اخلاق - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٦ - مسؤوليت اخلاقى - بورونی علی
بورونی علی
اشاره
اين نوشتار، ترجمهى مقالهاى از آقاى دكتر اندرهاشلمن[١] با عنوان «مسئوليت اخلاقى»[٢] است. وى داراى كارشناسى ارشد در رشتهى فلسفه واديان از دانشگاه كالرمونت و دكترى فلسفه از دانشگاه ريورسايد كاليفرنياست. آقاى دكتر اشلمن هماكنون عضو همكار گروه فلسفه و مطالعات آزاد دانشگاه استندفورد آركانزاس است. وى در آن دانشگاه در زمينههاى فلسفهى دين، انديشههاى شرقى، اخلاق، اخلاق پزشكى و غيره مشغول تدريس است. او داراى چندين مقاله در زمينهى اخلاق است كه نوشتار حاضر يكى از مقالات چاپ شدهى وى در دايرهالمعارف استندفورد وابسته به لابراتور تحقيقات متافيزيك استندفورد[٣] است.
وى در اين مقاله سعى دارد تاريخچهاى از سير تفكر و انديشهى غرب
دربارهى مفهوم «مسؤوليت اخلاقى»، را بيان نموده و سپس با توجه به نگرش
سقراط به اين مفهوم، نظرات ديگر انديشمندان را مورد بررسى قرار دهد.
مقدمه
هنگامى كه شخصى عملى اخلاقى انجام مىدهد و يا در انجام آن قصور مىكند تصور مىكنيم كه نوعى از واكنش (ستايش يا سرزنش) را براى خود تضمين كرده است؛ مثلاً در يك صحنهى تصادف اگر كسى كودكى را از ماشين آتش گرفته نجات دهد، سزاوار ستايش است و اگر كسى [حداقل براى كمك] از تلفن همراهش استفاده نكند، سزاوار سرزنش است. اما براى اين كه اين دو را سزاوار ستايش و يا سرزنش بدانيم، بايد بتوانيم عنوان «مسؤوليت اخلاقى»[٤] را براى آنها حمل كنيم. [اين دو مورد نمونههايى از واكنش افراد ديگر نسبت به عمل شخص است ممكن است خود فرد نيز خودش را در مورد ترك كارى مقصر دانمسته و مستحق سرزنش بداند.]
درك و فهم مسؤوليت اخلاقى مستلزم شرح و تفسيرى است كه خواهد آمد، اما همين كه بين اين گونه مسؤوليت با ديگر مسؤوليتها كه عمدتا با عنوان عام «مسؤوليت» و «مسؤول» از آنها نام برده مىشود فرق بگذاريم، كافى است.
براى توضيح بيشتر بايد گفت: به عنوان مثال مسؤوليت قاضى براى
راهنمايى و مشورت با هيأت منصفه قبل از شروع كردن به شور، مسلما بالاتر و
والاتر از مسؤوليت باران بهارى براى رشد دادن نباتات است؛ چرا كه در مورد
باران ما به دنبال دلايل، و رابطهى علّى بين باران و رشد گياهان هستيم و در مورد
قاضى درصدد آنيم كه بگوييم اگر شخصى مسؤوليت قضاوت را پذيرفت،
وظايف ويژهاى را به دنبال خواهد داشت، اما در عين حال هيچ كدام از اين دو
مورد، مسؤوليت اخلاقى نيست؛ زيرا در هر دو مورد ما واكنش (ستايش يا
سرزنش) در قبال آنها نداريم.
انديشه و تكفر فلسفى در مورد «مسؤوليت اخلاقى» تاريخى بس طولانى دارد. شايد علت آن تصور مشترك ما (انسانها) از مفهوم مسؤوليت اخلاقى است. همهى ما به نوعى از همديگر متمايزيم، اما عنوان «اشخاص»[٥] بر همهى ما حمل مىشود. «اشخاص» نيز از ديگر موجودات كه ما آنها را «گونههاى زنده» مىناميم از نظر كيفى متمايزند. علىرغم تشابهات بسيار بين اشخاص، بسيارى بر اين باروند كه عنوان «اشخاص عهدهدار، مسؤوليت اخلاقى»[٦] خود، نوعى تمايز به حساب مىآيد.
مسؤوليت اخلاقى نوع ويژهاى از كنترل فردى است كه تنها افرادى مىتوانند آن را به كار گيرند كه واجد آن باشند. كسانى كه از اين منظر به شخص نگاه مىكنند، نگران اين مسألهاند كه نگرش ديگران از جهان هستى اين شؤونات را تهديد مىكند؛ مثلاً اگر تشخيص عمل. خود بر پايهى قوانينى باشد كه تبديل و تحول در آنها بسته به شرايط و وضعيات فيزيكى باشد، آيا شخص در چنين وضعيتى مىتواند اخلاقا مسؤول رفتارش باشد؟ و يا اگر جهان هستى داراى خدايى مقتدر باشد كه همهى امور آن را از پيش مقدر كرده و بر پايهى تقدير آن را به پيش مىبرد، آيا باز هم شخص مسؤول رفتار خويش خواهد بود؟
فرضيهى مسؤوليت اخلاقى بيانگر موارد زير است:
الف ـ بيان مفهوم مسؤوليت اخلاقى، فىنفسه
ب ـ معيارهايى براى تشخيص شخصيت اخلاقى. به عبارت ديگر، اين كه چه كسى شايستهى چنين عنوانى است؟ [مثلاً فقط افرادى شايستهى اين عنوانند كه توانايى كامل و نيز دلايلى براى انجام عمل داشته باشند.]
ج ـ شرايطى كه مسؤوليت اخلاقى در آنها شكل مىگيرد؛ يعنى؛ شرايطى كه شخص تحت آن شرايط مسؤول اخلاقى شناخته مىشود. [مثلاً شخص در صورتى مسؤول است كه توانايى انجام آن را داشته باشد و آزادانه آن را انجام دهد.]
د: مواردى كه در مسير مسؤوليت اخلاقى واقع مىشوند. [از قبيل اعمال، پىآمدها، خصيصهها و عادات شخصى]
در خلال بحث به همهى اين موارد اشاره خواهد شد، اما تمركز اصلى بحث بر مورد اولى، يعنى «مفهوم مسؤوليت اخلاقى» است.
در بخش نخست، خاستگاه تاريخى انديشهى غرب از مسؤوليت اخلاقى را مورد بحث قرار مىدهيم:
١ـ زمينههاى تاريخى مسؤوليت اخلاقى در انديشهى غرب (به طور گزيده):
در اين بخش چكيدهاى از سير تفكر فلسفى غرب دربارهى مسؤوليت اخلاقى مورد بررسى قرار گرفته و تمايزى بين دو تصور و ادراك از مسؤوليت اخلاقى كه تأثير قابل ملاحظهاى بر انديشهى متفكران متأخر گذاشته است بيان مىگردد. يكى از اين دو تصور، مفهومى تلويحى از متون به جاى ماندهى يونانى كهن است؛ يعنى اشعار حماسى هومر[٧]] در حدود قرن ٨ قبل از ميلاد؛ گر چه قبل از آن هم به صورت سنت شفاهى موجود بوده است].
در اين نوشتهها غالبا افراد بشرى و فوق بشرى، هر دو، بر پايهى اعمال و رفتارشان مورد ستايش و يا سرزنش واقع شدهاند و در مواردى نيز عمل يك شخص به خاطر عواملى كه كنترل فردى او را تحليل برده، توجيه شده است.[٨]
تفكر و تأمل راجع به چنين اشخاصى منجر به نگرش «تقدير گرايى»[٩]
شد؛ نگرشى كه براساس آن، آينده شخص و يا برخى از جوانب آن، توسط
خدايان، ستارگان، زمان و يا بعضى از حقايق از قبل تعيين شده است».
