نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٠ - مصاحبه با حضرت آية الله محمد هادى معرفت

مصاحبه با حضرت آية الله محمد هادى معرفت


حضرت ايت الله محمدهادى معرفت به سال ١٣١٢ هجرى شمسى در كربلا متولد شدند تعليم علوم اسلامى رااز محضر پدر آغاز نمود و درادامه آن تا پايان سطح و قسمتى از خارج فقه و يك دوره اصول رااز محضر استاد شيخ يوسف بيارجمندى خراسانى بهره مند گرديد. وى درادامه تحصيل به حوزه نجف وارد شد واز محضراستادان و فقيهان آن ديار: آيات عظام : حكيم خوئى شيخ حسن حلى ميرزا باقر زنجانى علامه فانى و حضرت امام رضوان الله عليه فقه واصول رااستفاده نمودند.ايشان به سال ١٣٥١ وارد حوزه علميه قم شدند و مدتى در درس اصول آيه الله ميرزا هاشم آملى حاضر شدند.

حضرت ايشان در حوزه هاى ياد شده تدريس سطوح عاليه را بعهده داشته اند واينك ازاساتيد خارج فقه واصول حوزه علميه قم بشمار مى آيند.

جناب آقاى معرفت آثارارجمندى نيز نگاشته اند:از آن جمله مى توان التمهيد فى علوم القرآن حديث لاتعاد ولايه الفقيه تحقيق و تعليق شرح تبصره حاج آقا ضياء و ... را نام برد.

حوزه : با تشكراز حضرت عالى براى شركت دراين مصاحبه لطفا علل و عوامل نفوذ عميق و ظهور و بروز علمى و فقهى حضرت امام را در نجف با توجه به وضعيت فقهى و علمى كه نجف داشته واساتيد بزرگى كه در سطح خارج بودند بيان بفرمائيد:
استاد: مااز همان دوران اول شايد قبل ازاين كه حركتى بشود مى شنيديم كه ازامام اينجور تعريف مى كردند:[ خويى قم است] در نجف ايشان اينطور مطرح بودند.

شناخت ماازايشان اينگونه بود. بعد كه حركت و نهضت شروع شد و ايشان حركت كردند و مخصوصا سال ٤٢ عده زيادى از طلاب و فضلا تقريبا هم عقيده باايشان شده بودند و راه ايشان را پسنديده بودند و حتى در بعضى از درسها به مدرسين اعتراض مى شد كه : چرا حرفى نمى زنيد قيام نمى كنيد و كذا. كه من خودم در يكى از درسها به استاد گفتم : شما براثراين سكوت ضربه خواهيد خورد.اينقدر جسارت هم كردم به آن استاد. حااسمش را نمى آورم چون فوت كرده . واقعا يكعده اى تشنه بودند كه به محضرايشان برسند واز نزديك ايشان را لمس كنند. اين عده روزبروز زيادتر مى شدند. عقيده ام اين است كه تبعيدايشان به نجف يكى ازالطاف خفيه الهيه بود.اين مطلب را من بارها در بحث ها و درسهايم گفته ام چرا؟به جهت اين كه بنا بود كه يك همچنين حركت عظيم در سطح جهانى بوجود بيايد.اين حركت كه قائم به شخص ايشان بود. فى الواقع مربوط مى شد به جنبه فقاهت بالاى ايشان . كه از همان مقام فقاهت معناى ولايت تراوش مى كند. روى اين حساب بود كه اين حركت شكل گرفت و مردم و علماء پيروى كردند والاازافراد عادى هر چند هم با خبر و با صلابت باشند مردم مخصوصاافرادى كه يك مقدارى براى خودشان ارزش علمى قائلند مشكل است پيروى كنند. لذا شخصيت امام بايد از طرف كسانى كه مى خواهند به ايشان كمك كنند يارى كنند يااصلا هدف و آرزويشان

