آیینه پژوهش
(١)
عاشورا ، بعثت دوباره -
١ ص
(٢)
يك ماجرا ،يك مقتل و دو گزارش - رستگار پرويز
٢ ص
(٣)
از عاشوراى حماسه تا عاشوراى مرثيه - اسفنديارى محمد
٣ ص
(٤)
از مرثيه تا تعزيه - گلى زواره غلامرضا
٤ ص
(٥)
جاودانگى قيام امام حسين - مهريزى مهدى
٥ ص
(٦)
عزادارى ؛ سنّت يا بدعت؟ - بابايى رضا
٦ ص
(٧)
گزارش هاى نادرست از حادثه كربلا - سلطانى محمدعلى
٧ ص
(٨)
شور حسينى در شعر اقبال لاهورى - موحدى محمدرضا
٨ ص
(٩)
آوردگاه طف در آينه قرآن - مهدوى راد محمدعلى
٩ ص
(١٠)
در شام هم حديث ز خورشيد مى رَوَد - جهانبخش جويان
١٠ ص
(١١)
هاشميات - عبدالعظيم زاده محمد
١١ ص
(١٢)
عاشورا در ديوان ابوالاسود - صحتى سردرودى محمد
١٢ ص
(١٣)
درنگى در آستانه آتشكده - صحتى سردرودى محمد
١٣ ص
(١٤)
ذريعة النجاة - لسانى فشارکى محمدعلى
١٤ ص
(١٥)
بازخواني فرهنگ عاشورا - صحتى سردرودى محمد
١٥ ص
(١٦)
معرفى هاى اجمالى -
١٦ ص
(١٧)
مجله هاى پژوهشى -
١٧ ص
(١٨)
كتابشناسى توصيفى انتقادى پيرامون تحريف هاى عاشورا - آلاندوزلى محمد
١٨ ص
(١٩)
فهرست موضوعى سال سيزدهم
١٩ ص

آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢ - يك ماجرا ،يك مقتل و دو گزارش - رستگار پرويز

يك ماجرا ،يك مقتل و دو گزارش
رستگار پرويز

درآمد:
داستان جانگداز شهادت امام حسين(ع) جدا از آن كه يكى از پرطنين ترين فرازهاى تاريخ سده نخست زندگى مسلمانان است, نقطه تلاقى تحليل ها, حماسه پردازى ها, شوريدگى ها و در عين حال, سوء برداشت ها, افسانه پردازى ها و سوءاستفاده ها نيز هست; جنبه هاى گوناگون و حتّى ناهمگونى كه قلم و نگارش ـ بى گمان ـ در خط مقدم پردازش آنها جاى دارند.
گستره تداوم زندگى غرورآفرين آن حضرت, خاندان نيكوكار١ و ياران وفادارش٢ در جهان پرغوغاى واژه ها چنان بى كرانه است كه تنها بسنده كردن به گردآورى آنچه ـ به گواهى نيروى حافظه تاريخ ـ درباره جنبش مصلحانه و ـ به ناچار ـ مسلحانه آنان نوشته شده, كارى بس دشوار و نيازمند هزينه شدن جان و جوانيِ اسفنديارانى رويين تن و فرهيختگانى شيدا و شايسته شور حسينى است.٣
به نظر مى رسد, مقتل ابى مخنف لوط بن يحيى,٤ نخستين تلاش تاريخى مسلمانان در زمينه زنده نگاه داشتن رخداد كربلا و دادن جان جاودان بدان داستان با نفخه نيروى نيستى ناپذير نگارش باشد; ميراثى گران بها و مكتوبى نام آشنا كه به رغم درست ترين مقتل بودن در نوع خود٥ و پشت گرمى اش به كم ترين و نزديك ترين گواهان و گزارشگرانِ ماجرا٦ ـ ويژگى اى كه در عرصه دانش هاى نقلى, جايگاهى حياتى و ممتاز دارد ـ از دست تطاول روزگار كج مدار, بركنار نماند و چونان همه ما آدميان كه با زيستن بازماندگان, همچنان به زندگى خودمان ادامه مى دهيم, در لابه لاى صفحات كتاب هايى چون تاريخ طبرى و مقاتل الطالبيين٧ ادامه حيات داد و متنى ماندگار در مصحف روزگار شد.
بارى, آنچه بهانه من براى دست زدن به فراهم آوردنِ اين نوشتار كوتاه دامن شد, ارائه دو واحد درس با نام (ترجمه از عربى به فارسى و بالعكس) در يكى از دانشگاه هاى كشور بود; با خود انديشيدم متنى را محور فعل درس و مركز ثقل بحث قرار دهم كه افزون بر تازى بودن و داشتن پتانسيل طرح ادبيات عرب, هنگام شرح مطلوب و بسط مطلب, راضى بودنِ همه يا اغلبِ افراد مخاطب را نيز با شنيدن سخنانى تازه در قالبى نو و به اندازه, همراه داشته باشد. در همين روند, داستانى سرشار از پند و سرريز از نكته هاى ناب ـ مقتل حسين و اصحاب ـ را برگزيدم تا در كنار اداى تكليف تدريس, اندكى نيز به تلطيف فضاى جانگزاى بى خبرى فرزندان امروز اين سرزمين و فاصله گرفتن آنان از تاريخ زندگى مفاخر ملت و دين دست زده باشم.
پس از درنگى نه چندان طويل, به چندين دليل, قرار كار بر مدار مقتل حسين(ع) در كتاب الكامل فى التاريخ ـ نوشتار يكى از دانشمندان پر كار ـ استوار شد; كتابى جامع اخبار ديگر آثار, مانع عارضه تكرار, ناقد روايات, مرتب بر اساس توالى سنوات و يادآور حوادث و وفيات ـ يا به اشارات يا به تفصيلات ـ كه با محور قرار دادن تاريخ طبرى, به دست ابن اثير جزرى, آراسته به زيور نگارش٨ و در كار گزارش ماجراى كربلا ـ به نقل طبرى از مقتل ابى مخنف لوط بن يحيى ـ شد.٩
البته, ظرافت كار تدريس و بيان و ضرورت آمادگى براى پاسخ همزمان به پرسش هاى احتمالى مخاطبان جوان, ايجاب مى كرد به نوشته هاى ديگر دانشمندان كه به گزارش مقتل امام حسين(ع) و ياران پرداخته بودند نيز مراجعه و آنها را هم مطالعه كنم و بدين ترتيب, عزم را جزم كردم تا ـ از جمله ـ گزارش شيخ مفيد از جنبش حسين شهيد را در كتاب ارشاد نيز بخوانم و زير و بم هاى آن ماجرا را با اين اِسناد هم بدانم; گزارشى گويا و خواندنى كه به روايت از كلبى و مدائنى نوشته و ـ به گفته اين نويسنده نامدار١٠ ـ با تار و پود ايجاز و اختصار سرشته شد.
به رغم آن كه شيخ مفيد در مقام ارائه اين تلاش پر مايه خود, از لوط بن يحيى و مقتل او نامى نبرده و سنگينى بار كار خويش را بر دوشِ (ما رواه الكلبيّ والمدائنيّ و غيرهما من أصحاب السيرة) سپرده,١١ بايد دانست, از آن جا كه اين دو سيره نگار نامدار و عالم به ايام و اخبار١٢ از راويان ابى مخنف١٣ و در گذشته به سال هاى ٢٠٤ و ٢٢٤ ١٤ و داراى آثار بسيار ـ از جمله, كتاب مقتل الحسين(ع) ١٥ـ اند و نيز برخى فراز و نشيب هاى نگارش شيخ ارشاد ـ بى اندك تفاوتى و تضاد ـ با گزارش هاى مستقيم و غيرمستقيم طبرى و جزرى از مقتل مذكور, هماهنگ و يك جور و از دوگانگى و دورنگى به دورند, مى توان با اطمينان, گزارش شيخ مفيد درباره جنبش حسين شهيد را برگرفته از مقتل لوط ابن يحيى ـ بى پادرميانى واسطه ها يا به اتكاى آنها ـ دانست.
