نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - آزادى تفكر
رمز پايدارى هراجتماعى در گرو حيات فكرى آن جامعه است و تا جامعه به حيات فكرى خويش دست نيابد از زندگى راستين برخوردار نخواهد بود. بدينسان انديشه ورى و تفكر ضرورت حيات انسانى جامعه هاست و عالمان و متفكران و طلايه داران حركتهاى انسانى واصلاحى بيش از هر چيز بايد به انديشاندن و به انديشه وا داشتن جامعه بپردازند و شيوه ها واسلوبهاى انديشه ورى سودمند و كار آمد را در پيش ديد نسلها بگذارند و پرورش خردها واستعدادها را وجهه همت خويش سازند و با نگارش و گفتار و ... حيات فكرى جامعه را تامين كنند كه جامعه بى فكر و جامد كه در جهت خلاقيت ابتكار و باز جستن بهترين راهها براى زندگى نمى انديشد بزودى دستخوش مرگ و فنا خواهد شد.
پرداختن به موضوع[ آزادى تفكر]از يك چنين تلقى نشات مى گيرد. بى گمان ضرورت ايجاد فضاى سالم براى انديشيدن در جامعه اى كه در پرتو احكام اسلامى مى زيد با توجه به كليت تعاليم اسلامى بيشتراحساس مى شود.ازاين روى بايد عالمان و متفكران اسلامى در موضوعات و زمينه هاى مختلف به تحقيق و كنكاش بپردازند تااز فكر وانديشه و احساس
خود جامعه را لبريز نموده و حقائق والاى اسلامى را به مردم بشناسانند واين همه بدون وجود محيطى آكنده از صفا و مهر و احساس كه در آن انديشه ها قدرت رشد و نمو داشته باشد حاصل نخواهد شد. در همين راستا در نوشتار پيشين تحت عنوان[ مدخلى بر آزادى تفكر و عقيده] به بيان ارزش واهميت آزادى جايگاه والا وارزشمند آن در فرهنگ اسلامى پرداختيم .
و همانگونه كه متذكر شديم آزادى راانواع اقسامى است كه هر يك از آنها در خور بحث مستقلى است ولى از آنجا كه آزادى تفكر و عقيده ريشه واساس ديگر آزاديها به شمار مى رود ازاهميتى ويژه برخوردار بوده مورد توجه ما قرار گرفته است .اينك براساس اين ضرورت در ادامه آن بحث درباره آزادى تفكر و جايگاه آن دراسلام به بحث مى نشينيم و در فرصتهاى آينده آزادى عقيده و مسائل مربوط به آن را پى مى گيريم .
مفهوم تفكر
در تعريف انديشه و تفكر اختلاف زيادى ميان متفكران وجود ندارد و مى توان گفت :اغلب آنان در يك جامع مشترك براى تفكراتفاق نظر دارند و اين جامع مشترك عبارت است از: فعاليت هدفدار ذهن از مقدمات روشن رو به قضايائى كه درك و دريافت آن هدف تلقى شده است و چكيده آن در سخن محقق طوسى[ ره] چنين آمده است :
[...التفكر سيرالباطن من المبادى الى المقاصد و هو قريب من النظر لايرتقى احد من النقص الى الكمال الا بهذاالسبر]. ١
سير درونى از مقدمات تا نتائج تفكر گويند. كه به معناى نظر نزديك است وانسان بدون اين سير و حركت از نقص به كمال نخواهد رسيد.
اهميت تفكر
از مهمترين امتيازات انسان بر ساير حيوانات داشتن فكر وانديشه است . در منطق انسان را به[ حيوان ناطق] تعريف كرده اند. بديهى است كه منظوراز نطق سخن گفتن نيست بلكه مقصوداز آن همان قوه درك و فكر وانديشه است كه آدمى رااز ساير حيوانات ممتاز كرده و به او ارزش داده است . بدين جهت در تعريف انسان گفته اند:انسان حيوانى است متفكر وانديشه و فكر را فصل قريب براى تميزانسان از غيراو دانسته اند.
فرانكلين مى گويد:
[آدمى مى تواند دو دقيقه بدون هوا دو هفته بدون نوشيدن آب سه هفته بدون غذا و يك عمر بدون پول زندگى كند ولى نمى تواند يك لحظه بدون فكر وانديشه زندگى نمايد]. ٢
و مولوى در شعر معروف خود حقيقت انسان را همان انديشه او دانسته است كه اگرانديشه راازاو بگيرند جز مشتى پوست و گوشت واستخوان ازاو چيزى باقى نخواهد ماند و در زمره
ساير حيوانات روى زمين قرار خواهد گرفت .
[ اى برادر تو همه انديشه اىمابقى خوداستخوان و ريشه اى٤گر بودانديشه ات گل گلشنى گر بود خارى تو هيمه ى گلخنى] ٣
ازاين رو قرآن در مقام نكوهش كسانى كه ازاين نيروى خدادادى استفاده نمى كنند تعبير به[ انعام] چهارپايان و بدتراز آن مى كنند.
....لهم قلوب لايفقهون بها و ...اولئك كلانعام بل هم اضل .
خداوند قلب و دل و وسيله تعقل را دراختيارانسانها قرار داده گروهى از آن بجاى استفاده درست در راه هدايت و رشد خود آن را در جهت منافع زودگذر و مادى بكار برده اند و يااز قوه تعقل خود كمتر استفاده مى برند و ضررى كه از ناحيه اين گروه انسانها بر مى خيزد به مراتب بالاتراز خسرانى است كه از ناحيه حيوانات و ... به مردم مى رسد. و در واقع قرآن كريم دراين گونه آيات استفاده نكردن از قوه تفكر و قرار گرفتن انسان دراختيار غرايز و سير بر طبق آن را ريشه همه مفاسد در مجامع انسانى به شمار مى آورد.
تفكر و تحول
الف : فردى
انسان روزى كه از مادر زاده مى شود و پا به عرصه وجود مى گذارد از همه چيز بى اطلاع است .
[...اخرجكم من بطلون امهاتكم لاتعلون شيئا و جعل لكم السمع و الابصار والافئده]... . ٤
خداوند شما را خلق كرد در حالى كه چيزى نمى دانستيد و براى شما گوش و چشم و قلب قرار داد تا شكرگذار باشيد.
