آیینه پژوهش
(١)
عاشورا ، بعثت دوباره -
١ ص
(٢)
يك ماجرا ،يك مقتل و دو گزارش - رستگار پرويز
٢ ص
(٣)
از عاشوراى حماسه تا عاشوراى مرثيه - اسفنديارى محمد
٣ ص
(٤)
از مرثيه تا تعزيه - گلى زواره غلامرضا
٤ ص
(٥)
جاودانگى قيام امام حسين - مهريزى مهدى
٥ ص
(٦)
عزادارى ؛ سنّت يا بدعت؟ - بابايى رضا
٦ ص
(٧)
گزارش هاى نادرست از حادثه كربلا - سلطانى محمدعلى
٧ ص
(٨)
شور حسينى در شعر اقبال لاهورى - موحدى محمدرضا
٨ ص
(٩)
آوردگاه طف در آينه قرآن - مهدوى راد محمدعلى
٩ ص
(١٠)
در شام هم حديث ز خورشيد مى رَوَد - جهانبخش جويان
١٠ ص
(١١)
هاشميات - عبدالعظيم زاده محمد
١١ ص
(١٢)
عاشورا در ديوان ابوالاسود - صحتى سردرودى محمد
١٢ ص
(١٣)
درنگى در آستانه آتشكده - صحتى سردرودى محمد
١٣ ص
(١٤)
ذريعة النجاة - لسانى فشارکى محمدعلى
١٤ ص
(١٥)
بازخواني فرهنگ عاشورا - صحتى سردرودى محمد
١٥ ص
(١٦)
معرفى هاى اجمالى -
١٦ ص
(١٧)
مجله هاى پژوهشى -
١٧ ص
(١٨)
كتابشناسى توصيفى انتقادى پيرامون تحريف هاى عاشورا - آلاندوزلى محمد
١٨ ص
(١٩)
فهرست موضوعى سال سيزدهم
١٩ ص

آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٨ - كتابشناسى توصيفى انتقادى پيرامون تحريف هاى عاشورا - آلاندوزلى محمد

كتابشناسى توصيفى انتقادى پيرامون تحريف هاى عاشورا
آلاندوزلى محمد

مقدمه
كتاب هايى كه پيرامون عاشورا و زندگانى امام حسين (ع) نوشته اند, بسيار است; امّا بيش تر آن ها اگر نگوييم بى بار, بى گمان كم بار و بى مقدارند. راقم اين مقال در كتابخانه ام بيش از پانصد جلد كتاب در اين باره دارم. فراتر از اين كه آن ها را تورّق كنم با تعمّق و تحقيق در آن ها نگريسته ام, و عصاره و چكيده هر يك را نوشته ام و پاره اى از نتيجه هايى كه از اين سفر دور و دراز گرفته ام, اينك در اين نوشتار مى نويسم تا چه قبول افتد و چه در نظر آيد:
١. كتاب ها غالبا تكرار مكرّرات و نقل منقولات است و به سختى در ميان آنها, سخن تازه اى يا حرف حسابى مى توان يافت.
٢. بسيارى از كتاب ها نخست سروده يا گفته شده اند و سپس به صورت كتاب منتشر شده اند كه اين شاخصه بيش تر در كتاب هايى كه با عناوين مجالس يا مقاتل نوشته شده به چشم مى خورد.
٣. بسيارى را نيز واعظان و روضه خوانان, فقط براى خود گردآورى ونوشته بودند تا براى سخنرانى و مقتل خوانى هميشه دستشان باز باشد, امّا پس از درگذشتِ گردآورده, ديگران آن ها را در قالب كتاب منتشر ساخته اند; مانند كتاب فخرى يا منتخب طريحى.
٤. كتاب ها را بدون مشورت با ديگران و بى آن كه پيش از انتشارا بازخوانى و بررسى كنند, منتشر ساخته اند.
٥. اغلب بدون ويرايش چاپ شده اند.
٦. با اصول علمى و منطقى نوشته نشده اند.
٧. (پيش شرط هاى پژوهش) در آنها لحاظ نشده است.
٨. بعضى از نثر ساده و روان نيز محروم اند و با تكلّف و سختى نوشته شده اند; مثل دو جلد زندگانى امام حسين (ع) از عمادزاده.
٩. بسيارى از آنها با دو زبان عربى ـ فارسى نوشته شده اند كه نه مى توان گفت به فارسى و نه مى توان گفت به عربى نوشته شده اند.
٠١. در بيش تر كتاب ها از عقل و انديشه, چندان خبرى نيست و مشكل مى توان كتابى يافت كه نويسنده اش با بازخوانى و بازانديشى به عاشورا و امام حسين (ع) نگريسته باشد.
١١. برخى از كتاب ها را نويسندگان آنها در دوران جوانى, هنگامى كه چندان تجربت نياموخته بودند و در علم و فرهنگ, فرهيخته و ورزيده نبودند, نوشته اند كه اينك با مراجعه به كتاب هاى آنان كه در دوران پيرى نوشته اند, ناسازگارى و ناسخته بودنِ كتاب هاى اوّليه آنها معلوم مى شود.
١٢. بسيارى نيز با اعتقاد به اين كه (تسامح در ادله سنن روا و جايز است) به مقتل نويسى پرداخته اند.
١٣. بسيارى هم با اين باور كه (الغايات تبرّر المبادى) (هدف وسيله را توجيه مى كند) به اين كار پرداخته اند و به هدف گريستن و گريانيدن مردم, آوردن هر سخن نا روايى را روا شمرده اند; غافل از اين كه صورت صحيح آن سخن بايد چنان باشد كه گفته مى شود: (الضروريات تُبيح المبادى).
١٤. بسيارى از كتاب ها نيز با تأثيرپذيرى از زيديّه نوشته شده اند كه شاخصه هاى چشم گير اين گونه كتاب ها بيش از هر چيز از خون و شمشير و خشونت, سخن گفتن است و بيش تر به محور آن سخن ساختگى مى چرخد كه مى گويند: كلّ يوم عاشورا و كلّ ارض كربلا.
١٥. در اين نوع كتاب ها است كه غلوّ و افراطى گرى بى داد مى كند و به همين علّت از يك طرف سخنان اغراق آميز, مدّاحى و تملّق و چاپلوسى, و از طرفى لعن و نفرين و دشنام نيز به وفور ديده مى شود كه همگى حاكى از ساده انگارى و كم بودِ ادب علمى.
براى بازانديشى و بازنگرى و يا براى هر اقدام اصلاحى در باره اين گونه آثار, همين پانزده مورد بسنده است كه با ژرف انديشى در برخى از آنها مى توان به برخى كاستى هاى ديگر نيز پى برد و براى عاشوراپژوهانى كه بخواهند در تحريف شناسى عاشورا و يا در آسيب شناسى متونِ مذهبى كارى بكنند, همين ها كه گفته شد, كفايت مى كند. امّا در شناخت كتاب هايى كه پيرامون تحريف شناسى عاشورا و زندگينامه امام حسين (ع) مطمح نظرند, كارآيى و تأثيرگذارى آنها ـ چه مثبت و چه منفى ـ لحاظ مى شود و بر همين اساس, كتابشناسى تحريف هاى عاشورا تنظيم مى گردد. در بخش نخست مقاله, كتاب هايى شناسانده مى شود كه در توليد و ترويج تحريف ها نقش چشم گير و گسترده اى داشته اند و از آن جا كه برخى از آنها مقبوليّت عام يافته و كتاب منبع و مرجع انگاشته شده اند, هم اينك نيز همان نقش را در ترويج و تثبيت تحريف ها ايفا مى كنند. در بخش دوم نيز كتاب هاى اندكى را كه در تحريف شناسى و تا حدود اندك ترى در تحريف زدايى و تحريف ستيزى نوشته شده اند, شناسايى مى شود. به اميد اينكه اين كار كوچك, مقدمه اى باشد براى كارى بزرگ و گروهى, تا غبار قرن ها غربت از سيماى امام حسين (ع) و عاشورا زدوده شود; زيرا اين كار بسيار لازم و ضرورى است تا سقف اين خانه بلند بر سرمان آوار نشده است, بايد خانه تكانى كرد كه گفته اند: علاج واقعه, قبل از وقوع بايد كرد / بلا نديده دعا را شروع بايد كرد. بخش اول. كتاب هاى تحريف ساز
پيش از شناسايى اين قبيل كتاب ها, دفع توهمى كه احتمال مى رود پيش آيد ضرور مى نمايد; زيرا ممكن است برخى بگويند: اين كتاب ها قطع نظر از تحريف شناسى عاشورا, جنبه هاى مثبت يا كارآيى هاى ديگرى نيز دارند و بالاخره هر كتابى به يك بار خواندش مى ارزد. اما ما در اين مقال تنها در پى تحريف شناسى عاشورا هستيم و با جنبه هاى ديگر, كارى نداريم و ترديدى در اين نيست كه اثبات شىء, نفى ماعدا نمى كند.
