نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢ - مصاحبه با استاد آيت الله عبدالحسين طيب
مصاحبه بااستاد: آيت الله عبدالحسين طيب
كشور عزيز ما كه سالهاى تلخ و پر مشقتى را پشت سرگذاشته و امروزه در هنگامه بازسازى راههاى پر سنگلاخ و خار و خاره را در پيش روى دارد براى رسيدن به ستيغ استقلال و آزادى واسلام ناب محمدى (ص ) به پشتوانه عظيمى همچون : حوزه علميه نيازمنداست .البته حوزه علميه اى كه شب را درك كرده باشد و روى به چشمه خورشيد داشته باشد وگرنه خود سنگ است كه بايد موسى وار با عصا دو نيمش كرد تااز دل سنگ چشمه بجوشد و خود خاراست كه بايد با تيغ گل آرا به جانش افتاد تا گل خوش عطر زندگى بشكفد و خود شب است و بايد زدودش تا فجر صادق برآيد. حوزه هاى علميه براى اين كه در هسته مركزى حركت عظيم امت سربلند به سوى روشنائى قرار بگيرد و نقطه دايره زندگى باشد بايد بر سر ركن اساسى پايه گذارى شود:
دانش قوى شناخت زمان و تهذيب نفس .
مجله دراين ستون سعى مى كند ازاين زاويه ها چهره مردان بزرگى كه به وادى عشق قدم نهاده اند و چراغ ديده بر محراب ابروى بارافروخته اند بركشد و در پيش چشم ناظران دقيق و هوشيار بنهد ،البته فاش مى گويد كه : تاكنون نتوانسته است از شخصيتهاى مورد گفتگو تصويرى كامل بدست دهد و آيينه تمام نماى آفتاب جمال آن آفتاب چهره گان باشد.
گروه مصاحبه دراين شماره با يكى از چهره هاى همدم و مانوس با قرآن به گفتگو نشسته است .اين انس با قرآن بحدى است كه گروه مصاحبه دراين نشست عميقا درك كرد كه لحظاتى بين عاشق و معشوق جدائى افكنده باعث شده استاداز زمزمه قرآن براى مدتى هر چند كوتاه محروم بماند.
استاد عزيز سالى چهارده مرتبه قرآن را ختم مىكنند!
در ماه محرم و صفر هر روز زيارت عاشورا را با آداب كامل مى خوانند.
هر شب قبل از نماز شب زيارت چهارده معصوم را مى خوانند.
هيجده سال مشغول نوشتن اطيب البيان بوده اند.
در مقابل مسائل اجتماعى بشدت حساس بوده و هستند.
درالتبليغ اسلامى را با همكارى علماءاصفهان در مقابل هجوم تبليغاتى مسيحيان تاسيس كرده اند.
كلم الطيب را تاليف كرده اند تا بتوانند جوابى باشد در برابر شبهات و ...
آنچه ذكر شد ازاستاد متواضع حضرت آيه الله طيب با تمام كنجكاوى واسرار نشنيديم بلكه اطرافيان بخصوص دكتر طيب فرزند بزرگوار و فاضل ايشان لطف كردند و توضيحاتى دادند كه فهرستى از آن براى آگاهى شما عزيزان ارائه شد.
اينك اين شما واين نتيجه گفتگوى ما با آن بزرگوار كه اگر در آن حسنى ببينيد عكس جمال آن بزرگ است واگر دلى بدان زنده گردد هم اثر نفس قدسى آن محب خداست .
[حوزه]
حوزه : آشنائى با زندگانى پر باراساتيد بزرگ و طلايه داران علم و فقاهت واجتهاد براى ما طلاب غنيمتى بزرگ است دراين راستا مشتاقيم كه فرازهايى از زندگى علمى و تحصيلى خود را بيان بفرمائيد؟
استاد: حقير بعداز ظهر هفتم محرم سال ١٣١٢ قمرى (برابر با ٣٠ تير ١٢٧٢ شمسى و ٢١ ژوئيه ١٨٩٣ ميلادى ) در يكى از محله هاى مركز شهر اصفهان (معروف به محله نو در ميان طائفه اى از سادات معروف به ميرمحمد صادقى ) ديده به جهان گشودم .
من چهارمين فرزند خانواده واولين پسر آن بودم به اين لحاظ آنگونه كه نقل مى كردند توجه مخصوص نزديكان به سوى من جلب شده بود.
با توجه به علاقه واخلاص وافر پدرم نسبت به آستان مبارك حضرت ابى عبدالله الحسين نام من را عبدالحسين ناميدند.اين نام ازابتدا براى من موجب بركات فراوان شده است و همواره نسبت به آن افتخار مى كنم .
هنگامى كه من سومين بهار زندگى خود را سپرى مى كردم پدرم خانواده را براى سفر به كربلا و آستان بوسى مولا آماده مى كند. نزديكان با خود زمزمه داشتند كه او نذر داشته نام فرزند را عبدالحسين بگذارد و مى خواهد دراولين فرصت عبد را به محضر مولا ببرد.