با نيروى تفكراست كه مى تواندابزارى كه خداوند دراختيارش قرارداده بكار گرفته و بوسيله آن از نردبان تكامل بالا رود و ارزشهاى ذاتى و فطريات نهفته خود را كشف كند.اصولاانشان از آغاز بوسيله تفكر و علم و تحصيل و كشف خصلت هاى زشت و زيبا خود را مى سازد و بوجود خود شكل مى دهد و جهان بينى خود را
طراحى مى كند و بوسيله آن گامهاى بلند هدايت و يا پيچ هاى تند گمراهى را براى خود ترسيم مى كند. بدين جهت تفكر در زمره بالاترين عبادتها قرار گرفته است . چون ساير عبادات واعمال عبادى از داشتن چنين مشى تعيين كننده اى برخوردار نيستند واز مزاياى اين عبادت و نيروى خدادادى اين است كه زمان و مكان آن را محدود نكرده و هميشه دراختيارانسان بوده و مونه و زحمتى را براو تحميل نمى كند وافق پروازش مى تواند فضاى وسيعى را تحت پوشش قرار دهد و در فضاهاى دور دست به سير بپردازد...
انسان به كمك فكر وانديشه در مورد مسائل مختلف به قضاوت و ارزيابى مى نشيند و آدمى رااز زاويه پنهانى و محدود در آورده او را با گذشته تاريخ آشنا مى سازد و با دين گذشته امور آينده را پيش بينى كرده وازاوائل امور آخر آن را قضاوت مى كند و با مرتبط كردن مسائل مختلف در كنار همديگر به كشف علت ريشه يابى آن مى پردازد. بدين جهت على[ ع] به فرزندش امام حسن[ ع] مى فرمايد:
[ ...اى بنى انى وان لم اكن عمرت عمر من كان قبلى فقد نظرات فى اعمالهم و فكرت فى اخبارهم و سيرت فى آثارهم حتى عدت كاحدهم بل كانى بماانتهى الى من امورهم قد عمرت مع اولهم الى آخرهم]... ٥
پسرم هر چند كه من مانند كسانى كه پيش از من بوده اند عمر نكرده ام . ولى تاريخ زندگى آنان را مطالعه كرده ام و در چيزهائى كه از آنان رسيده انديشه كرده ام و آثار و بقاياى زندگى آنان را مورد تجزيه و تحليل قرار داده ام تا آنجا كه گويا يكى از آنها شده ام بلكه با آنچه از تاريخ آنان به من رسيده گويا بااول و آخر آنها زندگى كرده ام .
ب:اجتماعى
دراهميت تفكر و نقش آن در تحولات اجتماعى همين بس كه پيامبران الهى دعوت خود رااز يك تحول فكرى شروع مى كنند. بدين صورت كه در ابتداء تحولى عميق در فكر وانديشه انسانها پديد مى آورند آنگاه بااتكاء به آن انقلابى عظيم در جامعه مى آفرينند.انقلاب عظيم پيامبر[ص] كه شامل دگرگونى در تمام شوونات سياسى عبادى واقتصادى جامعه بود نشات از دگرگونى فكرى واعتقادى مردم گرفته بود.
بر همين اساس است كه پيامبراسلام[ ص] مامور مى شود تا مردم را به تفكر وانديشه درباره گذشته و آنچه كه آورده است دعوت كند.
[من شما را دعوت مى كنم كه درباره گذشته خود و آنچه من براى شما آورده ام تفكر كنيد و ببينيد كه همه اينها براى تامين سعادت شماست و به نسبت هائى كه به من مى دهنداز قبيل جنون و سحر در من وجود ندارد]. ٦
و به همين جهت كسانى كه آگاهانه بااين جريان در مبارزه بودند براى جلوگيرى از تاثير
تبليغات زيربنائى واساسى پيامبر هياهو براه انداخته تاافكار را بجاى تفكر وارزيابى به غوغا و جنجالهاى سرگرم كننده مشغول دارند و مانع تفكر آنها گردند و اگراين تحول فكرى نبود هيچگاه پيامبراسلام در راه پيشبرداهداف خود موفقيتى را حاصل نمى كرد. زيرا هيچ يك از عوامل اقتصادى سياسى نظامى و ... دراختيار پيامبر نبود تا بتواندانقلاب پيامبر را هدايت كرده و به پيش برد. بلكه همه اينها درا ختيار نيروهائى بود كه با پيامبر در معارضه بودند. تنها وسيله پيامبر زبانى گويا و آيات بيدار كننده افكار بودكه همچون آبى روان و زلال برارواح و روان آنان جارى مى گشت . و چنان حربه اى كوبنده برافكار پوشالى و جاهلى آنها مى نواخت . لذا نهضت پيامبراز ميان قشر و طائفه اى خاص نشات نگرفته بلكه از ميان طبقات مختلف سر برآورده است و با تغيير درونى انسانها آنان را عليه اوضاع داخلى خود مى شوراند و به طرف اسلام هدايت مى كرد.
جايگاه انقلاب فكرى و تداوم دعوتهاى فكرى درانقلابهاى معاصر نيز نشان دهنده اين اهميت است . حتى كشورهائى كه مسائل اقتصادى را زيربناى انقلاب و حركت خود معرفى مى كنند خود را ناگزيراز يك تحول فرهنگى و فكرى مى بينند. زيرا آنچه اساس و موتور حركت انقلاب را تشكيل مى دهد وانسانها را به حركت وا مى دارد از يكسوى تفكر و آگاهى درباره وضع سياسى واجتماعى است كه در آن قراردارد واز سوى ديگر اميد و آرزو براى وضعى بهتر.
آزادى تفكر
تفكر با همه اهميتى كه دارا مى باشد در صورتى ثمربخش خواهد بود كه انسان به اصالت وارزشمندى آن باور داشته و جامعه نيز از سلامتى برخوردار باشد تاانسان بتواندازاين نيروى خدادادى در طريق سعادت و كمال خوداستفاده نمايد و هيچ گونه مانعى از برون و يا آفتى از درون انديشه او را تهديد ننموده و فكراو را به بند نكشد. بر اين اساس آن انسانى مى توانداز آزادى تفكر به معناى حقيقى آن برخوردار باشد كه ابتدا به اصالت نيروئى به نام تفكر وانديشه در وجود خويش اعتراف نموده و آنگاه خود رااز تمام موانع پيدا و ناپيدا كه بر فكر وانديشه او سايه مى افكند و ناخودآگاه تفكراو را به سوئى مى كشانند برهاند.
مخالفين آزادى تفكر
مخالفين آزادى تفكر را مى توان به دو گروه كلى تقسيم كرد:
گروه اول كسانى هستند كه اساسا براى نيروى تفكراصالتى قائل نيستند و چنين مى پندارند كه انديشه انسان هم سايه اى از شرائط عينى و ذهنى حاكم براوست وانسان نمى تواند تفكرى جداى از آن داشته باشد.
و يا در مرتبه نازل تر عده اى مى پندارد كه
گر چه انديشه انسان ممكن است امرى تعقلى و مستقل باشد و لكن آن قدر شرائط اجتماعى و سياسى و جغرافيائى او رااحاطه كرده و زواياى فكراو رااز آغاز تاانجام پر مى كنند كه ناخودآگاه تحت تاثير آنها قرار گرفته و محصولات انديشه او هم هماهنگ با آنها در جريان است . وانديشه او را نمى توان انديشه هاى آزاد تلقى كرد.