با اين همه, در تافته هاى همانندْ بافته شيخ مفيد عكبرى و ابن اثير جزرى در سده هاى پنجم و هفتم از يك مقتل نايافته سده دوم, افزون بر نقل به معناى اين و نقل به الفاظِ آن در مقام پردازش برخى صحنه هاى يك داستان, پس و پيش بودن جاى گزارش مطلبى مشترك و يكسان و راه يابى كاستى هاى تصحيف و تحريف به بعضى تعبيرهاى گزارش اين دو حريف, ناهماهنگى هايى ديگر به چشم و نظر مى آيد كه با مشاهده آنها, نگارنده پس از مراجعه هاى مكرر به كامل و ارشاد, در تب و تابِ ابعاد اين انديشه افتاد كه اگر روزى كار برآيد و روزگار عوايق و موانع ناسازگار به سر آيد, به ميمنت موافقت تقديرهاى ربانى با تدبيرهاى انسانى, دست به قلم برده, اين دو گزارش را ـ از آغاز حركت تا فراز شهادتِ امام حريت و شجاعت ـ با يكديگر بسنجم تا حاصل دسترنجم و محصول كار در اختيار اين مجله گران مقدار ـ آينه پژوهش ـ درآيد و در صورت پذيرش و درآمدن به لباس فاخر انتشار, در چشم خوانندگان فرهيخته و فرهنگ مدار برآيد; از آن انديشه و اراده و خواست, اين مقاله پر كم و كاست كه اينك پيش روى شماست, برخاست… * * *

١. فرازهايى كه تنها در گزارش ارشاد بازتاب يافته است:

١ـ١. تاريخ فراخوانده شدن امام حسين(ع) نزد وليد بن عتبه, فرماندار مدينه و نيز تاريخ حركت آن حضرت از مدينه به سوى مكّه; (فأقام الحسين(ع) في منزله تلك الليلة وهي ليلة السبت لثلاث بقين من رجب سنة ستّين… فخرج(ع) من تحت ليلته ـ وهي ليلة الأحد ليومين بقيا من رجب ـ متوجّهاً نحو مكّة…).١٦
٢ـ١. حركت امام حسين(ع) از شاهراه نه بيراهه; (فسار الحسين(ع) إلى مكّة… ولزم الطريق الأعظم…).١٧
٣ـ١. تاريخ ورود امام حسين(ع) به مكّه; (لمّا دخل الحسين مكّة ـ كان دخوله إليها ليلة الجمعة لثلاث مضين من شعبان ـ دخلها وهو يقول…).١٨
٤ـ١. تاريخ نخستين نامه كوفيان به امام حسين(ع); (فاجتمعت الشيعة بالكوفة… فكتبوا… ثمّّ سرّحوا الكتاب… لعشر مضين من شهر رمضان…).١٩
٥ ـ١. نام پيك هاى كوفيان كه نامه هاى دوم و سوم آنان را به امام حسين(ع) رساندند; (وأنفذوا قيس بن مسهر الصيداويّ و… و سرّحوا إليه هانئ بن هانئ السبيعيّ و…).٢٠
٦ ـ١. نامه هايى كه كوفيان دو نفره و چهار نفره به امام حسين(ع) نوشتند; (أنفذوا… ومعهم نحو من مائة وخمسين صحيفة من الرجل والاثنين والأربعة).٢١
٧ ـ١. نام آخرين پيك هاى ميان كوفيان و امام حسين(ع); (ثمّّ كتب مع هانئ بن هانئ و سعيد بن عبداللّه, و كانا آخر الرسل).٢٢
٨ ـ١. نام همراهان مسلم بن عقيل هنگام سفر وى به كوفه; (دعا الحسين بن عليّ مسلم بن عقيل… فسرّحه مع قيس ابن مسهر الصيداويّ و…).٢٣
٩ـ١. واكنش مسلم بن عقيل به تلخى هايى كه در مسير سفر به كوفه ديد, نگارش نامه اى به امام حسين(ع) در اين باره در منزلگاه (مضيق) و عكس العملى كه پس از دريافت پاسخِ نامه خود از سوى آن حضرت, نشان داد; (فكتب مسلم بن عقيل ـ رحمه اللّه ـ من الموضع المعروف بالمضيق… فكتب إليه الحسين… فلمّا قرأ مسلم الكتاب قال…).٢٤
١٠ـ١. شمار بيعت كنندگان كوفى با مسلم بن عقيل; (بايعه الناس حتّى بايعه منهم ثمانية عشر ألفاً).٢٥
١١ـ١. متن نامه يزيد به عبيداللّه بن زياد پس از آن كه در پى كنكاش با سرجون, تصميم به فرماندارى اش بر كوفه گرفت; (فلمّا وصلت الكتب إلى يزيد دعا سرجون… وكتب إلى عبيداللّه ابن زياد معه: أمّا بعد…).٢٦
١٢ـ١. برخى ريزه كارى هاى آستانه ورود ابن زياد به كاخ فرماندارى كوفه; (سار حتّى وافى القصر في الليل ومعه جماعة…).٢٧
١٣ـ١. ريزه كارى هاى جاسوسى هاى معقل در خانه هانى و نام مسئول جمع آورى اموال و تدارك سلاح در ميان اطرافيان مسلم بن عقيل; (فقال له معقل: لايكون إلاّ خيراً… فأخذ مسلم ابن عقيل بيعته, وأمر أباثمامة الصائديّ, فقبض منه المال, وهو الذي كان يقبض أموالهم… ويشتري لهم السلاح…).٢٨
١٤ـ١. خطبه ابن زياد پس از تجمع مذحجيان در برابر كاخ فرماندارى كوفه; (خرج عبيداللّه بن زياد, فصعد المنبر… فقال: أمّا بعد, أيّها الناس…).٢٩
١٥ـ١. گوشه اى از تلاش هاى تبليغاتى مأموران ابن زياد براى پراكندن تخم ترس و تفرقه در دل هاى هواداران مسلم بن عقيل; (أقام الناس مع ابن عقيل يكثرون حتّى المساء وأمرهم شديد, فبعث عبيداللّه إلى الأشراف, فجمعهم, ثمّّ أشرفوا على الناس… وخوّفوا أهل العصيان… وأعلموهم وصول الجند من الشام إليهم…).٣٠
١٦ـ١. جزئيات تفتيش دقيق مسجد كوفه از سوى مأموران ابن زياد پس از پراكنده شدن كوفيان از پيرامون مسلم بن عقيل; (لمّا تفرّق الناس عن مسلم بن عقيل طال على ابن زياد و… قال لأصحابه: أشرفوا, فانظروا… فنزعوا تخاتج المسجد…).٣١
١٧ـ١. ستايش هاى ابن زياد از محمّد بن اشعث; (دخل ابن زياد القصر… وأقبل محمّد بن الأشعث, فقال: مرحباً… ثمّّ أقعده إلى جنبه).٣٢
١٨ـ١. نام كسانى كه هنگام آوردن مسلم بن عقيل به كاخ فرماندارى كوفه ـ پس از دستگيرى و اسارتش ـ منتظر دريافت اذن دخول بودند; (انتهي بابن عقيل إلى باب القصر… وعلى باب القصر ناس جلوس ينتظرون الإذن فيهم عمارة بن عقبة ابن أبي معيط و…).٣٣
١٩ـ١. واكنش هاى هانى بن عروه هنگامى كه براى اجراى حكم اعدام, از كوچه هاى كوفه مى گذشت; (فاُخرج هانئ حتّى انتهي به إلى مكان من السوق… وهو مكتوف, فجعل يقول: وا مذحجاه!…).٣٤
٢٠ـ١. نام قاتل هانى بن عروه; (فضربه مولى لعبيداللّه ـ تركيّ يقال له: رُشَيد ـ بالسيف…).٣٥
٢١ـ١. چگونگى كشته شدن هانى بن عروه و سخنان او هنگام اجراى حكم اعدام; (فضربه… بالسيف, فلم يصنع شيئاً, فقال هانئ: إلى اللّه المعاد… ثمّّ ضربه اُخرى, فقتله).٣٦
٢٢ـ١. متن نامه اى كه عبيداللّه بن زياد پس از شهادت مسلم ابن عقيل و هانى بن عروه به يزيد نوشت و چگونگى نگارش آن; (فكتب الكاتب… فأطال… فلمّا نظر فيه عبيداللّه تكرّهه, وقال: ماهذا التطويل؟ وما هذه الفصول؟ اكتب: أمّا بعد…).٣٧
٢٣ـ١. نام كسانى كه سرهاى بريده مسلم بن عقيل و هانى ابن عروه را براى يزيد بردند; (لمّا قتل مسلم و هانئ ـ رحمةاللّه عليهما ـ بعث عبيداللّه بن زياد برؤوسهما مع هانئ بن أبي حيّة الوادعيّ و…).٣٨
٢٤ـ١. تاريخ قيام مسلم بن عقيل در كوفه; (كان خروج مسلم بن عقيل ـ رحمة اللّه عليهما ـ بالكوفة يوم الثلاثاء…).٣٩
٢٥ـ١. تاريخ شهادت مسلم بن عقيل; (كان… قتله يوم الأربعاء…).٤٠
٢٦ـ١. تبديل حج امام حسين(ع) به عمره و دليل آن; (لمّا أراد الحسين(ع) التوجّه إلى العراق طاف… وأحلّ من إحرامه, وجعلها عمرة, لأنّه لم يتمكّن من تمام الحجّ, مخافة أن يقبض عليه بمكّة…).٤١
٢٧ـ١. واكنش عبداللّه بن جعفر پس از آنكه با امام حسين(ع) ديدار كرد و نتوانست آن حضرت را وادار به بازگشت به مكّه كند; (فلمّا أيس منه عبداللّه بن جعفر أمر ابنيه عوناً و محمّداً بلزومه و…).٤٢
٢٨ـ١. حركت شتاب آميز امام حسين(ع) و رسيدن آن حضرت به منزلگاه (ذات عرق); (توجّه الحسين(ع) نحو العراق مغذّاً لايلوي على شيء حتّى نزل ذات عرق).٤٣
٢٩ـ١. برقرارى حكومت نظامى در سرزمين هاى مابين (واقصه) تا راه هاى شام و بصره از سوى ابن زياد; (كان عبيداللّه ابن زياد أمر فاُخذ مابين واقصة إلى طريق الشام إلى طريق البصرة, فلايدعون أحداً يلج و…).٤٤
٣٠ـ١. چگونگى تحريك شدن زهير بن قين براى ديدار با امام حسين(ع); (أقبل رسول الحسين(ع)… فقال: يا زهير ابن القين, إنّ أباعبداللّه الحسين بعثني إليك, لتأتيه… فقالت له امرأته: سبحان اللّه! أيبعث إليك ابن رسول اللّه, ثمّّ لاتأتيه…).٤٥
٣١ـ١. چگونگى آگاهى عبداللّه بن سليمان و منذر بن مشمعل از شهادت مسلم بن عقيل و هانى بن عروه و رساندن اين خبر به امام حسين(ع); (روى عبداللّه بن سليمان والمنذر بن المشمعلّ الأسديّان; قالا: لمّا قضينا حجّنا… فأقبلنا حتّى لحقنا الحسين… فقلنا له: رحمك اللّه, إنّ عندنا خبراً…).٤٦