سفر به عتبات مقدسه با توجه به امكانات آن روز مشكلات زيادى داشت به اين جهت پدر براى مراقبت از فرزند دلبند خويش شخصى رااجير مى كند تا در طول مسافرت مراقبت عبدالحسين باشد. آن مسافرت قريب دو ماه به طول مى انجامد. پس از بازگشت عبدالحسين كودك چهارساله آن روز بسيارى از فقرات زيارات از جمله : زيارت وارث وامين الله و بخشى از زيارات جامعه كبيره را بدون خطا از حفظ مى خواند.
اين امر را من طبيعى مى دانم چرا كه مولائى به مانندابى عبدالله الحسين[ ع] عبد آستان بوس خود را بدون صله وانعام نمى گذارد. صله وانعامى كه نخستين بخش آن عشق و محبتى محكم و پيوند ناگسستى است با مولا. من در تمام ايام عمر خويش ازاين صله وانعام بهره ها برده ام و خود را نسبت به آن ممنون و سپاسگزار مى دانم
نزديكان آن روز حفظ زيارات را به هوش و حفاظه خوب كودك منتسب مى كردنداما حقير كه بعدها دعاى كميل زيارت عاشورا زيارت جامعه كبيره و زيارات چهارده معصوم رااز حفظ مى خواندم واكنون كه دراين نود و پنجمين سال زندگى هنوز جزئيات آن سفر مقدس را به خوبى بياد دارم آن را جز عنايت الهى و تفضل مولا نمى دانم .
بعدازاين سفر مرا به مكتب خانه فرستادند و پس از فراگيرى خواندن و نوشتن حساب قرآن و نصاب الصبيان راهى مدرسه علميه گرديدم .
در دوازده سالگى طبق مشيت الهى از نعمت سرپرستى پدر محروم گرديدم ولى از آنجا كه طرق فضل الهى و عنايت بارى محدود نيست مادرم كه بانوى بسيار بزرگوار و مقدس و همچون پدر از شجره طيبه ولايت واز خاندان روحانيت بود به تربيت من همت مخصوص گمارد.او مصمم تر و قويتراز گذشته من را تشويق و تحريص به كسب علم و تحصيل معرفت مى كرد و دراين راه هيچگاه از دعا و توسل فراموش نمى كرد. به قول خودش هر شب هنگام سحر از خدا مى خواست كه: حسين رااهلش كند. از رهگذراين دعاهاى خالصانه و تشويق هاى مشفقانه در من عزمى پيدا شد كه توانستم ناملايمات پيش آمده از فقدان پدر را تحمل كرده و به
طريق خودادامه دهم .
هنوز مقدارى از ضربه هولناك فقدان پدر نمى گذشت كه قحطى عظيم ناشى از جنگ بين الملل اول شروع شد.ابعاداين فاجعه دراصفهان بسيار گسترده تر بود تا حدى كه از مرده ها بر سكوى مساجد پشته ها ساخته مى شد و فزونى مردگان فرصت دفن و كفن را به كسى نمى داد.
من بااتكال به خداى بزرگ و با قناعتى كه پس از فوت پدر كسب كرده بودم اين بحران را پشت سرگذاشتم .
درابتداى طلبگى من در مدرسه ميرزا مهدى حجره اى گرفتم و آنجا مشغول درس و بحث شدم .ازابتداى مقدمات تا معالم را خدمت مرحوم حاج آقا آخوند زفره اى بودم . معالم را خدمت مرحوم سيداحمد خوانسارى خواندم .
مرحوم آقا شيخ علوى يزدى كه بسيار درادبيات مسلط بود در مدرسه صدر شرح لمعه مى فرمودنداين درس بسيار خوب و متين و با آهنگى بلند گفته مى شد. صداى خوب آن مرحوم در تمام مدرسه بگوش مى رسيد. شرح لمعه را من خدمت ايشان خواندم .
نزد مرحوم آقا شيخ حسن يزدى منطق را خواندم .
حكمت حساب جبر مقابله و هيئت و نجوم را خدمت مرحوم اسدالله قمشه اى حكيم فرا گرفتم بعدازاتمام دروس مقدمات از مدرسه ميرزا مهدى به مدرسه جنب مسجدامام نقل مكان كردم .
و پس از آن به مدرسه چهار باغ ( امام صادق ) رفتم و آنجا رحل اقامت افكندم .
دروس سطح را خدمت بزرگانى كه هر يك در حوزه آن روزاصفهان استاد فرزانه اى بودند به تلمذ نشستم .