و انصاف را كه اصل در اين كتاب ها, شناسايى امام حسين(ع) و عاشورا بوده است و اگر جوانب ديگرى نيز به نظر كسى برسد بى گمان, جانبى, حاشيه اى و عارضى شمرده مى شود و در درجه پسينى به حساب مى آيد. ١. مقتل الحسين منسوب به ابومخنف
اصلِ كتابى كه ابومخنف در مقتل امام حسين(ع) نوشته, از گزند روزگار در امان نمانده و به دست ما نرسيده است. بخش هاى به جا مانده نيز بيشتر از طريق ديگران (غير شيعيان به ويژه مورخ نامدار, ابوجعفر طبرى) روايت شده است كه در جاى خود بسيار مغتنم و مفيد است. اما آن چه پيشتر در جلد (عاشر بحار) منتشر شده بود و بارها نيز با عناوين مختلف به صورت مستقل چاپ شده است, اعتبارى ندارد و استناد به آن نشايد و نبايد كرد, بلكه بايد ديد چگونه و از طريق چه كسانى روايت مى شود.
با اين كه بسيارى از كتاب شناسان و حديث پژوهان شيعى به مجعول بودن و غير قابل استناد بودن آن تصريح كرده اند١, با شگفتى مى بينيم كه ترجمه فارسى آن ـ افزون بر ترجمه هاى ديگر ـ با عنوان (مقتل الحسين(ع) يا اولين تاريخ شيعه از واقعه كربلا و قيام مختار) منتشر شده است. ٢. كتاب نورالعين
اين كتاب كه نام كامل آن (نورالعين فى مشهد الحسين) است براى نخستين بار دويست سال پيش يعنى در سال ١٢٩٨ق در مصر چاپ شده و پس از آن نيز بيش از ده بار در بمبئى و مصر و بغداد تجديد چاپ يا افست شده است. اين كتاب به مردى كه نام او ابراهيم بن محمد بن ابراهيم بن مهران نيشابورى اسفراينى, و مذهبش شافعى و اشعرى است و در سال ٤١٧ يا ٤١٨ درگذشته است, نسبت داده شده و به نام وى چاپ شده است.
اما بزرگ كتابشناس معاصر, محقق كاركشته و فرهيخته, استاد علامه سيد عبدالعزيز طباطبايى يزدى(قده) هميشه اين انتساب را به شدت رد مى كرد و در جايى نوشته است: (من احتمال بيشتر مى دهم كه اين كتاب ساختگى و منسوب به اسفراينى است; چرا كه اسلوب آن با آثار قلمى قرن چهارم نمى سازد.)٢
نتيجه اى كه از اين سخن سنجيده و اظهارنظر كارشناسانه مى توان گرفت, دو مطلب مفيدى است كه يادآورى مى شود:
١. نويسنده يا پردازنده اين كتاب ساختگى و هزل مانند, تا حال معلوم نشده است. همچنان بى شناسنامه و مجهول الهويه است و معلوم نيست كه مولود كيست و با چه انگيزه ها و يا اغراضى توليد شده است.
٢.اين كتاب همزمان با انتشار آن در سال ١٢٩٨ق يا كمى بيشتر از آن توليد شده است و هيچ تناسبى به عصر اسفراينى كه در اواخر قرن چهارم و اوايل قرن پنجم مى زيست ندارد و سبك و سياق قلمى, و اسلوب نگارشى كه در آن ديده مى شود, هرگز با آن سبك و سياقى كه در آثار به جاى مانده از قرن چهارم و پنجم سراغ داريم, سازگارى ندارد. حاصل سخن اينكه, اين كتاب با اين سستى و سبكى كه دارد, هرگز قابل استناد و داراى اعتبار نيست.
همه نويسندگانى كه در عاشوراپژوهى با تأمل و تحقيق, قلم زده اند, به ساختگى و غير مستند بودن اين كتاب, تصريح كرده اند. فضل على قزوينى (١٢٩٠ـ١٣٦٧ق) مى نويسد:
(ومن نظر فى مقتله المطبوع (نورالعين) يعرف أن فيه أكاذيب وأموراً على خلاف مااجمع عليه الفريقان, ولايهمّنا نقل مجعولاته, ومن أراد فلينظر إلى مقتله فإنّا لانعتمد على ماتفرّد به.)٣
شهيد قاضى طباطبايى نيز آن را (از كتب بسيار ضعيف و غيرقابل اعتماد) و (مجعوله و ضعيفه و مجهول المؤلف) وصف كرده٤ و نوشته است: (مقتل اسفراينى پر از جعليات و نقليات قصه سرايان است.)٥ شيخ عباس قمى نيز سخنى در غيرقابل استناد بودن آن دارد كه پس از اين در شناسايى كتاب منتخب طريحى خواهد آمد.
تحريف هايى كه ريشه در كتاب نورالعين دارند و يا دست كم در آن كتاب به آنها پرداخته شده است, فراوان است. براى نمونه چهار مورد نقل مى شود:
اول. امام حسين(ع) پس از آن كه از مدينه به مكه رفته بود, از مكه به مدينه برگشت و سپس از مدينه به سوى كوفه و كربلا رفت!
دوم. ياران امام حسين(ع) شب عاشورا پراكنده شدند و برخى نيز همان شب از او بريدند و به سپاه عمر بن سعد پيوستند!
سوم. حضرت زينب در كوفه هنگامى كه سر برادرش را بر بالاى نيزه ديد, سرش را به چوب محمل كوبيد و شكافت!
چهارم. پس از رهايى هنگام بازگشت از شام, خانواده امام حسين(ع) به سوى كربلا رفتند و در روز بيستم صفر (اربعين) به آنجا رسيدند و جابر بن عبدالله انصارى را سر قبر امام حسين(ع) ديدند. ٣. روضةالشهدا
اين كتاب از ملاحسين واعظ كاشفى (متوفاى٩١٠ق)است. در اين كه روضةالشهدا از كتاب هاى تحريف ساز پيرامون عاشورا است, ترديدى نيست و گستره تأثيرگذارى آن در اين دايره بسيار بيشتر از كتاب هاى ديگر است. برخى آن را نخستين كتاب فارسى در مقتل نگارى پنداشته اند و بسيارى نيز بر اين باورند كه اصطلاح (روضه خوانى) پس از انتشار آن, پيدا شده است زيرا (روضه خوان) به كسى گفته مى شد كه كتاب روضةالشهدا را مى خواند. امروز نيز مشكل مى توان كتابخانه اى يافت كه در فهرست نسخ آن, چندين نسخه خطى از آن يافت نشود و اين همه حاكى از گستردگى رواج و انتشار آن است. اما كتاب شناسان و عاشوراپژوهان همواره از آن انتقاد كرده, نامعتبر بودن و غير مستند بودن آن را ياد آورده اند كه در اينجا مجالى براى نقل اقوال نيست.٦ براى شناخت كتاب, بهتر آن است كه متن آن مطالعه شود. به همين منظور داستانى از داستان هاى آن را در اينجا مى آوريم. افسانه شيرين خانم
نويسنده روضةالشهدا داستانى بافته است كه بيشتر به رؤيا مى ماند تا روايت. انصاف را كه نشانگر ذهن خيال پرداز و توانايى نيروى تخيل ملاكاشفى است و حاكى از مهارت فراوان وى در داستان پردازى. اين داستان چنان ماهرانه و جذاب ساخته شده است كه مى توان گفت از نوع داستان هايى كه امروزه هنرمندان داستان نويس مى نويسند, هيچ كم ندارد و داستانى به تمام معنا زيبا و جالب است. كاشفى داستانش را چنين آغاز مى كند: (در حوالى حلب كوهى بود و بر بالاى آن كوه دهى آبادان با حصار مستحكم و آن را معموره گفتندى و گويند حالا نيز معمور است و در آنجا كورتوالى٧ بود نام او عزيز بن هارون. و اهل آن حصار با مهتر ايشان همه يهودى بودند و حرير مى بافتند و جامه هاى ايشان در حجاز و عراق و شام به نازكى مشهور بود. [اسراى كربلا] چون به آنجا رسيدند, در آن پاى كوه كه آب و علف بسيار داشت, فرود آمدند. چون شب درآمد در خدمت شهربانو, كنيزكى بود به غايت زيبا روى و او را شيرين گفتندى.
در لطافت, شيرين زمان بود و در ملاحت ليلى دوران
دو شكّر چون عقيق آب داده
دو گيسو چون كمند تاب داده

پيش شهربانو آمد و آغاز گريستن كرد و سبب گريه او آن بود كه شهربانو را در آن روز كه به مدينه آوردند, صد كنيزك با او بود. آن شب كه به شرف زفاف امام حسين(ع) مشرف شد, پنجاه كنيزك را آزاد كرد و چون حضرت امام زين العابدين متولد شد, چهل كنيزك ديگر را خط آزادى داده با وى ده كنيزك ماند. در ميانه ايشان شيرين به حسن يكتا و به جمال بى همتا بود. روزى شيرين به خانه درآمد و شهربانو با امام حسين(ع) نشسته بود. آن حضرت در شيرين نگريست و به مطايبه گفت: اى شهربانو, شيرين عجب روى برافروخته اى دارد. شهربانو گمان برد كه امام حسين(ع) را ميلى به وى پديد آمده, گفت: يابن رسول الله او را به تو بخشيدم. حضرت امام دريافت كه او چه گمان برده است. فى الحال گفت: من هم او را آزاد كردم. شهربانو برجست و سر عيبه٨ جامه خود بگشاد و خلعتى نفيس و قيمتى در شيرين پوشانيد. امام حسين(ع) فرمود كه تو چندين كنيزك آزاد كردى و هيچكدام را مثل اين جامه نپوشانيدى. شهربانو گفت: اى سيد! آنها آزاد كرده من بودند و شيرين آزادكرده تو; پس بايد ميان ايشان فرقى باشد. امام حسين(ع) او را دعا گفت.
