نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥ - اخلاص در عمل
آداب واخلاق اهل علم (٢)
بحث در آداب واخلاق اهل علم بود. نخستين ادب از آداب مربوط به حوزويان را در نوشتار پيشين تحت عنوان[ اخلاص در نيت] مطرح نموديم . دراين بخش به ادامه آن پرداخته و درباره[ اخلاص در عمل] مطالبى را عنوان مى كنيم .
معيارارزش اعمال
اعمال و رفتار آدمى را در رابطه بااهداف واغراض وى بايد ارزيابى كرد.اگر عمل و رفتار با مسائلى همچون : حب مال جاه طلبى نام جوئى و تشخص برترى طلبى در ميان همنوعان و ... آلوده شود انسان را به فرومايگى شخصيت و سقوط ازارزشهاى والاى انسانى سوق مى دهد و خود و زرووبالى بر دوش انسان خواهد بود و در نتيجه انسان را بصورت پست ترين و زيانكارترين افراد در خواهد آورد ١ .
امااگر هدف و غرض در عمل و رفتار برخاسته از ضميرى روشن و دور از هرگونه شائبه مادى و نفسانى باشد و آن را با هيچگونه رنگ و صبغه غيرالهى نياميزد
همانند شجره طيبه اى ٢ خواهد بود كه آثار وجودش ابديت پيدا كرده و هيچگاه از ميان خواهد رفت . بنابراين محور و كانون ارزش اعمال به اهداف و مقاصد آن بستگى دارد. با توجه به اين مقدمه كوتاه مى توان به جايگاه مساله[ اخلاص در عمل] پى برد. عمل خالص مراحلى دارد كه به اجمال اشاره مى كنيم :
١. قبل از عمل :انسان بايد پيش از عمل كه همان مرحله[ نيت] است در بافته ها و يافته هاى ذهنى و فعل وانفعالات روحى و درونى خويش بنگرد و در تصميم گيريهايش انگيزه عمل خود را روشن سازد و علت آغاز عمل را ارزيابى نمايد.اينجاست كه مساله[ اخلاص در نيت] و عدم آن جلوه گر مى شود و به عمل آدمى جهت مى بخشد. كه در مقاله گذشته به نحو مبسوط از آن ياد كرديم .
٢. هنگام عمل : دراين مرحله نيز ممكن است بااغراض فرومايه و پست عمل خويش را فاقدارزش كند و آن را با آفتهاى رياء و شرك و مانند آن درآميزد و در نتيجه عمل و تلاشش پوچ و[ هباء منثورا] گردد. و ممكن است كوششهاى خويش را خالصانه و براى كسب رضاى پروردگارانجام داده و خداى را در تمام لحظات زندگانى مراقب و ناظراعمال خويش بداند و در نتيجه اين حالت خداجوئى او را به صواب انديشى و درستى در گفتار و كردار موفق گرداند.
٣. پس از عمل : منظوراين است كه پس ازانجام عمل نيز مواظب باشد كه زحمت و تلاش خويش را كه حاصل عمراوست به اندك چيزى از دست ندهد و همان حالت والاى روحى واخلاص در نيت را تداوم بخشد.اين مرحله مشكل تراز آن دو مرحله است .امام صادق[ ع] فرمود:
الابقاء على العمل حتى يخلص اشد من العمل ٣ .
باقى ماندن بر عمل همراه بااخلاص از آغاز نمودن آن سختتراست .
به عبارت ديگر مى توان عمل و رفتارانسانى را همانند چشمه اى دانست كه گاهى از سرچشمه صاف و زلال و بى غل و غش است و در مسير راه هم به چيزى آلوده نمى گردد و با همان حالت اولى به مقصد مى رسد وازاين ارزش نخستين آن چيزى كم نمى شود. و گاهى از سرچشمه گل آلوداست و در بين راه نيز آلودگى آن افزوده
مى گردد و مالا نيز آن ارزش واقعى را ندارد. و ممكن است كه در آغاز صاف و بى آلايش باشد و لكن در برخورد با موانع مسير راه تغيير ماهيت داده و آن شكل نخستين خويش رااز دست بدهد .
مقصود مااز[ اخلاص در عمل] همان شق اول است يعنى در تمام مراحل سه گانه انسان مراقب خود و عمل خويش باشد تااين كه مطامع دنيوى و شوائب مادى به گنجينه گرانبهاى اخلاص او صدمه اى نزند.
اينك كه مقصوداين نوشته روشن شد و وجه تمايز آن با مقاله گذشته مشخص گرديد مى پردازيم به اهميت اين مساله در معارف دينى و قرآنى .
اهميت اخلاص در عمل
حيات وارزش انسان به علم است وارزش علم و دانش به عمل وارزش و اهميت عمل به اخلاص . همانگونه كه آب مايه حيات پديده هاست و عامل شادابى آنها اخلاص نيز موجب حيات وارزش اعمال و پشتوانه اى براى بقاء و دوام آن .اهميت عمل بيش از آن كه به اندازه و مقدار آن مربوط باشد به چگونگى و كيفيت آن ارتباط دارد به همين جهت است كه قرآن كريم اينگونه تعبير مى كند :[...هوالذى خلق الموت والحياه ليبلوكم ايكم احسن عملا] ٤ وارزش اعمال را به درست و صحيح انجام دادن و با اخلاص و خلوص به پايان رساندن مى داند. و نمى گويد:اكثر عملا. درست همانند درختى كه بار و ميوه فراوان دارداما فاسد و آفت زده . در برابر درختى است كه بارش اندك ولى ميوه هاش سالم و به دوراز آفت .
امام صادق[ ع] فرمود:
ماانعم الله عزوجل على عبداجل من ان لايكون فى قلبه مع الله غيره .
نعمت و موهبتى بزرگترازاين نيست كه خداوند به انسان حالتى بدهد كه درانديشه و فكرش جز خدا به هيچكس نيانديشد ٥ .
