آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٠
معرفى هاى اجمالى
ياقوتة الصراط فى تفسير غريب القرآن, ابوعمر محمد بن عبدالواحد البغدادى (م٣٤٥) حققه و قدم له الدكتور محمد بن يعقوب التركستانى, المدينة المنوره, مكتبة العلو والحكم, ١٤٢٣.
عالمان علوم قرآنى (غريب القرآن) را يكى از انواع علوم قرآنى تلقى كرده و آثار نگاشته شده در (غريب القرآن) را در ضمن كتاب هايى علوم قرآنى طبقه بندى كرده اند. (غريب) را مى توان به (دشوارياب) معنا كرد. راغب مى گويد:
هر آنچه در ميان نوع خود عديم النظير باشد (غريب) است, و هر دور از دسترسى غريب شمرده مى شود (مفردات الفاظ القرآن, ص٦٠٤). ابوسليمان خطابى كه يكى از كهن ترين آثار را درباره تفسير واژه هاى (غريب) نگاشته است, آن را بدين گونه تفسير كرده است:
سخن (غريب) كلامى است پيچيده و دور از فهم عادى و دشوارياب. اهل لغت چون واژه (غريب) را به كلام استناد مى كردند, از آن دو معنى مراد مى كردند:
١. كلامى پيچيده با معنايى دور از فهم كه جز با تأمل و ذهن ورزى بدان دست نتوان يافت.
٢. سخن كسى كه در ميان اهل زبان نبوده و سخن او (شاذّ) (خلاف قاعده) است.
ابوحيان اندلسى كه خود از مفسران و واژه شناسان بلند آوازه جهان اسلام است, مى گويد:
واژگان قرآن عزيز دوگونه است: گونه اى كه در فهم آن تمام عربى دانان مشترك هستند; مانند مدول آسمان, زمين و… و گونه اى ديگر را تنها كسانى درمى يابند كه آگاهى هاى گسترده از دانش زبان و ادب و لغت عربى داشته باشند. عالمان درباره گونه دوم بسيار قلم زده اند و آن را (غريب) دانسته اند. (تحفة الاريب, ص٣٧)
با توجه به آنچه آمد, توان گفت كه واژه (غريب) نسبى است و چنديى و چونى مشخصى ندارد. با توجه به توضيح و تعريفى كه ابوحيان اندلسى از واژه (غريب) بدست داد, اكنون مى توان از كهن ترين اين گونه آثار نيز سخن گفت; چنانكه در موارد ديگر گفته ايم (از جمله در سير نگارش هاى علوم قرآنى, ص١٣) پراكنده هايى از اين گونه تبيين ها و توضيح ها را در تفسيرهاى نبوى و صحابيان توان يافت, اما آنچه اكنون به گونه مدوّن در اختيار داريم ـ گرچه بر اين باور باشيم كه رواياتى است از پراكنده هايى كه گرد آمده است ـ (غريب القرآن) منسوب به ابن عباس است كه به گونه هاى مختلفى اكنون در اختيار است. حتى (مسائل نافع بن ازرق) را هم از همين گونه آثار توان تلقى كرد. اين را هم بيافزاييم كه عالمان در آغازين سال ها (غريب القرآن) و (مجاز القرآن) و (معانى القرآن) را به يك معنى گرفته اند. از اين روى ابن خير اشبيلى درباره نگاشته ابوعبيد معمر بن مثنى مى نويسد: (و اول كتاب جمع فى غريب القرآن و معانيه كتاب أبى عبيدة معمر بن المثنى وهو كتاب المجاز.) (فهرست ابن خير, ص١٣٤)
از مهم ترين آثارى كه در اين زمينه نگاشته شده است, مى توان از (غريب القرآن) ابن عباس (تفسير غريب القرآن المجيد) زيد بن على(ع), (غريب القرآن) ابوعبيد القاسم بن سلام, تفسير غريب القرآن ابن قتيبه و… ياد كرد.
آنچه اكنون بدان مى پردازيم, يكى از كهن ترين كتاب هايى است كه در اين زمينه نگاشته شده است. نويسنده آن محمد بن عبدالواحد بن ابى هاشم بغدادى باوردى, اصالتاً ايرانى است و از مردمان (باورد) كه گويا ديارى بوده است در خراسان و بين (سرخس) و (نَساء). او بيش تر به (بغدادى) و (غلام ثعلب) شهره است; به اين جهت كه اگر هم خاكزادش (باورد) بود, در بغداد برآمده و رشد كرده و دانش اندوخته و از آن ديار به جايى ديگر كوچ نكرده است. او ملازم ابوالعباس احمد بن يحيى ثعلب بوده و بيشترين بهره دانش عربى را از او فراگرفته و بدين سان بدو نسبت داده شده است.
او به زهد و دنياگريزى شهره بوده است و شرح حال نگاران او را به عبادت, زهد, گريز از جذبه هاى دنيوى, گرايش به تصوف و دانش اندوزى و فرادهى دانش و پيشوايى در ادب عربى ستوده اند. به لحاظ فقهى وى را هم شافعى دانسته و هم حنبلى تلقى كرده اند. از اين روى شرح حال وى را, قاضى ابوحسين محمد بن أبى يعلى در (طبقات الحنابله) آورده است (ص٣٢٦) و تاج الدين عبدالوهاب سبكى نيز در اثر درازدامن و سودمندش (طبقات الشافعيه الكبرى) به شرح حال و آثار وى پرداخته است. (ج٣, ص١٨٩) محقق كتاب اين باور را ترجيح داده است كه (غلام ثعلب) ابتدا شافعى بوده, اما پس از همراهى با استادش ابوالعباس ثعلب, كه احمد بن حنبل از مشايخ او بوده است (تاريخ بغداد, ج٥, ص٢٠٥) به مذهب حنبلى گراييده و در اين مذهب باقى مانده است (ياقوتة الصراط, ص٣٠, مقدمه)
بغدادى محضر استادان بسيارى را درك كرده; اما چنان كه گذشت بيش ترين بهره را از ابوالعباس احمد بن يحيى ثعلب برده است. محقق كتاب از پانزده تن از استادان وى ياد كرده است. (ص٥١ ـ٦٢) بغدادى محضر گرم پر فايده اى نيز داشته است و كسان بسيارى در موضوعات مختلف از شاگردان وى شمرده شده اند; از جمله (حاكم نيشابورى). در مقدمه كتاب آقاى تركستانى از بيست وهشت تن از شاگردان وى ياد كرده است (ص٦٣ ـ٨٢). بغدادى آثار فراوانى قلم زده كه بيشترين آنها در حوزه ادب عربى بوده است.
(ياقوتة الصراط فى تفسير غريب القرآن) شرح حال نگاران و كتاب گزاران از كهن ترين روزگاران اين اثر را به (بغدادى) نسبت داده اند. از اين روى در انتساب كتاب به وى هيچ گونه ترديدى نيست. براساس آنچه آقاى تركستانى در مقدمه كتاب آورده است, اولين كسى كه از اين كتاب ياد كرده است, اديب و لغوى بلند آوازه (ابومنصور ازهرى) است كه در اثر مشهور و ارجمندش (تهذيب اللغه) از آن ياد كرده و بدان ارجاع و از آن بسيار بهره برده است (مقدمه, ص١١٤). به بغدادى كتابى با عنوان (اليواقيت فى اللغه) نيز نسبت داده اند, و برخى اين دو را يك كتاب تلقى كرده و (ياقوته الصراط) را بخشى از (اليواقيت) دانسته اند (تاريخ التراث العربى, ج١, بخش١, ص٢٧٩) اما محقق كتاب با دقت و تأمل بر اين باور رفته است كه (اليواقيت فى اللغه) كتابى است مستقل, و پيوندى با (ياقوتة الصراط) ندارد.
