نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٦ - جنگ از نظرگاه سياسى و حقوق بين اللمل
جنگ از نظرگاه سياسى و حقوق بين اللمل
در شماره پيشين گفتيم كه اين نوشتار از دو زاويه به جنگ نظر خواهدافكند: ١ فقهى ٢ سياسى . بخش نخست آن در شماره پيشين بحث شد واينك جنگ رااز نظرگاه سياسى مورد بررسى قرار مى دهيم :از آنجا كه تجاوز عراق به ايران نمودى از سياست خارجى و بين المللى آمريكاست در آغاز به مطالعه سياست خارجى آمريكا مى پردازيم .
سياست خارجى آمريكا
آمريكا بعداز دست يافتن به اهرمهاى صنعت و تكنولوژى به ذخائر و بازار و ماوراء مرزهاى خود براى به چرخش در آوردن چرخهاى عظيم صنعتى چشم طمع دوخت كه حيات كشور صنعتى همچون آمريكا به اين دو بستگى داشت . در سال ١٩٥٤ يك كميته سناى آمريكا به اين نتيجه رسيد كه اگر آمريكااز دست رسى به كشورهاى سرشاراز مواد معدنى محروم شود اهميت حياتى اين كشور تا حد بسيار خطرناكى تهديد خواهد شد. ١
درباره نقش بازار جهانى براى محصولات كارخانه هاى آمريكا وودرويلسون WoodroW Wilson كه درانظار عمومى مردم آمريكا و قهرمان بزرگ آرمانهاى دموكراتيك و خودمختارى ملى قلمداد شده است چنين مى گويد:
[اگر مى خواهيم دچار خفقان اقتصادى نشويم به بازار مبادلات خارجى جهان راه پيدا كنيم نيروى غير قابل مقاومت ملت بايد براى فتح بازرگانى جهانى آزاد شود]. ٢
سياست پردازان آمريكااحساس مى كنند حفظ امپراطورى صنعتى نياز به پى ريزى يك سياست بين المللى دقيق و فعال دارد كه اين سياست در فرهنگ امپراطورى آمريكا[ ماموريت جهانى] و يا[ مسئوليت جهانى] نام دارد كه براساس اين تز آمريكا به خود حق مى دهد به ديگر سرزمينها پا بگذارد و با لطايف الحيل از بازار و ذخائر آن سرزمينها بهره گيرى كند.اگر چه اين حركت به نابودى ميليونهاانسان منجر شود اهميتى ندارد. آنچه اهميت دارد تامين مواد خام و بازار عرضه براى كارخانه هاى غول پيكر و محصولات آنهاست كه بمثابه تزريق خون به بدن امپراطورى است .
آقاى برز زنينسكى عضو شوراى سياست پردازى وزارت امور خارجه آمريكا مى پرسد:
تحت چه شرايطى ما بايد در كار كشورهاى ديگر مداخله كنيم يااز مداخله خوددارى نمائيم ؟ خود جواب مى دهد:[ تعيين اصل وقاعده اى براى اين امر بسيار مشكل است اما بطور كلى مى توان گفت كه هر جا عدم مداخله آمريكا موجب تزلزل ثبات در منطقه اى گردد از نظر آمريكا مداخله موجه شناخته مى شود. مداخله ما بايداز جهت ارزش دنيائى و بين الملل آن مورد قضاوت قرار گيرد نه از جهت نتايجى كه در داخل كشور خاصى به بار مى آورد.اين اصل مداخله ما را مشروع مى كند و پافشارى ما را درايجاد ثبات منطقه اى در جنوب شرقى آسيا مجاز مى شمارد]. ٣
آمريكا سياست بين المللى خود را براين اساس بنيان نهاده است و ساليان سال است كه صاحبان اصلى ثروتهاى بى كران را لايق اين همه ثروت عظيم نمى داند به گفته سناتورفولبرايت :
اين دستگاه ساير ملت ها را كم و بيش[ محجور] مى شناسد آنها را كسانى مى داند كه عقلشان درست به كار خودشان نمى رسد و بايد براى آنان مصلحت انديشى كرد. ٤
اگر ملتى بپاخيزد و فرياد برآورند كه ماقيم نمى خواهيم ما مصلحت انديشى ديگران را لازم نداريم بگذاريداز ثروت خداداى خود بهره ببريم به جرم اخلال در
نظم وايجاد مانع در راه تمدن محكوم به مرگ خواهند شدو شبكه هاى تبليغاتى وابسته آنان را ملتى وحشى و بدوراز تمدن و بنيادگرا مى خوانند كه بگفته فولبرايت : ملتى كه ارتش قوى تر داشت آن را دليل مى گيرد كه مردم بهتر سازمانهاى بهتر اصول بهتر و بطور كلى تمدن بهترى هم دارد زيرا قدرت را نشانه برترى مى گيرد.
ايران در برنامه سياست خارجى آمريكا
ايران بخاطر موقعيت جغرافيائى واستراتژيكى و ثروت سرشار در برنامه سياست خارجى آمريكا جاى گرفت . آمريكا بعداز جنگ جهانى اول مثل اسب مست سم به زمين مى زد و شيهه مى كشيد واز پى فرصت مناسبى مى گشت تاامكان تاخت و تاز بيابد. به همين خاطر در پناه پرچم ضداستعمارى به انگلستان مى تاخت .از جمله بر قرارداد ١٩١٩ كه ايران را در دايره نفوذاقتصادى و سياسى انگليس محدود و محصور مى مكرد ملك الشعراء بهار مى نويسد:
من خود در يكى از ملاقاتهااز وزير مختار آمريكا شنيدم كه مى گفت : قرار داد را بهم بزنيد و دولت انگليس را جواب بگوئيد آنوقت بدولت آمريكا مراجعه كنيد قول مى دهم هر قدر پول بخواهيد بشما خواهند و مستشار هم خواهند فرستاد و ماليه و نظام و معادن شما را هم اداره خواهند كرد. ٦
آمريكا تلاش پى گير خود را براى دستيابى به ذخائر عظيم ايران واز بين بردن قدرت و نفوذ بريتانياى كبير آغاز كرد. زيرا كنترل اقتصاد لجام گسيخته صنعتى ميدان وسيع براى فعاليت هاى اقتصادى و سرزمينى زرخيز با معادن غنى و سرشاراز مواداوليه را مى طلبيد تا اينكه جنگ جهانى دوم تعادل قوا را در تمام جهان بسودامپرياليم آمريكا برهم زد و آمريكا را بر تخت سلطنت امپياليسم ها جاد داد و منشور آتلانتيك سند رسمى اين امپرياليسم است .اين حادثه بزرگ تاريخ باعث شد كه آمريكا ميدان دار معركه شود و كشورهاى زرخيز از جمله ايران را زير سلطه خود در آورد و ساليان دراز بى عنان حكومت كرد بى محابا ثروت اين كشور مظلوم را به يغما برد و مغول وار براجساد نحيف اين ملت تاخت و چرخهاى كارخانه هاى غول آساى خويش را با دست رنج و ثروت خداداى اين ملت گرداند تااينكه دراين شب سياه و ظلمت كده دهشتناك مردى از تبارابراهيم بر بت بزرگ حمله و رشد واقتدار و شكوت كاذب او را در هم شكست و مردم محروم و زجر كشيده فوج فوج به او گرويدند وانقلابى بزرگ براساس قوانينى روح بخشى الهى و نفى هر نوع سلطه بيگانه نهادند و آمريكا راازاين كشور
ستم زده بيرون راندند و برحكومت غارتگرانه او براى هميشه خط بطلان كشيدند و شاهرگ حياتى او را در منطقه استراتژيكى خليج فارس قطع كردند.
موضع آمريكا در برابرانقلاب
ايران طعمه اى نبود كه اين حيوان دنيا خور به آسانى از آن دست بشويد و دندان طمع بكند كه[ شاهرگ حيات او بود]اسناد و مداركى كه ازاين اهريمن سفاك بر جاى مانده است براهميت و حياتى بودن ايران براى آمريكا اشاره دارند.از جمله در يكى ازاسناد لانه جاسوسى آمده است :
ايران براى يك آينده قابل پيش بينى بسيار مورد توجه ايالات متحده خواهد بود. موقعيت مكانى اين كشور به تنهايى ضامن اين پيش بينى است . ايران كشور عمده منطقه سپر (تركيه ايران پاكستان ) ميان اتحاد شوروى و شبه جزيره سرشاراز نفت عربستان مباشد. تا زمانى كه نفت خاورميانه براى غرب اهميت حياتى دارد دوستى ايران واجداهميت شايد براى ايالات متحده است آمريكا منافع بسيار مهم ديگرى نيز درايران دارد ايران محل وسايل اطلاعاتى آمريكاست كه با فايده بى همتايى كه دارد در هيچ مكان ديگرى قابل تقليد نيست ٧
به همين خاطر بعدازاينكه مردم ايران با شجاعت و پايمردى ايران رااز چنگ آمريكا در آوردند برژينسكى مى گويد:
بنظر من موقعيت استراتژيكى ايران آنچنان براى غرب اهميت دارد كه آمريكا بايستى بهر ترتيب كه شده و با دست زدن به هراقدامى حتى اشغال نظامى جلوى اينكه غرب ايران رااز دست بدهد بگيرد ٨ .
سياست پردازان آمريكا طبق اصول واستراتژيك سياست خارجى آن كشور بر آن شدند كه مقاومت مردم را در هم شكنندو دستان پينه بسته آنان رااز شيرهاى نفت و ديگر ذخائر عظيم كوتاه كنند. براى رسيدن به اين هدف دام ها گستردند كه به اجمال برخى از آنان را بر مى شماريم :
١- ترور فيزيكى و شخصيتى
در پگاه پيروزى رجال علم و فضيلت و كارگردانان اين حركت ژرف را هدف قرار دادند و ترور فيزيكى و شخصيتى محبوب ترين و كاراترين چهره ها را آغاز كردند زيرا آنها فكر مى كردند بااز بين بردن رجال فكرى و سياسى اين حماسه جاويد انقلاب را در كمبود نيرو و مردم را در ياس و نااميدى فرو خواهند برد.
