نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - آزادى بيان ارتداد
مجازات مرتد دراسلام از مسائلى است كه از ديرباز موردانتقاد مخالفان اسلام بويژه مستشرقان غربى بوده و هست . آنان كيفر مرتد را نشانگر خشونت دينى و مبارزه اسلام با آزادى بيان قلمداد كرده اند. واكنش جمعى و هماهنگ كشورهاى غربى در برابر فتواى حضرت امام رضوان الله تعالى عليه درباره ارتداد سلمان رشدى و لزوم قتل وى از جمله اين تلاشها به شماراست . همگان شاهد بوديم كه چگونه آنان بااستفاده از تمامى امكانات
تبليغى سعى كردنداين مساله را با نبود آزادى بيان عقيده پيوند بزنند وازاين رهگذر اسلام را به عنوان دينى خشن و مخالف آزادى انسانى معرفى نمايند. عالمان مسلمان نيز درباره ارتداد ديدگاههاى مختلفى دارند گروهى براين عقيده اند كه دراسلام تحميل عقيده وجود ندارد و تمام آزاديهاى انسانى از جمله آزادى درانتخاب دين تضمين شده است .اين دسته ازاين زاويه به موضوع ارتداد نگريسته اند و تمامى تلاش خود را در كم اهميت بودن مساله و كم رنگ جلوه دادن مجازات مرتد و تشكيك در آن به كار برده اند.
برخى ديگر با توجه به مسأله انحصار حقانيت در دين اسلام و عدم پذيرش اديان ديگر در پيشگاه خداون و نيز وجوداحكامى همانند: مجازات مرتد ممنوعيت كتب ضلال لزوم جهاد با كفار و... براين باورند كه ابراز عقايد مخالف اسلام ممنوع واظهار سخنان كفرآميز مجازات شديد دارد.
در بحثهاى گذشته مشروحا ازاين دو گروه سخن گفتيم . براين باوريم كه : هر يك ازاين دو ديدگاه طريق صواب نپويده اند. نه مجازات مرتد دليل مشروعيت سلب آزادى از عرضه عقايد ديگران است و نه مساله حكم به ارتداد مخالف با آزادى بيان .
دراين نوشتار سخن از فلسفه مجازات مرتد و رابطه آن با آزادى بيان است . پيش ا ز پرداختن به موضوع بايد نكاتى كه در شناخت مرتد مستحق مجازات دخالت دارند مورد بحث و بررسى قرار گيرند:
مرتد كيست
آيا مسلمانى كه در بخشى از عقايد خويش دچار ترديد شده بدون انكار آن مرتد شمرده مى شود؟ صرف انكار ضرورى دين موجب ارتداداست ؟ ياانكار توحيد و يا نبوت را در پى داشته باشد و شخص منكر به پيامدهاى اين انكار آگاه باشد.
آيا شرط كيفر مرتد اظهار بى اعتقادى است يا صرف بازگشت درونى براى مجازات كافى است و آياانگيزه ها مى تواند در تفاوت كيفر نقش داشته باشد يا خير؟
آيا كيفر مرتدى كه ارتدادش برخاسته از عداوت بااسلام است با ارتدادى كه براثر سستى و ضعف ايمان صورت مى گيرد يكسان است ؟ آيا ارتدادى كه در محيط اسلامى و حاكميت فرهنگى دين صورت مى گيرد با ارتدادى كه در محيط غير دينى و يا ضد دينى پديد مى آيد يكسان است ؟ به تعبير ديگر: نقش زمان و مكان در مجازات و كيفر چه اندازه دخالت دارد؟
عنصر مصلحت چطور؟ آيا مى تواند در شدت و ضعف كيفر موثر باشد يا خير؟
اين نكات مى بايست قبل از بيان فلسفه مجازات مرتد و رابطه اش با آزادى بيان مورد كندوكاو قرار گيرد:
١. شناخت مرتد.
٢. مجازات مرتد.
مرتد
ارتداد يعنى بازگشت راغب مى نويسد:
الارتداد والرده الرجوع فى الطريق الذى جاء منه لكن الرده تختص بالكفر والارتداد استعمل فيه و فى غيره .
ارتداد و رده بازگشت به راهى است كه شخص از آن آمده است منتهى [رده] تنها در مورد كفر به كار مى رود و [ارتداد] در مورد كفر و غير آن .
در قرآن كريم از رجوع و برگشت بينايى به يعقوب پيامبر (ع) پس از آوردن پيراهن يوسف وافكندن آن بر چهره يعقوب از واژه[ارتد] استفاده شده است :
فلما ان جاء البشير القاه على وجهه فارتد بصيرا ١ .
چون بشارت دهنده آمد و جامعه بر چهره او (يعقوب )افكند بينا گشت .
ارتداد در فرهنگ اسلامى در مواردى همچون : سرپيچى از دستورات اسلامى ٢ قيام در برابر حكومت حق ٣ سرپيچى از فرمان رهبرى انكار ولايت على[ ع] پس از رحلت پيامبر[ص] ٥ و...استعمال شده است .
ارتداد در نگاه فقهاء
فقهاى فريقين در تعريف اصطلاحى ارتداد بااندك اختلاف در تعبير براين معنى اتفاق دارند كه :ارتداد خروج ازاسلام و داخل شدن در كفراست به عنوان نمونه :
محقق حلى در تعريف ارتداد مى نويسد:
[ هوالذى يكفر بعدالاسلام] ٦ .
مرتد كسى است كه پس ازايمان به اسلام كافر شود.
امام خمينى در تعريف مرتد مى نويسند:
[ المرتد هومن خرج عن الاسلام واختارالفكر] ٧ .
مرتد كسى است كه ازاسلام خارج شود و كفر را برگزيند.
ابن قدامه از فقهاى اهل سنت مى نويسد:
[ المرتد هوالراجع عن دين الاسلام الى الكفر].
مرتد كسى است كه از دين اسلام به كفر برگردد.
معنايى كه فقها براى ارتداد بيان كرده اند برگرفته از آيات و روايات است .
از جمله :
خداوند در قرآن كريم مى فرمايد:
من يرتدد منكم عن دينه فيمت و هو كافر فاولئك حبطت اعمالهم فى الدنيا والاخره ٩ .
