نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١ - مبادى تحقيق در حقوق زن

مبادى تحقيق در حقوق زن


سرمقاله
بسم الله الرحمن الرحيم
زنان در غربت استضعاف زيستند گمنام و محروم چونان نسيم در هر سوى و چون خاك بى مقدار ساليان طولانى زخم درد را چشيدند و آن بر نياوردند. نسل مذكر بى پروا و بدون توجه به آموزه هاى دينى بر سر و صورت آنان داغ نهاداما زنان اين مظلومان هميشه تاريخ چاره اى جز ماندن نداشتند. تحمل كردن و نواى اعتراض برنياوردن سيره اين نسل دربند شده بود سنتى تغييرناپذير دختران را با آن به خانه شوهران فرستادندد و مادران كام فرزندان را با آن برداشتند و ضعف و زبونى و تسليم را در ذائقه دختران جاودانه كردند .

مشرق زمين داستان مكرر ظلم و جور مردان شد اگر گاه و بى گاه مردانى برآمدند و ترك سنت كردند قطره بارانى در كوير بودند بى حاصل و ناياب .اگر جرقه اى برمى آمد و زنانى حضور و نقش مى يافتند ديرى نمى پاييد و يا زنان اشراف بودند و نه محرومان . زن اين سامان به اين تاريخ خو گرفت و با آن عجين شد. در بستر آن عادت كرد و نغمه اعتراض رااز ضمير پنهان نيز زدود.
در دوره هجوم تمدن غربى هنگامه اى بپا شد و[ حقوق زنان] در صدر مسائل عمده درآمد. شايد بيش از هزار سال حتى در بحث و نظر از آن سخن نبود. نوشته اى و رساله اى در تبويت و تنظيم و بررسى حقوق زن در اسلام كه نغمه دلنواز آزادى مشروع زن را در عصر ديجور جاهليت نواخت به نگارش نيامد. وزش سهمگين تمدن غربى در بنايدها خلل افكند و مسائل مغفول را به خاطر آورد.از جايگاه واقعى زن در شريعت سخن به ميان آمد و رديه ها و دفاع ها شكل گرفت . ناقدان و طاعنان به نيت طعن از حقوق زن دراسلام سخن گفتند و متشرعان در مقام پاسخ و دفاع به رساله نويسى و طرح مباحث پرداختند. در صد سال اخير در تفسير و كلام و نوشته هاى مستقل عالمان و مولفان اسلامى ازاين مقوله سخن به ميان آمد واين محصول دراين هنگامه تعارض افكار وانديشه ها پديدار شد .

دراين گفتار مختصر درابتدا از مشكلاتى ياد مى شود كه دامنگير تحقيق اين مقوله است و دشواريهايى كه عالمان سخت كوش را نيز در محاصره خويش داشته و ره بردن از سد آن كار آسانى نبوده و نيست .

دشواريهاى تحقيق
در بررسى مقوله حقوق زن دراسلام كاربردهاى عام تحقيق مفاهيم و ارزشهاى دينى را بايستى به كار گرفت واز متداجتهاد پيروى كرداما محقق اين مقوله نمى تواند بدون توجه به پيش زمينه هاى لازم و خاص اين مقوله به نتايج تحقيق اطمينان يابد. بحث از حقوق زن پيچيدگى ها و ظرافتهاى ويژه اى دارد كه در پرتو توجه به آن (و دارا بودن مقدمات لازم استنباط) مى تواند به بهره هايى از حقيقت دست يافت .

دراين زمينه نكات ذيل اهم مسائلند:

١. عوام زدگى : متدينان عامى به مسائلى خو كرده اند و آن را جزء مبانى شريعت پنداشته اند. توهمات آنان گريبانگير خواص مى شود وانديشه وران راازاظهارنظرهاى صريح و قاطع باز مى دارد. سالهاى سال گروهى معتنابه از مراجع
دينى از عدم وجوب حجاب صورت براى زن سخن گفتند ١ و حتى عده اى ادعاى اتقان و اجماع را بر آن نمودند ٢اما سيره عوام چيزى ديگر بود.از دوره كهن عادت كرده بودند كه چهره باروبند و... بينند و در تصورشان جزء لاينفك شريعت تلقى شده بود. بااين تلقى عام كسى جرات ابرازاين واقعيت را نداشت كه از حكم شرعى واقعى سخن بگويد.اين زمينه ها موجب آن مى شد كه ابراز واظهاراين حكم شرعى با غوغا سالارى عوام (و حتى جانبدارى برخى از خواص ) همراه شود. همگان از تهاجم پنهانى و علنى نوشته ارجمنداستاد شهيد مطهرى با عنوان[ مساله حجاب] اطلاع دارنداستاد شهيدمرتضى مطهرى در پاسخهايى به نقد كتاب مساله حجاب نوشته اند:

[در جامعه اى مانند جامعه ما كه معيارها فقط شعارهاست بر روحها و معناها كارى نيست و جامعه ما...از نظر شعار علوى است واز لحاظ روح و معنا ضدغلوى . واى به حال كسى كه بخواهد مانند على صراحت و صلابت به خرج دهد واسلام را بر مشايخ ... مقدم بدارد... من خواسته ام ... آينه به دست خشكه مقدسان بدهم ... و بفهمند كه از دست امثال آنها چه بر سر مسلمين آمده و مى آيد...اين فكر كه زن فقط و فقط بايد در كنج خانه محبوس بماند و حتى با حفظ حريم و رعايت عفاف هم از علم واز هر كمالى الزاما بايد محروم بماند و كارى جز اطفاى شهوت مرد و خدمتكارى او ندارد و... علاوه براين كه بااسلام جور نمى آيد ضدعواطف انسانى است]. ٣

٢.احتياط گرايى : مذاق روآورى به احتياط و دفع مفاسد محتمل نيك مى نمايداما گاه و بى گاه يكسونگريهايى را پديد مى آورد. در بسيارى از موارد تحديدها و تضييق ها بااين استدلال قرين مى شود كه ازاين احتياط و محكم كارى سرى نمى شكند و...