بنابراين نگرش، همهى انديشهها، تصميمات و اعمال ويژهاى كه تحقق آن در آينده است، بىربط و بيهوده است. [به عنوان يادآورى مىتوان به افسانهى يونانى «امتحانات اديپوس[١٠]» اشاره نمود].
اين گونه گرايش «تقديرگرايانه» بعضى اوقات اثر تاريخى مهمى را برجاى گذاشته است، اما بسيارى از فلاسفه منكر صحت آن شده و ادعا كردهاند كه ما هيچ دليل خاصى براى اينكه آينده مقرر است و تصميمات و انديشههاى ما بىربط است نداريم. ارسطو (٣٤٨-٣٢٣ قبل از ميلاد)[١١] ظاهرا نخستين كسى است كه صريحا نظريهى «مسؤوليت اخلاقى» را بنا نهاده است. وى در طول بحث بر روى فضايل انسانى و رذايل همتراز با آنها در اخلاق نيكوماخوس[١٢] بر كاوش و تشخيص مبانى و شالودها تأمل مىكند. او با جملهاى كوتاه بحث آن مسؤوليت اخلاقى را اين گونه شروع مىكند:
«واكنش و پاسخ (ستايش يا سرزنش) به فرد در برخى مواقع مناسب
است كه براساس اعمال و رفتار و خلق و خويش صورت پذيرد». كمى بعد او
مشخص مىكند كه تنها نوعى خاص از افراد براى انتساب اين مسؤوليت
مناسباند؛ يعنى اشخاصى كه قابليت تصميمگيرى دارند. تصميم، براى
ارسطو، نوع ويژهاى از ميل و خواسته است كه از انديشه و تأمل ريشه مىگيرد و
بيانگر تصور و درك شخص از خوب و بد است. بقيهى بحث ارسطو در بارهى
شرايطى است كه شخص تحت آن شرايط، به جهت اعمالى كه انجام مىدهد و
يا خصلتهاى ويژهاى كه دارد سزاوار ستايش يا سرزنش خواهد گرديد. طرح و
پيشنهادى او اين گونه است:
«شخص زمانى سزاوار ستايش يا سرزنش است كه فقط، خواستى ارادى داشته باشد.» طبق نظر او، يك عمل و يا خصيصهى داوطلبانه دو تركيب متمايز دارد:
الف: حالتى از كنترل فردى؛ به اين معنا كه خاستگاه عمل در فرد است. بنابراين انجام عمل و داشتن خصيصهاى مشخص بر پايه خود فرد است و امرى خارجى نيست.
ب: ارسطو شرطى معرفتى را بيان مىكند كه براساس آن شخص بايد از آنچه انجام مىدهد و يا باعث انجام آن مىشود آگاه باشد».[١٣]
در بيان ارسطو ابهامى وجود دارد كه سبب شده است تفاسيرى متفاوت از نگرش وى ارايه شود. ارسطو درصد بيان و تشريح شرايطى است كه براساس آنها مناسب است شخص ستايش و يا سرزنش شود، اما كاملاً واضح نيست كه مفاهيم محورى و اقتضائاتى كه با آنها مىتوان مفهوم مسؤوليت را مشخص كرد چيست؟
در اينجا دست كم دو احتمال وجود دارد:
الف: ستايش و سرزنش زمانى مناسب است كه شخص شايستهى آن باشد.
ب: ستايش و سرزنش از اين نظر مناسب است كه احتمالاً داراى پيامدى مطلوب است؛ يعنى رشد و تعالى در عمل و يا رفتار خود را به دنبال دارد.
اين دو احتمال از دو نگرش متفاوت از مفهوم مسؤوليت اخلاقى به دست مىآيد كه عبارتند از:
١ـ «ارزشمدار (شايستهمدار)[١٤]
برطبق اين تفسير، ستايش و سرزنش، واكنش مناسب در برابر كسى
است كه شايستهى آن باشد؛ به اين معنا كه فقط شايستگى خرد موجب چنين
واكنشى است.
٢ـ «غايتمدار»[١٥]
بر طبق اين نگرش ستايش و سرزنش تنها به خاطر اين كه احتمالاً موجب تغييرى در شخص و يا رفتار اوست، مناسب است.
انديشمندان در مورد اين كه ارسطو كدام يك از اين دو نظريه را مد نظر داشته، اختلاف نظر داشتند. فيلسوفان هنگامى بر روى درك و فهمى نوين از مفهوم مسؤوليت اخلاقى تمركز نمودند كه مفهوم آن مورد تهديد قرار گرفت. بدين سان اهميت تغييردادن بين اين دو نگرش رو به فزونى نهاد.
ارسطو، زمانى كه در مقابل نگرش تقديرگرايى، اقامهى دليل مىكرد (در بخش ٩)، بين تقديرگرايى و «جبرگرايى علّى» و تهديدى كه از سوى اين نگرش متوجه مسؤوليت اخلاقى مىشد، تفاوتى نمىگذاشت.
براساس نظريهى «جبرگرايى علّى»[١٦] هر چيزى كه اتفاق مىافتد و يا وجود دارد ناشى از شرايطى پيشين است. اين شرايط، وجود و يا حدوث هر چيز ديگرى، غير از آنچه موجود است را ناممكن مىسازد و نوعى جبرگرايى علّى و يا جبرگرايى علمى[١٧] اين شرايط پيشين را به شكل تركيبى از وضعيات جهان و يا قوانين طبيعى معين مىسازد.
نوع ديگر جبرگرايى، «جبرگرايى الاهياتى[١٨]» است. براساس اين نوعجبرگرايى، تعيين اين وضعيات و شرايط بر پايهى ارادهى خداوندى است.
احتمال دارد اين نوع جبرگرايى شكل تحول يافتهى مذاهب يونان و بينالنهرين
باستان باشد كه از «چندگانه پرستى»[١٩] به ايمان به خدايى مقتدر و يا لااقل
خدايى كه بر ديگر خدايان حاكم است، منجر گرديده است. قدمت عقيده به
جبرگرايى، به مادهگرايان پيش از سقراط[٢٠] (قرن ٥ قبل از ميلاد) برمىگردد، اما
ظاهرا تفاوت بين اين نوع نگرش و نگرش تقديرگرايى تا زمان گسترش «فلسفهى
رواقى» روشن نگرديد.
تقديرگرايى هم مانند جبرگرايى علّى، ظاهرا با تهديد كنترل فردى، مسؤوليت اخلاقى را نيز تهديد مىكرد. هر چند اين دو در اهميت دادن به اختيارات، تصميمات و تأملات خرد، از يكديگر متمايزند.
در صورت صحت تقديرگرايى، تصميمات و تأملات و اعمال فرد از آن نظر مهمل است كه آنچه مقرر است روى خواهد داد و اهميتى ندارد كه فرد انجام چه كارى را اختيار نموده است.