هر كس از دينش برگردد و كافر بميرد اعمالش در دنيا و آخرت تباه مى شود.
در روايتى ازامام باقر(ع) در تعريف مرتد چنين آمده است :
عن محمد بن مسلم قال سالت ابا جعفر(ع) عن المرتد فقال من رغب عن الاسلام و كفر بماانزل محمد[ص] بعداسلامه ١٠ ...
محمدبن مسلم مى گويدازامام باقر[ ع] از مرتد سؤال كردم آن حضرت فرمود مرتد كسى است كه بعدازايمان به اسلام از آن روى برگرداند و بر آنچه بر محمد[ص] منازل شده است كافر گردد.
شك وارتداد
پس از تبيين معناى لغوى واصطلاحى ارتداد هم اكنون اين سوال مطرح است كه آيا شخص شاك مرتداست يا خير؟ به تعبير ديگر: آيا به مسلمانى كه در برخى از مسائلى كه بدان بايد معتقد باشد دچار شك و ترديد شده است بدون اين كه آن راانكار نمايد مرتداطلاق مى شود يا خير؟ آيا كيفرارتداد در حق او جارى خواهد شد يا خير؟ در پاسخ اين سوال برخى مساله را به دو عنوان كفر واسلام كه در معناى اصطلاحى ارتداد اعتبار گرديده است مبتنى كرده و گفته اند:
دراين كه كفر معنى و مفهومى در برابر اسلام است ترديدى نيست و همه فقها براين مساله اتفاق نظر دارند. اختلافى كه هست نوع اين تقابل است . برخى تقابل اسلام و كفر را تقابل [عدم و ملكه] دانسته اند و برخى تقابل[ تضاد].
بنابر نظريه [تقابل عدم و ملكه] معناى كفر نبوداسلام است در جائى كه وجود اسلام ممكن باشد بنابراين معنى كافر هر غيرمسلمانى است كه قابليت مسلمان بودن را داشته باشد ولى هم اكنون به هر دليلى به اسلام و آنچه لازمه مسلمانى است معتقد نيست . طبق اين مبنى شخصى كه دراصول دين دچار شك و ترديد شده است در حقيقت به آنچه براى مسلمان بودن لازم است عقيده ندارد گر چه به كفر نيز نگرويده باشد كافر واطلاق مرتد براو صحيح است . ١١
بنابر نظريه تقابل تضاد حقيقت كفر تنها نبوداسلام نيست بلكه كفر هماننداسلام امرى است وجودى . در ماهيت آن انكاراسلام يا يكى ازاصول اساسى آن لازم است . طبق اين نظر كافر غيرمسلمانى است كه منكر عقايداسلامى باشد. براين اساس شخصى كه دراصول دين اسلام دچار شبهه و ترديد گشته است تاهنگامى كه به انكاراسلام نپرداخته كافر شمرده نمى شود وارتداد براواطلاق نمى گردد.
به نظر ما اين دو ديدگاه مربوط به تعريفى مى شود كه در روايات ما از كفر واسلام ارائه شده است و فقها براين مبنى مشى كرده اند.
در مبحث مرتد (كافر عرضى ) و مصاديق آن قبل از هر چيز و بدون توجه مبانى ياد شده بايد به سراغ روايات رفت ازاين روى در مورد [شاك] كه آيا مرتداست يا خير از روايات
بهره مى گيريم :
١. روايات محمد بن مسلم كه در تعريف ارتداد ذكر شد. در آن روايت روى جمله :[ رغب عن الاسلام و كفر بماانزل على محمد] تاكيد شده است . دراين صورت شخصى كه ازاسلام روى نگردانيده و كافر به[ ماانزل الله] نشده است بلكه فقط در برخى ازاصول ترديد دارد به حوزه ارتداد وارد نمى شود.
٢.امام صادق[ ع] مى فرمايد:
كل مسلم بين مسلمين ارتد عن الاسلام و جحد محمدا (ص ) نبوته و كذبه فان دمه مباح لمن سمع ذلك منه ١٢ .
در جامعه اسلامى هر مسلمانى كه ازاسلام برگردد و نبوت پيامبر[ص] راانكار و ورى را تكذيب كند ريختن خونش براى كسى كه انكار و تكذيب او را بشنود مجازاست .
دراين روايت نيز از واژه[ جحد] و[ كذب] براى مرتد كه سزاوار كيفراست استفاده شده است كه بطور حتم شخص شاكى را كه نه انكارى دارد و نه تكذيبى شامل نمى گردد.
٣.ابو بصيرازامام صادق[ ع] سوال مى كند:
ما تقول فيمن شك فى الله تعالى ؟
قال : كافر ياابا محمد قال فشك قى رسول الله(ص) فقال : كافر ثم التفت الى زراره :انما يكفراذا جحد ١٣ ....
چه مى گوييد درباره كسى كه در وجود خداوند شك كند؟امام فرمود: كافراست .
سوال كرد:اگر در رسالت پيامبر[ص] شك كند چطور؟امام فرمود: آن هم كافراست .
امام دراين هنگام روى به طرف زراره برگرداند و فرمود: هرگاه كه انكار كند كافر مى شود.
عن ابى عبدالله(ع) : لوان العباد اذا جهلوا و توقفوا و لم يجحد والم يكفروالله ١٤
اگر مردم نسبت به آنچه آگاه نداشتند توقف مى كردند وانكار نمى نمودند كافر نمى شدند.
ظاهرروايت اول واطلاق روايت دوم كه امورا عتقادى را نيز در بر مى گيرد دلالت دارد كه شك دراصول دين در صورتى كه انكار دين را به دنبال نداشته باشد وجب كفر نمى گردد. و روايتى كه مطلق شك را سبب كفر مى دانست ١٥ به اين روايات تقييد مى خورد.
٤. شك ازامور قلبى است و غيراختيارى و مجازات برامور ناخواسته از نظر عقل و شرع ناپسنداست .انسان ممكن است به دلائل گوناگون دچار شك و ترديد دراصول دين و... گردد.اگراين شك آغازى براى تحقيق و جستجو باشد نه مرحله ركود و سكون در ناباورى از نظراسلام نه تنها ناپسند نيست بلكه اسلام جستجوى شك آميزى كه يقين را به دنبال دارد ازاطاعت كوركورانه و بدون تحقيق برتر مى داند.
