آیینه پژوهش
(١)
عاشورا ، بعثت دوباره -
١ ص
(٢)
يك ماجرا ،يك مقتل و دو گزارش - رستگار پرويز
٢ ص
(٣)
از عاشوراى حماسه تا عاشوراى مرثيه - اسفنديارى محمد
٣ ص
(٤)
از مرثيه تا تعزيه - گلى زواره غلامرضا
٤ ص
(٥)
جاودانگى قيام امام حسين - مهريزى مهدى
٥ ص
(٦)
عزادارى ؛ سنّت يا بدعت؟ - بابايى رضا
٦ ص
(٧)
گزارش هاى نادرست از حادثه كربلا - سلطانى محمدعلى
٧ ص
(٨)
شور حسينى در شعر اقبال لاهورى - موحدى محمدرضا
٨ ص
(٩)
آوردگاه طف در آينه قرآن - مهدوى راد محمدعلى
٩ ص
(١٠)
در شام هم حديث ز خورشيد مى رَوَد - جهانبخش جويان
١٠ ص
(١١)
هاشميات - عبدالعظيم زاده محمد
١١ ص
(١٢)
عاشورا در ديوان ابوالاسود - صحتى سردرودى محمد
١٢ ص
(١٣)
درنگى در آستانه آتشكده - صحتى سردرودى محمد
١٣ ص
(١٤)
ذريعة النجاة - لسانى فشارکى محمدعلى
١٤ ص
(١٥)
بازخواني فرهنگ عاشورا - صحتى سردرودى محمد
١٥ ص
(١٦)
معرفى هاى اجمالى -
١٦ ص
(١٧)
مجله هاى پژوهشى -
١٧ ص
(١٨)
كتابشناسى توصيفى انتقادى پيرامون تحريف هاى عاشورا - آلاندوزلى محمد
١٨ ص
(١٩)
فهرست موضوعى سال سيزدهم
١٩ ص

آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١ - عاشورا ، بعثت دوباره

عاشورا ، بعثت دوباره



سال يازدهم هجرى رسول خدا(ص) زندگى را بدرود گفت, و در حالى كه سر بر سينه على(ع) نهاده بود, با جمله (الى الرفيق الأعلى) به سويِ سراى مينوى پر كشيد.١ پس از آن بزرگوار, حكومت و حاكميت برخلاف آنچه وى به فرمان وحى الهى, رقم زده بود, شكل گرفت. كسى (جامه خلافت به تن كشيد كه خود مى دانست كه سزاوار آن نيست و جامه خلافت بر قامت وى راست نمى آيد.)٢
بدين سان سياست جامعه دگرسان شد و حكومت اسلامى راهى ديگر در پيش گرفت و لاجرم (ثقافت) نيز به گونه اى ديگر رخ نمود. پيامبر(ص) زعامت سياسى, مرجع قضايى و ملجأ علمى و فكرى جامعه را در على(ع) نهاده بود و به او ولايتى (ذو ابعاد) داده بود. اكنون كه على را از سياست كنار زدند, بايد مرجعيت علمى نيز به گونه اى ديگر رقم مى خورد, و حقايق برملا نمى شد و رازها از پرده برون نمى افتاد و….٣
سال هاى سال گذشت و از شورايى كذايى, (عثمان) سر برآورد و به واقع بنى اميه, پس از سال ها آرزوى چيرگى بر خلافت, بدان دست يافت و پيشواى كور دل و سياه جان آنان, ابوسفيان, گفت: (هان بنى اميه! گوى خلافت را چونان طفلان بازيگر در ميان خود بگردانيد و بدانيد كه نه بهشتى است و نه دوزخى.)٤
آموزه هاى دينى و در پى آن جامعه اسلامى, از حقايق بنيادين و اصيل و راستين دين, فاصله مى گرفت و روز به روز اين شكاف ژرف تر مى شد; اما در حاكميت بنى اميه, سياستمداران يكسر با دين سر ستيز داشتند; به ويژه آنچه از (كاخ دمشق) سرچشمه مى گرفت و مى گسترد آشكارا در تضاد و ستيز با آموزه هاى الهى بود. مردمانِ مسلمان در خيزش شگفت و غير قابل كنترل عليه خليفه, او را از منصب خلافت به پايين كشاندند و بر سطر زندگى او نقطه پايان نهادند. سپس مولا را كه ٢٥سال در گوشه انزوا نشسته بود و در زاويه عزلت و به دور از صحنه سياست, روزگار مى گذراند و به هدايتگرى در حدّ مجال خود مى پرداخت, با اصرار و الحاح بر كرسى خلافت نشاندند. اما امام, خطاب به آنان كه خواهان خلافتش بودند, فرمود: … دعونى والتمسوا غيرى, فانّا مستقبلون أمراً له وجوه والوان…;٥
مرا واگذاريد و ديگرى را بجوييد; چرا كه ما به استقبال چيزى مى رويم كه گونه هايِ رنگارنگ و چهره هاى متفاوت دارد و….