كتاب را بغدادى بر شاگردانش املا كرده و از اين روى در طرح مطالب شيوه اختصار را برگزيده است. او كتاب را براساس ترتيب سوره ها سامان داده و در سوره (حمد) فقط از يك واژه (=صراط) سخن گفته است. او در توضيح معانى واژه گاه به آيات ديگر نيز استناد مى كند و گاه از احاديث بهره مى گيرد و مواردى از قرائت هايى گونه گون مدد مى جويد. كمابيش از اقوال صحابيان و يا تابعيان نيز در توضيح واژه ها استفاده مى كند و مواردى نيز از اشعار عرب. كتاب بغدادى شيوه اى بين تفسير و لغت دارد. يعنى گاه در تبيين واژه ها از توضيح لغوى محض فراتر رفته به تفسير آيه مى پردازد.
كتاب (ياقوته الصراط) از جهات مختلفى اهميت دارد. ديرينگى آن از مهم ترين ويژگى هاى كتاب است كه در اين موضوع از منابع مهم و اصلى شمرده مى شود, كه عالمان و قرآن پژوهان و مفسران كه پس از وى در اين زمينه قلم زده اند و يا در تفسير قرآن اثرى نگاشته اند, غالباً از او بهره گرفته اند; مانند سجستانى در (نزهة القلوب) جصاص در (احكام القرآن) ابومنصور ازهرى در (تهذيب اللغه), ابن جوزى در (زاد المسير) قرطبى در (الجامع لأحكام القرآن), ابن منظور در (لسان العرب) و… (مقدمه, ص١٣٧ـ١٣٨) با توجه به اين ويژگى ها نكته مهم ديگرى درباره كتاب مى توان يادكرد و آن گزارش آراى پيشينيان و عالمان قبل از او, مانند ابوعمر كسائى, (م١٨٩) فراء (٢٠٧) مفضّل (٢٢٠) و نيز از عالمان هم عصرش مانند ابن اعرابى (٢٨٠) برد (م٢٨٥) و استادش ثعلب (م٢٩١) كه فراوان از وى نقل كرده است. كتاب (ياقوته الصراط) در تبيين واژه هاى قرآنى) از آن جهت كه مؤلفش از اديبان و لغويان بزرگ و مورد توجه بوده و در گزارش اين تفسيرها و توضيح به اديبان بزرگ چون (ثعلب) تكيه داشته است, توان گفت از اهميت ويژه اى برخوردار است.
كتاب را آقاى محمد بن يعقوب تركستانى, استاد علوم ادبى دانشگاه مدينه منوره براساس دو نسخه تصحيح كرده است و در پانوشت ها افزون بر ضبط اختلاف نسخه ها, داده هاى مؤلف را با منابع كهن تر از وى برسنجيده و گاه با تكيه بر منابع مرتبط با موضوع و تفسيرها به تفصيل از آنچه مؤلف سخن گفته, بحث كرده است. افزون بر اين منابع و مصادر, قرائت هاى مختلف را نشان داده و كوشيده نقل هاى وى را با تكيه بر منابع بيش تر از وى مستند سازد.
محقق, مقدمه اى نگاشته است درازدامن و سودمند و در آن از زندگانى, استادان, شاگردان, آثار و روش مؤلف در كتاب به تفصيل و دقت سخن گفته است, و كتاب را با فهرست هاى سودمند و كارآمدى مانند فهرست واژه ها, شواهد قرآنى, حديثى, شعرى به پايان برده است. (سفر عمره, مدينه منوره, شعبان ١٤٢٣)
محمدعلى مهدوى راد
در محضر علامه طباطبايى(قده) محمدحسين, رخ شاد, چاپ اول, قم, نهاوندى, ١٣٨٠ش.
يكى از هنجارهاى نگرشى و نگارشى اهل علم, در دنياى قديم, آن بود كه شخص يا اشخاصى به طرح و تنظيم پرسش هايى چند مى پرداختند و آن پرسش ها را نزد علامه اى مبرز مى فرستادند تا به آنها پاسخ گويد, و پس از آن كه عالم مزبور, بدان پرسش ها پاسخ مى گفت, خود او يا ديگرى مجموعه پرسش ها و پاسخ ها را در كتابى يا رساله اى گرد مى آورد.
عادت غالب بر آن بوده است كه اين پرسش ها به طور كتبى براى عالم پاسخگو ارسال گردد, ولى در مواردى هم سؤالات شفاهاً مطرح شده و سپس در قالب پرسش و پاسخ به كتابت درآمده است.
يكى از نمونه هاى بارز اين (پرسش و پاسخ)ها الهوامل والسوامل ابوحيان توحيدى و ابوعلى مسكويه رازى است كه بر مجموعه اى از پرسش هاى ابوحيان و پاسخ هاى مسكويه اشتمال دارد.
اين سنت پرسش و پاسخ در جامعه دينى شيعه به طور بسيار جدى دنبال گرديده است و به نظر مى رسد ريشه در سنتى داشته باشد كه مورد عنايت ائمه اهل البيت(ع) بوده است; زيرا ائمه اهل البيت(ع) به پرسش هايى كه به ايشان مى رسيد, خواه كتبى, خواه شفاهى, پاسخ مى گفتند و اى بسا احاديث موجود در حديث نامه هاى شيعه كه در اصل, پاسخ كتبى امام(ع) به فرد يا جمعى از پرسشگران بوده است. (ر.ك:نظرات فى تراث الشيخ المفيد, السيد محمدرضا الحسينى الجلالى, ص٢٧٠ و٢٧١).
رساله ها و كتاب هاى فراوانى با عناوينى چون (أجوبة المسائل…) يا (جوابات المسائل…) يا (المسائل…) كه به نام پرسشگران يا مراتب و مناصب يا شهرها و محلاتشان خوانده شده است ـ مانند المسائل السرويه شيخ مفيد ـ از پيشينيان شناسايى شده كه نمودار اهتمام ايشان به پيگيرى اين سنت علمى است (همان, ص٢٧١). هرچند بسيارى از اين رساله هاى اسئله و أجوبه پيش از آنكه در نسخه هاى متعدد رونويسى شود و اشتهارى يابد, معدوم يا مفقود گرديده است, همين اندازه كه در فهرستنامه و كتابشناسى ها مذكورست, اهميت و اصالت اين (گونه نگرشى و نگارشى) را در فرهنگ علمى ما نشان مى دهد و اثبات مى كند.
در محضر علامه طباطبايى, يكى از تازه ترين ثمرات اهتمام و عنايت به ضبط و ثبت دانش در اين قالب نگارشى است.
اين كتاب, به قول مدون آن, (عمده پرسش ها و پاسخ هايى است كه در جلسات پنجشنبه و جمعه) و با حضور (جمعى از فضلاى حوزه) در محضر مفسر بزرگ و حديث پژوه خبير و فقيه و عارف و فيلسوف الهى عصر ما و گرمى بخش سنت فلسفى ـ عرفانى حوزه هاى علميه در ايران معاصر, مطرح گرديده است. پرسش ها از مدون كتاب و ديگر اهل مجلس است و پاسخ ها از آن سالك الى الله و عارف بالله (ص١٩ و٢٠).
مجموعه حاضر از دو جهت به رساله هاى سؤال و جواب عالمان روزگاران دور, شبيه تر است تا آنچه امروزه و غالباً تحت عنوان (استفتائات) از عالمان شريعت پرسيده و ثبت مى گردد:
نخست آن كه در آن رساله هاى پرسش و پاسخ ـ بر خلاف (استفتائات) كنونى ـ افزون بر سؤالات فقهى و آنچه به احكام فرعى باز مى گردد, از تاريخ و عقايد و تفسير و حديث و حتى لغت و ادب ـ به معناى عام آن ـ پرسش مى شد و (سؤال و جواب)ها جميع علوم و معارفى را كه عالم دين بايد به آنها بپردازد, دربر مى گرفت.
