نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣ - الجامع لاحكام القرآن

الجامع لاحكام القرآن


( ٤٧ )

شناسائى برخى از تفاسير عامه (٨)
قرطبه از جمله شهرهائى است كه جهاتى شايسته مطالعه است . سيرتاريخى حوادث و تحولات سياسى واجتماعى بوجود آمده در آن از جمله فصول برجسته تاريخ بشر واسلام است . قرطبه شهرى است دير پاى كه مدتى طولانى مركز حكومت هاى مختلف بوده و در مجموعه مراكزاسلامى از جايگاه بلندى برخورداراست . برخى از مولفان از آن به[ ام المدائن] و[ مدينه العلم] ياد كرده اند ١ . قرطبه سالهاى سال مركز دانش و تعليم و تعلم بود. فقيهان عالمان مفسران مورخان و محققان بسيارى بر دامن آن پروريده اند و متفكران و پژوهشيان بسيارى در آن ظهور كرده اند. ياقوت حموى از آن به[ معدن الفضلاء و منبع النبلاء] ٢ ياد كرده است .

اين عالمان و مولفان آثار سودمند و گرانسنگى درابعاد مختلف فرهنگ اسلامى در آن ديار سامان داده و بدينسان عالمان برخاسته از قرطبه و وابسته بدان سلسله بزرگى از محققان و پژوهشيان را تشكيل مى دهند كه شرح حال و گزارش آثارشان مجموعه اى

( ٤٨ )
عظيم از منابع شرح حال نگارى را پديد آورده است ٣از جمله آثارارزشمند و بسيار سودمند نگاشته شده به خامه يكى از عالمان آن ديار تفسيرى است بزرگ با عنوان[ الجامع لاحكام القرآن] و مشهور به تفسير قرطبى .

الجامع از جمله منابع مهم شناخت آيات قرن و دست يافتن به موضوعات آن بويژه آيات الاحكام است . تفسير قرطبى آكنده است از تحقيقات فقهى و پژوهشهاى تاريخى و نقد و تحليلهاى ادبى و... بااين همه سايه سنگين و شومى از تعصب بر بخشهائى از آن گسترده است واو در لابلاى صفحات آن بارها از مسيرانصاف بدور شده و حق و حقيقت را به مسلخ زشت عصبيت مسلى و يكسونگرى فرقه اى برده و با تيغ خشم و كين ذبح كرده و بدين سان چهره زيبائى تحقيقات و پژوهشهايش را مشوش نموده است . آنچه بدان اشارت رفت مانع آن نبوده و نيست و نيست كه عالمان و پژوهشگران معارف اسلامى بدان و همگنانش مراجعه كنند و سره و ناسره آن را بازشناسند و بازشناسانند واز بايستگيها و كفايتهايش بهره گيرند و بر لغزشها و كجرويهايش تنبه دهند.

[حوزه] نيزاين سلسله مقالات را دراين جهت به قلم مى آورد.اقبال تحسين برانگيز و هوشمندانه خوانندگان دانش دوست و حق پژوه و محققان بزرگوار نيز نشانگر دريافت چنين واقعيتى است .ازاين فراتر بى گمان تفاهم و وحدت و يگانگى و يكسوئى جريانهاى گونه گون در گستره اقاليم قبله بيشتراز هر چيزى در گروه شناخت راستين ازانديشه هاى ديگر و تبادل فرهنگ سالم و بوجود آوردن زمينه شايسته مراجعه به منابه انديشه يكديگراست ازاين روى اينگونه مقالات بگفته برخى از محققان و پژوهندگان [ بهترين راه وحدت تفاهم و همسوئى] فرزندان اقاليم قبله خواهد بود.

وانگيزه نگارش
مولف[ الجامع] در آغاز كتاب مقدمه مفصلى نگاشته و در ضمن از تفسير و جايگاه آن انگيزه نگارش تفسير و نحوه نگرش او به تفسير نگارى سخن گفته است . وى ابتداء با عباراتى دلپسند از جايگاه بلند قرآن و نقش آن در بيدارى انسانها و تبيين معارف اسلامى سخن گفته و آنگاه با عرضه رواياتى حاملان علوم قرآن را ستوده و سپس به بيان انگيزه نگارش تفسيرش پرداخته واز جمله چنين نوشته است :

( ٤٩ )

[ از آنجا كه كتاب الهى (قرآن ) تنها كتابى است كه حاوى تمام علوم شرعى است كه امين السماء(جبرئيل ) به امين الارض (پيامبر) نازل كرده است شايسته ديدم مدتى از عمرم را به آن مشغول دارم و نيرويم را با جد و جهد در خدمت به آن بكار گيرم و بر آيات آن تعليقاتى بنگارم و در ضمن آن جنبه هاى تفسيرى لغوى ادبى و قرائتى آن را تبيين كنم و گفتار گمراهان را در پرتو آيات به نقد كشم و عرضه احكام و گزارش شان نزول آيات را بااحاديث فراوانى مستند سازم و بكوشم تا كتابم در پرتو گفتار پيشينيان از مفسران و رهروان آنان در سده هاى واپسين جامع معانى كتاب سنت و تبيين كننده مشكلات آن دو باشد] ٤ .

ويژگيهاى [الجامع]
تفسير قرطبى به لحاظ توجه به آيات الاحكام و تبيين مسائل شرعى و بهره ورى فقهى از آيات قرآن گسترده ترين تفسيرهاست . قرطبى اين توجه سودمند آيات الهى را با توجه به ابعاد ديگر آن در هم آميخته و مآلا اثرى كارآمد و شايسته بار آورده است . توجه شايسته و كارآمد وى با آيات همگون در تفسير آيات و تاكيد درست بر سنت در تبيين آنهااز جمله برجستگيهاى تفسير قرطبى است . گستردگى اقوال واستناد دقيق ديدگاهها به صاحبان آنان نيزاز ويژگيهاى ديگر[ الجامع] توان ياد كرد. قرطبى خود در زمينه اين ويژگى تفسيرش مى گويد :

دراين كتاب متعهد شده ام كه اقوال را به صاحبان آنان نسبت دهم واحاديث را بااستناد به مولفان و مصنفان آنان گزارش كنم . يكى بدانجهت كه استناد سخن به صاحب سخن چنانكه بزرگان آورده اند دانش راافزونى مى بخشد و بركت علم است . ديگر آن كه چه بسياراحاديثى كه در آثار روائى و تفسيرى بگونه اى مبهم مى آيند كه از اينگونه عرضه روايات جز متخصصان فن بهره نمى برند و نامتخصصان در تحير مى مانند و سره رااز ناسره باز نمى شناسند. ٥

پيش ازادامه سخن يادآورى مى كنيم كه قرطبى در عرضه اقوال و ارائه ديدگاهها درباره تشيع غالبا به خبط و خطا مبتلا شده است و از سر جهل و يا غرض چيزهائى به اين جريان ناب اسلام محمدى نسبت داده است كه جز[ اتهام] هيچ عنوان بدانها نتوان داد و ما درادامه مقاله به اين موارد خواهيم پرداخت . بارى نظم و تنسيق مطالب جلوگيرى از

( ٥٠ )
آميختگى مباحث تبيين گويا و روشن واژه ها توجه شايسته به اسباب نزول مصداق يابى براى مفهوم واژه ها و گزارش اقوال گونه گون و نقد و تحليل آنها براى گزينش آنچه روا مى داند از ديگر ويژگيهاى تفسير قرطبى است.

روش تفسيرى قرطبى
در رده بندى تفاسير[ الجامع] از جمله تفاسيرى است كه از آن به [تفسير به راى] ياد مى شود يعنى مولف فراتراز آنچه از ظواهر الفاظ توان فهميد به نگرش عقلانى و تحليلها گونه گونه مى پردازد و به نتايج مختلفى ره مى سپرد.اما بلحاظ روشى وجه غالب تفسير قرطبى فقهى است و بيشترين همت وى صرف بازيابى احكام شرعى از آيات شده وى گاهى به اندك مناسبتى به بحثهاى فقهى روى مى آورد و در ضمن تبيين واژه هائى از قرآن كه رابطه با مسائل فقهى ندارند نيز به عرضه مسائل فقهى دست مى يازد[ بديع] را تشريح كرده به بحث از بدعت و معنا و حكم آن پرداخته و به تفصيل از آن سخن گفته است . بدين سان قرطبى در ذيل آيات تا آنجا كه ممكن است به بحثهاى فقهى مى پردازد.اگر آيه اى بهيچ روى با مسائل فقهى ارتباط نداشته باشد به تشريح جنبه هاى ديگر آيات مى پردازد و آيه را تفسير مى كند.

وى در مقدمه تغسير به اين شيوه تفسيرى اشاره كرده مى نويسد:

[من از مجموع آنچه را كه مى توان در ذيل آيات نوشته تبيين احكام را برگزيدم و آنها را در قالب مسائلى كه از چهره احكام مندرج در آيات پرده برگيرد و جستجوگران را به احكامى كه از آيات توان فهميد رهنمون شود عرضه كردم] ٧ .

بااين همه قرطبى ازابعاد ديگر آيات غافل نمى ماند و جاى جاى به تفسير و تبيين مسائل اعتقادى اخلاقى تاريخى واجتماعى مى پردازد كه از آنها سخن خواهيم گفت .

شيوه نگارش و تنظيم (الجامع)
قرطبى كتاب را با خطبه اى آغاز مى كند و درادامه آن از جايگاه بلند مفسران و شيوه هاى تفسيرنگارى آنان سخن مى گويد و آنگاه به روش تفسيرى خوداشاره كرده

( ٥١ )
مقدمات تفسير را مى آغازد.

دراين مقدمه كه دراز دامن است و سودمند از چگونگى تلاوت قرآن اعراب و تعليم آن ثواب قرائت و تدبر در آن فضيلت كتاب الهى و حاملان آن تفسير به راى و چگونگيهاى آن جايگاه سنت در تبيين آيات تشريح روايت: [ ان هذاالقرآن انزل على سبعه احرف] اعجاز قرآن و عدم تحريف آن سخن گفته و آنگاه به عنوان پيش درآمدى به تفسير بحثى سودمند در[ استعاره] پى نهاده و بالاخره با بحثى گسترده و مفصل در [بسم الله] و تبيين و تشريح ابعاد فقهى و ديگر مطالب مربوط به آن در آستانه تفسير قرآن قرار گرفته است . در تفسير قرطبى در آغاز از نام سوره ها و فضيلت قرائت آيات قرآن سخن مى گويد و آنگاه آيه و يا آياتى را آورده وابتداء به تشريح واژه ها جايگاه ادبى آنها و تبيين معانى جملات مى پردازد. و دراين راستا به اقوال بسيارى اشاره مى كند و گاه به نقد و تحليل آنها دست مى يازد و آنگاه در قالب مسائلى به برداشتهاى فقهى روى مى آورد و در ذيل آن به ديدگاههاى فقيهان مذاهب و بررسى وارزيابى اقوال مى پردازد و غالبا مختار خود را نيز با استدلال مى آورد.او در ذيل آيات و در تفسير و تبيين كلام الهى ازشان نزولها و حوداث تاريخى مربوط نيز غفلت نمى كند و جايگاه شايسته سنت را در تفسير آيات مغفول نمى گذارد.از معلومات بسيارى در جهت توضيح و تشريح آيات سود مى جويد. بيشترين همت قرطبى بازشناسى و عرضه احكام در ذيل آيات است . وى در مقدمه تفسير درارتباط با محتواى تفسير از جمله نوشته است :

[در ذيل آيات حكم و يااحكامى را كه از آيه مى توان استنباط كرد آورده ام . و با توجه به اسباب نزول و تفسير واژه هااحكام الهى را عرضه كرده ام .اگر آيه اى متضمن حكمى نبود به تفسير و تاويل آيه پرداختم واز آن گذشتم و چنين است شيوه من تا پايان تفسير] ٨ .

الجامع در گفتار عالمان
تفسير قرطبى از جمله تفاسيرى است كه عالمان به آن روى آورده واز آن بهره ها جسته اند. تنى چنداز محققان و شرح حال نگاران و تفسيرپژوهان در ضمن شرح حال وى و به مناسبتهاى مختلفى چگونگيهاى آن را ستوده اند.ابن فرحون در كتابى كه در شرح حال عالمان مذهب مالكى نگاشته است مى نويسد:

( ٥٢ )

[ الجامع از بزرگترين و سودمندترين تفاسيراست . مولف در نگارش آن قصه ها و داستانهاى تاريخى را وانهاده و بجاى آنها به عرضه احكام الهى واستنباط اذله آنها و نيز ياد كرد قرائت واعراب و ناسخ و منسوخ آيات روى آورده است] ٩ .

صفدى مى گويد:

قرطبى آثار بسيارى دارد كه همه نشانگر گستردگى دانش و وسعت دانش و وسعت اطلاعات وى هستند. تفسير وى كتاب بزرگى است كه بيمن آن قرطبى شهره آفاق گشته است. ١٠

احمدالمقرى دراثر سودمند خود[ نفخ الطيب] به هنگام ياد كرد قرطبى آورده است :

[ او تاليفات سودمندى دارد كه همه نشانگر گستردگى دانش و وسعت اطلاع وى هستند. يكى از آنها قرآن است كه در نهايت زيبائى و دلپذيرى نگاشته شده است] ١١ .

سيوطى قرآن شناس بزرگ قرن دهم نوشته است :

قرطبى تفسير بزرگ و مشهورى را نگاشته است كه شهرتش در مجامع علمى مرهون آن است. ١٢

دانشمند سختكوش و محقق فقيداسلامى دكتر عمر فروخ ضمن ياد كرد شرح حال قرطبى و ستايش از آثار وى درباره[ الجامع] از جمله نگاشته است :

[آهنگ وى درالجامع لاحكام القرآن تفسير آيات قرآن است كتاب اثرى تفسيرى محض به معناى توضيح و تبيين آيه اى بعداز آيه اى نيست بلكه[ الجامع] گزارش هر آن چيزى است كه به آيه متعلق است :از تفسيرالفاظ بيان اعراب وجوه بلاغت شواهد دلالت كننده بر مقصوداز گفتار بزرگان شعر شاعران و يااحاديث راويان . بهرحال بى گمان [ الجامع] تفسيرى است كه از گستردگى دانش قرطبى پرده بر مى گيرد واز استوارى آراء قرطبى حكايت مى كند. براستى براى جستجوگران و پژوهندگان معارف قرآنى سودمنداست و كارآمد] ١٣ .

اهميت و عظمت تفسير قرطبى جاى انكار نيست . گستردگى آگاهيها و اطلاعاتى كه مولف در لابلاى صفحات آن عرضه كرده است نيز ستودنى است اما بدينسان مهر تاييد مطلق بر آن زدن با روح تحقيق سازگاراست و نه با واقعيت انطباق دارد.

بالاخره بايداز دكتر محمدحسين ذهبى ياد كرد كه پس از ياد كرد برخى از آنچه را آورديم درباره آن از جمله نوشته است .

( ٥٣ )

[ قرطبى دراين تفسير آزادانديشى است كه نقد و بررسى رااز آلودگى اغراض پيراسته و در مناقشات علمى و جدال با مدعى عفت قلم را واننهاده است .او تمام جوانب تفسير را مى كاود و در فنونى كه بدانها پرداخته واز آنها سخن گفته است زبردستى خود را به نمايش مى گذارد] ١٤ .

راستى را تفسير قرطبى نشانگر زبردستى او در دانشها و نمايانگر گستره آگاهيهاى او در علوم اسلامى اما آيااو آنچنانكه ذهبى مى گويد در نقد و بررسى راه انصاف پوئيده و در جدال با مدعى از وادى عفت قلم پاى بيرون ننهاده و حرمت قلم را پاس داشته است ؟ به نظر ما نه چنين است و خواننده حق جوى درادامه مقاله با بسيارى از حق كشيهاى قرطبى آشنا خواهد شد.

