آیینه پژوهش

آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٩

معرفى هاى اجمالى


درآمدى به تاريخ علم اصول, مهدى على پور, انتشارات مركز جهانى علوم اسلامى, چاپ نخست, ١٣٨٢, ٥١٠ص, وزيرى.
ضرورت جايگاه شناسى اجتهاد نه تنها امرى پوشيده نيست, بلكه آشكارا از مهم ترين مسائل به شمار مى رود. در اين ميان, يكى از مباحث اصلى كه در جايگاه شناسى بايد مورد توجه قرار گيرد, بحث از ابزار اجتهاد است. در اين بحث است كه عمليات استنباط در علم اصول به عنوان مهم ترين ابزار اجتهاد شناخته مى شود. از اين رو, بر محققان و مجتهدان دين شناسى فرض است كه به اين علم اهميت بيشتر داده و به پژوهش هاى وسيع و عميق در آن بپردازند.
نويسنده محترم كتاب در ديباچه به پاره اى امور مهم از جمله اهميت اجتهاد و جايگاه شناسى آن مى پردازد. وى در اين باره معتقد است:
(گشوده بودن باب اجتهاد در نظرگاه شيعه, يكى از ارزشمندترين ويژگى هايى است كه اين مذهب به آن آراسته است. بايسته آن است كه دانشمندان و دين شناسان اسلامى براى ترقى و تعالى دين شناسى از اين عنصر گران سنگ سودها ببرند و در فهم و تفسير دين از اين روش بى بديل غفلت نكنند.)
(بسته شدن باب اجتهاد كه از خطرناك ترين حوادث تاريخ اسلام بود, چنان دامن محققان اهل سنت را گرفت كه حتى هم اينك نيز بيشتر فقيهان و اصوليان آنان, تنها از شارحان و ناقلان سخنان پيشينيان خويش به شمار مى روند و جرئت انديشه ورزى و برگرفتن نظرگاهى برخلاف آنان را ندارند.)
از نظرگاه نويسنده يكى از خطرهاى بنيادينى كه (اجتهاد شيعه) را تهديد مى كند, توجه نداشتن و نشناختن (جايگاه اجتهاد) در علوم و در دين شناسى اسلامى به معناى خاص كلمه است. زيرا اين امكان وجود دارد كه آرام آرام با طرح پاره اى از شبهات در ردّ اجتهاد و به يك معنا افراط و تفريط در حق آن, اين سفره گشوده و پر بركت از حوزه هاى شيعه برچيده شود. از اين رو, بايد به هوش بود و به تبيين هر چه دقيق تر اين مهم پرداخت, بايد اجتهاد را بسان موضوعى مستقل مورد پژوهش و تحقيق قرار داد و از آموزش آن غفلت نكرد.
در علم اصول, هم چون غالب علوم, زمينه هاى مختلفى براى كار و تحقيق و تفحص فراهم است كه در سه شكل مى توان آن را سامان بخشيد:
١. بسترهاى پژوهشى كه موجب ترميم و تكميل بناى علم اصول با طرح نظرگاه ها و انديشه هاى تازه و بديع مى شود;
٢. تلاش براى تصحيح و به معيار رساندن روش هاى آموزش علم اصول;
٣. پژوهش تاريخى.

در اين كتاب تنها به محور سوم پرداخته شده است.
امروزه پژوهش تاريخى در يك علم, آن چنان از اهميت برخوردار است كه عده اى به تاريخى نگرى كشانده شده و به تعبيرى, به تاريخ زدگى مبتلا شده اند; يعنى تنها راه كمال و رشد يك علم را در پرتو پژوهش هاى تاريخى در آن مى دانند. اگرچه اين نظرگاه افراطى به نظر مى آيد, اما نپرداختن به كار تاريخى در علوم نيز به همان اندازه تفريطى است كه موجب از دست رفتن ثمره هاى فراوان مى شود.
نويسنده, كار تاريخى را عبارت از كاوش در بسترها, زمينه ها و علل پيدايش مسائل علم و چگونگى رشد آن, تحقيق در انديشمندان علم, لبّ آثار و افكار آنان و ميزان تأثير انديشه هايشان در پيشرفت علم, و شناخت سير تطور علم در ادوار مختلف و بررسى شرايط و ظروف اجتماعى, فرهنگى و سياسى, انگيزه هاى شخصى محققان و نهايتاً چگونگى تدوين و طبقه بندى مسائل علم مربوط, در طول تاريخ مى خواند.
بنا به تحقيق مؤلف, پيدايش رسمى دانشى به نام (تاريخ اصول) از نيم قرن تجاوز نمى كند, و تنها در همين چند دهه اخير بود كه بحث تاريخ اصول و پژوهش در سير تحول آن به عنوان مسئله اى مهم و دانشى كه بايد به آن پرداخت رسماً مورد توجه محققان اصولى قرار گرفت.
از ديد وى محققان اهل سنت, اندكى پيشتر از اصوليان شيعه به اين امر پرداختند و نوشته هاى مختصر و مفصلى در اين زمينه تأليف كرده اند كه به نام دو تن از آنان, يعنى استاد محمد ابوزهره (م:١٣٩٥ق) و دكتر شعبان اسماعيل (ت:١٣٥٩ق) از اساتيد برجسته اصول و فقه در دانشگاه الازهر و ديگر دانشگاه هاى مصر اشاره مى كند.
در ميان اصوليان شيعه نيز از نخستين محققانى كه به اين مهم پرداختند, مى توان از استاد شهيد سيد محمدباقر صدر, استاد محمود شهابى, آيت الله جناتى, دكتر گرجى و عده اى ديگر نام برد. پيش از اينان پاره اى از اصوليان در مقدمه كتاب هاى اصولى گاه به اختصار مطالبى در مورد تاريخ اين علم مى نوشتند كه اغلب همراه با تحقيق ها و مستندهاى كافى نبود, از اين رو چندان قابل اطمينان نيستند. اهميتى كه امروزه به پژوهش هاى تاريخى داده مى شود, سبب شده است كه محققان اصولى نيز به كاوش هاى مستقل در تاريخ اين علم بپردازند و براى ادعاهاى خود شواهد و اسناد كافى فراهم سازند. پاره اى از اين نوشته ها كه حاصل اين پژوهش ها است, به شرح زيرند:
١. استاد محمود شهابى در آغاز درس هاى اصولى خود كه در دانشكده حقوق دانشگاه تهران بيان مى كرد, تاريخچه اى از اين علم گفت. اين تاريخچه در مقدمه كتاب (تقريرات اصول) او چاپ شده است.
٢. شهيد صدر در تاريخ اصول رساله اى نوشت كه در بخش نخست كتاب المعالم الجديدة او چاپ شده است. وى اصول را در سه دوره بررسى مى كند.
٣. دكتر ابوالقاسم گرجى رساله اى با عنوان (تحول اصول) نگاشت كه ادوار اصول اهل سنت و شيعه را در نه دوره بحث مى كند. بعدها همين رساله به عنوان ضميمه كتاب تاريخ فقه و فقها چاپ شده است.
٤. آيةالله جناتى, از مدرسان حوزه علميه قم, كتابى با نام ادوار اجتهاد تأليف كرد كه در آن به تاريخ اصول نيز پرداخته است.
