نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - آزادى عقيده در اسلام
اسلام و تحميل عقيده
در نوشتار سابق پيرامون اهميت عقيده و نقش آن در تاريخ انسان سخن به ميان آمد و به پيدايش بحث از آزادى عقيده و سرانجام آن اشارت گرديد.
اينك درادامه آن بحث[ آزادى عقيده دراسلام] را كه از مهمترين و حساسترين موضوعات مى باشد به نقد و بررسى مى گذاريم .
پيش از آن كه به اصل بحث بپردازيم براى روشن ساختن اهميت و لزوم كندوكاو درباره[ آزادى عقيده] به نكاتى اشاره مى كنيم :
الف : همانطور كه[ در سابق] يادآور شديم پيشينه تاريخى اين سخن (آزادى عقيده ) به جهان غرب باز گشته و رنسانس علمى اروپا را مى توان سرآغاز پيدايش سخن از آزادى عقيده و سهم طلبى انسان درانديشه ورى بشمار آورد. بر همين اساس بيشترين بحث پيرامون آن در مغرب زمين انجام گرديده و بعداز آن به جهان اسلام سرايت كرده است . محققان در سرزمينهاى اسلامى به صورت مستقل به اين بحث نپرداخته اند بلكه فقط به مقدار پاسخ از شبهاتى كه ديگران مطرح كرده اند بدان روى آورده و آن را مورد دقت قرار داده اند. در گذشته تاريخ اسلام بحثى به عنوان آزادانديشى و يا[ آزادى عقيده] به معناى مصطلح آن وجود نداشته است . آنچه تا بحال پيرامون اين موضوع مطرح شده مطالبى است كه مفسران و برخى انديشه وران و يا فقهاءاسلامى
بطور پراكنده در ذيل آيات جهاد و كتاب جهاد وابواب مربوط به آن به اظهارنظر پرداخته اندازاينروى گردآورى ديدگاههاى مختلف دراين بحث ضمن آن كه دشواراست و رسيدن به نتيجه را صعب العبور مى نمايد بحثى لازم و جاى خالى آن محسوس .
ب : فاصله بسيار آرا و وجود نظريات گوناگون در مساله[ آزادى عقيده] نيزاز موضوعاتى است كه بيانگر ضرورت تبيين و بحث و بررسى پيرامون اين مساله مى باشد. دراين باره برخى براين عقيده اند كه آنچه ازارزش برخوردار بوده و معياراصلى محسوب مى گردد گسترش دين الهى و حاكميت توحيد در جهان است و چون توحيداز مشروعيت خدائى برخورداراست مجاز هستيم كه بهر راه ممكن ديگران را بسوى آن كشانده و آنان را به تبعيت اسلام در آوريم . طرفداران اين انديشه در رسيدن به اين هدف جهاد و قتال را مورداستناد قرار داده و سرتاسر آياتى كه دلالت بر نوعى عفو و يا صلح و همزيستى مسالمت آميز و يا ترك مخاصمه وامثال آن با غير مسلمان را دارد منسوخ و غيرقابل اجراء مى دادند.
در مقابل اين نظر برخى ديگراين نظريه را به كليت آن نپذيرفته بلكه[ آزادى عقيده] و عدم جواز تحميل آن رااز حقوق انسان دانسته و آيات قتال و جهاد را نه تنها مخالف با[ آزادى عقيده] وانتخاب انسان ندانسته كه آن را بعنوان منجى انسان ازاسارت و رقيت معنا كرده اند و براختيارانسان در گزينش عقيده و تحميلى نبودن آن در مكتب اسلام مهر صحت گذاشته اند.اين گروه نه تنها براى اهل كتاب بلكه براى غير آنان نيز حيات فكرى واجتماعى قائل بوده و هستند.
گروهى ديگر كه اكثريت را تشكيل مى دهند بين اهل كتاب و مشركين تفاوت گذاشته و مشرك رااز هرگونه حقوقى محروم كرده و تنها راه نجات او را پذيرش اسلام دانسته اند و براى صاحبان اديان آسمانى حق حيات فكرى واجتماعى را با شرائطى پذيرفته اند.
آنچه كه گفته آمد نشاندهنده گستردگى دامنه اختلاف نظر در مساله بوده كه ضرورت بحث و بررسى و تحقيقات وسيع و همه جانبه راايجاب مى كند.
ج : حساسيت زمان
ما در عصرى زندگى مى كنيم كه ارتباطات جهانى انسانها را بيكديگر مرتبط كرده و بشريت را بصورت خانواده اى بزرگ در آورده است . دگرگونيهاى وسيعى در بسيارى از جوانب زندگى از آن جمله انديشه ها پديد آمده است و برخوردهاى اعتقادى همگام با ساير تنازعات زندگى رشد كرده و موج هاى آن مرزها را در نورديده وانسانها از وراء فاصله هاى بسيار نظاره گر آراء وافكار يكديگر كرده است با توجه به
اين مطلب هرگونه برخورد مسلكى و مذهبى مى تواند عكس العمل بسيارى را در نقاط ديگر جهان پديد آوردازاينرو بررسى موقعيت و فهم شرائط موجود جهانى و مشخص شدن حدود آزادى عقيده مى تواند كمك شايانى در چگونگى برخورد با غير مسلمانان در نحوه تبليغ و دعوت بهمراه داشته باشد وارتباط واجراء آن را در رسالت آزادسازى انسان روشن تر نمايد.
ه:انقلاب اسلامى وارتباطات
امروز نيازمنديها وارتباطات انسانها با يكديگر بگونه اى است كه هيچ كشورى نمى تواند درها را به روى خود بسته و خود رااز معاشرت با ديگر دولتها بى نياز بداند. در موقعيت فعلى كه بخش مهمى از جهان در اختيار غيرمسلمانان بوده و وابستگيهاى بسيارى بين دنياى اسلام و ديگران وجود دارد اين سوال مطرح است كه برخورد جمهورى اسلامى بعنوان يك نظم پاى بند به قوانين و دستورات شريعت با ديگر دول چگونه بايد باشد؟ آيا صرف باطل بودن عقيده ديگران موجب قطع رابطه با آنان بوده و بايداز هرگونه رابطه سياسى و فرهنگى واقتصادى با آنان اجتناب نمود؟ و يا بطلان عقيده وانديشه مخالف نمى تواند قطع رابطه واعلان تخاصم را در پى داشته باشد و صلح و پيمان و شركت در قراردادهاى دوجانبه جايز و وفادار ماندن به تعهدات واجب است ؟ و يا راهى ديگراست كه بايد بررسى شود . خلاصه سياست فرهنگى نظام اسلامى با كشورها و ملتهاى غيراسلامى كه خواه ناخواه با ما در تماس هستند چگونه بوده و ما بايد چه سياستى را در ترويج و تبليغ افكار خوداتخاذ نمائيم ؟اينها سوالاتى است كه پاسخ آن را بحث از آزادى عقيده تا حدودى مشخص خواهد نمود.