٢-اختلاف بين شيعه و سنى
سياست گردانان پشت پرده آمريكا به
تجربه دريافته بودند كه بزانو درآوردن مسلمانان با حربه كهنه استعمار يعنى اختلاف بين شيعه و سنى ميسور خواهد بود. به همين خاطر ناقوس شوم اختلاف را جغدآسا بر بام اين كشور مظلوم بصدا درآوردند. دراين راستا غوغاى كردستان و گنبد را آفريدند تا مگرازاين راه بتوانند به اهداف خود دست يابند وصوف بهم پيوسته انبلاب آفرينان رااز هم بگسلند. در آشتانه هفته وحدت خبرگزاريها گزارش دادند روزنامه واشنگتن پست از قول يكى از مقامات آمريكائى نوشت :
قدرتهاى بزرگ بايدانقلاب اسلامى را كه در حال گسترش در ميان مسلمانان است و مى رود تا يك ميليارد مسلمان را در سراسر جهان با هم متحد كند زنگ خطرى براى خود به حساب بياورند و سرسختانه با آن به مبارزه برخيزند و نگذارنداين موج همه مسلمانان را در برگيرد و آنها را متحد نمايد.اگر مسلمانان با هم متحد شوند كيان قدرتهاى بزرگ جهان بخطر مى افتد.
استراتژيست هاى آمريكا براى نيل به اين مقصود درگيريهاى خونين كردستان و گنبد را كه خود كارگردانى مى كردند بنام مبارزه اهل سنت با حكومت مركزى كه شيعه هست وانمود مى كردند در حاليكه حقيقت غيرازاين بود. نه سنى با شيعه مبارزه اى داشت و نه شيعه با سنى . بلكه اين آمريكا بود كه با هر دو مبارزه داشت . قلب حقايق را در سندى كه از آنها بجاى مانده است بخوانيد:
بنظر مى رسد كه سنى هاى ايران كمتر شيفته اين انقلاب اصولاشيعى در ايران هستند. دولت موقت علاوه بر مشكلات جارى با كردها كه اكثريت قاطع آنها سنى هستند همچنين با مخالفت قابل توجه از جانب ديگر مناطق سنى نشين نيز روبرو شده است . آخرين واقعه ( بغيراز سنندج ) هنگامى كه نيروهاى ضدانقلابى (تقريبااغلب از سنى هاى محلى ) در ٢٦ اسفند پست ژاندارمرى را در جزيره بندرعباس تسخير كردنداتفاق افتاد .
طراحان واشنگتن اميدها به طرح بسته بودند و دلارها در راه اين طرح خرج كردند اما با آگاهى مردم و رهبريهاى داهيانه امام تيرشان به سنگ خورد.
٣- محاصره اقتصادى
فرزندان پرشور و رنجديده اين مرزو بوم در صبح آزادى مركز جاسوسى عليه ملت مظلوم را با شجاعت وصف ناپذيرى اشغال كردند و براى اولين بار اينطور جسورانه او را مغتضح كردند و چهره كريه و زشت او را كه در پس نقاب حقوق بشر و دمكراسى پنهان شده بود براى مردم محروم دنيا نماياندند. دراين هنگامه آمريكا با هم پيمانانش براى شكستن قامت بلنداين ملت و به كرنش
وادار كردن قهرمانان يكه تازه اين خطه محاصره اقتصادى را بمورداجرا گذاردند امااين ملت كه گرسنگى را ساليان دراز تجربه كرده بود باالگو قرار دادن[ شعب ابيطالب] از اين تنگنا سرفراز و پيروز بدر آمد.
٤-كودتا
كودتا از طرحهاى شوم و ضدانسانى پنتاگون است كه پنجه هاى خونين كودتاهاى پنتاگون تا كنون هزاران هزارانسان را در رساسر دنيا به كام مرگ فرو برده است .
آمريكا بعدازانقلاب اسلامى وقتى كه عمر خود را در گذرگاه باد ديد پنجه هاى اهريمنى پنتاگون را بكار گرفت تا مرگ حتمى خويش را در سرزمين حماسه سازان اندكى بتاخير اندازداما غافل ازاينكه اين حركت ناپخته مرگ او را به جلو انداخت .
٥- جنگ
در شگردهاى زنجيره اى آمريكا عليه انقلاب اسلامى جنگ يعداز عدم موفقيت و نافرجامى كودتا پيش بينى شده بود.يعنى اگر كودتا نتوانست اهداف آمريكا را تامين كند و دوباره ايران را بزير چتراستعمارى او درآورد جنگ خونين بايد آغاز مى شد.[ ناصر ركنى] يكى ازاعضاى مهم كودتاى[ نوژه] دراعتراف تلويزيونى اعلام كرد:
براى ساقط كردن انقلاب دو طرح وجود داشت يكى كودتا ديگرى جنگ . بعداز بحثهاى بسيار تصميم براين شد كه ابتداء طرح كودتا پياده شود واگر چنانچه موفق نشد جنگ آغاز گردد ١١ .
طبق نظراستراتژيت هاى آمريكا چون كودتا نافرجام بوده است جنگ بايد آغاز مى شد. دراين برهه از زمان دو مساله مهم بود كه بايد براى آن راه حلى پيدا مى شد:
١.زمينه سازى جنگ
٢. درگيرى يك كشور همسايه باايران بنيابت از آمريكا
١- زمينه سازى جنگ
مغزهاى نظامى پنتاگون براى اجراى اين ترفند شوم و بكارگيرى ماشين جنگى امپراطور عليه ملتى كه تنها گناهش ثروت سرشار و سرزمين استثنائى بود به زمينه سازى پرداختند. تمام امكانت تبليغاتى خود را دراين مسير هدايت كردندو به افكار عمومى جهانيان با نيرنگ هاى خاص تبليغاتى واستفاده از روانشناسى و جامعه شناسى پيشرفته اينگونه القاء كردند كه آمريكا و دوستان او در منطقه خاور ميانه و حوزه حليج فارس ناگزيرند بااين درگير شوند تا صلح و ثبات در منطقه حكم فرما شود.اين شگرد تبليغاتى به اين انگيزه بود كه طرفدارى آمريكااز قراردادهاى بين المللى و آزادى
انسانها زير سئوال نرود واحساست مردمى كه خاطرات تلخى از جنايات اين امپراطور جنگ افروز در ويتنام و ديگر كشورهاى جهان دارند بر نينگيزد. دراينجا به گوشه اى ازاين شگرد تبليغاتى در راه آماده سازى زمينه جنگ اشاره مى كنيم :
ترسيم چهره خشنى از سياست خارجى ايران
ايران ازانقلاب اسلامى به اين سو مورد بغض و كينه آزمندان بر جهان بويژه آمريكا قرار گرفته و در ليست سياه جاى مى گيرد. سرويس هاى امنيتى به طرح مقابله با حركت عظيم انسانهاى خداجوى اين مرز و بوم مى انديشند واز جامعه خداجوى شناسان و سياست مداران براى از بين بردن و فراموشاندن آن از ذهنها كمك مى گيرند. در همين راستا از سياست خارجى ايران در جهان بويژه كشورهاى عربى چهره خشن و وحشت انگيزى ترسيم مى كنند و سيماى ايران در مطبوعات عرب بعنوان يك نيروى( توسعه طلب) و همواره( تهديد كننده) و[ متجاوز] رسم مى گردد و وجودايران انقلابى براى كشورهاى همسايه بعنوان يك خطر جدى كه آهنگ تسخير آن كشورهارا دارد مطرح مى شود.
هدف ازاين تبليغات تحريك كشورهاى منطقه عليه ايران و برانگيختن حس ناسيوناليستى امت عرب و تاراندن جوانان مشتاق انقلاب اسلامى از انقلاب اسلامى واهداف انسانى آن بود به همين خاطر سازمان سياه به اقداماتى دست مى زند كه به بعضى از آنهااشاره مى كنيم :
١ تشكيل سازمانها و گروههائى كه هدف خود را آزادى بحرين اعلام كنند و طى مصاحبه و كنفرانس هاى مطبوعاتى اين خط مشى را تبليغ و ترويج كنند.
٢. حمله به سفارتخانه هاى عربى در تهران كه اين دو دقيقاانجام گرفت .
٣. هماهنگ با حركات فوق درايران رسانه هاى گروهى كشورهاى عربى منطقه از جمله خبرگزارى خليج اعلام مى كند:[ بدنبال تشنج ميان كشورهاى خليج وايران وزير دفاع كويت وارد بحرين شده است .اضافه مى كند كه اين تشنجات به دنبال اظهارات رهبران مذهبى ايران ! بخاطر تبعيض عليه شيعيان و تقاضاى الحاق مجدد بحرين كه زمانى استانى از ايران محسوب مى شد بالا گرفت] ١٢ .اين مسافرت وزير دفاع كويت به بحرين درست ٤٨ ساعت بعدازانتشار هشدار روزنامه[ الثوره] ارگان حزب بعث عراق به ايران صورت گرفته است .اين روزنامه مى نويسد:[ به ايران هشدار مى دهيم كه درامور داخلى كشورهاى منطقه خليج فارس و بازى با آتش پرهيز كند] وادامه مى دهد كه:[ دستهاى جنايتكارى كه بسوى
هر گوشه اى از سرزمينهاى عربى دراز شوند خنجرى تيز را فرا راه خود خواهند يافت] و مى افزايد:[ قدرتهاى حاكم برايران باانتشار بيانه هاى تحريك آميز و طرح ادعاى ارضى بر بحرين با آتش در خليج فارس بازى كرده است] ١٣ .
ناگفته نماند كه اين[ ادعاى ارضى بر بحرين] از طرف فردى بد سابقه و غير مسئول به نام سيد صادق روحانى در مصاحبه با روزنامه بامداد اعلام شده بود توجه كنيد:
روحانى گفتند:
ما حساب كرديم كه فعلا يك برگه اى دست ماهست كه بتوانيم مردم بحرين را نجات دهيم واحكام اسلام را در آنجا پياده كنيم و آن برگه اين بود كه استقلال بحرين توسط مجلس تصويب شد كه قانون نبود لذا ما پيشنهادمان به شيخ بحرين اين بود كه ظلم و ستم نكند اجكام اسلامى رااجرا كند واگر آن كار را نكرد ما همان دعوا را داريم و بحرين مال ايران است و ما زود مى توانيم آنجا را بگيريم زيرا مردم آنجا با ما موافق هستند واين پيشنهاد را به وسيله كنسول براى سيخ يحرين فرستاديم ١٤
با توجه به اين سخنان و حركتهاى مرموز در داخل ايران كه بى شك سرنخ آن در دست آمريكا بود تنور حملات سياسى به ايران بعنوان يم قدرت توسعه طلب و تهديد كننده امت عربى با آتش بيارى سران مرتج منطقه و بوق هاى تبليغاتى استكبار جهانى هر لحظه داغ تر مى شود.
