آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣
رشد و توسعه كتابخانه هاى اسلامى
عبدالله بن دوحيش عبداللطيف
##ترجمه احمد شعبانى** و محمود تفقدى جامى***##
اشاره:
كتابخانه در جامعه اسلامى از مؤسسات مهم و مؤثر در رشد و توسعه تمدن اسلامى است. با گسترش تمدن اسلامى, شمار و انواع كتابخانه ها فزونى يافت. اين كتابخانه ها مبتنى بر كتابخانه هاى عمومى, اختصاصى, مدارس, مساجد, حكام و شخصى بوده كه توسط خلفا, امرا, و حاكمان تأسيس شده بود. در اين مقاله, جنبه هاى متنوع توسعه آموزش و پرورش و استقرار كتابخانه به منزله سازمان هاى كمك آموزشى مورد ارزيابى قرار گرفته و فهرستى از كتابخانه هاى مهم جهان اسلام در گذشته تاريخى ارائه مى شود.
واژه هاى كليدى: آموزش و پرورش اسلامى ـ كتابخانه هاى اختصاصى ـ كتابخانه هاى اسلامى ـ كتابخانه هاى عمومى ـ كتابخانه هاى مساجد ـ نظاميه ها.
مقدمه مترجمان
مقاله (رشد و توسعه كتابخانه هاى اسلامى) از محقق عرب, عبداللطيف عبدالله بن دوحيش ساكن مكه مكرمه, از مقالات جاندارى است كه حاوى اطلاعات غنى از منابع عربى در حوزه كتابخانه هاى اسلامى مى باشد. برخى از اين اطلاعات براى نخستين بار در اختيار خواننده فارسى زبان قرار مى گيرد. آن دسته از افراد كه تعلق خاطرى به تاريخ كتابخانه هاى عربى و اسلامى در اعصار قديمه دارند, به واقع از يادداشت هاى علامه فقيد محمد قزوينى و جوانب گفتارى آن دانشمند فاضل در يادداشت هاى قزوينى در جلد هشتم صفحات ١٩٤ـ ١٩٨ آگاهى داشته كه مجدداً در فصلنامه كتاب (دوره يازدهم, شماره سوم, ١٣٧٩) تحت عنوان (مسائل كتابدارى در يادداشت هاى قزوينى) در صفحات ١٠٠ـ ١٠٨ تجديد چاپ شد.
مباحثى كه ابن دوحيش ارائه مى كند به واقع جاى تأمل و دقت در آثار پژوهشگران ايرانى دارد, و فصلى نو را در آثار فعلى مى گشايد كه همچون مقاله محقق معروف اردنى, ريبحى مصطفى الايان موسوم به (تاريخ كتابخانه هاى اسلامى از قرن هفتم تا چهاردهم ميلادى) در مشكوة (شماره ٣٥, تابستان ١٣٧١) در صفحات ٢٦ـ٤٦ مى باشد. در ترجمه اين اثر, به منظور دقت در ترجمه اعلام, از آن جمله نام كسان, امكنه, و عناوين كتب و رسائل كه به كثرت در متن آمده, از ديدگاه ها و فضل بى كران انديشمند مقيم شيراز على اصغر سيفى به ميزان درخور بهره جويى شد. مترجمين از شكيبايى آن استاد و از دقت نظر در تأثيرگذارى بر ترجمه حاضر سپاسگزارى مى كنند.
*
موجوديت كتابخانه در جامعه اسلامى بيانگر رشد و توسعه تمدن اسلامى بوده, زيرا نتيجه و انعكاس اين گونه جوامع محسوب مى شود. با گسترش تمدن اسلامى, شمار كتابخانه ها افزايش يافت و وجود آنها متنوع گرديد. اين كتابخانه ها, مشتمل بر انواع كتابخانه هاى عمومى مساجد, مساجد جامع, مدارس و بيمارستان ها, و كتابخانه هاى حكومتى١ بود كه توسط خلفا, امرا و حكام, و موارد شخصى متعلق به علماى مذهبى, فقها و ديگران تأسيس شده بود. بيشتر انديشمندان دنياى اسلام بر اين عقيده اند كه رشد كتابخانه در اسلام, نتيجه موجوديت مسجد بوده كه رابطه نزديكى با آن داشته است. حلقه هاى درس٢ در علوم مختلف اسلامى در چنين مساجدى تشكيل مى شد. بدين ترتيب, مسجدالحرام در مكه مكرمه و مسجدالنبى در مدينه منوره و مساجد بسيار ديگرى در مناطق فتح شده, ميعادگاه افراد و گروه هايى بود كه به دنبال فراگيرى دين اسلام و ويژگى هاى آن بودند. يك روحانى در اين مساجد مى نشست و مريدان به دورش حلقه مى زدند. وى آنچه را كه مربى درباره دين و دنيا به او آموخته بود, به آنها آموزش مى داد. در برابر, طلاب اين سخن ها را به نقل از استادان نوشته و جمع مى كردند. بعدها اين مجموعه ها كتب و آثار طلاب مزبور مى شد. اين شكل بيانگر آغاز حلقه هاى درسى و جلسات امالى بود. مورد ثانوى, يعنى جلسات امالى با ظهور كتاب هاى متعددى تحت عنوان امالى به ثمر رسيد. حاجى خليفه در كشف الظنون فصلى ويژه را به آن اختصاص داده است. از جمله اين موارد, كتاب هاى امالى القالى, ثعلب الزجاجى, ابن دريد, و بديع الزمان همدانى است.٣
در آغاز قرن دوم هجرى, نهضت تأليف تحول يافت و توجهى لازم در مرحله نخست به تأليف سنن نبوى و بعد به مغازى و سير شد. زيرا اين موارد كمك قابل توجهى در مطالعه قرآن كريم و احاديث نبوى بود. سپس دوران تأليف كتاب در رشته هاى متفاوت مطالعات اسلامى و عربى پديد آمد. بر اين قرار كتب در سطح گسترده اى تأليف شد و تعداد آنها به سرعت افزايش يافت. مؤلفين اين آثار, معمولاً نقل قول هايى از يك سلسله مفسرين نقل مى كردند كه ميزان اعتبار و اطمينان سخن آنها آشكار مى شود.
قرن دوم هجرى نيز دوران توجه وافر و انتظار فوق العاده در فعاليت هاى ترجمه بود. ابن جُل جُل در طبقات نقل مى كند كه اثر احرم بن اعين در طب به دوره مروان بن الحكم به عربى ترجمه گرديد و اين كه عمر بن عبدالعزيز آن را براى استفاده عموم آماده ساخت. اين موضوع موجب تأليف و كثرت كتب در انواع رشته هاى علوم اسلامى شد. از آن جا كه كتاب ها در صحن٤ وعظ مساجد به وجود مى آمد, كتابخانه ها نيز در چنين مكان هايى راه اندازى گرديد. بدان سبب است كه مسجد در اسلام نه تنها محل عبادت, بلكه مركز نشر پيام اسلامى و سرچشمه تفكر نظرى نيز مى باشد.