د: شبهات وايرادات
بسيارى از شبهات وايرادات چه آنها كه از ناحيه مستشرقين و مخالفين اسلام تاكنون مطرح شده است و چه آنها كه گاه درانديشه محققان و پژوهشگران مسلمان رخ نموده است بگونه اى بااين موضوع ارتباط پيدا مى كند كه روشن شدن زواياى مختلف آزداى عقيده مى تواند در رفع اين شبهات موثر باشد.از جمله در رابطه با مساله جهاد برخى براين نظرند كه هدف از جهاد مبارزه در راه تحميل عقيده اسلامى بر ديگران است بهر صورت ممكن . مستشرقين با بيان هاى گوناگون اسلام را متهم مى كنند كه اسلام در تبليغ پيام خويش با همه ملتها و نژادها و جوامع مختلف اعلان جنگ داده است و مسلمانان را ترغيب مى كند تااسلحه بدست گيرند و مردم را بزور به قبول ايمان وادار كنند و كسانى كه از قبول آن سرباز زننداز ميان بردارند ١ جنگ مهم ترين واساسى ترين رابطه بين اسلام و ديگر ملتهاست و مسلمانان جزءاقوام وحشى هستند و نبايد در جوامع بين المللى پذيرفته شوندو برخوردار
ازاحترام باشد ٢ و يا سيره پيامبراكرم (ص ) را چنين به تصوير مى كشند كه : [پيامبر بعداز مهاجرت به مدينه تغيير رويه داده و به جاى رسالت بشارت وانذار واقناع مردم بر ركاب تعصب پاى فشرد و بر طبق خواست فردى خويش حكم مى راند] ٣ و نيز در رابطه باارتداد و حكم مرتد در اسلام چنين عنوان كرده اند كه : چرا بازگشت از آيين اسلام جرم محسوب گشته و صاحبش مستحق مجازات باشد واصولا چراانسان مختار نباشد كه هر چندگاه عقيده اى را پذيرفته و به مكتبى ديگر روى آورد.
خلاصه اين كه حكم قتل و يا رندان در مورد مرتد در مكتب اسلام را تجاوز به حريم آزادى و حقوق انسان محسوب داشته اند. و يا گرفتن [جزيه] ازاهل كتاب را نوعى ديگراز تلاشهاى اسلام براى وادار كردن آنان به پذيرش اسلام تفسير كرده و گفته اند:اين خود نوعى فشار سياسى واقتصادى در جهت تحميل عقيده اسلامى و سلب آزادى عقيده از ديگران است .
اينها و دهها مساله ديگراز جمله موضوعاتى است كه هر كدام با مساله آزادى عقيده دراسلام ارتباط پيدا كرده و ضرورت بحث از آن را ايجاب مى نمايد.
اينك پس از ذكراين مقدمه كوتاه به اصل مطلب مى پردازيم :
آزادى عقيده
آزادى عقيده مذهبى داراى ابعاد مختلقى است كه تفكيك آنهااز يكديگر در يك نوشتار تحقيقى لازم و ضرورى است ازاينرو بايد به اين نكته توجه نمود كه استناد عقيده به آزادى صحيح نيست مگر با تقدير گرفتن مضافى كه آن را معنى بخشيده و جهت آن را معين نمايد و در جمله عقيده آزاداست مى تواند چنين گفت :
الف : بدست آوردن عقيده آزاداست وانسان درانتخاب عقيده و انديشه خويش از آزادى برخورداراست معنايش اين است كه آدمى حق انتخاب عقيده و آرمان براى خود را داشته و در گزينش آن كاملا آزاد است و كسى را حق اكراه واجبار در آن نباشد و در نتيجه بايداز هرگونه تحميل فشار بر قبولاندن عقيده اى به ديگران خوددارى نمود.
ب : داشتن عقيده آزاداست و كسى را به جرم داشتن عقيده اى نمى توان مجازات نمود و يا با زوراو را وادار بر ترك آن نمود.
ج :اظهار عقيده آزاداست كه اين از لوازم بارز آزادى عقيده است و شامل انحاء گوناگون آن مى شود:اظهار در مقام دفاع از عقيده اظهار در مقام ترويج و تبليغ عقيده اظهار در مقام برپائى مراسم مذهبى و ...
مهمترين محوراساسى ترين آنها بخش اول است كه عمده اختلاف نظرها نيز دراين قسمت قرار دارد كه آن عبارت است ازاين كه : آيااسلام انسانها را در پذيرش عقيده توحيدى آزاد گذاشته و به آنان حق انتخاب و گزينش را مى دهد و يااين كه انسانها ناگزيراز پذيرش
اسلام و ترك عقائد خودند.اگر پذيرفتيم كه :اسلام تحميل عقيده را جايز ندانسته و انسانها را درانتخاب آن آزاد گذاشته طبعا جاى بحث و توابع و آثار آن نيز به دنبال مى آيد.
اگر چنانچه براين باور شديم كه چون اسلام تنها دين حق است و همه ناگزيراز پذيرش آنند جاى بحث از محورهاى بعدى آن نخواهد بود
البته به اين نكته بايد توجه داشت كه اسلام مخالف با هرگونه عقيد باطل بوده و راضى بوجود عقائد باطل در جامعه نيست زيرا مهمترين هدف انبياء زدودن عقائد خرافى و باطل از جامعه است و هدايت انسانها در سرلوحه برنامه آنان قرار دارد ولى سخن اين است كه آيااسلام براى دست برداشتن انسانهااز عقائد باطل و پذيرش توحيداز فشار و زوراستفاده مى نمايد و آن را بعنوان وسيله اى در راه وصول به مقاصد خود مورد پذيرش قرار مى دهد يا نه ؟ سخن را در محوراول پى مى گيريم و درابتدا ديدگاه هاى مختلف را به اجمال يادآور شده و سپس به نقد و بررسى آن مى پردازيم .
آنچه در ذيل مى آيد مطالبى است كه بطور پراكنده محققين در مباحث اجتماعى و يا در ذيل آيات قرآنى به اظهارنظر پرداخته اند. گر چه در بسيارى از مطالب انديشه مشترك داشته اند ولى چون دراستدلال و دلائل بر مختار خويش راه هاى مختلفى را پيموده انداز يكديگر متمايز مى شوند ازاين رو به ذكر بااهميت ترين نظريات مى پردازيم :
١. دين حق منحصر دراسلام بوده و بايد در راه از بين بردن سائر عقايد باطل سعى و تلاش نمود. بايد مردم را بسوى اسلام دعوت كرد و در صورت روى گرداندن از آن از زور و قدرت استفاده نمود و بر همين اساس ٤جهادابتدائى دراسلام تشريع گرديده وامر مقدس بشمار مى آيد .