اخلاص چيزى است كه به جوهره عمل ارزش و كرامت مى بخشد و كيمياى كم يابى است كه مس اعمال آدمى را طلاى ناب مى سازد. به همين جهت است كه از خالص سازى عمل بعنوان] سر] و رازالهى ياد شده است :
الاخلاص سر من اسرارى اودعه فى قلب من احببته ٦ .
چقدر زيبا و دلپذيراست اگر بشر در هر كارى به همان نسبت كه به حفظ ظاهر
و كالبد عمل مى انديشد به روح و جان عمل نيزاهميت دهد. امام مخلصين اميرالمومنين[ ع] اينگونه آرزو مى كند:
اين الذين الخلصوااعمالهم و طهروا قلوبهم لمواضع نظرالله ٧ .
كجايند كسانى كه براى خدا كار خالص انجام دهند و دل را كه جايگاه نظر خداونداست از هرگونه ناخالصى و گناه پاك كنند.
عمل بدون اخلاص مصداق اين حكايت سعدى در گلستان است :
[زاهدى مهمان پادشاهى بود چون به طعام بنشستند كمتراز آن خورد كه عادت او بود و چون به نماز برخاستند بيش از آن كرد كه عادت او بود تا خلق صلاحيت در حق او زيادت كنند... چون به مقام خويش آمد سفره خواست تا تناول كند پسرى صاحب فراست داشت گفت :اى پدر بارى به مجلس سلطان طعام نخوردى ؟ گفت : در نظرايشان چيزى نخوردم كه بكار آيد. گفت : نماز را هم قضا كن كه چيزى نكردى كه بكار آيد]... ٨ .
عبادت به اخلاص نيت نكوست وگرنه چه آيد ز بى مغز پوستچه زنارمغ در ميانت چه دلقكه در پوشى از بهر پندار خلق ٩
على[ ع] عمل خالص رااينگونه مى ستايد:
طوبى لمن اخلص لله العباده والدعاء و لم يشغل قلبه بماترى عيناه و لم ينس ذكرالله بما تسمع اذناه و لم يحزن صدره بمااعطى غيره ١٠
خوشا بحال كسانى كه عبادت و دعاى خويش را خالصانه انجام مى دهند و قلب خود را به آنچه ديدگانشان مى بيند گرفتار نمى سازند و همواره به ياد خدايند و شنيدنيها آنان رااز ياد خدا غافل نمى كند واز آنچه كه ديگران دارند به دل خوداندوهى راه نمى دهند.
مخلص ومخلص
اخلاص در عمل بر دو گونه است :
١. گاهى عامل در عملش خود را مى بيند و تلاش مى كند كه كارش را در جهت صحيح و مطلوب خداوندى به انجام رساند و آن را با هيچ انگيزه ديگرى آميخته نسازد.اين افراد را غالبا قرآن[ مخلص] معرفى مى كند. گويا هنوز در آغاز كاراست و قدمهاى اوليه خودسازى را بر مى دارد زيرا مى گويد :[من] كار خالصانه
كردم و عمل[ من] براى خدا بود.
٢. قسم دوم آن است كه انسان گردنه ها را در نور ديده واز موانع پيش راه به سلامتى گذشته واز نفوذ و وسوسه هاى شياطين مصونيت پيدا كرده به گونه اى كه در برابرانحرافات و لغزشها مصونيت يافته است . ازاين افراد قرآن به نام[ مخلص] ياد مى كند.
[فبعزتك لاغوينهم اجمعين الا عبادك منهم المخلصين] . به عزتت سوگند كه همه آنان را گمراه خواهم كرد جز بندگان مخلصت .
آرى اينان كسانى هستند كه[ خود] خويش را پشت سر گذاشته و بجانب خدا در حركتند و محو جمال و جلال حق شده اند و بت انانيتها را درهم شكسته و در جلوه حق متجلى گشته اند.
چيست اخلاص دل از خود كندكار خود را به خداافكندن نقد دل از همه خالص كردن روى چون زر بخلاص آوردن دل به اسباب جهان نادادن ديده بر حور جنان ننهادن
اميرالمومنين(ع)درباره اين گروه چنين فرموده است:
[ عبدالله ان من احب عبادالله عبدااعانه الله على نفسه فاستشعرالحزن و تجلبب الخوف فزهر مصباح الهدى فى قلبه واعد القرى ليومه النازل به فقرب على نفسه البعيد و هون الشديد نظر فابصر و ذكر فاستكثر قد خلع سرابيل الشهوات و تخلى من الهموم الاهما واحداانفرد به ... قداخلص للله فاستخلصه فهو من معادن دينه و اوتادارضه] ١٢ .
اى بندگان خدا محبوبترين بندگان نزد خداوند كسى است كه او را در راه پيروزى بر هوسهاى سركش نفس يارى كرده آن كس كه جامعه زيرينش اندوه و جامه روئينش ترس از خداست چراغ هدايت در قلبش روشن شده و وسايل لازم براى روزى كه در پيش دارد فراهم ساخته دورها را خود نزديك و شدائد را بر خود آسان نموده است .
به اين جهان نگاه كرده حقايق آن را با ديده بصيرت ديده به ياد خداافتاده واعمال نيك فراوان بجا آورده است . جامعه شهوات از تن بيرون كرده و به جز يك غم از تمام غمها خود را بر كنار داشته است . از صف كوران مشاركت و هواپرستان خارج شده و كليد درهاى هدايت و قفل درهاى ضلالت و پستى گرديده است . براى خدا
اعمال خويش را خالص كرده آنچنان كه خداوند خلوص او را پذيرفته است اواز گنجينه هاى آئين خدا وازاركان زمين اوست .
زمينه اخلاص
براى رسيده به هر كمال و مقامى دو نكته قابل دقت و فراهم كردن آن ضرورى است : يكى ايجاد مقضتى و زمينه مناسب و ديگرى بر طرف نمودن موانع اخلاص كه عاليترين مرحله كمال روح آدمى وارزش دهنده اعمال او مى باشد نيز ازاين قانون مستثنى نيست و براى بدست آوردن آن بايد زمينه و شرايط مناسبى را بوجود آورد.