شيرين همچنان در ملازمت شهربانو بود تا در اين شب كه در پاى كوه منزل گرفتند. شيرين در حال شهربانو نگريست كه جامه فراخور حال خود نپوشيده بود به يادش آمد از آن جامه مرصّع كه در نظر امام حسين(ع) به او پوشانيده بود, گريه بر وى غلبه كرد و از شهربانو اجازت طلبيد كه به آن قريه رود و غرضش آن كه اندك پيرايه اى كه با وى مانده بود, بفروشد و از بهاى آن جامه هايى كه در آنجا مى بافتند, بخرد و براى شهربانو بياورد; اما چون شيرين دستورى خواست شهربانو گفت: تو آزادى و كسى تو را نگه نمى دارد و به اسيرى نمى گيرد هرجا كه دلت مى خواهد برو!
شيرين برخاست و به كوه بالا رفته بر در حصار آمد. در بسته بود و پاسى از شب گذشته بود. در را فرو كوفت. عزيز بن هارون واقعه اى ديده بود و در پس حصار آمده انتظار مى برد. آواز داد كه اى كوبنده در! شيرين تويى؟ گفت آرى. در حال در بگشاد و بر وى سلام كرد و او را به سراى خود برده به تعظيم تمام بنشاند. شيرين از عزيز پرسيد كه نام مرا چگونه دانستى؟ گفت اول شب به خواب شدم, موسى و هارون(ع) را به خواب ديدم. سرها برهنه و آب از ديده ريزان و آه زنان, اثر تعزيت در ايشان پيدا و علامت مصيبت از صفحه حال ايشان هويدا [بود] گفتم اى سيدان بنى اسرائيل و برگزيدگان رب جليل شما را چه رسيده است و سر و پاى شما چون مصيبت زدگان برهنه, از سبب چيست؟ و اين آه و ناله و گريه شما براى كيست؟
گفتند تو ندانسته اى كه سبط پيغمبر آخرالزمان محمد مصطفى(ص) را به ظلم بكشتند و اكنون سر او و شهدا را با اهل بيتش به شام مى برند و امشب در زير اين كوه فرود آمده اند. من گفتم شما محمد(ص) را مى شناسيد و به او اعتقاد داريد؟ ايشان گفتند اى عزيز چگونه نشناسيم او پيغمبر به حق است و حق سبحانه از ما درباره او پيمان فرا گرفته و ما به وى گرويده و ايمان آورده ايم. هر كه به او نگرود و او را راستگو نداند, جاى او دوزخ باشد و ما همه پيغمبران از آن كس بيزار باشيم. من گفتم مرا نشانه اى پيدا كنيد و علامتى بنماييد كه يقين من بيفزايد و در اين كار درِ فتحى بر من بگشايد. گفتند برخيز و برو تا به درِ قلعه و چون آنجا رسى كنيزكى شيرين نام كه آزاد كرده امام حسين(ع) است, پيش دروازه خواهد رسيد و حلقه بر در خواهد زد. نام او شيرين است. متابعت وى كن كه او زوجه تو خواهد بود و به دين اسلام درآى و نزد سر امام حسين(ع) رو و سر آن سرور را از ما سلام برسان كه جواب خواهى شنيد. پس من از خواب درآمدم و فى الحال برخاسته به در قلعه آمدم و تو در فروكوفتى به اين واقعه دانستم كه نام تو شيرين است. چون مرا گفتند كه تو حلال من خواهى بود; رضا مى دهى كه زوجه من باشى؟ گفت روا باشد به شرط آن كه مسلمان شوى و شهربانو اجازت فرمايد. شيرين بازگشت و به خدمت شهربانو درآمده, تمام قصه به عرض رسانيد. شهربانو از اين قضيه متحير شده, با بنات و اخوات امام حسين(ع) بازگفت. همه متعجب گشتند. اما چون خورشيد جهان آرا, موسى وار با يد بيضا از سر كوه طلوع نموده معموره عالم را روشن گردانيد:
از طرف كوه شرق گشت هويدا
رايت بيضا نمود, چون كف موسى

عزيز بيامد و هزار درم رشوت به موكّلان داد تا دستورى دادند كه خدمت اهل بيت به جاى آرد. پس چون دستورى يافته درآمد و براى هريك از خواتين حجرات عصمت و طهارت جامه قيمتى بياورد و دو هزار دينار پيش امام زين العابدين(ع) نهاده, بر دست وى به شرف اسلام معزز گشت و نزد سر امام آمده و گفت: اى سيد و سرور, سلام موسى و هارون(ع) به شما آورده ام. از سر امام حسين(ع) آواز حزين آمد كه سلام خداى بر ايشان باد. عزيز گفت: اى سيد خدمتى بفرماى كه مرا رضاى حق سبحانه حاصل آيد. حضرت امام فرمود كه آنچه لايق بود به جاى آوردى. چون اسلام قبول كردى خدا و رسول از تو خوشنود شدند و چون در حق اهل بيت من احسان نمودى, جد و پدر و برادرم از تو راضى گشتند و چون سلام دو پيغمبر به من آوردى, رضاى من دريافتى و روز قيامت در ميان اهل بيت من محشور خواهى شد. آن گاه شهربانو شيرين را گفت: اگر رضاى دل من مى خواهى عزيز را به شوهرى قبول كن. پس او را به عقد عزيز درآوردند و جميع اهل قلعه مسلمان شدند.
سايه اهل نبى چون بر سر ايشان فتاد
در زمان هر ذره اى خورشيد عالمتاب گشت٩

همين افسانه را مو به مو ملامحمد فضولى شاعر پر آوازه آذربايجان در سده دهم هجرى به تركى ترجمه كرده است كه بارها چاپ و نشر شده است.١٠ و در چندين مجموعه شعر هم ديده شده است كه اين افسانه را با شاخ و برگ هاى زيادى كه به آن بسته اند, به نظم كشيده اند كه در ميان نوحه خوانان متداول و مرسوم است تا آنجا كه خواندن آن به يك ساعت و نيم طول مى كشد كه برخى از نوحه خوانان خوانده و در يك نوار يك ساعت و نيمى توزيع شده است.
اما اين افسانه كه بيشتر به اسرائيليات شبيه است, هرگز در كتاب معتبر يا نيمه معتبرى پيدا نمى شود و از جعليات روضةالشهدا است. حتى ارزش آن را ندارد كه نقد و بررسى شود و خيالى و ساختگى بودن از سر و روى آن مى بارد. اصل ازدواج امام حسين(ع) با شهربانو خود جاى ترديد و تشكيك است; حتى آنان كه به هر نحوى شده خواسته اند, اصل موضوع را اثبات كنند, بيشتر بر اين قول اتفاق دارند كه شهربانو پس از تولد زين العابدين(ع) در حال نفاس درگذشت و هيچ گاه هنگام حادثه كربلا زنده نبود و حتى كسانى كه اين گونه افسانه ها را در كشكول هاى خود آورده اند, گاهى گفته اند شهربانو سوار بر ذوالجناح از كربلا گريخت و در شهر رى, بالاى كوهى غيبش زد! و گاهى نيز نوشته اند كه خود را روز عاشورا به رود فرات انداخت و خودكشى كرد!
اين افسانه ها را بى گمان دشمنان اهل بيت ساخته اند تا از شعاع عاشورا تا آنجا كه مى توانند بكاهند. چنان كه در اين افسانه پيداست امام حسين(ع) را مردى همانند شاهان و زندگانى او را يك زندگانى شاهانه قلمداد كرده اند كه تنها همراه يكى از همسرانش, صد دختر و كلفت به خانه مى آورد و پنجاه تن از آنها را حتى تا زمان تولد پسرش امام زين العابدين(ع) در خانه نگه مى دارد; بالاخره ده كنيزك ديگر هيچگاه آزاد نمى شوند! آيا در ذهن خواننده اين افسانه, حرمسراهاى پادشاهان تداعى نمى شود؟ درست در زمانى كه بسيارى از فقراى مدينه از گرسنگى مى مردند, چگونه امام حسين(ع) صد يا پنجاه يا ده كلفت دختر در خانه داشت؟ شهربانو اين همه كنيزك را از كجا و چگونه آورد؟ و صدها پرسش ديگر كه از اين داستان مى توان استخراج كرد و هرگز براى هيچ يك هم جوابى نمى توان يافت.
