نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٨ - سيستم سلطه

سيستم سلطه


انقلاب صنعتى اروپا پديده يى بود كه جان بشريت را تحت تاثير شگفتى قرار داد. جامعه ها را بهم پيوند داد و سرنوشت افراد را در چهار چوب حركت كلى جهان ترسيم نمود. حكومت جهانى به مفهوم و مديريت واحد بشكل نامرئى بوجود آمد و حكومتها و به پيروى از آنهاافرادانسانى ناآگاهانه به زيست همگون كشانده شدند. زندگى مادى مااميال و خواستها و عقايد و ديدگاها تلقى ها و برداشتها ويگر وجوه زندگى انسانى تحت تاثير روابط گسترده و آسان سمت گيرى هماهنگ و واحدى پيدا كردنداستقلال به مفهوم واقعى آن از زندگى انسان رخت بست و بريدگيهاى موجود بين ملتها در زمان قبل ازانقلاب صنعتى جاى خود را به پيوستگى و در بيشتر موارد به وابستگى داد.

دراين مرحله زندگى جامعه ها اعم از جامعه هاى مستقل و وابسته - بدون توجه به معادلات سياسى جهانى و شناخت مديريت جارى در آن نمى تواند خط مشخصى را برى آينده خويش ترسيم كنند و به اجبار بايد مسئولين جامعه ها و به تبع آن اسنانها از حركتهاى كلى سياست جهانى و مديريت بكار گرفته شده آگاهى نسبى پيدا كنند ضرورت مزبور براى افراد جامعه ما كه تحت تاثيرانقلاب اسلامى به مرحله يى از شناخت و آگاهى رسيده اند فورى تر گرديده است به ويژه اگر موضوع مسئوليت آزادى انسانهاى تحت ستم را بعنوان يك وظيفه شرعى در نظر آوريم ١ و براين واقعيت تلخ نيز توجه كنيم كه سلطه جهانى غرب واعمال حاكميت مرموز و وحشيانه آن دقيقا متوجه جهان سوم است جهانى كه ما مسلمانان جزو ساكنان اصلى آن مى باشيم .

ضرورت شناخت سياستهاى جارى جهانى براى ما مسلمانان چنان روشن و بديهى است كه جاى شك و ترديدى را باقى نگذاشته است .ازاين رو برآنيم كه طى مقالاتى وجهه مشخص سياست جهانى امروز را در محدوده توان خويش روشن سازيم تاازاين طريق بتوانيم در مبارزه پايدار حق و باطل كمكى به جبهه حق كرده باشيم

استخوان بندى اصلى سياست جهانى امروز چيزى جز تداوم زورگوئى ستم پيشگان عليه مظلومان نيست و تنها فرقى كه ديده مى شود در پيچيده شدن اين زورگوئى و سيستماتيك و قانونى گشتن آن است زيرا ستم پيشگان از ترس آگاهى انسانهاى مظلوم زورگوئيهاى خويش را با توجيهان قانونى و نيزاستفاده نمودن ازامكانات گسترده و عظيم وسائل[ القاء و تحريف] در هاله ئى ازابهام قرار داده اند و براين اساس شناخت آن را مشكل و راههاى مبارزه با آن را پيچيده ساخته اند ليكن توجه دقيق به حركتهاى سياسى و نيز فعاليتهاى اقتصادى نظامى خبرى علمى و حقوقى كه در جهان جارى است مى توان استخوان بندى مزبور رااز لابلاى پيرايه ها و آلايش هاى مردم پيند ديد واصل سلطه و زورگوئى را در وراى تمام آن فعاليتها مشاهده نمود.ازاين رو معتقديم كه وجه مشخص سياست جهانى امروز تثبيت گسترش و توجيه اصل[ سلطه جهان پيشرفت بر جهان عقب نگاه داشته مى باشد]. سياستى كه از آن به اصطلاح[ امپرياليسم] ياد مى كنند و با عناوين : امپرياليسم خبرى امپرياليسم سياسى امپرياليسم اقتصادى و ...از شكلهاى مختلف و حوزه هاى عمل گوناگون آن نام مى برند. دراين كه اين اصطلاح مفهوم سلطه را كه براى ما قابل لمس و درك است مى رساند يا نه بحثى نمى كنيم و آن را به فرصتى ديگراحاله مى دهيم و با توجه به مورداستفاده قرار گرفتن اين اصطلاح در سطح جهانى ما نيزاصطلاح مزبور را دراين جا بكار مى بريم و با آوردن معناى لغوى آن و سپس نقل چند نظريه موجود در معرفى امپرياليسم به نظراسلام در خصوص انگيزه پيدايش سلطه مى پردازيم و آنگاه به بخش اصلى بحث كه عبارت از معرفى ترفندها و شكلهاى مختلف سياست امپرياليستى جارى جهانى است مى پردازيم . ٤