يكى از زمينه هاى اصلى واساسى جهت دست يابى به اخلاص نبرد با خواهشهاى نفسانى است كه بدون مغلوبيت و كنترل آنها به اين در گرانبها وارزنده نمى توان دست يافت . على[ ع] مى فرمايد:
كيف يستطيع الاخلاص من يغلبه هواه ١٣ .
چگونه به اخلاص دست مى يابد كسى كه مغلوب هواى نفس است .
در درون انسان جنگى هميشگى و جبهه گرم و پر خطرى وجود دارد. قدرت عقل با نيروى نفس و هوى همواره گلاويزند. قهرمان و برنده اين جهاد كسى است كه عقل و بعد ملكوتى وجود خويش را بر نفس و بعد حيوانى اش غالب سازد و با سرافرازى ازاين ميدان بدر آيد. على[ ع] در توصيف و ترسيم يكى از چهره هاى محبوب و برادران دينى اش اينگونه مى فرمايد:
و كان اذا بدهه امران فينظرايتهمااقرب الى الهوى فيخالفه ١٤ .
هرگاه سر دو راهى قرار مى گرفت و دو كار برايش پيش مى آمد مى انديشيد كه كدام به هوى و هوس نزديكتراست با آن مخالفت مى ورزيد.
بى شك براى دست يابى به حالت روحى اخلاص بايد در قدمهاى نخستين آن عقل راازاسارت هوى و هوسهاى رها ساخت چرا كه على[ ع] فرمود:
كم من عقل اسير تحت هواى امير ١٥ .
چه بساانسانهايى كه عقل آنها دراسارت هوى و هوسهايشان قرار گرفته است .
هواپرستى فروغ عقل را مى گيرد و چهره حقايق را در نظراو دگرگون مى كند و سرانجام وى را به پرتگاه سقوط مى كشاند. واز زمينه هاى ديگر مى توان دل نبستن
به ماديات و توجه به معنويات و آخرت و پايان كارانسانها نام برد كه هر يك ازاينها به نوبه خود درايجاداخلاص و زدودن موانع آن موثر و كار سازند. غزالى زمينه هاى مناسب براى پيدايش صفت و حالت اخلاص رااينگونه بر مى شمرد:
فعلاج الاخلاص كسر حظوظ النفس و قطع الطمع عن الدنيا والتجرد للاخره بحيث يغلب ذلك على القلب فاذ ذاك يتيسرالاخلاص ١٦ .
مبارزه با خواهشهاى نفسانى و شكستن آنها عدم شيفتگى به دنيا و توجه تام و تمام به آخرت و معاد زمينه ها و مقدمات اخلاص مى باشند.
آثاراخلاص
اگر بذراخلاص در نيت كاشته شود و در سرزمين دل جوانه زند و در عمل و رفتار رشد و بالندگى داشته باشد بى ترديد داراى آثار و ثمرات سودبخشى خواهد بود دراينجا بگونه اى گذرا به برخى از آنهااشاره مى كنيم :
١. معرفت و بصيرت در سايه اخلاص :انسانى كه ظرف ذهن و زمينه دل را از كدورتها بزدايد و قلب را كه خانه رحمان است ازاغيار خالى كند خواهد توانست حقايق و معارف را زودتر و كاملتر بگيرد و در خود هضم و سپس پياده كند.
خلوت دل نيست جاى صحبت اغيار ديو چو بيرون رود فرشته درآيد
چنانكه در روايت رسول اكرم[ ص] فرموده است :
من اخلص لله اربعين صباحا فجرالله ينابيع الحكمه من قلبه على لسانه ١٧ .
آن كس كه چهل شبانه روز عمل خالص انجام دهد چشمه هاى علوم و معارف از دل به زبانش جارى مى شود.
زدودن موانع و پاكسازى دل از حجابهاى ظلمانى و بالاخره غرس نهال اخلاص در وجود آدمى به او توان فهم درست و بصيرت در مسائل را مى بخشد بگونه اى كه همواره به استقبال حواديث رفته و قلب مشكلات را با بينش و بصيرت خويش مى شكافد و حقايق راستين رااز مكائد شياطين باز مى شناسد. على[ ع] فرمود:
عند تحقق الاخلاص تستنيرالبصائر ١٨ .
با وجوداخلاص بصيرتها و بينش ها نافذ و نورانى مى شود.
شايدازاين جهت باشد كه در دعا بصيرت واخلاص در عمل در كنار هم آمده
است :
واجعل النور فى بصرى والبصيره فى دينى والاخلاص فى عملى ١٩
ازاينجا مى توان نتيجه گرفت كه تنگ نظريها جمود و جهلها لجاجتها كارشكنيهاى كودكانه و حركتهاى موذيانه بعضى در برابر مردان الهى همه و همه ريشه در عدم خلوص آنان دارد.
٢. پيروزى و موفقيت : گروهى چنين مى انديشند كه با زور و زر و تزوير مى توان به هر مقصدى رسيد ولى از ديدگاه قرآن و معارف دينى هيچ راهى براى تسخير دلها و نفوذ در قلبها و رسيدن به هدفها جزاخلاص و پاكسازى نيت عمل نيست . على[ ع] مى فرمايد:
اخلص تنل . ٢٠
اخلاص بورز تا به مقصد برسى .
قرآن مجيد راز محبوبيت در دلها راايمان و عمل صالح (كه لازمه اش اخلاص است ) مى داند:
ان الذين آمنوا و عملواالصالحات سيجعل لهم الرحمن ودا ٢١ .
ايمان و عمل شايسته است كه دوستى و محبت انسان را در دلها مى افكند.