اين آثار اگرچه به عنوان نخستين تحقيقات رسمى در تاريخ اصول, ارزشمند و درخور احترامند, اما ضعف ها و كاستى هاى غير قابل انكارى نيز دارند; مثلاً آنچه از استاد محمود شهابى در مقدمه (تقريرات اصول) آمده, اثرى است شتابزده و فاقد تحليل ها و تبيين هاى دقيق, افزون بر اين كه مدارك و منابع ادعاها نيز كافى نيست. كار شهيد صدر, اگرچه قوى تر از كارهاى ديگر است, اما تنها بخشى از قسمت اول كتاب مربوط به تاريخ اصول است و باقى مباحث مربوط به مسائل ديگرى است كه مى توان آنها را تحت عنوان (جايگاه شناسى اجتهاد) آورد. از اين رو در كار شهيد صدر همه دوره ها به درستى و كامل بررسى نمى شود. تحول اصول دكتر گرجى نيز بسيار مختصر و تقريباً فاقد تحليل است و در مواردى كه تحليل ذكر شده, همه برگرفته از شهيد صدر در المعالم الجديده است. ادوار اجتهاد آقاى جناتى اگرچه مفصل تر است, اما اختصاص به تاريخ اصول ندارد, بلكه در مورد ادوار اجتهادى است كه پژوهشى اعم از پژوهش در تاريخ اصول است.
در نهايت نگارنده چنين اظهارنظر مى كند: (حقيقت اين است كه پژوهش در تاريخ اصول هنوز در دوران نوزادى به سر مى برد و سال ها زمان مى خواهد تا به دوران بلوغ و پختگى برسد. از اين رو, محققان اصول بايد براى به كمال رساندن اين امر تلاش بسيارى كرده و تحقيقات دامنه دارى انجام دهند.)
بى شك فوايد كار تاريخى چه در سطح آموزش و تعليم اين علم و چه در سطح پژوهش و تحقيق در آن, فراوان و غير قابل چشم پوشى است و البته وضوح مسئله ما را بى نياز از شرح و توصيف دوباره آن مى سازد.
از ديدگاه نويسنده, در علم اصول مانند علوم ديگر, چهار گونه كار تاريخى مى توان انجام داد كه عبارتند از:
١. تاريخ تطور و تكامل علم اصول (ادوار اصول);
٢. تاريخ دانشمندان و محققان علم اصول با توجه به حيات اصولى آنها;
٣. تاريخ تبويب در علم اصول;
٤. پژوهش تاريخى در مسائل علم اصول.
بى ترديد, كار تاريخى در هر يك از اقسام چهارگانه فوق كارى مستقل به شمار مى رود و بايد جداگانه مورد توجه قرار گرفته, تحقيق و تأليف مستقلى از آنها به عمل آيد. نويسنده مدعى است كه كار تاريخى در اثر حاضر, از قسم نخست, يعنى ادوار علم اصول است, اما اين طور به نظر مى رسد كه اين اثر فراتر از تاريخ تطور و ادوار اصول است, زيرا اين نوشته در موارد بسيار, مطالبى بيش از توان كار تاريخى در ادوار اصول در خود نهفته دارد; يعنى در جاهاى بسيارى از اين كتاب مباحثى از سنخ كارهاى تاريخى در قسم دوم و سوم و چهارم ديده مى شود. به عنوان نمونه نگاه اجمالى به تبويب رايج در هر دوره و مقايسه آن با دوره هاى پيشين و پسين كه در پايان هر دوره آمده, نمونه اى از كار تاريخى از قسم سوم است يا اشاره به مباحث و مسائل رايج در هر دوره و گاه تحليل تاريخى پيدايش آنها, مثالى از كار تاريخى از نوع چهارم است.
كتاب به صورت درسنامه در پانزده درس و به سفارش مركز برنامه ريزى و تدوين متون درسى مركز جهانى علوم اسلامى تنظيم و تأليف شده است. ادوار اصول فقه را در شش دوره بررسى نموده و در خاتمه نگاهى به اصول معاصر و كاستى ها و بايسته هاى آن دارد.
درس اول به تعريف و بيان موضوع و غرض علم اصول و تاريخ اصول اختصاص يافته است.
درس هاى دوم و سوم دوره اول علم اصول را بركاويده كه نويسنده از آن با نام (دوره تأسيس) ياد كرده است. در اين دو درس ديدگاه هاى مختلف درباره مؤسس و مدوّن علم اصول مطرح و ادله هر يك بررسى و مورد سنجش قرار گرفت. آن گاه بر نقش ائمه(ع) در تأسيس علم اصول و نقش اصحاب آنان در تدوين قواعد اين علم تأكيد و استدلال مى شود. در ادامه به اولين اصوليان اماميه كه تك رساله هايى در اين زمينه نگاشته اند, اشاره و مهم ترين انديشه هاى اصولى رايج در ميان آنان تحقيق شد ; در پايان هم مهم ترين ويژگى هاى اين دوره بيان شده است.
نويسنده در درس هاى چهارم و پنجم به دوره دوم از ادوار علم اصول مى پردازد. اين دوره كه از سوى نگارنده, (دوره توسعه و تدوين هاى گسترده و كامل در اصول) نام گذارى شده است از اوايل غيبت كبرى تا زمان ابن ادريس حلّى (٥٩٨هـ) را باز مى شناساند. براى معرفى اين دوره در ابتدا, نويسنده تحليلى اجمالى از كيفيت پديدارى اين دوره و بسترسازان آن, يعنى ابن ابى عقيل عمّانى و ابن جنيد اسكافى ارائه كرده است. دوره دوم نيز رسماً با شيخ مفيد آغاز مى شود و با شيخ طوسى به اوج خود مى رسد و با آمدن ابن ادريس پايان مى يابد; يعنى كمى بيش از دو قرن به طول انجاميد.
در ادامه, شخصيت هاى اصولى برجسته اين دوره هم چون مفيد, سيد مرتضى, سلاّر ديلمى, شيخ طوسى شناسانده شده, آثار و لبّ افكار و انديشه هاى اصولى آنان بررسى شده است.
در درس پنجم كه به ادامه بررسى دوره دوم اختصاص دارد, اين مباحث ديده مى شود: نگاهى اجمالى به پس از شيخ طوسى: سديدالدين حمّصى رازى, ابن زهره, آثار مهم دوره دوم, افكار و انديشه هاى اصولى رايج در اين دوره, تبويب رايج در دوره دوم, ويژگى هاى مهم دوره دوم, نگاهى اجمالى به اصول اهل سنّت در دوره دوم.
دو درس ششم و هفتم به باز شناسايى دوره سوم از ادوار اصولى اختصاص دارد. نويسنده از اين دوره با نام (دوره تكامل از ابن ادريس حلّى (٥٩٨) تا اوايل قرن يازدهم ـ ظهور اخبارى گرى ـ) ياد كرده است.
وى در بازشمارى عوامل پيدايش اين دوره به سه عامل زير اشاره كرده است:
١. هجرت شيخ طوسى از بغداد به نجف و خام و جوان بودن شاگردان نجف;
٢. ابّهت و عظمت علمى شيخ طوسى;
٣. ركود تفكر فقهى ـ اصولى اهل سنت.

در اين دو درس به مباحث زير نيز پرداخته شده است: شخصيت هاى اصلى دوره, كتاب ها و لبّ انديشه ها و افكار اصوليان اين دوره (ابن ادريس حلى, محقق حلّى, علامه حلّى, شهيد ثانى, شيخ حسن صاحب معالم و شيخ بهايى), مهم ترين كتاب هاى اصولى دوره, لبّ افكار و انديشه هاى اصولى رايج در اين دوره و پاره اى از نوآورى هاى آن, نگاهى به تبويب رايج در اين دوره, اصول اهل سنت در اين دوره, ويژگى هاى اين دوره.
