آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢
پژوهشى در باب جغرافى دانان اندلس و آثار آنها
روحى ميرآبادى على رضا
مقدمه
مسلمانان در طى هشت قرن حضورشان در اندلس, ميراث علمى بسيار گران سنگى را از خود به جاى گذاشتند. يكى از مهمترين موضوعاتى كه مورد توجه ويژه آنان قرار گرفت, جغرافيا بود. در اين مقاله جغرافى دانان اندلس و تأليفات آنها مورد بررسى قرار گرفته است.
اين آثار جغرافيايى را مى توان به شيوه هاى مختلفى تقسيم بندى كرد. تعدادى از آنها براساس مسالك و ممالك تأليف شده اند. توجه به اين روش از قرن چهارم و توسط خاندان آل رازى شروع شد. مهمترين اثر در اين زمينه كتاب المسالك والممالك بكرى است كه متأسفانه فقط بخش هايى از آن باقى مانده است.
در اندلس به سفرنامه نويسى اهميت ويژه اى مبذول شده است. در بين سفرنامه هاى تأليف شده, آثارى وجود دارد كه شرح سفر به اروپا است. اوج سفرنامه نويسى را در اثر ابن جبير بايد ديد. معجم نويسى مكان هاى جغرافيايى با اثر بكرى و حميرى مشخص مى شود. ادريسى, زهرى و ابن سعيد آثارى را براساس هفت اقليم تأليف نمودند.
تعدادى از جغرافى دانان اندلس به تهيه نقشه هاى جغرافيايى اهتمام نشان دادند. در كنار اين آثار, كتاب هاى ديگرى نيز تأليف گرديد كه در تقسيم بندى فوق جاى نمى گيرند.
در اين مقاله سعى شده تا آثار جغرافيايى كه در هريك از زمينه هاى فوق تأليف شده به اختصار مورد بررسى قرار گيرد.
ويژگى هاى علم جغرافيا در اندلس
علم جغرافيا در اندلس همزمان با علم تاريخ آشكار گرديد. همان عواملى كه باعث شد جغرافيا در شرق رونق گرفته و رشد كند, در آندلس نيز باعث رشد و رونق جغرافيا گرديد. انجام سفر حج و مسير كاروان ها به سوى حجاز, همچنين سفر علماى اندلس براى فراگيرى علم به شرق باعث توجه به علم جغرافيا گرديد. در آندلس آثار جغرافيايى بسيارى تأليف شد. برخى از آنها از نظر علمى قابل رقابت با آثار جغرافى دانان بزرگ شرق بودند. نكته اى كه در اين آثار قابل توجه است, اين است كه مكتب بلخى و عراقى در اندلس طرفدارى ندارد. جغرافى دانان اندلس بيشتر از تأليفات لاتينى و فرانك ها و گوت ها كه پيش از ورود اسلام به اندلس به نگارش درآمده بود, بهره بردند. مرزبندى ايالات و اندازه گيرى مسافت ها و تاريخ شبه جزيره و تاريخ بعضى از سرزمين ها و شهرها را از اهالى اندلس فرا گرفتند.
عوامل مؤثر در جغرافياى اندلس
تأثير آثار يونانى و رومى را در جغرافياى اسلامى اندلس نمى توان انكار كرد. جغرافى دانانى همچون مارسيانوس, امنينوس, اراتوشينيس و بلينيوس توصيفاتى از آندلس آوردند كه مورد استفاده مسلمانان قرار گرفت.١
از علماى ديگر استرابون است. او به اسپانيا سفر كرده, برخى مناطق آن را توصيف مى كند و قسمت باريكى كه شبه جزيره را به اروپا وصل مى كند, برزخ ناميد. عقايد او در مورد حدود اندلس در نوشته هاى اسلامى نفوذ كرد.٢ گرچه جغرافى دانان اندلس تحت تأثير تقسيم بطلميوس قرار نگرفتند; اما برخى تقسيمات او را در مورد شبه جزيره پذيرفتند.
يكى از جغرافى دانان اندلس كه تأثير زيادى در جغرافياى اسلامى اندلس گذاشت, روزيوس (٣٨٥ـ٤٢٠ميلادى) بود, كه اعراب او را هروشيش ناميدند. تقسيمات او در مورد اندلس مورد استفاده مسلمانان قرار گرفت.
تقسيم بندى آثار جغرافيايى اندلس
آثار جغرافيايى اندلس را مى توان به چندين دسته تقسيم بندى كرد. بيشترين آثار نويسندگان اندلس در دو موضوع (مسالك و ممالك) و (سفرنامه)اى تأليف گرديد. در كنار اين دو روش, توجه به هفت اقليم و معجم نويسى و عجايب و غرايب و همچنين تهيه نقشه هاى جغرافيايى را از نظر دور نداشته اند.
برخى از شخصيت هاى اين مقاله را به عنوان يك جغرافى دان نمى توان معرفى كرد; بلكه سفرها و فعاليت هاى جغرافيايى آنها در منابع ديگر آمده است. به عنوان نمونه مى توان به يحيى الغزال و مغرورين اشاره كرد. مؤلفين آثار جغرافيايى اندلس از منابع شرق نيز بهره برده اند كه با مقايسه آنها متوجه ميزان تأثيرپذيرى آنها مى شويم.
مسالك و ممالك
اولين گروهى كه مورد بررسى قرار مى گيرد, آثارى هستند كه به شيوه مسالك و ممالك تأليف شده اند. علماى اندلس از اواخر قرن سوم و اوايل قرن چهارم به اين شيوه نگارش توجه نمودند. اولين فردى كه در اين موضوع كتابى تأليف كرد (ابوعبدالله محمد بن يوسف الوراق) (٢٩٣ـ٣٦٣هـ) مى باشد. او در دربار حكم المستنصر به فعاليت هاى علمى مى پرداخت و براى خليفه كتاب بزرگى به نام (مسالك افريقيه و ممالكها) تأليف كرد. همچنين در اخبار ملوك افريقيه و جنگ هاى آنها و غلبه كنندگان بر آنها كتاب ديگرى به نگارش درآورد. به لحاظ اطلاعات جامعى كه در مورد شهرهاى شمال افريقا داشته, به دستور خليفه آثار جغرافيايى را در مورد اين شهرها تأليف نمود. ابن عذارى و بكرى از كتاب محمد بن يوسف استفاده بسيار بردند. در حقيقت او اولين فردى است كه روش جغرافياى اقليمى را در اندلس متداول نمود.
در نيمه دوم قرن سوم و اوايل قرن چهارم خانواده اى در اندلس ظهور كردند كه موسوم به (آل رازى) هستند. از اين خانواده سه نفر شناخته شده اند; اولين آنها (محمد بن موسى رازى) (م٢٧٣) است كه ساكن قرطبه بوده و در تاريخ و جغرافيا و گياه شناسى تخصص داشته است. اثر وى كتابى است به نام (الرايات٣). اين كتاب به دست نيامده, ولى بخش هايى از آن را مى توان در آثار دوره هاى بعد يافت. موضوع اصلى كتاب, تاريخ و جغرافياى اندلس است.
مهم ترين فرد اين خانواده (احمد بن محمد رازى) (٢٧٤ـ ٣٤٤هـ) است. در حقيقت او را بايد پدر جغرافيا و تاريخ اندلس دانست. احمد بن محمد يكى از آثار او روزيوس را ترجمه كرد. شخصيت ادبى احمد بن محمد در منابع, مورد تمجيد قرار گرفته است.٤ اثر مهم جغرافيايى او كه به شيوه مسالك و ممالك نگاشته است, (مسالك الاندلس ومراسيها وامهاتها واجنادها السته) است٥ كه در واقع مقدمه اى جغرافيايى بر تاريخ كبير رازى مى باشد. اين كتاب باقى نمانده, ولى منابع دوره هاى بعد از آن استفاده فراوان برده اند.٦
ترجمه بخشى از اين اثر به زبان پرتقالى توسط جيل پيريذ Gilperez در قرن چهارده ام ميلادى صورت گرفته است.٧ اين ترجمه سه قسمت دارد: بخش اول آن (صفةالاندلس) ناميده شده كه توصيفاتى از شهرهاى مختلف اندلس است. دو قسمت ديگر مربوط به موضوعات تاريخى است.٨ اين ترجمه داراى اشتباهات فراوانى است. از اين ترجمه به زبان اسپانيايى ترجمه اى صورت گرفته كه اين ترجمه نيز داراى اشتباهات بسيارى است. شيوه تأليف رازى مورد تقليد نويسندگان دوره هاى بعد قرار گرفت و موقعيت او در اندلس همچون ابن حوقل و مقدسى در شرق مى باشد.٩
سومين فرد از اين خانواده, عيسى بن احمد محمد بن موسى رازى است كه دو كتاب در تاريخ اندلس به نام هاى (تاريخ اندلس) و (حجاب خلفاء الاندلس) داشته است. متأسفانه هردو اثر وى از بين رفته اند١٠ و بيش از اين اطلاعى نداريم.