ديگر آن كه در پاسخ هايى كه به پرسش پرسشگران داده مى شد, عالم پاسخگو به مجرد افتا و اظهارنظر نهايى اكتفا نمى كرد و احياناً به اقتضاى مقام از ادله مورد استناد خود و وجوه مختلف مسئله مورد بحث نيز سخن به ميان مى آورد. (نظرات فى تراث الشيخ المفيد, ص٢٧١ و٢٧٢)
كتاب حاضر ـ يعنى در محضر علامه طباطبايى ـ نيز مجموعه اى متنوع از (پرسش و پاسخ)هاى عقيدتى و تفسيرى و حديثى و اخلاقى و عرفانى و فلسفى و فقهى است.
٦٦٥ پرسش و پاسخ مدون در اين مجموعه را, آقاى محمدحسين رخ شاد در پانزده فصل سامان داده است كه عناوين اين فصول پانزده گانه از اين قرار مى باشد:
١. خداشناسى و توحيد ٢. آفرينش جهان و انسان و وسائط و عوالم ديگر ٣. جبر و اختيار و بدا و تفاوت قابليت ها ٤. وحى, نبوت, رسالت و امامت ٥. شرايع و اديان و تاريخ انبياى گذشته ٦. رسول اكرم(ص) ٧. مقامات معنوى و زندگانى ائمه(ع) ٨. علم امام(ع) و عصمت انبيا و اوصيا(ع) ٩. مباحث علوم قرآنى ١٠. مرگ و عالم برزخ ١١. معاد ١٢. پاره اى از معارف قرآن كريم ١٣. [مباحث] اخلاقى ـ عرفانى ١٤. [مسائل] گوناگون منطقى ـ فلسفى ١٥. [مسائل و مباحث] گوناگون.
در هر فصل نيز عنوان هاى ريزتر و جزئى تر نهاده شده است تا خوانندگان آسان تر به مطالب دست يابند.
مجموعه پرسش و پاسخ هايى كه ميان علامه طباطبايى و اهل مجلسش رد و بدل شده, بيش از هر چيز نمودار انس فراوان آن عزيز با (كتاب) و (سنت) است.
البته ظهور انس با (كتاب) و (سنت), در سخن كسى كه يكى از سترگ ترين تفاسير روزگار ما و همه روزگاران, يعنى الميزان, را نگاشته و بر بحارالانوار علامه مولانا محمدباقر مجلسى حاشيه نوشته و وسائل الشيعه شيخ حر عاملى را مقابله و تصحيح فرموده و براى حل مشكلات كافى شريف تعليقه هاى وافى منيف به قلم آورده است, امر غريبى نيست; بل بايد گفت تعبير معمولى و پيش پا افتاده (انس), عمق كاوش و غوطه ورى آن بزرگوار را در (كتاب) و (سنت) ـ كه همين يك مجموعه, گواه آن, بس است ـ نمى رساند. شايد از همين روى, مدون ارجمند, از تعبير (احاطه تام به كتاب و سنت) (ص٢٠) بهره برده اند (و بى ترديد معناى عرفى (احاطه) را اراده كرده اند تا ترك تأدبى نسبت به ساحت رفيع كتاب خدا و سنت معصومان(ع) صورت نبندد).
در اين كتاب, برخلاف كتاب هاى مشابه, خاطره گويى و حكايتگرى كمتر هست; و اگر حكايت و خاطره اى مجال طرح يافته, در رهگذر تبيين يك معنا و جواب يك سؤال بوده است. خاطره اى غريب از چگونگى معرفت گياه به گفتار بشر (ص١٧٣ و١٧٤), دو خاطره از قوت قلب و بى تزلزلى مرحوم آقا سيد حسين بادكوبه اى و مرحوم حاج سيد على قاضى (ص٢٠٤) حكايت ديدار با درويش منحرف در مشهد مقدس (ص٢٥٠), حكايت درختى كه شخصى آن را چشم زد (ص٢٥٤).
در پرسش و پاسخ ها مطالب و مباحث جالب و متنوعى مورد تأمل قرار گرفته است; از اين دست:
اظهارنظر درباره (حديث معروف كساء) كه هرچند (مرسل است… مضمون آن قابل تطبيق با روايات صحيحه فراوانى است) (ص١٠٣), در باب افضليت امامى معصوم از امام معصوم ديگر (ص١٠٦), عبادت در عبادت بودن اعطاى زكات هنگام نماز و عدم منافاتش با حضور قلب (ص١٠٨), طول روز عاشورا (ص١١٢), تبيين روايتى كه مى گويد: امام جواد(ع) در يك مجلس به سى هزار مسئله جواب دادند (ص١١٤), داورى درباره اعتقاد كسى كه منكر علم غيب امام(ع) باشد (ص١٢٠), عقيده به توقيفى نبودن اسماء سور قرآنى (ص١٣٨ و١٣٩), لفظ عشق و بسامد آن در روايات (ص٣٢٨), نظر سيد بن طاووس درباره فيلسوفانى چون ارسطو و افلاطون, و يقينى بودن توحيد و دعوت ايشان (ص٢٣٠), تعيين كتاب ها و مباحثى كه بايد در تحصيل فلسفه خواند (ص٢٣١), شأن خبر واحد در غير احكام شرعى (ص٢٣٧) بيان طريقه رسم دايره هنديّه (ص٢٣٩ و٢٤٠), تجليل از برخى آثار و تحقيقات علامه سيد مرتضى عسكرى (ص٢٤١), شمار روايات نبوى در كتب عامه (ص٢٤١ و٢٤٢), نظر اسلام درباره برده دارى و انواع آن (ص٢٤٥ و٢٤٦), حجاب اسلامى و حدود آن (ص٢٤٩ و٢٥٠), عدم دلالت خرق عادت بر حقانيت (٢٥٠), بى اعتبارى برخى اقوال منجمان (ص٢٥٢ و٢٥٣).
بهره معتنابهى از مباحث مطرح شده در كتاب, درباره كم و كيف علم انبيا و اوصيا(ع) و نحوه علم به غيب است كه در آن ظرايفى در باب تفسير و شرح و جمع بين برخى آيات و روايات مجال طرح يافته (ص١١٩ـ١٢٩).
همچنين آنچه در باب عصمت و مفهوم و لوازم آن مطرح شده, در بردارنده فوايد و تنبيهات بسيار است. (ص١٢٩ـ ١٣٥)
پاره اى ديدگاه هاى تحقيقى و روش شناختى و مأخذشناختى علامه در خلال پرسش و پاسخ ها به روشنى ظهور يافته است; چنان كه از مجموع پرسش و پاسخ هاى شماره ٢٥٥ تا ٢٥٨, به ويژه پاسخ تفصيلى علامه به پرسش ٢٥٥, پيداست كه ايشان به عنوان كتاب حديث, و بل حديثنامه بسيار معتبر, اعتماد فوق العاده اى بر نهج البلاغه داشته اند (ص١٠٩ـ١١١).
بسيارى از سخنان و پاسخ هاى علامه فقيد, در شرح و توضيح عباراتى از احاديث و اخبارست, و لذا از اين پس در محضر علامه طباطبايى يكى از منابع و مصادرى به شمار مى آيد كه محققان دانش حديث و متتبعان متون اخبار, به هيچ روى نبايد از مراجعه به آن غفلت كنند.
همچنين سزاوارست در چاپ ديگر فهرستى از مأثورات و نيز نمايه اى از موضوعات مذكور در پرسش ها و پاسخ ها به پايان كتاب افزوده شود تا فائدت آن عام تر گردد.