محتاطان در دايره يك و يا چند تن متشرع و مرتاض مسائل را محدود مى كنند كه با خوددارى و رهبانيت و كف نفس مى توانند روزگار را به سرآرند و دم برنيارند وازاصل شريعت و ديانت روبرنتابنداما براستى آيااكثريت مردمان توان و تاب چنين احتياطهايى را دارند؟ آيا در جوامعى كه اكثريت ازانجام وظائف و تكاليف قطعى و
الزامى شرعى طفره مى روند و جاى سخن گفتن والزام كردن احتياطهاى ممدوح شرعى هست ؟ ٦

آرمان گرايان از[ وقوف در شبهات] سخن مى گويند وازاين نكته دفاع مى كنند كه نبايستى راه گردنه ها را گشود. در غيراين صورت رهنوردان بى تجربه در دام مى افتند واز آن راه گريز نمى يابند.اين سخنان بى بهره از واقعيت نيست اما آيا باالزامات واحتياطات مكرر دامها و گردنه هاافزونتر نمى شوند و عده اى فراوانتر در باتلاق گناهان بزرگتر فرو نمى روند؟

در جهان تزاحم نمى توان به خير مطلق انديشيد.از هر تكليف و سخن كسانى هستند كه به جاى هدايت طريق ضلالت را مى پويند و در بيابان هلاكت فرو مى افتند. بايستى زمينه هاى اكثريت را جست و تاب و تحمل آنان را كاوش كرد. گر چه معدودى با درهم شكستن احتياطهاى ممدوح ممكن است به راه گناه كشانده شوند امااكثريت جامعه ديانت را در شكل سهل و آسان ياب آن خواهند ديد و به راحتى از آن عدول نخواهند كرد با ديانتى مواجه مى شوند كه ذوق عاطفه احساس و غرائزانسانى راارج نهاده و آن را تخريب ننموده و ضدارزش نخوانده است .

عالم روشن بين مرحوم ميرزاى قمى در پاسخ مكتوب حكيم ملاعلى نورى به نكته اى اساسى اشاره كرده اند و آن موارد تعارض احتياطات است . سوال آن بود كه :

[مستخدمه اى در خانه داشته اند و براى محرم شدن او را به عقد كودك خردسال خود درآورده اند و زمان عقد موقت و محرميت ٩٠ ساله بوده است . اكنون آن زن مستخدمه قصد رفتن از خانه را دارد و نيز هواى پيدا كردن خانه و كاشانه . حكيم نورى پرسيده بودند كه آيا ولى صغير حق هبه و بخشيدن مدت را دارد يا خير؟ مرحوم ميرزاى قمى به اين نكته اشاره كرده اند كه گر چه احتياط در باب نواميس اقتضاى آن را دارد كه تا زمان بلوغ و رشد كودك چنين حقى را ولى نداشته باشد امااز آن سو نگاهداشت آن زن در قيداين ازدواج مفسده هايى را براى آن زن ممكن است در پى داشته باشد زيرا چه بسا آن زن تاب و تحمل چنان مدت را نداشته باشد و در گناه بيفتد. و يا دوره شباب رااز دست بدهد و مردان مناسب ازدواج را نيابد] ٤ .
مورد فوق نمونه اى از نمونه هاست احتياط ورزان يكسونگرى مى كنند. ازاين زاويه مى خواهند تمام مسائل را حل و فصل كنند.ازاحتياط در عفت حجاب ناموس و... سخن مى گويند و غلظت و شدت آن را مطلوب مى شمرنداما دراين ميان مسائلى است رااز كف مى دهند. در دهه انقلاب بر خلاف انديشه بنيانگذار واقع نگرانقلاب ازاين گونه افراطرويهاى احتياطى مواردى بسيار رخ داده است . در پوشش و حجاب زنان نكاتى لازم الاجرا دانسته شد كه ربطى به الزامات شرعى نداشته و ندارند و فقط اقدامات احتياطى برنامه ريزان محتاط و بدبين بوده است : حجاب الزامى براى كودكان غيرمكلف الزام رنگهاى تيره و ناخوشايند براى لباس و پوشش دختران اجبار حجاب در مدارسى كه مردان در آن رفت و آمد ندارند لازم شمردن مقنعه و روسرى حتى در كلاسهايى كه معلمان و دبيران زن عهده دار تدريس آن بودند و...

موارد فوق و دهها نمونه مشابه از زمره مسائلى بودند كه به عنوان تمهيدات احتياطى صورت گرفتند. برنامه ريزان براى جلوگيرى ازاتفاقات محتمل به اكراههاى بى شمار رو آوردند. تمامى اسن مسائل عوارض جسمى و روانى بسيارى بر نسل جديد برجاى نهاد.

پيامدهايى كه به زودى قابل زدايش از جسم و روان جامعه زنان نيست و در كنار تمام آن پيامدها عارضه دلزدگى وافسردگى را بايدافزود. تمايل غريزى انسانى در گرامى داشت زيبايى و رنگهاى مناسب و شاد و نياز به حضور بى تكلف تر و آزادتر (در موارد مشروع ) دراين جبارها و الزام ها سركوب شدند و يا حداقل تضعيف گشتند.