از نويسندگان قرن پنجم كه در اين زمينه اثرى را تأليف نموده است, (احمد بن عمر بن انس) (٣٩٣ـ ٤٧٨) معروف به (العذرى) است.
العذرى را با نام (ابن الدلايى) مى شناختند. او به همراه پدرش به مكه سفر كرد و از استادان اين شهر بهره برد و مدت ١٠ سال در كنار مسجدالحرام به تحصيل علم پرداخت و چندين اثر در مكه تأليف نمود.١١ در منابع هيچ اشاره اى به اينكه العذرى به جغرافيا پرداخته است, نشده است و تنها او را فردى معرفى كرده اند كه به حديث مى پرداخته, اما ادريسى و ياقوت از او به عنوان يك جغرافى دان ياد كرده اند.١٢ اثر جغرافيايى عذرى كه ياقوت از آن نام مى برد (نظام المرجان فى المسالك والممالك) مى باشد.١٣
بخشى از اين اثر توسط دكتر عبدالعزيز الاهوانى در مركز مطالعاتى اسلامى مادريد تصحيح و چاپ شده است. در اين چاپ به ايالت هاى تدير, بلنسيه, سرقسطه, و شقه, قرطبه, البيره, اشبيليه, لبله, شذونه و الجزيره الخضراء مى پردازد. مؤلف در توصيف اين ايالت ها به موضوعات تاريخى نيز توجه داشته و به احمد بن محمد رازى و پسرش عيسى اعتماد كرده و حوادث و مطالب تاريخى را پس از آنها تا روزگار خود ادامه داده است.
عذرى در هر فصلى, يكى از كوره هاى اندلس را توصيف مى كند و يك يك شهرهاى آن كوره ها را شرح مى دهد و اهتمام ويژه اى به راه ها و مسافت ها و محله ها دارد و مسافت ها را به دقت ذكر مى كند. توصيف عذرى به روش مسالك و ممالك مى باشد. او به عجايب و غرايب نيز توجه دارد; ولى اين موضوع را با توصيف جغرافيايى, مختلط نمى كند. اين كتاب يكى از مآخذ اصلى اثر شاگردش بكرى بوده است١٤ و ادريسى و زكرياى قزوينى و همچنين حاجى خليفه در مقدمه جهان نما از آن بهره برده اند.١٥
بزرگ ترين جغرافى دان اندلس (ابوعبيدالله البكرى) (٤٠٥ـ ٤٧٨) است. او در شهر شالطيش متولد شد و در قرطبه رشد كرده, به تحصيل علم پرداخت. اهميت ادبى او باعث شد تا معاصرانش وى را مورد تحسين قرار دهند.١٦ از بين آثارش دو كتاب در مورد جغرافيا است:١٧ (المسالك والممالك) و (معجم ما استعجم من اسماء الامكنه والبقاع). آنچه در اينجا مورد نظر ما است, المسالك والممالك وى است. تمامى اين اثر باقى نمانده, بلكه بخش هايى از آن در كتابخانه هاى مختلف دنيا, به صورت خطى باقى مانده است. قسمتى از المسالك والممالك به جغرافيا و بخش هايى نيز به موضوعات تاريخى و تمدنى اختصاص دارد. بكرى ابتدا از هند شروع مى كند و سپس چين و ايران را مورد بررسى قرار مى دهد. پس از آن از روم بحث مى كند. اين بخش را از اوروزيوس گرفته است. بلاد صقالبه و روس در ادامه كتاب مورد بررسى قرار گرفته و سخنش را با جلالقه به پايان برده است. بخش هاى ديگرى از اين كتاب به صورت خطى در كتابخانه هاى مختلف دنيا باقى مانده; از جمله در كتابخانه قرويين فاس بخشى موجود مى باشد كه به جغرافياى ايران و مصر و مغرب و قسمتى از توصيف اندلس مى پردازد. قسمت ديگرى از نسخه خطى آن به توصيف جغرافياى شام و جزيره العرب مى پردازد.١٨
در حقيقت كتاب المسالك و الممالك بكرى كه متأسفانه فقط بخش هايى از آن باقى مانده, وسيع ترين كتاب در اين زمينه مى باشد كه در حدود ٢٦٠هـ تأليف شده و به جغرافياى تمام عالم اسلام پرداخته است. ويژگى خاص بكرى توجه به بيان وقايع تاريخى است كه با دقت و توصيف كامل مى آورد. هدف بكرى از تأليف اين اثر, پاسخ دادن به نيازهاى ادارى بود. اين اثر مورد استفاده جغرافى دانان دوره هاى بعد قرار گرفته است.١٩ كتاب معجم مااستعجم پس از اين مورد بررسى قرار خواهد گرفت.
در قرن ششم هجرى كتابى به شيوه مسالك و ممالك تأليف شد. با عنوان (فرحة الانفس) نويسنده اين اثر (محمد بن ايوب بن غالب فرناطى) است. او از دانشمندانى است كه براى اندلس فوايد بسيارى داشته, اما كمتر شناخته شده است. فرحة الانفس از دو قسمت تشكيل شده. جزء اول در جغرافياى اندلس و خطط و به شيوه مسالك و ممالك با عنوان (فرحة الانفس للآثار الاوليه التى فى الاندلس٢٠) جزء دوم در اخبار گروهى از دانشمندان اندلس تحت عنوان (فرحة الانفس فى فضلاء العصر من اهل الاندلس٢١) بخش جغرافيايى اندلس از كتاب احمد بن محمد رازى گرفته شده و تا حد زيادى با ترجمه هاى پرتغالى و اسپانيايى اثر رازى منطبق است.
ابن غالب بخش هايى از مقدمه رازى را آورده و به برخى از كوره ها اكتفا كرده و قسمت هايى را حذف كرده است و با اين كار بخش هايى از كتاب رازى را براى ما حفظ نموده است. اثر ابن غالب مورد استفاده نويسندگان سده هاى بعد, به ويژه مقرى قرار گرفته است.٢٢
يكى از محققان و مؤلفان بزرگ قرن هشتم (لسان الدين بن خطيب) (٧١٣ـ٧٧٦) است كه در مورد زندگى و آثارش در پايان الاحاطه بحث مفصلى شده است. ابن خطيب را بايد آخرين فردى شمرد كه در موضوع مسالك و ممالك, رساله اى تأليف نموده است. بيشتر مطالب جغرافيايى او در مورد سفرهايى است كه انجام داده و جغرافياى غرناطه براى او اهميت ويژه اى داشته است كه در جاى خود در اين مورد به تفصيل بحث خواهيم كرد. متأسفانه تعدادى زيادى از آثار وى از بين رفته است.
از بين آثار باقى مانده, چهار رساله از ابن خطيب موجود است كه به موضوعات جغرافيايى اختصاص دارد. اين رسايل توسط دكتر احمد مختار العبادى با عنوان (مشاهدات لسان الدين بن خطيب فى بلاد المغرب والاندلس) چاپ شده است. رساله اول و چهارم به شيوه سفرنامه نويسى است. رساله دوم مقايسه اى بين شهر سلا و مالقه است و تنها رساله سوم به روش مسالك و ممالك است.
اهميت اين رساله از ساير رساله هاى ديگر بيشتر است. عنوان آن (كتاب معيار الاختيار فى ذكر المعاهد والديار) است. مؤلف آن را به دو مجلس تقسيم كرده است.
مجلس اول اختصاص به شهرهاى اندلس و مملكت غرناله در نيمه دوم قرن هشتم هجرى دارد و در آن ٣٥ شهر از اندلس را كه در آن زمان در دست مسلمانان بوده, شرح كرده است. ويژگى خاصى كه ابن خطيب در نوشته هايش دارد, استفاده از كلمات مسجع است. با اين كار به نوشته خود زيبايى و لطافت خاصى مى بخشد. ابن خطيب بدقت در مورد هر شهر و منطقه اى توضيح مى دهد. شايد بتوان گفت توضيحات او از اين شهرها در سال هاى ٧٦٠ تا ٧٦٣ كه اين اثر را تأليف نموده است, بى نظير باشد. حس وطن پرستى ابن خطيب در شرح و توضيح شهرهاى غرناله متجلى مى شود.٢٣
مجلس دوم از اين رساله به شهرهاى مغرب پرداخته و ١٦ شهر از مغرب را با شرح و بسط بيشترى نسبت به اندلس آورده است.٢٤ گويا در زمانى كه وى مشغول تأليف اين رساله بوده, در شهر سلا و تحت نظارت سلطان مغرب قرار داشته است. او با اين رساله توجه همگان را به شهرهاى در حال سقوط اندلس و هجرت اهالى آنها به شهرهاى مغرب جلب نمود. به هر حال اين رساله ابن خطيب, آخرين اثر جغرافيايى است كه در اندلس تأليف شد.