اما در جبرگرايى علّى، اين امور ضرورتا با زنجيرهى علّى كه پديد آورندهى شىء است پيوند دارند. به عبارت ديگر، اين اعمال و تصميمات خودشان متعيناند، اما موضوع اينجاست كه روى دادن و يا وجود چيزهاى ديگر بسته به نحوهى خاص اين تصميمات و تأملات است.[٢١]
دورهى رواقيون مرحلهاى اساسى در نظرى ساختن جبرگرايى علّى و
انشعابات آن است. در قرون وسطى، به ويژه در كارهاى آگوستين[٢٢] ٣٤٥-٤٣٠ و
آكويناس[٢٣] (١٢٢٠-١٢٧٤) تأمل و تفكر بر روى آنها و مسؤوليت اغلب زاييدهى
پرسشهايى در رابطه با جبرگرايى الاهياتى بود. برجستهترين اين پرسشها
عبارت بود از اين كه:
الف: آيا قدرت خداوند مستلزم اين است كه او مسؤول امور شر هم باشد؟
ب: آيا علم غيب خداوند مستلزم اين است كه ما مختار و آزاد نبوده و مسؤوليت اخلاقى نداشته باشيم؟ زيرا ما نمىتوانيم چيزى غير از آنچه خداوند برايمان مقدر كرده است انجام دهيم.
در عصر جديد دلبستگى و دغدغهى جديدى نسبت به جبرگرايى علّى پديد آمد كه مىتوان آن را در نتيجهى رشد فزايندهى انديشهى سوفسطايى در بارهى نظام كيهانى دانست؛ انديشهاى كه در اثر توفيق فيزيك نيوتنى ايجاد شد و احتمالاً مىتوانست تمام جهان هستى را [كه فعل و عمل انسانى را نيز شامل مىشد ]در تمام جنبهها براساس علل فيزيكى تفسير و تشريح كند. برخى از اين فيلسوفان مىگفتند: در صورت صحت جبرگرايى علّى، انسان مختار و مسؤول اخلاقى نيست و ديگران ادعا مىكردند بر فرض صحت آن، باز هم نمىتواند تهديدى براى مسؤوليت اخلاقى باشد. اين نگرشها را مىتوان به دو دسته تقسيم نمود:
١ـ «ناسازگار با جبرگرايى»؛[٢٤] ٢ـ «سازگار با جبرگرايى»[٢٥]
اين انديشهها به ترتيب در انديشهى اپيكور[٢٦] (٣٤١-٢٧٠ قبل از ميلاد) و رواقيون در يونان قديم پيدا شد. آنچه ذكر شد مؤكد ابهايى است كه در تصور شايستهمدار و يا غايتمدارانهى ارسطو وجود دارد.
تاريخ انديشه نسبت به مفهوم مسؤوليت اخلاقى نشانگر اين است كه
چگونه تفسير فرد از آن مىتواند بر نگرش او قويا اثر بگذارد. مثلاً كسانى كه مايل
به نظريهى «شايستهمدار» هستند متمايل به نگرش «ناسازگار با جبرگرايى»اند.
بنابراين بسيارى مىگويند: اگر ستايش و سرزنش براساس شايستگى فرد باشد،
لازمهى آن اين است كه او كنترل ويژهاى بر كارهايش داشته باشد. [مثلاً در حين
انجام آن توانايى داشته باشد] و اين امر با جبرگرايى علّى ناسازگار است. علاوه
بر اپيكور مىتوانيم از آگوستين و توماسريد[٢٧] (١٧٢٤-١٨٠٤) به عنواننمونههايى تاريخى از اين نوع تفكر در دوران اوليه نام ببريم. از طرف ديگر،
طرفداران نظريهى «غايتمدار» به طور پيوسته ادعا كردهاند كه جبرگرايى علّى
تهديدى براى مسؤوليت اخلاقى نيست؛ زيرا ستايش و سرزنش عاملى مؤثر در
ترغيب شخص به رفتار و عمل مناسب است [حتى در دنيايى كه جبرى باشد].
توماس هابز[٢٨] ١٥٨٨-١٦٧٩ و ديويد هيوم[٢٩] ١١٧١-١٧٨٦ و جان استوارت
ميل[٣٠] در زمرهى دانشمندانى هستند كه همچون رواقيون طرفدار اين نظريهاند.
در ميانهى قرن بيستم تمايل شديد و فراگيرى نسبت به ايجاد پيوند بين نگرش غايتمدار و سازگار با جبرگرايى علّى و نگرش «شايستهمدار و ناسازگار با جبرگرايى علّى» پديدار شد.
٢ـ كوششهاى جديد [انديشمندان غربى] در باب مسؤوليت اخلاقى
اهميت درك و فهم بهتر از مسؤوليت اخلاقى از اين جهت است كه اگر
مسايل فلسفى با اين ادراك پيوند يابند و بتوانند راه حلى براى فهم بهتر آن به
دست دهد، قويا بر نگرش فرد از اين مفهوم اثر خواهند گذارد. همانطور كه ذكر
شد انديشهى فلسفى در باب مسؤوليت اخلاقى، از نظر تاريخى بر يكى از دو
نگرش «شايستهمدار» و «غايتمدار» استوار است. تعابير و تفاسير غايتمدار رو
به فزونى نهاده و گسترش يافته است [اسمارت فرانكنا بخش ٤/١٩٦٣ و
اشليك ١٩٦٦ و براندت ١٩٩٩ و دنتبخش ٧/١٩٨٤ و كوپرمن ١٩٩١ بخش
٣[٣١]]، اما كار بر روى مسؤوليت اخلاقى در پنجاه سال اخير بر موارد زير تمركزپيدا كرده است:
الف: تفسيرى مناسب از نگرش «شايستهمدار»
ب: تحقيق براى يافتن مفهومى واحد از مسؤوليت اخلاقى
بيشتر كارهاى اخير در اثر توجه فزاينده به عادت مسؤول بودن، افراد است.
همهى نظريهپردازان صورت اين عادات را حالات و احساسات
درونى مىدانند كه مجازات و پاداشهاى مربوط به آنها نمود بيرونى و ظاهرى
آن است. در عين حال، بسيارى از آنان قضاوت بنيادين و نظرى در مورد اين
احساسات را مشكل و پيچيده دانستهاند. به اين معنا كه ستايش يا سرزنش فرد
بر پايهى قضاوتى به همراه اين پيش زمينهى فكرى است كه: شخص در يك
شرايط عينى و خارجى از عهدهى مسؤوليت برآمده است. اين قضاوت مستقل
از حالات و احساسات درونى است. نايل شدن به چنين قضاوتى مستلزم هيچ
ارجاعى به حالات و احساسات درونى شخص نيست. طرفداران نگرش
غايتمدار، قضاوت را بر اين پايه قرار مىدهند كه: شخص كنترلى را به كار
مىگيرد كه از نمود بيرونى ستايش و يا سرزنش تأثير مىگيرد و براى طرفداران
«شايستهمدار» قضاوت براين اساس است كه: شخص كنترلى بايسته و
ماوراءالطبيعى را به كار مىگيرد كه مىتوانسته به شكل ديگرى آن را به كار گيرد.
(واتسون ٢٥٨: ١٩٨٧)[٣٢]. اگر مفهوم مسؤوليت اخلاقى براساس قضاوتى مستقل
از حالات و احساسات درونى بهتر درك مىشود، پس بجاست پرسيده شود:
آيا چنين قضاوتها و نمودهاى بيرونى وابسته به آنها مىتواند در مقابل درك
اخير ما از جهان هستى (از اين كه احتمالاً جهانى جبرى است) توجيهپذير
باشد؟ بر پايهى نگرش «ناسازگار با جبرگرايى» قضاوتى اينچنين هرگز نمىتواند
صحيح باشد و ستايش و سرزنش در نگرش «شايستهمدار» خارج از موضوع
است. از طرف ديگر، طرفداران «سازگار با جبرگرايى» مدعىاند كه جبرگرايى
نمىتواند قضاوت مناسب را در بارهى شخص مورد تأثير قرار دهد و سودمندى
ستايش يا سرزنش را تضعيف كند؛ بنابراين اصل چنين قضاوتهايى دست
نخورده باقى خواهد ماند.
