نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - حربه تكفير
اصول اعتقادات [ اسلام] به اتفاق همه دانشمندان اسلامى از هر مذهب و مسلك عبارت است از: توحيد نبوت معاد و در همه مذاهب اسلامى فقط اعتقاد به اين سه اصل پايه واساس و ملاك مسلمان بودن يك فرد شناخته شده وانكار يكى از آنها (مستقيم يا غير مستقيم ) و يا تنهااعتقاد نداشتن به آن خروج ازاسلام تلقى شده است .
البته در هر يك از مذاهب براى اينكه كسى پيرو آن مذهب بشمار آيد عقائد ديگرى هم شرط است .اما در مسلمان بودن شخص واينكه پيكره اى ازامت اسلامى بشمار آيد دخالت ندارد. و ما در طى چند مقاله در بحث مرزاسلام و كفر تا حدودى اين مساله را بيان كرديم . و در آينده از زاويه ديگرى اين مساله را مورد بحث و بررسى قرار خواهيم داد. روشن است كه چنين انديشه اى تا چه اندازه مى تواند درايجاد جو تفاهم و دوستى واتحاد و برادرى در بين مسلمين و بلند نظرى در برخورد باافكار و آراء گوناگون و آشكار شدن حق و حقيقت موثر بوده و ريشه بسيارى ازاختلافات و كينه توزيهارا بخشكاند.
ولى متاسفانه يكى از گرفتاريهاى ما مسلمانان در طول تاريخ اين بوده كه بعضى ازاشخاص و يا فرقه هاى مسلمان در عمل خلاف اين روش را پيموده اند واز روى نادانى و جهالت و يا عناد و لجاجت تعصب هاى بى جا تنگ نظريها خودمحوريها و يا تحريكات بيگانگان ازاسلام چنين
مى پنداشته اند كه تمامى آنچه را كه خود بدان معتقدند جزواصول اعتقادى اسلام است و بايد ملاك كفر واسلام ديگران قرار گيرد. در نتيجه بجاى برخورد صحيح و منطقى با آراء مخالف و پيشه كردن طريق استدلال و برهان به حربه اتهام و تكفير روى آورده و كوچكترين مخالفت با عقائد خويش را بااين حربه و چماق پاسخ مى داده اند. و حتى به اين عمل خويش بعنوان نوعى از تعصب در دين و حمايت از آن افتخار مى كرده اند. درحاليكه تعصب در دين و حمايت از آن معنايش اين نيست كه چماق اتهام و تكفير را جايگزين منطق واستدلال نمائيم . هيچگاه حاميان واقعى دين و متعصبان بحق چنين سيره و روشى نداشته اند. ١ حتى در رابطه با ملحدان و كافران كه جز كفريات چيزى بر زبان آنان جارى نمى شده است .امام صادق[ ع] آنچنان برخورد صحيح و منطقى دارد كه[ ابن ابى العوجاء] ملحد وقتى بر خورد تندى از مفضل مشاهده مى كند.از وى سئوال مى كند كه تو پيرو چه كسى هستى اگر پيرو جعفر بن محمدى امام صادق[ ع )او با ما چنين برخورد نمى كند واز اين گفتار تندتر (كفرآميزتر)از ما مى شنود بدون عصبانيت گوش مى كند و سپس پاسخ مى دهد.
و بدينگونه با عمل امام[ ع] مفضل را مورد بازخواست قرار مى دهد. ولى متاسفانه اينگونه برخوردهااندك و يا متروك گشته و دراكثر موارد حربه اتهام و تكفير جاى استدلال و منطق را گرفته و تعجيل و خشونت جايگزين سعه صدراسلامى شده است . و براين اساس است كه در طول تاريخ اسلام كمتر شخصيت مصلح و دردمند و با فضيلتى را مى يابيد كه ازاين جام تلخ[ تكفير] جرعه اى ننوشيده باشد. و به گفته استاد شهيد مرتضى مطهرى :
[وقتى كه على[ ع] تكفير بشود تكليف ديگران روشن است . بو على سينا خواجه نصيرالدين طوسى صدرالمتالهين شيرازى فيض كاشانى سيد جمال الدين اسدآبادى واخيرا محمداقبال پاكستانى از كسانى هستند كه ازاين جام جرعه اى به كامشان ريخته شده است].
همچنين شهيد قاضى طباطبائى در مقدمه اى كه بر كتاب[ جنه الماوى] دانشمند بزرگ مرحوم كاشف الغطا نگاشته است مى گويد:
با بررسى در زندگانى دانشمندان و نوابغ بزرگ و رهبران اسلامى اين نكته بخوبى روشن مى گردد كه هيچيك از آنان ازاين آفت بزرگ و تحقير كننده مصون نمانده اند و بسيارى از شخصيت هاى فرزانه از هجوم تيرهاى اتهام و تنگ نظرى و مانند آن جان سالم به در نبرده اند. و سخنان ناروايى را در زندگى يا پس از مرگ به آنان وارد ساخته اند. و بجز چند ساله صدراسلام كه
جنگها و درگيريها در خارج از مروهاى اسلام و در راه گسترش اسلام بود از آن پس بيشترين جنگها و درگيريها داخلى است واين درگيريها را كه ريشه يابى كنيم در برخى از آنها به يك اختلاف فكرى در مساله اى از مسائل اسلامى برخورد مى كنيم كه اين اختلاف بااينكه حل آنهااز طريق گفتگو و بحث امكان پذير بوده و خللى به اصول عتقادات ايجاد نمى كرده است ولى در عين حال موجب اين گشته كه دسته اى دسته ديگر را تكفير كنند و بر سر آن به جنگ و ستيز بپردازند.
جبهه بندى خوارج در مقابل على[ع] درگيريهاى اشاعره و معتزله سنى و شيعه ظاهريين و متكلمين متكلمين و فلاسفه و ... كه بخش مهمى از حوادث دردناك تاريخ اسلام را تشكيل مى دهد از همين نوع است .
و بر سراين مشاجرات و نزاعها چه خونها كه ريخته شد. چه سرها كه بر باد رفت . چه قلبها كه جريحه دار شد. و چه استعدادها كه بيهوده و در مسيرهاى انحرافى مصرف شد. و چه ... و چه ... و دراين بين دشمنان اسلام و مسلمين بودند كه سود مى بردند چرا كه زهر طرف كه شود كشته سود آنان است.
حاكمان جور براى تثبيت حكومتشان هر روز مساله اى را دستاويز قرار داده و به كمك عمال وايادى خود بدان دامن مى زند تاافكار مردم رااز مسائل اصلى واساسى منحرف كنند و به آسانى و خيال راحت دخائر مادى و معنوى مسلمين را به يغما ببرند.
