آیینه پژوهش

آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢

استاد محيط طباطبايى: هفتاد سال كوشش ، كاوش و پژوهش
گلى زواره‌ غلامرضا

نشو و نما و تحصيلات
استاد سيد محمد طباطبايى در روز شنبه نهم ربيع الثانى سال ١٣٢٠ هـ.ق مطابق ٢٣ خرداد ١٢٨١هـ.ش در آبادى گزلا (دهكده ييلاقى) از توابع زواره و در حوالى اردستان, ديده به جهان گشود. پدرش سيد ابراهيم فناء توحيدى از شاگردان ميرزا جهانگيرخان قشقايى, آخوند كاشى و ميرزا عبدالجواد شهشهانى (استاد نجوم و رياضى) بود كه پس از تحصيلات در اصفهان, به تهران رفت و از حوزه درسى شهيد شيخ فضل الله نورى استفاده نمود. در انقلاب مشروطه حضورى فعال داشت, ولى از حركات و رفتار برخى مجاهدين افراطى نفرت پيدا نمود و از اين جهت ديگر به سياست روى نياورد و به زادگاه خويش زواره رفت و ضمن پرداختن به امور زندگى و زراعى, اوقات خويش را به افاده و افاضه به طلاب جوان گذرانيد. مادر محيط, فاطمه بيگم از احفاد قاضى محمد طباطبايى, از علماى اواخر صفويه بود. اين قاضى دانشور در فتنه افاغنه, اصفهان را ترك نمود و در زواره سكونت اختيار كرد.١
محيط طباطبايى در مكتب ملاعلى فرزند حاج حسن كه مرد فاضل و وارسته اى بود ,آغاز به تحصيل كرد و مقدمات علوم حوزوى را از محضر پدر و برخى علماى زواره فرا گرفت. از سال ١٣٣٣هـ.ق وى تحصيل منظم را ترك نمود و در امور كشاورزى به خانواده اش كمك كرد, اما ذوق آموختن با تغيير اين شرايط از بين نرفت. ولى جز پدرش معلمى را نمى شناخت كه بتواند كاستى هاى امور را جبران نمايد.
در سال ١٣٣٣هـ.ق در ظاهر براى معالجه بيمارى و در اصل براى فراگيرى علوم به اصفهان رفت و موفق گرديد در مدتى كوتاه مبانى برخى علوم و خصوص دانش طبيعى را فرابگيرد و تا حدودى با زبان و ادبيات فرانسه آشنا شود. پس از چهار ماه توقف در اصفهان, به موطن خويش, زواره, بازگشت. در سال ١٣٠٠ش بار ديگر به اصفهان آمد تا به تحصيل علم طب بپردازد, اما پس از چندى, از تحصيل اين شاخه از دانش بشرى منصرف گرديد و دوباره به زواره بازگشت و اين بار خود را مهياى سفر به تهران نمود.٢
در سال ١٣٠١ش محيط نزد مدير مدرسه نوبنياد زواره مرحوم اسدالله كاوه زاده مشغول كار شد و ضمن آن كه در امور مدرسه به وى كمك مى نمود, برخى درس ها را تدريس مى كرد, و خود نزد كاوه زاده زبان انگليسى مى آموخت. سرانجام در اواخر فروردين ماه سال ١٣٠٢ش براى تحصيل به گفته پدر و يا براى روزنامه نگارى به سليقه خودش, به تهران رفت. يك سال در مدرسه قاجاريه و سه سال دوره شش ساله ادبى دارالفنون را گذرانيد و در ضمن اين مدت, مقدارى هم در مدرسه عالى حقوق تحصيل نمود, ولى از ادامه آن منصرف گرديد.
در اين روزگار فرصتى يافت تا زبان فرانسه را تكميل كند و از اين طريق با آثار ادبى دنياى جديد و نويسندگان و شعراى اروپا آشنا شود.٣ در كسوت تدريس
در سال ١٣٠٥ش محيط طباطبايى به استخدام وزارت معارف, به صورت قراردادى, درآمد و براى امر تعليم و تربيت عازم خوزستان گرديد و مدت چهار سال در اين استان مشغول تدريس بود. از اين مدت دو سال (طى سال هاى ١٣٠٥ و ١٣٠٦ش به اتفاق چهار نفر ديگر) مدرسه اى در اهواز تأسيس نمود كه خود معلم آن بود. در سال هاى ١٣٠٧ و ١٣٠٨ش در خرمشهر نماينده معارف بود و رياست دبيرستان شرف را نيز عهده دار بود. گرچه محيط را براى تدريس ادبيات فارسى به اين ناحيه اعزام نموده بودند, اما ناگزير گرديد تاريخ, جغرافيا و علوم طبيعى هم تدريس كند. اين برنامه حتى اوقات فراغت او را مى گرفت و بدين گونه نمى توانست به فعاليت هاى ذوقى خود كه نگارش و نوشتن بود روى آورد. در سال ١٣٠٩ش از خوزستان به تهران انتقال يافت و در دبيرستان هاى شرف, دارالفنون, ايرانشهر, مدرسه نظام و دانشسراى مقدماتى به تدريس تاريخ, جغرافيا و ادبيات پرداخت.
پس از آن مدتى مديريت مدارس شرف و پانزده بهمن را برعهده داشت. از سال ١٣٢١ تا ١٣٢٨ش زمانى دبير دبيرستان ها و گاهى بازرس فنى بود و ضمناً از سال ١٣٠٧ تا ١٣٢٨ش ده بار براى اصلاح و تغيير برنامه مدارس از طرف وزارت فرهنگ دعوت شد.٤
هنگامى كه طرح اصلاح سيستم تأليف و نشر كتاب هاى درسى و خاتمه دادن به هرج و مرج و فساد موجود در اين زمينه, به اجرا درمى آمد, به عضويت كميسيون انتخاب كتاب هاى درسى ادبيات فارسى دعوت گرديد و اين دعوت را با شجاعتى خاصّ پذيرفت, زيرا كار دشوارى بود. داورى درباره تأليفات استادانى چون فروزانفر, جلال الدين همايى, دكتر رضازاده شفق, احمد متين دفترى, على اكبر سياسى و چندين نفر ديگر و سينه سپر نمودن در برابر شِكوه ها, اعتراض ها و جنجال ها, دل شير مى خواست. به همين دليل كسانى از قبول عضويت در اين كميسيون ها عذرخواهى نمودند. كسانى هم كه خود تأليفات درسى داشتند طبعاً صلاحيت چنين كارى را نداشتند. بدين صورت كتاب هاى درسى به صورت واحدى درآمد و به هرج و مرج و سوءاستفاده هاى كلان, پايان داده شد.٥
در شهريور ١٣٢٨ محيط از وزارت فرهنگ به وزارت امور خارجه انتقال يافت و به رايزنى فرهنگى در سفارت كبراى ايران در دهلى منصوب شد و دو سال در اين سرزمين ماند. در تابستان ١٣٣٠ به رايزنى فرهنگى ايران در كشورهاى عراق, سوريه و لبنان برگزيده شد و تا بهار سال ١٣٣٤ در اين سرزمين ها مشغول كار بود. در ضمن سفرى هم به قاهره رفت و از كتابخانه هاى معروف و مهم مصر بازديد نمود. در پايان دوران مأموريت در وزارت امور خارجه با اين كه على قُلى اردلان ـ وزير امور خارجه ـ با ابقاء او در حوزه عملى اين وزارتخانه موافق بود, ولى محيط درخواست كرد پرونده اش به وزارت فرهنگ (آموزش و پرورش) بازگردد. پس از بازگشت به وزارت مزبور, به عنوان بازرس وزارت در كميسيون مطالعه و بررسى انتقادات رسيده برگزيده شد و تا پايان دوره خدمت, عضو همين تشكيلات بود.
در سال ١٣٣٧هـ.ش از طرف دولت براى رايزنى فرهنگى در افغانستان نامزد شد, ولى پيشامدى او را از اين كار بازداشت و در همين سال بازنشسته گرديد.