٣ـ استراوسون و رفتارهاى انفعالى
استراوسون در مقالهى معروفش با عنوان «آزادى و خشم»[٣٣] سعى دارد نزاع بين نگرش در غايتانگار و سازگار با جبرگرايى» و «شايستهمدار و ناسازگار با جبرگرايى» را فيصله دهد. او عقيدهدارد كه هر دوى اين نظريهها اشتباهند؛ چون آنها مفهوم مسؤوليت اخلاقى را بر پايهى تفكر غالبى كه ذكر شد تفسير مىكنند. [يعنى تفكر كسانى كه مسؤوليت اخلاقى را براساس قضاوت نظرى درك مىكنند.]
بنابر نظر استراوسون، رفتارهاى شخص در رابطه با مسؤوليت اخلاقى او حوزهاى وسيع از گرايشهاى روحى را در برمى گيرد و اين گرايشها در نتيجهى مشاركت و ارتباطات شخصى با ديگران حاصل مىشود. براى مثال مىتوان از احساس رنجش، غضب و خشم، احساسات قلبى، برآشفتگى، قدرشناسى، عشق دو جانبه و بخشش و عفو نام برد. اين احساسات بيانگر اين هستند كه چقدر واكنش مردم در قبال ما برايمان مهم و قابل اعتناست. مثلاً مهر و عطوفت و احترام از يك سو و يا تحقير، سهلانگارى و شرارت از سوى ديگر براى ما مهم است. بنابراين احساسات و رفتارهاى ما انفعالى و مشاركتى است، چون:
اولاً: اينها رفتارهايى طبيعىاند كه در اثر مشاهدهى حسن نيت و يا سوء نيت و سهلانگارى ديگران نسبت به عمل فرد ايجاد مىشوند؛
ثانيا: اينها بيان حالات و رفتار كسى است كه در روابط درونشخصيتى غوطهور است و از طرف ديگر بيان تصور كسى است كه شخص مسؤوليتپذير را به چشم شريك و سهيم در چنين روابطى مىبيند.
با توجه به دو مورد بالا، رفتارهاى انفعالى مىتوانند به دو صورت توجيه شوند:
الف: رفتار ناهنجار شخص، علىرغم نمود ظاهرى آن، به گونهاى قابل توجيه است. با توجه به اين كه شخص از حسن نيت معقول و مطلوبى برخوردار است، مىتوان ادعا كرد كه او در واقع آن عمل اخلاقى را عمدا ترك نكرده است. بلكه ممكن است رفتار وى نوعى رفتار تصادفى بوده باشد و يا اين كه در حين آن عمل، كار والاتر و مقصدى بالاتر را تعقيب مىكرده است و بنابراين از انجام آن عمل سرباز زده است.
ب:ممكن است، توجه به جنبههاى مشاركتى رفتار شخص مسؤول را كنار گذاشته و ديدگاهى عينى را بپذيريم. به ا ين معنا كه شخص را به عنوان كسى كه قادر به مشاركت صحيح در روابط فردى نيست در نظر بگيريم. (ممكن است اين عدم توانايى او براى مدتى كوتاه و مقطعى و يا دايمى باشد). در عوض او را شخصى مىدانيم كه از نظر روانشناسى اخلاقى غيرعادى است و يا از نظر اجتماعى عقبافتاده است. در چنين موردى شخص به خاطر احساسات درونىاش كه حوزهى وسيعى را در برمىگيرد. مورد قضاوت واقع نمىشود، بلكه اساسا رفتارهاى عينى و بيرونى او رادر نظر مىگيريم. چنين اشخاضى ممكن است در برخى جاها دروغ بگويند كه از حد و مرز جامعهى اخلاقى به دور است. مىتوانيم او را مثل كودك خردسالى بدانيم كه از ابتدا معاف از رفتارها و احساسات انفعالى است [و به تدريج به رشد كافى مىرسد] و يا اين كه با توجه به ديدگاهى عينى او را فردى بدانيم كه از بيمارى روانى رنج مىبرد.[٣٤]
انتقاد عمدهى استراوسون بر دو نگرش «شايستهمدار» و «غايتمدار» اين است كه اين دو نگرش مسؤوليت اخلاقى را بيش از حد نظرى كردهاند. به همين جهت اين انتقاد به نوع نگرش او از مسؤوليت اخلاقى انتقال يافته و در كارهاى بعدىاش ظهور پيدا كرده است. او مىگويد: نظرى ساختن بيش از حد مفهوم مسؤوليت اخلاقى بر گرايشى سنتّى استوار است و آن اين است كه: قضاوت و داورى عقلانى در مورد شخص بايد براساس اين نكته باشد كه آيا او توانسته است در حين انجام عمل بر آن فايق آيد يا نه؟ و نيز براين مبنا استوار است كه اين رفتار و احساسات به خودى خود قابل توجيهند؟ در مقابل، استراسون مدعى است كه رفتارهاى انفعالى نمودهايى طبيعى از زندگى است. آنها ضرورتا بر طبيعت درونى ما استوار است. بنابراين عادت مسؤوليت پذيرى كه در متن زندگى ما واقع شده هيچ توجيه عقلانى را نمىپذيرد، بنابراين قضاوتى كه در رابطه با نوع واكنش به آن عمل صورت مىگيرد پاسخى براى پرسشهاى زير است:
آيا عمل شخص واقعا بيانگر سوء نيت او بوده است؟
آيا شخص در يك محيط اخلاقى و در روابط انسانى مشاركتى حقيقى داشته است؟ اين قضاوتها بر اصولى استوار است كه در درون احساسات ما جاى دارد. توجيه اين احساسات و رفتارها نمىتواند بر مبناى محاسبات مستقل نظرى باشد، بلكه بايد رفتارهاى انفعالى را با توجه به نقش آنها در روابط شخصى نيز در نظر گرفت.
با پذيرش موارد فوق، استراوسون سؤال از اين كه «آيا در صورت صحت جبرگرايى مسؤوليت اخلاقى عقلاً توجيه مىشود يا نه؟» را بيهوده مىداند. زيرا از نظر روانشناسى ممكن نيست كه ما بتوانيم در يك نقطهى عينى و عقلانى ساكن شويم و حتى در صورت امكان هم روشن نيست كه تعقل گرايى بتواند ما را از رفتارهاى انفعالى جدا سازد. پس براى اين كه كيفيت زندگى و حيات را كمتر دچار مخاطره كنيم بايد اينگونه نگرشى داشته باشيم.
خلاصه اين كه استراوسون سعى مىكند اين نزاعهاى سنتى را به يك اصل برگرداند. او قضاوت و داورى نسبت به مسؤول بودن شخص را ترجيحا در رابطه با نقش رفتاراى انفعالى مورد درك و فهم قرار مىدهد نه با رجوع به راههاى ديگر. چه اين قضاوتها صحيح باشد و بتواند عملى را توجيه كند، و چه غلط باشد، حسن نيت و احساسات و رفتارهايى كه در اثر آن ظهور پيدا مىكند به خودى خود هيچ ارزشى (براى قضاوت) ندارد.[٣٥]
درك و تصور استراوسون از مسؤوليت اخلاقى حاصل نگرش «سازگارى با جبرگرايى» است. اما عمدتا از نگرش قبلى «سازگار با جبرگرايى» ريشه گرفته و به سمت دو جهت پيش رفته است.