اين است كه اين كار را بكنند و بايد دراين نهضت شركتى داشته باشند مورد شناسائى دقيق قرار بگيرد واز نزديك لمس بشود . چون يك دانشگاهى محقق يا يك حوزه اى محقق با يك عوام بازارى فرق مى كند. حسابش اين است كه تا در شخصى اطمينان نكند حاضر نيست حتى يك كلمه تاييد بكند. و لذا آمدن ايشان در حوزه سبب شد كه عده اى از فضلاء چه عرب و چه عجم به ايشان اردات بورزند. من شاهد بودم كه بسيارى از شخصيتهاى علمى عرب اين مدت در نجف مثل يك مريد به ايشان اردات مى ورزيدند. بااين كه آنان كسانى بودند كه قبلا براى بزرگان آن مقداراحترام قائل نبودند. آمدن ايشان به نجف اين اثر بزرگ را داشت اما كارى كه ايشان كرد يعنى درايشان سراغ كرديم : نجف بااين كه در سطح بالايى و والائى از علم و تحقيق بود چطور شد كه عده بى شماراز فضلاء نجف به ايشان گرويدند و سخت به عنوان يك شاگرد مطيع در خدمت ايشان شدند؟ايشان يك ويژگيهايى خاصى داشت چه در مقام علمى كه فضلاء را به دنبال خود بكشد و چه در مقام رهبرى كه دنيا را به دنبال خودش بكشد. ويژگيهاى ايشان البته آنطورى كه به نظر من مى رسيد. من نوعا روى افراد بزرگ دقت مى كنم حرض و ولع دارم به اين كه ويژگيهاى افراد بزرگ را بفهمم . بنده در همان نجف هم به رفقا گفتم اين خصوصيت و ويژگى امام رااز لحاظ علمى .ايشان ابتدا كه تشريف آوردند نجف و خواستند درس شروع بكنند يعنى ازايشان خواهش شد كه درس شروع بفرمايند ايشان اين پيشنهاد را كردند كه بيشتر روى قواعد بحث كنيم يا روى روايات و نقل اقوال ؟ روى اين حساب همه رفقا به اتفاق گفتند كه بيشتر ما روى جنبه قواعد مايليم يعنى همين كارى كه شيخ در كتاب مكاسب كرده چون ايشان بيع شروع كردند. آن وقت ايشان تحولى كه در نجف حداقل در ماايجاد كرد و موجب شيفتگى ما به ايشان شد و روزبروز بيشتر مى شداين بود كه : مساله اقوال بزرگان در فقه بعنوان يك حريمى مقدس بود مثلا شخصيت روى آراءاثر مى گذاشت اين در واقع فقه رااز صورت تحقيقى به صورت تقليدى مى برد. همانطور كه مسبوق هستيد مى گويند:

بعداز شيخ تا قبل ازابن ادريس فقه صورت تقليدى به خودش گرفته بود. آن بزرگ آمد واين حريم را دريد و مساله تحقيق را شروع كرد.اخيرا فقه واقعا زنگ تقليدى به خودش مى گرفت . كلام كلام مرحوم آقا ضياءاست يا كلام مرحوم نائينى است يا كلام آقا شيخ حبيب الله رشتى است يا مرحوم فشاركى اصفهانى است يا ميرزا يا شيخ انتساب قول به اين گوينده ها يك نوع حريم ايجاد مى كرد. لذا طلبه هائى مانند ما جرات كنيم و بخواهيم يك رايى بر خلاف راى بزرگان بدهيم يا تحقيق بكنيم اين جرات را به خودمان نمى داديم .اين ويژگى كه مى خواهم عرض بكنم اين است :امام يك تحول ايجاد كرد يعنى راه مناقضه كلام بزرگان را باز كرد و حريم را شكست . به عالم تحقيق و فقاهت اين درس را داد كه بايد حريم كلام بزرگان را شكست زيرااحترام به كلام بزرگان مناقشه كردن در كلام آنهاست والاانسان كه در كلام هر كسى مناقشه نمى كند.

فرض كنيد يك آدمى كه به فقاهت معروف نيست كه قبولش ندارد كلامش مطرح نخواهد شد هيچوقت در هيچ جا. پس اين كه ما كلام بزرگان را مطرح مى كنيم و مناقضه مى كنيم اجترام به بزرگان است نه اين كه ما بگوئيم اين كلام چون كلام ايشان است بايد در بسته پذيرفت . خلاصه اين جرات و شجاعت راايشان داشتند كه در كلام بزرگان مناقشه بكنند.اين كه حق را و حقيقت را آنجورى كه هست بيان كنند و در واقع راه اجتهادى را كه تشيع و فقهاء تشيع مى گويند مفتوح است احياء كنند واين ستودنى است . بمعناى حقيقى ايشان با آن شهامتى كه داشتند تحول در شاگردهاايجاد كردند.اين يكى از ويژگيهاى بسيار مهم جنبه هاى علمى ايشان است كه من درايشان سراغ دارم .

حوزه : ويژگيهاى حضرت امام را در مساله رهبرى تا آنجا كه امكان دارد تشريح بفرماييد.
استاد:اما جهاتى را كه ايشان در مساله رهبرى كل جهان اسلام دارا بودند: يكى مساله صلابت يكى مساله قاطعيت يكى هم مساله نفوذ يعنى آماده كردن افراد براى

پذيرش .اين از ويژگيهاى شخص ايشان است .انسان كه يك راى انتخاب مى كند حالا مى خواهد راى علمى يا راى سياسى اجتماعى باشد گاهى مسبوق به فكر طولانى است يعنى روى اين خيلى فكر كرده جوانب اين را درست بررسى كرده سد ثغور كرده لذا راى را كه بااين مسبوقيت اينجور تفكراست انتخاب كرده باشد اين راى براى او مثل يك كوه است يعنى صلابت دارد محكم است روى همين اساس قاطعيت مى آورد براى طرف . آينده اش را فكر مى كند كه خوب حالااين براى عرضه كردن با چه چيزهائى ممكن است برخورد بكند.اينها رااگر دقيقا تحت فكر و انديشه قرار داده باشد و جوانبش را بررسى كرده باشد قاطعيت پيدا مى كند.اين شخص اينجور نيست كه بخواهى بروى برايش تشكيك بكنى . فردى كه راى رااينگونه اتخاذ كرد مردم دنيا هم جمع بشوند نمى توانند در راى آن فرد تشكيك بكنند. مثلاالان حضرتعالى اين راى را كه محمد [ ص] نبى است اتخاذ كرده ايد اگر تمام دنيا تشكيك بكنند در شما شما از رايتان بر نمى گرديد يعنى شك هم نمى كنيد چرا؟ چون شمااين راى را بخاطر جامعه يااز باب اين كه پدر و مادرتان اينجور فكر مى كرده اند انتخاب نكرديد بلكه از روى فكر و تعمق وانديشه بوده است . حضرت امام[ ره] اينجور بود در آرائش .اگر ثقلين جمع مى شداز رايش بر نمى گذشت زيرا با تعمق وانديشه به آن راى دست يافته بود.