درس هشتم به تحقيق در دوره چهارم, يعنى (پيدايش و اوج اخبارى گرى و ضعف اصول), اختصاص يافته است. در آغاز اين درس, نويسنده نسبتاً به تفصيل به علل پيدايش مكتب اخبارى گرى و تحليل و نقد آنها پرداخته, سپس اصول و بنيادهاى تفكر اخباريان را برشمرده است. نگاهى اجمالى به تفاوت اخباريان با اصوليان عنوان ديگرى است كه در اين درس مورد بحث قرار گرفته است. در ادامه شخصيت هاى اصلى و برجسته اخبارى, هم چون محمدامين استرآبادى (مؤسس مكتب), فيض كاشانى, شيخ حرّ عاملى, ميرزا محمد اخبارى و شيخ يوسف بحرانى شناسانده شده اند.
مهم ترين كتاب هاى اخباريان, آثار مثبت و منفى اخبارى رى, دو عنوان ديگرى است كه در اين درس باز گفته شده است. يكى از ويژگى هاى بحث از مكتب اخبارى گرى در اين كتاب, سعى نويسنده در رعايت انصاف در حق اخباريان است. از اين رو, وى علاوه بر بازخوانى نقايص و ضعف هاى اخباريان و بيان آثار مخرّب اين مكتب, به پاره اى از آثار مثبت تفكر اخبارى گرى نيز اشاره كرده است.
درس نهم به شخصيت هاى اصولى و پاره اى از فعاليت هاى ضعيف اصولى كه در دوران اخباريان انجام شده, پرداخته است.
پنجمين دوره از ادوار اصولى شيعه را نويسنده (دوره تجديد حيات و تحولات شگرف در اصول فقه) خوانده, درس هاى دهم و يازدهم را به اين امر اختصاص داده است.
نگارنده در آغاز به علل پيدايش دوره و چگونگى فروپاشى نهضت اخبارى گرى اشاره نموده و وحيد بهبهانى را به عنوان شخصيت با درايت و عميق علمى معرفى كرده كه به مبارزه و چالش جدى با اخباريان پرداخته است. وى پس از رنج هاى بى شمار موفق شده كه ريشه اخبارى گرى را بخشكاند و روح اجتهاد را در جسم نيمه جان و مرده وش حوزه هاى اصولى بدمد.
در ادامه شاگردان وحيد بهبهانى اين حركت جديد اصولى را قوت بخشيده به دوره بعدى منتقل كردند.
دوره ششم در سه درس دوازدهم, سيزدهم و چهاردهم تحت عنوان (ژرف نگرى در علم اصول) تحليل و كاوش شد. سرآغاز اين دوره, شيخ انصارى قرار داده شده, آثار و برخى از افكار بديع و ابتكارى او بازخوانى شده است. آن گاه شاگردان برجسته شيخ اعظم, هم چون ميرزاى شيرازى, ميرزاى رشتى, شيخ هادى تهرانى, آخوند خراسانى و شاگردان برجسته شاگردان او هم چون ميرزاى نائينى, محقق عراقى و محقق اصفهانى به عنوان تقويت كنندگان اين دوره اصولى شناسانده شده اند و به اين ترتيب دوره ششم تا عصر حاضر هم كشانده شده و ادامه يافته است.
تحولات ساختارى در علم اصول, بسيارى از مباحث مطروحه در قطع و ظن, برجسته كردن بحث از اصول عمليه و تفصيل و تقسيم هاى مختلف آن, بحث از ادله اجتهادى و فقاهتى, بحث حكومت و ورود را مى توان از نوآورى ها و ابتكارات اين دوره برشمرد.
نويسنده درس پانزدهم را (نگاهى به عصر حاضر) نام گذارى كرده است. وى اگرچه بر اين باور است كه اصول معاصر ادامه يافته مكتب اصولى پديد آمده از سوى شيخ انصارى است و در اين مورد مى گويد: (اگرچه محققان اين دوره تلاش هاى بسيارى در تجديد و تبيين تازه تر مبانى و مباحث اصولى كرده اند و گاه هم به لحاظ ساختارى و هم به جهت محتوايى نوآورى هايى نيز داشته اند, اما در عين حال از بهره مندان خوانِ گسترده اصوليان پيشين به شمار مى روند و نمى توان كار آنها را جدا و بريده ازمدرسه اصولى شيخ انصارى بررسى و تحليل كرد), اما در عين حال, به دليل لزوم توجه عميق تر و شناخت بهتر اصول معاصر, و ايجاد زمينه لازم جهت كارهاى بايسته در آن, به اصوليان معاصر به صورت مستقل پرداخته و تلاش آنان را به تحليل و سنجش برنشسته است. نگارنده از ميان اصوليان برجسته معاصر, به تبيين اصول آيت الله خويى, امام خمينى و شهيد سيد محمدباقر صدر پرداخته و تلاش هاى درخور تحسين آنها را بازشناسانده است, اما آن را كافى ندانسته, گفته است به داشته ها نبايد دلخوش بود. از اين رو, به تحليل برخى نارسايى هاى موجود در اصول فقه امروز پرداخته و برخى از تلاش هاى محققان معاصر را در تحول علم اصول مورد سنجش و ارزيابى قرار داده است و خود به عنوان يك پيش درآمد جهت نيل به اصول مطلوب و بايسته و متناسب با زمان به برخى از مؤلفه ها و ويژگى هاى اصول مطلوب اشاره و پاره اى از راه هاى لازم جهت نيل به آن را ارائه كرده است; اما تأكيد كرده است كه اين تعداد تنها در حد طرحى اوليه جهت آغاز كار است و تلاش اساسى و كاملاً هدفمند, نيازمند طرح هايى جدى تر و سنجيده تر است.
از آن جا كه اين كتاب به عنوان يك متن درسى تنظيم شده است, طبعاً بايد مزاياى آن را بيشتر با اين نسبت ملاحظه كرد و بر اين اساس به برخى از ويژگى هاى مهم تر كتاب اشاره مى كنيم:
١. توجه به جنبه آموزشى بودن اين رشته به دليل نو و تازه بودن تعليم تاريخ اصول;
٢. داشتن چكيده مناسب در آخر درس;
٣. داشتن پرسش و پژوهش در آخِر هر درس كه زمينه دغدغه دار كردن دانشجويان و طلاب را در اين باره فراهم مى سازد. افزون بر اين كه پرسش هاى آخر كتاب بيشتر زمينه ساز انديشيدن دانش پژوهان مى باشد. به گفته نويسنده ناگفته هاى متن است كه بر عهده خود خواننده گذاشته شده است.
٤. بررسى اجمالى اصول اهل سنّت در هر دوره و به صورت مستقل;
٥. روان و خوشخوان بودن كتاب;
٦. مراجعه به منابع دست اوّل در نقل اقوال و ديدگاه ها. سيد حسين محدث حافظيات, عليرضا ذكاوتى قراگزلو, ويرايش و مقدمه: رضا بابايى, انتشارات هستى نما, ١٣٨٣, ٣٣٥ص, رقعى.