معناى امپرياليسم :
در معناى بين فرهنگ نويسان اتفاق نظر هست و تنها در موارد كاربرد آن به مقتضاى تعلق آنان به گروه و دسته خاصى يا قرار گرفتن در برهه اى خاص از مان اختلاف نظر دارند زيرا هر كدام به پيروى از نوع اعتقاداتشان يا تمايل به سياستى خاص يا نداشتن اشراف بر حركت جامعه ها و دولتها سياست خاص كشورى از كشورها را يا برهه اى از سياست حكومتى را به عنوان مصداق امپرياليسم معرفى كرده اند.اين نوع تعيين مصاديق اگر در مرحله ذكر مثال و عينى ساختن مفاهيم مفيد باشد در معرفى كلى مفهوم يك واژه سياسى نمى تواند كاربرد قابل توجه اى داشته باشد و با ملاحظه همان اختلاف نظرها گاهى مخاطب را در سر در گمى قرار مى دهد.ازاين رو براى ما كه در پى آگاهى از مفهوم [ امپرياليسم] و ويژگيهاى اين نوع سياست هستيم و بر آنيم كه دراين موارد ملاكى براى شناخت سياستهاى

امپرياليستى بدست دهيم از معرفى دولتهاى امپرياليست چشم مى پوشيم و تعيين مصاديق را به خواننده وا مى گذاريم و معناى اين واژه رااز قول چند فرهنگ نويش فارسى - زبان مى آوريم تا راهگشاى بحث ما باشد.

دكتر محمد معين در فرهنگ خويش مى گويد: [امپرياليسم سياستى كه مرام وى بسط نفوذ و قدرت سياسى كشور خويش بر كشورهاى ديگراست] . ٢

در لغت نامه دهخدا همين تفسيراز فرهنگ معين نقل شده واضافه گرديده است: [رژيمى كه براثراز ميان رفتن خرده سرمايه دارى داخلى و پديد آمدن تراستها و كارتلها دچار تورم توليد و كمبود مواد خام شود و براى بدست آوردن مستعمره و بازار بر ديگران تجاوز كنند] ٣ .

خليل ملكى در ( فرهنگ اصطلاحات اجتماعى واقتصادى) : [ تسلط دولت نيرومند بر ملت يا ملل ديگر راامپرياليسم] مى داند. و معتقداست كه مفهم آن از مفهوم كولونيزاسيون ٠ationcoloni واشغال نظامى جداست . ٤

در ديگر فرهنگها معنايى نزديك به همين معناها ذكر شده است كه با توجه به آنها مى توانيم سياست[ سلطه كشورهاى ديگر را] قدر جامع معناى واژه مزبور قرار دهيم يا دست كم ادعا كنيم : اصطلاح مذكور دراين معنى به كار گرفته مى شود.

معرفى امپرياليسم
در مورد معرفى امپرياليسم تلاشهاى زيادى بكار رفته است و نظريه هاى مختلفى ابراز شده است ليكن اكثر آنها خالى از يك بعد نگرى نيست و در پاره اى از موارد آميخته بااغراض سياسى و تعصبات ايدئولوژيكى مى باشد. گروهى از آنان از توجه به پيشرفتهاى بوجود آمده در كاربرد و حوزه عمل امپرياليسم غافل مانده اند و بيشتر به امپرياليسم در شكلهاى نخستين آن پرداخته اند : و عده اى از واقعيت نگرى و در صدد توجيه نظريات دگم و متحجر مكتبى و هماهنگ جلوه دادن با برداشتهاى صرفاانتزاعى ايدئولوژى مورد قبول خود بر آمده اند. دراين مورد معتقدان به ايدئولوژى ماركسيسم از تحجر بر خوردارند و بر همين اساس ديدگاههاى ارائه شده توسط آنان از اعتبار علمى بى بهره هستند و توجيه معقولى را پذيرا نمى باشند.