گروه دوم كسانى هستند كه براى تفكر وانديشه انسان فى الجمله اصالتى را قائل اند و لكن در مقام عمل آن را محدود كرده اند.اين گروه عبارتنداز:
الف :اربابان كليسا اينان در رابطه با مذهب براين عقيده اند: [كسى حق ندارد در پيرامون مسائل مذهبى بينديشد بايد صددرصد تابع بود].
ب : ظاهريين واهل حديث اينان گر چه دراصل ايمان را خارج از محدوده مسائل عقلانى نپنداشته و لكن در بسيارى از مسائل عقلانى و حياتى تفكر را ممنوع ساخته و پرسش درباره آن را بدعت شمرده اند.
ج :اخباريين كه اينان در فروع احكام و استنباطات منكراجتهاد و به كارگيرى قدرت تفكر و آزادى انديشه هستند و قدرت قلمرو و دريافت فكرى را دراين مسائل محدود كرده اند.
د: كسانى كه با عنوان دفاع از تماميت مكتب و با دغدغه خدشه پذير شدن كليت شريعت با هر نوآورى خلاقيت وانديشه ورى در آنچه بوده است به مقابله بر مى خيزند كه خطراين گروه بلحاظ حربه اى كه در دست دارند - و گواين كه بسيارى از سراخلاص شايد موضوع مى گيرند. بس بيشتر و بنيان كن تراست .
موانع آزادى تفكر
از آنجا كه انسان در كشاكش جاذبه هاى مختلفى از غرائز درونى و عوامل برونى قرار دارد كه در صورت نداشتن ميزان تقدير و كنترل و هدايت آنها مى تواندانديشه آدمى را به گمراهى بكشاند غرض ورزيها و حب و بغضها و پيش داوريها و .. همواره انديشه انسان را تهديد كرده و هر كدام بسان زنجيرى محكم او را به بند كشيده و آزادى راازاو سلب كرده اند.
ازاين رو شناخت درست اينها واقدام راه زدايش آنان مى تواند آزادى تفكر رااز بعدى ديگر تامين كند.
بنابراين تحقيق و كندوكاو جامع در پيرامون مساله آزادى تفكر بحث در مسائل زير را مى طلبد و يا به تعبير ديگر بحث از آزادى تفكر بايد دراين سه مرحله باشد:
١.اصالت تفكر يا آزادى تفكراز شرائط عينى و ذهنى حاكم بر آن .
٢. كاربرد تفكر آزادى تفكراز محدوده هاى ساختگى .
٣. شناخت موانع تفكر يا آزادسازى تفكراز بندهاى درونى و برونى .
اصالت تفكر
با توجه به جهان خارج واقعيت موجود درمى بابيم كه انسانها در بسيارى از مسائل با همديگر دراختلاف فكرى بسر مى برند.اين اختلاف از مسائل اصولى و زيربنائى كه مربوط به جهان بينى و برداشت فلسفى است از جهان گرفته تا مسائلى مربوط به حكوم و خانواده واقتصاد همه را در بر مى گيرد.
حال بايد ديد ريشه و منشا بروزاين اختلافات و برداشتهاى متفاوت از كجا سرچشمه مى گيرد. در پاسخ به اين سوال دو نظر و طرز تفكراصولى وجود دارد و به تفبير ديگر دو ديدگاه و تفكر درباره انديشه انسان واصالت آن وجود دارد كه هر يك براساس آن به توجيه منشااختلاف افكار و نظريات انسانها مى پردازد. مرحوم استاد شهيد مرتضى مطهرى اين دو طرز تفكر را بدين مضمون بيان مى كند:
[... براى برخى از علماء مساله به اين صورت مطرح است كه انسان داراى فكرى مستقل واراده و نيروى استدلال است مى تواند در يك مساله اى خوب استدلال كند و به حقيقت برسد و ممكن است به استدلال كند واشتباه كند... منشااين تعدد فكرها و بينشهااين است كه بعضى از ملتهااين بينشها را به حكم يك تقليد و يا تلقين و ... پيدا كرده اند و بعضى ها به حكم يك لغزش فكرى و بعضى فكرشان را صحيح رهبرى كردند و نتيجه گيرى درست كردند.
طبق اين تفكر انسان از يك نيروى تفكراصيل و مستقل برخورداراست كه اگر چنانچ درست آن را هدايت كند مى تواند بوسيله آن به كشف حقائق بپردازد]. ٧
برخى ديگر مى گويند كه اين فكرها و جهان بينى هاى مختلف هيچ كدام اصالت نداشته و نوع فكرانسان تابع شرائط و محيط اجتماعى اوست . با در نظر گرفتن زندگى و نظام اجتماعى حاكم برافراد ريشه فكر و جهان بينى آنان را در مى يابيم و خلاصه اين نظريه مى گويد: شرائط عينى و ذهنى را دراختيار من قرار بده تا من تمام افكار وانديشه ها و فلسفه ها و مذاهب و نظريه ها را توجيه كنم .
نتيجه اين طرز تفكر گرفتن اصالت از منطق و انديشه انسان در هر شكل و صورت آن است . توجيه علمى اين منطق اين است كه اينان فكر وادارك رااز خواص معينه تشكيلات مادى مغز دانسته و اين خاصيت وقتى به ظهور مى رسد كه تاثيرى از خارج براعصاب وارد شده و بعداز پيدا شدن تاثيرات خارجى از راه حواس بر مغز قدرت تفكر در مغز پيدا مى شود و به اين وسيله فكر نيروى استدلال پيدا كرده و قدرت تفكر يك عمل ساده اى از طبيعت است و نبايد آن را عمل خارق العاده اى در طبيعت است و نبايد آن را عمل خارق العاده اى در طبيعت تلقى كرد. زيرا عمل تفكر جز يك سلسله تغييرات شيميائى كه در مغز حاصل مى شود چيز ديگرى به حساب نمى آيد.
مطابق اين نظريه نوع احساسات و تفكرات انسانها تابع شرائط و محيطى است كه در آن قرار دارند و آنچه اصالت از آن اوست زندگى اجتماعى و شرائط اقليمى و جغرافيائى است كه شخص در آن قرار دارد. پس اگر شخصى به عبادت خداوند مى پردازد ريشه اش را در زندگى اجتماعى او مى تواند يابيد.
و هم چنين آن كس كه به انكار خداوند و قدرت مطلقه وى بر مى خيزد ناشى از زندگى اجتماعى مطلقه وى بر مى خيزد ناشى از زندگى اجتماعى ديگرى است كه براو حاكم است .