راديو بى سى از قول سخنگوى دولت بحرين گزارش مى دهد:
اظهارات اخير بعضى از روحانيون ايران مبنى برامكان احياى ادعاى مالكيت ايران بر بحرين مداخله مستقيم درامور داخلى بحرين و ساير كشورهاى منطقه خليج فارس تلقى مى گردد ١٥ .
ايران به عنوان يك كشور توسعه طلب و دشمن عرب در سر فصل اخبار روز كشورهاى عربى وابسته جاى مى گيرد و سفرهاى ديپلماتيك پادوهاى آمريكا در منطقه به شدت افزايش مى يابد. مطبوعات قاهره در ٢٩ سپتامبر سرمقاله هاى خود را به اين امراختصاص مى دهند و هشدار شديد اللحن مصر به ايران كه از طرف حسنى مبارك معاون رئيس جمهور مصر پيش از ترك[ عمان] اعلام شده بود به عنوان مهم ترين خبر روز در روزنامه هاى آن كشور به چاپ مى رسد:[ مصر در برابر هر نوع اقدام غير مسئولانه ايران جانب كليه كشورهاى عربى را خواهد داشت] .الاهرام مى نويسد:[ ساده لوحانه است اگر تصور شود كه آيت الله خمينى به تنهائى عليه منطقه خليج فارس توطئه مى كند]. روزنامه جمهوريه در مقاله خود مى نويسد: مصر به تعهداتش در مقابل كشورهاى عربى در مقابل ايران در
هر شرايطى عمل مى كند ١٦
مى بينيد اظهار نظر يك شهروندايرانى بااينكه از طرف دولت جمهورى اسلامى اعلام شده بود كه[ادعاى مالكيت بر بحرين اظهار نظر شخصى است و به هيج وجه ايران ادعائى درباره بحرين ندارد] ١٧ به عنوان موضع دولت جمهورى اسلامى تلقى مى گردد و بلندگوهاى استعمارى اين مطلب را با شيطنت خاصى اعلام مى كنند.
راديواسرائيل در تاريخ ٥٨/٠٧/٥اعلام كرد:[ پريزدنت انورالسادات درباره تهديدات ايران داير بر پس گرفتن بحرين گفت : معون خود حسنى مبارك را در هفته گذشته به سلطان نشين[ عمان] اعزام داشته است] ١٨ و در همين رابطه فهداعلام كرد:ايران بحرين و كويت و ساير كشورهاى عربى را در خليج (فارس ) تهديد مى كند ١٩ .
آمريكا بااين تز سوء چهره خشنى از سياست خارجى جمهورى اسلامى در نزد ملتها ترسيم كرد و زمينه يك جنگ خونين را پى ريخت و هزاران هزارانسان را قربانى اميال شيطانى خود نمود.
٢-درگيرى يك كشور همسايه با ايران به نيابت از آمريكا
درسى كه امپرياليسم آمريكا از تجربه خونين ويتنام گرفت باعث شد كه در سياست جنگى پنتاگون تحولى پديد آورد وارتش را از دخالت نظامى مستقيم در بيرون از مرزها منع كند. زيرا خوب آموخته بود كه شركت در مبارزات علنى ضد شورشگرى تلفات سنگينى به آمريكا وارد مى آورد و مخالفت مردم آمريكا را هم در پى خواهد داشت و علاوه براينها عاملى براى خروش ملتها خواهد بود. طبق اين فرمول سياسى آمريكا نمى توانست خود بطور مستقيم عليه ايران وارد معركه شود واز آن طرف براى بدست آوردن منافع از دست رفته اش جنگ يك ضرورت داشت . دراينجا بود كه مغزهاى نظامى پنتاگون بايد به يك راه حل اساسى دست مى يافتند كه رسيدن به اين راه حل با توجه به مهره هاى آمريكا در منطقه خليج فارس كه وجودشان بستگى به محافظت از منافع آمريكا داشت آسان مى نمود.
يعنى طبق طرح طراحان پنتاگون اين جنگ سرنوشت بايد با پول و سرباز مردم مظلوم مسلمان در راه حفظ منافع آمريكا برافروخته مى شد كه زمينه اين جنگ خونين را با شگردهاى تبليغاتى آماده كرده بودند و به مردم عرب منطقه اينگونه القاء كرده بودند كه اين جنگ نشات گرفته از تضاد عرب و فارس است . به همين خاطر اين عربان بودند كه بايد تاوان جنگ را مى پرداختند واين آنها بودند كه بايد به نيابت از سربازان آمريكائى قلب برادران مظلوم و ستمديده خود را هدف گلوله
قرار مى دادند. دراين مرحله بود كه مى بايست يكى از كشورهاى منطقه به عنوان قهرمان ملت عرب پرچم ناسيوناليسم عربى را كه روزى در دست سربازان قهرمان مصرى در جنگ عليه اسرائيل بود در جنگ عليه ايران ضد صهيونيسم بدست مى گرفت واز توان ضد صهيونيسم بدست مى گرفت واز توان ملت عرب بجاى مبارزه بااسرائيل براى نابودى جمهورى اسلامى و كشتن عاشقان قدس بهره گيرى كند. كشور عراق براى اين مهم برگزيده مى شود.[پرژينسكى]دراين باره مى گويد:[ صدام با رهنمود و هدايت آمريكا دست به اشغال نظامى ايران زده بود] ٢٠ . فاينشنال تايمز چاپ لندن از قول يك شخصيت عراقى اعلام كرد:[ مااساسا به نيابت از سوى ايالات متحده آمريكا بود نابود كردن رژيم آيت الله خمينى برخاسته بوديم واينكار يك خدمت رايگان از سوى ما به آمريكااست] ٢١
چرا عراق مامور جنگ مى شود؟
گر چه آمريكا به تمام مهره ها و كشورهاى تحت سلطه اش در منطقه اين ماموريت را مى دهد منتهى عراق را بطور مستقيم وارد معركه مى كند و امكانات نظامى ديگر كشورهاى مرتجع عرب را پشتوانه جنگ قرار مى دهد. دراينجا به برخى از علل ماموريت عراق از طرف آمريكا اشاره مى كنيم :
١-اختلافات دير پاى ايران و عراق
شاه اسماعيل در سال ٩١٤ هجرى ١٥٠٨ ميلادى به منطقه بين النهرين (عراق فعلى ) حمله برد و بغداد را در ٢٠ جمادى الثانى ٩١٤ هجرى ١٦ اكتبر ١٥٠٨ به تصرف خود در آورد. تا سال ٩١٦ هجرى ١٥١٠ ميلادى كليه سرزمين عراق فعلى را تصرف كرد. ٢٢ جنگهاى خونين ايران و عثمانى بيست سال به طول انجاميد تااينكه در تاريخ رجب ٩٦٣ ٢٩ مه ١٥٥٥ پيمان صلحى بين ايران و عثمانى در شهر آماسيه (آسياى صغير) منعقد شد. بموجب قرارداد آماسيه ايالت هاى آذربايجان وارمنستان شرقى و گرجستان شرقى دراختيار دولت ايران قرار گرفت و گرجستان غربى وارمنستان غربى و بين النهرين ( عراق عرب ) به دولت عثمانى واگذار شد. ٢٣ . شاه طهماسب تا آخرين روز حيات خود روز چهارشنبه ١٥ صفر ٩٨٤ هجرى ١٤ مه ١٩٧٦ ميلادى قرارداد آماسيه رااحترام گذاشت و روابط دو كشورايران و عثمانى بدون بر خوردهاى نظامى ادامه داشت . از زمان انتعقاد قرار آماسيه در ٢٩ مه ١٥٥٥ تا ششم مارس ١٩٧٥ كه قرار دادالجزيره بين شاه ايران و صدام حسين با ميانجى گرى هوارى بومدين رئيس جمهورالجزايرامضا شد ١٨ قرارداد رفع اختلافات مرزى در طول ٤٢٠ سال بين ايران و همسايه غربى آن منعقد گرديد. ٢٤ آمريكا با توجه به اين
اختلاف عميق و ريشه اى مرزى كه بواسطه بى لياقتيهاى رژ يمهاى حاكم بر عراق وايران و دخالت هاى مرموز قدرتهاى بزرگ بشكل زخم كهنه اى بر پيكر دو كشور مسلمان در آمده بود نيشترى دردناك توسط رژيم بعث براين زخم كهنه فرود آورد تااينگونه وانمود كند كه جنگ عراق با جمهورى اسلامى نشات گرفته ازاين اختلافات ديرينه است و هيچگونه ربطى به آمريكا ندارد. در حاليكه حقيقت غير ازاين بود.انگيزه در هم كوباندن انقلاب اسلامى بود و مطرح كردن اختلافات مرزى بهانه اش بيش نبود.
٢-ايدئولوژى حزب بعث
از آنجا كه قدرتهاى بزرگ در طول چپاول و غارت سرزمينهاى اسلامى به كارآئى اسلام در مقابله با نقشه ها و طرههاى خود پى برده انداقدام به ايجاد مذاهب و مكتبها براى جذب مردم و دور نگهداشتن آنهاازايدئولوژى راستين اسلام كرده اند كه جزب بعث را مى توان ازاين قماش مكتبها و مسلكها برشمرد. بنيادهاى حزب بعث مبتنى بر: ١ناسيوناليزم عربى ٢ رسالت ابدى ملت عرب ٣ عربى بودن اسلام مى باشد. براى شناخت ماهيت حزب بعث به گوشه اى ازافكار و عقايد ميشل عفلق مسيحى ارتدوكس كه يكى از بنيان گذاران حزب بعث است اشاره مى كنيم ميشل عفلق درباره اسلام مى گويد:[ اسلام انگيزه انفجارى موهبتهاى عربى عليه اوضاع آن زمان بود و حضرت محمد(ص ) بعنوان يك نابغه عربى كه ازاوضاع نابسامان آن زمان رنج مى برد بوسيله هوشيارى و نبوغ ذاتى خود مساله رسالت عربى وانسانى بزرگ امت عرب قرار دارد] ٢٥ .