شايد هم سازنده اين افسانه ديده است كه مردم با خواندن افسانه هايى چون ليلى و مجنون, فرهاد و شيرين و… خود را سرگرم مى سازند, با تقليد از آن افسانه هاى عوام پسند, او نيز خواسته است افسانه اى ديگر بسازد; چنانكه نام شيرين را از افسانه شيرين و فرهاد گرفته و نام عزيز را از قصه يوسف و زليخا و با توجه به عزيز مصر, دامادى براى داستانش انتخاب كرده و با تلفيق چندين افسانه خيالى, معجونى از آنها را با عنوان (افسانه شيرين شهربانو) ساخته و پرداخته است. ٤. منتخب طريحى و يا كتاب الفخرى
اين كتاب كه به فخرالدين طريحى نجفى (١٠٨٥ـ٩٧٩ق) نسبت داده مى شود, براى مقتل خوانان و مرثيه سرايان نوشته شده است تا دستشان در گرياندن مردم, هر چه بيشتر باز باشد. منتخب را نه مى توان تاريخ يا مقتل ناميد و نه مى توان آن را كتاب حديثى و يا روايتى خواند, بلكه مجموعه اى است از مراثى و مطالب گريه آور كه در قالب نثر خطابى و شعر, گردآورى شده است. از متن كتاب پيداست كه مؤلف آن را نخست در مجالسى كه شبانه روز در دهه محرم برپا مى شد, در حال و هواى روضه خوانى براى مردم خوانده و سپس در قالب مجالس نگارى آن را تأليف كرده است. از آنجا كه اين كتابِ كشكول گونه, به صورت غير مستند و بدون تحقيق, تأليف شده است بسيارى از كتابشناسان و حديث پژوهان از آن انتقاد كرده اند١١ و گفته اند كه كتاب منتخب طريحى, بر مطالب موهومى مشتمل است مثل آن كه از عروسى قاسم بن الحسن(ع) سخن مى گويد و يا مى نويسد كه حضرت عبدالعظيم حسنى را دشمنانش در شهررى زنده به گور كردند.١٢ ميرزا محمد ارباب نيز در جايى مى نويسد: (در كتاب منتخب, مسامحات بسيارى نموده كه بر اهل بصيرت و اطلاع پوشيده نيست.)١٣ و در جايى ديگر مى نويسد: (روايت مختصه به آن كتاب (منتخب) اعتبارى ندارد.)١٤ در جايى كه سخن از حديث كساء است, پس از آن كه به متواتر بودن حديث كسا تصريح مى كند, در ادامه مى نويسد: (و اما حديث كساى معروف در زمان ما, در كتب معتبره نقل نشده, و از خصايص منتخب شيخ طريحى است. خالى از اختلال در متن نباشد, و حال خصائص منتخب بر اهل علم مكشوف است.)١٥
با اين همه, منتخب طريحى همواره مطلوب طبع روضه خوانان بوده است و بسيارى از مؤلفانى كه پيرامون عاشورا و امام حسين(ع) كتاب تأليف كرده اند, فراوان از آن نقل قول كرده و از آنجا كه كتابى مشهور و متداول است بدون تأمل و تحقيق, آن را مأخذ و منبع اقوال و آراى خود ساخته اند. غافل از اين كه بسيارى از تحريف هاى عاشورا, ريشه در منتخب طريحى دارد و دست كم اين است كه با انتشار منتخب, آن تحريف ها نيز منتشر شده اند. در توضيح, فهرست كوتاهى از تحريف هاى منتخب را در اينجا مى آوريم:
١. (هل من ناصر ينصر الذرية الاطهار)١٦
طريحى اين سخن را چندين بار با تكرار از زبان امام حسين(ع) آورده است.١٧ اما ما هرچه گشته ايم مستند و مأخذ آن را نيافته و آن را در كتابى كه قابل استناد باشد هرگز نديده ايم. احتمال اين كه (هل من ناصر ينصرنى) شعارى بيش نباشد, بعيد نيست.١٨
٢. (سپاه ابن سعد, هفتاد هزار سواره بود.)!١٩
٢. افسانه ساربان.٢٠
٣. داستان دختر سه ساله در خرابه شام.٢١
٥. افسانه عروسى قاسم.٢٢
٦. (اسقونى شربة من الماء).٢٣

فخرالدين طريحى اين سخن ساختگى را نيز از زبان امام حسين(ع) نقل كرده است كه تنها مى تواند مطلوب طبع كسانى واقع شود كه همه چيز را در گريه و عزادارى خلاصه مى كنند وگرنه اين حديث مجعول را سند و مدركى نيست. مفهوم ذلت بار و توهين آميز آن, حضرت ابوالاحرار و پيشواى رادمردان را كه به حق (ابوضيم) و (امام العزه) خوانده شده است, هرگز نشايد و تناسبى با روح حسينى ندارد.٢٤
٧. (امام حسين(ع) ده هزار سواره را در روز عاشورا كشت, اما از بس كه در سپاه بسيار بودند, شكافى ديده نشد.)!٢٥
٨. خبر مسلم جصّاص; حاكى از اين كه حضرت زينب در كوفه سر به چوب محمل كوبيد و… عبارت طريحى در اين باره چنين است كه مى نويسد:
(فرأت رأس اخيها فنطحت جبينها بمقدم المحمل حتى رأينا الدم يخرج من تحت قناعها وأومت اليه بحرقة وجعلت تقول:
يا هلالاً لما استتمّ كمالا
غاله خسفه فأبدى غروبا٢٦

محدث قمى با اين كه اين خبر را پيشتر, بدون اين كه نقد و بررسى كند, در جايى نقل كرده بود٢٧, اما پس از تحقيق در جايى ديگر به نقد و رد آن پرداخته و نوشته است:
(ذكر محامل و هودج در غير خبر مسلم جصاص نيست. و اين خبر را گرچه علامه مجلسى نقل فرموده, لكن مأخذ نقل آن منتخب طريحى و كتاب نورالعين است كه حال هر دو كتاب بر اهل فن حديث, مخفى نيست. نسبت شكستن سر به جناب زينب(س) و اشعار معروفه نيز بعيد است از آن مخدره كه عقيله هاشمييين و عالمه غير معلمه و رضيعه ثدى نبوت و صاحب مقام رضا و تسليم است.)٢٨
سخن آخر اين كه طريحى نجفى به روضةالشهداى ملاكاشفى نيز اعتماد نموده و در منتخب خويش از آن مطالبى را نقل كرده است.٢٩ ٥. تظلم الزهراء من اهراق دماء آل العباء
نويسنده كتاب, ملا رضى قزوينى (زنده در ١١٣٤ق) فقط با همين يك كتابش شناخته مى شود. اثر ديگرى از وى نمانده است. در كتاب هاى تراجم نيز تنها از اين كتاب وى, سخن رفته و گفته شده است كه وى روضه خوان بود.
كتاب به سبك الملهوف يا لهوف سيد ابن طاووس نوشته شده و به نوعى شرح لهوف شمرده مى شود. مؤلف, افزون بر لهوف, بيشتر از بحارالانوار و كتاب منتخب طريحى نقل مى كند; همان طورى كه خود در خاتمه كتاب مى نويسد:
(هذا ما أتّفق تخريجه من أخبار تلائم شرح اللهوف.
وقد كنت فيما مضى, جمعتُ منها نبذاً والّفتُ على شاكلتها طرفاً, الى أن وقع فى يدى نسختا البحار و منتخب المراثى فالتقطت فرائدهما و جمعتُ فوائدهما.)٣٠
مؤلف با اين كه بيشتر از بحارالانوار نقل كرده است, حتى خود در مقدمه, كتابش را (بحيرة من بحارالانوار) ناميده است.٣١ اما بيشترين تأثير را پس از لهوف از عقايد طريحى پذيرفته و نه فقط از منتخب طريحى كه از مقتل طريحى نيز ـ كه خود كتابى ديگر و مخطوط است ـ٣٢ فراوان نقل كرده است.
مرحوم واعظ خيابانى در حاشيه جلد دوم وقايع الايام (وقايع الايام فى تتمة محرم الحرام, ص١١٢ـ١٢١) به تفصيل از اين كتاب سخن گفته است; حاكى از اين كه برخى از استنساخ كنندگان در آن دست برده و دخل و تصرف كرده اند. سخنان واعظ خيابانى در اين باره, بيش از همه براى مصحح محترم كتاب, جناب سيد مهدى رجايى, مى توانست راهگشا و كارآمد باشد. اما افسوس كه اشكال هايى كه واعظ خيابانى درباره برخى از نسخه هاى خطى و چاپى كتاب, مطرح كرده بود, همچنان بر چاپ جديد و تصحيح شده آن نيز وارد است.٣٣ مرحوم واعظ خيابانى, نويسنده تظلم الزهرا را نيز به خاطر نقل سخنان بى اساس به شدت سرزنش مى كند و پس از نقل و نقد دو مورد از تحريف هاى آن مى نويسد:
(به عنوان زبان حال كه موهم طرز خبر و لسان مقال است, به قدر يك صفحه وزيرى نقل كرده كه عقل متحير است كه با اين تفاصيل بى اصل و بى معنى, داعى چه بوده؟ و الحق از صاحب تظلم در اين مقام مسامحه عظيمى و غفلت كلى واقع شده و از مثل چنين كسى بسى شگفت و نهايت اسف است…)٣٤
در اينجا براى آشنايى بيشتر با تظلم الزهرا, فهرست برخى از تحريف هاى آن را مى آوريم:
١. حكايت صاحب ذخائر الافهام, ص٧٠ـ٧٤;
٢. تأويل آيه كهيعص, ص١١٥;
٣. تحريف روايت شهادت عبدالله بن عمير و توليد شهيدى با نام (وهب بن عبدالله بن حباب الكلبى)!, ص٢٢٨;
٤. (اسقونى شربةً من الماء), ص٢٥٠, ص٢٥٩;
٥. تعارف امام حسين و اسبش با همديگر بر سر آب خوردن پس از فتح فرات و بالاخره محروم ماندن هردو. ص٢٥٢;
٦. امام حسين ده هزار سواره را در روز عاشورا كشت, اما از بس كه در سپاه دشمن بسيار بودند, شكافى ديده نشد. ص٢٥٢;
شگفت اين كه مؤلف پس از نقل سخن فوق از منتخب طريحى به توجيه و تأييد آن نيز مى پردازد!
