نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢ - گرايش به تشريفات و رفاه زدگى
به دنبال مقاله اى درباره ساده زيستى در شماره هاى پيشين مجله مقاله زير به دستمان رسيد.از آنجا كه حضرت امام مجددا خطراين مساله را بازگو كردند واين مقاله عنوان و موضوع مستقلى را در برداشت دريغمان آمد كه آن را دراين شماره درج نكنيم .
[حوزه]
مردان الهى و راهنمايان وادى نور كه بر قله هاى معرفت دست يافته اند جانشان درياى نوراست و كلامشان آبشار روشنائى . آنان هستى رااز زاويه اى برتر مى نگرند. و مى بينند آنچه را كه[ ديگران] نمى بينند و مى شنوند آنچه را كه[ ديگران] نمى شنوند. بر آنچه[ ديگران] كودكانه دل مى بندند پشت مى كنند و با آنچه[ ديگران] از آن مى گريزند همدم و مانوسند. آنان باديه پيماى كوى يارند و دلبسته جمال دلدار. سخنانشان تراوش معرفت است برآمده از نفسهاى وارسته و جانهاى پيراسته و درخشش نوراست درانبوه ظلمات جهل و غفلت و گمراهى مردمان را به نور مى خوانند واز بازيهاو سرگرميهاى كودكانه و ابلهانه برحذر مى دارند.
امام خمينى يكى از نمونه هاى برجسته اين جانهاى پاك است او كسى است كه نخست بناى بلند شخصيت خويش را در پرتو مشكاه وحى ساخت و آن را با گوهر[علم و عرفان] آزين بست و آراست واز[عقبه ها]ى آزمايش الهى و انبوه آتش نمروديان خليل آسا عبور كرد و بر بلنداى قله امامت برآمد.
اينك امام هدايت ماشين انقلاب را بر عهده دارد.او هم راه را بخوبى مى شناسد هم بيراهه و چاه را امام مى كوشد تا نيروهاى بى حركت را به حركت وادارد حركتهاى بى هدف و تند وانحرافى را مهار كند پيچهاى خطرناك و شيب هاى تند را به كاروانيان بنماياند تا بجا بايستند و بجا حركت كنند.امام از هر فرصتى سود مى جويد و توسن بيدار باش را بر گرده كاروانيان انقلاب فرود مى آورد.
دراين ميان بيدارى و هوشيارى سكان داران انقلاب يعنى روحانيت و مسئولان اهميت ويژه اى دارد. آنها بايد بيش از همه گرده خود را در معرض توسن بيدار باش امام قرار دهند روحانيت بخاطر موقعيت ويژه اش بايد دقيق تر و ظريفتر و موشكافانه تراز همه آفات انقلاب را بشناسد. انگل هائى را كه ممكن است دراركان وجودى انقلاب نفوذ كنند رديابى كند و نابود سازد. آفت هائى كه اگر پيگيرى نشوند ممكن است مايه نابودى و مسخ ارزشهاى انقلاب وانقلاب شوند. آفتهائى چون : قدرت طلبى بى تفاوتى نسبت به مسائل جارى جامعه تحجر فكرى و گرايش به تشريفات و رفاه زدگى و دهها آفت ديگر كه مى توانند حيات انقلاب را مورد تهديد قرار دهند.
رفاه زدگى و گرايش به تشريفات
آفت انقلاب وسراشيب سقوط!:
چندى پيش امام در ديدار بااعضاى مجلس خبرگان براى چندمين بار خطر گرايش به تشريفات و رفاه زدگى را مطرح فرمودند.اگر چه در گذشته نيز امام بارها بدين مساله پرداخته بودند ولى اين بار سخنان امام از سوى بخشى از روحانيت و مسئولان بعنوان يك سر فصل جديد در مبارزه با بيمارى رفاه زدگى تلقى شد. و در پى آن تلاشهاى محدود و كم بردى نيز ديده شد. گروهى از خبرگان با نشراطلاعيه اى از سخنان امام حمايت كردند و رئيس جمهور نيز در همين رابطه دستورى را به وزارت كشورابلاغ كرد. علاوه براينها برخى ازائمه جمعه در خطبه هاى خود به طرح اين بيمارى پرداختند و درباره آن سخن راندند.
