نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٧ - مصاحبه با حضرت آية الله ميرزا حسين نورى
( ٨٧ )
مصاحبه با حضرت آيت الله ميرزا حسين نورى
آيه الله حاج ميرزا حسين نورى به سال ١٣٠٤ هجرى شمسى در همدان متولد شدند. مقدمات علوم حوزوى رااز محضر پدر بزرگوارشان و ديگراساتيد حوزه همدان فرا گرفتند. آنگاه به سال ١٣٢٣ به قم مشرف شدند و سطوح عاليه راازاساتيد حوزه علميه بهره مند شدند.
سپس به دروس عالى خارج فقه واصول راه يافتند واز محضر مرحوم آيه الله حجت آيه الله داماد آيه الله بروجردى و حضرت امام رضوان الله تعالى عليه استفاده كردند.ايشان مباحث معقول و فلسفه و حكمت رااز علامه طباطبائى فرا گرفتند. آيه الله نورى از همان سالهاى آغازين تحصيل به تدريس پرداختند و دروس معمول حوزه هاى علوم اسلامى را در سطوح مختلف تدريس كردند واينك سالهاست كه مشغول تدريس دروس خارج فقه واصول هستند. برخى از آثار قلمى ايشان عبارت است از: [ انسان و جهان] [ جهان آفرين] [ شگفتيهاى آفرينش] [ الامر بالمعروف و النهى عن المنكر] [ بيت المال از ديدگاه نهج البلاغه] [ راهنماى نهج البلاغه و شروح آن] و...
( ٨٨ )
حوزه : لطفاازابتداى آشنائى خودتان با حضرت امام رضوان الله تعالى عليه سخن بگوئيد.
استاد: با عرض تسليت به مناسبت ارتحال جانسوز حضراامام امت قدس سره الشريف به محضر مقدس حضرت ولى عصر[ ارواحنا فداه] بنده در سال ١٣٦٣ قمرى (٢٣شمسى ) پس از آن كه در حوزه علميه همدان تا شرح لعمه و قوانين خوانده بودم به قم آمدم . و درابتداى ورود شنيدم كه در عصرهاى جمعه حاج آقا روح الله كه يكى ازاساتيد و علماى بزرگ قم است در آن زمان اينگونه مشهور بودند در مدرسه فيضيه زير كتابخانه درس اخلاق مى فرمايند و جمعيت زيادى در آن جلسه شركت مى كنند. بنده همان اولين جمعه شركت كردم . حديثى كه آن روز محور بحث امام[ ره] بود حديثى از حضرت پيغمبراكرم[ ص] در معرفى و بيان صفات اولياءالله بود و مضمونش اين بود:
ان اولياءالله سكتوا و كان سكوتهم فكرا و نظروا فكان نظرهم عبره و نطقوا فكان نطقهم حكمه و مشوا و كان مشيهم بين الناس بركه .
يعنى : نشانه اول اولياى خدااين است كه سكوتشان توام با فكر است سكوتشان غفلت و عدم توجه نيست . (اين حديث در وسائل ج ١ ص ٦ ذكر شده است و در بعضى نسخه ها بجاى[ كان سكوتهم فكرا سكوتهم ذكرا] آمده است و معناى آن اين است كه سكوتشان ياد خداست ) نشانه دوم اين است كه نگاهشان عبرت است . بهيچ چيز با نظر سطحى و ساده نمى نگرند بلكه نگاهشان با عبرت گرفتن توام است . نشانه سوم اين كه حرف مى زنند ولى حرفشان همه حكمت است . حكمت آن كلامى است كه براساس حقايق اين عالم استواراست . كلامى است كه به سعادت بشر سعادت مادى و معنوى كمك مى كند .
نشانه چهارم اين كه راه مى روند و راه رفتنشان در ميان مردم بركت است زيرا حرفشان حركتشان همه و همه براى راهنمائى مردم و روشن كردن راه زندگى مردم است ازاين جهت مشيتشان بين مردم بركت است . پس از آن شركت دراين جلسه
( ٨٩ )
پر بركت و تحول آفرين را يكى از كارهاى خود قرار دادم و هر جمعه در آن شركت مى كرد. حضرت امام با بيان رسا و مطالبى كه از تبحر دراحاديث اسلامى و عرفان واخلاق سرچشمه مى گرفت و با خود ساختگى و تهذيب نفس امام توام بود هر روز درس بزرگى ازاخلاق را مى داد و گامهائى در راه تكامل پيش مى برد.
حوزه :از حضرت عالى بعنوان يكى از شاگردان حضرت امام خواهش مى كنيم كه چند نمونه از ويژگيهاى آن بزرگوار را براى ما و خوانندگان بفرمائيد.
استاد: يكى از خصوصيات و مزاياى كه در حضرت امام وجود داشت موضوع رعايت نظم بود.امام[ رض] در نظم نمونه اى بودند و موضوع نظم در تمام كارهاى ايشان منعكس بود مثلا در درس گفتن مطالب را خيلى عالى و مرتب تنظيم مى كردند. و همين تنظيم مطالب كمك بسيار موثرى در بهتر فهميدن و زودتر فهميدان مطالب درسى بود. همين طور مطالبى را كه مى خواستند بنويسند در نوشته هايشان نظم كاملا منعكس بود.از لحاظ مطالبى ه مى خواستند بنويسند دسته بندى شده و مرتب شده اختتامش و افتتاحش را و طرز پشت سر هم قرار گرفتن مطالب خلاصه خيلى حساب شده و منظم بود. در آثار قلمى كه از حضرت امام قدس سره باقى مانده است نظم بطور كامل در آنها منعكس است وازاين نظر براى ما سرمشق است كه چگونه بايد مطالب را برشته تحرير در آورد. آن اندازه كه مااطلاع داشتيم وقت غذا خوردنشان وقت استراحتشان وقت مطالعه وقت جواب نامه ها تمام اينها براساس نظم و برنامه بود. فراموش نمى كنم وقتى كه درس مى فرمودند بعضى از كسانى كه در درسشان شركت مى كردند مرتب نمى آمدند مثلا چهار دقيقه پنج دقيقه يا بيشتر ديرتر وارد جلسه درس مى شدند. چون ايشان خيلى مقيد به نظم بودند يك روز در درس فرمودند كه ما بايد منظم در درس حضور پيدا كنيم . چنانكه در موقع رفتن ازاينجا همه با هم بيرون مى رويم بايد موقعى هم كه براى درس مى آييم همه با هم
( ٩٠ )
وارد جلسه درس بشويم تاخير بعضى ازافراد باعث مى شود كه درس را درست نفهمند يكى از علماى بزرگ كه مورد وثوق واعتماد كامل است مى گفتند كه : امام يكى از تابستانها كه در تهران بودند آيت الله العظمى سيدابوالحسن رفيعى قزوينى كه از فقها و حكماى بزرگ بودند (در زمان آيت الله العظمى بروجردى به قم آمدند و چند ماهى در قم درس شروع كردند بنده هم شركت مى كردم ) هم در تهران بودند وامام در درس ايشان شركت مى كردند.ايشان در مسجد جمعه تهران براى نماز مغرب و عشاء اقامه جماعت مى نمودنداما منظم نمى آمدند.امام چون مقيد به نظم بودند روزى كه آقاى رفيعى دير كردند پا شدند و به مردم يعنى آنها كه در آن نماز جماعت شركت مى كردند گفتند كه : بياييد با هم به آقا بگوييم مرتب بيايد.اين جورى كه ايشان غيرمرتب مى آيند وقت بسيارى از مردم تضييع مى شود. همه ما با هم به آقا بگوييم كه مرتب تشريف بياورند. بعد آقا تشريف آوردند و شروع كردند به نماز نماز كه خوانده شد يك نفر به آقا گفت كه يك سيد جوانى به مردم مى گفت كه به آقا بگوييم مرتب بيايند. نقريبا نسبت به نامرتب آمدن شمااعتراض داشت . آقاى رفيعى فرمودند:
آن سيد كى بود؟ دراين حال امام آن طرف نماز مى خواندند. آن شخص امام را نشان داد. تاايشان چشمشان به امام افتاد فرمودند:
ايشان حاج آقا روح الله هستند مرد بسيار فاضل و وارسته و بسيار باتقوا و منظم و مهذب هستند.اگر يك وقت من دير آمدم ايشان را جلو بيندازيد به جاى من نماز بخواند. حق باايشان بوده است .