٧. زبان حال ذلت بار و مرثيه مجعول و غليظ قتلگاه, ص٢٦٤ـ٢٦٩;
٨. گريه اسب ها و…, ص٢٧٠ـ٢٧٢;
٩. قصه شير و فضّه, ص٢٧٣;
١٠. داستان طرماح بن عدى, ص٢٧٤;
١١. قصه فاطمه صغرى, ص٢٨٣ـ٢٨٤;
١٢. خبر مسلم جصّاص, ص٢٩٩ـ٣٠٠;
١٣. روايت رؤياى سكينه, ص٣٣١ـ٣٣٤;
١٤. بازگشت اهل بيت از شام به كربلا, ص٣٤٦; ٦. اسرار الشهاده, از فاضل دربندى
همه آن اشكال هايى كه در مقدمه مقاله گفته شد ـ به جز مورد نهم و يازدهم ـ بر اين كتاب وارد است. در نتيجه, كاستى ها و ناراستى هاى آن, بيشتر از آن است كه به شمار آيد. (كشته از بس كه زياد است كفن نتوان كرد.)
نويسنده كتاب, فاضل دربندى (متوفاى ١٢٨٦ق) است كه بيش از هر چيز عاشق عزادارى بود و در عشق به عاشورا سر از پا نمى شناخت و در اين كار تا مى توانست غلوّ و افراط مى كرد. اين معنا از كتاب او به وضوح فهميده مى شود تا آنجا كه در مقدمه به صراحت مى نويسد: (جهان و هرچه كه آفريده شده است, براى اين است كه عزاى حسين(ع) به پا داشته شود.)٣٥ و در توضيح آن مى نويسند:
(انّ الله عزوجل خلق هذه الخيمة المرتفعة والسقف المحفوظ اى السموات المرفوعة والارضين المدحوة دارالأحزان و بيت الأشجان لأجل [سيّد] شباب الجنان و بعبارة اخرى دار التعزية الحسينية قبل أن يولد وبعد أن يولد الى يوم القيامة ثم إن كلّ ما ترى من خلق الرحمن فقد خلقه أهلاً وأسباباً وأموراً متعلقة باقامة العزاء فى هذه الدار الحسينية المبنية من خيمة محفوظة و بسيطة مبسوطة و لعمرى ايها الموّالون انّ هذا المطلب الأنيق الدقيق كان من مركوزات قلبى ولكن جرأتى وجسارتى كانت قاصرة فى اظهارها.)!٣٦
از اين عبارت ها به روشنى پيداست كه به باور نويسنده اسرارالشهاده, خداوند هفت آسمان و زمين و همه آفريدگان ديگرش را تنها براى تعزيه و اقامه عزاى حسينى آفريده است و با همين باور است كه سراى هستى و دار دنيا (دارالأحزان و بيت الأشجان و دارالتعزيه و دارالحسينيه) وصف مى شود. سراسر كتاب اسرارالشهاده بر اين پايه پرداخته شده است كه اين غم و غصه, و اين تعزيه و عزا و ماتم, فراتر از هر رسم و آيينى, و بيشتر از هر كار و بارى بوده باشد.
شگفتا كه انسان اگر بر چيزى يا كسى عشق ورزد و دل از دست بدهد, ديگر چيزى و كسى به غير از معشوق و محبوبش نخواهد ديد. از اميرمؤمنان على(ع) روايت است كه گفت: من عشق شيئاً أعشى بصره وامرض قلبه.٣٧
اين كتاب چنان آكنده از سخنان دور از عقل و منطق, آشفته و آغشته از اخبار متناقض و غير متعارف و نامعقول است كه هر خواننده خبيرى به راحتى مى تواند به غير عادى بودن آن پى ببرد. با اين حال براى توضيح بيشتر, ديدگاه چند دانشمند شيعى را درباره اين كتاب در اينجا مى آوريم. محدث نورى (١٢٥٤ـ١٣٢٠ق) كه خود معاصر با نويسنده اين كتاب بوده است, در اين باره مى نويسد:
(اخبار ضعيفه بى اصل و مأخذ, با اين اسباب وهن, اگر به جهت بعضى از اغراض فاسده مثل اظهار كثرت تتبع و اطلاع, و آوردن مطالب تازه, و برترى بر مقاتل سابقه در كتابى جمع شود مسنائى٣٨ براى اين مذهب پيدا مى شود كه نتيجه واضحه و ثمره ظاهره آن, توهين بزرگى بر مذهب و ملت جعفريه خواهد بود و اسباب سخريه و استهزا و خنده به دست مخالفين خواهد بود و موجب خواهد شد كه آنها ساير احاديث و منقولات اماميه را با اين اخبار موهونه و قصص كاذبه قياس كنند.)
(كار به جايى رسيد كه مخالفان در كتاب هاى خود نوشتند كه شيعه بيت كذب است و اگر كسى منكر شود كافى است كه آنها براى اثبات ادعاى خود در اين دعوا كتاب اسرارالشهاده را به ميدان آورند.)٣٩
محدث نورى در جاى ديگرى, از اسرارالشهاده چنين پرده برمى دارد: (به خاطر دارم در ايام مجاورت كربلاى معلى و استفاده از علامه عصر خود شيخ عبدالحسين تهرانى كه در تبحر و فضل و اتقان, عديل نداشت, سيد عرب روضه خوانى از حله آمد ـ و پدرش از معاريف اين طايفه بود ـ و اجزاى كهنه اى از ميراث پدر داشت, خدمت شيخ استاد آورد و غرضش استعلام اعتبار و عدم اعتبار آن بود. و آن اجزاء را اول و آخر نبود و در حاشيه آن نوشته بود كه اين از مؤلفات فلان است و يكى از علماى جبل عامل از تلامذه محقق صاحب معالم را اسم برده بود. چون در كتاب هاى تراجم حالش مذكور بود, مراجعه نمود اصلاً در مؤلفاتش اسمى از مقتل نبرده بودند. و چون در خود اجزاء, مطالعه كردند, معلوم شد كه از كثرت اشتمال آن بر اكاذيب واضحه و اخبار واهيه, احتمال نمى رود كه از مؤلفات عالمى باشد.)
(پس آن سيد را كه آن اجزاى كهنه را در دست داشت, از نشر آن و نقل از آن, نهى فرمود ولكن بعد از چند روزى به مناسبتى مرحوم فاضل دربندى آقاخوند ملاآقا مطلع شد و آن را از آن سيد گرفت و چون مشغول تأليف كتاب (اسرارالشهاده) بود, روايات آن اجزا را به صورت پراكنده در جاى جاى كتابش درج كرد و بر عدد اخبار واهيه و مجعوله بى شمار آن افزود و براى مخالفين شيعه, ابواب طعن و سخريه و استهزا باز نمود, و همتش او را به آنجا كشانيد كه عدد لشكر كوفيان را به ششصد هزار سواره و دو كرور پياده رسانيد! و براى جماعت روضه خوانان ميدانى وسيع مهيا نمود كه هرچه كميت نظر را در آن بتازند, به آخر نرسانند و در بالاى منابر با نهايت قوت قلب, مستند ذكر كنند كه فاضل دربندى چنين فرموده!)
(فاضل مذكور از علماى مبرز و افاضل معروف, و در اخلاص به خامس آل عبا(ع) بى نظير بود. ولكن اين كتاب در نزد علماى فن و نقادان احاديث و اخبار مربوط به سيره امامان معصوم(ع) بى وقع و بى اعتبار است و اعتماد بر آن كاشف از خرابى كار ناقل و قلت بصيرت او در امور است, با آن كه خود در آن كتاب تصريح به ضعف روايات آن اجزاء و ظهور علامات كذب و وضع در آن كرده است, ولكن براى نقل آنها در آن كتاب عذرى خواسته كه در خرابى با روايات اجزا, شريك است. [عذر بدتر از گناه آوردن است] و از مطالب عجيبه آن كه: براى خودم مرحوم مذكور مشافهة نقل كرد كه من در ايام سابقه شنيدم كه فلان عالم گفت يا روايتى نقل كرد, كه روز عاشورا هفتاد ساعت بود. من در آن وقت اين را غريب شمردم و متعجب شدم كه چگونه چنين سخنى نقل مى كند, ولكن حال كه تأمل در وقايع روز عاشورا كردم, خاطرجمع شدم يا يقين كردم كه آن نقل راست است و آن همه وقايع نمى شود مگر در آن مقدار زمان كه گفته شد (هفتاد ساعت)!)