ظاهراً كتابخانه هاى مساجد نخستين كتابخانه هايى هستند كه مسلمانان در اسلام تأسيس كردند. در بين مسلمين رسم بود كه در طول دوران اسلام نسخه هايى از قرآن, كتاب هاى تفسير, حديث, فقه, و عقايد كه توسط عالمان دينى تأليف شده به مساجد سپرده مى شد. اين آثار در مساجد حفظ مى گرديد, تا مردمى كه براى عبادت به آن مكان مقدس آمده و يا به فراگيرى و مطالعه علاقه مند بودند از آنها بهره مند شوند. بر اين قرار, هر اندازه كه مسجد محل عبادت بود, مركزى براى مطالعه در انواع رشته هاى علمى نيز براى سطوح متفاوت محسوب مى شد. تدريس در مساجد براى مدت زمان طولانى قابل ملاحظه اى ادامه داشت تا اين كه در سال هاى بعد, مدارس نظاميه در اواسط قرن پنجم هجرى قمرى تأسيس شد. با اين احوال, حتى بعد از تأسيس مدارس نظاميه, مساجد به ايفاى نقش خود مى پرداختند. در حاشيه بيشتر اين مساجد, به ويژه موارد برجسته آن كتابخانه هايى انباشته از كتاب و نسخ خطى ارزشمند قرار داشت. برخى مساجد مهم مراكز روشنفكرى ادبى مهمى بودند كه با اشتياق مطالعه در آنها پى گيرى مى شد و طلاب و مدرسين از سراسر گيتى به سوى آنها سرازير مى شد. حلقه هاى درس در اين مساجد تشكيل مى شد, دقيقاً به شكل مواردى كه در مسجدالحرام مكه, مسجدالنبى مدينه منوره, مسجدالاقصى بيت المقدس, و به مانند ديگر مساجد معروف ممالك مختلف اسلامى, چونان الازهر در قاهره, مسجد الاموى در دمشق, و ديگر مساجد در بغداد, تونس, مغرب, اندلس و ديگر بلاد تشكيل مى گرديد.
اين مساجد مجموعه كتاب هاى مهمى در موضوعات گوناگون را دربر داشت. آنها داراى آثار وقفى و اهدايى بودند كه توسط علماى اسلامى در دوران گذشته به رشته تحريردر آمده بود. به نظر مى آيد, مرسوم بود كه بسيارى از علما بعضى از كتاب ها و يا كليه كتابخانه خود را به عنوان وقف به مسجد قريه يا شهر خود اهدا مى كردند. به همين لحاظ, ابن خلكان نقل مى كند كه ابونصر احمد بن يوسف السلوكى المنازى (متوفى ٤٣٧ق/ ١٠٤٥م) مجموعه كتاب بزرگى داشت كه به صورت وقف به جامع ميافارقين و جامع اسد اهدا كرد. در زمان او, كتاب هاى مزبور در هر دو مسجد, محفوظ باقى ماند و به عنوان آثار المنازى معروف بود.٥ به علاوه برخى از خلفا و حكام رسم داشتند بسيارى موارد ارزشمند را به مساجد اهدا كرده تا در مقابل ثواب آن را از خداوند دريافت كنند. اين گونه موارد گاهى اوقات شامل كتاب نيز مى شد. ياقوت حموى نقل مى كند كه وقتى شهر مرو را در سال ٦١٦ق/١٢١٩م ترك كرد, ده كتابخانه وقفى وجود داشت كه مشتمل بر مجموعه هاى بزرگى از كتاب بود كه در هيچ نقطه گيتى در آن دوره پيدا نمى شد. دو مورد از اين گونه كتابخانه ها در مسجد جامع واقع بود. مجموعه يكى از آنها به حدود دوازده هزار جلد بالغ مى شد.٦ مثالى از كتابخانه هاى اسلامى همراه با مساجد, هنوز هم در طى روزگار ما در اكثر كشورهاى عربى و اسلامى قابل مشاهده است, از جمله مسجدالحرام در مكه مكرمه, مسجدالنبى در مدينه منوره, جامع الازهر در قاهره, جامع بنى اميه در دمشق, جامع الزيتونه, جامع المنصور در تونس, جامع المنصور در بغداد, مسجد قرطبه, طليطله, بلاد المغرب والجامع الكبير در صنعا. هريك از اين مساجد داراى كتابخانه هاى بزرگ مملو از نسخ خطى منحصر به فرد و آثار چاپى در موضوعات گوناگون بوده و مى باشند. در حالى كه اين كتابخانه ها در مساجد جاى داشتند, صدها سال قبل تأسيس شده بودند. از اين حيث, كتاب ها با موضوعات متنوع شامل مواردى بود كه توسط حكام و علما اهدا شده و همواره به مرور زمان در طول دوران هاى تاريخ اسلام, شمار آنها رو به افزايش بود. ضمناً به نظر مى رسد كه در برخى از مساجد بزرگ بيش از يك كتابخانه وجود داشته است. بر اين قرار, ياقوت مى گويد: (در دوران وى دو كتابخانه از اين موارد در الجامع الكبير (مسجداعظم) در مرو وجود داشت.) يكى از آنها موسوم به (العزيزيه) بود. اين كتابخانه توسط شخصى موسوم به (عزى
زالدين ابوبكر) اهدا شده بود. كتابخانه مزبور دوازده هزار جلد كتاب داشت. ياقوت ادامه مى دهد: (كتابخانه ديگر به نام (آلكماليه) بود و آشكار نيست كه اين كتابخانه منسوب به چه كسى بوده است.)٧
بايد اشاره كرد كه اين كتابخانه ها اغلب در معرض دزدى, غارت, آتش سوزى, و سيل بوده به طورى كه موجب كاهش عظيم و خرابى كامل قسمت اعظم مجموعه هاى آنها مى شد.