با گذشت اندك مدتى چنين به نظر مى رسد كه كم كم غبار فراموشى بر چهره اين پيام مى نشيند و دوباره آبها به آسياب بر مى گردند. بدين جهت بايسته است كه اين مسئله (رفاه زدگى و گرايش به تشريفات ) مورد دقت و توجه بيشترى قرار گيرد و غبار فراموشى از چهره آن سترده شود.
دراين مجال برآنيم كه به مدد سخنان امام نگاهى داشته باشيم گذرا بر مسئله[ آفت رفاه زدگى و گرايش به تشريفات] باشد كه تاكيد و تكرار آن مفيد قرار گيرد.
١-اهميت مسئله :
شايد برخى پندارند كه مسئله مورد بحث يكى از مسائل فرعى و جزئى جامعه است و ضرورت ندارد كه اين همه درباره آن كاوش و دقت بعمل آيد و پديده ايست اجتماعى و آفتى است مثل همه آفتهاى ديگرى كه دامنگير جامعه مى شود.
بدون ترديد چنين پندارى ناشى از عدم شناخت بافت و جوهر مكتب است اگر كسى از زاويه اى كه اسلام واديان الهى به هستى مى نگرند بنگرد و ترسيمى را كه اين اديان از مجموعه هستى و گذشته و آينده آن به دست مى دهند در ذهن داشته باشد و با جوهر وحى و فرهنگ اسلامى آشنائى داسته باشد مى داند كه گرايش به دنيا به معناى[ خودفراموشى] است گرايش به دنيا و رفاه زدگى به معناى فراموش كردن فلسفه هستى و غرق شدن در لجنزار عفن زرق و برق دنيا و دلبستن به اين مار خوش خط و خال است ازاينرو نه تنها يك مسئله فرعى نيست بلكه زير بنا و خشت اول همه مسائل است . پايه ايست كه اگر بناى وجود آدمى بر آن نهاده شود تا[ثرياى] ابديت ديوار شخصيت انسان كج خواهد رفت . هيچ سوره اى از قرآن كريم خالى از هشدار نسبت به اين خطر نيست و هيچ خطبه اى از نهج البلاغه از برحذر داشتن مردم از[رفاه زدگى] فرو گذار نكرده است . بى هيچ ترديدى ساده زيستى يكى ازاصول معيشتى اسلام است و به موازات اين امراز ديدگاه اسلام[ رفاه زدگى] يكى از بيماريهاى اصلى و عمده جامعه است به همين جهت است كه امام اين همه به اين مسئله بها مى دهند واينگونه از آن ابراز نگرانى مى كنند كه :
[مسئله ديگر مسئله تشريفات حوزه هاى روحانيت است كه دارد زياد مى شود...اين امر موجب نگرانى است و واقعا نمى دانم بااين وضع چه كنم] . ١
و در فرصتى ديگر دردمندانه ازاين مسئله بدينسان ياد مى فرمايندكه :
[ زندگى صاحب جواهر را با زندگى روحانيون انروز كه بسنجيم خوب مى فهميم چه ضربه اى بدست خودمان به خودمان مى زنيم] . ٢
تيين مبانى[ ساده زيستى] و جايگاه آن درانديشه اسلامى و بموازات آن [ضرورت گريزاز رفاه زدگى] و مبانى و جايگاه آن بحثى است تئوريك و مستقل ازاين مقاله كه خود مقاله مستقلى را مى طلبد دراين مقاله ما بيشتر مظاهر و پيامدهاى مسئله رفاه زدگى را بصورتى ملموس تر و عينى تر در جامعه دنبال مى كنيم و در پى ارائه مبانى فقهى و علمى اين مباحث نيستيم .