(اين حاصل فرموده ايشان است. به جهت طول زمان, عين الفاظ ايشان در خاطرم نمانده است اما همين سخن را در همان كتاب (اسرارالشهاده) تقويت كرده است و از اين فقره [فهم و درك ايشان] به سليقه ايشان بايد پى برد.)٤٠
بزرگ كتابشناس شيعى, شيخ آقابزرگ تهرانى نيز پس از آن كه در ذيل مدخل (اكسير العبادات فى اسرار الشهادات) كه اسم ديگر اين كتاب است, از مؤلف و چاپ هاى كتاب سخن مى گويد, در ادامه مى نويسد:
(به آن اسرار الشهاده گفته مى شود. خودش قسمت هاى پايانى آن را به فارسى ترجمه كرده است. به آن (سعادات ناصرى) گفته مى شود; چرا كه آن را به اسم سلطان ناصرالدين شاه ترجمه كرده است كه آن هم چاپ گرديده است. از شدت خلوص و صفاى نفسى كه داشت, در اين كتاب امورى را نقل كرده كه در كتاب هاى معتبر يافت نمى شود و او آنها را فقط از مجموعه هاى مجهول گرفته است با اتكا به قاعده تسامح در ادله سنن اين كار را كرده است; غافل از اينكه به مجرد يافتن در ورق پاره اى يا به خط مجهولى, رسيدن روايت صدق نمى كند.)٤١
آيةاللّه سيد احمد حسينى خوانسارى مشهور به (صفايى) نيز در اين باره مى نويسد:
(اين كتاب معروف و مشهور در ميان شيعيان و اهالى منبر و مرثيه است, مگر اينكه در آن غثّ و سمين (راست و دروغ, سره و ناسره) هردو پيدا مى شود و اين بر كسى كه نقاد در فن حديث شناسى باشد, پوشيده نيست.)٤٢
استاد مطهرى هم در اين مورد كه كتاب اسرارالشهاده كتابى مجعول و بى اعتبار است و هرگز نبايد به محتواى آن, ارزشى قايل بود, سخنان زيادى دارد كه مى تواند مفيد باشد. ايشان به مناسبتى, پس از آن كه از نامعتبر بودن كتاب روضةالشهداى كاشفى سخن مى گويد, در ادامه از كتاب اسرارالشهاده نام برده و مى گويد:
(در شصت ـ هفتاد سال پيش, مرحوم ملاآقاى دربندى پيدا شد. تمام حرف هاى روضةالشهدا را به اضافه چيزهاى ديگرى پيدا كرد و همه را يكجا جمع كرد و كتابى نوشت به نام اسرار الشهادة واقعاً مطالب اين كتاب انسان را وادار مى كند كه به اسلام بگريد.)٤٣
استاد مطهرى سپس حكايتى را كه از اين پيش, از محدث نورى نقل شد, يادآورى مى كند و ديدگاه محدث نورى را در اين باره درست مى داند. استاد مطهرى در چند جاى ديگر نيز, به شدت از كتاب اسرارالشهدا انتقاد كرده و اخبارش را سراسر جعلى و ساختگى دانسته اند كه در اينجا مجال نقل همه آنها نيست و اگر كسى خواست خود مى تواند در جاى جاى كتاب سه جلدى حماسه حسينى, انتقادات شديد استاد را درباره اين كتاب ببيند.٤٤
با مراجعه به كتاب هاى مختلف, معلوم مى شود هركس كه به مناسبتى از كتاب اسرارالشهاده نام برده است, به نوعى اظهار شگفتى كرده و از آن و نويسنده آن, انتقاد نموده است.٤٥ ٧. الدمعة الساكبه
اين كتاب نوشته محمدباقر بهبهانى (متوفاى ١٢٨٥ق) است كه در چندين مجلد, از زندگانى چهارده معصوم سخن مى گويد و دو جلد آن به امام حسين(ع) و عاشورا اختصاص يافته است.
مؤلف كتاب از شاگردان و مريدان فاضل دربندى بوده و از او با عنوان (قال الفاضل) نقل مى كند. برخى از منابع كتاب, عبارت است از: منتخب طريحى, بحارالانوار, عوالم, تظلم الزهرا, مسند البتول, تذكار الحزين, تفسير منسوب به امام حسن عسكرى(ع), جامع الاخبار, نورالعين, مهيج الاحزان, معدن [البكاء] يا [المصائب] و مقتل منسوب به ابومخنف. در اين ميان بيش از همه از منتخب و مقتل طريحى روايت شده است. واعظ خيابانى به نقل از كتاب دارالسلام, نوشته شيخ محمود عراقى, سخنى درباره الدمعة الساكبه و مؤلف آن نقل مى كند كه در ضمن آن مى نويسد:
(ذكر مصائب مى نمود به طورى كه در آن عصر و بلد [نجف] متعارف بود از كتاب هاى مقتل فارسى مثل روضةالشهدا و محرق القلوب و مانند اين ها كتابى به دست مى گرفت و مى خواند و چون نيت خالص بود, تأثيرى تمام مى نمود. در عربيت دستى نداشت; زيرا كه او را سواد عربيِ درستى نبود.)٤٦ ٨. ناسخ التواريخ
نويسنده ناسخ, نامى ترين نويسنده دربارى و حكومتى در عصر قاجار بود كه مفصل ترين تاريخ را با عنوان ناسخ التواريخ پرداخته است. چهار جزء آن كه در دو مجلد قطور منتشر شده است, درباره امام حسين و عاشورا است. محمدتقى سپهر خود به مناسبتى, نقاب از چهره تحريف ساز كتابش برمى دارد و به وضوح مى نويسد:
(مكشوف باد كه من بنده نخست روز, بر ذمت نهادم كه هر خبرى و حديثى را كه دست خوش كلك و بنان سازم, چنان از در استقراء و استيعاب بپردازم كه مطالعه كننده را به مراجعه هيچ كتاب حاجت نيفتد, لاجرم واجب مى كند كه هر قصه[اى] را كه در كتب معارف مورخين و محدثين ديدار كنم, دست باز ندارم و بى توانى [بدون سستى و بى درنگ] بنگارم.)٤٧
در ادامه برخى از منابع و مآخذ كتابش را پيرامون عاشورا و امام حسين(ع) نام مى برد كه در ميان آنها كتاب هايى چون بحارالانوار, عوالم العلوم, مقتل مجعول به نام ابى مخنف, زبدةالفكره منصورى و روضةالشهداى كاشفى به چشم مى خورد. با مراجعه به متن كتاب, معلوم مى شود كه بيش از همه از بحار و عوالم و روضةالشهدا, همچنين از روضةالحباب و منتخب طريحى,٤٨ نقل كرده است. به اين ترتيب, تحريف هايى كه در كتاب هاى پيش گفته شده, پرداخته شده بودند, به اين كتاب نيز با ترجمه و تفصيل بيشتر راه يافته اند. براى نمونه به موارد زير اشارتى مى رود:
١. تأويل كهيعص, ج١, ص٢٨٠;
٢. وهب بن عبدالله به جاى عبدالله بن عمير كلبى, ج٢, ص٢٦٩;
٣. هلال بن نافع, و تبديل وى از (اشقيا) به (شهدا) و با عنوان (شهادت هلال بن نافع)!, ج٢, ص٢٧٧;
٤. (شهادت طرماح بن عدى), ج٢, ص٣١١, غافل از اين كه طرماح هرگز از شهداى كربلا نبوده, بلكه فقط ديدارى در ميان راه با امام حسين(ع) داشته است و سپس پيش از آن كه به كربلا برسد, خبر شهادت امام حسين(ع) را شنيده و برگشته بود.٤٩
٥.تعارف امام حسين(ع) و اسبش به يكديگر بر سر آب خوردن…!, ج٢, ص٣٧٩;
٦. ترجمه (اسقونى شربةً من الماء) ج٢, ص٣٦٥;
٧. (مكالمه سيدالشهدا(ع) با شمر ملعون) ج٢, ص٣٩٠;
٨. (ديدن طرماح, پيغمبر(ص) را در قتلگاه) ج٣, ص١٥;
٩. (حديث مسلم جصاص) ج٣, ص٥٢;
١٠. قصه فاطمه صغرى ج٣, ص٨٥;
١١. (رسيدن اهل بيت, روز اربعين به كربلا) و توجيه آن به اين كه اهل بيت هنگام رفتن از كوفه به سوى شام, اربعين را در كربلا دريافته اند!, ج٣, ص١٠٠; ١٧٥;
١٢. روايت رؤياى سكينه, ج٣, ص١٦٨;
١٣. افسانه ساربان, ج٤, ص١٩;
به همين سيزده مورد بسنده مى گردد; هرچند بسى بيش از اينهاست. ٩. معالى السبطين
نويسنده كتاب شيخ مهدى حائرى مازندرانى (متولد ١٣٠٠ق) است كه آن را پس از انتشار دو كتاب پيشين خويش (الكوكب الدرى) و (شجره طوبى) نگاشته است. در مقدمه از آن دو ياد كرده و كتاب مورد بحث را (معالى السبطين فى احوال الحسن والحسين(ع)) ناميده است. كتاب در دو جزء و در يك مجلد قطور تأليف شده كه تنها سى ونه صفحه از جزء اول درباره امام حسن مجتبى است كه در دوازده مجلس تنظيم شده است و در آخر هر مجلس پس از سخنان كوتاهى درباره امام محتبى(ع) بالاخره به عاشورا و امام حسين(ع) گريز زده است. از صفحه ٣٩ به بعد و سراسر جلد دوم نيز يك سره پيرامون عاشورا و عزادارى و روضه خوانى است.
