نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٧ - ديدار با صاحبنظران سيد هادى خسروشاهى

ديدار با صاحبنظران : سيد هادى خسروشاهى


استاد: سيدهادى خسروشاهى
سلسله مقالات تاريخ تاريخنگارى و بويژه جريان شناسى تاريخنگاريها درايران معاصر بااستقابل بسياراز سوى محققان پژوهشگران و مورخان و آشنايان با تاريخ معاصر روبرو گرديد.

بسيارى از كسانى كه دراين زمينه ها انديشيده اند واز نزديك دستى بر آتش دارند در چگونگى هاى اين مقالات با تلفن نامه و يا حضورا اظهار نظر كرده اند.

جناب حجه الاسلام والمسلمين آقاى سيدهادى خسروشاهى كه از محققان و نويسندگان ديرين حوزه علميه واز جمله آشنايان به تاريخ معاصر و جريانهاى گوناگون آن هستند و دراين زمينه پژوهشهاى شايسته اى نيز دارند ضمن تقديراز گشودن اين صفحات درارتباط با آنچه دراين مقالات آمده است اظهار نظر كردند. ديدگاهها واظهار نظرهاى ايشان زمينه گفتگوئى را فراهم آورد. آنچه مى خوانيد حاصل اين گفتگوست درباره تاريخ تاريخ نويسى در عصر حاضر و شرايط ضرورى براى تدوين تاريخ انقلاب اسلامى .

در پايان اين گفتگو به تناسبى به مساله[ فراموشى سپردن عمدى برخى از مسائل تاريخى] اشاره شد كه آقاى خسروشاهى در توضيح چگونگى آن ماله كودتاى ٢٨ مرداد را بعنوان نمونه مطرح كردند كه به تناسب تقارن انتشاراين شماره با ٢٨ مرداد مجموع آن گفتگو را به دست چاپ مى سپاريم . مجله حوزه اين بحث را بعنوان ديدگاه يك صاحب نظر منتشر مى سازد و آماده نشر ديدگاههاى ديگر صاحب نظران و هرگونه بحث تكميلى دراين باره خواهد بود.

حوزه

حوزه : در مورد نوشتن تاريخ انقلاب اسلامى چه نظر داريد؟
استاد: تاريخ انقلاب اسلامى را كسى بايد بنويسد كه علاوه بر در اختيار داشتن اسناد لازم خود در متن مسائل و حوادث آن بوده باشد و يك بعدى و خطى برخورد نكند. حق هركسى و هر گروهى را آن مقدارى كه حق داشته اند ادا كند. در رجال شناسى معاصر علاوه بر شناخت عينى و حضورى دچار حب و بغض هاى شخصى نگردد. درانديشه مقايسه انقلاب اسلامى باانقلابات ديگر مثلاانقلاب كبير فرانسه و ياانقلاب اكتبر نباشد بلكه عمق انقلاب ما را خوب درك نمايد و بويژه ابعادالهى - عرفانى رهبرى و ضداستبدادى و ضداستعمارى و مردمى بودن انقلاب را بطور كامل لمس كند.ارزشها و ضدارزشها را با معيارهاى اسلامى از هم تفكيك نمايد. با مبانى فكرى - فرهنگى انقلاب آشنا باشد و تازه پس از داشتن اين شرايط - كه البته بخشى از شرايط است - تاريخ نويس انقلاب اسلامى بايد در آن مرحله ازاوج تهذيب و تقوى باشد كه بهنگام نوشتن آن وضو بگيرد و رو به قبله بنشيند و سپس قلم بر دست بگيرد و در واقع بايد احساس كند كه فريضه اى راانجام مى دهد و مشغول امرى عادى و ساده نيست .

علاوه براين تاريخ را بخاطر (حقيقت )

بنويسد نه بعنوان آن كه كارمند نهاد يا موسسه اى است . يادم هست روزى استاد محمدتقى جعفرى داستانى تعريف مى كرد كه نقل آن بى تناسب نيست ايشان مى گفت : چند سال پيش عده اى از دانشمندان فلسفه و علوم انسانى آلمان همراه آقاى فلاطورى كه به ايران آمده بودند بمنزل ما آمدند. ضمن مذاكرات من از آنان پرسيدم كه در سرزمين شما شابقا فلسفه عميق تر و سيستماتيك ترا ز فلسفه هاى ديگر كشورهاى مغرب زمين بود در واقع فلسفه دو سه قرن در آلمان از شكوفائى خاصى برخوردار بودامااكنون آن هستى شناسى سيتماتيك به پوزيتويسيم تبديل شده است ؟ يكى از آنان كه مسن تر بود در پاسخ به من گفت : چون در گذشته ما [ محققان فلسفه] داشتيم وامروز[ كارمندان فلسفه] داريم !

پاسخ كوتاه ولى رسا بود يعنى در گذشته با نگرش هستى شناسى به مسائل فلسفى توجه مى شد ولى امروز به فلسفه دانان حقوق مى دهند و به آنان مى گويند: برويد تحقيق كنيد كه فلان فيلسوف چه نظرى داشت ؟ و يا فلسفه چيست و چه مى گويد و چه مى خواهد؟ و معنى اين آن است كه او [كارمند]است و ديگر علاقه اى به كشف رابطه انسان با هستى ندارد.

بنظر من اين نكته اساسى و مهم را در مورد تاريخ نويستان هم مى توان صادق دانست . بى شك اگر مورخى با عينك سياه حوادث تاريخى را بررسى كند همه چيز را [سياه] خواهد ديد و محصول اين تاريك بينى در نهايت تاريخ نگارى روشن نخواهد بود.

تاريخ بدون سند هم بى تريد ارزش واقعى نخواهد داشت ولى اگر مورخى كتاب خود را مالامال ازاوراق واسناد كند ولى در تنظيم و پهلوى هم قرار دادن آنها حقيقت را مراعات نكند و فقط نقاط ضعف را تقويت نمايد و سندهاى مثبت را بطور مطلق محو كند اين كتاب هم ارزش واقعى - تاريخى نخواهد داشت .

بعبارت ديگر با مونتاژاسناد منفى نمى توان مطلبى رااثبات كرد. واين درست به اين مى ماند كه در يك كتاب تاريخ مربوط به عهد هجرى صدمكتوب را در كنار هم قرار دهند و يك صد عكس هم از زيارت رفتن [ناصرالدين شاه] در آن چاپ كنند و بعد هم نتيجه بگيرند حق با شاه است و سيد جمال الدين ...

حوزه : نظر شما درباره نگارش تاريخ كامل معاصر چيست و چه كسى صلاحيت آن را دارد؟
استاد: تاريخ كامل معاصر را نمى توان نوشت مگر آن كه همه اسناد آن در اختيار باشد و پس ازاين مرحله يعنى در دسترس قرار گرفتن اسناد آشكار محرمانه خيلى محرمانه سرى و بكلى

سرى است كه مى توان به نوشتن[ تاريخ كامل] دست زد والبته تا آن مرحله بعلت اين كه در پاره اى از كشورها اسناد تا سى سال قبل خود را دراختيار پژوهشگران قرار نمى دهند نبايد دست روى دست گذاشت و به انتظار نشست . دراين مدت آن بخش از رويدادهاى علنى و رسمى و آشكار تاريخى را بايد نوشت . از خاطره هاى اشخاص سهيم درانقلاب و يا هر مساله تاريخى معاصر استفاده كرد واسناد موجود غير محرمانه را ثبت و ضبط نمود و منتشر ساخت و سپس اگر ما نتوانستيم كسانى مى آيند كه بااستفاده از مجموعه اينها واسنادى كه سى سال بعد منتشر مى گردد حقايق تاريخى را برشته تحرير در آورند.امااين كه كسى[ تاريخ نويسى] را به نام خود ثبت كند و هر چه را كه خود مى خواهد جمع آورى و بعنوان تاريخ منتشر سازد.اين امر ارزش درازمدت و تحقيقى نخواهد داشت . حذف بخشى از تاريخ اعمال غرض در ثبت و ضبط حوادثى كه هزاران انسان با شعور شاهد چگونگى آنها بوده اند و سرانجام تحريف رسمى و علنى مسائل نمى تواند راه بجائى ببرد.

اصولا كسى كه نمى داند[ تاريخ] چيست و[ فلسفه تاريخ] كدام است و [علم تاريخ] به چه چيز مى گويند و يا فرق بين[ خاطره نگارى] و [قايع نگارى] و[ تاريخ نگارى] را درك نكند و يا تحليل و جمع بندى تاريخى را ندادند و يااز تفاوت بين[ سند] و[ گزارش يك مامور] [خبرنگار] يا[ گزارشگر] آگاه نباشد و يااز شيوه كاربرداسناد تاريخى مطلع نباشد و يا بدلايل خصوصى و روانى بخواهد با وارنه جلوه دادن حقايق كمبودهاى خود را براى مدتى جبران كند اين بنظر من اصولا صلاحيت آن را ندارد كه در[ جرگه تاريخ نويسان] محسوب شود .

حوزه : با توجه به اين امر شما چه اعتقادى در مورد[ عقل ناقص تاريخ] داريد؟
استاد:اصولا افشاى بخشى ازاسناد يا گزارش ها و مخفى نگهداشتن بخش ديگر آن يك امر تحقيقى مستند محسوب نمى شود.

بنظر من بطور كلى نمى توان بااستناد به يك گزارش يا مقاله و يا حتى مصاحبه منتسب بكسى قضاوت نهائى را در مورد فرد يا حادثه اى بعمل آورد چرا كه در همه اينهااحتمال صدق و كذب هست و تا مساله مستند نباشد نمى توان تمام حقيقت را بيان كرد.