جايگاه عقل در[ الجامع]
چنانكه پيشتر ياد كرديم تفسير قرطبى از جمله تفاسيرى است كه در رده بندى تفاسير در راستاى تفاسير به راى قرار مى گيرد. قرطبى افزون برانديشه وريهاى ثمربخش براى دست يافتن به مفاهيم بلند آيات الهى و بكارگيرى عقل در استخراج احكام واستنباط مسائل و معارف اسلامى در ضمن تفسير آيات قرآن نيز جاى جاى به تكريم عقل پرداخته و دست يابى به ژرفاى قرآن را بدون تكيه بر نگرشهاى عقلانى ناممكن دانسته است .او در ضمن فصلى با عنوان[ باب ماجاء من الوعيد فى تفسيرالقرآن بالرى]... پس از عرضه رواياتى كه نشانگر منع تفسير به راى هستند و تفسير و تاويل درست آن آثار به نقد و رد گفتار كسانى مى پردازد كه معتقدند قرآن جز از طريق نقل تفسيرپذير نيست . آنگاه تاكيد مى كند كه نهى دراين روايات به معناى جلوگيرى ازانديشه ورى در آستانه قرآن و تفقه و تدبر در آيات الهى نيست بلكه مصداق اين روايات از مفسرانند:

١- كسانى كه انديشه اى را مى پذيرند و به ديدگاهى روى مى آورند و آنگاه با موضعى پيش ساخته به آيات الاهى روى مى آورند و آيات قرآن را براى توجيه و تثبيت آنچه يافته اند بكار مى گيرند.اما كسانى كه براى استدلال واستوارسازى ديدگاهى به قرآن رو مى آورند و با توجيه تاويل استوار و متكى بر مبانى علمى صحيح در مقاصدى شايسته از آيات الهى بهره مى گيرند هرگز مشمول اين روايت نخواهند بود.

( ٥٤ )

٢- كسانى كه بااندك توجهى به ظاهر آيات و بدون توجه دقيق به آنچه در تبيين و تفسير آن از توجيه الفاظ غريب و تشريح مبهمات آن حكايت شده است و بدون دقت از شيوه بيانى و زبده گوئى قرآن و حذف واضمار و تقديم و تاخيرى كه در آيات آن هست به تفسير مى پردازند زبده گوئى قرآن و حذف واضمار و تقديم و تاخيرى كه در آيات آن هست به تفسير مى پردازند واز آيات الاهى استنباط مى كنند ١٥ .

بدين سان قرطبى انديشه ورى و تعقل در آستانه قرآن راارج مى نهد و از جمود برالفاظ و ظاهرگرائى در تفسير روى بر مى تابد. وى در ذيل آيه ٨٢از سوره نشاء: [ افلايتدبرون القرآن]... پس از تبيين دقيق واژه[ يتدبرون] مى گويد:

اين آيه و آيه ٢٤از سوره محمد:[ افلا يتدبرون القرآن ام على قلوب اقفالها]از يكسوى وجوب تدبر در آيات قرآن براى دست يافتن به معانى آن را نشان مى دهند واز سوى ديگر نقد وردى هستند بر گفتار كسانى كه مى پندارند تفسير قرآن جزاز طريق نقل واثر روا نيست .

در ذيل آيه ٢٩از سوره ص:[ كتاب انزلنااليك مبارك اليدبرو آياته و ليتذكراولوالالباب] نيز آيه را نشانگر و جوب تدبر در قرآن دانسته و تاكيد مى كند كه تنها صاحبان انديشه هاى ژرف به معناى بلند و محتوى ژرف آن دست خواهند يافت ١٧ .

و در ذيل آيه ١٧٠از سوره بقره: [ واذا قيل لهم اتبعوا ماانزل الله قالوا بل الله قالوا بل نتبع ماالفينا عليه آباءنا]... مى گويد:

[عالمان ما مى گويند: جملات اين آيه با تمام توان تقليد و پيروى هاى بدون تدبر را باطل مى داند و مالاانديشه ورى و تعقل دراصول عقايد را لازم مى شمرد].

آنگاه پس از بحثى مفصل درباره تقليداز ديدگاه فقهى و چگونگى آن دراصول و خروج واشاره به برخى از جريانهاى كلامى و درگيريهاى مسلكى در تاريخ فرهنگى اسلامى در پايان مى گويد:

هر كس در اصطلاحات متكلمان بينديشد و با حربه تفكر و استدلال دليل و برهان از دين دفاع كند جايگاه و منزلتش قريب جايگاه و منزلت پيامبران است . ١٨

بااين همه اشعريگرى قرطبى گاهى باعث مى شود كه او در برخى از مسائل كلامى بر ظواهر آيات جمود كند و به تشبيه و تجسيم در شناخت خداوند و جبر و كسب درافعال انسان و ... بگرايد و گاه صريحااعلام كند كه :

آيه ١٥ از سوره اسراء : [ و ما كنا معذبين حتى تبعث رسولا] نشانگر آن است كه تنها راه

( ٥٥ )
اثبات احكام شرعى نقل است و عقل را در آن نقش نيست و برخلاف آنچه معتزله مى پندارند قرآن بر حسن و قبح عقلى خط بطلان كشيده است . ١٩

مطالبى ازاين دست در تفسير قرطبى بسياراست كه درادامه مقاله به مواردى از آن اشاره خواهيم كرد.

مسائل كلامى در ( الجامع )
پيشتراشاره كرديم كه : وجه غالب در تفسير قرطبى جنبه فقهى آن است اما چنانكه برخى از محققان نيز بدرستى بر آن تاكيد ورزيده اند از مباحث ديگر نيز خالى نيست . جنبه هاى كلامى تفسير [ الجامع] نيز مثل ديگرابعاد آن قابل توجه و تامل است . قرطبى در نگرش اعتقادى قطعااشعرى است .او جاى جاى در لابلاى صفحات تفسير به اعتزاليان حمله مى كند وانديشه هاى آنان را به نقد مى كشد و به پندار خود به گفتار آنان مهر بطلان مى زند. و گاه پا را فراتر نهاده آنان را متهم به كفر مى نمايد. ٢٠ قرطبى براى تثبيت ديدگاه اشعريان از هيچ فرصتى نمى گذرد و آنچه را آيات مخالف اين ديدگاهها مى يابد با توجيه و تاويل مى پردازد مثلا ذيل آيه ٢٩از سوره كهف:[ قل الحق من ربكم فمن شاء فليومن ومن شاء فليكفر]... كه از روشنترين آيات نشانگراختيارانسان است پس از آن كه تفسيرى همسوى باانديشه و آراء خود بدست مى دهد در پايان بصراحت مى گويد

[ براساس آنچه گفتيم اين آيه هرگز نشانگر آزادى انسان در گزينش ايمان و كفر نيست . تنها چيزى كه از آيه توان فهميد[ وعد] و[ وعيد]است كه اگر كافر شديد برايتان جهنم واگرايمان آورديد بهشت آماده است] ٢١ .

در ضمن تفسير گسترده اى كه از بسم الله نگاشته است مى نويسد:

[عالمان مااشعريان گفته اند:[ بسم الله] نقد و رد ديدگاه كسانى است كه معتقدند:افعال انسان در حوزه قدرت اوست چرا كه[ بسم الله] به معناى[ بالله] است و آن يعنى اين كه آنچه به انسان مى رسد به خلق خداوند و تقديراوست] ٢٢ .

بهرحال اينك اندكى گسترده تر به شيوه مقالات گذشته به برخى از انديشه هاى كلامى قرطبى اشاره مى كنيم .

( ٥٦ )

او در ذيل آيه ١٠٣ از سوره انعام:[ لاتدركه الابصار و هويدرك الابصار]... به صراحت به امكان رويت خداوند در قيامت مى گرايد وادارك نفى شده در آيه را به معناى عدم امكان دست يابى به ذات باريتعالى و درادمه آن جواز عقلى رويت را دراين دنيا نيز ممكن مى شمارد. ٢٣ و در ذيل آيه ٢٦از سوره يونس نيز به مناسبتى به اين مطلب مى پردازد و جواز رويت خداوند را بااستناد به گروهى از صحابه و تابعيان سخنى صحيح و استوار مى داند . ٢٤

جلب توجه است كه وى در ضمن اين صاحبيان از على[ ع] نيز ياد مى كند يعنى آن بزرگوار نيز به امكان رويت خداوند معتقد بوده و آن را قطعى مى دانسته است ! سوگمندانه اينان به جاى آن كه از پرتو كلمات راستين على[ ع] بهره جويند واز آبشار زلال حكمت آن امام انسانيت سيراب شوند تحت تاثير آثاراسرائيليات آفرينان و راويان آثار دروغپردازان و وضاعانى كه براى رونق بخشيدن به بازار دروغ پراكنى و تحريفاتشان گاهى اكاذيب و ياوه هاى خود را به آن بزرگوار نيز نسبت مى دارند قرار گرفته واين همه را تلقى به قبول كرده و پراكنده اند. دراين باب . على[ ع] آن معيار حق و صديق امت بيانات رهگشا و كلمات زيبائى دارد كه يكى از آنها را مى آوريم :

[و من كلام له عليه السلام وقد ساله ذغلب اليمانى فقال : هل رايت ربك يااميرالمومنين فقال عليه السلام افا عبد مالاارى ؟ فقال : و كيف تراه ؟ فقال : لاتدركه العيون بمشاهده العيان ولكن تدركه القلوب بحقائق الايمان] ٢٥ ... .
ذغلب يمانى ازامام[ ع] پرسيد:اى امير مومنان آيا پرودگارت را ديده انى ؟

امام فرمودند: كسى را كه نديده ام چگونه مى پرستم ؟ سوال كرد چگونه او را ديده اى ؟

فرمود: چشمها هرگزاو را آشكارا نمى نگرنداما قلبها با نيرو حقيقت ايمان وى را درك مى كنند.

بارى سخن در جنبه هاى كلامى[ الجامع] بود. گفتيم كه : قرطبى در اشعريگرى تصلب داردازاين رو در آيات مربوط مساله رويت خداوند را مطرح كرده و آن را تاييد نموده است .او در ذيل آيه ١٤٣از سوره اعراف:[ لن ترانى و لكن انظرالى الجبل] مى گويد:

موسى نگاه به جمال الهى را درخواست كرد و آنچه در آيه نفى شده است رويت خداوند در دنياست ٢٦ .

( ٥٧ )

او پا را فراتر مى نهد و آنان را كه به عدم رويت خداوند گرويده اند از بدعت گزاران و گمراهان مى پندارد و مى گويد:

[رويت خداوند نزداهل سنت و جماعت جائزاست و نزد بدعت گزاران و گمراهان جايز نيست] ٢٧ .

در مباحث مربوط به[ نبوت] نيز چنين است .او در جوب[ نبوت] به عقل تكيه نمى كند و حسن بعثت را واجب عقلى نمى انگارد. و چونان اشعريان تصريح مى كند كه عقل را دراين وادى حكمى نيست .او در ذيل آيه ها ١٦٥از سوره نساء:[ رسلا مبشرين و منذرين لئلا يكون للناس على الله حجه بعدالرسال]... به ضميمه آياتى ديگر صريحا مى نويسد:

[ اين آيه و همگونهاى آن دليل روشنى هستند كه چيزى از ناحيه عقل وجوب والزام نمى يابد] ٢٨ .

كرده اند از جمله[ حديث غدير] و[ حديث منزلت] . درارتباط با عصمت پيامبران به مناسبتى بگونه اى مطلق عصمت پيامبران را مطرح مى كند ٢٩ و به مناسبتى ديگر به تفصيل از آن سخن رانده و ديدگاههاى مختلف را دراين زمينه آورده است .ارتكاب پيامبران به معاصى كبيره را مانند همه متكلمان نمى پذيرد. ولى صدور گناه صغيره راازانبياء پس از گزارش اقوال مختلف بگونه اى مى پذيرد.افزون براين موضع گيرى وى در داستانهاى انبياء سلف نيز بگونه اى است كه نشانگراين اعتقاد قرطبى تواند بود و ما پس ازاين به آن اشاره خواهيم كرد.

مساله امامت و رهبرى كه از سوئى به مسائل كلامى مرتبط مى شود واز ديگرى سوى برخى از مسائل آن در حوزه مسائل فقهى قرار مى گيرد در[ الجامع] جايگاه شايسته خود را دارد.او در ذيل آيه ٣٠از سوره بقره: [ واذ قال ربك للملائكته انى جاعل فى الارض خليفه]... به تفصيل از مباحث مربوط به امامت سخن گفته است .

ابتداء براساس آيه ياد شده وجوب امامت را مطرح مى كند و آنگاه بعنوان موضعى در مقابل اماميه وجوب عقلى آن را بگونه اى كه نقل تاكيد و تاييدى بر آن باشد بدانجهت كه براى عقل دراينگونه مسائل جايگاهى معتقد نيست رد مى كند و به حسن و قبح عقلى يكسر خط بطلان مى كشد. آنگاه به چگونگى امامت پس از پيامبر مى پردازد و وجود نص براى پس از پيامبر را يكسر منكر مى شود. ٣٠ آنگاه به پندار خود به نقل و رد رواياتى

( ٥٨ )
مى پردازد كه شيعيان دراثبات امام على[ ع] به آنهااستنادكرده اندازجمله غديرحديث وحديث منزلت او حديث غدير را نه متواتر دانسته و نه واژه[ مولى] را در حديث نشانگرامامت و رهبرى . ٣١ حديث منزلت را نيز با رديف كردن مطالبى كه به شعبده بازى بيشتر شبيه است تا تحقيق مطلب به بحث كشيده و به پندارش به انكار دلالت آن برامامت پرداخته و در پايان براساس سياست [تشريك] ازاين نمد كلاهى نيز براى شيخين ساخته است .اين قسمت از بحث قرطبى نشانگراوج كج انديشى و تعصب اوست . آنگاه از راههاى انعقاد امامت بحث كرده است و سپس به شرايط رهبرى پرداخته وامامت فاسق را بر خلاف بسيارى از همگنانش مورد ترديد قرار داده اما نسبت به انفصال رهبر با فسق از جايگاه رهبرى با نقل اقوال گذشته به ديدگاه مشخصى نگرائيده است .اين بحث قرطبى كه بحثى است درازدامن از جمله بخشهاى سودمند تفسير[ الجامع] است و در آگاهى از چند و چون ديدگاهها و مواضع فكرى نحله هاى فكرى حوزه تفكر اسلامى كارآمد تواند بود ٣٢ .

قرطبى يكبار ديگر به اين بحث در ذيل آيه ١٢٤ (...انى جاعلك للناس اماما... ) از سوره بقره : و بر آنچه آمد تاكيد كرده است . و به مباحثى ديگر نيز پرداخته كه اينك مجال اشاره به آن نيست ٣٣ .

مباحث مربوط به افعال انسان اوج اشعريگرى قرطبى است .او از هيچ فرصتى براى تثبيت عقايد خود و طعن رد به ديگران نمى گذرد.او دراينگونه مباحث كه ازاشعريان به اهل سنت ياد مى كند ديگر نحله هاى فرهنگ اسلامى را يكسر منحرف دانسته و براى همگان حكم واحدى صادر مى كند گو اين كه در جملات و هجومهاى متعصبانه قرطبى شيعيان واعتزاليان بيشترين سهم را دارند. ٣٤ قرطبى در ذيل آيه ٦از سوره حمد :[اهدنا الصراط المستقيم]... بر شيوه اشعريان رفته و آن را ردى بر ديدگاه مخالفان خود پنداشته نوشته است

[ اين آيه نقد و ردى است بر قدريان اعتزاليان واماميه معتقدند كه اراده انسان در صدورافعال بسنده است وانسان درايجاد فعل نيازمند خداوند نيست و طاعت و عصيان او دراختيار خوداوست چون انسان در ديدگاه آنان خالق افعال خوداست] ٣٥ ...