٢- روحانيت و گرايش به تشريفات و رفاه زدگى :
[ رفاه زدگى] هر چند يك بيمارى عمومى است و مى تواند دامن گير همه اقشار برخوردار جامعه بشود ولى مسئولان حكومتى و بخصوص روحانيت از آنجهت كه سكان داران كشتى انقلابند واز[ جامعه سالاران] بشمار مى روند بايسته و شايسته است كه اين بيمارى درارتباط با آنان بيشتر مورد دقت و بحث قرار گيرد. دراين ارتباط روحانيت را مى توان در سه گروه دسته بندى كرد:
الف : گروه وارستگان كه جان در زلال معارف و فرهنگ اسلامى شسته اند و با تلاش و كوشش و پيمودن فراز و نشيب هاى سير و سلوك سيرت حقيقى و صراط مستقيم را يافته اند آنان كه سيمرغ انديشه شان كرانه هاى دوردست وافقهاى ناشيداى عوالم را جولان گاه خود قرار داده است و به تعبير على[ ع] كسانى اند كه[لولاالاجل الذى كتب الله عليهم لم تستقرارواحهم فى اجادهم طرفه عين] ٤ ... .
آنان كسانى هستند كه اگر خداوند زمان خاصى را براى مرگ آنان معين نكرده بود هرگز لحظه اى روحشان در كالبد قرار و آرام نمى گرفت .
از ديدگاه اين گروه پرداختن به تشريفات چيزى جز بازيهاى كودكانه نيست . و تعبيرشان از زرق و برق پست و رياست و رفت وآدهاى پر طمطراق اينست :
مى شود آن چيزى كه مردم به آن توجه دارند و موافق مذاق عامه است اينست كه زندگى شما ساده باشد] ٨ و:
[ ارزش انسان به خانه نيست به باغ نيست اگر ارزش انسان به اينها بود بايدانبياء يك همچنين كارى بكنند. انبياء سيره شان را ديده اند كه چه جور بوده است ارزش انسان به اين نيست كه انسان يك هياهو داشته باشد يك اتومبيل كذا داشته باشد يك رفت ز آمد زياد داشته باشدارزش روحانيت به اين نسبت كه يك بساطى داشته باشد يك دفتر و دستكى داشته باشد].
ج : در گروه سوم مى توان از فرصت طلبانى ياد كرد كه در پى نام و نان آمده اند و سنگر روحانيت را پوششى براى قدرت طلبى و كامجوئى هاى خود قرار داده اند آنها هدفى جز[علف] و مشغوليتى جزانديشيدن به اندوختن ندارند. ميكربهاى خطرناكى اند كه درارگانيسم زنده و سالم روحانيت نفوذ كرده اند بايد متعهدان و دلسوزان به اين مجموعه به طرد و نفى آنها همت گمارند واين تشكيلات را بر عليه اين گونه ميكربهاى خطرناك واكسينه كنند.
٣- مظاهر[گرايش به تشريفات و رفاه زدگى] :
رفاه زدگى و گرايش به تشريفات تنها شكل اقتصادى ندارد و مى تواند در مظاهر گوناگونى جلوه كند كه به برخى ازاين مظاهر در ذيل اشاره مى شود:
١- گرايش به تشريفات و رفاه زدگى در مسائل حفاظتى :
يكى از مظاهر و جلوه گاههاى تشريفات گرائى مسائل حفاظتى است .