دراين ميان پاره اى هم در صدد دفاع ازامپرياليسم تلاش مى كنند مفهوم وارونه اى ازامپرياليسم ارائه دهند و نفرت جهانى از امپرياليسم را تعديل نمايند.

دراينجا با آوردن چند نظريه در تفسيرامپرياليسم تلاش خواهيم كرد ضمن بيان نقائص هر كدام از ديدگاهها بينش كلى از نظريات طرح شده دراين مورد را ارائه دهيم .

نظريه هائى درامپرياليسم :
از آنجائى كه امپرياليسم دو دوره قابل تفكيك دارد دوران كلاسيك يا حضور مستقيم و دوران پيشرفته يا كنترل از راه دور نظريات ارئه شده براى تفسيرامپرياليسم نيز قابل تفكيك به دو گروه مى باشد. گروهى كه در تعريف امپرياليسم به شكل كلاسيك آن توجه كرده اند و گروهى كه شكل پيشرفته يا هر دو شكل آن را مورد توجه قرار دادند.

گروه نخست از ديدگاههاى مختلف به موضوع نگاه كرده اند و هر كدام علل خاصى را به وجود آورنده امپرياليسم دانسته اند و كوشيده انداز همان ديدگاه به تفسيرامپرياليسم بنشينند.ازاينرو نظرياتى بر پايه نژادپرستى جامعه شناسى روان شناسى اقتصادى و ...ارائه داده اند.

الف : نژادى
پاره اى نژادپرستى راانگيزه پيدايش امپرياليسم دانسته اند و معتقدند كه نژاد سفيد در دوران استعمار بر اين باور بود كه نسبت به نژادهاى ديگر برترى دارد. بنابراين حكومت كردن حق نژاد سفيداست ازاين رو به تجاوزات خود و تصرفات حوزه قدرت ديگران دست يازيدند. [برطبق اين شكل ازامپرياليسم مردم نژاد سفيد ذاتااز مردم نژادها و رنگهاى ديگر برتر بودند و بنابراين رسالت و وظيفه آنها بود كه بر ديگران حكومت كنند.اين ديدگاه تئورى داروينيزم اجتماعى را پشتيبان خود يافت كه در آن تلاش نژادها براى زندگى اصل بنيادى تاريخ تلقى مى شود].

اين نوع تلقى نژادى گرچه هنوز هم در مغز برخى ازاروپائيان جاى دارد و خود را قومى برگزيده احساس مى كنند و با تمام احتياطى كه امروزه در بكارگيرى اين تعبير مى نمايند عملا بر خورد يك قوم برگزيده را به جهان خارج از خود مى كنند لكن نمى توان بطور قاطع گفت كه امپرياليسم زاييده اين احساس است زيرااحتمال اينكه نژادپرستى پوششى براى تجاوزات باشد به قوت خود باقى است . به ويژه كه گروهى معتقدند: فاشيسم را - كه تجلى روشن نژادپرستى است - كارتلها و تراستها و مجامع مالى و صنعتى اروپا علم كردند همانگونه كه صهيونيسم با تمام ادعاى نژاديش - پوششى است براى فعاليتهاى اقتصادى و سياسى قدرتهاى غرب كه به تن تنديش سر جاليز منافع خودشان در خاورميانه نموده اند.

ب : روانى
گروه ديگر براين باور هستند كه امپرياليسم ريشه روانى دارد و بيشتر نتيجه شهوتها و تمايلات جنگجويانه طبقات حاكمه اى است كه در جريان تاريخ تا درجه بالائى رشد يافته و باامتيازات اجتماعى ارتباط پيدا كرده است .

اينها منافع منطقى نيستند بلكه گرايشهايى[بى هدف] به سوى گسترش قهرآميز بدون حدود عملى تعريف شده اند يعنى منافع غير منطقى و نامعقول و تمايلات محضا غريزى جنگ و تسخير اين انگيزه راستين امپرياليسم است . ٦ .

