نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢ - مصاحبه با استاد آيت الله سيد عزالدين زنجانى قسمت دوم
قسمت دوم
در شماره گذشته كه قسمت اول اين مصاحبه چاپ شد گفتيم كه استاد آيت الله سيدعزالدين زنجانى فقيهى است آشنا به فلسفه اخلاق عرفان و تفسير.
دراين شماره كه قسمت آخر[ گفت و شنود] را پيش روى داريد بر آن مدعى گواهى روشن خواهيد يافت .
استاد آنجايى كه سخن از عرفان مى گويد با تمام آشنايى و موانستى كه با[ مثنوى] مولانا دارد واز طفوليت به رهنمودى والدش با آن قرين بود دل بدان نمى بندد و كلام و معصوم را منبع فياض عرفان مى داند و اين گزينش برخاسته از آگاهى و شناختى است كه وى با متون عرفانى و كلام اهل دل دارد.
در وادى فلسفه كارى بسان كار مرحوم فيض در كتاب پرارج[ محجه البيضاء] را ضرورى مى داند و بى پيراش كتابهاى فلسفى و بازنگرى در آنها نوشتهاى فلسفى را پركاستى و فزونى مى بيند.
در عرصه فقه هم كار گروهى را بايسته مى شمارد دو هم تخصصى و [رشته اى گشتن] آنرا لازم مى داند و بى تحقق اين دو فقه را كامل يافته نمى بيند.
تمركز نيروهاى حوزه را در فقه واصول مرگ استعدادها مى داند و بر اين باوراست كه ديگر رشته عاى علوم دينى از قبيل تفسير نيز بايداز متون اصلى تحصيلى قرار گيرد.
روحانى بدون ارتباط با خدا و تزكيه نفس را در زمره[ مثل الذين حملوالتواره] مى بيند و بى تزكيه روحانى را روحانى نمى شمارد.
آيت الله سيدعزالدين زنجانى در هروادى سخنى دارد تعز و دلنشين كه جز با مراوده مدام نمى توان به آن پى برد و دراين[ گفت و شنود] گوشه هايى از آن را خواند واينك اين شما واين بخش پايانى مصاحبه :
[مجله حوزه]
حوزه : در زمينه تحقيق و تدريس فلسفه و عرفان نظرات و پيشنهادهاى حضرت عالى چيست ؟
استاد: روايات وارده مضامين عالى فلسفه و عرفان را دارند. گاهى فكر مى كنم كه چقدر مطلوب بود كه تمامى مطالب فلسفه و عرفان رااز روايات استخراج مى كردند. يك بار به آيت الله آقاى سيدمحمدحسين حسينى طهرانى دامت بركاته - كه از همدوره هاى ما هستند و فعلا دراين شهر مقدس سكونت دارند - عرض كردم كه برهان صديقين درادعيه ماست .ايشان تعجب كردند. گفتم : در [مصباح المتهجد] ادعيه روز جمعه زياداست و تقريبا ثلث مفاتيح مى شود. دعائى بعداز نمازهاى وارده در روز جمعه است:[ يا من هدانى اليه و دلنى عليه حقيقه الوجود]. كه لفظ حقيقت وجود دارد. و يا در تسبيح بعداز ناز حضرت صديقه طاهره صلوت الله و سلامه عليها مى خوانيم:[ سبحان من لبس البهجه والجمال] آيا غيراز آن حقيقتى است كه حكما تعبير به اراده معشيت ذاتى دارند.[ اجل مبتهج لذاته هوالاول لذاته] و نظيراين براى متتبع مخفى نيست .
اگراين معارف استخراج شود و بدست بيايد دگرگونى ژرفى پديد مى آيد لكن با كمال تاسف اين معارف در گوشه كتابها مخفى مانده است (بخصوص ادعيه ) خداوند مرحوم شهيد دكتر باهنر را رحمت كند.انسان آگاهى بود. دراوائل انقلاب در زنجان سخنرانى دلنشين آن مرحوم رااز تلويزيون شنيدم .ايشان فرمودند:[ دعاهاى ائمه ما[ ع] سخن مظلوم است . حقايق مخفى زياد دارد].اما راجع به پاره اى از كتب متداول عرفانى هم بايد تامل كرد. مثلا:[ مثنوى] [ تذكره الاولياء] و ... نسبت به اينها همان كارى را كه مرحوم فيض نسبت به [ احياءالعلوم] انجام داده بايدانجام داد.