به موازات كتابخانه هاى مساجد, نوع ديگرى از كتابخانه ها نيز پديدار شد. آنها كتابخانه شخصى (المكتبة الخاصه) بوده كه در منازل جانشينان خلفا, حكام, و وزرا قرار داشت. به همين لحاظ گفته شده كه سعد بن عباد, الانصارى صاحب كتاب يا كتبى بود كه شامل مجموعه اى از احاديث پيامبر(ص) مى شد.٨ به همين قرار, عبدالله بن مسعود علاوه بر صحيفه معروفش (رساله اى شامل مجموعه اى از حديث), صاحب چندين رساله مكتوب به خط خودش بود. علاوه بر اين, اسماء دختر اميّه, صاحب كتابى (رساله اى) بود كه در آن تعدادى از احاديث پيامبر(ص) را جمع آورده بود. به علاوه, ابوهريره كتاب هاى (رساله هاى) بسيارى مشتمل بر حديث داشت. همچنين عبدالله بن عمر بن عاص عادت به حفظ كتاب هايش (رساله) داشت و صحفى (رساله اى) را كه در صندوقى با حلقه هايى مى بست, نگاهدارى مى كرد. به مانند او, عبدالله بن عباس كتاب هاى بسيارى داشت كه وزن آنها به يك بار شتر مى رسيد.٩
همچنين عبدالله بن عمر صاحب تعداد زيادى كتاب بود كه شامل آثار ناياب و برجسته بسيارى مى شد. هرگاه به بازار كتاب مى رفت, كتب را ورقى مى زد. چونان وى, عروة بن الزبير كتاب هاى زيادى داشت كه در جنگ حرّا در آتش سوخت. وى از فقدان آنها محزون شد و گفت: (آرزو داشتم كه كتاب ها را براى اقوام و وراث خويش مى گذاشتم.)١٠
ابوقلابه عبدالله بن زيد, شخصيت مشهورى كه كتاب هايش را به ايوب السختيانى وقف كرد, هنگامى كه كتب را براى وى به ارمغان آوردند, وزن آنها به اندازه يك بار شتر بود. حسن البصرى در اين باره گفت: (بعضى انسان ها معظم هستند; آنها از اين كتب مراقبت خواهند كرد.)١١ در عصر امويان و عباسيان دانشمندان بسيار زيادى مى زيستند كه خود را وقف جمع آورى و حفاظت كتاب در علوم و زبان هاى مختلف كرده بودند. معروف ترين آنها ابن شهاب الزهرى (متوفى ١٢٤ق) بود كه صاحب مجموعه بزرگى از كتاب بود. در منزل, وى خود را وقف مطالعه كرده و پيرامون وى از كتب انباشته بود. مؤانست بيش از حد او با كتاب موجب شد تا روزى همسرش اظهار كند: (سه زن ديگر را در خانه در برابر عشقش به كتاب ترجيح مى دهم.)١٢ ابوعمر بن العلاء (١٥٤ـ١٧٠ق) عالم ديگرى بود كه نه تنها صاحب مجموعه بزرگى از كتاب بود, بلكه چندين كتاب در زمينه علم بلاغت١٣ عربى نوشته بود.١٤ فراتر از اين مطالب, كتابخانه هايى منسوب به جابر بن حيّان (متوفى ٢٠٠ق) و امام الشافعى (متوفى ٢٠٤ق) وجود داشت كه داراى شمار زيادى كتاب در علوم مختلف بود. احمد المدينى (متوفى ٢٧٢ق) نيز مالك كتاب هاى بسيارى بود.١٥ به نحوى مشابه, كتابخانه محمد زكرياى رازى (متوفى ٣١١ق) داراى تعداد زيادى صندوق هاى بزرگ انباشته از كتاب بود. محمد بن نصر الحاجب (متوفى ٣١٢ق) نيز مجموعه بزرگى از كتاب در موضوعات مختلف داشت.١٦ علاوه بر اين, گفته مى شود كه ابوبكر الصولى صاحب يك سراى١٧ بزرگ پر از كتاب بود.
در ميان بزرگ ترين كتابخانه هاى شخصى اسلامى, كتابخانه بنومروان بود. فقط تعداد فهرست عناوين كتب بالغ بر چهل و چهار جلد مى شد كه برخى از آنها شامل عناوين ادبى بود.١٨
كتابخانه مذكور توسط خليفه اموى (حكم ثانى) به وجود آمد. خليفه مزبور علاقه زيادى به ايجاد و گسترش اين كتابخانه به منزله يادگارى از خويش داشت. براى اين منظور, وى كارگزارانى را جهت ابتياع كتب به كشورهاى مختلف اعزام كرد. نقل است كه وى آرزو داشت كتاب معروف الاغانى را از ابوالفرج, كه وى آن را به خاندان بنى اميه تقديم كرده بود, به تملك درآورد. بر اين قرار, هزار دينار طلاى خالص فرستاد تا ابوالفرج, قبل از خروج به عزم عراق, نسخه اى از آن را برايش ارسال كند. حكم به منظور بنياد و توسعه كتابخانه شخصى خويش نسّاخان ورزيده را در سراى خويش استخدام كرده بود كه در استنساخ ماهر و در صحافى شايسته بودند.١٩
ياقوت نقل كرده كه كتابخانه صاحب بن عبّاد (متوفى ٣٨٥ق) داراى ٦٢٠٠ جلد كتاب بود كه فهرست هاى آن به تنهايى شامل ده جلد مى شد.٢٠ به علاوه در حالى كه كتابخانه العزيز الفاطمى داراى ٠٠٠/٦٠٠/١ جلد كتاب بود,٢١ مجموعه كتاب هاى وزير مهلبى شامل ٠٠٠/١١٧ جلد مى شد. به همين صورت, شمار كتاب هاى عصامه بن منقح به ٤٠٠٠ جلد مى رسيد كه توسط صليبيون به غارت رفت. وى با ناراحتى از اين واقعه حزن انگيز, مى گفت: (فقدان اين كتب دليل غصه ام در طول زندگى است.) به علاوه طبق بيان قفطى, ابن سينا گفته است كه از نوح بن منصور, سلطان بخارا درخواست كرده بود كه اجازه دهد تا از آنچه در كتابخانه صوان الحكمه بود, آگاهى يابد. وى گفته كه تقاضايش مورد قبول واقع شد و به فهرست كتاب هاى الاوائل دست يافت و هر آنچه را نياز داشت, درخواست مى كرد.٢٢
در طول بيمارى ابن تيميه در سال ٧٢٨ق كه موجب فوتش شد, از هرگونه نگارشى منع شده بود, لذا تمام كتب, كاغذ, دوات, و قلم ها از دسترس او دور بود. اما قبل از بيمارى انبوهى از مطالب مكتوب را از خود به يادگار گذاشت. روايت شده كه تعداد كتب و آثارش به صدها جلد مى رسيد, كه به كتابخانه العادليه واگذار شده بود. طبق نظر يكى از مورخين البرلالى٢٣, تعداد اين موارد به شصت جلد و چهارده مجموعه مى رسيد.٢٤ مورخ معروف ابوشامه, مؤلف كتاب الروضتين تمام كتابخانه شخصى خود را كه مشتمل بر شمار زيادى از كتاب ها در موضوعات متنوع اسلامى بود, به اين كتابخانه (العادليه) اهدا كرده بود.٢٥
التاج الكندى يكى از علماى بزرگ دمشق بود. او زبان شناس, نثرنويس, شاعر و لغوى بود. وى معلم خصوصى پادشاهان ايوبى چونان امجد بهرام شاه, عزالدين فرخ شاه, و ملك المعظم عيسى بود. او در يك مقصوره (حجره خصوصى) در مسجد بنى اميّه, مشهور به (المقصورة التاجيه) تدريس مى كرد. اين مكان در حاشيه شمال شرقى مسجد قرار داشت. اين مقصوره حاوى يك كتابخانه عمومى نيز بود. ابوشامه مورخ, فهرستى از اين كتابخانه را به دست خط تاج الكندى به دست آورده بود. شمار كتب به ٧٦١ جلد مى رسيد كه تقسيمات آن به شرح زير است:
الف. علوم قرآنى, حفظ, تفسير و قرائت يا تجويد, ١٤٠جلد;
ب. علوم حديث و اصطلاحات ويژه آن, ١٩ جلد;
ج. علم فقه و اصول آن, ٣٩ جلد;
د. زبان عربى, ١٤٣ جلد;
هـ. ادبيات, بلاغت و معانى, ١٢٢جلد;
و. صرف و نحو, ١٧٥ جلد;
ز. علوم قديمه پزشكى و غيره, ١٢٣ جلد.