سپس اين تلقى به دفاع از سرمايه دارى مى پردازد واضافه مى كند كه سرمايه دارى دراين مورد بى گناه است و عوامل غير سرمايه دارى امپرياليسم را به دامن آن چسبانده اند و گروه[ سرمايه دارى طبيعه امپرياليست] است [ و گرايشهاى امپرياليستى را كه در جهان وجود دارد نمى توانيم از آن بيرون بكشيم] . بنابراين: [يك جهان سرمايه دارى خالص زمينه مساعدى را براى انگيزه هاى ناگهانى امپرياليستى فراهم نمى سازد] ٧

سئوالى كه دراين موردمطرح است اينست كه آيا در زمينه عمل مى توان سرمايه دارى را بدون خصيصه امپرياليستى آن يافت و به عبارت ديگر مى توان يك جهان سرمايه دارى خالص به وجود آورد؟ و حتى در دوره استعمار و امپرياليسم كلاسيك مى توان تجاوزات اروپائيان پول پرست و حسابگر را در شكل تاجران شرافتمندى نشان داد كه برانگيزه داد و ستد منصفانه راهى آسيا واروپا و خاور دورشان ساخته بود؟ از آن گذشته يا مى توانيم قبول كنيم كه تاجران اروپائى بدون حمايت حكومت استعمارى مى توانستند تجارتهائى كه صرفااستعمارى بودند نظير برده فروشى براه بيندازند يا داد و ستد را در جهتى سوق دهند كه بازدهى امپرياليستى نابودى توليدات محلى را داشته باشد و به وابستگى منجر شود.

بطور كلى از آنجائى كه توسعه و گسترش در ساخت اصلى امپرياليسم جاى دارد در برخورد با محدوديتهاى طبيعى به دنبال راه گريزى است و چون هماهنگى بين اخلاق و سرمايه دارى در عمل غير ممكن است به طور طبيعى سرمايه دارى دست به تجاوز مى زندو بدون توجه به چهارچوبهاى انسانى واخلاقى استثمار را پيشه خود مى سازد واز هر وسيله ممكن در راه گسترش خويش سود مى جويد.

بنابراين در توجيه امپرياليسم به دنبال يافتن غريزه جنگ و تسخير در روان تجاوزگران استعمار پيشه گشتن بى راهه رفتن بيش نيست البته اين سخن به مفهوم نفى چنين روحيه اى در تجاوزگران اروپائى نيست بلكه نفى علت تامه بودن اين روحيه است كه مورد نظر ماست .

ج : جامعه شناسى
گروهى ديگر مى كوشند يك تحليل جامعه شناسانه از موضوع بدهند و مى خواهند ريشه امپرياليسم را در تلاش طبقات حاكمه كشورهاى اروپائى براى حفظ موقعيت اجتماعى خويش در مقابل حركت طبقات تحت ستم بيابند و به زبان[ ماكس و بر] :

[ منافع طبقات حاكمه به اين دليل به امپرياليسم وابسته بود كه گسترش قلمرو ملى معمولا حيثيت اجتماعى آنها راافزايش مى دهد و به استحكام موقعيت ممتاز واهميت سياسى آنان كمك مى كند. هر سياست موفقيت آميزامپرياليستى براى توطئه اى در خارج - معمولا يا دست كم در نخستين برخورد - حيثيت داخلى و همراه با آن قدرت نفوط آن طبقات و گروههاى ممتاز و حزبهايى را كه تحت رهبرشان پيروزى به دست آمده است نيز تقويت مى كند].

بااعتراف به اينكه تجاوز به كشورهاى ديگر و براه انداختن جنگ و ستيزها و كشورگشائيها احساس ملى گرائى را در توده مردم تقويت مى كند و توجه آنان رااز مشكلات و ستمگريهاى هيئت حاكمه منحرف مى سازد و براى مدتى احساس شادى وافتخار را در شهروندان يك كشور تجاوزگر تزريق مى كند بطوريكه افروختن شعله جنگ براى گريزاز فشار داخلى به عنوان يك اصل سياسى در جهان امروز مطرح است نمى توانيم تلاش براى حفظ موقعيت را تمام علت امپرياليسم بدانيم زيرا راههاى زياد و ساده ترى وجود دارد كه هيئت حاكمه مى توانستند بدانيم زيرا راههاى زياد و ساده ترى وجود دارد كه هيئت حاكمه مى توانستند با در پيش گرفتن آن راهها موقعيت خويش را بدون گرفتارى در مشكلات جنگ حفظ كنند همانگونه كه سرمايه دارى در مرحله پيشرفته خويش با بالا آوردن نسبى سطح زندگى طبقات پائين اجتماع توانست آنها رااز دست زدن به يك تحول باز دارد وانقلاب را با محرك اقتصادى براى مدتى به فراموشى سپارد.