من به تاكيد مرحوم والداز كودكى با مثنوى ارتباط برقرار كردم و رابطه اى ديرين با مثنوى دارم . يادم است كه در سال ٤٢ كه در زندان بودم و مرحوم مطهرى هم بودند ايشان به يك وسيله اى مثنوى را داخل آوردند و با هم مطالعه مى كرديم و من اشعارى را كه اشاره به آيات قرآن و يا حديث داشت آيات واحاديثش را مشخص مى كردم . بطورى كه يادم است شهيدمطهرى در حاشيه مثنوى يادداشت مى كردند. خلاصه عظمت
مثنوى را متوجه هستم .امااز آن طرف نبايد غلو كرد.اشتباهات بزرگى هم دارد.
خدا رحمت كند مرحوم مطهرى را در نوشته هايشان دارند كه اشتباهات افراد فوق العاده - چون معصوم نيستند - مثل خودشان بزرگ است . من از اينها زياد يافم . بالاخره در عين اعتراف به عظمت آن بايد متوجه بود كه نبايد شش دانگ خود را تسليم آن كتاب كرد.
نه مثل آنها بايد كه مثنوى را باانبر مى دارند و نه اينطور غلو كرد. مثلا من هيچ جا نديدم كه آيه[ فارجع البصر هل ترى من فطور] را به اين خوبى مثنوى بيان كند:
[تشنه مى نالد كه كوآل گوارآب هم نالد كه كو آن آب خوار]
البته به عنوان تفسير نيست ولى بسيار درست و خوب بيان كرده است . و درست همان است كه بيان شد.امااز آن طرف در مثنوى در حالات شخصى دارد كه بعداز گذراز مراحل به اوالهام شده كه گدائى كند! تا آن كه دراثر تحقير نفس قدرتى را بيابدولى اين بهيچ وجه با مكتب اسم سازگار نيست . ما دراسلام جز عزت نفس و بى نيازى از غير خدا نمى يابيم در روايت داريم كه عده اى ازانصار خدمت پيامبر[ص] رسيدند در حاليكه پيامبر[ص] مشغول اصلاح حجرات ( اطاقهاى ) خود بودند. آن عده عرض كردند: يا رسوال الله[ ص] بهشت را براى ما ضمانت كن . پيامبراكرم[ ص] پس از درنگ و تامن فرمودند: ضمانت مى كنم به شرط اين كه كسى از ديگرى چيزى را نطلبدلا و آنها دراثراين تعليمات بنحوى تربيت شدند كه اگر در راه از شخص سواره تازيانه مى افتاد پياده مى شد و تازيانه را بر مى داشت و به پياده نمى گفت لطفا تازيانه مرا بدهيد.اين تعليم را با آن داستان مقايسه كنيد.
تعجب دراينجاست كه خود مولوى درجائى ديگر دارد:
گفت پيغمبر كه جنت ازاله گر همى خواهى زكس چيزى مخواه
موارد ديگرى هم ازاشتباهات دارد كه من در سخنرانى هايى كه براى دانشجويان داشتم ضمن بحث و تشريح مطالب عاليه عرفانى واخلاقى آن به موارداشتباه هم اشاره كردم .از جمله اين كه عباس بن عبدالمطلب عمومى پيامبر و بنى العباس را خلفاء بر حق مسلمانان تا قيامت معرفى مى كند:
آمده عباس حرب از بهركين بهرقمع احمد واستيز دينگشت دين را تا قيامت پشت و رودر خلافت او و فرزندان او
حال خلفاء بنى العباس براى احدى پوشيده نيست كه ازامام صادق تا حضرت بقيه الله
بدست اين نابكاران شهيد شدند. چگونه چنين افرادى پشت و روى دين تا قيامت توانند شد؟! در كتاب[ كامل] ابن اثير آمده كه مهدى عباسى با محارم خود - يعنى عمه و خاله اش - زنا مى كرد.
بشاربن برد در حقش چنين گفته :
خليفه بزنى بعماته يلعب بالدبوق و بالصولجانابدلناالله به غيرهودس موسى فى حرالخيزران
راجع به معاويه داستانى دارد كه حتى مرحوم فروازنفر با ن ارادت وار به مثنوى و تتبع كامل نتوانسته اصل و منبعى را برايش پيدا كند.
نتيجه آن داستان اين مى شود كه معاويه از طراز[ ان عبادى ليس لك عليهم سلطان] قرار مى گيرد و معاويه خطاب به شيطان مى گويد:
عنكبوتى تو مگس دارى شكارمن نيم اى سگ مگس زحمت مياربازاسپيدم شكارم شه كندعنكبوتى كى بگرد من تند.