دراين ميان براستى چه كسانى مقصرند؟ متفكران واسلام شناسان سطح بالاى كشور كه بيشترين نقش را در حضوراجتماعى زن مسلمان داشتند و تلاشها در راه آزادى مشروع زن كردند و يا آنان كه بدبينانه روزنه هاى گناه را در همه چيز رويت كردند و به زعم خويش به مسدود كردن هر دريچه پرداختند و گمان بردند كه راه عفت و حيات در ييچ و خم سنگين و دشوارياب مى گذرد؟

حاصل اين روند آن بود كه : بر روح و روان زن زجر ديده امور غير لازم و دست و پاگير سنگينى كند كه خود توان بازگو كردن آن را نداشته باشد. چاره چيست ؟ كنار گذاشتن اصل حجاب و پوشش زن ؟اين سخن را هيچ مسلمان و متشرعى
بر زبان نمى آورد و در خاطر نمى گذارند. راه منحصر در حذف قيود و پايبندهاى غير لازم و پايان دادن به نقش ناآشنايان به احكام اسلام در برنامه ريزى است .

به پاره اى ازاين قيود غير لازم سابقااشاره شد.اگر بخواهيم در درازمدت ازاصل حجاب و پوشش واجب زن فاصله نگيريم بايستى از جونب و پيرايه هاى خود ساخته بر حجاب فاصله بگيريم و دراين ميان هيچ احتياطى به اندازه نگاهداشت اصل عمل به حجاب ضرورت و فوريت نخواهد داشت .

مورداحتياطات بى جا و ناروا در حدود و ثغور مساله حجاب زنان محدود و محصور نمى ماند. درارتباط با حقوق زنان نيز اين موارد بسيارند. به عنوان نمونه در وظيفه[ همسران مفقودان] فقيهان نكاتى را يادآور شده اند واز آن جمله : در مواردى كه يقين به حيات اوست زن مكلف به صبراست واگر مشكوك بود و شوهر دارايى داشت و زن مى توانست از آن دارايى مخارج - خود را بردارد دراين صورت نيز بايستى صبر كند و تنها در صورتى حق متاركه را پيدا مى كند كه شوهرش نفقه او را درا ختيار نگذارده باشد و كسى از طرف او نيز تامين مخارج زن را بر عهده نگيرد. دراين صورت زمان با مراجعه به حاكم شرعى (و پس از تفحص و جستجواز مكان مرد و چهار سال صبر وانتظار) مى توانداز حكم متاركه استفاده كند. ٥

احكام فوق از روايات واستصحاب بقاى زوجيت و نيزاحتياط در باب نواميس استفاده شده است فقيه متبحر مرحوم سيدمحمدكاظم يزدى اين حكم را در محبوسين و شوهران تنگدست و غير قادر به پرداخت نفقه تعميم داده اند واستناد فرموده اند:

[ممكن است گفته شود كه : زن با مراجعه به حاكم شرعى حق متاركه را پيدا مى كند از باب قاعده حرج و ضرر بخصوص اگر زن جوان باشد و صبر او موجب شود كه در مشقت و مشكلات فراوان قرار گيرد] ٦ .

همچنين ايشان درارتباط با همسران مفقودان نيز فرموده اند:

و من هذا يمكن ان يقال فى مساله المفقود اذا امكن اعمال الكيفيات المذكوره من ضرب الاجل والفحص لكن كان موجبا للوقوع من المعصيه يجوز المبادره الى طلاقها من دون ذلك ٧ .
ممكن است پذيرفت كه اگر در رابطه با مفقودان روشهاى ياد شده (تفحص وانتظار ٤ سال ) ممكن باشد امااعمال آن موجب شود كه زن به معصيت و گناه رو
آورد. حاكم شرع مى تواند زن را طلاق دهد بدون فحص و قبل از مدت ياد شده .

ديدگاه روشن بينانه فوق گر چه بااحتياط در باب نواميس منافات دارد اما دراين ميان نظر به جوانب ديگراحتياطى نيز لازم و واجب است . تمامى زنان در كف نفس و خود نگهدارى در يك سطح قرار ندارند برخى مى توانند ساليان طولانى رنج و مشقت دورى از شوهر را تحمل كنند و گروهى نيز يافت مى شوند كه تحمل چنان شرائطى را ندارند و بستن راه مشروع بر آنان زمينه انحطاط و فساد آنا نرا فراهم مى كند. مرحوم سيدكاظم يزدى با ديدن اين جوانب مختلف راى ياد شده راابراز فرموده اند .

در معاشرت رفت و آمد و زنان نيز اقدامات احتياطى غير لازم ديده مى شود. گروهى گمان بردند كه حفظ عفت و روابط سالم اجتماعى دراين است كه زنان از هرگونه رفت و آمد دورى گزينند و در خانه هاى خويش محصور بمانند. در باور آنان احتياط همه جانبه را بايستى دنبال كرده و راه احتياط را در به حداقل رساندن آمد و شد زنان تلقى نموده اند.

به عنوان نمونه به نوشته ذيل ازامام غزالى بنگريد:

[ومرد تا تواند بيرون نگذارد و فرا بام و در نگذارد و نگذارد كه هيچ نامحرم وى را ببيند و نگذارد كه وى نيز هيچ نامحرمى را ببيند و نگذارد كه به روزن و پاكانه به نظاره مردان شود كه همه آفتهااز چشم خيزد و آن از درون خانه نخيزد بلكه از روزن و پالكانه و در و بام خيزد] ٨ .

اين گونه نگرشها موجب تضييقات و تشديدات مى شد. به عنوان نمونه از شيخ احمدجام نقل كرده اند كه :

[يكى از زنانش را به جرم اين كه از خلوتگاه شيخ از روزن به بيرون نگريسته بود كور كرده بود] ٩ .

