نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٢ - و خدا تو را پذيرفت
بعداز تو خاطره محزون است بعداز تو خاطرمان خون است بعداز تو واژه تهيدست است در سوگ تو عاقل مجنون است
در جاهليت قرن بيستم نهضت تو بعثى بود براى كاشتن بذرايمان و اعتماد به آزادى واستقلال در ذهن و دل امت اسلام .
و صدايت فريادى بود عليه بت هاى جديد و مشركان مدرن اين روزگار!
و كلامت [ آيه] هايى كه در[ حرا]ى خودسازى بر دلت تابيده بود.
و پانزده خرداد جلوه اى از[ فا صدع بما تومر] كه خشم
طواغيت را برانگيخت .
زندانى شدنت دوران تلخ[ شعب ابيطالب] بود.
و تبعيد تو و يارانت هجرت به حبشه !
سالى كه مصطفايت را دادى .[ عام الحزن] تو بود.
و عزيمت به پاريس هجرت مجددى بود كه در آنجا ياران مهاجر و انصارت در عقبه هاى هولناك با تو بيعت كردند.
وامت درايران انصار تو بودند كه نزول و آمدنت را به[ يثرب انقلاب] انتظار مى كشيدند.
انتظار به سر آمد.
از[ ثنيه الوداع] مهرآباد بدر سيمايت درافق ايران تابيد.
و در[ قبا]ى بهشت زهرا نماز عشق خواندى و هفتاد هزار شهيد گلگون كفن در آنروز بر تواقتدا كردند.
و... بدينگونه ولايت تو بر مومنان در شكل نظام اسلامى تحقق يافت .
و پيامت نافذ و سخنت الفت آور و خانه ات قبله دلها شد.
مدينه انقلاب پيام تو را به خارج از مرزها صادر كرد.
قبائل واحزاب براى خاموش ساختن اين نور ائتلاف كردند.
در كنار[ تشريع] غزوات و سراياى تو آغاز شد.
دهسال از هجرت تا وفات با منافقان درگير بودى .
احبار و رهبان واهل كتاب كارشكنى كردند.
متحجران بى درد دلت را خون ساختند.
[پيام برائت] تو سوره توبه اين انقلاب بود كه در مراسم حج خوانده مى شد.
و سالى كه آن[ جام زهر] را دردمندانه سركشيدى و آخرين حرفهايت را در آن پيام شگفت گنجاندى به ياد[ حجه الوداع] افتاديم .
اينك ... مائيم و درد فراق و داغ هجران .
مائيم و رنج يتيمى و غم بى پناهى واندوه بى پدرى !
[حسينيه جماران] مسجد مدينه انقلابمان بود
وامت تو مهاجران وانصارى بودند كه بارها با تو[ بيعت رضوان الله] كرده بودند
دريغا كه ديگر خطبه هاى رسول انقلاب به گوش نمى رسد.
اينك آن صندلى كه بر آن مى نشستى و موعظه مى كردى و رهنمود مى دادى در فراق تو همچون[ ستون حنانه] ناله سر مى دهد.
اينك ايران بزرگ [ بيت الاحزان] غم آلودى است كه بردردهاى پنهان دلت و بر مظلوبيت هاى[ حسن گونه] ات و بر آن خارهاى در چشم نشسته و استخوان در گلو نشسته يك عمر كه تحمل مى كردى مى گريد.
ديگر[ بلال] بعداز تواذان عشق نمى گويد
ما اى امام ايمان و واى رهبر رهايى با رجم شيطان از[ جمره] ها مى گذشتيم تا به[ جماران] مى رسيديم و جماران ميقاتى بود كه از آنجا احرام مى بستيم و در[ مطاف حسينيه] هفت شوط به طواف كعبه آزادى مى پرداختيم پنجه نياز به شبكه ضريح كلامت مى افكنديم
پاى پنجره ولايت تو دخيل مى بستيم
واز كرامت تو درد بيدردى خود را[ شفا] مى گرفتيم .
