نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٧ - تاريخنگاران دربارى

تاريخنگاران دربارى٤


ويژگيهاى تاريخنگارى دربارى
يادآورى :
در شماره هاى پيشين گفته شد كه تاريخنگارى دربارى داراى سه نوع ويژگى مى باشد:

اول : ويژگيهاى شكلى وادبى

دوم : ويژگيهاى روشى .

سوم : ويژگيهاى محتوائى .

از مجموع اين نوع ويژگيها دو نوع اول و دوم را تاكنون مورد بررسى قرار داده ايم . واينك درادامه آن بحثها نوع سوم را نيز به بحث و بررسى مى نشينيم .

سوم : ويژگيهاى محتوائى
پيش از برشمارى تفصيلى ويژگيهاى محتوائى تاريخنگارى دربارى لازم است اشاره اى هم به كليت محتواى تشيكل دهنده كتابهاى تاريخى متعلق به اين جريان صورت بگيرد.

تاريخنگارى دربارى همانگونه كه در شيوه نگارش ادبيات و قالب خود داراى ويژگيها و تمايزات جداگانه مى باشد در بعد محتوائى نيز چنين است . محتواى اين نوع كتابهاى تاريخى همچون صورت و قالب آن بازتابى از فرهنگ دربارى مى باشد.

دانشمندان و مورخان دربارى با بكار گرفتن همه توان دانش و هنر خود كوشيده اند تا بنا به ميل درباريان فرهنگ ايده آل آنان را در قالب نثر تاريخى ريخته و مطالب و محتواى تاريخى وارونه مثله شده و آميخته به جعلو تحريف و تزوير را پديد بياورند كه بتواند موجب استحمار و تحميق عامه مردم و عامل تثبيت حكومت ستمگران و آرامش خاطر آنان گردد.انس والفت اين دانشمندان با دربارهاى ستمگر پوشاندن حقايق توسط آنان گردد.انس والفت اين دانشمندان با دربارهاى ستمگر و پوشاندن حقايق توسط آنان بزرگترين آفت دانش و موثرترين داروى روانى براى اغغال و تحميق مردم در برابر حكام ستمگر به شمار مى آيد.اين مساله شامل حال همه دانشمندان از جمله مورخين مى باشد. لذا امام زين العابدين[ ع] در نامه معروف خود به دانشمند دربارى مشهور زمانش به نام[ محمدبن مسلم زهرى] اين مساله را مورداشاره قرار داده و چنين فرموده است :

[ آگاه باش كمترين چيزى كه از حقايق پوشاندى سبك ترين گناهى كه بر دوش كشيدى اين است كه با نزديك ساختن خود به ستمگران ترس آنان رااز بين برده و راه ظلم و گمراهى را براى آنان هموار كردى و ...

... آنان وجود ترا به عنوان پلى براى مقاصد ستمگرانه خود و نردبانى بسوى گمراهى شان قرار دادند واز تو دعوتگرى به سوى گمراهى و ظلم و رهروى در مسير خويش ساخته و بواسطه تو بر ضد دانشمندان ديگر - كه بدانان نپيوسته اند- شك برانگيخته و دلهاى جاهلان و بى خبران را بسوى خود مى كشند]. ١

رسولخدا[ص] نيزاز دانشمندان دربارى به عنوان[ راهزن] نام برده و چنين فرموده است :

[ هر گاه ديدى كه يك دانشمند با پادشاهى مراوده و آميزش بسيار دارد بدان كه او راهزن است]. ٢

اين سخنان رسولخدا[ ص] و فرزندش امام زين العابدين[ ع] عموميت دارد و همه دانشمندانى را كه دانش هنر و قلم خود را دراختيار پادشاهان و حاكمان جور قرار مى دهند در بر مى گيرد. بنابراين مورخان دربارى نيز از جمله مصاديق طيف

گسترده اين علماء دربارى هستند كه با وقف قلم و هنر خود به دربارها و پديد آوردن متون تاريخى پراز دروغ تزوير و چاپلوسى بزرگترين خيانت فكرى و فرهنگى را به جامعه بشرى انجام داده و مى دهند. آنان در كتابهاى خود مشتى مردمان مستبد شيطان زده بى هنر و خوشگذاران را محور تاريخ قرار داده و سازندگان اصلى تاريخ و معماران هنرمند و نستوه اين بناى شكوهمند موسوم به [فرهنگ و تمدن بشرى] يعين[ توده هاى مردم] رااز متون تاريخى حذف كرده و نقش موثرشان را ناديده گرفته اند.

همانگونه كه مضمون سخن[ پولوس رسول] حاكى است در طول تاريخ مورخان دربارى دوشادوش لاشخورها بر سر نعشهاى مردم گرد آمده و به جاى اين كه از خون بناحق ريخته آنان سرودهاى حماسه براى بر پائى عدالت و كسب رهائى بسازند از آن طومارى بافته وار جوزه اى پرداختند كه ابزار كار شياطين باشد تا شايد خود نيز بتواند سيم و زر بار شده براشتران را در تصرف بگيرند.

روى اين اصل محتواى تاريخ مكتوب بشر كه بيشترين اوراق آن محصول تحميل دربارها و زائيده ذوق و سليقه پادشاهان و زورگويان است مايه هاى كم ارج و پراكنده اى از حقيقت را با خود به همراه دارد. بويژه در كشوراستبداد زده استعمار زده و مظلومى همچون ايران معاصر كه مدتى دراز همه جاى آن مورد تاخت و تاز شاهان شاهزادگان وامراء و خوانين بى هنر عياش و فرمان برداراجنبى بوده واستعدادها خفقان گرفته و قلم ها شكسته بوده است ميزان مطالب واقعى و حقايق تاريخى بسيار ناچيزتر خواهد بود. براى همى خاطراست كه محتواى اكثر كتابهاى تاريخى كه درايران معاصر نگارش يافته و يا ترجمه شده است داراى حداقل عوامل جلب كننده اعتماد مى باشند.

چنانكه دراين نوع كتابها مطالب تاريخى لازم محورى و گره گشا نيز نادراست بدلايل اين كه اكثراديبان و رجال اهل تاريخ كه مايه و توان طرح و برررسى مسائل اساسى تاريخ معاصر را داشتند بنابر انگيزه هاى عافيت طلبانه و يا دلايل امنيتى خود را به بى خبر زده و براى دهمين و يا شايد صدمين بار مشغول مثلا فردوسى شناسى حافظ شناسى وامثال اينها شدند. برخى ديگر نيز تا خواستند قلم به دست گرفته و تلخ و شيرين روزگار را ثبت و ضبط نمايند در كام تلخ افعى استبداد فرو بلعيده شدند. گروه سوم نيز رسما روى به[ راهزنى] آورده و به عنوان

عمله واكره دربار مشغول سياه كردن اوراق و ستايشنامه نويسى سلاطين به نام[ تاريخنگارى] شدند. اينك مجموع آثار و نوشته هاى اين دسته اخيراست كه به عنوان كتب متعلق به جريان تاريخنگارى دربارى مورد گفتگو مى باشد. كتابهاى رجال راهزنى كه باامكانات عمومى يك ملت فقير و مظلوم هنر و دانش اندوخته و آن را در راه تحريف حقايق واغفال فرهنگى همان ملت به كار گرفتند.