اين گونه سخت گيريها را همان عامل احتياطى پديد آورده است .

در نقل و حكايت ديگر مى خوانيم كه شخصى از حكام قديم شهر قم مى گفته است :

[من چندين سال عامل و والى قم بودم و در آن مدت نظر من در كوچه و محله اى بر هيچ زنى نيفتاد]. ١٠
اين تلقيات تضييق آميز تا به آنجا پيش مى روند كه در كتابهاى تاريخ مى خوانيم :

[ فخرالدين كرت (٧٠٧ه) در هرات به پيروى از الحاكم بامرالله فاطمى دستور مى داد كه عورات روزاز خانه بيرون نيايند و هر عورتى كه روز بيرون آيد شمس الدين قادسى كه محتسب است چادراو را سياه كند واو را سر برهنه بر محله ها و كوچه ها برآرد تا تجربه ديگران شود] ١١ .

مشاهده مى كنيد كه احتياط كاريها چگونه به مخالفت صريح با شروع منتهى شده اند: كور كردن زنان سربرهنه ساختن آنان در ملا عام و... تمام اين امور با نيت احتياط در عفت عمومى پديد آمدند اما دراين ميان دهها مساله ديگر مغفول و فراموش شد. بالا رفتن سطح فرهنگ عمومى دانشهاى لازم و خاص زنان دانش واجبات دينى و مسائل بى شمار ديگر از خاطر زدوده شدند و زن مسلمان در جوامع مختلف اسلامى به موجودى خرافى و كم فرهنگ و سطحى نگر مبدل شد. بى سوادى در جامعه زنان مسلمان مرضى شايع گرديد و رمالان و جادوگران و حرز نويسان و دهها حرفه سودآور از بى عمقى و كم اطلاعى زنان در قرنهاى مختلف سوء استفاده كردند و جيب خويش را پر كردند و خانه ها و كاشانه ها را واژگون ساختند و ...

اين گونه احتياطات به فرهنگ و شريعتى منتسب مى شود كه دخت گرامى پيامبر آن ديانت در ملا عام خطابه مى خواند واحقاق حق مى كند و به فرموده امام صادق(ع) :

[ هر پگاه شنبه از مدينه تااحد مى رفت و بر مزار شهيدان آن وادى بويژه در جوار قبر عموى خود حمزه طلب رحمت الهى براى آنان مى كرد]١٢ .

همچنين دخترامام حسين سكينه در مجلس شعر وادب حاضر مى شد واز شاعران بنام عرب شعر مى شنيد و رهنمود مى داد. ١٣

نمونه هاى آمد و شد زنان در تاريخ اسلام افزون از موارد فوقند.اما احتياطكاران ديده را بر آن تاريخ بستند و گمان بردند كه زن موجود خانگى است ! و دراين ميان اكثريت جامعه زنان از راه اعتلا و ترقى فرهنگى بازماندند و معدود كسانى توانايى ترقى را يافتند كه يا در محيطى آزادتر پرورش يافتند و يا محيط خانوادگى آنان اجازه و زمينه آموزش را به آنان مى داد.
٣. سنتها و عادتهاى اجتماعى : عرف و عادت جوامع در مواردى خطا آفرين مى شوند و مرزهاى شريعت و عادت در هم مى آميزند و تفكيك به سادگى ممكن نمى گردد بخصوص سنتها و روشهايى كه مدت زمانى از تاريخ آن گذشته و در چند نسل ريشه دوانده باشد.

مرحوم مظفر در بحث سيره متشرعه به اين نكته اساسى اشاره اى شايسته داشته اند كه در بسيارى از موارد اين گونه سيره ها تاريخى كهن و متصل تا صدراسلام را ندارند اغلب آن روشها عادتهاى اجتماعى هستند كه گاه و بى گاه توسط اقليتى پديدار شدند و بعدا به واسطه قدرت و سيطره آنان و يااحترام و موقعيت آن افراد و يا عوامل ديگر به مرور گسترش يافته اند و در زمان كوتاه و يا طولانى در ژرفاى خلق و خوى يك جامعه جاى گرفته اند و به گونه اى قداست يافته اند كه ترك آن عمل نابهنجاراجتماعى و شرعى تلقى شده است و ١٤ ....

درارتباط با حقوق زنان ازاين گونه امور بسيارند. عادتهاى منطقه اى و يا گسترده اى كه به سنت اجتماعى مبدل شده اند و گاه و بى گاه به عنوان حكم شرعى تلقى گرديده اند و براى محقق حقوق زن نوعى ابهام (و يا حتى گمراهى ) پديد آورده اند.

استاد مطهرى به نمونه هايى ازاين عادتهاى اجتماعى اشاره فرموده اند:

آنچه بعدها حتى در ميان متشرعين تحت تاثير عادات و عرفها پيدا شد مافوق توصيه هاى اخلاقى اسلامى مسلم است . در عرفهاى متاخر حتى ذكر نام همسر نوعى كشف عورت تلقى مى شود.

پيغمبراكرم واميرالمومنين و سايرائمه اطهار در محاورات خود نام همسرشان را مى برند... ولى امروزاگر يك مرجع تقليد نام همسر خود را بدون تعبيراتى از قبيل[ اهل بيت] يا[ والده] فلانى يا[ خانواده] وامثال اينها ببرد كارى زشت تلقى مى شود. در صورتى كه رسول اكرم[ ص] از همسرش با كلمه[ حميرا] تعبير مى كند كه نشان دهنده زيبايى و رنگ پوست اوست .