چنانكه پيشتر ياد كرده ايم بحث افعال انسان و چگونگى صدور آن و حد و حدود

( ٥٩ )
انتساب افعال صادره ازانسان به خداوند وانسان از بحث انگيزترين مسائل كلامى فرهنگهاى مختلف اسلامى است و مباحث مربوط به آن از جمله جبر واختيار ازانديشه سوزترين مطالب مورد گفتگو در ميان نحله هاى اسلامى بوده و هست .اينك مجال طرح اين بحث نيست ولى بگونه اى گذرا بايد تاكيد كنيم كه شيعيان به پيروى ازاهل البيت[ ع] اين مفسران راستين قرآن نه جبرگرائى اشعريان را پذيرفته اند و نه اختيار گزينى بدون قيداعتزاليان را با نقد و رد هر دو ديدگاه از دير باز مساله بنيادين و دقيق[ امر بين الامرين] را طرح كرده و به استوارسازى آن پرداخته اند. متاسفانه قصه اتهام شيعيان به اعتزال گرائى بخاطر همگونى در برخى ازانديشه ها واصول از سوئى و اغراض فاسد و مزورانه قلم بمزدهاى دستگاههاى ستم گستراز سوى ديگر پيشينه اى كهن به قدمت مظلوميت تشيع دارد. حسن بن موسى نوبختى متكلم و متفكر بزرگ شيعى متهم به اعتزال است ٣٦ در حالى كه از جمله آثار و تاليفات اين مرد بزرگ كتابى است با عنوان[ النقض على المنزله بين المنزلتين] ٣٧ كه مى دانيم اين عنوان ازاصول پنجگانه اعتزاليان است ٣٨ .

متكلمان و مرزبانان شيعه از ديرباز به اين اتهام توجه داشته اند و درو نقداين اتهام تبيين وجوه افتراق انديشه ها واصول اعتزاليان و شيعيان آثار كتابها و رساله هاى سودمند نگاشته اند و براين باور بى بنياد خط بطلان كشيده اند. ٣٩

بارى سخن ازانديشه هاى كلامى قرطبى در تفسير [ الجامع ] بود و چگونگى نگرش او به مساله مهم افعال انسان .او در ذيل آيه ٩٦از سوره ( صافات ) : [ و الله خلقكم و ما تعملون ] به صراحت انديشه اشعريان را دراين زمينه مطرح كرده و نوشته است :

[براساس مذهب اهل سنت افعال انسان مخلوق خداونداست و نقش انسان در صدور فعل اكتساب است] ٤٠ .

و در ذيل آيه ٧٩از سوره نساء[ مااصابك من حسنه فمن الله و ما اصابك من سيئه فمن نفسك] مى گويد: برخى چنين پنداشته اند: كه اين آيه نشانگرانتساب افعال به انسان است اما مطلب نه چنان است كه اين جاهلان پنداشته اند ٤١ .

و در ذيل آيه ١٣٤از سوره بقره: [ تلك امه قد خلت لها ما كسبت و لك ما كسبتم] مى گويد:

[ اين آيه نشانگر آن است كه در صدورافعال به انسان عمل و كسب يكسان نسبت داده

( ٦٠ )
مى شود گواين كه خداوندانسان را بر عمل توانمند مى سازد. كارهاى نيك انسان از فضل خداوند واعما شراو به عدل اوست واين است مذهب اهل سنت] ٤٢ .

ما پيشتر نيز اشاره كرده ايم كه پناه بردن اشعريان به مساله [كسب] كه در تبيين و تفسيرافعال انسان كليدى را ماننداست كه به همه قفلها مى خورد واما هيچكدام را باز نمى كند بدانجهت بوده است كه اينان از يكسوى اعتقاد به خلق افعال انسان را جبر دانسته واز سوى ديگر نظريه اختيار را نيز بر نتابيده اند واز حل مشكل مساله و تبيين و تفسير درست متون مذهبى نيز بازمانده اند و به نظريه كسب گرائيده اند. ٤٣ بهرحال قرطبى در مناسبتى ديگر و بهنگام تفسير آيه ٢٨٦از سوره بقره و تبيين جمله: [ ولها ما كسبت و عليها مااكتسبت] مى گويد

[ اين آيه روشنترين دليل صحت اطلاق تعبير كسب واكتساب برافعال عبادات كه پيشوايان ما بدان گرائيده اند] ٤٤ .

در باب تكليف نيز مولف[ الجامع] ره چنان رفته است كه اشعريان از سلف او رفته اند. بدين سان گواين كه وقع[ تكليف مالايطاق] رانكار مى كند ولى جواز عقلى آن را محال نمى پنداردازاين رو ذيل آيه ٢٨٦ از سوره بقره :[ لا يكلف الله نفساالا وسعها] مى گويند:

[ ابوالحسن اشعرى و گروهى از متكلمان معتقدند كه تكليف ما لايطاق عقلا جايزاست] ٤٥ .

در چگونگى[ كلام الهى] و مالا در مبحث پر ماجراى[ حدوث و قدم] قرآن كه اشعريان به قدم آن و نيز غيرمخلوق بودن آن گرائيدند قرطبى نيز براين راه رفته و در ذيل يه ٤٠از سوره نحل: [ انما قولنا لشى ء اذااردناه ان نقول له كن فيكون] نوشته است :

اين آيه نشانگر آن است كه : قرآن غيرمخلوق است و حادث نمى باشد. ٤٦

بهرحال اينها و جزاينها نشانگراين است كه قخرطبى دراصول به ديدگاه اشعريان معتقداست .از آنچه آمد بروشنى پيدا بود كه وى گاه به تاويل و توجيه دست مى يازد و به وادى خطرناك تفسير به راى مى غلطد.

مسائل فقهى در[ الجامع]
پيشتر آورديم كه در رده بندى تفاسير تفسير قرطبى را بايداز جمله تفاسيرفقهى دانست .

( ٦١ )
بدين سان ارائه نمونه براى نشان دادن ابعاد فقهى [ الجامع] لزومى نداردامااشاره اى به چگونگى نگارش فقهى و مذهب قرطبى بى فايده نخواهد بود. قرطبى از عالمان و فقيهان مالكيه است .او در لابلاى صفحات تفسير در ضمن بحث از مسائل فقهى ضمن آن كه آراء فقيهان را عرضه مى كند به ياد كرد ديدگاههاى فقهى مالك مى پردازد و گاه دراثابت آن مى كوشد مثلا در ذيل آيه اول از سوره حمد اقوال مختلف در جزئيت[ بسم الله] را آورده و به استدلالهاو شواهداين ديدگاههااشاره مى كند و آنگاه مى گويد:

[قول صحيح واستوار قول مالك است . يكى بدانجهت كه قرآن جز با اخبار متواتر قطعى الصدور غير مختلف فيه ثابت نمى شود و جزئيت بسم الله چنين نيست . دو ديگر آن كه اخبار صحيح نيز نشانگر آنند كه[ بسم الله] جز در سوره نمل جزء سوره ها نيست] ٤٧ .

ما پيشتر به اختلاف دراين بحث اشاره كرده ايم و گفته ايم كه قطعا[ بسم الله] جزء سوره ها و آيه اى از آيات سوراست ٤٨ .

نكته قابل توجه در مسائل فقهى[ الجامع] اين است كه : قرطبى بااين كه مالكى است و بارهاى بار به دفاع از آراء وانديشه هاى فقهى مالك پرداخته است امااگر گاهى دليل او رااستوار ندانسته و به دلائلى محكم تر دست يافته از فتوى مالك روى برتافته و به اقوال ديگران گرائيده است مثلا در ذيل آيه ٤٣از سوره بقره :[ واقيمواالصلوه و آنوالزكاه]... در مساله شانزدهم ازامام صغير براى نماز سخن مى گويد و راى مالك را مى آورد كه امامت صغير را جايز نمى دانداما خود به جواز آن معتقد مى شود و بدان استدلال مى كند. و در ذيل آيه ١٨٧ از سوره بقره:[ احل لكم ليله الصيام الرفث الى نسائكم]... در مساله دوازدهم ديدگاههاى گونه گون را در مساله بطلان و عدم بطلان روزه كسى كه از سر فراموشى بين روز روزه را خورده است مطرح مى كند آنگاه ديدگاه مالك را مى آورد كه معتقداست : به افطار و وجوب قضاء.امااو اين ديدگاه را نمى پسندد و معتقد مى شود چنين كسى روزه اش باطل نمى شود و قضائى براو نيست و آنگاه به استوارسازى اين قول مى پردازد ٥٠ . و در ذيل آيه ١٨٥از سوره بقره :[ شهر رمضان الذى انزل فيه القرآن]... در مساله هفدهم اين مساله را مطرح مى كند كه :اگر بعللى نماز عيد فطر روز عيد تاانقضاء وقت خوانده نشد پس از آن و يا روز دوم مى شود خواند يا نه ؟از مالك و برخى ديگراز فقيهان نقل مى كند كه : نماز عيد را غير روز عيد وقت آن نمى شود خوانداما خود معتقد مى شود كه مانعى

( ٦٢ )
نيست و به آن استدلال مى كند ٥١ .

بهرحال قرطبى در مسائل فقهى اين حريت راى را بكار گرفته و توانسته است فراتراز حصار مذهب فقهى كه به آن گردن نهاده است اجتهاد كند و نظريه دهد. بخشهاى فقهى[ الجامع] نه تنها گسترده ترين بخش آن بلكه توان گفت كه گسترده ترين تفاسير فقهى و بسيار سودمند و كارآمداست .او در ذيل آيات و غالبا پس از تفسير معمولى آيات به مباحث فقهى مى پردازد و فرعهاى مختلفى را زير عنوان (مساله ) مى آورد. قرطبى ديدگاههاى مختلف را عرضه مى كند و غالبا براى استوار سازى ديدگاه مذهب مالكى و يا آنچه انتخاب كرده است نيز استدلال مى كند. بدين سان صفحات تفسير راازانديشه هاى مختلف فقهى مى آكند و دراطلاع رسانى به خواننده و گسترده سازى مباحث و محتواى بخشيدن به كتابش سخت مى كوشد.

افزون براين قرطبى از مسائل[ اصول فقه] نيز غافل نيست . وى به اين مباحث گاه به عنوان آنچه از آيات مى شوداستنباط كرد و گاهى به عنوان پشتوانه استنباطهااز آيات مى پردازد مثلا مى دانيم كه برخى از اصوليان و فقيهان عامه از جمله مالكيه و حنابله[ سد ز رائع] را بعنوان يكى از منابع حقوق اسلامى در راديف[ قياس] [ اجماع] و ... آورده اند.

در تعريف اين اصل از جمله نوشته اند:

[ هر آنچه منجر به حرام شود حرام است و هر چيزى كه وسيله حلال باشد بمقدار دستيابى به حلال مطلوب خواهد بود. و چنين است آنچه وسيله دستيابى به مصلحتى باشد. بدين سان هر آنچه راهى براى رسيدن به مفسده باشد نيز حرام خواهد بود] ٥٤ .

البته در تعريف و تبيين آن سخن بسياراست و در چگونگى حجيت آن نيز گفتگو فراوان . ٥٥

قرطبى كه از فقهاى مالكى است از جمله معتقدان به اين اصل است مثلا در ذيل آيه ٣٥از سوره بقره به نقل ازابن عطيه ٥٦ مى گويد:

خداوند آدم را با نهى از آنه كه مقتضى نهى از خوردن بود از نزديكى به شجره ممنوعه نهى كرد واين مثال روشن (سد زرائع است) ٥٧

( ٦٣ )

قرطبى از اين مقدار پا را فراتر مى نهد و در مناسبتى به تفصيل از حجيت آن سخن مى راند و مى گويد:

بر صحت اين اصل كتاب و سنت دلالت مى كند ٥٨ .

در ذيله آيه ١٥٩ از سوره بقره: ان الذين يكتمون ماانزلناه من البينات والهدى من بعد ما بيناه للناس فى الكتاب اولئك يلعنهم الله ... مى گويد:

[آيه نشانگر لزوم و وجوب ابلاغ هر آنچيزى است كه عنوان هدايت داشته باشد اعم از آنچه كه از نهى آيات و روايت دانسته مى شود و يا با اجتهاد و استنباط بدست مى يد. و نيز آيه دليلى است بر وجوب عملى به خبر واحد چرا كه وجوب بيان بدون وجوب عمل لغو خواهد بود] ٥٣ .

و در ذيل آيه ٦از سوره حجرات: ( ان جائكم فاسق بنبا فتنبو ا...) مى نويسد:

دراين آيه دلالتى است براين كه خبر واحد عادل حجت است ٥٤ . و در ذيل آيه ١١٥از سوره نساء:[ ومن يشاقق الرسول من بعد ما تبين له الهدى]... مى گويد:

اين آيه دليل استوارى بر صحت سخن كسانى است كه اجماع را حجت مى دانند ٥٩ .

چنين است كه او در موارد بسيارى نيز براى اثبات وجوب يا حرمت واحكام ديگر به اجماع استناد مى كند و حكم را عرضه مى نمايد. ٦٠ در ذيل آيه ٩از سوره مائده: [ انماالخمر والميسر]... با تكيه بر[ قياس] از تحريم آنچه در آيه آمده است تحريم[ شطرنج] قمار، را نيزاستفاده مى كند. ٦١

افزون بر آنچه آمد مالكيان عمل اهل مدينه را نيز دراحكام فقهى حجت مى دانند مالك به اين مطلب تصريح كرده است و بااستناد به برخى از آيات از جمله:[ والسابقون الاولون من المهاجرين والانصار] و متابعت ازاهل مدينه را لازم شمرده است . فتواى صحابيان را نيز مستندى دراستنباط احكام شمرده و به آن تكيه كرده است ٦٢ . فقهاء مالكى نيز براين شيوه رفته اند.ابن عربى كه از فقهاى مالكى و نظراتش مورداستفاده قرطبى است در[ احكام القرآن] به اين موارد تصريح كرده است ٦٣ . قرطبى نيز چنين است .او در ذيل آيه ١٨٥از سوره بقره : [ولتكملوا العده ولتكبروا على ماهداكم]... با تكيه به فتواى صحابيان فتوى داده و تصريح كرده است كه اصحاب مافتوى صاحبيان را حجت مى دانند . ٦٤

( ٦٤ )

بهرحال [الجامع] در جنبه هاى فقهى و در تبيين و تفسير مسائل مذاهب گونه گون از جمله منابع كم نظيرى است كه هيچ فقيه و پژوهنده كه در جستجوى دست يابى به فتاوى فقيهان باشد از آن بى نياز نخواهد بود.

جايگاه نقل در ( الجامع )
توجه به نقل واستناد به روايات در تفسير آيات و بهره گيرى از احاديث و آثار سلف در تفسير قرطبى جايگاه شايسته اى دارد. وى چه در تبيين جنبه هاى فقهى آيات و چه در بررسى محتوى تفسيرى آنها به احاديث شان نزول و روايات وارد شده در ذيل آيات توجه فراوانى مبذول داشته است قرطبى در ضمن مقدمات تفسيرى كتاب از جمله فصلى نگاشته است با عنوان :[ باب تبيين الكتاب بالسنه] و در ضمن آن از ضرورت مراجعه به سنت در تبيين قرآن و چگونگى آن سخن گفته است . و در پايان اين فصل پس از نقل روايات متعدد كه بيانگر جايگاه تفسيرى و تبيينى بيانات پيامبرند آورده است كه : بيان پيامبر درارتباط با قرآن ممكن است در جهت تبيين مجملها و تفسير مبهمها باشد و يا بيان احكامى در تكميل آنچه در قرآن آمده است كه پيروى از همه آنها بحكم: [ ما آتاكم الرسول فخذوه]... واجب و لازم است ٦٥ .

در مقامى ديگر نيز به اين موضوع پرداخته است . در تفسير آيه : [و انزلنا اليك الذكر لتبين للناس مانزل اليهم] مى نويسد:

يعنى ما قرآن را فرستاديم تا با گفتار و رفتارت بيانگر محتو آن باشى . بدين سان پيامبر مبين مراد و مقصود خداونداز آيات واحكامى است كه خداونداز آيات واحكامى است كه خداوند و در قرآن مجمل نهاه و به تفصيل آن نپرداخته است . ٦٦

و درادامه تفسير اين سوره و ذيل آيه ٦٤ بيان پيامبر[ص] را جهت دراختلافها و نزاعهاى امت در تفسيراين و تبيين احكام دانسته است . افزون براين تصريحها و تاكيد و تنبه بر لزوم بهره ورى از سنت در تفسير قرآن (چنانكه پيشتر آورديم ) واقعيت عينى تفسير قرطبى نيز نشانگراين حقيقت است كه او دراستفاده ازاحاديث و آثار واقوال در تفسير قرآن سنگ تمام نهاده است .