كتابخانه داراى شمارى فهرست و نمايه بود. كليه كتبى را كه كتابخانه دريافت مى كرد, در فهرست درج مى شد.٢٦
سواى كتابخانه هاى عالمان دينى, فقها و ادبا, كتابخانه هاى شخصى نيز در منازل خلفا, امرا و ثروتمندان موجود بود. دليل اصلى استقرار اين كتابخانه ها, تعليم و تربيت و احراز شخصيت نزد درباريان و بستگان آنها تلقى مى شد, و به نحوى آشكار, با اين هدف ايجاد شد تا شايد گروه معدودى از مردم, از جمله دوستان, همكاران, علما و پژوهشگران از آنها بهره مند شوند.
وضعيت كتابخانه ها در طول زندگى پشتيبانان آنها چنين بود. بعد از وفات, برخى از كتابخانه ها به خاطر علاقه طالبانى كه در جستجوى علم بوده, يا به عنوان جانشين هاى رسمى كه علاقه مند به كتاب بودند, به ارث باقى مى ماند. در مواردى هم آنها به كتابخانه هاى مساجد, كتابخانه هاى مدارس يا كتابخانه هاى عمومى بخشيده مى شد. گاه مجموعه كتب يك عالم متوفى به دست خريداران كتاب مى رسيد. بعدها, علما صاحب كتابخانه هاى شخصى شدند كه آنها را از فروشندگان كتاب خريده و در كتابخانه خويش حفظ مى كردند.
با افزايش فتوحات اسلامى, فاتحان تعداد بسيارى از كتاب هاى مهم در موضوعات مختلف را در سرزمين هاى فتح شده, به دست آوردند. آنها از كتب به خوبى نگاهدارى كرده, و افراد اهل مطالعه از آنها استفاده مى كردند, و اقدامات لازم را براى ترجمه كتب مفيد به زبان عربى انجام مى دادند. در كنار فعاليت هاى ترجمه, كتاب هاى مستقل تأليفى هم آغاز به نوشتن شد. در نتيجه, شمار زيادى كتاب و آثار ترجمه شده در رشته هاى مختلف از موضوعات سودمند حاصل شد. خلفاى بزرگ و امرا نيز علاقه وافرى به كتاب داشتند, و مبالغى به علماى مذهبى و مؤلفين براى فعاليت هاى فرهنگى اهدا مى كردند. برخى از آنها به نويسندگان, برابر وزن كتاب طلا هديه مى دادند. اين كار به منظور تشويق به ترجمه و تأليف صورت مى گرفت تا علائق ذهنى علما و نويسندگان دنياى اسلام را به سوى اعتلا سوق دهد. اين تشويق در فعاليت هاى ترجمه و تأليف تحولى در جنبش فرهنگى به وجود آورد كه كتاب هاى بسيارى را به رشته تحرير در آورد. با افزايش تعداد كتب, شمار كتابخانه هاى شخصى و عمومى بيشترى تأسيس گرديد. ممالك اسلامى در بناى كتابخانه هاى عمومى در شهرهاى عمده در رقابت با يكديگر بودند. به نحوى مشابه خلفا, علما, فقها, و مؤلفين در تأسيس كتابخانه در مساجد, كاخ ها, منازل, مدارس, و مناطق مرزى احساس افتخار مى كردند. از علما انتظار مى رفت كه بر اين كتابخانه ها مراقبت كرده و در مجموعه موجود آنها, امكانات مفيدى فراهم كنند. بر اين قرار, به منظور تقويت كتابخانه ها و نتايج سودمند, كمك هاى مالى عظيمى توسط خلفا, امرا, و اغنيا صرف مى شد. اين عمل موجب پيدايش نوعى جديد از كتابخانه شد. كتابخانه عمومى اين گونه كتابخانه ها با كتابخانه هاى مساجد و كتابخانه شخصى تفاوت داشت; زيرا از نظر فضا بزرگ تر بود و مجموعه بيشترى را دربر مى گرفت.
نخستين بار كتابخانه هاى عمومى زمانى ظاهر شد كه پيش از آن كتابخانه هاى مساجد و شخصى تأسيس شده بود. لذا اين كتابخانه ها, در كنار نهادهاى مشابه خود قرار گرفت و نقش اصلى و فعالى را در زمينه دانش و آموزش اسلامى ايفا كرد. در طول چندين قرن, ميراث فرهنگ اسلامى را نگاهدارى كرده و در مقابل عواملى چونان اتلاف, خسارت, يا دزدى حفظ مى شدند. اين موضوع به وضوح پيشرفت اسلام را در گرايش معنوى سودمند خود نشان مى دهد.
از ديدگاه تاريخى, نخستين كتابخانه عمومى در دو دهه ٤٠ـ٦١ هجرى قمرى در دمشق تأسيس شد. اين كتابخانه كه به نام بيت الحكمه بود, در ساختمان بزرگى بنا شده و مجموعه بزرگى از كتاب داشت.
جانشين وى خالد نيز يك كتابخانه عمومى با موضوعات خاصى بنا كرد. وى تعداد زيادى كتاب را به خصوص در حوزه شيمى جمع آورى كرده و به آنها علاقه داشت. به جهت علاقه ويژه به اين زمينه, مجموعه عظيمى از كتاب هاى شيمى را فراهم آورده و نظم و ترتيبى براى ترجمه عربى كتاب هايى كه درباره اين موضوع بود, ترتيب داد. بر اين مبنا مبالغ قابل توجهى صرف مى كرد. در حقيقت او نخستين شخصى است كه ترجمه آثار يونانى و قبطى را به عربى مورد توجه قرار داد.٢٧ در نتيجه, به لحاظ تشويق فراوان براى تأليف كتاب در حوزه شيمى, شمارى از كتاب هاى ترجمه, پديدار گشت. هنگامى كه عباسيان بر مسند قدرت نشستند, خليفه المنصور (١٣٦ـ١٥٨ق) توجه بسزايى به كتاب و كتابخانه داشت و بزرگ ترين كتابخانه را در بغداد موسوم به (دارالحكمه) تأسيس كرد. اين كتابخانه, بزرگ ترين كتابخانه عمومى اسلامى در اين دوران به شمار مى رفت. المنصور, تلاش براى تهيه و تأليف موضوعات اسلامى متفاوت را به طور كلى مورد تشويق قرار داده و اقدامات ويژه اى براى ترجمه آثار يونانى در موضوعاتى مانند طب, نجوم, و فلسفه به عربى ترتيب مى داد. زمانى كه شمارى چند آثار ترجمه فراهم گرديد, خليفه اين مواد را در (دارالحكمه) جاى مى داد. در همان زمان وى دستور داد تا از تمام كتاب هاى ترجمه و تأليف براى استفاده شخصى استنساخ شود و با ديدگاه اشاعه دانش در ميان امت اسلامى آنها را به كشورهاى متفاوت اسلامى ارسال مى كرد.٢٨
در عصر سلسله مزبور, خليفه هارون الرشيد (١٧٠ـ١٩٣ق) نيز به دارالحكمه توجه داشت و افزايش قابل توجهى در مجموعه موجود خليفه المنصور به وجود آورد. او تعداد زيادى از كتاب هاى عربى اصل و ترجمه و نيز كتاب هايى به زبان هاى ديگر كه اكثر آنها را در طول فتوحات در سرزمين هاى روم و در بازارهاى آسيايى و نقاط ديگر فراهم آورده بود, به اين كتابخانه افزود. وى كليه اين مواد را در كتابخانه (دارالحكمه) براى استفاده علماى مذهبى, فقها, و ادبا به امانت گذاشت. به اضافه, خليفه آثار تأليفى و ترجمه را نيز تشويق كرده و بدين منظور هدايا و جوايزى ارائه مى كرد.