همچنين ... ستروجه و كفين به اجماع فقهاى فريقين واجب نيست حداكثر اين است كه مستحب است امااگر همسر يك روحانى موجه ميان عوام . ستروجه و كفين نكنداز هر فسقى براى آن روحانى مهمتر جلوه مى كند ١٥
با توجه به اين مجموع نكات محقق مسائل زنان بايستى مرزهاى عادت و شريعت را تميز دهد واز خلط آن دو پرهيز كند. بسيارى از عادتها و عرفها منطقه اى و يا زمانى هستند و وابسته كردن احكام ثابت شريعت به عادتهاى منطقه اى زمانى و نو پديد كارى شايسته و روا نخواهد بود. به عنوان نمونه اى روشن امروزه هر چادر سياه حجاب و پوشش مناسب در اين مرز و بوم تلقى مى شود اما در صفحات گذشته از هرات در سده هشتم هجرى مطلبى خوانديم و مشاهده كرديد كه چگونه سياه كردن چادر زمان در آن شهر براى تحقير به كار مى بردند و زنان مجرم را با چادر سياه در شهر مى گرداندند!اين نمونه نشانه اى از تغيير عادتها و سنتهاست و مواردازاين يك مورد و چند موردافزون است . و بر محقق اين تكليف مى ماند كه از ديدى منطقه اى و زمانى پا را فراتر نهد و به ديدگاه كلى شريعت راه پيدا كند .

٤. درك احساس و نياز زنان :از نكات و شايسته اى كه شهيد مطهرى به آن اشاره كرده اند تاثير محيط زيست موقعيت و... دراستنباطات فقهى است . چيزى كه ايشان بااين تعبيرارائه كرده اند كه : فتواى فقيه عرب بوى عربى مى دهد و فتواى فقيه عجم بوى عجم .

به نكته اساسى فوق در مقوله مورد بحث نيز بايستى توجه كرد. با تاسف تمام در حوزه فقاهت واجتهاد از زنان نام آور چندان خبرى نيست و در تاريخ فقهات شيعى و نيز سنى زنان اندكى به رتبه اجتهاد نائل شده اند واز آن كمتر كسانى كه به عرضه افكار پرداخته و شهرتى يافته اند. در نتيجه اين شرايط تاريخى فقه به گونه اى ناخودآگاه با احساس و غرائز و نيازهاى مردان الفت بيشترى يافته است .

تلقى فوق بى اعتبار كردن فقاهت نيست . مجتهدان و فقيهان بنام توان و تلاش خويش را به كار گرفتند واز كوشش دريغ نداشتند اما تاثيرات طبيعى و ناخودآگاه را نمى توان از درك بشرى زدود. و به عنوان نمونه : به كارگيرى واستفاده از قاعده ضرر و حرج در حوزه حقوق زنان نياز به آن دارد كه ميزان ضرر و حرج در موراد متعدد احكام و فتاوى درك شود و در مواردى به واسطه فاصله داشتن از آن احساس و عواطف ابعاد ضرر و حرج بدرستى احساس نشده اند.

ودر نتيجه حكم مناسب اعلان نشده است . به عنوان نمونه : در بحث ازدواج با
اذن ولى براى دختر و پسر قبل از بلوغ اين بحث مطرح شده است كه آيا پس از بلوغ دختر و پسر مى توانندازدواج را فسخ كنند؟ فقهاء گفته اند كه دختر چنان حقى را ندارد واما در رابطه با پسر اختلاف شده است و برخى گفته اند كه : پسر حق فسخ را پيدا مى كند زيراگر اجازه فسخ نداشته باشد ضرر براو پديد مى آيد زيرا بايستى متحمل نفقه و مخارج زن بشود بنابراين قاعده لاضرر براى اواثبات خيار مى كند. ١٦

در فتواى فوق نمونه اى ازاين تاثيرپذيرى را مى بينيد مردان به نفقه و... مى انديشند و تحمل آن را در يك ازدواج ناخواسته ضرر مى شمرند اما آيا براى زنان ازدواج ناخواسته توسط ولى (در صورت عدم رضايت بعداز بلوغ ) ضررها و مشقاتى را به همراه ندارد؟ آيا ماندن آنان در زندگى خانوادگى كه ديگرى براى او تشكيل داده واكنون در مقابل عمل واقع شده است در مواردى ايجاد ضرر و مشقتهاى سنگين بر زن را ندارد؟ آيا ضرر و گزند فقط براى پسر (در شرايط ياد شده )است و دختر در هيچ يك ازاين ضررهاى سنگين واحتمالى قرار نمى گيرداگر جواب اين پرسشها منفى است چه چيزى موجب شده است كه اين گونه ضررها ناديده انگاشته شوند؟ آيا جزاز موضع مردانه به استنباط پرداختن و زواياى روحى و نيازهاى جسمى و عاطفى زنان را ناديدن !

٥. شناخت تمدن جديد: شناسايى تمدن و وضع كنونى زيست شعر از ضروريات و مبادى اصلى استنباط حقوق زن در شرايط كنونى است . دراين مقوله نقش زمان و مكان دراستنباط واجتهاد جدى واساسى است و بدون درك صحيح از آن توقع راه حل مفيد و مطلوب و مشروع غيرممكن است .

پاره اى ازايده ها و نظريات از عدم شناخت شرايط جديداست . ديدهاى سطحى نگرى كه از خانه و كاشانه خود پا را فراتر نگذارده اند و گمان برده اند در زمان پيدايش صدها و هزاران نياز جديد اجراى آن تئوريها و يا حتى طرح آن ميسور و ممكن است . به عنوان نمونه : نويسنده محترمى در نوشتار جديدالانتشارشان نوشته اند:

[زنان بايد پيوسته يا حامله باشند و يا شير دهند تا در كاروان انسانيت .... با مردان هماهنگ باشند] ١٧ .