حوزه : در ديدگاه شما سند چيست ؟ و چه چيزى را مستند مى دانيد؟
استاد: شناخت سند مانند شناخت يك حديث داراى ضوابط واصولى است . ديدگاه مكتوب يك فرد درباره حادثه اى مى تواند سند

محسوب شوداما گزارش يك مصاحبه گر و يا خبرنگار و يا مقاله مندرج در يك روزنامه يا برداشت يك نويسنده از سخن يك فرد ديگر هيچكدام[ مسند] ناميده نمى شود.

حتى بعنوان مثال بايد گفت : گزارش يك سفير درباره يك موضوع و يا محتواى ملاقات با يك فرد سند نيست بلكه يك گزارش است ممكن است اضافاتى از سوى گزارشگر بر آن افزوده شده باشد. سفير نوعا مى خواهد جو تفاهم و حسن روابطايجاد كند و دراين راستا برداشتهاى مثبت خود را هم به وزارت متبوع خود گزارش مى دهد. .

اگر محتواى گفتگوها دراختيار قراردادن اطلاعات نباشد و شامل تفاهم طلبى در چهارچوب سياست كلى كشور باشد اين هرگز نمى تواند [سندى] بر ضد كسى تلقى شود بلكه بايد آن را نوعى انديشه در برخورد با طرف و يا كشور مورد نظر نام داد نه سندى براى اثبات و يا رد قضيه اى .

بى شك اگر محتوا افشاى اطلاعات و راه جوئى براى حفظ منافع نامشروع يك كشور خارجى باشد واين گزارش توسط فرد متهم كتبا تاييد شود اين را مى تواند سند ناميد و عامل آن هم بطور طبيعى مسئول خواهد بود.

پس بطور كلى از نظر من گزارش يك سفير يك پليس گزارش يك خبرنگار روزنامه نويس تحليل يك گزارشگر واين قبيل افراد [ سند] محسوب نمى شود بلكه گزارش يا ديدگاه و برداشت فردى و شخصى است كه با تحليل منصفانه مى توان انگيزه هاى پشت پرده آن را فهميد كه آيا هدف نوعى پرونده سازى و تخريب است ؟ يااشتباه گزارشگر و يا يك روايت صادقانه از واقعيت ؟

مثلا با بررسى مقاله ها و تحليل ها و حتى گزارشهاى محرمانه در رابطه باانقلاب اسلامى و جنگ تحميلى كه در سطح جهانى منتشر شده اند بخوبى مى تواند فهميد كه اغلب آنها غيرواقعى همراه با تحريف كامل و در راستاى اهداف امپرياليسم خبرى و صهيونيسم جهانى است . روى همين اصل تهيه كتابى تاريخى مثلا درباره ملى شدن صنعت نفت و نقش آيه الله كاشانى دكتر مصدق شهيد نواب صغوى و ديگران بااستناد به روزنامه هاى توده اى نفتى و يااروپائى وامريكائى منتشره در آن دوران هرگزارزش واقعى نمى تواند داشته باشد .

حوزه : شما خودتان كه حداقل شاهد حوادث ملى شدن صنعت نفت بوسيله آيه الله كاشانى و دكتر مصدق و فدائيان اسلام بوديد واين حضور در صحنه را تا پيروزى انقلاب اسلامى ادامه داده ايد قصد نوشتن خاطره ها يا تاريخ حوادث اين دوران را نداريد؟
استاد: متاسفانه بايد گفت كه بعضى از

حوادث نگاران معاصر كه گويا تاريخ معاصر را مى نويسند كليه اسناد دوران ملى شدن صنعت نفت را ناديده مى گيرند و فقط كارهاى اجرائى و روزمره دكتر مصدق را در زمان نمايندگى مجلس و يا تصدى نخست وزيرى عامل ملى شدن صنعت نفت مى دانند و بعد هم شكست هاى دولت را ناشى از مثلا مخالفت يك فرد يا يك گروه تلقى مى كنند.اين امر تاريخ نگارى نيست كه عقده گشائى است . وقتى انسان مى بيند كه در يك كتاب چند صد صفحه اى كه گويا درباره ملى شدن صنعت نفت است حتى در مراحل مقدماتى آن هيچ نامى از نقش[ فدائيان اسلام] نيست و يا بعد در حوادث سى تير واسقاط دولت [قوام السلطنه] حتى نامى از[ آيه الله كاشانى] نيست خوب بخوبى در مى يابد كه نويسنده كتاب دچار نوعى عقده روانى است و گرنه چگونه مى توان نقش هاى مثبت افراد را ناديده گرفت ؟ و بعد در جنبه هاى منفى - مثلا در سقوط مصدق و كودتاى ٢٨ مرداد - همين افراد را كه كودتاچيان خانه نشين شان كرده بودند صاحب نقش اصلى قلمداد كرد؟

بهرحال من بعنوان ناظر در پاره اى ازامور و داخل در مراحل بعدى معلومات يا خاطرات واسناد زيادى دارم اما هنوز بخوداجازه نداده ام كه وارد مرحله[ تاريخ نويسى] بشوم . تاريخ نويسى شرايطى لازم دارد كه به بعضى از آنها قبلااشاره كردم و متاسفانه من فقط بخشى از آن را فعلا دارا هستم واميدوارم كه اگر شرايط ديگر از جمله دسترسى يافتن به اسناد محرمانه و بايگانى شده درايران يا خارج ازايران تحقق يافت بتوانم به وظيفه خود دراين رابطه عمل كنم امااين به آن معنى نيست كه در تلاش نيستم . من درباره تاريخ يكصدسال اخيرايران و جهان اسلام بويژه در رابطه با حركت ها و جنبش هاى اسلامى و ملى شايداز سى و پنج سال پيش در داخل و خارج به تحقيق و بررسى پرداخته ام و شايداز لحاظ مدارك و ماخذ غنى محسوب شود آنهم با توجه به اين نكته كه كار جنبه فردى داشته و هيچ نوع وابستگى به هيچ يك ازارگانهاو نهادها نداشته است . مشخصااز حركت سيدجمال الدين شرع مى كنيم تا به مشروطيت مى رسيم و سپس از مشروطيت و تبديل آن به استبداد سلطنتى تا ملى شدن صنعت نفت و بعد آغاز مراحل نخستين انقلاب اسلامى و مرحله پيروزى آن .امااينها هيچكدام در مرحله تحقق عينى نيست و بالطبع كامل هم نيست .

حوزه :اشارتى داشتيد به عدم استيفاى حق آيه الله كاشانى و با فدائيان اسلام در پيروزى نهضت ملى شدن صنعت نفت بنظر شما [ملى گرايان] دراين رابطه چه نقشى داشتند و منشا آن چيست ؟
استاد:در مورد فدائيان اسلام بحث را

مى گذاريم براى فرصتى ديگراما در مورد آيه الله كاشانى طبق اسناد سرى وزارت امور خارجه انگليس ايان بدستورامپرياليسم توسط ملى گراها و در روزنامه هاى ابسته به آنان به شديدترين و ناجوانمردانه ترين وجهى متهم واز صحنه سياسى ايران خارج شد (رجوع شود به جزوه:[ نگاهى به اسناد سرى انگليس در مورد آيت الله كاشانى واخوان المسلمين] كه توسط اينجانب تهيه و در سال ١٣٦٣ در رم ايتاليا چاپ شده است ).

علاوه بر روزنامه هاى آن زمان و كتابهائى كه جبهه ملى و حزب توده عليه آيه الله كاشانى منتشر ساختند هم اكنون هم نويسندگان چپ و راست ايشان را با نشر دروغهاى گوناگون از جمله شركت در توطئه قتل دكتر مصدق همراهى با دربار و غيره متهم مى كنند. مثلا در كتاب :[ گذشته چراغ راه آينده] تاليف گروه چپ (جامى ) چاپ تهران ١٣٦٤ و يا آقاى غلامرضا نجاتى نويسنده[ جنبش ملى شدن صنعت نفت] حتى دراصالت نامه و هشدار آيت الله كاشانى به دكتر مصدق درباره كودتاى زاهدى ترديد مى كند و زاهدى را آنچنان به مرحوم كاشانى مى چسباند كه گويا همين زاهدى وزير كابينه همين آقاى مصدق نبوده و يا بعداز كودتا مورد حمله و هجوم رسمى و علنى آيت الله كاشانى قرار نگرفته است . به كتاب [جنبش ملى شدن صنعت نفت] صفحه ٥٠٣ چاپ سوم تهران .١٣٦٦

البته جناب سرهنگ نجاتى به اين بسنده نمى كند و در جزوه اى كه بعنوان[ ضميمه] ولى بطور مستقل منتشر ساخته و ترجمه گزارش سياسى دانشگاه ايالتى[ لويژيانا]امريكا بقلم مارك ج گازيوروسكى مى گويد :[جدائى كاشانى از نهضت و جانبدارى از دربار... در شكست نهضت مالى تاثير زيادى داشت و تبريك مرجع تقليد شيعيان به مناسبت پيروزى كودتاى ٢٨ مرداد و بازگشت شاه عامل موثرى در تثبيت رژيم كودتا بوده] . (صفحه ٨ كودتاى ٢٨ مرداد).