سومين ويژگى ايشان اين بود كه براى ساختن انسانها مهارت فوق العاده داشت يعنى اين كه افراد و جامعه را آماده كند براى پذيرش حرفهاى خودش . من در سنه ٤٢ در قم نبودم ولى مى گفتند: وقتى كه در قم تظاهرات مى شد و درگيرى ايجاد مى شد دراين موقع اگر طلبه ها مى خواستند در مغازه اى پنهان شوند راهشان نمى دادند و مردم در خانه هايشان را به روى طلاب باز نمى كردند اما وقتى كه اين حركت عظيم عليه شاه شروع شد من در قم بودم به چشم خودم ديدم كه مغازه دارها طلبه ها را پشت ويترينها مخفى مى كردند. در خانه ها را مردم باز مى كردند و طلبه ها را مخفى مى كردند.

كوچه اى كه ما زندگى مى كنيم بن بست است من خودم ديدم كه در خانه ها باز مى افرادى ايستاده بودند طلبه ها كه فرار مى كردند فورا مى آوردندشان داخل منزل و

مخفى مى كردند.اين تحول در مدت اين ١٥ سال بوجود آمد.اعلاميه ها و رهنمودهاى ايشان و مبلغينى كه ايشان به اين طرف و آن طرف مى فرستادند. مردم را ساختند.

هر مصلح بزرگى وقتى كه مى خواهد فكرش را پياده بكند بايد زمينه سازى بكند. مرحوم مدرس آن دو جهت اول : صلابت و قاطعيت را داشت اما هنر زمينه سازى نداشت . حالا يا نداشت يا زمينه نبود. بالاخره كمك و يار نداشت كه زمينه بسازد. خوب نوعا با بعضى ازافراد بزرگ و اينها صحبت مى كرد كه آنها كالحجرالاصم بودند. بخلاف امام كه اصلا آنها را داخل آدم نمى دانست . خلاصه اين سه جهت درامام سبب موفقيتش در سطح جهان بود.

حوزه : ما و همه احساسشان اين است كه رحلت امام خلا عظيمى را چه در فضاى رهبرى جامعه و جهان اسلام و چه در فضاى تحولات فكرى و و حوزوى و فقهى خواهد داشت و دارداما حركت سالم اين رااقتضاء مى كند كه همه رهبران فكرى جامعه در جهت پركردن اين خلا در حدى كه ممكن است تلاش بكنند به نظر حضرت عالى كه از شاگردان برجسته حضرت امام و آشنا با مبانى حضرت امام هستيد چه نوع حركت و چه تلاشى در جهت پر كردن اين خلا مناسب خواهد بود؟
استاد: به شما عرض شوداين مساله مطرح است كه با رحلت امام خلا عظيمى ايجاد شد. آيااين خلا بايد سد بشود و يا نه ؟ قطعا بايد بشود والاانقلاب قدرت تداومش رااز دست مى دهد.اگر ما بخواهيم منتظر بشويم كه باز يك فرد مثل امام پيدا بشود واين خلا را سد كنداين شايد دهها سال يا قرنها طول بكشد تااين كه تاريخ يك همچنين رجل بيافريند اينها را دراصطلاح مى گويند فلتات تاريخ است يعنى

گاهى تاريخ غلط اندازى مى كند كه يك افرادى را مى اندازد بيرون . همچنين كه مى گويند[ حضرت امير[ ع] فلته تاريخچه] تاريخ يك اشتباهى كرد كه حضرت امير را آن زمان انداخت بيرون .اينهااز فلتات تاريخ است گاهى يك همچنين افرادى پيدا مى شود.امااين كه مى شود به نحوه ديگر؟ آرى . به جهت اين كه امام به شخصيت حقيقى اش قطعا رحلت فرموده اند و در بين ما نيستند. فرض اين است كه ايشان چه قبل از پيروزى انقلاب چه بعدازانقلاب افرادى را ساختند و يك برنامه هائى پياده كردند.اهداف ايشان الان روشن است كه ايشان دنبال چه بود. يه شريفه كه مى گويند :[وكذلك جعلناكم امه وسطا لتكونوا شهداء على الناس و يكون الرسول عليكم شهيدا] كلمه شهداء در قرآن به معناى مسئولين است . شهيد يعنى مسئول . شهيد در آيه به معناى قتيل فى سبيل الله نيست .

اين كه بعضى روايات مى گويد :[وكذلك جعلناكم امه] يعنى ائمه تفسيراين آيه است .

