آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٨ - ياد يار مهربان - ابراهيم قيصرى
ياد يار مهربان
ابراهيم قيصرى
ياد يار مهربان(مرزهاى شرقى شعر پارسى از تاجيكان ورارود تا هند), به كوشش دكتر ميرزا ملاّاحمد, انتشارات توس, ١٣٨٠, تهران
(ياد يار مهربان) تذكره اى است درباره شرح احوال, نمونه اشعار و آثار ٨٨تن از شاعران باشنده در سرزمين هاى شرقى شعر فارسى از سده دهم تا اوايل سده چهاردهم هجرى كه به همت دكتر ميرزا ملاّاحمد, ايران شناس و اديب تاجيك فراهم آمده و چاپ و نشر آن را انتشارات توس ـ ناشر برجسته آثار فرهنگ و ادب ايران ـ بر عهده كفايت داشته است.
مريزاد دستى كه انگور چيد
بما ناد پايى كه در خم فشرد
همان گونه كه نوشته اند, اين مجموعه (گذشته از ارزش هاى معيّن بديعى و هنرى و تاريخى آن, در پى جويى سبك هندى و تأثير آن بر شعر درى نيز جاى ويژه اى دارد و فتح باب تازه اى است براى ارزيابى جايگاه فرامرزى اين سبك پس از دوره بازگشت شعر فارسى).١
كتاب, سه مقدمه دارد: يادداشت ناشر, مقدمه استاد ايرج افشار با عنوان (رگه هاى پيوند) و پيشگفتار مؤلف. جناب افشار, به پيوندهاى فرهنگى گذشته تاجيكان و ايرانيان و دادوستدهاى كالاى پر بهاى شعر اشاره دارد و با تأكيد بر اميدها و نويدهاى آينده مى نويسد: (…تجديد عهدى كه اينك پس از هفتاد سال وقفه نادلخواه پيش آمده بايد به فال نيك گرفته شود و در تحكيم آن راه هايى را كه پيشينيانمان مى پوييده اند همچنان ادامه داد. ميان ادبا و شعراى هم زبان اين پهنه و آن خطّه تبادل شعر و ارتباط فكرى هميشه برقرار بود. در روزگارى كه ماه ها مى گذشت تا سخن شاعرى از كرانه هاى آمودريا به چارباغ زاينده رود برسد, تذكره نويسان مى توانستند سروده شاعران بخارا و خجند را به گويندگان عراق برسانند. اما در سال هايى كه با چند ساعت مى شد نوشته صدرالدين عينى را به سعيد نفيسى رسانيد, ديوارهاى آهنين خواستاران را از هم جدا مى كرد. خوشبختانه زمانه وضعى پيش آورد كه مى توانيم آمد و شد داشته باشيم و به گفت وشنود دمسازى بكنيم و بالاخره در كارهاى فرهنگى به هم سازيم و طرحى نو دراندازيم).٢ و اينك (ياد يار مهربان) نمونه دلپذيرى از اين گونه طرح ها تواند بود در پيوند ياران ديرينه.
مؤلف محترم در مقدمه شيواى خود پس از يادكرد وجوه مشترك نثر او, زبان و فرهنگ تاجيكان و ايرانيان به علل جدايى صورى و جغرافيايى در طول تاريخ اشاره مى كند و از سرِ درد چنين مى گويد: (…آن ها هميشه با هم در شادى و سرور و غم و اندوه شريك همديگر بوده از يك سرچشمه معنوى چاشنى مى گرفته اند. اين حاكمان و شاهان خودكام و حريص بودند كه براى دريافت ثروت و دولت, ميان برادران جدايى انداختند و مرزهاى مصنوعى ايجاد كردند. با اين همه از دوستى و محبت متقابل آن ها هيچ گاه كاسته نشد و رشته پيوند قلبى آن ها ناگسسته ماند; زيرا, آب اگر صد پاره گردد باز با هم آشناست).٣
مؤلف ارجمند در پايان مقال مژده مى دهد كه (نيّت داريم نمونه نثرهاى اديبان تاجيك در سده هاى ١٠ـ١٤هـ را در جلدهاى جداگانه جاى دهيم)٤ و ما مى گوييم: نيّت خير مگردان كه مبارك فالى است!