اين مساله از دو زاويه بايد مورد مداقه قرار بگيرد:
الف : بايد توجه داشت كه اگر مسائل حفاظتى روحانيان و مسئولان دچار آفت تشريفات شود مى تواند بيشترين پى آمدهاى تلخ را در پى داشته باشد. زيرا كه حفاظت در مرئى چشم و ديد مردم انجام مى گيرد و مردم بااين مورد خاص بيشترين تماس را دارند. به همين خاطرامام صراحتا روى اين نكته تكيه كردند و فرمودند:
[ اگر خداى نخواسته مردم ببينند كه آقايان وضع خودشان را تغيير داده اند و رفت و آمدهايشان مناسب شان روحانيت نيست و آن چيزى را كه نسبت به روحانيت در دلشان بوده است از دست بدهند از دست دادن آن همان واز بين رفتن اسلام و جمهورى اسلامى همان] .
و فرمودند:
[ اين طور نباشد كه امام جمعه اى وقتى در خيابان مى آيد خيابان را خلوت كنند و هياهو را بيندازند]. ١١
ب :مساله حفاظت و رفت و آمدها را بايداز رفاه طلبى و تشريفات گرائى تفكيك كرد و نبايد ميل به تشريفات و بوق و كرنا را تحت پوشش حفاظت نگه داشت مساله حفاظت و رعايت مسائل امنيتى چيزيست پذيرفته شده واصولى و حتى در سيره رسول اكرم[ ص] آمده است :
[(در شبهاى قبل از آغاز جنگ احد...)اصحاب رسول خدا دراين شب مدينه را پاسبانى كردند و سعدبن معاذ واسيدبن حضر و سعد بن عباده با عده اى مسلح تا بامداد در مسجد و بر در خانه رسول خدا به پاسبانى ايستادند] ١٢
امام بااشاره به اينكه گرايش به تشريفات غيراز رعايت مسائل حفاظتى است فرموده اند:
[ البته من اين نكته را عرض كنم يك دسته اى در معرض خطر هستند بايد خودشان را حفظ كنند ولى همين ها هم مواظب باشند كه زائد بر ميزان نباشد]. ١٣
پر واضح است كه وقتى رگبار مسلسل دشمن مى بارد بايد پشت خاكريز پناه گرفت و در چنين موقعيتى ايستادن در خط آتش شجاعت نيست ديوانگى و تهوراست اين مساله امرى است عرف پسند عقل پسند و طبيعى آنچه مهم است اينست كه نبايد در پشت خاكريز حفاظتى خوابمان ببرد و مساله اى اصلى يادمان برود. وقتى آتش نفاق از هر سو وارستگان و مسئولان را هدف قرار مى دهد استفاده ازاسكورت و محافظامرى است طبيعى ولى نبايداز[ هول آتش] نفاق[ به سيلاب] آلوده و لجن تشريفات و تجملات و تن آسائى [پناه برد] و نبايداز[چاله] كمين ترور در آمد و[در چاه] رفاه زدگى گرفتار شد
٢- گرايش به تشريفات ورفاه زدگى در مسائل سياسى :
گرايش به تشريفات در مسائل سياسى عبارت است ازاينكه آدمى در سخنان خود ژست مردمى بگيرد دم از مستضعفين و مبارزه بااستكبار جهانى بزند و خوب
[...هذا ماءآجن و لقمه يغض بها آكلها] ٥ .
رياست و تشريفات دنيوى بسان گنداب است و لقمه اى است كه در گلو گير كند.