متاسفانه دراين ميان عده اى ناآگاه را مى بينيم كه دراين دام گرفتار آمده و ندانسته آب به آسياب دشمن مى ريختند. بويژه چند ساله قبل انقلاب به حقيقت اوج اين مسائل بود. رژيم تبهكار پهلوى و اربابانش كه از قيام مردم در سال ٤٢ بوحشت افتاده بودند و دست بهر اقدامى براى نابود كردن مهره هاى اصلى انقلاب مى زدند شاهد بوديم كه چگونه از حربه[ تكفير] با شيوه بسيار مرموزانه تراز گذشته بود آنهم بر سر مسائلى كه نوعا سالها بين علماى اسلام مطرح بوده و نظرات متفاوتى ابراز شده و درباره آن بحث هاى گوناگون شده است ولى كسى مورداتهام بى دينى قرار نگرفته واين در حالى
است كه خطر كفر جهانى و صهيونيزم بن المللى اصل اسلام را تهديد مى كند.
گر چه هشدارهاى بموقع امام عزيز در آن وقت و برخورد صحيح و هوشيارانه ياران او كه لبه تيزاين تكفيرها متوجه آنان بود توانست به اندازه زيادى ازاثرات اين توطئه ها بكاهد. ولى براى رژيم چندان هم بى ثمر نبود. و چند سالى در سايه همين اختلاف و نزاعها توانست به سلطه جابرانه خودادامه دهد. و بااربابانش به قتل و غارت ملت مظلوم بپردازد و هر كسى را به بهانه وهابيت ضد ولايت و مشابه آن در تنگنا قرار دهد و كانال مبارزه رااز مسيراصلى خود خارج كند. و اگر كسى فكر كند با پيروزى انقلاب اسلامى اين مساله ريشه كن شده خيال خامى است و ناشى از عدم شناخت ريشه هاى اين مساله خواهد بود.
آرى توطئه ها و زمينه چينى هاى ايادى استعمار نقش اساسى در تحريك و براه اندازى تكفير را دارد اما جهالت و نادانى خودبينى حقد و حسادت تعصبهاى بى جا و ... عوامل ديگرى هستند كه هر كدام سهمى در پيدايش تكفيرها واتهامات در تاريخ داشته و دارند و در تداوم انقلاب ممكن است اين حربه با همان انگيزه و هدف اما با شيوه ها و دستاويزهاى ديگر بوسيله افرادى چه بسا ناآگاه مورداستفاده قرار گيرد تا فرزندان انقلاب راازانقلاب جدا سازد و فرصت طلبان جاى آنها را پر كنند وانقلاب را به انحراف و يا شكست بكشانند
اين هشدارامام را بشنويم كه در جمع فقهاء شوراى نگهبان فرمودند:
[ امروز ما گرفتار دو جريان هستيم يكى آن جريان است كه همين كه به نفع مستضعفين و محرومين سخن گفته مى شود واز كاخ نشينها و غاصبين حقوق مردم صحبتى مى شود مى گويند:اين همان كمونيزم است . و جريان ديگر اينكه وقتى گفته شود خودسرانه به تقسيم زمين يا گرفتن اموال ننمائيد مى گويند: طرفدارى از سرمايه دارها و فئودالهااست . در حالى كه همانطور كه مى دانيداسلام نه با سرمايه داران موافق است و نه با كمونيزم]... .
بديهى است كه دستاويزها يكى دو تا نيست و به همين جا ختم نمى شود. بلكه هر روز موضوعى تازه را شاهديم چنانكه سخن از[ وحدت مسلمين] و [ هفته وحدت] كه ضرورت آن بر كسى پوشيده نيست و براى حفظ آن شخصيتى همچون على بن ابيطالب[ ع] سالها متحمل سختيها و رنجها مى شود و بزرگان دين امثال سيد جمال الدين حسينى و يارانش و آيه الله بروجردى [ره] و همفكرانش و در عصر كنونى حضرت امام[ مدظله العالى] ٤ زحمتها كشيده و خون دلها خورده اند و جزء مهمترين آرزوهاى آنان بوده است .
بعضى از آن را بدعت در دين و برخى ديگر[ ضد ولايت] واهل بيت مى دانند. وازاين طريق به كوبيدن انقلاب و شخصيتهاى آن مى پردازند.
و يا يك اظهار نظر در رابطه بااينكه[ فقه] را بايد با توجه به حوادث زمان و نيازهاى اجتماعى و تحولات آن مورد بررسى قرار داد. و باب اجتهاد بر اساس اصول پيشينيان همچنان مفتوح است فورا دستاويزى ديگر براى اختلاف و تفرقه و كوبيدن و تكفير كردن پيدا مى شود. و فقه پويا و سنتى مطرح مى گردد و به محافل و منابر و مطبوعات كشانده مى شود و يا گاهى موافق نشدن با يك عده و يا مخالفت با يك جمع مخالفت بااسلام و حوزه و فقه و فقاهت بشمار مى آيد آنچنان كه گويى آنها تمام اسلام و دين فقاهت هستند.
موضوعاتى كه دستاويز قرار گرفته و مى گيرد زياداست كه هم اكنون در صدد بيان همه آنها نيستيم فقط اشاره اى بود به اهميت بحث و لزوم آن در ميان انديشمندان .از آن طرف موضع گيريهاى اصولى و صحيح هم در تاريخ اسلام هست كه در موقع و جايگاه خود بهترين و مناسبترين شيوه ها در مبارزه با بدعت ها بوده است و نه تنها مشكلى براى مسلمانان نيافريده بلكه مشكلها را حل نموده و مدعيان دروغين را رسوا كرده است كه بجاى خود بيان خواهيم كرد. واين نوع شيوه و موضع گيرى داراى حدود و ضوابط ويژه اى است كه بايد نهايت دقت واحتياط در جوانب آن رعايت كرد. ولى سخن ما دراين مقاله بيشتراز تكفيرهايى است كه متاسفانه مواردش هم كم نيست و پى آمدهاى زيانبارى را بدنبال داشته گر چه در آغاز بيشترين اتهامات و تكفيرها فرقه اى بوده و مذهبى مذهب ديگر را متهم مى نموده است ولى با گذشت زمان اين شيوه حتى به افراد يك مذهب هم سرايت نموده است بگونه اى كه اتهام شيعى شدن در بين اهل سنت و سنى شدن در بين شيعيان وامقال آن در رديف تكفير قرار گرفت و دامنه اتهامات گسترش يافت گر چنانچه برخورد صحيح واساسى بااين مساله نشود همچنان گسترده تر خواهد شد. و هر موضوعى دانسته يا ندانسته دستاويز برخى ازافراد و يا گروههاى نادان قرار خواهد گرفت و شخصيتهاى دينى و يا سياسى ديگرى را
قربانى تيرهاى زهرآگين دشمنان اسلام خواهد كرد.ازاين رو لازم است كه به طرح اين مساله و بيان ريشه ها و نمونه هاى تاريخى و پى آمدهاى سوء آن و بيان موضع اسلام وارائه راه حلهاى اساسى پرداخته و توجه خاص مبذول گردد.