سفرنامه
اندلس به لحاظ دورى از ساير كشورهاى اسلامى و همچنين مسافتى كه تا حجاز و شهرهاى مقدس مكه و مدينه داشت همچنين موقعيت علمى پايين تر نسبت به شهرهاى مصر و شام و ايران, باعث شده بود كه طالبان علم تمايل شديدى به مسافرت به شرق پيدا كنند. سفرنامه هاى باقى مانده, اطلاعات ذى قيمتى از زندگى, آداب و رسوم, استادان و مراكز علمى و ساير ويژگى هاى شهرهاى شرق عالم اسلام در اختيار خواننده قرار مى دهد.
در كنار سفرنامه هايى كه به شرق پرداخته, سفرنامه هاى ديگرى به وجود آمد كه موضوع اصلى آنها كشورهاى اروپايى بود. برخى از اين سفرها مأموريت سياسى بوده است.
اولين فردى كه اخبار سفر او به اسكانديناوى و كشور دانمارك فعلى در منابع آمده است, (يحيى بن حكم بكرى) (١٥٣ـ٢٥٠هـ) معروف به (غزال) است. او را به جهت زيبايى, غزال ناميده اند. آنچه باعث شهرت وى شده است سفارت هايى است كه در زمان عبدالرحمن دوم داشته است. اندلس در سال ٢٣٠هـ شاهد حمله نورمان ها از مناطق شمالى به شهر اشبيليه و غارت اين شهر بود. عبدالرحمن با نيروهايش به دفاع از شهر برخاست و پس از مدتى آنها را شكست داده, وادار به بازگشت نمود.٢٥ پس از شكستِ نورمان ها, افرادى را نزد عبدالرحمن فرستادند و از او درخواستِ صلح نمودند. عبدالرحمن, يحيى الغزال را به جهت اينكه به چند زبان آشنايى داشت و از فصاحت و بلاغت برخوردار بود, مأمور اين سفارت نمود.
سفر غزال به سوى جزاير نورمان ها از طريق اقيانوس اطلس و با كشتى صورت گرفته است. غزال به محل سكونت نورمان ها در دانمارك فعلى رفته و مورد استقبال پادشاه آن قرار گرفت. برخى از محققين جديد نام پادشاه نورمان ها را (تورجايوس) كه نام عمومى پادشاهان آنها بوده ذكر كرده اند.٢٦ نورمان ها همگى مسيحى بودند و تنها تعداد اندكى از جزاير آنها, آتش پرست بودند. داستان ملاقات غزال و همسر پادشاه نورمان ها در منابع به تفصيل آمده است.
غزال پس از انجام مأموريت سياسى اش به سوى اندلس حركت كرد. نورمان ها تا سنت يعقوب با او همراهى كردند و غزال از اين شهر به قشقاله و از آنجا به طليطله مسافرت كرد و پس از گذشت بيست ماه نزد عبدالرحمن بازگشت و نامه پادشاه نورمان ها را به عبدالرحمن داد.٢٧ مسير بازگشت وى از درياى شمال و از طريق مرزهاى شمالى اندلس بود.
غزال در زمان عبدالرحمن به سفر ديگرى نيز اعزام شد: اين سفارت به قسطنطنيه و دربار روم شرقى بود. اخبار اين سفارت را ابن حيان در المقتبس و برخى منابع ديگر آورده اند. چگونگى انجام اين سفارت و مسير سفر به قسطنطنيه, به درستى مشخص نيست; تنها موضوعى كه مورد توجه مورخان قرار گرفته, اشعارى است كه غزال در وصف همسر امپراطور سروده است! اين مأموريت با موفقيت به انجام رسيد و غزال با هداياى امپراطور روم, نزد عبدالرحمن بازگشت.٢٨
غزال در اندلس, زرياب را كه از نزديكان خليفه بود, مورد هجو قرار داد و در اثر همين هجو از اندلس به عراق تبعيد شد. از اين سفر غزال و دوران تبعيد وى مطلبى در منابع نيامده است.٢٩ غزال پس از بازگشت به اندلس به سرودن شعر روى آورد و در سال ٢٥٠هـ فوت كرد. يكى از سفرهاى ديگرى كه اخبارش در منابع آمده سفرى است كه به (مغرورين) معروف شده است. ادريسى در مورد آنها مى نويسد: در قرن سوم هجرى هشت جوان پسرعمو كه بعدها به مغرورين معروف شدند, از شهر لشبونه خارج شدند و سوار بر كشتى وارد درياى ظلمات گرديدند, تا آنچه را كه در دريا است, پايان آن را بشناسند. مدت يازده روز با بادهاى شرقى در دريا رفتند و به دريايى رسيدند كه موج هاى عظيمى داشت. سپس دوازده روز به سوى جنوب كشتيرانى كردند تا به جزيره اى به نام جزيره الغنم رسيدند. در اين جزيره, گوسفندى گرفتند و ذبح كردند. گوشت آن را تلخ يافتند و هيچ كس نتوانست از آن گوشت بخورد. پس از آن به جزيره ديگرى رسيدند. فرمانرواى جزيره آنها را با چشم بسته به قاره فرستاد كه پس از سه روز و سه شب به آنجا رسيدند و از بربرها شنيدند كه در جنوب مراكش هستند و تا شهرشان دو ماه راه است. در محل پياده شدنشان بعدها بندرِ آسفى ساخته شد.٣٠
گرچه اخبار اين سفر تا حدودى آشفته است, اما برخى محققان معتقدند جزيره اولى كه در اخبار سفر آمده, جزيره ماديره و دومى يكى از جزاير قنارى است.٣١ علامه مصطفى شهابى, ساحلى را كه مغرورين در آن پياده شدند, يكى از جزاير آمريكاى جنوبى در درياى كارائيب مى داند.٣٢
در قرن چهارم سفرنامه اى به اروپا, توسط يكى از علماى يهودى معاصر المستنصر, به نام (ابراهيم بن يعقوب) تأليف شد. سفرنامه ابراهيم به آلمان و شرق اروپا و بلاد صقالبه نوشته شده است. او در سال ٣٥٤ به جنوب آلمان سفر كرده و در ماگدبورگ به ملاقات امپراطور اوتو رفت و اطلاعات وسيعى از اميرنشين هاى صقلاب اروپاى قرون وسطى ارايه مى دهد و از چهار اميرنشين بلغارستان, لهستان, چك و ناكون سخن رانده است. همچنين از برخى شهرهاى ساحلى يا نزديك ساحل فرانسه و هلند و آلمان, توضيحات مفصلى را ارايه مى كند. ابراهيم بن يعقوب به اندلس و جغرافياى آن آشنايى داشته; به گونه اى كه مطالبش مورد استفاده جغرافى نويسان سده هاى بعد قرار مى گيرد.٣٣
ياكوب يكى از مستشرقينى است كه در مورد ابراهيم بن يعقوب تحقيقات زيادى انجام داده. او با مقايسه قزوينى و بكرى به اين نتيجه رسيده است كه دو شخصيت عربى به آلمان سفر كرده اند. وى معتقد است كه در يك زمان دو نفر به صورت جداگانه به دربار اوتوى اول اعزام شدند; اولى از طرف فاطميان است كه از شمال افريقا و از راه دريا به طرف ايتاليا و جنوب آلمان رفت و ديگرى از طرف خليفه قرطبه از اندلس به محاذات اقيانوس اطلس و درياى شمال حركت كرد و به درياى ماينتس رسيد. با اين دو سفارت دو نفر همراه بوده اند و هركدام سفرنامه اى بر جا نهاده اند و نام هر دو ابراهيم بوده است.٣٤
پايه گذارى واقعى سفرنامه نويسى (محمد بن عبدالله محمد بن عبدالله بن احمد بن عربى) (٤٦٨ـ٥٤٣هـ) مى باشد. ابن عربى در اشبيليه متولد شد و در هفده سالگى از اشبيليه به طرف شمال افريقا مسافرت كرد. از شمال افريقا به مصر و بيت المقدس و شهرهاى فلسطين و شام سفر كرده و در حدود سال ٤٩٠هـ به بغداد وارد شد. در طول سفر از محضر علماى هر شهرى بهره مى برد. سفر او به مكه, دو سال به طول انجاميد. در مسير بازگشت نيز از همان شهرها و مناطق كه گذشته بود, عبور كرد و به اشبيليه بازگشت و تا آخر عمرش به تدريس و تأليف مشغول گرديد.٣٥
ابن عربى سفرنامه اش را به نام (ترتيب الرحله للترغيب فى المله) نوشت. اين سفرنامه اولين اثر جغرافيايى از اين نوع در اندلس مى باشد.٣٦ متأسفانه اصل كتاب باقى نمانده, اما در منابع ديگرى مى توان بخش هايى از اين كتاب را يافت. در زمان مؤلف خلاصه اى از آن به نام مختصر ترتيب الرحله٣٧ تهيه شد. مقرى از اين اثر به نيكى ياد مى كند و برخى توضيحات ابن عربى در مورد قبة الصخره, مسجدالاقصى, مدينةالسلام, مكه و برخى استادان و توصيف مناطق و شهرهاى مختلف را از آن گرفته است.٣٨