از مزاياى ديگرامام كه يكى از مزاياى بارزاست بيان ايشان است . بيان بسيار قوى داشتند. مطالب را روشن مى كردند و فروع را به اصول بر مى گرداندند.
بيانات ايشان در پيشرفت انقلاب در بيدار كردن افكار و بسيج كردن مردم نيز خيلى موثر بود. يكى ديگراز مزاياى مهم حضرت امام قلم ايشان است . قلم بسيار قوى داشتند.ايشان هم مرد بيان بودند و هم مرد قلم . هر چند در هر دو نبوغ و قدرت زيادى داشتند ولى بنظر بنده قلمشان از بيانشان قوى تر بود. پيام ها و نامه هاى ايشان نيز درايجاد و تداوم انقلاب خيلى موثر بود كتبى كه ازايشان به جاى مانده حتى
( ٩١ )
وصيت نامه سياسى الهى معظم له داراى نثر شيوا و رسائى است . مخصوصا در درس گفتن و نوشتن مطالب علمى به جميع ابعاد مساله توجه داشتند. هر مساله اى را كه عنوان مى كردند آن رااز تمام ابعاد مورد بررسى قرار مى دادن بطورى كه وقتى بحث به پايان مى رسيد هيچ نكته ابهام و تاريكى براى كسى باقى نمى ماند مثلا در مسائل فقهى حديثى را كه ذكر مى كردند اول رجال آن حديث را كاملا مورد بررسى قرار مى دادند.از آن پس مفاهيم الفاظ حديث بعداز آن اقوال علماء را در رابطه با آن مساله مورد توجه قرار مى دادند. بعدا نظر خودشان راابراز مى كردند و محققا نه بحث مى كردند كه مطالب كاملا روشن مى شد.
حوزه :امام به فقه سنتى در بياناتشان و حتى در وصيت نامه سياسى الهى كه از آن بزرگوار بجاى مانده است تاكيد داشتند و در عين حال معتقد بودند كه : فقه ما جوابگوى تمام مسائل را تمام اعصار وازمنه است لطفا بيان كنيد چگونه ؟
استاد:امام معتقد بود فقه ما همان فقه سنتى و فقه جواهرى بايد باشد. در عين حال كه فقه سنتى است پويا هم هست و جوابگوى تمام مسائل در تمام اعصار وازمنه است .
روى همين جهت در ضمن بيان يك دوره فقه كامل مسائلى را نيز كه در زمان ما بوجود آمده يا ممكن است در آينده در نتيجه پيشرفت علم بوجود بيايد مطرح مى كردند و به همه آنها جواب مى دادند و براى آنها ادله اى ذكر مى كردند تا نشان بدهند فقه ما جوابگوى تمام احتياجها در تمام اعصار وازمنه هست . و لذا هست . و لذا در تحريرالوسيله نيز مسائلى را كه در زمان ما بوجود آمده يا ممكن است در آينده به وجود بيايد و هنوز وجود نيامده به عنوان مساله مستحدثه مطرح كرده اند .
مثلا در تحريرالوسيله انواع بيمه ها و مسائل مربوط به بيمه ها را بيان كرده اند.انواع معامله سفته ها را بيان كرده اند مساله سرقفليها مسائل مربوط به بانكها مسائل
( ٩٢ )
مربوط به چكها مسائل مربوط به قرعه كشى و بخت آزمائى مسائل مربوط به تلقيح و توليد مصنوعى و مسائل مربوط به تشريح بدن ميت را بطور دقيق بيان فرموده اند. در تشريح بدن ميت فرموده اند:اگر حفظ حيات مسلمانها متوقف باشد بر تشريح بدن ميت و تشريح غيرمسلمان ممكن نباشد جايز است مسلمانها تشريح كنند ولى اگر فقط مى خواهند بدانند كه بدان چطورى تشكيل شده و حفظ حيات مسلمانان مورد نظر نباشد در آن صورت تشريح كردن بدن مسلمان را جايز نمى داند. در مساله چهارم از مسائل مستحدثه مى فرمايند:اگر تشريح بدن ميت فقط براى تعليم باشد اشكالى نيست دراين كه كسى كه تشريح و بدن ميت را پاره پاره مى كند بايد ديه پاره كردن و بريدن اعضاء ميت را به ورثه آن ميت بپردازد زيرا گفتيم اين قصد واين هدف مجوز تشريح نيست .اما در مورد ضرورت يعنى اگر حيات مسلمانها بر تشريح متوقف باشد بعيد نيست كه بگوييم اصلا ديه هم دراينجا لازم نيست .
در مساله پيوند زدن يك عضواز بدن كسى به بدن ديگرى فرموده اند: قطع عضواز ميت براى پيوند زدن به عضو بدن زنده در صورتى كه آن ميت مسلمان باشد جايز نيست چون بدن مسلمان بعداز مرگ همان احترامى كه در حال حيات داشت دارد مگر در صورتى كه حيات و زندگى آن مسلمان موقوف باشد بر بريدن بدن ميت و پيوند زدن بدن ميت به بدن زنده در اين صورت جايزاست .
ولى اگر حيات و زندگى مسلمان متوقف بر پيوند زدن از بدن اين ميت نباشداما حيات عضوض متوقف باشد مى فرمايند: ظاهرا كه جايز نباشد كه بدن اين ميت را ببريم كه عضو آن فرد مسلمانان را زنده نگاه بداريم .اگر عضوى از بدن اين ميت مسلمان را دراين صورت ببرند گناه كرده اند و بايد ديه اش را هم بدهند. سپس مى فرماينداين در صورتى است كه خود آن شخص ميت در حال حياتش اذن نداده باشد براى اين كاراما اگر ميت در حال حياتش اذن داده باشد يا وصيت كرده باشد كه عضوى از اعضاى او مثلا كليه را پس از مرگ بردارند به بدن فرد ديگرى پيوند بزنند در تحريرالوسيله اين موضوع را جايز ندانسته اند ولى در كيهان مورخ ١٣٦٨/٠٣/٣١ دراستفتائى كه ازايشان شده بود آمده است : در صورت وصيت
( ٩٣ )
متوفى اهداء كليه و سايراعضاى او به بيمار بلامانع است .