الف: نظريهى او (سازگار با جبرگرايى) و قراردادى است. او مىگويد مسألهى جبرگرايى و اختيار و مسؤوليت با تبيين شرايط عينى كه حاكم بر مسؤوليت اخلاقى و با جبرگرايى سازگار است حل نمىشود، بلكه حل آن به اين است كه بگوئيم عادت مسؤول بودن فرد بر هيچ شرطى استوار نيست. بنابراين، در مقابل جبرگرايى احتياج به هيچ توجيه خارجى ندارد.
ب: نگرش وى شكلى از نظريه «شايستهمدار و سازگار با جبرگرايى» است. چون برخلاف نگرش «غايتمدار» به ما كمك مىكند تا توضيح دهيم كه چرا احساس مىكنيم بعضى از اشخاص سزاوار ستايش و يا سرزنش ما هستند؟ پاسخ آن اين است كه: چون آنها انتظار معقول ما (حسن نيت فرد) را نقض كردهاند مستحق سرزنشاند و يا برعكس مستحق ستايشند.
٤ـ كارهاى پس از استراوسون
بسيارى از افراد نظريهى استراوسون دربارهى رفتارهاى انفعالى را براى فهم بهتر مسؤووليت اخلاقى ارزشمند مىدانند، اما بسيارى هم در رابطه با طبيعت محدود آن رفتارها و احساسات دچار مشكلاند؛ به اين معنا كه:
الف: قضاوت صحيح دربارهى رفتارهاى انفعالى كاملاً درونى است.
[يعنى مسؤوليت اخلاقى فقط در رابطه با آن عادت مسؤول بودن است كه معنا
دارد] و توجيهات خارجى نمىتواند اين حالات درونى را توجيه كند.
ب: چون رفتارها و احساسات انفعالى واكنشهايى طبيعىاند كه از شرايط روانى ما سرچشمه مىگيرند، نمىتوان آنها را با نظريهپردازى از جايگاه خويش بيرون كشيد و هويدا ساخت.
در پاسخ به اشكال اول گفته شده كه: شايد بتوان اين حالات درونى را با نقطه نظرى بيرونى نقد نمود، مثلاً اين كه: در رابطه با مسؤوليت بايد عادات فردى، اجتماعى و يا حتى عادات ديگر اجتماعى شخص را مورد كنكاش قرار دهيم.[٣٦]
اگر چنين ارزش گذارىهايى بجا و صحيح باشد، پس برخلاف نظر استراوسون، ظاهرا يك عادت درونى را مىتوان از نگاهى بيرونى مورد لحاظ قرار داد. به عبارت ديگر، مسؤول بودن فقط برحسب عادات شخصى تشريح و توصيف نمىشود. بنابراين شرايط نظرى مستقلى كه مسؤوليت بر پايه آن استوار است، طبيعتا مىتواند «سازگار با جبرگرايى» و يا «ناسازگار با جبرگرايى» باشد.
در مخالفت با نگرش دوم ضد نظرى استواوسون برخى استدلال
كردهاند كه اساسا مفهوم "ناسازگارى با جبرگرايى" در خود احساسات و
رفتارهاى ما جاى گرفته است؛ به اين معنا كه اگر جبرگرايى توجيه نشود، آن
احساسات پابرجا نخواهد ماند و در صورت صحت جبرگرايى، مختل خواهند
شد. مواردى كه (استراوسون) اغلب ذكر مىكند احساسات انفعالى منفى است.
حال اگر اين ناهنجارىها با اين مسأله كه گذشتهى شخص با محروميتهاى حاد
و بدى توأم بوده است توجيه شود، آيا اين امر سبب اين فكر نمىشود كه
بگوئيم: در چنين مواردى احساسات انفعالى ما به خاطر گذشتهاى جبرگونه
دگرگون شده ا ست؟ و چنانچه اين تفسيرى مناسب از اين پديده باشد، پس
هويداست كه ملاحظات نظرى، مانند جبرگرايى، مىتواند احساسات و رفتارها
را از موطن خويش بيرون كشد.[٣٧]
نظريهى استراوسون به طور مستمر مورد تأييد قرار گرفت و از آن دفاع شده است، اما گروهى نيز با آن مخالفت كردهاند. به ويژه طرفداران نگرش «ناسازگار با جبرگرايى» متقاعد نشدهاند و از برداشتى كم و بيش «شايستهمدار» و سنتّى به عنوان اصلى براى نظرى ساختن مسؤوليت اخلاقى جانبدارى كردهاند.
برخى از طرفداران نظريهى «سازگار با جبرگرايى» هم متقاعد نشدهاند كه استراوسون در استدلال بىربط بودن ملاحظات نظرى در مسؤوليت اخلاقى موفق بوده است اما قابل توجه آن كه برخى از آنها، احساسات و رفتارهاى انفعالى را به عنوان اصلى محورى در مباحثاتشان دربارهى ادراك مفهوم مسؤوليت اخلاقى به كار گرفتهاند كه نتيجهى آن ارايهى تفاسير جديدى از «شايستهمدارى سازگار با جبرگرايى» است. اين تفاسير احتمالاً به خاطر نوشتههاى استراوسون و ديگرانى است كه درصدد تشريح و تبيين شخصيت اخلاقى بودهاند و نوشتههاى آنان طرح مسأله بوده است كه فرض مىشده دركى مشترك و پيوند دهنده از مفهوم مسؤوليت اخلاقى است.
اخيرا، شمارى از نويسندگان عنوان نمودهاند كه مخالفتهايى كه در راه ايجاد كاملترين نظريه راجع به مفهوم مسؤوليت اخلاقى صورت مىگيرد، ناشى از عدم موفقيت در تميز دادن جنبههاى متفاوت مفهوم مسؤوليت است. اگر بخواهيم به شكل گسترده دربارهى درك مفاهيم اخلاقى سخن بگوييم، بايد نخست تمايزى بين مسؤوليت «اسنادى» و مسؤوليت «محاسبهاى[٣٨]» قايلشويم.
ايدهى اصلى در قضاوت «اسنادى» اين است كه آيا عمل شخص چيزى از شخصيت او را آشكار مىسازد يا نه؟[٣٩] علاوه بر اين، برخى عقيدهدارند كه قضاوت اين چنينى شامل ارزيابى شخصيتى فرد در مقابل بعضى معيارهاست [اگر چه اين معيارها ضرورتا اخلاقى نيست]؛ به اين معنا كه نظر ما به عمل به خاطر آشكار نمودن شخصيت فرد است. اين نگرش كه بر شكل «اسنادى» تأكيد مىورزد، اصطلاحا نگرش «تراز» ناميده مىشود. بر طبق آن، عادت مسؤوليت اخلاقى اسنادى بر پايهى ترازى استعارهاى استوار است كه با شخصيت هر كس پيوند دارد. در مسؤوليت اسنادى براى اين كه كسى را سزاوار سرزنش يا ستايش بدانيم، بايد بپذيريم كه شايستگى و يا عدم شايستگى فرد به شخصيت او بستگى دارد.
در نگرش «محاسباتى» [و يا طبق نظر بعضى با توجه به ترمينولوژى زبانى «قابل ارزيابى» مفهوم «اسنادى» از پيش فرض گرفته شده است، اما در مرحلهى بعد، رفتارى كه به شخص نسبت داده مىشود و با معيارى اصولى و درون شخصيتى كنترل مىشود، مىتواند توقعات بين اعضاى يك جامعهى مشترك را برآورده نمايد چه اين كه اين معيارها توقعات درونى او را برآورده بسازد يا نسازد، به اين طريق، مفهوم مسؤوليت اخلاقى محاسبهاى، ذاتا مفهومى اجتماعى است. براى مسؤول دانستن فرد بايد او را به عنوان عضوى از يك جامعهى اخلاقى در نظر بگيريم.[٤٠]
استراوسون با تأكيد بر اينكه احساسات انفعالى با توقعات بيرونى از
شخص پيوند خورده است، نظرها را به جنبهى اجتماعى مسؤوليت جلب كرد.