پيامبراسلام در پاسخ فردى كه درباره خداوند ترديد كرده بود و بخاطراين ترديد خود را هلاك شده مى پنداشت فرمود:
ذلك والله محض الايمان ١٦ .
به خدا سوگند اين ترديد ايمان خالص است .
روشن است كه شك و ترديد بد منزلگاهى است ولى معبر خوبى است .اگر انسان شاك در راه زدودن شك و ترديد تلاش نكند در وادى ضلالت و سرگردانى خواهدافتاد و در نتيجه كفر گريبان گيرش خواهد شد.اگر تلاش كند شك نمايانگرايمان وى خواهد بود نه كفر.
٥.اسلام تحقيق دراصول دين راارزشمند و لازم مى داندازاين روى پيامدهاى آن را نيز مى پذيرد وجود شك و تحقيق از جمله پيامدهاى تحقيق و تتبع است .
گواه براين مطلب سخنان پيامبراسلام[ ص] است كه فرمود:
وضع عن امتى تسع خصال :...الوسوسه فى التفكر فى الخلق . ١٧
وسواسى كه در طريق تفكر نسبت به آفرينش پيدا مى شود.
شخصى كه درباره خلقت خداوند و جهان فكر مى كند اگر در دلش وسوسه اى پديدار بشود تا هنگامى كه در حال تحقيق و جستجوست واظهار كفر نكرده است مجازات ندارد.
ان الله عفى لا متى عما وسوست او حدثت به انفسها مالم تعمل به او تتكلم ١٨ .
نتيجه :از روايات و تعريف فقهاى اسلام به دست مى آيد كه : شاك تا برهه اى كه در پى تحقيق و جستجوست واسلام را به زبان و يا عمل انكار نكرده است مرتد نيست واحكام مرتد براواجرا نمى گردد.
بدين جهت حضرت امام خمينى رضوان الله تعالى عليه در تعريف مرتد نوشته اند:
... المرتد هو من خرج عن الاسلام و اختار
الكفر ٢٠ .
ايشان دراين تعريف خروج ازاسلام واختيار كفر را قيد كرده اند.
ارتداد واظهار
ممكن است فردى در مسائل اعتقادى دچار ترديد شود. واين ترديد به بى اعتقادى وى نسبت به اسلام منتهى گردد ولى ازابراز آن خوددارى ورزد. آيااين فرد به صرف داشتن چنين عقيده اى بايد مجازات گردد و يااين كه تا كفر پنهانى وى در گفتار و كردار به ظهور نپيوسته باشد مجازات و كيفر نمى گردد؟
از برخى از روايات استفاده مى شود استحقاق كيفر در مواردى است كه كفر مرتد بروز و ظهور پيدا كرده باشد از جمله : روايت امام صادق[ ع] كه مى فرمايد:
كل مسلم بين مسلمين ارتد عن الاسلام وجحد محمد نبوته و كذبه . فان دمه مباح لمن سمع ذلك منه. ٢١ .
دراين روايت واژه[ كذب] به كار رفته است . تكذيب ظهور درابراز كفر دارد.
استفاده از واژه هايى مثل :ارتد جحد و[ لمن سمع] به جاى[ لمن فهم] دال براين هستند كه كيفر وقتى است كه ارتداد باطنى در گفتار و يا عمل تجسم يابد. برخى از محققان معاصر براين نكته تاكيد كرده اند. ٢٢
منافق و مرتد
تفاوت بين منافق و مرتد از نظر مجازات شايد دراظهار واخفاى كفر باشد. با وجود برابرى هر دو در كفر ولى مجازاتى كه براى مرتد در نظر گرفته شده واجرا مى شود براى منافق در نظر گرفته شده واجرا مى شود براى منافق در نظر گرفته شده واجرا نمى شود زيرا مرتد كر خود را فاش مى گويد منافق خير. ؟ تفاوت
اساسا منافق تا عليه مسلمانان توطئه نكند كسى حق تعرض به وى را ندارد. ممكن است اين مطلب رااز آيات قرآن : (قاتلوالله قاتلوا الكفار والمنافقين) استفاده كرده واژه مقاتله كه دلالت بر كارزار طرفينى دارد مشعر به اين است كه : هرگاه كفار منافقين عليه اسلام به توطئه برخاستند با آنان نبرد كنيد و سيره پيامبراسلام در برخورد با منافقين زمان خود و برخوردارى آنان از حقوق و مزاياى مسلمانان دلالت براين معنى دارد .
از مجموع اين مطالب استفاده مى شود: آنان كه از دين خارج شده اند وقتى مجازات مى شوند كه بى اعتقادى خود را به ديگران منتقل كنند و سعى در تبليغ بى دينى و خدشه دار كردن باور مردمان را داشته باشند.
موجبات ارتداد
فقهاى اسلام سه چيز رااز موجبات تحقق ارتداد شمرده اند.
١.انكاراصل اسلام :
كه اين به انكاراصول اساسى اسلام و مقومات آن همچون :انكارالوهيت خداوند و يا توحيد و ياانكار رسالت پيامبر و يا معاد تحقق مى پذيرد و شخصى باانكار يكى ازاين امور مرتد مى گردد.
٢.انكار ضرورى دين :
انكار مساله اى از ضروريات اسلام اعم از واجب و يا حرام و... موجب ارتداد مى گردد. مثل اين كه : مسلمانى منكر وجوب نماز و يا روزه و يا منكر حرمت ربا و يا خمر در دين گردد.
در تعريف[ ضرورى] گفته شده است :
[ضرورى دين چيزى است كه جزء دين بودنش نياز به استدلال و دقت نداشته باشد و جزء دين بودنش را هر مسلمانى مى داند مگراين كه تازه مسلمان باشد] ٢٣ .
دراين كه انكار ضرورى آيا سبب مستقل براى كفر وارتداداست ؟ در ميان فقها آراى متفاوتى وجود دارد:
برخى برآنند كه :انكار ضرورى مستقلا موجب كفراست . هركس يكى از ضروريات دين را منكر شود مرتداست و سزاوار مجازات ٢٤ .