والبته جناب سرهنگ توضيح نمى دهد كه آيه الله كاشانى از نهضت جدا نشد بلكه در راه اصلاح آن و جلوگيرى از ديكتاتورى ويژه ناشى از اختيارات تامه خواستار رعايت قانون شد و بعد پناه بردن آقاى مصدق به زير پتو و زندانى ساختن و كنار زدند همه گروههاى اصيل اسلامى و سپس زد و بندهاى داخلى با دربار عامل شكست نضهت گرديد... و باز نمى خواهد توضيح دهد كه مرجع تقليد شعيعان به تلگراف كمك خواهى شاه اصولا پاسخ نداد ولى پس از مراجعت و گله و پيام وى طى تلگرافى براى وى آرزوى[ توفيق هدايت] نمود... و صدالبته ايشان به القاب و عناوينى وادعيه خالصانه اى كه آقاى مصدق السلطنه حتى در[ احمدآباد] و در كتاب[ خاطرات و تالمات] بهنگام ذكر نام اعليحضرت ! بكار مى برند اشاره اى نمى كنند؟

آقاى سرهنگ نجاتى دراين كتاب ضميمه كه

بى شك در راستاى اهداف امپرياليستى تهيه شده و متاسفانه ايشان گرفتار ترجمه آن شده اند از زد و بند حزب توده با آيه الله كاشانى و حتى اخذ پول از حزب توده سخن بميان مى آورند (صفحه ٥١) كه واقعا نقل و ترجمه آن هم شرم آوراست . ولى وقتى بنا باشد تاريخ نگارى يك سويه باشد بايد هم از آمريكائيان كمك گرفت ! همانطور كه مستشاران اصل چهار[ ترومن] را در دوران آقاى مصدق پذيرفتند.

...اما خيانت به تاريخ دراينجا خاتمه نمى پذيرد و جناب سرهنگ نجاتى در ترجمه و نشر گزارش آمريكائيان ادامه مى دهد كه:[ چون گروه سيا با كاشانى رابطه مستقيم نداشت دو تن از ماموران سيا با [آرامش] ملاقات كردند و مبلغ ده هزار دلار دراختياراو گذاشتند كه به كاشانى بدهد]. (صفحه ٣٦ جزوه كودتاى ٢٨ مرداد) و بااين كه خود [گزارشگر] مى نويسد كه :[ هيچيك از مقامات سيا كه پول را به آرامش] دادند نتوانستنداين نكته را ثابت كنند كه مبلغ مزبور به كاشانى رسيده است يا خير؟] (ص ٦٠ جزوه كودتا).اما تاريخ نگار معاصر جناب سرهنگ نجاتى بى پروا اين گزارش آمريكائى را براى متهم ساختن يك شخصيت برجسته روحانى مبارز ترجمه مى كند و[ شركت انتشار] همه آن را بدست چاپ مى سپارد و وزارت ارشاد هم سكوت مى كند. آن وقت بعضى ها در تحقيق اين نكته هستند كه آيا[ شمس آبادى] رايش چپ داشت يا مسلمان بود؟ و بهرحال اين نوع تحريف تاريخ اين نوع ارزش دادن به گزارش هاى دشمنان و نشر آنها در ميان نسل جوان ما كه شاهد آن دوران نبوده اند خود خيانتى بزرگ بر تاريخ است وايكاش مقامى هم بود كه به اين نوع خيانتها رسيدگى مى كرد .

البته بايداشاره كرد كه اگر آقاى سرهنگ نجاتى و تاريخ نويسان مشابه ادعا كنند كه سلمان فارسى عضو فراماسون بوده و از لژ بابل ديپلم گرفته و براى اثبات ادعاى خود كتاب[ سلمان پاك] تاليف ماسينيون فرانسوى را بعنوان سندارائه كنند و يااز[ اوستا] آيه اى نقل نمايند اين ديگر تاريخ نويسى نيست بلكه قصه سرائى است .

نقل داستان دريافت پول از حزب توده و سپس از عاملان سيا آنهم بواسطه احمد آرامش كه تازه خود آنها نمى دانند پول رسيده يا نه ؟ و سپس جمع بندى واثبات اين كه آيه الله كاشانى در كودتاى ٢٨ مرداد داست داشته است بى شباهت همان داستان فراماسون بودن سلمان فارسى نمى تواند باشد.

البته اتهامات ناجوانمردانه در مورد آيه الله كاشانى دراينجا ختم نمى شود و خان زاده اى كه ناگهان خاطرات نويس شده اظهار نظر شرم آورى دارد كه بى مناسبت نيست به آن هم اشاره اى بشود.

خاطرات ناصرخان قشقائى كه پس از فوت وى در آمريكا در تهران بدست چاپ سپرده شده است طبق ادعاى خود نشر در مقدمه [ بطور خاصى] (لابد از طريق رمل واسطرلاب ) كشف شده و سپس براى روشنگرى تاريخ چاپ شده است ولى ظاهرا هدف از پيدايش و نشراين خاطرات آن است كه

اثبات شوداين[ خانها] غيراز كارهاى معروفشان (مراجعه كنيد به كتاب جديدالانتشار[ كودتاى نوژه] تا نوع آن روشن شود) خاطرات هم مى نوشته اند و صدالبته من نمى دانم كه اين خاطرات محصول دوران استراحت منجر به فوت ايشان در آمريكاست يا واقعا در بحران سال ٣٢ در كوههاى ايل قشقائى در منطقه فارس تحرير يافته است . بهرحال دراين كتاب از قول ناصرخان با كمال بيشرمى چنين نقل مى شود :[حالا ديگر آشكار شد كه آيت الله كاشانى از نوكرهاى مخصوص انگليس ها بوده است] . (خاطرات ناصرخان چاپ تهران صفحه ٤٥٥).

البته نويسنده خاطرات روشن نمى سازد كه اين امر پس ازاعتراف خسروخان به همكارى باامپرياليسم آمريكا واخذ كمك هاى ميليون دلارى براى ايجاد آشوب در منطقه قشقائى ها (پس از پيروزى انقلاب اسلامى ) بر ايشان روشن شده يا پس ازاخذ گرفتن كارت واقامت دائم در دامن امپرياليسم ؟

حوزه : به نظر شما تحريف تاريخ مختص ملى گراهاست يا گروههاى ديگرى هم در نگارش تاريخ تحريف شده معاصر نقشى داشته و دارند؟
استاد: متاسفانه جواب منفى نيست . بعضى از تاريخ نگراان معاصر ما هم براى تصفيه حسابهاى عقيدتى سياسى يا گشودن عقده هاى خود يا بهرانگيز ديگر به كوبيدن و متهم ساختن ديگران پرداخته اند كه اينك مجال تفصيل و پرداختن به نمونه هاى عينى آن نيست ولى تذكراين نكته خالى از لطف نخواهد بود كه : نويسندگان اينگونه آثار بايد توجه داشته باشند كه آيا مى شود به صرف يافتن مطلبى و يا مثلا سندى آنهم از سوى دشمن و نه متهمان به فسق كه عامدان درانجام فسق و داعيه داران جعل و تحريف كسى را متهم به اخاذى ياانتساب به اين و آن نمود.

دراين آثار گاهى برخى ازاسناد آمده است كه هيچ پژوهنده و تاريخنگار منصفى نمى تواند در سامان بخشيدن به پژوهش تاريخيش به آنگونه اسناد تكيه كند. خوب نقل اين گزارش بعنوان سند چه ثمره تاريخى دارد؟اصولا يك حادثه منقول در يك گزارش يا حتى سنداگر تضادى با قرينه هاى خارجى داشته باشد بى شك حكم عقل جاى نقل را مى گيرد. بقول استاد دكتر شهيدى :اگر قرينه اى با مضمون روايتى تاريخى مخالف بود نمى توان به آن روايت اعتماد كرد واگر آن روايت براى محدثان عصر حجت بوده براى مابا توجه به ملاكهاى جديدى كه وجود دارد نمى تواند حجيت داشته باشد.

روى همين اصل اگر روزنامه هاى دشمن از قول بالاترين مقام امنيتى دشمن مطلبى را نقل كنند و به كسى نسبت دهند و آن فرد رسما تكذيب كند و يا مجموعه موضع گيريش آن را نفى كنداين گزارش با توجه به تكذيب رسمى واقدامات جدى دراستمرار

مبارزه هيچگونه سنديت وارزشى نمى تواند داشته باشد و نقل آنهم بنظر من دوراز منطق و بلكه مغرضانه است .

ولى اگر چنين نشد و يا تاريخ نگارى مثلااز مجموعه پرونده هزار صفحه اى فردى فقط يك گزارش منفى را پيدا كرد و نشر نمود و يا بعضى از مسائل حاد معاصر را بعمد بدست فراموشى سپرداين چنين تاريخى بطور طبيعى بازارزش خود رااز دست مى دهد.

و در واقع بريدن پرونده و آوردن يك بخش واخفاى بخش ديگرى كه مى تواند حقيقت را روشن سازد دوراز معنويت انقلابى اسلام و نوعى[ پرونده سازى] ضداخلاقى است .

من بخاطر دارم كه شهيد بهشتى حتى در مورد نشر[ اسناد لانه جاسوسى] در يك مصاحبه مطبوعاتى با[ كيهان] گفت :اولااين اسناد بايد هر چه سريع تر منتشر گردد تا بمرور موجب سوءظن مردم نگردد و ثانيا مجموعه اسناد مربوط به يك فرد يا يك موضوع بايد بطور كامل و يكجا چاپ شود و ثالثا به طرف هر كه باشد امكان داده شود كه بهمان مقدار كه درباره او مطلبى در مطبوعات يا وسائل ارتباط جمعى ديگر منتشر شده است توضيح و پاسخ بدهد.

