نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١١
جلد دوم سيد حميد روحانى (زيارتى خرداد ماه ١٣٦٤)
حميد روحانى [ زيارتى] را با(بررسى و تحليل نهضت امام خمينى ) مى شناسيم . وى با نگارش و چاپ اولين جلداين كتاب در تاريخ ١٣٥٦ آغازگر تاريخ انقلاب اسلامى بود. وى تاريخ رااز نگارش سال و ماه[ تولد كره ماديان سرخ موى امير عادل]! ١ به درون سياهچالها و زندانهاى مخوف امير عادل ؟ برد تا آيندگان آن سوى چهره امير را نيز به بينند. و تاريخ اين[ دبير گيج و گول كوردل] ٢ را ديدگانى ژرف بين و گوشهايى تيز بخشيد تااز دبير خانه شاهانه بيرون آيد و فرياد و خروش هزاران آزادانديش در بند را بشنود و خونهاى صدها دليراز جان گذشته بر سنگ فرش خيابانهارا بر خلاف گذشته كه چشم بسته از آن مى گذشت به دقت ببينند.
[وى] بااين اقدام نشان داد: تاريخ براى آن وضع نشده كه شمارش آروغهاى حاكمان ستم پيشه را در درون خويش براى آيندگان نگه دارد تا آنان از شمارش مفتلان معصومان و مظلومان دستگاه ظالمان بى خبر مانند و تنها به مطالعه فرمانهايى بپردازند كه بر سنگهاى بزرگ حك كردند تا آيندگان را چون معاصران ناآگاه و بى خبر و ثناگوى خويش نگه دارند. و علماى تاريخ را بر آن دارند كه تاريخ ملتها رااز روى آن نقشها و خطوط
بخوانند بى آنكه گوشه چشمى به خونهاى چكيده بر پاى آنكتيبه ها بيافكنند
[نويسنده كتاب] با كار خويش تاريخ را در خدمت مردم تدين كوچه و بازار قرار داد تااز سرگذشت اين مردم پاك دل واز جان گذشته پر بار گردد و سرنوشت نسلهاى بعد را در سايه سار سرگذشت اين نسل رقم زند.
[ وى] بااين كار فهماند كه : تاريخ آن نيست كه امير مى گويد بلكه آن واقعيتى است كه مردمان هر زمان با تمام وجود انديشه عتقاد واعمالشان مى سازند.
نگارنده كتاب دراين مورد مى گويد: كتابى كه در پيش داريد گامى است در جهت رساندن واقعيتها حقيقتها واصالتها به نسلهاى آينده و تمام انسانهائى كه مى خواهنداز ماهيت و حقيقت انقلاب اسلامى به درستى آگاهى يابند و تلاشى است همراه و همگام با ملت مجاهد و قهرمان پرورايران در جهت تداوم انقلاب اسلامى ٨٣
[نويسنده] در پايان جلداول كتاب[ تحليل و بررسى نهضت امام خمينى] (رهبرى نهضت از تبعيدگاه ) پى گيرد. ٤ و همه آنان را كه با قلم وى آشنا بودند درانتظار آن وعده نشانيد. سالها گذشت و جلد نخستين آن چاپهايى را پشت سر گذارند و خبرى نشد تا آن كه در بهار امسال انتظار سرآمد و وعده[ نويسنده] جامعه عمل پوشيد و جلد دوم به چاپ رسيد.اين جلد اگر چه دير آمد لكن پر بار و پر محتوى قدم پيش گذاشت . دراين مدت [ روحانى] با تلاش گسترده به نچه در دست مردم بود و نيز آنچه كه طاغوت به نام اسناد محرمانه در آن سوى چهره خويش مخفى داشته بود دست يافت و همه را ضميمه تجربيات و مشاهدات خود دراين كتاب ريخت و آن را جامعيتى ديگر بخشيد .
٢٦ آنچه كه كتاب[ نهضت امام خمينى] را پرارزش و مفيد ساخته علاوه براسناد بدست آمده از مركزاسناد و ... حضور آگاهانه نويسنده دراين نهضت است .