در سال ١٣٤٧ش دكتر فضل الله رضا ـ رئيس وقت دانشگاه تهران ـ از او دعوت نمود تا تدريس تاريخ را در دانشكده ادبيات عهده دار شود, ولى وى نپذيرفت و در سال ١٣٥٤ش به دعوت دكتر صدرالدين الهى سرپرست دانشكده ارتباطات در نيمه دوم از سال تحصيلى ١٣٥٥ـ١٣٥٤ تدريس تاريخ مطبوعات را از زمان محمدشاه قاجار تا آغاز روى كار آمدن رژيم پهلوى پذيرفت.٦ در سال تحصيلى ١٣٦٧ـ١٣٦٦ دانشكده ادبيات دانشگاه آزاد اسلامى تهران از محيط طباطبايى خواست كه راجع به نظام حكومت در ايران بعد از اسلام, براى دانشجويان درس تاريخ , مطالبى به صورت خطابه ايراد كند كه اين برنامه عملى گرديد.٧ حضورى فعال در محافل و مجامع علمى فرهنگى
محيط طباطبايى در اغلب كنگره هاى مهم ادبى همچون هزاره فردوسى, خواجه نصير طوسى, ناصرخسرو, دقيقى, خواجه رشيدالدين فضل الله همدانى, شاهنامه, ايران شناسى, خليج فارس و از جمله در سومين دوره كنگره تحقيقات ايرانى با شور و شوق و ميل باطنى شركت كرد و به مناسبت مقام علمى و موقعيت فرهنگى ـ اجتماعى غالباً عضو كميته مشورتى بود.
محيط در كنگره بين المللى خاورشناسان, عضو هيات اعزامى ايران به پاريس بود. يكى ديگر از محافلى كه در آن عضويت داشت انجمن ايرانى فلسفه و علوم انسانى وابسته به كميسيون ملّى يونسكو در ايران بود. او در اين انجمن كه دوازده سال برقرار بود, به طور منظم و مرتب حضور مى يافت. وى در كنگره تعليم و تربيت, شيخ طوسى (دانشگاه مشهد), ابن سيناى بغداد, ابوعلى سينا (تهران), مولوى, فارابى, بيهقى, خوارزمى, حافظ و سعدى و نهج البلاغه به ايراد سخن پرداخت. جوايز فراوانى نيز مجامع داخلى و خارجى به محيط طباطبايى اهدا نمودند. از سوى سنديكاى نويسندگان و خبرنگاران مطبوعات, در سال ١٣٥٥ش به پاس خدمات علمى استاد محيط طباطبايى مجلس بزرگداشتى برگزار شد كه طى آن ضمن تجليل از مقام علمى ايشان, كتاب (محيط ادب) كه شامل مقالاتى از مشاهير معاصر بود به كوشش دكتر سيد جعفر شهيدى, حبيب يغمايى, باستانى پاريزى و ايرج افشار به طبع رسيد و به ايشان تقديم گرديد.
هنگامى كه دانشگاه تهران تصميم گرفت به اشخاصى چون احمد آرام, محمد پروين گنابادى, رعدى آذرخشى, غلامحسين مصاحب و حبيب يغمايى دكتراى افتخارى بدهد تا نوعى حق شناسى نسبت به آنان شود, محيط جزو اسامى شايستگان اين عنوان قيد شده بود, ولى چون دو تن از شركت كنندگان معترض بودند موضوع مزبور درباره اين محقّق سخت كوش مسكوت ماند! به دليل آن كه اين كار ناروا موافق با مصالح فرهنگى كشور نبود دانشگاه ملى (شهيد بهشتى كنونى) پذيرفت به نشانه حق شناسى جامعه علمى كشور به مرحومان جلال الدين همايى, محيط طباطبايى و محمدتقى مصطفوى دكتراى افتخارى بدهد كه چنين شد.
آخرين حق شناسى نسبت به مقام علمى و ادبى محيط طباطبايى انتخاب ايشان به عضويت فرهنگستان زبان و ادب ايران در سال ١٣٦٩ مى باشد. دكتر مهدى محقق مى گويد, ايشان نظريات خود را درباره مسائل لغوى كه خيلى هم مفيد بود ابراز مى كردند و آقاى دكتر حبيبى نهايت احترام را در حق ايشان مبذول مى داشت.٨
از سال ١٣٣٨ تا پايان شهريور ماه ١٣٥٨, محيط مسئوليت برنامه هاى (مرزهاى دانش) را در راديو ايران عهده دار گرديد. اين برنامه هر هفته روزهاى پنج شنبه از صداى ايران پخش مى شد و موضوعات آن غالباً به زبان فارسى و مسائل مربوط به تاريخ, فرهنگ ايران و اسلام و نجوم مى شد. در طى بيست سال كه اين برنامه ادامه داشت بيش از پانصد سخنرانى توسط خود محيط تهيه و ارائه گرديد.٩ محيط طباطبايى در اين خصوص مى گويد (مسلماً يكصد نكته تازه در اين سخنرانى ها بود كه سعى مى كردم آنها را به آگاهى مردم برسانم. حتى افراد فاضلى به اين برنامه توجه داشته و در جهت استفاده از اين سخنرانى ها كوشيده اند. دكتر على لاريجانى به محيط گفته بود شهيد آيةالله مطهرى توصيه نموده است, تمام سخنرانى هاى مرزهاى دانش ضبط گردد كه اكنون نوار آنها موجود است.١٠ محيط طباطبايى به مناسبت هاى مختلف از مشاهير و استادان دانشگاه دعوت مى كرد كه با ارائه موضوعى خاص در اين برنامه حضور يابند.١١ دكتر محمدامين رياحى در اين باره مى نويسد:
(اين نكته روشن است كه تأليفات و تحقيقات تخصصى كه به چاپ مى رسد, دايره انتشارات محدودى دارد و فقط به دست متخصصان مى رسد. اما برنامه مرزهاى دانش منظما به گوش ميليون ها تن از عالم و عامى مى رسيد و بر دل ها مى نشست. روزى يك دانشمند تاجيك (اهل تاجيكستان) كه به ايران آمده بود به عنوان نمونه دل بستگى خود به ايران, با ترس و لرز به من گفت: من مجموعه اى از ده ها نوار مرزهاى دانش را ضبط كرده ام و مرتباً اين كار را انجام مى دهم….)١٢
(مدتى نيز محيط طباطبايى در كميسيون نامگذارى خيابان ها در شهردارى سمت نمايندگى فرهنگ را بر عهده داشت و در اين مقام اسامى برخى شاعران, عارفان, حكيمان و رجال برجسته تاريخى را براى خيابان ها و معابر تهران برگزيد.)١٣
(بين سال هاى ١٣٤٨ تا ١٣٧١ مشغول ارزيابى و بررسى كتاب هاى خطى كتابخانه مجلس شوراى اسلامى بود. به گفته ايرج افشار محيط از شناسندگان و دلباختگان نسخ خطى بود. وى مى افزايد محيط در سال هاى بازنشستگى ساعات فراغتش را در كتابخانه هاى مجلس و مدرسه عالى سپهسالار (شهيد مطهرى كنونى), كتابخانه ملى و ملك و دانشگاه تهران مى گذرانيد و بعد از ظهرها كه كتابخانه ها بسته بود, سرى به كتابفروشى هاى تهران, ادب, ابن سينا و دانش مى زد و يا در اين مكان ها با برخى از اهل فضل به مفاوضات ادبى و فرهنگى مى پرداخت. در مدت هشت سالى كه كتابخانه مركزى و مركز اسناد دانشگاه تهران به برگزارى مجامع و جلسات ادبى و بزرگداشت ادبا و فضلاى گذشته اقدام مى كرد ,يعنى طى سال هاى ١٣٥٠ تا ١٣٥٧ش لزوماً وظيفه خود مى دانستم از مرحوم محيط استدعا كنم آن مجالس را با سخنان سودمند و گرم خود دلپذير كند, تا آنجا كه به ياد دارم در جلسه هاى مربوط به عباس اقبال آشتيانى, اميركبير و دارالفنون, ملك الشعراى بهار, مولانا, قائم مقام فراهانى, صائب تبريزى و… سخنرانى كرد.)١٤ دكتر مهدى محقق يادآور مى گردد ,در سال ١٣٣٧ش كه سرپرستى و مديريت بخش نسخه هاى خطى كتابخانه ملى فرهنگ را عهده دار بودم مرحوم محيط كه از علاقه مندان نسخه هاى خطى بود. حداقل هفته اى يك بار به كتابخانه مى آمدند… و از نسخه هاى خطى نادرى مطلع مى شدند كه قبلاً دسترسى به آنها مقدور نبود. در چهارشنبه هر هفته گروهى از اهل فضل در مدرسه عالى شهيد مطهرى محفلى فرهنگى و علمى تشكيل مى دادند كه محيط طباطبايى به طور منظم و مرتب در اين جلسات حضور مى يافت. شخصيت هايى چون شهيد مطهرى, مرحوم حاج عبدالله نورانى, دكتر شهيدى, دكتر سيد على موسوى بهبهانى, دكتر مهدى محقق و مرحوم دكتر محمد معين, سيد محمدكاظم عصار, دكتر احمد مهدوى دامغانى, حسين خديوجم از اصحاب اين محفل پر فيض بودند. گاهى محققان برجسته خارجى چون پروفسور ايزوتسو ژاپنى (مترجم قرآن كريم به زبان ژاپنى و مؤلف آثار ديگر) پروفسور لندوست مصحح كتاب كاشف الاسرار نورالدين اسفراينى و پروفسور پاييكاريك از فيلسوفان سرشناس هندى در چنين محفلى حاضر مى شدند و بر جاذبه, تنوّع و گستره بحث ها و گفتگوها مى افزودند. بعد از پيروزى انقلاب اسلامى, چند جلسه اى در همان مدرسه تشكيل شد كه آيةالله امامى كاشانى در آن شركت مى نمود و يك بار هم از مقام معظم رهبرى حضرت آيةالله خامنه اى خواستند كه حضور يابند و پذيرفتند. پس از آن كه مدرسه مزبور به دانشكده تبديل شد جلسه در خانه برخى اعضا و گاهى هم در رستوران پاراديس, كه رئيس آن با مرحوم دكتر غلامحسين يوسفى پيوند خويشاوندى داشت, تشكيل مى شد. آخرين جلسه اصحاب چهارشنبه در منزل مرحوم خديوجم منعقد گرديد كه مرحوم عبدالله نورانى اسامى حاضران را بيست نفر نوشته بودند.١٥ تلاش هاى مطبوعاتى