با يك سير فشرده در تاليفات تاريخى دربارى ايران از آغاز روى كار آمدن سلسله قاجارها تا سقوط پهلوى ها به يك دسته ويژگيهاى مهمى در محتوا و جهت گيرى هاى اين نوع كتابها دست مى يابيم كه مجموع آنها را مى توان[ ويژگيهاى محتوائى كتب تاريخى دربارى معاصر] نام گذارى كرد. اهم اين ويژگيها بقرار ذيل مى باشد:

١. جعل و تحريف
بهتراست كه نخست معناى لغوى اين دو واژه را بيان كرده و آنگاه به اصل قضيه بپردازيم . لغت نويسان زبان فارسى درباره اين دو واژه چنين گفته اند:

[ جعل واژه اى است عربى به معناى : ساختن گردانيدن قرار دادن وضع كردن خلق كردن آفريدن ٤ . تحريف - واژه عربى - به معناى : تغيير و تبديل دادن و گردانيدن كلام كسى از وضع و طرز و حالت اصلى خود بعضى حروف كلمه را عوض كردن و تغيير دادن معين آن]. ٥

در زمينه هاى تاريخى جعل و تحريف عبارت ازاين است كه يك حادثه فضيه و يا شخصيتى كه واقعا در تاريخ وجود نداشته انسان با پندار خود چنين چيزهائى را بيافريند و جعل كند و بااين كه در نقل حوادث و قضاياى تاريخى بدلخواه خود تصرف كرده و در آن كم و زياداعمال نمايد و بدينوسيله آن را[ تحريف] كند. دراينجا جعل و تحريف به اين معنى مورد نظر ماست آن را يكى از ويژگيهاى شيوه تاريخنگارى دربارى مى دانيم . ٦

ظاهرا مهمترين جريان پديد آورنده بيمارى و بدعت و تحريف در تاريخ بشر[ يهود] بوده اند و به تدريج اين شيوه ناپسند و پر آفت از حوزه انديشه و زندگى محدود آنان تجاوز كرده و به ديگر محافل نژادها و جوامع بشرى سرايت كرده است .

يهوديان ابتدا شيوه تحريفگرى را در مورد حقايق وحى و كتابهاى آسمانى

در پيش گرفته بودند و در نتيجه اين كار و شيوه ناپسند و زشت آنان است كه اكنون تورات وانجيل موجود دچار آفت تحريف شده اند.

اما يهود عليرغم ميل شيطانى خود در مورد قرآن مجيد نتوانستند به چنين كار زشتى موفق بشوند چون در محيط جزيره العرب و سرزمين زادگاه اسلام دراقليت مطلق بودند و آن مقدار قليلى هم كه در جاهائى مانند قلعه خيبر يثرب و اطراف آن پراكنده بودند دراثر خيانتها و پيمان شكنى هاى آشكار در رابطه با مسلمانان در همان اوايل كار سركوب شده و يااز منطقه اخراج گرديدند.

قرآن مجيد در چهار مورد راجع به مساله تحريف حقايق و قباحت و زشتى آن سخن گفته است . همه اين چهار مورد نيز درباره يهود واين ه آنان اين شيوه را به كار مى برند مى باشد واين خود مويداين ديدگاه است كه احتمالا نخستين تحريف در حقايق مكتوب توسط آنان صورت گرفته است . در يك مورد چنين مى فرمايد:

[برخى از يهوديان مطالب و سخنان را تحريف كرده واز جايگاه اصلى آن دگرگون مى سازند. و ... خداوند آنان را به سبب كفرشان لعن و نفرين كرده است . واز ميان آنها جزاندك كسى به حق نمى گرود]. ٧

در جاى ديگرى از قرآن درباره تحريفگر بودن يهود چنين آمده است :

[ خداونداز بنى اسرائيل پيمان گرفت واز ميان خود آنان دوازده سردار برايشان برانگيخت و ... اما به سبب پيمان شكنى كه از آنها واقع شد لعن و نفرين شان كرديم و دلهاى شان را سنگين ساختيم آنان سخنان و مطالب را تحريف كرده واز جايگاه اصلى آن دگرگون مى سازند و بخشى از يادآورى ها را فراموش كرده اند. و]... ٨

خصيصه زشت تحريفگرى به مرور زمان از يهوديان به ديگر جوامع و محافل بويژه دربارها نيز سرايت كرد و دراين اواخر محافل فرهنگى پژوهشى و دانشگاهى دو جبهه غرب و شرق عالم نيز تحت تاثير عميق اين خصلت ناپسند بويژه در تحقيقات مربوط به جهان اسلام و ديگر ملل ضعيف دنيا قرار گرفتند. محافل استكبارى مسيحى بسبب نفوذ سرطانى عناصر صهيونيست در بين آنان به اين بيمارى دچار گرديدند. جبهه شرق يعنى ماركسيستها نيز آن را بطور مستقيم از[ كارل ماركس] به ارث برده و در عالم سياست و فرهنگ و بويژه در مقام

تاريخنگارى به كار بردند.اين مطلب را ما در جاى مناسب آن بگونه مفصل بررسى خواهيم كرد.

در هر حال دربارها نيز شيوه تحريفگرى در تاريخنويسى را جهت كتمان حقايق واغفال مردم تحت حكومت خود برگزيدند. شيوه جعل و تحريف در تاريخ معاصر كشور ما يعنى از آغاز پيدايش قاجار به ببعد به اشكال گوناگون رواج داشته است .انواع اين جعل و تحريفها را خوانندگان بصير و موشكاف با سير و مطالعه دراين نوع كتابها مى توانند به دست بياورند. بگونه اى كه پادشاهان بنا به مصالح دربارى و سلطنتى گاهى حاضر بودند در نژاد و نسب نامه خود نيز جعل و تحريف روا داشته و يك بيگانه را پدر خانواده خود معرفى كنند !

سلسله قاجاريه دراوايل دست يابى خود به سلطنت دچار چنين جعل و تحريف شگفت انگيز و خنده آورى گرديدند. آنان كه دراثر شرايط ويژه سياسى و نظامى حاكم بر زمان خود به سلطنت ايران دست يافته بودند خود رااز لحاظ تاريخى و فرهنگى بى بته و تبار حس مى كردند. چرا كه متعلق به يك قبيله چوپان و غيرمتمدن بودند كه درسواحل رود گرگان و نيز دشت تبچاق به به ييلاق و قشلاق و دامدارى سنتى مشغول بودند.از اينرو به فكرافتادند كه از طريق مورخين آن زمان به يك جعل شگفت آور تاريخى دست زده و منكر نسب واقعى خود شوند. آنها به مورخ دربارى خود تلقين كردند كه با لطايف الحيل نسب[ محمدحسن خان قاجار] سر سلسله اين خاندان راازانتساب به پدر واقعى او[ فتحعلى خان قاجار] سلب كرده و به آخرين پادشاه سلسله صفويه يعنى[ شاه سلطان حسين صفوى] نسبت دهند! ولى براى اين كه قبيله قاجار نيز عصبانى نشوند مادراو رااز قاجاريه معرفى كنند. برخى از مورخان دربارى آن زمان نيز [ اوامر ملوكانه] را گردن نهاده و به مناسبتهاى گوناگون واژه عجيب و غريب[ محمدحسن خان صفوى قاجار] را به كار بردند و گاهى نيز واژه موسوى را بدان افزوده و[ محمدحسن خان صفوى موسوى قاجار] مى نوشتند!