تحريف هايى كه هنگام بحث از كتاب هاى پيشين شمرديم, در كتاب معالى السبطين, توسعه يافته, به توالد و تكاثر رسيده اند. مؤلف معالى در ضمن باز توليد تحريف هاى پيشين, خود نيز با نقل اخبار و حكايات غير مستند, ده ها تحريف ديگر به آنها افزوده است.
مؤلف خود را حتى ملزم به اين نمى داند كه سخنانش را از كتاب ها نقل كند و يا منبع و مأخذ حرفش را اگرچه با اشارتى مختصر, يادآورى كند. چندين صفحه را گاه فقط با عبارت (فى الخبر) يا (قالوا) و يا (وفى بعض الكتب) روايت مى كند. و مواردى كه مآخذ و منابع خود را نام مى برد, بيشتر از كتاب هاى نامعتبر و غير مستند است كه در اين ميان بيشترين سهم را اسرار الشهاده دربندى و منتخب طريحى و بحارالانوار دارند. افزون بر اين سه كتاب, ماخذ ديگرش نيز در سطح آنها و يا حتى كمتر از آنها ديده مى شوند; مانند روضةالشهداى كاشفى; نورالعين; معدن البكاء; تظلم الزهراء; ايقاد القلوب كه به واسطه آن از نوالعين نقل مى كند; منتخب التواريخ; كامل التواريخ; كشكول بحرانى; روضةالصفا; رياض الشهاده; مدينةالمعاجز; عوالم; مقتل منسوب به ابى مخنف; ناسخ التواريخ; انوار الهدايه; التبر المذاب و مهيج الاحزان.
و گاهى نيز از مناقب; الارشاد; الامالى; عدةالشهور; كبريت احمر; خصائص الحسينيه; نفس المهموم و سفينةالبحار نقل كرده است.
شهيد قاضى طباطبايى را درباره معالى السبطين, سخنى است كه نقل آن خالى از فايده نيست. ايشان مى نويسد:
(به نقليات كتاب معالى السبطين از هر جهت چندان اعتماد نيست; مگر اين كه مدارك و مصادر نقليات خودش را نشان داده و ذكر كند. از كتبى نيست كه آن را بتوان مدرك نقل, قرار داد. با مؤلف آن مرحوم آقاى حاج شيخ مهدى مازندرانى(ره) آشنايى و مكاتبه داشتم و در كتاب نام برده اش صحيح و ضعيف را به هم آميخته و بر ناظر بر كتابش لازم است كه دقت كند و صحيح را از سقيم در آن كتاب, تشخيص دهد.)٥٠
اما اخبار ساختگى و تحريف شده, و يا روايت هاى ضعيف و بى سند و مدرك, در معالى السبطين بسيار است براى نمونه به اخبار زير ارجاع داده مى شود:
١. خروج شاهانه امام حسين(ع) از مدينه و تفصيل دبدبه و كبكه, خدم و حشم, زيورآلات و عطريات كاروان, با عبارت: (اقول قد وجدت فى بعض الكتب) (ج١, ص١٣٤);
٢. پراكنده شدن ياران امام حسين(ع) در شب عاشورا, به نقل از كتاب نوالعين آن هم به واسطه كتاب ايقاد القلوب (ج١, ص٢٠٨ـ٢٠٩);
٣. شهيدى به نام (وهب بن عبدالله بن حباب الكلبى) (ج١, ص٢٣٧);
٤. افسانه پناه بردن امام حسين(ع) به حضرت ابوالفضل در روز عاشورا, به نقل از منتخب التواريخ و با استناد به رؤياى شاعرانه شيخ كاظم ارزى(ره) (ج١, ص٢٦٩);
٥. افسانه عروسى قاسم (ج١, ص٢٧٩);
٦. (اسقونى شربةً من الماء) به نقل از منتخب طريحى (ج٢, ص٧);
٧. نسبت بى خبرى به امام سجاد(ع) در ضمن خبر مجعولى كه مى گويد: امام سجاد(ع) از يك يك ياران و خويشان پرسيد و امام حسين(ع) در جواب هربار گفت: كشته شد. كشته شد. و بالاخره گفت كه جز من و تو مردى نمانده است. البته به نقل از الدمعة الساكبه (ج٢, ص١١ـ١٢) و… بخش دوم: كتاب هاى تحريف ستيز و تحقيقى
ممكن است كه در نگاه نخست چنين به نظر رسد كه عنوانِ (تحريف ستيز) در اين جا مبالغه باشد, امّا با مطالعه كتاب هايى كه در اين بخش شناسايى مى شوند, خواهيم ديد كه به راستى نويسندگان اين گونه كتاب هاى كم نظير و پربار, در ستيز با دروغ هاى پر فروغ و اكاذيبِ مقدّس انگاشته شده, جهادِ اكبر كرده اند. انصاف را كه مقابله با جاهلانِ مقدس مآبى كه گرفتارِ جهل مركّب اند و به نوعى مغلوبِ نفسِ جمعيِ خويشند, كم تر از جهاد با نفس فردى نيست. و بر خلاف جهتِ امواج پرخروش و پريشانِ درياى آشفته و طوفانى, شنا كردن, كارى بس سخت و توان فرسا است. دانشوران درد آشنايى كه در اين دائره هول انگيز, دل به دريا زده اند, بسيار اندك شمارند; بر خلافِ كتاب هاى مربوط به بخش پيشين (كتاب هاى تحريف ساز) كه براى هر يك, صدها نظيره و مشابه مى توان يافت, آثار تحريف ستيزان, هر كدام به نوبه خود بى نظير و نايابند; تا آن جا كه به سختى مى توان سه يا چهار كتاب را در اين بخش شناسايى كرد.
چنان مى نمايد كه اين كتاب هاى محدود ـ امّا مبارك و بس مفيد ـ در ميان چنان درياى خشمگين و آشفته اى, تنها كشتى هاى نجاتى هستند كه شناخته شده اند, و نشر روزافزون اين قبيل كتاب ها لازم و ضرورى اند, امّا بى گمان كافى نيستند; زيرا ويرانه اى را كه كتاب هاى تحريف ساز ساخته اند با يكى دو گل, گلستان نمى شود. با اين آرزو كه در آينده نزديك, شاهدِ ده ها اثر علمى ـ تحقيقى در وادى تحري١. محدث نورى, لوءلوء و مرجان, ص١٥٠; محدث قمى, نفس المهموم, ص٨; همو, هديةالاحباب, ص٤٥; آقابزرگ تهرانى, الذريعه, ج٢٢, ص٢٧; دائرةالمعارف بزرگ اسلامى, ج٦, ص٢١٩; سيد على ميرشريفى, (ابومخنف و سرگذشت مقتل وى), مجله آينه پژوهش, سال اول, ش٢, ص٣١ـ٤٠; محمد اسفنديارى, كتابشناسى تاريخى امام حسين(ع), ص٧٠ـ٧٤; رسول جعفريان, تأملى در نهضت عاشورا, ص١٧ـ٢٠. ٢. علامه سيد عبدالعزيز طباطبايى, اهل البيت(ع) فى المكتبة العربيه, ص٦٥٥, چاپ اول, قم, مؤسسه آل البيت, ١٤١٧ق. اسماعيل پاشا نيز نوشته است: (رساله اى است كه به وى [اسفراينى] نسبت داده مى شود.), ر.ك: همان, ص٦٥٤, به نقل از هدايةالعارفين, ج١, ص٨. ٣. فضل على قزوينى, الامام الحسين واصحابه, ج١, ص١٥٠. ٤.