٣. ملاك ارزش اعمال :اخلاص روح اعمال يك فرد مسلمان و بدون اين روح كالبد عمل هيچگونه ارزشى نخواهد داشت .
رسول اكرم[ ص] فرمود:
اذا عملت عملا فا عمل لله خالصا لانه لايقبل من عباده الاعمال الا ماكان خالصا ٢٢ .
هركارى كه انجام مى دهى خالصانه و براى رضاى خدا باشد زيرا جز عمل خالص در پيشگاه خداوندى پذيرفته نمى شود.
ازاينرو كه اميرالمومنين[ ع] مى فرمايد:
العمل كله هباءالا مااخلص فيه ٢٣ .
كار و عمل آدمى پوچ و بى ثمراست جز آنچه خالص باشد.
بنابراين عزت ظاهرى و دنيايى و محبوبيت بين مردم و بهره مندى از معرفت و
حكمت و برخوردارى از نعمت پيروزى و توفيق و بالاخره آبرومندى در پيشگاه خداوند همه و همه در گرواخلاص است و بس . آنهايى كه غير ازاين راه حركت كنند سخت دراشتباه و به مقصود نخواهند رسيد بلكه نتيجه عكس خواهند گرفت .
امام صادق[ ع] فرمود:
لا تراء بعملك من لايحيى ولا يميت ولا يغنى عنك شيئا ٢٤ .
كارهاى نيك خود را بخاطر خودنمائى و نشان دادن به مردمى كه نه زندگى به دتس آنهاست و نه مرگ و نه قدرت دارند مشكلى را براى تو بگشايند انجام مده .
آفات اخلاص
اخلاص درختى است كه ميكربهاى خطرناكى در كمين اوست و عدم آشنايى با آنها به ريشه و شاخه و مالاز به آثار و ثمرات آن آسيب جبران ناپذيرى خواهد زد.اين آفتها ممكن است پيش از آغاز عمل و يا در حين انجام آن و يا پس از پايان كار خود را نشان دهند.
١. آفت قبل از عمل : روشن است كه اگرانگيزه انسان در آغاز يك عمل نماياندن آن به ديگران (رياء) و يا فهماندن آن به آنان (سمعه ) بوده باشد اين عمل آفت زده است و در نتيجه زمينه رشد و شكوفاهيى آن از بين خواهد رفت ازاينروست كه در روايات و معارف دينى از رياء بعنوان يك خطر كه همرديف شرك است ياد شده است .
پيامبراسلام فرمود:
ان اخوف مااخاف عليكم الشرك الاصغر قالوا: و ماالشرك الاصغر يا رسول الله قال : هوالرياء يقول الله تعالى يوم القيامه اذا جازى العباد باعمالهم اذهبواالى ابذين كنتم تراوون فى الدنيا فانظروا هل تجدون عندهم الجزاء ٢٥ .
از شرك كوچك بر پيروانم بسيار بيمناكم . سوال شد: شرك اصغر چيست ؟ فرمود: رياء و خودنمايى . خداوند در روز پاداش اعمال به رياكاران گويد: برويد پاداش خويش رااز كسانى كه براى آنان عملتان راانجام داده ايد پاداش گيريد...
اصولاانگيزه و هدف انسان از عمل ريايى يكى ازاين اموراست :
ممكن است يكى ازامور ترس از نكوهش ديگران باشد. براى اين كه او را سرزنش نكنند عملى راانجام مى دهد تا ذهنيت مردم را نسبت به خويش عوض كند ليكن انسانى كه قدم در وادى اخلاص نهاده است همواره خود را شامل اين آيه مى داند كه:[ ان الله يدافع عن الذين آمنوا] ٢٦ . خدا مدافع مومنان است . و لذا فرد مخلص در راه هدفش از هيچ ملامتى نمى هراسد[ ولايخافون لومه لائم] ٢٧ و ممكن است عمل ريايى بخاطر عشق به ستايش و تعريف از ناحيه ديگران باشد كه اين نيز آفتى است مهلك و دردناك .امام صادق[ ع] فرمود:
الرجل يعمل شيئا من الثواب لايطلب به وجه الله انما يطلب تزكيه الناس يشتهى ان يسمع به الناس فهوالذى اشرك بعباده ربه .
كسى كه عمل نيكى را بخاطر تعريف و توصيف ديگران انجام دهد بى شك در آن عمل و عبادتش مشرك است .
ولى انسان مخلص به فكرانجام وظيفه است و خداوند هم وعده داده است كه به انسانهاى مومن و مخلص موقعيت و محبت مردمى واجتماعى عنايت كند:[ سيجعل لهم الرحمن ودا] شايد هم در نظر برخى از مردم طمع و چشم داشت به آنچه ديگران دارند واو ندارد باعث رياء آنها مى شود كه دراين زمينه قرآن هشدار مى دهد:
مالكم لاترجون لله وقارا٢٩ .
چرا توجه به خدا و عظمت و بزرگى آن نداريد و چراارزش و بهاء را به خدا نمى دهيد.
٢. آفت هنگام عمل : ممكن است در نيت وانگيزه خالص باشد لكن در حين عمل آفت دمنگيرش شود.از جمله آفات[ عجب و غرور]است .امام باقر[ ع] فرمود:
ثلاث هن قاصمات الظهر: رجال استكثر عمله و نسى ذنوبه واعجب برايه ٣٠ .
سه چيز براى انسان كمرشكن است : ١. عملش را زياد پندارد. ٢. گناهاش رااز ياد ببرد. ٣. عجب و خودبينى دراو باشد.
درباره اين آفت زشت امام على[ ع] مى فرمايد:
سيئه تسوك خير عندالله من حسنه تعجبك ٣١ .
كار بدى كه ترا ناراحت و پشيمان مى سازد نزد خدا بهتراست از نيكى كه تو را مغرور سازد.
امام سجاد[ ع] از شراين آفت به خدا پناه برده و مى فرمايد:
و عبدنى و لاتفسد عبادتى باالعجب ٣٢ .