حيفم آمد براى اين مقاله, نامى جز نام زيباى كتاب مورد نقد انتخاب كنم, زيرا (ياد يار مهربان) علاوه بر معنى پراحساس و لطيف آن, يادآور قطعه معروف رودكى آدم الشعراى شعر پارسى است كه ماجراى آن در چهارمقاله عروضى سمرقندى چنين آمده: (… ازندماى پادشاه هيچ كس محتشم تر و مقبول القول تر از [رودكى] نبود… كه نبض امير بگرفته بود و مزاج او بشناخته, دانست كه به نثر با او درنگيرد. روى به نظم آورد و قصيده اى بگفت و به وقتى كه امير صبوح كرده بود درآمد و به جاى خويش بنشست. چون مطربان فروداشتند, او چنگ برگرفت و در پرده عشاق اين قصيده آغاز كرد:
بوى جوى موليان آيد همى
بوى يار مهربان آيد همى
اى بخارا شاد باش و دير زى
مير زى تو شادمان آيد همى٥
نام بخاراى شريف ـ پايتخت پرجلال و شكوه آل سامان ـ ياد اميران فرهنگ پرور و وزيران كافى و كارآمدشان را تداعى مى كند و تفسير بزرگ طبرى, تاريخ طبرى و تاريخ بلعمى و همين طور بگير و برو تا الى ماشاءالله خاطره است پشت خاطره….
كتاب ارزمند (ياد يار مهربان) در واقع (سفينه غزل) است. در تاريخ درخشان ادب فارسى شورانگيزترين و لطيف ترين نوع شعر همين قالب غزل است. زيرا مضمون و محتواى غزل درباره هيجان انگيزترين, مرموزترين و عام ترين احساسات بشر يعنى عوالم پر شور و لطف عشق و عاشقى است و مثل الطرق الى الله بعدد انفس خلايق, احوالات گونه گون دارد, به همين جهت باغ سبز غزل را سرشار از رنگ و بوى عشق مى بينيم.
در غزليات اين مجموعه نخستين نكته اى كه نظر خواننده را به خود جلب مى كند, رديف سرايى غزل سرايان است. بسيارى از كلمات و تركيباتى را كه اين شاعران در غزل هاى خود رديف قرار داده اند معهود و معمول بزرگان غزلسراى پيشين نبوده است. گويا با اين كار خواسته اند از تمام حروف الفباى فارسى در كار رديف سازى استفاده كنند وگرنه كلماتى چون كاغذ, خط, حظ, مرخص, حرص, بحث; جايى در شعر ندارند. اما در ابيات زيرين مى بينيم كه در غزل اين دوران جاخوش كرده اند:
مكن در برقع زلف اى مه تابان نهان عارض/٩٥
دل كند در حلقه آن زلف بى آرام رقص/١٩٦
بهر ديوانگى من صنمى شد باعث/١١
هر غنچه كه سر كرد به آن تنگ دهان بحث/٣٩٩
منم گداى تهى دست كشور حافظ/٣٢٧
دود آه ماست با آن شعله رخسار خط/٣٤٥
دارد از خون دل, نرگس دلدار حظ/٣٥٤
آورد به ياد تو مرا دادن كاغذ/٣٥٣
به زلف او چو ز مشّاطه گشت شانه مرخّص/٣٦٣
هر كجا مجنون من دست و گريبان كرد طرح/٣٩٩
مرغانى چون طوطى, قمرى و بلبل قافيه سنجانى هستند كه بر شاخسار درخت پر برگ و بار غزل نغمه سرايى دارند:
گرفتى همچو خط زان لعل نوشين شكّر اى طوطى
كه خضر آسا لباس سبزدارى بر تن اى طوطى/٤٢٨
واژگانى چون گل, گل سرخ, غنچه و شمع كه تبار غزلى دارند در رديف هاى غزلسرايان تاجيكى ديده مى شود. برخى از رديف ها هم از مصطلحات عوام است:
تو را نور بصر دانسته ام يا نه
ز ديده خوبتر دانسته ام, دانسته ام يا نه؟/٧٨٥
گاهى كار رديف سرايى, شاعران آن خطه را به وادى هايى مى كشاند و در پى مضمون هايى مى دوند كه شايسته فضاى غزل نيست, مثل غزل (آسيا) از ناصح كولابى كه مى گويد:
هركه آمد از عدم خورد آب و نان آسيا
گشت در سرگشتگى او, هم عنان آسيا
مهر و مه بر دوش بار دانه گندم كشند
روز و شب در راه باشد كاروان آسيا
مى كند ادراك, صوت مرغ را مرغ دگر
گرد كلفت خورده مى فهمد زبان آسيا
مى كنم هر شب ز آه خود به راه كهكشان
جاى آب, آتش روان در ناودان آسيا
سخت رويى هاى گردون با كسان امروز نيست
بارها كرديم بس كه امتحان آسيا
جمله اعضايش همه گرد فلاكت مى خورد
هركسى گرديد ناگه ميهمان آسيا
سينه چاكم همچو گندم آرد مى سازد دلم
خوردن اينجا نيست ناصح, مفت نان آسيا٦
كه به جز التزام و تفنن هيچ ارزش ادبى و لطف معنى در آن نيست. چنين است غزل ميرزا صادق منشى كه ابزار جنگى چون خنجر, شمشير, كمان, تير و تيغ را به تصنّع در غزل خود به كار برده يا غزل (نكهت) كه لفظ (طرفه) را براى روى, زلف, خال, چشم, نگاه, قد و… معشوق التزام كرده است.٧ در غزل (اميرى) كه واژه (مست) را التزام كرده لطفكى هست و چند بيت از آن غزل نقل مى شود:
دوش ديدم يار مست و جمله اغيار مست
جام مست و باده مست و خانه خمّار مست
جان ما مست و حريفان مست و ساقى مست مست
بزم مست و شاهد و مطرب همه يكبار مست
عقل مست و عشق مست و عاشق و معشوق مست
زهد مست و توبه مست و زاهد و هشيار مست٨
در دولت سرمد غزل, خطبه و سكّه به نام عشق زده اند. ولى از قديم الايام, شاعران غزلسرا مضامين اخلاقى, اجتماعى و انتقادى را نيز در غزل راه داده اند كه نمونه اعلاى اين شيوه در غزليات خواجه رندان حافظ شيرازى ديده مى شود. محزون سمرقندى در غزل زيرين چند طبقه اجتماعى عصر خود را مورد نقد قرار داده است:
آه ازين زاهد ثواب فروش
و آه ازين عابد عتاب فروش
دانه سبحه را شمرده به كف
نقد دين حق بى حساب فروش
شيخ را گو كه چون خدا بشناس
چون ردا جامه خضاب فروش
خواب غفلت بود مراقبتت
آگهى صوفيا تو خواب فروش
محتسب حق خويش را بشناس
سر به آزار احتساب فروش
قاضى شهر گو كه عادل باش
سرو دستار پيچ و تاب فروش
گو مدرّس كه بحث علم رموز
طالبان را تو چون جواب فروش
ناصحا از نصيحتم لب بند
جاهلان را تو اين خطاب فروش
از مضمون هاى طرفه و ذوق آميز در (ياد يار مهربان) قلندريات شاعران غزل گوى است كه چاشنى وار در غزل آمده و بر لطف و جذابيت آن افزوده: فضل نمنگانى گويد:
سبوى باده را بشكست زاهدخيز اى ساقى
تو بشكن گردن او را كه بشكن بشكن است امشب
و ميرزا ايّوب بهجت با همين رديف و مضمون استقبال كرده و گفته است:
شكستم توبه را چون شيشه تقوى بيا ساقى
تو هم طرف كله بشكن كه بشكن بشكن است امشب