به اين معنى اين آيه خطاب به زعماى مسلمانان است .[ وكذلك جعلناكم امه] خداوند به رهبران و زمامداران اينهائى كه در جامعه داراى نفوذ هستند مى فرمايند: ما يك رسالتى به عهده شما گذاشتيم و آن رسالت اين است كه شما جهانيان را به راه عدل هدايت كنيد[ وكذلك جعلناكم امه وسطا لتكونوا شهداء على الناس و يكون الرسول عليكم شهيدا] حضرت امام همين راه را خواستند پياده كنند.اين را هم به دنيا فهماندند.

اسلام را آنگونه كه هست واقعيت اسلام را آنگونه كه هست نه اسلامى كه قبل ازانقلاب اسلامى درايران و دنيا مطرح بود و وقتى كه مى خواستند الگوئى از حكومت اسلامى نشان بدهند ملك فهد و سعودى را نشان مى دادند به دنيا شناساندند.اين يك واقعيتى است در مصاحبه ها و در نوشته ها سعودى به نام يك الگوى اسلامى مطرح بود.

انقلاب اسلامى به دنيا فهماند اشتباه مى رويد ن حكومت الگو نيست . الگواين است كه ماارائه مى دهيم . بدنيا هم حالى كرد دنيا هم پذيرفت .الان دنيا پذيرفته كه اسلام سعودى اسلام نيست . پس اسلام محمدى[ ص] اين است كه ما داريم و

عرضه مى كنيم و خوشبختانه دنيا پذيرفت همه دنيا دوست و دشمن پذيرفتند كه بله اسلام اين است . آيااين مطلب راامام نتوانسته در پيروانش حالى كند؟ به نظر من توانسته است . به علماء فقهاء و بزرگان چه شاگردايشان و چه غير شاگردايشان منتهى عقيده به راه ايشان داشته باشند اين را فهمانده كه من چه كردم و هدف چه بود و مى خواستم چه كنم .

آيا ما واقعا به اين راهى كه ايشان رفت ايمان داريم آيااز وظيفه شرعى خودمان نمى بينيم كه هيمن راه راادامه بدهيم ؟ و آيا در قدرت وامكانمان هست يا نيست ؟

قطعا هست چرا چون ايشان دراين ده سال تمام امكانات را براى ما فراهم كرد. حتى سد ثغور كرد.از عجايب اين است كه ايشان طبق رواياتى كه ما داريم : مومن قبل از مرگش مرگ خود را حس مى كند امام مرگ خويش را قبل از مرگ حس كرد.اين از روايات مسلمه است واين از حقايق مسلمه است .امام با يك نوع شتابزدگى اين حركات اخير راانجام داد. چرااين كارها را كرد؟امام براساس[ المومن ينظر بنورالله] حس كرد كه رسالت او به پايان رسيده لذا سد ثغور كرد. به اين معنا امام تمام راهها را براى ما آماده كرد. راه را آسفالت كرد و ما را روى جاده قرار داده گفته ياالله حركت بكنيد. پس ماالارن هم ازاهداف امام آگاه هستيم و آن اداء رسالت الله فى الارض است و هم امكانات براى ما فراهم كرده و سد ثغور كرده است .اگر ماالان كوتاهى بكنيم خيانت كرده ايم .

اگر چنانچه ما كوچكترين اغراض شخصيه راالان بخواهيم مطرح كنيم و الله خيانت به اسلام خيانت به خداست خيانت به امام زمان است . خوشبختانه سردمداران مااين حقيقت را فهميده اند لذا من مطمئنم كه ديگر مسائل شخصى مطرح نخواهد شد.اين را من مطمئن هستم چون اين اخوان الصفائى كه الان بين پيروان امام و سرسپردگان راه امام حس مى كنيم انشاءالله راه امام تداوم خواهد يافت . ببينيد شماد آقاى هاشمى رفسنجانى آقاى خامنه اى و آقاى اردبيلى نگذاشتند آب از آب تكان بخورد و عملا نشان دادند كه مى شوداين خلا را با همت و با آگاهى و با وحدت كلمه پر كرد و راه امام بزرگ راادامه داد.اين كار را اينها دريك مقطع

سياسى حساس كردند و بر حوزه و بزرگان حوزه است كه اين كار را براى هميشه و در سطح گسترده اى ادامه بدهند انشاءالله .

حوزه : در قسمتى از جواب سوال اول مبانى فقهى امام را مطرح فرمودنداما دوست داشتيم به صورت مسنجم تر و روشن تر جايگاه امام را در تبيين مبانى فقهى بيان بفرمائيد.
استاد: همانطور كه عرض كردم ماازاول امام را بعنوان يك محقق مى شناختيم محقق عاليقدر بعداز نزديك شدن ما به ايشان ابعاد ديگرى از شخصيت ايشان براى ما روشن شد. وقتى كه درس شروع كردنداول يك مقدار شلوغ بود طلبه هاى زيادى آمدند. ما يك كمى صبر كرديم افرادى كه صرفا به عنوان تاييدامام آمده بودند ديگر نيامدند درس را خلوت كردند آن عده ازافاضلى كه شايستگى فهم و درك مطالب را داشتند باقى ماندند از قبيل آقاى رضوانى آقاى قديرى آقاخاتم آقاى راستى آقاى كريمى و...اين افراد هم زياد بودند بنده تفول به قرآن زدم كه بروم محضرايشان تفول بود والله قاطع بودم بروم اين آيه آمد :[ولا تايئسوا من روح الله] اين از عجايب اتفاق بود كه براى رفقاهم گفتم خيلى تعجب كردند.امام ازافرادى است كه به فقه جهش داد. فقه يك وقت نسقى است و عطف به ما قبل است . صرفيون چنين كردند و ما هم چنين مى كنيم .اسم اين را مى گذاريم فقه نسقى .امام آمد فقه نسقى را نسخش كرد و فقه را جهش دار كرد. حالا ما اسمها را عوض مى كنيم شايد آن كه مى گويد پويا و آن كه مى گويد سنتى شايد هم مقصودشان همين باشد .