اين ديدگاه به زن به عنوان كارخانه مولدانسان مى نگرد ازاين روى هرگونه
اشتغال و كاربيرونى زن را ناپسند مى شمرد واظهار مى كند:

[ اگر زنى به جاى دخول و شركت در كارها و فنون و صنايع اجتماعى بچه بزايد و بزرگ كند و تحويل اجتماع دهد خدمات وجود خود را دراعلاترين درجه با ضريب تعداد فرزندان خود بالا برده است] ١٨ .

اين قلم نيت اهانت به نگارنده محترم سطور فوق را ندارد و تلاش دارد كه ساحت انديشه و نظر را از جسارت و توهين به دور سازد اما آيا براستى چنين جامعه اى در تمدن جديد ممكن و ميسوراست ؟ آيا در شهرهاى بزرگ اشتغال طاقت فرساى مردان وجود صدها مقوله مورد نياز و مراجعه زنان و...امكان محدود كردن دامنه اشتغال وانحصار آن دراختيار مردان وجود دارد؟ و براستى چه كسانى از طرح اين مسائل سود مى برند؟ جز كسانى كه سالهاست در تضاد و تمدن سخن گفته اند؟ ·

در جوامع سنتى به واسطه محدود بدون انواع اشتغال سنتى بودن جامعه جمعيت اندك و شهرها و... مردان مى توانستنداحتياجات غيرمتنوع جامعه را برآورده كنند امااينك در آموزش عالى و دانشگاهها همه آموزش و پرورش طبابت و پرستارى و صدها مشغال جديد توصيه به كنار گذاشتن كاراجتماعى و دعوت به خانه دارى چه سمت و چه مفهومى را تعقيب مى كند؟ بويژه در كشوراسلامى ايران چه كسانى آينده را در اختيار خواهند گرفت ؟اگر زنان متدين و متشرع از حوزه كارهاى اجتماعى لازم زنان فاصله بگيرند و به خانه دارى و بچه دارى مشغول شوند در آينده چه كسانى عهده دار مناص و مشاغل خاص زنان خواهند شد؟ جز لااباليان و بى عصمتان . ساليان سال زنان متدين جامعه ما به واسطه همين گونه توصيه ها خانه نشين شدند واز فضاى تحصيل وارتقاء بازماندند و دختران و زنانى به اين سو آن سو راه يافتند كه بيشتر تعلقات دينى آنان چندان ريشه دار نبود.اكنون بايد خلا گذشته را جبران كرد تا جامعه زنان متدين در مناصب و مشاغل مختلف راه بيابند و فضاى ديانت را در بخشهاى مختلف گسترده سازند.
ضرورت بازنگرى
در مورد حقوق زنان مسائل متعددى زمينه تحقيق را داراست و كاوشگران بلند همت را مى طلبد كه از همينه عوام نهراسند و با قوت و قدرت علمى به مصاف تتبع و تحقيق برآيند. حاصل اين تلاش مى تواند بر غناى فرهنگ و معارف دينى بيفزايد واز شبهات معاندان بكاهد و توفيق اجرايى ديانت راافزون كند.

در ميان احكام مربوط به زنان زمينه هاى تحقيق بسيارند و كارهاى فراوانى بر جاى مانده اند و نبايد گمان برد كه پيشينيان كارى بر جاى مانده نگذارده اند. بر سفره مائده تشريع الهى چون فيض تكوين او ذخائر بسيارند و طالبان رزق بى روزى باز نمى گردند. به عنوان نمونه دادرسى و قضاوت زنان از مسائلى است كه طرح آن سابقه اى ديرينه دارد و در جوامع اسلامى (و كشور ما)از مسائل مبتلا به روزگاراست .

مشهور و رايج در ميان متاخران آن است كه زنان حق قضاوت ندارند ١٩اماازاين حكم كثيرالاثار دراكثر كتابهاى فقهى به اشارت عبور شده است . مفصل ترين تتبع و تحقيق رااز مرحوم سيد محمد طباطبائى (معروف به سيدمجاهد) دراختيار داريم حدود يك صفحه درارتباط با بحث و تحقيق اين مساله نگاشته اند امااكثر فقيهان به سطورى مختصر اكتفا كرده اند ٢٠ .

كم بهادادن به اين مساله (و مسائلى چون آن ) در آن زمان كه فقهات در صحنه اجرا نبود واز سوى ديگر موارد وابتلائات و شكايات در اين حد گسترده نبودند چندان مشكل آفرين نبود امااكنون براى طرح و دفاع از آن نظريه اين مقداراز تحقيق و تتبع كافى است ؟

همگان مى دانيم كه قضاوت زنان در بسيارى از كشورهاى جهان رايج و معمول است و در كشور ما نيز سابقه اى را گذارنده است آيا مى توان در ممنوعيت قضاوت زنان دراسلام دراين حداز بحث و تحقيق را گذارند؟

اين تصور ممكن است راه بيابد كه شايد مساله در حدى از ضرورت و بداهت بوده است كه طرح تفصيلى آن غير ضرورى تلقى مى شده است لكن مراجعه به متون و منابع فقهى اين تصور را باطل مى كند. در ميان فرق اسلامى كسانى هستند كه
قضاوت زنان را به نحو عام و يا در مواردى تجويز كرده اند. و در ميان علماى شيعى از ميان قدماء فقط شيخ طوسى از نفى حق قضاوت براى زنان سخن گفته اند و ديگر متقدمان به طرح اين شرط واعلان نظر موافق و مخالف نپرداخته اند و در ميان متاخران مرحوم محقق اردبيلى نسبت به ادله و مستند ممنوعيت قضاوت زنان ترديد نموده واز ضعف و نااستوارى آن سخن گفته اند ٢١ .