خدايا توفيق عبوديت و بندگى ام ده و آن را با عجب و خودپسندى من تباه نكن .
٣. آفت پس از عمل : چه بساانسان كار را خالصانه شروع مى كند و با اخلاص هم به پايان مى رساند ولى پس ازاتمام عمل آن را تباه مى سازد. از آنجمله است منت نهادن . قرآن كريم مى گويد:
ياايهاالذين آمنوا لاتبطلوا صدقاتكم بالمن وللاذى
اى كسانى كه ايمان آورده ايد صدقاتتان را با منت نهادن تباه نسازيد.
وامام زين العابدين[ ع] مى فرمايد:
واجر على يدى الخير ولاتمحقه باالمن ٣٤ .
خدايا به انجام كار نيك موفقم بدار و آن را با منت گذارى ناحيه من تباه نكن .
آرى عمل نيك كردن آسان آن را حفظ و حراست نمودن مشكل . عمل خالص انجام دادن دشوار و آن را باقى گذاردن دشوارتر.
روحانيون و اخلاص
آنچه درباره اخلاص در عمل و فات آن گفتيم درباره روحانيون از اهميت ويژه اى برخورداراست زيراايشان وابسته به نظام فكرى و فرهنگى اسلام و عامل نشر و گسترش ارزشهاى والاى قرن هستند. بر روحانيون متعهد و مسوول ضرورى است كه دامن خود رااز هر ناخالصى دور سازند و در تمام مراحل زندگى و مسندهاى علمى اخلاص را فرا راه خويش قرار دهند كه عزت و عظمت روحانيون در همين است .
امام صادق[ ع] فرمود:
من تعلم العلم و عمل به و علم لله دعى فى ملكوت السماوات عظيما فقيل : تعلم لله و عمل لله و علم لله ٣٥ .
آن كس كه در فراگيرى علم و عمل به دانش خود و ياددان آن به ديگران خدا را در
نظر داشته باشد در ملكوت آسمانها نامش به عظمت ياد مى شود و گفته مى شود كه اين شخص : تعلم و تعليم و عملش فقط براى خدا بوده است .
از بيان به خوبى بدست مى آيد كه دانشجوى حوزه و طالب علوم دينى بايد در درس و بحث انگيزه و هدفى جز[ الله] نداشته باشد و گرنه اين خانه از پايه ويران است و جز تباهى عمر و خسران در دنيا و آخرت نصيبى نخواهد داشت ازاين روست كه بزرگان و پيشتازان حوزوى همواره به طلاب واهل علم اخلاص در عمل را گوشزد نموده و آن رااساس كار دانسته اند.
[خلوص نيت و جلب نظر خداوند متعال اسباب كار طلبه است ...
اگرسعى و كوشش فراوان مقرون به نظر خالص و همراه با تقوى و تهجد كامل باشد شخص موفق مى شود... كم كارى و تنبلى آفت انسان و نداشتن خلوص و تقوى آفت كارانسان است] ٣٦ .
ممكن است مقاصدى همچون : مقام خواهى مال دوستى شهرت طلبى و دلخوشى به پيروان دبستگى به تعريف ديگران و مانند آن در ذهن وانديشه طلبه نفوذ كند كه هر كدام از آنها روزنه اى است از مكايد و وساوس شيطان و هر چه زودتر و پخته تر بايداز آن باايجاد صفت اخلاص جلوگيرى كرد اگر چه اين درياى عميقى است كه غواصى ما هر و زبردست مى طلبد كه به سلامتى خود را به ساحل نجات برساند. شهيد ثانى در كتاب منيه المريد مى نويسد:
[ اگرانسان با خود بينديشد و در خويشتن فرو رود و حقيق و ماهيت رفتار خود را تفتيش و بازرسى كند مى بيند كه آميزه اخلاص دراعمال و رفتار اواندك و ناچيز مى باشداما شائبه هاى فساد در عقيدت به اعمال او روى آورده و عامل مخل به اخلاص در رفتاراو رو به تزايد و تراكم نهاده است بخصوص كسانى كه داراى عنوان علم و دانشمند و دانشجو و متعلم هستند بيش از ديگران در معرض هجوم اين عوامل مخل به اخلاص قرار دارند و بالاخص كه انگيزه عمومى طلاب و دانشجويان و نيزاهل علم - در آغاز كار - در آغاز كار از مجموعه اى از شوائب مادى و دنيوى فرم يافته است كه عبارتنداز: جاه طلبى مال اندوزى نام آورى لذت برترى جوئى دلخوشى و شادمانى به مقام و منصب رهبرى و داشتن پيروان زياد و برانگيختن مدح ديگران و جلب و ستايش مردم به سوى خود. گاهى شيطان آنان را دچاراشتباه مى سازد و مى گويد: هدف شما دانشمندان و دانشجويان عبارت از نشر دين و حمايت و دفاع
از شريعت و آيين است كه رسول گرامى اسلام آن را بنياد نهاده است] ٣٧ .