٢.اكراه واجبار در پذيرش دين جايز نيست زيرا [ آزادى انسان در انتخاب عقيده ازاولى ترين حقوق اساسى انسانهااست] ٥ .
٣.اكراه واجبار در پذيرش دين جايز نيست چون عقيده امرى است قلبى وامور قلبى قابل تحميل نيست. ٦
٤.اكراه واجبار در پذيرش دين جايز نيست چون اساس پذيرش ايمان است وايمان بدون عشق و محبت معنى پيدا نمى كند و با زور و اكراه سازش ندارد ٧ .
٥. عقيده اى كه از روى تذكر صحيح و منطق واستدلال بدست آمده باشد پذيرفته است . و علاوه بر داشتن حق اظهار كسى را بر ترك آن اجبار نمى نمايند ولى اگراز مبناى صحيح و منطقى بدور باشد همانند بت پرستى و شرك پذيرفته نبوده واجبار بر ترك آن جايزاست ٨
٦.اجبار واكراه در مورداهل كتاب[ يهود نصارى و زرتشت] جايز نبوده و در مورد غير آنان مشروع است چون قرآن به اهل كتاب مصونيت داده است.
٧.انسانها درانتخاب عقيده آزادند و هيچ كس را گر چه مشرك باشد با زور نمى توان وادار به پذيرش اسلام كرد ١٠ .
٨. داشتن واظهار هر نوع عقيده در نظام اسلامى جايز و تحميل بر ترك آن ناصحيح است مشروط براين كه در صدد مبارزه بااسلام نباشد و جنگهاى پيامبر همه از جنبه دفاعى برخوردار بوده نه تهاجمى وابتدائى
١١. ٩. آزادى عقيده براى همگان وجود داشته واسلام كسى را با زور وادار به پذيرش اسلام نمى كنداما آزادى سياسى نيست . به اين معنى كه از نظر سياسى همگان بايد تابع نظام اسلامى باشند. و جنگهاى صدراسلام و براى گسترش سلطه سياسى بوده است نه تحميل عقيده و سلطه اعتقادى ١٢ .
در يك نتيجه گيرى كلى از جهت جواز تحميل عقيده و عدم آن مى توان اين نظرات را به دو نظراساسى بدون در نظر گرفتن جهت هاى امتياز آن خلاصه كرد.
الف :اجبار واكراه در تحميل دين جايزاست .
ب :اجبار واكراه جايز نيست
به نظرات تفصيلى در ذيل اين دو نظريه كلى اشاره خواهيم كرد.
اينك پس از توجه كلى به نظرات اولين نظريه را طرح نموده و به بيان ادله آن مى پردازيم :
تحميل عقيده
جوازاكراه واجبار غيرمسلمانان بر پذيرش اسلام حتى نسبت به اهل كتاب نظرى است
كه قائل بدان در ميان محققان اسلامى اندك است . بيشتر آنان براين عقيده اند كه پيروان اديان آسمانى (يهود نصارى و مجوس ) در صورت پذيرش[ جزيه] و شرائط آن مى توانند بر عقيده خود باقى مانده و بر پذيرش اسلام مجبور نخواهند گشت ازاينرو كندوكاو درباره نظريه اول را لازم ندانسته و به بررسى سخن دوم كه جوازاكراه واجبار نسبت به ملحدان و مشركان مى باشد مى پردازيم . گر چه ادله اى كه براين نظريه اقامه مى شود برخى از آنها عموميت داشته و شامل اهل كتاب نيز مى گردد. يادآورى اين نكته لازم است كه : آنچه در ذيل مى آيدانسجام مطالبى است پراكنده كه قائلين اين نظريه در ضمن فتوى و يا تفسير آيات بر مدعاى خوداستدلال كرده اند و ما دراين جا به ذكر مهمترين آنها مى پردازيم ابتدا در بيانى كوتاه خلاصه مدعاى اين دسته را مى توان چنين به تصوير آورد: سعادت انسانها در پيمودن راه انبياء و دعوت توحيدى آنان است .اگرانسانهااز راه انتخاب و گزينش به دين حق كه دراسلام متبلور مى باشد گردن نهادند چه بهتر و گرنه از آنان براى پذيرش اسلام دعوت به عمل آمده و موانع بر سر راه دعوت برداشته مى شود پس از رفع موانع و رسيد پيام توحيد به گوش آنان اگراز پذيرش حقيقت سرباز زدند براى قبولاندن اين حقيقت از زور واكراه استفاده خواهد شد و جهادابتدائى دراسلام دراين راستا تشريع شده است دلائل اين مدعى بقرار ذيل است .
الف : حقانيت دين اسلام
دين حق و پذيرفته شده در هر زمان بيش از يك دين نخواهد بود. درست است كه اعتقاد به همه انبياء لازم است ولى اين بدان معنا نيست كه در هر زمان چندين دين حق و مطابق با واقع وجود داشته باشد بلكه معناى آن اين است كه انسان بايد به همه انبياءايمان داشته و پيامبران الهى را مصدق يكديگر بشمرد و در هر عصرى تسليم همان پيامبرى باشد كه به رسالت خويش مشغول مى باشد و قهرا بر همگان لازم است كه دراين عصر تسليم دستوراتى باشند كه از جانب خداوند بوسيله آخرين پيامبر بر بشريت فرستاده شده است . قرآن كريم مى فرمايد:
[من يبتغ غيرالاسلام دينا فلن يقبل منه] ١٣ .
هركس بجزاسلام آئينى را براى خود برگزيند پذيرفته نيست و در آخرت از زيانكاران خواهد بود.
ب : توحيد حق انسانى
اين كه توحيداز حقوق انسانى و عمومى است يا حقوق فردى و شخصى بين انديشه وران اسلامى اختلافى نظر وجود دارد.
برخى براين عقيده اند كه : توحيد حق انسانى است و براين اساس تلاش براى نشر و گسترش و دفاع از آن نيزانسانى بوده و چون حق انسانى است براى برقرارى آن اگر متوسل به زور هم شديم نه تنهااشكال ندارد كه لازم نيز هست .