از سال ١٣٣٢ق محيط طباطبايى با روزنامه آشنا گرديد و در زواره به آن دست مى يافت. در آن روزگار عناصر دخيل در سياست ـ در ولايات ـ كه براى خود پايگاه مِلكى, ايلى و نظاير آن داشتند روزنامه ها را دريافت مى كردند و بعد از خواندن به اشخاص ديگرى مى دادند. محيط هم از طريق يكى از اقارب خويش كه در دستگاه سردار صولت بختيارى در آبادى مُزدآباد, واقع در بلوك سُفلى و شرق زواره, مُنشى بود به روزنامه هايى كه وى پس از مطالعه به منشى خويش مى داد دست مى يافت و مى خواند و اندك اندك به نقش روزنامه در تحول افكار عمومى پى برد و در ضمن به سبك نگارشِ مطبوعات آشنا گرديد. در پاييز سال ١٣٠٠ش كه به اصفهان رفت, يك نفر گيلانى كه در اين شهر متصدى چاپ روزنامه بود, توسط يكى از همشهريان زواره اى از محيط تقاضاى همكارى كرد و مطالبى از وى خواست تا درباره حوادث اصفهان بنويسد, او هم نگاشت و آن نوشته ها در روزنامه مورد اشاره درج گرديد. از اين بابت محيط تصميم گرفت به تهران بيايد و به طور جدّى وارد كار روزنامه نگارى شود. در تابستان سال ١٣٠١ كه به زواره بازگشت دوره هاى ناقصى را كه از روزنامه هاى شهاب ثاقب (طرفدار آلمان), روزنامه ايران و رعد (طرفدار انگليسى ها) و برخى روزنامه هاى قديمى را كه در خانه داشت با يكديگر مقايسه مى نمود تا آنچه از روى آنان قابل استنباط و تقليد بود درباره تنظيم يك روزنامه به كار گيرد. قبل از آن كه به تهران بيايد در زمستان سال ١٣٠١ گاهى روى كاغذهاى عادى خط كشى مى نمود و با ذوقى خاص روزنامه نويسى را تمرين مى كرد, اين كاغذها جزو كاغذهاى باطله از خانه بيرون مى رفت كه نمونه هايى از آنها را نايب الحكومه اردستان به دست آورده بود. وى محيط را از زواره به اردستان احضار كرد و گفت: بيا منشى حكومت بشو, در جوابش گفت: اين كار سابقه و آشنايى مى خواهد كه من ندارم. محيط وقتى به تهران آمد, وضع روزنامه ها شكلى تازه يافته بود; زيرا مى توانستند نسبت به مسائل سياسى اجتماعى انتقاد كنند. اختلاف نظر ميان احمدشاه و رضاخان (وزير جنگ وقت) دليل اين تحول بود. محيط در آن ايام روزنامه (اقدام) را يك نشريه آزادى خواه تصور نمود و خواست از طريق قطعه شعرى كه به مناسبت اوضاع آشفته و مبهم تهران سروده بود و جنبه انقلابى داشت ارتباط برقرار كند, ولى اين جريده توقيف گرديد و روزنامه اى ديگر به جايش انتشار يافت. چاپ آن شعرد ر روزنامه توقيف شده اى محيط را بر سر ذوق آورد و اگرچه اقدام به نام هاى (قيام حق) و (مرگ) چاپ مى شد, ولى چون در اين جرايد نمونه هايى از سروده هاى محيط ديده مى شد او را در رديف شعراى روزنامه نگار آزادى خواه و سياسى به مردم معرفى نمود. اين وضع غير مترقّبه ذوق روزنامه نگارى را در محيط تقويت كرد, ولى چون يكى از مديران جرايد در تهران به وزارت جنگ احضار گرديد و رضاخان او را مورد مواخذه قرار داد و مضروب نمود, پدرش سيد ابراهيم طى نامه اى فرزند را از روى آوردن به روزنامه نويسى بازداشت. موقعى كه از خوزستان به تهران آمد با مدير داخلى روزنامه (ايران) ـ غلامعلى مستعان پسر عموى حسينقلى مستعان ـ آشنا گرديد و همكارى خود را با اين روزنامه آغاز كرد. تا آن كه مايل تويسركانى كه مديريت (روزنامه شفق سرخ) را پس از على دشتى عهده دار شده بود از وى خواست همكارى خود را با اين نشريه شروع كند. محيط مقاله هاى انتقادى متعددى به مناسبت هاى مقتضى در (شفق سرخ) مى نوشت كه ماجراى لغو امتياز نفت به قلم وى موجب توقيف اين روزنامه گرديد.١٦
در سال ١٣١٧ش كه مطبوعات كاملاً در اختيار حكومت بود, وزارت معارف محيط را از كار تدريس بازداشت و مديريت مجله (تعليم و تربيت) را به وى داد. وى از مهر ١٣١٧ تا ٣١تير ١٣١٩ در مقام مدير مسئول اين مجله, نوزده شماره از آن را انتشار داد. در اثر اهتمام محيط, سطح مجله به لحاظ كيفى و ظاهرى ارتقا يافت و تعدادى مقالات كم نظير در آن درج شد. از اولين شماره كه محيط مديريتش را پذيرفت, نام آن را به آموزش و پرورش برگردانيد. مقالاتش درباره كوشيار گيلى و زبان آذربايجان در مجله مزبور, براى استاد آوازه اى از نو پديد آورد.١٧ دكتر محمد اسماعيل رضوانى نوشته است:
(روزى محيط بر سبيل تصادف در خدمت مرحوم ذوقى صاحب منصب نامدار وزارت معارف نسبت به مجله تعليم و تربيت, نظرها و طرح هاى صحيحى ارائه داد كه در خاطر ذوقى جاى گرفت. در نتيجه در سال ١٣١٧ در وزارت معارف مرحوم مرآت, پس از كناره گيرى حبيب يغمايى از مديريت مجله, ابلاغ آن براى محيط طباطبايى صادر شد.)١٨
روزنامه كوشش در سال هاى آخر سلطنت رضاخان گاهى مقالاتى از محيط به طبع مى رسانيد. در دوران دولتى كه فروغى پس از سقوط رضاخان تشكيل داد, محيط در روزنامه (تجدّد) مطالب انتقادى سياسى مى نوشت و كارهاى خلاف قانون برخى كارگزاران را گوشزد مى نمود. از سال ١٣٢١محيط همكارى خود را با (روزنامه پارس) به مديريت فضل الله شرقى آغاز كرد. اين نشريه هفته اى يك بار انتشار مى يافت و در ضمن سه سال حدود ٢٠٠ مقاله از محيط طباطبايى در آن درج گرديد. روزنامه پارس تنها نشريه اى بود كه مى توانست وارد هر خانواده اى بشود و در دسترس افراد قرار بگيرد. از سال ١٣٣٧ كه محيط بر اثر بازنشستگى همكارى با روزنامه ها را افزايش داد, در مجله تهران مصور مقالاتى مى نوشت. نخستين آنها مقاله اى در خصوص خليج فارس بود, زيرا در مطبوعات عربى آن را خليج عربى مى نوشتند و غربى ها هم مايل بودند نام خليج فارس را عوض كنند. محيط كه در سرزمين هاى عربى با اين موضوع آشنا شده بود در حدود امكان براى جلوگيرى از گسترش استعمال عنوان خليج عربى تلاش كرد. البته قرار بود اين مقاله در مجله وزارت امور خارجه چاپ شود كه عملى نگرديد.١٩
پس از شهريور ١٣٢٠ش كه محيط زمينه را مساعد يافت بر آن شد تا آرزوى ديرينه خود را عملى سازد و خود شخصاً نشريه اى بنيان نهد. با اين تصميم به انتشار مجله (محيط) پرداخت كه نخستين شماره آن در شهريور ١٣٢١ در ٦٤صفحه انتشار يافت كه در طليعه آن آمده بود:
(بار خدايا هر كه در اين جهان دست به كارى مى زند, سودى از آن مى خواهد چنانچه ما نيز در اين اقدام خود خدمت مردم و رضاى تو را خواهانيم. پس ما را به هر چه مصلحت و مايه پيشرفت كار است راهنمايى فرما.)