ازاين سخن ميشل عفلق اينگونه استفاده مى شود كه او معتقد به اسلام بعنوان يك دين الهى نبوده است و پيامبر را يك پيامبرالهى نمى داند. درباره قوميت عربى كه يكى ازاركان حزب بعث را تشكيل مى دهد مى گويد:( هدف از قوميت اين است كه اعراب با پيوستگى و اتحاد يك نيروى عظيمى را بوجود آورند تا بتوانند مركزادبى و مادى خود را در عرصه سياست جهانى همانگونه كه دراوايل صدراسلام و خلافت اموى و عباسى بود بازپس بگيرد). ٢٦ازانبوه نظريات ميشل عفلق كه به نمونه اى اندك از آنهااشاره كرديم به اين نتيجه مى رسيم كه حزب بعث در صدد تشكيل يك امئراطورى بزرگ است .منتهى مبناى اين امئراطورى اسلام نخواهد بود بلكه ناسيوناليسم نژادگررايانه از قبيل نازيسم هيتلرى است كه جنابات هيتلرى آنها در طول حكومت سياه حزب بعث گواه اين مطلب است .آمريكاازاين حزب كه ساخته و پرداخته دست پنهان قدرتهاى استعمارى بود دراينچنين موقعيت حساس در جهت
اهداف[ انترناسيوناليزم مخفى] خود بهره گيرى مى كند و حزب بعث كه پايگاه مردمى نداشت فرصت را مغنم شمرده بعنوان قيم ملت عرب و بسط قلمرو عرب شعله جنگ را عليه ايران اسلامى برافروخت .
٣- وزش نسيم انقلاب در عراق
آيين اسلام كه از تمام مسلمانان در سرتاسر جهان با نژادها و زبانهاى گوناگون پيكر واحدى ساخته است بگونه اى اعضاى اين پيكر بهم پيوسته و بيكديگر مربوطند كه كوچكترين حركتى در هر يك از اعضاء تحولى در كل پيكر بوجود مى آورد.
طبق همين معيار رستاخيزى كه درايران بوقوع پيوست نمى توانست ديگر كشورهاى اسلامى ژا تحت تاثير قرار ندهد. سيدنى مورنينگ هرالد روزنامه پرتيراژاستراليائى دراين باره مى نويسد:
اسلام از مرزهاى جغرافيائى عبور مى كند و مكاتب سياسى و رژيمهاى ملى را پشت سر مى گذارد و كشورهاى مختلف شاهد تحرك سياسى رشد يابنده اسلامى هستند. ٢٧
پرواضح است اين دگرگونى در كشورهايى سريعتر رخ مى دهد كه از نظر شرايط همسان با مراكزاصلى تحول باشند. كشور عراق بخاطر حوزه علميه نجف اماكن مقدسه پيوند مردم با علماء بيدار و آگاه شيعه ظلم و ستم شديد حزب بعث مردمى نبودن حكومت و پيوند تاريخى فرهنگى و سياسى دو ملت اميد بيشترى بود كه سريعتر به كاروان انقلاب بپيوندد. به همين جهت رژيم بعث بهسركوبى دوست داران انقلاب پرداخت حس العلوى مشاور صدام و سردبير مجله الف باء در يك افشاگرى اعلام كرد: صدام گفت :[ من دست روى دست نخواهم گذاشت تا آنان عليه من انقلاب به راه بيندازند من درابتداء باقر صدر را مى كشم تا ديگراز مخالفين خبرى نباشد]. ٢٨ و همزمان بااين حركت داخلى در سر تا سر نوارمرزى به اعتشاش و حركتهاى ايذائى عليه مردم مسلمان پرداخت در همين راستا آمريكا بنابراصل دومينو ٢٩ Dominoرژيم بعث عراق را وارد كرد كه نايره جنگ را برافروزد بوجود بياورد. حزب بعث براى حفظ حكومت بياورد. حزب بعث براى حفظ حكومت فاشيستى خود و بازگرداندن سلطه دوباره آمريكا به ايران مظلوم فرمان كركسهاى پنتاگون را بدون كم و كاست بمورداجراء گذارد و هزاران هزار انسان بى دفاع را در آتش كين خود سوزاند.اينك به تشريح اين قصه دردناك مى پردازيم : ١- غوغا آفرينى در كردستان و خوزستان ٢- لغو قرار داد الجزاير ٣- برافروختن شعله هاى جنگ .
غوغا آفرينى در كردستان و خوزستان
قدرتهاى بزرگ به هركجا كه راه يافته اند در كنار نقشه بردارى از معادن و ذخائر زيرزمينى به مطالعه و پژوهش درباره مذهب زبان نژاد و روحيات مردم آن سرزمين پرداخته اند.اين حركت بدين منظوراست كه راههاى حفظ منافع استراتژيكى و رسيدن به نفت و ديگر ذخائر زيرزمينى را دريابند. استعمار در دوران سلطه اش درايران مذهب زبان نژاد و روحيات اقوام مختلف ايران را بطور دقيق مورد مطالعه قرارداده است . بعداز پيروزى انقلاب اسلامى با شناختى كه قوم كرد داشت شعار خود مختارى را توسط عوامل[ كرد] خود كه جيره خوارى و وابستگى آنها به سازمانهاى جاسوسى دنيا شهره روزگاراست اعلام كرد.اين همان خود مختارى است كه بعداز توافق شاه و رژيم بعث عراق به دستور آمريكا بشدت سركوب مى شودالبته دراين ماجرا به مهره ها صدمه اى وارد نمى آيد.اين ملت مظلوم كرد هستند كه قربانى مى شوند. با نگاهى به تاريخچه خود مختارى در كردستان در مى يابيم كه كردها متاسفانه وجه المصالحه مقاصد و نيات ابرقدرتها و رژيم هاى وابسته براى دستيابى به منافع و مقاصدشان قرار گرفته اند. عملكردانگلستان استعمارگر پير در رابطه با كردهاى عراق مبين اين نوع رفتار و طرز نگرش سودجويانه است كه تحليل گران سيا نقل كرده اند:
اگر چه سياست خارجى بريتانيا مخالف تمايلات تجزيه طلبانه كردها نبود وليكن كشف نفت در جنوب ايران وامكان پيدايش نفت در شمال عراق عملا بر عليه حمايت بريتانيااز كردستان مستقل عمل كرد. كشف نفت در سال ١٩٢٧ در منطقه كركوك كه امتياز آن به آمريكائيها واروپائيها داده شده عملا تمايلات غربيها را براى حمايت از جنبش استقلال طلب كرد متوقف كرد. ٣٠
اين بار شعار خودمختارى براى درهم شكستن مقاومت ملت مسلمان ايران و دسترسى دوباره آمريكا به شيرهاى نفت و حفظ منافعش در منطقه بكار گرفته مى شود و رژيم عراق كه سوگند وفادارى به آمريكا خورده است آتش بيار معركه مى شود و دامن خود را مى گسترد تا نوكران كهنه كاراستعمار از آن عليه ايران مظلوم بهره گيرند. آمريكا خوب مى داند نمى تواند تنها با چكاندن ماشه كردستان مردم ايران رااز پاى در بياورد به فكراتحاد تمام قوميت ها بويژه كردها و ترك ها واعراب استان زرخيز خوزستان كه شاهرگ حياتى انقلاب اسلامى بر مى آيد. به يك سند كه در برگيرنده پيشنهادهاى وابسته دفاعى آمريكا درايران است توجه كنيد:
كردها ممكن است از قدرت كافى براى
تضمين[ خودمختارى] بيشتر براى خود در غرب ايران برخوردار باشند اما در حال حاضر فكر مى كنيم كه آنها قادر به بسط قدرت و نفوط خود در جهت براندازى دولت نيستند. اگر كردها آذربايجانيها اعراب و ساير گروههاى قومى تلاشهاى خود را هماهنگ واز يكديگر حمايت كنند بعقيده ما آنهاامكان موفقيت دارند.اگر پاليزبان در دو ماه آينده بتواندارتش را در كردستان خنثى كند ( اين امكان است ) و توده بخاطراضمحلال بيشتراقتصاد امام خمينى را رها كند آنگاه پاليزبان (نه لزوما كردها) ممكن است بعنوان يك رهبر جديد مورد قبول واقع شود. وابسته دفاعى همچنان معتقداست كه مساله كردها بخودى خود نمى توان تخته پرشى براى سرنگونى رژيم فعلى خمينى باشد ٣١ .
رژيم بعث عراق براساس اين تز همزمان گروههاى وابسته را در طول نوار مرزى باارسال اسلحه هاى مدرن مجهز و عليه جمهورى اسلامى بر مى انگيزد. به اسناد و مداركى كه دراين زمينه از جاسوسان آمريكا در ايران بجاى مانده است توجه كنيد:
هر هفته دولت عراق از طريق قبايل كرد سورژيل (سورچى ) كه حكم سواره نظام دولت عراق را دارند كمكهاى نظامى و غيره براى كردهاى ايران ارسال مى كند ٣٢ .
و در يكى ازاسناد با طبقه بندى بكلى سرى حاوى متن پيام وابسته دفاعى عراق در لندن به وزارت دفاع بعث در بغداد مى باشد. گزارش شده كه بدنبال مذاكرات وابسته دفاعى عراق در لندن و فردى بنام برزان ( احتمالا برزان حسين برادر صدام ) با بختيار و مذاكره بختيار با سردار جاف مقرر گرديده كه بختيار در معيت سى افسر فرارى شاه عازم عراق گردد ٣٣ .
رژيم بعث عراق تنها به كردستان اكتفا نمى كند بلكه در خوزستان آتش بر مى افروزد و در حساس ترين نقطه استراتژيكى به كمك آمريكا مى شتابد. به يك سند مهم كه از سوى سفارت عراق در پاريس به اداره كل ضداطلاعات عراق نوشته شده توجه كنيد:
كاملا سرى و خصوصى
شماره ١١٣ - ح ٢٨
تاريخ ١٩٧٩/٠٩/٥
به : فرماندهى اطلاعات ارتش
موضوع : ملاقات با مبارزين عربستان (خوزستان)
١- طبق دستوراتى كه از طرف شما به ماابلاغ شده ديروز به نماينده اطلاع داديم كه كوشش مى كنيم مقادير بيشترى اسلحه و مهمات در اختيارشان بگذاريم و حاضريم كمكهاى مالى تقديم آنها كرده و همه گونه نيازهاى آنها را برآورده كنيم مشروط
براينكه هيچگونه اقدام و يا نقشه اى را بدون مشورت با ما انجام ندهند.
٢- بطوراصولى بااين نظر مخالفتى نكرد و گفت :اين امر قابل درك است اماامكان دارد بعضى ازاعمال فردى صورت بگيرد كه نمى توانند آنها را كنترل كنند.اوافزود: بنظر من بايدالان ازاوضاع فعلى بهره بردارى كرد و فورا دست بعملياتى زد زيرا روحيه ارتش ايران از هم پاشيده است وامكان دارد به نتايجى برسيم بدون اينكه نياز به مداخله مستقيم نظامى از طرف ما باشد. دراين موضوع اظهار نظرى نكردم و گفتم درباره اين مساله فرماندهى سياسى بايد تصميم گيرى كند.