در دوره خلافت مأمون (١٩٣ـ٢١٨ق) فعاليت هاى ترجمه و تأليف كتاب رشد بيشترى يافت. وى كتاب هايى از كشورهاى مختلف دنيا را جمع آورد و مترجمانى را براى برگرداندن كتاب ها به زبان عربى منصوب كرد. در نتيجه, در طول قرون دوم و سوم هجرى قمرى, جنبش ترجمه و تأليف تحول عميقى را به دست آورد. اين دوره با ظهور كاغذسازى و توسعه آن همراه بود. بر اين قرار, كاغذسازى به سرعت رشد يافت و مردمى كه به اين حرفه جلب شده بودند, به عنوان مستنسخ يا وراقون معروف بودند.٢٩
طبق نظر ابن خلكان, اين وراقون معمولاً كار استنساخ و تصحيح و تجليد٣٠ كتاب را بر عهده داشتند. در عصر ما, شايد اين كارها با چاپ و صحافى كتاب٣١ مورد مقايسه قرار گيرد. وراقون براى اين صنعت جديد بازار بزرگى در بغداد به دست آوردند كه در آن بيش از يك صد مغازه كاغذفروشى وجود داشت. اين مغازه ها نه فقط محلى براى استنساخ و تجليد بود, بلكه يكى از بزرگ ترين اماكن وعظ علما و شعرا و محل ديدار افراد صاحب فرهنگى بود كه خود را با هر مطلب جديدى در دنياى كتاب سرگرم مى كردند. همچنين آنجا محل اجتماع بحث پيرامون عناوين ادبى مختلف بود.
از جمله نويسندگان و عالمان برجسته اين دوران فترت امام شافعى (متوفى ٢٠٤ق) مؤلف بيش از صد جلد كتاب, جابربن حيّان (متوفى ٢٠٠ق) مؤلف بيش از سيصد اثر, جاحظ كه بيش از صد وبيست جلد كتاب تحرير كرد ـ آن چنان كه در آغاز الحيوان ذكر مى كند ـ و محمد بن زكرياى الرازى (متوفى ٣١١ق) نويسنده بيش از دويست و پنجاه كتاب مشاهده مى شود. با گفتگو درباره كتابخانه هاى مشهور در اسلام, قلفشندى در صبح الاعشى مى گويد: (در دوران اوليه, خلفا و پادشاهان به مجموعه سازى كتاب علاقه زيادى داشته و توجه وافرى داشتند. در نتيجه كتابخانه بزرگى بنا مى كردند. نقل است كه در دنياى اسلام, سه كتابخانه عظيم وجود داشت كه شايد به منزله بزرگ ترين كتابخانه ها به شمار مى آيند.)
نخستين مورد, كتابخانه خلفاى عباسى معروف به دارالحكمه بود. اين كتابخانه داراى آثار ارزشمند بى شمارى بود. كتابخانه مزبور تا عصر تهاجم تاتار به بغداد در سال ٦٥٦ق باقى ماند; زمانى كه واپسين خليفه عباسى توسط هلاكو به قتل رسيد. در اين تهاجم, كتابخانه مزبور تخريب شد و به كلى چنان ويران گرديد كه هيچ اثرى از آن موجود نيست.
از بزرگ ترين كتابخانه هاى دنياى اسلام, كتابخانه فاطميان در قاهره و كتابخانه امويان در قرطبه بود. اين كتابخانه ها, نقش عمده و مهمى در حفظ ميراث اسلامى داشتند.٣٢ تنها خلفا و شاهزادگان اموى و عباسى در پيدايش كتابخانه هاى عمومى مؤثر نبودند, بلكه بسيارى از كشورهاى اسلامى آن دوران نيز علاقه و توجه مشابهى به كتاب و كتابخانه, آن گونه كه در عصر اموى و عباسى بود, از خود نشان دادند. بنابراين بى ترديد, شمار زيادى از كتابخانه هاى عمومى در دنياى اسلام پس از آن تحت عنوان هايى چون (بيت الحكمه), (دارالحكمه), (دارالعلم) يا (خزانة الكتب) پى ريزى گرديد. بدون ارائه فهرستى كامل, كتابخانه هاى ذيل, كه در آن زمان در كشورهاى اسلامى تأسيس گرديد, در اين جا به عنوان نمونه ذكر مى شوند:
١. بيت الحكمه: تأسيس توسط اقلابيدس٣٣ در قيروان در اواخر قرن سوم هجرى.
٢. دارالحكمه: تأسيس توسط فاطميان در قاهره در اواخر قرن چهارم هجرى.
٣. دارالعلم: تأسيس توسط الحكيم الفاطمى در قدس.
٤. خزانة الحكمه: تأسيس توسط الفتح بن خاقان, وزير المتوكل. بنيانگذار اين كتابخانه در سال ٣٤٧ق به قتل رسيد. درباره اين كتابخانه, ابن نديم آورده: (از جهت بهترين و عالى ترين مجموعه كتاب در علوم و ادبيات, آن را بزرگ ترين كتابخانه يافته ام.)
٥. خزانةالحكمه: پيدايش توسط على بن يحيى المنجم (متوفى ٢٧٥ق/ ٨٨٨م). اين كتابخانه در حومه قفص٣٤ قرار داشت. علماى شهرهاى مختلف نه فقط, غالباً از آن ديدار كرده, بلكه در آنجا اقامت گزيده تا با كتاب هايى در موضوعات مفيد گوناگون بهره مند شوند.
٦. دارالعلم: تأسيس به وسيله جعفر بن حمدان الموصلى (متوفى ٣٢٣ق/ ٩٣٤م). در موصل ياقوت توصيف اين كتابخانه را با چنين بيانى ارائه مى كند: (اين كتابخانه مشتمل بر يك مجموعه كتاب در تمام علوم بود. براى استفاده كليه پژوهشگرانى كه به دنبال دانش بوده, چونان ميراثى قرار داده بودند. بر اين قرار هيچ كس مانع دسترسى به آن نمى شد. حتى اگر يك غريبه مايل به ورود به كتابخانه بود, مانعى براى او وجود نداشت.)
٧. دارالعلم: تأسيس توسط شاپور بن اردشير در بغداد به سال ٣٨٣ق. شمار كتب آن به ده هزار جلد مى رسيد كه فهرست خاصى براى آنها تهيه شده بود.