و قانع, از پيروان سبك بيدل مى سرايد:
تنم به كوچه محراب و دل به خانه دير
پياله خنده كند بر خداپرستى ما
عتاب ها و خطاب ها در اين گونه مضمون متوجه (زاهد) است:
از محبت دم مزن زاهد كه همچون لاى نفى
صورتت را معنى انكار مى دانيم ما
ـ به دست آورده ام تا حلقه گيسوى او زاهد
ز تسبيح تو همچون توبه دارد ناله انگشتم١٠
از ديگر مختصات شعر حضرات تاجيكان استقبال, نظيره گويى و به ويژه تضمين از شاعران نامورى چون سعدى, حافظ, صائب و بيدل و… است. نمونه را ياد مى كنيم از غياث الدين بن ميرك بدخشانى كه غزل (گر ازين منزل ويران به سوى خانه روم) حافظ را تضمين كرده و موفق از عهده برآمده است. همچنين مخمس ميرزا عبدالله بن عصمت فياض خجندى كه در آن غزل (درين زمانه رفيقى كه خالى از خلل است) را به صورت تضمين آورده و از مخمس جنيدالله حاذق هراتى بند اول را مى آوريم:
به گردون مى رساند دود آهم موج دريا را
كند سوراخ آه من سحرگه سنگ خارا را
منوّر مى كند از لطف عامش كوه و صحرا را
(اگر آن ترك شيرازى به دست آرد دل ما را
به خال هندويش بخشم سمرقند و بخارا را)١١
مهرى هراتى از شاعره هاى خوش بيان قرن نهم, غزلى ساخته است در استقبال از حافظ كه شيوا به نظر مى رسد:
حلّ هر نكته كه از پير خرد مشكل بود
آزموديم به يك جرعه مى حاصل بود
گفتم از مدرسه پرسم سبب حرمت مى
در هركس كه زدم بى خود و لايعقل بود
خواستم سوز دل خويش بگويم با شمع
داشت خود او به زبان آنچه مرا در دل بود
در چمن صبحدم از گريه و زارى دلم
لاله سوخته خون در دل و پا در گل بود
آنچه از بابل و هاروت روايت كردند
سحر چشم تو بديدم همه را شامل بود
دولتى بود تماشاى رخت مهرى را
حيف و صد حيف كه اين دولت مستعجل بود١٢
از رباعى ها و دوبيتى هاى مهرى چنين برمى آيد كه او از زندگى زناشويى خود خرسند نيست. مضمون معروفى را از سعدى گرفته و در اين رباعى حسب حال خويش ساخته است:
شوى زن نوجوان اگر پير بود
چون پير بود هميشه ديگر بود
آرى مثلى است آنكه گويند زنان
در پهلوى زن تير به از پير بود١٣
حالا كه نام و شعر (مهرى) به ميان آمد بايد از شاعره هاى ديگر هم ياد كرد. يكى از آن ها (بى بى نهانى) است كه درباره حسن و جمال و عقل و فراست او پاره اى روايت ها هست. (گويند آوازه زيبايى و دانايى اش اميران و اديبان بسيارى را خواستار ازدواج او ساخت. ولى نهانى همه را رد كرده مى گفت هركس اين رباعى او را جواب گويد وى را به همسرى مى پذيرد:
از مرد برهنه روى زر مى طلبم
از خانه عنكبوت پر مى طلبم
من از دهن مار شكر مى طلبم
از پشه ماده شير نر مى طلبم
چون كسى نتوانست به اين شعر پاسخ دهد نهانى تا پايان عمر بى شوهر ماند. پس از درگذشت او, سعدالله خان نام وزير شاه جهان رباعى شاعر را با اين رباعى پاسخ گفت:
علم است برهنه رو كه تحصيل زر است