تلاشهاى اخير براى تشريح و درك بهتر از مسؤوليت (محاسبهاى) بازتابى از كار
مستمر اوست. در مفهوم «محاسبهاى» شخص زمانى قابل ستايش يا سرزنش
است كه وظيفهى وى در انجام مسؤوليت تصديق و يا توجيه شود. در يك نگاه
كلى، مسؤول بودن با در نظر گرفتن عمل خود شخص تفسير و تبيين مىشود.
پاداش و جزا برحسب شايستگى فرد در مقابل احساسات انفعالى به شخص
تعلق مىگيرد.[٤١]
از منظرى ديگر، شخص زمانى مورد قضاوت قرار مىگيرد كه بتواند توضيحى تبرئه كننده از آنچه انجام داده ارايه دهد و شخص مسؤول كسى است كه توضيحى از كارى كه انجام داده در چنته داشته باشد. بنابراين احساسات و رفتارهاى انفعالى بيشتر بر مبناى اين توقع اساسى ارزيابى مىشوند؛[٤٢] چون اين احساسات انفعالى پيامدهايى را در پى دارد ]به ويژه زمانى كه پيامدى سرزنشآميز داشته باشد]. واقع شدن در معرض اين پيامدها فقط زمانى توجيهپذير است كه شايستگى فرد محرز شود.[٤٣]
بازشناسى اين گوناگونىها در درون مفهوم يا مفاهيم مسؤوليت اخلاقى تفكر جديدى را بوجود آورده است كه سعى دارد به شرايطى كه مسؤوليت اخلاقى بر مبناى آنها معنا مىيابد، پى ببرد.
عدهاى هنوز بر اين باورند كه ممكن است نظرى پيوند دهنده بتواند بر
اين تصورات و ادراكات گوناگون فايق آيد. عدهى ديگرى به اين نتيجه رسيدهاند
كه دست كم برخى شرايط با تصور جمعى از مسؤوليت مغايرت دارد. به عنوان
مثال: بعضى ادعا كردهاند، همانگونه كه در مفهوم «مسؤوليت اخلاقى اسنادى و
سازگار با جبرگرايى» اختيار و آزادى امر ضرورى است، در نگرش «محاسبهاى»
هم شخص بايد قادر به بكارگيرى آزادى فردى باشد. با اين وجود، ديگران ادعا
مىكنند كه درك جمعى از «مفهوم محاسبهاى» بر مبناى شايستگى است و
تصور مطلوب از شايستگى، خود، موجب بروز اشكالات و ايرادات ديگرى
مىشود كه البته هميشه چنين بوده است. به عنوان مثال جبرگرايان متعصّب
مىگويند: شرايطى كه مسؤوليت اخلاقى براساس آنها پايهريزى شده است كاملاً
شناخته نمىشود و بنابراين هيچ كس مسؤوليت اخلاقى ندارد. رويكرد جديدى
كه در ميان هر دو گروه، يعنى جبرگرايان متعصب و كسانى كه شرايط را براى
درك جمعى از مسؤوليت اخلاقى مطلوب نمىدانند، قابل توجه است، اين
است كه اين دو گروه به گونهاى رهسپار تجديد نظر در مفهوم مسؤوليت
اخلاقىاند و نه طرد و نفى آن. تجددگرايى در مفهوم مسؤوليت اخلاقى
موضوعى قابل تأمل است. بيشتر تجديد گرايان درصدد حفظ عمدهاى از تصور
و ادراك جمعى از مفهوم مسؤوليت اخلاقىاند.
در حالى كه ديگران نوسازى و نيز بازسازى بنيادين درك و تصور از اين مفهوم را مطرح مىسازند.
جهتگيرى آينده بحث بر مسؤوليت اخلاقى مشخص نيست.
از يك طرف، در سالهاى اخير، بازخيزى مجددى از علاقه و دلبستگى به رفتارها و عادات ماوراء طبيعى در رابطه با آزادى و اختيار در مفهوم مسؤوليت اخلاقى مشاهده مىشود؛ اين همان جنبهاى است كه بسيارى از فلاسفه به خاطر انتقاد اساسى استراوسون به تأمل در آن ترغيب نشدهاند. از طرف ديگر، بحث از جايگاه رفتارهاى انفعالى در زندگى بشر، بطور مستمر، نقش محورى در درك مفهوم مسؤوليت اخلاقى دارد. آنچه آشكار است اين است كه دغدغهى طولانى نسبت به فهم مسؤوليت اخلاقى و كاربرد آن هيچ نشانهاى از سكون و توقف در اين روند را نشان نمىدهد.
Bibliography
- Adams, Robert Merrihew, ١٩٨٥. "Involuntary Sins." Philosophical Review ٩٤: ٣-٣١.
- Aquinas, Thomas. Basic Writtings of St. Thomas Aquinas, ed. A.C. Pegis (Indianapolis: Hackett publishing Co., ١٩٩٧).
- Aristotle. The Nicomachean Ethics, trans. by Terence Irwin. (indianapolis: Hackett publishing Co., ١٩٨٥).
-. . . The Complete works of Aristotle. The fRevised OXford Translation, ed. Jonathan Barnes, ٢ Vols. (princeton: Princeton University press, ١٩٨٤).
- Arpaly, Nomy, ٢٠٠٣. Unprincipled Virtue: An Inquiry into Morad Agency (New York: Oxford University press).
-Augustine. On Free Choice of t he Will (indianapolis: Hackett publishing Co., ١٩٩٣).
-Austin, J.L., ١٩٧٩. "A Plea for Excuses" in philosophical papers,J.O. Urmson and G.J. Warnock, eds. (New York: Oxford University press).
- Ayer, A.J., ١٩٨٠. "Free will and rationality" in van straatan.
-Bair, Annette, ١٩٩١. A progress of Sentiments: A Reflection on Hume's Treatise. (Cambridge, MA: Harvard University press).
-Baier, Kurt, ١٩٩١. "Types fof Responsibility." in The Spectrum of Responsibility, peter French, ed. (New York: St. Martin's press).
- Benson, Paul, ١٩٩٠. "The Moral Importance of Free
Action."Southern Journal of philosophy ٢٨: ١-١٨.
-Berofsky, Bernard, ed., ١٩٦٦. Free will and Determinism. (New York: Harper & Row).
-Bennett, Jonathan. ١٩٨٠. "Accountability" in philosophical subjects,Zak Van Straaten, ed. (Oxford: Clarendon Press).
-Bobsien, Susanne, ٢٠٠١. Determinism and Freedom in Stoic Philosophy. (Oxford: Clarendon Press).
- Bok, Hilary, ١٩٩٨. Freedom and Responsibility. (princeton: Princeton University press).
-Brandt, Richard, ١٩٦٩. "A Utilitarian Theory of Excuses" The philosophical Review ٧٨:٣٣٧-٣٦١. Reprinted in Morality, Utility, and Rights. (New York: Cambridge University press, ١٩٩٢).
- ....., ١٩٥٩, Ethical Theory. (Englewood Cliffs, NJ: Prentice Hall, Inc.)
_ . ..., ١٩٥٨, "Blameworthiness and Obligation" in Meldon.
- Broadie, Sarah, ١٩٩١. Ethics With Aristotle. (New York: Oxford University press).