نظريه ديگراين است كه[ ضرورى دين] خصوصيت ندارد ملاك انكاراز روى آگاهى واعتقاداست . يعنى شخص چيزى را كه مى داند جزءاسلام است منكر شود خواه از ضروريات دين باشد يا نه زيرا چنين انكارى مستلزم تكذيب پيامبراست واز موجبات ارتداد ٢٥ .
ديدگاه سوم كه ريشه در نظريه دوم دارد عبارت است از:انكار ضرورى از آن جهت موجب كفراست كه مستلزم انكار توحيد و يا نبوت باشد ٢٦ .
و با توجه به تعريف ضرورى كه نوعا بيانگر تكذيب پيامبر وانكار نبوت است به صورت مستقل بر آن تكيه شده است .
ما نيز در مبحث انكار ضرورى دين همين ظريه را پذيرفتيم . ٢٧
پس انكار ضرورى آنگاه موجب ارتداد خواهد بود كه شخص منكر به چنين پيامدى آگاه باشدازاين روى مسلمان ناآگاه به مسائل اسلامى مانند: تازه مسلمان و يا كسى كه در محيطهاى غيراسلامى و يا ممالك مسلمان نشين ناآشنا به مسائل اسلامى زندگى مى كند اگر منكر مسائل ضرورى اسلام شود مرتد شمرده نمى شود. چنانكه اگر به فرض فردى براثر تحقيق وايجاد شبهه در ضرورى بودن حكمى آن راانكار و يا ترديد نمايد مرتد نخواهد بود زيرا چنين فردى در واقع ضرورى دين را منكر نشده تا لازمه آن را پذيرا باشد.البته با تعريفى كه براى ضرورى ذكر شد وجود خارجى يك چنين موردى بسيار كم است .
از آن جا كه نسبت ارتداد و كفر به افراد بيشتر در رابطه با انكار ضرورى است و درانكار ضرورى هم توجه به ملازمه لازم است اين مساله
در خور دقت است تاافراد از نسبت ناروا مصون بمانند و مسلمانى بى جهت رمى به كفر والحاد نگردد.
٣. سب انبياء:
سب و ناسزا به هر يك از پيامبران الهى بويژه پيامبراسلام[ ص] از موجبات ارتداد شمرده شده است بنابراين اگر شخص به هر يك از فرستادگان خداوند توهين روا بدارد سزاوار قتل است .
بااين كه سب انبياء خصوصا پيامبراسلام نوعا بيانگر تكذيب نبوت است و دشنام دهنده مرتداست ولى در متون فقهى سب انبياء خود موضوع جداگانه اى است و مجازات جداگانه دارد لذا در فقه شيعه تفاوتى دراين مساله بين زن و مرد وجود ندارد و نيز ملى و فطرى در مجازات يكسانند و توبه نيز در تخفيف مجازات دنيوى فرد تاثير ندارد.
واز فقهااهل سنت مالك احمدابوحنيفه نيز براين نظرند كه تو به چنين شخصى پذيرفته نيست او بايد كشته شود بااين كه توبه مرتد را مى پذيرند. بر همين اساس حضرت امام (قدس سره ) درباره سلمان رشدى فرمودند:
[...سلمان رشدى اگر توبه كند و زاهد زمان هم گردد بر هر مسلمان واجب است با جان و مال تمايم هم خود را به كار گيرداو را درك واصل گرداند] ٢٨ .
موجب يا موجبات
در بحث موجبات ارتداد حق اين است كه يك موجب بيش وجود ندارد و آن انكار دين است كه باانكار يكى ازاصول دين (توحيد نبوت معاد) تحقق مى پذيرد. نهايت انكار گاه مستقيم تحقق مى يابد و گاه غيرمستقيم
مانند:انكار ضرورى دين با شرائطى كه ذكر شد.
شرائط حكم به ارتداد
روشن شد كه شرط تحقق ارتداد اظهار كفر در گفتار و يا عمل است ولى سخن دراين است كه : آيااظهار كفر از هر كس و در هر شرايط محكوم به ارتداد و موجب كفراست يا خير؟
فقهاى اسلام در حكم به ارتداد چهار شرط را در متهم لازم دانسته اند:
١. بلوغ
٢. عقل
٣.اختيار
٤. قصد
امام در تحريرالوسيله چنين نگاشته اند:
يعتبر فى الحكم بالارتداد البلوغ و العقل و الاختيار و القصد ٢٩ .
در حكم به ارتداد بلوغ و عقل واختيار و قصد لازم است .
براين اساس اظهار كفر از كودك نابالغ و يا كسى كه عقل خويش را به خاطر چنون و يا بيهوشى از دست داده است و ياگفتارى از روى مزاح سهو و غفلت از وى سربزند موجب كفر نيست و به عنوان مرتد مجازات نمى شود ٣٠ .
نكته در خور تامل مشروط بودن ارتداد به قصداست . بايد شخص متهم در گفتار و كردار كفرآميز خود به عواقب و پيامدهاى آن انديشيده باشد و وقوف كامل بر آنچه گفته و ياانجام داده است داشته باشد و گرنه محكوم به كفر نمى شود زيراامرى را كه از آن غافل بوده نمى توان قاصد آن باشد. بر همين قاعده است آن باشد. بر همين قاعده است اگر متهم از روى خشم سخنى ناروا بر زبان جارى كرده باشد و يا عملى را مرتكب شده باشد.
راه ثبوت ارتداد
ارتداداز دو راه ثابت مى شود:
١. دوباراقرار متهم (با شرائطى كه دراقرار معتبراست) .
٢. شهادت دو مرد عادل (گواهى زنان موجب اثبات ارتداد نمى شود گر چه به صورت دسته جمعى و يا همراه با مرد ديگر باشد ٣١ .
( افزون براين اگر متهم در كارى كه ازاو صادر شده است ادعاى اجبار و مزاح بنمايد در صورت احتمال صداقت ادعايش پذيرفته مى شود چه ارتدادش با بينه و شاهد به اثبات رسيده باشد و چه به اقرار ٣٢ .
ازاين طريق متهم پشيمان ازاشتباه خويش مى تواند خود رااز كيفر ارتداد رهايى بخشد.
سخن در بخش اول (كه چه مرتدى مستحق مجازات است ) به پايان رسيد و روشن شد كه افراد ذيل مرتد نيستند و كفرارتداد درباره آنان اجرا نمى شود.