٣٢ـ١. نام مؤذن امام حسين(ع); (حضرت صلاة الظهر, و أمر الحسين الحجّاج بن مسرور أن يؤذّن).٤٧
٣٣ـ١. نام يكى از همراهان امام حسين(ع) كه به فرمان آن حضرت, خرجين نامه هاى كوفيان را نزد حر بن يزيد رياحى آورد و نشانش داد; (فقال الحسين(ع) لبعض أصحابه: يا عقبة ابن سمعان, أخرج الخرجين…).٤٨
٣٤ـ١. دفعات رد و بدل شدن سخنان تند ميان امام حسين(ع) و حر بن يزيد رياحى; (فترادّا الكلام ثلاث مرّات).٤٩
٣٥ـ١. ذكر نام عقبة بن سمعان به عنوان گزارشگر خواب كوتاه امام حسين(ع) و گفت وگويش با فرزند خود ـ على ابن الحسين ـ پس از حركت از منزلگاه (قصر بنى مقاتل); (فارتحل من قصر بني مقاتل, فقال عقبة بن سمعان: سرنا معه ساعة, فخفق ـ وهو على ظهر فرسه ـ خفقة… فأقبل إليه ابنه عليّ بن الحسين(ع) على فرس, فقال: ممّ حمدت اللّه…).٥٠
٣٦ـ١. دفعات استرجاع و حمد امام حسين(ع) پس از بيدار شدن از خواب كوتاهِ حين سفر و بر پشت اسب; (ثمّّ انتبه وهو يقول: إنّا للّه… والحمدللّه… ففعل ذلك مرّتين أو ثلاثاً).٥١
٣٧ـ١. شناخته شدن پيك ابن زياد به حر بن يزيد رياحى, توسط يكى از ياران امام حسين(ع) و در گرفتن گفت وگويى پرخاش آميز ميان آن دو; (فنظر يزيد بن المهاجر الكنانيّ ـ وكان مع الحسين(ع) ـ إلى رسول ابن زياد, فعرفه, فقال له يزيد: ثكلتك اُمّك… فقال له ابن المهاجر: بل عصيت ربّك…).٥٢
٣٨ـ١. حوادث و چگونگى روانه شدن نخستين پيك عمر ابن سعد به سوى امام حسين(ع), نام او و ناكام ماندنش در رساندن پيام; (قدم عليهم عمر بن سعد بن أبي وقّاص… وبعث إلى الحسين(ع) عروة بن قيس… فاستحيا منه أن يأتيه, فعرض ذلك على الرؤساء الذين كاتبوه, فكلّهم أبى ذلك, وكرهه, فقام إليه كثير بن عبداللّه الشعبيّ… فقال: أنا أذهب إليه… فاستبّا, وانصرف إلى عمر بن سعد, فأخبره الخبر).٥٣
٣٩ـ١. شناخته شدن دومين پيك ارسالى عمر بن سعد به سوى امام حسين(ع) توسط حبيب بن مظاهر و سرزنش كردن او از اين كه پس از رساندن پيام, دوباره به سوى كوفيان باز گردد و بدان ها بپيوندد; (فدعا عمرُ مرّةَ بن قيس الحنظليّ… فلمّا رآه الحسين مقبلاً قال: أتعرفون هذا؟ فقال له حبيب بن مظاهر: نعم, هذا رجل من حنظلة تميم… ثمّّ قال حبيب بن مظاهر: ويحك يا قرّة, أين ترجع؟! إلى القوم الظالمين؟!…).٥٤
٤٠ـ١. نام كسى كه شاهد واكنش ابن زياد پس از خواندن نخستين نامه عمر بن سعد به او بود; (قال حسّان بن قائد العبسيّ: وكنت عند عبيداللّه حين أتاه هذا الكتاب, فلمّا قرأه قال…).٥٥
٤١ـ١. واكنش عمر بن سعد پس از دريافت نخستين پاسخ ابن زياد به نامه اش; (فلمّا ورد الجواب على عمر بن سعد قال: قد خشيت ألاّ يقبل ابن زياد العافية).٥٦
٤٢ـ١. (سپاه خدا) دانستن كوفيان و شادباش گفتن بدان ها از سوى عمر بن سعد, هنگام حركتشان به سوى امام حسين(ع) و ياران آن حضرت در ساعات پايانى روز تاسوعا; (ثمّّ نادى عمر ابن سعد: يا خيل اللّه اركبي, وأبشري, فركب الناس, ثمّّ زحف نحوهم بعد العصر وحسين(ع) جالس أمام بيته…).٥٧
٤٣ـ١. همراهى پيك عمر بن سعد با عبّاس بن على(ع) هنگام بازگشتن آن جناب به سوى امام حسين(ع) براى اعلان موافقت فرمانده سپاه كوفه با درخواست مهلت يك شبه; (فمضى العبّاس إلى القوم, ورجع من عندهم ومعه رسول من قبل عمر بن سعد يقول: إنّا قد أجّلناكم إلى غد…).٥٨
٤٤ـ١. واكنش امام سجاد(ع) پس از شنيدن اشعارى كه امام حسين(ع) آنها را در شب عاشورا خواندند; (قال عليّ بن الحسين(ع): إنّي لجالس في تلك العشيّة… وأبي يقول:
يا دهر اُفّ لك من خليل
كم لك بالإشراق والأصيل…
فخنقتني العبرة, فرددتها, ولزمت السكوت…).٥٩
٤٥ـ١. گفت وگوى پرخاش آميز يكى از ياران امام حسين(ع) با يكى از ياران عمر بن سعد در شب عاشورا; (قال الضحّاك ابن عبداللّه: ومرّ بنا خيل لابن سعد يحرسنا وإنّ حسيناً ليقرأ… فسمعها من تلك الخيل رجل يقال له: عبداللّه بن سمير, وكان مضحاكاً… فقال: نحن ـ وربّ الكعبة ـ الطيّبون ميّزنا منكم, فقال له برير بن خضير: يا فاسق… فتسابّا).٦٠
٤٦ـ١. قصد مسلم بن عوسجه براى تيراندازى به سوى شمر ابن ذى الجوشن پيش از آغاز درگيرى و پس از نزديك شدن وى به خندقى كه ياران امام حسين(ع) براى دفاع از خود كنده و در آن, آتش افروخته بودند و پيشگيرى آن حضرت از اين كار, به دليل آغازگرِ نبرد نبودن; (أقبل القوم يجولون… فيرون الخندق في ظهورهم والنار تضطرم في الحطب والقصب الذي كان اُلقي فيه, فنادى شمر… ورام مسلم بن عوسجة أن يرميه بسهم, فمنعه الحسين…).٦١
٤٧ـ١. فرمان امام حسين(ع) به عقبة بن سمعان مبنى بر آن كه پس از پياده شدن آن حضرت از اسب, آن را ببندد و او نيز چنين كرد; (ثمّّ أناخ راحلته, وأمر عقبة بن سمعان, فعقلها).٦٢
٤٨ـ١. گزارش قرّة بن قيس از فاصله گرفتن و جدا شدن حر ابن يزيد رياحى از كوفيان به بهانه آب دادن به اسب خود; (فأقبل الحرّ… فقال: يا قرّة, هل سقيت فرسك اليوم؟ …فاعتزل ذلك المكان الذي كان فيه… فأخذ يدنو من الحسين قليلاً قليلاً…).٦٣
٤٩ـ١. فرمان امام حسين(ع) به حر بن يزيد توبه كار كه فرود آيد و پيشنهاد حر به آن حضرت كه همچنان كه سواره است, بجنگد و موافقت آن جناب; (فقال له الحسين(ع): نعم, يتوب اللّه عليك, فانزل. قال: فأنا لك فارساً خير منّي راجلاً… فقال له الحسين: فاصنع ـ يرحمك اللّه ـ مابدا لك).٦٤
٥٠ ـ١. دو بيت شعرى كه يكى از ياران امام حسين(ع) پس از توبه حر بن يزيد رياحى خواند; (ثمّّ أنشأ رجل من أصحاب الحسين(ع) يقول:
لنعم الحرّ حرّ بني رياح
وحرّ عند مختلف الرماح…).٦٥
٥١ ـ١. هشدار ياران امام حسين(ع) به عبداللّه بن عمير كلبى كه متوجه حمله غافلگيرانه برده ابن زياد باشد; (برز إليه عبداللّه ابن عمير… فإنّه لمشتغل بضربه إذ شدّ عليه سالم مولى عبيداللّه ابن زياد, فصاحوا: قد رهقك العبد…).٦٦
٥٢ ـ١. رجزى كه عبداللّه بن عمير پس از كشتن دو برده مبارزه جوى كوفى خواند; (أقبل وقد قتلهما جميعاً, وهو يرتجز, ويقول:
إن تنكروني فأنا ابن كلب
إنّي امرؤ ذو مرّة وعضب…).٦٧
٥٣ ـ١. رجزخوانى هاى حر بن يزيد رياحى پيش از نبرد با يزيد بن سفيان و نيز نافع بن هلال پيش از درگيرى با مزاحم بن حريث و گفت وگوى دو فرد اخيرالذكر با هم; (حمل الحرّ… وهو يتمثّل بقول عنترة:
مازلت أرميهم بغرّة وجهه
ولبانه حتّى تسربل بالدم
فبرز إليه رجل من بلحارث يقال له: يزيد بن سفيان… وبرز نافع بن هلال وهو يقول:
أنا ابن هلال البجليّ
أنا على دين عليّ
فبرز إليه مزاحم بن حريث, فقال له: أنا على دين عثمان, فقال له النافع: أنت…).٦٨
٥٤ ـ١. رجزخوانى حر بن يزيد رياحى پس از آن كه اسبش زخمى و خودش نيز پياده شد و چگونگى شهادت و نام يكى از كشندگانش; (فعقر بالحرّ بن يزيد فرسه, فنزل عنه, وجعل يقول:
إن تعقروا بي فأنا ابن الحرّ
أشجع من ذي لبد هزبر
ويضربهم بسيفه, وتكاثروا عليه, فاشترك في قتله أيّوب ابن مسرّح و رجل آخر…).٦٩
٥٥ ـ١. اشعارى كه زهير بن قين هنگام نبرد, خطاب به امام حسين(ع) مى خواند; (أنشأ زهير بن القين يقول مخاطباً للحسين(ع):
اليوم نلقى جدّك النبيّا
وحسناً والمرتضى عليّا…).٧٠
٥٦ ـ١. ويژگى هاى ظاهرى و سن فرزند شهيد امام حسين(ع) كه در تداول عامه, به (على اكبر) مشهور شده است; (فتقدّم ابنه عليّ بن الحسين(ع)… وكان من أصبح الناس وجهاً, وله يومئذ بضع عشرة سنة).٧١
٥٧ ـ١. سخن كينه توزانه مرّة بن منقذ عبدى هنگام به شهادت رساندن على بن الحسين(ع); (فبصر به مرّة بن منقذ العبديّ, فقال: عليّ آثام العرب إن لم اُثكله أباه… فطعنه, فصرع…).٧٢