از جمله اين مورخين دربارى [ محمدهاشم آصف] در كتاب[ رستم التواريخ] مى باشد.او در هر جا كه ازامراء و سلاطين اوليه قاجاراسم مى برد پسوند مركب[ صفوى قاجار] را هرگز فراموش نمى كند. دراين رابطه لازم است به اين قطعه از سخنان او توجه شود:

[آغاز داستان سلطنت و شهريارى و جهانبانى و كامكارى سلطان ظفر توامان خاقان مملك ستان خسرو عدالت گستر داراى رعيت پور صاحب صفات حسنه اخلاق مستحسنه السطان بن السطان خاقان بن خاقان قاآن خلدآشيان[ محمدحسن خان ولد صرف شهنشاه جنت مكان] [شاه سلطان حسين] موسوى صفوى بهادرخان كه مادرش دختر[ حسين قلى خان قاجار] و خواهرزاده بكنج خان تركمان بوده و در حباله شاه سلطان حسين بوده و مرحوم[ فتحعلى خان] در محاربه افغان خدمت عظيمى به شاه خلدآشيان مذكور نموده و آن والاجاه زن آبستن خود را به جايزه به خدمت آن عليجاه به طريقه شرع انور! بخشيد صريحا يقيا و دراين قول شكى نى]... ٩

نويسنده رستم التواريخ كه از مولفين اوايل دوره قاجار مى باشد در صفحات مختلف كتاب خود اين عقيده را تكرار و به خوانندگان خود تلقين مى كند. جعل و تحريف شاخ و دم دارى كه با هيچ قسم حضرت عباسى نمى توان آن را پنهان داشت لكن به مرور زمان كه پايه هاى حكومت قاجارى ها استوار و سلطنت شان تثبيت گرديد با توجه به اين كه جعل و تحريف نيز چندان نگرفته بود مورخان دربارى دوره هاى بعد آن را مسكوت گذاشته و به اصطلاح زيرش زدند.

از جمله اينان مورخ رسمى دربار ناصرالدين شاه قاجار [ سپهر] نويسنده كتاب[ ناسخ التواريخ] مى باشد.او برخلاف [آصف] نه تنها هيچگونه اشاره اى به مساله انتساب نژادى محمدحسن خان به[ شاه سلطان حسين صفوى] نكرده بلكه با صراحت نسبت شاهان قاجار را به[ فتحعلى خان قاجار] رسانيده و درباره او نيز گفته است اين شخص [شريك دولت و كفيل سلطنت شاه طهماسب بن شاه سلطان حسين صفوى] بود. او به هنگام معرفى نسبنامه[ محمدشاه قاجار] چنين مى نويسد:

[شاهنشاه جوان بخت محمدشاه قاجار پسر وليعهد دولت و سلطان قوى آيت نايب السلطنته عباس ميرزااست واو پسر شاهنشاه ايران فتحعلى شاه واو پسر شاهزاده جهانگشا حسنقلى خان ملقب به جهانسوزشاه واو پسر شهريار تاجدار محمدحسن شاه محمدحسن خان واو پسر فتحعلى خان قاجاراست كه شريك دولت و كفيل سلطنت شاه طهماسب بن شاه سلطان حسين صفوى بود. شاه شهيد محمدشاه آقا محمدخان كه در عرض اين سلاطين افتاده است عم فتحعلى شاه و پسر

محمدشاه يعنى محمدحسن خان قاجار است]... ١٠

اكنون خوانندگان مى توانند داورى كنند مورخانى كه به دستور دربار مسلم ترين حقايق تاريخى را زير پا گذاشته و بنا بمصالح روز يك مطلب را هر روز يك طور ديگر مى نوشتند آن هم در جائى كه به شرافت خانوادگى خود سلاطين بستگى داشت . در حوادث مربوط به مردم نهضتها و امثال اين قضايا تا چه حد مى تواننداز آفت جعل و تحريف به دور مانده و قابل اعتماد باشند. كار تحريفگرى مورخان دربارى گاهى آنچنان افتضاح آفريده كه مورخان دربارى ديگر ناگزيرازانتقاد آنها بوده اند. چنانكه محمدحسن خان اعتمادالسلطنه در صدرالتواريخ از نويسنده ناسخ التواريخ انتقاد كرده و گفته است :او در جريان نگاشتن مطالب مربوط به[ اسدالله خان نورى] به خاطر جلب نظر صدراعظم وقت [آقاخان نورى] اعمال تحريف كرده است .اعمال جعل و تحريف در تاريخ معاصرايران اختصاص به مورخان قاجار نداشته است ١١ . در عصر حاكميت خاندان دست نشانده پهلوى ميزان آن حتى بسيار بالاتر و وقيحانه تر از آن دوره بوده است . قلم بدستا دوره پهلوى بسيارى از قتل و ترورهاى مستقيمى را كه به دستور شخصى رضاخان و يا پسرش و يا ساواك صورت گرفته بود در مقام گزارش و تاريخنويسى تحريف كرده وبه كسان ديگر نسبت . مى دانند و يا مثلا عامل آن را سكته و خودكشى وامثال اينها معرفى مى كردند. چنانكه قتل بسيارى از مردان مجاهد و فداكار اين ملت را[ درگذشت] و مرگ طبيعى معرفى كرده اند. شرح حال برخى ديگر از آزادگان مسلمان رااصولااز منابع اصلى تاريخ معاصر حذف كرده و وقوع حوادث وانقلابها و قيامهاى خونبارى همچون قيام ١٥ خرداد سال ١٣٤٢ ه.ش را در مقام نگارش حوادث ايران معاصر كان لم يكن فرض كرده و حتى بدان يك اشاره نيز انجام نداده اند.

بطور كلى بايد گفت : قلم زنان و مورخان وابسته به دربار پهلوى در جعل و تحريف حقايق تاريخى روى همه مورخان دربارى پيشين را سفيد كرده اند.اگربخواهيم بگونه تفصيلى به اين مساله پرداخته و حق مطلب را كاملاادا كنيم خود كتاب جداگانه اى خواهد بود. لكن با رعايت مقتضاى حال فقط به ذكر برخى از نمونه هااكتفا كرده و خوانندگان محقق و موشكاف را به پيگيرى مطالعاتى اين موضوع دعوت مى كنيم .

موضوع تغيير سلطنت وانتقال آن از خاندان و قاجار و شخص احمدشاه به رضاخان

سردارسپه كه در دوره پنجم مجلس شوراى ملى و بطور غيرقانونى صورت گرفت از حوادث تاريخى مهمى است كه مسائل مربوط به جزئيات مقدمات و پى آمدهاى آن شايسته دقت و توجه فراوان است ١٢ . در اين راه خونهاى زيادى از مردان معترض ريخته شد و ترورهاى هولناك و غارت اموال زيادى توسط رضاخان سردارسپه كه در آن موقع رئيس الوزراء و وزير جنگ بود صورت گرفت كه از جمله آنها ترور واعظ قزوينى مدير روزنامه رعد به جاى ملك الشعراء بهار ترور ميرزاده عشقى شاعر آزاده و نماينده مجلس و عضواقليت - يعنى گروه شهيد سيدحسن مدرس - و قتل غيرقانونى اقبال السلطنه ماكوئى و غارت اموال و خزانه گران بهاى او در غرب كشور و قتل مظلومانه فقيه مجاهد و نستوه آيت الله سيدحسن مدرس در كاشمر توسط عوامل - رضاخان پهلوى و ده ها و بلكه صدها مورد ديگراز جمله حوادثى هستند كه مورخان دربار پهلوى همه آنها را وارونه و تحريف كرده اند. در آبان ماه سال ١٣٠٤ وقتى كه بنا به ميل انگليس و دسيسه چينى سفارت انگليس درايران اكثريت نمايندگان مجلس شوراى ملى با تحريك و تهديد و تطميع چند تن كه[ بهار] آنها را خوب معرفى كرده تصميم گرفتند كه بطور غيرقانونى سلطنت رااز قاجاريه واحمدشاه خلع و به رضاخان سردارسپه - پهلوى - بدهند. ١٣ اقليت كه در راس آن[ شهيد مدرس] قرار داشت و برخى ازاعضاء آن را نيز افرادى همچون ملك الشعراء بهار زعيم دكتر مصدق وامثال آنان تشكيل مى دادند تصميم گرفتند بطور قانونى بااين توطئه مخالفت كرده واز عملى شدنش جلوگيرى كنند. دارو دسته رضاخان سردارسپه در يك جلسه مهم تصميم گرفتند كه هر كس ازاعضاء اقليت در شب هشتم آبان ماه آن سال (١٣٠٤) در موضوع تغيير سلطنت بعنوان مخالف سخنرانى كرداو را بكشند.اتفاقا اين سخنرانى را ملك الشعراء بهارانجام داد و تروريستهاى وابسته به رضاخان كه در حياط مجلس شوراى ملى - ساختمان بهارستان فعلى - پشت درختها براى انجام اين ماموريت پنهان شده بودند شخصى را به نام[ حاج واعظ قزوينى] كه مدير روزنامه توقيف شده رعد و در شكل و قيافه و لباس بسيار شبيه بهار بود به گلوله بسته و سپس سرش را بريده و به قلبش نيز چند چاقو زدند.اين خلاصه داستان و واقعيت قضيه بود كه نقل گرديد ١٤ . ملك الشعراء بهار كه خوداز موثقين و منابع دست اول در روايت اين قضيه تاريخى مى باشد در كتاب تاريخ مختصراحزاب سياسى ايران پس از نقل صحيح داستان به تحريف شدن آن