انتشار مجله محيط به دليل چند بار توقيف و برخى بحران هاى سياسى اجتماعى نوسان هاى زيادى را در پى داشت و در مجموعه ١٩شماره از آن به طبع رسيد. اگرچه مجله (محيط) كوتاه عمر, كم حجم و كم شماره بود, اما از نظر محتوا مجموعه اى است گرانبها و نام آن در تاريخ جرايد و مطبوعات ايران جاويدان باقى خواهد ماند. در اين مجموعه به موازات ترجمه هايى كه از شاهكارهاى ادبى جهان صورت مى گرفت فصولى از تاريخ معاصر ايران و جهان روشن گرديده و اوضاع سياسى روز مورد تجزيه و تحليل قرار گرفته و از بحث هاى اجتماعى و اخلاقى نيز غافل نشده است.٢٠ از ديگر مجله هايى كه محيط مدتى سرپرستى آن را بر عهده داشت مجله (موسيقى) است كه چهار شماره از آن با مديريت ايشان انتشار يافت. بنا به نوشته سيد عبدالعلى فنا توحيدى در شهريور ١٣٢٠ محيط مسئوليت اين نشريه را پذيرفت و اين كار را بنا به سابقه دوستى كه با كلنل علينقى وزيرى از سال ١٣٠٤ داشت, قبول كرد. محيط در زمان تصدى اين مجله مقاله هاى ارزنده اى درباره موسيقى نگاشت.٢١
استاد محيط پس از اين ايام به مدت نيم قرن نه تنها با ده ها روزنامه و مجله همكارى داشت بلكه سى سخنرانى در راديو درباره مطبوعات ايراد نمود. متجاوز از پانزده مقاله در اين خصوص نگاشت. جزوه درسى تاريخ مطبوعات را براى دانشجويان دانشكده علوم ارتباطات اجتماعى به رشته تحرير درآورد و سعى داشت در نشست هاى مطبوعاتى حضور يابد و تقريباً تا پايان عمر با مطبوعات همكارى داشت. مقاله (قضاوت در ايران اسلامى) آخرين نوشتار محيط است كه در مجله رهنمون٢٢ درج گرديد. همچون ايشان در اواخر عمر عضويت در تحريريه مجله مزبور را عهده دار بود. آيةالله امامى كاشانى در خاطره اى گفته است:
(ايشان اغلب به مناسبت سخنرانى و شركت در سمينارها در مدرسه عالى شهيد مطهرى حضور داشتند. در يكى دو سال اخير در تحقيقات مربوط به كتب خطى كمك بسيار كردند. در يكى دو دوره آموزشى كه بخش پژوهش مدرسه برگزار كرد, مطالب مفيدى تدريس كردند. عضو هيأت تحريريه مجله مدرسه نيز شدند. استادان محترم هيأت تحريريه در زمينه نام نشريه هر يك نظرى دادند. استاد محيط نام (رهنمون) را پيشنهاد كردند كه من هم آن را بهترين دانستم و انتخاب نمودم….)٢٣
او روزنامه نگارى توانا و توانمند بود ,نه از نوع ژورناليست هاى معمول عصر, از آن دسته اى كه با علاقه نشان دادن به كار و استعداد ذاتى به اين موضوع هويت و اصالت بخشيدند.
دكتر عبدالحسين زرين كوب در اين باره نوشته است:
(در روزنامه نگارى هم كمتر از تحقيقات علمى استعداد و قريحه نشان نداد. علاقه به مسائل عصرى در سال هايى كه اين مسائل حاد, اما به هر حال قابل طرح بود او را به عرصه ژورناليسم كشاند. اما در اين زمينه هم كارش اصالت داشت. ژورناليسم در زير قلم او به طنز و هزل و هجو و فحش كه معمول عصر بود, آلوده نشد. به بحث و فحص در ريشه دردها و مشكل ها معطوف گشت. جرأت و جسارت همراه با دقت و انصاف و دور از موذى گرى رايج عصر, يك ويژگى برجسته اين ژورناليست بود. هرجا مجالى براى گفتار مى يافت, بى ملاحظه, اما غالباً با رعايت انصاف و عفت كلام, حرف خود را به بيان مى آورد. از روزنامه آتش تا تهران مصوّر, از اطلاعات روزانه تا كيهان فرهنگى هرجا دعوت مى شد و هرجا فرصت مى يافت, مقاله مى نوشت, مصاحبه مى كرد و با اصحاب به مشاجره و مجادله مى پرداخت….)٢٤ احساس مسئوليت در بيان حقايق
اگرچه محيط در تحقيقات خويش تابع روش استقرايى به شيوه محققان جديد بود, ولى در ضمن كار پژوهش هرگز توانايى و ابتكار خود را فراموش نمى كرد. در واقع متد از ديگران بود, ولى زمينه كار محصول فكر و همت خودش. محيط در مصاحبه اش گفته بود: تحقيق مى كردم نه تقليد. اين كه دنبال هم نقل قول آورده شود تا حجم كتاب افزوده گردد و وقتى مطالعه مى شود, مجموعه اى متضاد است كه محتوايش با يكديگر منسجم نيستند, به اعتقاد محيط روش درستى نبود. او اعتقاد داشت بايد نقل قول ها و اظهارات و ادعاها را مورد ارزيابى دقيق قرار داد و با رعايت انصاف, عدالت و منطق سخن گفت. محقق نبايد حب و بغض و عشق و نفرتش را در سنجش مطالب دخالت بدهد. او مى گويد: نويسنده اگرچه گوينده لا اله الاّ اللّه هم نباشد, اگر حرف حقى بر زبان بياورد و يا بنويسد, بايد از او پذيرفت, چنان كه در شهادت شرط عدالت و صداقت است و نه اكتفا به ديانت. من از نخستين بارى كه آمدم و مشغول كار تحقيق شدم در ذهن خود سابقه خير و شر براى هيچ چيز نداشتم. هيچ چيز در نظرم نبود جز خدا. ناگهان به اين برخوردم كه اين همه مطالبى كه به نام تاريخ روى هم انباشته اند پر از اشتباه است و نارسايى دارد. بنابراين به متجاوز از ٢٥٠ موضوع كوچك و بزرگ در تاريخ و جغرافيا, رجال و مسائل مربوط به اين موضوعات برخوردم كه يا اصلاح كردم و يا راجع به آنها سخنى گفتم يا چيزى نوشتم. شخصى اصل سخنرانى راديويى مرا درباره خيام شنيد و آن را در مقدمه رباعيات خيام چاپ كرد. وقتى مقدمه را مى خوانديد درمى يافتيد كه خيام شاعر نبوده, شعر فارسى نسروده و به عربى شعر مى گفته و ديگرى است كه به نام او شعرى سروده است. مقدمه تمام مى شود ,اما رباعياتى به نام خيام در پيش روست. چاپ زيبا دارد و يك كتابفروشى آن را بدون توجه چاپ كرده و به اسم من هم اشاره اى نكرده است!٢٥
انگيزه محيط از نگارش مقالات به گفته خودش بيان حقيقت بوده است و اين نكته گاهى امكان داشت درباره موضوعى باشد كه در نظر اشخاص مشتبه شناخته شده و يا درباره احقاق حق كلمه يا كتاب يا مطالبى باشد كه از آنها سلب حق گرديده بود. هر وقت با چنين مواردى روبه رو مى گرديد, خواستار آن بود با تمامى گرفتارى ها و مشكلاتى كه احتمالش را مى داد كارى كند كه آن حق اگرچه در نظر ظاهر اندك جلوه كند به آن كلمه يا عنوان و مطلبى برگردد. محيط در اين باره گفته است:
(واقعيت اين است هر بار كه مى ديدم موضوعى و مطلبى مورد تجاوز قرار گرفته و يا مردم درباره آن دچار اشتباه شده اند روحم برانگيخته مى شد و به اندازه اى كه در توانايى ام بود وارد ميدان مى شدم تا اشتباهات را از بين ببرم و حق را به حق دار برگردانم. از آن جا كه تنها اسباب, ابزار و اسلحه ام در اين راه قلم بود, به دليل اين كه دنيا هر روز با مسئله اى تازه روبه رو بود كه در اغلب موارد هم حقى از حق دار در آن از بين مى رفت در نتيجه دست به قلم مى بردم و به نوشتن مقالات مى پرداختم. نوشتن درباره مسئله روز سبب شده بود كه نتوانم خودم را از قيد تعلق به موضوع روز خالى كرده و به گذشته برگردم و بيرون آوردن و تنظيم حقايق نهفته در لابه لاى كتاب ها بپردازم. من تنها چنين نمى كردم بلكه هربار هم كه به كتابخانه اى مى رفتم و با كتاب هاى قديمى روبه رو مى شدم معمولاً دنبال مطلبى مى گشتم كه به درد مردم فرومانده و صدمه ديده بخورد.)٢٦
محيط هرچه ياد گرفته از كار معلمى و شاگردى بوده و كمتر استاد ديده و بيشتر خودآموز بود. هيچ وقت قصدش اين نبود كه همه چيزهايى را كه آموخته است تحويل مردم دهد. مدام قصدش بر اين بود كه مردم تا چه اندازه مى توانند مطلبى را درك نمايند و تحمل كنند و چه نكته اى برايشان آموزنده تر است و چون اين نيت پاك و صادقانه را در ذهن مى پرورانيد و مى كوشيد سخنى ناحق و مطلبى غير واقعى مطرح نكند ,خداوند درب توفيق را به رويش گشود و زمينه هاى ترقى, تعالى و شهرت اين محقق خودساخته را فراهم كرد.٢٧
همين توجه به ضرورت ها و رفع نيازهاى جامعه و احساس مسئوليت در بيان حقايق باعث گرديد كه به محيط طباطبايى اجازه ندهد به رغم توانايى خارق العاده در بيان و بنان به تأليف كتاب هاى مستقل و متعدد روى آورد. به علاوه براى تأليف يك كتاب لازم است مجموعه اى به هم پيوسته را تشكيل داد و براى خلق چنين اثرى مراجعه و استفاده از متن ها و نوشته هاى ديگران ضرورت داشته است, در حالى كه محيط در عرصه هايى وارد شده است كه غالباً ديگران يا كارى نكرده اند يا كمتر وارد شده اند. در واقع خيلى از موضوعاتى را كه بدان ها پرداخته, تحقيقاتى است كه آغازكننده اش خودش بوده است و چون به اين عرصه رويكرد نشان داده, مشاهده كرده است آنچه ديگران نوشته يا گفته اند به كارش نمى آيد يا حاوى كاستى هايى غير قابل اغماض مى باشد. محيط هر تحقيقى را تنها تا به آن حدّ پى مى گرفت كه استدلال هاى خودش اجازه مى داد و دل و ذهنش قانع مى گرديد. هرگز شيفته موضوعى خاص نگرديد. به نظر وى حوادث, وقايع و قضايايى كه از تاريخ نقل مى گردند, در چنان حدى از صداقت و اصالت نيستند كه بتوان روى آنها پافشارى كرد و براى اثبات آنها سوگند صداقت خورد و به همين دليل بهتر است بر مسائلى از تاريخ توجه كرد كه با دلايل منطقى و قوانين استوار سازگارى دارند و درست استنباط مى شوند و شيوه او هم در عرصه عمل اين گونه بوده است. همچنين معمولاً متعارف اين بوده كه استاد دانشگاه وقتى موضوعى را براى دانشجويان درس مى دهد نياز مبرمى داشت كه به نگارش كتابى مبادرت ورزد اما از روزى كه تحصيلات عالى در ايران شكل گرفت تا آخرين لحظات حيات, محيط به دانشگاه دعوت نگرديد تا كرسى استادى را به عهده گيرد و ناگزير شود در مقام استاد دانشگاه براى شاگردانش كتاب بنويسد. دليل ديگرى كه براى تدوين و نگارش كتاب وجود دارد اين است كه شخص نويسنده پيرو مسلك و خط مشى خاصى در عرصه هاى كلامى, سياسى و فرهنگى باشد تا براى ترويج مرام مذكور ناگزير به نوشتن كتابى مستقل گردد. محيط در اين زمينه نيز فرد بى طرف و مستقلى بود. ضرورتى نمى ديد كه خودش را در خدمت ترويج و تبليغ فرقه اى يا حزبى قرار دهد. با همه اينها چون با قلم و تحقيق سر و كار داشت نمى توانست در مواقعى كه موضوعى پيش مى آمد يا بحثى درمى گرفت بى اعتنا بماند و دستى به قلم نَبَرد. هر وقت با چنين وضعى مواجه مى گرديد در حدود توانايى يك نويسنده آزاد و
غير وابسته, نسبت به مسئله پيش آمده, به تفكر و بررسى مى پرداخت و پس از تجزيه و تحليل در جوانب آن, مقاله اى مى نوشت و چون حس مى كرد آنچه نوشته است كفايت مى كند ديگر آن موضوع را ادامه نمى داد و بلافاصله به مسئله ديگرى مى پرداخت. تنوع مقالات محيط طباطبايى احتمالاً مى تواند به اين دلايل باشد. البته محيط اگرچه درباره نكته اى به نوشتن مقاله اى بسنده مى نمود اما براى پرداختن به طرح بحث و به دست آوردن حقيقت, ساليان متمادى زحمت مى كشيد به عنوان نمونه از موقعى كه كتاب (نوروزنامه) خيام انتشار يافت و وى فهميد اين كتاب نمى تواند متعلق به خيام باشد و متوجه شد خيام در ادبيات ايران در تارهاى عنكبوتى يك اشتباه تاريخ نگار شده است و بايد حقيقت را روشن كرد تا روزى كه توانست نظر درست و تحقيقى خود را ابراز كند, حدود سى سال طول كشيد.
در تمام اين مدت ذهنش هرگز از كاوش و پژوهش درباره موضوع فوق غافل نگرديد. اين نكته را نيز نبايد ناگفته گذاشت كه ذوق محيط بر منفعت طلبى غلبه داشت. بدين معنا كه وقتى انگيزه هاى درونى وى به سوى مسئله اى متمايل مى گرديد, نمى توانست اين گرايش توأم با شوق و ميل باطنى را به دليل سودى كه امكان داشت از كار ديگرى نصيبش شود, ناديده بگيرد. بنابراين غالباً آثار محيط مخصوص و محصول ذوقى است كه در مقطعى از زندگى نسبت به آن موضوع پيدا كرده است.٢٨ البته وى در نوشتن, منافع عموم مردم را در نظر داشت. خودش مى گويد:
(هر وقت چيزى مى نوشتم يكبار براساس منافع عمومى آن را كنترل مى كردم. اين براى من بيشتر اهميت داشت كه آيا اين نوشته به ضرر مردم تمام مى شود يا به سودشان. بنابراين به سراغ تاريخ و ادبيات و علم مى رفتم و گاهى هم كه ضرورت اقتضا مى كرد, پيشنهاد مى دادم….)٢٩
محيط اگر موضوعى را باور مى كرد, مى كوشيد تا آن را با آوردن دلايل, به اثبات برساند و براى رسيدن به اين مقصد به اين نمى انديشيد كه امكان دارد كسى يا كسانى برنجند. ساعت ها در لابه لاى كتاب ها مى گشت تا به مرحوم ملك الشعراى بهار ثابت كند شهاب ترشيزى شاعرى هجوگو بوده است و سخن اين اديب معاصر را نقض نمايد كه نوشته بود شهاب هجوگو نبوده و اگر چيزى از اين مقوله سروده همچون نمك طعام است. دكتر سيد جعفر شهيدى مى نويسد:
(سال هايى كه اين ستيزه قلمى قوت گرفت, سرنوشت دارالمعلمين و دانشسرا را كسانى در دست داشتند كه محيط با آنان به جنگ قلمى برخاسته بود و پيداست كه نوشتن چنين مقاله هايى بعضى از آنان را خوش نيايد و نگذارند پاى وى به دانشسرا و سپس به دانشگاه باز شود.)٣٠