اينك بررسى و تحقيق دراين امر مهم را با ذكر برخى از پى آمدهاى منفى آن شروع مى كنيم تااهميت مبارزه با تكفيرگرايى روشن تر گردد.
آثار سوء تكفير:
وجود جو تفسيق و تكفير در جامعه اسلامى مفاسداجتماعى سياسى و اخلاقى زيادى در بر دارد كه مهمترين آنها عبارتند:
١- هتك شخصيتها:
در متون اسلامى ما آنقدر به حيثيت و آبروى مسلمان اهميت داده شده كه حفظ آبرو و حيثيت مسلمان همچون خون او محترم مى شمارد. و آنچنان كه ريختن خون مسلمان محكوم است با آبرو و حيثيت مسلمان بازى كردن و لكه دار نمودن نيز محكوم است . و شكى نيست كه در جو تفسيق و تكفيربه آسانى آبرو و شخصيت مسلمان بسان آب بر زمين ريخته مى شود وبه آن اهميتى داده نمى شود بويژه در هنگامى كه احساسات بر خرد پيروز گردد و غبار همهمه و هياهو همراه با عنوان دفاع از دين و مذهب بر جامعه سايه افكند كسى بفكر حيثيت مسلمانى نبوده و آبروئى كه سالها كسب شده بازيچه دست اين و آن قرار مى گيرد و متاسفانه ديده شده كه چقدر از بزرگانى كه حاصل سالها تحقيق و تتبع و كسب شهرت معنوى آنان در حوزه ها و جامعه با يك طرح نو و بااظهار نظر در مسائل اعتقادى كه در آن متفرد بوده اند به هدر رفته و گاهى سب و لعنشان زبانزد خاص و عام گرديده است .اينگونه مسائل وقتى به محيط عوام زدگان و ... كشيده شود بشكل حاد و سختى جلوه مى كند و مساله بهمين جا ختم نشده و گاه سبب تجاوز به مال و جان او را فراهم آورده تا جائى كه برخى از افراد براى ريختن خون او تقرب بخداى يكتا مى جويند.
٢-ايجاد روحيه بدبينى :
محيطى كه از آرامش فكرى برخورداراست افراد با همديگر مهربانند و با روحيه اى شاد و با پشتكار و دلگرمى مشغول فعاليت هستند و نيرو واستعداد خود را در راه تعالى و كشف حقايق پنهان و درابهام مانده اسلام بكار مى اندازند. ولى در محيطى كه در آن جو تفسيق و تكفير برپا شود و هر يك در جهت تضعيف كردن ديگرى بر آيد محيط سالم فرهنگى تبديل به جهنم سوزانى
مى شود كه در آن تخم ناامنى كاشته شده وافراداعتماد خود را نسبت به هم از دست داده واگر سخن حقى را هم بگويد ديگر آن را بر باطل توجيه مى كند در نتيجه اين بدبينى اثر متقابل داشته و به همين جا متوقف نمى گردد و همچون بيمارى مسرى تمام زوايا و جوانب زندگى طرفين را در بر مى گيرد و در نتيجه فضائى بوجود مى آيد كه افراد همديگر را قبول نداشته و هر يك ديگرى را متهم مى كند. واثرش همان زير پا گذاشتن آراء وافكار ديگران و ديگر پى آمدهاى تكفير خواهد بود
٣- گم شدن هدف :
آنچه كه در جو تفسيق و تكفيراز بين مى رود خود حقيقت و هدفى است كه تمامى انديشمندان اسلامى در راه تحقق آن تلاش و كوشش كرده و مى كنند. چون در آن صورت كه لازم است در مسائل اساسى و ضرورى پرداخته شود. و جوانب آن را بررسى و پژوهش كنند اما محققين در پى اثبات و نفى مسائل فرعى و غير ضرورى و در پاسخ به اتهام ها به بحث و بررسى پرداختند راه گم شده واز هدف بازمانده اند. جوينده اى كه بطرف آرمانى در حركت و يا در راه كشف حقيقتى در تلاش است و كسانى هم از چپ و راست بوسيله سنگ اندازيها و تهمتها در صدد بستن راه وى هستند اگر آن پوينده وقت خود را صرف پرداختن به جواب آنان كند اولين چيزى كه قربانى مى گردد خود آن ايده و هدف است .ازاين رو در مسائل مهم اجتماعى و مذهبى موقعى كه مساله اى رنگ سياسى بخود گرفته و دست آويز حربه هاى سياسى و تهمتهاى اين و آن شده است بيشترين مغزها و فكرها و قلمها صرف دفاع و يا حمله به يكديگر گشته و همه بدنبال پيدا كردن نكته ضعف ها و كوبيدن طرف مقابل خواهند شد. در چنين محيطى نه تنهااصل آن مساله روشن نشده بلكه برابهام آن افزوده شده است . در صورتى كه اگر با[ جدال احسن] و بحثهاى علمى و متين درباره اش بحث مى شد ابهام و غباراز چهره آن حقيقت زدوده شده بود وافراد دچار سردر گمى نمى گشتند.
٤-ايجاد فضاى استبدادى :
يكى ديگراز پى آمدهاى تكفير ايجاد حاكميت استبداداست .استبدادى كه هميشه از يك سلطه فرهنگى و زورمدارانه شروع مى گردد. بدانجهت كه نظريات محققين و صاحب نظران در آن سوى مورد آماج حمله و تهمت قرار مى گيرد و شخصيت افراد صالح دستاويزافراد ناآگاه مى شود. در آن صورت است كه ديگرانى از شخصيت و موقعيت خود بترسند و نتوانندابراز عقيده كنند. زيرا طبيعى است كه عده اى بااستفاده از جو مذهبى واستفاده از پوشش مذهب و دفاع از دين و آئين افكار خود را بر مردم تحميل كردهو به اسم دين خفقان فكرى را را حاكم سازند همانطور كه در عصر سياه اموى و عباسى ديديم كه بعنوان دفاع از مذهب و دين عليه مذهب حقيقى وارد نبرد شده و رقباى خود را به اين وسيله خلع سلاح مى كردند.