٨. صوان الحكمه: تأسيس توسط منصور بن نوح سامانى, كه در بخارا به سال ٣٦٦ق وفات يافت. كتابخانه مزبور داراى آثار جالب بسيار زيادى بود.
٩. دارالعلم: تأسيس توسط الشريف الرازى (متوفى ٤٠٦ق)
١٠. دارالعلم: تأسيس توسط ابن البقاء, قاضى القضاة بصره كه در سال ٤٩٩ق/ ١١٠٦م وفات يافت.
١١. دارالعلم: بنياد آن در بغداد توسط ابن المارستانى است كه در سال ٥٩٩ق/ ١٢٠٣م وفات يافت.
١٢. كتابخانه الحكم ثانى: امويان اسپانيا نيز توجه خاصى به جمع آورى و نگه دارى كتاب داشتند. بر اين قرار كتابخانه خليفه الحكم ثانى به جهت نسخ خطى ناياب در موضوعاتى چونان علوم اسلامى, زبان عربى, تاريخ, طب, و فلسفه بسيار معروف بود.
١٣. كتابخانه هاى نظاميه: علاوه بر كتابخانه هاى ياد شده, چهارمين گونه از كتابخانه ها به منزله كتابخانه هاى تخصصى معروف بود. در آغاز اين كتابخانه ها در مدارس بزرگ و ديگر مؤسسات علمى دنياى به وجود آمد. قديمى ترين آنها, كتابخانه نظاميه در بغداد بود. اين كتابخانه توسط وزير سلجوقى, خواجه نظام الملك (متوفى ٤٨٥ق/ ١٠٩٢م) ايجاد شد تا نيازهاى نظام آموزشى جديد معرفى شده به وسيله وى را رفع كند. از ديدگاه تاريخى, گونه كتابخانه هاى مذكور, با ظهور مدرسه نظاميه در بغداد طى نيمه دوم قرن پنجم هجرى ظاهر شد. به همين صورت, كليه مدارس جديد به شيوه مدارس نظاميه ساخته شد كه با كتابخانه اى غنى تجهيز مى شد, كه كتاب هاى مرتبط با برنامه هاى درسى جديد را داشتند. هنگامى كه خليفه الناصرالدين العباسى در سال ٥٨٩ق/ ١١٩٣م به خلافت رسيد, توجهى به تجديد بناى مدرسه و كتابخانه مبذول داشت و شمارى از كتاب هاى ارزشمند و ناياب را كه به سهولت قابل دستيابى نبود, به آن اضافه كرد. نقل شده كه شمار فهرست هاى آن به تنهايى به بيش از شش هزار جلد بالغ مى شد.٣٥
١٤. خزانة المدرسة المستنصريه: مدرسه المستنصريه توسط خليفه عباسى المستنصر در سال ٦٣٢ق/ ١٢٣٣م در بغداد بنا شد. اين مكان با دانشگاه در دوران نوين قابل مقايسه است. نقل است كه شمار كتاب هاى آن در روز گشايش, به هشتاد هزار جلد مى رسيد.٣٦
١٥. خزانة القاضى الفاضل: به نام بنيانگذار آن قاضى الفاضل, وزير صلاح الدين (٥٩٦ق) نام گرفت. اين كتابخانه در مدرسه الفاضليه در دمشق تأسيس شد.
١٦. خزانة المدرسة الاشرفيه: توسط الملك الاشرف ماسوسى بن العادل الايوبى (متوفى ٦٣٥ق/ ١٢٣٧م) بنياد گذاشته شد.
١٧. خزانة المدرسة العادليه: تأسيس در دمشق توسط العادل, برادر صلاح الدين (متوفى ٦١٥ق/ ١٢١٨م), داراى مجموعه بزرگى از كتاب بوده است.
١٨. ديگر كتابخانه هاى مدارس دمشق, عبارتند از: اشبيليه, البدريه, السيفيه, التنكيزيه, دارالحديث, النوريه, دارالحديث الاشرفيه, و دارالحديث الديائيه
١٩. مكتبة النوريه ومكتبة الخانقاه السيساتيه. اين دو كتابخانه در دمشق تأسيس شد.
٢٠. مكتبة المدرسة الفاضليه در قاهره. اين كتابخانه توسط قاضى الفاضل ساخته شد, و در آن يك صد هزار جلد كتاب گرد آمد.٣٧
بر اين قرار شاهد بوده ايم كه عامه مردم و علما توجه دقيقى به جمع آورى كتاب در گذشته دور مبذول مى داشتند. در نتيجه اين توجه, كتابخانه هاى عمومى و خصوصى در مساجد, كاخ ها, منازل شخصى, و نظاميه ها و مدارس دينى از اواخر قرن چهارم هجرى ظاهر شدند. با اين احوال, ضرورى است تا اشاره اى خاص به مدارس نظاميه خواجه نظام الملك كه در شهرهاى مختلف دنياى اسلام بنا گرديد, مبذول شود. اين مدارس داراى كتابخانه هايى با مجموعه هاى غنى بود كه كتاب هاى ناياب و نسخ خطى را دربرداشت. مجموعه اين كتابخانه ها به مرور زمان و با گسترش فرهنگ و تمدن اسلامى به نحو مداوم افزايش مى يافت. در حالى كه زمينه دانش وسعت مى يافت, مطالعه در نظام هاى گوناگون رشد مى كرد و با جديّت ترغيب مى شد. پى آمد آن, كار تأليف و انتشار, به ويژه در زمينه هاى دينى, زبانشناسى, و علوم انسانى از جذابيت زيادى برخوردار بود. عشق به كتاب و توجه به ايجاد كتابخانه هاى عمومى و شخصى, نه تنها در طول دوره امويان و عباسيان و پس از آن ادامه يافت, بلكه تا عصر حاضر باقى است. جاحظ با توصيف ارزش كتاب و تأثير آن بر زندگى جامعه اسلامى مى گويد:
كتاب همدمى است كه حوصله شما از آن سر نمى رود; يارى كه كسالت آور نيست; شريكى كه از آنچه حاصل كرده ايد محروم تان نمى كند; دوستى كه در معامله ريايى نمى ورزد; رفيقى كه با دروغ شما را به دام نمى اندازد. با مطالعه كتاب دانش آدمى فزونى يافته, هوش اضافه شده, توان سخنگويى را افزوده, وسعت كلام را فزونى بخشيده, فكر را وسعت بخشيده, احترام مردم و اعتماد به نفس را جهت دار مى كند. علاوه بر اين, از كتاب در طول يك ماه مطلبى فرا مى گيريد كه در طول سال ها از زبان مردم قادر نيستيد. به علاوه, كتب در شب چونان روز در خدمت شما بوده, در ايام اقامت در خانه و نيز مسافرت ها در حضور شماست. از خستگى به جهت بى خوابى و بيزارى از بيدارى طويل, شكايت نمى كنند. آموزگارانى كه هرگاه به آنها نيازمند باشيد, دسترسى به آنها مشكل نيست; در صورت قطع رابطه با شما مقابله به مثل نمى كند; هرگاه خود را دور نگاه داريد, از خدمت به شما غافل نخواهد بود; دشمنى هاى مخالفان را عليه شما برنمى تابد, تا زمان همنشينى با آنها به شخص ديگرى نياز نداريد و اجبارى نيست تا تنهايى را بر شريكى نامطبوع ترجيح دهيد. كتاب شما را از نگرانى هاى مالى و فقدان لذت و شادى در زندگى آسوده خاطر مى دارد. در واقع, انس با كتاب, به منزله رحمتى بيكران است.)٣٨
پس جاى تعجب نيست كه مردم عشق و علاقه قابلى به كتاب نشان مى دعند; زيرا در نتيجه شكوفايى, كتابخانه هاى بى شمارى در اقصى نقاط دنياى اسلام ظاهر شده بود. به دليل اين موضوع, توجهى شايسته به فعاليت هاى ترجمه به وسيله خلفا و امرا به نحو رسمى پديد آمد و بخت و اقبالى كامل صرف آن گرديد. علاوه بر اين, تشويقى گران براى گردآورى, مقابله٣٩, تنقيد٤٠ و رده بندى كتاب مبذول شد. به اضافه, تلاش در استنساخ از كتب مهم نيز تسريع يافت. در نيتجه اين فعاليت هاى فرهنگى, دكان هايى براى فروش كتاب پديد آمد. نخستين بار كتابفروشى ها در اوايل دوران عباسيان ظاهر شد. پس از زمانى كوتاه, با سرعت بسيارى مغازه هايى چند در مراكز و شهرهاى عمده ديگر دنياى اسلام گشايش يافت.