خدمت مرحوم آقا سيدمهدى درچه اى كتاب قوانين و تقريرات كفايه را خواندم . نزد مرحوم آخوند ملا عبدالكريم كزى متاجر شيخ را فرا گرفتم . فرائدالاصول را خدمت آقا مير محمد صادق مدرسى و كفايه را خدمت مرحوم دزفولى خواندم . دروس خارج فقه واصول را درس خارج اصول مرحوم ميرمحمد صادق مدرسى و مرحوم محمدتقى مدرسى شركت مى كردم و همچنين در درس خارج فقه مرحوم سيد
ابوالقاسم دهكردى نيز شركت مى جستم .
عمده فقه واصول را دراصفهان خدمت مرحوم آيت الله آقاسيد محمدباقر درچه اى بودم . تقريبا مدت يازده سال مرتب درس اين بزرگوار مى رفتم . دراين مدت جدااز فقه واصول معارف و حقايق ديگرى را نيز از آن بزرگوار واستاد كامل آموختم . درست است كه ثمره طاهرى اين يازده سال تحصيل مداوم خدمت ايشان مرا به درجه اجتهاد رسانيداما آنچه مهم بود من از آن مرحوم درس زندگى اخلاق و شخصيت را فرا گرفتم . آن بزرگ مرد به راستى در ورع و تقوا آيتى عظيم بود. در عين سادگى از يك صفاى روح عجيبى برخوردار بود. براستى نسبت به دنيا و امور دنيوى بى اعتنا و در معيشت به حداقل ممكن قناعت مى كرد. ٤
مساله نظم درامور و تقسيم ساعات شبانه روز براى كارهاى مختلف و برنامه ريزى ايشان زبانزد بود. در مساله نظم آن بزرگوار همين را عرض كنم كه در مدت يازده سال كه خدمت ايشان بودم ايشان حتى يك جلسه درس را غيبت نكردند و دراين مدت هيچگاه به علت غيبت ايشان يا من درس از من فوت نشد و در تمام مدت درس در ساعت معمول خود برگزار مى شد و بگونه منظم ادامه داشت .اين نظم وانضباط استاد مسلما در شاگردان نيز بى تاثير نبود. من در طول زندگى سعى كردم به ماننداستاد منظم باشم . بعضى از آقايان طلبه مدرسه مى گويند كه : ما ساعتهاى خود را به رفت و آمد شما منظم مى كنيم . مى دانيم چه وقت براى درس مى آييد چه ساعت براى تجديد وضو و چه هنگام مدرسه را ترك مى كنيد.البته اين حسن ظن ايشان است .اما من به آقايان طلاب عرض مى كنم از مساله نظم درامور غافل نباشند. نظم يكى از مهمترين اسباب توفيق و كمال انسان است . ساعات شبانه روز محدوداست و بايداز آن حداكثر بهره را برد. و بدون يك برنامه ريزى و تقسيم بندى درست كارهااين بهره بردارى مشكل است بودن نظم و برنامه وقت ها ممكن است بى جهت مصرف شود.
حوزه : فرموديد كه ثمره يازده سال تلاش و شركت شما در درس مرحوم آيت الله سيدمحمدباقر درچه اى شما را به اجتهاد رسانيد به چه انگيزه دراين مرحله متوقف نشديد و باز هم ادامه تحصيل داديد.
استاد:اگرانسان به حقايق علوم توجه و معرفت پيدا كند نسبت به دريافت آن سيرى ناپذير مى شود. و نمى تواند در مرحله اى خود را متوقف يا به اصطلاح فارغ التحصيل ببيند.
اطلبواالعلم من المهدالى اللحد البته شرائط طبيعى گاهى به انسان اجازه نمى دهد. در سنين بالا مزاج انسان را يارى نمى كند و يا نيازهاى طبيعى اجتماع مانع ادامه مستمر تحصيل مى شود. هيچ لذتى را نمى توان جايگزين لذت آموختن كرد.
من بعدازاين مدت يازده سال كه خدمت مرحوم آيت الله سيدمحمدباقر درچه اى بودم و كم و بيش خدمت اساتيد بزرگ اصفهان را درك كردم به قصدادامه تحصيل و درك معارف عالى اسلام عازم حوزه نجف اشرف شدم . در اين راه ابتدا وارد قم شدم در قم نزديك به يك سال از محضر درس استاد بزرگ حاج شيخ عبدالكريم حائرى بهره بردم . حوزه درس ايشان يك حوزه گسترده و بسيار عميقى بود.
بعداز يك سال راهى نجف اشرف شدم و در آن حوزه شريف خدمت اساتيد بزرگ و آيات و آيات عظم رسيدم واز حوزه پر بركت درس آقايان استفاده كردم .
نجف درس اصول مرحوم آيت الله شيخ محمد حسين كمپانى و درس فقه مرحوم آيت الله آقا سيد محمدحسين اصفهانى و درس فقه واصول مرحوم آيت الله نائينى شركت مى كردم .
همچنين درس اصول مرحوم آقا حسين رجايى و فقه مرحوم آقا سيد اسمعيل يزدى مىرفتم.