بعنى پس از تكفير و طرد آنهااز جامعه سرانجام خونشان را بزمين مى ريختند.
استبداد دينى بمراتب بدتراز سايراستبدادها مى تواند موثرافتد چون افراد جرات مبارزه با ظلم را در خود مى يابند ولى پرده برداشتن از باطلى كه در لواى مذهب و حق خود را پنهان كرده كارى بس طاقت فرسااست .
در همين رابطه مرحوم نائينى[ ره] در ذيل آيه شريفه [ اتخذوااحبارهم و رهبانهم اربابا من دون الله]... ٥ بعداز آنكه استعباد را به دو قسم تقسيم مى نمايد استعباد مبتنى بر زور و قدرت و ديگرى استعباد مبتين بر خدعه و تدليس چنين مى فرمايد:
[ ازاينجا ظاهر شد جودت استنباط و صحت مقاله بعضى از علماء فن كه استبداد را به سياسى و دينى منقسم و هر دو را مرتبط و حافظ يكديگر و با هم توام دانسته اند. و هم معلوم شد كه قطع اين شجره خبيثه استبداد سياسى و تخلص ازاين رقيت خبيثه استبداد دينى كه وسيله آن فقط به التفات و تنبه ملت منحصراست در قسم اول اسهل و در قسم دوم در غايت صعوبت و بالتبع موجب صعوبت علاج قسم اول خواهد بود]...
٥-از بين روحيه تحقيق :
وقتى كه انديشمندان در يك جامعه ببينند هر كس فكر نوى ارائه كند كه با نظريه رايج آن عصر موافقت نداشته باشد براحتى او را كنار مى گذراند. و در برخى از مواقع تا سرحد تفسيق و تكفير بااو مبارزه و برخورد مى شود.افراد محقق در آن جامعه از ترس تكفير كارهاى تحقيقى كرده اند كه در آن به فكرى نو دست يافته اند از ترس تكفير پنهان كرده وانتشار نمى دهند. و در نتيجه استعدادها در
زمينه هاى مختلف هرز مى رود. روحيه تحقيق و تتبع درافراد كشته مى شود. چون استعادها در فضايى زنده و پويا شكوفا مى گردد. همانند آب كه در بستر جوشش و حركت صفا يافته و بر طراوتش افزوده مى گردد و در محيطى كه در آن خفقان علمى وجود دارد محقق عرصه اى براى پرواز نمى بيند به تدريج ياس بر بر روحيه ها حاكم شده واستعدادها رو به زوال مى رود.
٦- مستور ماندن برخى از مطالب علمى :
يكى از آثار سوءاين مساله مستور و مكتوم ماندن برخى از مطالب بزرگ علمى است . يعنى براثر ترس از تكفير و تفسيق بسيارى از حقائق و علوم ارزنده اى كه بوسيله علماء بزرگ برشته تحرير در آمده است جز براى عده اى قابل استفاده نبوده و چه بسيارازاسرار و معارف علوم كه با فوت صاحبش مدفون گشته است وديگران ازاستفاده آن بى بهره مانده اند. بعنوان نمونه مى بينيم در قرونى كه جو ضد فلسفه و يا حساسيت عليه عرفاء بر حوزه ها غلبه داشت چه بسيارانديشه هايى (فلسفى عرفانى و ...) كه هيچ گاه عرصه اى براى تبيين و تشريح آن پيش نيامد. و عده اى ازاين افراد كه توانستنداثرى گرانقدر دراين زمينه بيافرينند در زمان حيات خود مورد تشويق قرار نگرفته بلكه مورد حمله و هجوم هم واقع شدند.
٧- گشوده نشدن عقده ها:
ازاثرات منفى ديگر جو تكفير در جامعه متراكم شدن عقده هاى اعتقادى در دل و درون است و مسلم است كه بمضون آيه كريمه[ لااكراه فى الدين]... ٧ با زور و جبر عقيده اى را براشخاص نمى توان تحميل كرد. و با شمشير نمى توان بجراحى عقده ها و معضلات فكرى پرداخت و اينها بايد با بحث واستدلال واقناع عقلى حل گشته و گشوده گردد. و موقعى كه فضاى جامعه چنين باشد كه شخص قدرت بيان مشكل فكرى خويش را نداشته ترس از تكفير مانع ازابرازش مى شود. عقده ها در دل متراكم گشته و شخص هميشه از وجود آنها در رنج است و بحران فكرى دائمااو را در كشاكش موجها به اين سو و آن سو كشانيده و هميشه باافكار و اوهام خويش در ستيزاست واين از كشنده ترين اضطرابهاى درونى مى تواند
باشد. زيرا با فلسفه وجوداو درارتباط است . وسرانجام ممكن است بصورت عده اى خطرناك درآيد واندام جامعه را به خطراندازد و در سوى تفريط و تند روى گام بردارد كه در آغاز ممكن بود با مرحمهاى حكمت و موعظه بدرمانش پرداخت وليبراثر تاخير وازدياد نيازمند به جراحى خطرناكى شود كه سرانجامش معلوم نيست .
٨- سرخوردگى :
در برابر جريانات انحرافى وافراد منحرف كه به عقيده ما داراى ديدگاههاى غير مكتبى واسلامى هستند.اگر برخوردى توضيحى وارشادى آن هم بشيوه هاى نيك و غير مستقيم نداشته باشيم و به آنان جهت اصلاح و آگاهى خويش ميدان ندهيم واز همان ابتداء در هر كس كوچكترين انحرافى سراغ داشتيم چماق تكفير را بر فرقش فرود آورده و طردش كنيم طبيعى است كه اين عمل موجب سرخوردگى آنان ازاسلام و پيوستن به مكاتب غيراسلامى خواهد شد. با سيرى كوتاه در زندگى افرادى كه در جوامع اسلامى مناديان مذاهب غيراسلامى والهى هستند يا نوعى انحراف را ترويج مى كردند و مى كنند در مى يابيم كه بسيارى از آنان زمانى در كسوت مذهبى بوده وانحراف هاى كوچكى داشته اند لكن براثر سالم برخورد نكردن و موضع گيرى ناصحيح در برابر برخى ازاشتباهات داشتن سبب طرد آنان از محيط مذهبى شده است و چون نيرو واستعداد همراه خلاقيت و ابتكار و نوآورى راكد نمانده به اين طرف و آن طرف كشيده شده و احيانااين خلاقيت وابتكار را در راهى بكار برده كه مااو را عملا بدان جهت داده ايم بعنوان نمونه قبل ازانقلاب شاهد بوديم كه برخى افراد براثر داشتن فكرى و يا بجرم داشتن يا خواند نبرخى از كتب و مقالات كه به نظر بعضى جزء كت ضاله بود از محيط تحصيلى طرد شده و بدام جريانات انحرافى افتادند. داستان اين حديث طولانى است . تو خود حديث مفصل بخوان ازاين مجمل !