بدين ترتيب مى يابيم كه حوزويان چگونه در خطر لغزش و فريب شيطان هستند و همواره بايد خود را بيازمايند كه اگر با افرادى از خود بهتر و عالم تر مواجه شوند چه احساسى خواهد داشت : مسرت ؟ و ياافسردگى ؟
اگرانگيزه يك عالم و دانشجو در تعليم و تحصيل منحصرا عبارت از دين و آيين خدا باشد بى ترديد در صورت مشاهده عالم و دانشمند ديگر كه بااواشتراك مساعى كرده واو را در تعليم و نشر دين يارى مى دهد بايد بسيار خوشحال گردد نه آن كه دچار حالات دگرگونى و غيرت زنانه شود كه چراارادتمندان و معاشرانش ازاو روى برتافته و به شخص ديگرى روى آورده اند. لذا بايد با پايدار شدن عالم ديگرى اين چنين خداى را سپاسگزارى كند كه او را با وجود چنان دانشمندى مدد رسانده و دراداء وظيفه و تعليم ياريش داده است.٣٨
اخلاص از كمالات عقل عملى است كه تحصيل آن است اما تبديل آن به ملكه بدون رياضت و مجاهدت ميسور نيست ازاينرو همواره بايد به عواملى كه اين حالت اخلاص را درانسان تعميق مى بخشند انديشيد و به دنبال آن عوامل گام برداشت . يكى از آن راهها نشستن پاى سخن استادى است مخلص كه خود مراحل را پيموده و سخن از دل مى گويد واز روى خلوص بيان مى كند. بى شك اينگونه مجالس و محافل كه در حوزه كم و بيش تحت عنوان[ درس اخلاق] موجوداست در تحصيل و رسوخ حالت اخلاص تاثير چشمگيرى خواهد داشت . ديگرى توجه به توصيه و دستورالعملهايى است كه بزرگان حوزه نوشته و بعنوان ذخيره و يادگار براى ما باقى گذارده اند. مطالعه اينگونه آثار كه از روح پاك و نفس قدسى آنان برخاسته است كم شايانى در تحصيل و تعميق صفات شايسته واز آنجمله صفت و حالت [ اخلاص] به حوزويان خواهد كرد.
دراينجا گوش دل مى سپاريم به سخن مرشد مخلصى كه هنگام نوشتن اين مقاله خبر رحلت و عروجش جانمان را سوخت و قلم را تا مدتى از دستمام گرفت و درد فراقش روحمان را آزرد. همان انسان مخلصى كه سراسر عمرش را با نام و ياد خدا سپرى كرد و به هيچ چيز جز خدا نمى انديشيد.او به هيچ قدرتى جز پروردگاراتكاء نداشت . آن انسان وارسته كه به حق [روح خدا] بود در كالبد مردم و همان حسنه دهر و نسيم الهى كه حضرت آيت الله العظمى اراكى مدظلله العالى وى رااينگونه مى ستايد :
[آقاى خمينى شخص نيك نفسى است كه جاى شك نيست قسم مى شود خورد بوالله كه اين مرد نيك نفس آدمى است و هيچ غرضى دراو جز ترويج دين نيست]... ٣٩ .
آرى اين تحفه الهى و نعمت عظمى و لطف خفى باريتعالى دراين قرن در يكى از تاليفاتش به طلاب و حوزويان اينگونه سفارش به[ اخلاص] مى كند:
[...پس اى عزيز در كارهاى خود دقيق شو واز نفس خود در مل حساب بكش واو را در هر پيش آمدى استنطاق كن كه آيااقدامش در خيرات و امور شريفه براى چيست ؟ دردش چيست ؟ كه مى خواهداز مسائل نماز شب سوال كند يااذكار آن را تحويل بدهد. مى خواهد براى خدا مساله بفهمد. يا بگويد يا مى خواهد خود رااهل آن قلمداد كند؟!... بايد به خداى تعالى از شر نفس پناه ببريم كه مكايد آن دقيق است ولى اجمالا مى دانيم كه اعمال ما خالص نيست .اگر ما بنده مخلص خدائيم چرا شيطان در مااينقدر تصرف دارد با آن كه او با خداى خود عهد كرده است كه به[ عبادالله المخلصين] كار نداشته باشد. و دست بساحت قدس آنها دراز نكند. به قول شيخ بزرگوار ما: شيطان سگ درگاه خداست اگر كسى با خدا آشنا باشد به او عو نكند. پس اگر ديدى شيطان با تو سروكار دارد بدان كارهايت از روى اخلاص نيست .
واى به حال طاعت و عبادت و جمعه و جماعت و علم و ديانت كه وقتى چشم بگشايند وسلطان آخرت خيمه بر پا كند خود راازاهل معاصى كبيره بلكه ازاهل كفر و شرك بدتر ببينند و نامه اعمالشان سياه تر باشد] ٤٠ .
بيائيم واين هشدار قافله سالاراين راه را آويز گوشمان قرار دهيم و همچون او براى خدا باشيم و وقف دين او در پى نام و نشان چه اين كه هركسى براى خدا و با خدا باشد بى شك خدا با اوست و نام و آوازه و علاقه در دلها را نيز به او خواهد بخشيد. يكى ازاساتيد حوزه چنين موعظت مى نمايد:
[ از خصوصيات مشترك در ميان علماى بزرگ اسلام يكى اخلاص در عمل است . مهمترين چيز در نزد بزرگان ما خلوص نيت در تعليم و تعلم تاليف و تصنيف است .از مطالعه حالات آنان بخوبى به دست مى آيد كه به كمتر چيزى تااين اندازه اهميت مى دادند. سعى مى كردند كه تمام كارهايشان براى خدا باشد مثلا نوشته اند:از
ميرداماد بيست سال هيچ فعل مباحى ديده نشد يااز شهيداول مادام العمر بعداز بلوغ هيچ فعل مباحى صادر نگشت ...اين در سايه خلوص نيت امكان دارد. آنقدر به فكر خدا بودند و نيتى جز رضاى او در سر نداشتند كه تمام افعال به صورت مستحب در بيايد] ٤١ .
نمونه هايى عالى اخلاص
ره چنان رو كه رهروان رفتند. يكى از بهترين روشهاى تربيتى روش [ الگوئى] است . به اين بيان كه در نشاندادن ارزشهاى متعالى مجسمه هاى عملى و عينى آن ارزشها را ترسيم كنيم و سپس از روش عمل آنهاالهام بگيريم . در فرهنگ اسلام و معارف دينى به اين روش بهاء فراوانى داده شده است و قرآن كريم وجود پيامبراكرم[ ص] راالگوى تمام عياراسلام معرفى كرده است :
لقد كان لكم فى رسول الله اسوه حسنه لمن كان يرجوالله واليوم الاخر ٤٢ .