اگرچه راه ورود محيط را به دانشگاه سد نمودند و حتى كسانى كه او آنها را به عنوان شاگردى هم قبول نداشت وقتى به دانشگاه راه يافتند با شوخ چشمى و خودنگرى در مقابلش دم از استادى مى زدند و صلاحيت اين محقق را ناديده گرفتند, اما محيط به نوميدى نگراييد. كتاب خواند و پژوهش كرد و در اندك مدتى از سرآمدان عصر گشت. مقالات تحقيقى او, وى را به عنوان محققى پر مايه, جامع و شايسته نام خويش نشان داد ولى همچنان در مقابل برخى نامداران مشاجره هاى علمى داشت. زرين كوب مى نويسد:
(… مقالاتش آكنده از شور تحقيق بود. در مجله هاى آينده, راهنماى كتاب و يغما همچنان با شور و علاقه تحقيقات تازه و مناقشات جديد به وجود آورد. در اين مناقشات شيوه اش غالباً جدال احسن بود. منصفانه, جدى و عارى از حبّ و بغض….)٣١ كشف و ابتكار
محيط طباطبايى در زمره كسانى بود كه دانش را براى اعتلاى روح و بارورى انديشه مى خواستند. مغزش كتابخانه اى متحرك بود و اكثر مطالب را كه در ادوار مختلف حيات خويش آموخته بود, در حافظه داشت. حتى چنانچه مطلبى در چاپ هاى مختلف كتابى تغيير يافته بود با ذكر سال طبع و حتى حدود صفحات يادآور مى شد. تلفيق مطالب و استفاده از منابع گوناگون در آن واحد و استنتاج مطالب مورد نظر از خصوصيات بارزش بود. در نگارش, كمتر به كتاب مراجعه مى كرد و حافظه اش بهترين مأخذ او بود. با وجود آن كه براى كشف مطلبى زحمت بسيار مى كشيد بدون منت و به رايگان در اختيار علاقه مندان قرار مى داد. دكتر نورانى وصال يادآور شده است:
(در تمام نوشته هاى او يك جنبه كشف و ابتكار ملاحظه مى شود و همين امر شخصيت او را در بين فضلا ممتاز مى ساخت… او همواره با ظن قريب به يقين مطالب را بيان مى كرد و چنانچه بعداً متوجه اشتباهى مى شد در اسرع وقت نظر صحيح را شجاعانه ابراز مى داشت….)٣٢
پژوهش هايى كه محيط در برخى موضوعات تاريخى و رجال معاصر انجام داد گوياى آن مى باشد كه از ابتدا متوجه دقايق و مباحثى بود كه بعدها موضوع نوشته ها و گفتارهاى بيشترى ازد يگران شد. محيط داراى روحيه اى تازه ياب و نكته گير بود. غالباً با مطالعه در نوشته هاى ديگران مى كوشيد بر گفته هاى آنان تكمله اى و نادره اى عرضه كند. مدام جوياى ديدن نسخه هاى نادر و يافتن موارد شاذ و تازه بود و مى كوشيد خوانندگان را با يافته هاى جديدى آشنا كند كه پيوند فرهنگى با معارف اسلامى و زبان و ادبيات ايرانى دارد.٣٣
احاطه اى بسيار وسيع نسبت به موضوعات گوناگون داشت و به همين دليل خيلى دقيق اظهارنظر مى نمود. اگر در موردى اطلاع كامل نداشت به طور صريح مى گفت نمى دانم و در موضوعاتى كه ترديد داشت, در بيان مطالب مواردِ شك برانگيز را كاملاً مشخص مى كرد. در عين تتبّع و دقت در نقلِ مطالب احتياط مى نمود. اين روحيه تحقيقى را محيط با خصالى چون فروتنى و توكل و تفويض امر به خداوند ممزوج ساخته بود.٣٤ دكتر عباس زرياب خويى مى نويسد:
…هرچه بيشتر با او آشنا مى شدم به خصوصيات و امتيازات معنوى او بيشتر پى مى بردم. او در نظر من خيلى بالاتر و پر تر از آنچه از نوشته هايش برمى آمد, جلوه مى كرد. حافظه نيرومند او مخزنى بود آكنده از معلومات و اطلاعات بسيار وسيع و گرانبها در تاريخ و ادب و فرهنگ ايران و اقوام مجاور. بانك اطلاعاتى ذهن و مغز محيط مانند كامپيوترهاى امروز آماده دادن هرگونه معلومات در زمينه ادب و فرهنگ و تاريخ ايران بود و شخص مى توانست بى هيچ مزد و منتى از اين بحر محيط سودهاى لازم را ببرد….٣٥
سيد ابوالقاسم اَنجَوى شيرازى خاطرنشان ساخته است:
(اگرچه نگذاشتند محيط به دانشگاه وارد شود اما حقيقتاً بى هيچ مجامله اى هرگاه در نقطه اى جلوس مى كرد همان جا دانشگاه بود به افاضه مى پرداخت و بخل و ضنّت در انتقال دانسته هاى خود نداشت. اين يكى از نشانه هاى دانشمندان راستين است. حق مى گفت و حق مى نوشت و در نتيجه بسيارى از او مى رنجيدند. ولى او با خود عهد بسته بود كه از صراط مستقيم حقيقت منحرف نشود. نگذاشتند به دانشگاه برود چون شايد از نيش قلم و بيان صريح و تندش و از استقامت و استقلال ذاتى كه داشت, مى ترسيدند.)٣٦
تخصص محيط منحصر به زمينه اى محدود نبود و در تمام رشته هاى مربوط به زبان, ادب, فرهنگ, تاريخ و جغرافياى ايران و جهان اطلاعات وسيعى داشت و به تمام معنا شايسته نام محيط بود. وقتى در محافل ادبى سخنى از موضوعى به ميان مى آمد و او رشته كلام و سخن را به دست مى گرفت, اطلاعاتى وسيع و دقايقى نادر با ذكر منبع از گنجينه گرانبهاى حافظه خود ارائه مى داد. در كارنامه خدمات تحقيقات و مطبوعاتى محيط نوعى دوگانگى كم نظيرى ديده مى شود. او از يك طرف به قوت جستجوهاى ژرف و دقت نظرى كه داشت نكته هاى تازه را مى يافت و در هر مجمع علمى كه آغاز سخن مى كرد همه در انتظار او بودند كه ببينند چه مطالب ناگفته اى را عنوان خواهد كرد. از طرف ديگر چشم دل محيط به جانب مردم بود و در مقاله ها و سخنرانى هاى راديويى كوشش او بر اين بود كه علم را به ميان مردم ببرد و همگان را با فرهنگ اسلامى و ايرانى آشنا سازد. به گفته دكتر محمدامين رياحى:
(در اصول فكرى و اخلاقى خود استوار بود. هرگز تحت تأثير ارباب قدرت و تبليغات روز قرار نگرفت. ظاهر و باطن خود را هيچ گاه عوض نكرد. حكام وقت (در رژيم گذشته) هرگز دل خوشى از او نداشتند; زيرا آنها مى خواستند قلم نويسنده در اختيارشان باشد و آزادانديشى و استقلال فكرى محيط و رفتار و گفتار او مايه ناخرسندى ها بود. با اين همه, صلابت شخصيت او چنان بود كه ناچار تحملش مى كردند تا از نام و اعتبارش بهره گيرند….)٣٧
از اين روست كه سيد محمدعلى جمال زاده, محيط را يكتا محقق واقعى, بى غرض و مرض و خالى از تعصب و با مطالعه و اطلاع و ژرف بينى خطاب مى نمايد.٣٨