٩- منزوى شدن نيروهاى مفيد:
يكى ديگراز آثار زيانباراين مساله منزوى شدن نيروهاى خلاق و مبتكر و محقق است چه بسيارافراد كار آمد و كاردان و محققى كه در طول تاريخ براثر تكفير و تفسيق منزى شدند كه اگر برخورد صحيح با آنان مى شد مى توانستند نيروهاى بسيار مفيدى در خدمت به اسلام و مسلمين باشند. ولى براثر برخورد ناصحيح و تكفير و تفسيق آنهااز جامعه علمى و فرهنگى مطرود گشته و به گوشه غربت پناه برده و تكليف خود را تمام شده تلقى كردند و يا براى انجام مسئوليت شرعى به كارهاى فرعى و جنبى مشغول گشتند. واحياناارضاءاين غريزه تحقيق
و نوآورى را در كارهاى مادى و دنيوى به هدر دادند. ما بايد با تمام توان تلاش نمائيم تا استفاده ازاين حربه را متوقف كنيم تا نيروهاى بيشترى رااز دست ندهيم .
١٠- چاپلوسى و تملق :
طبيعى است كه انزواى نيروهاى مفيد روى كار آمدن نيروهاى چاپلوس و تملق گو را بدنبال دارد چون در جامعه افرادى هستند كه هميشه در تكاپوى بدست آوردن مقام و منزلت اجتماعى بوده و ياازاين راه مى خواهند به نان و نوائى برسند. وازاين ره بجائى نبرده و قدرتى ندارند در رنجند. وازاينكه ره بجائى نبرده و قدرتى ندارند در رنجند. واز طرفى چيزى در بساط ندارند كه آنها را بمقاصدشان برساند نه علم و دانشى دارند كه فضل دوستان بسراغشان آيند. و نه هنرى كه از تخصصشان استفاده جسته و بهدف نزديك شوند. چنين افرادى غالبااز علم و دانش بى بهره اند و هميشه درانتظار لحظاتى هستند كه نيروهاى مفيد منزوى گشته واز جامعه كنار روند واينها دست بكار شده و با انواع تمجيدها و چاپلوسيها و شيوه هاى ديگر خودشان را به دست اندركاران و يا مسئولين دلسوز نزديك كنند و با بزرگ جلوه دادن كارهاى آنان و يا پوشاندن نكات ضعف در آنها نفوذ كنند واز طرفى در ميان مسئولان گاهى ضعف هاى اخلاقى ازاين قبيل به چشم مى خورد كه از تعريفشان توسط ديگران خرسند شده واز كسانى كه كارهاى كوچكشان را بزرگ جلوه دهند وازاشتباهاتشان پرده پوشى كنند خوشحال مى شوند و اين دو دسته نسبت بهم خدمات متقابلى راانجام مى دهند واين است راز رو آمدن بعضى از نيروهاى چاپلوسى دراجتماع
١١-ايجاد روحيه قشرى گرى :
وقتى كه شخصيت افراد مفيد هتك شد واستبداد دينى بر جامعه حاكم مى شود و مردم بجاى بصيرت و تفقه در دين پاى بند ظواهر مى گردند. و پاى رفتن از
پلكان معانى بلند قرآنى را در خود نمى بينندازاينرو مسلك حنبلى گرى اشعرى گرى ظاهرى گرى و يااخباريگرى به معناى حادش در چنين محيطى رشد كرده و هركس را كه بر خلاف فهم آنان از آيات و روايات برداشتى داشته باشد مخالفت اسلام مى دانند. و سرچشمه اش در همين شيوه فكرى يعنى اسلامى كه از بصيرت و تفقه بدور مانده بايد جستجو كرد. زيرا در چنين محيطى بجاى بحث و كنجكاوى ظاهرگرايى و سطحى نگرى و تكفير حاكم است .
١٢- سوءاستفاده دشمنان :
از چنين جامعه اى چه كس يا كسانى سود مى برند؟ بديهى است دشمنان ما ازاين فضاى مسموم بدون كوچكترين سرمايه گذارى بيشترين استفاده را مى برند چون باهتك شخصيت افراد مفيد و مبارز رقباى سياسى خود رااز صحنه بيرون كرده و بااز بين رفتن روحيه تحقيق و نوآورى مردم را به ظاهرى از دين مشغول داشته و آنها رااز طرح مسائل ضرورى واساسى باز مى دارند و با دسته بندى و جبهه گيرى افراد در مقابل يكديگر جنگ زرگرى براه انداخته تا مردم هدف اصلى را فراموش كرده و آنان به آسانى به مقاصد شوم خود برسند.
همفراين جاسوس انگليسى ها مى گويد: به من گفته شد كه[ موضوع مهم براى تو در ماموريت آينده دو نكته است :
١ يافتن نقاط ضعف مسلمانان كه ما را در نفوذ به آنها وايجاد تفرقه واختلاف بين گروهها موفق كند زيرا عامل پيروزى ما بر دشمن شناخت اين مسائل است .
٢ پس از شناخت نقاط ضعف اقدام به ايجاد تفرقه واختلاف ضرورى است هر گاه دراين كار مهم توانائى لازم رااز خود نشان دهى بايد مطمئن باشى كه در شمار بهترين جاسوسان انگليس و شايسته نشان افتخار خواهى بود]... ٨
آثار و پى آمدهاى سوء بيش ازاينهااست .امااز آنجا كه هدف ما در اين نوشتار تذكر و هشداراست به همين اندازه بسنده مى كنيم و اميدواريم كه با ذكراين چند نمونه توانسته باشيم تااندازه اى اهميت و عمق اين مساله را براى خوانندگان عزيز بيان نمائيم و به لطف الهى در طى مقالات آينده بيشترين سعى ما در بيان [جايگاه تفكير در اسلام] نمونه هاى تاريخى ريشه ها و عوامل ارائه راه حل و طريق مقابله بااين مساله خواهد بود.