درباره حافظ بسيار گفته اند و همچنان خواهند گفت و نوشت. اما نبايد از ياد برد كه اين گفته ها و نوشته ها فقط براى سير حافظ پژوهى مفيد نيست; بلكه در اين تحقيقات, گاه حافظ بهانه اى است براى شروع و انجام پژوهشى تاريخى يا ادبى يا عرفانى يا اجتماعى يا… به سخن ديگر, حافظ پژوهى مجموعه اى است از تحقيقات و تأملاتى كه به بهانه حافظ سامان مى پذيرد و اين گونه نيست كه فقط براى حافظ پژوهى فايده داشته باشد. بدين ترتيب, حتى اگر ملك و ديار و زبان ما از اعجوبه اى به نام حافظ هم محروم بود, بسيارى از همين تحقيقات, در موضوعيت و با محوريت صاحب نامى ديگر آغاز و انجام مى گرفت.
كتاب حافظيات, نوشته استاد عليرضا ذكاوتى كه به تازگى روانه بازار نشر شده است, دليلى ديگر بر اين دعوى است كه گاه حافظ, طليعه اى براى تحقيقات تاريخى و ادبى است و نياز ما به اين دست پژوهش هاى دامنه دار, فقط علاقه و نسبت ما به حافظ شيرازى شاعر قرن هشتم نيست. از استاد ذكاوتى پيش از اين نيز آثارى در همين فضا و محيط ذهنى پديد آمده است كه انصاف را همگى خواندنى و مغتنم است. حافظيات كه گويا آخرين رشحه از قلم و تحرّى او است, همان ذكاوتى و قلمى را نشان مى دهد كه عرفانيات و جاحظ و… مى نمايانند.
ويراستار كتاب, جناب بابايى, در مقدمه اى خواندنى و بى پيرايه, نكاتى را يادآور شده اند كه يادآورى برخى از آنها در اينجا خالى از فايده نيست. از عنوان مقدمه ايشان, مى توان دريافت كه او نيز همچون نويسنده كتاب, دوران حافظ بازى را در آخرين منزلگاه هاى خود مى بيند. در ذيل عنوان (از حافظ بازى تا حافظ شناسى) مى نويسد: (جايگاه حافظ شناسى در ميان تحقيقات علمى ـ ادبى, هنوز به پايگاه حافظ در شعر و انديشه ايرانى نرسيده است. فاصله ميان آن پايگاه تا اين جايگاه را به هر دفتر و قلمى پُر نمى توان كرد….)(ص٩) اشكال عمده اى كه ويراستار كتاب و مقدمه نويس آن بر پروسه حافظ شناسى مى گيرد, تحميل ذوق و علايق شخصى نويسندگان بر شعر حافظ است. سپس مى افزايد كه از همين رو است كه اكنون بر هيچ كسى معلوم نيست كه دل نازك حافظ, مايل افسانه كيست. سپس اساسى ترين سؤالاتى كه مى توانند محور حافظ شناسى معاصر قرار گيرند, برمى شمارد كه به ١٢ پرسش مهم و پاسخجو مى رسد. داورى وى درباره كتاب حاضر نيز خالى از نكته نيست: (كتاب حاضر, رقيمه استاد عليرضا ذكاوتى قراگزلو, نمونه اى از تأليفاتى است كه آب از چشمه تحقيق مى خورد و به هيچ روى سر در آبشخور تقليد ندارد… تأليفات محققانه, اصالت و صلابت ويژه اى دارند; اگرچه گاه اصابت نمى كنند… حافظيات استاد ذكاوتى, همچون ديگر محصولات قلمى وى نامقلدانه است و هم بدين رو گاه مى توان بر آن نكته گرفت و در صواب آن چند و چون كرد… حافظيات, گره هايى چند از ديوان خواجه شيراز را مى گشايد; به ويژه آنجا كه نويسنده, تاريخ را به مدد مى گيرد و تيزبينى هاى علمى خود را از دهليز تحقيقات تاريخى مى گذراند, خواننده را به لايه هاى عميق ترى از فرهنگ حافظ با خود همسفر مى كند. آنچه از بوستان حافظيات, بيشتر مشام نوازى مى كند, پرهيز نويسنده آن از پيش داورى هاى مقلدانه و جزم انديشى هاى بيمارگونه است. اين بنده اگرچه توفيق آن ندارد كه سر تسليم بر همه نكته پردازى ها و نظرسازى نويسنده در كتاب حاضر فرود آورد, اما به چشم سَر و سِرّ مى بيند كه ذكاوتى براى هر سطر كه مى نگارد, چندين بار قلم در مركب تحقيق فرو مى برد و برمى آورد. در اين اثر, اثرى از حافظ بازى نيست و هرچه هست شعر است و شعور است و شناخت; يعنى آنچه شايسته حافظ شناسى است.) (مقدمه, ص٨ ـ١٤)
پس از مقدمه ويراستار و پيشگفتار مؤلف, نخستين فصل كتاب آغاز مى شود كه در آن به چند پرسش درباره حافظ, پاسخ داده مى شود. همچنين معناى چند بيت و پاره اى از ناهموارى هاى شعر حافظ, موضوع فصل نخست است. پرسش هايى كه در اين فصل, پاسخ مى گيرند در اين موضوعات است:
١. جايگاه حافظ در ذهن و زندگى ايرانيان;
٢. بهترين غزل حافظ;
٣. اتحاد و انسجام مضمونى در غزل حافظ;
٤.فال حافظ;
٥. بهترين طبع و تصحيح حافظ;
٦. برجسته ترين آثار حافظ پژوهى;
٧. جاى خالى تحقيقات ديگر.

در همين فصل بيت (عشقت رسد به فرياد ار خود به سان حافظ/ قرآن ز بر بخوانى با چارده روايت) و چندين بيت ديگر نقل و بررسى مى شود. در اين بررسى ها نويسنده, به پاره هايى از شواهد تاريخى و ادبى استناد مى جويد. در مجموعه ١٦بيت, به اين ترتيب, معناى آشكارترى پيدا مى كنند. (ص٣٨)
(پاره اى ناهموارى ها در شعر حافظ) مقاله اى است كه نويسنده نخستين بار آن را به كنگره حافظ (آبان ٦٧) ارائه كرده است. خرده گيرى هاى ذكاوتى بر برخى از شعرهاى حافظ بيشتر در محور مسائل زير است:
١. تكرار قافيه در برخى غزل ها; (ص٤٠)
٢. اختلال وزنى در چند بيت; (ص٤٥)
٣. ضايعات صنعتى; (ص٤٨)
٤. نارسايى در بيان و اضطراب در معانى; (ص٥١)
وى در چند بيت از مجموعه ديوان حافظ, نشان مى دهد كه نارسايى هايى وجود دارد. البته همه اين اختلالات و نارسايى ها و تنگناهاى قافيه اى, در جنب ديوان عظيم و فاخر حافظ, هرگز به چشم نمى آيد و اين نكته از چشم نويسنده نيز پوشيده نمانده است.
فصل دوم كتاب, حافظ را با كمال الدين اسماعيل اصفهانى و خواجوى كرمانى و سلمان ساوجى مقايسه مى كند و از تأثير و تأثر آنها از يكديگر و بر يكديگر سخن مى گويد.