خدمت مرحوم آيت الله آقاضياء عراقى رساله منجزات مريض را خواندم و خدمت مرحوم آيت الله شيخ جواد بلاغى علم كلام را آموختم .
حوزه : حضرت عالى از كداميك از آقايان نجف اجازه اجتهاد داريد.
استاد از حضرت آيت الله آقا سيد ابوالحسن اصفهانى ، حضرت آيت الله آقا ضياء الدين عراقى ، حضرت آيت الله محمد كاظم شيرازى و حضرت آيت الله ميرزا محمد حسين نايينى و همچنين اجازاتى از حضرات آقايان آيت الله حاج شيخ عبدالكريم حائرى و حضرت آيت الله حاج آقا حسين قمى و حضرت آيت الله آقا ميرزا اصطهباناتى و حضرت آيت الله آقا محمد تهرانى رازى و حضرت آيت الله آقا شيخ محمد حسين فشاركى و حضرت آيت الله آقا سيد محمد باقر درچه اى.
مرحوم استاد ، آيت الله نائينى، خيلى به گردن حقير حق استادى دارند. من از درس اين بزرگوار ، خيلى استفاده بردم و نسبت به درس ديگر آقايان اساتيد، از درس ايشان بهره بيشترى برده ام . هنگام اجازه اجتهاد ، ايشان ، مى خواستند از من امتحان كنند يك سؤال براى من نوشتند كه در مسأله (خلل نماز) بود من يك رساله اى در اين باب نوشتم . ايشان ، خيلى پسنديده بودند.
در حوزه درس تعريف زيادى فرمودند. مرحوم آقا سيدابوالحسن اصفهانى خيلى به من اظهار لطف و مهربانى مى فرمودند. زيادى ازايام كه خدمت ايشان مى رسيدم ايشان ضمن محبت زياد به من يك ليره طلا مرحمت مى فرمودند.
پس از بازگشت از نجف اشرف ، آقايان زيادى در قم به من پيشنهاد مى كردند كه در قم بمانم و درس و بحث را شروع كنم ولى من احساس كردم حوزه علميه قم ازاين جهت كمبودى ندارد و آقايان زيادى آنجا مشغول تدريس هستند و حوزه هاى درسى خوبى دارند. به اين جهت پيشنهاد آقايان را نپذيرفتم و عرض كردم : فكر مى كنم براى اصفهان مفيدتر باشم و آنجا نياز بيشترى نسبت به قم احساس مى شود.
وقتى من مخالفت كردم بعضى از آقايان فرمودند: شمااگر در قم بمانيد و حوزه درس تشكيل بدهيد بعداز مدتى در مرجعيت شما ترديدى نخواهد بود و مرجع خواهيد شد،
اما من با همان احساس خودم عرض كردم : حوزه قم ازاين نظر كمبودى ندارد آقايان بزرگوارى هستند و درس و بحثها هم بحمدالله برقراراست و من هيچگاه به داعيه مرجعيت درس نخوانده ام ، بلكه من باانگيزه خدمت و پذيرش مسئوليت درس خوانده ام . در مسئووليت مرجعيت آقايانى هستند و بحمدالله فعلا خلائى احساس نمى شوداما در بعد تبليغات و مسئووليتهاى اين گونه اى احساس خلا مى شود به اين لحاظ به اصفهان باز مى گردم و دراين زمينه ها مشغول مى شوم .
در پاسخ من بعضى از آقايان اين عبارت را بكار بردند كه : در اصفهان علم شما دفن مى شود.اما من به اين عبارت اعتقادى نداشتم . به اين جهت و به قصدارائه خدمات دينى و تبليغى وارشادى به اصفهان بازگشتم .
حوزه : پس از بازگشت به حوزه اصفهان چه درسهايى را تدريس مى فرموديد؟
استاد: در بدو ورود به اصفهان در مدرسه صدر حجره اى گرفتم و در همانجا مباحثه را شروع كردم امااز همان ابتداء دلم هواى ديگرى داشت مى خواستم با مردم صحبت داشته باشم و به گونه اى رفتار كنم كه معارف اسلامى در سطح عامه مردم مطرح شود و آنچه از معارف اسلامى مى توانداز درون حوزه هاى علميه به ميان جامعه بيايد آورده شود.
اين كار درابتداء مشكلات فراوانى داشت كه بزرگترين آن جو حاكم بر شهر بود كه در آن حتى ائمه جماعت منبر رفتن و موعظه كردن را مناسب نمى دانستند تا چه رسد به مجتهدين و كسانى كه صاحبان اجازات اجتهاد هستند.
اين جو باعث شده بود كه حوزه هاى درسى و محفل هاى بحث و گفتگوى معارف اسلامى منحصرا همان هايى باشد كه در حوزه هاى علميه و براى طلاب تشكيل مى شود.