١. فردى كه در برخى ازاصول اعتقادى
خويش به شك و ترديد دچار آمده است ولى اظهار كفر نمى كند.
٢. منكر غيرضرورى دين و يا منكر ضرورى بدون اين كه به پيامدها و لوازم آن يعنى انكار توحيد و يا نبوت توجه داشته باشد.
٣.اظهار كفر فرد غيربالغ و ياانكار بدون قصد و...
٤. متهمى كه ادعا كند كفراواز روى قصد و توجه نبوده است .
٥. فردى كه از عقيده اسلامى روى برگردانيده ولى عقيده راابراز نكرده است .
در بخش مجازات كه محور دوم از بحث را تشكيل مى دهد سوالاتى مطرح است كه بايد دراين بخش بدانها پاسخ داده شود از جمله :
آيا همه افراد در نوع مجازات يكسانند؟ يااين كه افراد مرتداز نظر جنسيت روحيه اصرار بر كفر يا پشيمانى از آن عدم رشد و نمو در محيط اسلامى و يا بودن در آن با هم متفاوتند همچنان آيااين تفاوتها در تغيير مجازات و يا شدت و ضعف آن موثراست يا خير؟
جنسيت
آيا مرد و زن در مجازات حكم يكسانى را دارند يا خير؟
فقهاى عامه بجزابوحنيفه بين زن و مرد در مجازات تفاوتى قائل نشده اند ولى فقهاى شيعه عموما براين نظرند كه : زن مرتد در صورت توبه نكردن زندانى و تعزيرات بدنى مى شود ولى مجازات مرد گوناگون است . در برخى موارداگراز توبه خوددارى كند به قتل محكوم مى گردد و در برخى ديگر حتى بدون توبه .اين تفاوت در روايات متعدد ذكر شده است .از جمله :
عن ابى جعفر وابى عبدالله ( ع )... والمرئه اذاارتدت عن الاسلام استتيبت فان تابت والا خلدت فى السجن و ضيق عليها فى حبسها ٣٣ .
از دوامام بزرگوار: باقر و صادق(ع) نقل شده است : هرگاه زن از اسلام روى برگرداند ازاو خواسته مى شود كه توبه كند اگر توبه نكرد روانه زندان و در زندان براو سختگيرى مى شود.
از ديگر تفاوتها تفاوت بين كسانى است كه اصرار بر باطل دارند و آنان كه از گذشته خويش نادمند چه بساافرادى كه پس ازارتداد به حق گرديده اند و يااز ترس كيفر توبه مى نمايند. آيااين ندامت در تخفيف مجازات موثراست يا خير؟ مساله پذيرش توبه مرتد در فقه بگونه اى مبسوط مطرح شده واز موارداختلاقى بين فقهاى شيعه واهل سنت است ازاين روى دستيابى به نظريه قاطع مشكل مى نمايد. در هر صورت لازم است درباره آن به مطالعه دقيق بپردازيم . در پذيرش و عدم پذيرش توبه مرتد سه ديدگاه وجود دارد.
نظريه اول :
برخى از فقهاى عامه براين نظرند كه كيفرارتداد در هر صورت قتل است خواه مرتد توبه نمايد و يا بر باطل خويش اصرار ورزد.
از جمله : حسن بصرى گويد:
المرتد يقتل بغير استتابه ٣٤ .
مرتد بدون طلب توبه از وى كشته مى شود.
دلايل : براى اين نظريه به دلائلى استناد شده كه اهم آنها بدين قرار است .
١.اطلاق برخى از روايات مانند:
قال النبى(ص) : من بدل دينه فاقتلوه ٣٥ .
هر كس دينش را تغيير دهداو را بكشيد.
قال النبى(ص) : لايحل دم امرء مسلم الا باحدى ثلاث .الثيب الزانى والنفس بالنفس والتارك لدينه المفارق للجماعه ٣٦ .
ريختن خون فرد مسلمان روا نيست مگر بخاطر يكى از سه عمل : زناى محصنه قتل نفس (قصاص ) كسى كه دين خويش را ترك كند واز جماعت مسلمانان فاصله بگيرد.
ازاينكه دراين روايت وامثال آن كيفر مرتد قتل شمرده شده است بدون به ميان آوردن توبه و همانند آن دلالت دارد كه كيفر مرتد مطلقا قتل است .
٢. عمل صحابه : يكى از صحابه پيامبراكرم[ ص] به نام معاذ بر ابوموسى اشعرى وارد شد واز مردى كه نزدابوموسى نشسته بود سوال كرد.
ابوموسى گفت :اين شخص يهودى است كه مسلمان شده بود و هم اكنون به دين يهود بازگشته است .
معاذ گفت : من نمى نشينم تا حكم خدا و رسول را درباره اواجراء كنى واو را بكشى .اين سخن را سه بار تكرار كرد. تااينكه ابوموسى دستور داداو را كشتند ٣٧ . گفتار معاذ و تاييد عملى ابوموسى كه هر دو از صحابه پيامبرند وانتساب حكم به خدا و رسول بدون ذكر توبه نشانگراين است كه مرتد بى توبه كشته مى شود. به دلائل ديگر نيز بر مطلب استدلال شده كه دراين مقال مجالى براى ذكر آنها نيست ٣٨ .
نظريه دوم :
اكثر فقهاى عامه برآنند كه : هر مرتدى اعم از زن مرد فطرى و ملى توبه اش پذيرفته است بنابراين قبل از مجازات مى بايست توبه داده شود و در صورت عدم توبه كيفر قتل درباره اش اجراء مى شود.
ابن قدامه مى نويسد:
[ انه مرتد لايقتل حتى يستتاب ... هذا قول اكثراهل العلم] ٣٩ .
مرتد كشته نمى شود تااين كه توبه داده شود...اين نظراكثراهل اعلم است .
ابوحنيفه شافعى مالك و عامه فقهاى اهل سنت براين نظرند.
براى اين نظريه به دلائلى استناد شده است از جمله :
١. سيره پيامبر: پيامبراكرم[ ص] هنگامى كه ماذ را به يمن مى فرستاد به وى فرمود:
ايما رجل ارتد عن الاسلام فادعه فان تاب فاقبل منه وان لم يتب فاضرب عنقه ٤٠ .