ابن ابى الحديد از شيخ خود ابوالقاسم بلخى نقل مى كند:[ در شرح خطبه ولم يبايع (يعنى عمرو بن العاص ) حتعى شرط ان يوتيه على البيعه ثمنا. فلا ظفرت يدالبائع و خريت امانه المبتاع] .
قال شيخناابوالقاسم البلخى رحمه الله تعالى : قول عمروله : دعنى عنك كنايه عن الالحاد بل تصريح به اى دع هذاالكلام لااصل له فان اعتقادالاخره وانها لاتباع بعرض الدنيا من الخرافات و مازال عمر و بن العاص ملحدا تردد قط فى الالحاد والزندقه و كان معاويه مثله ج ٢.٦٥ چاپ ده جلدى .
حال بايد پرسيد: چگونه بااين همه اقراراز طرف خود عامه چرا و چگونه معاويه باز سفيد كذائى شد كه شيطان را به او دسترسى نيست .
از همه مهمترانكار وجود مقدس حضرت بقيه الله الاعظم ارواحنا و ارواح العالمين لتراب مقدمه فدا مى باشد.
پس بهر دورى ولى قائم استتا قيامت آزمايش دائم استهر كه را خوى نكو باشد برستهر كسى كو شيشه دل باشد شكست پس امام حى قائم آن ولى است خواه از نسل عمر خواه از على است مهدى و هادى ويست اى راه جوهم نهان و هم نشسته پيش رو
حكيم سبزوارى قدس سره در[ شرح اسرار] .١١٣. در شرح اين ابيات مى فرمايد:از
كلام چنين مستفاد مى گردد كه حضرت قائم[ سلام الله عليه] را صنفى قائل است . در حالى كه حق وجود شخصى است چرا كه وحدت و شخصيت موجود حقيقى است .
حوزه : براى فراگيرى فلسفه اسلامى به گونه اى كه جوابگوى نيازهاى فكرى زمان بوده و قابل انطباق با فلسفه هاى ديگر باشد چه شيوه اى را پيشنهاد مى كنيد؟
استاد: به عقيده من بنياداين كار را بمقدار زيادى مرحوم سيدناالاستاد علامه طباطبائى بنا گذاشته اند همچنين مرحوم مطهرى . البته باز هم به همين روش بايد كار بشود. روى كتابهاى علامه بايد كار بشود واز تفسير شريف ايشان هم بايداستمداد بشود ايشان مباحث فراوانى را عنوان كرده اند. دراين راه يك كار بسيار ضرورى و مهم است كه ازاساتيد فلسفه يعنى ازاساتيد بزرگى كه به فلسفه روز و به فلسفه قديم آشنايى كامل دارند و مسلط در هر دو هستند دعوت شود تا مباحث را منقح كنند. چرا كه ممكن است بعضى از مباحث امروز چندان ضرورت نداشته باشد كه بايد حذف گردد و جاى آن مباحث ضرورى ديگرى جايگزين شود. چنانكه در شيوه تلمذ و فراگيرى فلسفه بايد تجديد نظر كرد بحث را چگونه ديد چگونه آموخت واز آجا شروع كرد؟ چه بسا ممكن است در مباحث طبيعيات و فلكيات تجديد نظرهائى لازم و ضرورى باشد. يكى از مهمات حوزه عبارت ازاين است كه بعضى از كتابها كه مشتمل بر مباحثى خلاف سنت است پاكسازى شود به خصوص بعضى از كتب كه راجع به تزكيه نفس واينها نوشته شده و قطعا مخلوط با حرفهاى غيرمعصومين است . ما بايد براساس كتاب و سنت و بر طبق آن كتابى براى تزكيه نفس تاليف بكنيم كه افراط و تفريط نداشته باشد. چنانچه مرحوم فيض نسبت به كتاب[ احياءالعلوم] اينكار را (يعنى تصفيه را)انجام دادند. در اينجا بايداين مطلب را هم عرض كنم كه مقدار زيادى ازاين كه تز جدايى دين از سياست جاافتاد به لحاظ همين افراطهايى است كه نسبت به انزوا و گوشه گيرى در بعضى ازاين كتابهاى به اصطلاح عرفانى آمده است . آن قدر گوشه گيرى وانزوا تبليغ شده كه خواه ناخواه انسان را از همه چيز دور مى كند. واين با مبانى مكتب ما و روايات معصومين هيچ نمى سازد .
