نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٩ - شيوه نويسندگى و نگارش

شيوه نويسندگى و نگارش


چون بناى كار ما دراين سلسله مقالات براختصاراست مى كويم در چندمقاله سبكها و مكتبهاى ادبى را تا حدى بشناسانيم .

سبكها و مكتبهاى ادبى :
لازم است پيش از ورود در مطلب سبك را تعريف كنيم .

[ سبك در لغت تازى به معناى گداختن و ريختن زر و نقره است و[سبيكه] پاره نقره گداخته را گويند١. ولى ادباى قرن اخير سبك را مجازا به معناى[ طرز خاصى از نظم يا نثر]استعمال كرده اند و تقريبا آن را در برابر[ستيل اروپائيان نهاده اند.

style ستيل در زبانهاى اروپائى از لغت[ ستيلوس] يونانى ماخوذاستstyle بمعنى[ ستون] و در عرف ادب واصطلاح به طرزادبى اطلاق مى شود كه از لحاظ مشخصات و وجوه امتيازى كه نسبت به هنرهاى زيباى مشابه دارد مورد مطالعه قرار گيرد و نيز روش نگارشى كه بوسيله خواص ممتازه خويش مشخص باشد

ستيلوس Stilus در زبان يونانى به آلتى فلزى يا چوبين يا عاج اطلاق شده كه بوسيله آن درازمنه قديم به حروف و كلمات را بر روى الواح مومى نقش مى كرده اند وامروز هم ايرانيان به [قلم] كه واسطه نقش مقاصد بر روى كاغذ يا ديوار يا پارچه يا لوح است مانند [استيل] معنى شبيه به [سبك] مى دهند و مى گويند: [فلان كس خوب قلمى دارد] يعنى سبك نگارش او خوب است امااين معنا تنها در مورد[نثر] مستعمل است نه نظم چه در مورد نظم نمى توان قلم را بكار برد بلكه در آن مورد بايد گفته شود: [خوب سبكى دارد يا خوب شيوه اى دارد].

سبك دراصطلاح ادبيات عبارتست از روش خاص ادراك و بيان افكار بوسيله تركيب كلمات وانتخاب الفاظ و طرز تعبير. سبك به يك اثرادبى وجهه خاص خود رااز لحاظ صورت و معنى القاء مى كند و آن نيز به نوبه خويش وابسته به طرز تفكر گوينده يا نويسنده درباره[ حقيقت] مى باشد.

گاه[ نوع٢] ادبى كه شامل شكل اثرى ادبى است با[سبك] كه سجيه عمومى اثر شاعر يا نويسنده مى باشداشتباه مى شود در صورتى كه نوع فقط طرزانشاءاثر را بيان مى كند و چنانكه درانواع ادبى گفته مى شود: داستان ("رمان ) داستان كوتاه (" نوول ) نمايشنامه تئاتر شعرحماسى اخلاقى و تعليمى و...

ولى در سبك هم انديشه و هم جنبه ممتاز و هم طرز تعبير و شيوه الفاظ و تركيبان در نظر گرفته مى شود. در زبان فارسى مى توانيم گفت : قصايد ناصر خسرو و فرخى از لحاظ نوع مشترك است ولى از جهت سبك با يكديگراختلاف دارد.٣

سبك شامل دو موضوع است ١: فكر يا معنى ٢ صورت يا شكل .

از توجه به جهان بيرون فكرى در ما توليد مى شود(" تاثير محيط در فرد) سپس آن فكر را با سوابق ذهنى خود منطبق و موافق مى سازيم و با همان جنبه فكرى خويش مطالب را براى خوانندگان يا شنوندگان خود تعبير مى كنيم (" تاثير فرد در محيط) فكر در قالب جمله ها بيان مى شود پس فكر نمى تواند از شكل بيان جدا باشد حتى فكراصلى يك اثرادبى شكل آن را تعيين مى كند. همين اتحاد و يگانگى فكر و شكل يا معنى و صورت است كه بنياد سبك را تشكيل مى دهد.

بوفن ٥ نويسنده و دانشمند فرانسوى مى گويد: [سبك همان انسان است] زيرا هر شخصى سبكى خاص خود دارد. براى روشن شدن اين مطلب مى توان گفت: [هر هنر آفرينى براى بيان انديشه خود به مدداسلوبهاى هنرى مواد هنرى را بكار مى گيرد و تصاوير يا صورت بنديهاى حسى خاصى بوجود مى آورد. چون آزمايشها وانديشه هاى هيچكس عين آزمايشها و انديشه هاى ديگرى نيست ازاين رو هر هنر آفرينى براى خودانديشه و صورت سازيهاى نسبتا مستقلى دارد. به بيان ديگر سبك هر هنر آفرينى مختص خود او و متناسب با شخصيت اوست] .