امام در فقه چه در مبانى و چه در فروع صاحب يك اختيارات تام است . حديث لاضرر و لاضرار كه در فقه روى آن خيلى استدلال و بحث شده يكى از قواعدى است كه اساس براى استنباط بسيارى از فروع فقهى است . شيخ در مكاسب و همه علماء روى اين حديث تمسك كرده اند براى اثبات خيار غبن .

بدليل[ البيعان بالخيار مالم يفترقا فاذاافترقا وجب البيع] بيع لازم مى شود حالااگر روشن شد كه اين شخص مغبون است .اگر بگوييم اين بيع لازم است و حق فسخ ندارد ضر و لاضرر او را ور مى دارد. فقها تمسك كرده اند براى اثبات خيار. حالا من از شما سوال مى كنم اين حكم خيار حكم اولى است يا حكم ثانوى ؟اين حكم اولى است .اثبات خيار براى معامله غبنى ازاحكام اوليه است .امام آمدند گفتند: حديث لاضرراز احكام سلطانيه است .احكام سلطانيه جزو مدارك احكام ثانويه است . مثل تقيه حكم ثانوى است .

شيخ در مكاسب مى فرمايند: حكمى ازاحكام اوليه اگر تصادم كرد با نظم محكوم است . عبارتش اين است :[ حفظ النظم و حفظ النظام من الاحكام الثانويه الحاكمه و من الاحكام المطلقه الحكاكمه و على جميع الاحكام الاوليه] .

هر حكمى ازاحكام وقتى كه تصادم كرد با مساله نظام محكوم است و نظام حاكم است .اين را شيخ مى فرمايد و همه علماى محقق اين را قائلند. لاضرر و لاضرار راامام مى فرمايند كه مربوط به احكام سلطانيه است .احكام سلطانيه يعنى چه ؟

يعنى اگر سلطان وقت ولى امر درامرى مصلحت دين حكم اوليه را نقض مى كند. پس لاضرر وسيله نقض احكام اوليه است نه اين كه خودش حكم اولى را ثابت كند.

مثلا : [الناس مسلطون على اموالهم] ازاحكام اوليه است . آقاى صاحب نخل به حكم اولى حق داشت كه رسيدگى به ملك خوديش بكند. حضرت رسول با چه مدركى اين حكم را نقض كرد؟ به حكم حديث لاضرر. پس حديث لاضرر حكم ثانوى است كه حاكم بر دليل اولى است . فقها بااين حديث كه مدرك است براى اجراى احكام سلطانيه در مراحلى كه مى خواهند نقض كننداحكام اوليه را آمدند به اين حديث تمسك كردند و خيار غبن كه حكم اولى است ثابت كرده اند. لذاايشان از را هشرط ضمنى آن رااثبات مى كنند. خلاصه مى خواهم بگويم كه ايشان يك همچنين كارهايى در فقه يك همچنين فرموده هاى علمى دقيق در سطح عميق و بالا و خيلى وسيع پياده كرد و لذا ايشان به فقه جهش داد.

حوزه : حضرت عالى علاوه براين كه از بحث ولايت فقيه از محضرامام استفاده كرده ايد اين كتاب شريف را هم تعريب كرده ايد لطف كنيد ويژگى اين بحث را بيان فرماييد.
استاد: مساله ولايت فقيه را بنده ازاول در درس ايشان بودم . وقتى كه پياده مى كردنداز روى نوار آقاى شيخ حسن كروبى مى آوردند منزل ما و بنده تعريبش مى كردم .

بيشتر حكومت اسلامى ايشان تعريبش به دست بنده انجام گرفته است . دراين مساله بنده خوب آميخته شدم زيرا هم در درس ايشان بودم و هم در تعريبش دست داشتم . من يك عشق خاصى به درس ايشان داشتم . شب مى نشستم درس را مى نوشتم واحيانا فردايش نوشته هايم را نشان امام مى دادم . بعضى اوقات آنجائى كه اشكال داشتم پاورقى مى زدم .

يك شب نشسته بودم و درس را مى نوشتم ديدم بلندگو بنا كرد صدا كردن من ناراحت شدم و با خود گفتم : چقدر مردم بى تربيت اند اين وقت شب چرا بلندگو روشن كرده اند؟ يك وقت متوجه شدم اذان صبح است يعنى به خاطر علاقه اى كه به نوشتن اين درس داشتم اصلا متوجه وقت نبودم . ولايتى كه ايشان پياده كردند همان طورى كه صاحب جواهر دارد كه من عبارتش را در همين ولايت فقيه نقل كردم اگر كسى منكرش بشود[ لم يذق من طعم الفقه شيئا] پس بااين بيان چطور شيخ مى فرمايد :[دون اثباته خرط القتاد] آخراين معنا ندارد. مرحوم صاحب جواهر مى گويد:اگر كسى منكر ولايت براى فقيه بشود اين اصلا طعم فقه را نچشيده يعنى بوئى از عالم فقاهت نبرده است .