رفتار محتاطانه و سلوك معتقدانه علامه فقيد در برابر ادله نقلى حديثى ـ كه در سراسر اين كتاب هويداست ـ نگارنده را به ياد مطلبى انداخت كه سال ها پيش يكى از شاگردان آن بزرگ در توصيف شيوه او نوشته بود:
([علامه طباطبايى]… حتى در برابر روايات مرسل و ضعيف السند هم به احتمال اينكه از بيت عصمت صادر باشد, رفتار احتياط آميزى داشت) (يادنامه استاد علامه طباطبايى, انتشارات شفق, ١٣٦١ش, ص٣٨).
اين سيره مردى است كه (مانند صالحان از اسلاف خويش, در فنون گوناگون معقول و منقول, صاحب نظر و مبتكر بوده) (همان, ص١٩٥) و تدريس فلسفه را در حوزه علميه قم وظيفه متعيّن شرعى خويشتن مى ديد. (همان, ص١٤٢) و پايه هاى فكرى او را در ساحت فلسفه تنها براهين يقينى تشكيل مى داده است. (همان, ص١٥٣)
سزاست طالبان علم از نحوه سلوك مودبانه و محققانه و محتاطانه ـ و از همه مهم تر و جامع تر: مؤمنانه ـ ى اين متعقل سترگ در برابر روايات و اخبار و احاديث درس گيرند, و مقهور يا مسحور رفتار لااباليانه مشتى گستاخ بى حقيقتِ بى بهره از درايت و روايت نشوند كه بدون بصيرت در رد و قبول و ارزيابى مأثورات, درباره نقد حديث هرزه درايى مى كنند و اهواء و اغراض خود را بر صورت و سيرت اخبار تحميل مى نمايند و از اظهارنظر بى پروا در باب صدر و ذيل جوامع حديثى هيچ ابا ندارند.
خوب است طالبان علوم دينى ببينند كه آن سالك راستين و فيلسوف كبير چگونه دست و دلش مى لرزد كه مبادا حديثى را نادرست تفسير كند يا صحت انتساب روايتى را بدون تحقيق و يقين نفى نمايد, و چگونه… و چگونه….
ختم مقال را, بازنويسى يكى از پرسش و پاسخ هايى قرار مى دهم كه بيشتر و بيشتر حقيقت متشرعانه سلوك علمى آن عالم درياوَش را نشان مى دهد:
(س٣٣٣ ـ آيا هر مطلبى كه در قرآن است (ضرورى) [=ضرورى دين] است, و اگر كسى مثلاً ادعا كرد كه حكم (تعدد زوجات) امروزه قابل اجرا نيست, منكر ضرورى شده و كافر است؟)
(ج ـ بله, اين رد قرآن و ارتداد است كه كسى بگويد: حكم در يك زمان قابل اجرا است و در زمان هاى ديگر خير, زيرا خداوند متعال درباره قرآن مى فرمايد: لايأتيه الباطل مِن بَين يَدَيه ولا مِن خلفه تنزيل مِن حكيم حميد (فصلت:٢٢/ نه از پيش روى و نه از پشت سر آن, باطل به سويش نمى آيد, و از حكيمى ستوده نازل شده است). از اين آيه شريفه استفاده مى شود كه احكام قرآن كريم قابل تغيير و يا اين كه حكمى از آن برداشته شود و حكم ديگرى جايگزين او گردد, نيست.) (ص١٤٢)
جويا جهانبخش
ـ
الحكمة الخالده, ابوعلى احمد بن محمد مسكويه, حققه و قدم له عبدالرحمن بدوى (انتشارات دانشگاه طهران, چاپ دوم, ١٣٧٧ش)
(لاتنظروا الى من قال ولكن انظروا الى ماقال) ص١٥٢ كتاب
اكنون مدتى است كه طبع ثانى كتابى كه در ١٩٥٢ مسيحى, چاپ اول آن انتشار يافته بود, در دسترس اهل تحقيق و بحث و فحث است. البته بايد تذكار داد كه متن كتاب در طبع دوم كه بر طبق يادداشت ناشر در تاريخ ٦/١٠/١٣٥٨ صورت گرفته بوده است, در تابستان سال ١٣٧٧ش, منتشر گرديده است.
اين كتاب غير از يادداشت ناشر مشتمل است بر مقدمه اى ارزشمند و كافى از مصحح كتاب كه صفحات ٧ تا ٦٤ را در بر مى گيرد. در اين مقدمه فاضلانه, مصحح مصرى كتاب به عربى فصيح و خالى از حشو و زوائد رايج, به سابقه امثال و حكم و كلمات قصار در مشرق زمين و كتاب هاى مهم در اين زمينه مى پردازد. آن گاه از (مسكويه) ـ گردآورنده مطالب كتاب و تدوين كننده آن ـ و مراجع مهم و قابل اعتناى شرقى و غربى در باب احوال و افكار و آثار او سخن مى گويد و سرانجام با بررسى آراء و اقاويل مختلف در باب اصل و منشأ كتاب, به درستى به اين نتيجه مى رسد كه (ص٣١): (بل نحسب أنّه لابدّ أن يكون لكتاب أصل فارسى.)
البته در حواشى مصحح بر اين صفحه و صفحات ديگر بايد تجديدنظر كلى صورت گيرد; زيرا در طى نيم قرنى كه از طبع اول كتاب مى گذرد, بيشترينه اين كتاب هاى ذكر شده و ديگر كتب نظير آنها, به دست همت ايرانيان فاضل تصحيح شده و به فارسى كنونى ترجمه و نشر گرديده است.
تصحيح كننده, سپس به كتاب جاويدان خرد مى پردازد و گفتنى ها را در باب اين كتاب با دقت و حوصله باز مى گويد.
بحث بعدى مصحح درباره باب موسوم به (آداب الفُرس) است و پس از آن (حكم الروم و لغز قابس صاحب افلاطون) مورد گفتگو قرار مى گيرد. آخرين بحث مصحح كتاب در مقدمه, در باب نسخ خطى كتاب است كه ذيل عنوان (مخطوطات الكتاب) (ص٥٤), مشخصات نسخه هاى دست نويس را برمى شمرد.
گفتنى است كه در اين قسمت, نسخه خطى شماره ٦ و شماره ١٢ على الظاهر, هر دو يك نسخه است و دكتر بدوى به اين امر توجه نكرده است. نسخه شماره ٥ را نيز مصحح شخصاً نديده است, بلكه مشخصات آن را از روى مجله انجمن مستشرقين آلمانى (Z. D. M. G, مجلد٦٨, ص٣٧٩) نقل نموده است. اين نسخه كه از جمله نسخ موجود در استانبول است, به خط نسخ (مظفر بن اسعد عبادى) به سال ٥٥٦ق براى گنجينه قطب الدين… الب غازى ١ج, ارسلان اينانج قتلغ طغرل تكين نوشته شده, اما مصحح از آن به وجه من الوجوه سود نجسته است.
جز اين نسخه, نسخه خطى بادليان به شماره ٦٦٢ مارش به خط نسخ و روشن و معرب (على بن عبيدالله شيرازى) در محرم ٤٣٩ نيز از نظر مصحح مخفى مانده است.