فصل سوم كتاب, حافظ را در كنار بزرگانى چون محيى الدين عربى و شمس تبريزى و روزبهان بقلى و ابن فارض مصرى و سعدى شيرازى مى نشاند تا وزن حافظ در جنب آنان معلوم گردد. اين فصل, بسيار خواندنى و سرشار از نكات تاريخى و ادبى است. سپس در فصل چهارم حافظ را در ميان هفتاد و دو ملت مى بيند و اينكه درباره او چه اختلافاتى بر سر زبان هاست. نويسنده از رهگذر گزارش مباحثى كه درباره حافظ وجود دارد, پاره اى از عقايد كلامى حافظ را مى نماياند. (ص٢٢٢)
مقاله ديگرى در همين فصل وجود دارد كه نويسنده عنوان آن را (بنگه لوليان در كنار سراى مغان) گذاشته است. شايد بتوان گفت اين مقاله تحقيقى ترين مقاله تاريخى نويسنده در اين مجموعه است. به ويژه مطالعات و تأملات او درباره (لوليان) بسيار نكته آميز و سودمند است.
پس از آن مراحل سلوك حافظ را به بحث مى گذارد كه از فتوت و ارادت و قصد و صبر و رياضت شروع مى شود و تا مشاهده و معاينه و فنا ادامه مى يابد. براى هريك از اين مراحل كه شمار آنها به ٧٢ منزل مى رسد, بيت يا ابياتى را ضميمه مى كند.
فصل پايانى كتاب, تصحيح و ويرايش دو اثر فارسى و قديمى درباره حافظ است. اثر نخست (رشف العسل و كشف الغزل) نام دارد كه نويسنده آن را (تفسيرى شيعى بر يك غزل حافظ) ناميده است. (ص٢٨٤) پس از توضيحاتى درباره مؤلف و نسخه هاى كتاب, بخشى از آن را ويرايش و بازخوانى مى كند.
اثر دومى كه در فصل پايانى كتاب, معرفى و نقد و بررسى مى شود. (شرح عرفانى غزل هاى حافظ) نوشته ابوالحسن عبدالرحمان ختمى لاهورى است. استاد ذكاوتى معتقد است ختمى لاهورى در شرح خود بر ديوان حافظ, روح كلام شاعر را دريافته است و استهزاى شاعر را نسبت به قشريون و رياكاران كوته انديش به خوبى ظاهر كرده است. (ص٣١٠) نيز مى افزايد: (تصريح او (لاهورى) بر اينكه عرفا و شعرا در مراحلى از سلوك و زندگانى خود ممكن است دچار عشق مجازى و حتى هوس هاى منحرف شوند, يادآور كتاب مجالس العشاق است كه بيش از يك قرن پيش از آن نوشته شده است.) (ص٣١١) سپس نكاتى از اين كتاب را با تلخيص از نظر خواننده مى گذراند.
به گمان راقم اين سطور حافظيات, سرشار از نكات و دانستنى هاى سودمند درباره (ادب و تاريخ ايران) است و همه حافظ دوستان و حافظ پژوهان را از آن بهره اى خواهد بود. حجت الله زمانى انوار الحقيقه و اطوار الطريقه و اسرار الشريعه, لمؤلفه العارف الكامل السيد حيدر آملى, حققه و قَدَّمَ لَه و عَلَّقَ عليه: السيد محسن الموسوى التبريزى, العناية والنشر: المعهد الثقافى نور على نور, ١٣٨٣, ٨٧٢ص, وزيرى.
بهاءالدين سيد حيدر بن على عبيدى, معروف به صوفى (٧٢٠ـ٧٩٤ق) از مشاهير عرفاى شيعى سده هشتم هجرى است. وى از نوادگان علويان مازندران بود و خاندان او در مازندران به تشيع شهرت داشتند. تحصيلات خود را از آمل آغاز كرد و سپس به استرآباد و خراسان و اصفهان رفت. در بازگشت از سفر به دربار فخرالدوله حسن بن كيخسرو (٧٣٤ـ٧٥٠ق) آخرين امير از سلسله آل بارند پيوست و از نديمان خاص وى گشت. اما پس از چندى به دربار فخرالدوله شاه غازى امير بادوسپانى رفت و نزد پادشاه و برادرانش پايگاهى بلند يافت و مال فراوان اندوخت. در همين ايام بود كه شور حقيقت جويى در دلش پديدار گشت و مال و عيال و فرزند را بگذاشت و با دلقى ژنده به قصد زيارت بارگاه پيامبر اكرم(ص) و ائمه اطهار(ع) از سرزمين خود بيرون آمد. پس از چندى كه در اصفهان اقامت گزيد و با مشايخ صوفيه حشر و نشر يافت, عزيمت حج كرد (٧٥١ق) و در بازگشت, در شهرهاى نجف و كربلا و بغداد و حله نزد استادانى چون نصيرالدين كاشانى, از فقها و متكلمان شيعى و فخر المحققين, فرزند علامه حلّى كسب علم كرد. از سال هاى پايان عمر وى, اطلاع چندانى در دست نيست. گويا آخرين فرصت هاى زندگى خود را مصروف تأليف و تهذيب نفس كرده است.
سيد حيدر آملى مدت بيست سال فقيه و متكلمى متعصب بود, اما با انقلابى كه در درونش رخ داد, تعصب را كنار گذاشت و به تسامح گراييد و عرفان و تشيع را درهم آميخت. وى ائمه شيعه را عارف و صاحب معرفت كشفى مى شمرد و امام دوازدهم(عج) را قطب صوفيه مى خواند. وى گرچه از پيروان مكتب ابن عربى محسوب مى شود, اما در پيروى از آرا و انديشه هاى محيى الدين ساده انديش نبود. سيد حيدر آملى با پاره اى از آراى عرفانى محيى الدين سخت مخالفت كرد; از جمله ختم ولايت عامه مطلقه به عيسى بن مريم و ختم ولايت مقيده محمديه به ابن عربى.
سيد حيدر آملى در تأليف نيز دستى توانا داشت كه معروف ترين آنها عبارتند از:
١. الاركان فى فروع شرايع اهل ايمان. اين اثر در تأويل مسائل مربوط به نماز و روزه و زكات و حج و جهاد, مطابق مشرب اهل طريقت است.
٢. رسالة الامامه, در تفسير مفهوم امامت كه در سوره احزاب آمده است.
٣. اصطلاحات الصوفيه, كه تلخيص گونه اى است از رساله اصطلاحات عبدالرزاق كاشانى.
٤. جامع الاسرار يا جامع الانوار كه مهم ترين اثر او است و در اين كتاب كوشيده است تا نشان دهد حقيقت تشيع و تصوف يكى است.
٥. نص النصوص در شرح فصوص الحكم ابن عربى.
٦. محيط الاعظم, در تفسير قرآن.
٧. رافعة الخلاف, درباره تقدم على بن ابى طالب بر ديگر صحابه و دليل سكوت آن حضرت در ماجراى اختلاف پس از رحلت پيامبر(ص).
٨. رسالات فارسى: جامع الحقايق, رسالة التنزيه و امثله التوحيد.
(ر.ك: دائرةالمعارف تشيع, ج١, ص٢٣٣)
٩. انوار الحقيقه و اطوار الطريقه و اسرار الشريعه.