خيلى خوب پس چطور شيخ مى فرمايد دون اثباته خرط القتاد؟اين حلش براى ما روشن است . شيخ نمى خواهد منكر ولايت فقيه بشود. شيخ مى خواهد اين روايتهائى كه مرحوم نراقى به آنها تمسك كرده بگويد كه نمى شود ازاينهااستفاده كرد[ دون

اثباته من هذه الروايات خرط التقاد] لذا اگر كسى بخواهد علم كند كه ايشان منكر ولايت فقيه است اين واقعا ظلم به شيخ و به فقاهت است .

اما كار كه حضرت امام كردند همانطورى كه آقاى جوادى آملى اخيرا در سخنرانى فرمودنداين است كه رابطه بين فقيه و مردم را ممزوجش كردند با مساله ولايت فقيه . فقيه نه تنها يك متخصصى است كه شما به عنوان اين كه به متخصص رجوع مى كنيد به قيه هم رجوع مى كنيد. فقيه مثل طبيب نمى ماند. من مريض رجوع مى كنم به طبيب اما بر من واجب نيست اطلاعت طبيب . سرسپردگى لازم ندارد خواستم حرفش را عمل مى كنم نخواستم عمل نمى كنم به ضرر خودم است .ايشان مساله را آوردند بالا.

فرمودند: فقاهت رجوع به متخصص نيست فقط بلكه روجوع به يك مختصصى است كه بر تو هم ولايت دارند.اين ربط مساله ولايت به فقاهت يكى از جاهايى است كه حضرت امام به فقه جهش داده است .

حوزه :از حضرت عالى مى خواهيم كه از خاطراتتان از دوران تحصيل در محضرامام براى ما و خوانندگان عزيز بفرمائيد؟
استاد: خاطراتى كه ما را ساخته است عرض مى كنم .ايشان عادتشان اين بود كه شبها بعداز نماز مغرب و عشاء در منزلشان در بيرونى جلوس مى فرمودند. آزاد بود هر كسى مى توانست خدمتشان برسد. بعدازاين جلوس به حرم مشرف مى شدند. جلوس تا ساعت ٣ بعداز غروب بود و بعد ايشان به حرم مشرف مى شدند.اين كار منظم بود كه اگر كسى مى خواست ساعتى تنظيم كند ايشان را در خيابان شارع الرسول كه منزل امام در آن خيابان بود مى ديد رو به حرم است مى دانست الان ساعت ٣است . وقتى كه ايشان از حرم مى آمد بيرون مى دانست ساعت ٥.٣است .اين كارها عملا آموزنده است براى ما. وقتى كه مى نشست آقايان فضلاء و علماء چه عرب چه عجم مى آمدند

به آنان مجال بحث مى داد. بعضيها مى گفتند كه اين شيوه راايشان در قم نداشته اند.اين شيوه را در نجف ايشان افتتاح كردند كه در جلسه عمومى اجازه مى داد بحث كنند. گاهى ايشان خودشان هم وارد بحث مى شدند واجازه مى داد به امثال بنده واينها كه باايشان مثلا بحث بكنند. در همين بحثها وقتى كه بين رفقا بحث بودايشان سكوت مى كردند و گوش مى دادند.ايشان وارد بحث مى شدند. وقتى وارد بحث مى شدند جدى وارد بحث مى شدند. نه اين كه بخواهد ما رااقناع كند يا مثلااز بحث در برود.اين روشهائى كه ايشان داشت براى ما كاملاافتخار آميز و حياتبخش و آموزنده بوده مثلا يكدفعه ما نشسته بوديم يكعده اى ازايران آمده بودند و براى ايشان سهم امام آورده بودند يك پول زيادى بود در همان جلسه مى خواستند پول را خدمت ايشان بدهند.

خوب مانعى نداشت .اين افراد به امام گفتند: در محل يك مسجد بسازيم يا مى خواهند بسازند اجازه بدهيد مقدارى ازاين پول را آنجا صرف كنيم .ايشان با كمال صلالت و سختى گفتند:ابدا اجازه نمى دهم . آنهاالتماس مى كردند. نوعاانسان راجع به كسى كه مى خواهد پول بدهد تند نمى شود ولى امام تند شد. بعدايشان فرمودند: جزء شوون اسلامى مسلمانان هر منطقه است كه براى خودشان مسجد بنا كنند.