در كتابهاى تاريخى دربارى اشاره كرده و چنين نوشته است :

عجبتر آن كه در تاريخ منسوب به عبدالله طهماسبى كه مطالب موهوم و نابوده آن را با قلم عاميانه ولى پر زرق و برق يكى از وكلاى عدليه گرد آورده اند و شارلاتانيهاى مفتضحانه بكار برده اند در صفحه ١٨٠ سطر هفتم به بعد در مورداين جلسه و شب خونين اين شب رسوا و مخوف فقط چنين مى نويسد:

روز پنجشنبه هفتم آبان يكى ساعت و نيم به غروب مانده تصميم مخصوصى براى دو مقصد در مجلس شوراى ملى گرفته شد:اول جلوگيرى از بسط دامنه انقلاب (!) وايجادامنيت دوم توجه به مستدعيات ملت (!) و غور رسى در حقيقت منويات ملى (!) و جلسه رسمى براى شب هشتم از طرف رئيس مجلس (مرادش نايب رئييس است زيرا مجلس رئيس نداشته است !)اعلان گرديد.

آن وقت پنج صفحه در موضوع اتهامات و كلا و مساله مربوط به نظامنامه دراستعفاى رئيس از مجلسى و نمايندگان بدگويى كرده واز زبان ملت مثل ساير شيادان آن روز سخنانى عاميانه آورده . آنگاه در صفحه ١٨٥ سطر ٨ چنين گويد:

با يك چنين سوابقى در ليله مزبوره مى رفت كه جلسه رسمى تشكيل و دو دقيقه به مستدعيات ملت (!) عطف توجهى آيد كه ناگاه در بيرون محوطه مجلس دو تير خطايى (!) در رفت و صدايى شبيه به تير (!) شنيده شد. بعضى معتقد براين بودند كه از طرف دربار(!)اين حركت عمدا سرزده كه و كلا را ترهيب و جلسه را بهم زنند تا تصميمى اتخاذ نگردد. بالاخره معلوم شد ه اين امر واقعيت داشته (!) واز طرف درباريان يعنى درباراحمدشاه اين عمل ارتكاب مطابق نقشه مخصوصى اجرا شده بود. هر چه بود صداى نابهنگام اثر خود را بخشيد و جلسه از رسميت افتاد و همهه غريبى بر پا شد و وكلا روى هم ريختند واز در و ديوار فرار كردند و باالجمله به مستدعيات ملت (!) جوابى ندادند و به حقيقت مسائل بى نبردند!اين پيشامد غير مترقبه و ضعف نفس وكلاى مجلس ملت را فوق العاده عصبانى نمود مردم به مدرسه نظام هجوم (!) كردند و در بين خوداين طور تصميم گرفتند كه فردا بطور حتم مقدرات خود را تصفيه و قضيه را يكسرده نمايند و يا وكلا را به محاسبه دعوت كنند.

در چند سطر بعد عبارتى آشناتر و نزديكتر به حقيقت مى گويد. زيرا ديديم كه در عبارات بالا گفته بود (دو تير خطايى ... و صدايى شبيه به تير!)امااينجا نتوانسته

است خود رااز حقيقتى كه شخص مولف و رفقاى همدست او دخيل در آن بوده اند پاك عرب نگاهدارد يا فراموش كرده است كه چه نوشته اينست كه مى گويد:

تمام مردم در آن دل شب ناراحت بودند و خوابيدگان (!) خواب هولناك مى ديدند ولى وكلا... دلى نداشته چه آن كه اول شب از صداى تير نابهنگام بند دلها گسيخته بود (!) مطالبى است فعلا نمى توانيم دراين قسمت وارد بشويم واز موضوع تاريخ خارج است .

(صفحه ١٨٢ تاريخ طهماسبى )
ما مى دانيم كه توطئه شب هشتم آبان كجا و بدست كى و بااطلاع كامل شهربانى و وزارت جنگ و غيره ... راه افتاده بود و قصدشان هم اين بود كه با قتل نويسنده اين تاريخ[ بند دلهاى وكلا گسيخته شود]! تا هر بار سنگينى را كه بر دوش ننگين آنان بگذارند تحمل نمايند و با ترور كسانى كه حافظامنيت كشور هستند و با مردم كشى مجلس را به اطاعت خود وادارند و فجايع بيست ساله را راه بيندازند!اما در عين حال پررويى و وقاحت و بيشرمى را تا آنجا رساندند كه در تواريخ خوداين حركت شوم آور را به گردن دربارانداختند و راپورت پليس را نيز مويداين تصور عمدى يااين دروغ بيشرفانه قرار دادند و بيگناهى را كشته بيگناه ديگرى را به نام[ ناشناس]! دستگير كردند و توسظ آقاى درگاهى معلوم داشتند كه اين امر واقعيت داشته واز طرف درباريان اين عمل ارتكاب و مطابق نقشه مخصوص اجرا شده است !!

اى خواننده جوان كه اين سطور را مى خوانى ! مبدا تعجب كنى زيرا اين نامردان بى شرافتان تاريخ و قضاوت افكار و همه چيز را دروغ و دروغ مى پنداشتند!اين بى وطنها و بى ايمانها حتى به آقاى خود سردارسپه تا روزى كه به حقايق اطرافيان خود پى برد و بدبختانه همه مردم ايران رااز آنها قياس گرفت نيز دروغ مى گفتند و با شارلاتانى و كذب و افترا روح و نيت و فكراو را تباه و فساد مى ساختند. ١٥

چنانكه ملاحظه مى فرمائيد مرحوم بهار نشان داده است كه قلم فروختگان چه مهارتى در جعل و تحريف حقايق تاريخى دارند.