واقعِ صادقِ اين نگاه جامعه شناختى امام(ع), طولى نكشيد كه خود رخ نمود و كسانى در مقابل امام(ع) صف آرايى كردند و جامعه را دستخوش (فتنه) گردانيدند. مولا حدود ٥سال حكومت كرد و در اين مدت, فرصت تعميق ثقافت و ژرفايى فكر و فرهنگ را نيافت و مردمان كه در آن روزگاران ٢٥ ساله, چنان از انديشه اصيل دينى, فاصله گرفته بودند كه امام(ع) فرمود بود:
الا ان بليتكم قد عادت كهيئتها يوم بعث الله نبيّه صلى الله عليه وآله…;
(هان تيره روزى ها بار ديگر بدان گونه كه در زمان بعثت پيامبر بود, به شما روى آورده است.٦
در اين مدت نيز بدان گونه كه شايسته و بايسته بود, جامعه تربيت دينى نيافتند. امام(ع) در ميان انبوه فتنه ها و صحنه سازى هاى بلاخيز, به جريان تحميل (حكميت) تن در داد كه در نهايت به استوارسازى پايه هاى كاخ دمشق انجاميد. معاويه كه به واقع از دين و آيين محمدى, بويى نيز نبرده بود,٧ و اكنون زعامت (حزب طلقاء) را به عهده داشت, غارتگرى و جنايت پيشگى را چنان گسترد كه پس از شهادت مولا, اميرالمؤمنين(ع), رويارويى با حق و حق مداران را علنى تر ساخت و جبهه اى خونين و فريبكارانه در برابر حاكميت حق گشود, مولى در اوج نامردييها و سستيهاى يارانش و تاخت و تازها معاويه به شهادت رسيد.٨ امام حسن(ع) نيروها را عليه معاويه بسيج كرد, و بر تعداد نيروها و يا مقررى آنها افزود, اما توطئه هاى معاويه, شبكه هاى تبليغاتى گسترده او, اغفال و تطميع فرماندهان امام(ع) و مآلاً خيانت ياران و ديگر مسائلى كه پيش آمد, امام حسن(ع) را ملزم به پذيرش آتش بس كرد.٩ در نتيجه, معاويه يكه تاز ميدان شد و هنوز همه اركان خلافت و حاكميت را از آن خود نكرده بود كه هدف گيرى نهايى از رويارويى اش را آشكار ساخت و مفاد پيمان نامه را (كان لم يكن) تلقى كرد.١٠
پس از آن دامنه جنايت امويان, همه سرزمين هاى اسلامى را زير سايه نكبت بار خود گرفت. معاويه با تمام نمودها و نمادهاى دين, سر ستيز داشت. او هيچ علوى انديش علوى تبارِ حق گويِ حق مدار را برنمى تابيد. تمام توانش را در وارونه سازى حقايق دين به كار گرفت و از اين روى, كوشيد كسانى را بركشد و ديگرانى را فرو هِلد و با وارونه سازى حقايق دين, بر مركب مراد سوار شده, بتازد.١١
سرانجام, امام حسن(ع) با دسيسه ها و برنامه ريزى هاى معاويه, شهد شهادت را نوشيد١٢ و امام حسين(ع) زمام امامت را به دست گرفت. امام(ع) آگاهى مردم, بيدارى امت و به وجود آمدن زمينه قيام عليه (طاغوت امويان) را انتظار مى كشيد. در خطابه اى پر شور, در منى, ٢سال قبل از مرگ معاويه, مردم را به قيام عليه او فراخواند.١٣ آن بزرگوار, در پاسخ ژاژخايى هاى معاويه كه به امام طعن مى زد كه در انديشه شورش است, به آماده نبودن زمينه قيام تكيه كرد و در صورت لزوم, جهاد عليه او را برترين نوع جهاد خواند.١٤ معاويه براى تثبيت پايه هاى نظام (سفيانى), ولايتعهدى يزيد را بر مردم تحميل كرد, و در جهت تحميل اين جنايت, برخى را تهديد كرد و بعضى را تطميع و عده اى را كشت.١٥
جامعه اسلامى در سال هاى پايانى حاكميت معاويه, يكسر در سياهى و تاريكى و خفقان و جهل فرو رفته بود. اين وضع, ادامه پيدا كرد و يزيد بر اثر جهالت و سفاهت و حماقت هايش, اين وضع را تشديد كرد. در آن روزگاران, بسيارى از مردم حقايق دين و آموزه هاى قرآن مبين را نمى دانستند و آگاهان نيز از ترس, دم فرو بسته, سخن نمى گفتند. به گفته متفكرى تيزبين:
عصرى است كه انديشه ها فلج است, شخصيت ها فروخته شده اند, وفاداران تنها هستند, پارسايان گوشه گيرند, جوانان يا مأيوس و يا فروخته شده يا منحرف, و گذشتگان و بزرگان گذشته [صحابيان, چهره هاى بلند آوازه مانند تابعيان و…] يا شهيد شده و يا خاموش و خفه شده و يا فروخته شده اند و عصرى است كه ديگر در ميان توده ها هيچ آوايى و ندايى بلند نيست; قلم ها را شكسته اند, زبان ها را بريده اند, لب ها را دوخته اند و همه پايگاه هاى حقيقت را بر سر وفادارانش ويران كرده اند.١٦
در چنين روزگارى چه بايد كرد؟ در هنگامه اى كه جامعه به (مزارآبادى بى طپش) ماننده است كه (آواى جغدى) هم به گوش نمى رسد, دردمندانى كه روزگارى فرياد رعدآساى آنان, لرزه بر اندام شرك و مشركان مى انداخت, اكنون (بى فغان و بى خروش) سر در لاك خود برده اند. سكوت همه جا را گرفته است و دستگاه حاكميت يكه تاز ميدانِ خودخواهى ها و حق كشى ها است چه بايد كرد؟
قيام امام حسين(ع) واكنش صريح, روشن و شفافى است به اين پرسش و موضعى قاطع در برابر چنين وضع اسفبار و بى قواره اى كه تن و روح جامعه اسلامى را مى آزرد.
آرى; خيزش, حركت, روشنگرى, بيدارى آفرينى, چهره نمايى و حق گويى, از جمله رسالت حق شناسان و حق مداران در چنين هنگامه هاى دردآورى است.
امام(ع) مى نگرد كه حاكميت, مردمان را در جهل نگه داشته است, و عالمان, مشغول توجيه و لا پوشانى ساخته ها و پرداخته هاى حكومت وقت اند و فارغ از رسالت علمى و مسئوليت انسانى خويش. فرجام چنين اوضاع دهشتناكى, جامعه راكد, ساكت, بى رمق و كاميابى دژخيم اموى در همه عرصه هاست.
امام(ع) در ابتداى قيام الهى خود, و به هنگام برنمودن چرايى طرد بيعت يزيد, چهره پليد او را نمايانده و نشان داده است كه چونان اويى, شايستگى تكيه زدن بر آن جايگاه بلند را ندارد١٧. آنگاه بر اين حقيقت تكيه مى كند كه (اسلام با حاكميت چونان اويى يكسر تباه)١٨ خواهد شد و آنگاه در افقى روشن تر و گسترده تر بر اين آموزه بلند الهى, پا مى فشرد كه پيشوا بايد (به كتاب خداوند عمل كند; راه قسط و عدل پيشه گيرد; از حق پيروى كند و وجود و سرمايه هاى خود را وقف فرمان خدا كند).١٩
امام با طعن بر عالمان و آگاهان كه رسالت احياگرى و اطلاع رسانى خود را به جاى نياورده و حقيقت را پاس نداشته اند و با تزوير و وارونه سازى و كژنگرى در نيفتاده اند,نهضت الهى خويش را به آهنگ (عرضه چهره ناب و راستين دين) و (رها ساختن حقايق آيين الهى از خطر تحريف) و (گسترش صلاح در ميان امت) و (رها ساختن مظلومان از ستم ها و ستمگرى ها) و… معرفى مى كند.٢٠
امام(ع) در روزگارى كه خواص بى خاصيت و عالمان بى عمل و روشنفكران كژانديش, به امورى معمولى و مسائل مهمل و بعضاً ريز و گاهى غير مبتلا به مشغول بودند, انگشت بر (درد اصلى جامعه) و (رنج بنيادين امت) مى نهد و (رأس هرم) جامعه را نشانه مى گيرد و براى رهايى آموزه هاى دينى از تحريف, اين حركت عظيم را (امر به معروف و نهى از منكر) مى نامد; تا اين دو واجبِ سرنوشت آفرين و تاريخ ساز, به دست مفسران و مبلغان و عالمان دربارى, تا حد چند توصيه معمولى سقوط نكند.