امااينك بايد دين قرطبى در مراجعه به سنت و دراستناد به احاديث چگونه مفسرى است ؟

( ٦٥ )

آيا به نقد و تحليل دست مى يازد و يا هر رطب و يا بسيرا بهم مى بافد و مورد بهره بردارى قرار مى دهد؟اگر در پى نقد وارزيابى است آيا اين كاوش و پژوهش خالى از شائبه عصبيت مسلكى و تعصبهاى فرقه اى است يا نه ؟

اينك و پيشتراز آنكه به نمونه هاى عينى چگونگى بهره مندى قرطبى از سنت در تبيين قرآن بپردازيم بايد جايگاه سنت را بعنوان منبعى براى شناخت در مقابل قرآن از ديدگاه وى روشن كنيم قرطبى در فصلى كه از آن ياد كرديم روايت ذيل را مى آورد:

الا وانى قداوتيت الكتاب و مثله معه ... .

و آنگاه پس از تفسير واژه هاى روايت از برخى از عالمان نقل مى كند كه :

اين حديث نشانگر آن است كه دراثبات حجيت حديث واستفاده از آن نياز به عرضه حديث به قرآن نيست بدين سان هرگاه صدور روايتى از پيامبر ثابت شد بايد بدان عمل كرد و حجت است .

آنگاه اضافه مى كند كه :

[روايت :[ اذا جائكم الحديث فاعرضوا على كتاب الله فان وافقه فخذوه و ان لم يوافقه فردوه] باطل است و پايه اى ندارد] ٦٧ .

او درادامه گفتار نيازمندى شديد قرآن را به سنت يادآورى مى كند و سخن درست اوزاعى را ياد مى كند كه : قرآن در تبيين و تفسيرش نيازمندتراست به سنت تا سنت به قرآن اما سخنى را نيز نقل مى كند كه :[ السننه قاضيه على الكتاب و ليس الكتاب بقاض على النسه] ٦٨ .

گواين كه در پايان سخن احمد بن جنبل را مى آورد كه اين حديث را بدين سان معنى كرده است كه :

[سنت آيات كتاب الاهى را تبيين و تفسير مى كند].

امااز آنچه در مجموع آورده و بدون نقد گذاشته است پذيرش بى محاباى هر آن چيزى است كه با عنوان سنت و براساس ملاكهائى كه قطعا جناب قرطبى استوار مى پندارد رسيده باشد.

اينك مجال بحث از چگونگى حجيت سنت وارتباط آن باقر آن نيست ولى قطعا آنچه قرطبى آورده و با سكوتش مهر تاييد بر آن زده است بهيچ عنوان پذيرفتنى نخواهد بود ٦٩ . و

( ٦٦ )
روايت ياد شده باالفاظ مختلف و مضمون و محتوائى تقريبا يكسان بارهاى بار نقل شده است . زيده سخن آن كه اگر حديثى با كتاب الهى در تعارض باشد و هيچ وجه جمعى نيز در ميان نباشد حديث طرد خواهد شد. دراين مجال اشاره به يك روايت بسنده است :

[قال رسول الله:[ ص] ان على كل حق حقيقه و على كل صواب نورا فما و افق كتاب الله فخذوه و ما خالف كتاب الله فدوعوه] ٧٠ .
بنظر مى رسداين تفكر قرطبى با گشادانديشى و تسامحى كه اينان در تبيين و تفسير معناى عدالت صحابه سنت و ... دارند باعث ورود آن همه ياوه ها و ناهنجاريهاى جاعلان و حديث سازان و بافته هاى ذهنهاى بيماراسرائيليات آفرينان به تفسير قرطبى شده است . سوگمندانه در تفسير وى تسامح و سهل انگارى در باور داشت روايات با تعصب انحراف آفرين در هم آميخته و وى رااز يكسوى به هجوم به ارزشهاى والا وانكار و ترديد فضائل آفتابگون اهل البيت[ ع] وا داشته است واز سوى ديگر ديگر به تاييد پليدان و توجيه و تاويل اعمال زشتخوايان تاريخ كشانده است ٧٠ . بدين سان چهره پژوهشهاى عظيم وى در تفسير مشوش شده وارزش اثر كارآمداو بشدت ضربه پذير شده است .

قرطبى به مناسبتى به شيعه انتقاد كرده است كه چرا حديث[ منزلت] را دليلى برامامت على[ ع] گرفته اند. آنگاه با عباراتى كه بهيچ روى در شان محققى حقيقت جوى نيست دلالت حديث را برامامت اميرالمومنين انكار كرده است ولى در ذيل آيه ٤٠از سوره توبه كه اگر قدح خليفه اول نباشد قطعا مدح او نيست تلاش كرده است كه بگوئيد آيه نشانگر خلافت اوست ٧٤ .

ما درادامه بحث به برخى از كژانديشها و زشت نگاريهاى قرطبى توجه توجه خواهيم دادامااينك به روال مقالات گذشته موضع وى را در ارتباط بااسرائيليات بازنگرى مى كنيم :

اسرائيليات در[ الجامع]
قرطبى در مقدمه تفسير خود در شيوه تفسير نگاريش از جمله آورده است :

[من از عرضه بسيارى ازاسرائيليات واخبار مورخان روى برتافتم و بجز آنچه كه بناچار بايد ياد مى شد نياوردم] ٧٥ .

خواننده تفسير قرطبى ترديد ندارد كه بايد قرطبى از آنچه ياد كرده است به گزارش

( ٦٧ )
حوادث واخبارى بسنده كند كه در تبيين آيات و تفسير قرآن سودمند بوده و بدون گزارش آنها مفهوم يه مبهم مى مانداما حقيقت همانگونه كه محقق كتاب بدرستى نوشته اند بجزاين است . قرطبى هرگز به اين وعده وفا نكرده است و آنچه را آورده هيچ نقشى در تفسير و تبيين كتاب الهى ندارد بلكه چيزى جز تشويش اذهان و تحريف حقايق نمى تواند باشد ٧٦ .

مثلا او ذيل آيه ٣٦از سوره بقره :[ فازلمهاالشيطان عنها فاخرجهما]... با تكيه به منقولات و هب به منبه قهرمان اسرائيليات گستران مى نويسد:

[ ابليس با قرار گرفتن در دهان مار وارد بهشت شد و به اغواء پرداخت و آنگاه از طريق وى به آدم دست يافت] ٧٧ .

او درادامه گزارش اسرائليات مى نويسد:

گفته مى شود: مار در بهشت خادم آدم بوداما خيانت ورزيد و زمينه نفوذ دشمن خداابليس را فراهم آورد و چون به زمين آمدنداين دشمنى ٧٨را فزونتر ساخت و چنين شد كه خداوند روزى او را در خاك قرار داد.

قرطبى از مجموعه اينگونه اخبار و با رديف كردن احاديث ديگرى در تاييد و تكميل آنها به استخراج احكام فقى نيز پرداخته است .

در ذيل آيه ٢٤٨از سوره بقره: [ و قال لهم نبيهم ان آيه ان ياتيكم التابوت فيه سكينه من ربكم]... آنچه رااز بافته هاى مفسران كهن كه متكى به گزارشهاى اسرائيليات آفرينان است آورده و بدن هيچ نقد و توضيحى گذشته است ٧٩ . و در ذيل آيات مربوط به روياروئى موسى با ساحران فرعونى و در تصوير ميدان مبارزه به گزارش مطالبى پرداخته كه با هيچ منطقى راست نيابد. و در توصيف چگونگى عصاى موسى ترسيمى دارد كه تنها ذهن بيمارى چون ذهنهاى وهب بن منبه توان پذيرش آن را دارند ٨٠ . در ذيل آيه ٢٤از سوره يوسف :[ وراودته التى هو فى عن نفسه و غقلت الابواب وقالت هيت لك قال معاطالله ... و لقد همت به وهم بها]....

بااين كه دامنه بحث را گستردانده واقوال متعددى را آورده و به برخى نقد و ردى نيز روا داشته ولى در نهايت در تور نامرئى اسرائيليات آفرينان گرفتار آمده و عملا به نسبتهاى ناروا به آن پيامبر بزرگ دست يازيده است ٨١ . و در ذيل آيه ٤٢از سوره يوسف و در تفسير :[ انساه الشيطان] بااين كه در مصداق يابى مرجع ضمير[ انساه] به هر دو قول يوسف و

( ٦٨ )
همراه زندانى وى اشاره كرده است اما نه تنها قول رجوع ضمير به يوسف را رد نكرده بلكه به آن تمايل وزريده است ٨٢ . و در تفسير آيه ٨٦از سوره انبياء:[ واسماعيل وادريس و ذالكفل كل من الصابرين] از جمله رواياتى كه مى آورد و آن را تحسين نيز مى كند بيگمان از ساخته هاى وضاعان و دروغپردازان است ٨٣ .

قهرمان بزرگ تفسير علامه طباطبائى پس از آن كه در ذيل اين آيه تفسير آن را به سوره ص ارجاع مى دهد در ذيل آيه ٤٨از سوره ص پس از آن روايتى را مى آورد كه نشانگر آن است[ ذالكفل] از پيامبران بوده است مى نويسد:

[ اخبار ديگرى نيز دراين زمينه آمده است كه ما با توجه به ضعف آنها و عدم اعتماد به صدورشان ياد نمى كنيم] ٨٤ .

ابن كثير پس از ياد كرد رواياتى كه همه ازاين مرد بزرگ به تجليل واكرام ياد كرده اند روايت ياد شده را نيز مى آورد و آنگاه مى نويسد:

[ اين حديث را هيچكدام از مولفان صحاح گزارش نكرده اند و دراسناد آن نيز غرابت است . بااين همه در متن روايت[ اكفل] است و نه[ ذى الكفل] كه بتوان از آن در تفسيراين آيه سود جست]. ٨٥

قرطبى در ذيل آيات مربوط به حضرت داوود زشت ترين و سست پايه ترين روايات را آورده است و آنگاه كه دست به گزينش زده به سراغ روايتى رفته است كه ياوه اى بيش نيست و در لابلاى سطور آن دستهاى آلوده وضاعان بروشنى پيداست . ساحت قدس پيامبر بزرگ الاهى پيراسته تر و وارسته تراز آن است كه بدانگونه درباره آن بزرگوار سخن گفته شود ٨٦ . در ذيل آيه ٣٤از سوره ص :[ ولقد فتنا سليمان والقينا على كرسيه جسدا ثم اناب] رواياتى را رديف كرده است كه قطعااز بافته هاىاسرائيليات گستران است .او بااين كه برخى از روايات وارد شده دراين زمينه را به نقد مى شكد و تضعيف مى كند ولى آنچه را كه آورده است و برآن با سكوت يا صراحت مهر تاييد زده است هرگز شايسته اولياء خداوند نيست تا چه رسد به پيامبران بزرگ الهى ٨٧ .

ابوحيان در تفسيرارزشمند خود دراين نوشته است :

[مفسران در ذيل اين آيات و در تبيين معناى القاء جسد گفتارى آوردند كه بيزارى از آن اقوال واجب است .اينگونه آثار و گزارشهااز ساخته ها و پرداخته هاى يهوديان است كه خداوند

( ٦٩ )
ذهنها و عقلهاى ما رااز آلوده شدن به آنها مصون بدارد] ٨٨ .

و محقق كتاب نيز در ضمن تعليقه اى دراين مورد نوشته اند:

[ اين اقوال قطعا مورداعتماد نمى باشند واستناد به آنها صحيح نيست زيرااين گفتار با عصمت پيامبران كه از جمله برجسته ترين صفات پيامبران است منافات دارد] ٨٩ .

در ذيل آيه ١٠٢از سوره صافات و در تعيين مصداق[ ذبيح] در تور نامرئى دروغپردازان قرار گرفته و بااين كه هر دو قول را آورده است ولى آشكارا به قول را آورده است ولى آشكارا به قول[ اسحق] گرائيده و ذبيح رااسحاق پنداشته است .

قرطبى درباره آفرينش و چگونگى حوادثى كه در عالم بوجود مى آيد نيز گزارشگرافكار وضاعان است مثلا درارتباط با چگونگى وقوع[ رعد و برق] ازابن عباس آورده است كه :

يهوديان از پيامبر سوال كردند: رعد چيست ؟ پيامبر فرمود: يكى از ملائكه كه موكل برابرهاست منفذهائى دارداز آتش كه هرگاه خداوند اراده كند بوسيله آن ابرها را مى راند و[ رعد] بوجود مى آيد. ٩١

و در تفسير آيه ١٧از سوره الحاقه :[و يحمل عرش ربك فوقهم يومئذ] مى گويد:

[بر فراز آسمان هفتم هشت بز كوهى قرار دارد كه فاصله بين سمهاى آنها و رانها و ساقهايشان به اندازه فاصله آسمان تا آسمان است و بر كمراينها عرش قرار گرفته است] ٩٢ .

و در تفسير آيه ٧از سوره غافر: [الذين يحملون العرش و من حوله]... از كعب الاحبار نقل كرده است كه :

[خداوند چون عرش را آفريد عرش تكانى خورد و گفت : خداوند مخلوقى بزرگتراز من نيافريده است . آنگاه خداوند به مارى دستور داد كه عرش را چنبر زند.اين مار ٧٠ هزار پهلو دارد كه هر كدام از آنها ٧٠ هزار موى دارند و بر هر يكى از آنها ٧٠ هزار صورت] ٩٣ ...

به متن تفسير مراجعه كنيد و تصوير تراوش كرده از ذهن بيمار كعب الاحبار را كه قرطبى بدون هيچ نقد و ردى آن را آورده است بنگريد و چگونگى تسبيح ملائكه و حد و حدود آن را دريابيد و آنگاه در خواهيد يافت كه اسرائيليات آفرينان چه سان در پى اهداف پليد خود چهره متون مذهبى را مشوش ساخته اند و ساده لوحان ساده انگاران از سر تسامح و تساهل آثار آنان را بعنوان تفسير قرآن عرضه كرده اند. قرطبى [ ن] را ماهى را مى داند كه بر

( ٧٠ )
سنگى ايستاد و ملكى بر آن قرار گرفته٩٤ و[ ...ق] را كوه قافى تصور كرده است كه محيط بر زمين است و... ٩٥ بااين همه بايد يادآورى كنيم كه قرطبى در مواردى نيز پس از گزارش بافته هاى گزارشگران اسرائيليات به نقد و رد آنها پرداخته است مثلا ذيل آيه ٤١از سوره ص :[ واذكر عبدنااذنادى ربه انى مسنى الشيطان بنصب و عذاب] اقوال مختلف را در چگونگى ابتلاءايوب و داستانها و قصه هاى مربوط به وى را مى آورد واز چگونگى برخوردابليس با آن حضرت ياد مى كند و آنگاه به تفصيل به رد و نقداين آراء و آثار مى پردازد واز ساخت قدس اين پيامبر بزرگ الهى دفاع مى كند ٩٦ . در داستان[ هاروت و ماروت] نيز كه ميدان افسانه بافى هاى جاعلان و وضاعان است هوشمندانه به نقد و بررسى مى پردازد و با تكيه براصول حديث شناسى و مغايرتنافى اين روايات با عصمت بملائكه بر آنچه مفسران نقل كرده اند خط بطلان مى كشد ٩٧ . و در ذيل آيه ٥٢از سوره حج: [ وماارسلنا من فبلك من رسول ولا نبى الااذا تمنى القى الشيطان فى امنيته]... و در شان نزول آن به آنچه در بيان مفسران به[ افسانه غرانيق] مشهور شده است مى پردازد و به تفصيل از چگونگى آن سخن مى گويد و تمام روايات وارده را در پرتو آگاهيهاى حديث شناسى نقد و رد مى كند و تاويل و تفسير شايسته اى از آيه بدست مى دهد ٩٨ .

بااين همه آنچه راازاسرائيليات آورده و به نقد و رد آنها پرداخته است با آنچه ياد كرده و بدون هيچ نقد و تحليلى از آن گذشته است بسيار ناچيزاست . با توجه به اين كه قرطبى براساس آنچه خود در غاز تفسيرش آورده است : آهنگ حذف اينگونه آثار را در تفسير نگارى داشته است . روشن نيست وى با چه انگيزه اى از آن وعده عدول كرده و به گزارش اين همه آثار سست بنياد پرداخته است .