بنا به نوشته دكتر سيد محمدباقر كتابى محيط محققى بزرگ, پژوهشگرى خلاق و خستگى ناپذير و اديبى عاليقدر بود كه در طول عمر پر بركت نود ساله خويش خدمتى بزرگ به جامعه علمى و فرهنگى ايران زمين بلكه در قلمرو وسيع پارسى زبانان نموده است. وى مى افزايد: محيط با آشنايى كامل به زبان و ادبيات فارسى و شناخت كافى زبان هاى پهلوى, اوستايى, سُعدى, خوارزمى و آشنايى به زبان فرانسه و انگليسى مقاله هاى ارزشمندى نگاشت. نوشته هاى محيط در واقع پاسدارى بزرگ از معارف اسلامى و ادب و فرهنگ ايران زمين است و به جرأت مى توان گفت كه وى ميراث قرن ها سخن و دانش و ادب بود كه قلمرو وسيعى از فرهنگ ما را روشن ساخت.٣٩
از ويژگى هاى محيط در قلمرو تحقيق و پژوهش اين بود كه اگرچه در جامعه اى باليد كه محل تلاقى تضادها بود اما با تمامى توان كوشيد با استعانت از خداوند و با استمداد از ايمان و عقل, محيط فرهنگى خويش را به سوى درستى و راستى متحول سازد. همواره بدون حفظ ملاحظات روزمره, عقايد خويش را در نوشته ها و خطابه ها به صورتى صريح مطرح مى كرد. از مناصب پر سود ديوانى و دولتى فاصله مى گرفت تا بتواند آزاد و مستقل به پژوهش در فرهنگ و ادب بپردازد. شاهرخ تويسركانى مى نويسد:
(… محيط اهل توازن, استدلال و تعادل بود. كندوكاو در آثارش نشان مى دهد كه تا چه ميزان, فروزش فرهنگى و علمى داشته است. معتقد بود كه كاتب بايد كامل باشد و چنان بار آمد كه بود .تا آخرين لحظه زندگى از اندوختن, مطالعه, تحقيق و تجربه آموزى غافل نماند. در بررسى ها, تأليفات و رسالات خود تنها به ارائه معلومات و دانسته هاى خشك و معمولى كلاسى بسنده نمى كرد كه هدف او لحاظ كردن و تفسير محسوسات خاصه اى بود كه حقيقت بى شائبه را آشكار مى نمود. محسوسات درونى شده اى كه شيوه هاى تحصيل كلاسيك و از بر كردن هاى غير خلاق را محو مى كند و راه نوين يادگيرى و نكته سنجى را به خواننده مى آموزد.)٤٠
محيط با نكته يابى و خلاقيت محققانه متكى به فرهنگ خويش در راه تحقيق و پژوهش تا آنجا پيش رفت كه نه تنها با آشنايى كامل به زبان و ادبيات فارسى و عربى و شناخت كافى زبان هاى گوناگون بلكه با صدها مقاله و خطابه در زمينه تاريخ ايران قبل و بعد از اسلام و درباره رجال, لغت, جغرافيا و… مصداق بارز دانشمندى شد كه در پى مدرك نبود, اگرچه نه درس خوانده دانشگاه بود و نه ساعتى در دانشگاه تدريس كرده بود. محيط به كتاب و تحقيق و استاد برخى از محققان برجسته زمان خويش به شمار مى رفت. تحقيق و پژوهش حرفه او به لحاظ تجارى و تبليغى نبود, بلكه اگر دست به قلم مى يازيد موجبى فراهم مى گرديد كه در يك امر علمى دخالت نموده و گره از ابهام آن موضوع بگشايد. بدين گونه آثارش به حق رهگشاى بس ارزشمند در جهت كشف حقايق و رفع مجهولات فكرى به شمار مى رفت. غلامحسين توكلى مقدم مى نويسد:
(…در مجالست هايى كه از يك تا سه ساعت در تغيير بود, شور كنجكاوى عظيم و نكته يابى در مباحثش موج مى زد. كافى بود كه سر بحث در موضوعى گشوده شود, آن گاه استاد به رغم كهولت سنى با سرمايه شوق و كنجكاوى عميق و ذهن و حافظه قوى خويش در پيرامون مسائل مختلف مربوط به آن موضوع چنان داد سخن مى داد كه به جرأت مى توانم بگويم شخصاً هيچ محققى و انديشمندى را نديدم كه اين همه بار علمى و حكمت سرشار كه حاكى از تواضع علمى او نيز بود از بياناتش فرو ريزد. از نصايح پدرانه اى كه از ايشان است و به ياد دارم اين است كه مى فرمودند: اگر در تحقيقات خود به يك كشفى نايل شديد در مورد آن قبل از اين كه به علم و اظهارنظر قطعى برسيد, در مورد آن به شك و ترديد بينديشيد و آن را به انحاء مختلف در جوامع علمى و نزد اين و آن مطرح كنيد و چون با گذشت زمان و بحث و تبادل نظر به يقين رسيديد آن گاه آن را به عنوان يك نظريه علمى ابراز كنيد. از مراتب فضل و ادب او اين كه با يك دانشمند شهير همان برخورد و عنايت را داشت كه به يك دانش آموز و به معضل فكرى يك نويسنده عالم با همان دقت و وقت و حوصله پاسخ مى گفت كه به سؤال ابتدايى يك كودك ده ساله….)٤١
آنچه محيط را از ديگر پژوهندگانِ برجسته, ممتاز مى كند, متكى به خود بودن در راه جستجو و پژوهش است. به گونه اى كه بدون ترديد بزرگ ترين استاد ايشان همان گنجينه هاى عظيم كتب و نسخه هاى خطى نفيس موجود در كتابخانه هاى ايران و برخى كشورهاى اسلامى است. منتقدى با انصاف
محيط بر اين باور بود كه ارزيابى نوشته ها و گفته هاى ديگران و انتقاد از انديشه ها براى تهذيب و منقّح نمودن محصولات فكرى لازم است. البته ناقد بايد خالى از غرض و بدون پيش داورى به آثار ديگران نگاه كند. وقتى با بصيرت و معرفت و احاطه اى لازم نوشته اى ارزيابى گرديد هم به اثرى مفيد و آموزنده ارج نهاده مى شود و هم كاستى هاى برخى تأليفات مشخص مى گردد و نيز آگاهى اهل كتاب و مطالعه ارتقاء مى يابد. نقد علمى و ادبى و روشمند مى تواند هشداردهنده خوبى هم براى پديده آور و هم خوانندگان آثار وى باشد. محيط ضمن آن كه به آثار رجالى, تاريخى, ادبى و موضوعات اجتماعى انتقاد مى نمود از نقد نمودن روند تصميم هاى فرهنگى آموزشى كارگزاران كشور پروايى نداشت. زمانى, وى اعزام محصل به اروپا را مورد انتقاد قرار داد. به نظر وى با اين كه ريشه تمامى علوم جديد از شاگردان اعزامى به غرب بود و در ميان آنها افراد شايسته و مفيد وجود داشتند, روند مذكور قابل تأمل بود. محيط در چندين شماره از روزنامه (ايران) ضمن بررسى سير و سابقه اعزام دانشجو به خارج از كشور به اين نتيجه رسيد كه بازده چنين حركتى مثبت نخواهد بود و عوارض غير قابل اغماضى به دنبال خواهد داشت. بر اين اساس پيشنهاد نمود بايد دانشگاه تأسيس شود. البته او از (دارالعلوم) نام برد و طى مقالاتى مشخصات اين مركز علمى آموزشى را به رشته نگارش درآورد. سرانجام دانشگاه تأسيس شد و برخى دوستانِ محيط را كه در دبيرستان تدريس مى كردند به دانشگاه بردند ولى كسى را كه پيشنهاد دهنده بود, دعوت نكردند, در حالى كه محيط مدت چهل سال خود را براى تدريس تاريخ به روشى علمى آماده كرده بود.٤٢ دكتر حسن ذوالفقارى مى نويسد:
(همكارى محيط با روزنامه شفق سرخ و مقالات تند در آن, وزير معارف را نسبت به او بدبين كرد كه حاصل آن ترك خدمت بود. از جمله مقالات محيط نقد اعزام دانشجو به خارج بود كه طى سى و چند شماره با دلايل كافى ثابت كرده بود: دولت بر فارغ التحصيلان و برگشت آنها هيچ گونه نظارتى نداشته و معلوم نيست اين دانشجويان چه معلوماتى اندوخته اند و نتيجه چيست و سرانجام پيشنهاد كرده بود مدارسى در ايران ايجاد شود و معلمان اروپايى آورده شود. اين مقاله زمينه هاى تأسيس مدرسه عالى و دانشگاه را فراهم آورد. به پيشنهاد محيط زبان فارسى بايد زبان تدر١. محيط طباطبايى در سال ١٣٣٧هـ.ق مادر و در سال ١٣٦١هـ.ق پدر را از دست داد. ٢. يادى از استاد, مجله رهنمون, شماره دوم و سوم, پاييز و زمستان ١٣٧١, ١٤٥ـ١٣, گفتگو با استاد محيط طباطبايى, مجله تاريخ و فرهنگ معاصر, سال اول, شماره٢, زمستان ١٣٧٠, ص٢٣٤ـ٢٣٣. ٣. مقاله سيد عبدالعلى فناء توحيدى (برادر محيط) مندرج در كتاب گلشن جلوه, ص١٨٠; ياد ياران, دكتر حسن ذوالفقارى, مجله رشد آموزش زبان و ادب فارسى, بهار ١٣٨٠, ص٢١. ٤. گلشن جلوه, ص١٨٣ـ١٨٢. ٥. مقاله دكتر سيد هادى حائرى مندرج در مجله آشنا, سال سوم, مهر و آبان ١٣٧٢, ص٦٧, به نقل از مقاله دكتر محمدامين رياحى, ماهنامه دنياى سخن, شماره٥٠. ٦. گلشن جلوه, ص١٨٤ـ١٨٣. ٧. مقدمه كتاب تطور حكومت در ايران بعد از اسلام. ٨. مجله رهنمون, ص١٦ و١٧, رشد آموزش زبان و ادب فارسى, ص٢٣; مجله آينده, مقاله ايرج افشار, سال١٨, ص٣٠٣ و٣٠٤. ٩. فهرست اين سخنرانى ها در مجله آينده, سال١٩, ص٢٤٣ تا ٢٤٧ آمده است. ١٠. برگرفته از گفتگوى محيط طباطبايى با مجله كيهان فرهنگى, دى ١٣٦٣, ص. ١١. محيط استادى خود آموخته, على اصغر محمدخانى, روزنامه اطلاعات, شماره ١٩٩٨٣, ص٦. ١٢. مجله دنياى سخن, شماره٥٠, مقاله دكتر محمدامين رياحى با عنوان پير فرهنگ و فضيلت, ص٢٠و٢١. ١٣. مجله راهنماى كتاب, خرداد و تير ١٣٥٧, ص١٨١; گُلشن جلوه, ص١٨٢. ١٤. مأخوذ از يادداشت ايرج افشار, مندرج در مجله آينده, سال١٨, ص٤ـ٣. ١٥. مصاحبه با دكتر مهدى محقق, مجله رهنمون, همان, ص٢٨ـ٢٧. ١٦. مجله محيط به انضمام خاطرات مطبوعاتى محيط, به كوشش سيد فريد قاسمى, ص سيزده و ٢١٦, رشد ادب فارسى, همان. ١٧. مجله آشنا, همان, ص٥٦ و٦٨. ١٨. محيط ادب, مقاله دكتر محمد اسماعيل رضوانى, ص٤٣٨. ١٩. مجله محيط و…, ص٢٣١. ٢٠. چند شماره از اين مجله به همراه خاطرات مطبوعاتى استاد محيط كه به اهتمام سيد فريد قاسمى فراهم آمده توسط مركز مطالعات و تحقيقات رسانه ها در سال ١٣٧٤ چاپ شده است. ٢١. شرح اين مقالات در مقاله اى به قلم سيد عليرضا ميرعلى نقى در مجله سوره, سال چهارم, شماره هشتم آمده است. ٢٢. نشريه مدرسه عالى شهيد مطهرى, شماره اول, تابستان ١٣٧١. ٢٣. مصاحبه با آيةالله كاشانى, فصلنامه رهنمون, پاييز و زمستان ١٣٧١. ٢٤. حكايت همچنان باقى, دكتر عبدالحسين زرين كوب, ص٤٠١. ٢٥. ميراث ماندگار (مجموعه مصاحبه هاى سال اول و دوم كيهان فرهنگى), ص١٦٠. ٢٦. گفتگو با استاد محيط طباطبايى, مجله تاريخ و فرهنگ معاصر, همان, ص٢٤٠ـ٢٤١. ٢٧. ميراث ماندگار, همان, ص١٥٧. ٢٨. ر.ك: مجله تاريخ و فرهنگ معاصر, همان شماره, مصاحبه با محيط طباطبايى, ص٢٣٦ـ٢٤٠. ٢٩. ميراث ماندگار, ص١٥٨. ٣٠. درباره استاد محيط, دكتر سيد جعفر شهيدى, مجله تاريخ و فرهنگ معاصر, سال چهارم, شماره ٣و٤, پاييز و زمستان ١٣٧٤, ص٢٧٠. ٣١. حكايت همچنان باقى, ص٤٠٠. ٣٢. آخرين مرد ادب و فرهنگ نسل گذشته, دكتر نورانى وصال, روزنامه اطلاعات, ١٢شهريور ١٣٧١, شماره ١٩٧٠٦, ص٦. ٣٣. مجله آينده, سال١٨, ص٣٠٢. ٣٤. برگرفته از مصاحبه مجله رهنمون با آيةالله امامى كاشانى, همان شماره, ص٢٢ـ٢٤. ٣٥. مقاله عباس زرياب خويى, دنياى سخن, شماره٥٠, ص١٢. ٣٦. مقيم كوى بحث و كتاب, سيد ابوالقاسم انجوى شيرازى, دنياى سخن, تير و شهريور ١٣٧١, شماره٥٠, ص١٦ـ١٩. ٣٧. پير فرهنگ و فضيلت, دكتر محمدامين رياحى, دنياى سخن, شماره٥٠, ص٢٠و٢١. ٣٨. رشد آموزش زبان و ادب فارسى, شماره٥٧, ص٢٤. ٣٩. رجال اصفهان, دكتر سيد محمدباقر كتابى, ص٤٩٥. ٤٠. اقتصاد بازار آزاد و مرگ محيط علم و ادب, شاهرخ تويسركانى, محيط ادب, همان, ص١٤ـ ١٥. ٤١. استاد محيط طباطبايى پژوهشگرى خلاق و خستگى ناپذير,غلامحسين توكلى مقدم, روزنامه اطلاعات, شماره ١٩٧٠٠, ص٦. ٤٢. ميراث ماندگار, ج١, ص١٥٨ـ١٥٩. ٤٣. ياد ياران, دكتر حسن ذوالفقارى, رشد آموزش زبان و ادب فارسى, شماره٥٧, ص٢٢. ٤٤. درگذشت محيط دانش و ادب, ضياءالدين سجادى, دنياى سخن, تير و شهريور ١٣٧١, ص٢٦ـ٢٧. ٤٥. ميراث ماندگار, ج١, ص١٥٩. ٤٦. مجله محيط به انضمام خاطرات مطبوعاتى محيط طباطبايى, ص٢٣٨ـ٢٣٩. ٤٧. يكسال از درگذشت استاد گذشت, دكتر سيد هادى حائرى, مجله آشنا, شماره١٣, مهر و آبان ١٣٧٢, ص٦١. ٤٨. نامه كانون بانوان (١٥/٢/١٣٢٠), مندرج در كتاب مجموعه مقالات و قطعات اشعار به مناسبت اولين سال وفات پروين اعتصامى, ص٦٠ ـ٦١. ٤٩. مصاحبه با دكتر مهدى محقق, مجله رهنمون, شماره٢و٣, سال ١٣٧١, ص٢٨ـ٢٩. ٥٠. تاريخ بيست ساله ايران, حسين مكى, ج٢٦, ص١٢٧ـ ١٢٨, به نقل از روزنامه ايران, شماره ٦٧٥٠ مورخ ١٥ آذر سال ١٣٢١ش. ٥١. مجله تماشا, شماره٣٨٦, ص٩٢. ٥٢. مصاحبه با مجله تاريخ و فرهنگ معاصر, همان شماره, ص٢٤٣. ٥٣. اظهارات استاد سيد هادى خسروشاهى, مجله تاريخ و فرهنگ معاصر, سال دوم, ش٥. ٥٤. مقاله دكتر سيد محمدرضا جلالى نائينى, كتاب محيط ادب, ص٤٥٧ـ ٤٥٨. ٥٥. فرهنگ اسلامى, محيط طباطبايى, ص١٧ـ ١٨. ٥٦. ميراث ماندگار, ج١, ص١٥٧; مجله محيط و خاطرات مطبوعاتى استاد محيط طباطبايى, ص٣٢٠. ٥٧. فرهنگ اسلام, ص٢١ـ٢٢. ٥٨. فردوسى و شاهنامه, محيط طباطبايى, ص٨٠. ٥٩. همان, ص١١١ـ١١٢. ٦٠. نكاتى در سرگذشت سعدى, محيط طباطبايى, كيهان فرهنگى, شماره١٠, دى ١٣٦٣, ص١٤. ٦١. سيد جمال الدين اسدآبادى و بيدارى مشرق زمين, مقدمه سيد هادى خسروشاهى, ص٦. ٦٢. سيماى قدس مصلاى پيامبران, از نگارنده, ص٢٢٦ـ٢٢٧. ٦٣. ر.ك: مجله تهران مصور, سال٢٥, شماره١٢٤٧. ٦٤. مجله آشنا, همان, ص٦٢. ٦٥. مجله محيط و خاطرات مطبوعاتى محيط طباطبايى, مقدمه سيد فريد قاسمى, ص دوازده. ٦٦. گفتگو با عبدالعلى توحيدى, مجله رشد معلم, بهمن ١٣٨٠ و نيز مصاحبه نگارنده با ايشان. ٦٧. مصاحبه با مجله كيهان فرهنگى, شماره١٠, دى ١٣٦٣. ٦٨. حكايت همچنان باقى, ص٤٠٢. ٦٩. مجله راهنماى كتاب, سال٢١, شماره ٣و٤, ص١٨٤. ٧٠. دانشمندان و مشاهير حرم حضرت عبدالعظيم حسنى و شهر رى, ج٢, به كوشش عليرضا هزار, ص٦١٣ .