اكنون با توجه به اثبات نظام اسلامى تنها حفظ معنويت انقلابى اسلام مى تواند سازنده باشد نه تحريات موضوعى و سندسازى واقدامات غيرمسوولانه ديگر. آسيب پذير ساختن افراد با سوءاستفاده از فرصت هيچ منزلتى براى هيچكس در درازمدت باقى نمى گذارد.اين با بنياد جامعه كه براساس عدل و قسط ستواراست تضاد دارد والبته مى دانيم كه اصولاانديشه اسلامى با تكفيرافراد شديدا مخالف است بلكه براساس يكى كردن نيروها و حفظاحترام ارزشهاى والاى انسانى پايه گذارى شده است و حفظ اين ارزشها بويژه در تاريخ نگارى هم بايد مد نظر باشد.

حوزه : با توجه به علاقه مردم بويژه جماعت اهل كتاب به مطالعه تاريخ آيا فكر نمى كنيد كه نوشتن و نشر تاريخ معاصر يك ضرورت است بويژه كه انسان معتقد به بى طرفى در داورى هم باشد؟
استاد: من مخالف ضرورى بودن نگارش تاريخ معاصر نيستم اما قبلاز هم اشاره كردم كه بنا بدلايل سياسى ياامنيتى يا حفظ مصالح ويژه مملكتى تمامى اسناد دراختيار مورخين علاقمند نيست و بهمين دليل چه بخواهيم و چه نخواهيم هيچ كتابى درباره تاريخ معاصر كامل نخواهد بود.

اما در مورد بى طرف بودن مورخ من فكر نمى كنم كه هيچ مورخى بى طرف مطلق باشد بى طرف مطلق در[ نگارش تاريخ] سراز[ وقايع نگارى] در مى آورد و آن ديگر حقيقت تاريخ نيست و اصولا ما مى بينيم كه مورخين

حتى درباره حوادث دورانهاى پيشين بى طرف نيستند و برداشتهاى شخصى خود را حتى بدون حضور فيزيكى در آن برهه از زمان در تحرير تاريخ دخالت مى دهند آن وقت چگونه مى توان تصور كرد كه مورخ معاصر درباره حوادث عصر خود كه بهر حال يا در آن حضور و نقشى داشته و يا حداقل ناظر حوادث آن بوده است بتواند بى طرف باشد؟ بنظر من بمجرداين كه انسان در صحنه حضور داشته باشد همين امر موجب موضوع گيرى خواهد بود و موضع گيرى يعنى عدم بى طرفى . پس بى طرفى محض معقول نيست ولى اين امر نبايد موجب تعطيل تاريخ نويسى گردد. و حتى همين موضع گيريها و بى طرف نبودنها اگر در كتابهائى جمع و به نام تاريخ منتشر گردد در درازمدت و پس از تكميل اسناد مى تواند موجب نگارش[ تاريخ جامع] بشود و نقش افراد را هم روشن سازد.

پس بطور كلى بايد گفت كه تاريخ هيچگاه بى طرف نمى تواند باشد و هر مورخى بنا به ساخت و بافت وجودى خود داراى موضوعى درباره حوادث گوناگون است واين امر حتى عليرغم ادعاهاى بى طرفانه بودن مولف در لابلاى سطور همه كتب تاريخ ديده مى شود و مورخان با بكارگيرى ذهنيتها و يا برداشتهاى خود در عمل نشان مى دهند كه بى طرف نبوده اند.البته اين امر اعتبار وارزش كتب تاريخى را مشروط و نسبى مى كند.

بويژه اگر حكومتها بخواهند تاريخ نويسان حقوق بگير دراستخدام بگيرند كه دراينصورت مسائل تاريخى بگونه خاص و بنحو مورد علاقه دولتها و حكومتها تدوين خواهد شد كه من در شماره هاى گذشته مجله حوزه بحثهائى دراين زمينه ديدم كه مساله[ تاريخ نگارى دربارى] را مطرح ساخته است كه دراين شكل از تاريخ نگارى جمع بندى نهائى بااميال و هوسهاى خودكامه حاكمان زر و زور و تزوير هماهنگ خواهد بود ولى قانونمندى عام حاكم بر روند كلى تاريخ نشان مى دهد اين نوع تاريخنگارى باانقراض سلسله مربوطه پايان يافته است . تاريخ نگارى دوران قجرى و سپس پهلوى در يكصد سال اخير نمونه اى از اين نوع تاريخنگارى بى ارزش است .

البته مراداز تاريخنگارى دربارى الزاما بمعنى تاريخنگارى دوران حاكميت ملوك نيست .اگر روساى جمهورى هم بخواهند كه بر طبق اميال آنها تاريخ ثبت و ضبط شود شامل همين حكم كلى خواهد شد.البته مردم نيز خوب مى فهمند كه نويسنده چه نوع انگيزه هائى در تحرير تاريخ داشته است و بهمين دليل قاطعيت تاريخى مانند قطعيت در علوم تجربى وجود خارجى نمى تواند داشته باشد. چندى پيش كه دراستانبول بودم سمينارى از طرف بخش فرهنگ و تاريخ و هنر سازمان كنفراس اسلامى با شركت دانشمندان و نويسندگان بيست كشوراسلامى در[ كاخ يلدز] تشكيل گرديد كه هدف آن بررسى امكان بازنگرى و بازنويسى تاريخ

اسلامى بود. آل سعود دراين سمينار پيشنهاد تاسيس مركز كتب عربى را مطرح ساخت كه هدف نهائى آن امكان تاليف تاريخى جديد براى اسلام و جهان اسلام بود.

اگراين طرح را به خبر ديگر تقريبا هزمان كه تشكيل سمينار سالانه اتحاديه تاريخ نگاران عرب در بغداد با حضور[ صدام] بود ضميمه كنيم كه در آن تصميم گرفتند نخست تاريخ عراق را كه خداوند به آن توفيق داد تا در قبال هجوم فارس از كلى اعراب دفاع كند!. بنگارند (مجله التضامن شماره ٣٠٣ چاپ لندن مورخ ١٩٨٩/٠١/٣٠م ص ٤٢) و سپس آن را با خبر ديگرى كه باز در همين ايام از مصر رسيد و در ان آمده بود:[ كميته نگارش تاريخ] كه بدستور عبدالناصر بوجود آمده و بعداز وى تعطيل گرديده بود هم اكنون بدستور[ مبارك] با شكل ديگرى تجديد حيات مى كند تا[ تاريخ عرب] ! را بنويسند (روزنامه الوفد چاپ قاهره مورخ ربيع الثانى ١٤٠٩ ه.ص ١١) ضميمه كنيم در جمعبندى نهائى بخوبى در مى يابيم كه[ تاريخ نگارى دربارى] در همه جا در حال شكل گرفتن است .

و در واقع با پوشش ديگرى همچنان ادامه دارد و براى نسل فعلى و آينده شناخت حقايق آسان نخواهد بود.

حوزه : چرا درايران كنونى مانند دوران پس از مشروطيت تاريخ نويسى شكوفا نيست و چرا مورخين محققى ديده نمى شوند كه خالق آثار تاريخى ارزنده اى باشند؟
استاد:اولا ما بعلت حضور در متن حوادث تاريخى بيشمار و تندرو كه از كثرت وقايع حتى بر زمان سبقت مى گيرند نمى توانيم با فراغ بال بنشينم و تاريخ بنويسم و ثانيا خلق يك اثر تاريخى و تحقيقى نيازمندابزارى است كه باز بعلت كامل نبودن اسناد نمى توان بسرعت در انتظار آن بود و ثالثا كسانى كه آثار تاريخى پرارزشى در گذشته بوجود آورده اند تاريخ را بخاطر تاريخ نوشته اند ولى در زمان ما متاسفانه اكثريت چنين نيستند كه قبلا به همه اينهااشاره شد.

حوزه : بنظر شما چگونه مى توان يك تاريخ نسبتا جامع با توجه به اسناد موجود و برداشتهاى عينى مااز حوادث بوجود آورد؟
استاد: تهيه يك تارخى جامع نيازمندابزار وامكانات فراوانى است : جمع آورى خاطره ها اسناد و مدارك جمعبندى تحليل هاى گوناگون و ... اين امر در عصر ما ظاهرااز عهده يك فرد خارج است و يا حداقل آن كه كار فردى دراين

رابطه بى خطا و پرارزش نخواهد بود. بنظر من بايد كسانى كه استعداد و يا علاقه به دانش تاريخ نويسى دارند بايد دور هم جمع شوند و در خلق يك اثر تحقيقى تاريخى مستند همكارى كنند چون همكارى در تاليف يك اثر موجب برخوردافكار و آراء مى شودو نتيجه نهائى آن بى شك بهتراز[ دست پخت] يك نفر خواهد بود.

حوزه : تاريخ نويسى غربيها يا شرقيها را درباره مسائل ما چگونه ارزيابى مى كنيد؟
استاد:ازاين نوع تاريخ نگارى سابقه خوبى سراغ نداريم .اگر نام آن را تاريخنگارى استعمارى بگذاريم زياداز حقيقت دور نرفته ايم . داورى يك خارجى درباره تاريخ معاصر بدلايل زيادى مشكوك و غيرقابل قبول خواهد بود و حتى فاقدارزش تاريخى امااگراين آدمها درباره مثلا خواندن خطوط قديمى و كتيبه هاى باستانى و باستانشناسى يا سكه شناسى وامورى ازاين قبيل كه نيازمند آشنائى با خط و زبانهاى مرده دارد فعاليت كنند نمى توان كليت آن را مورد شك قرار داد و يا آن را نپذيرفت .