بعداز آن مى فرمايد:اگر ميت خودش اذن نداده آيااولياى ميت مى تواننداذن بدهند كه عضوى از بدن او را قطع كنند و به بدن يك فرد زنده پيوند بزنند؟ ظاهراين است كه اولياء ميت نمى توانند چنين اذنى بدهند.اگراذن دادن و كسى آمد قطع كرد معصيت كرده است . و آن شخص كه قطع كرده علاوه براين كه معصيت كرده ديه هم بايد بدهد. در مساله ششم ذكر كرده اند كه مانعى نيست از بدن ميت غيرمسلمان قطع كنند و به بدن مسلمان پيوند بزنند ولى يك اشكال بوجود مى آيد: بدن غيرمسلمان ميته و نجس است و پيوند آن به بدن مسلمان سبب مى شود كه نماز آن مسلمان باطل شود چون حامل عضو نجس و ميته است مگراين كه بگوئيم وقتى كه عضو بدن ميت غيرمسلمان به بدن مسلمان پيوند خورد و حيات دراو حلول كرد و خون دراو جارى شد در حقيقت رفته رفته عضو بدن مسلمان شد نه نجس است و نه ميته و دراين صورت نماز آن شخص صحيح است .از آن پس مى فرمايند:اگر عضوى رااز حيوان نجس العين مثل سگ قطع كنند و به بدن مسلمانى پيوند بزنند و آن عضو رفته رفته جزء بدن مسلمانان شود و در آن حيات حلول كند نماز مسلمان با آن صحيح است . از آن پس مى فرمايند:اگر گفتيم پيوند زدن عضو بدن زنده به بدن انسان زنده ديگر جائزاست آيا مى توانداين شخص زنده عضوش را به اين منظور بفروشد و پول بگيرد؟ فرموده اند: بله اگر قائل باشيم به جواز ظاهرا ببعش جائزاست و مى تواند عضو خودش را بفروشد تااين كه بعد از مرگش از آن در راه پيوند زدن به بدن كسى ديگراستفاده شود.اگر قائل شويم كه اولياى ميت هم مى تواننداعضاى ميت را پس از مرگ براى اين كه در راه پيوند زدن از آن استفاده شود بفروشنداولياى وى نيز مى توانند براى اين منظور بفروشند ولى بايد توجه داشت كه پولى كه از اين راه بدست ورثه مى آيد ورثه نمى توانند در هر راهى كه مى خواهند مصرف كنند بله بايد آن را فقط براى ميت مصرف نمايند حال يا دين ميت رااز آن بدهند يا در خيرات براى ميت مصرف كنند و وارث نمى توانداز آن ارث ببرد و حقى نسبت به آن نخواهد داشت .
مساله اى را كه بعد عنوان كرده اند مساله فروش خون است . فقهاى متقدم مى گفتند
كه خون چون نجس است نمى شود فروخت . شيخ انصارى هم در مكاسب محرمه دارد كه خون را نمى شود فروخت . ولى ايشان مى فرمايند ما دليلى نداريم به اين كه هر چه نجس است نمى شود فروخت . وقتى كه شى نجس داراى منفعت حلال و مشروع و مورد نظر عقلا باشد مى توان آن را فروخت و در برابر گرفتن پول حلال است ازاين جهت فروش خون اشكال ندارد. مساله ديگرى را كه عنوان كرده اند عبارت است ازاين كه : حيواناتى مثل گوسفند گاو شتر مرغ و بالاخره حلال گوشت كه با دستگاه ذبح مى شوند حرامند يا حلال ؟ايشان فرموده اند:اگر با دستگاه ذبح شوند حرام مى باشند هر چند جميع شرايط هم جمع باشد. بعد مساله اى عنوان كرده اند كه براى امام و والى مسلمانها در زمينه اموراقتصادى جايزاست آنچه را كه صلاح مسلمانهاست انجام بدهد و براى جناس نرخ گذارى كند يا تجارتها را محصور و محدود نمايد. خلاصه آنچهبه مصلحت جامعه است والى مسلمانها قدرت واختيار دارد كه آن راانجام دهد. پس از آن فرموده اند: يكى از مسائل مستحدثه كه در عصر ما تحقق يافته و ممكن است در آينده تحقق بيشتر پيدا كند مساله تغيير جنسيت است كه جنس مرد را با وسايل جراحى و طبى تبديل و زن كنند يا زن را تبديل به مردلاايشان فرموده اند كه : تغيير جنسيت حرام نيست . اگراين عمل روى خنثى انجام بگيرد و بوسيله عمل جراحى با رعايت زمينه اى كه وجود دارد خنثى را به صورت زمان يا مرد در بياورند حرام نيست . حال كه حرام نيست آيا در مواردى واجب هست يا نه ؟
اگر زنى در روح خود تمايلاتى مانند تمايلات مردانگى احساس كرد يا مرد در روح خود تمايلاتى مانند تمايلات زنان احساس كرد آيا واجب است تغيير جنسيت بدهد و شخص را در صورت اول به مرد و در صورت دو شخص را به صورت زن در بياورند؟
مى فرمايند: ظاهرااين اقدام واجب نيست . بعدا ذكر كرده اند كه اگر شخص خودش ثبل از عمل جراحى و طبى بداند كه داخل در جنسى مخالف است و عمل جراحى و طبى جنس را عوض نمى كند بلكه همان واقعيت را تحقق مى بخشد مثلااين زن طورى خلقت كه واقعا مرداست و ظاهرا زن است اگر عملى
صورت بگيرد نه اين كه زن را مرد كند بلكه مرد بودن اين فرد را آشكار كند آيااين چنين فردى برايش واجب است كه كار مردها راانجام بدهد مثلا نماز مغرب و عشاء و صبح را بلند بخواند چون واقعا مرداست ؟ آيا براين فرد دراين صورت واجب است كه آنرا جنس واقعى خودش را بر خود مترتب كند نه آنچه را كه شكل ظاهريش ايجاب مى كند؟ آيااصلا حرام است كه اين زن آثار واحكام زن را عملى بكند؟اگر بداند كه واقعا مرداست آيا بايستى آنچه را كه بر مرد واجب است انجام بدهد. آيا واجب است آن چيزهائى كه مربوط به زن است واين فرد دارد كنار بزند يا نه ؟امام فرموده انداگرانجام تكاليف شرعيه مرد متوقف باشد براين كار بلكه واجب است در آن صورت كه اصلا ظاهر را عوض كند چون واقعا مرداست .
بعد مساله اى را عنوان كرده اند كه اگر زنى شوهر كرد و بعدا جنس خود را تغيير داد روى همان اساسى كه گفتيم پس ازاين كه مرد شد ازدواج اواز حين تغيير جنسيت باطل مى شود. شوهر بايستى مهريه اين زن كه اگر بااو آميزش كرده قبل ازاين كه تغيير پيدا بكند بدهد ولى اگر قبل از آميزش اين زن رفت و جنس خود را تغيير داد آيا بايد نصف مهراين زن را بدهد يا همه مهريه او را؟ بعدا فتوا مى دهند كه : بله حتى اگر قبل از آميزش هم زن رفت اين كار را كرد مرد بايد تمام مهراين زن را بدهد. همين طوراگر مرد رفت جنسش را عوض كرد ازدواج باطل مى شود.اگر ميان آنها آميزش محقق شده مرد بايد تمام مهر را بدهد واگر آميزش هم محقق نشده باز هم بايد تمام مهر را بدهد. حالااگر مرد و زن هر دو رفتند جنس خود را عوض كردند اينجا نيز فرموده اند كه :اگراين تغيير و تحول مقارن با هم نباشد بازازدواج باطل مى شود مثلاامروز زن رفت خودش را مرد كرد و فردا مرد رفت خودش را زن كردامااگر هر دو در يك آن جنسشان را تغيير دادند فرموده اند: بعيد نيست نكاح اولى باقى باشد ولى احوط تجديد نكاح است . بلكه دراين صورت نكاح اولى باقى است منتهى بعدازاين وظيفه ها تغيير مى كند. مى فرماينداگر جنس مرد تغيير پيدا كرد و زن شد ولايتش بر فرزندش ساقط مى شود. ولى اگر زن آمد و خودش را مرد كرد آيا ولايت بر فرزندان صغير خود دارد؟
مى فرمايند: نه چون ازاول بخاطراين كه مادر بوداست ولايت نداشته است
اكنون نيز ندارد. دراين صورت ولايت مال جد مى شود.اگر جد نداشته باشد ولايت از آن حاكم شرع است .