جلوه هاى اين ديدگاه را مى توان در كلام وارستگانى چون حضرت آيه الله العظمى منتظرى يافت كه مثل اعلاى اين گروه اند ايشان دراين ارتباط فرموده اند:
[ امتياز آدمى به انسانيت اش هست هيچوقت زرق و برق ها چشمتان را نگيرد من بسيار شده است كه به خاطر همين كه لازم است با چند ماشين به اين طرف و آن طرف بروم (بخاطر مسائل امنيتى )از بسيارى از ديد و بازديدها صرفنظر كرده ام] . ٦
امام در سخنان خود با طرح زندگى اين اسوه ها روحانيت را به پيروى از آنان مى خواند و سفارش مى كند كه اين مشعل ها را فراراه خود قرار دهيد:
[ زندگى شيخ انصارى را بسيارى شنيده ايد چه وضعى داشته است در زهد اگر نبود آن وضع نمى توانست آن شاگردهاى بزرگ را تربيت كند و نمى توانست آن كتابهاى ارزنده را تحويل بدهد]. ٧
ب : كم عمق ها آنان كه هنوز بدرستى راه و هدف را نشناخته اند و اعتقاد به[ ساده زيستى] در عمق جانشان ننشسته است واگر چندى اين طريقت را پيشه خود مى سازند يا به لحاظ همرنگى با[ همگنان] است يااز ترس ملامت ملامت گران آنهائى كه در زير شلاق گفتارهاى امام چندى را به اكراه تن به تحمل دورى از تجمل مى دهند اما همين كه طوفان اعتراض خوابيد دوباره تمايلات نفسانى شان سربلند مى كند و به روند زندگى رفاه زده خودادامه مى دهند بيشترين خطابهاى امام متوجه اين گروه است امام مى كوشد تا آنها رااز ظلمت بازيهاى كودكانه به[ آزادى از تعلق ها]ى مادى هدايت كند. و حقيقت را بدانها بنماياند.امام در كلمات خود خطاب به اين گروه مى فرمايد:
[ شما گمان نكنيد كه اگر با چنداتومبيل بيرون بيائيد وجهه تان پيش مردم بزرگ تحليل كند ولى در عمل چنان باشد كه دنيا را ر شيوه زندگى مستكبران راانتخاب كرده باشد. و در مواضع اجتماعى صراحت انقلابى را كنار بگذارد و با تمام حرفهائى كه گوشه پر متنفذى را بگيرد خداجافظى كند در محافل سياسى چنان برخورد كند كه همه گروههاى در خط و خارج خط و كند و ميانى و تند از وى خوششان بيايد رياست كند و نام مسئوليت بر آن بگذارد در نهايت هيچ دلى را نرنجاند و هيچ خاطرى را آزرده نسازد!
٣- گرايش به تشريفات و رفاه زدگى علمى :
كنگره هاى پر هياهو با عناوين بزرگ و با پوسترهاى تبليغاتى رنگارنگ تشكيل شود و با خرج هاى گزافى دعوتنامه هاى رسمى به اقصى نقاط كشور و خارج از كشور فرستاده شود. تالارهاى عظيم وابهت زائى به اين امراختصاص داده شود و در محل كنگره و مجمع رديف هاى مختلف مبلغان براساس يك سيستم ويژه پيده شود و با طمطراق و تشريفات هيئت رئيسه اى مدر و مشيرى تعيين شود ولى از سخنرانى هاى روزمره و تكرارى و ملال آور بسنده شود. و گاه بنام مستضعفان و محرومان واز خرج آنان چنين مجالسى برگزار شود. و هرگز قدمى براى آنان برداشته نشود.
٤- پيامدهاى رفاه زدگى و گرايش به تشريفات :
چنانكه گفتيم رفاه زدگى يك بيماريست ولا جرم پى آمدهاى تلخ و ناخوشايندى را براى فرد رفاه زده و جامعه به بار مى آورد. به چند نمونه ازاين پى آمدهاى تلخ اشاره مى كنيم .
١- دورى از معنويات :
بذر شناخت هاى درونى و معرفت و آگاهى هاى ژرف در پرتو پيراستن جان از تمايلات حيوانى است كه مى شكفد و بارور مى شود و ثمر مى دهد براين مطلب در سخنان عرفاءاشارات بسيار رفته است واز جمله مولوى در مثنوى آورده است .