اما اساس طبع كتاب, نسخه اى است كه در ٨١٨ قمرى (١٤٢١ ميلادى) آن را شخصى به نام (بوغا برده سليمان عادلى) نوشته و نسخه كاملى است, اما به يقين براى تصحيح متن اين كتاب ـ مانند هر كتاب ديگر ـ مى بايست از نسخ قديم تر و نزديك به زمان مؤلف بر طبق تحقيقات مرحوم استاد مجتبى مينوى (مجله دانشكده ادبيات طهران, سال چهارم, شماره سوم, ص٦٩, يا نقد حال, ص٧٩ـ٨٠): (ابوعلى احمد بن محمد بن يعقوب مسكويه… در كتاب جاويدان خرد, فصل طويلى از حكم ابوالحسن العامرى آورده است (در نسخه قديم آكسفورد كه ورق هاى آن مشوش شده است اوراق ٣٣, ١٣٤, ١٣٥, ١٤٠, ١٤١, ٢٤, ١١٨, ١١٩, ١٤٢ تا a١٤٧) به همين ترتيب بايد خوانده شود و در چاپ عبدالرحمن بدوى تحت عنوان الحكمة الخالدة نيز اوراق نسخ اصلى مشوش بوده است و صفحات ٣٤٧ تا ٣٧٥ كه حاوى اين فصل است كاملاً مطابق با آن سيزده ورق و نيم نمى آيد و بايد پس و پيش شود.)
اين نسخه كه استاد مينوى از آن نام برده اند, همان نسخه بادليان است كه على بن عبيدالله شيرازى سابق الذكر, آن را در محرم سال ٤٣٩ق به خط نسخ روشن و معرب خوش نوشته است و مى بايست به سبب قدمت و اصالت در تصحيح متن از آن استفاده مى شد يا به عنوان اصح, اساس طبع قرار مى گرفت كه از سوء خط چنين نشده است. از اين رو, طبعى ديگر از اين كتاب به روش نقد علمى متون و با استفاده از همه نسخ خطى معتمد موجود ـ خصوصاً نسخه هاى كهن ـ لازم به نظر مى رسد. اما كهن ترين ترجمه فارسى اين كتاب, نخست ترجمه پند هوشنگ در آغاز كتاب است در خردنامه متعلق به كتابخانه ناقد پاشا به شماره ٣٢٨ مورخ ٥٧٤ق.
ديگرى ترجمه كامل كتاب است از (شرف الملة والدين عثمان بن ابى الوفاء بن محمد قزوينى) به نام ابوبكر بن سعد بن زنگى) كه به دست مرحوم استاد مأسوف عليه محمدتقى دانش پژوه تصحيح گرديده و به همراه مقدمه اى بسيار دقيق و عالمانه در ١٣٥٩ش جزء سلسله انتشارات دانشگاه طهران چاپ و منتشر گرديده است.
اما در باب محتوا و موضوع كتاب بهتر است كه از خود كتاب توضيحى نقل شود (ص٢٥): (فهذه جُمَل نُحكمُها قَبل تفصيلها بالجزئيات ولولا أنا قد أحكمنا لك الاصول كلَّها فى كتابنا الموسوم بتهذيب الاخلاق لأوجَبنا لك ايرادها هاهنا, ولكن هذا كتاب غَرضنا فيه ايراد جزئيات الآداب بمواعظ الحكماء من كل امة و كلّ نحلة وتبعنا فيه صاحب كتاب (جاويدان خرذ) كما وعدنا به فى اوله ولأنّ الموضوع الاول كتاب فارسى, وجب أن نبدأ بآداب الفرس ومواعظهم ثمّ نتبعها بآداب الأمم الآخرين.)
متن كتاب از صفحه ٥ تا ٨٨ به (آداب الفرس) اختصاص يافته است كه سخنانى از بزرگمهر, كسرى قباد, انوشروان, بهمن و… در آن نقل گرديده است, كه از آن جمله است سخنان نسبت داده شده به هوشنگ (اوشهنج) كه چند جمله اى از آن نقل مى شود (صفحات ٧, ٧و١٤): (فَانّ أفضل ما أُعطى العبد فى الدنيا الحكمة وأفضل ما أعطى فى الآخرة المغفرة وأفضل ما أعطى فى نفسه الموعظة, وأفضل ما سأل العبد العافية وأفضل ماقال كلمة التوحيد.)
و در باب (علم و عمل) از قول همو نقل گرديده است كه: (العلم روح والعمل بدن, والعلم أصل والعمل فرع, والعلم والد والعمل مولود, وكان العمل لمكان العلم, ولم يكن العلم لمكان العمل.)
و نيز گفته است: (الكمال فى ثلاث: الفقه فى الدين, والصبر على النوائب, وحسن التقدير فى المعيشه.)
از همين دست است آنچه كه در ذيل عنوان (وصية اُخرى للفُرس) نقل گرديده است (ص٧٤ و مابعد) (كُن صدوقاً لتؤمن على ماتقول; وكُن ذاعهد ليوفى بعهدك. وكن شكوراً تستوجب الزيادة. وكن جواداً لتكون للخير اهلا. وكن رحيماً بالمضرورين لئلا تُبتلى بالضُّر. وكن ودوداً لئلا تكون معدنا لأخلاق الشياطين. وكن مقبلاً على شأنك لئلا تؤخد بما لم تجترم وكن متواضعاً ليفرخ لك بالخير وكن عالماً لتقر عينك بما اوتيت. وسُرَّ للناس بالخير بئلا يؤذيك الحسد…) از همين بخش است (ص٧٨): (مَن أتاه الله سعة فى الفهم وقوة فى العقل فقد أتاه السلطان الذى يملك به نفسه; ومن ملك نفسه بسلطان غفله قلَّ اسفه على كل شىء فائت, وذاك انّه ينقض باليقين ما تُبرم الشهوات, ويسوس نفسه بأن يقهرها على درك الخيرات . ومن لم يكن كذلك ملكتْه نفسه فاوردته الموارد المهلكة المُردية.)
صفحات ٨٩ تا ١٠٠ به (حكم الهند) اختصاص يافته است, كه چند جمله اى از آن را مى آوريم (ص٩١): (اثنان من الناس ينبغى ان يتباعد منهما: احدهما الذى يقول: لاثواب ولاعقاب ولامعاد ولابرَّ و لا اثم; ولآخر الذى لايملك شهوته ولايستطيع ان يصرف قلبه وبصره عن شهوة ما ليس له, فيرتكب الاثم, ويقوده الحرص الى الخزى والندامة فى الدنيا مع المصير الى الجحيم والعذاب الاليم فى الآخرة.)
در (حكم العرب) صفحه ١٠٣ تا ٢٠٨, احاديث نبوى و گفته هاى اميرمؤمنان(ع) و تابعين و حسن بصرى و لقمان و… منقول است. از جمله سخنان نقل شده از پيامبر بزرگ اسلام(ص) است كه (ص١٠٤ و١٠٥): (ارحَموا عزيز قوم ذلَّ و غَنيّاً افتقر و عالما بين جُهّال. و نيز: (الولد مجبَنَة مبخَلَة محزنة. همچنين : (يا عجبى للمصدّق بدار الخلود وهو يسعى لدار الغرور.)
پس از نقل چند گفته از فرموده هاى رحمت عالميان(ص) به چند جمله اى هم از اميرمؤمنان(ع) خطاب به جابر بن عبدالله انصارى توجه فرماييد كه با اختلاف در الفاظ, در نهج البلاغه هم ديده مى شود (ص١١٠): (يا جابر! قيام الدنيا بأربع تبقى مابقيتَ: عالم يستعمل علمه, وجاهل لايستنكف أن يتعلم وغنيّ يجود بمعروفه, و فقير لايبيع آخرته بدنياه. فاذا ضيَّع العالم علمه اسْتنكف الجاهل أن يتعلم و يأخذ من علمه; واذا بخل الغنى بمعروفه باع الفقير آخرته بدنياه. فاذا فعلوا ذلك تعسوا وانتكسوا; فهناك الويل لهم, ثم العويل عليهم.)