علامه طباطبائى[ ره] مى فرمايد:
اسلام اساسش بر حكم فطرت بشراست . فطرتى كه هيچ انسانى دراحكام آن ترديد نمى كند و كمال انسان در زندگيش را همان مى دانند كه فطرت بدان حكم كرده باشد و به سويش بخواند.اين فطرت حكم مى كند به اين كه تنهااساس و پايه اى كه بايد قوانين فردى واجتماعى بشر به آن اساس تضمين شود توحيداست و دفاع از چنين اساس و ريشه وانتشار آن در ميان جامعه و نگهبانى آن از نابودى و فساد حق مشروع بشراست و بشر بايد حق خود رااستيفا كند حال به هر وسيله اى كه ممكن باشد.البته از آنجائى كه ممكن است دراستيفاى اين حق خود دچار تندرويها و يا كندرويها شود خود قرآن راه اعتدال و ميانه روى راارائه داده است . نخست استيفاءاين حق را با صرف دعوت آغاز كرده و دستور داده تا در راه خدااذيت هاى كفار را تحمل كند. در مرحله دوم از جان و مال و ناموس مسلمانان واز بيضه اسلام دفاع نموده و متجاوزين را سرجاى خود بنشانند. در مرحله سوم اعلان جنگ دهند و قتال ابتدائى را آغاز كنند كه هر چند به ظاهر قتالى است ابتدائى ليكن در حقيقت دفاع از حق انسانيت و كلمه توحيد و يكتاپرستى است .اسلام هرگز قبل از دعوت به زبان خوش واتمام حجت جنگ را آغاز نكرده است همچنانكه تاريخ زندگى پيامبراسلام شاهداست ...
امااين كه گفته اند: لازمه توسل به جنگ و زوراين است كه بعداز غلبه اسلام بر كفر پاره اى ازافراداز ترس مسلمان شوند در جواب مى گوييم :اين اشكال وارد نيست براى اين كه اگراحياءانسانيت و رساندن انسانها به حيات انسانيشان موقوف شد براين كه اين حق مشروع را كه همه انسانها سليم الفطره خواهان آن هستند بر چند نفرى كه سلامت فطرت خود رااز دست داده اند تحميل كنيم تحميل مى كنيم و هيچ عيبى واشكالى هم ندارد.البته اين كار را بعدازاقامه حجت هاى بالغه و روشن كردن حق انجام مى دهيم. ١٤
ج : تشريع جهادابتدائى
انديشه وران اسلامى بااستفاده از آيات و روايات جهاد را داراى انواع واقسامى دانسته و بارزترين آن را[ جهادابتدائى] بر شمرده اند. طرفداران اين نظريه مى گويند: جهادابتدائى با كفار و مشركين واستفاده از روز و قدرت در جهت ترويج دين است واين نه تنها جايز بلكه لازم و واجب است ازاينرو بر هر مسلمانى واجب است كه با جهاد خويش غير مسلمانان را به دين خود دعوت و آنان را بر پذيرش اسلام وادار نمايد.اين گروه بر مدعاى خود به آيات جهاد استناد جسته اند كه مهمترين آن آيه[ سيف] است كه خداوند مى فرمايد:
[ فاذاانسلخ الاشهرالحرمفاقتلواالمشركين حيث وجد تموهم و خذوهم واحصروهم
واقعدوا لهم كل مرصد فان تابوا واقامواالصلوه وآتواالزكوه فخلوا سبيلهم ان اله غفور رحيم] ١٥ .
پس از آن كه ماههاى حرام (ذيقعده ذيحجه محرم و رجب كه مدت امان است ) پايان يافت آنگاه مشركان را هر جا يافتيد به قتل برسانيد و آنان را دستگير و محاصره كنيد واز هر سو در كمين آنان باشيد چنانچه از شرك توبه كردند و نماز بپا داشتند و زكات دادنداز آنان دست بداريد كه خدا آمرزنده و مهربان است .
دراين آيه شرك علت قتال و جنگ شمرده شده و تا هر زمانى كه علت باقى است قتال و جنگ نيز وجود دارد. در صورت توبه از شركت و پذيرش اسلام شمشيراز آنان برداشته مى شود ١٦ .
برخى عموميت آيه را تا آنجا گسترش داده اند كه يهود و نصارائى كه قبلا كافر بوده و بعداز آمدن اسلام به يكى ازاديان الهى معتقد شده اند را نيز در بر مى گيرد.
مرحوم علامه در ذيل آيه مذكور مى گويد:
[...منهم من عدى هولاء من اقسام الكفار و يجب جهادهم ولايقبل منهم الاالاسلام بلااشكال بل مقتضى الايه الشريفه عمومه لمن تهود و تنصر من الكفار بعد نسخ شريعتها بالاسلام] ١٧ .
اقسام ديگر كفار غيرازاهل كتاب جهاد با آنان واجب بوده واز آنان جزاسلام پذيرفته نيست بلكه مقتضادى عموم آيه شريفه
[ اقتلوالله] كفارى را كه پس از آمدن اسلام و نسخ شريعت يهود و نصارا به يكى ازاين دو روى آورده اند نيز شامل مى شود.
از دلائل اساسسى ديگراينان آيه شريفه :
[وقاتلوهم حتى لاتكون فتنه و يكون الدين كله لله]... ١٨ .
...با آنان نبرد كنيد تا ديگر فتنه اى نباشد و دين هم دين خدا گردد.
فتنه در آيه را به معناى شرك و كفر تفسير كرده و آن را علت جهاد بر شمرده اند.اين سخن تاييد بسيارى از مفسرين را نيز بدنبال دارد از جمله : مرحوم محمد جواد مغنيه از مفسرين شيعى معاصر مى گويد:
[وقاتلوهم حتى لاتكون فتنه ...اى ان الجهاد من اجل الايمان لا لله والقضاء على الجحود واجب مادام على وجه الارض اثرالشرك والالحاد فان زال الالحاد و آمن الناس جميعا بالله سقط وجوب الجهاد] ١٩ .
جهاد بخاطرايمان مردم به خدا واز بين بردن كفر وانكار واجب است تا زمانى كه بر روى زمين اثرى از شرك والحاد باشد و آنگاه كه الحاد و كفر بر چيده شد و همه مردم ايمان آوردند وجوب جهاد برداشته مى شود.
آلوسى از مفسرين اهل سنت در ذيل آيه [لااكراه] كه اساسا وجود خارجى اكراه را در دين منكر گرديده در توجيه آيه[ لااكراه] چنين مى گويد:
جمله[ لااكراه] را مى توان خبر گرفت . به اعتبار معناى حقيقى كه در مورد تحميل بر پذيرش دين اساسااكراه متصور نيست زيرااجبار واداشتن كسى به چيزى است كه مطابق ميل وى نبوده و خير و خوبى بر آن وجود ندارد و دين كه اساسش بر خير و صلاح بشريت پى ريزى شده است نمى تواند مورد[ اكراه] واقع شود و واداشتن انسانها براو را نمى توان ابجار واكراه ناميد.