من اين انحصار را دوست نداشتم و مى انديشيدم كه براى بخشهايى از مردم مى توان حوزه هاى درسى از قبيل : تفسير واعتقادات داشت واين كار را پرفايد مى دانستم .
در مدرسه صدر كه مباحثات طلبگى برقرار بود. بعداز مباحثه ظهرها نماز جماعت اقامه مى شد.از همانجا من سعى كردم كه گاه و بيگاه صحبتهايى داشته باشم تا بلكه جو حاكم را رفته رفته بشكنم . دراين زمان در جوار منزل مسكونى ما مسجدى را به نام من و براى اقامه نماز ساختند. من اين فرصت را غنيمت شمردم و هر شب و صبح پس از اقامه نماز، بر فراز منبر مباحث اصول دين احكام و مباحث اخلاقى را براى مردم مطرح مى كردم . به حول و قوه الهى رفته رفته آن جو حاكم شكست و ديگر منبر رفتن و با مردم مستقيم صحبت كردن براى علماء وائمه جماعت عيب شمرده نمى شد. و بزرگان زيادى اين شيوه مطلوب را پيشه ساختند. در كناراين كار ، به تشكيل حوزه هاى درسى براى مردم پرداختم. اولين حوزه درسى صبحهاى جمعه تشكيل مى گرديد و موضوع آن تفسير قرآن بود.اين حوزه براى غير طلبه ها بوداما درست به مانند يك حوزه درس طلبگى برگزار مى گرديد. شروع آن قبل از مساله كشف حجاب بود و تا سال ١٣٦٢ بدون وقفه و بدون هيچ تعطيلى به مدت پنجاه سال ادامه داشت .اگر كسالت و ضعف مزاج نبود و قدرت ادامه آن را مى داشتم هنوز هم آن راادامه مى دادم .
هيچ حادثه اى حتى قلدريهاى رضاخانى نيز نتوانست موجب تعطيلى اين حوزه درسى گردد در آن زمان كه رضاخان تشكيل جلسات مذهبى را ممنوع كرده بود حوزه تفسير در نيمه هاى شب جمعه تشكيل مى گرديد. دوستان در جلسه رحل هاى قرآن را جلوى افراد مى گذاشتند و يكى دو نفر هم مامور در كوچه و خيابان مى گماردند كه اگر ماموران رضاخانى آمدند خبر دهند تا ما جلسه را به صورت جلسه قرائت قرآن در بياوريم . حوزه درسى ديگرى كه با مردم داشتيم حوزه درسى كلام بود. زمانى كليساى حضرت لوقا دراصهفان واقع در خيابان عباس آباد برنامه تبليغات گسترده اى چيده بود و به حجم تبليغات خودش خيلى اضافه كرده بود. خوف آن مى رفت كه عده اى از جوانان جذب آن گردند به اين جهت من در مسجد كازرونى كه تقريبا مقابل همان كليسا واقع شده بود همزمان با جلسات كليسا كه عصرهاى جمعه تشكيل مى شد درس كلام را شروع كردم .
بحمدالله اين درس از سوى جوانان دانشجو و دانش آموزان وافراد تحصيل كرده مورد
استقبال فراوان قرار گرفت . گاهى حدود دو هزار نفر در آن شركت مى كردند. موفقيت اين درس كم نظير بود بگونه اى كه تنها پس از چند سال از شروع آن دستگاه تبليغاتى كليساى لوقاابتداء تضعيف و سپس بكلى بر چيده شد.اين حوزه درسى از سال ١٣٢٨ شروع شد و تا سال ١٣٥٣ بدون وقفه و تعطيلى ادامه داشت و علت تعطيل شدن آن نيز نقاهتى بود كه در زمستان ١٣٥٣ براثر زمين خوردگى پيش آمد و همچنين تلاش زيادى كه براى اتمام و تكميل تفسير داشتم زيادى از فعاليت هاى ديگر مرا تحت الشعاع قرار داد چرا كه من مى خواستم تفسير را تمام كنم نكنداجل مهلت ندهد و تفسير ناتمام باقى بماند.
سومين حوزه مردمى حوزه درس اخلاق بود كه شبهاى شنبه پس از نماز عشاء برگزار مى شد كه بيش از بيست سال برگزار مى گشت وادامه داشت .
تعدادى از پزشكان و تجاراصفهان مى خواستند كتاب اصول كافى را درس بگيرند كه يك حوزه درسى تشكيل شد. شبهاى دوشنبه دراين حوزه كتاب شريف كافى خوانده مى شد. و مدت ١٥ سال يعنى تا ١٣٦٣ادامه يافت . مطلبى را كه مى خواهم عرض كنم اين است كه اين چهار حوزه درس اگر چه براى غير طلبه ها تشكيل مى شد و خارج از مدرسه علميه بوداما كاملا صورت درس داشت مطالب نوشته مى شد سئوال مى شد و بحث و مباحثه بود.