اين از شوون زندگى مسلمان است . مسلمانان كه در مكانى زندگى مى كنند نبايد مسجد داشته باشند؟ آيا مهرى كهى مى خواهى داخل جيبت بگذارى و با آن نماز بخوانى بايد من بخرم ؟ تو مى خواهى نماز بخوانى بايد مهرش را هم خودت بخرى . در يك منطقه اى كه عده اى مسلمانان هستند نياز به مسجد دارند. من نمى توانم از سهم امام پول بدهم و مسجد بسازند. من از سهم امام چطوراجازه بدهم كه شما در شوون زندگى خودتان مصرف بكنيد. بالاخره امام به افراد پول نداد. آنوقت اين را فرمودند: آرى اگر يك منطقه اى فرض كنيم بهايى نشين باشد كه مسجد ساختن در آنجا براى دعوت به دين است تبليغ دين است آن حسابش جدا مى شود مثل راه امام

زمان مى شود.اين مطالب راى ما در عين تازگى آموزنده بوداين جور برخوردها واين جور تحقيقها واقعا براى ما آموزنده بود.

خاطره اى ديگر نقل مى كنم كه مربوط مى شود به كربلا: من در كربلا حرم امام حسين[ ع] بودم كه ايشان تشريف آوردند. كربلاء هفت زيارت مخصوصه دارد در سال . نجف سه زيارت مخصوصه دارد. علاوه بر شبهاى جمعه ايشان هفت زيارت را مقيد بودند مشرف بشوند كربلا.

شبهاى جمعه نمى رسيدند تشريف بياورند.

ايشان در حرم متعبد بودند مثل ساير متعبدين دعا و نماز بخوانند. ساير آقايان علماءاينجور نبودند حرمشان ده دقيقه و فوقش يك ربع ساعت طول مى كشيد ودعا را هم از حفظ مى خواندند و يك - دو ركعت نماز مى خواندند و مى رفتنداماايشان مثل ساير مردم مى نشستند و مفاتيح مى خواندند. من ديدم كه در بالا سرامام حسين نشستند و مشغول نماز شدند. رسم مردم بغداداين است كه مى آيند و شيرينى يا شكلاتى يا خرمائى ازاين چيزها تقسيم مى كنند.

امام آنجا نشسته بودند. بنده در نزديكى ايشان نشسته بودم . بنده زاده هم با من بود. بنده زاده خيلى كوچك بود آقايى شيرينى آورد و جلوى من وامام و ديگران گذاشت امام شيرينى را برداشت و با كمال مهربانى داد به بنده زاده زيرا به بنده زاده شيرينى نداده بودند وايشان در چنين جايى به اين مساله توجه فرمودند. در همين جا مطلب ديگرى جالب نظرم بوداين كه ايرانيان آمده بودند براى زيارت يكى از آنان مهرى كه خريده بود و داخل جيبش بود در آورد و به امام داد كه امام روى آن نماز بخواند تا تبرك شود.امام هم با كمال خضوع پا شدند و دو ركعت نماز خواندند و مهر را به ايرانى برگرداندند من ازاين منظره بسيار لذت بردم .اين منظره هم عقيده مردم را به ايشان كه به عنوان يك فردى كه داراى قداست است مى رساند و هم اعتقادايشان را به اين مسائل . چون تصورانسان اين است كه ايشان كه مرد مبارزه هستند بايداينجور چيزها را مثلا خرافات بدانند ولى معلوم شد كه خير به رواياتى كه دراين زمينه هست كاملا توجه دارند و عمل مى كنند.

پيغمبراكرم كه وضو مى گرفت آب وضويش را روى زمين نمى ريخت زيرا صحابه

پيامبر دستهايشان را زير دست آن پيامبر بزرگوار مى گرفتند واز آنب وضو به عنوان تبرك استفاده مى كردند. پيغمبر هم تقرير كرد.اين كار را در شرح حال ائمه داريم كه پيراهنهاى زيرشان را به افراد براى تبرك مى دادند. همچنين در تاريخ داريم كه شخصى مى آيد خدمت حضرت مى گويد: اين بساطى كه روش نماز خواندى به من بده مى خواهم براى تبرك .اينها بوده پس اينها خرافات نيست .امام خمينى[ ره] با كمال خوشروئى استقبال مى كرد. من اين منظره را ديدم يك حالت مسرت برايم رخ داد.

خاطره اى ديگر: يكى از رفقا به من گفت كه من در حرم ابالفضل ايشان را به افراد معرفى مى كردم .امام من را طلبيد و در گوشم گفت كه چه داعى براى اين كار دارى ؟ براى خودت مى گويم . گفتم :اتفاقا همين حادثه براى من هم اتفاق افتاده بود. وقتى كه آقاى كروبى آقا شيخ حسن ولايت فقيه را مى آورد تا من تعريب كنم مى گفت امام مى فرمايند كه كسى نفهمند.امام اين رااضافه كردند كه اين را براى خودش مى گويم و گر نه مااز كسى باك نداريم . خلاصه اينجور عنايتهاى خاص ازافراد بزرگ ارزشمنداست .افرادى كه بزرگند براى اين كه اهداف بزرگ دارند نوعا از چيزهائى جزئى غافلند ولى اين خصوصيت توجه به مسائل جزئى كه در معصومين بوده است ما درايشان مى ديديم .ايشان در عين اين كه افكارش در يك آفاق بالايى سير مى كرد ولى عنايتش ازاين پايين جزئيات منصرف نبود واين خيلى اهميت دارد .