معاصر با ابن عرب, جغرافى دان ديگرى به نام (ابوحامد غرناطى) (٤٧٣ـ ٥٦٥هـ) ظهور كرد كه سفرهاى او به مراتب بيشتر و گسترده تر از ابن عربى است. ابوحامد غرناطى در شهر غرناطه متولد شده و در اقليش رشد كرد. پس از آنكه مدتى به فراگيرى علم مشغول بود, در سال ٥٠٨هـ سفرى به شرق نمود. او ابتدا به اسكندريه و سپس به قاهره مسافرت نمود و در آنجا از برخى علماى شهر استماع حديث نمود و پس از مدتى به وطنش بازگشت.٣٩ غرناطى براى بار دوم به جمع آورى توشه پرداخت و در سال ٥١١هـ اقدام به سفر نمود و در سفر دوم از جزيره سردانيه و سيسيل عبور نموده و سپس به اسكندريه و قاهره سفر كرد.٤٠
ما نمى دانيم كه آيا او به وطنش بازگشته و براى بار سوم اقدام به سفر نموده يا از همين سفر به سوى مشرق رفته است. از روايت مقرى برمى آيد كه غرناطى در سال ٥١٦هـ در بغداد بوده٤١ و چهار سال در اين شهر اقامت داشته است. در بغداد مورد عنايت و توجه وزير اديب و فقيه يحيى بن هبيره قرار داشت و براى كتابخانه او كتاب (المغرب عن بعض عجائب المغرب) را نوشت و سپس به سوى شرق سفر نمود. او در سال ٥٢٤ ابهر را در ايران ديد و سپس از درياى قزوين عبور كرده و به سخسين بر ساحل رود ولگاى اوسط رسيد و در سال ٥٣٠هـ به بلاد ولگاى ادنى وارد شد. پس از پانزده سال در ٥٤٥هـ به بلاد مجار رفت و در ٥٥٣ به سخسين بازگشته و خوارزم را در ٥٥٤ ديد. از اين شهر براى اداى حج در سال ٥٥٥ به حجاز رفت. پس از انجام مراسم حج, به بغداد سفر كرده, پناهنده ابن هبيره گرديد. در ٥٥٧ از موصل ديدن كرد و از آنجا متوجه حلب گرديد. دمشق آخرين شهرى است كه به آن مسافرت كرد و در اين شهر در سال ٥٦٥هـ فوت كرد.٤٢
اثر مهمى كه از غرناطى باقى مانده (تحفة الالباب ونخبة الاعجاب) مى باشد. اين اثر را غرناطى براساس عجايب و غرايب نوشته است; لذا قزوينى از آن استفاده فراوانى برده است.٤٣
گرچه در اين اثر مسير, مسافرت غرناطى دقيقاً ضبط نشده, اما از روى سالِ ورود به هر شهرى مى توان مسير مسافرت او را فهميد.٤٤ مطالب جغرافيايى تحفةالالباب بسيار ضعيف است. يك سوم كتاب مطالبى است كه خود شخصاً ديده است, مسلمانان در مجارستان و بلغار و حوزه رود ولگا و قبايل قفقاز مورد توجه خاص او قرار داشته است.٤٥ اين اثر غرناطى در قرن ششم توجه همگان را به خود جلب كرد; مخصوصاً اينكه از مناطقى بحث كرده بود كه كمتر مسلمانى به آنجا رفته بود.
اوج سفرنامه نويسى اندلس را بايد در اثر (ابن جبير) (٥٤٠ ـ ٦١٤هـ) ديد. ابن جبير در سال ٥٤٠ در شهر بلنسيه يا شاطبه متولد شد. نسبتش به مردى كه از پيشقراولان بلج بن بشر بود, مى رسد. ابن جبير پس از تحصيلات مقدماتى به غرناطه رفت و در كنار پدرش به خدمت موحدين مشغول شد. چون در لغت و ادبيات و فقه و سروردن شعر علم وسيعى داشت, جايگاه والايى نزد ابوسعيد به دست آورد.٤٦
امير ابوسعيد بن عبدالمؤمن از اميران موحدى از ابن جبير خواست تا كتابى براى او درباره شراب بنويسد و باده شرابى را به او داد; اما وى نپذيرفت. ابوسعيد اصرار كرد تا وى را وادار به خوردن شراب نمايد و به او اموالى را داد كه ابن جبير تصميم گرفت با اين اموال به سفر حج برود.٤٧
ابن جبير سه بار به شرق سفر كرد. سفر اول او در سال ٥٧٨هـ از غرناطه شروع شد و اسكندريه و شام و عراق و جزيره را ديد و سفرنامه اى كه از او باقى مانده با نام (الرحله الكنانى) شرح همين سفر است.٤٨ او در طول سفر دقت خاصى در ضبط تاريخ ورود به هر شهر داشت و به مزارها و مكان هاى مقدس توجه ويژه اى نمود. هدفش از اين سفر رسيدن به حجاز و انجام مراسم حج بود. ابن جبير در زمانى به اين مسافرت رفت كه صليبيان در شام بودند و مشاهدات وى از شهرهاى شام منبع بسيار خوبى براى شناخت وضعيت شهرهاى شام در آن مقطع زمانى است.
در مسير بازگشت, از شهر صور با كشتى به سوى اندلس حركت كرد. كشتى او در نزديكى سيسيل شكسته شد و مسافران آن توسط گيوم پادشاه سيسيل نجات يافتند. ابن جبير از شهرهاى سيسيل گزارش هايى جالب توجه ارائه مى دهد, و در سال ٥٨١هـ به اندلس بازگشت.٤٩ ابن جبير از سال ٥٨٥ تا ٥٨٧ سفر دومش را به شرق انجام داد. اين سفر كه پس از شنيدن خبر فتح بيت المقدس به دست صلاح الدين بود, از نظر علمى براى او اهميت خاصى داشت.
بار سوم پس از مرگ همسرش عاتكه به حج رفت و پس از اقامت طولانى در مكه به بيت المقدس و مصر و اسكندريه سفر كرد و تا پايان عمرش در اسكندريه به تحصيل و تدريس اشتغال داشت.٥٠ از سفر دوم و سوم اطلاع چندانى در اختيار نداريم. سفرنامه ابن جبير از زيبايى و روانى خاصى برخوردار است و در حقيقت سفرنامه او را مى توان بهترين اثر در اين زمينه در اندلس به شمار آورد.
همزمان با ابن جبير (ابوالعباس احمد الشريشى) (درگذشته به سال ٦١٦ يا ٦١٩هـ) براى تحصيل علم به مشرق سفر كرد. در منابع اسمى از سفرنامه وى نيامده و آثارى كه از او ياد شده, بيشتر در مورد موضوعات ادبى و فقهى است;٥١ اما با مراجعه به نفح الطيب مقرى اشعارى را از شريشى مى يابيم كه مى توان حدس زد او در هر سال به كدام شهر سفر نموده است. شريشى در پايان عمرش به موطنش شهر شريش بازگشت.
پس از شريش در نيمه دوم قرن هفتم با سفرنامه اى به نام (الرحله المغربيه) تأليف (محمد بن محمد بن على العبدرى) روبرو مى شويم. عبدرى در سال ٦٨٨هـ به همراه پسر خردسالش به سوى شرق سفر كرد و در شهرهاى بزرگ شمال افريقا توقف هاى طولانى نموده, از مصر با كاروان حج عازم مكه شد و سپس از راه فلسطين به سوى مصر بازگشت و مدتى در قاهره و اسكندريه بود و از راه تلمسان, فاس و مكناس عبور كرده تا به ساحل اقيانوس اطلس رسيد و در آنجا به خانواده اش پيوست. عبدرى توصيف دقيقى از مواضع و محل هاى جغرافيايى و آثار قديم و اخلاق مردم محلى ارائه مى دهد. در واقع او ادامه دهنده راهى است كه ابن عربى در سفرنامه نويسى شروع كرده بود. اسلوب زيبا و توجه به تمامى جوانب زندگى مردم, باعث شده تا اين اثر مورد توجه مردم محلى قرار گيرد.٥٢
در قرن هشتم سفرنامه ديگر توسط (ابن الحاج غرناطى) (٧١٣ـ متوفى بعد از ٧٦٨) تأليف گرديد. اين سفرنامه همچون آثار قبلى سفر به شرق بود. ابن الحاج غرناطى در سال ٧٣٤ سفر خود را آغاز نمود و به حجاز رفته و حج به جاى آورد و سپس به افريقيه بازگشت و نزد برخى از سلاطين خدمت نمود و در بجايه سفرنامه اش را تدوين نمود. او مدتى در خدمت ابوعنان بود و پس از فوت او به اندلس رفت. مقرى نسخه اى از رحله ابن الحاج را در اختيار داشته و آن را توصيف مى كند.٥٣
پيش از اين از رسايل جغرافيايى ابن خطيب بحث شد. او رساله اول و چهارم را به شيوه سفرنامه اى تأليف كرده است. عنوان رساله اول (خطرة الطيف فى رحلة الشتاء والصيف) مى باشد.