٥٨ ـ١. واكنش حضرت زينب(س) پس از شهادت على ابن الحسين(ع); (خرجت زينب اُخت الحسين مسرعة, فنادى: يا اُخيّاه وابن اُخيّاه…).٧٣
٥٩ ـ١. شهادت محمّد بن عبداللّه بن جعفر بن ابى طالب و نام كشنده اش; (حمل عامر بن نهشل التيميّ على محمّد بن عبداللّه ابن جعفر بن أبي طالب ـ رضي اللّه عنه ـ فقتله).٧٤
٦٠ ـ١. شهادت عبّاس بن على(ع) و نام كشندگان آن حضرت; (أحاط القوم بالعبّاس… وكان المتولّي لقتله زيد ابن ورقاء الحنفيّ وحكيم بن الطفيل السنبسيّ…).٧٥
٦١ ـ١. اعتراض حضرت زينب(س) به كوفيان هنگام به شهادت رسيدن امام حسين(ع) و سكوت آنها; (خرجت اُخته زينب… فنادت: ويحكم, أما فيكم مسلم؟! فلم يجبها أحد بشيء).٧٦
٢. فرازهايى كه تنها در گزارش كامل بازتاب يافته است:

١ـ٢. گفت وگوها و رايزنى هاى وليد بن عتبه با مروان بن حكم پيش از فراخواندن امام حسين(ع) و عبداللّه بن زبير; (فلمّا عظم على الوليد هلاكه… استدعى مروان… واستشاره الوليد كيف يصنع. قال: أرى أن تدعوهم…).٧٧
٢ـ٢. تمثّل امام حسين(ع) به دو بيت شعر يزيد بن مفرّغ پس از گفت وگو با محمّد بن حنفيه; (ثمّّ دخل المسجد وهو يتمثّل بقول يزيد بن مفرّغ:
لادعوت السوام في شفق الصبـ
ـح مغيراً ولا دعيت يزيدا…).٧٨
٣ـ٢. سخن عبداللّه بن عمر به امام حسين(ع) و عبداللّه ابن زبير پس از آن كه از مكّه به مدينه بازگشت و آن دو او را ديدند; (إنّ ابن عمر كان هو وابن عبّاس بمكّة, فعادا إلى المدينة, فلقيهما الحسين وابن الزبير… فقال ابن عمر: لاتفرّقا جماعة المسلمين).٧٩
٤ـ٢. عزل وليد بن عتبه, فرماندارى عمرو بن سعيد بر مدينه و اقدامات فرماندار جديد براى سركوب عبداللّه بن زبير و پى آمدهاى آن; (في هذه السنة عزل الوليد بن عتبة عن المدينة… واستعمل عليها عمرو بن سعيد الأشدق… فاستشار عمرُو ابن سعيد عمرَو بن الزبير فيمن يرسله إلى أخيه…).٨٠
٥ ـ٢. ديدار عبداللّه بن مطيع با امام حسين(ع) در راه مكّه و ارائه راه حل هاى خود به آن حضرت; (لمّا خرج الحسين من المدينة إلى مكّة لقيه عبداللّه بن مطيع, فقال له… إذا أتيت مكّة فإيّاك أن تقرب الكوفة…).٨١
٦ ـ٢. گردهم آمدن شيعيان بصره در خانه زنى به نام مارية بنت سعد و پيوستن چند تن از آنان به امام حسين(ع); (اجتمع ناس من الشيعة بالبصرة في منزل امرأة من عبدالقيس يقال لها: مارية بنت سعد…).٨٢
٧ـ٢. نامه هاى امام حسين(ع) به بزرگان بصره و واكنش آنها; (كان الحسين قد كتب إلي… الأشراف, فكتب إلى مالك ابن مسمع البكريّ و… يدعوهم إلى كتاب اللّه وسنّة رسوله… فكلّهم كتموا كتابه إلاّ المنذر بن الجارود, فإنّه خاف…).٨٣
٨ـ٢. سخنرانى تهديدآميز عبيداللّه بن زياد خطاب به مردم بصره در آستانه خروج از اين شهر و رفتن به سوى كوفه; (خطب الناس, وقال: أمّا بعد… ثمّّ خرج من البصرة…).٨٤
٩ـ٢. برخى جزئيات سفر ابن زياد از بصره به كوفه; (كان شريك شيعيّاً, وقيل: كان معه خمسمائة… فلم يقف على أحد منهم حتّى دخل الكوفة وحده).٨٥
١٠ـ٢. واكنش هانى بن عروه هنگام پناه بردن مسلم بن عقيل به خانه اش; (سمع مسلم بمقالة عبيداللّه… وأتى دار هانئ ابن عروة المراديّ… فلمّا رآه كره مكانه… فآواه).٨٦
١١ـ٢. توطئه شريك بن اعور و مسلم بن عقيل براى ترور ابن زياد; (مرض شريك بن الأعور… فقال لمسلم: إنّ هذا الفاجر عائدي العشيّة, فإذا جلس اخرج إليه, فاقتله… فقام مسلم بن عقيل…).٨٧
١٢ـ٢. نام سركردگان بخش هاى مختلف سپاهيان كوفى كه با مسلم بن عقيل بيعت كرده بودند; (فعقد مسلم لعبداللّه بن عزير الكنديّ على ربع كندة… وعقد لمسلم بن عوسجة الأسديّ… وعقد لأبي ثمامة الصائديّ… وعقد لعبّاس بن جعدة الجدليّ…).٨٨
١٣ـ٢. وفاى محمّد بن اشعث به درخواست مسلم بن عقيل براى فرستادن پيكى به سوى امام حسين(ع) و اعلان بى وفايى كوفيان و رسيدن اين فرستاده به آن حضرت در منزلگاه (زباله); (فقال له ابن الأشعث: واللّه, لأفعلنّ, ثمّّ كتب بما قال مسلم إلى الحسين, فلقيه الرسول بزبالة, فأخبره).٨٩
١٤ـ٢. سرزنش محمّد بن اشعث از سوى مسلم بن عقيل به خاطر وفادار نماندنش به امانى كه به او داده بود; (فقال مسلم لابن الأشعث: واللّه, لولا أمانك لما استسلمت, قم بسيفك دوني, قد أخفرت ذمّتك).٩٠
١٥ـ٢. گفت وگوى عبيداللّه بن زياد با كشنده مسلم بن عقيل پس از اجراى حكم اعدام آن جناب; (فلمّا نزل بكير قال له ابن زياد: ما كان يقول وأنتم تصعدون به؟ قال: كان يسبّح, ويستغفر…).٩١
١٦ـ٢. پايان كار كشنده هانى بن عروه; (فبصر به عبدالرحمن ابن الحصين المراديّ بعد ذلك… فقتله).٩٢
١٧ـ٢. نام برخى از كسانى كه همراه مسلم بن عقيل در كوفه قيام كردند; (كان فيمن خرج معه المختار بن أبي عبيد و…).٩٣
١٨ـ٢. نام برخى از كسانى كه عليه مسلم بن عقيل در كوفه جنگيدند; (كان فيمن قاتل مسلماً محمّد بن الأشعث و…).٩٤
١٩ـ٢. اظهارنظر و گفت وگوى خيرخواهانه عمر بن عبدالرحمن ابن حارث بن هشام با امام حسين(ع) در آستانه حركت آن حضرت از مكّه به سوى كوفه; (لمّا أراد الحسين المسير إلى الكوفة… أتاه عمر بن عبدالرحمن بن الحارث بن هشام ـ وهو بمكّة ـ فقال له: إنّي أتيتك لحاجة اُريد ذكرها نصيحة لك…).٩٥
٢٠ـ٢. سخنان عبداللّه بن عبّاس با امام حسين(ع) هنگام حركت آن حضرت از مكّه به سوى كوفه; (أتاه عبداللّه بن عبّاس, فقال له: قد أرجف الناس أنّك سائر إلى العراق…).٩٦
٢١ـ٢. سخنان عبداللّه بن زبير با امام حسين(ع) هنگام حركت آن حضرت از مكّه به سوى كوفه; (أتاه ابن الزبير, فحدّثه ساعة, ثمّّ قال…).٩٧
٢٢ـ٢. ديدار دوباره عبداللّه بن عبّاس با امام حسين(ع) در مكّه و گفت وگوى كنايه آميزش با ابن زبير پس از اين ديدار; (أتاه ابن عبّاس, فقال: يا ابن عمّ, إنّي أتصبّر, ولا أصبر… ثمّّ خرج ابن عبّاس من عنده, فمرّ بابن الزبير, فقال: قرّت عينك…).٩٨
٢٣ ـ٢. سخنرانى امام حسين(ع) پس از تغيير مسير و پيش از رسيدن به منزلگاه (عذيب الهجانات); (فتياسر عن طريق العذيب… ثمّّ إنّ الحسين خطبهم, فحمداللّه, وأثنى عليه, ثمّّ قال: أيّها الناس…).٩٩
٢٤ـ٢. پيوستن چهار تن از مردم كوفه به امام حسين(ع) در منزلگاه (عذيب الهجانات) و پرس وجوى آن حضرت از آنان درباره اوضاع كوفه و كوفيان و پايان كار قيس بن مسهر; (انتهى إلى عذيب الهجانات… فإذا هو بأربعة نفر قد أقبلوا من الكوفة… فقال لهم الحسين: أخبروني… وسألهم عن رسوله قيس ابن مسهر…).١٠٠
٢٥ ـ٢. پيشنهاد طرمّاح بن عدى به امام حسين(ع) براى پناه بردن آن حضرت به سرزمين مردم قبيله اش و كمك خواستن از آنان و نيز پايان كار او; (قال له طرمّاح بن عديّ… فسر حتّى اُنزلك جبلنا أجأ… فودّعه, وسار إلى أهله… فلمّا بلغ عذيب الهجانات لقيه خبر قتله, فرجع إلى أهله).١٠١
٢٦ ـ٢. پيشنهاد زهير بن قين به امام حسين(ع) براى فرود آمدن در روستاى (عَقْر) و خوددارى آن حضرت از اين كار; (فقال زهير بن القين للحسين… سر بنا إلى هذه القرية… فقال الحسين: ماهي؟ قال: العقر. قال: اللّهمّ, إنّي أعوذبك من العقر…).١٠٢
٢٧ ـ٢. پيشينه عمر بن سعد و سپاهش كه براى نبرد با امام حسين(ع) آمدند, پافشارى هاى بيهوده او براى رسيدن به حكومت رى از يك سو و شانه خالى كردن از آمدن به جنگ آن حضرت از سوى ديگر, رايزنى هايش با اطرافيان و نهى آنها از اين كه به نينوا برود و سرانجام, آمدن ناخرسندانه اش به اين منطقه; (فلمّا كان الغد قدم عليهم عمر بن سعد بن أبي وقّاص من الكوفة في أربعة آلاف… أنّ عبيداللّه بن زياد كان قد بعثه على أربعة آلاف إلى دستبي… وكتب له عهده على الريّ, فعسكر بالناس في حمّام أعين… دعا ابن زياد عمر بن سعد, وقال له: سر إلى الحسين… فاستشار نصحاءه, فكلّهم نهاه… فأقبل في ذلك الجيش حتّى نزل بالحسين…).١٠٣