بلندانديشى, والانگرى, فرازمندى ها و قله ها را ديدن, و از كوته ها, ريزها, مسائل پيش پا افتاده و بى درد سر, تن زدن, شيوه حسينى است. به ديگر سخن (عزت, حماسه, بلندانديشى و قله سانى) كليد شخصيت حسينى است. خود فرمود كه از رسول الله(ص) شنيدم كه مى گفت:
ان الله تعالى يحب معالى الأمور وأشرافها ويكره سَفافها;
خداوند كارهاى بزرگ, فرازمند و شكوهمند را دوست دارد و از چيزهاى پست و خُرد ناخشنود است.٢١
گزينش سخن از ميان انبوه سخنان ديگر, نشانگر زاويه نگاه و چگونگى شخصيت انتخاب كننده است. امام حسين(ع) از ميان سخنان پيامبر(ص) اين كلام را برگزيده است و اين نشانگر روح بلند و نگاه رو به بالا و افق هاى دور دست و حقايق والاى حسينى است.
امام(ع) فرمودند:
ان جميع ماطلعت عليه الشمس فى مشارق الأرض ومغاربها, بحرها و برّها وسهلها وجبلها عند وليّ من اولياءالله وأهل المعرفه بحق الله, سيضى الظلال.
تمام آنچه آفتاب در خاوران و باختران, درياها و خشكى ها, فرازها و فرودها بر آن مى تابد, در نزد ولى خدا و اهل معرفت به حقوق الهى, چونان سايه اى است زودگذر.٢٢
يكى بنگريد كه آن روح بلند و حماسى و آن چهره بى بديل صحنه حيات, چسان در نگاهش همه هستى, چونان سايه است: گذرا و ناپايدار. آنكه به تمام دنيا اين گونه مى نگرد, هرگز زير بار ذلت نمى رود; حاكميت ستم را نمى پذيرد و خونين چهره و استوار گام با زبانى گويا و مترنم به ياد خداوند, پرواز به معراج و لقاى الهى را مى آغازد.
بدين سان عاشورا, مكتب عزت است, و كربلا آوردگاهى ميان ارجمندى و خوارى. در اردوى حسينى, عزت مداران بزرگ تاريخ جمع مى شوند و والاترين جلوه هاى حماسه, شور, شهامت, عزت شرف و رادى را مى آفرينند.
به گفته علوى انديش حسينى نگر:٢٣
عاشور صلابت شجاعت انسان است در تجليگاه ايمان;
عاشور روح توفانگر عدالت است, در كالبد آفاق;
عاشورا دژ نگهبانى تعاليم وحى است, در آفاق زمان ها;
عاشورا نفى ستم ها و پليدى ها و پستى ها و فجورها و ظلم ها و حق كشى هاست; به هر نام و در هر عملكرد;
عاشورا رواق سرخ حماسه است, در تاريكستان سياهى و بيداد;
عاشورا زنده كننده اسلام است, و اسلام زنده شده عاشورا;
عاشورا آبروى نمازگزاران است و عزت مسلمانان;
عاشورا…
و بدين سان حسين(ع) در فضاى سياه و تاريك آن روزگار (بعثتى) ديگر رقم مى زند, و جامعه را از ايستايى مى رهاند و خروش و حماسه مى آفريند. همراه قافله
همتم بدرقه راه كن اى طاير قدس
كه دراز است ره مقصد و من نوسفرم

سال ٨١شمسى در گفتار نوروزى مقام معظم رهبرى حضرت آيةاللّه خامنه اى(دام ظله), سال (عزت و افتخار حسينى) نام گرفت. بدين سان ياد و نام حسين(ع) كه در اين مرز و بوم در بيان و بنان همگان جاودانه بود و در فراز, فرازمندتر گشت و تمام زواياى جامعه مؤمن و انقلابى ايران عزيز را فراگرفت. بدين سان همگان كوشيدند به هر گونه, به قلم و يا قدم, به بنان و بيان و… اين پيشنهاد ارجمند را بزرگ دارند, و به اداى دين, در پيشگاه اباعبدالله الحسين(ع) همت گمارند.