الجامع واهل البيت[ ع]
ما پيشتر بارهاى بار در ضمن اين سلسله مقالات و با عنوان ياد شده از جايگاه بلند على[ ع] و فرزندان بزرگوارش در قرآن سخن گفته ايم و موضع نامناسب مفسران اهل سنت را در مقابل آياتى كه نشانگر فضايل آن عزيزان است عرضه كرده ايم .اينك نيز به بازشناسى و عرضه موضع قرطبى دراين زمينه مى پردازيم . سوكمندانه قرطبى دراين جهت تا جايگاه فردى متعصب و عنود كه از ديدن روشن ترين و پرفروغ ترين حقيقتها نيز باز مى ماند سقوط

( ٧١ )
كرده است و گزارش و عرضه كوچكترين فضيلت را بر نتابيده است . اگر گاهى از سرالزام واجبار بخاطر شكوه ماجرى به نقل آن دست مى يازد بدون ترديد و نقد نمى گذارد واين در حالى است كه وى براى اثبات فضيلتى براى خلفاء به سست بنيادترين روايات و آثاراستناد مى جويد.او كه از آيه :[ و من الناس من يشرى نفسه ابتغاء مرضات الله]... كه نشانگراوج ايثار و شهامت و شجاعت على[ ع] است و بسيارى از عالمان مفسران و محدثان اهل سنت از آن ياد كرده و نزول آن را درباره على[ ع] قطعى دانسته اند ٩٩ به اشاره مى گذرد ١٠٠ و هيچگونه تفسير و تبيينى را بر نمى تابد. در ذيل آيه ١٤٤از سوره آل عمران : و ما محمدالا رسول قد خلت من قبله الرسل ... مى گويد:

[ اين آيه روشنترى دليل سجاعت و جرات واستوارى خليفه اول است چرا كه در آن مصيبت بزرگ و بى مانند برخى فرياد زدند: پيامبر نمرده است و بعضى از سخن گفتن بازماندند و برخى بشدت هراسيدنداما وى در كمال آرامش چهره پيامبر را باز كرد و بوسيد و] ١٠١ ....

خواننده تفسير قرطبى از خود سوال مى كند:اين آيه چه ارتباطى بااين داستان (بر فرض آن كه درست باشد) دارد؟ چگونه بر شجاعت وى دلالت كرده است . بگذريم ازاين كه سخن گفتن از شجاعت خليفه اى كه دراوج حماسه آفرينيهاى مجاهدان در جنگها پيامبر نيز هرگز ظهور و بروزى نداشته است بى مبالاتى شگفتى را مى طلبد ١٠٢ : كبرت كلمه تخرج من افواههم ان يقولون الا كذبا ١٠٣

قرطبى پا راازاين نيز فراتر مى گذارد و ذيل آيه ٤٠از سوره توبه : [ الا تنصروه فقد نصره الله اذاخرجه الذين كفرو ثانى ائنين اذهما فى الغار]... پس از آن كه آيه را فضيلتى براى خليفه مى پندارد (كه جاى سخن بسيار دارد) درادامه آن از برترى خلفاء بر على[ ع] سخن مى گويد و در پايان مى آورد كه :

[پيشوايان سلفه در برترى على و عثمان بر يكديگراختلاف كرده اند ولى بسيارى از آنان بر تقدم عثمان بر على معتقدند] ١٠٤ !.

آشنايان با تاريخ اسلام عظمتها و شگفتيهاى چهره منور على[ ع] با ديدن اين ترهات درباره نويسندگانى چون : قرطبى چه خواهند گفت ؟ خليفه اول فرياد مى زد:

[ اقيلونى است بخيركم و على فيكم ١٠٥ ]

مرا وابگذاريد در حالى كه على در ميان شماست . من به حال شما سودمند نيستم .

و على[ ع] مى فرمود:

... ينحدر عنى السيل ولايرقى الى الطير ١٠٦ ....
من سرچشمه فضيلتم . سيل خرد و فضيلت و دانش از دامنه كوهسار وجود من فرو مى ريزد. و پرنده دور پروازانديشه ها به سپهر برتريهاى من پرواز نمى تواند كرد.

خليفه اول مى گفت :

١٠٧ ان لى شيطانا يعترينى فان استقمت فاعينونى وان رغت فقومونى

شيطانى همراه من است كه بر مسلط است پس اگر من راه راست پيشه كردم ياريم كنيد واگر كجروى نمودم استوار بداريد.

اما على[ ع] نه تنهااز دسترس اهريمنان بدور بود و هاله اى از عصمت وجودش را گرفته بود كه آگاهيش از هستى وايمانش به الله و يقينش به قيامت در مقياسى بود كه مى فرمود:

[لو كشف الغطاء مااز داد يقينا] ١٠٨ .
خليفه دوم بارهاى باراز گشودن مسائل و حل معضلات باز مى ماند و چون على[ ع] با بزرگوارى ويژه خويش به ياريش مى شتافت مى گفت :

[لولا على لهلك العمر] ١٠٩ .

خليفه دوم ، چون بر بستر مرگ افتاد، به او گفتند: ايكاش كسى را جانشين مىكردى. او ، با اشاره به على (ع) گفت :

[ اگر اين مرد را به سرپرستى شما بگمارم سزاوارترين است و شما را بر صراط حق استوار مى دارد] ١١٠ .

و روزى در بقيع به ابن عباس گفت :

اين همراه تو ( على[ ع] ) شايسته ترين فرد براى حاكميت و سرپرستى امت بوداما] ١١١ ....

اعترافات خلفاء به غظمت جايگاه و گستره دانش و شايستگى آن بزرگوار فراوانتراز آن است كه دراين سطور بگنجد. بااين همه فضايل آفتابگون و حقايق مور و واقعيتهاى صادق اينگونه كسان چگونه مى انديشيدند واز چه آبشخورى مى آشاميدند و با چه وجدانى

( ٧٢ )
مى زيستند كه بدين سان در مقابل حق مى ايستادند.

پايان گفتار قرطبى نشانگراوج تعصب و كژانديشى است .اعمال و رفتار خليفه سوم ديگر براى مدافعان و معتقدان او نيز جز با توجيه و تاويل ! قابل پذيرش نيست . تبعيضها و ناروائيها و فسادها وانحراف و وارنه سازى مسير خلافت از معيارها وارزشها در دوران حاكميت وى چيزى نيست كه قابل انكار باشد. محققانى ازاهل سنت خلافت او را آغاز تبديل[ خلافت را شده] به[ ملوكيت] دانسته اند ١١٢ و ديگرانى آرزو كرده اند كه چه خوب بوداو هرگز به خلافت نمى رسيد. به خلافت رسيدن او و بر جاى ماندن على[ ع] را دردى اسف انگيزانگاشته اند و به صراحت نوشته اند:

[واقعااين درداسف انگيزى است كه على[ ع] سومين خليفه نشد] ١١٣ .

بااين همه اظهار نظرهائى از قبيل آنچه قرطبى آورده است از چه چيزى سرچشمه مى گيرد؟از جهل ؟از تعصب ؟ و يااز فرومايكى ؟

قرطبى در ذيل آيه ٤٣از سوره رعد :[... و من عنده علم الكتاب] از عبدالله عطاء نقل مى كند كه از على بن الحسين ع و محمد بن حنفيه از تفسير آيه و مصداق آن سوال كرده است و آنان گفته اند :[مراد على[ ع] است] ١١٤ .

آنگاه ازابن عربى نقل مى كند كه اين سخن متكى بر دو وجه است :

[يكى اين كه نزد آنان كه چنين تفسير مى كنند بايد على اعلم مومنان باشد و چنين نيست و ديگر آن كه بايد روايت[ انا مدينه العلم و على بابها] درست باشد و چنين نيست ؟] ١١٤ .

زهى حق كشى !

اعتقاد به اعلميت آنان بر على[ ع] سست ترين و بى بنيادترين سخنى است كه گوينده آن اگراندكى انصاف مى داشت به زبان و قلم نمى آورد. هنوز كه هنوزاست فرياد دلرباى على[ ع] را كه مى فرمود:

[سلونى قبل ان تفقدونى . سلونى عن كتاب الله و ما من آيه الا وانا اعلم حيث نزلت بحضيض جبل اوسهل ارض] ١١٥ ... .
حق مداران شنوا با جان مى نيوشند و منابع كهن و مطمئن و مستند فريقين انباشته است از حوادث و آثار واخبارى كه نشانگر ژرفاى دست نايافتنى و درياى ناپيدا كرانه علم على[ ع] است .

پيامبر[ ص] درباره على[ ع] فرمود:

[ اقدم امتى سلما واكثرهم علما] ١١٦ .
و فرمود:

[ اعلمهم علماافضلهم حلما واولهم اسلاما] ١١٧ .
فرمود:

[ انت يا على ...اعد لهم فى الرعيه وابصرهم بالقضيه] ١١٨ ... .
و فرمود:

[ اعلم امتى من بعدى على ابن ابيطالب] ١١٩ .
بااين همه جز بيمار دلان تنگ انديش چه كسانى بخوداجازه مى دهند اين درياى ناپيدا كرانه دانش را با آگاهيهاى خلفاء كه گاه پائين تر از آگاهيهاى يك مسلمان عادى بوده است مقايسه كنند وافزون براين به برترى آنان نيز معتقد شوند.اينك به برخى ازاين موارداشاره مى كنيم تا روش شود جناب قرطبى از چه جايگاهى سخن مى گويد .

مردى را كه دست و پايش قطع شده بود و پس از آن نيز به دزدى پرداخته بود براى اجراى حد نزدابوبكر مى آورند واو در حكمش در مى ماند. ١٢٠ و چون از ميراث مادر بزرگ از وى سوال مى كنند به حكم مساله راه نمى برد ١٢١ .

خليفه دوم تصميم مى گيرد زن آبستنى را رجم كند و چون على[ ع] به اشتباهش مى آگاهاند او مى گويد:

[كل افقه منى] ١٢٢ .

همگان از من داناتر و آگاهتر به احكام هستند.

و در موردى ديگر چون على[ ع] حكم ناصواب او را تصحيح مى كند و خبر به وى مى رسد مى گويد:

[لاابقانى الله بعدابن ابى طالب] ١٢٣ .

و در مقامى ديگر على[ ع] چون ناآگاهى خليفه رااز سنت رسول الله نشان مى دهد و حكم نادرست وى را بر مى گرداند او مى گويد:

عجزت النساءان يلدن مثل على ابن ابيطالب لولا على لهلك العمر. ١٢٤

و خليفه سوم در حكم مساله اى مى ماندازاين رو كسى را روانه مى كند تا ازابى

( ٧٣ )
جواب مساله را بپرسند ١٢٥ . بهنگام خلافتش مردى سوالى مى كند واو چون از جواب عاجز مى ماند قاصدى مى فرستد تا على[ ع] را براى پاسخگوئى بياورند چون آن بزگوار فرا مى رسد و پاسخ مى دهد خليفه مى گويد:

[ لولا على لهلك عثمان] ١٢٦ .

آيا آقاى قرطبى و پيشتراز وى جناب ابن عربى از آنچه آمد (كه اندكى از موارد بسيارى است از درماندگى علمى اينان واعتراف به عجز و قصورشان از فهم كتاب و سنت واينجا و آنجاى آثارشان آكنده اى از اين موارد) خبر داشتند و چنان نوشته اند؟اگر چنين است زهى جلافت و تعصب و حق كشى واگر خبر نداشته اند و چنان نگاشته اند زهى جهالت و ناآگاهى .

بگذريم و بپردازيم به موضع آقاى قرطبى در تفسير آياتى كه براساس دهها منبع و مصدر معتمد و روايات و آثار بسيار درباره على[ ع] و خانداون آن بزرگوار نازل شده است .

در ذيل آيه ٢٠٧از سوره بقره:[ و من الناس من يعشرى نفسه ابتغاء]... چنانكه پيشتراشاره كرديم براساس سياست تشريك سعى مى كند با رديف ساختن اقوال مختلف در شان نزول آن بسيارى را شريك گرداند و بااشاره اى به على[ ع] مى گذارد ١٢٧ . و در ذيل آيه :٢٧٤ [ الذين ينفقون اموالهم بالليل والنهار سراو علانيه]... كه قطعا درباره على[ ع] نازل شده است براساس آنچه گفته شد اقوال را رديف مى كند و بالاخره بااشاره اى به على[ ع] مى گذرد ١٢٨ .

در ذيل آيه ٦١از سوره آل عمران و گزارش جريان مباهله و تفسير آيه مربوط به آن به اشاره اى بسنده مى كند و بااين كه قرطبى در گزارش شان نزولها گشاده دستى شگفتى دارد و گاه هر رطب و يا بسى را بهم مى بافد و به عنوان ١٢٩شان نزول عرضه مى كند از كنار حادثه اى به اين عظمت براحتى مى گذرد

ذيل آيه[ كمال] حق كشى را به اوج رسانده و با نقل اقوال مختلف نزول آن را در روز جمعه و روز عرفه پذيرفته و بدون هيچ اشاره اى به نزول آن در روز غديراز آن گذشته و بدين سان ارتباط آن را با ولايت علوى يكسرانكار كرده است ١٣٠ . برخورد قرطبى با آيه[ بلاغ] مصداق بارز تحريف و تعصب ورزى كوراست .او بدون هيچ اشاره اى به نزول آن در روزهاى پايانى عمر پيامبر[ ص] و روز غدير در تبيين و تفسير جملات آن به آنچنان

( ٧٤ )
توجيه هاى خنگ و ناروائى دست مى يازد كه هر هوشمندى بروشنى [دم خروس] را دراين تفسيرنگارى مى بيند. ١٣١

قرطبى در ذيل آيه ٥٥ از سوره مائده : (انما و ليكم الله و رسوله والذين آمنوا الذين يقيمون الصلوه و يوتون الزكوه و هم راكعون) ضمن ياد كرد نزول آن درباره على[ ع] براى اين كه براى خليفه اول نيزازاين نمد كلاهى بسازد از ابن عباس نزول آن را درباره وى نقل مى كند.ازاين نيز پا را فراتر مى نهد و براى آن كه از عظمت حادثه بكاهد آيه را شامل همه مومنان مى داند كه على[ ع] يكى از مومنان است ١٣٢ . جالب اين است كه اين معنا رااز حضرت باقرالعلوم[ ع] نقل مى كند.اين در حالى است كه در روايات متعددى حضرت باقر[ ع] مصداق قطعى آيه را على[ ع] معرفى كرده اند ١٣٣ .اينگونه روايات كه دراين تفاسير ديده مى شود كه قطعا دستهاى آلوده تحريف و تبديل به جعل و وضع آن همت گماشته اند ضمن نشانگرى مظلوميت ائمه[ ع] هشدارى است براى مولفان و محققان تا در آنچه در منابع مى بيند بدقت بنگرند و سره رااز ناسره باز شناسند و آنگاه به عرضه آنها همت گمارند.اينك كه سخن بدينجا رسيد خوب است روايت بيدارگر و جانسوزى راازامام باقر[ ع] كه در مقامى ديگر نيز آورده ايم بياوريم :

ما اهل بيت همواره مورد ستم بوديم و از صحنه زندگى بدور و محروم بوديم و هراسناك . هيچ كس از ما و يارانمان امنيت جانى نداشت . در چنين فضائى دروغ پردازان و منكران رهبرى و برترى ما به حاكمان ستم پيشه نزديك مى شدند حديث جعل مى كردند و چيزهائى به ما نسبت داده و نقل مى كردند كه ما هرگز نگفته بوده ايم ١٣٤

قرطبى در ذيل آيه ٢١٤از سوره شعراء:[ وانذر عشيرتك الاقربين]... بدون هيچ اشاره اى به حديث[ بدءالدعوه] كه در دهها منبع كهن عامه آمده است به تفسير آيه مى پردازد و جلوه اى ديگراز كتمان حق را بنمايش مى گذارد ١٣٥ . در تفسير سوره انسان در ذيل آيات ٤ به بعد :[ ان الابرابر يشربون من كاس كان مزاجها كافورالله ويطعمون الطعام على حبه مسكينا و يتيما واسيرا] تلاش عبثى را بكار مى بندد تاايثار والا واز خود گذشتگى شگفتى را كه اهل البيت[ ع] به نمايش گذاشتند واين آيات الهى حكايت از آن داردانكار كند. ١٣٦ جريان ايثار على و همسر بزرگوار و فرزندان گرانقدرش در منابع بسيارى آمده است و مفسران بزرگى در آثار خود آورده اند و بر آن صحه گذاشته اند ١٣٧ اما جناب قرطبى تلاش

( ٧٥ )
فراوانى مى كند و تاويلهاى و توجيه هاى سست بنيادى رديف مى نمايد تا وقوع آن را ناممكن سازد واز تابش فروغ آفتابگون فضائل آل على جلو گيرد : ( يريدون ليطفوا نورالله بافواههم والله سلام الله متم نروه و لوكره الكافرون) ١٣٨ . او در ذيل سوره[ كوثر] هيچ اشاره اى را به حضرت زهرا سلام الله عليها بعنوان مصداق[ كوثر] بر نمى تابد واين در حالى است كه بسيارى از محققاو مفسران اهل سنت اين را پذيرفته و برخى توجيهاى شايسته اى نيز آورده اند ١٣٩ .