حوزه :از حضرت عالى درخواست مى كنيم كه اگر خاطره اى درباره تربيت شاگرد به ياد داريد بفرمائيد.
استاد: مهم ترش اين است كه ايشان در درس مجال مى داد كه اشكال كنند. شما مى دانيد كه در درسهاى عمومى آن هم در سطح خيلى وسيع علمى و دقيق كه مدرس روى هر موضوعى فكر كرده و خيلى وقت صرف كرده يعنى اين مساله اى را

كه امروز مثلاامام دارند بالاى منبر مى گويند نتيجه بيست سال فكر كردن است مساله اى نيست كه ديشب فكرش را كرده باشند لذا طبق روال عادى اين جورافراد نوعا به شاگرد مجال نمى دهند كه در سر درس حتى حرف بزننداما حضرت امام خوب بااين وضعى كه عرض كردم مجال مى داد كه اشكال كنند در سر درس .

خلاصه اين مجال دادن به شاگرد در بحث خيلى مهم است .ابتدا كه به درس خارج مى رفتم يكى از دوستان به من گفت كه اگر مى خواهى ملا و چيز فهم بشوى در سر درس حرف بزن واشكال كن .

به حرف آوردن شاگرد سر درس يك نوع سازندگى و پرورش شاگرداست كه ايشان اين خصوصيت را داشتند.اين هم ازامتيازات ايشان بود.

حوزه : لطفا درباره تاليفات حضرت امام[ ره] مطالبى را بيان بفرماييد.
استاد: مولفين يا محققين آثار نوشته زياد دارند ولى ما مى بينيم كه اين نوشته ها دو گروه است : بعضى ها راه خلود را در پيش مى گيرند و بعضى نوشته ها زود راه نسيان و فراموشى را پيش مى گيرند.اين مساله سرى دارد. مولف وقتى كه كتاب را مى نويسد: يعنى متاعى را عرضه كرده است .اگراين متاع ارزش داشته باشد. جامعه مى پذيرد چرا؟ چون طبق قانون عرضه و تقاضا صورت گرفته است .اين در صورتى است كه اين مولف يا محقق زحمت كشيده باشد و وقت صرف كرده باشد و به آنچه كه نوشته خودايمان داشته باشد.اگر ما روى اين سبك بخواهيم بحث بكنيم و بررسى بكنيم نوشته هاى امام را كه راه خلود را در پيش گرفته و براى هميشه جزء آثار باقى ايشانند به عقيده من دو كتاب است : البته كتابهاى ديگرشان نه اين كه كم ارزش است آنها هم پرارزش است ؟ يك همين بيعشان است كه به قلم خودشان است .

درسى كه مى فرمودند خودشان هم مى نوشتند كه خيلى محققانه و خيلى وسيع است .

دراين كتاب مناقشه با آراء بزرگان و فقها و تحقيقات فراوان است . گنجينه اى از تحقيقات است . درس هم بايد همين جور باشد. شما يك مكاسب شيخ رااگر تحقيقى بخوانيد مجتهديد در همه ابواب فقه . اين بيعى كه ايشان نوشتند در همين سطح بالا و وسيع است .اين يك از كتب خالداست . كتاب ديگر كه ازايشان خالد خواهد بود تحرير وسيله مرحوم آقاى سيدابوالحسن اصفهانى است . فرق وسيله مرحوم سيدابوالحسن اصفهانى با عروه الوثقى دراين است كه عروه الوثقى يك كتاب درسى است كه فقهاى بزرگ حاشيه مى زنند و آن حاشيه نمودار مقام علمى آنان است و بعد هم در درسهاى خارج مطرح مى شود ولى غالب مسائلش مسائل موردابتلاء نيست يعنى فرمولى و فقط يك نظريه است . مرحوم آقاى سيدابوالحسن كارى كرد كه مسائل موردابتلاء مطرح بشود ولى دراين كار بطور كامل موفق نشد.امام آمد زحمت كشيداين كتاب را مهذب و تكميلش كرد. يعنى يك كتابى است كه دو تا ملاى درجه يك رويش زحمت كشيدند:اول مرحوم آقاى سيدابوالحسن اصفهانى دوم حضرت امام[ ره] اين كتاب نتيجه زحمت دو تاازاعلام فقاهت است .اين كتاب به عنوان نمونه دوره فقه جامع و كامل براى هميشه انشاءالله خالداست .

[والسلام]

الا ياايهاالساقى زمى پر ساز جامم راكه از جانم فرو ريزد هواى ننگ و نامم را.از آن مى ريزد در جامم كه جانم را فنا سازدبرون سازد در هستى هسته نيرنگ و دامم رااز آن مى ده كه جانم رااز قيد خود رها سازدبخود گيرد زمامم را فرو ريزد مقامم رااز آن مى ده كه در خلوتكه رندان بى حرمت بهم كوبد سجودم را بهم ريزد قيامم را نبودى در حريم قدس گلرويان ميخانه كه از هر روزنى آيم گلى گيرد لجامم راروم در جركه پيران از خود بى خبر شايد برون سازنداز جانم بمى افكار خامم را تواى پيك سبك باران درياى عدم از من بدريا دار آن وادى رسان مدح و سلامم رابساغر خستم كردم اين عدم اندر عدم نامه به پير صومعه بر كوبه بين حسن ختامم را