در تاريخ ادبى ما تذكره نويسان و نقادان سخن در تتبع آثار شاعران و نويسندگان پيش از خود بيشتر به آوردن مطالب كلى و تعارف و تكلف آميزاكتفا كرده اند. يكى را به[ مقتدايى در سخن سرايى] ستوده و ديگرى را به[ساحرى در شاعرى] منسوب نموده اند و تنها بعضى ازاين سخن سنجان به الفاظى مانند : شيوه ( طرز) [سياق] و[طريقه] شاعراشاره كرده اند اما حد و مرز آنها را در[شيوه] و[طرز] مشخص نكرده و به شيوه كاربردالفاظ و تركيبات و كلمات يا معانى و مفاهيم و صور خيال و يا صورت بنديهاى سخن شاعر يا نويسنده اشاره اى ننموده اند.

بغيراز شاعران لفاظ و مقلد و نويسندگان غير مبتكر و عبارت پرداز كه هميشه پيرو سبك و شيوه نويسنده يا شاعر خاصى بوده اند و هيچگونه ابتكارى در معنى و شكل كلام نداشته اند قله هاى ادب و سرآمدان سخنورى هر كدام شيوه اى خاص خود داشته اند كه سبك شناسان ادبى با ديدن و شنيدن يك بيت يا يك سطراز آثار آنها به كمك اختصاصات لفظى و معنوى كلام آنها و به اصالتى كه در گفتارشان وجود دارد به تشخيص سخن آنها موفق مى شوند. همچون سكه شناسى كه با ديدن يك سكه زمان و مكان و عيار آن را مشخص مى سازد. شاعران بزرگ هميشه از مقلدان كم مايه زمان خود رنج مى برده اند چنانكه خاقانى مى گويد:

خاقانى آن كسان كه طريق تو مى روندزاغ اند و زاغ را روش كبك آرزوست گيرم كه مار چو به كند تن به شكل مار كو زهر بهر دشمن و كو مهره بهر دوست ؟
سبكها و دوره هاى نثر
سبكهاى نثر فارسى را مى توان به ترتيب زمانى به نثر[مرسل] يا ساده نثر فنى و مصنوع و مسجع و نثر متكلف كه منتهى به فساد نثر فارسى شده تقسيم كرد. نويسندگان اين شيوه متكلفانه كم كم با فضل فروشى دراستعمال كلمات عربى و لغات مهجور و تفنن هاى لاطايل واطنابهاى ملال آور و بى مزه به افراط گراييدند. عكس العمل اين افراطها دوره بازگشت ادبى را سبب مى شود و ديگر با نثر ساده و حتى نثر خالص فارسى[ سره] درايران و هند كمابيش رايج مى گردد واز زمان قائم مقام فراهانى (١١٩٣ ١٣٥١ ه.ق ) با پيروى از نثر زيبا و آهنگين گلستان سعدى و پس از آن با فقليداز نثر زيبا واستوار تاريخ بيهقى و طبرى نثر فارسى به راه هموارى افتاد و بعدها براثر آميزش و رفت و آمد غريبها به ايران بويژه در دوران مشروطيت رواج روزنامه ها و جرايد و مجلات و ترجمه از زبان فرانسوى وانگليسى كم كم نثر فارسى به سادگى گرائيد و تكلفهاى ممل ترك شد و تب و تاب مغلق نويسى به سردى گرايش پيدا كرد و نثرنويسان معاصر مانند: طالبوف و ميرزا آقاخان كرمانى و فرهاد ميرزاواعتضادالسلطنه و علامه قزوينى فروغى اقبال آشتيانى واز همه بيشتر علامه دهخدا به رواج نثر ساده و همه كس فهم كمك فراوان كردند. و ما هم اكنون در دوره اى هستيم كه هم نثر روزنامه اى و هم نثر فخيم دانشگاهى و عالمانه و هم نثر داستانى و گزارشى و... معمول است . درباره انواع سبكهاى نثر و نمونه هاى آنها در مقاله آينده بحث خواهيم كرد .

سبكها و دوره هاى شعر فارسى :
بر خلاف نثر كه تقسيمات آن بر حسب زمان بود معمولا نامگذارى و تقيسم بندى سبكهاى شعر بر حسب مكان است اگر چه هيچ سبكى محدود به زمان و مكان نبوده و نيست .اينك سبكهاى نثر:

١ سبك خراسانى يا تركستانى : كه بيشتر گويندگان اين مكتب خراسانى بوده اند و در دوران سامانى غزنوى و سلجوقى مى زيسته اند.

اشعار سبك خراسانى از جهت نوع ادبى بيشتر قصيده واز جهت تركيبات والفاظ ساده و روان و بدون تكلف و بدوراز لغات مشكل عربى واز جهت مفهوم صادقانه و صريح و متكى بر محسوسات و طبيعت اشياء وامور بوده است .

٢ سبك عراقى :كه از جهت مكان بيشتر در عراق عجم شيراز واصفهان نشات يافته واز جهت زمان بيشتر در قرون ششم و هفتم و نهم رونق داشته است .اشعاراين زمان از جهت نوع ادبى بيشتر غزل است . دراين سبك استحكام جاى خود را به لطافت و ظرافت و تركيبات والفاظ زيبا مى دهد.استعمال لغات عربى بيشتر مى شود واشعار وافكار عارفانه و صوفيانه دراين دوره نضج مى گيرد.