٣-يك ليست از سلاح و مهمات مورد نيازشان را بما تقديم كرد به پيوست ضميمه است .او درخواست كرد كه محموله ها در سه نوبت بهمان صورت كه سابقاارسال شده است ارسال شود وازارسال بوسيله واسطه ها خوددارى شود چون اين روش ضمانت بخش نيست .
٤- مساله تمرين دهندگان را بااو در ميان گذاشتم .اوازاعزام آنها ابراز تشكر كرد گفت كه آنها وظيفه خود را بشكل رضايتبخشى انجام مى دهند او به اختلافاتى كه بين آنها و تمرين دهندگان فلسطينى روى داد اشاره كرد و دليل آن را عدم فرمانبردارى فلسطينيهااز عراقيها ذكر كرد زيرا فلسطينيها دليل مى آوردند كه فرماندهى جداگانه اى دارند و دستورات خود رااز آن فرماندهى مى گيرند. نماينده از ما خواست كه براى اين مشكل با سازمان الفتح راه حلى پيدا كنند.
٥- پيرامون تماسها و جلساتى كه با دانشجويان منطقه كه هم اكنون دراروپا بسر مى برند داشته ما را خبر كرد و گفت : آنها آمادگى خود را براى بسيج نيروهايشان در جهت پيروزى مساله از خود نشان دادند و حاضر شدند در زمينه هاى تبليغاتى دست به فعاليت بزنند واگر لازم شود به وطنشان باز گردند واسلحه حمل كرده و به مقامات ملحق شوند خواهشمنداست پس از رويت اين گزارش نظراتتان را با سرعت ممكن بماابلاغ فرمايند.
با تشكر سرگردعلى امين
معاون وابسته نظامى در پاريس
به پيوست ليست اسلحه و مهماتى است كه نماينده تقديم كرده است :
٥٠ مسلسل سنگين ٥ مسلسل متوسط ٢٠ مسلسل سبك ٢٥ سرنيزه ١٠ هفت تير با صدا خفه كن ٢ خمپاره ١٠ موشك انداز ١٠ آتشبار ٥٠ مين ضدتانك ٥٠ مين ضدنفر ٣٠ قالب باروت ٥٠ نارنجك و ١٠ نارنج پلاستيكى ويژه نابود كردن تاسيسات نفتى ١٠٠ نارنجك محرقه
آتشبارهاى سوزنده و ١٠٠٠ فيوز ٣٤ .
لغو قراردادالجزاير
صدام در تاريخ ١٣٥٩/٠٦/٢٦ در مقابل مجلس عراق پيمان مارس ١٩٧٥ الجزاير را كه بين عراق وايران امضاء شده بود بدون اعتباراعلام كرد.اين حركت رااز دو نظر مورد بحث قرار مى دهيم :
١.از نظر قراردادالجزاير
٢.از نظر كنوانسيون ١٩٦٩ وين
در ماده ٤ و ٥ قراردادالجزاير آمده است:[ طرفين معظمين متعاهدين تاييد مى نمايند كه مقررات سه پروتكل و ضمائم آنها مذكور در موارد ١ و ٢ و ٣ عهدنامه حاضر كه پروتكل هاى فوق الذكر بدان ملحق و جزء لايتجزاى آن مى باشند مقرراتى قطعى و دائمى و غير قابل نقض بوده و عناصر غير قابل تجزيه يك راه حل كلى را تشكيل مى دهند نتيجتا خدشه به هر يك از عناصر متشكله اين راه حل كلى اصولا مغاير با روح توافق الجزيره خواهد بود] ٣٥ .
ماده ٥ در قالب غير قابل تغيير بودن مرزها واحترام كامل به تماميت ارضى دولت طرفين معظمين متعاهدين تاييد مى نمايند كه خط مرز زمينى و رود خانه اى آن [لايتغير و دائمى و قطعى مى باشد] ٣٦ .
با دقت دراين دو ماده بويژه درالفاظ دائمى قطعى غير قابل نقض غير قابل تغيير بودن به اين نتيجه مى رسيم كه قراردادالجزاير بر پايه محكمى استواراست و لغو قرارداد بطور يكجانبه به هر بهانه اى كه باشد مردود خواهد بود. بخصوص مسكوت گذاشتن تعمدى لغو قرارداد از نظر حقوقى دليل محكمى است كه به هيچ وجه لغو يكجانبه قرارداد پذيرفته نيست . در ماده ٥٦ كنوانسيون ١٩٦٩ وين آمده است : (اعلام فسخ يا خروج در مورد معاهده اى كه در آن مقرراتى راجع به خاتمه فسخ يا خروج وجود ندارد)
١- معاهده اى كه در آن مقررات مربوط به اختتام وجود ندارد و در آن پيش بينى نشده است كه مى توان آن را فسخ كرد يااز آن خارج شد قابل فسخ نيست يعنى نمى توان از آن خارج شد مگراينكه :
الف : ثابت شود كه طرفها قصد داشته اند امكان فسخ يا خروج را قبول كنند.
ب : حق فسخ يا خروج را بتوان در ماهيت معاهده مستتر دانست .
٢- هر طرفى بايد قصد خود را دائر بر فسخ معاهده يا خروج از آن بر طبق مقررات بنداول اقلا ١٢ ماه قبل اعلام نمايند ٣٧ .
قراردادالجزاير نمونه بارز ماده ٥٦ كنوانسيون وين است زيرا:
١- دائمى قطعى غيرقابل نقض است .
٢- مقررات مربوط به اختتام در قراردادالجزاير پيش بينى نشده است .
رژيم عراق بدون در نظر گرفتن
كنوانسيون وين كه خود از امضاء كنندگان و تلاش گران آن بوده است قراردادالجزاير را بدون اطلاع قبلى در ١٧ سپتامبر ١٩٨٠ در جلسه مجمع عمومى عراق لغو آن را اعلام كرد. همان روز طى يادداشت شماره١٤٠٢٤/٧/١/٥ مورخ ١٧/٩/١٩٨٠ از طريق ديپلماسى آن را به اطلاع جمهورى اسلامى ايران رساند.
پس لغو يكجانبه قراردادالجزايراز طرف كشور عراق بر خلاف مقررات معاهده الجزاير و كنوانسيون وين است . در ماده ٤٢ كنوانسيون آمده است:[ هيچ معاهده اى را جز بر طبق مقررات خود معاهده يا بر طبق مقررات كنوانسيون حاضر نمى توان پايان داد فسخ كرد و يااز آن خارج شد] ٣٨ .
شعله هاى جنگ برافروخته مى شود.
مجله ژون آفريك مى نويسد:
عربستان هنگام استقبال از صدام درست يكماه و نيم مانده به شروع جنگ هديه شاهانه اى به وى دادند و آن گزارشى بود تهيه شده از سوى دستگاههاى سرى آمريكا كه در آن اوضاع اقتصادى واجتماعى و نظامى ايران تشريح شده بود. حتى بيشتر ازاين در سند واقعيات دقيقى درباره وضع ارتش ايران تعداد نفرات آن مواضع آن و تجهيزات آن هنوز قابل بهره بردارى مى باشد واطلاعات مختلف ديگر كه بسيار محرمانه به او دادند خلاصه يك نقشه كامل تهاجم تهيه شده بود ٣٩
رژيم عراق به بهانه اينكه دولت جمهورى اسلامى ايران درامر تحويل و تحول زمينهائى كه تعلق ملى آنها متعاقب علامى گذارى مجدد ١٩٧٥ مرز زمينى تغيير يافته است تعلل مى نمايد در روز ١٧ شهريور ١٣٥٩ (٧ سپتامبر ١٩٨١) با عمليات نظامى مبادرت به اشغال اين زمينها نمود و ٢٦ شهريور ١٣٥٩ (٨ سپتامبر ١٩٨٠) عهدنامه ١٩٧٥ را به طور يكجانبه لغو نمود و پس از يك هفته در تاريخ ٣١ /٠٦/١٣٥٩(٢٢ سپتامبر ١٩٨٠) به حمله گسترده و همه جانبه پرداخت . رژيم بعث انگيزه حمله به پاسگاه زين القوس و مناطق ديگر در ساعت ١٤ روز ١٧ شهريور ١٣٥٩ را نقض قرارداد ١٩٧٥الجزايراز طرف ايران اعلام كرد در مقاله پيشين بى پايه بودن اين ادعا را ثابت كرديم .
دراينجا دو سئوال مطرح مى شود:
١- آيا نقض قرارداد مى تواند مجوز حمله مسلحانه باشد؟
٢- طبق اعتراف رژيم عراق نيروهاى مسلحه اش در ساعت ١٢ روز ١٧ شهريور ١٣٥٩اراضى مورد نظر را به تصرف خود در آوردند و به مقصود رسيده اند. پس حمله سرتاسرى به خاك جمهورى اسلامى ايران از هوا و دريا و زمين در تاريخ ٥٩/٠٦/٣١ و تصرف كيلومترهااز خاك ايران به چه
مجوزى بوده است ؟
روشن است حمله مسلحانه به اين انگيزه كه ايران نقض قرارداد الجزاير كرده است بر پايه محكمى استوار نيست واز نظرگاه قرارداد الجزاير نيز مردوداست زيرا قراردادالجزاير پيش بينى هاى لازم را نموده است و راه هاى حل اختلافات احتمالى را بطور واضح بيان كرده است و حتى در صورت عدم توافق در مذاكرات طرفين توسل به يك دولت ثالث و داورى پيش بينى شده است .
ماده ٦ :١- در صورت اختلاف درباره تفسير يااجراى عهدنامه حاضر و سه پروتكل و ضمائم آنها اين اختلاف با رعايت كامل مسير خط مرز ايران و عراق مندرج در موارد ١ و ٢ فوق الاشعار و نيز با رعايت حفظ امنيت در مرزايران و عراق طبق ماده ٣ فوق الذكر حل و فصل خواهد شد.
٢-اين اختلاف در مرحله اول طى مهلت دو ماه از تاريخ درخواست يكى از طرفين از طريق مذاكرات مستقيم دو جانبه بين طرفين از طريق مذاكرات مستقيم دو جانبه بين طرفين معظمين متعاهدين - حل و فصل خواهد شد.