گر چه در ميان متاخران نفى حق قضاوت زنان شهرتى وافر يافته است و حتى دعوى اتفاق واجماع بر آن شده است اما عدم اظهار متقدمان ترديد زا خواهد بود. گمان مااين است كه :از زمان محقق حلى و علامه حلى به بعد اشتهار آن پديد آمده است و مساله كه در قبل فقطاز سوى شيخ طوسى و معدودى ديگر مطرح شده بود به عنوان مساله اى اجماعى و ترديد ناپذير تلقى گرديده است ٢٢ .

دراين مقام نيت تحقيق و بررسى اين مقوله نيست اما سطور فوق نشانگر آنند كه نمى تواند از مساله اى مبتلا به عام البلوى (كه از مسائل فارغ التحصيلان زن دانشكده هاى حقوق و دادگسترى كشوراست ) به راحتى و به سهولت گذشت . در حالى كه برخى از فروع نادر فقهى روزهاى طولانى بحث و تحقيق را به خوداختصاص مى دهند واوراق بسيارى را پر مى كند نمى توان از چنين مسائلى به سادگى گذشت و حكم قطعى ولايتغير الاهى را به سرعت اعلان كرد.

مذاق شريعت
در مقوله مورد بحث گروهى به اين سمت رو آورده اند كه از ذائقه شريعت درارتباط با روابط اجتماعى زنان سخن بگويند و در مجموع قاعده اوليه واصلى را نفى هرگونه آمد و شد شناخته اند و فضيلت را در خانه نشينى يافته اند و كناره گيرى ازاين قانون را يا به عنوان ضرورت تجويز كرده اند و يا در فرض جواز از آن به عنوان امرى مكروه و ناپسند ياد نموده اند و دورى از آن را ترغيب و ترويج نموده اند.

يكى از بزرگان معارف دينى فرموده اند:

ان الطريقه المرضيه من حياه المراه فى حياه المراه فى الاسلام ان تشتغل بتدبيرامورالمنزل الدخليه الاولاد و هذاوان كانت سنه مسنوعه غير مفروضه لكن الترغيب
والتحريض الندبى ... كانت تحفظ هذه السنه ٢٣ .

روش پسنديده در زندگى زن در اسلام آن است كه به اداره امور داخلى و تربيت فرزندان مشغول باشند. اين شيوه گر چه واجب نيست اما ترويج و ترغيب استحبابى موجب نگاهداشت اين سنت شده است .

اين ديدگاه به اتكاى آيات و رواياتى به اين نتيجه و جمع بندى رو آورده است .از آن جمله تكليف الهى در آيه سوره احزاب[ : و قرن فى بيوتكن] عام گرفته اند و آن را به معناى خانه نشين تفسير كرده اند و تمامى زنان را (و نه فقط زنان پيامبر) مكلف به آن دستور دانسته اند ٢٤ .

استاد شهيد مطهرى در تحقيق پرارج خويش درباره[ حجاب] ازاين ديدگاه روتابانيده و حجاب را به معناى[ پرده نشينى] ندانسته اند واين گونه تلقى از حجاب را برخاسته از خشونت عربى به ضميمه واردات رهنگى اقوام ديگر تلقى كرده اند. تفصيل ديدگاه ايشان را در آن كتاب و نيز در پاسخهاى ايشان به يكى از نقدها (كه اخيرا چاپ و منتشر شده است ) مى توان يافت .

دراين مقام قصد تحقيق نيست و شناخت ذائقه شرعى چندان آسان و راحت ياب نبوده و نيست تا با مرورى مختصر توان ادعاى كلى ممكن باشد اما دراين ميان تذكر چند نكته بى سود نيست :

١. شريعت دستگاه و سيستمى به هم پيوسته است و دريافت مذاق شرع در يك بخش بدون تصوير و برداشتى كلى از كليت شريعت نادرست و غيرممكن است . نمى توان به مذاق شريعت در تكامل علوم رشد و توسعه رفاه گسترش بهداشت .استقلال و خودكفايى اقتصادى و دهها مساله ديگر بى توجه بود و تنهااز زاويه چند روايت مربوط به بحث زنان به مذاق شريعت دست يافت .

٢. در دريافت ذائقه شريعت نبايستى به اقوال معصومان كفايت كرد بلكه بايستى قرآن سيره وافعال پيامبر وائمه عليهم السلام را نيز مورد مطالعه قرار داد. آيا زنان پيامبر وامامان و يا دختران و نزديكان آنان چگونه عمل مى كردند؟ بهترين رهيافت به مذاق شريعت روش الگويى است كه زنان در صدراسلام پذيرفته اند؟ آياارتباطات بيرونى جامعه زنان تقليل يافت ؟ يا به تعبير شهيد مطهرى فقط حريم پيدا كرد؟

٣. براى تلقى صحيح از تصوير كلى شريعت چاره اى جز نگرشى اجتهادى به روايات مختلف نيست . نگاهى گذرا و عبورى مطالبى خطاب گونه را در دسترس مى نهداما در كفه تحقيق اعتبارى نمى يابد. آيا براستى به همانگونه كه در فروعات فقهى به نقد و بررسى سند و عمق در دلالت و حل و جرح روايات متعارض پرداخته ايم دراين مقوله نيز چنين كارى صورت گرفته است ؟