در صفحات ٢١١ الى ٢٨٢ سخنانى از سقراط, هرمس, ديوجانس, بطلميوس, ارسطاطاليس و ارسطو آورده شده است كه نمونه اى از آن سخنان از قول (سقراط) چنين است (ص٢١١):
(سوأة لمن أعطى الحكمة فجزع لفقد الذهب والفضة, ولمن أعطى السلامة فجزع لفقد التعب والألم: فان ثمار الحكمة السلامة والدعة و ثمار الذهب والفضة الألم والنصب) بنابر گفته مصحح و محشى (ابى الفرج بن هندو) اين جملات را در (الكلم الروحانية والكلم اليونانية) (طبع مصطفى القبانى, قاهره, ١٩٠٠م, ص٨٠) با اختلاف در الفاظ آورده است.
در بخش (حكم الاسلاميين المحدثين) كه صفحه هاى ٢٨٥ تا ٣٤٢ را شامل مى شود, به گفته هاى ابن مقفع, ابونصر فارابى و… اختصاص يافته است.
در خاتمه كتاب يعنى در صفحات ٣٤٥ تا ٣٧٦ بعضى از سخنان افلاطون, ابوالحسن عامرى و جاحظ نقل گرديده است.
پس از خاتمه متن اصلى كتاب, صفحات ٣٧٧ الى ٣٨٣ به فهرست اعلام اختصاص داده شده است, تا مددكار خواننده كتاب باشد.
اما اين نكته كه كتاب آميخته اى است از سخنان ايرانيان باستان به همراه گفته هاى بزرگان اسلام و خردمندان هندى و رومى, نبايد تعجب آور تلقى گردد. (ابن دريد) شيعى نيز (٢٢٣ـ٣٢١ق) در كتاب نامبردار خويش ـ المجتنى ـ سخنان پيامبر(ص) و اميرمؤمنان(ع) را با گفته هاى خردمندان و فيلسوفان يكجا آورده است. همان گونه كه (جاحظ) نيز در (البيان والتبيين) (ج١, ص١٣٧ و٣٨٤) آورده است كه اخلاق و آداب و حكم و علم نزد چهار دسته از مردم است: عرب, هند, فارس و روم. كه البته از اين دست بسيار است, زيرا بعضى از اهل خرد در گذشته ها ـ مانند مسكويه در تهذيب الاخلاق (و جاويدان خرد), خواجه نصير طوسى در اخلاق ناصرى و هم در اخلاق محتشمى اندرزهاى ايرانى و يونانى را در كنار هم نقل كرده اند.
جاحظ در (البيان و التبيين) (ج٣, ص١٤) از قول (شعوبيه) نقل مى كند كه: (قالوا: من احتاج الى الغفل والادب والعلم بالمراتب والعبر والمثلات والالفاظ الكريمة والمعانى الشريفة فلينظر سير الملوك فهذه الفرس ورسائلها وخطبها والفاظها ومعانيها وهذه يونان و رسائلها و خطبها وعللها وحكمها, وهذه كتبها فى المنطق التى قد جعلتها الحكماء بها تعرف السقم من الصحة والخطأ من الصواب وهذه كتب الهند فى حكمها واسرارها وسيرها و عللها فمن قرأ هذه الكتب وعرف غور تلك العقول وغرائب ملك الحكم, عرف اين البلاغة واين تكاسلت ملك الصنعة…)
بى شك (جاويدان خرد) در بين جالب توجه ترين نمونه هاى بازمانده از اندرزنامه هاى كهن, جايگاهى ارزشمند دارد. اين رساله كه در طى (آداب العرب والفرس) از مسكويه (مشكويه رازى) ـ متوفى به سال ٤٢١ق. تاريخ نگار و حكيم بنام عصر آل بويه ـ نقل شده است, ظاهراً اصل فارسى ميانه آن در زمان مأمون خليفه از بازمانده خزانه ساسانيان به دست آمده است كه گذشته از ترجمه بسيار قديم آن به عربى, چند بار به فارسى درآمده است و از آخرين روايت هاى موجز آن, همان است كه در (نامه خسروان) از جلال الدين ميرزا قاجار نقل گرديده است (چاپ وين, ١٢٩٧ قمرى ص٣١ـ٥٠)
غير از چاپى كه مرحوم دانش پژوه از ترجمه فارسى اين كتاب كرده است, طبع ديگرى نيز آقاى بهروز ثروتيان از يكى از ترجمه هاى فارسى آن شمرده است كه در دسترس همگان مى باشد.
نكته اى كه در اينجا بايد در باب محتواى اين كتاب و نظاير آن افزود اين است كه از جمله مرده ريگ فرهنگ (مزديسنان) كه تا به امروز باقى مانده است, يك رشته از رسالات و كتب حكمى است كه اصطلاحاً (اندرز نامگ) يا (پند نامگ) ناميده شده است. اين سخنان كه غالباً به اشخاص اساطيرى و موبدان و پادشاهان و وزيران و بزرگان نسبت داده شده است, در واقع امر, جوهر دانش و تجربه انسانى خصوصاً عامه مردم است كه پس از گذشتن قرن ها به صورت حكمت و ضرب المثل يا كلا (كلمات قصار) و يا (جملات مأثوره) درآمده و محتواى چنين كتاب ها و رسالاتى را تشكيل داده است.
گذشته از جنبه اخلاقى اين نوع نوشته ها ـ كه تعداد آنها دست كم به پانزده متن مى رسد ـ در تصحيح و تبيين بعضى از اغلاط و دشوارى هاى متون قديم فارسى نيز مى توان از آنها استفاده كرد (دكتر ماهيار نوابى, مجله دانشكده ادبيات تبريز, سال يازدهم, شماره پاييز, صفحات ٣٠٢ـ٣٢٣ و مجله خرد و كوشش, دوره ششم, دفتر دوم, تابستان ١٣٥٤, صفحات ٣١ـ٣٦ ديده شود.)
نكته ديگر اين كه لازم است بعضى از بخش هاى اين كتاب, از جمله (حكم الفرس), (آداب ابن مقفع), (كلام ابى نصر فارابى) و (وصايا ابى الحسن العامرى) با اندرزنامه هاى بازمانده به زبان فارسى ميانه و آثار به جا مانده از ابن مقفع و ابونصر فارابى و خصوصاً (ابوالحسن عامرى) دقيقاً سنجيده شود تا بعضى از ابهامات رفع گردد و به برخى از نوشته هاى مفقود پى برده شود.
اما از جمله نكاتى كه مى توان بر مصحح كتاب ايراد گرفت, ترك اولايى است كه از وى سر زده و آن همانا برگرداندن نام كتاب از (جاويدان خرد) به (الحكمة الخالده) است.
الحكمة الخالده كه روى جلد و در صفحه عنوان كتاب ديده مى شود, مجعول است و از برساخته هاى مصحح زيرا در آغاز و پايان همه نسخ خطى كتاب ـ اعم از عربى و فارسى ـ تنها (جاويدان خرد) ديده مى شود نه اسم ديگرى و در هيچ يك از فهرست ها هم نام ساختگى (الحكمة الخالدة) در جزء آثار (مسكويه) وجود ندارد. علاوه بر آن كه (عربى) ـ نه اسلامى ـ به شمار آوردن آثار ايرانى راه به جايى نمى برد و بر قدر و منزلت كسى نمى افزايد, امانت گزارى اقتضا مى كرد كه كتاب با اسم اصلى خود منتشر مى گرديد. در پيش گرفتن چنين راه هايى, از خرد و منطق به دور است و لااقل فهرست نويسان را دچار سردرگمى مى كند.
على محمّد هنر
ـ
معجم اعلام الاباضيه من القرن الاول الهجرى الى العصر الحاضر, دكتور محمدصالح ناصر, مؤسسه دارالغرب اسلامى, بيروت, ١٤٢١.