شهيد[ ميرزاده عشقى] يكى از نادر رجال صادقى است كه دراواخر عمر خود متوجه حقانيت راه سيدحسن مدرس گرديده و به ماهيت وابسته و انگليسى رضاخان سردارسپه پى برد. روى اين اصل با زبان و قلم خود در جبهه جنگ حق و باطل

شركت كرده و در رسواسازى چهره رضاخان كوشيد اشعاراو در رابطه باافشاگرى ماهيت ضد آزادى و ضداسلام جمهوريت مورد تبليغ رضاخانى بسيار مشهوراست . در نهايت رضاخان دستور داداو را ترور كنند. تروريستهاى دولتى ماموريت خود راانجام دادند لكن تيرهاى اصابت كرده در لحظات نخستين عشقى رااز پاى در نياورد اما پزشكان مزدور در بيمارستان با تزريق آمپول مرگ كار آن مرد تيرخورده و مجروح را ساخته و به شهادتش رساندند.اين مطلب مسلمى است كه مورخان منصف و غير دربارى آن را گواهى داده اند. ١٦

لكن يكى از مورخان مبتذل دربار پهلوى به نام[ على دشتى] در تملق نامه و دروغنامه اى كه نام آن را[ پنجاه و پنج] گذاشته اين واقعيت را تحريف كرده و بگونه ديگر نقل كرده است . دشتى به دليل وضوح بيش از حد قضيه نتوانسته است ترور شدن عشقى توسط دستگاه رئيس الوزراء - سردار سپه - را كاملا منكر شود لذااز شخص رضاخان سردار سپه سلب مسووليت كرده و آن را به[ يكى ازافسران صاحب نفوذ] در دستگاه رضاخان نسبت داده كه گويا بدون اجازه او و خودسرانه مرتكب اين كار شنيع شده بوده است ! عين عبارت او چنين است :

[...در مقابل سردار سپه و مومنان وى اردوگاه مخالفى بود. يكى از رنود و سردسته اين اردوگاه عشقى را جلب كرد و عشقى به آنها پيوست و پس از آن در روزنامه خود به پرخاشهاى خارج از حد نزاكت وادب پرداخت و چندان پيش رفت تا منجر به واقعه شومى شد كه درافكار عمومى تاثير ناخوشايندى به جاى گذاشت و غالبا خيال مى كردند بر حسب دستور نخست وزير رضاخان او را[ ترور] كرده اند در صورتى كه بر حسب قرائن وامارات مثبت بر صاحب نظران روشن شد كه يكى ازافسران صاحب نفوذ و مقام براى خوشايند و خوش خدمتى مرتكب چنين اقدام زشت و ناروائى شده است]. ١٧

امااين مورخ دربارى فراموش كرده است كه اين توجيه بسيار نچسب و خنده وراست چرا كه خواننده بلافاصله خواهد پرسيداگر قضيه چنين بوده چرا رئيس الوزراء كه قدرتمندترين فرد آن روزايران بود آن[ افسر بانفوذ] و متمرد و خود سر و ديگر قاتلان عشقى را محاكمه و مجازات نكرد؟! واقعيت اين است كه عشقى از شعر [شمشير] ساخته بود و با آن طرفداران رضاخان و سفارت انگليس را رسوا و ذبح سياسى مى كرد.او در اشعارش يكايك جيره خواران سفارت انگليس و

رضاخان را نام مى برد و به ملت معرفى مى كرد لذا بدستور رضاخان و باند تبه كاراو ترور و شهيد شد. نمونه اى ازاشعارافشاگرانه و جذاب سياسى او را دراينجا مى آوريم كه در هجواعضاء كابينه رضاخان و عوامل او سروده است .

دولت به ريش زرد[ ظهير] آبرو گرفتكناس بيار كه كابينه بو گرفت بعداز سه سال خواست[ تدين] كند نماز بافاضلاب حوض سفارت وضو گرفتنازم به[ رهنما] كه[ تدين] كشيد رنجدر پيشگاه اجنبى و مزداو گرفت[حلاج] پينه زن وطن خويش را فروختبا پول آن دو دست لحاف و پتو گرفتآرى شكم عزيزتراز مملكت بود [حلاج] را كه ملك بداد ولبو گرفت دستت رسداگر تو بكن قطع بيدرنگ دستى كه دوستانه دو دست عدو گرفت مى خواست حق خلق[ رضاخان] فرو بردرو شكر كن كه لقمه ملت گلو گرفتنفرين به ليدر سوسياليست باد كاو دنبال اين سياست بى آبرو گرفتعاقل[ طباطبائى] كورست كاو به مكر با هر طرف به ساخت و مزداز سه سو گرفتگه[ اعتدال] و گه[ راديكال] گاه[ سوسيال] بدتراز آن زنى است كه هفتاد شو گرفتگويند در خزانه نماندست يك تافلوس ما را هزار خنده ازين گفتگو گرفت اين پولها چه مى كند آن دولت كه باج از لوله هنگ مسجد ملا عمو گرفتمى خواست[ رهنما] بخورد حصه[ صبا] آن حقه باز معركه با هاى و هو گرفت [گلشن] به مثل گفت كه عباس دزد كيست ؟ برجست و زود آينه اش روبرو گرفت از بس كه وام خواست[ تدين] ززيد و عمروديگر به وام خوردن بى ربط خو گرفتمستى حرام باد به ميخانه كاندراو[عارف] غرابه كش شده[ دشتى] سيو گرفت ١٨
آرى اين هنر و شجاعت او بود كه سفارت انگليس و رضاخان سردارسپه و باندشان را وادار كرد تا آن شاعر آزاده جوان و روشنگر را به رگبار گلوله به بندند.

نمونه ديگراز كتمان حقايق و تحريف تاريخ مطالب مربوط به زندگى و شهادت آيت الله سيدحسن مدرس[ ره] مى باشد كه نه تنها در كتب دربارى رسمى دوران پهلوى كتمان و تحريف شده بلكه حتى در كتابهاى مرجعى كه ظاهرا موضع غير دربارى داشتند اما به هر حال در شرايط دشوار و جو خفقان رژيم سلطنتى پهلوى مجبور به نفس كشيدن بودند نيز اين كتمان حقيقت صورت گرفته است . به عنوان مثال در لغتنامه دهخدا عليرغم ابتكار عمل وارزش وارج فرهنگى كه اين مجموعه قابل تقدير دارد از اين قبيل و كتمان ها نيز فراوان ديده مى شود. مثلا ضمن

شرح حال مختصر مدرس در لغتنامه چنين آمده است :

[سيدحسن بن سيداسماعيل بن ميرعبدالباقى اصفهانى قمشه اى از سادات طباطبائى واز علماى اماميه واز رجال سياست اين قرن به سال ١٢٨٧ هجرى قمرى در يكى از قراى اردستان متولد شد. و ...

چندين دوره نمايندگى به مجلس شوراى ملى راه يافت . در دوره پنجم رهبر نمايندگان اقليت بود و يك بار مورد سوء قصد واقع شد ولى جان به سلامت برد. سرانجام پس از چند سال حبس و تبعيد در سال ١٣٥٦ در كاشمر در گذشت و در همانجا مدفون شد]. ١٩

چنانكه ملاحظه مى شود عليرغم سر و صداى زيادى كه درباره قتل و شهادت مدرس و محاكمه قاتلان او در دادگسترى صورت گرفت به[ در گذشت] تعبير شده است آيا براستى واقعيت در زندگى مدرس اين است ؟ منابع واسناد موجود چيزى بالاترازاين را نشان مى دهند. چرا كه[ قتل] او از لحاظ دادگسترى رژيم پهلوى نيز محرز بوده است .