آنچه آمداندكى از بسيارى موارد متعددى است از كتمانها و حق كشيهاى قرطبى در تفسير[ الجامع] . بدين سان سوكمندانه قرطبى چنانكه پيشتر آورديم دراين موارد از جايگاه بلدن محقق پراطلاع به حضيض متعصبى زشت گار سقوط مى كند.

مباحث اخلاقى و معنوى در[ الجامع]
پيشتر آورديم كه : قرطبى در تفسير بيشتراز هر چيز آهنگ تفسير و تبيين احكام فقهى را داردامااز جنبه هاى ديگر وابعاد مختلف آيات نيز غافل نيست .از جمله مباحثى كه در تفسير وى جلوه اى شايسته دارد جنبه هاى اخلافى و بازشناسى و عرضه مسائل معنوى در آيات است . در مباحث اخلاقى و معنوى افزون بر تبيين دقيق معانى واژه ها در پرتو آگاهيهاى ادبى و واژه شناسى از جايگاه محاسن و مساوى اخلاقى سخن مى گويد و گاه موضوع را با حكايات دلپذير و قطعه هاى تاريخى متناسب مى آميزد و به جلوه كشش مباحث آن مى افزايد. با ضميمه روايات واحاديث و يادكرداعمال صالحان و سيره پيامبر برانگيزندگى آن را فراتر مى برد.

مثلا در ذيل آيه ١٨٠از سوره آل عمران :[ ولايحسبن الذين يبخلون بما آ تيهم الله من فضله]... پس از تفسير واژه ها از[ بخل] و تمايز آن با[ شح] سخن گفته و[ بخل] را به امتناع از عرضه آنچه هست معنا كرده و[ شح] را به آزمندى وافزون طلبى در فرا چنگ آوردن آنچه در دست نيست . مالا معتقد شده است كه :[ شح] و[ بخل] همراه با آزمندى و حرص ١٤٠است و آنگاه به تبيين ابعاد آن پرداخته و نكات سودمندى آورده است

و در ذيل آيه ٩از سوره حشر:[ ... و يوثرون على انفسهم]... ضمن تفسير آيه به تبيين معناى ايثار وابعاد گوناگون آن پرداخته است :

[ ايثاراز خود گذشتن و ديگرى را در بهره منديهاى دنيوى برخود مقدم داشتن است . و

( ٧٦ )
سرچشمه آن توانمندى بقين شدت محبت و صبر و شكيبائى بر مشقت است] ١٤١ .

آنگاه به شان نزول آيه مى پردازد وازابعاد مختلف ايثار سخن مى گويداما سوگمندانه به مصداق والاى آن در شان نزول على و فاطمه و فرزندانشان[ ع] اشاره مى كند ١٤٢ .

قرطبى در مناسبتهاى مختلف از جايگاه بلند صبر و شكيبائى در راه هدف سخن مى گويد و آن را به استوارى در مقال ناملايمات و خشنودى به قضاى الهى درامور دنيا و آخرت وافزون طلبى و جلوگيرى از آرزوهاى دور و دراز تفسير كرده است :

[ استقامت در مقابل سختيها و نارسائيها در مسيراطاعت خداوند و جهاد با نفس و ريشه كن ساختن شهوات نفسانى و جلوگيرى و هجوم هوسها ازاخلاق پيامبران و صالحان است].

آنگاه روايتى از على[ ع] مى آورد كه :

[ الصبر من الايمان بمنزله الراس من الجسد].
و سپس به تبيين آن مى پردازد و به نقل از طبرى تفسير زيبائى از روايت بدست مى دهد. ١٤٣

و در ذيل آيه ١٤١ از سوره انعام :[ ...ولاتسرفواانه ه لايحب المسرفين] بحث فشرده اما سودمندى را درباره اسراف آورده وابعاد گوناگون و موارد آن را در پرتو آگاهيهاى ادبى و روائى به نيكى بازشناسى كرده و مطالب را با روايات و آثار راهگشائى عرضه كرده است ١٤٤ .

قرطبى گاهى نيز پس از تبيين دقيق واژه هاى اخلاقى و بازشناسى معناى اصطلاحى آن افزون بر آنچه ياد شد مطالب را به اشعار شاعران مى آميزد و بر لطافت بحث مى افزايد مثلا در ذيل آيه ٣٧٨از سروه اسراء :[ولا تمش فى الارض مرحا]... پس از تبيين معناى[ تكبر] و چگونگيهاى مربوط به آن اشعار ذيل را مى آورد:

ولاتمش فوق الارض الاتواضعا فكم تحتها قوم همو منك ارفع :وان كنت فى عز وحرز و منعه فكم مات من قوم همو منك امنع ١٤٥ يادكردنى است كه قرطبى به تفسير رمزى و تاويلات صوفيانه روى خوشى نشان نمى دهد ولى از بهره وريهاى سالم واستفاده هاى ذوقى و تعابير شيرين آنان نيز روى بر نمى تابد بدين سان گاهى از تعبير و تفسير آنان به نيكى ياد مى كند و توجيهات آنان را

( ٧٧ )
مى آورد و ديگر گاه به شدت به رد وانكار مى پردازد مثلا در ذيل آيه ١٠٠از سوره يوسف : [وعقداحسن بى اذاخرجنى من السجن] به برداشت صوفان مهر تاييد مى زند. آيه نشانگر گوشه اى از داستان يوسف است . يوسف صديق پس از سالها رنج و مرارت به ديدار پدر موفق مى شود و در محضر آن بزرگوار و با حضور برادران برخى از آنچه را بر وى گذشته است گزارش مى دهداز حمله مى گويد:

[... و چقدر به من نيكى كرده است آنگاه كه مرااز زندان برهانيد].

قرطبى در تفسير آيه مى نويسد:

[يوسف از سر بزرگوارى است كه نمى گويد: خداوند مرااز چاه نجات داد و مى گويداز زندان رهانيد تا عملكرد برادرانش پس از آن كه مورد عنايت و بخشش قرار داده بود يادشان نيايد].

آنگاه اضافه مى كند كه :

[ اين اصلى است نزد مشايخ صوفيان كه ياد كرد[ جفا] بهنگام[ صفا] [جفاست] واين سخن درستى است كه قرآن بر صحت آن گواهى مى دهد] ١٤٧ .

و در تفسير آيه ١٠از سوره بقره:[ فى قلوبهم مرض فزادهم الله مرضا]. مى نويسد:

[ ارباب معناى اهل تاويل در معناى آيه گفته اند: با دنيازدگى و مهروزى به آن و غفلت از آخرت و روگردان از آن دلهايشان مريض شده است] ١٤٨ .

اما در ذيل آيه ٢٦٠از سوره بقره :[ واذ قال ابراهيم رب ارنى كيف تحيى الموتى] به نقل تفسير آنان مى پردازد و مى نويسد:

[برخى ازاهل معانى ارباب تاويل گفته اند:ابراهيم مى خواست خداوند چگونگى زنده كردن دلها را به او بنماياند.اين سخن فاسداست و مردود و جملات پايان آيه شاهد آن] ١٤٩ .

در ذيل آيه ٣٣از سوره ص : [...ردوها على فطفق مسحا بالسوق والاعناق] مى گويد:

شبلى و غير آن از صوفيان در دريدن جامه ها به اين آيه استدلال ١٥٠كرده اند و فعل سليمان را حجت گرفته اندامااين استدلال فاسداست .

گاهى نيز موضعى بسيار شديد داشته و آنان را به جهل و فساد نسبت مى دهد. ١٥١

( ٧٨ )

مسائل لغوى وادبى در[ الجامع]
از جمله جنبه هاى سودمند و كارآمد تفسير قرطبى بحثها و كاوشهاى لغوى وادبى اوست . بااين كه بيشترين همت او در جهت تبيين و تفسير محتواى فقهى آيات بكار مى رود ولى جنبه هاى ديگر (چنانكه پيشتر گفته ايم ) بويژه جنبه هاى ادبى و لغوى آيات هرگز مغفول نيست . قرطبى در سرآغاز تفسير و در ضمن مقدمات سودمندى كه نگاشته است از جمله فصلى آورده است با عنوان: [ باب ماجاء فى اعراب القرآن و تعليمه و الحث عليه] . درادامه اين فصل روايات و آثارى را عرضه كرده است كه نشانگر حدود توجه وى به واژه شناسى و جايگاه مسائل ادبى در تفسير قرآن تواند بود.از پيامبر بزگوار نقل مى كند كه :

اعربوا القرآن والتمسوا غرائبه .
از ابن مسعود روايت مى كند كه :

جودوا القرآن باحسن الاصوات و اعربوه فانه عربى والله يحب ان يعرب به ١٥٢ .

روشن است كه مراداز تعريب قرآن (چنانكه برخى از تفسير پژوهان نيز گفته اند ١٥٣ ) تنها گزارش جنبه هاى نحوى و صرفى آن نيست بلكه افزون براين تفسيرالفاظ توضيح معانى و تبيين غرائب الفاظ خواهد بود.

قرطبى در عرضه بحثهاى لغوى شيوه ارجمند و يگانه اى دارد.او ابتداء معناى الفاظ قرآن را بيان مى كند و آنگاه دراصول الفاظ واشتقاق آن به بحث مى پردازد و سپس براى تثبيت واستوارسازى بحث واشعار عرب و آثاراديبان استناد مى كند. وى در رسيدن به مطلوب دراين زمينه اقوال مختلف را مى آورد و مكاتب گونه گون ادبى را مورد توجه قرار مى دهد و در پرتو آگاهيهاى ادبى به نقد و بررسى وارزيابى اقوال و ترجيح آنها مى پردازد .

مثلا در ذيل آيه ٢١٩ از سوره بقره: [ يسالونك عن الخمر والميسر] به اشتقاق واژه[ خمر] مى پردازد آنگاه معانى مختلف آن را با استشهاد به اشعار شاعران عرضه مى كند و در نهايت به اين نتيجه مى رسد كه معانى مختلف آن همه به معنائى واحد بر مى گردد كه عبارت است از [ستر] ١٥٤ . و در تفسير[ بسم الله]... بهنگام تبيين معناى[ اسم] به بازشناسى اشتقاقى آن مى پردازد واقوال بصريان را كه[ اسم] را مشتق از[ سمو] مى دانسته اند و

( ٧٩ )
كوفيان را كه مشتق از[ سمه] مى پنداشته اند عرضه مى كند و آنگاه مى گويد :

گفتار بصريان صحيح است چرا كه تصغير آن[ سمى] و جمع آن[ اسماء]است . جمع و تصغير واژه ها را به اصول بر مى گردانند واين است كه در تصغير و جمع آن [وسيم] [ اوسام] گفته نمى شود ١٥٥ .

قرطبى افزون بر تبيين معانى شرك درالفاظ و تلاش در باز گرداندن آن به اصول واحده گاه به گزارش لغات مختلف و گويشهاى گونه گون الفاظ مى پردازد و گستردگى دانش و وسعت اطلاعاش را به نمايش مى گذارد. مثلا در ذيل آيه ٩٨از سوره بقره :[ من كان عدوالله و ملائكته و رسله و جبريل و ميكال فان الله عدوللكافرين] مى گويد

[عالمان و زبانشناسان در جبرئيل و ميكائيل گويشها و لغات متعددى دارند] ١٥٦ .

آنگاه در[ جبرئيل] ١٠ لغت و در ميكائيل ٥ لغت و گويش را عرضه مى كند.

گاهى نيز به كالبد شكافى واژه ها مى پردازد تا به مقاصد واهداف فقهى كلامى واعتقادى برسد.او در تبيين جايگاه نحوى واعراب الفاظ و جمله ها نيز كوشش بسزائى بكار مى بندد و دراين راه ديدگاههاى مختلف اديبان و نحويان :از كوفيان بصريان و پيشتازان و متخصصان ادبيات عرب مثل : سيبويه ابن الانبارى كسائى و ... را مى آورد و با استشهاد به اشعار عرب و آثار وامثال اديبان به نقد و بررسى و ارزيابى آنها مى پردازد كه اينك مجال بسط كلام دراين زمينه ها نيست .

ديگر جنبه هاى[ الجامع]
افزون بر آنچه ياد شد هنوز زمينه گفتگو درابعاد مختلف تفسير قرطبى وجود دارد.او به قرائتهاى گونه گون در ذيل آيات مى پردازد ١٥٧ و درضمن شان نزولها از حوادث و وقايع تاريخى سخن مى گويد و بااين كه در آغاز تفسير وعده داده است كه دراين زمينه ها سخن را نگسترد اما به اين وعده وفا نمى كند و گاه در نقل حوادث بگستردگى روايات مختلف را مى آورد فى المثل به مناسبت بحث از آيه ١٠٣از سوره آل عمران :[ واعتصموا بحبل الله جميعا ولا تفرقوالله] به تفصيل از تفرق در حوزه فرهنگى اسلامى و ملتها و نحله ها و مذهبها سخن گفته است ١٥٨ . بدين سان تفسير قرطبى تفسير جامعى است كه مهمترين جلوه آن تفسير و تبيين[ آيات الاحكام] و عرضه و نگارش فرعها و مسائل مستنبط از آيات است و

( ٨٠ )
گرنه قرطبى (چنانكه ديديم ) به ابعاد ديگر آيات نيز مى پردازد و دراين زمينه ها نيزاز تفاسير ديگر چندان كم نمى آورد لذا توان گفت : تفسير قرطبى نه تنها[ الجامع لاحكام القرآن] است كه[ الجامع لعلوم القرآن] نيز هست .

سخن درباره تفسير قرطبى بدرازا كشيدازاين روى دامن سخن بر مى چينيم و به برخى ازابعاد و لغزشهاى ديگر وى اشاره نمى كنيم .

مصادر و منابع[ الجامع]
ما پيشتر گفته ايم از جمله ويژگيهاى شايسته توجه درتفسير قرطبى غالبا استناد دقيق اقوال به صاحبان آنان و يادكرد منابع اخبار و آثاراست .اين ويژگى ضمن اهميت بخشيدن به كار قرطبى نشانگر گستردگى اطلاعات و تلاش خستگى ناپذير وى در مراجعه به منابع و ماخذ بسيار نيز هست . وى در سامان بخشيدن به اين اثر پر برگ و بارش به دهها منبع تفسيرى روائى ادبى و تاريخى مراجعه كرده وازاطلاعات بسيار صفحات آن را آكنده است . سخن از تمامت منابع و ماخذ وى به ميان آوردن فرصتى ديگر و مجالى فراختر مى طلبد.اينك و دراين مجال به اهم منابع وى اشاره مى كنيم :

١. جامع البيان
تفسير طبرى از جمله منابع بسيار مهم قرطبى است . وى مانند بسيارى از مفسران به تفسير طبرى مراجعه و مطالب وى را گاهى بدون يادكرد ازاو و گاهى بااندكى تغيير و تصرف و ديگر بار بااستناد وانتساب مى آورد ١٥٩ . قرطبى غالبا در نقل اقوال و گزارش تفسير مفسران سلف و بعضا در تبيين و تفسير واژه ها به تفسير طبرى مراجعه مى كند.