در رابطه با صوم و صلاه مسافر از آنجا كه دراين زمان وسائل جديدى براى انجام مسافرتها بوجود آمده است فرموده اند:
اگر هواپيمائى چهار فرسخ عمودى برود نماز و روزه قصر خواهد بود چون در شكسته شدن نماز فرقى ميان مسافت عمودى وافقى نيست امااگر دو فرسخ عمودى رفت بعد جاذبه زمين به طريق علمى نسبت به هواپيما خنثى شد بطورى كه كره زمين حركت مى كند ولى هواپيما متوقف مانده است و بعداز آن هواپيما به زمين برگشت در حالى كه زمين مثل يك نصف دايره اى دور زده بود مى فرمايند: دراينجا نماز و روزه شخص قصر نيست . منظورامام اين است كه در صورتى نماز و روزه قصراست كه ما مسافرت كنيم و ما حركت كنيم اما دراينجا ما كه حركت نكرده ايم بلكه زمين حركت كرده و جاى خود را در فضا تغيير داده است . بعد مثال مى زنند:اگر هواپيمااز بغداد پرواز كرد و عمودى دو فرسخ بالا رفت و در فضا ماند بدون اين كه حركت بكند و بعداز چند ساعت به زمين فرود آمد در حالى كه در لندن فرود آمد. فرض كنيم ما بين بغداد و لندن در حركت وضعى زمين ٣ ساعت تفاوت ساعت است . بايد توجه داشته باشيم كه حركت وضعى زمين از غرب به شرق است و زمين كه از غرب به شرق مى چرخد دراين سه ساعته هواپيما در جاى خود بى حركت مانده است ولى لندن در ضمن حركت كره زمين از طرف غرب بطرف شرق در فضا بجاى بغداد آمده است ازاين روى هواپيما كه فرود آمد در لندن فرود آمد واين شخص كه صبح از بغداد حركت كرده و در لندن فرود آمده است نماز و روزه اش تمام است . علت مطلب اين است كه اين شخص پرواز حركت نكرده به لندن بلكه لندن آماده در زيراين نقطه ضمنا بايد توجه داشت كه سرعت حركت نقاط مختلف زمين در حركت وضعى مساوى نيست زيرا هر كره اى كه بدور محور خود بچرخد سرعت حركت نقاط مختلف آن مساوى نخواهد بود و هر نقطه كه بقسمت وسط نزديكتر باشد حركت آن كندتر مى شود و بالاخره حركت در قطب بصفر مى رسد. در نتيجه تحقيق معلوم شده كه نقطه روى خط استوا در هر دقيقه تقريبا ٢٨ كيلومتر و
در هر ساعتى ١٤٨٠ كيلومتر و سرعت نقطه تهران كه در حدود ٣٦ درجه در شمال خط استوا واقع شده در هر دقيقه ٥.٢٢ كيلومتر مى باشد.
مساله ديگرى را پس از آن عنوان كرده اند كه اگر شخصى نماز صبحش در تهران فوت شد و بعداز آن سوار هواپيما شد و بسوى اسلامبول كه در غرب است پرواز كرد و چون كه هواپيما بين تهران واسلامبول را يك ساعته پرواز مى كند نيم ساعت بطلوع خورشيد مانده وارداسلامبول شد و نماز صبح خود را قبل از طلوع خورشيد خواند نمازش اداءاست و نماز قضا در گردن او باقى نمى ماند. پس از آن مى فرمايند:اگر شخصى نماز صبحش قضا شد ولى مى تواند به هواپيما سوار بشود و بطرف غرب (چون در غرب ديرتراز شرق اوقات نماز تحقق پيدا مى كند) پرواز كند و به نقطه اى برسد كه نماز صبحى كه قضا شده است آنجااداء باشد آيا براو واجب است اين كار راانجام بدهد و چون بر شخص لازم است نمازش را نگذارد قضا بشود وادا بخوانداين كار را بكند؟
ايشان اين مساله را عنوان كرده و فرموده اند :[ الظاهر ذلك] يعنى اگر عذر و حرجبى در بين نباشد براين شخص لازم است كه اينكار را بكند.
از آن پس مساله را عنوان كرده انداين است :اگر هلال ليله فطر را دراسلامبول ديده بعد مسافرت كرده به تهران اما در تهران شب آخر ماه رمضان است ( اين كلام روى آن مبنائى است كه اختلاف افق را دراوقات ماه موثر بدانيم كه امام قدس سره اين طور قائل بودند) آيا بر اين شخص صوم واجب است ؟ فرموده اند: [الظاهر ذلك] ظاهراين است كه روزه را بايد بگيرد. چون الان در تهران است و در تهران تكليفش اين است . حتى مى فرمايند روزه را بگيريد ولواين كه دراسلامبول سى روز هم روزه گرفته باشد. مساله ديگراين است كه اگر مسافرى با هواپيمائى مسافرت كند كه حركتش مساوى حركت زمين ولى سيرش مخالف سير زمين باشد يعنى مثلا كره زمين كه از غرب به شرق حركت مى كنداين دارداز شرق به غرب مى رود.اگراينجور حركت كرد فلا محاله اگراول طلوع شمس حركت كرد هميشه اول طلوع است .اگر هزار ساعت هم در حال پرواز باشد بازاول طلوع آفتاب است .اگر حركت آن هواپيما دراول ظهر بود هميشه اول ظهراست نصف شب بود هميشه
نصف شب است چون همان اندازه كه زمين به اين طرف دارد مى آيد هواپيما هم به همان اندازه دارد مى رود به آن طرف . فرموده اند: آيا براين شخص سفر حرام است ؟ چون لازمه اش اين است كه نمازاصلا نخوانده . حالا فرض كنيد نما زصبحش را هم خوانده و حركت كرد ديگر بايد نماز نخواند. يااين كه سفرش جايزاست و نماز براين شخص واجب نيست نه اداء و نه قضاء چون نماز بر كسى واجب است كه صبح و ظهر را در كند نصف شب را درك كند.اين شخص اوقات را درك نمى كند هميشه برايش همان وقتى كه بود هست يااين كه برود وليكن قضا را بخواند. امام مى فرمايند: ظاهرااين چنين مسافرتى جائز نيست ولى اگر بگوييم مسافرت او جائزاست و يا بگوئيم جايز نيست ولى اين مسافرت راانجام داد فالظاهر عدم الصلوه عليه اداء ولاقضاء يعنى نماز براين شخص واجب نيست چون نماز بر كسى واجب است كه دخل عليه وقت الصبح دخل عليه وقت الظهر يعنى وقت صبح و وقت ظهر براو داخل شود واين شخص اين طور نيست .البته منظور حضرت امام قدس سره اين است كه فقه ما تمام اين مباحث را در بر مى گيرد و زمينه طرح همه اين قبيل مسائل را دارد. ما خود مى توانيم در دلائل اين مسائل فكر كنيم . چون لازم است صاحب نظر باشيم ممكن است يكوقت نظريه ديگرى در مقابل نظريه معظم له اتخاذ كنيم .
و بالاخره مى فرمايند:اگر كسى رفت قطبين كه شش ماه شب و شش ماه روزاست آيا در سرزمين ما كه هر ٢٤ ساعت ٥ نماز دارد آنجا هم همينظوراست ؟ بايد محاسبه كرد و براساس اوقات سرزمين ما نماز خواند؟ يا خير در شش ماه شب فقط دو تا نماز دارد: يك نماز مغرب و يك عشاء. و در شش ماه روز دراول روز يك نماز صبح و در وسط روز هم نماز ظهر و عصر؟امام مى فرمايند: نمازها مال اوقات خاص است . ممكن است صبح و ظهر و شب براى يك نفر در ٢٤ ساعت تحقق پيدا كند براى فرد ديگر در يك ماه و براى فرد ثالثى در ٦ ماه و ميزان و معيار تحقق اين اوقات است . لذاايشان مى گويند در آنجا روزه اصلا واجب نيست چون ماه رمضان ندارد.
مى فرمايند:اگر كسى با قمر مصنوعى يا سفينه فضائى حركت كند و برسد به خارج جاذبه زمين و حالت بى وزنى پيدا كند نمازش را چگونه انجام دهد؟امام
مى فرمايند:اين شخص اگر ممكن باشد بايستد بطورى كه پاهيش رو به زمين باشد و قبله را مراعات كند و نمازش را بخوانداگرامكان ندارد كه بايستد نمازش را معلق بخواند.