جلسه شبهاى دوشنبه كه آقايان پزشكان تشريف مى آوردند و كتاب شريف اصول كافى خوانده مى شد درست حالت كلاسيك داشت با ميز و صندلى برگزار مى شد. حدود سى نفراز آقايان شركت مى كردند كه همگى كتاب داشتند و يادداشت بردارى مى شد و كاملا به صورت كلاس اداره مى شد.
البته اين بدان معنى نيست كه منبر وعظ و خطابه در ميان مردم لازم نباشد يا خداى نكرده كم اهميت تلقى شود بلكه مى خواهم عرض كنم كه اين چهار حوزه درسى بوداما خارج از مدارس علميه و براى غير طلبه ها برگزار مى شد.
عرض كردم كه مساله وعظ و خطابه هم ازابتداى ورودم به اصفهان مورد نظرم بود و آن را مهم مى دانستم و عليرغم اين كه منبر رفتن را براى آقايان حتى ائمه جماعت دراصفهان سبك و خلاف شان مى دانستند من با تصميم به از ميان بردن اين سنت
غلط منبر مى رفتم و به وعظ و خطابه مى پرداختم . در دو ماهه محرم و صفر تقريبا تمام شبها و حتى روزها در مجالس عزادارى حضرت ابى عبدالله منبر مى رفتم و پس از وعظ و خطابه مفصل مصيبت مى خواندم . رفته رفته اين سنت غلط منبر نرفتن از ميان رفت و بزرگانى از علماءاصفهان به اين مهم پرداختند وامروز تقريبا مساله منبر رفتن آقايان علماء دراصفهان امر عادى است گرچه هنوز بعضى ازائمه جماعات ازاين كار خوددارى مى كنند.
حوزه : حضرت عالى بحمدالله جدااز توفيق در مساله تبليغ باانجام حوزه هاى درسى و منبر و خطابه دست به قلم هم داريم لطفا مقدارى راجع به تاليفات خود مطالبى بيان فرمائيد.
استاد: من ازابتداءسعى مى كردم تقريرات درسهاى اساتيد بزرگ را كه محضر پر بركت ايشان را درك كردم به نحوه كامل بنويسم و تقريبا تقريرات تمام اساتيد خودم را نوشتم و دارم از جمله : تقريرات بحث آيت الله محمدباقر درچه اى در فقه واصول تقريرات استاد مير محمد صادقى دراصول تقريرات درس استاد ناالا عظم مرحوم آيت الله آقا سيد ابوالحسن اصفهانى تقريرات بحث آقا شيخ محمد حسين كمپانى و تقريرات درس بزرگانى ديگر و حاشيه اى هم بر رساله استصحاب مرحوم آيت الله نائينى و رساله اى در صلاه جمعه و جزوات ديگر تاليف كرده ام كه غير مطبوع است و به طبع نرسيده است .
واما آن قسم از تاليفات حقير كه به طبع رسيده و چاپ شده است : تفسير قرآن كريم در چهارده جلد به نام اطيب البيان .اين تفسير فارسى مورداستقبال واقع شد و بعضى از مجلدات آن چندين بار چاپ شده است .
كلم الطيب فى العقائد در سه جلد كه چندين بار به چاپ رسيده است و همچنين كتاب العمل الصالح فى العقائد والاخلاق و معانى الكبار. تاليفت مطبوع من
حاصل همان جلسات حوزه هاى درسى است . من خود را دراين زمينه مديون بركات الهى مى دانم كه بواسطه آن جلسات شامل حقير مى شد. محتوى كتاب كلم الطيب راابتداء من براى آقايان طلبه ها درس گفتم و به عربى هم نوشتم ولى بعد لازم شد براى عموم مردم در سطح گسترده ترى بحث كنم لذا آن را ترجمه مى كردم و به صورت درسى بيان مى كردم و بعد همين ترجمه چاپ شد.
نگارش تفسير را تقريبااز سال ١٣٤١ به صورت مداوم شروع كردم علت نگارش هم سفارش حضرت حجت اروحنا فداه بود كه در عالم رويا به حقير داشتند و به بنده امر فرمودند كه اين تفسير را بنگارم . (جريان اين خواب و چگونگى آن در پايان جلد ١٤ تفسيراطيب البيان نقل شده است ). كه آن زمان من بدون وقفه به نگارش آن مشغول شدم با پايان گرفتن هر يك از جلدها همان را منتشر مى ساختم . به اين ترتيب كار تاليف وانتشار تقريبا همزمان به پيش مى رفت . آخرين جلد كتاب يعنى جلد چهاردهم آن در سال ١٣٥٩ منتشر گرديد كه به اين ترتيب تاليف اين دوره تفسير ١٨ به طول انجاميد. كتاب عمل صالح حاصل همان حوزه درس اخلاق است كه بيش از بيست سال ادامه داشت .اين كتاب منضم به جلد سوم كتاب كلم الطيب چاپ شده است
حوزه :از محضر حضرت عالى تقاضا مى كنيم ما طلبه ها را راهنمايى و براى حوزه هاى علوم دينى رهنمودهاى بيان بفرمائيد.