ممكن است جمله[ لااكراه] را خبرى بگيريم به معناى نهى .[ لانكرهوا فى الدين] يعنى مردم را وادار بر پذيرش دين نكنيد. دراين صورت اين قانونى است عام كه به آيه[ جاهدالكفار والمنافقين]... نسخ شده است و دستور جنگ بااينها را صادر مى كند. ٢٠ .
برخى پاازاين فراتر نهاده و آيه[ سيف] را ناسخ آياتى دانسته اند كه دلالت بر نوعى از موعظه حسنه صلح نفى اكراه همزيستى مسالمت آميز معاشرت بااهل كتاب نفى سيطره بلاغ تقيه صبر براذيت دشمن مسوليت حفاظت از جانب پيامبر اعراض ميثاق و پيمان با دشمن انتظار ترقب مداراة املاء عفو سلم توكيل پيامبر مسوليت انذار صفح عدم عجله امهال و ... مى كند. بعضى از مفسرين ادعا كرده اند كه با آيه[ سيف] مدت بيش از ٧٠ آيه بسر آمده و برخى ديگر آيه[ سيف] را ناسخ ١٢٤ آيه از آيات قرآن همانند عنوانهاى فوق دانسته اند. ٢١ .
د: روايات
در متون روائى فريقين احاديثى داريم كه براى اين نظريه به آن استدلال شده و يا مورد تاييد قرار گرفته از جمله روايات[ اسياف] كه در متون روائى شيعه ذكر شده است .
امام صادق[ ع] مى فرمايد شخصى از پدرم درباره جنگهاى اميرالمومنين[ ع] سوال كرد پدرم در پاسخ فرمود:
خداوند محمد[ص] را با پنج شمشير به تبليغ و ترويج دين اسلام برانگيخت .
[ اولين شمشير: شمشيرى است كه بر مشركان عرب آخته شود چون خداوند فرموده است : در هر جا مشركان را يافتيد آنان را بكشيد و بگيريد و بندشان زنيد و در كمينشان بنشينيد.اگرايمان آوردند و پس از توبه كردن نماز بپاى داشتند و زكات دادند برادران دينى شما هستند.اينان يا بايدايمان آورده و مسلمان شوند و يا آن كه كشته شوند. ٩ بعد مى فرمايد:
دومين شمشير: براهل كتاب كشيده مى شود به دليل آيه مباركه اى كه مى فرمايد:
آنان كه به خدا و روز قيامت ايمان نمى آوردند و به حرام خدا پاى بند نيستند و تعهدى نسبت به دين خدا ندارند وازاهل كتابند با آنان قتال كنيد تا آن كه جزيه دهند و به زير سلطه اسلام در آيند.اينان نيز چنانچه مسلمان نشوند و يا جزيه نپردازند مورد شمشير جهاد واقع مى شوند.
سومين شمشير: بر مشركان عجم يعنى كفار ترك و ديلم و خزر و ... كشيده مى شود. خداوند فرموده است : گردنهايشان را بزنيد تا آنجا كه اسيرشان كنيد. بدان هنگام بندهايشان را محكم كنيد. مى توان آنان را بخشيد و يا عوض گرفت و آنگاه آزادشان ساخت .اينان يا كشته مى شوند و يا بايداسلام قبول كنند]... ٢٢ .
٢- واز طريق اهل سنت به روايت ذيل براين نظريه استدلال شده است .
[قال رسول الله[ ص] امرت ان اقاتل الناس حتى يقولوا لااله الاالله فمن قال لااله الاالله فقد عصم من ماله و نفسه ٢٣ .
من از جانب خدا مامورم كه با مردم تا آنجا به جنگ و قتال بپردازم كه توحيداستقرار يابد و مردم مسلمان شوند.
قائلين به اين نظر استدلال كرده اند كه روايت فوق نظير آيه[ سيف] بوده و همان شرائطى كه در برداشتن شمشيراز سرمشركين (مثل ايمان و انجام نماز و دادن زكات ) مطرح بود دراينجا نيز مطرح است . تا زمانى كه اين شرائط تحقق نيافته است قتال و نبرد با مشركين همچنان ادامه خواهد يافت .
و براين روايت بيشتر مفسرين اهل سنت در ذيل آيه[ سيف] استدلال كرده اند.
ه: فتاوى فقهاء
برخى از فقهاء در كتب فتوائى و فقهى خوداز مساله دعوت در جهاد جواز تحميل دين بر غير
مسلمانان رااستفاده كرده و جهادابتدائى را فرد ممتاز جهاد عليه كفار و مشركين دانسته اند از جمله : شيخ طوسى [ره] در نهايه و مبسوط و مفيد[ره] در مقنعه وابن زهره[ ره] در غنيه و سلار[ره] در مراسم وابن حمزه[ ره] در وسيله و علامه[ ره] در منتهى و صاحب جواهر[ره] در جواهرالكلام و ... كه براى نمونه به چند عبارت بسنده مى كنيم .
ابن زهره[ ره] در غنيه مى گويد:
و من لاكتاب له من الكفار لايكف عن قتاله الا بالرجوع الى الحق ... بدليل الاجماع ... و قوله تعالى :[ واقتلواالمشركين حيث وجد تموهم]... و قوله : [ اذا لقتيم الذين كفروا فضرب الرقاب]... ٢٤ .
به كفار غيراهل كتاب پايان جنگ جز پذيرش اسلام نيست به دليل اجماع فقهاء و دو آيه شريفه مذكور.
علامه[ ره] نيز در منتهى شبيه به اين عبارت را ذكر نموده است .
اين حمزه[ ره] در وسيله مى فرمايد:
[ الكفار ضربان قضرب يجوزاقراره على دينه و هم اليهود والنصارى و المجوس ... والضرب الاخر لابجوزاقراره على دينه و هو من عدا هولاء من الفار و لايقبل منهم غيرالاسلام فان لم يقبلوا قوتلوالله].
كفار دو قسمند: برخى را باقى گذاشتن بر دينشان جايزاست . آنان يهود نصارى و مجوس هستند. در برخى اين امر پذيرفته نيست واگر اسلام را نپذيرفتند با آنان بايد جنگيد.
صاحب جواهر[ره] دراول كتاب جهاد مى فرمايد:
[لكن لاريب فى ان الاصلى منه قتال الكفارابتداء على الاسلام و هوالذى نزل فيه كتب عليكم القتال و هو كره لكم]... ٢٥ .
شكى نيست كه جهاداصلى جهادابتدائى با كفاراست براى كشاندن آنها به اسلام و منظوراز نزول يه شريفه[ كتب عليكم القتال] به همين جهت بوده است .