در ميان آثار و نوشته هاى سيد حيدر آملى, همواره كوشش وى براى نشان دادن تطابق شريعت و طريقت و حقيقت بر يكديگر, به چشم مى خورد. كتاب حاضر نيز كه به تصحيح و اهتمام آقاى سيد محسن موسوى تبريزى مطبوع گرديده است, شاهدى ديگر بر سعى و منظور سيد حيدر است. مصحح محترم نيز در مقدمه يادآور مى شود: (از اهداف مبارك سيد در همه مدت حيات علمى اش, بيان اين حقيقت بود كه شريعت و طريقت و حقيقت قابل جمع اند.) (ص١٢ـ١١) در همين مقدمه, پاره اى از اساسى ترين انديشه ها و آراى عرفانى سيد حيدر آملى را مى خوانيم. در مقدمه ١٤٤ صفحه اى مصحح غير از نكات فنى درباره تصحيح و نسخ كتاب, از موضوعات مربوط به محتواى كتاب نيز به تفصيل سخن مى رود; مانند
ـ مراتب فنا و معرفت
ـ علم شريعت و علم طريقت
ـ انسان كامل
ـ ولايت, باطن رسالت و نبوت است
ـ مراتب ايمان و اسلام
ـ طبقات عابدان و مراتب عبادت كشف و شهود
ـ خرقه…
متن كتاب نيز حاوى تعليقات سودمند و نكته سنجانه مصحح است. از ديگر افزوده هاى جناب موسوى بر كتاب, استخراج منابع و ذكر كامل الفاظ احاديث, عنوان گذارى و نمايه سازى است. نسخه اصلى مصحح محترم, نسخه اى است كه مؤلف آن را به خط خود نوشته است. اين نسخه, مقدمه ششم از مقدمات تفسير المحيط الاعظم است. (ر.ك: ص١١)
از عناوين و موضوعاتى كه در كتاب از آنها سخن رفته است, مى توان به محتواى آن نيز پى برد. نخستين بحث مؤلف درباره ترادف شريعت و طريقت و حقيقت است; يعنى اين اسماء, مترادف هايى هستند كه بر حقيقتى واحد صدق مى كنند. نيز مى افزايد كه شرع همچون روح براى عقل است (ص١٢٣). و از آن جا كه هر موجودى را دو نوع سير است: صورى و معنوى (ص٢٥) بنابراين به همه مظاهر حقيقت كه از جمله آنها شريعت و طريقت است, نيازمند است. اقسام توحيد, عدل نزد اهل حقيقت, معاد, معراج و آداب شريعت از ديگر موضوعاتى است كه سيد بدان ها مى پردازد و مصحح گرامى با تعليقات خود بر فوايد كتاب مى افزايد. نگارنده, اميد مى برد كه در فرصتى ديگر, محتوا و شيوه تصحيح كتاب را به تفصيل معرفى كند و در اين مجال به اين مقدار بسنده مى كند. از فهرست هاى فراوانى كه كتاب را (ختامه مسك) شده اند, مى توان دريافت كه محقق و ناشر, سعى بليغى در احياى اين اثر ارزنده داشته اند. سيزده فهرست در پايان كتاب آمده است كه غير از فهرست هاى رايج, مى توان به فهرست اصطلاحات فنى, فهرست موضوعى, فهرست امثال, فهرست اشعار فارسى, فهرست قبايل و فرق و طوايف نيز اشاره كرد. براى روح آن عارف شيعى آرزوى علوّ درجات داريم و از خداوند براى محقق محترم كتاب, توفيقات بيشتر را خواستاريم. حجت الله زمانى گزيده متون حديثى/١ (شهاب الاخبار), گزيدهُ متون حديثى/٢ (غرر الحكم و درر الكلم) گزيده متون حديثى/٣ (تحف العقول), مركز تحقيقات دارالحديث, ناشر: دارالحديث, رقعى, ١٠٧«٩٨«١٣٠ .
به تازگى مركز تحقيقات دارالحديث, مجموعه هايى را تحت عنوان (گزيده متون حديثى) روانه بازار كرده است كه آشناسازى عموم مردم و جوانان را با آثار روايى شيعه دنبال مى كند. اين مجموعه ها كه در قطع و اندازه هاى يكسان و حجم اندك منتشر شده اند, همراه ترجمه و مقدمه اى سودمندند كه خواننده غير متخصص را از مراجعه به چندين كتاب و منبع بى نياز مى كنند. درباره اهميت و ضرورت توجه به اين گنجينه هاى غنى و ناب, بسيار مى توان سخن گفت; اما نويسنده (درآمد) اين مجموعه ها, اين اهميت و ضرورت مقدس را چنين باز مى گويد: (سنت معصومان(ع) ميراث شريف ايمان و فضيلت براى انسان هاى حقيقت طلب است و جام جان مشتاقان را از شراب جانفزاى معنويت و حكمت سرشار مى كند. حقجويان و خداطلبان, هماره در روشناى قدسى سخن معصومان(ع) به پاكى ها و نيكى هاى جاويدان راه برده اند. بر خوان گسترده (قال المعصوم) هم فرزانگان طعامِ دانايى خورده اند و هم كوتاه دستان, ريزه خوارى كرده اند. و چنين است كه مى بينيم سنّت پس از كلام روحانى وحى, به عنوان دومين مأخذ دينى مسلمانان, سهمى سترگ در توصيف حقيقت دين و بالندگى و شكوه علوم اسلامى داشته است.)(مقدمه نخست)
در وادى حديث و تحقيقات مربوط به آن, گزيده نويسى, تاريخچه اى پر بار دارد; زيرا بسيارى از جوامع روايى ما كه اكنون در شمار مهم ترين آثار دينى قرار دارند, نخستين بار به هدف گزينش و يا گردآورى هاى موضوعى تدوين شده اند; به ويژه مجموعه هايى كه از قرن پنجم به بعد, تدوين و آماده سازى شدند, گاه چنين هدف و برنامه اى را دنبال مى كردند. اين گزيده ها كه تاريخ حديث را از اسامى و آثار خود مملو كرده اند, چندين هدف را در نظر داشتند; از جمله جلوگيرى از پراكندگى و آشفتگى منابع, و احياى آنها.
به حتم تاكنون قدم راسخ و بلندى براى تهيه و تدوين گزيده هايى كه اهداف عام تر و عمومى ترى داشته باشند, برداشته نشده است و مى توان مجموعه (گزيده متون حديثى) را پاسخى به اين نياز عمومى دانست. آنچه در معرفى اين دفترها در ذيل مى آيد, بيشتر با استفاده از درآمد كتاب و اطلاعاتى است كه در اين بخش از دفاتر آمده است.
با وجود نياز فزاينده انسان معاصر به معنويت و اخلاق و نيز به رغم آنكه همگان پذيرفته اند كه احاديث از متون اساسى دين است, اما آن چنان كه سزاوار است, به آن اقبال نشده و در عرضه روشنگرانه و فراگير آن به نسل نو تلاشى درخور به ظهور نرسيده است.
از ديگر سو, پُر برگ بودن آثار روايى و ظهور پاره اى از مطالب ضعيف و غير عصرى در آنها و نيز در دسترس نبودن ترجمه فارسى و يا ترجمه اى امروزين از برخى از اين متون, گروهى را كه طالب كتاب هاى گزيده و سخته اند, از مطالعه آنها بازداشته است.
بى شك, رفع نقايص پيش گفته, به علاوه بهره گيرى از قالب هاى نوين, مى تواند بيش از پيش به گسترش فرهنگ حديثى در ميان عموم يارى رساند. قالب (گزيده متون) كه در موضوعات ديگر (مانند ادبيات), تجربه اى خوشايند را فراهم آورده, قالبى مناسب براى انتشار مجموعه هاى حديثى است; اگرچه تاكنون از اين قالب در عرصه متون دينى براى عموم كمتر سود جسته شده است.