- Burrington, Dale. ١٩٩٩, "Blameworthiness." Journal of philosophical Research ٢٤: ٥٠٥-٥٢٧.
-Curren, Randall, ٢٠٠٠, Aristotle on the Necessity of Public Education(New York: Roman & Littlefield ).
- . . . , ١٩٨٩, "The Contribution of Nicomachean Ethics iii.٥ to Aristotle's theory of Responsibility. "History of philosophy Quarterly ٦: ٢٦١-٢٧٧.
- Dennett, Daniel, ٢٠٠٣, Freedom Evolves (New York: Viking press).
_ . . . , ١٩٨٤, Elbow Room: The Varieties of Free Will Worth Wanting.(Cambridge, MA: MIT press).
-Doris, John M., ٢٠٠٢, Lack of Character: Personality and Moral Behavior (New York: Cambridge University Press).
- Double, Richard, ٢٠٠٠, "Metaethics, Metaphilosophy, and Free Will Subjectivism." in Kane ٢٠٠٢.
- . . . , ١٩٩٦ a, Metaphilosophy and Free Will. (New York: Oxford University press).
- . . . ١٩٩٦ b, "Honderich on the Consequences of Determinism." Philosophy and phenomenological Research ٦٦ (December): ٨٤٧-٨٥٤.
- . . ., ١٩٩١, The Non-reality of Free Will. (New York: Oxford University press).
- Ekstrom, Laura Waddell, ٢٠٠٠, Free Will: A philosophical Study. (Boulder, Co: Westview Press).
- Everson, Stephen, ed., ١٩٩٨, Companions to Ancient Thought ٤: Ethics. (New York: Cambridge University press).
- . . ., ١٩٩٠, "Aristotle's Compatibilism in the Nicomachean Ethics. "Ancient phiilosophy ١٠: ٨١-١٠٣.
- Feinberg, Joel, ١٩٧٠, Doing and Deserving: Essays in the Theory of Responsibility (princeton: princeton University press).
-Feldman, Fred, ١٩٩٥, "Desert: Reconsideration of Some Received
Wisdom" Mind ١٠٤ (January): ٦٣-٧٧.
_ Fingarette, Herbert, ١٩٦٧, On Responsibility. (New York: Basic Books, Inc.).
- Fischer, John Martin, ١٩٩٩, "Recent Work on Moral Responsibility" Ethies ١١٠ (October): ٩٣-١٣٩.
_ . . ., ١٩٩٤, The Metaphusics of Free Will: An Essay on Control.(Cambridge, MA. Blackwell).
- . . . , ed., ١٩٨٦, Moral responsibility (Ithaca: Cornell University press).
- Fischer, John Martine and Ravizza, Mark, ١٩٩٨, Responsibilty and Control: A Theory of Moral Responsibility (New York: Cambridge University press).
- . . . , eds., ١٩٩٣, Perspectives on Moral Responsibility (Cornell University press).
- Frankfurt, Harry, ١٩٦٩, "Alternate possibilites and Moral Responsibility." The Journal of philosophy ٦٦: ٨٢٨-٨٣٩.
_ Gibbard, Allan, ١٩٩٠٠, Wise Choices, Apt Feelings: A Theory of Normative Judgment (Cambridge, MA: Harvard University press).
_Glover, Jonathan, ١٩٧٠, Responsibility (New York: Humanities press).
_ Haji, Ishtiyaque, ٢٠٠٢, "Compatibilist Views of Freedom and Responsibility" in Kane ٢٠٠٢.
- . . . ,١٩٩٨, Moral Appraisability: Puzzles, Proposals, and perplexities, (New York: Oxford University press).
_ Hart, H.L.,, ١٩٦٨, Punishment and Responsibility. (New York: Oxford University press).
- Honderich, Ted, ٢٠٠٢, "Determinism as True, Both Compatibilism and incompatibilism as False, and the Real problem. "in Kane ٢٠٠٢.
_ . . . , ١٩٩٦, "Compatibilism, Incompatibilism, and the Smart Aleck." philosophy and Phenomonological Research ٦٦ (December): ٨٥٥-٨٦٢.
- . . . , ١٩٨٨, A Theory of Determinism: The Mind. Neuroscience, and life Hopes. ٢ Vols. (Oxford: Clarendon press)
- Hume, David. A Treatise of Human Nature, ٢nd ed., ed. by L.A. Selby-Bigge and P.H. Nidditch. (New York: Oxford University press, ١٩٧٨).
_ Irwin, Terrance, ed., ١٩٩٩, Classical philosophy. (New York: Oxford University press).
- . . ., ١٩٨٠, "Reason and Responsibity in Aristole. "in Roty ١٩٨٠.
- Kane, Robert, ed., ٢٠٠٢, The Oxford Handbook of Free will (New York: Oxford University press).
- . . . , ١٩٩٦, The significance of Free Will. (New York: Oxford University press).
_ Kant, Immanuel, The Critique of practical Reason, trans. by Lewis
White Beck, ٣ rd. ed. (Englewood Cliffs, NJ: Macmillan
publishing Co., ١٩٩٣).
- Kelly, Erin, ٢٠٠٢, "Doing Without Desert." Pacific philosophical Quarterly ٨٣: ١٨٠-٢٠٥.
- Kupperman, Joel, ١٩٩١, Character. (New York: Oxfordf University press).
_ Mackie, John L., ١٩٨٥, "Morality and the Retributive Emotions." In persons and Values: Vol.٢. (oxford: Clarendon press).
_ Magill, Kevin, ٢٠٠٠, "Blaming, Understanding, and Justification." In T. Vanden Beld ٢٠٠٠.
- . . . , ١٩٩٧, Freedom and Experience: Self-Determination without IIIusions. (New York: St. Martins Press).
- Mc kenna, Michael, ١٩٩٨, "The Limits of Evil and the Role of Moral Address: A Defense of Strawsonian Compatibilism". Journal of Ethics.٢: ١٢٣-١٤٢.
- Meldon, A.L., ed., ١٩٥٨, Essays in Moral philosophy. (Seattle: University of Washington press).
_ Meyer, Susan Suave, ١٩٨٨,. "Moral Responsibility: Aristotle and After." in Everson ١٩٩٨.
- ... , ١٩٩٣, Aristotle on Moral Responsibility. (Canbridge, MA: Blackwell pub)
- Mill, John Stuart, ١٨٨٤, A System of Logic, ٨th ed.(New York: Harper and Brothers).
_ Milo, Ronald D., ١٩٨٤, Immorality (Princeton, NJ:Princeton University press).
_ Nagel, Thomas. ١٩٨٦, The View From Nowhere. (New York: Oxford University press).
_ Nozick, Robert, ١٩٨١, philosophical Explanations. (Cambridge, MA: Harvard University press).
- Oshana, Marina, ١٩٩٧, "Ascriptions of Responsibility."American philosophical Quarterly ٣٤: ٧١-٨٣.
- pereboom, Derk, ٢٠٠١, Living without Free Will (New York: Cambridge University press).
_ . . . , ٢٠٠٠, "Living Without Free Will: The Case for Hard Compatiblism" in Kane ٢٠٠٠.
- .... , ed., ١٩٩٧, Free Will. (Indianapolis: Hackett Publishing Co.).
- Roberts, Jean, ١٩٨٤, "Aristotle on Responsibility for Action and Character." Ancient philosophy ٩: ٢٣-٢٦.
_ Rorty, Amelie Oksenberg, ed.,١٩٨٠, essays on Aristotle's Ethics. (Los Angeles: University of California press).