خادمان كتاب در مجله آينه پژوهش نيز سزامند چنان دانستند كه شماره اى ويژه (امام حسين(ع)) همسو با اهداف و برنامه هاى مجله فراهم آورند و آن را چونان (برگ سبزى) فروتنانه به پيشگاه عاشوراييان تقديم دارند. صفحاتِ مقالات, از محدوده يك شماره فراتر رفت و دو نوبت از مواقع چاپ را به خود اختصاص داد. از تمام كسانى كه همت گماشتند و فراخوان بانيان مجله را پاسخ گفتند, سپاسگزاريم و بر همگان از خداوند, توفيق رهروى حسين(ع) و شيفتگى و شيدايى به مرام آن معلم آزادى و مفسر كرامت و شرافت را خواستاريم. آينه پژوهش١. طبقات ابن سعد, ج٢, ص٢٦٣; فروغ ابديت, ج٢, ص٥٠٧; سيد المرسلين, ج٢, ص٦٨٤. ٢. اشاره به آغاز خطبه بلند آوازه (شقشقيه) در نهج البلاغه: اما والله لقد تقمصها فلان… ٣. به اين نكات در مقامى ديگر به گونه اى گويا و مستند پرداخته ام: بنگريد به: مجله علمى و تخصصى علوم حديث, شماره٨, مقاله (تدوين حديث, رازها, رمزها) ٤. شرح ابن ابى الحديد, ج٢, ص٤٥; الفائق, ج٢, ص١١٧. ٥. نهج البلاغه, خ٩٢. ٦. همان, خطبه١٦. ٧. بنگريد به داورى مغيره درباره او و گزارش مغيره از گفتار معاويه به هنگام شنيدن اذان در مروج الذهب, ج٤, ص٤١. همچنين زشتى ها, پليدى ها, كفر و نفاق او را علامه محمد بن عقيل علوى در (النصائح الكافيه لمن يتولى معاويه) نيك نمايانده است. ترجمه آن, با عنوان (اندرز به هواداران معاويه) به قلم محقق عالى قدر حضرت شيخ عزيزالله عطاردى چاپ شده است. ٨. غارتگرى هاى معاويه و جنايت هاى نيروهاى او را بنگريد در: الغارات ثقفى و نيز موسوعة الامام(ع), ج٧, ص١٠٩ به بعد. ٩. ر.ك: شيخ راضى آل ياسين, صلح الحسن; باقر شريف القرشى, حياة الأمام الحسن(ع), ج٢, ص١١٩ به بعد. ١٠. حياة الأمام الحسن(ع), ج٢, ص٣٣٧. ١١. ر.ك: النصائح الكافيه لمن يتولى معاويه; موسوعة الأمام على(ع), ج٥, ص٢٨٩; حياة الأمام الحسن(ع), ج٢, ص٣٣٩ به بعد; الغدير, ج١٠. نيز بنگريد به: بحث عالمانه و محققانه و بيدارگر (معاويه فى ميزان القضاء) و نيز بحث محققانه محقق عاليقدر, حضرت شيخ باقر شريف القرشى, حياة الأمام الحسين(ع), ج٢, ص١١٩ به بعد با عنوان (حكومت معاويه). ١٢. حياة الأمام الحسن(ع), ج٢, ص٤٧٥. ١٣. اين خطبه يكى از اسناد مهم و شايان توجه زندگانى اباعبدالله الحسين(ع) است. خطبه اى است پر شور و مهم كه در منابعى مختلف, گزارش شده است. دانشمند محقق حضرت آقاى محمدصادق نجمى, نقل هاى مختلف آن را آورده و با تنظيم متنى دقيق, ترجمه و شرح كرده است. سخنان حسين بن على(ع) از مدينه تا كربلا, ص٢٦٨ به بعد. ١٤. بحارالانوار, ج٤٤, ص٢١٢; معاون الحكمه, ج١, ص٥٨٢; موسوعة كلمات الأمام الحسين(ع), ص٢٥٣. ١٥. حياة الأمام الحسين(ع), ج٢, ص٤٢٥ به بعد. ١٦. حسين وارث آدم, مجموعه آثار دكتر على شريعتى, ص١٩ (=شهادت), ص١٣٨. ١٧. اللهوف, ص٩٨. ١٨. همان, ص٩٩. ١٩. الارشاد, ج٢, ص٣٩; مقتل الحسين, ج١, ص٢٨٤. ٢٠. تحف العقول, ص٢٣٧, سخن بسيار مهم امام حسين(ع) خطاب به عالمان. اين نامه از جهات بسيارى شايان توجه است; از جمله از جهت برنمودن چگونگى مواضع (خواص) در آن روزگاران, و نيز بنگريد به پايان سخن (اللهم انك تعلم…. ٢١. سيوطى, جامع الصغير, ج١, ص٧٥. ٢٢. لمعة بلاغة الحسين, ص٩٥. ٢٣. استاد محمدرضا حكيمى, قيام جاودانه, ص٩٣ به بعد.