٣- در صورت عدم توافق - طرفين معظمين متعاهدين ظرف مدت سه ماه- مساعى جميله يك دولت ثالث دوست توسل خواهد جست .
٤- در صورت خوددارى هر يك از طرفين از توسل بمساعى جميله يا عدم موفقيت مساعى جميله اختلاف طى مدت ى ماه از تاريخ رد مساعى جميله يا عدم موفقيت آن از طريق داورى حل و فصل خواهد شد
علاوه ميثاق پاريس كه از تاريخ ٢٤ ژوئيه ١٩٢٩ لازم الجراء شده است در ماده ١ توسل به جنگ را جهت حل اختلافات بين المللى محكوم مى نمايد. و در ماده ٣٣ منشور ملل متحد آمده است:[ طرفين هر اختلافى كه دوام آن ممكن است باعث تهديد حفظ صلح وامنيت بين المللى گردد بايد قبل از هر چيز حل آن رااز مجراى مذاكرات بازرسى - ميانجيگرى - آشتى - داورى - تصفيه قضائى - مراجعه به موسسات يا قراردادهاى منطقه اى و يا به وسائل مسالمت آميز ديگرى به انتخاب خود جستجو نمايند.
ماده ٣٧ منشور[ : هرگاه طرفين يك اختلاف كه از سنخ مذكور در ماده ٣٣ مى باشند نتوانند آن را به وسايل مندرج در آن ماده حل نمايند بايد آن را به شوراى امنيت ارجاع كنند] ٤١ با توجه به آن چه گذشت حركت عراق هيچگونه توجيه قانونى و منطقى ندارد و در نتيجه رژيم بعث طبق قوانين بين الملل متجاوز و جنگ افروزاست . دراينجا براى روشن شدن مطلب به تعريف[ تجاوز] و[ متجاوز] مى پردازيم :
تجاوز چيست و متجاوز كيست ؟
تجاوز دراصطلاح سياست تعدى و كاربرد نيروى فيزيكى در مرزها برون مرزى و درون مرزى كشورهاى ديگر مى باشد در ٣ ژوئيه ١٩٣٣ در كنوانسيونى كه توسط افغانستان الستونى لاتوما ايران لهستان رومانى تركيه و جمهورى شوروى برقرار شد.
تعريف آگرسيون بدين ترتيب تصويب شده كه در هر يك از حالات زير صادق است .
١-اعلام حالت جنگ عليه دولت ديگر
٢- هجوم مسلحانه بدون اعلام رسمى جنگ .
٣- هجوم مسلحانه بدون اعلام جنگ به اراضى نيروهاى بحرى و نيروى هوائى كشور ديگر.
٤- كمك در دسته بندى مسلحانه كه دراراضى دولت ديگر انجام شده باشد و حمله به مملكت ديگر. ٤٢
در قطعنامه ١٩٧٤ سازمان ملل متحد تجاوزاينچنين تعريف شده است :
ماده ١-[ تجاوز عبارت است از كاربرد نيروى مسلح بوسيله يك دولت عليه حاكميت تماميت ارضى يااستقلال سياسى دولت ديگرى يا به هر طريق ديگرى كه منافات يا منشور ملل متحد به نحوى كه از تعريف حاضر استنباط مى گردد داشته باشد.]
ماده ٢- [در نظراول نقض منشور بوسيله مبادرت به كار بردن نيروى مسلح بوسيله دولتى براى تحقق عمل متجاوزانه كافى است .]
ماده ٣- هر يك ازاعمال مذكور درذيل اعم ازاينكه اعلان جنگ شده باشد يا نه در صورتى كه منطبق با مقررات پيش بينى شده در ماده ٢ باشند موجب تحقق شرايط يك عمل متجاوزانه مى گردند.
الف - تهاجم يا حمله به سرزمين دولتى بوسيله نيروهاى مسلح دولت ديگر يا هر نوع اشغال نظامى ولو موقت كه ناشى از يك چنين تهاجم يا يك چنين حمله اى باشد.
ب - بمباران سرزمين يك دولت بوسيله نيروهاى مسلح دولت ديگر يا كاربرد هر سلاحى بوسيله يك دولت عليه سرزمين دولت ديگر ٤٣
جواهر لعل نهرو در تعريف متجاوز مى گويد:[ روسيه شوروى توصيفى را مطرح ساخت كه بنابر آن اگر شوروى نيروهايش را به داخل مرزهاى كشور ديگر بفرستد يا سواحل كشور ديگرى را در محاصره بگيرد متجاوز به شمار مى آيد. روزولت رئيس جمهور آمريكا و كميته اى كه از طرف جامعه ملل تعيين شده بود نيز[ متجاوز] رابه همين شكل توصيف مى كردند]
٤٤ . پس طبق اين تعريفى كه از[ تجاوز] و[ متجاوز]ارائه كرديم شكى باقى نمى ماند
كه رژيم عراق بخاطر غوغا آفرينى در داخل كشور جمهورى اسلامى و آغاز جنگ سرتاسرى مصداق كامل و روشن متجاوزاست .
دفاع مشروع
جنگ پديده اى است زشت و ناگوار و جغد جنگ ارمغانى جز ويرانى و قتل بهمراه ندارد.از آنجا كه غول جنگ صلاح مرگ و نيستى در مى دهد جهانيان ازاو گريزان و متنفرند. عمق اين تنفر تا بدانجااست كه قدرتها جهنمى و جنگ افروزان بين المللى انگيزه لشكركشيها و خونريزيهاى خود را [ جنگ براى پايان دادن به جنگ] و[ ساختن دنياى مناسب براى دموكراسى] و[ تامين آزادى ملل كوچك] و[ خودمختارى و استقلال] اعلام مى كنند.اين شعارها به اين خاطراست كه جنگ و جنگبارگى در فرهنگ انسانى جايگاه مقدسى ندارد. نگرشى جهانيان را به جنگ مى شود بخوبى درابيات ملك الشعراى بهار دريافت كه گفته :
فغان زجغد جنگ و مرغواى او كه تاابد بريده باد ناى او بريده باد ناى او و تاابدگسسته و شكسته پرو پاى اوزمن بريده يار آشناى منكز و بريده باد آشناى اوچه باشداز بلاى جنگ صعبتر از بلاى او كه كس امان نيابدشراب او زخون مرد رنجبر و زاستخوان كارگر غذاى او٤٥
بااين همه از دير باز تئورى[ جنگ عادلانه] و[ دفاع مشروع] در ميان ملل دنيا از جايگاه مقدسى برخوردار بوده است درقديمى ترين نوشته هاى هندى مواردى يافت مى شود ماننداين عبارت كه:[ نبايد به جنگ متوسل شد مگراينكه از طريق راههاى مسالمت آميز به نتيجه نرسند اين انديشه كه در حقيقت الهام بخش بعضى از مولفين يونان باستان از قبيل سقراط افلاطون وارسطو بود بنحو مشخص ترى در آثاراين فلاسفه توضيح و تعريف گرديد و نامبردگان جنگهاى عليه ظلم و ستم و همچنين جنگ دفاعى را مجاز و مشروع دانسته و تحت عنوان[ جنگ عادلانه] توصيف نموده اند.اما در واقع در رم قديم بود كه ايده[ جنگ عادلانه] بعنوان يك مفهوم مستقل حقوقى توسط ماركوس توليوس سيسرون مطرح گرديد. سيسررون جنگهايى را عادلانه تلقى مى كند كه بخاطر يك آرمان و هدف [حقه] انجام مى شوند و دفاع مشروع را در زمره اين آرمانهاى حقه بشمار مى آورد] ٤٦ .
منشور ملل متحد بموجب پاراگراف ٣ ماده ٢ و ماده ٣٣ دول را مكلف به
حل و فصل اختلافات بين المللى خوداز طريق مسالمت آميزى مى نمايد و توسل به تهديد يا به زور عليه تماميت ارضى يااستقلال سياسى هر دولتى را ممنوع مى نمايد (ماده ٢ پاراگراف ٤ ) واز جمله استثنائاتى كه به اين ممنوعيت قائل است:[ حق طبيعى دفاع مشروع] مى باشد كه موضوع ماده ٥١ منشوراست :
[ در صورتى كه يك عضو ملل متحد مورد تجاوز مسلحانه واقع شود هيچ يك از مقررات اين منشور به حق طبيعى دفاع مشروع انفرادى يااجتماعى تا موقعى كه شوراى امنيت اقدام لازم براى حفظ صلح وامنيت بين المللى بعمل آورد لطمه وارد نخواهد آورد.اقداماتى را كه اعضاء براى اجراى حق دفاع مشروع بعمل مى آورند بايد فورا به شوراى امنيت اطلاع دهند. ولى اين اقدامات بهيچوجه دراختيارات و وظايفى كه شورا بر طبق اين منشور دارد و بموجب آنها در هر موقع روشى را كه براى حفظ و يااعاده صلح وامنيت بين المللى لازم مى داند مى توانداتخاذ كند تاثيرى نخواهد داشت]
با مطالعه دقيق در آثارى كه[ دفاع مشروع] را تعريف و تشريح كرده اند بويژه ماده ٥١ منشور ملل متحد كه ذكرش رفت و با مطالعه روى اسناد و مداركى كه گواه صادقى هستند بر تجاوزگرى رژيم بعث عراق به اين نتيجه قطعى مى رسيم كه حركت جمهورى اسلامى در[ دو هزار واندى روز مقاومت] دفاع از تماميت ارضى استقلال سياسى و موجوديت و شرف خويش است و در عرف جهاينوقوانين بين الملل [ دفاع مشروع] ناميده مى شود و نكته اى را كه نبايداز نظر دور داشت اين است كه ماده ٥١ منشور ملل متحد حق دفاع مشروع را محدود به عكس العمل در مقابل يك تجاوز مسلحانه مى نمايد. براين اساس حمله سرتاسرى رژيم عراق به ايران هيچ توجيه قانونى ندارد.