البته شما را دراقتداى به رسول خدا خير و سعادت بسياراست . براى آن كس كه به ثواب در روز قيامت اميدوار باشد.
براى رسيدن به[ اخلاص] بويژه براى حوزويان و طلابى كه قدم در ميدان علم و دانش نهاده اند بهترين و كارآمدترين روش فراگيرى اخلاص مطالعه و دقت در زندگى و سيره بزرگان حوزه است كه نمونه هاى عالى وارزشمند بااخلاص در مان آنان در حداعلاى آن به چشم مى خورد. و ما دراينجا به چند نمونه بسنده مى كنيم و تفصيل آن را به موارد آن ارجاع مى دهيم ٤٣ .
[چند روز قبل از فوت مرحوم آيت الله بروجردى عده اى خدمت ايشان مى رسند در حاليكه آقا را خيلى ناراحت مى بينند. آقا در چنين حالتى مى گويد: خلاصه عمر ما گذشت و ما رفتيم و نتوانستيم چيزى براى خود پيش بفرستيم و عمل باارزشى انجام دهيم ! يك نفر به ايشان گفت : آقا شما ديگر چرا؟ ما بيچاره ها بايداين حرفها را بزنيم شما چرا؟ وقتى سخنش تمام شد مرحوم بروجردى جمله اى را گفتند (كه البته حديث است ) ايشان فرمودند:
خلص العمل فان الناقد بصير بصير.
عمل را بايد خالص انجام داد نقاد آگاه آگاهى آنجاست . تو حيال كردى اينها كه در منطق مردم به اين شكل است در پيشگاه الهى هم همينطوراست كه تو
قضاوت مى كنى ؟!ان الله خبير بما تعملون] ٤٤ .
آرى آنان كه خود را در حوزه مهذب ساختند واز همان شروع تحصيل تزكيه را بر تعليم و تعلم مقدم دانستند در هر شرايطى كه قرار گرفتند خود رااز دايره اخلاص و خلوص خارج نكردند و به عبارت ديگر آنچه اساس فكر و ذكر آنان بود خدا بود و بس .
بزرگان نكردند در خود نگاه خدا بينى از خويشتن بين مخواه
[روزى آخوند ملاعبدالله شوشترى به ديدار شيخ بهائى رفت . ساعتى نزد شيخ بود تا آن كه بانگ اذان فراز آمد. شيخ بهائى به ملا عبدالله گفت : همينجا نماز بخوانيد تا ما هم به شمااقتدا كنيم و به فيض جماعت برسيم . ملا تاملى كرد و نپذيرفت كه نماز را در خانه شيخ بخواند بلكه برخاست و به خانه خويش رفت .ازاو پرسيدند: چگونه خواهش شيخ رااجابت نكرديد و نماز را در خانه شيخ نخوانديد بااين كه درباره خواندن نماز دراول وقت وقت اهتمام داريد؟
در پاسخ فرمود: قدرى در حال خودم تامل كردم ديدم چنان نيستم كه اگر شيخ پشت سر سر من نماز بخواند فرقى نكند ! بلكه در حالم تغيير پيدا مى شود لاجرم اجابت نكردم] ٤٥ .
راستى اين گنجينه هاى پنهان در گوشه و كنار حوزه ها كه در سراسر تاريخ گمنام زيسته اند از چه همت والا و عظمت روحى برخوردار بوده اند كه انسان در برابر قله رفيع شخصيتشان احساس كوچكى مى كند و براى رسيدن به اين نقطه هاى اوج رشگ مى برد و حسرت مى خورد. آرى راز و رمز اين همه بزرگيها و كرامتها در سايه اخلاص است و نه جز آن . بنابراين ميدان بازاست و مسابقه برقرار و جوايز درانتظار خوشا بحال كسانى كه گوى سبقت از ديگران بربايند و زود به هدف برسند.
وهب لى الجد فى خشيتك والدوام فى الاتصال بخدمتك حتى اسرح اليك فى ميادين السابقين واسرع اليك فى البارزين واشتاق الى قربك فى المشتاقين وادنو منك دنوالمخلصين ٤٦ .
مى گويند: مرحوم آيت الله سيدحسين كوه كمرى كه از شاگردان صاحب جواهر و شيخ انصارى و مجتهدين و مشهور بود و حوزه درسى معتبرى داشت هر روز طبق معمول در ساعت معين به يكى از مسجدهاى نجف مى آمد و تدريس مى كرد. (چنان كه مى دانيم حوزه تدريس خارج فقه واصول زمينه رياست و مرجعيت
است )... يك روز آن مرحوم از جايى بر مى گشت و نيم ساعت بيشتر به وقت درس باقى نمانده بود. فكر كرد در اين وقت كم اگر بخواهد به خانه برود به كارى نمى رسد بهتراست برود به محل موعود و به انتظار شاگردان بنشيند. رفت و هنوز كسى نيامده بود ولى ديد در يك گوشه مسجد شيخ ژوليده اى با چند شاگرد نشسته و تدريس مى كند. مرحوم سيدحسين سخنان او را گوش كرد با كمال تعجب احساس مى كرد كه اين شيخ ژوليده بسيار محققانه بحث مى كند. روز ديگر راغب شد عمدا زودتر بيايد و به سخنان او گوش كند. آمد و گوش كرد و براعتقاد روز پيشين افزوده گشت .اين عمل چند روز تكرار شد و براى مرحوم سيدحسين يقين حاصل شد كه اين شيخ از خودش فاضلتراست واواز درس اين شيخ استفاده مى كند واگر شاگردان خودش بجاى درس او به درس اين شخص حاضر شوند بهره بيشترى خواهند برد.