د:اقتصادى
ماركسيستها امپرياليسم ٩ را مرحله نهائى سرمايه دارى مى دانند و به عنوان پلى تلقى مى كنند كه جامعه بشرى بايد درگذراز سرمايه دارى به كمونيسم از آن عبور كند. زيراامپرياليسم اگر چه نخست باعث حل ظاهرى بحران سرمايه دارى شد لكن خودش نيز موجب انحرافهاى تندتر و كارآتر گرديد چون امپرياليسم خود موجب شتاب درافزايش توليد وانباشت سرمايه مى گردد و محروميت را در طبقه كارگر شدت مى بخشدازاينرو امپرياليسم را مرحله لازم و ضرورى در روند ماترياليسم تاريخى مى دانند

اين نوع دگم انديشى انسا نرا در تحليهايش به بن بست مى رساند و آزادى انديشه را كه مورد نياز بررسى عالمانه و واقع بينانه در شناخت هر پديده اى است ازانسان مى گيرد. و محقق را مجبور مى كند در تضاد با واقعيتها به دنبال توجيهات و تاويلات نامناسب برود. چنانكه عبور سرمايه دارى ازامپرياليسم كلاسيك به امپرياليسم پيشرفته و دوام نسبتا طولانى آن در شكل اخير بيانگراشتباه بودن تحليلهاى انتزاعى از پيش تعيين شده ماركسيستهااست . و مى رساند كه سرمايه دارى مى تواند با ترفندهاى مختلف ازانقلاب موردانتظار ماركسيستها پرهيز كند و در روند كلى خويش از آن دورتر گردد.

ه : سياسى
پاره اى از تحليل گران ريشه هاى امپرياليسم را در درون مستعمرات مى بينند و معتقدنداين كشورهاى عقب افتاده بود كه پيدايش امپرياليسم را ضرورى ساخت زيرا بحرانهايى كه در آفريقا و آسيا و آمريكاى لاتين اتفاق مى افتاد اروپائيان را مجبور مى كرد كه در آن كشورها دخالت كنند واز تفوق رقباى خويش جلوگيرى نمايند. :

اين نوع تحليل گناه رااز يك تهاجم وحشيانه به گردن مظلوم انداخته و دامن ستمكار رااز ستم پيشگى پيراسته است .اين تحليل گران براين پرسش پاسخ نمى دهند كه اين بحرانها معلول چه بود و چه قانونى به اروپائيان اين حق را داده بود كه مسئول رفع بحران در ديگر نقاط جهان باشند؟

و: فرهنگى
عده اى در اين بين همان شعار معروف استعمار را كه وظيفه و مسئوليت گسترش تمدن و پيشرفت را به عهده اروپائيان مى گذراد واز آنان به عنوان ناجيان جهان سوم از دوزخ جهل و وحشيگرى ياد مى كنند تكرار مى نمايند و معتقدند كه: [براى جهان غيراروپائى دوران امپراتوريهاى استعمارگر حاوى صلح وامنيتى بود كه آسيائيان وافريقائيان همسان آن را كمتر در سراسر تاريخ خون آلود خود داشته اند]. ١٢

پرسش اساسى دراين مورد آن است كه آياابراز كننده چنين نظرياتى كمترين انصاف لازم براى يك محق را دارند؟ و فكر نمى كنند وقتى ملتهاى جهان سوم كه از تمدنهاى عظيم برخوردار بودند و قبل از وروداستعمار زندگى شرافتمندانه اى داشته اند در برخورد بااين نوع تحليلها چه خواهند گفت ؟ واز آثار شومى كه استعماراز خود بجاى گذاشت چه تاييدى براى صلح خواهى اروپائيان به دست خواهند آورد.

تحليلهاى ديگرى هم ازافراد مختلف ابراز شده است كه در جاهاى گوناگون مى توان يافت و بااينكه اكثر آنهااز يك بعد نگرى بى نصيب نيستند در تفسير[ امپرياليسم كلاسيك] مى توان از همه آنها سود جست و قسمت زيادى از عوامل را كه ذكر كرده اند در پيدايش امپرياليسم موثر دانست لكن در مورد [امپرياليسم پيشرفته] بايد بيشترين نقش را به مسائل اقتصادى داد.اگر چه مسائل سياسى روانى اجتماعى نژادى و ملى هم دراين هجوم نوين امپرياليسم كه بيشتر مبتنى بر كنترل از راه دور و بازى كردن در پشت صحنه است نقش بسزائى دارند و با توجه به همين مسائل واينكه در تفسيرامپرياليسم نوين همان عوامل را ذكر كرده اند و خواسته ها واميال ياد شده راانگيزه آن دانسته اند از نقل گفتار دست مى كشيم و تذكر مى دهيم كه[ امپرياليسم نوين] دقيقااستعمار سابق است در شكل حكومت و سلطه غيابى با ابزار جديد و هماهنگ با مقتضيات روز.