و نيز مى گويند:اگر شخصى سوار قمر مصنوعى يا سفينه فضائى باشد و در يك شب و روز ده دفعه دور زمين چرخيد اين ده دفعه كه دور زمين مى چرخد ده دفعه از نور به ظلمت واز ظلمت به نور مى رود ولى ما در ٢٤ ساعت يك مرتبه از نور به ظلمت مى رويم نور ما روز و ظلمت ما شب ما است .اين شخص كه ده دفعه از نور به ظلمت رفته يعنى ده تا روز دارد ده تا شب دارد. آيا بايد ده تا نماز صبح و ظهر و عصر بخواند؟ آيا ملاك و ميزان حال خود شخص است يا ملاك ميزان حال اهل زمين است ؟ آيا بر آن شخص پنج نماز براى هر دورى واجب است يا پنج نماز براى جميع ادوارش ؟الظاهر و هوالثانى . عنى ظاهرامراين است كه ملاك و ميزان حال خوداين شخص است و بايد در جميع ادوارش پنج نماز بخواند و در وسط يكى از فضاهاى روشن نماز ظهر و عصر را بخواند و در يكى از فضاهاى تاريك نماز مغرب و عشاء را بخواند. و نيز مى فرماينداگر زنى سوار به هواپيمائى بشود كه حركتش با حركت زمين مساوى است اين زن در ضمن حركت خود به اندازه سه روزاز روزهاى اهل زمين خون ايام قاعدگى را ديد ولى در ضمن حركت و پرواز هواپيما هميشه در آن وقتى است كه شروع به پرواز كرده يعنى مثلااول صبح پرواز كرده بعداز ٧٢ ساعت (سه روزاهل زمين ) نيزاول صبح است واز آن پس از هواپيما پياده شد آيااين خون محكوم به حيضيت است چون ٣ روز كمتر نبود يا محكوم به حيض بودن نيست چون همه ٧٢ ساعت در يكوقت تحقق پيدا كرد؟ ايشان مى فرمايند: بله محكوم به حيض بودن است چون ملاك وقت ساعت است نه روز و شب . سفيدى روز و سياهى شب ميزان نيست . بلكه ميزان اين است كه خون به اين اندازه امتداد داشته است ول اين كه روز و شبى رااو نباشد.اينجا مسائل زيادى پيش كشيده اند فرموده اند:
ميزان در خون حيض اينطورى است كه ذكر گرديد. ميزان در عده هم اين است و در قصداقامه هم اين است . حال كه بدست آورديم روز ميزان نيست بلكه ساعت
ميزان است . زنى كه بايد عده نگهدارداگر سوار چنين هواپيمائى شد كه هر چند مى روداول طلوع شمس است به اندازه سه ماه هم دور زمين گذشت آيا عده اش تمام است يا خير؟ مى فرمايند عده تمام است چون ميزان امتداداست نه روز و شب . همين طور كه در قصداقامه هم ميزان امتداد به اندازه ٥ شبانه روز.اكثر زمان حمل ٩ تا ١٢ ماه است واقل حمل شش ماه است دراينجا هم امتداد ميزان است . خيار حيوان و در مقدار رضاع هم ساعت ميزان است نه شب روز. خلاصه در بسيارى از موارد ميزان امتداد و ساعت است نه شب و روز. در بعضى موارد مثل اوقات نماز و روزه ميزان اوقات خاص است و ما بايداين مسائل را مورد بحث و توجه قرار دهيم واز هم تفكيك كنيم . مقصوداصلى از صرح اين مباحث اين است كه فقه ما كامل و وسيع است و پاسخگوئى تمام احتياجات بشرى در هر عصر و زمانى مى باشد.
حوزه : مى دانيم كه طرف حضرت امام شما به عنوان نماينده ايشان مسافرتهائى در داخل و خارج داشته ايد بفرمائيد امام روى چه نكاتى تاكيد داشتند و هدفشان از فرستادن جناب عالى چه بود.
استاد: حضرت امام پس از آن كه از پاريس تشريف آوردند شب ٢٩ بهمن ٥٧ كه مشغول مطالعه بودم آيت الله آقاى مطهرى رحمه الله عليه به من تلفن كردند و فرمودند كه شما صبح زود اول طلوع فجر تهران خدمت امام باشيد كه ايشان شما را مى خواهند به كردستان بفرستند. من به سوى تهران حركت كردم واول طلوع فجر خدمت حضرت امام رسيدم .امام اين نامه را نوشتند:
بسم الله الرحمن الرحيم
برادران عزيز كردستانى وفقكم الله تعالى مملت ايران هرگز همگامى و سختكوشى و مجاهدات دليرانه برادران كردستانى را در مبارزات ضد
استعمارى واستبداى رژيم طاغوتى پهلوى فراموش نخواهد كرد.
نهضت اسلامى ايران مظهر برادرى شيعه و سنى و همگامى نژادهاى مختلف كشورايران است .
شما خواهران و برادران عزيز بايد توجه داشته باشيد كه دشمن اصلى يعنى استعمار هنوز با وسايل مختلف دست اندركار سنگ اندازى و تفرقه افكنى است تا بدين وسيله بار ديگر بر مخازن ما سيطره پيدا كند و بر چپاول و غارت ملت بپردازد. من به همه شما فرزندانم توصيه مى كنم كه گول نيرنگهاى استعمار را نخوريد و حكم خداى بزرگ :[ واعصموا بحبل الله جميعا ولا تفرقوا] را با همكارى و همگامى با ساير برادران همرزم خودم كماكان ادامه دهيد.اينجانب حضرت حجه الاسلام آقاى حاج حسين نورى دامت بركاته را كه از مدرسين قم هستند و مدتها در دوران اختناق در آن منطقه از طرف رژيم تعبيد بوده اند به نمايندگى از طرف خود به آن منطقه فرستادم كه اگر آن برادران مطالبى داشته باشند بتوانند بوسيله مشاراليه به اطلاع من برسانند.از خداوند متعال مسالت دارم كه به همه ما توفيق دهد كه ايرانى اسلامى بسازيم و در زير پرچم عدل اسلامى با آزادى و برادرى و برابرى راه تكامل و خير را بپيمائيم .
والسلام
روح الله الموسوى الخمينى
ازاين نامه كه هم اكنون عينا در نزداينجانب است و خط مبارك شخص حضرت امام است چند نكته رااستفاده مى كنيم :
١. قدردانى :
حضرت امام[ رض] از مردم كردستان كه در مبارزات ضداستعمارى و استبدادى رژيم طاغوتى پهلوى با ديگر مردم كشورمان همگام بودند و من خود ناظراين جريانها درايام تبعيدى خود بودم دراين نامه قدردانى فرموده اند.
٢.اتحاد:
نهضت اسلامى براساس اتحاد پى ريزى شده بايد هميشه اين اساس حفظ بشود.
نهضت اسلامى ايران مظهر برادرى شيعه و سنى و همگامى نژادهاى مختلف كشورايران است .امام دراين نامه اهميت ويژه اى به اين مساله داده اند و مخصوصا آيه واعتصموا بحبل الله جمعيا ولاتفرقوا (آيه ١٠٣ سوره آل عمران ) را گوشزد كرده اند.
٣ تاكيد روى توجه به تفرقه افكنى دشمن :
امام به خواهران و برادران عزيز كردستانى هشدار مى دهد كه توجه داشته باشند كه دشمن اصلى يعنى استعمار هنوز با وسايل مختلف دست اندركار سنگ اندازى و تفرقه افكنى است تا به اين وسيله بار ديگر بر مخازن ما سيطره پيدا كرده و بر چپاول و غارت اين ملت بپردازد. منظور حضرت امام اين بود كه موانع را از سر راه برداريم . درباره مسافرت اينجانب به شرق حضرت امام قدس سره نامه مخصوص به اين شرح نوشته اند:
جناب مستطاب حجه الاسلام آقاى حاج حسين نورى دامت افاضاته پيرو درخواستهاى مكررى كه از كشورهاى هندوستان پاكستان و بنگلادش در مورد اعزام يكى از علماى اعلام دامت بركاتهم واصل گرديده مقتضى است جناب عالى مسافرتى به كشورهاى مزبور نموده واز نزديك اوضاع مسلمانان و مدارس علميه و كمبودهاى آنان را بررسى نموده و در رفع نيازمنديها در حدودامكان اقدام نمائيد.