حوزه :اشاره گرديد به اين نكته كه بعضى از مسائل حاد معاصر در تاريخ نويسى معاصر بعمد به دست فراموشى سپرده مى شود مى توانيد مشخصا موردى را بيان كنيد؟
استاد: موارد متعدد و گوناگون را ميتوان ذكر كرد ولى براى احتراز از تفصيل فقط به موضوعى اشاره مى كنم كه چندى قبل با آن روبرو شدم . مثلا در مرداد ٦٧ برخورد سكوت آميز مطبوعات ما با كودتاى امپرياليستى ٢٨ مرداد قابل تعمق بود. روز پنجشنبه ٢٧ مرداد ماه ٦٧ در قم روزنامه ها را خواندم كوچكترين خبرى واشاره اى درباره كودتاى ٢٨ مرداد نبود فكر كردم كه شنبه ٢٩ مردادازاين فاجعه ننگين و ضدبشرى امپرياليسم غرب ياد خواهند كرداما روز شنبه هم در جرائد معتبر كشور حتى اشاره اى هم به اين امر نشده بود. گويا كه همه نويسندگان همه جرائد و يااهل تحقيق در تاريخ حادثه به اين بزرگى را كه هنوزابعاد گونه گونه آن بعلت در دسترس نبودن همه اسناد روشن نشده است فراموش كرده اند. در صورتى كه با توجه به شرائط خاص و حاد موجود در سطح جهانى بويژه در منطقه خليج فارس كه عمدتا ناشى از ماهيت تجاوزكارانه امپرياليسم آمريكا و هم پيمانان اروپائى آن بوجود آمده و با همكارى مزدوران محلى و بومى وارد مرحله خطرناك و در عين حال سرنوشت سازى شده است پرداختن

به اين موضوع و بررسى ابعاد مختلف آن مى توانست نشان دهنده ماهيت رزيلانه مزدوران داخلى و خصلت تجاوزكارانه ذاتى تغيير ناپذيرامپرياليسم جهانخوار باشد.

اتفاقا آن ايام مصادف با ايام عاشورا بود و در[ قم] امكان پرداختن به اين مساله نبود و تهران كه رسيدم از موضوع دور شده بوديم . يكى دو هفته گذشت در شب دوشنبه ١٣٦٧/٠٦/١٤ (ساعت ده و نيم شب ) بطوراتفاقى به برنامه عربى [بى .بى سى] بخش[ السياسيه بين السائل والمجيب] گوش مى دادم ناگهان ديدم كه آقايان ! بر خلاف ما در فكر تحليل تاريخى اين مساله هستند و محصول نيم ساعت بحث تاريخى - سياسى تهيه كنندگان برنامه دراين رابطه اين شد كه:[ كودتاى ٢٨ مرداد با هزينه اى معادل يك ميليون دلار كه توسط سازمان جاسوسى سيا دراختيار بعضى از شخصيت ها! مردم ! و روحانيون ! قرار گرفته بود توانست درايران بطور موفق انجام شود]... تاكيد گوينده برنامه بر روى اين نكته بود كه[ المخابرات] المركزيه الامريكيه (سيا)اين برنامه را پياده كرده است .

به فراموشى سپردن عمدى نقش[ انگلستان] دراين كودتاى ضدانسانى هشدار ديگرى بود كه اگر ما بعمد غافل شويم و حقايق تاريخى را مكتوبم بداريم دشمنان غافل نيستند هم كودتا مى كنند و هم بعدا تحليل تاريخى تحويل ما مى دهند. بطور طبيعى دراين تحليل تاريخى استعمارى چيزى از حقيقت يافت نمى شود ولى افكار را مى تواند مشوب سازد. همانطور كه قبلااشاره شد نمونه ديگرى ازاين تاريخ نگارى تحت عنوان[ كودتاى ٢٨ مرداد] ترجمه و چاپ مى شود كه در عمق براى توجيه اهداف امپرياليستى كودتاگران است .

حوزه : بى بى سى بعمد نقش انگلستان را مسكوت مى گذارد جرائد ما هم اصل موضوع را سكوت گذاشتند آيا فرصت هست كه به نقش انگلستان در اين كودتا و هزينه اى كه براى موفقيت آن شد اشاره اى بكنيد؟
استاد:از نظر من كه فرصت هست !اتفاقا دراين رابطه اشاره به دو نكته مى تواند روشنگر بخشى از حقايق بشود.

١. نقش دولت انگلستان در مساله كودتا.

٢. مدارك مربوط به هزينه كودتا كه ظاهرا توسط[ آمريكا] پرداخت شده است ؟ گر چه اكنون آمريكا ديگر بطور مستقيم ازاين حماقتها نمى كند و هزينه ترورها و كودتاها و كمكهاى ضدانقلابى را از مزدوران خود در جهان بويژه ارتجاع عرب تامين مى كند كه نمونه آن پرداخت مستقيم سه ميليون دلار براى ترور علامه سيدمحمد حسين فضل الله توسط بندر بن سلطان سفير آل سعود در آمريكا و يا تامين

هزينه باند ضدمردمى كونترا باز توسط آل سعود حاكم بر جزيره العرب مى باشد.

در مورد نكته اول اشاره به نام چند

كتاب كافى خواهد بود: سى ام وودهاوس C.M .Woodhouse عضو ارشد ام . آى .٦ I.M.٦ يك سازمان سرى وابسته به اينتليجنت سرويس . در كتاب Sometging Ventured چاپ انگليس چگونگى طرح برنامه توطئه كودتا درانگلستان را كه به نام[ آژاكس] Ajax معروف شده بود شرح مى دهد و بعد روشن مى سازد كه چرا آمريكا تمايل پيدا كرد كه نقش عمده ترى را دراين ماجرا به عهده بگيرد. (ترجمه بخشى ازاين كتاب از صفحه ٢٩٦ تا ٤٤٦ در كتاب جديدالانتشار [زندگى سياسى مصدق] تاليف فواد روحانى كه اخيرا (١٣٦٦) در لندن بطبع رسيده نقل شده است ).

بريان لپينگ Brian Lapping در كتاب[ سقوط امپراطورى انگليس] ترجمه محمود عنايت (چاپ تهران ١٣٦٥) بطور مشروح نقش بريتانياى كبير! سابق را دراين كودتا شرح مى دهد و گيم روزولت Roosevelt . در كتاب :Coup Counte چاپ آمريكا علاوه بر توضيح نقش[ انگلستان] چگونگى اجراى طرح كودتا توسط آمريكا را نيز شرح داده است . و همچنين نايگل وست Nigel West در كتاب دوستان :iends The F كه اخيرا در لندن چاپ شده باز مشروح داستان ! را آورده است .

در مورد نكته دوم هم بايداشاره كرد كه : هزينه اجراى كودتاى امپرياليستى ٢٨ مرداد بر خلاف ادعاى مجريان برنامه عربى بى .بى سى يك ميليون دلار نبود بلكه خيلى بيشتراز آن بوده است .

روزولت مولف كتاب[ ضد كودتا] در كى مصاحبه با روزنامه[ لوس آنجلس تايمز] مورخ ٢٩ مارس ١٩٧٩ مى گويد :[مبلغ يك ميليون دلار فقط براى ترتيب دادن تظاهرات خيابانى دراختيار ما بود كه مبلغى از آن خرج شد و بقيه پس از كودتا به شاه تحويل داده شد؟] و ثريا همسراسبق محمدرضا پهلوى در خاطرات خود مى نويسد :[ژنژال آمريكائى شوآرتسكف طى چند روز پيش از ٦ ميليون دلار براى كودتا هزينه كرد] (مذاكرات ثريا چاپ بغداد ١٩٦٤ م صفحه ١٢٨).

البته خود محمدرضا پهلوى هم رقم اول را قبول ندارد و در كتاب پاسخ به تاريخ مى نويسد :چگونه ممكن است با چنين مبلغ ناچيزى مردم را وادر به قيام كرد؟ پاسخ به تاريخ چاپ پاريس صفحه ٩١) به نوشته مجله[ الشراع] - چاپ لبنان بنقل از كتاب جديدالانتشار[ الاستخبارات البريطانيه و عملياتهاالسريه] چاپ بيروت ترجمه عفيف الرزاز اين مبلغ در حدود ده ميليون دلار بوده است ( الشراع شماره ٢٧٦ مورخ جولاى ١٩٨٧ صفحه ٣٢).

حوزه : در مورد نقش مزدوران داخلى در موفقيت اين كودتاى استعمارى و ضدملى اگر توضيح يااشاره اى داشته باشيد بى مناسبت نخواهد بود چون مااز موضوع اصلى كه مساله تاريخ نگارى معاصر بود كمى دور شديم گر چه همين مساله خود نمونه بارزى از چگونگى تاريخ نوين معاصر مى تواند باشد:
استاد:اشاره به اين امر اگر همراه با مقدمه اى باشد بنظرم مستندتر خواهد بود: پس از آن كه در سال ١٣٦٠ در رم مستقر شدم بااستفاده از شرايط وامكانات موجود به تاسيس[ مركز فرهنگى اسلامى اروپا - رم] پرداختم . هدف عمده اين مركز فعاليتهاى فرهنگى اسلامى در سطح اروپا بود و با توجه به اين امر كه تعداد كثيرى از برادران مسلمان عرب و حدود ١٥ هزار ايرانى درايتاليا زندگى مى كنند فعاليتهاى اين مركز بااستقبال پرشور آنان روبرو گرديد و سپس كار مااز محدوده ايتاليا خارج شد و به ديگر كشورها كشيد .

... نشر كتب و مجلات به زبانهاى گوناگون و توزيع آنها در سطح جهانى به طور طبيعى تبادل فرهنگى را به دنبال داشت و در واقع ارتباط وسيعى با مسلمانان جهان - به ويژه حركت هاى اسلامى معاصر به وجود آمد.البته بايد يادآور شد كه پيش از مركز فرهنگى ما مركز ديگرى به نام[ مركزاسلامى فرهنگى ايتاليا] توسط آقاى ابوالقاسم امينى در رم تاسيس شده بود كه بيشتر در رابطه با امور مذهبى مسلمانان در رم و حومه فعاليت داشت و روزهاى جمعه در مقر كوچك آنها نماز جمعه هم بر پا مى شد .