حوزه :از مدتهاست كه بحث تخصصى شدن دروس حوزه مطرح است نظر شما دراين مورد چيست ؟ آيا درست است كسى كه مى خواهد در تفسير يااقتصاداسلامى متخصص شود پس از گذراندن سطح تلاش خودش را دراين جهت ها متمركز كند؟
استاد: من يادم هست كه مرحوم مطهرى با عده اى مطرح كرده بودند چون در حوزه ها كار گروهى نشده گاهى ديده مى شود كه روى مسائل غيرضرورى كار فراوان شده اما به مسائل ضرورى پرداخته نشده است واز آنجا كه فقه دامنه اى وسيع يافته است بهتر است تخصصى بشود تا به آن مسائلى كه پرداخته نشده است پرداخته شود مسائل روز مطرح گردد و و با توجه به مبانى حقوقى روز روى آنها كارشود. مثلا در تجارت فقه اينگونه كار بكند خوب عده اى هم در عبادات فقه متخصص شوند و ...
دامنه فقه بسيار وسيع شده است و معلوم نيست عمر يك فرد براى بررسى همه ابواب آن كافى باشد.اين حرف را مرحوم مطهرى و عده اى ديگر بنيادش را گذاشتند واين حرف درستى است چون در پاره اى از مسائل تامل لازم نشده است . مثلا دراقتصاداسلامى كار لازم انجام نگرفته و ما نمى توانيم - كما هوحقه - پاسخگو باشيم . خوب است دراين مسائل تامل لازم نشده است . مثلا دراقتصاداسلامى كار لازم انجام نگرفته و ما نمى توانيم - كما هو حقه - پاسخگو باشيم . خوب است دراين مسائل همانگونه كه نياز جامعه امروزى است كار شود يا مثلا حقوق ما بايد در حقوق اسلام كار كنيم و لازم است كه افرادى منحصرا روى آن كار كنند.امروز نمى شود در تمام ابواب فقه بگونه اى متخصص شد كه بتوان نياز جامعه كنونى را پاسخ گفت . ولى مى توان ابواب مختلف فقه را تفكيك كرد و با توجه به علوم روز در آنها متخصص شد.
لكن چون كار گروهى نبود بعدازايشان پيگيرى نشد كارهاى فردى يموت بموت حامله .
كتابى بود به نام[ المجله] مبتنى بر حقوق حنفى كه در بغداد تدريس مى شد.ايشان آن را با حقوق شيعه تطبيق مى كند و فقه شيعه رااثبات مى كند. و محصول آن همان[ تحريرالمجله] است كه دليل خوبى براطلاعات وسيع و فقاهت عميق آن بزرگوار بر منباى فقه شيعه است . متاسفانه ...اين اثر آن موقع در ميان فضلاءايرانى شناخته نبود فقط تعدادى از مقلدين عرب ايشان و تعدادى از طلبه هاى مدرسه اى كه ايشان در
آن تدريس مى كردنداز آن استفاده بردنداز آن جمله يكى مرحوم آقاى آيت الله شهيد قاضى (آقاى سيدمحمدعلى قاضى ) بودالبته مرحوم كاشف الغطاء تنها يك فقيه نبود بلكه به مسائل زيادى آگاهى و تسلط داشت . ب نظيراين را البته نه به اين قصد - مرحوم كاشف الغطاء انجام داد. موضع گيرى هاى ايشان در رابطه بااستكبار آمريكا و غرب نشانى از بينش روشن و صحيح ايشان است . آن موقع كه غرب از نفوذ ماركسيسم به وحشت افتاده بود به فكراين افتاد كه براى جلوگيرى ازاين نفوذاز علماء دين كمك بگيرد. به اين خاطر جمعى از علماء مسيحى و مسلمان را در لبنان در قريه بحمدون گرد يكديگر فرا خواند تا راهى براى كاستن نفوذ ماركسيسم به وحشت افتاده بود به فكراين افتاد كه براى جلوگيرى ازاين نفوذاز علماء دين كمك بگيرد. به اين خاطر جمعى از علماء مسيحى و مسلمان را در لبنان در قريه بحمدون گرد يكديگر فراخواند تا راهى براى كاستن نفوذ ماركسيسم بيابند كسى كه در شيعه آنان زمان معروف بود جناب شيخ محمدحسين كاشف الغطاء بود لذا كسى كه در شيعه آن زمان معروف بود جناب شيخ محمدحسين كاشف الغطاء بود لذاازايشان هم رسما دعوت كردند. مرحوم كاشف الغطاء آن زمان در بغداد مريض بودند و در بستر كه اين مريضى منتهى به فوت ايشان شد.