حضرت امام دراين نامه روى اوضاع مسلمانان و حوزه هاى علميه تاكيد فرموده اند. وقتى مراجعه كردم از چند چيزاز من سئوال كردند:
١.اوضاع مسلمانان شيعه و سنى ايرانى و غيرايرانى .
بنده كه توضيح مى دادم با كمال التفات گوش مى دادند و مانند يك پدر مهربان و لسوزاز جزئيات مربوط به زندگى آنهااز لحاظ اجتماعى سياسى فرهنگى اقتصادى واخلاقى و وضع مدارس و طلاب علوم اسلامى مى پرسيدند و رهنمودهائى ارائه مى كردند كه تمام اينها نمايانگر آن بود كه اين مرد بزرگ همى و هدفى جز پياده شدن احكام اسلام و سربلندى و عزت مسلمانان ندارد.
٢. مردم دنيا درباره اين حركت ما وانقلاب ما چگونه فكر مى كنند. آيا به هدف و مقصد ما پى برده اند.
٣. وضع مدارس علمى و نحوه درس خواندن طلاب چگونه است ؟
٤. وضع دانشجويان ما چطوراست ؟
٥. وضع سفارتخانه هاى ما چطوراست ؟
٦. ساختمانهائى كه در آن كشورها داريم چند تاست و چگونه اداره مى شود؟
در همين نامه امام مرقوم فرموده بودند: ضمنا چنانكه مصلحت ديديد سفرى هم به كشور فيليپين برويد. بنده به فيليپين هم رفتم . در آنجا حدود ٢٥ هزار نفر دانشجوازايران داشتيم كه داراى تشكيلات و جلساتى بمنظور تعليم و تعلم معارف اسلامى بودند و براى معرفى و عظمت انقلاب اسلامى فعاليت هائى راانجام مى دادند. در كشور فيليپين جبهه اى از مسلمانان بومى با نام جبهه مورو كه چهار ميليون مسلمان در آن جبهه براى كسب استقلال خود از سلطه دولت فيليپين كه داراى مذهب نصراتى و تحت سلطه امريكاست فعاليت و جهاد مى كنند. خيلى هم به ايران وامام علاقمند واميدوار بودند. به آنجا رفتيم واوضاع آنها را ديديم و پس از بازگشت به محضر حضرت امام گزارش دادم وامام براى موفقيت و پيشرفت آنها دستوراتى صادر كردند وازاين جهت است كه در پايان نامه فرموده اند :
[در رفع نابسامانى هائى كه احيانا شنيده مى شود در آنجا وجود دارد به هر نحو مقدور بوداقدام كنيداز خداى متعال توفيق همگان را درانجام وظايف الهى مسالت دارم].
ابتداى مسافرت من به خارج كشور و نمايندگى بنده دراين رابطه از مسافرت من به اروپا آغاز مى شود. وقتى كه امام در پاريس بودند بنده پس ازاسختلاص از آخرين تبعيدگاهم سقز كردستان بدون فاصله به پاريس رفته و بمحضر مباركشان شرفياب و مدتى در نوفل لوشاتو در محضرايشان بودم .
حضرت امام در آنجا ارتباط اينجانب را با دانشجويانى كه در خارج كشور بودند ملاحظه كردند لذا دراوائل سال ١٣٥٨ كه خدمتشان مشرف شده بودم به بنده امر فرمودند كه به عنوان نماينده از جانب معظم له به اروپا بروم و نامه اى به اين شرح مرقوم فرمودند:
جناب مستطاب حضرت حجه الاسلام والمسلمين حاج حسين نورى دامت
بركاته لازم است جناب عالى مسافرتى به كشورهاى اروپا بنمائيد واز نزديك با دانشجويان عزيز و برادران ايرانى آشنا بشويد و نيازمنديها و مشكلات مذهبى آنان را بررسى نموده در حدود امكاناتى كه دراختيار داريد در رفع آنها بكوشيد. به وظايف خطيرى كه دراين موقع حساس به عهده دارند آنان را آشنا سازيد واز تفرقه و اختلاف بر حذر دارند و نسبت به تقويت معتقدات مذهبى ايشان در برابر دشمنان اسلام سعى كافى داريد. و سلام اين جانب را به عموم آنان ابلاغ نمائيد.از خداى تعالى ادامه توفيقات همگان را خواستارم .
اين نامه عينا هم اكنون در نزد بنده موجوداست . بنده براساس اين نامه رفت و آمدهاى مكررى در سال ٥٨ و ٥٩ به كشورهائى اروپائى از قبيل ايتاليا اتريش انگلستان فراسنه آلمان سوئد نروژ دانمارك بلژيك سويس يونان و هلند داشتم و درشهرهاى مهم اين كشورها به انجام مصاحبه و تبليغ احكام اسلامى ،معرفى ابعاد انقلاب پاسخ به سوالات مذهبى بررسى اوضاع واحوال سفارتخانه ها و كنسولگرى هاى ايران در خارج كشور ارتباط با مسلمانانى كه دراين كشورهااقامت دارند ارتباط با دانشجويان ايرانى كه در اين كشورها مشغول تحصيل بودند و بررسى اوضاع و مشكلات آنها مى پرداختم . پس ازاين كه از هر يك ازاين سفرها مراجعت مى كردم مطالب را به حضور معظم له معروض و به مراكز لازم مراجعه تااقدامات براى رفع مشكلات انجام شود.
حوزه : جناب عالى در فرانسه در نوفل لوشاتو به ملاقات حضرت امام رسيديد مختصرى از آنچه دراين ملاقات و مسافرت مشاهده كرديد بيان بفرمائيد.
استاد:اين مسافرت كه در درجه اول براى درك فيض محضر مبارك آن امام بزرگوار بود كه چندين سال از آن محروم بودم از چند جهت جالب بود يكى آن كه مى ديدم گروه گروه خبرنگاران از سراسر جهان براى بدست آوردن هدف آن امام و كسب مطالب مى شتافتند و با نوبت مصاحبه مى كردند.
دوم اين كه حضرت امام براى ساختن افراد علاقه مند به اسلام وامام كه از سراسراروپا و آمريكا و كشورهاى ديگر مى آيند جلساتى با آنها ترتيب مى دادند و شب و روز ساعتها با آنها مذاكره مى كردند و با كمال مهربانى در راه آگاهى دادن و روشن كردن آنها مى كوشيدند و بنده حضور يافته و كسب فيض مى كردم . هنگامى كه خواستم خداحافظى كنم نامه اى به اين مضمون نوشته به بنده مرحمت كردند:
پس ازاهداء سلام و تحيت مااحتياج به رجالى متدين و قابل اعتماد داريم كه در عضويت شورائى پس از سقوط رژيم شركت كنند و داراى شرايطى باشند:
١. نداشتن افكار مكاتب انحرافى بلكه عدم تمايل به آن مكاتب فقط افكاراسلامى داشته باشند.
٢. لياقت اداره وزارتخانه را داشته باشند يعنى مطلع و مدير باشند.
٣. معروف به مليت و خوشنام باشند.
٤. در دولتهاى فاسق و مجلسين معروف به فساد عضويت نداشته باشند.
٥.از سرمايه داران و معروف به سرمايه دارى نباشند. بااسرع اوقات در مجمعى از رفقاى بااطلاع روشن مطلب را طرح و بيدرنگ كوشش كنيد در پيدايش چنين اشخاصى . حداقل ٥ نفر تعيين ولو به كمك از مطلعين بلاد ديگر به اينجانب معرفى نمائيد با تصديق واجديت شرايط وامضاى آن . اين مطلب به تهران هم تذكر داده شده است .