انگيزه پيدايش امپرياليسم از ديدگاه اسلام :
از نظراسلام انگيزه پيدايش امپرياليسم ريشه در درون انسان دارد و تمام عوامل ياد شده در فوق جلوه هائى از آن عامل درونى است كه به تناسب زمان مكان و موقعيت ظاهر مى شود.

اسلام انسان را موجودى مطلق گرا و فزون خواهد مى داند و معتقداست كه انسان در هر جهتى حركت كند محدوديتى را قبول نمى كند و تلاش مى كنداز آن محدوديت بگذرد حتى در آخر خط هم خويش رااشباع شده نمى يابد.ازاينرو هر چيزى را كه به نفع خوداحساس كند مى خواهد بچنگ آورد:

و مرحوم فيض كاشانى در ذيل اين آيه شريفه :

[لايسئم الانسان من دعااالخير] ١٣ مى فرمايد: [اى لايمل و لايعيى من ان يدعو لنفسه بالخير]. ١٤ .
اينكه انسان از دعاى خير ناراحت نمى شود يعنى ازاينكه براى خود خوبى ها را بخواهد هرگز خسته و ناراحت نمى شود.

اين خصيصه انسانى در صورتى كه به انحراف كشانده شود واز مسى اصلى خارج شود به هيچ اصول اخلاقى وانسانى پايدار نمى ماند و در هر جهتى از هرامكانى سود مى جويد تا خود را به مرز مطلق برساند ازاينرو نژادپرستى مال دوستى برترى موقعيت اجتماعى اعمال قدرت زورگويى و ... همه حوزه هاى عملى است كه حس فزون خواهى و مطلق گرائى انسان در آنها به دنبال گم شده خود مى گردد.

بنابراين امپرياليسم تجلى احساس فزون خواهى انسان غربى است كه در شكل سلطه به جهان سوم در تمام ابعاد ممكن اعم از سياسى اقتصادى علمى اجتماعى فرهنگى خبرى و نظامى در نوع مرئى و نامرئى آن ظاهر شده است . و راه مبارزه با آن ايجاد محدوديتهاى پايدار و نيز هدايت حس مزبور در خط مستقيم است و از آنجايى كه جهان سلطه گر دراين انحراف به افسار گسيختگى رسيده است تنها راه اعمال چنين محدوديت زور و قدرت است كه بايد جهان سوم در تحصيل آن تلاش كنند.

تاريخچه امپرياليسم :
امپرياليسم به عنوان حركت سلطه خواهى گروهى بر ديگران سابقه طولانى دارد و درامپراتوريهاى چين ژاپن ايران روسيه و روم ديده مى شود ولى از آنجايى كه آخرين مرحله سلطه از آن غرب بود و تا به امروز در شكلهاى مختلف باقى مانده است به تاريخچه شكل گيرى اين مرحله و بررسى انواع مختلف آن مى پردازيم .

براى يافت تاريخ امپرياليسم غربى بايد به جنگهاى صليبى برگرديم زيرااستعمار نتيجه مستقيم شكست مسلمانان در جنگ هاى صليبى بود كه با هماهنگ شدن پيروزى مسيحيت با جريانات حساس و مهم ديگرى ت فوق روزافزونى براى غرب به ارمغان آورد و آنان را در خط سلطه بر جوامع ديگر قرار داد. جنگهاى صليبى گاهى منجر به پروزى مسلمانان و گاه به پيروزى مسيحيان مى شد تااينكه در تاريخ ٨٥٧ قسطنطنيه به دست سلطان محمد فاتح فتح گرديده و با بسته شدن راه تجارتى جاده ابريشم غرب را در تنگاى مهمى قرار داد. اين رويداد باعث بيدارى مسيحيان گرديد و آنان را به تلاشى وا داشت كه بازدهى آن متلاشى شدن خلافت عثمانى و تجزيه كشور اسلامى و از بين رفتن مانفع اصلى سلطه غرب بر شرق گرديده و جنگ و مبارزه مسلمانان را از جبهه برونى به داخل صفوف خود مى كشاند و جهان اسلام را تبديل به طعمه لذيذ و آماده اى براى غرب ساخت .