وى ازاولين مراحل نهضت ديدگان خويش راباز كرده و به عنوان ناظرى نكته سنج از تمام دقائق و ظرائف يادداشت برداشته است و هر آنچه به انقلاب مربوط بود حفظ نموده است . بهتراست[ روحانى] اين مورخ خوب معاصر رااز پيشگفتار جلد دوم نهضت امام خمينى كه به قلم خود وى نگارش يافته است بشناسيم .او مى گويد: [نگارنده سالها واز آغاز نهضت اسلامى جريانهاى درونى و برونى آن را پى گيرى كرده و در متن آن قرار داشته است . لحظه اى از مسائل انقلاب غفلت نكرده و به جز يك سال سفر تركيه در ديگر تبعيدها و هجرتها باامام بوده و هماره به گردآورى اسناد واطلاعات همت گمارده است و تمام وقت و نيرو وانديشه خود را ويژه گردآورى اسناد و مدارك و ثبت رويدادهاى نهضتى كرده كه از آغاز گام به گام با آن حركت كرده است و خود شاهد رويدادهايى بوده كه به ثبت آن پرداخته و در حقيقت خود در تاريخ بوده است تاريخى كه هنوزاز آن خون مى چكد].
[نويسنده] از آنجا كه در نهضت حضور داشته كوشش كرده است واقعيات تاريخ انقلاب را به تحرى در آورد ازاينرو چه حوادث تلخ و دلخراشى را برشته تحرير در آورده است و چه بسيار واقعيتهايى كه ديگران را جرات باز گويى آنها حتى در جمع محدود نيست به قلم آورده و بى توجه به هاى و هوى خفاشان آفتاب گريز كه نابخردانه از هر سوى خويش را بر رهروان دلير دل شب مى زنند تا آنان رااز حركت به سوى نور باز دارند قلم بر مى دارد و تمام تاريكها را به كنار مى زند و آفتاب را فراديد آيندگان مى نهد تا راه را گم نكنند و در روشنائى و گرماى آفتاب را فراديد آيندگان مى نهد تا راه را گم نكنند و در روشنائى و گرماى آفتاب حق رااز باطل باز شناسند.
آميزش اين جسارت و شجاعت با آگاهى در وجود[ نويسنده كتاب] همراه با تعهد و مسئوليتى
كه ازاعتقاد مذهبى اش سر چشمه مى گيرد باعث شده است كه كار وى پربار خواندنى آموزنده و رهگشا باشد.
نويسنده با توجه به همين روحيه از تجربه هاى تلخ و آموزنده اى ياد مى كند كه از حركتهاى هماهنگ ستم شاهنشاهى و جهل و حماقت روحانى نمايان كه بعضا در نجف بودند سرچشمه مى گرفت و رهبرانقلاب و روحانيان آگاه در خط وى را رنج مى داد و برى آنان هر روز مشلى مى آفريد. ٧ رنج و مشكلى كه امروز براى طلاب فاضل و جوان حوزه در بر خورد عاقبت طلبان راحت پيشه قشرى باانديشه هاى تابناك مرجع عالم و متعهد حضرت آيت الله العظمى منتظرى دام عزه ملموس و محسوس است .
وى از واقعيتهاى پرده بر مى دارد كه شنيدن آن هر منصف مسلمانى را رنج مى دهد و در عين حال مى آموزد كه پايان شب سيه سفيداست و تلاش نگهبانان جهل و بى خبرى نخواهد توانست براى هميشه جلوتايش آفتاب را بگيرد و تنها مدتى اندكى خواهند توانست جلو آگاهى مردم را بگيرند و ازاين راه قربانيهاى جديدى را باعث گردند چنانكه حركت روحانى نمايان نابخرد در مقابل امام باعث شد مردم عراق در ناآگاهى بمانند و نتوانند در مدت تبعيدامام به نجف از روشنگريهاى وى سود جويند. و خود رااز سرنوشتى كه امروز گريبانگير آنان شده است برهانند. بشنويم از زبان نگارنده كتاب : [اگر دستهاى خيانتكارارتجاع در نجف عليه امام كار نمى كرد و روحانى نماهاى جاه طلب و تنگ نظر با كارشكنى ها و سمپاشى ها مردم عراق راازامام دور نمى كردند مردم عراق راازامام دو نمى كردند امروز ملت عراق در چنگال بعثى ها دست و پا نمى زد و عراق به گورستانى ظلمت بار بدل نمى شد. آنچه امروز بر ملتهاى عراقى و ايران مى گذرد اثر جاه طلبى ها خود خواهى ها تنگ نظرى ها و غرض خواهى ها تنگ نظرى ها و غرض ورزى هاى مشتى عناصر مرموز و خود باخته درح حوزه علميه نجف اشرف است كه از شناخته شدن امام واهداف و آرمانهاى او در ميان مردم عراق سرسختانه پيشگيرى مى كردند و همانند سدى در برابر حركت سازنده و زندگى بخش اوايستادند و ملت عراق را از فيوضات وجوداو و در حقيقت از آزادى و روشنائى و رهايى از چنگال استعمار جهانخوار محروم كردند و زمينه را
براى تاخت و تاز حزب بعث و ديگر دشمنان اسلام در عراق فراهم ساختند].