بنده كه آمدم اينجا با آقاى بهشتى و آقاى مطهرى[ ره] دو جلسه داشتم و تقريبا ده نفر را در نظر گرفتيم كه بنده خودم به پاريس تلفن كردم واسامى را به امام گفتم .
حوزه :از خاطرات آموزنده و سازنده اى كه ازامام بياد داريد براى ما و خوانندگان بيان فرمائيد.
استاد: خاطراتى كه از آن بزرگوار بياد دارم در چند محور و موضوع است كه اينك برخى از آنها را بيان مى كنم .
١. سعى در ساختن افكار:
امام براى ساختن افراد و مهيا كردن آنان براى حركت وانقلاب خيلى تلاش مى كردند.
در زمانى كه ايشان در پاريس بودند بنده از آخرين تبعيدگاه (سقز) به قم آمدم و پس از آن روزانه پاريس شدم . من اغلب در آنجا مى ديدم كه ايشان نشسته و براى ٥ يا ٦ نوجوان دختر و پسر جلسه اى ترتيب داده دارد صحبت مى كند و براى ساختن و آماده كردن و روشن نمودن وقت طولانى مصرف مى كنند. گاهى من تعجب مى كردم ازاين كه مثلا يك مرجع بزرگى يك ساعت نشسته براى عده اى نوجوان دارداوضاع سياسى را تحليل مى كند و مسائل اسلام را تشريح مى كند ولى هنگامى كه بياد سيره پيغمبر بزرگ اسلام مى افتادم كه براى ساختن يك نفر چقدر زحمت مى كشيد و وقت صرف مى كرد تعجبم بر طرف مى شد.
٢. تجهيز علمى طلاب :
در زمان آقاى بروجردى[ ره] يك روز با جمعى از رفقا كه همدرس واز شاگردان امام نيز بوديم خدمت حضرت امام[ ره] در منزلشان شرفيات شديم در محضر قدسى ايشان از شبهاتى كه ماديين در آن عصر طرح مى كردند و به اين وسيله جوانان را گمراه واغفال مى كردند بحث شد.
معظم له فرمودند: براى اين كه در حوزه كاراساسى و ريشه اى انجام بگيرد من اگر جاى آقاى بروجردى كه امروز رئيس مسلمين است باشم چند تن از كمونيستهاى با معلومات رااز شوروى به ايران مى آورم حقوق و ديگر مخارج آنان را تامين مى كنم كه بيايند شبهات كمونيستها و مطالب علمى آنها را كه براساس آن الحاد را پايه گذارى كرده اند مطرح كنند تا علماء و فضلااز شبهات آنان به طور كامل آگاه شوند تا با آنان به مقابله علمى برخيزند و پاسخهاى مستدل و محكمى به آن شبهات واستدلالهاى آنها بدهند ديگراينقدر تبليغات كنند .
٣.ايمان واطمينان به صحت كار و پيروزى :
امام به كار خودشان صد درصد مطمئن بودند و به پيروزى و پيشرفت كار خود يقين داشتند قبل از آن كه رژيم سقوط كند بنده يك روز در مدرسه رفاه خدمتشان رسيدم آن موقع هنوز رژيم سقوط نكرده بود و بختيار سركار بود. وكلاء مجلس آن زمان اوليتيماتومهائى مى دادند و حرفهائى مى زند.
عرض كردم آقا شما يك كارى بكنيد. چون اينها وكلاى ملتند وكالت يك عقد جايزاست موكل مى تواند وكيل خودش رااگر خواست عزل كنداگر جناب عالى بااين موقعيت اعلان كنيد به مردم كه وكلاى خودتان را عزل كنيداينها فى الفور وكلاى خودشان را عزل مى كنند آنگاه مجلس كه فعلا آلت دست بختياراست سقوط مى كند و بختيار ديگر نمى تواند كارى انجام بدهد.
اين پيشنهاد را بنده روى فكر خودم به امام كردم .ايشان فرمودند: نخير كار به آنجا نمى رسداين دو سه روزه مطلب تمام مى شود واينها از بين مى روند و رژيم سقوط مى كند.
٤. علاقه شديد به شجاعت و دفاع از حق :
در روزاول افتتاح مجلس پيش از ظهر ما با جمعى از رفقاء به تهران رفتيم و درافتتاح مجلس شركت كرديم . بعداز ظهر همان روز قرار شد كه آقايان وكلا بيايند قم يك جلسه هم اينجا داشته باشيم . مااز تهران برگشتيم و بعداز ظهر به مدرسه فيضيه رفتيم سالن مطالعه كتابخانه مملواز جمعيت بود آقايان رفسنجانى خامنه اى و وكلاء همه تشريف داشتند. عده اى از غير وكلا از علماى تهران هم آمده بودند و عده اى از علماى قم هم حضور داشتند. آقاى مهندس بازرگان و آقاى عزت الله سحابى هم آمدند. منتهى قدرى دير آمدند. آقاى رفسنجانى قدرى صحبت كردند و بعداز صحبت ايشان آقاى مهندس بازرگان پا شدند و رفتند پشت تريبون . ابتداء علت تاخير رااين طور بيان كردند كه بله در خدمت يكى از علماء بودم . ( البته منظورشان يكى از روحانيون مساله دار بود) سپس صحبت را طورى زمينه چينى كردند
كه علماء خوب است نظارت داشته باشند و دراداره مملكت دخالت نكنند. تعبيرايشان اين بود كه قداست خودشان را حفظ كنند. قداست مقام و موقعيت علمى خودشان را حفظ كنند.
اسمى از آيت الله العظمى خوانسارى آقا سيدمحمدتقى خوانسارى رحمه الله عليه بردند و گفتند كه ايشان هم در سياست دخالت مى كرد ولى نه بطورى كه خودش مديريت را بعهده بگيرد بلكه راهنمائى مى كرد. در ضمن حرف مى خواست انتقاد كنداز پيشامدها واين را هم باز حساب سوء مديريت علماء بگذارد. لذا گفت كه يك خانمى چند روز قبل در ميدان تجريش در ميان جمعيت سخنرانى كرد و گفت اى مردم من پيش ازانقلاب نماز مى خواندم قرآن مى خواندم روزه مى گرفتم ولى حالا بعدازانقلاب نماز نمى خوانم قرآن نمى خوانم روزه هم نمى گيرم و بعد يكمرتبه چادرش را برداشت وانداخت كنار و گفت اين هم حجابش !البته ايشان را بلا جواب نگذاشتند. يك نفراز وكلا گفت كه جناب مهندس بازرگان اين هم از بركت دولت موقت شما بود. بعدايشان يك جكى گفت . گفت دراطراف اصفهان جائى هست كه از نظر فرهنگى واقتصادى در مضيقه هستند اينها وقتى كه در زمستان جنب مى شوند يك چوب دارند به آن چوب علامت مى گذارند. وقتى كه بهار شد و هوا خوب شد و آب زياد شد مى روند آن چوب را به همان مقدارى كه علامت گذارده شده است زير آب مى كنند و در مى آورند. بعد خودش خنديد! يكى از وكلا گفت كه اگراين راست باشد جاى خنده نيست بلكه جاى گريه است . چرا بايد وضع مملكت ما به اينجا رسيده باشد. بايد ما سعى كنيم درست كنيم . همينطور صحبت مى كرد تااين كه گفت : علما خوب است كه در سياست دخالت نكنند در مديريت مملكت دخالت نكنند. علماء تجربه شان كم است فقط نظارت داشته باشند. ما كه تجربه مان زياداست بهتراست كه مديريت مملكت را بعهده داشته باشيم و ... كه ناگهان آقاى سيدحسين موسوى تبريزى داماد ما كه يكى از وكلاى دوره اول مجلس شوراى اسلامى از تبريز بود و در آخر جمعيت نشسته بود از جايش بلند شد آستينهايش را كم كم بالا زد و قدم به قدم جلو آمد و گفت كه گوش كردن به اين حرفها خلاف شرع است . آمد و دستش را با سرعت و شدت بلند كرد و خواست
يك كشيده بسيار محكمى به صورت آقاى مهندس بازرگان بزند كه بعضى از كسان كه اطراف آقاى بازرگان بودند بلند شدند و نگذاشتند. مجلس به هم خورد. فرداى آن روز رفتم جماران خدمت حضرت امام برسم . خلوت بود كسى هم نبود و تا رسيدم گفتند:امام فراغت دارند بفرمائيد. من رفتم مطالبى كه در نظر داشتم به عرض رساندم و بعداز آن به امام عرض كردم كه جريان ديروز مدرسه فيضيه خدمتتان عرض شد؟ فرمودند: نه . شروع كردم به بيان كردن . وقتى كه حرفهاى مهندس بازرگان را گفتم امام خيلى گرفته شدند معلوم بود ناراحت شدند. بعد تا گفتم كه آخر مجلس يكى از طلبه هاى قم ( اول اسم نبردم ) نشسته بود وايشان از جاى خود برخواست و آستينهايش را هى بالا زد و قدم به قدم جلو آمد به طرف مهندس بازرگان و گفت : گوش كردن به اين حرفها خلاف شرع است واز گناهان كبيره است . وقتى كه به نزديك بازرگانان رسيد دستش را برد بالا كه كشيده اى به صورت مهندس بازرگان بزند كه آقايان پا شدند و گرفتند و نگذاشتند.امام خيلى خوشحال شدند و فرمودند آن آقا كى بود؟ آن آقا كى بود؟ بعد سوال كردند: بقيه هم نشسته بودند؟ بنده عرض كردم : آن آقا سيدحسين موسوى تبريزى بود. امام خيلى خوشحال شدند. خيلى خيلى خوشحال شدند. فرمودند:احسن امام روحااصلااز شجاعت خوشش مى آمد.اين كه كسى در جاى خودش اقدام كند و شجاعت بخرج بدهد و حرف بزند و كار بكند خيلى خوشش مى آمداين هم يكى خاطره اى است كه ازايشان دارم .