٢٨ ـ٢. دست يابى قهرآميز امام حسين(ع) به آب و نقش عبّاس ابن على(ع) در اين رخداد; (فلمّا اشتدّ العطش على الحسين وأصحابه أمر أخاه العبّاس بن عليّ, فسار…).١٠٤
٢٩ ـ٢. نام فرستاده امام حسين(ع) نزد عمر بن سعد براى ديدارى دوجانبه با يكديگر; (بعث الحسين إلى عمر بن سعد عمرو بن قرظة بن كعب الأنصاريّ أن القني الليلة…).١٠٥
٣٠ ـ٢. شايعاتى كه پس از نخستين ديدار امام حسين(ع) با عمر بن سعد درگرفت, تعداد اين ملاقات ها و تكذيب آن شايعات از زبان عقبة بن سمعان; (تحدّث الناس أنّ الحسين قال لعمر ابن سعد: اخرج معي… وقد روي عن عقبة بن سمعان أنّه قال… فواللّه, ما أعطاهم مايتذاكر الناس… ثمّّ التقى الحسين و عمر بن سعد مراراً ثلاثاً أو أربعاً).١٠٦
٣١ ـ٢. نام كسى كه در آستانه حركت شمر از نزد ابن زياد به سوى نينوا, پيش او بود و براى عبّاس بن على(ع) و برادرانش امان نامه گرفت; (فلمّا أخذ شمر الكتاب كان معه عبداللّه ابن أبي المحلّ بن حزام عند ابن زياد… فقال لابن زياد: إن رأيت أن تكتب لبني اُختنا أماناً فافعل…).١٠٧
٣٢ ـ٢. سخنان عبّاس بن على(ع) كه پس از گفت وگو با امام حسين(ع) و رساندن درخواست كوفيان به آن حضرت, پيام آن جناب را به سپاه كوفه رساند; (فرجع إليهم العبّاس, وقال لهم: انصرفوا عنّا العشيّة حتّى ننظر في هذا الأمر…).١٠٨
٣٣ ـ٢. رايزنى عمر بن سعد با شمر بن ذى الجوشن و سپاهيان كوفه درباره پذيرفتن يا نپذيرفتن مهلت خواهى يك شبه امام حسين(ع) و گفت وگوهاى درگرفته در اين باره; (فقال عمر بن سعد: ما ترى يا شمر؟ قال: أنت الأمير… فقال: لو أعلم أن يفعلوا… ثمّّ رجع عنهم).١٠٩
٣٤ ـ٢. پيشنهاد امام حسين(ع) يه يارانش در شب عاشورا كه در تاريكى شب, جان به در ببرند و هريك همراه خود, يكى از خويشاوندان آن حضرت را نيز ببرد, چرا كه كوفيان تنها او را مى خواهند و با دست يابى به او, از طلب و تعقيب ديگران, دست برمى دارند; (فجمع الحسين أصحابه… فقال… إنّي قد أذنت لكم جميعاً, فانطلقوا… وليأخذ كلّ رجل منكم بيد رجل من أهل بيتي… فإنّ القوم يطلبونني, ولو أصابوني لهوا عن طلب غيري).١١٠
٣٥ـ٢. افراشته شدن خيمه اى براى امام حسين(ع) در روز عاشورا تا آن حضرت خود را نظيف و آماده شهادت كند و شوخى هاى همزمان برير بن خضير همدانى با عبدالرحمن بن عبدربّه و نشاطش براى شهادت; (فلمّا دنوا من الحسين أمر, فضرب له فسطاط… ثمّّ دخل الحسين, فاستعمل النورة… فجعل برير يهازل عبدالرحمن… فقال برير… لكنّني مستبشر بما نحن لاقون…).١١١
٣٦ـ٢. قرار دادن امام حسين(ع) قرآنى را در برابر خود, پس از آن كه در آستانه افروخته شدن تنور درگيرى هاى روز عاشورا, بر اسب خود سوار شدند; (ثمّ ركب الحسين دابّته, و دعا بمصحف, فوضعه أمامه).١١٢
٣٧ـ٢. واكنش خواهران امام حسين(ع) پس از شنيدن چند فراز از سخنان آن حضرت در نخستين سخنرانى اش در روز عاشورا و اقدام آن جناب براى خاموش كردن آنها و ادامه دادن به سخنان خود; (فلمّا سمع أخواته قوله بكين و… فأرسل إليهنّ أخاه العبّاس وابنه عليّاً, ليسكتاهنّ…).١١٣
٣٨ـ٢. بلاغت و شيوايى بى مانند نخستين سخنرانى امام حسين(ع) در برابر كوفيان در روز عاشورا; (فلمّا سكتن حمداللّه, وأثنى عليه… وقال ما لايحصى كثرة, فما سمع أبلغ منه).١١٤
٣٩ـ٢. انكار نوشتن دعوت نامه اى براى امام حسين(ع) از سوى مخاطبان كوفى آن حضرت در روز عاشورا و واكنش آن جناب; (فنادى: يا شبث بن ربعيّ! ويا… ألم تكتبوا إليّ في القدوم عليكم؟ قالوا: لم نفعل, ثمّ قال: بلى فعلتم).١١٥
٤٠ـ٢. سرزنش قيس بن اشعث از سوى امام حسين(ع) به خاطر برادرى اش با محمّد بن اشعث; كسى كه نخست به مسلم ابن عقيل امان داد و سپس به آن وفا نكرد; (فقال له قيس بن الأشعث: أو لا تنزل على حكم ابن عمّك… فقال له الحسين: أنت أخوأخيك. أتريد أن يطلبك بنوهاشم بأكثر من دم مسلم بن عقيل؟ لا واللّه…).١١٦
٤١ـ٢. رويارويى زهير بن قين با كوفيان در روز عاشورا و سخن گفتن با آنها و واكنش آنان; (خرج زهير بن القين على فرس له في السلاح, فقال: يا أهل الكوفة… فسبّوه, وأثنوا على ابن زياد…).١١٧
٤٢ـ٢. سرزنش كوفيان از سوى حر بن يزيد رياحى به خاطر نپذيرفتن يكى از پيشنهادهاى امام حسين(ع) و پاسخ عمر بن سعد به او; (تقدّم الحرّ أمام أصحابه, ثمّّ قال: أيّها القوم, ألا تقبلون من الحسين خصلة من هذه الخصال…؟ فقال عمر: لقد حرصت…).١١٨
٤٣ـ٢. دخالت همسر عبداللّه بن عمير كلبى, هنگام نبرد شوهرش با كوفيان و واكنش عبداللّه و امام حسين(ع) به اين كار او; (مال عليه الكلبيّ, فضربه حتّى قتله, وأخذت امرأته عموداً… فردّها نحو النساء… فناداها الحسين, فقال: جزيتم من أهل بيت خيراً! ارجعي…).١١٩
٤٤ـ٢. پشيمان شدن مسروق بن وائل حضرمى از شركت در نبرد با امام حسين(ع) پس از مشاهده گرفتار شدن عبداللّه ابن حوزه به پى آمدهاى نفرين آن حضرت در حق او و كناره گيرى از نبرد; (كان مسروق بن وائل الحضرميّ قد خرج معهم… فلمّا رأى ما صنع اللّه بابن حوزة بدعاء الحسين رجع…).١٢٠
٤٥ـ٢. چگونگى مبارزات و شهادت برير بن خضير; (خرج يزيد بن معقل حليف عبدالقيس, فقال: يا برير بن خضير, كيف ترى اللّه صنع بك؟ قال: واللّه… وأقبل إليه كعب بن جابر, فضربه بسيفه حتّى قتله).١٢١
٤٦ـ٢. نبرد عمرو بن قرظه انصارى و شهادتش در برابر امام حسين(ع) و نيز همراهى برادرش با كوفيان و زخمى شدنش به دست نافع بن هلال; (خرج عمرو بن قرظة الأنصاريّ, و قاتل دون الحسين, فقتل, وكان أخوه مع عمر بن سعد… واعترضه نافع بن هلال المراديّ, فطعنه, فصرعه…).١٢٢
٤٧ـ٢. واكنش امام حسين(ع) به سخنان عمرو بن حجّاج كه آن حضرت و يارانش را از (مارقين) دانسته بود; (سمعه الحسين, فقال: يا عمرو بن الحجّاج, أعليّ تحرّض الناس؟ أنحن مرقنا من الدين…).١٢٣
٤٨ـ٢. وصيت مسلم بن عوسجه به حبيب بن مظاهر هنگامى كه در آخرين لحظه هاى زندگى, بر بالين او آمد; (دنا منه حبيب ابن مطهّر, وقال: عزّ عليّ مصرعك… فقال: اُوصّيك بهذا ـ رحمك اللّه ـ وأومأ بيده نحو الحسين…).١٢٤
٤٩ـ٢. واكنش شبث بن ربعى پس از شهادت مسلم بن عوسجه; (فقال شبث لبعض من حوله: ثكلتكم اُمّهاتكم!…).١٢٥
٥٠ـ٢. نام كشندگان مسلم بن عوسجه; (كان الذي قتله مسلم بن عبداللّه الضبابيّ و…).١٢٦
٥١ـ٢. شهادت عبداللّه بن عمير كلبى, شمار كشتگان كوفى به دست او و نام كشندگانش; (فقتل الكلبيّ وقد قتل رجلين بعد الرجلين الأوّلين… فقتله هانئ بن ثبيت الحضرميّ و…).١٢٧
٥٢ـ٢. ناخشنودى شبث بن ربعى از نبرد با امام حسين(ع) و سخنان سرزنش بارش در سال هاى چيرگى مصعب بن زبير بر عراق درباره جنگيدن با آن حضرت; (لم يزالوا يرون من شبث الكراهة للقتال حتّى إنّه كان يقول في إمارة مصعب: لايعطي اللّه أهل هذا المصر خيراً أبداً… ضلال يا لك من ضلال!).١٢٨
٥٣ـ٢. اقدام عمر بن سعد براى محاصره ياران امام حسين(ع) كه در اطراف خيمه ها سنگر گرفته بودند و ايستادگى سه يا چهار نفره آنان و از پاى درآوردن كوفيان و آتش زدن خيمه ها از سوى مهاجمان و واكنش آن حضرت به اين كار; (فلمّا رأى ذلك عمر أرسل رجالاً… ليحيطوا بهم, فكان النفر من أصحاب الحسين الثلاثة والأربعة يتخلّلون البيوت, فيقتلون الرجل… فأمر عمر بن سعد, فاُحرقت, فقال لهم الحسين: دعوهم, فليحرقوها…).١٢٩
٥٤ـ٢. شهادت اُمّ وهب, همسر عبداللّه بن عمير كلبى كه بر بالين شوهرش حاضر شده بود; (خرجت امرأة الكلبيّ, فجلست عند رأسه… فأمر شمر غلاماً اسمه رستم, فضرب رأسها بالعمود, فماتت مكانها).١٣٠
٥٥ـ٢. اقدام شمر به سوزاندن خيمه امام حسين(ع) بر سر اعضاى خانواده آن حضرت, واكنش آن جناب و نيز حُمَيد بن مسلم و شبث بن ربعى به اين كار و خوددارى شمر از آنچه مى خواست بكند; (حمل شمر حتّى بلغ فسطاط الحسين, ونادى: عليّ بالنار… وصاح به الحسين… فقال حميد بن مسلم… فجاءه شبث بن ربعيّ, فنهاه, فانتهى).١٣١