نمونه هاى تاريخى تكفير
حربه تكفير گرچه در ميان همه اديان و مذاهب كم و بيش جريان داشته و دارد و متاسفانه گروهى ازاطاعت و نادانى عده اى
سوءاستفاده كرده و به جاى بحث هاى آگاه كننده و مستدل ازاين شيوه بهره بردارى كرده اند اما چون بحث درباره تكفير دراسلام است ما نمونه هايى در همين محدودارائه كرده و به يادآورى بخشى از آن رعايت اختصار واهميت وانواع آن اكتفا مى كنيم :
تكفير در صدراسلام
در حيات پيامبر گرامى بدان جهت كه از نفوذ و اقتدار فراوانى برخوردار بود و حضرتش حركت هاى جاهلانه و مغرضانه را نظارت كامل و مهار مى كرد اين حوادث كمتررخ نمود ولى نمونه هايى به وقوع پيوسته است ملا قضيه[ وليدبن عقبه بن ابى معيط]است كه وى درسال نهم هجرت براى جمع آورى زكات بسوى قبيله بنى مصطلق فرستاده شده بود.
وى براساس كينه و عداوتى كه از گذشته بااين قبيله داشت ازاين حربه بهره بردارى كردو مسلمانان را عليه آنان تحريك كرد و به اين عنوان كه آنان ازاسلام خارج شده و در پى جنگ با مسلمانان است قصد انتقام جويى را داشت كه خوشبختانه پيامبر آگاه گرديد و توطئه او را خنثى كرد ١٢
البته هر چه از زمان حضور پيامبر فاصله مى گيريم اين مسئله بر شكل حاد و حادتر به وقع پيوسته و موجب دسته بندى ها وايجاد فرقه هاى گوناگون گشته است .
و شايد شنيع ترين واسفبارترين نمونه تكفير در صدر اسلام تكفير مولى متقيان واميرمومنان على بن ابيطالب[ ع] است كه توسط خوارج گروهى نادان و مقدس ماب انجام گرفت و موجب گمراهيها كشتارهاى فراوان گشت .
اينان پيش از آنكه على را ترور كنند شخصيت او را هتك كردند و اتهام هاى كفر خروج از دين و مانند آن براو وارد ساختند و راه را براى دشمنان اسلام همچون معاويه بن ابى سفيان باز نموده تا آنجا كه وى دستور سراسرى مى دهد كه بايد بر منابر و در روزهاى عيد و نماز جمعه على را لعن كنند واين بدعت زشت را به صورت سنت معمول در آورند و آنچنان اين دستور فراگير شد كه خطيب جامع[ حران] خطبه مى خواند و چون خطبه اش به پايان مى رسد واز سب و دشنام[ ابوتراب]
(كنيه على) [ ع] چيزى نمى گويد ناگهان مردم از هر سو فرياد بر مى آورند كه آه سنت سنت سنت را ترك كردى ١٣ . و نيز آنچنان على[ ع] را بيگانه از اسلام معرفى نموده و عده اى را تحت تاثير قرار داده اند كه وقتى خبر شهادت او را در محراب شنيدند با شگفتى پرسيدند! مگر على نماز هم مى خوانده است.
اين حربه تكفير به همين جا ختم نمى شود و امام حسن وامام حسين هم مورداهانت و تهمت و خروج از دين قرار مى گيرندو شريح قاضى ها دست به كار فتواى قتل مى شوند واز[ انگ] خروج از دين كمك مى جويند.
و مسلمانان را براى حفاظت از ديانت واسلام دعوت به قيام مى نمايند. اين سيره[ سئيه] ادامه مى يابد. و هر يك ازائمه معصوم رويا روى اين حربه قرار مى گيرند.امام باقر و صادق ( ع ) توسط هشام بن عبدالملك تكفير واتهام نصرانيت زده مى شوند ١٤ . وامام هفتم توسط خليفه عباسى هارون الرشيد.
تكفيرهاى مربوط به اختلافات فكرى
الف- جبر واختيار:
گر چه طرح اين بحث در محيط سالم اهداف سياسى و شوم نهفته باشد موجب مصائب بسيار و سوءاستفاده هاى فراوان مى گردد. همانطوريكه چنين شد و با طرح مسئله جبر واختيار عده اى ازاهل سنت بنام اشاعره طرفدار جبر شده و عده اى ديگراز آنان بنام معتزله طرفداراختيار و در مقابل هم صف آرائى نموده و به تخطئه و تكفير يكديگر پرداختند.
معروف است كه غيلان دمشقى كه طرفدار عقيده اختيار بود روزى به ربيعه الراى كه منكراختيار بود رسيد. و بالاى سرش ايستاد و گفت : [ انت الذى تزعم ان الله يحب ان يعصى] يعنى تو همان كسى كه گمان مى برى خدا دوست دارد مردم او را معصيت كنند[ ربيعه الراى] بدون اينكه از عقيده خود دفاع كند به نقطه ضعفى در عقيده غيلان دمشقى متمسك شد و گفت:[ انت الذى تزعم ان الله يعصى قهرا] يعين تو همان كسى هستى كه مى پندارى خداوند چيزى رااراده مى كندوانسانها چيز ديگر و خداوند مقهور خواست بندگان مى گردد... ١٥
چنين شيوه هايى نه تنها در جهت روشن شدن مباحث فكرى كمك نمى كرد. بلكه آتش نزاع و كينه راافروخته تر و حربه اى به دست دشمنان اسلام مى داد.
ازاينرو تاريخ نشان مى دهد كه طرح اينگونه مباحث و مسائل براى روشن شدن حقيقت نبوده بلكه بيشتر براى تثبيت
حكومتهاى وقت بوده است لا لذا در زمان بنى اميه اين مسائل مستمك محكمى بود براى سياستمداران اموى و آنها براى توجيه ظلم و ستم هاى خوداز مسلك جبر طرفدارى مى كردند و طرفداران اختيار و آزادى انسان را بعنوان مخالفت با يك عقيده دينى مى كشتند يا بزندان مى انداختند تا آنجا كه اين جمله معروف شد.[ الجبر والتشبيه امويان والعدل والتوحيد علويان] ١٦ .
ب- جانشينى :
اختلاف شيعه و سنى در مسئله جانشينى پيامبر[ ص] از سابقه دارترين مسائل اختلافى در ميان امت اسلامى است . و شيعيان به پيروى از شخص على [ ع] وائمه معصومان سعى مى كردند كه بااين مسئله با شكل منطقى و صحيح واز موضع هدايت وارشاد برخورد نمايند. وازايجاد درگيرى و بخورد در ميان مسلمين خوددارى كنند. و چون شيعيان هميشه قويترين و سرسخت ترين دشمنان حكومتهاى فاسد و جائراموى و عباسى بوده واز هر فرصتى براى انتقاد واعتراض وايراد بر آنان استفاده مى كردند. متقابلا عمال حكومت هم بهر بهانه اى آنان را كشته بزندان و تبعيد و شكنجه محكومشان مى نمودند.