صلح يا نبردى ديگر
زندگى را به آشتى و توافق سپرى كردن آرزوى ديرين جوامع بشرى است . انسانها دنيائى بدوراز كينه و آز مى طلبند. عقيده به روزى كه [خورشيد صلح خواهد درخشيد و مصلحى حكومت[ صلح] را پايه گذارى خواهد كرد]از همين فطرت انسانى نشات مى گيرد. صلح واژه اى مقدس و دلپذيراست و صلح مداران مردان عزيز و مورد تكريم مردمان از هر نژاد و زبانى هستند.اما آزمندان كه حيات خويش را در پرتو گرماى نائره جنگ مى جويند آنگاه كه ديدند سلاحهاى مدرن و مرگ زا در مقابل پنجه هاى خونين محرومان جهان زنگ زده و كارآئى خود رااز دست داده اند شعار[ صلح]
سردادند و چهره كريه و ضدانسانى خود را در پس اين واژه مقدس مخفى كردند و بااستفاده از شگردهاى تبليغاتى خود را اذهان مردم دنيا[ صلح طلب] و ملتهاى محروم و مظلوم كه مانع چپاول آنها بودند خرابكار ماجراجو تروريسم و وحشى قلمداد كردند و سلاحهاى دوران[ صلح] را كه به مراتب مرگبارتراز سلاحهاى دوران[ جنگ] بود عليه ملتهائى كه بزعم آنان وحشى تروريسم ماجراجو بودند بكار گرفتند. ميليونهاانسان را دراين دوران هشتناك و مخوف به خاك و خون كشيدند گواه صادق براين درد جانكاه قرن ٢٨ جنگ خونين است كه بعداز جنگ دوم توسط قدرتهاى[ صلح طلب]! بوقوع پيوسته است . همان قدرتهائى كه سازمان ملل را بينان نهاده اند و ده ها قرارداد صلح امضاء كرده اند و سنگ حقوق بشر به سينه مى زنند و هواهان حل اختلافات از طرق مسالمت آميز هستند. پس صلح همان جنگ است .اينك به اقتضاى زمان نامش تفيير يافته است . صلحى را كه رژيم جنگ افروز عراق از آن سخن مى گويد به همين تزاستواراست . جمهورى اسلامى با درد واندوهى كه از لبنان و فلسطين به دل دارد و درس تلخى كه از سرگذشت غمبار مظلومان جهان فرا گرفته است نمى تواند شاهد قتل و عام فرزندان دليراين مرزوبوم درپشت ميزهاى مذاكره باشد. پس ايران تسليم صلحى كه ذلت و خوارى ملت دليرش را در برداشته باشد نخواهدشد.
فرياد صلح از حلقوم جنگ افروزان
كارشناسان پنتاگون براين باور بودند كه ارتش ايران بعداز انقلاب اسلامى كارآئى خويش را از دست داده است و توان مقابله باارتش قوى و منظم عراق را ندارد.راديو آمريكا در تاريخ ٥٩/٠٨/٢٨ طى تحليلى پيرامون قدرت نظامى ايران و عراق اظهار داشت: از قرائن چنين بنظر مى رسد كه از لحاظ كيفيت كلى نظامى عراق در مقايسه با ايران از قدرت بيشترى برخورداراست چنانكه پس از ١٨ ماهى كه از آشفتگيهاى ناشى ازانقلاب ايران مى گذرد نيروهاى ايران در يك حالت بى نظمى واغتشاش بسر مى برند٤٨ .
(دروميدلتون) كارشناس نظامى نيويورك تايمز در ٢٣سپتامبر گذشته :
گروگانگيرى آمريكائيها و در نتيجه قطع كمك آمريكا به ايران اين كشور را در مقابل ارتش عراق كه بصورت قدرت نظامى حاكم بر منطقه درآمده بلادفاع گذاشته است . ٤٩
اين ارزيابيهاى غلط صدام را واداشت كه عربده مستانه سر دهد و با ١٢ لشكر زرهى تا عمق خاك ايران بتازد.اما ديرى نپائيد كه قهرمانان صحنه نبرد با ضربت كارى عرصه را براو تنگ كردند و غرور سردار قادسيه را
در هم شكستند. دراين هنگامه سردار خون آشام دريافت كه بايد با خفت و خوارى لباس سردارى رااز تن بدر كند. در چنين تنگنائى بود كه به دستور آمريكا بوق صلح را به صدا در آورد.ايادى آمريكا كه ازاوان جنگ تاكنون بى دريغ به رژيم جنگ افروز عراق كمك كرده اند هماهنگ با رژيم بعث جغدآسا فرياد صلح بر آوردند و هياتهاى ميانجيگرى تشكيل شد و سفرهاى فشرده سياسى براى وادار نمودن ايران به صلحى كه در بردارنده نجات سردار شكست خورده و ذلت ملت قهرمان ايران بود آغاز گرديد دراينجا براى درك عمق صلح پيشنهادى و پى بردن به حقانيت موضع گيرى ايران به معرفى اجمالى طيف جنگ افروزان صلح طلب مى پردازيم :
١-رژيم اشغالگر قدس كه اعلام مى كند:اسرائيل آماده است در رابطه با جنگ عراق وايران پايگاههائى را در خاك فلسطين اشغال شده به دولت آمريكا بدهد. واضافه مى كند:
آمريكا نمى تواند به خوداجازه مداخله دراين اوضاع را ندهد. ٥٠ وقتى كه استيصال مهره آمريكا را در جنگ مى بيند طرفدار پرو پا قرص صلح مى شود و مى گويد: عراق پيروزمندانه به نداى صلح پاسخ مثبت داده است ولى موضع ايران بگونه اى است كه هرانسان عاقلى آنرا رد مى كند.٥١
٢- رژيم مصر كه به گفته طه ياسين رمضان معاون اول نخست وزير عراق ١٢ تا ١٥ هزار سرباز مصرى را به جبهه هاى عراق فرستاده است در فروردين ٦٣ طراحى براى صلح ارائه كرد. در همين رابطه رئيس رژيم مصر اعلام كرد : ماخواهان پايان يافتن سريع جنگ ميان ايران و عراق هستيم ٥٢
٣- كويت كه تاكنون دراين جنگ بى دريغ و سخاوتمندانه به عراق كمك كرده و مانند يك هم پيمان متعهد نظامى در تمام لحظات يار غم خوار رژيم بعث بوده است وزير دفاعش دراسفندماه ٦٢ اعلام كرد: [كويت تلاشهاى سياسى در خليج فارس براى پايان دادن به جنگ ايران و عراق رهبرى كرده است ٥٣
٤-اجلاس چهار روزه شوراى وزيران اتحاديه عرب مورخ ١٣٦٤/٠١/١٨ على رغم مخالفت جبهه پايدارى همبستگى خود را با رژيم عراق اعلام كرد و طى بيانيه اى خواستار برقرارى صلح و آتش بس ميان ايران و عراق شد. ٥٤ .
از نيم نگاهى كه بر طيف صلح طلبان انداختيم روشن شد كه نغمه سرايان[ صلح] اورنگ با نان آمريكا هستند. پرواضح است [ صلحى] را كه آنها براى تحققش دلارها خارج مى كنند و نعره ها سر مى دهند هيچ نوع شباهت ماهوى با صلح حقيقى ندارد.اساسا در فرهنگ اين قوم
تبهكار واژگان معناى اصلى خود را نمى دهند بلكه آن معنائى را مى دهند كه سياست پردازان امپراطورى اراده كنند.
شرايط صلح
درفرداى انقلاب اسلامى رژيم بعث عراق كه آميزه اى ازالحاد و عصبيت جاهلى است به دستور آمريكا و با سر پنجه جنگ افزارهاى شوروى وزير پا نهادن مقررات بين المللى و قراردادالجزاير به سپاه جرار و بى رحم خود فرمان حمله داد.اين سپاه بى لجام با ورود به خاك ايران دهها شهر وروستا را در هم كوبيد و مردمان بسيارى را به سينه گورستان سپرد و كودكان و زنان بى شمارى را را آواره دشت و هامون ساخت روزها بر سر روزها گذشت واين ملت مظلوم در زير لگدهاى قهرآلود سپاه وحشى عراق ضجه كرد بى آنكه وجدان صلح مداران بين المللى معذب شود. شراره توفنده آتش عصبيت جاهلى دل سنگ را مى شكافت اما دل هيچ يك ازاينان بر عمق اين شرارت نسوخت . سازمانهاى عريض و طويل بين المللى بى شرمانه مهر سكوت بر لب زدند گوئى كه هيچ اتفاقى نيفتاده بود.اما همين كه ملت ايران در مقابل غداره بندان حزب بعث قد برافراشت و با خنجر آهيخته بر آنها يورش برد و مى رفت سپيده پيروزى بمد سعر و كله صلح طلبان خرفت و تماشاگران بى تفاوت صحنه هاى خونين جنگ در كشوراسلامى ايران پيدا شد امااين افراد مترسك هائى بيش نبودند. نقش اصلى و سر نخ جريان [صلح] در دست سياست پردازان آمريكا بود. دولتمردان ايران با آگاهى از اين مساله طرحهاى پيشنهادى[ صلح] را نپذيرفتند و طرح قانونى و منطقى خويش را در باب صلح بدين قراراعلام كردند:
١ محاكمه و مجازات جنگ افروز.
٢ پرداخت غرامت جنگ .
٣ برگشت آوارگان عراقى به وطنشان .
نمايندگان صلح طلب آمريكا وقتى كه ديدند طرح ايران براى حل قضيه جنگ در حقيقت محاكمه آمريكا وافشاى چهره كريه اوست از آنجا كه نتوانستند در مقابل طرح صلح ايران بخاطر منطقى و قانونى بودنش موضع گيرى كنند به نصيحت ايران پرداختند كه بله شما گذشت داشته باشيد تا صلح تحقق پذيرد. يعنى شمااز طرح خود بويژه بنداول آن چشم بپوشيد. گويا قايان دادگاه نورنبرگ رااز ياد برده اند[ در سال ١٩٤٥ پس از آنكه رهبران متفقين يعنى چرچيل ترومن واستالين در جريان كنفرانس پوتسدام درباره نحوه تقسيم آلمان و كشورهاى اشغال شده توسط هيتلر به توافق رسيدند تصميم گرفتند تمامى رهبران و سران آلمان نازى را كه عاملان جنگ جهانى دوم بوده و جنگ از ناحيه آنها شروع شده بود به پاى
محاكمه كشانده و به مجازات برسانند. در همين رابطه دادگاه بزرگى در شهر نورنبرگ آلمان به رياست هياتهاى نمايندگى ٤ كشور ترتيب يافت و ٢٢ نفراز رجال سياسى جنگى واقتصادى آلمان نازى محاكمه شدند و ١٥ اكتبر ١٩٤٦ ( ٢٣ مهر ١٣٢٥) ١١ نفر محكوم به اعدام شدند و ٨ نفر به زندانهاى طويل المدت و ٣ نفر نيز تبرئه شدند] ٥٥ .