يكى از ضرورى ترين منابع مورد استفاده محققان, آثارى است كه اطلاعات مجمل و مختصر در مورد اشخاص و آثار آنها در اختيارشان قرار دهد. با توجه به همين سنت, آثارى چون الفهرست نوشته ابن نديم, كشف الظنون, حاجى خليفه, هدية العارفين و ايضاح المكنون و الذريعه الى تصانيف الشيعه و كتب متعدد رجالى كه در قرون گذشته تأليف شده اند, مصادر مهمى براى محققان حوزه تاريخ و فرهنگ اسلامى است. با اين حال در زمان فعلى, آثارى مورد نياز است كه محققان به واسطه آن دريابند, از يك فرد چه آثار چاپ شده و يا مخطوط باقى است. نحله اباضيه, از تنها بازماندگان حركت خوارج در جهان اسلام است. به تازگى در ايران نيز دكتر مسعود جلالى مقدم اثرى با عنوان تنها بازماندگان خوارج (تهران, ١٣٧٩ش) درباره حيات سياسى, كلامى اباضيه به چاپ رسانده اند. نوشته كوتاهى نيز توسط آقاى محمد عرب, آشنايى با مذهب اباضى (تهران, ١٣٧٧), از معدود نوشته هاى فارسى در باب اباضيه است.
معجم اعلام الاباضيه در دو جلد تنظيم شده است. بعد از ذكر نام هر عالم اباضى, آثار موجود و غير موجود او, همراه با مصادرى كه شرح حال فرد در آن ذكر شده, آمده است. مهم ترين منابع رجالى اباضى, كتاب السيره و اخبار الائمه نوشته يحيى بن ابوبكر و رجلانى (متوفى بعد از ٤٧٤ق), سير المشايخ, ابوالربيع سليمان بن عبدالسلام وسيانى از عالمان اباضى قرن ششم كه هنوز به زيور طبع درنيامده, طبقات المشايخ بالمغرب نوشته ابوالعباس احمد بن سعيد درجينى (متوفى حدود ٦٧٠ق) كه در دو جلد به كوشش ابراهيم ملاّى به چاپ رسيده, هستند. كتاب الجواهر المنتقاة فى اتمام ما اخل به كتاب الطبقات نوشته ابوالقاسم بن ابراهيم برادى (متوفى حدود ٨١٠ق) كه در حقيقت تكمله اى بر كتاب طبقات المشايخ بالمغرب درجينى است و كتاب السير نوشته ابوالعباس احمد بن سعيد شماخى (متوفى حدود ٩٢٨) و تكمله اى بر كتاب همو با عنوان ملحق السير نوشته ابويقظان ابراهيم (متوفى حدود ١٣٩٣) كه به ذكر رجال اباضى بعد از تأليف كتاب شماخى پرداخته, از مآخذ مهم رجال شناسى اباضيه هستند كه در تهيه اطلاعات از آنها نيز استفاده شده است. در استفاده از تحقيقات و آثار جديد نيز كوتاهى نشده و فهارس متعدد, استفاده از كتاب را براى محققان بسيار آسان نموده است. نكته بسيار مهم در اين كتاب, معرفى نسخ خطى اباضى وادى مزاب الجزاير است كه يكى از مهم ترين مراكز نگهدارى نسخه هاى اباضيه است. كتابشناشى آثار مورد استفاده (٧١ نسخه خطى, ٣٤٥ كتاب چاپى, ١٥ پايان نامه دانشگاهى, ٤٣ تحقيق درباره اباضيه, ٢٥ عنوان مقاله در مجلات عربى و آثار متعدد تدوين شده به انگليسى و فرانسوى درباره اباضيه) اعتبار خاصى به كتاب بخشيده است.
شايد گزافه نباشد كه اباضيه را فرقه اى كامياب در توجه محققان عرب و غير عرب بدانيم. پژوهش هاى كسانى چون فرحات جعبيرى (نظام العزابه عند الاباضيه الوهبيه فى جربه, تونس, ١٩٧٥م), على يحيى معمر (الاباضيه فى موكب التاريخ, قاهره, ١٩٧٩ـ١٩٦٤م), المتصف قوجة (الفتنة الكبرى من خلال مصادر خوارجيه, تونس, ١٩٩٤م) مشهورترين و برجسته ترين اين تحقيقات اند. مقاله كوتاهى از ژوزف فان اس در معرفى آثار اباضى نيز اهميت خاصى از لحاظ آشنايى با ادبيات و نسخه هاى موجود اباضيه دارد.
اما اين كاميابى را بيشتر بايد در توجه محقق برجسته معاصر عرب, ماهر جرّار و همسرش ريما جرار دانست كه اثرى مهم از تاديوس لويسكى (T. Lewicki), مستشرق و محقق اباضى پژوه را به عربى برگردانده. كتاب المورخون الاباضيون فى أفريقيا الشماليه (دارالغرب الاسلامى, بيروت, ٢٠٠٠م) دائرةالمعارف جامعى است از آگاهى هاى تاريخى در باب اباضيه, هدف آقاى لويسكى, تهيه فهرستى از مورخان اباضى است كه آثارى در تاريخ و رجال و سرّ عالمان اباضى نگاشته اند. كتاب بعد از مقدمه كوتاهى از آقاى ماهر جرار كه همراه با ذكر فهرست كامل مقالات و آثار لويسكى, تحقيقات و پژوهش هاى انجام شده عرب زبانان و غير عرب زبانان در باب اباضيه است, با مقدمه كوتاه لويسكى در معرفى مآخذ تحقيقش و پژوهش هاى محققانى چون ژوزف شاخت, موتيلينسكى و ديگران آغاز شده است. بعد از آن لويسكى, به ترتيب الفبايى به معرفى شرح حال نگاران اباضى پرداخته و ضمن معرفى هركدام, آثار و تأليفات آنها را برشمرده است. از آنجايى كه در هنگام نگارش مقاله, بسيارى از مآخذ مورد استفاده, به صورت نسخه هاى خطى بوده اند, مترجمان در ترجمه خود از مصادر چاپ شده نيز سود جسته و ارجاعات مؤلف را با آوردن مآخذ چاپى آنها, تكميل كرده اند. فرحات جعبيرى, عالم اباضى نيز حواشى سودمندى در باب معرفى آثار ذكر شده عالمان اباضى در پى نوشت صفحات افزوده و به نسخه هاى موجود و تصحيح شده آنها اشاره كرده است. در آخر مقاله, فهرستى از آثار التاليف رجالى اباضى نيز آمده است. در پايان كتاب, نوشته اى كوتاه از ماوريوس كنراد (M. Canard) به شرح اقدامات و فعاليت هاى لويسكى پرداخته و فهرست كاملى از تصانيف لويسكى همراه با خلاصه اى از آنها, ارايه كرده است. فهرست اعلام رجال مترجم, مآخذ و منابع مورد استفاده, كار پژوهشگران را در جستجوى مطالب خود در اين كتاب آسان كرده است.
اثر ديگر رجالى, كتاب اعلام المؤلفين الزيديه نوشته عبدالسلام بن عباس الوجيه (اردن, ١٤٢٠ق/١٩٩٩م) است. با وجود آن كه بروكلمان در تاريخ الادب العربى به فهرست آثار زيديه نيز پرداخته, اما به دليل نبود فهرست آثار خطى مكتبه هاى يمن در آن زمان, آثار متعددى از فهرست او جا افتاده است. كشور كوچك يمن, نسخه هاى خطى متعددى در خود نگهدارى مى كند. اهميت اين نسخه ها گاه در منحصر بودن آنهاست. به عنوان مثال بسيارى از تراث فكرى جريان معتزله تنها در يمن موجود است. از اين آثار, كتاب چهارده جلدى المغنى قاضى عبدالجبار (متوفى ٤١٣ق) قابل ذكر است كه به تازگى با چاپ جديد به بازار آمده است. همچنين شروح متعددى توسط عالمان زيدى بر آثار معتزله نگاشته شده است. اين آثار به خاطر دربرداشتن منقولات فراوانى از كتب معتزلى, اهميت فراوانى دارند. به عنوان مثال كتاب شرح الاصول الخمسه مانكديم كه به خطا به قاضى عبدالجبار نسبت داده شده, از اين آثار است. به تازگى نيز دو كتاب مهم كلامى از ركن الدين محمود ملاحمى (متوفى ٥٣٦ق) در يمن يافت شده است: يكى از اين آثار, كتاب المعتمد فى اصول الدين است كه توسط ويلفرد مادلونگ و مارتين مكدرموت (لندن, ١٩٩١م) به چاپ رسيده است. اثر ديگر, كتاب القائق است كه به كرات مورد استفاده علماى اماميه بوده است.