...آشنائى من با آقاى امينى از سال ١٣٥٢ آغاز شد. در آن تاريخ كه من از كنفرانس انديشه اسلامى منعقد درالجزاير بر مى گشتم ديدارى از مركزاسلامى فرهنگى ايتاليا داشتم كه مسوول آن آقاى امينى بود. آقاى امينى كفيل درباره در زمان حكومت دكتر مصدق به علت اظهار نظر درباره فرار شاه و مراجعت شاه پس از كودتا ازايران ره برم تبعيد شده واز آن تاريخ به بعد در آنجا مقيم شده واين مركزاسلامى را تاسيس كرده است .

به علت سبقت زمانى كه مركز و شباهت نامها گاهى [چاپارخانه] ايتاليا (كه به پست شترى معروف است ) مطبوعات واصله براى مركز ما مى فرستاد كه بعداز مدتى به دست ما مى رسيد؟

در محرم سال ٦٢ بود كه آقاى امينى بسته اى باز شده از مطبوعات واصله براى[ مركز فرهنگى اسلامى اروپا] را همراه با يادداشت عذرخواهى از باز شدن آن واستجازه نگهدارى يك نسخه از

نشريه موجود در آن براى كتابخانه مركزاسلامى براى من فرستاد كه تاريخ٢٨[ محرم] را داشت .

چند روز بعد خود آقاى امينى طبق قرار قبلى براى بازديد ما به محل سفارت آمد و ضمن مذاكره درباره ضرورت فعال شدن[ مركزاسلامى فرهنگى ايتاليا] و آغاز ساختن مسجد رم و بازگو كردن نتيجه مذاكره من با عالى جناب پاپ در ضرورت اقدام ايشان براى رفع مشكلات به اصطلاح قانونى ايجاد شده توسط دست راستى ها و فاشيست هاى ايتاليا مساله آغاز ساختمان مسجد را پى گرفتيم وايشان از وعده مثبت[ پاپ] دراين زمينه اظهار خوشوقتى نموده و بااشاره بيان داشت كه متاسفانه سفراى كشورهاى اسلامى مقيم واتيكان تاكنون اقدام جدى دراين رابطه بعمل نياورده بودند.

... پس ازاين گفتگوها من سخن از كودتاى ٢٨ مرداد و دستگيرى ايشان را به ميان آوردم و ماجراى ايشان عليه شاه و سپس توقيف و زندانى شدن و بعد هم تبعيد به رم را پرسيدم كه آقاى امينى به علت بيزارى مطلق از سياست (به مفهوم مصطلح آن ) گفت : من سعى دارم كه حوادث دردناك سياسى را فراموش كنم .البته مرور زمان و كبر سن تا حدودى بمن كمك كرده است و بقيه را هم خودم به فراموشى مى سپارم و من از روز ورود به رم پس از سال ٣٢ تصميم گرفتم كه هيچ دخالتى دراين امور نكنم و با خود عهد بستم كه چون مسلمانان رم وايتاليا مسجد و مقبره اى ندارند اين دو فريضه راانجام دهم و خوشبختانه دومى را مدتهاست كه توانسته ام با كسب اجازه و تهيه زمين آماده كنم اما اولى با مشكلات ادارى عجيب و غريبى روبرو شده كه ما مدت ١٢ سال است كه با آن دست بگريبانيم وانشاءالله با كمك شما و عده اى كه عالى جناب پاپ به شما داده است بتوانيم اين مشكل را پشت سر بگذاريم و مسجد را هم بسازيم (داستان گفتگوى مسجد و سوءاستفاده تبليغاتى [رابطه :العالم الاسلامى] در ساختن آن كه با كمك و همكارى همه كشورهاى اسلامى انجام پذيرفته واكنون رو به اتمام است در فرصت ديگرى با اسناد و مدارك شايد براى خوانندگان عزيز نقل شود.)

من به آقاى امينى گفتم : بيزارى از سياست حتى از نوع كثيف و مصطلح آن منافاتى بااظهار حقايق و شهادت براى ثبت در تاريخ ندارد. شما در آن بحران وزير دربار بوديد با مصدق هم رابطه خويشى داشتيد ( هر دواز خاندان قاجار شد!) پس از فرار شاه هم مصاحبه اى عليه او ترتيب داديد كه به همين دليل پس از كودتا و مراجعت شاه زندانى شديد و بعد هم تبعيد هميشگى به رم و آن هم به اين دليل كه شاه در آن فرار مجبور شده بود به رم بيايد و چون در رم اين چند ساعت ! براو خوش نگذشته بود خواسته از شما هم انتقام بگيرد و شما را به اينجا فرستاده

است .

آنچه كه مهم است نقش اخوى شما على امينى دراين كودتااست .البته از نظر من به عنوان يك كارشناس و محقق تاريخ معاصر خود آقاى مصدق السلطنه پيشاپيش با عملكردهاى انحصارطلبانه زمينه پيروزى كودتا را فراهم كرده بود. در دوران حكومت اين آقايان در آن زمان شخصيت ها گروهها حركتها و سازمانهاى اسلامى بوجود آورنده نهضت يكى پس از ديگرى زندانى متهم سركوب و منزوى شده بودند. به طور طبيعى هر نهضتى كه پايگاه توده اى خود رااز دست بدهد ديگر[ استحضار به پشتيبانى مردم] سودى نمى تواند داشته باشد همانطور كه ديديم پس از سركوبى فدائيان اسلام و زنداين كردن ١٦ ماهه رهبر آن توسطاين آقايان دمكرات منش ! نوبت به متهم ساختن آيت الله كاشانى رسيد كه در واقع نقش اصلى را در مردمى ساختن نهضت به عهده داشتند. و چون ايشان هم توسطاين آقايان متهم و خانه نشين شد واستبداد سياسى با كسب اختيارات تام استقرار يافت ديگر حتى اگر مصدق هم به نامه مورخ ٢٧ مرداد آيت الله كاشانى اهميت مى اد و آن را با[ استحضاراز پشتيبانى مرمد]! رد نمى كرد پيروزى كودتا تقريبا اجتناب ناپذير بود چرا كه زمينه از لحاظ مقدمات خاص اجتماعى - سياسى براى اين كار قبلا با توجه به نوع عملكرد خوداين آقايان آماده شده بود.

آقاى ابوالقاسم امينى با كلمات مودبانه اى گفت :[ قربان ! شما ماشاءالله جوان هستيد و پرشور و من ازاين مراحل گذشته ام . به علت عمل قلب اكنون قلب با باطرى كار مى كند و در خود توان شما را نمى بينم كه مسائل تاريخى را تجزيه و تحليل كنم و يا بتوانم كتابى بنويسم .اين به عهده كسانى است كه قدرت آن را دارند. خداوند هم تكليف به مالايطاق نفرموده است]... .

گفتم :اجازه بدهيد. مطلب شما درست است و من از جناب عالى توقع ندارم كه بنشينيد و خاطرات روزانه خود را در دوران ولايت وامارت و وزارت و سپس تبعيد ٣٠ ساله بنويسيدامااين توقع را دارم كه در يك گفتگوى دوستانه حقيقت دخالت اخوى على امينى را در كودتاى امپرياليستى ٢٨ مرداد توضيح دهيد و سپس به من هم اين اجازه را بدهيد كه آن را آنطور كه خودتان نقل مى كنيد در جائى به مناسبتى نقل كنم . گر چه اين ديگر حق شخصى نيست ولى من اخلاقا خود را موظف مى دانم از هر كسى كه مطلبى مى پرسم و نقل آن انعكاس خاصى مى يابد استجازه هم بكنم . بهرحال مقصودم آن است كه آيا آنچه از قول شما در سال ١٣٤٠ در رابطه با نقش برادرتان نقل شده است صحت دارد يا نه ؟ و آيا من مى توانم نامه تاريخى آن زمان شما را كه بدست فراموشى سپرده شده است چاپ كنم ؟

آقاى امينى گفت :[ قربون جدت بروم] ! من متشكرم كه شماامانت را تااين حد مراعات

مى كنيد. بايد بگويم كه آن مطلب كاملا صحيح است و برادر من كه البته مشرب سياسى ما باايشان هيچوقت يكى نبوده است متاسفانه واسطه اين امر بوده والان هم فعاليتهايش را من كاملا بى فايده مى دانم واخيرا هم به او تلفن كردم كه عملكرد و روشهاى گذشته ايشان براى خاندان ما كافى است و سرپيرى ديگراين غوغاها چه فايده دارد؟ واو در پاسخ مى گفت : خود من هم مى دانم كه ديگر وضع برگشته ولى اين كارها را فقط براى مشغوليت انجام مى دهم و در واقع نوعى دلخوش كنك است .

بهرحال من نسخه اى از نامه اى را كه در ژوئن ١٩٦١ ميلادى براى روزنامه[ باخترامروز] چاپ خارج نوشته بودم براى شما مى فرستم اين در واقع مطلب مورد نظر شما را دارد. البته دوست ديگرى هم از لندن اخيرا طى نامه اى از من خواسته بود كه خاطرات خود را بنويسم كه متاسفانه نتوانستم .اگر براى تكميل مطلب بخواهيد آن نامه را هم مى توانيد ضميمه نامه اول كنيد.