علاوه براين شرح حال برخى ديگراز رجال بزرگ كه زمانى سرستيز و مبارزه با رضاخان داشته اند و شخصيتهاى بسيار مشهورى هم هستند اصولا از آن حذف شده است . مانند زندگينامه مرحوم[ كنل محمد تقى خان پسيان] افسر مسلمان و آزاديخواه ژاندارمرى كه در منطقه خراسان همزمان با نهضت جنگل در گيلان بر ضد سلطه بيگانگان و در راس آنهاانگليس و نيز بر ضد ديكتاتورى و فساد حاكم بر حكومت تهران قيام كرده و بسيار تلاش كرد و در نهايت نيز نهضت او توسط رضاخان سركوب شد. لكن از چنين شخصيت نامدار و مشهورى كه زندگينامه اش براى همگان معلوم است در فرهنگ ياد شده هيچ خبرى نيست نه در ذيل حرف[ م] و نه در ذيل حروف [ك] و[ ت] و[ پ] . ٢٠

وامثال اواز رجال مذهبى و ملى فراوانند كه در تاريخ مكتوب معاصرايران [بايكوت] شده اند. ٢١

اين مطالب بيشتر راجع به اشخاص و كيفيت برخورد با آنان در نوشته هاى دربارى بود كه ملاحظه گرديد.اما وقايع و حوادث تاريخى نيز در كتابهاى دربارى وضع بهترازاين ندارد. يك نمونه روشن آن كودتاى سال ١٢٩٩ توسط[ رضاخان مير پنج] - كه بعدها سردارسپه و سپس رضاشاه ناميده شد - و

سيد ضياءالدين طباطبائى درايران مى باشد كه در نهايت به سقوط قاجاريه و بر سر كار آمدن پهلوى انجاميد. اصل اين كودتا چنانكه همه مى دانند توسط[ كلنل اسماليس انگليسى] كه فرمانده نيروهاى انگليسى درايران بود و نيز[ آيرون سايد] ديگر فرمانده نيروهاى بريتانيائى و[ نورمان] سفيرانگليس در تهران سامان داده شده و بواسطه نيروهاى قزاق با فرماندهى رضاخان مير پنج عملى گرديد. ٢٢!

اما بااين همه مورخان دربارئى همچون ابراهيم صفائى و على دشتى با وقاحت مام آن را يك كودتاچى مستقل و ملى معرفى كرده و حول و حوش آن دروغهاى باورنكردنى بسيارى بافته اند. ٢٣ دشتى با پرروئى و تملق تمام مى گويد:

[در سير زندگانى اجتماعى و سياسى خود مردى به وطن پرستى رضاشاه نديده ام علاقه او به سرزمين پدرى از حد متعادل و معقول خارج شده و شيوه تعصب پيدا مى كرد]. ٢٤

او در جاى ديگر بانگيزه مستقل و ملى نشان دادن رضاخان ميرپنج و كودتاى او چنين مى گويد:

[ رجال سياسى آن تاريخ نمى توانستنداز دايره محدود و محصور آنچه موجوداست پاى فراتر نهند واو پيوسته مى خواست ازاين دايره شوم كه ايران زبون و سست كرده است بيرون جهد.

...فرق نابغه ها بااشخاص عادى دراين نكته مهم قرار دارد كه نوابغ در هر رشته و در هر دايره به موجود قانع نيستند و پا رااز خط بيرون گذاشته هيچگاه موجود آنها را راضى نكرده و پيوسته تحول ايجاد كرده اند. قضيه الغاء دارسى يكى از نمونه هاى بارزاين جهش مداوم و تلاش خستگى ناپذير رضاشاه است به طرف تحول و آزادى از قيد و بند بيگانگان] ٢٥ !!

اين مورخ دربارى كه به قول حضرت نبى اكرم( ص) [ راهزن] مردم است فريبكارانه درصدداين است كه كودتاى شوم حوت ١٢٩٩ را خارج از برنامه ريزى بيگانگانى مانندانگليس و صرفا ناشى از وطن دوستى و نبوغ و نبوغ رضاخان مير پنج معرفى كند و برخى ازاقدامات منافقانه و رياكارانه او مانندالغاى ظاهرى[ قرارداد دارسى] را بگونه وارونه نقل كرده و عوام فريبى مى كند. در حالى كه او هيچ اشاره اى نمى كند به اين كه آيا قراردادرسى باانگليسى ها اساسااز طرف رضاخان[ لغو] شد و يا تبديل به يك قرارداداسارت بارتر و ننگين تر ديگرى گرديد؟

البته اين تغييراسم آن روز به نفع انگليس بود چون بواسطه آن هم درافكار عمومى مردم ايران كه اغلب بى سواد و بى خبراز حقايق بودند به نفع دولت انگليس و رژيم كودتائى دست نشانده او درايران تبليغ و ترويج مى شد و هم به جاى آن قرارداد نوين و به اصطلاح قانونى ترى تدوين مى گرديد.

و نيز هيچ اشاره اى به اين نكته ندارد كه آيااين قزاق كودتاچى [سيدضياءالدين طباطبائى] روزنامه نويس بى سابقه و بد نام و نشانى را كه همه انگليسى اش مى دانستند و خوداين مورخ دربارى نيز به كرات به انگليسى بودن اواشاره و تصرحى كرده از كجا مى شناخت كه بعنوان نخست وزير دولت كودتا به احمدشاه معرفى كرد؟!از آنجا كه بقول معروف [دروغ گو كم حافظه است] و سخنان او هرگز نمى تواند بدون تناقض و با انسجام از آب درآيد همين مورخ دربارى تحريفگر در جاى ديگرى از كتاب خود راجع به كودتاى ١٢٩٩ و سيدضياءالدين طباطبائى بطور ناخودآگاه چيزى نوشته كه انگليسى بودن كودتا را كاملا روشن مى كند. عين كلام ازاين قراراست :

در سوم حوت ١٢٢٩ كودتائى صورت گرفت . عامل كودتا افسرى بود به نام رضاخان با درجه مير پنج . پس ازانجام عمل كودتا سيدضياءالدين طباطبائى مدير روزنامه رعد نخست وزير شد و رضاخان با لقب سردار سپه به فرماندهى بريگاد قزاق منصوب گرديد.

وجود سيدضياءالدين در راس كودتا همه را بدين كرد زيرااو را عامل انگليس و حتى مزدور سياست انگليس مى دانستند. و...

بنابراين آزاديخواهان و حتى مردمان بى طرف نسبت به كودتا خوشبين نبودند مخصوصا كه مجرى نظامى آن افسرى بود قزاق و مردم او را نمى شناختند واصولا قزاق خانه كه براثر شكست ايران برايران تحميل شده بود يك عامل بيگانه بشمار مى رفت .

اين موج ناخشنودى حتى بعداز سقوط كابينه سيدضياءالدين برقرار و باقى مانده بود. مخصوصا كه مجرى آن رضاخان به عنوان وزير جنگ و فرمانده بريگاد قزاق باقى مانده بود و كابينه هاى قانونى جرئت كنار گذاشتن وى را نداشتند يك نوع رعبى از وى در دلها بود و سياست مستقل از كابينه وزير جنگ كه خود دولتى شده بود در دولت و دست به كارهائى مى زد كه در عرف آن روز سياست معمول و

متداول نبود اين حالت اجتناب و بدگمانى را تقويت مى كرد٢٦

علاوه براين مورد كه اعتراف نوينسده به ماهيت انگليسى كودتاى رضاخان است فصل چهارم كتاب او تحت عنوان[ منطق قرارداد] و بويژه چند سند مهمى كه ازانگليسى ها درباره اوضاع واحوال ايران در زمان كودتا و روان شناسى شخصى رضاخان ميرپنج از جانب انگليسى ها درج شده عليرغم فريبكارى پرده پوشى و توجيه نويسنده دلايل واسناد آشكار ديگرى برانگليسى بودن كودتاى ١٢٩٩ رضاخان سيدضياءالدين طباطبائى مى باشد. دراينجاست كه ما به ماهيت زشت تاريخنويسى درباريان پى برده و معناى سخن رسول خدا[ ص] را كه دانشمندان دربارى را[ راهزنان] مى ناميد بهتر مى فهميم .

براىاين كه در رابطه با تحريف تاريخ معاصر توسط دربارها! بيشتر آگاهى پيدا كنيم كاكنون نمونه ديگرى نيز ذكر مى كنيم .