نظريه دوم :
در برابر گروه اول عده اى بر آنند كه تحميل واكراه بر دين به هيچ وجه جايز نبوده و كسى را با زور واجبار بر ترك عقيده اش نبايد وادار كرد و تنها را هگسترش اسلام استدلال و منطق و جدال و موعظه احسن است .اينان در عين آن كه به مساله جهاد و حتى جهادابتدائى توجه داشته اند آن را نه در جهت اكراه ديگران در پذيرش اسلام كه در جهت برداشتن موانع تبليغى و فتنه هاى ايجاد شده از سوى طواغيت وايادى آنان را در راه گسترش اسلام تفسير كرده و پذيرش نظريه اول را با توجه به پيامدها و لوازم آن مخالف با بسيارى از آيات قرآن واصول مسلم شريعت تلقى كرده اند. دلائل اثبات اين نظريه به قرار ذيل است :
الف : آن دسته از آياتى كه دلالت بر نفى
اكراه واجبار در پذيرش دين مى نمايد مانند:
١-لااكراه فى الدين قد تبين الرشد من الغى ٢٦ .
جمله[ لااكراه] چه اخبار باشد (به معناى عدم امكان اكراه در دين ) و ياانشاء (به معناى عدم جوازاكراه در دين ) نتيجه اى يكسان داشته و نفى اكراه واجبار در پذيرش دين را دلالت دارد. خصوصا با توجه به تعليل وارده در آيه[ قد تبين الرشد من الغى]... كه راه از بيراهه مشخص شده و معنايش اين است كه اكراه درامورى مى تواند وارد باشد كه راهى براى وصول به آن بجزاكراه نباشد ولى درا موراعتقادى كه امكان رسيد به آن از راه هاى ديگر هست نيازى به اكراه واجبار نخواهد بود. .١
همچنين شان نزولى كه در مورد آيه روايت كرده اند دلالت بر عدم جواز اكراه در دين دارد.از سدى نقل شده كه :
آيه درباره مردى ازانصار به نام ابوحصين نازل شده است . وى داراى دو فرزند بود. تاجرى زيتون فروش از شام به مدينه آمد و دو فرزند وى را به نصرانيت فرا خواند و آن دو به كيش نصرانيت در آمده و با وى روانه شام شدند.اباحصين پيش حضرت پيامبر[ص] آمده و خواستار بازگرداندن آنان شد كه آيه[ لااكراه فى الدين]... ٢٧ نازل شد.
وابوداوودازابن عباس شان نزول ديگرى نظيراين نقل كرده است .
٢-ولو شاء ربك لامن فى الارض جميعا
افانت تكره الناس حتى تكونوا مومنين ٢٨ .
اين آيه و آيات مشابه آن از جمله آياتى است كه بيانگر سنتى است از جانب خداوند بر آزاد گذاشتن اناسنها در پذيرش دين و نفى ارزش ازايمان از روى اكراه واجبار. در شان نزول اين آيه ازامام صادق[ ع] نقل شده است :
مامون عباسى از حضرت رضا[ ع] ازاين سخن خداوند:[ ولوشاء ربك لامن]... سوال كرد امام به اسناد پدرانش از حضرت امير[ ع] فرمود: مسلمانان به پيامبر اكرم[ ص] گفتند:اى پيامبر اگر مردم را بر پذيرش اسلام مجبور مى كردى جمعيت ما بسيار و بر قدرت ما در مقابل دشمنان افزون مى گشت . حضرت فرمود: من نمى خواهم كه خداوند را ملاقات كنم با همراه داشتن بدعتى كه نسبت به آن به من دستورى نرسيده و من از سختگيرها نيستم . پس خداوند متعالى اين آيه را نازل فرمود:
[ اى محمد!اگر خداونداراده مى كرد همه مردم از راه اضطرار واجبار ايمان مى آوردند همانطور كه در وقت مشاهده حقيقت و شدت آخرت ايمان خواهند آورد.اگر بدينكار دست يازم آنان سزاوار ثواب و مدح نخواهند بود لكن آن خواهم كه ايمان بياورنداز روى اختيار بدون اجبار و زور تا سزاوار كرامت و بهشت جاودان گردند] ٢٩ .
ب : آياتى كه بيانگر محدوده مسووليت پيامبر درامر دعوت است مانند:
٣-ماعلى الرسول الاالبلاغ ٣٠ .
بر پيامبر جز رساندن پيام وظيفه اى نيست .
٤-فذكرانماانت مذكراست عليهم بمصيطر ٣١ .
پند ده كه تو پند دهنده هستى . تو بر آنان فرمانروا نيستى .
و دهها آيه ديگر كه بيانگر گستره مسووليت پيامبر در كار خويش است واكراه واجبار مردم در پذيرش دين خارج ازاين حوزه مسووليت است .
ج : آياتى كه بيانگر شيوه تبليغ و دعوت مى باشد مانند:
٥-ادع الى سبيل ربك بالحكمه والموعظه الحسنه ٣٢ .
مردم را با حكمت واندرز نيكو به راه پروردگارت بخوان .
٦-قل هذه سبيلى ادعواالى الله على بصيره انا و من اتبعنى ٣٣ .
بگو:اين راه من است . من و پيروانم همگان را در عين بصيرت بسوى خدا مى خوانيم .
٧-فيما رحمه من الله لنت لهم لوكنت فظا غليط القلب لاتفضوا من حولك ٣٤ .
به سبب زحمت خدااست كه تو با آنان اين چنين خوشخوى و مهربان هستى اگر تند خو و سخت دل مى بودى از گرد تو پراكنده مى شدند.
دراين دسته از آيات كه سخن از روشهاى تبليغى است سخن ازاكراه و اجبار به ميان نيامده بلكه به برخورد نيكو داراى جاذبه تكيه شده كه اساسا بااكراه واجبار غير قابل جمع
است . قائلين به اين نظريه معتقدند كه سنت و روش پيامبراكرم[ ص] وائمه معصومين[ ع] نيز غيراز روش قرآنى كه بذكر آن پرداختيم نبوده است و هيچ گاه پيامبر[ص] پيراوان اهل كتاب و يا مشركين را بر پذيرش اسلام مجبور ننموده است و مناظرات غيرمسلمان از ملحدين و زنادقه واهل كتاب در زمان قدرت اسلام و حضورائمه معصومين[ ع] بيانگر سيره و شيوه آنان و نشان دهنده عدم اعتقاد آنان به استفاده از زور واكراه در ترويج اسلام مى باشد. اگر چنانچه روايت و حديثى بر خلاف اين اصل قرآنى وسنت مسلم باشد بايد آن را بگونه اى توجهى كرد و يا دورانداخت .