ايشان بنا به ضرورتى كه احساس كرد در همانحال بيمارى كتابى نوشت در پاسخ به اين دعوت نامه به نام ( المثل العليا فى الاسلام لافى بحمدون ) يادم است كه اين كتاب در همان زمان بيست بار تجديد چاپ شد.
در آنجا دارد كه:[ شما كه اكنون بلحاظ فشار كمونيسم از ما مى خواهيد به كمك تان بيابيم مى دانيد كه بر سر ما چه آورديد؟]
به چرچيل خطاب مى كند كه: اى عجوز سياست !اين بغداد بغدادى بود كه در هر چند قدمى آن يك مسجد يا مدرسه بود امااكنون در هر چند قدمى آن يا كاباره است يا مشروب فروشى و يا سينما.الان به سراغ ما آمده ايد؟اين كار بى نتيجه است چرا كه شمااسلام را هم باقى نگذاشته ايد. شخصيت ايشان واقعا چند بعدى بود.ازايشان راجع به (تربت و خاك ) سوال شده بودايشان در جواب رساله كوچكى تاليف كردند به نام ( الارض والتربه الحسينيه ).اين سوال را دايره المعارف بريتانياازايشان كردند.
اين دائره المعارف قريب ٢٠ جلداست ايشان مفصل پاسخ گفتند كه به انگليسى ترجمه شده و در دائره المعارف آمده است .
ما بايد دائما به فكراين باشيم كه روش تدريس و تحصيلى خود را پر بارتر كنيم تا نتيجه بهترى بگيريم . نبايد به اين اكتفاء كرد كه صرفيين چه كردند ما هم همانراانجام دهيم . قطعا روش آموزشى ما براى نتيجه گيرى بهتر انقلابى را مى طلبد. براى اين انقلاب بايد كاملا برنامه ريزى كرد. يك وقت در تفسير[ طنطاوى] مى خواندم
كه هر سال در دانشگاههاى آمريكا روش آمريكا روش تدريس خود راارزيابى مى كنند و در آن صدد هستند كه كاستى ها را بيابند تا هر چه بيشتر دروس تحصيلى و آموزشى خود را پربارتر كنند. عمده آن است كه به رشته هاى گوناگون امتيازات لازم را بدهند.اينگونه بناشد كه هم در حوزه باشد و هم متروك باشد.
اگر حوزه علوم ضرورى و لازم را به رسميت نشانسد و به آنهاى بهاى لازم را ندهد تنها كسانى به آن علوم مى پردزند كه بخواهندايثار كنند. چنانكه در گذشته افرادى ه به اين گونه علوم پرداختند از تمام مزايا چشم پوشيدند و صرفا بخاطراحساس ضرورت و در جهت تحصيل رضاى خداوند متعال اين كار را كردند.
حوزه : در زمينه علوم قرآنى و تفسير امام دامت بركاته تذكرات مكررى را فرموده اند. و حوزه ها را به بهره گيرى از قرآن فراخوانده اند. درايجاداحساس ضرورت بيشتر در اين مساله و پيدايش زمينه هاى اجراى اين رهنمود مطالبى را بيان فرمائيد.
استاد: گفته مى شود كه هر كس به تفسير بپردازد مقام فقاهتى او كاسته مى شود. اگر فرضااين كبرى را بپذيريم چه عيب دارد كه عده اى اين فداكارى را بكنند. مرحوم شيخ جعفرشوشترى از شاگردهاى شيخ انصارى است رساله دارد و بزرگانى چون مرحوم خوندخراسانى سيد محمدكاظم يزدى شيخ عبدالله مازندرانى و... بر رساله ايشان (مرحوم شيخ جعفر شزشترى ) حاشيه زده اند.اما در عين اجتهاد منبر رفتن را براى خود وظيفه مى دانسته اند.ايشان در كتاب فوائدالمشاهد (كه سخنرانيهاى ايشان در آن جمع شده است ) فرموده اند:[ منبر رفتن عار شده است ولى مااين عار را براى رضاى خدا قبول كرديم].
حال چه اشكالى دارد كه انسان فداكارى بكند. حتى در علوم رسمى حوزه از قرآن نهج البلاغه مى توان گفت كمك گرفت . در كتابخانه مرحوم شيخ الاسلام زنجانى كه از منسوبين است كتابى از يكى علماى زيديه در علوم بلاغى ( معانى بيان و بديع ) بود كه تماما مطابق بر نهج البلاغه يعنى تمام قواعد معانى بيان نهج البلاغه پياده شده بود امااكنون متاسفانه اين سنتها و روشها متروك شده اند. ما نبايداستعدادها را فقط در فقه واصول متمركز كنيم اين از بين بردن استعدادهاست . بايد حوزه ها به
سوى علوم مختلف سوق داده شوند و بعد اين علوم جنبى هم نباشد بلكه اصلى واز تمام امتيازات برخوردار باشد.