اين قالب, همچنين درآمدى است براى آشنايى كامل تر با معارف اهل بيت(ع) و مى تواند پس از برانگيختن اشتياق اوليه مخاطبان براى پى گيرى و فهم اين معارف, در مرحله پسين, آنان را به استفاده هايى فراگيرتر رهنمون شود. مجموعه (گزيده متون حديثى) به همت مركز تحقيقات دارالحديث نيز به همين نيت و در چنين قالبى تدوين شده است. اميد است در كنار تلاش هاى ديگر براى تصحيح و احياى متون حديثى, اين مجموعه بتواند با شناساندن متون حديثى و پديدآورندگان آنها, مدخلى براى ورود به اصل اين آثار باشد.
مهم ترين ويژگى هاى اين مجموعه را مى توان چنين برشمرد:
١. اشتمال بر گزيده مهم ترين متون حديثى;
٢. در گزيده سازى, ترتيب تاريخى آثار مورد نظر نبوده است و به تدريج, مهم ترين مجموعه هاى حديثى, از كهن ترين آنها تا عصر حاضر, برگزين خواهند شد.
٣. حجم هر كتاب و ترجمه آن, بين يك صد تا دويست صفحه است.
٤. همه گزيده ها در قطع و طرحى يكسان عرضه مى شوند.
٥. هر گزيده شامل مقدمه, متن و نمايه است: مقدمه, به اختصار, دربردارنده اطلاعاتى درباره زندگانى پديدآورنده كتاب, جايگاه علمى او و گزارشى از محتواى كتاب و ترسيم جايگاه آن در ميان متون حديثى است. متن, شامل احاديث برگزيده همراه با اِعراب و ترجمه و در صورت نياز, شرح است. در نمايه, فهرست موضوعى كاملى در پايان هر مجموعه ارائه مى شود كه با رجوع به آن مى توان به صورت موضوعى به احاديث دست يافت.
٦. منابع احاديث, حتى الامكان, شناسايى شده و در پانوشت هر صفحه آورده
شده است; جز در متونى كه از مصادر اصلى به شمار مى آيند.
٧. در گزيده ها, حتى الامكان, ترتيب مطالب رعايت مى شود. در مواردى كه ساختار جديدى در نظر گرفته شود, در مقدمه به آن تصريح مى شود.
٨. در انتخاب احاديث, حتى الامكان, معيارهاى ذيل در نظر بوده است:
٨ ـ١. عموم به آن نيازمند باشند;
٨ ـ٢. كوتاه, گويا و كاربردى باشد;
٨ ـ٣. ناظر به يكى از مسائل اعتقادى, عبادى, اخلاقى, تربيتى, اجتماعى, اقتصادى و… باشد, اميد به زندگى را افزايش دهد و مكارم اخلاقى و اصول انسانى را تقويت كند.
٩. سعى شده است تا در ترجمه احاديث, نثر معيار رعايت شود.
١٠. گزيده هر اثر, محصول كار جمعى است كه زيرنظر دبير مجموعه تدوين مى شود. در صفحه حقوق هر گزيده, همكاران شناسانده مى شوند.
از اين مجموعه عناوين ذيل به تازگى انتشار يافته است:
١. شهاب الاخبار, قاضى محمد بن سلامه قضاعى (م٤٥٤ق), ترجمه حميد فرخيان, قم: دارالحديث, ١٣٨٣, چاپ اول, ١٠٠ص.
٢. غرر الحكم و درر الكلم, عبدالواحد بن محمد آمدى (م٥١٠ق), ترجمه سيد محسن موسوى, قم: دارالحديث, ١٣٨٣, چاپ اول, ١٣٠ص.
٣. تحف العقول, ابن شعبه حرانى (م ق چهارم), با استفاده از ترجمه پرويز اتابكى, قم: دارالحديث, ١٣٨٣, چاپ اول, ١٠٨ص.
ويژگى برجسته مجلدات منتشر شده در برداشتن نمايه موضوعى در پايان هر دفتر است كه از طريق موضوعات خرد براحتى مى توان به موضوعات مورد نظر دست يافت. سنّت حسنه درج نمايه موضوعى در پايان آثار غير دينى كه چندى است شتاب فزون ترى يافته است, اميد مى رود در متون دينى نيز مورد عنايت بيشترى قرار گيرد.
همچنين براساس برنامه و وعده هاى اعلام شده, اين عناوين نيز در دست آماده سازى و انتشار است: ١. المحاسن; ٢ . الخصال; ٣. مشكوة الأنوار; ٤. الكافى; ٥. بحارالأنوار.
در ترتيب شماره گذارى ده دفتر نخست بدين گونه عمل شده است: دفتر نخست به سخنان كوتاه پيامبر(ص) اختصاص يافته است. در دفتر دوم سخنان كوتاه امام على(ع) آمده است. دفتر سوم دربر دارنده سخنان كوتاه چهارده معصوم است. دفتر چهارم اختصاص به مجموعه حديثى موضوعى كهن دارد. دفتر پنجم مجموعه اى حديثى است كه با خصلت هاى يگانه آغاز و به خصلت هاى بيشتر خاتمه مى يابد. دفتر ششم دربردارنده مجموعه موضوعى متأخرتر است. دفترهاى هفتم و هشتم به (مهم ترين) و (بزرگ ترين) مجموعه حديثى شيعه اختصاص يافته است. دفتر نهم و دهم نيز دربردارنده دو مجموعه حديثى موضوعى معاصر است. در ده دفتر نخست هدف اين بوده است كه علاقه مندان با نمونه هاى متنوع منابع حديثى نيز آشنا شوند. در ادامه نيز ساير متون حديثى به صورت گزيده ارائه خواهد شد.
اميد است اين مجموعه بتواند دريچه اى كوچك به جهان پر فروغ سخنان خاندان نور(ع) باشد, و علاقه مندان را با فرهنگ حديثى آشنا سازد.
آنچه در پايان اين معرفى كوتاه, گفتنى مى دانم, سخنى ناقدانه درباره شيوه تدوين كتاب هاى (گزيده متون حديثى) است. كتاب تحف العقول به شيوه اصل كتاب براساس ترتيب معصومان(ع) تدوين شده است; يعنى احاديثى از هر يك از معصومان(ع) در هر بخش آمده است. دو دفتر ديگر احاديث را براساس حرف آغازين هر حديث آورده اند; يعنى به ترتيب حروف الفبايى, بدين ترتيب هيچ يك از اين مجموعه ها به شيوه موضوعى عمل نكرده اند. اين روش اگرچه براى آشنايى خواننده با اصل اثر بسيار مفيد و راهگشا است, اما با هدف عمومى سازى حديث و گسترش نفوذ روايات در ميان عامه مردم و جوانان سازگارى چندانى ندارد. خواننده اين دفترها, به اقتضاى علايق و سائقه هايى كه دارند, بيشتر در پى موضوعات دلخواه و مبتلا به مى گردند, ولى با خواندن اين آثار, بيشتر با اصل كتاب هايى كه گزيده شده اند, آشنا مى شوند و از اين رهگذر پاره اى از احاديث مندرج در آن كتاب ها را نيز بازبينى مى كنند. البته وجود مبارك (نمايه موضوعى) در پايان هر دفتر, تا حد بسيارى اين نقص را مى پوشاند, اما نبايد از ياد برد كه استفاده از نمايه هاى پايانى كتاب ها, معمولاً بيرون از حوصله كسانى است كه خواننده اين گونه آثارند. درآمد هر يك از اين مجموعه هاى گزينشى, خواننده را به اين نتيجه مى رساند كه هدف از انتشار آنها آشنايى با سخن و فرهنگ عصمت است; اما شيوه تدوين آنها, خواننده را بيشتر با اصل كتاب آشنا مى كند و اينكه مثلاً تحف العقول چگونه كتابى است و چه نوع احاديثى را در خود گنجانده است. ترتيب موضوعى احاديث, البته (گزيده) را با اصل كتاب, متفاوت مى كند, ولى در عوض فايده بيشترى براى خوانندگان غير متخصص دارد.