٢.احكام القرآن
عمادالدين بن محمد طبرى معروف به : هراسى طبرى متوفى ٥٠٤ از عالمان و متفكران قرن پنجم هجرى است . وى آثار فراوانى نگاشته كه از جمله آنهاست[ احكام القرآن] . قرطبى ازاين كتاب فراوان بهره برده است و غالبا بهنگام نقل از وى ياد كرده است ١٦٠ .

( ٨١ )

٣.احكام القرآن
محمد بن عبدالله اندلس معروف به :ابن عربى مالكى . كتاب ابن عربى كه از جمله آثار سودمند و گرانقدر تفسيرى فقهى است چونان[ الجامع] قرطبى افزون بر تبيين و تفسيرابعاد فقهى آيات به جنبه ها وابعاد ديگر آيات نيز پرداخته است . بهره مندى قرطبى ازاين عربى بسيار گسترده است . شيوه نگارش قرطبى نيز به تمام معنا متاثرازابن عربى است . در مسائل فقهى و غير آن ازابن عربى بهره فراوان برده است و غالبااز كتاب وى نيز ياد كرده است . ١٦١

٤.المحررالوجيز فى تفسيرالكتاب العزيز
عبدالحق بن غالب بن عطيه اندلسى معروف به :ابن عطيه .

تفسيرابن عطيه از تفاسير مشهور و سودمند و كارآمد قرآن است . ابن خلدون از جمله درباره آن نوشته است :

كتاب ابن عطيه گزينشى است از تفاسير منقول با توجهى شايسته در تحقيق و پيرايش حقيقت جوئى و يافتن آنچه به راستى و درستى نزديكتراست . ١٦٢

محققان و مفسران تفسير ابن عطيه را به سهولت در بيان گزيده گوئى و زبده گزينى نقد و تحليل و داراى دقتى شايسته نسبت به ادبيات و لغت عرب و ... ستوده اند. [ المحرر] در ميان عالمان و مفسران از جايگاه بلندى برخوردار بوده است ازاين روى عالمان بسيارى به آن مراجعه نموده و مرجع خويش در نگارش تفسير گرفته اند. قرطبى از تفسيرابن عطيه فراوان بهره برده است . نويسنده كتاب گرانقدر مدرسه التفسير فى الاندلس چگونگى بهره گيرى قرطبى راازابن عربى بدين سان نگاشته است .

قرطبى گاهى عين مطالب ابن عطيه را كلمه به كلمه به كلمه مى آورد و از وى ياد مى كند و ديگرگاه مطالب وى را عرضه مى كند بدون اين كه به وى اشاره اى بكند و گاهى نيز آنچه راابن عطيه نوشته نقل مى كند بعنوان آنچه خود بدان دست يافته است . بالاخره گاهى كلام ابن عطيه را مى آورد و به نقد و رد آن مى پردازد ١٦٣ .

آنگاه نويسنده ياد شده به مصاديق و موارد آنچه آمد مى پردازد.

( ٨٢ )

٥. صحاح سته
قرطبى به مجموعه آنچه با عنوان[ صحاح سته] ناميده مى شود مراجعه كرده است . به ابواب مربوط به آيات و بخشهاى تفسيرى آنها و نيزابواب ديگر براى بهره گيرى در تبيين و تفسيراحكام واستناد به روايات در استنباط احكام .افزون براينها به[ نوادرالاصول] ترمذى نيز مراجعه كرده است .

٦.الشفاء بتعريف حقوق المصطفى
از جمله آثار سودمند روائى است كه مورد توجه عالمان و محدثان و مولفان بوده و شرحهاى بسيارى به آن نگاشته شده است . قرطبى نيز به اين كتاب مراجعه كرده واز آن بهره برده است ١٦٤ .

٧. معانى القرآن و ...
احمد بن محمد معروف به :ابو جعفر نحاس نحوى

وى دو كتاب در زمينه علوم قرآن نگاشته است: [ اعراب القرآن] و [معانى القرآن] .اين دو كتاب از جمله آثارارزشمنداين فن هستند. قفطى از جمله درباره آنها نوشته است :

[ اين دو كتابهاى گرانقدر وارزشمندى هستند كه خواننده از آنچه در اين زمينه قبل ازاينها نگاشته شده است بى نياز مى كند] ١٦٥ .

قرطبى ازاين دواثر نيز بهره برده است ١٦٦ .

٨.التفصيل الجامع لعلوم التنزيل
احمد بن عمار مشهور به :ابوالعباس مهدوى از عالمان اديبان و مفسران قرن پنجم هجرى است . وى اديبى بوده است زبردست و نويسنده اى سختكوش كه آثار سودمند و فراوانى نگاشته است . در آستانه قرآن نيز كتابهاى گرانقدرى سامان داده است .افزون بر آنچه ياد شد كتابى دارد با عنوان[ تعليل القراآت السبع] كه برخى از محققان آن رااز همگنانش برتر دانسته اند ١٦٧ .

( ٨٣ )

قرطبى از مهدوى مطالب بسيارى نقل مى كند ولى بهنگام نقل از كتابش نام نمى برد.

ممكن است قرطبى به اين دواثر مراجعه كرده باشد ١٦٨ .

آنچه تا به اينجا آمد برخى از منابع و مصادر قرطبى است . صفحات آكنده ازاطلاعات قرطبى نشانگراين است كه وى به منابع و مصادر بسيارى مراجعه كرده است.[ لطائف الاشارات] قشيرى [ الكشاف] زمخشرى و ... نيز مى توان بعنوان منابع وى ياد كرد.

كارهاى انجام شده درباره[ الجامع]
١٢. چاپ تحقيقى آن در ٢٠ جلد
تنها چاپ تفسير قرطبى چاپى است در ٢٠ جلد كه به همت احمد عبدالعليم البردونى و دستيارى تنى چنداز عالمان سامان يافته است .

دراين چاپ محققان متن را با نسخه هاى متعددى مقابله و تصحيح كرده اند واختلاف نسخه ها با يكديگر و نيزاختلاف نسخه ها با متن هاى منقول را در پانوشتها آورده اند. تمام مواردى را كه قرطبى اشاره مى كند كه بحث كرده است يا به تبيين و تفسير آنها خواهد پرداخت مشخص نموده اند. لغات مشكل را معنا كرده اند و گاهى به رجال استاد نيز رسيدگى كرده اند.

توضيحاتى نسبت به برخى از موارد و نقد وارزيابى برخى از مطالب از جمله ديگر تلاشهاى مولفان است . مجموعا چاپ كتاب چاپى منقح و ستودنى است .اين چاپ بارهاى بار در لبنان مصر وايران افست شده است .

٢. مختار تفسيرالقرطبى توفيق الحكيم
دراين گزينش تمام بحثهااستطرادى افتاده است و تنهااز مجموعه آنچه قرطبى نوشته است به مطالبى بسنده شده است كه در تبيين و تفسير متن آيات سودمند تواند بود. محقق اين اثر در مقدمه كوتاه خود يادآورى كرده است كه اين كار را در جهت سهل الوصول ساختن آن انجام داده است و در پى آن بوده است كه براى كسانى كه حوصله مطالعه تفسير گسترده اى ندارند تفسير مختصر پديد آورد.اين گزينش در ٩٠٠ صحفه به سال

( ٨٤ )
١٩٧٧ ميلادى در قاهره چاپ و منتشر شده است .

مختصر تفسيرالقرطبى شيخ محمد كريم راجم ٥ جلد
مولف كه پيش ازاين برخى ديگراز تفاسير مفصل و كهن را نيز مختصر كرده است اينك مجموعه تفسير قرطبى را در ٥٤ جلد با هيئتى زيبا و چشم نواز عرضه كرده است .او در مقدمه اى نوشته است :ازاهميت اين تفسير و شيوه كارش سخن گفته است . گزينش وى از تفسير طبرى بدينقراراست :

١.احكام فقهى را غالبا حذف كرده است مگراحكامى كه بروشنى از آيه قابل استفاده بوده و رابطه مستقيم با محتواى آيه دانسته و بناچار بايد بعنوان تفسير مى آمد.

٢. در قرائتها به گزارش قرائت مشهور بسنده كرده است .

٣.ازاقوال هر آنچه با عنوان[ قيل] آمده است حذف شده است .

٤.ازاقوال مستند آنچه را نويسنده قرطبى مستبعد دانسته و يا خود مستبعد يافته است از صفحات كتاب زده است .

٥. بحثهاى لغوى اعرابى نحوى را نيزاگر درارتباط مستقيم با تفسير آيه نبوده و در تبيين جملات آيات سودمند نيافته است پيراسته است .

٦. روايات واحاديث شان نزول را تماما آورده است .

٧. دراسرائيليات آنچه را دقيق و شايسته نيافته افكنده و آنچه را مستند و معقول پنداشته آورده است .

وى يادآورى كرده است كه دراين گزينش هيچگونه تصرفى در عبارات مولف ننموده است و چيزى بر متن نيفزوده است مگر كلمات و جملاتى كه در پيوند مطالب ضرورى بوده است .

مولف[ الجامع]
ابوعبدالله محمد بن احمد... خزرجى انصارى مشهور به : قرطبى به سال ٥٧٨ در قرطبه از مادر بزاد و در همان ديار باليده و رشد كرد. قرطبى ازاستادان آن ديار بهره هاى فراوانى برد و آنگاه براى تكميل آگاهيهايش رخت سفر بر بست و بااستفاده از محضراستادان به

جايگاه بلندى در دانش دست يافت .اين عماد مى گويد:

[ از پيشوايان دانش واز برجستگان و غواصان معانى حديث بود. در نگارش به زيبائى مى نگاشت و مطالب را به نيكى عرضه مى كرد] ١٦٩ .

قرطبى در نگارش و تاليف سختكوش بود و خستگى ناپذيرازاين روى درابعاد مختلف فرهنگ اسلامى آثار سودمند و گرانقدرى را سامان داده است .

وى پس از سالها تحصيل تدريس و تاليف بالاخره در نهم شوال ٦٧١ در شمال[ اسيوط] جهان را بدرود گفت . ١٧٠

--------------------------------------------------------------------------------

پاورقى ها
١. قرطه حاضره الخلافه فى الاندلس . ج ١.٦٢.

٢. معجم البلدن ج ٤.٣٣٦.

٣. نمونه را بنگريد به : مجله عالم الفكر ( ابريل - مايو - يونيسو) ١٩٧٧ مقاله من التراث العربى الاسبانى ٣٩٨٨ دراين مقاله شمار بسيارى از آنچه ياد شد معرفى شده است تاريخ الادب العربى عمر فروخ ج ٢ و ٤ -٦ الادب العربى فى الاتدلس عبدالعزيز عتيق .

٤. الجامع لاحكام القرآن لابى عبدالله محمدبن احمدالانصارى القرطبى با تصحيح و تعليق احمد عبدالعزيزالبردونى و ديگران . /٠٣/١ازاين پس از آن با عنوان الجامع ياد خواهيم كرد.

٥. همان مدرك ج /٠٣/١

٦. همان مدرك ج٧٢.٨.

٧. همان مدرك ج /٠٣/١

٨. همان مدرك .

٩. الديباح المذهب فى معرفه اعيان علماءالمذهب ج ٢.٣٠٩.

١٠. الوافى بالوفيات ج ٢.١٢٢.

١١. نفح الطيب من غمض الاتدلس الرطيب ج ٢.٢١٠.

١٢. طبقات المفسرين .٧٩.

١٣. تاريخ الادب العربى ج ٦.٢٠٦.

١٤. التفسير والمفسرون ج ٢.٤٦٤.

١٥. الجامع ١.٣٣ ٣٤.

١٦. همان مدرك ج ٥.٢٩٠.

١٧. همان مدرك ج ١٥.١٩٢.

١٨. همان مدرك ٢.٢١٤ ٢١٢.

١٩. همان مدرك ج ١٠١. ٣٢١ و ج ١.٢٥١.

٢٠. همان مدرك .

٢١. همان مدرك ج ١٠.٣٩٣ براى آگاهى از تفسير آيه ر.ك : الميزان ج ١٣.٣٠٣.

٢٢. الجامع ج ١.٩٨.

٢٣. همان مدرك ج ٦.٥٤.

٢٤. همان مدرك ج ٨.٣٣٠.

٢٥.نهج البلاغه خطبه ١٧٩ و نيز بنگريد به اثرارزشمند مرحوم آيه الله شرف الدين با عنوان كلمه حول الرويه .٣٨ به بعد.

٢٦. الجامع ج ٧.٣٧٨.

٢٧. همان مدرك .٢٧٩.

٢٨. همان مدرك ج ٧.١٨.

٣٠.عدم تعيين پيشوائى از سوى پيامبر كه اينان براى تثبيت واقعيت موجود بدان مى پردازند نه با عقل مى سازد و نه با ثقل و نه با واقعيت صادق زندگانى آن پيامبر عظيم الشان . عالمان بزرگوار شيعه و مرزبانان حماسه جاويداز ديرباز به اين ياوه ها پاسخ گفته اند و بسيارى براى حراست از جايگاه ولايت وامامت شهد شهادت نوشيدند و با خون شعله ور خويش به شعله خورشيد پيوستند.از باب نمونه ر.ك : الايضاح فضل ابن شاذان الشافى سيدمرتضى نهج الحق علامه حلى و ... و در سده هاى واپسين عبقان الانوار الغدير المراجعات دلائل الصدق٢٩ ... همان مدرك ج ٧.٢٧٩.

٣١ اين گونه بافته ها نيز تنهااز تحرفيگران حقيقت كش سر مى زند و نه از منصفان حقيقت جوى . بنگريد به پاورقيهاى مقاله پيشين و نمونه را به شمار ٣١.١٠٧ پاورقى ٦٩ به بعد.

٣٢ الجامع ج ١.٢٦٣٢٧٤.

٣٣ همان مدرك ج ٢.١٠٨١١٠.

٣٤ همان مدرك ج ٤.١٦٧١٦٨.

٣٥ همان مدرك ج ١..

٣٦طبقات المعتزله المنيه والامل لابن مرتضى .

٣٧رجال النجاشى .٥٠ خاندان نوبختى١٣١ .

٣٨ :مذاهب الاسلاميين ج ٦٤٦٩.١ الشيعه بين الاشاعره والمعتزله .١٢٦.

متاسفانه اين اتهام ( اعتزال گرائى شيعيان ) دامنه وسيعى يافته و نه تنها محققان اهل سنت و محقق نمايان از مستشرقان به اين ديدگاه پوچ دامن زده اند كه برخى از نويسندگان در مراكز علمى شيعه نيز از سر ناآگاهى بدين ره رفته و چهره بلندى مانند سيدمرتضى راازاين جريان پنداشته اند: نخستين مفسران پارسى .و كسانى كه كباده علامه بودن را به قامت داشتند و با گردن فرازى علمى هيچكس را به دانش وانديشه قبول نمى كردند و به همه هجوم مى آوردند و مريدانش به او لقب ستيهنده مى دادند از سر جهل به انديشه هاى شيعى و خاستگاه افكار شيعيان در علل پيدايش و نمو مذهب شيعه نوشتند

اما علل ديگر نيز بعدها براين امورافزوده شد از آن جمله كه فرقه اى به اسم معتزله بوجود آمدند كه بانيان و موسسين اصلى آنها چند تن ازايرانيان بودند. و بعضى از اصول عقايد و آراء منطقى و فلسفى ايرانى را داخل اسلام

كردند و روساى فرقه شيعه تقريبا تمام آن اصول و آراء را پذيرفتند ر.ك : تاريخ فرهنگ مجتبى مينوى مقاله پيدايش و نمو مذهب شيعه .٤٢. معلوم نيست جناب مينوى بااستناد به كدام تاريخ صحيح و برهان علمى اين مطلب را نوشته اند. گوياايشان براى بافتن اين اباطيل براى خوانندگانش ابهت علمى دروغين خود را كافى مى دانسته اند. خواننده آگاه با ديدن اين افاضات بى مدرك به ياد آن مثل عربى مى افتد كه: اذا شاعت لك ذب سلاحك .