در زمينه قرآن چنين كارى بايد بشود. مخصوصا از فضل خدا هر اندازه انسان بيشتر در قرآن بينديشد قرآن كمك مى كند. دعائى از امام صادق[ ع] در كتاب قرآن كافى آمده است :
[ اللهم اجعل لقلوبنا ذكاء عند عجائبه التى لاتنقضى]. كه با طلب فهم و سوال از قرآن انسان نفع مى برد. چراهاى انسان را قرآن پاسخ مى دهد. چون ما با قرآن ممارست نداريم سبب شده است بگونه اى پايسته احكام قرآنى استفاده نكنيم . روايت با آن مرتبه نازله قرآنند با مقدارى ممارست توانسته ايم از آنها قواعد واحكام زيادى را بدست آوريم از روايات لاضرر ميسور و ... آن همه بدست آمده است .اگر در قرآن هم ممارست شود علوم و معارف بيشمارى بدست خواهد آمد و سبب تحول بزرگ در حوزه و جامعه اسلامى خواهد شد.
براى شروع در علوم قرآنى بايد بر معاين و بيان و لغت مسلط بود. لغت قرآن را بايداز قرآن فهميد. سيوطى در فن لغت كتابى به نام[ المزهر] كه مطالب مفيد در آن بسياراست و متاسفانه اين كتاب متروك مانده و اغلب احتى اسمش را نمى دانند. مثلا در آنجا بحثى دارد كه آيا در لغت عرب مترادف داريم يا نه ؟از بسيارى از علماء لغت نقل مى كند كه مترادف راانكار كرده اند.
قضيه اى را نقل مى كند كه دو تن از علماى لغت در جلس يكى ازامرء بودند يكى از آنان گفت:[ من براى شمشير هفتاد لغت در زبان عربى مى دانم]. ديگرى آن راانكار كرد و مى گفت:[ مترادف نداريم و من بيش از يكى نمى دانم] يعنى : كه هر معنى يك لغت بيشتر ندارد و در هر لفظ توجه به خصوصيت خاص معانى با آن خصوصيت بوده است .البته نمى خواهم منكر وجود ترادف شوم مقصودم اين است كه بايد به گستردگى لغت عرب پى برد. و در آيات قرآن تامل كرد حتما تعبير[ ان الانسان لفى خسر] امتيائز دارد به[ ان البشر لفى خسر]. يكى از علماء و كشيشان بزرگ مسيحى به نام[ آنستانس مارى كوملى] حدود پانزده زبان را مى دانست در چهل و پنجاه سال پيش در بغداد مجله اى به نام[ لغت العرب] را منتشر مى كرد.اين شخص كتابى به نام اغلاط[ اللغويين القدماء] دارد كه اشتباهات امثال قاموس صحاح و ... را نشان داده است مرحوم والداز كتاب[ لغه العرب] نقل مى كرد كه وى
همچنين عقيده داشت كه ريشه لغات زنده دنيا عربى است و قاعده اى را وضع كرده بود كه با كربرد آن معلوم مى شد ريشه لغات زنده دنيااز عربى گرفته شده است . چرا مسيحى در لغت قرآن - عربى اينگونه كار بكند و ما عقب بمانيم . بعداز تسلط دراين امور بايد در قرآن انديشيد و تفكر كرد. به عقيده من بايستى انسان با قطع نظراز تفاسير نيز بر روى آيات فكر كند.
بقول امام صادق صلوات الله عليه [ الهم اجعل لقلوبنا ذكاء عند عجائبه التى لاتنقض] هنوز حوزه با قرآن تماس حاصل نكرده در حالى كه استعدادهاى فوق العاده در همين محصلين من مى بينم . خداونداين استعدادها را با نور قرن بفعليت در بياوردانشاءالله .
حوزه : در زمينه مسائل اخلاقى وامور معنوى چه مسائلى را براى پژوهندگان علوم دينى لازم و ضرورى مى دانيد؟
استاد:از مسائل بنيادى واساسى علوم اسلامى تقوى و رعايت سلوك شرعى است . در باب عقل و جهل كتاب كا مى خوانيم: خطاب به داوود رسيد كه اى داود ميان من و خودت قطاع الطريق را واسطه ننما. داوود تعجب مى كند و سوال مى كند:[ قطاع الطريق چه كسانى هستند؟] خداى متعال وحى كرد :قطاع الطريق عبارتنداز: علماء سوء. كسانى كه علم را مقدمه دنيا قرار داده اند.اينها راه را بر مردم مى بندند. به قول سعدى :
[ترك دنيا به مردم آموزندخويشتن سيم و غله اندوزند].