در اين دوره مسيحيان با آگاهى از نارضايتى و خشم مردم از ستمكاريهاى دستگاه خلافت عثمانى به تحريك امراى محلى پرداختند و با سران قبائل و عشائر به ساخت و پاخت سياسى دست زدند. اختلاف مذهبى را تشديد نمودند و كشوراسلامى را به دو جامعه شيعى و سنى - تقسيم كردند. امراى [آق قو يونلو] و پس از آن صفويان را به پادشاهى شيعيان گماشتند ١٥ و آنان را بر خلافت عثمانيان كه - بناحق خود را به جامعه تسنن و خلافت اسلامى وابسته مى نمودند شوراندند و مسلمانان شيعه و سنى را كه بايد عليه هجوم غرب مى جنگيدند به برادركشى كشاندند و كشوراسلامى را متلاشى كردند.

از سوى ديگر مسيحيان با همسايه هاى شمالى و شرق كشوراسلامى دست بهم دادند واز چند سوى مسلمانان را مورد تاخت و تاز قرار دادند. كشوراسلامى ه بااز دست دادن پشتوانع عقيدنى مسلمانان به شدت ضعيف شده بود در مقابل اين حملات درونى و برونى تاب تحمل نياورد و براى هميشه متلاشى گرديد. بيشترين بخش آن مستعمره و باقى مانده هم با حكومتهاى دست نشانده اداره گرديد. [هازارد] نويسنده [اطلس تاريخ اسلامى] اين مقطع تاريخى را به زيبايى تصوير نموده است كه دراينجا براى روشن شدن موضوع يك پارگراف بلندى رااز وى نقل مى كنيم :

امپراطورى عثمانى دراين قرن در قدرت و شهرت به آخرين نقطه قوس و صعودى نائل گرديد ولى در هيمن قرن اندك اندك به قوس نزول افتاد. در اين قرن روسيه رقيب عثمانى مى شد و بر حدود خود مى افزود واز حدود دولت اسلامى مى كاست .ايوان مخوف ناحيه ولگا رام و مطيع خود مى ساخت .

...ايران به اصرار صفويه شيعه را كه هنوز در آن سرزمين تفوق دارد اختيار كرده و رشته مذهب تسنن ماورااالنهر وافغانستان با ساير بلادى كه مذهب تسنن داشتند جدا گرديد. قبل از سال ٩٠٦ شكاف بزرگى به موازات رودخانه فرات عالم اسلامى را دو قسمت كرد. ٤ سرزمينهاىجنوبى و غربى به اعراب و بربرها تعلق داشت و آنچه كه در شمال و مشرق بود از آن تركها وايرانيان بود.از سال ٩٠٦ به بعد دنياى اسلام چهار قسمت شد: مراكش بربرنشين امپراطورى عثمانى ايران و مشرق .ارتباط ما بين اين قسمتها بى اندازه نقصان يافت ... قبائل باديه نشين مغول ماموريت تخريبى خود را بطور كامل انجام داده بر ثروتمندترين مترقى ترين قسمت هاى حوزه اسلامى تاخت و تازهاى خود را كرده بود.اتفاقااز لحاظ اقتصادى نيز در همين هنگام از جانب پرتغاليها تهديدى بزرگ به كشورهاى اسلامى متوجه گرديد واسكودوگا سال ٩٠٤از راه دماغه اميد به هندوستان رسيده بود. در ظرف ده سال پرتغاليها در طول ساحل خاورى افريقا پايگاههائى برقرار ساخته اند به سومطره و عمان و هرمز هم دست انداختند و در گواى هندوستان مستعمره اى ايجاد كردند. و به دنبال اين تاخت و تازها حبشه از تعرض آنان بى نصيب نماند واستيلاى آنها به تنگه مالاكا چين و ژاپن هم رسيد. دراين خلال برزيل را كشف كردند و آن را هم از مستعمرات خود ساختند كه تاكنون زيانشان در آنجا رواج دارد.از نتايج جسارت و چابكى و پشتكاراين حادثه جويان كه از ميان ملتى نورسيده و كوچك برخاستند تغيير جاده تجارتى از شرق به[ دماغه اميد]است كه به عثمانى ضربت زد و ونيس رااز پا در آورد]. ١٦

مطالعه اين بخش از تاريخ مى فهماند كه نطفه تمام پيروزيها و موفقيتهاى غرب در همين قرن پانزده بسته شد و به مرور در قرن ١٦ و ١٧ و ١٨ تاكل پيدا نمود. پرتغاليها هلنديها فرانسويها انگليسها و امريكائيها در پى هم به استعمار ممالك اسلامى و كشورهاى حوزه نفوذ آن پرداختند و هيچگاه نگذاشتند مسلمانان قد علم كنند.