در اين قسمت بايد به اين مطلب توجه كرد كه از ابتداى ظهور اسلام مشعل آموزش, ديندارى و پارسايى به همراه دين مزبور بود. كتاب الهى, قرآن كريم, كه منبع قانون اسلام بود, اساس تفكر اسلامى را فراهم آورد. در حالى كه كتابخانه هاى اسلامى, نقش اصلى را در تحول مجموعه كتب اسلامى ايفا مى كرد, شمار زيادى از آثار را در موضوعات مختلف اسلامى جمع آورى و بدين طريق ميراث اسلامى را در گذر زمان حفظ مى كرد. ليكن در زمان تهاجم اقوام وحشى و استعمار ملت اسلام به دست مغول ها و صليبيون, كتابخانه ها به شدت خسارت ديدند, و نخستين قربانيان اين حملات وحشيانه تلقى مى شوند. در حالى كه برخى از اين كتابخانه ها كاملاً در آتش به خاكستر تبديل شد, برخى مورد دستبرد قرار گرفته و توسط مهاجمان به يغما رفت. با توجه به كتابخانه هاى موجود, همان توجه و مراقبت صحيح به كتابخانه هاى مزبور مبذول نمى گرديد. در مدت زمان كوتاهى اين كتابخانه ها به مخزن هايى مبدل شد, اما در قرن بعد مجدداً شروع به شكوفايى كرده, مستمراً رشد يافت.
كتابخانه هاى اسلامى كه پيش از اين موسوم به (خزانة الكتب) و سپس به نام (مكتبة) يا (دارالكتب) شناخته مى شد, نقش عمده اى را در زندگى فردى و اجتماعى به منظور فراهم آورى مواد فكرى و ساختار آرمان هاى عمومى ايفا مى كرد. اجازه دهيد, دريابيم كه چه نقشى كتابخانه هاى اسلامى به عهده داشت و چرا تا اين حد اهميت دارد.٤١
نقش كتابخانه هاى اسلامى در جامعه اسلامى
كتابخانه هاى اسلامى سرچشمه ميراث اسلامى اند و وظيفه بسيار مهمى را انجام داده و خدمات مذهبى زيادى را فراهم ساخته اند. براى دستيابى به اين خدمات, ايجاد مساجد معمولى چونان مساجد جامع با پيدايش كتابخانه ها در حاشيه اين مساجد الزامى بود. بر اين قرار, هرگاه مسجدى بنا مى شد, كتابخانه اى نيز در حاشيه آن قرار مى گرفت. بدين دليل, مساجد تقريباً در تمام ممالك اسلامى مكان رايج براى شركت در آموزش بوده و هنوز هم هست. در سال هاى اوليه, مساجد به منزله محلى براى ديدار تمام مسلمين, چه اعيان و اشراف و چه مردم عامى و متوسط نيز مورد استفاده قرار مى گرفت. براى احقاق حق, رفع منازعه دسته هاى درگير با هم, پرداخت وام بدهكاران, آماده سازى سپاهيان براى دفاع از قلمروهاى مرزى, و ديگر مسائل زندگى اجتماعى, سياسى, و فرهنگى از آن بهره مى جستند. در حاشيه اين مساجد كتابخانه هايى بود كه علاوه بر نقش مذهبى, نقش علمى و اجتماعى را نيز به خوبى ايفا مى كرد. با توجه به نقش علمى, كتابخانه ها به منزله يكى از مؤسسات آموزشى و تربيتى مهم سودمند بود كه به مانند مكاتب, مدارس, و مساجد توسط تمدن اسلامى ايجاد شد. مؤسسين مدارس بزرگ علاقه مند بودند تا كتابخانه هايى در حاشيه مدارس آنها بنا شود كه داراى كتاب هايى در رشته هاى مختلف علوم اسلامى باشد. اين كتابخانه ها بنياد تعليم و تعلم عملى را براى مسلمانان فراهم مى ساخت.
كتابخانه در اسلام به منزله يكى از مراكز يادگيرى, تحقيق, و نشر نيز به كار گرفته مى شد. به اين دليل كه كتابخانه ها, چنانچه در مساجد معمولى و جامع قرار داشت, شامل كتاب هايى در تمام رشته هاى علمى بود تا نياز تحقيق و فضايل علمى را برآورده سازند. با اين احوال, تعدادى از كتابخانه ها منحصراً در خدمت فراگيرى و تحقيق عالى يا حوزه تخصصى در زمينه اى ويژه از علوم بود.
تاكنون به عنوان نقش اجتماعى كه از كتابخانه در نظر بوده, آشكار است كه كتابخانه ها در اسلام هرگز مكانى زائد و انباشته از گرد و خاك نبود, كه توسط افرادى بيكاره بهره جويى شود تا كارى جز اتلاف وقت در كتابخانه نداشته باشند. متقابلاً, كتابخانه اسلامى به عنوان هيأت هاى اجتماعى به معناى واقعى در خدمت مردم بودند, محلى كه اعضاى جامعه و ساكنين محلى شهر گرد هم جمع شده تا از زندگى اجتماعى لذت ببرند. بهترين نمونه چنين كتابخانه اى (كتابخانه بصره) بود. آن طور كه حريرى در كتاب مقامات در قرن ششم هجرى با ارائه گزارشى روشن از نخستين نمونه كتابخانه اظهار مى كند, (آنجا مجلس و محل ملاقات صاحبان دانش و ميعادگاهى براى افراد است.) به واقع اين كتابخانه, تنها گونه از نوع كتابخانه ها به اين سبك نبود; بسيارى از كتابخانه هاى ديگر در دنياى اسلام بر اين طريق وجود داشت.