بالاخره انسان در جهان بينى خود جهان راازالگوى جامعه خود گرفته و عقل و فكر و منطق براى آدمى به عنوان نيروى اصيل و آزاد وجود ندارد. وانسان نمى تواند منطق خود رااز تحت تايير و جاذبه شرائط عينى و شرائط ذهنى آزاد نگهدارد و آزاد فكر كند.
با صرف نظراز پاسخهاى فلسفى اين نظريه كه بايد به كتب مربوطه مراجعه كرد در بى پايگى اين نظريه كه بايد به كتب مربوطه مراجعه كرد در بى پايگى اين نظريه بايد گفت :
اولا: لازمه پذيرش اين است كه حقيقت مطلق وجود نداشته وادراكات انسانى ازارزش ثابتى برخوردار نباشند و در صورت انكاراصول ثابتى برخوردار نباشند و در صورت انكاراصول ثابته تفكر ارزشى براى علوم و فلسفه باقى نماند و هيچ فلسفه و نظريه اى داراى ارزش نخواهد بود. ديگر هيچ كس نمى تواند بر جهان بينى اى اعتماد نموده كه بدان جزم و يقيين داشته باشد و نتيجه نهائى اين سخن برگشت به شك مطلق و شكاكيت مى باشد.
ثانيا: دومين قربانى اين طرز تفكر خود همين تفكر و نظريه است . زيرااين خود ى فكر و فلسفه تلقى شده و تابع شرائط عينى و ذهنى القاا كننده اين فكر بوده است وازاعتبار و ثبات برخوردار نخواهد بود.
ثالثا:اگر تفكر وادراكات عقليه ازاستقلالى برخوردار نباشند. و ارزش ذاتى و معنوى آن معلوم نباشد و آن را تابعى از شرائط خارجى بدانيم ملاكى براى صحت و سقم و حاكمى براى قضاوت درا نتخاب صحيح از غير آن باقى نخواهد بود.
رابعا: نتيجه نهائى اين سخن و مسلك نفى اصالت انسان واز بين رفتن انتخاب واختيار واراده از انسان است . دراين فلسفه انسان مسخ
گرديده است زيراانديشه و تفكر كه سرمنشا تمامى حركات واعمال يك انسان است اصلت خود رااز دست داده و قربانى شرائط عينى و خارجى مى گردد وانسان همچون برده اى مجبور در تحت شرائط تاريخى و طبيعى و جبر تاريخ فرو مى غلطد و قدرت انتخاب و تغيير وابتكارازاو سلب مى گردد.
نظراسلام
تفكر در فرهنگ اسلام از جايگاه رفيعى برخورداراست واسلام نه تنهااصالت فكر را باور داشته كه آن را به عنوان بهترين وسيله معرفت و شناخت وارزشمندترين عبادات شمرده است .اينك پيش از آن كه ديدگاه اسلام را دراصالت تفكر بيان كنيم توجه دادن به يك نكته را لازم مى دانيم :
دراين كه ممكن است گاه شرائط عينى و ذهنى لغزشگاهى براى فكراسنا باشد بحثى نيست . به عنوان مثال عشق و دلستگى به اشياء دل را بيمار مى كند و بر بصيرت انسان پرده اى تار مى آويزد و پيروى از هوى و هوس و تعصب هاى بى جا نسبت به افكار وانديشه هاى گذشتگان و ... هر كدام مانعى بزرگ بر سر راه انديشه انسانند واسلام و نه تنها به اين واقعيت معترف استكه در نشان دادن لغزشگاههاى فكر و انديشه و راه رهائى از آن اعجاز كرده است . هيچ مكتب و مسلكى به اندازه اسلام بدين مساله اهميت نداده و ما در آينده بدين موضوع خواهيم پرداخت . لكن اين به معنى نفى اصالت از نيروى تفكر و منطق انسان نيست اين قدرت را دارد كه فكر و منطق خود رااز تحت تاثير و جاذبه شرائط عينى و ذهنى آزاد نگهداشته و آزادانه بينديشد و آگاهانه انتخاب كند. عنصرانسان توانمندتراز آن است كه برده شرائط خارجى باشد و گرنه ثواب و عقاب و مسووليت و ... معنائى پيدا نكرده و بهشت و جهنم يكسان خواهد بود.
براين اساس قرآن با كسانى كه راه تقليد را رفته و خود را مسحور روش نياكان و پدران خود مى دانند نكوهش مى كند كه اى انسان آزادانه بينديش و در روش نياكان خود بنگر آيا تو مى خواهى خود را در چاهى كه آنان فرو رفته اند فروافكنى و بدين گونه انسان را به مبارزه عليه شرائط حاكم موجود فرا مى خواند و در موردى ديگر قرآن كريم شخصى را كه با تغييراوضاع اجتماعى و اقتصادى وضع فكرى و جهان بينى او نيز تغيير كرده است مورد نكوهش قرار مى دهد.
[ثعلبه بن حاطب مردى بود فقير كه از ياران پيامبر[ص] به شمار مى رفت و در همه مراسم عبادى و سياسى مسلمانان شركت مى كرد روزاز پيامبر[ ص] در خواست مال و ثروتى كرد پيامبر[ ص] در حق وى دعا فرمود كه خداوند بوى ثروت روزى كند. چون به ثروت و نعمت رسيد و خداوند بوى گوسفند زيادى عنايت كرداز عبادت و نيايش فرو ماند و در مقابل
ماموران جمع آورى صدقات كه از طرف پيامبر[ ص] نزداو آمده بودنداز اداى حق خدائى استنكاف ورزيد]. ٨
واين مذمت و نكوهش قرآن ازاين گونه افراد و جريانات دليل است كه انسان اين گونه نيست كه مقهور شرائط طبقاتى واقتصادى باشد و نتوان تفكرى غيراز آن داشته باشد.
قرآن كريم با طرح داستانهاى پيشينيان وارائه چهره انسانهائى شكوهمند واستوارى كه در زير فشارهاى گوناگون سياسى نظامى و ... طاغوتيان و گاه با بهره مندى از آن امكانات عليه آن نظام ها برخواستند در حقيقت عرضه كننده اصالت تفكر وارائه دهنده تز عدم حاكميت شرائط تفكر وارائه دهنده عدم حاكميت شرائط گوناگون بر ذهنيت انسان و توانمندى انسان در رهائى ازاين شرائط است .
داستان همسر فرعون در قرآن كريم از نمونه هاى والاى اين حقيقت است اين كه داراى امكانات اقتصادى فراوانى و ... بوده تفكرى مخالف تفكر همسرش را بر مى گزيند و درراه عقيده اش جان مى بازد و در كناراصحاب پيامبر[ص] هم چه بسيارازاين اشخاص را مى بينيم .