٣ سبك هندى يااصفهانى :از قرن نهم و دهم هجرى به علت عدم توجه پادشاهان صفوى به شاعرى و شعر واز سوى ديگر استقبال در بارهاى ادب پرور هنداز گويندگان فارسى گروهى از شاعران به هند پناه بردند و در آنجا براثر تاثير محيط و نوجويى درابتكار و مضامين تازه سبكى به نام[ سبك هندى] پديد آمد.اين سبك تا قرن دوازدهم هجرى دوام كرد و در مضمون آفرينى و آوردن مفاهيم و تعبيرات پيچيده پيشرفت فراوان نمود. دراين سبك غزليات زيبا و مفردات نوآيين و پيچيده پديد آمد كه بعدها به ابتذال گراييد و تركيبات بازارى و مبتذل در آن راه يافت و عاقبت فساداين سبك را نتيجه داد.

٤ دوره بازگشت ادبى :از اوايل قرن سيزدهم هجرى گروهى از گويندگان سبك هندى را كه به ابتذال گراييده بود رها كردند و ديگر بار خاطره شاعران قديم سبك خراسانى را تجديد نمودند و در حقيقت به پيروى سبك شاعرانى همچون فرخى و منوچهرى و خاقانى و سعدى پرداختند. به همين جهت است كه اين سبك را[دوره بازگشت] نام نهاده اند.

٥ سبك نويا شعر نو و معاصر: در پنجاه ساله اخير پيش ازانقلاب مشروطيت و پس از آن تحولى درشيوه شعر فارسى از جهت محتوا و قالب پيش آمد و گويندگان نو پرداز سعى كردند قالبهاى كهن را در هم شكنند و در صدد بيان مطالبى تازه در قالبهاى نو برآيند. در آغاز علامه دهخدا قطعه معروف[ يادآرز شمع مرده يادآر] را سرود سپس ملك الشعراء بهار به سرودن[ چهارپاره] روى آورد وابياتى تحت عنوان[ كبوتران من] سرود:

بياييداى كبوترهاى زيبابدن كافور گون پاها چو شنگرف بپريدازفراز بام و ناگاه به گردن من فرو آييد چون برف
و ديگر شاعران نيز كوشيدند به راههاى تازه بروند و در قالب و محتوا تغيراتى كم و بيش تازه بوجود آورند. عشقى و عارف وايرج ميرزا و ديگر و ديگران كه نام بردن از آنها مايه اطاله كلام مى شود در شيوه هايى نو طبع آزمايى كردند.

بعدها[نيما يوشيج] و[ اخوان ثالث] و[سهراب سپهرى] و... نوعى وزن عروضى را در شعر وارد كردند كه در عين تقيد به وزن عروضى واركان آن براى پرهيزاز حشوها و زوائد مصاريع اشعار كوتاه و بلند شد.

اين نوع شعر را[آزاد] يا[نيمايى] اصطلاح كرده اند مانند:

مى تراود مهتابمى درخشند شبتاب نيست يك دم شكند خواب به چشم كس و ليكغم اين خفته چند خواب در چشم ترم مى شكند...الخ
[نيما يوشيج )
واين ابيات :

دو تا كفتر نشسته اند روى شاخه سدر كهنسالى كه روييده غريب از همگنان در دامن كوه قوى پيكر...الخ
( اخوان ثالث )
واين اشعار:

آب را گل نكنيمدر فرو دست انگار كفترى مى خورد آب ...

( ١٤٨ )

مردمان سر رود آب را مى فهمند گل نكردندش ما نيز آب را گل نكنيم ...الخ
(سهراب سپهرى )٨
بعدها نوعى شعر پديد آمد كه اين قيد را رها كرد و تنها توجه محتوا را مورد نظر قرار داد و قافيه و وزن را به يكسو نهاد.اين نوع اشعار را[شعرسپيد] يا[موج نو] ناميدند كه درامواج تحولات روزگار همچنان بر جاى[ اندروا] مانده است !

--------------------------------------------------------------------------------

پاورقى ها
١. محمد تقى بهار(ملك الشعراء) سبك شناسى ج ١ مقدمه ص ج به نقل از دائره المعارف بستانى منتهى الارب صراح .

٢. . Gene

٣. ماخذ قبل مقدمه ص د.ج .

٤. لغتنامه دهخدا به نقل از سبك شناسى بهار ج ١ صفحات ج د ه و.

٥. Buffon

٦. Le StyLe est L homme

٧.ماخذ قبل ذيل لغت (سبك ).

ر.ك : مقدمه سير سخن احمداحمدى حسين رزمجو ج ١ و٢ و نيزادب و نگارش دكتر حسن احمدى گيوى از صفحه ٢٤٧ به بعد.