و متاسفانه علماء دربارى براى آنكه آدمكشى و جنايتكارى اين ستمگران را بحق جلوه دهند مذهب شيعه را تقبيح كرده و راه رسم آنان را تكفير و خلاف حق معرفى و عده اى ناآگاه را هم بدنبال خود مى كشيدند.
و همواره اين جريان ادامه داشته و هر روز در گوشه و كنار فاجعه اى بدنبال آن كه سوزاندن كتابها كشتن شخصيتهائى همچون شهيداول و شهيدثانى قاضى نورالله شوشترى و ... و صدها مظلوم و بى گناه ديگراز جمله آنهااست . تا آنجا كه استعمارگران توانستندازاين احساسات جريحه دار شيعيان سوءاستفاده كرد و به اختلاف بى نشيعه و سنى دامن زده بگونه اى كه يكديگر را تكفير نموده و علنا جنگ شيعه و سنى را براه بيندازند.
اسفناكترين فاجعه ها در تاريخ اسلام و بزرگترين ضربه ها بر پيكر اسلام ازاين موقع شروع مى شود. و كمتر كسى است كه گوشه اى ازاين فجايع را نداند. گر چه علماء
بزرگ و شخصيتهاى دينى دلسوزاز طرفين همواره سعى نموده اند كه اين جوف بدبينى و تكفير را به يك جو سالم و برادرى تبديل كنند. و بمقدار زيادى هم نوفق شده اند ولى از آنجا كه ريشه هاى اين مساله تمامااز بين نرفته امكان بروزاين گونه مسائل هست . چنانچه همين الان در گوشه و كنار جهان اسلام گاهى شاهداين نوع قضايا هستيم و دست استعمار را در پس آن به روشن مى بينيم .
ج- بحث حدوث و قدم :
طرح اين بحث و قدم كلام خدا در طول تاريخ باعث اختلافها و نزاعهاى زيادى گشته و بر سر آن چه انسانهائى كه متهم و تكفير گشته و شكنجه شده اند. دراين رابطه غائله[ محنت] مى تواند شاهد گويائى براى اين مسئله باشد. معزله در تثبيت و تاييد حكومت مامون خليف عباسى كوشا بودند. واز آن طرف مامون هم پشتوانه اى براى بيان و ترويج عقائد آنها بشمار مى آمد بازور دستگاه حكومتى مى خواستند كه مردم عقيده آنها را در حادث بودن قرآن قبول كنند و هر كس كه آن را نمى پذيرفت به آزار واذيتش مى پرداختند واين اختلاف زندانها و شكنجه ها و خونريزيها و بى خانمانيهائى را بدنبال داشت كه جامعه مسلمين آن روز را بستود آورد و مردم همگى معتزله را مسئول اين حوادث مى دانستند .
د- وحدت وجود و نظائر آن :
وحدت وجوداز جمله مسائل فلسفى است كه از همه مسائل بيشتر موجب ايراد بر فلاسفه قرار گرفته . و درباره اش اظهار نظرها شده حتى اين مساله به فقه هم كشيده شده و فقهاء با دقت هاى فقهى آن را مورد بررسى قرار داده اند كه آيااعتقاد به آن موجب كفر هست يا نه و تا آنجا كه ما ديده ايم وحدت وجود صدرائى را كسى نگفته موجب كفراست ولى در عين حال حتى ملاصدرا هم از تكفير واتهام سالم نمانده است. معروف است[ ع] با حال توجه خاصى نفرين و لعن بر ملا صدراى شيرازى[ ره] مى كرد و مى گفت : اللهم العن ملاصدرا خود ملاصدرا كه بزيارت آمده بود شنيد وازاو پرسيد آيا ملاصدراى چه عيبى دارد؟ گفت مگر نمى دانى ملاصدرا معتقد بوحدت وجود واجب الوجوداست ملاصدرا خنديد و گفت آقا جان پس نفرينش كن كه لازم است تو نفرينش كنى ١٧.
و بعضى فلسفه را جزء كفريات مى دانند و خواندن آنرا هم تجويز نمى كنند و شخصيتى همانند مجلسى[ ره] درباره فلسفه مى گويد:[ كسى كه به كلمات فلاسفه رجوع كند واصول مطالبشان را فحص كند در مى يابد كه اكثر آنها با شرايع پيامبران تطبيق نمى كند. واگر برخى اصول شرايع و ضروريات اديان را بزبان مى آورند فقط از
ترس تكفير مومنين مى باشد كه مبادا بجرم كفر كشته شوند. فلاصفه تنها بزبان ايمان دارند و دلهايشان تسليم نيست و بيشترشان كافرند]... ١٨ .
نمونه هائى از تكفيرهاى سياسى :
در دوران اخير كه صحنه گردان اين گونه اتهامات و تكفيرها بيشتر استعمارگران وايادى آنها بوده انداين بازار رايج بوده و مشتريان فراوانى را جلب كرده است .اينان با مطالعاتى كه در روحيات مسلمانان كردند و نفوذ عالمان دين را در بيدارى جوامع اسلامى مشاهده نمودند. براى بى اعتماد كردن مردم نسبت به آنان دست به توطئه هاى جديد و ارائه مذاهب ساختگى مانند وهابيگرى بابيگرى كسروى گرى قاديانيگرى اسماعيليگرى و ... زدند و براى رسيده به اهداف سياسى و خائنانه خود رجال مذهبى سياسى مورداعتماد و توجه مردم و روحانيون مجاهد عالى مقام را متهم به نوكرى خود نموده و بوسيله ايادى ناپاك خود با حربه تكفير به سراغ آنهارفتند. تا با بدنام كردن آنان جامعه اسلامى از رهبرى مطمئن و وجيه المله بى نصيب گردد.
نمونه اين تكفيرها در چندين ساله اخير فراوان بچشم مى خورد واز آن جمله است تكفير[ سيدجمال الدين حسينى اسد آبادى] اين قهرمان مبارزه با استعمار.او را متهم به جيره خوارى انگليس وهابيت و كفر نموده كه خوداو چنين شكوه مى نمايد:
[ هوالعالم بالسرائر - معلوم خلان بهتراز جان بوده باشد كه طائفه انگريزيه اروسم مى خوانند و فرقه اسلاميه مجوسم مى دانند سنى رافضى و شيعه ناصبى بعضى ازاخيار چهار ياريه و هابيم گمان كرده اند و برخى ازابراراماميه با بيم پنداشته اند.الهيان دهرى متقيان فاسق از تقوى برى عالمان جاهل نادان و مومنان فاجر بى ايمان انگاشته اند نه كافرم بخود مى خواند و نه مسلم از خود مى داند از مسجد مطرود واز دير مردود حيران شده ام كه بكدام آويزم و با كدام بمجادله برخيزم از رد يكى اثبات ديگر لازم وازاثبات احدى اعتقاد اخيار بر ضد آن جازم نه راه فرار كه از دست اين طائفه گريزم و نه جاى قرار كه با آن فرقه ستيزم]... ١٩ .