ابن خطيب در اين رساله به توصيف سفرش به همراه سلطان ابوالحجاج يوسف بن نصر مى پردازد. اين سفر در اندلس اتفاق افتاده و در ١٧ محرم ٧٤٨ شروع شد.٥٤ سفر او به سوى وادى آتش و بسطه و پس از آن به برشانه بوده است. ابن خطيب در اين گزارش به مشاهده مقابر و محل هايى كه در طول راه باعث جلب توجه او مى شده است, پرداخته است. او در زمانى به اين سفر رفته است كه تعداد زيادى از شهرهاى اندلس از دست مسلمانان خارج شده بود. لذا سفر او كوتاه شد و در ٨ صفر ٧٤٨ به پايان رسيد.
متن سفرنامه مملو از لغات و اصطلاحات دشوار و پيچيده ادبى است و ابن خطيب با اين شيوه نگارش هنر خود را در به نمايش گذاشته است.٥٥
رساله چهارم (رحله لسان الدين بن خطيب فى بلاد المغرب) نام دارد. چنان كه از نامش پيداست در مورد سفر به مغرب و اطراف كوه هاى اطلس غربى است كه معروف به كوه هنتاته است. به جهت موقعيت خاص اين قبيله, ابن خطيب به آنجا سفر كرد و گزارشى از اين قبيله فراهم نمود. بيشترين بخش سفرنامه مربوط به مشاهدات مستقيم مؤلف است و موضوعات تاريخى اهميت بيشترى نسبت به موضوعات جغرافيايى دارد. توضيحات ابن خطيب از اغمات و تقسيمات آن داراى ارزش و اهميت زيادى است. در اين رساله نيز همچون رسايل ديگر, ابن خطيب هنر نويسندگى خود را به كار مى برد و از اصطلاحات و لغات مسجع براى زيبايى كلامش استفاده كرده است.٥٦ تاريخ تدوين اين سفرنامه در سال هاى ٧٦٠ تا ٧٦٣ است كه ابن خطيب همراه سلطان مخلوع محمد الغنى بالله به مغرب گريخته بود, و يا در سال ٧٧٣هـ كه بار ديگر ابن خطيب به مغرب گريخته بود.
رسايل ابن خطيب آخرين آثار سفرنامه اى اندلس مى باشد.
معجم نويسى
در اندلس معجم هاى جغرافيايى بزرگى تصنيف شد كه در تأليف معجم هاى بزرگ شرق همچون معجم البلدان تأثير بسيارى داشته اند. نويسندگان اين معجم ها با استفاده از آثار جغرافيايى و همچنين با اتكا به علم خود و مشاهدات مستقيم و بهره گرفتن از اطلاعات مردم بومى هر منطقه, اقدام به تأليف اين آثار مى كردند.
اولين معجم بزرگ جغرافيايى توسط (بكرى) (٤٠٥ـ ٤٧٨هـ) تأليف شد. موقعيت علمى بكرى مورد ستايش بسيارى از مورخان قرار گرفته است.٥٧ اثر او با دو عنوان (معجم ما استعجم من اسماء الامكنه والبقاع) و (معجم ما استعجم من البلاد والمواضع) چاپ شده است.
بكرى خود در مقدمه متذكر مى شود كه آنچه در مورد منازل, ديار, روستاها, كوه ها, آثار باستانى, آب ها و چاه ها از حديث و اخبار و تاريخ و اشعار وارد شده, براساس حروف معجم ذكر كند. او به جزيرة العرب بيشتر از هر منطقه اى پرداخته است.٥٨
بكرى براى تأليف اين اثرش نياز به اطلاعات گسترده اى داشت و بايد علاوه بر مطالب جغرافيايى از اخبار و كتاب هاى ادبى و احاديث و تاريخچه هر منطقه اطلاع كامل به دست مى آورد. او كتابش را براساس حروف هجاى مرسوم نزد اندلسى ها مرتب كرد و ترتيب مكان هاى جغرافيايى در هر بابى به ترتيب دو حرف اول و دوم كلمه است; بدون اين كه به حروف بعدى آن توجهى داشته باشد.
اثر بكرى پس از تأليف معجم البلدان ياقوت از اهميت افتاد و تحت تأثير كتاب ياقوت قرار گرفت. بكرى از منابعى استفاده كرده كه امروزه در اختيار ما نيست, او را بايد بزرگ ترين جغرافى دان كه خدمت ارزنده اى به علم جغرافيا نموده است, بدانيم.
يكى ديگر از آثارى كه به شيوه فرهنگنامه اى در اندلس گردآورى شده است, (الروض المعطار فى خبر الاقطار) تأليف ابوعبدالله محمد بن عبدالمنعم الحميرى) (قرن هفتم) مى باشد.
حميرى تحت تأثير بكرى اقدام به تأليف اين اثر نمود. حاجى خليفه دو كتاب را با اين عنوان نام مى برد و يكى را مربوط به سال ٩٠٠ هجرى مى داند و تاريخ ديگرى را ذكر نكرده است.٥٩ پرونسال معتقد است دو متن از كتاب فوق وجود داشته كه از لحاظ زمانى يكى پس از ديگرى بوده است و دو مؤلف از خاندان حميرى به تأليف و تصنيف در اين مورد پرداخته اند: يكى از آنها مربوط به قرن نهم و ديگرى به قرن هفتم باز مى گردد. با توجه به اين كه اين خطيب از اين اثر استفاده كرده, لذا مطمئن مى شويم كه دو نسخه از اين كتاب تأليف شده است.٦٠ گرچه حميرى اثر خود را با ادريسى مقايسه كرده, اما ارزش كار او به هيچ وجه قابل مقايسه با ادريسى نيست.
حميرى در روض المعطار, به ترتيب حروف الفبا به شرح مواضع جغرافيايى پرداخته و مسافت هاى بين شهرها را ذكر كرده. ٦١ او از آثار جغرافيايى شرقى اطلاعات اندكى داشته و تنها منبع او, چند اثر جغرافيايى اندلس بوده است با مقايسه روض المعطار و نزهة المشتاق ادريسى متوجه مى شويم كه تقريباً تمامى مطالب مربوط به شهرهاى اندلس را از نزهة المشتاق گرفته است.٦٢ علاوه بر اين اثر, دو كتاب المسالك والممالك و معجم مااستعجم بكرى مورد استفاده فراوان حميرى قرار گرفته است.٦٣ رحله ابن جبير نيز از منابع حميرى شمرده مى شود.٦٤
در واقع اثر حميرى در مقايسه با ساير آثار جغرافيايى ارزش علمى زيادى ندارد. هنر او تنها در تنظيم و توصيف شهرها براساس حروف الفبايى است و از اين جهت, بايد او را آخرين مؤلف فرهنگنامه جغرافيايى در اندلس شمرد.
احسان عباس, چاپ كاملى از روض المعطار انجام داده و در هر موضعى منبع حميرى را ذكر كرده است. شهرهاى اندلس در روض المعطار توسط لويى پرونسال به صورت جداگانه چاپ شده است.٦٥
هفت اقليم
توجه به هفت اقليم در اندلس, باعث تأليف آثار گران سنگى گرديد كه در اين آثار ابتكاراتى ديده مى شود كه در كتاب هاى مشرق وجود ندارد. يكى از بهترين آثارى كه براساس هفت اقليم نوشته شد, كتاب (نزهة المشتاق فى اختراق الافاق) تأليف شريف ادريسى) (٤٩٣ـ٥٦٠هـ) مى باشد.