٥٦ـ٢. نام يكى از كوفيان مهاجم از سپاه شمر كه به دست زهير بن قين و يارانش پس از تعرض آنان به خيمه امام حسين(ع) از پا درآمد; (فحمل عليه زهير بن القين في عشرة, فكشفهم عن البيوت, وقتلوا أباعزّة الضبابيّ, وكان من أصحاب شمر).١٣٢
٥٧ ـ٢. چگونگى شهادت حبيب بن مظاهر, پايان كار كشنده اش و واكنش امام حسين(ع) به شهادت او; (فضربه الحصين على رأسه بالسيف, فوقع, ونزل إليه التميميّ, فاحتزّ رأسه… فبصر به القاسم ابن حبيب… ودخل القاسم عسكره, فإذا فيه قاتل أبيه في فسطاطه… فقتله, فلمّا قتل حبيب هدّ ذلك الحسين, وقال عند ذلك…).١٣٣
٥٨ ـ٢. هماهنگى و هميارى حر بن يزيد رياحى و زهير بن قين هنگام نبرد با كوفيان در روز عاشورا; (حمل الحرّ و زهير بن القين… وكان إذا حمل أحدهما, وغاص فيهم حمل الآخر حتّى يخلّصه).١٣٤
٥٩ ـ٢. از پا درآوردن ابوثمامه صائدى, پسرعموى خود را كه در سپاه كوفيان بود; (قتل أبوثمامة الصائديّ ابن عمّ له…).١٣٥
٦٠ ـ٢. سپر بلا شدن ياران امام حسين(ع) در برابر آن حضرت پس از آن كه كوفيان با تنگ تر كردن حلقه محاصره, خود را به آن جناب نزديك و تيربارانش كردند; (وصل إلى الحسين, فاستقدم الحنفيّ أمامه, فاستهدف لهم يرمونه بالنبل و هو بين يديه حتّى سقط).١٣٦
٦١ ـ٢. پايان كار و شهادت زهير بن قين و نام كشندگانش; (قاتل زهير بن القين قتالاً شديداً, فحمل عليه كثير بن عبيداللّه الشعبيّ ومهاجر بن أوس, فقتلاه).١٣٧
٦٢ ـ٢. شمار كشتگان كوفى به دست نافع بن هلال و چگونگى تيراندازى, اسارت و شهادتش به دست شمر بن ذى الجوشن; (كان نافع بن هلال الجمليّ قد كتب اسمه على أفواق نبله… فقتل بها اثني عشر رجلاً سوى من جرح, فضرب… واُخذ أسيراً… فقتله شمر).١٣٨
٦٣ ـ٢. سخن گفتن حنظلة بن اسعد شبامى با كوفيان و واكنش امام حسين(ع) به سخنانش; (جاء حنظلة بن أسعد الشباميّ, فوقف بين يدي الحسين, وجعل ينادي… فقال له الحسين: رحمك اللّه! إنّهم قد استوجبوا العذاب…).١٣٩
٦٤ ـ٢. رقابت ياران امام حسين(ع) براى شهادت در برابر آن حضرت, شهادت عبداللّه بن عزوده, عبدالرحمن بن عزوده, سيف بن حارث بن سريع, مالك بن عبد بن سريع, ابوالشعثاء كندى (يزيد بن ابى زياد), عمرو بن خالد صيداوى, جبار بن حارث سلمانى, سعد (برده عمرو بن خالد), مجمّع بن عبيداللّه عائذى و سويد بن ابى المطاع و نيز چگونگى جان به در بردن يكى از ياران آن حضرت به نام ضحاك بن عبداللّه مشرفى; (فلمّا رأوا أنّهم قد كثروا… تنافسوا أن يقتلوا بين يديه, فجاء عبداللّه و عبدالرحمن ابنا عزودة… وأتاه الفتيان الجابريّان و هما سيف بن الحارث ابن سريع و مالك بن عبد بن سريع… وقاتلا حتّى قتلا… وجاء الضحّاك بن عبداللّه المشرفيّ إلى الحسين… وجثا أبوالشعثاء الكنديّ ـ وهو يزيد بن أبي زياد ـ بين يدي الحسين… وكان أوّل من قتل, وأمّا الصيداويّ عمرو بن خالد و جبّار بن الحارث السلمانيّ وسعد مولى عمرو بن خالد و مجمّع بن عبداللّه العائذيّ… فقاتلوا, فقتلوا… وكان آخر من بقي من أصحاب الحسين سويد ابن أبي المطاع الخثعميّ).١٤٠
٦٥ ـ٢. چگونگى شهادت عابس بن ابى شبيب شاكرى; (جاء عابس بن أبي شبيب الشاكريّ… فطلب البراز, فتحاماه الناس لشجاعته, فقال لهم عمر: ارموه بالحجارة… ثمّ رجعوا عليه, فقتلوه…).١٤١
٦٦ ـ٢. شهادت جعفر بن عقيل و نام كشنده اش; (رمى عبداللّه بن عروة الخثعميّ جعفر بن عقيل, فقتله).١٤٢
٦٧ ـ٢. پايان كار مردى از قبيله كنده در سپاه كوفيان كه با شمشير بر سر امام حسين(ع)ضربتى زد و آن حضرت را زخمى كرد; (ثمّ إنّ رجلاً من كندة… أتاه, فضربه على رأسه بالسيف… فقال له الحسين: لا أكلت بها… فلم يزل ذلك الرجل فقيراً بشرّ حتّى مات).١٤٣
٦٨ ـ٢. شهادت محمّد بن على بن ابى طالب و نام قبيله كشنده اش; (رمى رجل من بني أبان أيضاً محمّد بن عليّ ابن أبي طالب, فقتله).١٤٤
٦٩ ـ٢. كشته شدن پسربچه اى كه در آستانه خيمه اش ايستاده بود, به دست هانى بن ثبيت; (خرج غلام من خباء تلك الأخبية… فحمل عليه رجل قيل: إنّه هانئ بن ثبيت الحضرميّ, فقتله).١٤٥
٧٠ ـ٢. پايان كار مردى دارمى كه تيرى را به سوى امام حسين(ع) افكند و بر دهان آن حضرت نشاند; (قيل: الذي رماه رجل من بني أبان بن دارم, فمكث ذلك الرجل يسيراً, ثمّّ صبّ اللّه عليه الظمأ, فجعل لايروي…).١٤٦
٧١ ـ٢. نام حدوداً ده نفرى كه به سركردگى شمر, ميان امام حسين(ع) و خانواده اش فاصله انداختند و فراخواندن آن حضرت آنان را به آزادمرد بودن و كارى به زنان و خردسالان نداشتن و پذيرفته شدن اين درخواست از سوى كوفيان; (ثمّّ إنّ شمر ابن ذي الجوشن أقبل في نفر نحو عشرة من رجالهم نحو منزل الحسين, فحالوا بينه وبين رحله, فقال لهم الحسين: ويلكم! …فكونوا أحراراً ذوي أحساب, امنعوا رحلي… فقالوا: ذلك لك… وأقدم عليه شمر بالرجّالة منهم أبوالجنوب ـ واسمه عبدالرحمن الجعفيّ ـ و…).١٤٧
٧٢ ـ٢. آخرين سخنان امام حسين(ع) خطاب به كوفيان; (كان على الحسين جبّة من خزّ… وقاتل راجلاً… ويشدّ على الخيل وهو يقول: أعلى قتلي تجتمعون؟ أما واللّه…).١٤٨
٣. كوتاهى و بلندى فرازهاى مشترك در گزارش هاى ارشاد و كامل:

١ـ٣. اطناب كامل١٤٩ در گزارش موضعگيرى عبداللّه ابن زبير در برابر فراخوان فرماندار مدينه به بيعت با يزيد و ايجاز گزارش ارشاد١٥٠ در اين باره.
٣ـ٣. اشاره به متن نامه شبث بن ربعى, حجار بن ابجر و ديگران به امام حسين(ع) در ارشاد١٥١ و بسنده كردن كامل١٥٢ به اصل نامه نگارى و يادآورى نام نويسندگان آنها.
٣ـ٣. اشاره كامل١٥٣ به دو روايت از واكنش ابن زياد نسبت به وصيت مسلم بن عقيل درباره به خاك سپردن پيكرش پس از به شهادت رسيدن و گزارش ارشاد١٥٤ از تنها يكى از آنها.
٤ـ٣. بسنده كردن ارشاد١٥٥ به ذكر نام شاعرى كه درباره شهادت مسلم بن عقيل و هانى بن عروه اشعارى سرود و اشاره كامل١٥٦ به احتمال دوم درباره نام وى.
٥ ـ٣. بسنده كردن كامل١٥٧ به گزارش دو بيت از شعرى كه در رثاى مسلم بن عقيل و هانى بن عروه سروده شد و اشاره ارشاد١٥٨ به هشت بيت آن.
٦ ـ٣. بيان تنها يك تاريخ براى روز قيام مسلم بن عقيل در ارشاد١٥٩ و اشاره كامل١٦٠ به دومين احتمال در اين باره.
٧ـ٣. اشاره كوتاه تر كامل١٦١ به تاريخ خروج امام حسين(ع) از مكّه به سوى كوفه نسبت به گزارش ارشاد١٦٢ در همين باره.
٨ـ٣. گزارش بلندتر و دقيق تر ارشاد١٦٣ از ديدار امام حسين(ع) با فرزدق نسبت به گزارش كامل١٦٤ در اين باره.
٩ـ٣. بسنده كردن كامل١٦٥ به ذكر نام نامه رسان امام حسين(ع) كه از منزلگاه (حاجر) به سوى كوفه روانه شد و اشاره ارشاد١٦٦ به احتمال دوم درباره نام او.
١٠ـ٣. اشاره ارشاد١٦٧ به متن و الفاظ و نيز انگيزه نگارش نامه ياد شده و بسنده كردن كامل١٦٨ به نقل مضمون آن.
١١ـ٣. اشاره كامل١٦٩ به ذكر احتمال دوم درباره كشنده قيس ابن مسهر يا عبداللّه بن يقطر و بسنده كردن ارشاد١٧٠ به ذكر نام مشهور او.
١٢ـ٣. اشاره ارشاد١٧١ تنها به يك نسب حر بن يزيد و اشاره كامل١٧٢ به دو نسب او.
١٣ـ٣. گزارش كوتاه تر كامل١٧٣ از آب دادن امام حسين(ع) به همراهان حر بن يزيد, نسبت به گزارش ارشاد١٧٤ در همين باره.
١٤ـ٣. اشاره ارشاد١٧٥ تنها به نام منزلگاه (عذيب الهجانات) و گزارش كامل١٧٦ از وجه تسميه اين مكان.
١٥ـ٣. اشاره گذراى كامل١٧٧ به متن نامه عمر بن سعد به ابن زياد پس از نخستين ديدارش با امام حسين(ع) و گزارش ارشاد١٧٨ از متن و الفاظ آن.
١٦ـ٣. گزارش ارشاد١٧٩ از دو احتمال درباره متن و الفاظ نامه ابن زياد به عمر بن سعد پس از خواندن نخستين نامه عمر به او و اشاره كامل١٨٠ تنها به مضمون يكى از آنها.