قيام خونين و دوران ساز ١٥ خرداد سال ١٣٤٢ ه.ش يكى از فصول بسيار برجسته تاريخ كشور ماست ١٥ خرداد روزى است كه در آن روز مسلمانان كشاورز كارگر پيشه وراز زن و مرد و پير و جوان باالهام ازاسلام اهلبيت طهارت[ ع] و به رهبرى امام خمينى و روحانيت متعهد شيعه با چوب و سنگ به جنگ توپ و تانك رفتند تا ديو بيگانه پرست استبداد را از تخت شاهى سرنگون سازند و خصوصيت عمده ديگر آن قيام خونبار فراگير بودن آن در سراسرايران اسلامى است .اين قيام كه هزاران شهيد مجروح و معلول به جاى گذاشت با قساوت مام توسط نيروهاى نظامى دستگاه سلطنت سلطنت آمريكائى حاكم برايران به خاك و خون كشيده و سركوب گرديد.اخبار تكان دهنده آن به گوش همه جهانيان رسيد و سرعنوان گزارش روزنامه ها و مجلات ايران و دنيا گرديد٢٨ .

لكن بااين همه در تواريخ دربارى مربوط به اين دوره از تاريخ كشور ما هيچ خبرى و يادى از آن ديده نمى شود گويااصولا واقعه ١٥ خرداد در تاريخ بوقوع نپيوسته است !اين قيام بدليل ماهيت اسلامى و انقلابى ويژه خود در تاريخ مكتوب كاملا سانسور شده است . رژيم مزدور و خائن پهلوى درايران و مورخين جيره خوار دربار و نظام او با تمام توان كوشيدند تا نام[ قيام ١٥ خرداد] رااز تاريخ حذف كنند لذا سعى داشتند اين نام به هيچ وجه ولو در ضمن دشنام و بدگوئى به زبانها جارى نشود و در حافظه تاريخى ايران اسلامى نماند چرا كه از آن بشدت

وحشت داشتند.ازاين رو در كتابهاى تاريخى اين دوره اعم از كتب تاريخ رسمى مدارس و دانشگاه ها و كتب غيررسمى دربارى و مورخان غرب زده و شرق زده معاصر اين حادثه شكوهمند مردمى به اوامر شاهانه و ديكته جباران از قلم افتاده است و بطور مشخص و با ذكر نام و نشان دقيق حتى از دشنام دادن به آن نيز پرهيز كرده اند.

به عنوان مثال در دو منظومه تاريخى بالنسبه مفصلى كه در دوران حاكميت خاندان جائر پهلوى در ذكر حوادث زمان سلطنت آنها درايران بگونه منظوم تحت عنوان[ شاهنامه آريامهرى] و[ شاهنامه هدا] تنظيم و نشر يافته اند به حركتهاى برخى از مخالفين رژيم كه در واقع هيچگاه بطور جدى آن را تهديد نمى كردند اشاره شد مانند حوادث مربوط به حركتهاى احزاب دموكرات و كومله توده اى ها پيشه ورى و فرقه دمكرات آذربايجان جريان ترور شاه معدوم توسط ناصر فخرآرائى وامثال اينها لك كوچكترين اشاره اى در اين كتابها به قيام خونبار و همگانى مردم در ١٥ خرداد سال ١٣٤٢ و ٢٩رهبرى امام خمينى و روحانيت متعهد شيعه و حوزه علميه قم نشده است .

خوانندگان تااينجا اين حقيقت را كه[ جعل و تحريف حقايق] يكى از ويژگيهاى بارز تاريخنگارى دربارى است و تاريخ معاصر مكتوب ايران ازاين جهت بيشترين آفت و آلودگى را داراست آشنا شدند و باارائه نمونه هاى گوناگون معلوم گرديد كه اين مطلب صرف ادعا نيست حقيقت تلخ فرهنگى زمان ماست .ازاين جهت نسل متعهد كنونى كه نسل انقلاب محسوب مى شوند مكلف به بازخوانى و پالايش تاريخ كشور خودازاين قبيل آفات مهلك و منحرف كننده هستند.

ادامه دارد

--------------------------------------------------------------------------------

پاورقى ها
١. واعلم ان ادنى مااحتملت ان آنست وحشه الظالم وسهلت له طريق الغى بدنوك منه حين دنوت ...اوليس بدعائه اياك حين دعاك جعلوك قطبااداروا بك رحى مظالمهم و جسرا يعبرون عليك الى بلا ياهم وسلماالى صلالتهم داعياالى غيهم سالكا سبيلهم يدخلون بك الشك على العلماء و يقتادون بك قلوب الجهال اليهم . و ... تحف العقول .١٩٧ على بن شعبه چاپ بيروت موسسه الاعلمى للمطبوعات .


٢.اذا رايت العالم يخالطالسلطان مخالطه كثيره فاعلم انه لعو.[ كنزالعمال] ج ١٠.١٨٦ علاالدين الهندى .

٣. ما قبلا همه سخن پولوس رسول دراين زمينه نقل كرده ايم كه قسمتى از آن بدينگونه بود:[ ...نقش ها برزمين بوده و خونها بسته و لاشخورها بودند و مورخان نيز لاشخور بود و مورخ بود و خباثت بر عالم تاريخ بود و مورخان آن را به طومار كردند و سيم و زر براشتران به گنجينه ها بردند تاريخ به طومارارجوزه شد وارجوزه ابزار شياطين بود واين همه كلام بود و سالها چنين بود و قرنها چنين بود. و]...

[زن زيادى - رساله پولوس رسول] .١٥ ترجمه آل احمد.

٤فرهنگ عميد .٣٥٣ چاپ پنجم ١٣٥٠ سازمان انتشارات جاويدان .

٥. همان مدرك .٢٨٢.

٦. بايد توجه داشته باشيم كه جعل و تحريف در مقام تاريخنويسى از ويژگيهاى تاريخنگارى دربارى است لكن اگر بخواهيم با تكيه بر اصطلاحات منطقى مقصود خود را بيان كنيم بايد بگوئيم كه اختصاص اين صفت براى جريان تاريخنگارى دربارى[ وصف نوع] نمى باشد يعنى اختصاص صفت[ خنديدن] و[ سخن گفتن] براى انسان در مقابل ديگر جانداران نيست بلكه جعل و تحريف براى تاريخنگارى دربارى[ وصف جنس] است . يعنى صفتى است كه احيانا ديگرانواع تاريخنگارى نيز ممكن است بنحوى آن را داشته باشند. ماننداختصاص داشتن صفت[ زنده بودن] و حيوانيت به انواع جانداران و نه مثلا تنها به نوع انسان و يا نوع ديگرى از جانداران . در عين حال نوع صفات ويژه را نيز مى توان از صفات اختصاص به معناى[ وصف جنس] آن انواع ناميد.

٧. من الذين هادوا يحرفون الكم عن مواضعه و ... و لكن لعنهم الله بكفرهم فلايومنون الا قليلا. [سوره نساء] .٤٦ (جملاتى از وسط آيه را نياورده ايم ).

٨.ولقداخذالله ميثاق بنى اسرائيل و بعثنا منهم اثنى عشر نقيبا و ... فبما نقضهم ميثاقهم لعناهم و جعلنا قلوبهم قاسيه يحرفون الكلم عن مواضعه و نسوا خطا مما ذكورا به و .[... سوره مائد] قسمتى از آيه هاى ١٢ و ١٣.

٩. رستم التواريخ .٢٤٠ محمدهاشم آصف تصحيح و تحشيه محمدمشيرى چاپ سوم ١٣٥٧ شركت سهامى كتابهاى جيبى .