اين خود باختگام مرموزى كه[ مولف] از آنها سخن مى گويد همانهائى هستند كه امروزه در خانه هاى خوب و تميزى كه از سهم مبارك امام زمان [ ع] در حوزه هاى علميه درست شده است زندگى مى كنند و بر جمهورى اسلامى خرده مى گيرند و به نام اصحاب و پيروان عافيت طالبان به عيش و تنبلى روزگار مى گذرانند. نويسنده اين دسته را چنين معرفى مى كند: [بسيارى از آنان اكنون در حوزه علميه قم و ديگر شهرهاى ايران جا خوش كرده اند واز نعمتهاى جمهورى اسلامى كاملا بر خوردارند و با وجود اين از سمپاشى شايعه سازى و كارشكنى دست نكشيده اند و چشم انتظارند كه ملت ايران با خون خود عراق را آزاد كنند تا آنان بار ديگر به نجف برگردند و به خدمتگزارى براى امريا و نوكران آن ادامه دهند! مردم مسلمان ايران با فداكارى وايثارگرى و جنبازى انقلاب اسلامى ايران را به پيروزى رساندند واكنون نيز براى دفاع ازاسلام واستقلال ايران به خون دادن جان دادن و مجاهدت ادامه مى دهند ليكن عافيت طلبان و تن پروران نجف و دعاگوهاى شاه اكنون در بهترين خانه هاى قم و تهران و ديگر شهرها نشسته به بدگوئى و شايعه سازى عليه انقلاب و مسئولان آن مى پردازند و متاسفانه با تشكيل كلاس درس در حوزه ها زمينه فاسد كردن افكار محصلين علوم اسلامى را نيز فراهم مى آورند]. ٩
[نگارنده] در كتابش علاوه بر آنكه جو حاكم بر حوزه علميه نجف ١٠ تلاشهاى دامنه دار و بى وقفه تن پروران خوش گذران حوزه نجف عليه امام خمينى كوشش آنان براى جلوگيرى ازاشاعه فكر وانديشه امام ١١ تلاشهاى مامون منشانه آنها براى ناچيز جلوه دادن وجهه علمى امام ١٢ همكاريهاى دراز مدت رژيم ايران عراق و برخى ازاين روحانيون حوزه نجف براى سپردن مرجعيت جهانى شيعه به نااهلان و ممانعت از گرايش مردم به امام خمينى ١٣ به پيروى از سياست امريكا درانگ چپى زدن به ياران امام ١٤ و ده ها موضوع ديگر را به بحث مى كشد.از حركتهاى مرموزانه گروه مافق و خودخواهى كه به نام ايران بدون توجه به وجهه اسلامى آن دست به مبارزه اى به سبك آمريكائى زده بودند نمى گذرند و كارها وانديشه هاى آنان را نيز به نقد مى كشد. ١٥
مولف وقايع و حوادث دوران تبعيدامام را در ١٩ فصل بطور مفصل مورد بررسى قرار مى دهد و در هر بخش حوادث ناشنيدنى و حساس زيادى مى آورد كه انسان رااز گزينش باز مى دارد و بر آن مى دارد كه تمام كتاب وى راازاول تا آخر بدقت بخواند.
فصول مزبورازاين قراراست :
حركات و برخودهاى سياسى واجتماعى امام ١٦ و ياران او و نيز نقل نوشته ها سخنان و نامه هاى امام و ياران راه و روش بر خورد سياسى و اجتماعى را به انسان مى آموزد و خواننده را به يك سياستمدار آگاه و زيرك تبديل مى كند. نويسنده در پايان كتاب خويش اسنادى مى آورد كه پشتوانه قوى و محكمى براى حرفها وادعاهاى وى است و پرده از تمام خيانتها دسيسه ها دوز كلكها و نقشه كشيهاى همدست و هم آهنگ منافقان كافران ملى گرايان روحانى نمايان و مجامع استعمارى
بين المللى عليه اسلام بر مى دارد
كتاب[ نهضت امام خمينى] كتابى است خواندنى مفيد پرثمر و آگاهى بخش و هيچ مسلمان مسئولى از خواندن آن بى نياز نيست . واگر خواننده اى آن را بخواند درانتظار مجلد بعدى آن مولف در پايان جلد دوم وعده داده است ١٧ روزشمارى خواهد كرد.
--------------------------------------------------------------------------------
پاورقيها
١. آخر شاهنامه[ م .اميد]
٣. نهضت امام خمينى ٢.٢٢.
٤. تحليلى از نهضت امام خمينى ١.٩٢٧.