پس اين نظريه كه انسان در هر پايگاه طبقاتى كه بوده باشد نمى تواند خود رااز لوازم و تبعات آن برهاند و لازمه هر پايگاه طبقاتى تفكر مخصوص به اوست نمى تواند حرف صحيحى باشد و تاريخ عليه اين نظريه شواهد فراوانى را دارد.
على الوردى كه نويسنده اى ماركسيست است در كتاب[ مهزله العقل البشرى] عليه اين تفكر مطلبى را نقل مى كند. وى بعداز توجيه مطالب قرآن و تطبيق آن با نظريات ماركسيستى مى گويد:
[على[ ع] اين اصل را كه انسان در كاخ و در كوخ دو جور فكر مى كند را نقض كرده است روزى كه كوخ نشين است يك فكر را داشت و روزى هم كه شخص اول مملكت اسلام شد همان فكر را داشت و عينا مثل روزهاى كوخ نشين فكر مى كرد]. ٩
بنابراين نتيجه مى گيريم كه انسان ملعبه زندگى اجتماعى اش نيست و مى تواند فكر مستقل و نظريه مستقل داشته باشد.
حال براى دريافت بيشتر و كاملترازاصالت وارزش تفكر و آزادانديشى در مكتب اسلام نگرشى برآيات قرآن و روايات پيرامون آن را لازم مى دانيم :
اسلام واصالت تفكر
در فرهنگ اسلامى كه پايه واسلاس آن بر فطرت انسان نهاده شده است به تفكر كه مهمترين ويژگى فطرى انسان است اصالت داده و بدان توجه خاصى كرده است . با نگرشى كوتاه در آيات و جوامع حديثى در مى يابيم كه تفكر واصالت آن دراسلام از چه جايگاه بلندى برخوردار بوده و چه سان براهميت آن تاكيد و تحريص و تشويق شده و بر آثار و پى آمدهاى آن
براى سوق دادن انسان به انديشه تنبه داده شده است كه اينك به برخى ازاين آيات و روايات اشاره مى كنيم .
قرآن و تفكر
يكى ازاصول تعاليسم قرآن دعوت به تفكر و تدبراست و كمتر كتابى مذهبى و غيرمذهبى يافت مى شود كه به اندازه قرآن براى تفكر اصالت اهميت ارزش قائل شده باشد. قرآن كريم فهم مهمترين مسائل اعتقادى را به نيروى تفكر وانديشه انسان محول كرده و در زمينه راه شناخت مبدا و معاد مى فرمايد:
[...اولم يتفكروا فى انفسهم ما خلق الله السموات والارض و ما بينهاماالا بالحق واجل مسمى وان كثيرا من الناس بلقاء ربهم لكافرون]. ١٠
آيا آنان در درون خودانديشه نكرده اند كه خداوند آسمانها و زمين و آنچه را ميان آن دواست است جز بحق و براى زمان معينى نيافزيده ولى بسيارى از مردم لقاء پروردگارشان را منكرند.
اگر در درونتان فكر كنيد و بينديشيد هم مساله مبدا و هم مساله معاد كه از مهمترين معارف الهى است براى شما حل مى شود.
اگر تفكرانسان را بدان راهى نبود خداوند اين گونه انديشه انسانها را مورد خطاب قرار نمى داد. درباره اصالت تفكر در قرآن كريم مرحوم علامه طباطبائى مى فرمايد:
اگر كتاب الهى را تفحص كامل كرده در آياتش دقت كنيد خواهيد ديد شايد بيش از سيصد آيه هست كه مردم را به تفكر تذكر تعقل دعوت كرده . و يا به پيامبراستدلالى را براى اثبات حقى و ياا زبين بردن باطلى مى آموزد...
خداوند در قرآن حتى در يك آيه نيز بندگان خود راامر نفرموده كه نفهميده به قرآن و يا بهر چيزى كه از جانب اوست ايمان آورند و يا راهى را كوركورانه بپيمايند حتى قوانين واحكامى كه براى بندگان خود وضع كرده و عقل بشرى به تفصيل ملاكهاى آنها را درك نمى كند نيز به چيزهائى كه در مجراى احتياجات قرار دارد علت آورده است.
[ ان الصلاه تنهى عن الفحشاء والمنكر]... و[ كتب عليكم الصيام ... لعلكم تنقون]
قرآن كريم عقول را به استعمال چيزى كه در فطرت آن جا دارد و به رفتن راهى كه بحسب طبع خود مى شناسد والفت دارد دعوت مى كند. و آن همان ترتيب مطالب معلوم براى كشف مجهولات است[ تفكر]. ١١
كوتاه سخن اين كه در آيات قرآنى اين موهبت الهى با واژه هاى گوناگونى مانند: تدبر تعقل تذكر تفقه و ... مورد تعظيم و تكريم بسيار قرار گرفته است .از جمله :
الف : در ١٧ مورد ماده تفكر به كار رفته واز كسانى كه درباره طبيعت و موجوديت خودشان مى انديشند تعريف و تمجيد بعمل آمده است . خداوند متعال در توصيف خردمندان مى فرمايد:
[... ويتفكرون فى خلق السموات والارض]... ١٢
آنان در خلقت آسمانها و زمين مى انديشند
[ ....اولم يتفكروا فى انفسهم]... ١٣
آيا آنان درباره خويشتن نمى انديشند.
ب : در ١٧ مورد ماده فقه[ فهم عالى] آمده است .
[... ذلك نانهم قوم لايفقون]... ١٤
اين براى آن است كه آنان فهم عالى ندارند.
ج : در سه مورد ماده تدبر به كار رفته است .
[...افلم يدبرواالقوال]... ١٥
آيا در سخنى كه براى سعادت آنها گفته مى شود نمى انديشند.
د: در ٤٨ مورد بشر را به تعقل تحريص و تشويق واز بكار نگرفتن قوه عاقله نكوهش كرده است .
[...قالوا لوكنا نسمع او نعقل ماكنافى اصحاب السعير]... ١٦
مى گوينداگر ما گوش شنوا و عقل بيدارى داشتيم در ميان دوزخيان نبوديم .
[...افلم يسيروافى الارض فتكون لهم قلوب يعقلون بها]... ١٧
آيادر روى زمين سير نمى كنند تا براى آنها دلهائى باشد كه بوسيله آن تعقل نمايند.
و در آيات بسيارى نادانى و جهالت رااز نتايج عدم انديشه دانسته و سخت آن را محكومت كرده است .
[...بل اكثرهم لايعلمون الحق فهم معرضون]... ١٨
بلكه اكثر آنان حق را نمى دانند و آنان اعراض كنندگان از حقند.
و دربرخى آيات به كار نگرفتن حواس و وسائل شناخت را شديدا نكوهش كرده است .