پس ازاين گفتگو سخن باز به موضوع اصلى ساختمان مسجد رم كشيده شد و آقاى امينى با مسرت خاصى درباره آغازاين امر و دفع مشكلات آن مطالبى نقل كرد. و بعد هم گزارش مشروحى درباره سابقه امر و اقدامات انجام شده همراه نامه اى براى من فرستاد كه اصل گزارش ايشان درباره مسجد رم همانوقت به مركزارسال شد. كپى نامه ايشان را دراين رابطه در متن مى بينيد.

حوزه : بى شك اين نامه : با توجه به موقعيت آقاى ابوالقاسم امينى مى تواندازارزش تاريخى خاصى برخوردار باشد بااضافه نامه اى كه بان اشاره كرديد درباره گزارش ايشان در موضوع مسجد رم .
استاد:البته من متن كامل هر دو نامه را دارم . نامه دوم كه ضميمه گزارش مشروح مربوط به مسجد رم بود طبعا با آرم و مهر مركزاسلامى رم بود كه متن كوچك شده آن را در متن مى بينيد.اما در مورد نامه اول به روزنامه[ باخترامروز] چاپ اروپا براى اين كه مطلب بدرازا نكشد فكر مى كنم نشر تلخيص شده آن مناسب تر باشد. دراين نامه بوضوح نقش مزدورى على امينى و مبلغ پولى كه توسط امپرياليسم براى اجراى كودتا پرداخت شده است آمده است .البته نكته مهمى كه دراين نامه هست وادعاهاى دشمنان روحانيت را در مورداين كه پول به [روحانيون] ! پرداخت پده است تكذيب مى كند واثبات مى كند كه پول بر خلاف ادعاى تاريخ نويس و تهيه كنندگان برنامه هاى راديوئى خارجى به مزدوران خودشان از قبيل ژنرال زاهدى على امينى وامثال آنان

پرداخت شده است .

خلاصه نامه آقاى ابوالقاسم امينى دراين رابطه

چنين است :

[ هيئت محترم تحريريه روزنامه باخترامروز

شماره ششم روزنامه شما متاسفانه بدستم رسيد. مى گويم متاسفانه زيرا مرا وادار كرد با تمام نفرتى كه نسبت به سياست دارم چند كلمه اى نوشته و خاطرات تلخ گذشته را ياد كنم .

من هم مثل شما جوان بودم حرارت داشتم و بدنبال آيده آل خدمت به كشور بودم . در جلسه اى كه با گافتارادزه در سفارت شوروى با عباس مسعودى و مجيد موقر و ديگران داشتم و رفع اختلافات مى كرديم به شهادت آنان از گريه خوددارى نتوانستم كرد.

در منزل شهاب خسراوانى كه گفتگوى اختلافات نفت باانگليس ها داشتم حالم بهم خورد كه بيچاره شهاب بسيار نگران شد و همه جااين بحث وطن پرستى را در ميان مى گذارد.

خلاصه من هم مثل شماها جوان بودم و بدنبال ايده آل . صدمات زياد بردم تا آنجا كه وقتى بمقامات بالاتر رسيدم فهميدم كه سياستى كه بدست خود ما نيست و با ميل و هوا و هوس و نظرهاى بيگانه اداره مى شود ارزش صدمه و غذاب ندارد. و فعلا در گوشه اى مرغدارى را بر كرسى هاى عاليه كشور ترجيح مى دهم و با دو گاو كه يكى راامير و ديگرى راامير و ديگرى را وزير نام نهاده ام در تبعيدگاه غربت ساخته و به تربيت پسرهاى خود مشغولم و بياد جدم امين الدوله و صدراعظم كه نوشته است :[ وقتى به مدينه رسيدم متوجه شدم كه كفشدارى اين آستان بر صدارت اران رجحان دارد]. من نيز با بد و خوب روزگار ساخته و ديگر يادى از سياستهاى عاليه ! كشور نمى كنم . دراين صورت بسيار متاسف هستم كه خواندن مقاله :[ واين مرد نمى خواهد

با فساد مبارزه كند] مرا مجبور ساخت براى رفع سوء تفاهم اين چند سطر را براى شما بنويسم].

من بشهادت دوستان و آشنايان كه با هم در سياست همكارى داشتيم هيچوقت با برادرم دكترامينى در يك راه نبوديم .او در طريق سياست نظرهاى ديگرى دارد و من راه ديگرى پيموده ام بنابراين هرگز مدافع سياست او نيستم ولى آنچه مى خواهم توضيح دهم مربوط به اين قسمت از مقاله است كه مى نويسد :[ او وزير دارائى كابينه زاهدى بود كه پس از بركنارى مصدق قدرت را بدست گرفت . همين كابينه عاقد قرار داد نفت بود و پنج ميليون دلاراز كنسرسيوم بعنوان دستمزد دريافت داشت . نخست وزير كابينه بعد رسما طى نامه اى كه در پارلمان ايران نيز خوانده شد ادعا كرد كه تنها دو ميليون دلارازاين پول بعنوان دستمزد به امينى پرداخت شده است].

براى روشن شدن مطلب من بايد يكى ازاسرار عاليه دولتى را فاش كنم زيرااگر غيرازاين باشد متاسفانه سرى را بگور برده ام كه دورازانصاف و جوانمردى است . وقتى در دربار بودم يكى از دوستان كه نامش را نمى برم و فعلا دراروپاست حامل پيامى از يكى از سفراى دول بيگانه بود و نزد من آمد. (بايد عرض كنم كه اين شخص منظورى جز در ميان گذاردن مطالب از لحاظ روابط دوستانه كه با آن سفير داشت ابراز نداشت ) و عنوان كرد كه آنها حاضر هستند پنج ميليون دلار براى مخارج يا براى دستمزد بشرط ين كار بايد وسيله برادر شما سرتيپ محمود امينى كه رئيس ژاندارمرى وقت بود انجام شود. من عنوان كردم تصور نمى كنم سرتيپ محمودامينى اين وظيفه را تعهد كند.او اصرار كرد كه با مشاراليه صحبت شود زيرا بايد جواب داده شود. من با سرتيپ امينى مذاكره كردم وايشان رد كرد.البته اين مذاكرات و مباحثات به اين اختصار نيست كه امروز مى نويسم و حاشيه زياد دارد كه از موضوع روزنامه خارج است . خلاصه جريان بعدى را همه مى دانند وامروز

ديگر مطلبى نيست كه بر كسى نهفته باشد و منجر به سقوط دولت شد. من هم پس از حبس سياسى به تبعيد به رم آمدم تا زمانى كه دكترامينى به سمت سفيرايران در آمريكا منصوب شد و در عبوراز رم ديدارى دست داد و ضمن بحث از جريان من اشاره به اين مطلب كردم . ايشان گفت : پنج ميليون دلار پرداختند و بعد نخست وزير وقت زاهدى از من پرسيد: پنج ميليون دلار چه شد؟ايشان فشار آورد كه اين براى مخارج بوده است . من ناچارم شدم به پرداخت كننده مراجعه كردم . آنها دو ميليون ديگر دادن كه به آقاى زاهدى زاهدى تحويل شد. پس به عقيده من بايداين مطلب روشن شوداگر دكترامينى خود را نوه امين الدوله صدراعظم مى خواند كه زير نامه دستور پادشاه وقت همان مظفرالدين شاه كه نوشته است : [امين الدوله من ناخوش هستم و ناگزير بايد براى معالجه به مسافرت اروپا بروم شما قرض از روسها بكنيد كه من بتوانم اين مسافرت راانجام دهم] نوشته :اعليحضرت راضى نشويد كه ايران زيربار قرض خارجى رود و من افراداين مملكت را سرانه به يك پول به روسها بفروشم اگر دكترامينى خود را زاده اين مرد مى داند بايد بر حسب وظيفه بگويد كه اين پول چه شده و به كى داده شده و به چه مصرف رسيده است ؟ ولواين كه به ارزش از دست دادن كرسى صدارت ايشان تمام شود.او بايداين سر را براى مردم ايران روشن سازد واز زير بار ننگى كه براى اسلاف واعقاب خواهد گذاشت خود را برهاند.

بايد مخبران جرايد دولتى داخلى و خارجى ازايشان سوال كنند كه موضوع چه بوده و براى روشن شدن افكار عمومى مطلب را چنانچه بوده توضيح كنند. شما هيئت تحريريه كه نمى دانم كى هستيد و در كجا مى باشيد و فقط آدرس شما را در سويس با شماره بانكى شما كه در روزنامه نوشته ايد مى شناسم وظيفه داريد در جواب مقاله كه نوشته ايد نامه مرا درج كنيد. گواين كه اين مطلب براى من گران تمام مى شود و بااين كه دراين گوشه خود را دوراز سياست نگاهداشته و توقعى از هيچكس و هيچ مقامى و هيچ جمعيت و جبهه ندارم ولى ناگزيرم اين چند كلمه را

نوشته و مطلب را تا آنجا كه مى دانم روشن سازم . فقط توقع من از تمام وطن خواهان و جبهه هاى مختلف اين است كه موضوع را دنبال كنند وانتظار من از دكترامينى اين است كه ازاين نصيحت غفلت نكند:

از من شنو نصيحت خالص كه ديگرى چندان دلاورى نكند با دلاوراندانى كه دير و زود بجاى تو ديگرىحادث شود چنانكه تو بر جاى ديگران راه صواب رو كه بعالم نبرده اند بهتر زنام نيك بضاعت مسافران
١٥ ژوئن ١٩٦١