٥. نهراسيدن از مكر دشمن واز كارها و عكس العمل آنها به تاثير كارهاى خود پى بردن :
يك روز كه من خدمت ايشان رسيدم ايشان به بنده فرمودند شما به عنوان نماينده من دراروپا بايد به آنجا مسافرت كنيد.البته كار شما اين است كه بايستى مسلمانان و دانشجويان را به معارف بلنداسلامى آشنا كنيد و با رسانه ها مصاحبه كنيد و مردم را نسبت به انقلاب روشن كنيد و هدف ازانقلاب را بيان كنيد و در رفع نابسامانيها بكوشيد و ... بنده رفتم به اروپا و سفراول من دو ماه طول كشيد. بعد كه برگشتم عكسها و نوشته هاى فراوانى آورده بودم كه چقدر رسانه هاى گروهى اروپا
مطبوعاتشان عليه امام وانقلاب ما مطلب نوشته بودند. عكسهائى از حضرت امام در حالى كه شمشير بدستش است و حمله مى كند. عكسهائى كه امام وسط ايستاده و گرزى در دست ايشان هست واطرافش رئيس جمهور آمريكا نخست وزير شوروى نخست وزيرانگلستان و رئيس جمهور فرانسه هستند كه امام با گرز به كله اينها مى كوبد. من ازاين مسائل ناراحت بودم و به امام عرض كردم بايد كار كنيم و ...امام فرمودند: شما ناراحت نباشيد معلوم است كه انقلاب ما خيلى اساسى است . خيلى كارگرافتاده خيلى موثر شده است .اگراين جور نبود بايد ما ناراحت مى شديم . شماازاين نارحت نباشيد.اينها سيلى خورده اند و ضربت خورده اند. منتهى بايد بيدار باشيم واين انقلاب را حفظ كنيم . و راه خود راادامه بدهيم .ان الله مع الصابرين و لينصرن الله من ينصره و ماالنصرالا من عندالله العزيزالحكيم .
٦. بلند نظرى :
امام قدس سره الشريف در بلند نظرى و كرم و بزرگوارى و رعايت موقعيت اشخاص براستى ممتاز بودند. من دراين مورد در ضمن برخوردهائى كه با معظم له هميشه درابتداى مسافرت هاى خود به اروپا يا مسافرتهائى به شرق داشتم و همچنين در پايان كه به محضر مبارك معظم له مى رسيدم نمونه هاى ظريف و فراوانى ديده ام كه براى نمونه يكى از آنها را ذكر مى كنم :
هرگاه كسى از بزرگان و معاريف هديه اى براى امام بوسيله بنده يا اشخاص ديگر مى فرستادند معظم له در صورتى كه مصلحت را در قبول آن هديه مى ديدند قبول مى كردند ولى پس ازاين كه آورنده بخانه خود بر مى گشت عينا آن هديه را بوسيله يك شخص مخصوصا براى آورنده هديه مى فرستاد و به اواهداد مى كردند. مثلا بنده در مسافرت خود به كشورهاى شرقى كه به عنوان نماينده امام و به امر معظم له انجام مى گرفت چند روزى در بنگلادش بودم . پس از ملاقات با مردم داكا و شركت در جلسات و ملاقات علماء رئيس جمهور آن روز بنگلادش ضياءالرحمان پيغام داد كه مى خواهد يا من ملاقات كند. من از محضر حضرت امام قدس سره به وسيله تلفن (چنانكه در هندوستان هم اينديرا گاندى نخست وزير
آن روز خواست ملاقات كندازامام اجازه گرفتم ).
رئيس جمهور بنگلادش يك بسته اى بمن دادند كه اين هديه اى است براى حضرت امام . بنده آن را تحويل گرفته و تشكر كردم . هنگامى كه به ايران برگشتم (حضرت امام آن موقع در تهران در خيابان دربند بودند و هنوز به جماران تشريف نبرده بودند) به محضر مباركشان شرفياب و جريان مسافرت را بعرض رساندم و هديه را نيز كه از نظرامنيتى باز شده بود بمحضرشان تقديم داشتم كه يك سجاده مخصوص و يك جفت نعلين بود. آن را قبول فرمودند. من كه به قم برگشتم فردايش بوسيله شخص مخصوصى همان سجاده و نعلين را براى بنده فرستادند كه الان آن سجاده را بعنوان يكى از يادگاريهاى آن امام بزرگوار دارم . .
در حلقه درويش نديديم صفائىدر صومعه ازاو نشنيديم ندائى در مدرسه از دوست نخوانديم كتابى درماذنه از يار نديديم صدائى در جمع كتب هيچ حجابى ندريديمدر درس ضحف راه نبرديم بجائى در بتكده غمرى ببطالت گذارنديمدر جمع حريفان نه دوائى و نه دائىدر جرگه عشاق روم بلكه بيابماز گلشن دلدار نسيمى رد پائى اين ما منى جمله ز عقل است و عقال استدر خلوت مستان نه منى هست و نه مائى
دل كه آشفته روى تو نباشد دل نيستآنكه ديوانه حال تو نشد عاقل نيستمستى عاشق دل باخته از باده توستبجزاين مستى از عمر ديگر حاصل نيست عشق روى تو دراين باديه افكند مراچه توان كرد كه اين باديه را ساحل نيست بگذراز خويش اگر عاشق دلباخته ايى كه ميان تو واو جز تو كسى حايل نيستره رو عشقى اگر خرقه و سجاده فكنكه بجز عشق تو را زهر واين منزل نيست اگرازاهل ولى صوفى و زاهد بگذار كه جزاين طايفه را راه دراين محفل نيست بر خم طرداو چنك زنم چنگ زنان كه جزاين حاصل ديوانه لايعقل نيست دست من گيروازاين خرقه سالوس رهان كه دراين خرقه بجز جايگاه جاهل نيستعلم و عرفان بجزاهات ندار و راهى كه بمنزلگه عشاق رو باطل نيست