ادريسى اولين متخصص واقعى علم جغرافيا در اندلس مى باشد و به جغرافيا جايگاه والايى بخشيد. او از خانواده ادريسيان علوى بود و مدت طولانى از عمرش را در سفر گذراند٦٦ و براى تأليف كتابش, پانزده سال وقت مصرف كرد. اثر ادريسى در مقايسه با ساير آثار جغرافيايى از ارزش علمى والايى برخوردار است. او به شمال آفريقا, آسياى صغير, مناطق مختلف اندلس, شمال غربى فرانسه و جزيره سيسيل سفر كرد. ادريسى در زمان روژه دوم به سيسيل سفر كرده و به خدمت او درآمد و به درخواست روژه كتاب نزهة المشتاق را تأليف كرد.٦٧ از اين رو اثر ادريسى به طور معمول با نام (كتاب رُجار) خوانده مى شود.٦٨ حتى به به درخواست او خلاصه اى از كتابش با عنوان (انس المهج وروض الفرج) تهيه نمود.
ادريسى براى تأليف كتابش زحمت فراوانى كشيده است. او در مقدمه از منابع مورد استفاده اش نام برده است.٦٩ بيشتر توجه اش به آثار جغرافيايى و نجومى بوده و پس از بررسى آثار و سير در زمين روش جديدى در جغرافيانويسى به وجود آورد. ادريسى براساس تقسيم به هفت اقليم كتابش را تنظيم كرده و هر اقليمى را به ده جزء تقسيم مى كند و در ابتدا حدود هر جزء را ذكر مى كند. اين تقسيم بندى با زحمت زيادى انجام شده است. در مواردى بخش هايى از يك سرزمين در چند جزء از اقاليم مختلف آمده است. نزهة المشتاق در دو مجلد توسط چند تن از مستشرقين تصحيح و چاپ شده است.
اثر ديگرى كه به شيوه تقسيم به هفت تأليف شده (كتاب الجغرافيه و ما ذكرته الحكماء فيها من العماره وما فى كل جزء من الغرائب والعجائب تحتوى على الاقاليم السبعه وما فى الارض من الاميال والفراسخ) تأليف (محمد بن ابوبكر الزهرى) (متوفى قرن ششم) مى باشد.
اطلاعات ما از زندگى زهرى بسيار ناقص است, او با استفاده از منابعى كه در اختيارش بوده و همچنين نسخه اى از نقشه صوره المأمونيه اثرش را تأيف نموده است. با توجه به مطالب الجغرافيه متوجه اين مسئله مى شويم كه زهرى مدت طولانى را در سفر گذرانده است و شهرهاى مختلف اندلس را ديده و از اطلاعات كمى برخوردار بوده است. در ابتداى كتابش شرحى از جغرافيا و ويژگى هاى زمين و آب ها و عجايب و فرايب را آورده و سپس به اقاليم سبعه مى پردازد و حدود هر اقليم را مشخص مى كند.٧٠ در تقسيم بندى اقاليم هيچ امتياز خاص و ويژگى ممتازى را نمى يابيم هر اقليمى را به نام جزء خوانده و هر جزئى را به سه صقع (ناحيه) تقسيم مى كند كه هر صقع منطقه خاصى را شامل مى شود. مثلاً اندلس را در جزء پنجم و در صقع سوم قرار داده و شهرها و مناطق جغرافيايى آن را يك به يك شرح مى دهد.٧١ يكى از ويژگى هاى اين اثر, توجه به عجايب و غرايب است. همين ويژگى باعث شده تا مورد توجه عموم مردم قرار گيرد و نسخه هاى خطى بسيارى از آن باقى بماند.
در سراسر كتاب, كلمه جغرافيا به صورت جعرافيا نوشته است كه به معناى خريطه يا نقشه است. علت اين امر اعتماد زهرى به صورة المأمونيه است. اثر زهرى مورد استفاده ابن سعيد مغربى در كتاب البداء و تاريخ آدم و احمد بن على المحلى در كتاب تحفة الملوك و الرغائب و مقرى قرار گرفته است.٧٢
در قرن هفتم كتابى به نام (الجغرافيا فى الاقاليم السبع) توسط (على بن سعيد العنسى) (٦١٠ ـ ٦٨٥هـ) تأليف شد. ابن سعيد در اين كتاب كاملاً به ادريسى تكيه داشته; زيرا او اقليم ها را به هفت قسمت و هر كدام را به ده جزء تقسيم نموده است. او به طول و عرض جغرافيايى توجه خاصى دارد و سعى مى كند تا محل دقيق هر شهرى را معين نمايد. بخشى از اطلاعاتش را در مورد جنوب ايتاليا و شهرها و ايالت هاى آن منطقه از دريانورى به نام ابن فاطمه گرفته است. ابن سعيد مورد استفاده و نقد ابوالفداء قرار گرفته است.٧٣
تهيه نقشه هاى جغرافيايى در اندلس
جغرافى دانان اندلس در امر تهيه نقشه زحمت بسيار كشيدند; گرچه تعداد اندكى از اين نقشه ها باقى مانده است; اما با اين وجود مى توان به اهميت كار آنان پى برد.
در بين جغرافى دانان اندلس, ادريسى به لحاظ تأليف اثرى در مورد نقشه نگارى اهميت خاصى دارد; او كتابى به نام (روض الفَرَج و نزهه المُهَج) تأليف كرد كه داراى هفتاد و سه نقشه است و در مقدمه اين كتاب مى نويسد: هدف وى به دست دادن انديشه اى مختصر از نقشه نگارى است و منابع خود را نام مى برد و آنچه را كه در غرب ديده و يا از جهانگردان شنيده است, شرح مى دهد. اين كتاب به صورت خطى در استانبول نگهدارى مى شود.٧٤ نقشه جهان ادريسى توسط كونر ادملر چاپ شده است.٧٥
علاوه بر اين اثر, ادريسى نقشه ديگرى نيز تهيه نمود. او خود در اين مورد مى نويسد: به دستور او از نقره خالص دايره بزرگى ساختند كه وزن آن ٤٠٠ رطل رومى بود و هر رطل ١١٢ درهم مى شد. در آن تصوير اقاليم سبعه و بلاد آن و نواحى و اطراف و اكناف و خليج ها و درياها و مجارى آب ها و محل رودها و مناطق آباد و غير آباد را كشيدند و راه ها و مسافت ها و بندرهاى معروف را در آن ترسيم نمودند و كتابى مطابق با نقشه تأليف نمودند كه احوال بلاد و زمين ها را توصيف مى كرد.٧٦ احتمال دارد اين كتاب همان روض الفرج باشد. نقشه ادريسى اوج هنر نقشه كشى اسلامى در اندلس مى باشد.
پيش از اين از (زهرى) و كتابش (الجعرافيه) سخن گفتيم. زهرى كتابش را بر اساس شرح نسخه اى از صورة المأمونيه كه از طريق ابراهيم الفزارى به دست آورده بود, تأليف كرد. در مقدمه الجعرافيه در اين مورد مى نويسد: مأمون براى الجعرافيه هفتادهزار فلاسفه عراق را جمع كرد و آن را بر توصيف زمين وضع نمودند. اگرچه اين كار به دور از حقيقت بود; زيرا زمين كروى است و جعرافيه بسيط است و اما آنها زمين را همچون اسطرلاب بسيط نمودند. اين كار براى اين بود كه بيننده تمام اجزاء و حدود اقاليم و درياها را ببيند.٧٧ گرچه زهرى خود نقشه اى تهيه نكرد, اما با مطالعه اثر زهرى مى توان مشخصات الصورة المأمونيه را فهميد.
در قرن هفتم هجرى نقشه اى جغرافيايى توسط ابن سعيد مغربى تهيه شد.٧٨ اطلاعات ما از اين نقشه و خصوصيات آن بسيار ناقص است; اما مى توان گفت اين نقشه همچون نقشه هاى ابن حوقل نبوده است, بلكه براى توضيح ذهن خواننده ترسيم شده است.
ساير آثار جغرافيايى
علاوه بر آثار مذكور, كتاب هاى ديگرى در موضوعات مختلف جغرافيايى تدوين شد كه در تقسيم بندى هاى فوق قرار نمى گيرد. از جمله آنها مى توان به ترجمه كتاب اوروزيوس كه توسط قاسم بن اصبغ٧٩ (م٣٤٠هـ) صورت گرفت, اشاره كرد. ترجمه كتاب اوروزيوس باعث آشنايى مسلمانان با اين اثر شد و در واقع منبع اصلى مسلمانان در تأليف آثار جغرافيايى به شمار مى رفت. بخش جغرافيايى كتاب قسمت كوچكى را شامل مى شود. احمد بن محمد رازى از علمايى است كه كتابش را براساس اثر اوروزيوس تأليف نمود.
در قرن هفتم هجرى يكى از علماى بزرگ اندلس به نام (ابوالحسن على بن سعيد العنسى) (٦١٠ ـ ٦٨٥هـ) ظهور كرد. ابن سعيد آثار بسيارى دارد,٨٠ اما از بين آنها دو كتاب (المُغرب فى حلى المَغرب) و (المُشرق فى حلى المَشرق) در مورد جغرافياست.