استاد: خواهش مى كنم آنچه بيان شد فراز و نشيب هاى زندگى يك طلبه معمولى بود و من هيچ دراين مقام نيستم كه رهنمود و حرفى داشته باشم .
حوزه : تجربيات و خاطرات بزرگان و طلايه داران هر گروه و جمعيت براى آنها ذى قيمت و باارزش است و خود به خود مى تواند دستورالعمل و راهگشا باشدازاين رواز حضرت عالى تقاضا مى كنيم دريغ نفرمائيد.
استاد: حالا كه مى فرمائيد نكاتى رااز باب تذكر وابتداء براى خودم عرض مى كنم .
اساس كار طلبه و حوزه هاى علميه معنويت است . آنچه مى تواند مجمع هاى درسى دينى را بر ديگر مجامع تحصيلى امتياز بخشد معنويت است اين معنويت را بايد طلبه با مراقبت و تهجد كامل بدست بياورد. در مرتبه نخست بايد مراقبت كامل نمود كه هيچ گناه و معصيتى ازانسان سر نزد و بعد هيچگاه تهجد و رابطه با خداوند قطع نگردد. تهجد و عبادت خالص و پاك يكى ازاركان كار طلبه است .او در سايه تهجد و عبادت مداوم قلبى نورانى و ضميرى روشن پيدا مى كند كه اين قلب و ضمير مى توانداو را راهنمايى كند كه تااين راهنمايى نباشد استعداد تكامل پيدا نمى كند. درون كه خالص و نورانى شد زمينه رشد و تكامل فراهم شده است و آنگاه بايد با جديت كامل در درس و بحث اين استعداد را به كمك گرفت و خود را به كمال رسانيد. طلبه مهذب مرتبط با خدا كه هيچگاه تهجد وارتباطش ترك نمى شود در درس و بحث هم بايد كمال جديت را داشته باشد.اولين قدم براى جديت نظم است .از مساله نظم نبايد غافل بود. ساعات شبانه روز را بايد تقسيم كرد و با وسواس و نگرانى مواظب گذشت دقيقه ها بود نكند خداى نخواسته لحظاتى از زندگى ما بيهوده بگذرد و ساعاتى باشد كه مااز آن بهره لازم و كافى را نگرفته باشيم چرا كه ساعات عمر به هيچ وجه تكرار نمى شود و عدم بهره بردارى درست مااز آن خسارت جبران ناپذيراست .
در سايه نظم و تقسيم ساعات شبانه روز مى توان مواطب گذشت ايام بود. بزرگان ما
همه اينگونه بودند بسيار منظم و با دقت زندگى مى كردند مثلا همين مرحوم آيت الله محمدباقر درچه اى كه من مدت يازده سال افتخار شاگردى ايشان را در فقه واصول داشتم تمام ساعات شبانه روزش تقسيم شده بود. در ره ساعتى مشخص بود كه چه بايد بكند: ساعت عبادت ساعت درس ساعت مطالعه ساعت استراحت وانجام امور عادى زندگى .اين بود كه عرض كردم در مدت يازده سال درس حتى يك جلسه هم به خاطر غيبت ايشان درس ما تعطيل نشد.اين نظم توفيق مى آورد و سبب مى شود عمر انسان بازدهى لازم و كافى را داشته باشد. در غيراين صورت به ميزان بى نظمى ازانسان سلب توفيق مى شود و گاهى دراثر شدت آن عمرانسان هيچ ثمر و حاصل نمى دهد. بسيار جاى تعجب است كه ما نسبت به صرف چيزهاى نه چندان باارزش و قابل اعاده حساس هستيم اما نسبت به گرانمايه ترين موجودى خود كه غيرقابل اعاده و تكرار هم هست سهل انگارى مى كنيم .
مطلب ديگر را كه بايد عرض كنم سفارش به قرآن است . هر فرد مسلمانى بايد با قرآن سرو كار داشته و مرتب آن تلاوت كند.اما حساب طلبه با همه فرق مى كند. طلبه بايد روحش با قرآن عجين باشد و زندگى اش قرآنى باشد تا بتواند در پرتوى نور قرآن ديد و نگرش قرآنى پيدا كند نبايد خداى نكرده قرآن كنار ديگر مطالعات و كارها قرار گيرد قرآن اصل واساس است و بايد محور باشد. آنچه كه به مطالعات ديگر ما روش و جهت مى دهد و آنها را براى ما مفيد مى كند ديد و نگرش قرآنى است صحت و يا عدم صحت روايت را بايد با قرآن بسنجيم بنابراين بسيار طبيعى است كه ملاك اوليه و برترين ملاك قرآن است تمام هويت ما به او بستگى و كارهاى ما به او قوام مى پذيرد و شكل مى گيرد.