[...و لقد ذرانا لجهنم كثيرا من الجن والانس لهم قلوب لايفقهون بها ولهم اعين لايبصرون بها ولهم آذان لايسمعون بها اولئك كلانعام بل هم اضل اولئك هم الغافلون]... ١٩
كسانى كه عقل دارند وانديشه نمى كنند گوش دارند و نمى شنوند چشم دارند و نمى بينند مانند چهار پايانند بلكه از
چهارپايان پست ترند اينها براى جهنم نامزد شده اند.
اينها و بسيارى از مفاهيم ديگر كه مرز نزديكى رااز مفهوم تفكر دارا هستن همچون : نزديكى رااز مفهوم تفكر دارا هستند همچون : تدبر درايه ذكر يقيين شعور تعلم عرفان ادارك تفهم بصيرت رويت و ستايش از صاحبان لب و فكر و ذكر و تكراراين عناوين به گونه هاى مختلف اصالت وارزش تفكر و تعقل را در قاموس قرآن بيان مى كند كه اين مقال را مجال تبيين همه اينها نيست و خوانندگان در مراجعه به قرآن آن را درمى يابند .
تفكر دراحاديث
در جوامع حديثى و روائى در زمينه تفكر روايات بسيارى از پيامبر[ص] وائمه معصومين[ ع] رسيده است . كه بيانگراصالت تفكر وارزش والاى آن در فرهنگ اسلامى است كه در يك نگرش كلى مى توان آنها را به چند بخش تقسيم كرد:
الف : ستايش از عقل
منشا تفكر عقل است وارزش واهميتى كه در متون و مسلكى نمونه ندارد وازاين توجه ويژه اسلام به عقل و فكر و اصالت دادن به آن درمى يابيم كه اسلام نه تنها موافق و تعقل است كه مشوق و حامى آن نيز مى باشد.
در متون اصيل روائى مانند كتاب گران سنگ[ كافى] مرحوم كلينى[ ره] اولين كتاب آن را[ كتاب العقل] تشكيل مى دهد. و علامه مجلسى[ ره] نيز در[ بحارالانوار]اولين جلد آن را با عنوان كتاب[ العقل والجهل] شروع مى كند و دراين كتاب[ العقل والجهل] شروع مى كند و دراين كتب درابواب بسيار آن رواياتى درباره ارزش اصالت و حمايت از تعقل و تفكر رسيده است .
بعنوان نمونه :امام موسى بن جعفر[ ع] به هشام مى فرمايد:
[ يا هشام ما بعث الله انبيائه ورسله الى عباده لا ليعقوا عن الله فاحسنهم استجابه احسنهم معرفه واعلمهم بامرالله احسنهم عقلا واكملهم عقلاارفعهم درجه فى الدنيا والاخره]. ٢٠
اى هشام خداوند پيامبران را مبعوث نكرد مگر براى اين كه درباره خدا تعقل كند. بهترين اجابت كنندگان دعوت رسولان كسانى هستند كه به بهترين معرفت نائل شده اند و داناترين آنان آنان به امر خداوند كسانى هستند كه داراى كامل ترين عقلند با عظمت ترين درجه در دنيا و آخرت نائل مى شوند.
در حمايت عقل ازاين بالاتر نمى توان سخن گفت :
روايات دراهميت عقل وارزش واصالت و تمجيد آن بينش از آن است كه دراين اندك بگنجد. لذا ما به مضمون برخى اشاره مى كنيم .
خواب عاقل از عبادت جاهل بالاتر
است. [ امساك عاقل از روزه گرفتن جاهل بالاتراست.] [ همه خير بوسيله عقل درك مى شود.] [ ثواب و عقاب هركس به اندازه عقل اوست.] [ عقل دوست و راهنماى مومن است.] [ كسى كه عقل ندارد دين ندارد.] ٢١
اسلامى كه اين قدر به منشا تفكر ارزش واصالت مى دهد آيا مى شود گفت كه با تفكر واصالت آن موافق نيست ؟
ب : تعيين ارزش براى تفكر
در روايات اسلامى تفكر وانديشه از جايگاه خاصى برخورداراست و با تعبيرات بسيار گويا و جالبى به تعيين ارزش براى تفكر پرداخته شده است .از جمله رواياتى كه تفكر را در رديف عبادات بلكه از بالاترين عبادتها شمرده اند:
[...ليست العباده كثره الصلوه والصوم انما العباده التفكر فى امرالله]... ٢٢
امام هشتم[ ع] مى فرمايد: عبادت به زيادى نماز و روز نيست . عبادت واقعى تفكر در كار خداوند متعال واسرار جهان آفرينش است .
[... كان اكثر عباده ابى ذر رحمه الله عليه التفكر والاعتبار]٢٣
بيشترين و عبادت اباذر[ره] تفكر وانديشه بود.
[...تفكر ساعه خير من عباده سنه]... ٢٤
يك ساعت تفكراز يك سال عبادت برتراست .
تعبيرات مختلف دراين روايات شايد به اين جهت است كه نوع و موضوع تفكر فرق مى كند. يك تفكراست كه انسان را به اندازه عبادت يك شب به تكامل مى رساند يك تفكراست كه انسان را به اندازه يك سال عبادت جلو مى برد و يك تفكر است كه او را به اندازه شصت سال عبادت و يا بيشتر در راه سعادت و معنويت پيش مى برد.
ج : آثار و فوائد تفكر
درخصوص آثار و فوائد تفكر روايات زيادى رسيده است كه به بخشى از آنهااشاره مى كنيم . روايات تفكر را مفيد حكمت[ ...الفكريفيد الحكمه]... و روشنى و جلاء عقل [ الفكر جلاءالعقل] و باعث رشد[ الفكر رشد] و عدم لغزش [ مازل من احسن الفكر] و سرچشمه همه نيكيها و فضائل [ اوصيكم بتقوى الله وادامه التفكرفان التفكراب كل خير وامه]. مى دانند.
و همانند آئينه خوبى و بدى اعمال ما را نشان مى دهد:[...فكر المرامراه تربه حسن عمله و قبحه].
و باعث سلامتى .[ اصل العقل الفكر و ثمرته السلامه] و پيروزى [ افكر تفق] .
و عاقبت به خيرى [ اذا قدمت الفكر فى جميع افعالك حسنت عواقبك]...
وداعى به همه نيكيها و خوبيها [ التفكر يدعوا كل خير]. ٢٥ و ... دانسته است .