سپس به داوود خطاب مى رسد:[ مى دانى بااينها چه مى كنم ؟ كوچكترين عقوبتى كه انجام مى دهم آن است كه انس با خودم رااز قلب آنان بر مى گيرم]. انس با خدا آن است كه يوسف[ ع] تمام گرفتاريهاى خود را بواسطه آن فراموش كرد. در تفسير[ برهان] آمده است:[ آنگاه كه يوسف به چاه افتاد و شكوه اى به جبرئيل كرد جبرئيل دعائى را به او تعليم داد كه بعضى از مدلول آن چنين است : خدايا محبت خود را به گونه اى در قلبم جاى ده حتى لايكون لى هم و شغل سواك] و همان است كه امام موسى بن جعفر[ ع] در آن زندان كذائى شكر مى كند و عرض مى كند: [خدايا خود مى دانستى كه موسى از تومكان خلوتى مى خواست كه براز و نياز با تو
مشغول گردد.اينك سپاس ترا دارم كه چنين مكانى را مرحمت كردى].
در روايات وادعيه درارتباطانس با خدا مطالب فراوان است . مطابق اين مفاد مولوى در مثنوى دارد:
[راه لذت از درون دان نه از برون ابلهى دان جستن از قصر و حصونآن يكى در كنج زندان هست و شادو آن دگر در باغ و ترش و بى مواد]
طهماسب قلى خان وحدت در ديوان مختصرش مى گويد:
[دامن خلوت زدست كى دهد آن كوكه يافتدر دل شب هاى تار ذوق مناجات را].
خلاصه آن كه اگر روحانى نخواهد در زمره[ مثل الذين حملوالتورايه]... باشد بايد رابطه خود را با خدا حفظ و محكم كند و بايد كارى كند كه محبت دنيا در دل او نباشد كه فرد پيامد منفى نداشته باشد. دراينجاست كه معلومات درافشانى مى كند و انقلاب در خود و ديگران پديد مى آورد.اين همه كتاب قبل ازانقلاب نوشته شد و حرفها به ميان آمد چندان تاثيرى نكرد اما يك نفر پيدا شد كه واقعا با تقوى بود حرفها با روش بود واين گونه مردم را تغيير داد. روحانى واقعى در مردم بسيار تاثير مى گذارد واولين شرط باور و يقيين خود شخص است . و بعد هم استقامت ايشان شجاعت و رزشن بينى ايشان ايمان جوشان و نفس گرم ايشان چه حركتى در مردم مرد دل آفريد.اگراخلاق را مراعات نكنيم همان داستانى پيش مى آيد كه سالها قبل در حوزه اتفاق افتاد .
دراين زمينه واقعه اى به خاطر دارم . هنگام غروب من طبق معمول به مدرسه فيضيه بر حسب معمول رفتم تا در نماز جماعت مرحوم آيت الله سيد ممد تقى خوانسارى شركت كنم . بزرگان زيادى مانند:امام آيت الله اراكى و ... در نمازايشان شركت مى كردند.
ايشان در حال اقامه گفتن بودند كه بين دو نفراز طلبه هاى فيضيه در جلو حجره نزاع سختى در گرفت . آن زمان بعداز وقايع شهريور ٢٠ بود و توده ايها فعاليت داشتند اين داستان به روزنامه ها آمد و يك كلاغ هزار كلاغ شد در آن ايام مرحوم والد به قم آمده بودند. مرحوم آقاى صدر منزل ما آمدند و درد دل كردند كه اين قضيه واقع شد و باعث آبرو ريزى شد و ...
در آنجا مرحوم والد فرمودند: [تقصير خودتان است و طلبه تقصير ندارد.از آن وقت كه طلبه [شرح امثله] را شروع مى كند تا به درس خارج مى رود آياارتباطى با تهذيب
اخلاق پيدا مى كند؟ آيا بى ارتباطى[ امثله] تا[ كفايه] نسبت به اخلاق مانند بى ارتباطى علم هندسه با خلاق نيست ؟ كدامتان[ قربه الى الله] درس اخلاق گفته ايد و راجع به تهذيب نفس فعاليت كرده ايد كه اينطوراز آنها توقع داريد؟] مرحوم آقاى صدر هم تصديق كردند.