خانواده آل سعيد نسبشان به عمار ياسر مى رسيد و آنها از فرمانروايان قلعه يَحصُب به شمار مى آمدند. چند نفر از اين خانواده در خدمت اميران مرابطين بودند.٨١
تأليف المغرب تنها توسط ابن سعيد نبوده, بلكه در طى يكصد و پنجاه سال و به دست شش نفر از علماى اندلس صورت گرفت و هركدام پس از ديگرى آن را تصحيح نمودند. اولين فرد ابومحمد عبدالله بن ابراهيم بن الحجازى است كه در سال ٥٣٠هـ كتابى به نام (المسهب فى غرائب المغرب) را براى عبدالملك بن سعيد تأليف نمود. پس از او عبدالملك بن سعيد آن را تصحيح و تنقيح نموده و بخش هايى را به آن اضافه كرد. دو پسر عبدالملك, احمد و محمد نيز از مؤلفان اثر مذكور بودند. موسى بن محمد كه از عالم ترين افراد خانواده بنى سعيد بود به اين كتاب قسمت هايى را افزود و سرانجام وضعيت نهايى آن به دست على بن سعيد به وجود آمد.٨٢
ابن سعيد در مقدمه اثرش شيوه نگارش كتابش را بيان كرده, مى نويسد: هركدام از اين دو اثر را به ترتيب بلاد مرتب نمودم هر زمانى كه سرزمينى را ذكر مى كردم, كوره آن را ياد نموده و از كرسى مملكت شروع كردم و ويژگى هاى طبيعى آن را بيان مى كردم, سپس به پنج طبقه مى پردازم و هر طبقه اى را بعد از طبقه ديگر آوردم و آن پنج تا عبارتند از: طبقه الامراء, طبقه الروساء, طبقه العلماء, طبقه الشعراء طبقه اللفيف٨٣ (گروه مردم).
ابن سعيد در مورد كوره هاى اندلس بحث كرده و اين بخش را (كتاب وَشيِ الطُّرُس فى حلى الجزيره الاندلس) ناميده است. سپس اندلس را به سه قسمت غرب, ميانه و شرق تقسيم كرده است و هر قسمتى را به نام كتابى خاص آورده است.٨٤ ابن سعيد به مناطق مختلف جغرافيايى اندلس توجه داشته و از درياى مديترانه به تفصيل بحث كرده است.
بسيارى از آثار ذكر شده در اين مقاله علاوه بر اطلاعات جغرافيايى مطالب ذى قيمتى را در ارتباط با موضوعات تاريخى و فرهنگ شهرهاى اندلس در اختيار خواننده قرار مى دهند كه با مطالعه آنها مى توان تاريخ و فرهنگ اندلس را بهتر شناخت.١. مونس, حسين, تاريخ الجغرافيا و الجغرافيين فى الاندلس به نقل از: Adolf schultan Iberiscbeland skund, p.١٢.
٢. ارسكى, ف, ن, نقدى بر استرابون, ترجمه محمد تقى زاده, تهران, پويش ١٣٥٦, صفحه ١١٢ـ١١٤.
٣. مقرى, نفخ الطيب, تصحيح محمد محى الدين عبدالحميد, بيروت, ١٣٦٧ق, ج٤, ص١٠٨, ابن الابار: التكمله, ص٣٦٦.
٤. ابن فرضى, تاريخ العلماء والرواه للعلم بالاندلس, تصحيح عزت العطار بغداد, مكتبه المثنى ج١, ص٥٤.
٥. حميدى, جزوه المقتبس, ص٩٦ـ٩٧, الضبى بقيه الملتمس, ص١٤٠ و مقرى, ج٤, ص١٦٦.
٦. براى نمونه مراجعه شود به حميرى, روض المعطار, ص٣٨٩.
٧. حميده, عبدالرحمن, اعلام الجغرافيين العرب ومقتطفات من آثارهم, دمشق, چاپ دارالفكر, ١٤٠٤ق, ص٣٠٢.
٨. بخش هايى از اثر رازى را حميرى در روض المعطار آورده است با مراجعه به روض المعطار مى توان دورنمايى از اثر رازى را به دست آورد.
٩. گنزالس, تاريخ الفكر الاندلسى, ص١٩٧ـ١٩٨.
١٠. همان, ص١٩٨.
١١. الضبى, بغيه الملتمس, ص١٨٢ـ١٨٣; ابن بشكوال, الصله قاهره, دارالمصريه, للترجمه والتأليف, ١٩٦٦, ج١, ص١١٥ـ١١٧, حميدى, جذوه المقتبس, ص١٢٧ـ١٣٠.
١٢. ادريسى, نزهه المشتاق فى اختراق الافاق, قاهره, مكتبه الثقافه الدينيه, ١٤١٤ق, ج١, ص٥, ياقوت, معجم البلدان, ج٥, ص١١٩, ذيل المريه.
١٣. الحموى, ياقوت, معجم البلدان, تصحيح فريد عبدالعزيز الجندى, بيروت, دارالكتب العلميه, ج٥, ص١٤٠ ذيل المريه.
١٤. كراچكوفسكى, تاريخ الادب الجغرافى العربى, ج١, ص٢٧٤.
١٥. دائرة المعارف بزرگ اسلامى, ج٣, ص٥١٢.
١٦. ابن بسام, الذخيره فى محاسن اهل الجزيره, تصحيح سالم مصطفى البدرى, بيروت, دارالكتب العلميه, ج٢, ص١٤٤, ابن الابار: الحلة السيراء, تصحيح حسين مونس, قاهره, الشركة العربيه, ص٣٧٢ـ ٣٧٣, ابن بشكول الصله.
١٧. آثار بكرى را سيوطى در بغية الوعاة صفحه ٢٨٥ ذكر كرده است.
١٨. مونس, حسين, تاريخ الجغرافيا والجغرافيين فى الاندلس, ص٢٣٧ـ٢٣٦ و نيز مراجعه شود به پاورقى الحلة السيراء, ص١٦٨ـ١٦٩.
١٩. به عنوان نمونه به توصيف برقه كه توسط ياقوت ارائه شده مراجعه شود, چاپ دارالكتب العلميه, ج١, ص٤٤٣ و نيز بيان المغرب ابن عذارى, ج١, ص١٥١ـ١٥٢. در بحث به قدرت رسيدن فاطميان ابن ابار از المسالك والممالك بكرى استفاده كرد. ر.ك: الحلة السيراء, ص٤٢٥ و همچنين ابن فضل الله العمرى: مسالك الابصار فى ممالك الامصار, تصحيح احمد زكى پاشا, قاهره, دارالكتب المصريه, ج١, ص٢٩.
٢٠. مقرى, نفخ الطيب, ج١, ص١٨٨; پاشا, اسماعيل, هدية العارفين, ج٢, ص١٨٦, تصحيح رفعت بيكله.
٢١. اين بخش در مجله معهد المخلوطات العربيه, قاهره, ١٣٧٥هـبه چاپ رسيده است.
٢٢. مقرى, نفخ الطيب, ج١, ص١٢٤ و ٢٧١ـ٢٧٩ و ج٢, ص٧ و١٤.
٢٣. العبادى, احمد مختار, مشاهدات لسان الدين بن خطيب, مطبعه جامعه الاسكندر, ١٩٨٥, ص٦٩ ـ٩٧.
٢٤. رساله دوم در كتاب مشاهدات لسان الدين ابن خطيب, ص٦٩ ـ١١٥ آمده است.
٢٥. در مورد حمله نورمان ها به اشبيليه لطفاً مراجعه شود به: ابن عذارى, البيان المغرب, ج٢, ص٨٨ ـ٨٩; مقرى, نفح الطيب, ج١, ص٣٢٣ـ ٣٢٤; ابن خلدون, العبر, ج٤, ص١٢٩.
٢٦. حميده, عبدالرحمن, اعلام الجغرافيين العرب, ص١٦٧ و كراچوكوفسكى, تاريخ الادب الجغرافى العربى, ص١٣٦.
٢٧. كامل ترين شرح را از اين سفارت ابن دحيه (م٦٣٣) در (المطرب من اشعار اهل المغرب) تصحيح ابر اهيم ابيارى و دكتر حامد عبدالمجيد اداره نشر التراث القديم, قاهره, ١٩٩٣, ص١٣٨ـ١٤٧ همچنين منابع ديگرى از جمله: ثعالبى, يتيمة الدهر, ج٢, ص٥٦ و ابن عذارى, البيان المغرب, ج٢, ص٩٣, و حميدى, جذوة المقتبس, ص٣٥٢ و ابن خلدون, العبر, ج٤, ص٢٨٢.
٢٨. مقرى, نفح الطيب, ج٣, ص٢٥ـ٢٦, ابن حيان, المقتبس, ج٢, ص١٩٤, گنزالس, تاريخ الفكر الاندلسى, ص٥٦ ـ٥٧.