٥. نهضت امام خمينى پيشگفتار.٢٣.
٦. نهضت امام خمينى پيشگفتار.٢٣.٢٢.
٧. همان مدرك .٤٩٢ روزى[ امام] ضمن تاسف ازاوضاع نجف اظهار داشت[ من نمى دانم بااين جو نجف چه كنم ؟ هر قدمى كه بر مى دارم با مخالفت و كارشكنى عده اى از آخوندهاى نجف مواجه مى شوم اگر در برابر حكام بعث برخورد تند و قاطع كنم فورا در نجف سر و صدا راه خواهند انداخت كه مى خواهد حوزه نجف را بر هم بزند!اگر در برابر بعثى ها سكوت كنم مى گويند: با آنان ساخت و پاخت كرده است !اگر با زبان نصيحت واندرز با بعثيها برخورد كنم مى گويند: چطور شده است كه با رژيم شاه آن گونه برخورد مى كند و با رژيم عراق رفتارى ملايمت آميز دارد. حتى اگر كارى كنم كه نفع شخصى آقايان نجف را در برداشته باشد نيز دست از مخالفت و كارشكنى عليه من بر نمى دارند].
٨. نهضت امام خمينى ٢.٤٢١.
٩.همان مدرك ٢.٦٤٧.
١٠. همان مدرك ٢.١٧٣١٧٦
١١. همان مدرك [ ٤٩١.٢ آنچه سبب شد كه امام در مدت اقامت اجبارى خويش در نجف اشرف به شدت رنج بكشد ناهمگونى كارشكنى سستى سهل انگارى و سازشكارى همراهان نيمه راه و بى وفا بودùََ كه امام را تنها گذاشتند و در برابر خيانتهاى پى در پى و همه جانبه رژيم شاه به اسلام و مسلمانان سكوت و بى تفاوتى پيشه كردند و عناصر كوردل و كوته فكر حوزه نجف نيز باتمام نيرو با شاه و ساواك همصدا و همسو شده براى كوبيدن و بدنام كردن امام از هيچ تلاشى خوددارى نورزيدند. تبليغات دروغين و سمپاشيها و شايعه سازيهااز طرف عناصر كوردل و يا مرموز حوزه نجف عليه امام بحدى بود كه بسيارى از مردم عراق از مكتب و خط و راه و سيره امام به كلى بى خبر و نا آگاه ماندند].
١٢. همان مدرك [ ١٧٣١٧٤.٢ كارآزموده هاى مجامع علمى و روحانى نجف كه در بحث وايراد واشكال و كوبيدن حريف تخصص ويژه داشتند به حوزه درس امام هجوم آوردند تا بااشكال تراشيها نكته گيريها و به كار انداختن فوت و فن ويژه خود به اصطلاح كارامام را يك سره كنند! و او را بشورند و كنار بگذارند! آنان را عقيده براين بود و عمرى چنين آموخته بودند كسى كه در حوزه علميه نجف تحصيل نكرده باشد اساسا عالم و مجتهد نيست ازاين رو مغرور بودند كه امام چون فارغ التحصيل حوزه نجف نيست نمى تواند در برابر محققان و كاوشگران مقاومت كند و زوداز پا در مى آيد]
... عناصر كار آزموده حوزه نجف ... در برابر موقعيت علمى او آن چنان بهت زده شدند كه نتوانستنداصولا لب به اشكال وايراد بگشايند تا آنجا كه خودامام در قمام اعتراض برآمد: [كه چرا در درس ساكتيد مگر در جلسه روضه نشسته ايد؟].
١٣. همان مدرك ٢.٥٨١ - ٥٦٢ - ٥٥٢ - ٥٥٠.
١٤. همان مدرك ٢.٥١٤ و ٤٣٣.
١٥. همان مدرك ٢.فصل شاه درانديشه تغيير تبعيدگاه امام .
١٧. همان مدرك ٢.٧٠٤.
--------------------------------------------------------------------------------
امام خمينى
ماها نمى دانيم اما خدا مى داند.انسان مى فهمد كه اگرانتقاد بكند آيااين انتقاد سازنده است ياانتقام است ؟ خودش مى فهمند يعنى غالبا مى فهمد خودش مى فهمد كه اينكه دراين پست هست پست را دوست دارد يا خدمت را دوست دارد؟ خدمتگزارى پيشش خيلى مهم نيست ! خوب ادعايش را مى كند! خدمت مى كند عمده آن جهت است كه انسان واقعا بداند كه يك روزى بايد جواب بدهد. هيچ شبهه دراين نيست كه ما بايد يك روزى جواب بدهيم .
١٣٦٤/٠٦/١٣