ازاين ديدگاه جنگهاى صدراسلام يا جنبه دفاعى داشته و يا براى برداشتن موانع تبليغ و رساندن پيام[ توحيد] تشريع شده است .
افزون بر نصوص واصول مسلمى كه از آن سخن رفت مهمترين دليل اين نظريه دراين است كه اساسا عقيده قابل تحميل نبوده و پيامدهائى را بدنبال دارد كه با بسيارى ازارزشهاى مسلم اسلام مخالف بوده كه بسادگى از آنها نمى توان گذشت كه در ذيل به برخى از آنهااشاره مى گردد.
عقيده اجباربردار نيست
برخى ازامور بگونه اى هستند كه غيرقابل اجبار بوده و در حيطه اكراه واقع نمى شوند.اگر تمام قدرتهاى ظاهرى جهان دست بدست يكديگر بدهند كه بخواهند عقيده با زور واكراه تحميل كنند موفق نخواهند شد.از همين مقوله است محبت و دوستى .اگر فردى ديگرى را دوست ندارد با زور نمى توان دوستى طرف را در قلبش جايگزين كرد.
اصلا دراينگونه مفاهيم بكار بردن زور معنا ندارد. برعكس اگر كسى فردى را دوست داشته باشد با زور و فشار نمى توان اين دوستى رااز دل او بيرون كرد. واعتقاد و گرايش به يك آيين ازاينگونه مفاهيم است و در قلمرو زور واجبار واقع نمى شود. به تعبير ديگر اعتقاد وايمان قلبى به يك مسلك و آيين را نمى توان با قوه قهريه و فشاراز بين برد و باور ديگرى بر خرابه هاى آن بنا نهاد زيرااكراه واجبار در اعمال ظاهرى انسان اثر مى بخشد واعضاء و جوارح گاه بر خلاف ميل و اراده به كارى وادار مى شوند ولى تسليم وانقياد قلبى مقوله اى است ديگر كه اكراه راه را در آن راه نيست . پس اعتقاد وايمان امرى است قلبى و غيرقابل تحميل .
پيامدها
الف :ارزش ايمان
ايمانى از نظراسلام مورد پذيرش و برخوردارازارزش است كه بر تعقل و تفكراستوار باشد. به تعبير ديگر اسلام از ماايمانى آگاهانه و از روى بصيرت مى خواهد. در دهها آيه ما را وادار به تعقل و تفكر نموده و در موارد بسيارى ما رااز تقليدهاى كوركورانه برحذر داشته است . همانطور
كه تقليد بى دليل در عقائد بى ارزش بوده و آن را باطل مى سازد ثواب و پاداش را نيز مستحق ايمان آگاهانه و بدون اكراه مى داند. آنانى را كه ظاهرااسلام را پذيرفته وايمان در درونشان ريشه نداونيده است ارشاد به پذيرش قلبى و بصيرت در باور مى كند.
ياايهاالدين آمنوا آمنوا ٣٥ .
اى كسانى كه ايمان آورده ايد به خدا و پيامبرش واين كتاب كه بر پيامبر نازل شده به حقيقت ايمان بياوريد.
واز كسانى كه ايمان در درون آنان نفوذ نكرده و بر زبان ادعاى ايمان مى كردند نفى ايمان كرده تا ارزش و جايگاه ويژه ايمان را مشخص نمايد.
قالت الاعراب آمنا قل لم مومنوا و قولوااسلمنا ٣٦ .
اعراب باديه نشين گفتند:ايمان آورده ايم . بگو:ايمان نياورده ايد بگوئيداسلام آورده ايم .
واز آيه شريفه :
وان احد من المشركين استجارك فاجره حتى يسمع كلام الله ٣٧ .
هرگاه يكى از مشركان به تو پناه آورد پناهش بده تا كلام خدا را بشوند.
كه در مورد پناه دادن به مشركان در دارالاسلام بمنظور شناخت اسلام وارد شده است .استفاده مى شود كه اسلام در پذيرش اسلام مشركين ايمان آگاهانه را پذيرفته وايمان بدون تحقيق واز روى شك و گمان مورد پذيرش نخواهد بود.اگرايمان تقليدى در پذيرش او كفايت مى كرد اسلام در پذيرش مشركين حكم امان واستيجار را متعلق به اجازه وى براى تعلم اصول دين و فهم معارف نكرده و به تكليف مشركين در حد تقليد و پرهيزاز بحث واستدلال اكتفا كند. مسلم است ايمان مورد پذيرش اسلام با زور واجبار حاصل نمى شود.
علاوه براين اعتقاد و گرايش كه از راه زور و تحميل بدست آيد پايدار نبوده و بااز بين رفتن دست قدرت و زوراز بين خواهد رفت . حتى درامورى مثل حاكميت سياسى دين هم اگر پايه هاى نظام سياسى بر تعقل صحيح و درستى استوار نباشد آن نظام استقرار مطلوب را نخواهد يافت و با پديد آمدن دست قدرت قويترى قدرت پيشين رخت برخواهد بست .
بدين جهت دراز بين بردن عقائدى كه به نظر فاسد و باطل مى نمايد نيز بايداز راه منطق واستدلال و برهان وارد شدازاينرو سعى اسلام براين است كه با غير مسلمانان رفتارى نيكو داشته باشد تا به تدريج عشق و علاقه وايمان به حاكميت و نظام اسلامى پيدا كرده و بدان مومن گردند.
ب : عكس العمل منفى
هرانسانى به دين و آرمانى كه سالها با آن دم ساز و دلبسته بوده نمى تواند به آسانى از آن عقيده و آرمان درگذرد.اگر بخواهيم از راه اكراه و تهدداو را وادار بر رها كردن عقيده اش نمائيم
در درون وادار به عكس العمل خواهد شد و بر عقيده وايده خود بيشتر پاى خواهد فشرد واز باب[ الانسان حريص على مامنع] بر باور خويش اصرار ورزيده و چنين مى پندارد كه عقيده و آرمان باارزشى را دراختيار دارد كه ديگران قصد ربودن آن را دارند.
علاوه براين كه ازاين راه اثر مثبتى بدست نمى آيد بر لجاجت خود اصرار ورزيده و پا را بر ركاب تعصب فشرده و در نتيجه عقده هاى درونى او تحريك شده و بحكم غريزه حب ذات و حس انتقام جوئى به عكس العمل متقابل بر مى خيزد تا جائى كه اگر حق را هم بفهمداز قبول آن خوددارى مى كند.ازاين گونه برخوردها ما در طول تاريخ نمونه هاى بى شمارى داريم كه نمونه بارز آن جريان رنسانس اروپااست . سختگيريهائى كه دراروپا نسبت به عقائد سياسى و مذهبى مردم انجام گرفت و به كشتن و بدار آويختن هزاران نفرانجاميد نتوانست نظريات خود را تحميل كند بلكه نتيجه عكس گرفته شد و عقيده مخالف كليسا در جامعه باقى ماند و كليسا كه سردمداراين جريان بود از ميان جامعه به زواياى تاريك صومعه ها عقب نشينى كرده واز متن جامعه عقب رانده شد.