آن چه زر خالص واين همچو مس] [صحت اين حس زمعمورى تنصحت آن حس زرنجورى بدن]
آرى انسان رفاه زده مرده است و قلبى كه بنده تمايلات نفسانى باشد و فريب عروس فريبكار دنيا را بخورد قلب نيست . دلى كه مهر پرده[ كريستال] در آن جاى گرفته باشد و درخشش[ سنگ چينى] آنرااز خود بيخود كند و به نور[ لوستر برنز] نورانى بشود نمى تواند جاى خدا و معنويات باشد امام خمينى بااشاره به اين مطلب مى فرمايند:[ هرچه برويد به سراغ اين كه يك قدم برداريد براى اينكه خانه تان بهتر باشد از معنويت تان بهمان مقدار وازارزشتان به همان مقدار كاسته مى شود.
در پرتو زندگى هاى ساده و بى آلايش است كه روح مى تواند با عوالم بلند معنويات پيوند بخورد و با آبشار شناخت و آگاهى هاى درونى مطهر و نورانى شود.از زبان مرحوم آخوند خراسانى نقل شده است كه فرموده است :
[... من با همه تنگدستى و بيچارگى احساس مى كردم كه فكر من به عالمى بلندتر پرواز مى كند و قوه ايست كه روح مرا به خود جلب مى كند]... ١٥
٢- دورى از واقعيت ها:
دلبستگى به محيط مرفه و غرق شدن در درياى تمايلات نامتناهى نفس پرده ايست كه نمى گذارد آدمى حقايق را بدانگونه كه هست ببيند.امام على[ ع] بااشاره به اين مطلب مى فرمايد:
[ومن عشق شيئااعشى بصره وامرض قلبه فهو ينظربعين غير صحيحه و يسمع باذن غير سميعه] . ١٦
آنكه ديوانه وار به چيزى عشق ورزد چشمش از (ديدن حقايق ) نابينا مى شود و قلبش بيمار مى گردد و با چشمى معيوب به مسائل مى نگرد و با گوشى ناشنوا (حقايق ) را مى شنود.
آرى[ سبكباران ساحل] برخوردارى و رفاه چگونه مى تواننداز[ شبهاى تاريك] روستائيان فقرزده و[ بيم موج] مشكلات مردم و[ گرداب] گرانى و كمبود و بى آبى و بى راهى خبر داشته باشند و فردى كه هر روز در پى [تعويض مدل] است چگونه مى تواند شنواى[ درد دل] مستضعفان باشد.
٣-از بين رفتن روحيه تحقيق و ژرفنگرى هاى علمى :
در تاريخ هيچ انديشمند و مخترع و مبتكر و فقيهى را نمى توان سراغ گرفت كه بدون تحمل رنج و تلاش و چشم پوشى از رفاه و آسايش و خورد و خواب به قله هاى رفيع علمى دست يافته باشد ازاينرو بر دروازه شهرانديشه نوشته اند:
انسان هاى تن آسا را در قله معرفت جائى نيست .