تو همه اميد ما بودى پناه و چراغ و مامن و مراد ما بودى
[حكومت اسلامى] زائيده جهاداكبر تو بود
و جبهه جهاد و شهادت ما از جبهه سجود و عبادت تو خط مى گرفت و [خط نفسانيات] را مى شكستا و در پشت خاكريز[ تكليف] به دفاع در مقابل وسوه هاى[ چرا] و[ تاكى] مى نشست .
حوزه ها را جان دادى .
اسلام را در سطح جهان آبرو و عزت بخشيدى .
[ولايت فقيه] را به عنوان يك تز و مكتب دراقصا نقاط دنيا مطرح ساختى .
عظمت فقه عينيت يافته در[ متن زمان] را وقتى فهميديم كه فتواى تو درباره[ آيات شيطان] جهان را به زلزله انداخت و معادلات را بهم زد.
[حوادث واقعه] رااز پيام هاى تو آموختيم .
و نقش عرفان را در[ صحنه اجتماع] روزى يافتيم كه رزمندگان عارف سنگرها را به محراب نيايش تبديل كردند واز خاكريزها محراب ساختند و عطر معنويت و عرفان را با بوى باروت و آتش سلاح در هم آميختند. به تحليل عظمت كارهاى تو در سالهاى بعد بايد نشست .
امام عزيز!...اى يوسف به سفر رفته :
ما يعقوب وار چشم انتظار[ فرج] هستيم .
چه كنيم ؟ ...پس از تو [ غم] خانه اى جز دلهاى ما را سراغ نمى گيرد.
واشك جزاز چشمه ديدگان خونبارمان نمى جوشد.
و دست هاى عزادار جز سر و سينه سوگواران را نمى شناسد.
اينك بعداز تو
در هجوم امواج سهمگين به كدام نوح اميد بنديم ؟
در هجران عزيزان صبر كدام يعقوب را سرمشق سازيم ؟
در داغ شهيدان از شكيب كدام حسين ( ع )الگو بگيريم ؟
يتيمانمان به دست نوازشگر كدام پدر دل خوش كنند؟
مسئولانمان دراختلاف ها به قاطعيت كدام ذوالفقار تكيه كنند؟
وقتى از تنور خودخواهى و خودپسندى آتش كينه و بدخواهى و
اتهام سر مى كشد و آتش هايى براى سوزاندن ابراهيم ها برافروخته مى شود. كدام كلام با لحنى پدرانه آب براين آتش ها خواهد ريخت و شعله ها را فرو خواهد نشاند؟
وقتى كتاب امت متحدمان با باد فتنه ورق ورق مى شود كدام پيام وحدت بخش شيرازه اوراق اين كتاب خواهد شد؟
اماما...
ما غريب و دلسوخته ايم . و همه چيز برايت عزاداراست !
دستى كه تو را شستشو داد و كفن كرد و به خاك سپرد
شاعرى كه در سوگ تو شعر سرود
خطاطى كه نام تورا بر كتيبه هاى عزا نوشت .
خطيبى كه در[ ياد بود] تو منبر رفت
صفحه روزنامه اى كه در سوگ تو[ ويژه نامه] منتشر كرد
چاپخانه اى كه[ اعلاميه] مجالس تو را چاپ نمود
نوجوانانى كه سر كوچه ها برايت[ حجله] آراستند.
اسيرانى كه در زندانهاى بغداد به اميد ديدار تو[ اسارت] را تحمل مى كردند
و همه همه ... در سوگ تو داغدار و دلشكسته و غمگين اند
حتى آن[ قرآن] كه روز و شب آنرا تلاوت مى كردى
آن سجاده كه سحرگاهان خود را به پاى تو مى افكند و بوسه مى زد
حسينيه جماران ... جايگاه خالى تو...
قلمى كه با آن پيام مى نوشتى
شمدى كه روى پا مى انداختنى ... چه غربت سوزناكى !
اماما...
دعاهاى خدايا خدايا كه بر در و ديوار مساجد و معابر و مدارس نقش بسته داغ ما را تازه مى كند.
تعقيب نمازهايمان كه بى دعا براى سلامتى است پايان مى پذيرد
غريبانه است ...
اماما...
حوزه غريب است
ايران غريب است ...
اى روح قدسى از آن جهان دلهاى داغدارمان را به دعاى خيرى تسلابخش .