_ Russell, Paul, ٢٠٠٠, "Pessimists, Pollyannas, and the New Compatibilism." in Kane ٢٠٠٠.
- . . . , ١٩٩٥, Freedom and Moral Sentiment: Hume's Way of Naturalizing Responsibility. (New York: Oxford University press).
- ...., ١٩٩٢,"Strawson's Way of Naturalizing Responsibility.
"Ethics١٠٢:٢٨٧-٣٠٢.
- Scanlon, T.M., ١٩٩٨, What we Owe to Each Other (Cambridge, MA: Harvard University Press).
- . . . , ١٩٨٨, "The Significance of Choice." In The Tanner Lectures on Human Values, Vol. ٨ (Salt Lake City: University of Utah press).
- Schlick, Moritz, ١٩٦٦, "When is a Man Responsible, "in Berofsky, ١٩٦٦.
- Schoeman, Ferdinand, ed., ١٩٨٧, Responsibiliy, Character, and the Emotions. (New York: Cambridge University press)
_ Slote, Michael, ١٩٩٠,"Ethics Without Free Will." Social Theory and practice ١٦:٣٦٩-٣٨٣.
_ Smart, J.J.C., ١٩٦١, "Free Will, praise, and Blame." Mind ٧٠:٢٩١-٣٠٦.
_ Smilansky, Saul, ٢٠٠٠, Free Will and IIIusion. (New York: Oxford University press).
- ..., ١٩٩٦, "Responsibility and Desert: Defending the connection." Mind ١٠٥: ١٥٧-١٦٣.
- Smiley, Marion, ١٩٩٢, Moral Responsibility and the Boundaries of Community (Chicago: University of Chicago Press).
_ Sorabji, Richard, ١٩٨٠, Necessity, Cause, and Blame (Ithaca: Cornell University press).
_ Stern, Lawrence, ١٩٧٤, "Freedom, Blame, and the Moral
Community. "The Journal of philosophy ٧١:٧٢-٨٤.
- Strawson, Galen, ١٩٩٤, "The Impossibility of Moral Responsibility." Philosophical studies ٧٥:٥-٢٤.
- ..., ١٩٨٦, Freedom and Belief. (New York: Oxford University press).
_ Strawson, P.F., ١٩٨٠, "Reply to Ayer and Bennett." In Van Straaten ١٩٨٠.
- . . ., ١٩٩٣, "Freedom and Resentment." Proceedings of the British Academy ٤٨ (١٩٦٢): ١-٢٥. Reprinted in Fishcher and Ravizza, ١٩٩٣.
- Taylor, Gabrielle, ١٩٨٥, Pride, Shame, and Guilt (New York: Oxford University press).
_ Van den Beld, T., ٢٠٠٠, Moral responsibility and Ontology.(Dordrecht: Kluwer).
- Van Inwagen, peter, ١٩٧٨, An Essay on Free Will. (New York: Oxford University press).
- Van Stratten, Z., ed., ١٩٨٠, Philosophical subjects: Essays presented to P.F. Strawson (New York: Oxford University press).
- Vargas, Manuel, ٢٠٠٤, "Responsibility and the Aims of theory: Strawson and Revisionism. "Pacific philosophical Quarterly ٨٥: ٢١٨-٢٤١.
- ... ,forthcoming, "The Revisionist's Guide to Responsibility. Philosophical studies.
_ Wallace, R.J., ١٩٩٤, Responsibility and the Moral
Sentiments.(Cambridge, MA: Harvard University press).
- Wallace, R.J., ١٩٩٤, Responsibility and the Moral Sentiments.(Cambridge, MA: Harvard University press).
_ Watson, Gary, ١٩٩٦, "Two Faces of Responsibility." Philosophical Topics ٢٤: ٢٢٧-٢٤٨.
- . . ., ١٩٨٦, "Responsibility and the Limits of Evil. "in Schoeman, ١٩٨٦.
- Williams, Bernard, ١٩٩٣, Shame and Necessity. (Los Angeles: University of California press).
- Wolf, Susan, ١٩٩٠, Freedom within Reason. (New York: Oxford University press).
- . . . , ١٩٨١, "The Importance of Free Will". Mind ٩٠: ٣٨٦-٤٠٥.
_ Zimmerman, Michael, ١٩٨٨, An Essay on Moral Responsibility.(Totowa, NJ: Roman and Littlefield).
Other Internet Resources
- The Determinism and Freedom philosophy Website edited by Ted Honderich, University College London.
- The Garden of Forking paths: A Free Will/Moral Responsibility Blog (Multiple contributors, coordinated by Neal Tognazzini and Gustavo L larull)
[Please contact the author with other suggestions]
Related Entries
Aristotle, General Topics: ethics/ compatibilism/ determinism: causal/fatalism/free will/incompatibilism: (nondeterministic) theories of free will/ luck: moral/ responsibility: collective.
Copyright@ ٢٠٠٤
Andrew Eshleman
aseshleman@ ualr.edu
[١] - Andrew Eshleman
[٢]١- Moral Responsibility
[٣] - http: //Plato.standt ford.edu/contents.htm.
[٤] - Moral Responsibility
[٥] - Persons
[٦] - Morally responsible Agents
[٧] - Homeric Epics
[٨] - Irwin ١٩٩٩: ٢٢٥
[٩] - Fatalism
[١٠]١- The plight of oedipus
[١١] - Aristotle
[١٢] - Nicomachean Ethics III
[١٣] - (III.a-IIIb-٤)
[١٤]١- Merit- based
[١٥] - Consequentiality view
[١٦] - Causal Determinism
[١٧] - Scientific Determinism
[١٨]١- Thological Determinism
[١٩] - Polytheism
[٢٠] - Pre-socratic Atomists
[٢١] ٢٢٧-٢٢٥meyerو٢بخش ١٩٩٧perboom و٢٤٩-٢٤٣-- Irwin ١٩٩٩
[٢٢] - Augustnine
[٢٣] - Aquinas
[٢٤]١- In Compatibes
[٢٥] - Compatibles
[٢٦] - Epicuruse
[٢٧]١- Tohomas Ried
[٢٨] - Thomas Hobbes
[٢٩]٢- David Hume
[٣٠]٣- John Stuart Mill
[٣١]١- Smart, Frankna, Schick, Brandt, Dennet, Kupperman
[٣٢] - Wotson
[٣٣] - Freedom and Resentment
[٣٤] ١٠-٦:١٩٦٢- P.F. Strowson
[٣٥] ٢١:١٨٨٢- Magil
[٣٦] ١٤٩-١٤٨, Ekstrom: ١٨:١٩٩٣- Fscher and Ravizza
[٣٧]١- Nagel: ٥٢١Kane:
, .٩٨-٤٨Galen Strawson ٨٨:٦٨٩١ Honderich ٨٨٩١,جواب ١ بخش جلد٢ Watson٦٨٢-٩٧٢:٧٨٩١,٠٤٢:٦٩٩١,mckenna٨٩٩١
[٣٨]٢- Attributability
[٣٩]١- Accountability
[٤٠] mckenna-١٩٨٧- Stern, Watson
[٤١]١- Zimmerman, و٦٧-٥٧ Watson ٥٣٢-٦٩٩١ وFisher, Ravizza ٧-٦:٨٩٩١R.J. Wallace
[٤٢] ٢٧١-٢٦٨:١٩٩٨ Scanlonو٧-٧٦- Oshana:
[٤٣]٢- Zimmerman:و بخش ٥ Wallaceو ٧-٦٠١Watson٩-٨٣٢:٦٩٩١ Magill ٣٥-٢٤:٧٩٩١