مرحوم علامه مجلسى[ ره] در تفسير[ التفكر يدعواالى كل خير] مى فرمايد:
[تفكرى كه اين روايت بدان اشارت دارد همه تفكرات صحيح را در بر مى گيرد. مثل تفكر در عظمت خداوند كه انسان را به خشوع و طاعت مى رساند و تفكر در نابودى دنيا و لذتهاى زودگذر آن كه انسان را به زهد مى كشاند و تفكر در سرانجام نيكوكاران كه انسان را به پيروزى از آنان ترغيب مى كند. و در سرانجام گناهكاران كه آدمى را به دورى جستن ازاعمال آنان وادار مى كند و مثل تفكر در حالات و آفت هاى نفس كه انسان را به اصلاح آن وا مى دارد و همانند تفكر دراسرار عبادت و اهداف آن كه انسان را به عبادت كامل فرا مى خواند و بسان تفكر در درجات آخرت كه انسان را به رغبت در بدست آوردن آن دعوت مى كند و مثل تفكر در مسائل شريعت و مذهب كه انسان را به درست انجام دادن آن مى كشاند و مقل تفكر در حسن و خوبى اخلاق نيكو كه به تحصيل آنها مى انجامد و تفكر دراخلاق زشت و پى آمدهاى ناشايست آن كه آدمى را به اجتناب از آن و سپس دراصلاح و تدارك و توبه و ندامت مى كشاند و مثل تفكر در صفات وافعال خداوند و لطف واحسان خداوند به بندگانش و نعمتهاى بى شمارى كه به انسانهاى ارزانى فرموده و ثواب هاى بزرگى كه در مقابل طاعات اندك ما عطا مى كند و تسخير آسمانها و زمين كه انسان را به بر و عمل مى كشاند و آدمى را در كسب طاعات و دورى از گناهان ترغيب مى نمايدو بسيارى از آثار ديگر كه آثار تفكر در آنها متجلى مى شود]. ٢٦
عناوين ديگرى نيز در روايات آمده كه به گونه اى غير مستقيم به تفكر و تعقل ارزش واصالت داده است و به پرورش نيروى فكر در مسلمانان وارزش دادن به آن پرداخته است كه ما به برخى از آن عناوين اشاره مى كنيم :
١.ارزش تفقه
از آنجا كه تفقه به معناى فهم و شناخت اسلام است و به تعبيرامروز [ اسلام شناسى] است آن كس كه به تفقه دردى مى پردازد بايدازانديشه و فكرى سالم برخوردار باشد و نيروى عقلانى خود را به كاراندازد تا از ميان
انبوه روايات و تاريخ واخبار و ... آب زلال رااز گل آلود و سره رااز ناسره بشناسد و حكم الهى را تشخيص دهد.اين عنوان در روايات از جايگاه ويژه اى برخورداراست .
رسول خدا مى فرمايد:
[ما عبدالله بشى ءافضل من الفقه فى الدين].
خداوند به چيزى بالاتراز تفقه در دين عبادت نشده است .
و نيز مى فرمايد:
[...اف لكل مسلم لايجعل فى كل جمعه يوما يتفقه فيه امر دينه ويسال عنه]... ٢٨
واى بر مسلمانى كه در هر هفته يك روز خودرا به تفقه در دين و سوال پيرامون آن اختصاص ندهد.
٢.ارزش معرفت
عرفان و معرفت عام شناخت وادارك ذهنى انسان است كه در نفس انسانى نور روشنى را بدنال دارد و چنين معرفت بدون به كارگيرى نيروى تفكر وانديشه حاصل نشود. در روايات ارزش انسان به معرفت وى ارزيابى شده است وافضل از سايراعمال شناخته شده است واعمال آن گاه ازارزش خاص خود برخورداراست كه همراه با آگاهى و معرفت باشد و آنهم بدون تفكر و تدبر حاصل نيابد.
(در روايت است :
[...بعضكم اكثر صلاه من بعض و بعضكم اكثر حجا من بعض و بعضكم اكثر صدقه من بعض و بعضكم اكثر صياما من بعض وافضلكم افضلكم معرفه]... ٢٩
برخى نمازشان بيشتر و برخى حج و برخى صدقه و برخى روزه ولى برترين شما آن كسى است كه شناخت و معرفت اوافزون تر باشد.
و در عرفان به معناى اصطلاحى و خاص آن تفكراز جايگاه ويژه و مرحله اى خاص در مسير نفس انسانى بسوى كمال برخورداراست كه بدون آن مسافر را طى طريق نشايد.
٣.ارزش درايه
درايت در مقابل روايت به معناى غور و تعمق در روايات براى يافتن واقع و حقيقت است . و به بيان ديگر[ درايه] نگرشى است تحقيقى همراه با تفكر و تعقل در روايات و دستورات شرع . درارزش واهميت[ درايه] ائمه[ ع] فرموده اند:
[...حديث تدريه خير من الف حديث ترويه]... ٣٠
دانستن يك حديث از روى درايت بهتراست از نقل هزار حديث .
على (ع) مى فرمايد:
...عليكم بالدرايه لابالروايه... ٣١
بر شما باد به فهم احاديث نه اكفتا كردن به نقل روايت فقط.
البته روايت و نقل احاديث ازارزش فراوانى برخورداراست . لكن آنچه ازارزش والاترى برخورداراست درايت و فهم احاديث است كه آن هم بدون تفكر و تعقل حاصل نمى شود.
در شرح حال[ ملاصدرا] آورده اند:
... مرحوم ملاصدرا سفرى به كربلا و نجف مى رود.اخباريون به اعتباراين كه وى از محدثين است به ديدنش رفتند.از وى پرسيدند شما چندهزار حديث حفظ هستيد. ( اخباريون به تعداد حديث اهميت داده و فضيلت را در حفظ بودن مقدار حديث مى دانستند.) ملاصدرا گفت : من حديثى حفظ نيستم . به آنان گفت : حالا شما حديثى را بيان كنيد تا مااستفاده كنيم . حديثى خوانده شد و ملاصدرا معنى حديث رااز آنها پرسيد آنان براى حديث يك معنى بيان كردند. و ملاصدرا معنى ديگرارائه داد و به آنان گفت :اگر حديث رااين طور معنى كنيم چطوراست ؟ آنان گفتند:از معنى اولى بهتراست . معنى سومى كرد. و گفت :اگراين گونه معنى كنيم چطوراست ؟ گفتند:اين از همه بهتراست .
صدرالمتالهين براى آن حديث چندين معنى در طول يكدگير نمود كه اخباريين در مقابل گفتند: يكى از ديگرى بهتراست . و بعد خود او حديثى بدين مضمون بيان كرد كه[ يك حديث را خوب بدانى بهتراست از هزاران حديث كه نقل كنى] . ٣٢
٤.ارزش استنباط
استنباط از ماده[ نبط] به معناى كشيدن آبهائى است كه در زيرزمين جريان دارد و دراصطلاح اصوليين در آوردن احكام شريعت و فروعات دينى ازاصول كلى رسيده از پيامبر[ ص] وائمه[ ع] است . معلوم است كه هر كس بدون بصيرت و تفكر و فهم نمى تواند بدين كار دست يازد.