٢٩. ابن دحيه, المطرب, ص١٤٨ـ١٥٠.
٣٠. ادريسى, نزهة المشتاق, ج٢, ص٥٤٨ و غرناطى, تحفة الالباب, ص٨٦.
٣١. كراچوكوفسكى, تاريخ نوشته هاى جغرافيايى در جهان اسلام, ص١١٠.
٣٢. حميده, عبدالرحمن, اعلام الجغرافيين العرب, ص٢٨٩, مجله مشكوه, ش٦٢ ـ ٦٥, سال ١٣٧٨ مقاله حضور مسلمانان در قاره امريكا پيش از كريستف كلمب تأليف محمد عبدالجبار ترجمه محمدتقى اكبرى, ص١٠٥ گرچه اين نظريه توسط برخى محققان عنوان شده اما به نظر مى رسد در آن مدت نمى توانستند اقيانوس اطلس را طى كنند و اين جزاير بايد جزاير نزديك اندلس همچون جزاير قنارى باشد.
٣٣. به عنوان نمونه به توصيف حميدى از شهر لورقه كه به نقل از ابراهيم بن يعقوب است, مراجعه كنيد. ر.ك: الروض المعطار, ص٥١٢.
٣٤. كراچوكوفسكى, تاريخ نوشته هاى جغرافيايى در جهان اسلام, ص١٥٤ـ ١٥٥.
٣٥. براى شرح كامل زندگى ابن عربى مراجعه شود به (العواصم من القواصم فى تحقيق مواقف الصحابه بعد وفات النبى(ص)) تأليف ابن عربى, قاهره, ١٣٧١, تصحيح محب الدين خطيب, ص١٠ـ٢٦.
٣٦. كراچوكوفسكى, تاريخ نوشته هاى جغرافيايى در جهان اسلام, ص٢٤١.
٣٧. دائرة المعارف بزرگ اسلامى, مقاله ابن عربى, ج٤, ص٢٢٥.
٣٨. مقرى, نفح الطيب, ج٢, ص٢٤٤ـ٢٤٩.
٣٩. همان, ج٣, ص٥.
٤٠. حميده, عبدالرحمن, اعلام الجغرافيين العرب, ص٣٦٨.
٤١. مقرى, نفح الطيب, ج٣, ص٥و٦.
٤٢. حميده, عبدالرحمن, اعلام الجغرافيين العرب, ص٣٦٨.
٤٣. قزوينى, عجايب المخلوقات, تصحيح نصرالله سبوحى, صفحات ١٣١ـ١٣٦, ١٤٦, ١٨٢ و٢٣٦.
٤٤. غرناطى, ابوحامد, تحفة الالباب, تصحيح گابريل, فران چاپ فرانسه, ١٩٢٥, ص٣٣٦ به بعد و ١١٦ـ١١٧.
٤٥. همان, ص٣٣٦.
٤٦. مقرى, نفح الطيب, ج٣, ص١٤٣ـ١٤٤.
٤٧. حميده, عبدالرحمن, اعلام الجغرافيين العرب, ص٤٠٩.
٤٨. پاشا, اسماعيل, هدية العارفين, ج٢, ص١٠٩.
٤٩. براى اطلاع بيشتر مراجعه شود به (الرحله ابن جبير) چاپ بغداد, ١٩٣٧م.
٥٠. ابن خطيب, الاحاطه, ج٢, ص٢٣١ـ٢٣٢.
٥١. سيوطى, بغية الوعاة, ص١٤٣ و مقرى, نفح الطيب, ج٢, ص٢٦٨.
٥٢. حميده, عبدالرحمن, اعلام الجغرافيين العرب, ص٢٩٦ـ٢٩٧ و ٤٩٨ـ٥٠١ و كراچوكوفسكى, تاريخ نوشته هاى جغرافيايى در جهان اسلام, ص٢٨٨ـ٢٨٩.
٥٣. مقرى, نفح الطيب, ج٨, ص٢٩١ و٢٩٣; منجد, صلاح الدين, المشرق فى نظر المغاربه والاندلس فى القرون الوسطى, ص٤٧ و٤٨.
٥٤. العبادى, احمد مختار, مشاهدات لسان الدين بن خطيب, ص٢٦.
٥٥. براى اطلاع از متن سفرنامه مراجعه شود به: مشاهدات لسان الدين بن خطيب, ص٢٥ـ٥٣.
٥٦. لسان الدين بن خطيب, نفاضة الجراب فى علالة الاغتراب, تصحيح احمد مختار العبادى بغداد, دارالنشر المغربيه, ج٢, ص٤٣ـ٨٠ و مشاهدات لسان الدين بن خطيب, ص١١٩ـ١٥٦.
٥٧. ابن الابار, الحله السيرآء, ص٣٧٢ـ٣٧٣.
٥٨. بكرى, معجم مااستعجم, تصحيح جمال طلبه, بيروت, دارالكتب العلميه, ج١, ص٥ ـ٩٠.
٥٩. حاجى خليفه, كشف الظنون, ج١, ص٥٨٠.
٦٠. ابن خطيب, الاحاطه, قاهره, شركة طبع الكتب العربيه, ج٣, ص١٣٤ـ ١٣٥.
٦١. حميرى, الروض المعطار, ص١و٢.
٦٢. به عنوان نمونه مقايسه شود نزهة المشتاق, ج٢, ص٥٤٥, ذيل شهر مارده با الروض المعطار, ص٥١٨ و٥١٩ و همچنين ساير شهرهاى اندلس.
٦٣. مقايسه شود معجم مااستعجم, ج١, ص٣٤٤ با الروض المعطار, ص١٥٠ ذيل (ثمانين).
٦٤. مقايسه شود الرحله ابن جبير, ص٢٥٨ با الروض المعطار, ص١٩٨ ذيل (حمص).
٦٥. صفة جزيره الاندلس, منتخبه من كتاب الروض المعطار فى خبر الاقطار, تصحيح و گردآورى لويى پرونسال, قاهره, ١٩٣٧.
٦٦. پاشا, اسماعيل, هدية العارفين, ج٦, ص٩٤.
٦٧. صفدى, الوافى بالوفيات, ج١, ص١٦٣.
٦٨. ابن فضل الله العمرى, مسالك الابصار فى ممالك الامصار, ج١, ص١٩.
٦٩. ادريسى, نزهة المشتاق, ص٥و٦.
٧٠. زهرى, الجغرافيه, تصحيح محمد حاج صادق, چاپ سربى دمشق, ص٢٩٧.
٧١. زهرى, الجغرافيه, ص٢٠٦ـ٢٧٢.
٧٢. همان, ص٣٠٨; مقرى, نفح الطيب, ج١, ص٢١٠ و٢١١.
٧٣. به عنوان نمونه مراجعه شود به ابوالفداء, تقويم البلدان, چاپ فرانسه, ١٨٤٠, ص١٢١, ١٣١, ١٣٥ و١٣٧.
٧٤. كراچوكوفسكى اين اثر را ديده و شرح مى دهد. ر.ك: تاريخ نوشته هاى جغرافيايى, ص٢٣٤.
٧٥. ادريسى, نقشه صوره الارض, منتشر شده توسط كونراد ملر ترجمه به عربى محمد بهجه الاثرى بغداد, المجمع العراقى, ١٣٧٠.
٧٦. ادريسى, نزهة المشتاق, ج١, ص٢و٧; صفدى, الوافى بالوفيات, ج١, ص١٦٣.
٧٧. زهرى, الجغرافيه, ص٣٠٨.
٧٨. مقرى, نفح الطيب, ج١, ص٢٠٩.
٧٩. در مورد زندگى قاسم بن اصبغ لطفاً مراجعه شود به ابن فرضى, تاريخ العلماء والرواه للعلم, بالاندلس, ج١, ص٤٠٥ و الضبى, بغية الملتمس فى تاريخ الرجال اهل الاندلس, ص٤٣٣ـ٤٣٤ و مقرى, نفح الطيب, ج٢, ص٢٥٣ـ٢٥٤.
٨٠. مقرى, نفح الطيب, ج٢, ص٣٨ و حاجى خليفه, كشف الظنون, ج٢, ص١٠٣; دائرة المعارف بزرگ اسلامى, ج٣, ص٦٨٩ ـ٦٩١.
٨١. در مورد زندگى آل سعيد به المغرب فى حلى المغرب, ص٢, ٣ و٤ تصحيح شوقى ضيف و نفح الطيب, ج٣, ص٩٦ـ١٠١ مراجعه شود.
٨٢. مقرى, نفح الطيب, ج٣, ص٩٥ و ابن سعيد, المغرب فى حلى المغرب, ج١, ص١.
٨٣. ابن سعيد, المغرب, ص٩.
٨٤. همان, ص٣٣.