بالاخره با تهذيب نفس است كه طلبه انقلاب آفرين مى شود و در روحيات مردم انقلاب ايجاد مى كند. يادم نمى رود كه در آن زمان كه من درس اسفارامام مى رفتم (در آن زمان اسفار تقريبا غيرموسوم و در حكم قاچاق بود.) مبتلا به حصبه شدم .از قضا فصل زمستان بود. آن موقع حصبه بيمارى خطرناكى بشمار مى آمد. منزل ما در گذر جدا بود.از قضا منزل امام در حوالى آن گذر بود.ايشان پس از آن كه اطلاع از بيمارى من پيدا كردند هر صبح و شب به عيادت من مى آمدند. يادم است كه ايشان يك شب به عيادت من آمده بودند. دكترى قبل ازايشان آمده بود دواى اشتباهى داده بود و حال من بسيار بد بود. حضرت امام اين مرد ربانى بزرگوار در آن زمستان سرد پياده به دنبال طبيبى كه بطرز قديم معالجه مى كرد رفته واو را آوردند. و پس از بهبودى نسبى حال من منزل را ترك فرمودند. آنگاه وسائل انتقال مرا به بيمارستان فراهم ساختند.اينها فراموش شدنى نيست . ديگران هم بودند كه در درسشان شركت مى كردم اما يك مرتبه هم به عيادت نيامدند. حتى يك نفر را نفرستادند كه چرا درس شركت نمى كنم .
امام ظاهر آن موقع كنار بودند و متصدى فقاهت و مرجعيت نبودند. فقطاسفار مى گفتند واحتمال آن هم نمى رفت كه ايشان العياذبالله بخواهد من را پرورش دهد كه بعدا مروج رساله ايشان باشم .
اصولا خدا مى داند كه ايشان فوق اين حرفها بوده و هستند واين حرفها نسبت به ايشان تصور هم ندارد.
كاملا بخاطر دارم در آن ايام طلبگى هر چه تلاش كردم كه نسبت به ايشان سبقت در سلام داشته باشم موفق نمى شدم . آرى[ من كان لله كان الله له].
در همان اوان يكى ازاتباع كسروى كتابى به نام[ اسرار هزارساله] نوشت و در آن از زيارت قبور و مشاهده ائمه وازاين رقم انتقاد كرده بود. من با يك عده ازطلاب خدمت يكى از مراجع وقت رفتيم كه ما چه بايد بكنيم ؟ شرح اجمالى مضمون كتاب را به ايشان گفتم متاسفانه با كمال خونسردى ايشان گفتند[ كارى نداشته باشيد
الباطل يموت بترك ذكره]. فرق زياداست ميان غمخوار و غير آن .
اما در همان وقت بخاطر رد كردن آن كتاب امام درس اسفار را تعطيل مى كنند و جواب او را مى نويسند. كه فعلا به صورت[ كشف الاسرار] در آمده است . يادم است كه مقدارى از نسخه خطى آن نوشته را به من لطف فرمودند كه اظهارنظر كنم از نهايت تواضع و فروتنى ايشان و تشويق اين جانب بود نه اين كه به نظر من محتاج بودند. بالاخره بااين مقامات توانستند چنين انقلابى را بيافرينند.
آنچه درباره ميرزاى شيرازى كبير گفته شده است من درباره اين بزرگوار ادام الله ظله العالى على روس المسلمين تكرار مى كنم :
كذا فلتكن عتره المرسلين والا فماالفخر يا فاخر
از زبان يكى از مراجع گذشته نقل مى كنم كه فرموده بود: خدمت ما به اسلام تبديل به صرافى شده پولها رااز عده اى مى گيريم و به عده ديگرى مى دهيم . خلاصه حوزه بايدامثل اين بزرگوار و مانند سيدشرف الدين تحويل اجتماع بدهد تا به درداجتماع بخورند. والا جابجا كردن يك جمله مسائل استاندارد شده زياداهميت ندارد و دراين مسائل ميان تقليداز زنده و مرده فرقى نيست .اين كه تاكيد بر مجتهد حى مى شود همان[ عالم بزمان هالذى لاتهجم عليه اللوبس] مراد است .
حوزه :ازاين كه وقت شريف و گرانمايه خود را دراختيار ما قرار داديد. سپاسگزارى مى كنيم اميدواريم كه بتوانيم از خاطرات نظرات و پيشنهادات حضرت عالى بخوبى استفاده كنيم .
استاد: خواهش مى كنم لطف فرموديد. موفق باشيد.