هر كس ازاسلام بر روى برگرداند او را به اسلام دعوت كن اگر توبه كرداو را رها كن و گرنه گردنش را بزن .
زنى به نام ام مروان ازاسلام برگشته بود پيامبر درباره اش فرمود:
فامران تستتاب فان تابت والا قتلت ٤١ ...
توبه بر وى عرضه گردد اگر توبه نكرد كشته شود.
دراين دو روايت كه روايت نخست درباره مرد و ديگرى درباره زن مرتد است لزوم توبه را قبل از كيفرارتداد لازم مى نمايد.
٢. عمل صحابه : شخصى از جانب ابوموسى بر عمر وارد شد و خبرارتداد فردى را گزارش كرد. عمر پرسيد: با وى چه كرديد؟ وى گفت : گردنش را زديم . عمر گفت : مى بايست او را سه روز حبس مى كردند و روزى يك گرده نان به او مى داديد. و توبه را نيز براو عرضه مى كرديد تا توبه كند. سپس گفت : خدايا شاهد باش كه من در وقت اجراى حكم حضور نداشته ام و به آن نيز فرمان نداده ام و وقتى خبر به من رسيد عدم رضايت خود را از آن اعلام كردم ٤٢ .
بيزارى عمراز كردارابوموسى دليل است به اين كه مرتد در صورت عدم بازگشت به اسلام محكوم به قتل است .
نظريه سوم :
اكثر فقهاى شيعه در مساله تاثير ندامت پس از ارتداد بين مرتد فطرى و ملى تفاوت قائل شده و گفته اند: اگر مرتد ملى است بايد توبه داده شود واسلام براو عرضه گردد و در صورت عدم پذيرش كشته مى شود. اگر مرتد فطرى باشد چه توبه كند و يااز آن سرباز زند كشته مى شود بنابراين درخواست توبه ازاو معنى نخواهد داشت . مرحوم صاحب جواهر بعداز نقل اين نظريه مدعى است كه اين نظريه مخالفى نداشته بلكه مورد اجماع فقهاست ٤٣
از علماى اهل سنت [ عطاء] اين ديدگاه را پذيرفته است . وى مى گويد:
[ ان كان مرتد مسلمااصليا لم يستتب وان كان اسلم ثم ارتد استتيب] ٤٤ .
اگر مرتد مسلمان اصلى (فطرى ) بوده و پس از آن مرتد شده است حكم او قتل است و توبه داده نمى شود واگرافرى بوده كه مسلمان شده و سپس مرتد شده است توبه داده مى شود.
مبناى تفصيل فقهاى شيعه رواياتى است كه از طريق ائمه معصومين اين باره رسيده
است كه به اجمال به آن اشاره مى كنيم .
روايات رسيده دراين باره به سه دسته تقسيم مى شوند:
١. برخى از روايات بطور مطلق دلالت دارند كه كيفر ارتداد قتل است ٤٥.
٢. دسته ديگر بطور مطلق دلالت دارند كه مسلمان پس ازا تداد توبه داده مى شود و در صورت عدم پذيرش كشته مى شود ٤٦ .
٣. دسته سوم رواياتى است كه بين مرتد و فطرى و ملى فرق گذاشته است و حكم مرتد فطرى مرد را قتل دانسته است بدون اين كه از وى درخواست توبه گردد ولى مرتد ملى مرد آنگاه به قتل مى رسد كه از قبول توبه و بازگشت به اسلام سرباز زند ٤٧ .
فقهاء در مقام جمع بين اين سه دسته روايات قائل شده اند و روايات دسته سوم را مقيد و شارح روايات دسته اول و دوم قرار داده اند و گفته اند:
مقصود از روايات دسته اول مرتد فطرى است و مقصوداز رواياتى كه بطور مطلق توبه مرتد را پس ازارتداد مى پذيرد مرتد ملى است .
براى پرهيزاز طولانى شدن كلام از ذكراين روايات خوددارى نموده و تنها به ذكر دو نمونه از رواياتى كه بين فطرى و ملى تفصيل مى دهند و مورداستناد فقها قرار گرفته است اكتفا مى نمائيم .
١. على على بن جعفر عن اخيه ابى الحسن[ ع] قال : سالته عن مسلم تنصر.
قال : يقتل ولا يستتاب .
قلت فنصرانى اسلم ثم ارتد.
قال : يستتاب فان رجع والاقتل . ٤٨
على بن جعفر گويد:از برادرم امام كاظم سئوال كرد:از مسلمانى كه نصرانى شود.
امام فرمود: كشته مى شود بدون اين كه توبه داده شود.
گفتم :اگر نصرانى مسلمان شود و سپس مرتد شود؟
امام فرمود: توبه داده مى شود و در صورت سرپيچى كشته مى شود.
٢. در روايت ديگرازاميرالمومنين آمده است :
... انما نستتيب من دخل فى ديننا ثم رجع عنه اما من ولد على الاسلام فلا نستتيبه ٤٩ .
همانا توبه مى دهيم كسى كه در دين ما داخل شود سپس از آن بازگردد (مرتد ملى )اما كسى كه تولدش براسلام بوده است (مرتد فطرى ) توبه اش نمى دهيم .
بنابراين بين مرتد فطرى و ملى در صورتى كه مرتد مرد باشد در فقه شيعه از نظر پذيرش و عدم پذيرش توبه تفاوت وجود دارد چنانكه در برخى ازاحكام ديگر نيز متفاوتند كه در كتب فقهى به تفصيل بدان پرداخته شده است .
لازم به يادآورى است : مقصود از توبه اى كه
مورد بحث قرار دارد توبه ظاهرى است كه بر آن آثار واحكام مسلمان همچون : حرمت مال و جان و حليت ذبيحه مترتب مى شود.
وگرنه توبه باطنى و حقيقى كه در رابطه با بنده و و خداونداست و آثاراخروى را بدنبال دارد مسلما پذيرفته است و مرتدى كه واقعا و در باطن به اسلام باز گشته باشد مى بايست تا قبل ازاجراى كيفر عبادات و وظايف شرعى خدا راانجام دهد.
در رابطه با عدم پذيرش توبه ظاهرى واحكام مربوط به آن نيز مساله اتفاق نيست بلكه در بين فقهاى شيعه در مجموع سه نظر وجود دارد:
١. مشهور فقها برآنند كه توبه مرتد فطرى در هيچ صورت پذيرفته نمى شود ٥٠ .