همچنين درباره انتخاب آثار و ترتيب انتشار آنها, اين ملاحظه وجود دارد كه آيا به واقع آنچه تاكنون منتشر شده است, در اولويت بوده اند؟ نيز اين پرسش قابل طرح است كه اگر شناسايى و معرفى جوامع روايى مهم شيعه در دستور كار بوده است. چرا از اقدم و اهم آنها آغاز نشده است و اگر آشنايى با سخن معصوم در زمينه هاى مختلف, در نظر و مقصود تدوين كنندگان محترم بوده, چرا از شيوه و ساختار اصل كتاب عدول نشده است؟ مى دانيم كه اكثر آثار روايى ما به منظور حفظ احاديث و صيانت آنها از آفات زمانه تدوين شده اند. اين هدف برنامه, با آنچه در نظر نخست و برنامه اصلى تدوين كنندگان بوده است, تفاوت ظريفى دارد كه عدول آنان را از نظام ساختارى اصل كتاب, توجيه مى كند.
به هر روى دفترهاى يك و دو و سه از اين مجموعه نفيس و ارزشمند, اكنون در دسترس همگان قرار گرفته است و به حتم گامى مبارك و خجسته براى تعميم فرهنگ ناب دينى در ميان طبقات مختلف جامعه است. چنين اهتمام هايى را بايد ارج گذاشت و به ديده حرمت نگريست. نگارنده ضمن عرض امتنان و سپاس به همه كسانى كه در خلق اين مجموعه خواندنى و مغتنم كوشيده اند, تذكار بسيار درست و هوشمندانه يكى از بزرگانِ علم و عمل را يادآور مى شوم كه فرمود: (وقتى مى خواهيم مردم را با دين و منابع غنى دينى آشنا كنيم, بايد به همه امور اصلى و فرعى كار خود توجه كنيم كه مسئله قيمت گذارى براى كتاب ها, يكى از آنها است; زيرا قيمت بالا و گران يكى از موانع ورود كتاب هاى مؤثر و مفيد به خانه هاى مردم است.)(استاد محمدرضا حكيمى) اگرچه مجموعه (گزيده متون حديثى) چندان خارج از قاعده قيمت گذارى نشده اند, اما پايين تر آوردن بهاى كتاب ها, با اهداف اين مجموعه بسيار سازگارتر بود. حجت الله زمانى گلگشت (سيماى استان زنجان از منظر سياحان و سفرنامه نويسان), گردآورى: حسين متقى, قم, كتابخانه آيةاللّه مرعشى نجفى, چاپ اول ١٣٨٢, ٥٠٤ص, وزيرى. طرحى در احياى سفرنامه ها
سفرنامه هاى سياحان داخلى و خارجى, بخش مهمى از منابع تاريخ سياسى, اجتماعى, جغرافيايى و فرهنگى ماست كه مطالعه و بررسى آنها روشنگر بسيارى از حقايق تاريخى است; اما آن گونه كه شايسته است, مورد توجه قرار نگرفته اند و اين كم توجهى سبب شده كه بخشى از امور تاريخى در هاله اى از ابهام باقى بماند و احياى سفرنامه ها باعث زدوده شدن اين ابهام ها است.
چنين ضرورتى برخى كشورها را بر آن داشته تا با تشكيل مركزى, به اين امر بپردازند. به نظر مى رسد زمان آن فرا رسيده است كه از تشكيل مؤسسات تحقيقاتى با وظايف گسترده دست برداريم تا بتوان به نتايجى قابل توجه دست يافت. كارهاى بر زمين مانده در مورد سفرنامه ها, تأسيس مركزى در اين خصوص را ايجاب مى كند تا با منحصر كردن فعاليت خود در اين عرصه, بتوان به نتيجه سريع تر و مطلوب تر دست يافت. معرفى كتاب گلگشت, بهانه مناسبى است تا پاره اى از ويژگى ها و امور پيش بينى شده در اين طرح ارائه گردد:
١. تشكيل كتابخانه تخصصى سفرنامه ها, در اين كتابخانه سفرنامه هاى داخلى, خارجى به زبان هاى مختلف (خواه به صورت كتاب باشند يا به صورت مقاله در مطبوعات), تصوير نسخه هاى خطى, فهرست هاى موجود از سفرنامه ها و كتاب هاى مرتبط ديگر گرد مى آيند.
٢. ترجمه سفرنامه هاى مربوط به ايران كه هنوز به زبان فارسى برگردان نشده اند يا ترجمه آنها مغلوط است يا كاستى هاى ديگر دارند.
٣. پشتيبانى مادى و معنوى از پژوهشگرانى كه در مورد سفرنامه ها تحقيق مى كنند; اعم از كمك هزينه جهت تحقيق, چاپ كتاب و….
٤. تحقيق و نشر نسخه هاى خطى, چاپ سنگى و سفرنامه هايى كه به صورت سلسله مقاله در مطبوعات چاپ شده اند.
٥. شناسايى و جمع آورى سفرنامه هاى كوتاهى كه در لابه لاى كتاب ها و مطبوعات داخلى و خارجى چاپ شده اند, به صورت سرى كتاب هايى مانند ميراث اسلامى ياران.
٦. ارتباط با مراكز مشابه در خارج از كشور و تبادل اطلاعات.
٧. تدوين و چاپ تك نگارى ها در زمينه سفرنامه ها; مانند تهيه فرست هاى تفصيلى و تدوين تاريخ استان ها با استفاده از سفرنامه ها, مثل گلگشت.
روشن است كه با راه اندازى چنين مركزى زواياى ديگرى هم فرا رو قرار خواهند گرفت.
نظر به اينكه تاكنون كتاب مستقلى در خصوص تاريخ استان زنجان از نگاه سياحان نشر نيافته بود, محقق گرامى جناب آقاى حسين متقى را بر آن داشت تا به تأليف اين كتاب اقدام كند. اينجانب آگاهى دارم كه ايشان در اين راه متحمل زحماتى شدند كه كمتر كسى به آن تن مى دهد. جهت آشنايى با اين اثر نكاتى را يادآور مى شويم:
١. پديدآورنده, جهت تبيين گذشته تاريخى استان زنجان ٥٣٩ سفرنامه به زبان هاى مختلف (فارسى, عربى, انگليسى, آلمانى, فرانسوى و روسى) را بررسى و ٦٦سفرنامه را متناسب با موضوع مورد نظر تشخيص داده و بخش هاى مربوط به زنجان را گرد آورده است. نظر به اينكه وى سال ها به فهرست نويسى نسخه هاى خطى اشتغال دارد, به منابعى دست داشته كه كمتر در دسترس ديگران قرار مى گيرد.
٢. گردآورنده محترم, بعضى متون لاتين را