١٠.ناسخ التواريخ - مجلدات قاجار - ج ٢.٢٦٠ چاپ سنگى تهران ١٣١٩. مشهوراست كه صفويه نيز براستى از نسل ائمه معصومين[ ع] و به اصطلاح سيد نبوده بلكه با دستكارى در كتاب گمنامى به اسم [صفوه الصفا] براى خود نسبنامه مجعول درست كرده اند. قاجاريان نيز اين كار را با دستكارى در كتاب[ مجمع التواريخ] ميرزا محمدخليل مرعشى صفوى ساكن هند عملى مى ساختند. دراين زمينه رجوع كنيد به كتاب[ سوسمارالدوله] .١٢ ببعد نوشته رحيم رضازاده ملك انتشارات دنيا ١٣٥٤.احمد كسروى نيز كتابى نوشته به نام[ شيخ صفى و تباراو] درابطال نسب سيادت صفويان

١١. ر.ك : [صدرالتواريخ] .٥٥ چاپ دوم ١٣٥٧ روز بهان .

١٢. علت غيرقانونى بودن آن ناشى ازاين بود كه خلاف مواد قانون اساسى قبل بود در حالى كه مواد قانون اساسى قبلى فقط خود ملت يا از طريق انجام يك انقلاب و يااز طريق تشكيل مجلس موسسان مى توانستند تغيير بدهند در هر صورت اين مساله ازاختيارات نمايندگان مجلس شوراى ملى نبود و خارج از صلاحيت آنها بود علاوه براين كه در جو كودتا حكومت نظامى و باايجاد جو رعب و ترور اصلاح در قانون اساسى

هيچ كشورى نمى تواند درست باشدو خلاف حقوق اساسى است . اما تغيير سلطنت وانتقال جبرى آن از قاجارها به رضاخان در چنين شرايطى صورت گرفت لذا شهيدسيدحسن مدرس در مقام اعلان مخالفت در مجلس گفت : علت مخالفت من اين است كه اين كار خلاف قانون اساسى است . ر.ك:[ تاريخ مختصراحزاب سياسى ايران] ج ٢. ٣٣٩ بهار.

١٣. ر. ك:[ تاريخ احزاب سياسى ايران] ] ٢.٢٧٧ ببعد نوشته ملك الشعراء بهار چاپ اميركبير ١٣٦٣. )بويژه صفحات ٢٧٨ و ٢٨١ ٢٨٢ آن بدقت نگريسته شود).

١٤. ر. ك:[ همان مدرك] .٣٠٤ - ٢٨٣.

١٥. همان مدرك .٣١٧ -٣١٥.

١٦. ر.ك:[ مدرس قهرمان آزادى] ج ١. ٤٢٨ - بويژه صفحات ٤١٦ -٤٢٤ آن ديده شود تاليف حسين مكى بنگاه ترجمه و نشر كتاب .

١٧.پنجاه وپنج .١٠٣ ١٠٤ على دشتى چاپ اول ١٣٥٤ تهران اميركبير.

١٨.مدرس قهرمان آزادى ج ٢. ٥١ -٨٥٠.

١٩. لغتنامه دهخدا ذيل حرف م[ مدرس] صفحه ٢٨.

٢٠ در آستانه پيروزى انقلاب اسلامى ايران در[ كيهان] مورخ چنج شنبه ٢٨ دى ماه ١٣٥٧ صفحه ٤ مطلبى تحت عنوان[ نام كلنل پسيان از لغت نامه دهخدا سانسور شد]. چاپ شده است كه جالب توجه مى باشد. مطلب ياد شده در بردارنده نامه اعتراضيه عموى كلنل پسيان به نام[ حسنعلى سلطانزاده پسيان] مى باشد كه بگونه بسيار نرم و مودبانه داستان سانسور شدن زندگينامه پسسان در لغتنامه دهخدا را نوشته و درخواست جبران مافات دراين زمينه كرده است . لذا به نظر ما لازم است يك تجديد نظراساسى در[ اعلام رجال] لغتنامه دهخدا صورت گيرد و شرح حال رجالى كه هر كدام بنا بر دلايل سياسى و يا علمى از آن حذف و يا شرح حال شان ناقص و بگونه وارونه نوشته شده است دوباره نويس و تكميل گردد. واين شيوه در دائره المعارفها و فرهنگهاى مهم دنيا يك امر ر ٧رايج و مرسوم است كه در قسمت مربوط به اعلام وارقام حتى تجديد نظر سالانه مى كنند.

٢١.دراين زمينه : ر.ك:[ فصلنامه ياد] .١٦٣ -١٥٨ و نيز پاورقى هاى مربوطه سال دوم شماره ٦ ازانتشارات بنياد تاريخ انقلاب اسلامى ايران .

٢٢. براى اطلاعات بيشتر به منابع ذيل رجوع شود: [تاريخ سياسى معاطرايران] ج ١.٩٨ ٩٩ دكتر سيد جلال الدين مدنى دفترانتشارات اسلامى قم ١٣٦١ [ تاريخ نهضتهاى ايران - دوران معاصر]- .٣٤ حسين مكى استوان بى نا بى تا. و نيز[ تاريخ مختصر احزاب سياسى ايران] ج ٢.٧٣ -٧١ و صفحات ديگر نوشته ملك اشعراء بهار.

٢٣.ابراهيم صفائى اين قبيل مطالب را در كتابهائى مانند: [زمينه هاى اجتماعى كودتاى١٢٩٩ ] [ كودتاى ١٢٩٩ و آثار آن] [ بنيادهاى ملى در شهريارى رضا شاه كبير] [ رضا شاه در آئينه خاطرات] و امثال آنها تكرار و نشخوار كرده است و مطالب اواز شدت دروغبافى و ابتذال شايسته ذكر نيست هر چند كه مطلب همقطارش دشتى نيز دست كمى ازاو ندارد.

٢٤.پنجاه وپنج .٤٢.

٢٥.پنجاه و پنج .٤١.

٢٦.پنجاه و پنج .٢١ - ١٩.

٢٧. ر. ك:[ پنجاه و پنج] صفحات ٥٣ تا ١٠٧

٢٨. دراين باره به كتابهاى ذيل مراجعه شود:

[قيام خونين ١٥خرداد ٤٢ به روايت اسناد] نوشته دهنوى موسسه خدمات فرهنگى رسا ١٣٦٠. جزوه اى تحت عنوان[ متن كامل مذاكرات هيئفت دولت طاغوت در پانزده خرداد١٣٤٢] ازانتشارات روابط عمومى نخست وزيرى . و نيز كتاب دو جلدى نهضت امام خمينى نوشته سيد حميد روحانى (زيارتى ) و نيز پيام هاى مختلف امام خمينى كه به كرات به مناسبت سالگرد قيامم ١٥ خرداد منتشر شده است .

٢٩.شاهنامه آريامهرى منظومه دروغ آلودى است كه توسط شخصى به نام[ احتشام اوليائى] بهم بافته شده و برخى از روشنفكران دربارى نيز مانند دكترفضل الله صفا رضازاده شفق وحيد دستگيرى اسدالله علم سپهبدامان الله جهان بانى و غيره بر آن تقريظ نوشته اند. تملق نامه مفتضى در ستايش بى هنران درباراست

[شاهنامه هدا] نيزمنظومه بافته شده توسط شخصى به نام سرهنگ ماشاالله هداونداست و در تاريخ ١٣٥١/٠٢/٢٨ به چاپ رسيده است . سرانيده آن بويژه در صفحات ١٤٠ ١٤٣ ١٥٠ به برخى از وقايع ضد دربارايران اشاره كرده است اما به ١٥ خرداد هرگز!