در كسب توفيق بايداز خداوند عاجزانه كمك خواست . توفيق به سادگى به دست نمى آيد.از لابلاى كتابها هم چيزى دراين زمينه عايد نمى شود ملك قادر منان بايد توجه و كمك كند. در جلب توجه او بايداز وجود مقدس نبى اكرم[ ص] ائمه معصومين[ ع] كمك جست با توسل به آنان و با واسطه قرار دادن اين بزرگان بايد قابليت پذيرش فيض الهى را در خود فراهم ساخت . به مضامين ادعيه رسيده ازائمه معصومين نگاه كنيد هر سطر آن دريائى از معرفت و عرفان و خلوص است .اينها
اساس كار طلبه است . آشنايى با بحر مواج و خروشان معارف و عرفان الهى جزاز زبان معصوم امكان ندارد و آن نيست مگر همان ادعيه وارده زيارت هر يك از اين بزرگواران .
اين اساس كه فراهم شد بعد بايد رفت سراغ كيفيت درس خواندن . طلبه بايدازابتداء محكم و خوب درس بخواند هيچ امرى نبايد مانع خوب درس خواندن او گردد چرا كه اگر خوب درس خوانده شود و آنچنان كه بايد مايه گرفت به كمك آنچه كه اساس كار طلبه شمردم طلبه توان اين را مى يابد كه نسبت به اجتماع مسئولانه برخورد كند يعنى نيازمنديهااجتماع را كه مى بيند در رفع آن به سهم خود بكوشد.اگر ما جمعى از آقايان را ببينيم كه ادعا مى كنند درس خوانده و ملا هستند اما فعاليت چندان مثمرثمرى ندارند و كنارانتخاب كرده اند مى فهميم كه اينها عاجزند.اين آقايان توان لازم را كسب نكرده اند لذا قدرت حضور را ندارند چون نمى توانيم بگويم كه جامعه نياز ندارد. نه جامعه همه وقت نياز داشته وامروز هم احساس نياز بيشترى مى شود. اينها توان پاسخ به نيازها را ندارند خودشان هم اين مساله را مى يابنداما چون جرئت ابراز ندارد به ديگر مسائل متشبث مى شوند و علتهاى ديگرى را براى انزوا و تنبلى خود مى آورند. زهد و تقوى و توان علمى و مايه هاى قرآنى نمى گذاردانسان بى تفاوت باشد خود به خود انسان را به معركه كار و فعاليت دراجتماع مى كشاند وانسان اينگونه اى خود به خود در مواجهه با نيازها و مشكلات اجتماع راه خود را مى يابد و چگونگى فعاليت برايش روشن مى شوند.اگر كسى نمى فهمند كه چه بايد بكند بايد نقاط ضعف را در درون خود بجويد و ببيند كه كجاى كارش عيب دارد.اگراساس كار دست و مايه هاى درسى طلبه قوى و خوب باشد در همان ابتداى ورود به درس خارج يا سالهاى اوليه راه خود را مى يابد و مى فهمد كه با توجه به ذوق واستعداش در چه زمينه اى بايد كار كند تا به نيازمنديهاى جامعه دينى پاسخگو باشد. و چون اساس كارش اخلاص در نيت و آشنايى و حشر با قرآن و زيارات وادعيه ائمه معصومين[ ع] است به كمك مايه هاى خوب علمى كه دراختياراوست به سهولت مى تواند خود را در جهت رفع نيازمنديهاى جامعه آماده كند و لوازم رشته بخصوصى را كه انتخاب كرده فراهم كند.
حوزه :از حضرت عالى بسيار متشكريم كه با نفس طيب و پاك خود ما را راهنمايى كرديد و بسيار خوشحاليم كه دراين جهت اصرار كرديم چون اگر نبوداصرار ما خوف آن مى رفت كه از اين نعمت مرحوم مانيم . حال عليرغم اين كه حضرت عالى خسته شده ايد ولى مصرانه تقاضا داريم برخورد خودتان را بااين محورهايى كه بيان فرموديد يعنى تهجيد نظم درامور توسل واتقان در دروس تنها بعنوان بازگو كردن يك تجربه عينى و مشهود بازگو نمائيد.
استاد: نمى دانستم مطلب به اينجا كشيده خواهد شد و پله پله مرا به اينجا مى رسانيد. آنچه عرض كردم صرفا يك تذكر بود قبل از ديگران براى خودم و به اين معنى نبود كه آن را در زندگى خودم پياده كرده ام . صرفا آرزوى پياده شدن آن را دارم واميدوارم كه با طرح آن خداوند متعال زمينه پياده شدن آن را براى همه فراهم كند. من در زمينه سوال اخير هيچ چيز براى گفتن ندارم اين را با كمال جديت عرض مى كنم و تعارف بردار هم نيست ..