كتاب اعلام المؤلفين الزيديه به شيوه الفبايى تنظيم شده است و مؤلف بعد از ذكر شرح حال كوتاهى از رجال زيدى, آثار موجود و غير موجود آنها را برشمرده و ماخذ بيشترى براى تحقيق شرح احوال آنها به دست داده است. گرچه شتاب مؤلف در چاپ كتاب به خاطر بيمارى و درآميختن يادداشت هايش, موجب بروز برخى خطاها در متن كتاب شده است, با وجود اين, كتاب حاضر راهنماى مفيدى براى دانشجويان تاريخ اسلام, براى دسترسى سريع به شرح حال و آثار مؤلفان زيدى است.
محمدكاظم رحمتى
ـ
روض الجنان فى شرح ارشاد الاذهان, شهيد ثانى, تحقيق: مركز مطالعات و تحقيقات اسلامى (پژوهشگاه) بخش احياى تراث اسلامى, قم, بوستان كتاب, چاپ اوّل, ١٣٨٠, ج١, ٤٦٣ص, وزيرى.
از زين الدين بن على بن احمد جبعلى عاملى شامى مشهور به شهيد ثانى, كتاب هايى همچون مقاصد العلية فى شرح الرسالة الالفيّة, فوائد المليّة لشرح الرسالة النفليّة, فوايد القواعد, حاشية الارشاد و منية المريد, روى تحقيق و تصحيح ديده و در سال هاى اخير به بازار كتاب آمده و اكنون هشتمين اثرى كه از وى پيش رو داريم, روض الجنان است كه در آن به صورت مزجى (يعنى با تداخل متن و شرح) به شرح و توضيح ارشاد الاذهان علامه حلى مى پردازد.
ارشاد الاذهان, كتابى فقهى ـ فتوايى شامل طهارت تا ديات است و اكثر مسائل فقه جعفرى و تعريفات آن ها را در بر مى گيرد و از همين رو از ديرباز مورد مراجعه بوده و در حوزه ها تدريس شده است. همين درسنامه شدن ارشاد الاذهان, معلمان و متعلمان را به تحشيه و تعليق و كتابت و شرح آن گماشته كه تنها در ذريعه به نام سى و نه نفر از شارحان (ج١, ص٥١٠ به بعد) و سيزده حاشيه آن اشاره رفته است (ج٦, ص١٤ـ١٧). علاوه بر اين مى توان در جاى جاى ذريعه به شرح هاى پراكنده اى از جمله شرح گفتارى از علامه حلى در مسئله وصيت از لطف الله ميسى دست يافت (ج١٤, ص٢٥).
تعداد مسائل ارشاد الاذهان دوازده هزار و به گفته فخرالمحققين چهارده هزار است (قصص العلما, ص٣٨٦) و برخى تا پانزده هزار هم گفته اند (ذريعه, ج١, ص٥١٠) و ظاهراً به درخواست فخرالمحققين ـ فرزند فرزانه علامه حلى ـ در سال ٦٧٦ يا ٦٩٦ق به پايان رسيده است. البته اين گزارش درباره سال اتمام ارشاد الاذهان, اندكى قابل تأمل مى نمايد; زيرا علامه حلى نخستين كتاب فقهى خويش را در ٦٨٨ق تأليف نموده و علاوه بر اين در ارشاد الاذهان به نگارش هاى ديگرش همانند تحرير الاحكام, منتهى المطلب, قواعد الاحكام و تذكرة الفقها ارجاع مى دهد كه همگى پس از ٦٧٦ق تحرير شده اند.
نكته ديگر آن كه اگر خواهش فخرالمحققين را براى تأليف ارشاد, بپذيريم و تولد وى را هم به سال ٦٨٢ق بدانيم, تمامى تاريخ هاى گزارش شده براى تأليف ارشاد به چالش كشيده خواهد شد.
ارشاد الاذهان درسنامه اى است كه از لحاظ حجم با قواعد الاحكام همو قابل برابرى است و همچون ديگر آثار پر ارزش علامه حلى, و با اين اندازه شرح و حاشيه و تعدد نسخه هاى مصحح و قابل كاوش, متأسفانه مورد پژوهش مدقّقانه اى قرار نگرفته و تنها چاپ مورد مراجعه آن, تصحيح فارس حسون است (قم, دفتر انتشارات اسلامى, چاپ اول, ١٣٦٨ش, ٢ج, وزيرى) است كه بعدها در مجموعه چهار جلدى غاية المراد نيز تجديد چاپ شد (قم, دفتر تبليغات اسلامى, چاپ اول, ١٣٧٣ـ١٣٧٦ش, ٤ج, وزيرى). اين تصحيح هرچند كه بسيار لازم مى نمود, اما همانند بيشينه آثار تحقيق شده علامه حلى مقدمه اى درازآهنگ دارد, ولى در آن پيش از آن كه به بررسى آراى جديد و قديم علامه در آن كتاب و تأثير آن بر حوزه فقه شيعه و سنى در زمان خويش و پس از آن نمايد و بيش از آنچه درباره شرح احوال و تعداد آثار علامه كه نوآورى هاى اندك, و نبود مطالب تازه از ويژگى هاى همگى تصحيح هاى چند ساله اخير است, بايد به متن ارشاد مى پرداخت و دست كم روشن مى ساخت كه چگونه برخى نام آن را ارشاد الاذهان فى علم الايمان و بعضى ارشاد الاذهان فى احكام الايمان ضبط نموده اند (تأسيس الشيعه, ص٣٩٩; بحارالانوار, ج١٠٧, ص٥٢; امل الآمل, ج٢, ص٨٤).
علاوه بر همه اين ها مقدار نسخه هاى موجود از آثار علامه همواره مورد شگفتى و از سويى تعداد نسخه هاى مورد استفاده در تصحيح ها قابل تأسف است و از همين جهت, نبود چاپ هايى از ارشاد الاذهان كمبود چاپ هاى شروح آن را امرى طبيعى مى نماياند و ارائه تصحيحى از هر شرح آن, همانند همين روض الجنان قابل توجه خواهد بود; به ويژه آن كه در نام و نسبت آن به شهيد ثانى اختلاف نكرده اند (رياض العلما, ج١, ص٣٨٦; كشف الحجب و الاستار, ص١٦٩, ٢٩٤ـ ٢٩٥, ٣٩٦) و نسخه اى به خط او موجود است كه نام آن را آورده است (كتابخانه آستان قدس, ش٢٧٧٠) همچنين در اجازه نامه اش به تاج الدين بن هلال جزائرى در تاريخ شب جمعه ١٤ ذى حجه سال ٩٦٤قمرى بدان شرح اشاره نموده (بحارالانوار, ج١٠٥, ص١٤٤) و همگان نيز در شرح حال شهيد ثانى بر همين اسم اذعان داشته اند (امل الامل, ج١, ص٨٦; لؤلؤة البحرين, ص٣٤; اعيان الشيعه, ج٧, ص١٥٤). با اين حال روض الجنان شرح كاملى نيست و گفته اند كه وى تنها به بحث طهارت و صلاة پرداخته و موفق به تك