امام خمينى بااشاره به اين مطلب فرموده اند:
[مساله ديگر مساله تشريفات حوزه هاى روحانيت است كه دارد زياد مى شود وقتى تشريفات زياد شد موجب مى شود بنيه فقهى اسلام صدمه ببيند] ١٧
و در جاى ديگر به همين مناسبت فرموده اند:
[در كيفيت تحصيل علوم هر چه برويد سراغ تجملات وان شاءالله نمى رويد از علومتان كاسته مى شود. آنهايى كه اين كتابهاى قطور و پر ارزش را نوشته اند زندگى شان يك زندگى طلبگى بوده مثل شيخ انصارى و مثل امثال اينها]. ١٨
٤- بريدن مردم از مسئولان وانقلاب :
مردم به خاطر اينكه خواسته هاى خود را درانقلاب و كارگردانان انقلاب متبلور مى بينند به آنها عق مى ورزند و با تمام وجودايثار مى كنند. ولى اگر احساس كنند مسئولان و بويژه روحانيت بجاى قيام به حق قيام براى خود را سيره خود ساخته اند و قبل از آنكه بفكر[ تامين مسكن] براى مستضعفان باشند به فكر[ تعويض مسكن] خود هستند ازانقلاب نااميد مى شوند واز مسئولان مى برند امام با توجه به اين پى آمد خطرناك هشدار مى دهند:
[ اگر خداى نخواسته نفوس اين مردم از ما منحرف بشود ضرر آن براى ما تنها نيست بلكه براى اسلام است و ما بايد حفظ كنيم آنهايى را كه اسلام و جمهورى اسلامى را نگه داشته اند و بعدازاين هم نگه خواهند داشت و حفظ آن به اينست كه زندگى ما عادى باشد]. ١٩
آيه الله العظمى منتظرى نيز بااشاره به همين امر فرموده اند:
[ از آن جهت كه ماادعا مى كنيم پيرو و پيامبر و حاكم بر مردم هستيم ازبسيارى از مباحات بايد صرف نظر كنيم اگر درت ساختن ساختمان آه چنانى داريم باز هم نسازيم چون مردم بدبين مى شوند]. ٢٠
٥- فرجام رفاه زدگى و گرايش به تشريفات :
از ديدگاه قرآن سرنوشت جامعه اى كه دچار بيمارى[ رفاه زدگى] و شكر نعمت شود جز سقوط نيست . روشن است كه اگر بجاى جامعه اين بيمارى دامنگير رهبران جامعه بشود مصيبت دو چندان مى شود. قرآن كريم چنان با صراحت ازاين فرجام ياد مى كند كه مى توان اين پيامد و فرجام را يكى از قوانين فلسفه تاريخ از ديدگاه قرآن بشمار آورد درباره جوامعى كه دچاراين بيمارى شده اند در قرآن چنين آمده است .
[و كم اهلكنا من قريه بطرت معيشتها]... ٢١
[و چه بسيارنداقوام و جوامعى كه به هوسرانى و خوشگذرانى پرداختند و ما نابودشان كرديم] .
آرى فرجام فرآيند[ رفاه زدگى] جز سقوط و هلاكت نيست خداوند ياريمان كند تا هشيار باشيم و گام در راهى نهيم كه براين منزل نكبت بار ختم نشود.
--------------------------------------------------------------------------------
پاورقيها
١و٢.مجله حوزه شماره /٠٣/٧
٣. در شماره ٧مجله حوزه مقاله اى در تبيين مبانى ساده زيستى آمده است .
٤. عبده نهج البلاغه ط بيروت ٢.٤٤٠.
٥. عبده نهج البلاغه ط بيروت ١.٩٣ خ /٠٥
٦. درس خارج فقه ١٣٦٤/٠٢/٢٥.
مجله حوزه .٧ سرمقاله بنقل از زى طلبگى ج اول /٠٧/٧.
٨. روزنامه جمهورى اسلامى ٢٦ تيرماه .١٣٦٤.
مجله حوزه .٤ سال دوم ص ١. ٩.
١٠. روزنامه جمهورى اسلامى ٢٦ تيرماه .١٣٦٤.
١١. همان منبع .
١٢. دكتر محمدابراهيم آيتى تاريخ پيامبراسلام ط دانشگاه تهران چاپ دوم .٢٨٤.
١٣. روزنامه جمهورى اسلامى ٢٦ تيرماه .١٣٦٤.
مجله حوزه - /٠١/١٠
١٥. مجيد كفائى مرگى در نور ط زوار .٥٥.
١٦. صبحى صالح نهج البلاغه ط بيروت خ ١٠٩.١٦٠.
مجله حوزه /٠٣/٧ ١٧.
مجله حوزه ١٠.٩٢.١٨.
١٩. روزنامه جمهورى اسلامى ٢٦ تيرماه .١٣٦٤.
٢٠. درس خارج فقه ١٣٦٤/٠٢/٢٥.
٢١. سوره قصص .٥٨.