٣٩معلم بزرگ امت پيشواى مدافعان از حق مرحوم شيخ مفيد در آثار مختلف خود ره ابن مطلب پرداخته از جمله در اوائل المقالات نقض فضيله و الحكايات اين آخرى كه رساله اى است كوتاه اما پربار كه اخيرا تحقيق و تعليق پژوهشگر سخت كوشش آقاى سيدمحمدرضا حسينى در مجله تراثنا شماره١٦.٩١١٦٤ نشر يافته است . آقاى حسينى مقدمه اى سودمند نگاشته و در ضمن آن از چگونگى پيدايش نحله هاى كلامى و وجوه افتراق معتزله و تشيع سخن گفته اند. براى آگاهى از آثارى در اين زمينه : مقاله ياد شده .١٠٤.

٤٠ الجامع ج ١٥.٩٦.

٤١ همان مدرك ج ٥.٢٨٧.

٤٢ همان مدرك ج٣٩٢.١.

٤٣.مجله حوزه شماره ٣١.١٠٥.

٤٤ الجامع ج ٣.٤٣١ و ج٦ ١.١٨ .

٤٥ همان مدرك ج ٣.٤٣٠.

٤٦ همان مدرك ج ١٠.١٠٦.

٤٧ همان مدرك ج ١.٩٣.

٤٨.مجله حوزه شماره ٣١.١٠٦.

٤٩ الجامع ج ١.٣٥٣.

٥٠ همان مدرك ج ٢.٣٢٢.

٥١ همان مدرك .٣٠٤.

٥٢ همان مدرك ج ٢.١٨٥.

٥٣ همان مدرك ج ١٦.٣١٢.

٥٤ . المذهب الاسلاميه ج ٢.٢١٩ مكتب هاى حقوقى در حقوق اسلام ١٦٤٩ الاصول العامه للفقه المقارن .

٥٥مساله سدالذارئع بعنوان يكى از مبانى و منابع حقوقى در كتابهائى كه عالمان و فقيهان اهل سنت اصول فقه نگاشته اند آمده است . دراين زمينه از جمله نگاه شود به: سدالذارئع فى الشريعه الاسلاميه محمد هشام البرهانى كه نمونه بحثى ژرف دقيق با ابعادى بسيار گسترده است

٥٦معرفى اجمالى ابن عطيه و تفسيرش خواهد آمد.

٥٧ الجامع ج ١.٣٠٦.

٥٨ همان مدرك ج ٢.٥٧٥٨.

٥٩ همان مدرك ج ٥.٣٨٦.

٦٠ همان مدرك ج ٧.١١٩ ج ١٢.١٦١.
٦١ همان مدرك ج ٦.٢٩١.
٦٢ الامام مالك محمدابوزهره .٢٧٩.

٦٣مدرسه التفسير فى الاتدلس .٦٣٣.

٦٤ الجامع ج ٢.١٩٥.

٦٥ الجامع ج ١.٣٧.

٦٦. الجامع ج ١٠.١٠٩

٦٧ همان مدرك ج ١.٣٨٣٩. مضمون اين روايت به اين الفاظ و الفاظى جزاين در منابع بسيارى آمده است . عالمان و فقيهان ژرف نگر شيعى در علم اصول و بهنگام بحث از تعادل و تراجيح به اين مساله پرداخته اند وابعاد مساله را به ژرفى كاويده اند. براى گاهى ازاين بحث از جمله نگاه كنيد به : كفايه الاصول تحقيق موسسه آل البيت ٤٤٤. الرسائل للامام الخمينى رضوان الله عليه ٧٣.بحوث فى علم الاصول ج ٧.٣١٥ به بعد

٦٨ الجامع ج ١.٣٨.

٦٩برخى ديگراز نويسندگان از عامه نيز بر چنين پندار رفته اند: الحديث والمحدثون محمدابوزهو.٢٣.اينان در حقيقت باانگيزه اثبات حجيت سنت به اشتباه مبتلا شده اند و چون خواسته اندابرو درست كننداز سر ناآگاهى چشم را كور كرده اند و گرنه به تعمق در مى يافتند كه حجيت سنت قطعى هيچ منافاتى بااين روايات ندارد..

٧٠ الامالى ٢٢.وسائل الشيعه ج ١٨.٧٨.

٧١ الجامع ج ١.٢٧٤. بنگريد! قرطبى چگونه گردنكشى ها و فسادگسترى هاى معاويه را توجيه مى كند.

٧٤ الجامع ج ٨.١٤٧.

٧٣حديث منزلت از جمله احاديثى است كه در بسيارى از منابع مهم اهل سنت آمده است: صحيح مسلم ج ١٠٨.٤ مسنداحمد ج ١.١٧٠ اسدالغابه ج ٢٦.٤ تلخيص الشافى ج ٢٥.٢ نهج الحق .٢١٦ و ... محققان و متكلمان شيعه ا زديرباز دلالت آن را برامامت و ولايت و خلافت بلافصل على ع با بحثهاى عميق و كاوشهاى عالمانه به اثبات راسنده اند ر.ك . بعنوان نمونه به: تلخص الشافى ج ٢٥.٢ دلائل الصدق ج ٢٥١.٢ الصراط المستقيم ج٧٢.٣١٦.١ الجامع ج ٧.٢٧٧.

٧٥ الجامع ج /٠٣/١

٧٦ الجامع ج ١مقدمه محقق صفحه (د).

٧٧ همان مدرك ج ١.٣١٣.

٧٨ همان مدرك .

٧٩ همان مدرك ج٢٨٤.

٨٠ همان مدرك ج٧.٢٥٨ .

٨١ همان مدرك ج ٩.١٧٠.

٨٢ همان مدرك .١٩٦. براى دريافت معناى دقيق آن ر.ك : الميزان ج ١٨١.١١ جمال انسانيت .١٣٢.

٨٣ الجامع ج ١١.٣٢٧.

٨٤ الميزان ج ١٧.٢١٦.
٨٥تفسيرابن كثير ج ٣.٢٠٠.

٨٦ الجامع ج ١٥ ١٨٠١٨٢.

٨٧ همان مدرك ج ١٥.٢٠٠.

٨٨بحرالمحيط ج . در شماره آينده ازاين تفسير بتفصيل سخن خواهيم گفت .

٨٩ الجامع ج ١٥.٢٠٠.

٩٠ همان مدرك .٩٩.

٩١ همان مدرك ج ١.٢١٧.

٩٢ همان مدرك ج ١٨.٢٦٧.

٩٣ همان مدرك ج ١٥.٢٩٤. ٩٤ همان مدرك ج ١.٢٥٦ ج ١٨.٢٢٣.

٩٥ همان مدرك ج ١٧.٢ ر.ك : تفسيرابن كثير ج ٤.٢٣٦ كه تفاسيرى ازاين دست رااز خرافات بنى اسرائيل و آثار دستهاى آلوده ملحدان دانسته است .

٩٦ الجامع ج ١٥.٢٠٨.

٩٧ همان مدرك ج ٢.٥١.

٩٨ همان مدرك ج ١٢.٨١.

٩٩تفسيرالطبرى ج ١٤٠.٩ اسدالغابه ج ٢٥.٤ مستدرك الحاكم ج ١٣٢.٣ احقاق الحق ج ٣.٢٣ ج ٦.٤٧٩ ج ٨.٣٣٥ ج ١١٦١٤ به بعد.

١٠٠ الجامع ج ٣.٢١.

١٠٢معمار بزرگ مدينه الغدير علامه امينى اين پندار موهوم را دراثر گرانقدر و جاويدش الغدير به دايره نقد ريخته و بگونه شگفت انگيز واعجاب آفرين چنانكه شيوه هميشگى اوست ) طشت رسوائى اين پندار رااز بام تحقيق بزمين افكنده و بى پايگى اش را شهره عام كرده است : الغدير ج ٧.٢٠٠ به بعد١٠١ . همان مدرك ج ٤.٢٢٢.

١٠٣سوره كهف آيه ٥.

١٠٤ الجامع ج ٨.١٤٨.

١٠٥شرح ابن ابى الحديد ج ٥٨.١ الامامه والسياسيه ج ١.١٤ كنزالعمال ج ١٣٢.٣ نهج الحق .٢٦٤.

١٠٦. نهج البلاغه خطبه /٣

١٠٧.شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ج ٨.٢ الامامه والسياسه ج ٦.١ الصواعق المحرقه ٧. كنزل العمال ج ١٢٦.٣ نهج الحق .٢٦٤.

١٠٨. احقاق الحق ج ٦٠٥.٧ الصواعق المحرقه .٧٧.

١٠٩.ذخايرالعقبى ٨٠. الرياض النضره ج ١٩٦.٢ الغدير ج ٦.١١٠.

١١٠. تاريخ طبرى ج ١٩٢.٣ الاسلام والشيعه ج ١.٤٨.

١١١ الاسلام والشيعه ج ١.٤١٠.

١١٢خلافت و ملوكيت ابوالاعلى مودودى .١١٦ به بعد.

١١٣. عدالت اجتماعى دراسلام .٣٧٨.

١١٤ الجامع ج ٩.٣٣٩.

١١٥ همان مدرك ج ٩.٣٣٦.

١١٦ينابيع الموده ٢٧٤. الغدير ج ٦.١٩٣.

١١٧مسنداحمد ٢٦.٥ مجمع الزوائد ج ١٠١.٩ الاستيعاب

ج ٣.١٩٤.

١١٨ احقاق الحق ج ٤.١١٠ و ١١٢.

١١٩كنزالعمال ج ١٥٣.٦ احقاق الحق ج ٤.٣١٩.

١٢٠ الغدير ج ٧.١٢٩. ١٢١سنن دارمى ج ٣٥٩.٢ الغدير ج ٧.١٢٠.

١٢٢ الغدير ج ٦.١١١.

١٢٣ذخايرالعقبى .٨٠الغدير ج ٦.١٢٦.

١٢٤. ر.ك : پاورقى شماره ١٠٩.

١٢٥ الغدير ج ٨.٢٠٦.

١٢٦ الغدير ج ٨.٢١٤. صفحات زرين اين كتاب گرانقدر دراين زمينه بسيار خواندنى است رجوع كنيد به مواردى كه ياد كرديم . آنچه درباره خلفاء دراينجا آورديم زندگى بوداندكى بوداز بسيار. نوشته هاى قرطبى و حق كشى هاى وى اين همه را بر قلم جارى كرد.

١٢٧ الجامع ج ٣.٢١ و پاورقى شماره .٩٩.

١٢٨ الجامع ج ٣.٣٤٦ ر.ك به : اسدالغابه ج ٤.٢٥ كفايه الطالب ١٠٨.تفسيرابن كثير ج ٣٤٧.٣ احقاق الحق .ج ٣.٢٤٦ ج ٢٤٩.١٤ تفسيرالحبرى .٢٤٣و٤١٧.

١٢٩ الجامع ج ٤.١٠٤.

١٣٠ همان مدرك ج ٦.٦١.

١٣١ همان مدرك ج ٦.٢٤٣.

١٣٢ همان مدرك .٢٢١.

١٣٣ البرهان ج ١.٤٨٢.

١٣٤ الموضوعات فى الاثار والاخبار.١١٤.

.١٣٥ الجامع ج ١٤٣.١٣ مجله حوزه شماره ٢٧.٩٣ پاورقى ٣٢ .١٣٦ الجامع .ج ١٩.١٢٤.

١٣٧تفسيرالحبرى ٣٢٦. كفايه الطالب ٣٤٥. مناقب ابن المغارى ٢٧٢ اسدالغابه ج ٤٥٣٠.٥ احقاق الحق ج ٣.٥٨٣ ج ٨.٥٧٦ ج ٩.١١٠ ج ١٤.٤٤٦.

١٣٨- (سوره صف ) / ٨ .

١٣٩ التفسيرالكبير ج ١٢٤.٣٢ غرائب القرآن ج ٣٠.٧٧. محقق گرانقدر جناب محمدباقر بهبودى در رساله اى كوتاه اما دقيق و استوار ثابت كرده اند كه تنها مصادق كوثر حضرت فاطمه ع است . نگاه كنيد به : ميلاديه انسيه حوراء فاطمه زهراء سلام الله چاپ شده در كتاب بعثت عاشوار كه تحليلى است دقيق و

ارزشمنداز روايت: حسين منى وانا من حسين .

١٤٠ الجامع ج ٤.٢٩٤.

١٤١ همان مدرك ج ١٨.٢٤.

١٤٢شواه التنزيل ج ٢٤٦.٢ احقاق الحق ج ١٤٤٩ ج ١٤.٥٤٢.

١٤٣ الجامع ج ١.٣٧٢ ج ٢.١٧٤ و...

١٤٤ الجامع ج ٧.١١٠.

١٤٥ همان مدرك ج٠ ١٠.٢٦.

١٤٦ الجامع ج ١٨.٢٨ ج ١.٣٠٥.

١٤٧ الجامع ج ٩.٢٦٧.

١٤٨ همان مدرك ج ١.١٩٧.

١٤٩ همان مدرك ج ١.٢٩٩.

١٥٠ همان مدرك ج ١٥.١٩٧. براى آگاهى از آيين جامعه دريدن در ميان صوفيان ر.ك : فرهنگ اشعار حافظ ٢١٧. حافظنامه ج ١.٥٥٩.

١٥١ الجامع ج ٧.٢٨٨.

١٥٢ همان مدرك ج ١.٢٣.

١٥٣مدرسه التفسير فى الاندس .٣٩٣.

١٥٤ الجامع ج ٣.٥١.

١٥٥. همان مدرك ج ١.٣٠٠.

١٥٦. همان مدرك ج ٢.٣٧.

١٥٧. مدرسه التفسير فى الاندس .٣٩٣.

١٥٨. الجامع ج ٤.١٧٠ به بعد.

١٥٩.براى نمونه ر.ك : الجامع ج ٢.٣٩ ج ٩.١٦٦ ج ٥.١٥٧ ج ٢.٧٥ و...

١٦٠. ر.ك : الجامع ج ٣.٣ ج ١.١٠٩ ج ١.٣٢ و ... براى آگاهى از شرح حال و آثار عمادالدين كياطبرى ر. ك : طبقات الكبرى ج ٧.٢٣١ شذرات الذهب ج ٨.٤ وفيات الاعيان ج ٤٣٠.٣ تاريخ نيشابور .٥٩٨ و ...

١٦١. الجامع ج ١.٣٠٥ و ٣٥٢ ج ٥.١٠٧ ج ١٥.١٧٥.

١٦٢. مقدمه ابن خلدون .٤٣٩.

١٦٣. مدرسه التفسير فى الاندلس .٦٩٨.

١٦٤. الجامع ج٦.٢٤٣ .

١٦٥. ابناه الرواه على انباه النحاه ج ١.١١٠.

١٦٦. الجامع ج ١.٣١٠ ج ١٥ ٩٦ ج ١٥.١٩٤.

١٦٧.بغيه الوعاه ١٥٢ انباه الرواه ج ٩١.١: طبقات ابن قاض شهبه ج ٢٢٧.١ معجم الادبا ج ٣٩.٥ مفتاح السعاده ج ١.٤١٩.

١٦٨. الجامع ج ١٥.٩٦ ج ١١.٣٢٦ ج ٦.٢٤٣.

١٦٩. شذرات الذهب ج ٥.٣٣٥.

١٧٠. الوافى بالوفيات ج ١٢٢.٢ الديباح المذهب ج ٣٠٨.٢ نفح الطيب ج ٢١٠.٢ شذرات الذهب ج ٣٣٥.٥ دائره المعارف الاسلاميه ج ٥١٢.٥ الاعلام .١٥٠٤ ج ٢١٧.٦ تذكره الحفاظ ج ٣.٢٠١ مرآه الجنان ج ٤٠٩.٢ تاريخ الادب العربى عمر فروخ ج ٦.٢٥٩ معجم المطبوعات العربيه والمعريه ١٥٤. معجم المولفين ج ١٩.١٩.