سيد محمدعلى, قاضى طباطبايى, تحقيق درباره اول اربعين حضرت سيدالشهدا, ص٦٠, ٢٢١, ٢٩٤. ٥. همان, ص٦٤٠. ٦. ميرزا عبدالله, افندى, رياض العلما, ج٢, ص١٩٠; ثقةالاسلام تبريزى, مرآةالكتب, ج٥, ص٣٨٤; محمد, اسفنديارى, كتابشناسى تاريخى امام حسين(ع), ص٨٨ ـ٩٣; رسول, جعفريان, تأملى در نهضت عاشورا, ص٣١٧ـ٣٥٩. ٧. كورتوال: دژبان, قلعه بان, كدخدا و مهتر قوم مثال از فردوسى: چو آگاه شد كوتوال حصار برآويخت با رستم نامدار ٨. عيبه: جامه دان, صندوق لباس. ٩. ملاحسين واعظ كاشفى, روضةالشهدا, ص٣٦٩ـ٣٧١. ١٠. ملامحمد فضولى, حديقةالسعداء, ص٥٣٦ ـ٥٣٩, چاپ قم. ١١. آقابزرگ تهرانى, الذريعه, ج٢٢, ص٤٢٠; ثقةالاسلام تبريزى, مرآت الكتب, ج٤, ص١٠١ چاپ سنگى; محدث قمى, منتهى الآمال, ج١, ص٧٥٣ـ٧٥٤. ١٢. محدث نورى, لؤلؤ و مرجان, ص١٨٣ـ١٨٤. ١٣. ميرزا محمد ارباب, اربعين حسينيه, ص٩. ١٤. همان, ص٦٤. ١٥. همان, ص٢٤٣. ١٦. المنتخب للطريحى, ص٣٨٨. ١٧. همان, ص٢٢, ٢٠٠, ٢٦٣. ١٨. ر.ك: صحتى سردرودى, (بازخوانى چند حديث مشهور, پيرامون عاشورا), مجله علوم الحديث, شماره ٢٦, زمستان٨١. ١٩. المنتخب للطريحى, ص٣٧ و٢٨٠. ٢٠. همان, ص٩٢ـ٩٤. ٢١. همان, ص١٤٠. ٢٢. همان, ص٣٧٢ـ٣٧٥. در اين مورد مراجعه شود به: سيد على, ميرشريفى, فريادى به بلنداى تاريخ, ص١٩٩ـ٢١٤, مقاله (افسانه عروسى حضرت قاسم), تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى, چاپ اول, ١٣٨١ش. ٢٣. المنتخب للطريحى, ص٤٥١. ٢٤. ر.ك: صحتى سردرودى, (بازخوانى چند حديث مشهور, پيرامون عاشورا), مجله علوم الحديث, ش٢٦. ٢٥. المنتخب للطريحى, ص٤٦٣. ٢٦. همان, ص٤٧٨. ٢٧. محدث قمى, نفس المهموم, ص٣٩٩ـ٤٠١. ٢٨. همو, منتهى الآمال, ج١, ص٧٥٣ـ٧٥٤. ٢٩. واعظ خيابانى, وقايع الايام در احوال محرم الحرام, ص٢٥٣. ٣٠. رضى قزوينى, تظلم الزهرا, ص٥٤٧. ٣١. همان, ص١٨. ٣٢. آقابزرگ تهرانى, الذريعه, ج٢٢, ص٢٧. ٣٣. رضى قزوينى, تظلم الزهرا, ص٧٠ـ٧٤, ٢٦٤ـ٢٦٩. ٣٤. واعظ خيابانى, وقايع الايام فى تتمه محرم الحرام, ص١١٩. ٣٥. فاضل دربندى, اسرارالشهاده, ص٥: (إن الدنيا وما خلق لأجل اقامة عزاءالحسين(ع) فيها.)! ٣٦. همان, ص١١٥. ٣٧. نهج البلاغه, خطبه ١٠٩, به تصحيح صبحى صالح. ٣٨. (مسنا) يا مثناه از كتاب هاى يهود است. ٣٩. محدث نورى, لؤلؤ و مرجان, ص١٨٥. ٤٠. همان, ص١٦٠ـ١٦١. ٤١. آقابزرگ تهرانى, الذريعه الى تصانيف الشيعه, ج٢, ص٢٧٩. ٤٢. سيد احمد حسينى خوانسارى, كشف الاستار, ج٣, ص٤٥٨, قم, موسسه آل البيت, چاپ اول, ١٤١١ق. ٤٣. مرتضى مطهرى, حماسه حسينى, ج١, ص٥٥. ٤٤. همان, ص٢٩, ٤٤; ج٣, ص٢٦٢. ٤٥. براى تفصيل بيشتر, ر.ك: محمد, اسفنديارى, كتابشناسى تاريخى امام حسين(ع), ص١٠٧ـ١١٤. مثل اين كه در ترجمه مؤلف اسرارالشهاده, ميان فاضل دربندى و ملا ميرزاى شيروانى جمع شده و دو نفر, يك تن انگاشته شده اند. ر.ك: تنكابنى, محمد, قصص العلماء, ص١٠٧ و همچنين مراجعه شود به همو (تنكابنى, محمد), تذكرةالعلماء, ص١٤١ـ١٤٤. ٤٦. واعظ خيابانى, وقايع الايام فى تتمة محرم الحرام, ص٢٥. ٤٧. محمدتقى سپهر, ناسخ التواريخ در احوالات حضرت سيدالشهدا, ج١, ص٣٧٨. ٤٨. همان, ج٢, ص٣٥٨, ٣٦٥ و…. ٤٩. ر.ك: محمدتقى شوشترى, قاموس الرجال, ج٥, ص٥٥٩ ـ٥٦٢. ٥٠. قاضى طباطبايى, تحقيق درباره اول اربعين حضرت سيدالشهدا, ص٣٨٢. ٥١. لؤلؤ و مرجان نزديك به ده بار, در ايران و هند, تجديد چاپ و منتشر شده است و ترجمه آن به زبان اردو, توسط سيد سعيد حيدر زيدى به ١٤١٨ق, در پاكستان با نام (آداب اهل منبر) و در ٣٥٠ صفحه منتشر شده است. ر. ك: سيد على شرف الدين موسوى, معجم كتب ومؤلّفين حيات و قيام امام حسين, ص٤٦; همچنين ترجمه آن به عربى نيز منتشر شده است كه آگاهيهاى كتابشناختى آن به اين ترتيب است: اللوء لوء والمرجان فى آداب اهل المنبر, حسين بن محمدتقى النورى الطبرسى, تعريب: ابراهيم البدوى, چاپ اول, دارالبلاغه, بيروت, ١٤٢٣ق / ٢٠٠٣م, ٢٩٣ص. ٥٢. ر. ك: (محدّث نورى, روايت نور), از نگارنده, چاپ اول, تهران: سازمان تبليغات اسلامى, ١٣٧٢ش. ٥٣. ر. ك: محدث نورى, لؤلؤ و مرجان, ص٩: (علم يبحث فيه عن عوارض اجساد الشهداء وما يتعلّق بها.). ٥٤. سوره حج, آيه ٣٠. ٥٥. سوره نساء, آيه ٦٨. ٥٦. سيّد ابن طاووس, الاقبال الاعمال, ج٣, ص١٠٠ـ١٠١. ٥٧. چشم اندازى به تحريفات عاشورا (لؤلؤ و مرجان) ص٣٠, چاپ اول انتشارات استاد احمد مطهّرى, قم/ ١٣٧٩ش. ٥٨. واعظ خيابانى, وقايع الايام, جلد شعبان, ص٢٧٣ ـ ٢٧٢. ٥٩. همان, ص٢٧٤ ـ ٢٧٣. ٦٠. مرتضى مطهرى, مجموعه آثار, ج١٧, ص٧١. ٦١. همان, ج١٧, ص١٣١. ٦٢. محمّد اسفنديارى, كتابشناسى تاريخى امام حسين (ع), ص١٣٥ و ١٥٥. ٦٣. جلد اوّل اين كتاب, توسط محمدرضا جباران به فارسى ترجمه و با نامِ (شرح وصال), از انتشارات امير كبير به تازگى منتشر شده است. ٦٤. ثورة التنزيه, ص٣٠ ٦٥. همان, ص ٣ ـ ٣٠. ٦٦. المجالس السنيّه, ج١ , ص٧ ـ ٦. ٦٧. ثورة التنزيه, ص٣٢. ٦٨. الدمعة الساكبة, ج٤, ص٣٧٢. ٦٩. ثورة التنزيه, ص٣٢. ٧٠. همان, مقاله (سيّد العلويين و الامويين), ص٦٥ ـ ٥٧; اقناع اللائم, ص٣٣, به نقل از (السيد الامين سيرته). ٧١. اقناع اللائم, ص٣٣. ٧٢. كتابشناسى تاريخى امام حسين (ع), ص١٥٦ ـ ١٥٥ به نقل از: جلال آل احمد, يك چاه و دو چاله. ٧٣. ر. ك: زرّين كوب, عبدالحسين, نقد ادبى, ج٢, ص٦٣٣, انتشارات اميركبير, چاپ سوم, ١٣٦١ش. ٧٤. ر. ك: منتهى الامال, ج١, ص٢١٦, چاپ انتشارات علميّه اسلاميّه, ١٣٣١ش. ٧٥. نفس المهموم, ص٦٩٢ ـ ٦٨١. ٧٦. در اين مورد و مورد پيشين (١٣) به متن منتهى الامال مراجعه شود كه در اوّلى به اجمال و در اين باره به تفصيل سخن گفته است. ر. ك: همان, ص٣٢١ـ٣٢٠. ٧٧. برقعى قمى, سيد على اكبر, كانون احساسات, ص١٥٩. ٧٨. المجالس السنيّه, ج , ص١٠٩; لواعج الاشجان, ص١٧٦. ٧٩. مرتضى مطهّرى, مجموعه آثار, ج١٧, ص٣٨٢ـ ٣٨١. ٨٠. مقصود فراستخواه, دين و جامعه, تهران: شركت سهامى انتشار, چاپ اول/ ١٣٧٧ش, ص٥٩٩ ـ ٥٥٧.