ائمه معصومين[ ع] در زمان غيبت و حتى در زمان حضوراصحاب و پيروان خود را به استبناط فروعات احكام شرعيه وا داشته اند و بدين وسيله آنان را براى كسب رشد فكرى و درك احكام تحريص كرده اند.
امام صادق[ ع] مى فرمايد:
[...انما عليناان تلقى اليكم الاصول و عليكم ان تفرعوالله] ٣٣
القاءاصول بر عهده ماست و بر شماست كه به شاخه ها و تطبيق آن بپردازيد.
مرحوم مجسى در[ بحارالانوار] عنوانى اختصاص داده[ باب مايمكن آن يستنبط من الايات والروايات] كه در آنجا شواهد زيادى دراين باره جمع آورى كرده است .
٥- تحريص بر رجوع به قرآن
قرآن كريم براى هدايت و راهنمائى و ... بشر فرستاده شده است . بر خلافت آن عده از
مسلمانان كه قرآن را در فهم آن مهجور گذارده و مسلمانان رااز رجوع و فهم و درك آن برحذر مى دارند. پيامبر[ ص] و ائمه[ ع] در گفتار و رفتار و به طرق مختلف مردم را بر فهم و رجوع به قرآن و تفكر و تدبر در آن تحريص كرده اند.
رسول خدا مى فرمايد:
[...ان على كل حق حقيقه و على كل صواب نورا وافق كتاب الله الله فخذوه و ما خالف كتاب الله فدعوه]... ٣٤
هر حقى را حقيقتى و هر راه صوابى را نورى است . آنچه كه موافق با كتاب خداست (كه حقيقت و نوراست ) بگيريد و آنچه مخالف آن است كنار بگذاريد.
دراينجا دراشكالات و تناقضات روائى[ قرآن كريم] معيار و ميزان فهم و قضاوت قرار داده شده است كه مسلمانان بايد به آن رجوع كنند.
در روايت ديگر امام صادق[ ع] به گونه اى روشن تر يكى ازاصحاب خود را به قرآن واستنباط احكام از آن هدايت وارشاد مى كند:
[...عن عبدالاعلى مولى آل سام قال قلت لابى عبدالله[ ع] عثرت فانقطع ظفرى فجعلت على اصبعى مراره فكيف اصنع بالوضوء قال[ ع] تعرف هذا و اشباهه من كتاب الله[ قال الله عزوجل] ماجعل عليكم فى الدين من حرج]... ٣٥
عبدالاعلى مى گويد: به امام صادق[ ع] عرض كردم ناخن انگشتم براثر ضربه اى كه ديده است قطع شده و مرحمى بر آن نهاده ام . چگونه وضو بسازم ؟امام[ ع] در پاسخ فرمودند:اين مورد و مشابه آن را مى توان از قرآن استفاده كرد آنجا كه خداوند مى فرمايد:
[ ما در دين براى شما حرج و مشقت قرار نداده ايم].
ولى بسيار جاى تاسف است با وجود اين گونه روايات بسيارى از طلاب حوزه هاى علميه ازابتداء تحصيل تا رسيدن به مقام اجتهاد به صدها روايت و خبر و ... در طريق استنباط رجوع مى كنند ولى كمتراتفاق مى افتد كه براى درك حكمى رجوع به قرآن كرده و مستقيمااز آن استفاده كنند و قرآن غيرمستقيم در حوزه ها مهجور گرديده است واين روايت وامثال آن ما را به بزرگترين مرجع در فهم واستنباط احكام كه قرآن كريم است ارشاد مى كند كه بسيارى ازاحكام محكم بصورت كلى در قرآن بيان شده و با فهم و تدبر بايداز آن استفاده كرد.
تا بدينجا مفهوم تفكر اهميت آن وابعاد مختلف آزادى تفكر را بيان كرديم و به يكى از محورهاى اساسى آ نكه اصالت تفكر و رهائى آن از شرائط عينى و ذهنى است پرداختيم و روشن شد كه اسلام با وجود اعتراف به لغزشگاههاى درونى و برونى براى نيروى تفكر بااين نظريه مخالف است كه انسان نتواند جداى از شرائط و محيلى كه او را در بر گرفته آزادانه به كشف حقائق دست يازد و با نيروى
انديشه و تفكر راه خود را آزادانه انتخاب كند.
در مقالات آينده به ابعاد ديگرى از آزادى تفكر خواهيم پرداخت .
--------------------------------------------------------------------------------
پاورقى ها
١. بحارالانوار ج ٦٨.٣١٩.
٢. چكيده انديشه ها ج ١.٩٢.
٣. مثنوى معنوى دتر ٢.٨٣ چاپ رمضانى .
٤. سوره نحل .٧٨.
٥. نهج البلاغه نامه .٣١.
٦. سوره اعراف .١٨٣ سوره سباء .٤٦.
٧.توحيد در زندگى انسان ازانتشارات حزب جمهورى اسلامى. .
٨. نورالثقلين ج ٢.٢٤٥.
٩. نقدى برماركسيسم استاد شهيد مطهرى .١٢٣.
١٠. سوره روم /٠٨/
١١. الميزان ج ٥.٢٧٠٢٥٥.
١٢. سوره آل عمران .١٩١.
١٣. سوره روم /٠٨/
١٤. سوره حشر .١٣.
١٥. سوره مومنون .٦٨.
١٦. سوره ملك /١٠/
١٧. سوره حج .٤٦.
١٨. سوره انبياء .٤٤.
١٩. سوره اعراف .١٩٩.
٢٠. اصول كافى ج ١.١٦ كتاب العقل والجهل .
٢١. دراين زمينه به اصول كافى ج ١.١٦ بحارالانوار ج ٧٥.٣٢٥ و غررالحكم مراجعه شود.
٢٢. بحارالانوار ج ٦٨ چاپ بيروت .٣٢٥.
٢٣. بحارالانوار ج ٦٨ چاپ بيروت .٣٢٣.
٢٤. همان مدرك .٣٢٧.
٢٥. ميزان الحكمه ج ٧.٥٣٨ باب الفكر.
٢٦. بحارالانوار ج ٦٨.٣٢٣.
٢٧. كنزالعمال شماره ٢٨٧٥٢.
٢٨. بحارالانوار ج ١.١٧٦.
٢٩. همان مدرك ج ٣.١٤.
٣٠. همان مدرك ج ٢.١٨٤.
٣١. همان مدرك .١٦٠.
٣٢. شناخت در قرآن شهيد مطهرى .٤٥.
٣٣. بحارالانوار ج ٢.٢٤٥.
٣٤. اصول كافى ج ١.٦٩.
٣٥. بحارالانوار ج ٢.٢٧٧.