ج : رشد روحيه نفاق گرائى
برخورد تند و برخاسته از احساسات بى منطق با عقائد وايده هاى ديگران نه تنها دراز بين بردن عقائد آنان موثر نبوده كه سبب رشد روحيه نفاق گرائى در جامعه مى گردد چون انسانى كه برداشت و عقيده خود را حق و صواب پنداشته و قدرت ابراز آن را نداشته باشد و ميدان بحث و مناظره بر وى بسته شوداين خود باعث مى شود كه به درون پناه برده و مناظره آزاد تبديل به پنهانكارى و دو روئى گردد و براى حضور در جامعه و برآوردن نيازمنديهاى خود مجبور گردد در ظاهر چيزى را نشان دهد و روشى را در پيش گيرد كه در باطن خلاف آن را معتقداست .
پر واضح است اسلامى كه خود طلايه دار مبارزه با نفاق و دوروئى است چگونه مى تواند در جهت رشد آن گام بردارد.اسلامى كه اخلاص را شرط اساسى در پذيرش دين دانسته واگر در پذيرش آن اخلاص نباشد مورد قبول نخواهد بود چگونه مى تواند تحميل عقيده اى را بپذيرد كه از لوازم بازر آن رشد نفاق گرائى در جامعه خواهد بود.
آنچه تاكنون از بيان نظرات اين دو گروه استفاده شداين است كه محوراصلى اختلاف بر سرموضوع جهاد و هدف آن دراسلام دور مى زنداز اين رو بيان اين مهم و فهميدن آن مى توان نقش عمده اى در حقانيت هر يك ازاين دو نظر داشته باشد.
لذا قبل از نقد و بررسى دو نظريه لازم استاد مشخص شود كه آيا هدف از جهاد دراسلام ترويج و تبليغ دين است بگونه اى كه مجوزاكراه و اجبار باشد؟ يا نه هدف از جهاد صرفا
دفاع است و يا گسترش سلطه سياسى نه اعتقادى و يا دفع ظلم و فتنه و ...
و در نوشتار آينده اين موضوع را پى خواهيم گرفت .
--------------------------------------------------------------------------------
پاورقى ها
١. انسان دوستى دراسلام .١٩١.
٢. اسلام واستعمار .١٣٦ به نقل از كتاب آيات الجهاد فى القرآن الكريم .٩٩٩٨.
٣. الاسلام و منطق القوه .١٦٧ به نقل از كتاب الدعوه الى الاسلام .
٤. نظراكثريت كسانى كه جهادابتدائى را مشروع دانسته اند.
٥.تفسير فى ضلال ج ٤٢٥ - ٤٢٤.١ مواضع ما حزب جمهورى اسلامى .٣٥.
٦. پرتوى از قرآن ج ٢٠٥.٢ تفسيرالميزان ج ٣ ٣٤٤.پيرامون جمهورى اسلامى .
٧. تفسيرالقرآن الكريم ملاصدرا ج ٢.١٨١.
٨. تفسير نمونه ج ٧.٢٩٢.
٩. غنيه اين زهره مندرج در جزامع الفقهيه ٥٢٢.
١٠. معالم الحكومه جعفر سبحانى ج ٢.٤٥١.
١١. خطبه هاى نماز جمعه آيه الله خامنه اى .٦٥.
١٢. حقوق بشر و سير تكامل آن در غرب .٤٧.
١٣. سوره آل عمران آيه ٨٥.
١٤. تفسيرالميزان ترجمه ج ٢.٩٩ - ١٠٠.
١٥. سوره توبه آيه /٠٥
١٦.ان الله علق القتل على الشرك ثم قال فان تابوا والاصل ان القتل متى كان للشرك يزول بزواله و ذلك تقتضى زوال القتل بمجردالتوبه . تفسير قرطبى ج ٨.٧٤.
١٧. شرح تبصره المتعلين ج ٦.٧٦.
١٨. سوره انفال آيه ٣٩.
١٩. تفسير كاشف ج ٢.٢٢٩.
٢٠. تفسير روح المعانى ج /١١/٣
٢١. ناسخ و منسوخ اين منوج .١٢٥.
٢٢. تهذيب الاحكام ج ٦.١٣٦ باب ٥٩ (باب اصناف من يجب جهاده ).
٢٣. صحيح مسلم و ديگر مجامع روائى اهل سنت .
٢٤. غنيه ابن زهره مندرج در جوامع الفقيه ٥٢٢.
٢٥. جواهرالكلام ج /٠٤/٢١
٢٦. سوره بقره آيه ٢٥٨.
٢٧. تفسير قرطبى ج ٣.٣٨٠.
٢٨. سوره يونس يه ٩٩.
٢٩. تفسير نورالثقلين ج ٢.٣٣١.
٣٠. سوره مائده آيه ٩٩.
٣١. سوره غاشيه آيه ٢٢.
٣٢. سوره نحل آيه ١٢٥.
٣٣. سوره يوسف آيه ١٠٨.
٣٤. سوره آل عمران آيه ١٥٩.
٣٥. سوره نساء آيه ٣٣.
٣٦. سوره حجرات آيه ١٣.
٣٨. سوره توبه آيه ٦.
--------------------------------------------------------------------------------
و وصيت من به همه آن است كه با ياد خداى متعال به سوى خودشناسى و خودكفائى واستقلال با همه ابعادش به پيش و بى ترديد دست خدا با شمااست اگر شما در خدمت او باشدو براى ترقى و تعالى كشوراسلامى به روح تعاون ادامه دهيد.
و به همه در كوشش براى رفاه طبقات محروم وصيت مى كنم كه خير دنيا و آخرت شماها رسيدگى به حال محرومان جامعه است كه در طول تاريخ ستمشاهى و خان خانى در رنج و زحمت بوده اند. و چه نيكواست كه طبقات تمكن دار به طور داوطلب براى زاغه و چپرنشينان مسكن و رفاه تهيه كنند و مطمئن باشند كه خير دنيا و آخرت در آن است وازانصاف به دوراست كه يكى بى خانمان و يكى داراى آپارتمانها باشد.
از وصيت نامه سياسى الهى امام خمينى رضوان الله تعالى عليه