در پايان سخن نمى توان از تذكراين موضوع اغماض كرد كه متاسفانه با تمامى ميدان باز تحقيق و موضوعات متنوع در زمينه حقوق زنان ازاستاد شهيد مرتضى مطهورى كارى در خور شايسته عرضه نشده است .از حدود ٢٠ سال پيش تاكنون تنها نوشتارهاى تحقيقى دراين مقوله كتابهاى ايشان است و بس . و آيا مايه تاسف نيست كه در چندان مساله اى حساس واساسى هنوز بر جاى پاى ايشان كسى گام ننهاده است ؟

نكته ديگر ميزان حضور زنان در نظام اجرايى و تقنينى كشوراست . جامعه زنان كه نيمى از جميعت كشور را تشكيل مى دهند وقتى احساس حضور جدى تر در صحنه حيات اجتماعى كشور را پيدا مى كنند كه در بخشهاى اصلى و كليدى حضورى محسوس داشته باشند و متاسفانه در صحنه مقامات بالاى اجرايى از زنان آزموده و متخصص خبرى نيست و در مجلس شوراى اسلامى اقليتى به چشم نيامدنى را تشكيل داده اند. آياادامه چنين سيمائى از تصوير عمومى كشور اذهان كسانى را تقويت نمى كند كه اسلام ناب محمدى را چون اسلام سعودى مى دانند و حذف زنان رااز صحنه هاى عمومى اجتماعى در مذهب و فرهنگ دينى جستجو مى كنند.اين گونه تلقيات حتى به صحنه هاى پايين تر و كم نقش ترى نيز سرايت كرده است به عنوان نمونه : دراخبار سيماى جمهورى اسلامى نقش جنبى به اخبارگوى زن داده مى شود .

ازاين كارها و مردانه كردن همه چيز چه سمتى را تعقيب مى كنيم و ارضاى چه كسانى را مى طلبيم ؟ آيا راضى نگاهداشتن معدودى خشكه مقدسان نق زن تا چه حداهميت محوريت دارد؟ بياييم در محدوده حلال الهى راه تضييق را بر بنديم و با برخوردى مساوى با زن و مرد (در مشاغلى كه مجازند) زمينه هر تبعيض و نابرابرى رااز بين ببريم و بااين تصوير از سيماى مترقى ايدئولوژى اسلامى غبارها را بزدائيم و وجهه عملى و قابل اجراى آن را به جهانيان نشان دهيم .

[حوزه]
--------------------------------------------------------------------------------

پاورقى ها
١.

٢.

٣. پاسخهاى استاد به نقدهايى بر كتاب مساله حجاب مرتضى مطهرى انتشارات صدرا .٦٦.

٤.

٥.

٦. عروه الوثقى (ملحقات ) سيدكاظم يزدى داورى ج ٢.٧٥.

٧. همان مدرك .٧٦.

٨. كيمياى سعادت ابو حامد عزالى به كوشش هذيه جم .٣١٦.

٩. سنگ هفت قلم باستانى پاريزى .١٧١ نقل از مقامات حاشيه .٦٠.

١٠. همان مدرك .٢١٨.

١١. همان مدرك .١٥١ نقل از تاريخ نامه هرات .٤٤٢.

١٢. جلاءالعيون شبر ج ١.١٥٤.

١٣. برگزيده الاغانى مشايخ فريدنى ج ١.١١٠ (حواشى شماره ٣٩).

١٤. اصول الفقه محمدرضا مظفر /٠٢

١٥.پاسخهاى استاد به نقدهايى بر مساله حجاب مرتضى مطهرى /١٢

١٦. جواهرالكلام محمدحسن نجفى ج ١٩.١٧٣.

١٧. انوارالملكوت محمد حسين طهرانى انتشارات علامه طباطبايى ج ١.١٧٨.

١٨. همان مدرك ١٨٢.

١٩. مستند الشيعه نراقى ٥١٩ جامع المقاصد محقق كركى ٢.٢٢٣ القضاء ملاعلى كنى، ١٢. تحريرالاحكام، علامه طى ١٧٩ كفايه الاحكام سبزوارى ٢١٦ كشف اللئام فاضل هندى ، ١٤٢ مفتاح الكرامه سيدجواد عاملى ج .١٠ جواهرالكلام محمدحسن نجفى ج ٤٠.

٢٠. المناهل سيدمحمد طباطبائى .٦٩٥.

٢١. .مفتاح الكرامه سيد جواد عاملى ج ١٠.

٢٢.در مجموعه اى تحت عنوان القضاه والشهادت ، در سلسله كتاب الينابيع الفقهيه چاپ گرديده و آثار فقهاى متقدم واوائل متاخران در آن گردآورى شده است در اين مجموعه قبل از محقق حلى فقط مرحوم شيخ طوسى و نظام الدين ابن الحسن سلمان اين شرايط را مطرح كرده اند اما ديگر فقيهان چون : شيخ مفيد ابوالصلاح حلبى قاضى ابن براج ابن ادريس و... با آن كه راجع به شرايط قاضى سخن گفته اند امااز شرط ذكوريت تعبيرى به ميان نياورده اند .

٢٣. الميزان علامه طباطبائى ج ٢.٣٥١.

٢٤. ترجمه ، رساله البديعيه ، محمدحسين طهرانى .٢١٨.
--------------------------------------------------------------------------------

بحمدالله زن ها در جمهورى اسلامى چنانچه در همه مسائل كه عمومى پيش آمده است براى ايران پيشقدم بوده اند در مساله تنباكو پيشقدم بوده اند در مساله مشروطيت پيشقدم بوده اند در مسائلى هم كه ماالان مبتلا به آن هستيم حظ وافر دارند...

١٣٦٤/١٢/١١