١٧ـ٣. اشاره كامل١٨١ به نام سه برادر عبّاس بن على(ع) و گزارش ارشاد١٨٢ از نام دو تن از آنها.
١٨ـ٣. گزارش ارشاد١٨٣ از نام دو تن از همراهان بيست نفره عبّاس بن على(ع) هنگام رفتنش به سوى كوفيان در آغاز شب عاشورا و اشاره كامل١٨٤ تنها به نام يكى از آنها.
١٩ـ٣. گزارش كامل١٨٥ از دو دليل براى مهلت خواهى امام حسين(ع) در شب عاشورا و بسنده كردن ارشاد١٨٦ به ذكر تنها يكى از آنها.
٢٠ـ٣. گزارش ارشاد١٨٧ از نام راوى گفت وگوهاى امام حسين(ع) با همراهان خود در شب عاشورا و بسنده كردن كامل١٨٨ به تنها نقل سخنان آن حضرت.
٢١ـ٣. گزارش كامل١٨٩ از نيمى از سخنان مسلم بن عوسجه, در شب عاشورا و نقل كامل آنها در ارشاد.١٩٠
٢٢ـ٣. گزارش ارشاد١٩١ از سخنان زهير بن قين در شب عاشورا و اشاره كلى كامل١٩٢ به اين مطلب.
٢٣ ـ٣. گزارش كامل١٩٣ از واكنش حضرت زينب(س) پس از شنيدن اشعارى كه امام حسين(ع) آنها را در شب عاشورا خواندند, بدون ذكر نام راوى و اشاره ارشاد١٩٤ به اين مطلب همراه درج نام او.
٢٤ـ٣. اشاره ارشاد١٩٥ به نام برخى سركردگان سپاه كوفه و گزارش كامل١٩٦ از نام افرادى افزون بر آنان.
٢٥ ـ٣. گزارش كامل١٩٧ از نسب برخى سركردگان سپاه كوفه و بسنده كردن ارشاد١٩٨ تنها به ذكر نام آنها.
٢٦ ـ٣. گزارش ارشاد١٩٩ از نسب سه تن از پنج صحابى اى كه امام حسين(ع) نام آنها را بر زبان آورد و نيز درج نام پدرِ انس و بسنده كردن كامل٢٠٠ تنها به ذكر نام آنان.
٢٧ ـ٣. گزارش كامل٢٠١ از نسب عبداللّه بن عمير و بسنده كردن ارشاد٢٠٢ به تنها ذكر نام او.
٢٨ ـ٣. اشاره ارشاد٢٠٣ به نام بردن يسار از دو تن از ياران امام حسين(ع) براى نبرد تن به تن و گزارش كامل٢٠٤ از نام سه تن از آنان.
٢٩ ـ٣. بسنده كردن كامل٢٠٥ به تنها نام پدر يكى از كوفيان به نام (ابن حوزه) و گزارش ارشاد٢٠٦ از نام خود او و نيز نسبش افزون بر نام پدرش.
٣٠ ـ٣. اشاره گذراى ارشاد٢٠٧ به نماز امام حسين(ع) در روز عاشورا و گزارش مفصل تر كامل٢٠٨ در اين باره.
٣١ ـ٣. اشاره كامل٢٠٩ به سه مصرع و گزارش ارشاد٢١٠ از پنج مصرع رجزى كه على بن الحسين(ع) هنگام حمله به سوى كوفيان خواند.
٣٢ ـ٣. گزارش مفصل ارشاد٢١١ از چگونگى شهادت قاسم ابن الحسن(ع) و نقل كوتاه كامل٢١٢ در اين باره.
٣٣ ـ٣. اشاره كوتاه كامل٢١٣ به شهادت عبداللّه بن حسن ابن على(ع) بدون نام بردن از او و گزار١و٢. تعبيرهايى است كه خود آن حضرت در شام عاشورا ـ به درستى ـ درباره همراهان خود به كار برده اند و شيخ مفيد و ابن جزرى آنها را دقيقاً يكسان گزارش كرده اند: (فإنّي لاأعلم أصحاباً أوفى ولاخيراً من أصحابي ولا أهل بيت أبرّ ولاأوصل من أهل بيتي) (نك: شيخ مفيد, الارشاد فى معرفة حجج اللّه على العباد, ج٢, چاپ اول, قم, كنگره جهانى هزاره شيخ مفيد, ١٤١٣ق, ص٩١ و ابن اثير جزرى, الكامل فى التاريخ, ج٤, بى چا, بيروت, دار صادر و دار بيروت, ١٣٨٥ق, ص٥٧). ٣. كارى كه محقق ارجمند و پرتلاش, دوست گرامى ما, جناب آقاى محمّد اسفنديارى با نگارش و نشر (كتاب شناسى تاريخى امام حسين(ع)) انجام داده اند و با حق گزارى ها و ستايش هاى به جاى حضرات اساتيد دانشمند, آقايان بهاءالدين خرمشاهى و حجت اللّه جودكى رويارو شده اند; إنّما يعرف ذا الفضل من الناس ذووه. إذا قالت حذام فصدّقوها فإنّ القول ماقالت حذام براى آگاهى از مقاله دو استاد ياد شده و نيز پاسخ كوتاه آقاى اسفنديارى به آن ـ به ترتيب ـ ر.ك: آينه پژوهش, ش٧٤, ص٣٢ وش٧٥, ص١٣٦. ٤. يكى از دانشمندان معاصر كه به راستى شايسته دريافت مدال هاى لياقتِ (علامه) و (محقق) بوده اند, زندگى اين مقتل نگار پيشتاز را تحليلگرانه گزارش كرده اند (ر.ك: علامه محقق محمّدتقى شوشترى, قاموس الرجال, ج٨, چاپ دوم, قم, تحقيق و نشر مؤسسه نشر اسلامى, ١٤١٧ق, ص٦١٥). ٥. همان, ص٦٢٠. ٦. همان. ٧. براى نمونه, نك: محمّد بن جرير طبرى, تاريخ الطبرى, ج٥, تحقيق محمّد ابوالفضل ابراهيم, بى چا, بيروت, روائع التراث العربى, بى تا, ص٣٥١ و ابوالفرج اصفهانى, مقاتل الطالبيين, چاپ دوم, قم, مؤسسه دارالكتاب, بى تا, ص٦٢. ٨. ابن اثير جزرى, پيشين, ج١, ص٣ـ٤. ٩. بنابراين, سخن يكى از نويسندگان معاصر كه ابن اثير جزرى ـ مانند محمّد ابن جرير طبرى ـ در كتاب نامدار خود, الكامل فى التاريخ, به استفاده از مقتل ابى مخنف اقدام و در اين كار, بدون وساطت طبرى عرض اندام كرده است, درست نمى نمايد (نك: حسن غفارى, كتاب مقتل الحسين, بى چا, قم, بى نا, ١٣٩٨ق, مقدمه, صفحه هـ ـ و). ١٠. شيخ مفيد, پيشين, ص٣٢. ١١. همان. ١٢. همان; ابن حجر عسقلانى, لسان الميزان, ج٤, بى چا, بيروت, مؤسسة الاعلمى, بى تا, ص٢٥٣ و ج٦, ص١٩٦; ابوالعبّاس نجاشى, رجال النجاشى, ج٢, چاپ اول, بيروت, دارالاضواء, ١٤٠٨ق, ص٣٩٩; شيخ طوسى, الفهرست, بى چا, نجف اشرف, نشر مكتبه و مطبعه مرتضويه, بى تا, ص٩٥ و ابوسعد سمعانى, الانساب, ج٥, چاپ اول, بيروت, دارالجنان, ١٤٠٨ق, ص٨٦ و٢٣٢. ١٣. ابن حجر عسقلانى, همان, ج٤, ص٤٩٢ و ابوعبداللّه ذهبى, تاريخ الاسلام, مجلد حوادث و وفيات ٢٠١ـ٢١٠, چاپ دوم, بيروت, دارالكتاب العربى, ١٤١٤ق, ص٤١٩. ١٤. ابن حجر عسقلانى, همان, ص٢٥٣; ابوعبداللّه ذهبى, همان, ص٤٢٠ و ابوسعد سمعانى, پيشين, ص٨٧ و٢٣٢. ١٥. ابوالعبّاس نجاشى, پيشين, ص٤٠٠ و شيخ طوسى, پيشين. ١٦. شيخ مفيد, پيشين, ص٣٤. ١٧. همان, ص٣٥. ١٨. همان. ١٩. همان, ص٣٦. ٢٠. همان, ص٣٧. ٢١. همان. ٢٢. همان, ص٣٨. ٢٣. همان, ص٣٩. ٢٤. همان, ص٤٠. ٢٥. همان, ص٤١. ٢٦. همان, ص٤٢. ٢٧. همان, ص٤٣. ٢٨. همان, ص٤٦. ٢٩. همان, ص٥١. ٣٠. همان, ص٥٣. ٣١. همان, ص٥٥. ٣٢. همان, ص٥٧. ٣٣. همان, ص٦٠. ٣٤. همان, ص٦٤. ٣٥. همان. ٣٦. همان. ٣٧. همان, ص٦٥. ٣٨. همان. ٣٩. همان, ص٦٦. ٤٠. همان. ٤١. همان, ص٦٧. ٤٢. همان, ص٦٩. ٤٣. همان. ٤٤. همان, ص٧٢. ٤٥. همان, ص٧٣. ٤٦. همان. ٤٧. همان, ص٧٨. ٤٨. همان, ص٨٠. ٤٩. همان. ٥٠. همان, ص٨٢. ٥١. همان. ٥٢. همان, ص٨٣. ٥٣. همان, ص٨٤. ٥٤. همان, ص٨٥. ٥٥. همان, ص٨٦. ٥٦. همان. ٥٧. همان, ص٨٩. ٥٨. همان, ص٩١. ٥٩. همان, ص٩٣. ٦٠. همان, ص٩٥. ٦١. همان, ص٩٦. ٦٢. همان, ص٩٨. ٦٣. همان, ص٩٩. ٦٤. همان, ص١٠٠. ٦٥. همان. ٦٦. همان, ص١٠١. ٦٧. همان. ٦٨. همان, ص١٠٢. ٦٩. همان, ص١٠٤. ٧٠. همان, ص١٠٥. ٧١. همان, ص١٠٦. ٧٢. همان. ٧٣. همان, ص١٠٧. ٧٤. همان. ٧٥. همان, ص١٠٩. ٧٦. همان, ص١١٢. ٧٧. ابن