٢. برخى برآند كه توبه مرتد در هر دو صورت (ملى و فطرى )پذيرفته مى شود.اين نظراز ابن جنيد ٥١ است و مرحوم شهيد در مسالك پس از نقل سخن ابن جنيد بدان تمايل پيدا كرده است ٥٢ .
٣. تفاوت در آثارى است كه برارتداد مترتب مى شود. بدين معنى كه توبه مرتد فطرى نسبت به برگشت اموال و حليت همسر و مجازات قتل تاثيرى ندارد ولى نسبت به ساير آثار همچون : صحت عبادات حليتت ذبيحه طهارت بدن و... توبه اش مقبول مى افتد حتى با عقد جديد مى تواند همسر گذشته اش را به نكاح خود درآورد.
امام خمينى رحمه الله عليه در تحريرالوسيله اين نظر را قبول دارند ٥٣ .
در هر صورت اگر پذيرفتيم كه توبه مرتد فطرى از نظر مجازات پذيرفته نيست چنانچه مشهور فقها براين نظرند (گرچه جاى بحث و دقت بيشترى دارد) دراين صورت بايد روشن شود كه فطرى و ملى به چه كسى گفته مى شود و مرز بين آن دو كدام است .
مرتد فطرى و ملى
گفته شد كه فقهاى اهل سنت غيراز[ عطا] ٥٤ براى مرتد تقسيمى قرار نداده و آن را بيش از يك قسم ندانسته اند ولى فقهاى شيعه مرتد را به دو قسمم ملى و فطرى تقسيم كرده اند. واژه [ فطرى و ملى] در نصوص رواياتى وارد نشده است بلكه اصطلاحى است كه فقهااز روايات مربوط به ارتداد همچون : [ رجل] ولد على الاسلام [ على الفطره] و... انتزاع[ فطرى] نموده و غير آن را مرتد[ ملى] نام نهاده اند.
مرتد ملى :
مرتد ملى را چنين تعريف كرده اند: آن كه در حين انعقاد نطفه پدر و مادرش كافر باشند و پس از بلوغ اظهار كفر نمايد و سپس مسلمان بشود و بعداز آن به كفر باز گردد.
[والثانى من كان ابواه كافرين حال انعقاد نطفته ثم اظهرالكفر بعد البلوغ] ٥٥ .
مرتد ملى به كسى گفته مى شود كه : در حال انعقاد نطفه پدر و مادرش كافر بوده اند و پس از
بلوغ اظهار كفر نموده و پس از آن اسلام اختيار كرده و مجددا به كفر بازگرديده است .
مرتد فطرى :
در تعريف مرتد فطرى اندكى اختلاف وجود دارد. برخى گفته اند: در مرتد فطرى دو چيز لازم است :
١. پدر و يا مادر هنگام انعقاد نطفه مسلمان باشند.
٢. پذيرش واظهاراسلام پس از بلوغ .
شيخ طوسى در مبسوط و فاضل هندى در كشف اللثام و حضرت امام (ره ) در تحريرالوسيله براين نظرند. صاحب جواهر نيز در تشريح گفتار كشف اللثام آن را خالى از قوت ندانسته است ٥٦ .
حضرت امام دراين باره نوشته است :
الاول (فطرى ) من كان احدابويه مسلما حال انعقاد نطفته ثم اظهر الاسلام بعد بلوغه ثم خرج عنه ٥٧ .
مرتد فطرى آن است كه : در حال انعقاد نطفه پدر و يا مادرش مسلمان بوده و پس از بلوغ اظهاراسلام كرده باشد و پس از آن به كفر برگردد.
استدلالى كه براين نظريه شده است بدين قراراست :
بدون اظهاراسلام پس از بلوغ ارتداد صدق نمى كند زيرا قبل از بلوغ اسلام تبعى داشته و پس از بلوغ است كه بااظهاراسلام مسلمان واقعى مى شود و پس ازاين مرحله اگر كافر شد ارتداد صادق است .
به نظر برخى از فقها همانند: شهيد در مسالك علامه در قواعد و مرحوم بحرالعلوم در بلغه الفقيه انعقاد نطفه از پدر و يا مادر مسلمان در صدق[ فطرى] كافى است اينان اظهاراسلام بعداز بلوغ را شرطى زايد بر تعريف مرتد فطرى محسوب داشته اند. نتيجه اين دو ديدگاه ! در آن جا ظاهر مى شود كه :اگر مسلمان زاده اى پس از بلوغ اظهاراسلام نكرد و به كفر گراييد چنين كسى طبق نظريه اول مرتد فطرى نيست و در حكم مرتد ملى است و بايداسلام را براو عرضه كرد و در صورت عدم توبه كيفرارتداد درباره اش اجرا مى شود. مطابق سخن دوم مرتد فطرى است همين كه اظهاركفر كند بايد مجازات گردد.
تا بدين جا سخن دراين بود كه مرتد ملى توبه براو عرضه مى گردد و در صورت سرپيچى از قبول توبه مجازات مى گردداما چه مقدار مى بايست به وى فرصت داده بشود تا نتيجه رااعلان كند؟ مطلبى است كه اشاره به آن لازم است .
مهلت توبه
مقدار مهلتى كه به مرتد ملى داده مى شود از مسائلى است كه مورد بحث فقها قرار گرفته است .
برخى از فقها سه روز را براى توبه مرتد
معين كرده اند ٥٨ . برخى ديگر آن را مقدار زمانى كه معمولا براى توبه لازم است دانسته اند ٥٩ و برخى ديگر نامى از زمان خاص به ميان نياورده اند بلكه گفته اند: بايد با برهان و دليل روشن او را به خطا واشتباهش واقف و حق را برايش روشن نمود ٦٠ .
مقتضاى تحقيق و بررسى اين است كه : بين افراد مرتد تفاوت وجود دارد و نيز بين فردى كه ارتدادش ناشى از عداوت و توطئه است با فردى كه ارتدادش از روى شبهه و شك و براثر ضعف ايمان به وجود آمده است بايد فرق گذاشت .