اروپائيان در پى شكست امپراطورى عثمانى دور زدن آفريقا تسلط بر كشورهاى حاشيه اقيانوس اطلس و درياى عمان و خاور دور و نيز كشورهاى ساحلى مديترانه پايه يك سياست تجاوز و غارت طولانى را پى ريزى كردند.

حكومت جهان سوم را به دست گرفتند و با بكارگيرى ساكنان بومى منابع زير زمينى محصولات و توليدات بدست آمده ذخائر علمى و فرهنگى آنان را به غارت بردند.اهالى بومى را به عنوان برده به مزارع و كارخانه هايشان دراروپا بردند و نيروى انسانى خودشان را از فعاليتهاى طاقت فرسا آزاد ساختند و به مديريت و پيشرفت علوم و فنون هدايت ساختند و توانستند راههاى جديدى براى توسعه ثروت خويش بيابند.

كشف ماشين و نيروى بخار به طور معجزه آسايى اروپا رااز بقيه جهان متمايز ساخت و طلسم عقب ماندگى اروپا را شكست .ازاين تاريخ به بعد حركت اروپائيان سرعت بيشترى پيدا كرد و راه اكتشافات جديد به رويشان گشوده شد. نيروى كيفى بالا ماشين و سرمايه هاى به غارت برده شده جهان سوم ازاروپا را به دنياى توليد تبديل نمود. ماشين توليد اروپا را در دو سوى . بازار و مواد خام مورد خام مورد تهديد قرار داد.ازاينرو اروپائيان بدست آوردن بازار پر مصرف دائمى و مواد خام ارزان و زياد را سرلوحه فعاليتهاى اقتصادى و سياسى و نظامى خود قرار دادند.اين پديده اروپائيان را به فكر انداخت تا راههائى براى حفاظت و حراست از منابع خود در جهان سوم به وجود آورند.ازاين مرحله امپرياليسم انواع مختلف و گوناگون و پيچيده اى پيدا كرد كه ما در طى مقالاتى به بررسى آن خواهيم پرداخت وازامپرياليسم نظامى كه پيش در آمدانواع ديگر آن است شروع خواهيم كرد.

--------------------------------------------------------------------------------

پاورقي ها
١.السناء.٧٥. و مالكم لاتقاتلون فى سبيل الله والمستضعفين . من الرجال والولدان الذين يقولون ربنااخرجتا من هذه القريه الظالم اهلها واجعل لنا من لدنك و ليا واجعل لنا من لدنك نصيرا.

٢. محمد معين فرهنگ فارسى .

٣. دهخدا على اكبر لغت نامه .

٤. ملكى خليل فرهنگ اصطلاحات اجتماعى واقتصادى انتشارات رواق .

٥. مومسن ولفگانگ ج تئوريهاى امپرياليسم .٢٥ اميركبير.١٣٦٣ ترجمه كورش زعيم .

٦. همان مدرك .٤١.

٧. همان مدرك .٤٢.

٨. همان مدر.٣٨.

٩. كاربرداصطلاح امپرياليسم نخستين بار توسط ماركسيستها در غير از معناى قبلى آن كه به امپراطورهااطلاق مى شد انجام گرفت .

١٠. تئوريهاى امپرياليسم بخش تئوريهاى ماركسيستى امپرياليسم .

١١. مدرك سابق .١١٩.

١٢. مدرك سابق .٩٧.

١٣.السجده .٤٩ و ترجمه .

١٤. فيض ملامحسن الصافى فى تفسيرالقرآن ٢.٥٠٤.

١٥. براى آگاهى به چگونگى به حكومت رسيدن امراى آق قو يونلو و صفويان و رابطه سياسى وارتباطهاى خانوادگى آنان با غرب و نقش اين روابط در تجزيه كشورهاى اسلامى مراجه شود به : صفا ذبيح الله تاريخ ادبيات درايران ٤. فصل اول و دوم .

١٦. harrayw hazard اطلس تاريخ اسلامى .٢٢ ابن سينا تهران ترجمه محمود عرفان .