اينجا بود كه خود را ميان تسليم و عناد ايمان و كفر آخرت و دنيا مخير ديد. روزى ديگر كه شاگردان آمدند و جمع شدند گفت : رفقا امروز مى خواهم مطلب تازه اى به شما بگويم :اين شيخ كه در آن كنار با چند شاگرد نشسته براى تدريس از من شايسته تراست و خود من هم ازاواستفاده مى كنم همه با هم مى رويم به درس او..اين شيخ ژوليده همان است كه بعدها به نام شيخ مرتضى انصارى معروف شد... چنين حالتى در هر كس كه باشد مصداق : اسلم وجهه اسلم وجهه لله است ٤٧ . نمونه ديگراز فرزانه ديگر:
محدث قمى[ ره] براى فرزند بزرگش نقل كرده است كه : وقتى كتاب[ منازل الاخره] را تاليف و چاپ كردم و به قم آمد به دست شيخ عبدالرزاق مساله گو (كه هميشه قبل از ظهر در صحن مطهر در صحن معصومه سلام الله عليها - مساله مى گفت )افتاد. مرحوم پدرم كربلائى محمدرضا از علاقه مندان شيخ عبدالرزاق بود و هر روز در مجلس او حاضر مى شد. شيخ عبدالرزاق روزها كتاب[ منازل الاخره] را گشوده و براى مستمعين مى خواند. يك روز پدرم به خانه آمد و گفت : شيخ عباس ! كاش مثل اين مساله گو مى شدى و مى توانستى منبر بروى واين كتاب را كه امروز براى ما خواند بخوانى چند بار خواستم بگويم آن كتاب از آثار و تاليفات من است اما هر بار خوددارى كردم و چيزى نگفتم و فقط عرض كردم : دعا بفرماييد خداوند توفيق مرحمت فرمايد . ٤٨
بى جهت نيست كه كتاب[ مفاتيح الجنان] آن مرحوم همه جا در كنار قرآن
مجيداست . در هر خانه و كتابخانه اى كه قرآن را مشاهده نمايى كتاب و نوشته اين مردالهى را هم مى بينى .اساسا آنچه براى خدا باشد و صبغه خدايى داشته باشد ماندنى است و گر نه رفتنى و ناپايدار است :
ما عندكم ينفد و ما عندالله باق ٤٩ .
آنچه نزد شماست پايان پذيراست و آنچه پيش خداست ماندنى .
بدينسان مى بايد آدمى به قالب اعمال خويش محتواى ابديت و جاودانگى ببخشد كه اين بدون[ اخلاص] ميسر و ممكن نيست . پس همه كنيم و بيش از آن كه به كميت كار توجه مى كنيم به كيفيت و روح آن اهميت بدهيم و در زندگى والگوهاى ساخته شده مكتب و پرورش يافتگان حوزه ها كه الهام بخش راه درست و جهت صحيح زندگى ما مى باشند درس بگيريم و بدانيم كه براى علم و عزت زندگى و پشتوانه عمل و رمز پيروزى مردان بزرگ در سايه اخلاص در عمل نهفته است و بس .
--------------------------------------------------------------------------------
پاورقى ها
١. سوره كهف آيه ١٠٤١٠٣.
٢. سوره ابراهيم آيه ٢٤٢٥.
٣. الكافى ج ٢.١٦.
٤. سوره ملك آيه /٠٥/٢ ميزان الحكمه ج ٣.٥٨.
٦. مستدرك الوسائل طبع جديد ج ١.١٠٢.
٧. ميزان الحكمه ج ٣.٦٠.
٨. روانهاى روشن يوسفى .
٩. كليات سعدى - بوستان به اهتمام فروغى ٣٢٩.
١٠. الكافى ج ٢.١٦.
١١. سوره ص ٨٣٨٤.
١٢. نهج البلاغه خ .٨٧ ترجمه آقايان :امام و آشتيانى ج ١.٢٠٣.
١٣. نهج البلاغه .
١٤. همان مدرك صبحى صالح حكمت ٢٨٩.
١٥. همان مدرك حكمت ٢١١.
١٦. محجه البيضاء ج ٨.١٣٢.
١٧. سفينه البحار ج ١.٤٠٨.
١٨. فهرست غرر خوانسارى .٩٣.
١٩. مفاتيح الجنان .
٢٠. فهرست غرر .٩٢.
٢١. سوره مريم .٩٦
٢٢. بحارالانوار ج ٧٧.١٠٣.
٢٣. فهرست غرر ج ٧.٩٢.
٢٤. يكصد و پنجاه درس زندگى ناصر مكارم .
٢٥. مستدرك الوسائل ج ١.١٠٧.
٢٦. سوره حج آيه ٣٨.
٢٧. سوره مائده آيه ١٣.
٢٨. مستدرك الوسائل ج ١.١٠٤.
٢٩. سوره نوح آيه ١٣.
٣٠. بحارالانوار ج ٧٢.٣١٤.
٣١. نهج البلاغه حكمت ٤٦.
٣٢. صحيفه سجاديه دعاى مكارم الاخلاق .
٣٣. سوره بقره آيه ٣٦٤.
٣٤. صحيفه سجاديه دعاى مكارم الاخلاق .
٣٥. الكافى ج ١.٣٥.
٣٦.مجله حوزه شماره ١٥.٣٤.
٣٧.تعليم و تعلم دراسلام حجتى .١٤٥.
٣٨. همان مدرك .١٤٧.
٣٩. حوزه شماره ١٢.٤٤.
٤٠. اربعين حديث .٥٣.
٤١. حوزه شماره ٢٨.٤١.
٤٢. سوره احزاب آيه ٢١.
٤٣. از جمله كتاب سيماى فرزانگان ج ٣ رضا مختارى و بيدارگران اقاليم قبله محمدرضا حكيمى و فوائدالرضويه محدث قمى و قصص العلماء تنكابنى .
٤٤. سيماى فرزانگان ج ٣.٢٣.
٤٥. بيدارگران اقاليم قبله .٢١٤.
٤٦. دعاى كميل .
٤٧. سيماى فرزانگان ج ٣.١٣٨.
٤٨. همان مدرك .١٥٤.
٤٩. سوره نحل آيه ٩٦.