در صورت اول واضح است كه در همه موارد مهلت سه روز لازم نيست و كمتراز آن هم مى تواند كافى باشد زيرا توبه چنين افرادى اعلام پاى بندى دوباره به اسلام است و چنين امرى به كمتراز سه روز هم ممكن است مگراين كه براى رعايت احتياط سه روز به وى مهلت داده شود.اگرارتداد از روى شبهه و ترديد باشد تعيين مهلت سه روز نيز به صورت دستورى كلى و دائم غير واقعى خواهد بود بلكه مقدار مهلت بستگى به رفع شبهه دارد.
علاوه براين با وجود شك و ترديد تكليف به ايمان تكليف به مالايطاق است واز نظر شريعت مردود. مگراين كه بين اقرار ظاهرى و ايمان واقعى تفاوت گذاشته شود و گفته شود:اقرار ظاهرى محدود به همان مهلت سه روزه است . وايمان واقعى بستگى به رفع شبهه دارد.
مرحوم علامه در قواعد و صاحب كشف اللثام ٦١ براين عقيده اند.
در هر صورت اگراين تفصيل را نپذيريم قواعداصولى واحتياط عقلى و شرعى چنين اقتضا دارد كه مهلت لازم مى بايست تا زمان رفع
شبهه به مرتد داده شود.
ابى الصلاح در كافى همين نظر را پذيرفته است :
... وان كانوا ممن ولد على كفرثم اسلم عرضت عليه التوبه و الرجوع الى الحق و نبه على خطائه بالحجه الواضحه فان اتاب الى الحق فلاسبيل عليه وان ابى الا الاقامه على ردته قتل ٦٢ .
اگراز كسانى باشد كه بر كفرزاده شده و سپس اسلام آورده توبه و رجوع به حق براو عرضه مى شود و براشتباهش با حجت و دليل آگاهانده مى شود. پس ازاين مراحل اگر توبه كرد رها مى شود واگر برارتداد پاى فشارد كشته مى شود.
تاكنون روشن شد كه :
١ چه كسانى به عنوان مرتد مستحق كيفرند.
٢ همه كسانى كه ازاسلام روى برگردانده اند در مجازات يكسان نيستند.
٣. و...
در شماره آينده انگيزه هاى ارتداد نقش زمان و مكان و عنصر مصلحت و تحفيف تشديد مجازات و... مورد بحث قرار خواهند گرفت .
ان شاءالله
--------------------------------------------------------------------------------
پاورقى ها
١. سوره يوسف آيه ٩٦.
٢. كنزالعمال ج ١١.١٧٧ حديث .٣١١١٣.
٣. تفسير تبيان ج ٣.٥٥٤
٤. سوره مائده .٢١.
٥. تفسير برهان ج ١.٣١٩.
٦. شرايع كتاب الحدود.
٧. تحريرالوسيله ج ٢.٣٦٦.
٨. مغنى ابن قدامه ج ١٠.٧٤.
٩. سوره بقره آيه ٢١٧.
١٠. وسائل الشيعه ج ١٨.٥٤٤.
١١حقوق كيفرى دراسلام .٢٥٠.
١٢وسائل الشيعه ج ١٨.٥٤٥.
١٣وسائل الشيعه ج ١٨.٥٦٩.
١٤ اصول كافى ج ٢.٣٨٨.
١٥وسائل الشيعه ج ١٨.٥٦١.
١٦ اصول كافى ج ٢.٤٢٥.
١٧ اصول كافى ج ٢.٤٦٣.
١٨ التشريع الجنائى ج ٢.٣٦٦.
٢٠تحريرالوسيله ج ٢.٣٦٦.
٢١وسائل الشيعه ج ١٨.٥٤٥.
٢٢ التشريع الجنائى ج ٢.٧١١.
٢٣ القواعدالفقهيه ج ٥.٢١٣.
٢٤جواهر ج ٦.٤٧.
٢٥ همان مدرك .
٢٦ همان مدرك .
٢٧. مجله حوزه شماره .١٣.
٢٨صحيفه نور شماره ج ٢١.٧٨.
٢٩تحريرالوسيله ج ٢.٤٩٥.
٣٠ همان مدرك .
٣١ همان مدرك .٤٩٦.
٣٢ همان مدرك .٤٩٥.
٣٣وسائل الشيعه ج ١٨.٥٥٠.
٣٤خلاف كتاب المرتد مساله ٣.
٣٥كنزالعمال ج ١.٩٠.
٣٦سنن دارمى ج ٢.١٧٢.
٣٧مغنى ابن قدامه ج ١٠.٧٦.
٣٨ همان مدرك .
٣٩ همان مدرك .
٤٠كنزالعمال ج ١.٩١.
٤١مغنى ابن قدامه ج ١٠.٧٦.
٤٢ همان مدرك .
٤٣جواهرالكلام ج ٤١.٦٠٥.
٤٤. مغنى ابن قدامه ج ١٠.٧٨.
٤٥. كنزالعمال ج ١.٩٠ حديث .٣٨٦ ٣٨٧ ٣٩١ ٣٩٣وسائل الشيعه ج ١٨.٥٤٥٥٤٤.
٤٦. وسائل الشيعه ج ١٨.٥٤٧٥٤٨.
٤٧. وسائل الشيعه ج ٥٤٥.١٨ مستدرك الوسائل ج ٢.٢٤٢.
٤٨. وسائل الشيعه ج ١٨.٥٤٥.
٤٩. مستدرك الوسائل ج ٢.٢٤٢.
٥٠. جواهرالكلام ج ٤١.٦٠٥.
٥١. همان مدرك .٦٠٨.
٥٢. همان مدرك .
٥٣. تحريرالوسيله ج ٢.٣٦٧.
٥٤. مغنى ابن قدامه ج ١٠.٧٨.
٥٥. تحريرالوسيله ج ٢.٣٦٦.
٥٦. جواهرالكلام ج ٤١.٦٠٢.
٥٧. تحريرالوسيله ج ٢.٣٦٦.
٥٨. مبسوط ج ٢.٣٦٦.
٥٩. خلاف كتاب المرتد مساله ٦.
٦٠. كافى ابى الصلاح كتاب الجهاد.
٦١. كشف اللثام ج ٢.٢٥٦.
٦٢. كافى ابى الصلاح كتاب الجهاد.