و بدين صورت شخصيت سياسى مذهبى او كه
مى توانست جوامع مسلمان و غير مسلمان را نجات دهد را در پيشمردم لكه دار مى شود.
و ياران و رهروان راه او نيزاز چنين اتهاماتى جان سالم بدر نبردند.[ ميرزا رضاى كرمانى] اين عالم مجاهد واز جان گذشته را وقتى به پاى چوبه دار مى بردند دربرابر مردم مى ايستد و مى گويد:[ مردم بدانيد كه من بابى نيستم و مسلمان هستم] و شهادتين را بر زبان جارى مى كند و[ اناالله وانااليه راجعون] مى گويد سپس به مامورين اعدام مى گويد:[ اين چوبه دار به يادگار نگهداريد من آخرين نفر نيستم]... ٢٠
و درادامه همين شيوه از سوى استعمارگران وايادى آنها مى بينيم ساواك شاه با همكارى سازمانهاى جاسوسى دنيا مى كوشدافراد مبارز و انقلابى و شخصيت هاى برجسته دينى و سياسى بخصوص رهبر كبيرانقلاب را با انگهائى همچون ارتجاع سياه خارجى ضد ولايت منكر علم امام و ... در نهايت به كتفير و لكه دار نمايد. كه با پيروزى انقلاب اسلامى پرده از روى بسيارى ازاين خيانتها و جنايتها واتهامات برداشته شده است و توجه شما را بسند سازمان اطلاعات كه مربوط بسال ١٣٥١ شمسى است جلب مى كنم:
در آن سنداقداماتى كه بايد بر عليه امام خمينى و طرفداران ايشان صورت گيرد مفصل آورده شده و دستورالعماهائى در جهت بى حرمتى به امام عزيز بمنظور كاهش محبوبيت ايشان مورد بمورد براى مسئولان رده پائين شرح داده شد. و در آخر بعنوان اقدامات عاجل و ضرورى مى نويسد:
به كليه وعاظ بايدابلاغ شود كه موظفند بر روى منابر بصورت غير مستقيم و بدون اينكه نام خمينى را رسما ببرنداعمال او و همدستانش را مورد تقبيح و تكفير شديد قرار دهند... ٢١
آنچه تاكنون ذكر شد فقط مواردى معدود واشاره گونه اى بوداز نمونه هاى تكفيرهاى نابجااين حربه برنده دشمنان واستعمار و يا دوستان ناآگاه .
واميدواريم كه با ذكراين چند نمونه تاريخى و توجه دادن خوانندگان عزيز به برخى از پى آمدها توانسته باشيم تااندازه اى اهميت و عمق اين مساله را بيان نمائيم و به لطف خداوند متعال در طى مقالات آينده بيشترين سعى ما در بيان جايگاه تكفير دراسلام همراه با نمونه هاى تاريخى ديگر ارائه راه حل و طريق مقابله با آن مى باشد.
--------------------------------------------------------------------------------
پاورقى ها
١. در شماره هاى آينده اين مجله درباره شيوه برخورد پيامبر و امام معصوم را بيان و نمونه هايى را يادآورى خواهيم كرد.
٢. بحارالانوار ج ٣.١٥١.
٣. جاذبه و دافعه على .١٦٧.
٤. ١ طلايه داران جوامع تشيع و تسنن كه در قلمرواتحادامت اسلامى در چندين قرن طرح و تلاش داشته اند.از[ تشيع] آيه الله سيد عبدالحسين شرف الدين عاملى علامه امينى محمد حسين كاشف الغطاء آيه الله نائينى سيد هبه الدين شهرستانى سيدجمال الدين حسينى و در راس همه اينهاامام خمينى آيه الله منتظرى و ... واز علماء[ تسنن] علامه شيخ عبدالمجيد سليم علامه شيخ محمود سلتوت محمدابوزهره محمدفريد وجدى حسين محمد مخلوق عبدالمتعال صعيدى محمد محمدالمدنى شيخ مراغى دكتراحمدامين و... بنقل از مقدمه كتاب وحدت اسلامى [ترجمعه فصول المهمه] .١٦.
٥. سوره توبه آيه ٣٠.
٦. تنبيه الامه و تنزيه المله .١٨.
٧. سوره بقره آيه ٢٥٦.
٨. خاطرات همفر.٢٧.
١٢.اين داستان را بيشتر مفسرين عامه و خاصه در ذيل آيه ٥ سوره حجرات و در تواريخ به طور تفصيل ياد كرده اند.
١٣. صلح امام حسن تاليف شيخ راضى آل ياسين .
١٤. منتهى الامال احوالات امام باقر ٣٤ \ ١١٧ .
١٥. عدل الهى استاد شهيد[ مرتضى مطهرى] ٢٣.
١٦.مدرك سابق ٢٨.
١٧.يعنى آن قدر جو تكفير واتهام عليه ملاصدرا رايج بوده كه به توده عوام نيز كشيده شد و بى چاره آن قدر عامى است كه نمى داند آنچه كه به ملاصدرا نسبت مى دهند وحدت جهان هستى نه يكتايى خالق جهان هستى است . اينكه مورد قبول همگان وازاعتقاد شخص ملاصدرااست ازاينرو مى گويد:اگر جرمش اين است پس نفرينش كن .
١٨.ولايخفى على من راجع كلا مهم و تتبع اصولهم ان جلها لايطابق ما ورد فى شرايع الانبياء وانما يمضغون ببعض اصول الشرايع و ضروريات الملل على السنتهم فى كل زمان حذرا من القتل . والتكفير من مومنى اهل زمانهم فهم يومنون باقواهمم و تابى قلوبهم واكثر هم كافرون... بحارالانوار ج ٨ كتاب العدل[ باب النار] ٣٢٨. ٨ .
١٩. سيدجمال الدين حسينى پايه گذار نهضتهاى اسلامى صدر واثقى .٣٨.
٢٠. كتاب سيدجمال الدين حسينى پايه گذار نهضتهاى اسلامى تاليف صدر واثقى ٢٧٢.
٢١. كتاب توطئه شاه عليه امام خمينى ص ٢١ تا ٢٧ بنقل از روزنامه كيهان ٢٧اسفندماه سال ١٣٥٧.
٢٢.از تقريط نويسان كتاب[ شهيد جاويد] آيه الله العظمى و آيه الله مشكينى بوده اند (كتاب شهيد جاويد بخش اسناد ساواك ).