علاوه بر نقش هاى مورد اشاره كه به وسيله كتابخانه در جامعه اسلامى در طول قرون ايفا گرديد, كاركردهاى بسيارى كه اين كتابخانه ها فراهم مى آوردند, موجود بود.
از آن دوره تا به عصر حاضر, به مرور, كتابخانه هاى اسلامى در حال توسعه بوده است. اين كتابخانه ها با حداكثر مشاركت در فراهم آورى و افزايش ميراث اسلامى دخالت داشتند. به علاوه مخازن دانشى شدند كه عطش يادگيرى عالمان دين, خلفا, امرا, طلاب, و ديگران را فرو مى نشاند. آنها در مساجد, منازل علما, محدثان و ادبا, كاخ هاى خلفا و جانشين آنها, شهرهاى بزرگ اسلامى و مؤسسات آموزشى گوناگون قرار مى گرفت; چرا خلفا, عالمان دين و دانش پژوهان با يكديگر در تأسيس اين كتابخانه ها با يكديگر رقابت مى كردند. در واقع آنها كتابخانه را به منزله نماد رشد و توسعه و مظهر ملى فرهنگ و تمدن پيشرفته اسلام تلقى مى كردند. بر اين قرار تخريب و ويرانى كتابخانه اسلامى آماج اصلى و هدف عمده دشمنان اسلام و جامعه اسلامى بود. انگيزه نهانى دشمنان اسلام در تخريب كتابخانه ها مبتنى بر آن بود تا مصيبتى مرگ آور را بر تفكر اسلامى وارد كنند. بدين رو خيزش هلاكوخان در سال ٦٥٦ق, موجب شد تا كتابخانه (دارالحكمه) بغداد و (القضاء) را به خاكستر تبديل كند.
بنابراين وظيفه اصلى مسلمين, توجه به هر نوع كتابخانه اعم از شخصى و عمومى است, تا به عنوان سرچشمه دانش به طور كلى و به ويژه در فراگيرى علوم اسلامى مورد توجه قرار گيرند. به علاوه, بايد بدون وسواس كوشش خود را در گردآورى كتاب ها و نسخ خطى ناياب و گرانبها مصروف كنيم. در دوران مدرن, كشورهاى صاحب كتابخانه ها و ميراث فرهنگى به اين مجموعه ها احساس افتخار مى كنند. ملل اسلامى و امت مسلمان بيش از ديگران شايسته اين ادعا و افتخار هستند. بنابراين, بايستى به بناى كتابخانه ها به صورت كلى, و كتابخانه عمومى به خصوص در شكل نوين توجه لازم نمود و آنها را با بهترين متخصصين و آخرين ابزار و امكانات كتابدارى تجهيز كرد. به علاوه, مراكز آموزشى بايد اصلاح شود و در آنها ميليون ها جلد كتاب در موضوعات گوناگون مفيد از زمينه هاى متنوع سازماندهى شود. بر اين مبنا, از يك طرف, كتابخانه ها روابطى نزديك و مستحكم تر با يكديگر برقرار ساخته, از سوى ديگر پيوندهايى با ذخاير علمى دنياى ديگر ايجاد و برقرار كنند.* مشخصات مقاله به قرار ذيل است:
Ibn Dohish, Abdul Latif Abdullah. "Growth and Development of Islamic Libraries" Der Islam. ٦٦, No.٢ (١٩٨٩) PP. ٢٨٩-٣٠٣.
** عضو هيأت علمى گروه كتابدارى و اطلاع رسانى دانشگاه اصفهان.
*** كارشناس ارشد كتابدارى و اطلاع رسانى.
١. The State Library
٢. حلقة الدرس.
٣. عبدالستار الحلوجى, لمعات من تاريخ الكتب والمكتبه, ص٣٣.
٤. Halls
٥. وفيات الاعيان وانباء الزمان, چاپ محى الدين عبدالحميد (مكتبة النهدا المصريه, قاهره, ١٩٤٨), ج١, ص١٢٦.
٦. معجم البلدان, ج٤, ص٥٠٩.
٧. همان, ج٨, ص٣٥.
٨. اصول الحديث, ص١٩١. در جامع بيان العلم, ج١, ص٧٢.
٩. ابن سعد, الطبقات الكبرى, ج٥, ص٢١٦.
١٠. همان, ج٥, ص١٣٣.
١١. الاجاج الخطب. المكتبة والبحث والمصدر, ص٢٣; نيز عبدالرحمن عميره, ادواء آلاء البحث والمصدر, ص٨١.
١٢. ابن خلكان, وفيات الاعيان, ج٣, ص٣١٧.
١٣. Eloquents
١٤. الجاحظ, البيان والتبيين, ج١, ص٣٢١.
١٥. الاصفهانى, ابونعيم, اخبار اصبهان (ليدن: بريل, ١٩٣١), ص٨٥.
١٦. اريب القرطبى, صلة التاريخ الطبرى (المكتبة التجاريه, قاهره, ١٩٣٩), ص٨٤.
١٧. house
١٨. نفح الطب, ج١, ص٣٦٢.
١٩. همان, ج١, ص٣٦٢.
٢٠. ياقوت, معجم الادباء, ج٤, ص٢٥٩.
٢١. اين آمار دور از اغراق نيست.
٢٢. صلاح الدين المختار, قواعد فهرست المخطوطات العربيه, ص١٦.
٢٣. Al-Barlali
٢٤. ياقوت الحموى, معجم البلدان, ج٦, ص٢٥٩.
٢٥. همان, ص١٦. نيز نگاه كنيد به: ابن كثير, البداية والنهاية, ج١٤, ص١٣٤.
٢٦. صلاح الدين المختار, پيشگفته, ص١٦ـ ١٨.
٢٧. ابن نديم, الفهرست, ص١٠٧ـ ١٠٨.
٢٨. صلاح الدين المختار, قواعد فهرست المخطوطات العربيه (بيروت, دارالكتاب الجديد, ١٢٩٦ق), ص١٣.
٢٩. عبدالستار الحلوجى, لمعات من تاريخ الكتب والمكتبة, ص٣٤.
٣٠. Book Binding
٣١. Binding works
٣٢. همان, ج١, ص٤٦٦. نيز نگاه كنيد به: عبدالرحمن عميره, پيشگفته, ص٨١ ـ٨٢.
٣٣. Aghlabides
٣٤. Qafas
٣٥. ابن الفوطى, الحوادث الجامعه والتجارب النافعة فى المائة السابعة (بغداد, المكتبة العربيه, ١٩٣٢), ص٥٤.
٣٦. ابن اثير, الكامل فى التاريخ, ج٨, ص٢٢٩.
٣٧. تقى الدين المقريزى, المواعظ والاعتبار بذكر الخطط والآثار, ج١, ص٤٠٩.
٣٨. الجاحظ, كتاب الحيوان, چاپ فوزى عطاوى, ج١, ص٣٣ـ ٣٥.
٣٩. Collation
٤٠. review
٤١. عبدالرحمن عميره, پيشگفته, ص٨٤.