اثير جزرى, پيشين, ج٤, ص١٤. ٧٨. همان, ص١٧. ٧٩. همان. ٨٠. همان, ص١٨. ٨١. همان, ص١٩. ٨٢. همان, ص٢١. ٨٣. همان, ص٢٣. ٨٤. همان. ٨٥. همان, ص٢٤. ٨٦. همان, ص٢٥. ٨٧. همان, ص٢٦. ٨٨. همان, ص٣٠. ٨٩. همان, ص٣٣. ٩٠. همان, ص٣٥. ٩١. همان. ٩٢. همان, ص٣٦. ٩٣. همان. ٩٤. همان. ٩٥. همان, ص٣٧. ٩٦. همان. ٩٧. همان, ص٣٨. ٩٨. همان. ٩٩. همان, ص٤٨. ١٠٠. همان, ص٤٩. ١٠١. همان, ص٥٠. ١٠٢. همان, ص٥٢. ١٠٣. همان. ١٠٤. همان, ص٥٤. ١٠٥. همان. ١٠٦. همان. ١٠٧. همان, ص٥٦. ١٠٨. همان, ص٥٧. ١٠٩. همان. ١١٠. همان. ١١١. همان, ص٦٠. ١١٢. همان. ١١٣. همان, ص٦١. ١١٤. همان. ١١٥. همان, ص٦٢. ١١٦. همان. ١١٧. همان, ص٦٣. ١١٨. همان, ص٦٤. ١١٩. همان, ص٦٥. ١٢٠. همان, ص٦٦. ١٢١. همان. ١٢٢. همان, ص٦٧. ١٢٣. همان. ١٢٤. همان, ص٦٨. ١٢٥. همان. ١٢٦. همان. ١٢٧. همان. ١٢٨. همان. ١٢٩. همان, ص٦٩. ١٣٠. همان. ١٣١. همان. ١٣٢. همان, ص٧٠. ١٣٣. همان. ١٣٤. همان, ص٧١. ١٣٥.همان. ١٣٦. همان. ١٣٧. همان. ١٣٨. همان. ١٣٩. همان, ص٧٢. ١٤٠. همان, ص٧٢ـ٧٤. ١٤١. همان, ص٧٣. ١٤٢. همان, ص٧٥. ١٤٣. همان. ١٤٤. همان, ص٧٦. ١٤٥. همان. ١٤٦. همان. ١٤٧. همان. ١٤٨. همان, ص٧٨. ١٤٩. همان, ص١٦. ١٥٠. شيخ مفيد, پيشين, ص٣٤. ١٥١. همان, ص٣٨. ١٥٢. ابن اثير جزرى, پيشين, ص٢٠. ١٥٣. همان, ص٣٤. ١٥٤. شيخ مفيد, پيشين, ص٦١. ١٥٥. همان, ص٦٤. ١٥٦. ابن اثير جزرى, پيشين, ص٣٦. ١٥٧. همان. ١٥٨. شيخ مفيد, پيشين. ١٥٩. همان, ص٦٦. ١٦٠. ابن اثير جزرى, پيشين. ١٦١. همان, ص٣٩. ١٦٢. شيخ مفيد, پيشين. ١٦٣. همان, ص٦٧. ١٦٤. ابن اثير جزرى, پيشين, ص٤٠. ١٦٥. همان, ص٤١. ١٦٦. شيخ مفيد, پيشين, ص٧٠. ١٦٧. همان. ١٦٨. ابن اثير جزرى, پيشين. ١٦٩. همان, ص٤٣. ١٧٠. شيخ مفيد, پيشين, ص٧١. ١٧١. همان, ص٧٨. ١٧٢. ابن اثير جزرى, پيشين, ص٤٦. ١٧٣. همان. ١٧٤. شيخ مفيد, پيشين. ١٧٥. همان, ص٨١. ١٧٦. ابن اثير جزرى, پيشين, ص٤٩. ١٧٧. همان, ص٥٣. ١٧٨. شيخ مفيد, پيشين, ص٨٦. ١٧٩. همان. ١٨٠. ابن اثير جزرى, پيشين. ١٨١. همان, ص٥٦. ١٨٢. شيخ مفيد, پيشين, ص٨٩. ١٨٣. همان, ص٩٠. ١٨٤. ابن اثير جزرى, پيشين. ١٨٥. همان, ص٥٧. ١٨٦. شيخ مفيد, پيشين, ص٩١. ١٨٧. همان. ١٨٨. ابن اثير جزرى, پيشين. ١٨٩. همان, ص٥٨. ١٩٠. شيخ مفيد, پيشين, ص٩٢. ١٩١. همان. ١٩٢. ابن اثير جزرى, پيشين. ١٩٣. همان. ١٩٤. شيخ مفيد, پيشين, ص٩٣. ١٩٥. همان, ص٩٥. ١٩٦. ابن اثير جزرى, پيشين, ص٦٠. ١٩٧. همان. ١٩٨. شيخ مفيد, پيشين. ١٩٩. همان, ص٩٧. ٢٠٠. ابن اثير جزرى, پيشين, ص٦٢. ٢٠١. همان, ص٦٥. ٢٠٢. شيخ مفيد, پيشين, ص١٠١. ٢٠٣. همان. ٢٠٤. ابن اثير جزرى, پيشين. ٢٠٥. همان, ص٦٦. ٢٠٦. شيخ مفيد, پيشين, ص١٠٢. ٢٠٧. همان, ص١٠٥. ٢٠٨. ابن اثير جزرى, پيشين, ص٧٠. ٢٠٩. همان, ص٧٤. ٢١٠. شيخ مفيد, پيشين, ص١٠٦. ٢١١. همان, ص١٠٧. ٢١٢. ابن اثير جزرى, پيشين, ص٧٥. ٢١٣. همان, ص٧٧. ٢١٤. شيخ مفيد, پيشين, ص١١٠. ٢١٥. همان, ص١١٢. ٢١٦. ابن اثير جزرى, پيشين, ص٧٨. ٢١٧. همان, ص٢٠, ٥٩, ٦٢, ٦٥و٦٨. ٢١٨. شيخ مفيد, پيشين, ص٣٧, ٩٥, ٩٨, ١٠١ و١٠٣. ٢١٩. همان, ص٣٨. ٢٢٠. ابن اثير جزرى, پيشين, ص٢١. ٢٢١. همان, ص٢٢. ٢٢٢. شيخ مفيد, پيشين, ص٤١. ٢٢٣. همان, ص٤٢. ٢٢٤. ابن اثير جزرى, پيشين. ٢٢٥. همان, ص٢٦. ٢٢٦. شيخ مفيد, پيشين, ص٤٦. ٢٢٧. همان, ص٤٩. ٢٢٨. ابن اثير جزرى, پيشين, ص٢٩. ٢٢٩. همان, ص٣٢. ٢٣٠. شيخ مفيد, پيشين, ص٥٧. ٢٣١. همان, ص٥٨و٦٣. ٢٣٢. ابن اثير جزرى, پيشين و ص٣٥. ٢٣٣. همان, ص٣٢و٣٣. ٢٣٤. شيخ مفيد, پيشين, ص٥٧و٥٩. ٢٣٥. همان, ص٦٠. ٢٣٦. ابن اثير جزرى, پيشين, ص٣٤. ٢٣٧. همان, ص٤٢. ٢٣٨. شيخ مفيد, پيشين, ص٧١. ٢٣٩. همان, ص٧٠و٧٥. ٢٤٠. ابن اثير جزرى, پيشين. ٢٤١. همان, ص٤٣. ٢٤٢. شيخ مفيد, پيشين, ص٧٥. ٢٤٣. همان, ص٧٦. ٢٤٤. ابن اثير جزرى, پيشين. ٢٤٥. همان, ص٣٩. ٢٤٦. شيخ مفيد, پيشين. ٢٤٧. همان, ص٧٧. ٢٤٨. ابن اثير جزرى, پيشين, ص٤٦. ٢٤٩. همان. ٢٥٠. شيخ مفيد, پيشين. ٢٥١. همان. ٢٥٢. ابن اثير جزرى, پيشين. ٢٥٣. همان. ٢٥٤. شيخ مفيد, پيشين, ص٧٨, س١. ٢٥٥. همان, ص٨١. ٢٥٦. ابن اثير جزرى, پيشين, ص٤٨. ٢٥٧. همان, ص٥٢. ٢٥٨. شيخ مفيد, پيشين, ص٨٤. ٢٥٩. همان. ٢٦٠. ابن اثير جزرى, پيشين. ٢٦١. همان, ص٥٣. ٢٦٢. شيخ مفيد, پيشين, ص٨٧. ٢٦٣. همان. ٢٦٤. ابن اثير جزرى, پيشين, ص٥٤, س١. ٢٦٥. همان, ص٥٦. ٢٦٦. شيخ مفيد, پيشين, ص٩٠. ٢٦٧. همان, ص٩٥. ٢٦٨. ابن اثير جزرى, پيشين, ص٥٩. ٢٦٩. همان, ص٦٢. ٢٧٠. شيخ مفيد, پيشين, ص٩٨. ٢٧١. همان. ٢٧٢. ابن اثير جزرى, پيشين. ٢٧٣. همان. ٢٧٤. شيخ مفيد, پيشين. ٢٧٥. همان. ٢٧٦. ابن اثير جزرى, پيشين. ٢٧٧. همان. ٢٧٨. شيخ مفيد, پيشين, ص٩٧. ٢٧٩. همان, ص١٠١. ٢٨٠. ابن اثير جزرى, پيشين, ص٦٥. ٢٨١. همان, ص٦٦. ٢٨٢. شيخ مفيد, پيشين, ص١٠٢. ٢٨٣. همان, ص١٠٥. ٢٨٤. ابن اثير جزرى, پيشين, ص٧٢. ٢٨٥. همان, ص٧٤. ٢٨٦. شيخ مفيد, پيشين, ص١٠٧. ٢٨٧. همان. ٢٨٨. ابن اثير جزرى, پيشين. ٢٨٩. همان, ص٧٥. ٢٩٠. شيخ مفيد, پيشين. ٢٩١. همان, ص١٠٩. ٢٩٢. ابن اثير جزرى, پيشين. ٢٩٣. همان. ٢٩٤. شيخ مفيد, پيشين, ص١١٠. ٢٩٥. همان, ص١٠٩. ٢٩٦. ابن اثير جزرى, پيشين, ص٧٦. ٢٩٧. همان, ص٧٧. ٢٩٨. شيخ مفيد, پيشين, ص١١٠و١١١. ٢٩٩. همان, ص١١٢. ٣٠٠. ابن اثير جزرى, پيشين, ص٧٨. ٣٠١. همان, ص٦٠. ٣٠٢. همان, ص٦٨. ٣٠٣. شيخ مفيد, پيشين, ص٧٨, س١. ٣٠٤. همان, س١٧. ٣٠٥. همان, ص٩٦. ٣٠٦. همان, ص١٠١.