چطور متفقين از جمله آمريكااز مجازات جنگ افروزان نازى در نگذشتند اما مى خواهند كه جمهورى اسلامى ايران از مجازات جنگ افروز و متجاوز در گذرد؟ يك بام و دو هوا! طبق مدارك واسناد موجود و اعتراف سران حزب بعث پس بايد بااو براساس اصول اساسنامه دادگاه و نورنبرگ كه در تاريخ ١١ دسامبر ١٩٤٦ در مجمع عمومى سازمان مل به اتفاق آراء تصويب شد رفتار شود. دربندالف ماده ٦اساسنامه آمده است :
طرح ريزى و تدارك و آغاز و ياادامه يك جنگ تعرضى (تجاوزكارانه ) يا جنگى كه بر خلاف عهدنامه ها پيمانها يا قراردادهاى بين المللى واقع شود جنايت عليه صلح و قابل مجازات است ٥٦ .
همچنين راى دادگاه نورنبرگ عليه متهمين ضد صلح بطور دقيق رژيم عراق را در بر مى گيرد توجه كنيد:
آغاز يك جنگ تجاوزكارانه نه فقط يك جنايت بين المللى است بلكه جنايت بسيار مهم بين المللى مى باشد كه آن رااز جنايات ديگر جدا مى سازد. جنگ تجاوزكارانه تمام پستيها را در خود دارد ٥٧ .
بنابراين به چه دليلى دول نيا بويژه دولى كه به عنوان ميانجيگرى بين ايران و عراق دررفت و آمد هستندو براى[ صلح] تلاش مى كنند طرح ايران را ناديده مى گيرند.اگر آنها هدفشان تحقق صلح عادلانه و ريشه كن شدن تجاوزاست چرااساسنامه دادگاه نورنبرگ را بمورداجرا نمى گذراند؟ آيا دليلى غيرازاين دارد كه اگر بخواهند به اساسنامه دادگاه نورنبرگ عمل كنند و متجاوز را به محاكمه بكشند اين آمريكااست كه مورد موآخذه قرار مى گيرد. واين سياست پردازان و هدايت گران سياست خارجى آمريكا هستند كه به سينه ديوار سپرده مى شوند واگر بخواهند در حد پايين ترى عمل كنندو سران آشوب طلب حزب بعث و ديگر شعله افروزان اين جنگ را به عنوان متهمين ضد صلح مورد محاكمه و بازخواست قرار دهند باز هم اين آمريكااست كه مى بازد و براى هميشه دستان خودآلودش قطع مى شوند و فتح بابى مى شود براى محاكمات ديگر. مى بينم كه اجراى اساسنامه دادگاه نورنبرگ بنفع هيچ يك از قدرتهاى بزرگ
نيست زيرا اين آنها هستند كه هميشه متجاوز ضد صلح اند.
اماايران عليرغم خواست قدرتهاى بزرگ بويژه آمريكا تصميم گرفت پوزه بخون آغشته اين حيوانات درنده خوى را به خاك بمالد و طومار عظيمى بر پا سازد و جنايتكاران حرفه اى را در پيشگاه انسانهاى مظلوم به محاكمه بكشد و با قدرت بى كران مردم خداجوى به تنبيه و مجازات متجاوزات بپردازد. براى رسيدن به همين هدف مقدس است كه تاكنون رزم مردانه اش راادامه داده و سنگر به سنگر به تعقيب دشمن پرداخته است . پر واضح است كه اين نبرد مشروع و تعقيب متجاوز طبق هيچ يك از قوانين بين المللى مرز جغرافيائى نمى شناسد متجاوز بايد تنبيه شود اگر چه در خانه خودش باشد كه يك قانون انسانى و دفاع از حقوق بشر اين را حكم مى كند. زيرااگر متجاوز بازخواست نشود و دولتها و ملتها عكس العمل لازم رااز خود نشان ندهند روزگارى شوم درانتظار بشريت خواهد بودو هيچ تضمينى براى پيمانهاى بين المللى صلح نخواهد بود.[ هارى ترومن] رئيس جمهور وقت آمريكا دراين باب سخنى دارد كه اگر هدايت گران سياسى خارجى آمريكا تعمدا آن را به بوته فراموشى سپرده باشند تاريخ بخوبى بياد دارد [ هارى ترومن] در سال ١٩٤٥ در توجيه وانگيزه محاكمه دار و دسته جنايتكار حزب نازى مى گويد: [تلفات سنگين انسانى در جنگ يك جرم نازيهاست و شروع بى دليل جنگ از جانب آنان و گسترش دادن سريع آن به ساير كشورها جرم ديگر. آلمانيها جنگ را به دنيا تحميل كردند واگر آغاز كنندگان اينگونه جنگها تنبيه و توبيخ نشوند هيچ تضمينى براى صلح جهانى كه همه ما به آن پايبند هستيم وجود ندارد]. ٥٨ .ايران دراين پيكار سرنوشت هدفى جز بدست آوردن حقوق از دسته رفته و تنبيه متجاوز ندارند.اينكه در بوق هاى تبليغاتى مى دمند كه ايران درصدد كشورگشائى است ترفندى ديگر براى مقابله باانقلاب اسلامى و تحريك كشورهاى منطقه عليه ايران است كه انشاءالله ملت قهرمان ايران با رهبرى داهيانه امام خمينى از آن هم بسلامت خواهد گذشت .
--------------------------------------------------------------------------------
پاورقى ها
١.جنگ بى پايان ميچل كلر ج٢/٣٠و٣١.
٢.مدرك پيشين ٢٦.
٣.صفير سيمرغ - يادداشت سفر محمدعلى اسلامى ندوشن .٤١و٤٢.
٤.مدرك پيشين .٤٢و٤٣.
٥. مدرك پيشين.٤٠.
٦.ميراث خواراستعمار دكتر مهدى بهار.٥٤٨.
٧. اسناد لانه جاسوسى شماره ٣٤.٢٧.
٨.روزنامه جمهورى اسلامى شماره ١١٢٣.
٩.مدرك پيشين شماره ٧٥٨.
١٠. اسناد لانه جاسوسى شماره ٣١.١٢٥.
١١.روزنامه جمهورى اسلامى شماره ١٠٧١.
١٢.روزنامه جمهورى اسلامى - مقاله توطئه جديد آمريكا عليه اسلام وايران شماره ١٠٥.
١٣.مدرك پيشين.
١٤.روزنامه بامداد شماره ٥٩.
١٥.روزنامه جمهورى اسلامى شماره ١٠٥.
١٦.مدرك پيشين.
١٧.روزنامه جمهورى اسلامى شماره ١٨.
١٨.مدرك پيشين ١٠٥.
١٩. اسناد لانه جاسوسى شماره ٣٥.١٦٦ و ١٦٧.
٢٠.روزنامه جمهورى اسلامى شماره ١١٢٣.
٢١.مدرك پيشين ٨١٩.
٢٢.زمينه هاى تاريخى اختلافات ايران و عراق دكتر منوچهر پارسا دوست از شركت سهامى انتشار.١٨ و١٩.
٢٣.تاريخ ايران پطروشفسكى و ديگران .٤٨٥.
٢٤.زمينه هاى تاريخى اختلافات ايران و عراق دكتر پارسادوست .٢٨.
٢٥.روزنامه جمهورى اسلامى شماره ٤١٧.
٢٦.مدرك پيشين.
٢٧.مدرك پيشين.
٢٨.مدرك پيشين ٢٥٢.
٢٩. براى اطلاع ازاين اصل به كتاب ويژگيهاى امپرياليسم جواد منصورى .١٢ مراجعه كنيد.
٣٠. اسناد لانه جاسوسى شماره ٣١.٤٧.
٣١.مدرك پيشين .١٥٢ و ١٥٣.
٣٢.مدرك پيشين .١٣.
٣٣.مدرك پيشين ١٣ و ١٤.
٣٤.روزنامه جمهورى اسلامى شماره ١٠٧١.
٣٥.تحليلى بر جنگ تحميلى رژيم عراق عليه جمهورى اسلامى ايران ازانتشارات دفتر حقوقى وزارت امور خارجه .١٣٨.
٣٦.مدرك پيشين.
٣٨.مدرك پيشين ٢٢ و ١٢٣.
٣٨.مدرك پيشين ١٢٣.
٣٩.روزنامه جمهورى اسلامى - ويژه نامه دهه فجر] شماره ١٩٤١.
٤٠.تحليلى بر جنگ تحميلى رژيم عراق عليه جمهورى اسلامى ايران ١٣٨ و ١٣٩.
٤١.مدرك پيشين .٢٩ به بعد.
٤٢.فرهنگ علوم سياسى حرف ت دكتر محمد جاسمى و دكتر بهرام جاسمى .٢٢٢ و ٢٢٣.
.٤٣تحليلى بر جنگ تحميلى رژيم عراق عليه جمهورى اسلامى ايران .٤٤و٤٥.
.٤٤نگاهى به تاريخ جهان جواهر لعل نهرو ترجمه محمود تفضلى .ج ٣.١٧٤٧.
٤٥.سخن و سخنورى حسن انورى و على اصغر خبره زاده .٢٤٢.
٤٦.تحليلى بر جنگ تحميلى رژيم عراق عليه جمهورى اسلامى ايران .١٠٩.
٤٧.مدرك پيشين ١١٢ و ١١٣.
٤٨.روزنامه جمهورى اسلامى شماره ٩٥٦.
٤٩.مدرك پيشين شماره ١٦٨١.
٥٠.مدرك پيشين شماره ٣٨١.
٥١.مدرك پيشين شماره ١٧٤٩.
٥٢.مدرك پيشين.
٥٣.مدرك پيشين.
٥٤.مدرك پيشين.
٥٥.مدرك پيشين شماره ١٥٢١.
٥٦.تحليلى بر جنگ تحميلى رژيم عراق عليه جمهورى اسلامى ايران .٥٩.
٥٧.مدرك پيشين .٦٠.
٥٨.روزنامه جمهورى اسلامى ١٥٢١.
--------------------------------------------------------------------------------
امام خمينى
امت اسلام در برابر جبهه كفر موظفند كه يك كار جدى واساسى انجام دهند و بدانند كه كل استكبار جهانى در يك جبهه عليه امت اسلامى قرار دارد.
مسلمانى كه با اسم اسلام مىخواهد كه حيثيت اسلام را از بين ببرد اين لازم تر است معارضه با او تا با كسانى كه مسلمان نيستند.
٥ \ ١\ ٦٥