ابوالقاسم امينى
اين نامه بخوبى نقش خائنانه على امينى را در رابطه با كودتاى امپرياليستى ٢٨ مرداد در سال ٣٢ نشان مى دهد و چنانكه قبلازاشاره شد نايگل وست در كتاب جديدالانتشار[ دوستان] توضيح مى دهد كه انگلستان چگونه دراين امر سر آمريكا كلاه گذاشت و بااين كه طرح اصلى از سازمان ام .اى . ٦انگليس بود هزينه اجراى طرح را آمريكا پرداخت ولى در نهايت آمريكا هم در قراردادهاى نفتى ايران سهم لازم ! را دريافت نمود والبته على على امينى عاقد قرارداد كنسرسيوم هم ارتباط خائنانه خود را باامپرياليسم ادامه داد. در همين راستا بود كه پس از پيروزى انقلاب اسلامى هم در غرب و با پول امپرياليسم باند[ نجات ايران] را در پاريس براى به اصطلاح مبارزه با حاكميت مردم و تداوم انقلاب اسلامى ايران راه انداخت كه طبق نوشته روزنامه [واشنگتن پست] با هزينه ماهانه صد هزار دلار توسط امپرياليسم اداره مى شد كه اخيرا بعلت عدم كارائى آن هزينه را تقليل دادن و حقوق بگيران اين باند به گروههاى ديگر نقل مكان كردند. (شرح اين داستان باشد براى فرصتى ديگر) جالب است بدانيد كه اكنون گروههاى سلطنت طلب هم على امينى را مهره اى غيرقابل استفاده مى دانند و در اين رابطه كتابها و نشرياتى هم منتشر ساخته اند رجوع شود به كتاب [نامهاى ننگين] تاليف تراب سلطان پور چاپ پاريس ١٣٦٥ و على امينى باباقندى شماره يك نوشته سياوش بشيرى چاپ پاريس ١٣٦٠.

حوزه : آقاى ابوالقاسم امينى فقط بخاطر مصاحبه پس از فرار شاه مغضوب شد يا علت ديگرى هم داشت ؟
استاد: آقاى ابوالقاسم امينى پس از فرار شاه ازايران نخست به اتهام شركت در كودتاى نافرجام دستگير و زندانى مى شود واز زندان نامه اى به دكتر مصدق كه از خويشان وى بود مى نويسد كه در آن آمده است :[ ...از حضرت عالى كسب تكليف كردم كه ازاين كار گند كناره جوئى كنم موافقت نفرموديد. بالاخره اين جوان آن چه را نبايد بكند كرد و با حيله و مكر همه رااز من پنهان داشت . من چه مسووليتى در قبال عمل خلاف كسى كه خود مسوول بود و فراراختيار كرده است مى توانم داشته باشم ؟اين گندكارى واين عمل ناجوانمردانه دستورى است كه خود (لابداز آنجا به رئيس گارد داده است ) آخرين ضربه بى آبروئى رااين جوان به من زد خداوندانشاءالله جزاى او را بدهد. بهرحال هم آبروئى براى من باقى نماند و هم متهم به خيانت هستم]. كفيل دربار: ابوالقاسم امينى

اين نامه هم در تبعيداو شايد بى تاثير نبود.

حوزه :از خود على امينى شخصا خاطره اى نداريد؟
استاد: من على امينى را يكبار آنهم در آغاز دوران به اصطلاح فضاى باز سياسى در قم و در منزل حضرت امام ديدم .او پس از نخست وزيرى بدنبال جلب رضايت مراجع قم بود و قلم و كاغذ بدست به منزل يك يك آقايان مى رفت و تذكرات آنان را يادداشت مى كرد.البته به هيچكدام هم عمل نكرد. ولى بعد كه اربابش[ صداى انقلاب مردم] را شنيد او باز به ميدان آمد و به مصاحبه تلويزيونى نشست .او دراين مصاحبه كه به مشكلات و راه حلهاى جامعه رسيدگى مى كرد علل نارضايتى مردم را چنين تبيين كرد :[مردم آبگوشت مى خواهند چون ديزى آنها خالى است ناراضى شده اند و روحانيت هم احترام مى خواهد همين و بس]. اين نوع انديشه ته مانده اشرافيت ايران و نجات دهنده حاكميت بود. طبيعى بود كه رژيم بااين ايدئولوك هاى پول مغز سرنوشتى آنچنان هم داشته باشد.البته امينى در همان مصاحبه تلويزيونى به نكته اى هم اشاره كرد كه ايكاش ملى گرايان متشرع به آن توجه مى كردند:امينى گفت :[ پس از آن كه من وزير شدم و قرار بود قرارداد كنسرسيوم راامضاء كنم شبى آقاى كاشانى بمن تلفن كرد و گفت : بجاى امضاى قرارداد استعفا كن و من

گفتم كه شما مرا دعا كنيد].

خوب همين نكته نشان مى دهد كه مرحوم آيه الله كاشانى علاوه بر اعلاميه اى كه عليه حكومت زاهدى و نظام كودتا داد و علاوه برارسال تلگراف شكايت به مجامع بين المللى دراين زمينه حتى بطور فردى هم در فكر جدا كردن عناصر عمده از حاكميت بود كه طبعا موفق نشد.

حوزه :اشاره اى به[ باخترامروز] شد كه همان روزنامه مرحوم دكتر فاطمى نبود؟
استاد:اصل روزنامه كه در دوران ملى شدن صنعت نفت درايران منتشر مى شد متعلق به مرحوم دكتر فاطمى بود ولى پس از كودتا واعدام وى طبعا تعطيل شد.اما[ باخترامروز] خارج از كشور درسال ١٣٤٠ در اروپا شروع بكار كرد ولى زير عنوان : [موسس : شادروان دكتر حسين فاطمى ارگان جبهه ملى ايرانيان مقيم خارجه] مى توان مطمئن بوداز ايرانيان مقيم آمريكا نيز كسانى دستشان در كاراداره آن بود. در آن زمان هنوز سازمانهاى جبهه ملى دراروپا و آمريكا تشكيل نشده بودند.اين نشريه هم از جانب جبهه ملى درايران رسميتى نداشت و ناشرين آن را[ ارگان جبهه ملى ايرانيان] مى ناميدند. وقتى سازمان جبهه ملى دراروپا درست شد كاراز دست[ باخترامروز] در آمد و [ ايران آزاد] بعنوان ارگان اين سازمان شروع بكار كرد. پشتوانه مالى ابخترامروز خسرو قشقائى بود. سردير و گرداننده آنهم محمد عاصمى كه پيش از آن تاريخ عضو حزب توده بود و در آن زمان هم بعنوان توده اى يا سمپاتيزان حزب توده شناخته مى شداما تظاهر به هواخواهى از جبهه ملى مى كرد. آقاى عاصمى يكى دو سال بعد به رژيم سابق ملحق شد. درباره ميزان مشاركت آقاى شاهين فاطمى درانتشار باخترامروز من اطلاعات دقيق ندارم ولى با توجه به موقعيتى كه هم از نظر خانوادگى و هم از نظر شهرتى كه بعنوان رهبر[ جناح چپ جبهه ملى] (در آن زمان ) در آمريكا داشت مى توانست در جريان كار باشد. بعضى از مقالات باختر امروز در آن زمان بدون ترديد توسط اعضاء و رهبران رسمى حزب توده نوشته مى شد بخصوص [ داود نوروزى] كه در آن سوى اروپا بود واز روشنفكران و رهبران حزب توده بشمار مى رفت . قابل توجه است كه ناشران همين روزنامه مديران بعدى[ ايران و جهان] ارگان باند ضدانقلاب على امينى شدند بااين تفاوت كه ديگراز سوابق على امينى ذكرى به ميان نياوردند بلكه او رهبرى[ جبهه نجات ايران]! شده بود واين روشنفكر نمايان قلم بمزدان او كه بعد هم سراز آخور ديگران در آورده اند.

حوزه : به روابط على امينى با آمريكااشاره داشتيد مدارك خاصى دراين زمينه چيست ؟
استاد: سوليوان جملاتى درباره على امينى دارد كه نقل آن براى شناخت هر چه بيشتر وى بى مناسبت نخواهد بود والبته با توجه به اين جملات و سوابق على امينى در مساله كودتا و قرارداد كنسرسيوم و عملكرداو پس از پيروزى انقلاب ظاهرا ديگر نيازى به مدرك معتبر ديگرى نباشد. سوليوان مى نويسد:

[...همزمان با ملاقات هائى كه با شاه داشتم امينى را هم ملاقات مى كردم .امينى ازاين كه شايع شده او مامور آمريكائى است ناراحت بود و بهمين علت مايل نبود كه ملاقاتها در سفارت يا در منزل اوانجام بگيرد. در نتيجه ما بطور تقريبا محرمانه در خانه يكى از كارمندان قسمت اطلاعات آمريكا ملاقات مى كرديم .اين ملاقاتها[ مخفى] البته از نظر ماموران و همچنين پليس كه همراه من بودند پنهان نمى ماند واين سوظن را كه امينى واقعا عامل آمريكاست تقويت مى نمود و در حاليكه اگراين ملاقاتها بطور علنى در سفارت يا خانه خودامينى صورت مى گرفت كمتر ايجاد سوءظن مى كرد]. (كتاب :[ ماموريت درايران] به قلم سوليوان سفير سابق آمريكا درايران چاپ تهران صفه ١٣٣).

--------------------------------------------------------------------------------

پاورقى ها
١٦٠ عنوان كتاب نشريه مجله به زبانهاى :ايتاليائى عربى انگليسى فارسى و فرانسه در طول ٤ سال جمعا در تيراژى بالاى ٥٠٠ هزار نسخه يك ازاين نمونه فعاليتها بود كه توضيح آن خود نيازمند گفتگوى ديگرى خواهد بود. البته اينجانب نسخه اى از آن داشتم و نيازى به زحمت آقاى امينى درارسال مجدد آن نبود.