تن خانه عنكبوت و دل بال و پر است
زهر است جفاى علم و معنى شكر است
هر پشّه از او چشيد او شير نر است)١٤
شرح احوال و اشعار اين شاعره ها نيز در مجموعه ياد يار مهربان آمده است: زيب النسا دختر اورنگ زيب با تخلص (مخفى), نادره با تخلص هاى نادره ـ كامله ـ مكنونه, قمبرخان خجندى, معظم خان خجندى, معطرخان خجندى به ترتيب متخلص به (معظم) و (معطر) زيباى خجندى متخلص به (زيبا).١٥
نكته قابل توجه, تجلى عواطف عاشقانه و ابراز عشق در غزليات منقول از شاعره ها در اين مجموعه است. مى دانيم كه از دير باز در جوامع شرقى و از جمله ايران, زن به ملاحظات مذهبى و اخلاقى و محدوديت هاى اجتماعى در برخى حقوق انسانى, موقعيت مرد را ندارد. در روزگارى نه چندان دور زنان و دختران كه به مكتب مى رفتند مجاز به آموختن خط نبودند. در قرآن آموزى هم سوره مباركه يوسف را به آنان نمى آموختند و… دختر در هر شرايطى كه بود حق نداشت سخنى و اشاره اى از عشق خود بر زبان آورد, چه, اين كار را موجب ننگ خانواده مى دانستند. در مجموعه حاضر به غزل هايى برمى خوريم كه اگر نام و نشان شاعر را از بالاى اشعار برداريم بنا بر عرف جامعه, عشق و سوز و گدازى را كه در غزل آمده از آن مرد عاشق به حساب مى آوريم. غزل زيرين را بخوانيد تا بعد بگويم شاعر آن كيست!
اى سرو ناز تند مرو سوى من بيا
داغ دلم شكفته به سير چمن بيا
موزون قدان به طرف چمن كرده انجمن
اى سرو خوشخرام درين انجمن بيا
شد در ره تو ديده كنعانيان سفيد
از مصر ناز يوسف گل پيرهن بيا
تا چند تلخكام به هجر تو زيستن
شهدم چشان از آن لب شكرشكن بيا
آيينه خيال به صيقل رسانده ام
در انتظارم اى صنم سيم تن بيا…١٦
شاعر اين غزل از سخنوران بلند آوازه دو زبانه تركى و فارسى فرارود در سده سيزدهم هجرى است. (ماهلر) نام دارد و با تخلص هاى نادره و مكنونه و كامله شعر مى گفته است. ناگفته پيداست كه (سرو ناز), (سرو خوشخرام), (موزون قدان), (لب شكرشكن) و (صنم سيم تن) در عرف غزل از آن (معشوق) است نه (عاشق). يعنى نادره بانو عاشق بانويى ديگر با اين صفات بوده است؟! چنين نيست بلكه شاعره از زبان مردى عاشق چنين ها گفته است و در اين كه اين گونه مضمون ها حرف هاى عاشقانه مردانه مى نمايد جاى هيچ شكى نيست. به نمونه اى ديگر از شاعره اى مخفى تخلص (غير از زيب النساء مخفى دختر اورنگ زيب, اين يكى بدخشانى است) توجه كنيد:
دلدار بود همدم و همخانه ام امروز
نازد به فلك كلبه ويرانه ام امروز
حاجت به مى و باده و پيمانه ندارم
از گردش چشمان تو مستانه ام امروز
در پاى دلم زلف چليپات شده دام
آن خال بناگوش بود دانه ام امروز
يك عمر نهان بود غمت در دل و جانم
مشهور زن و مرد شد افسانه ام امروز
مشّاطه جدا كرده دلم از خم زلفت
باشد گله بيهوده از آن شانه ام امروز
(مخفى) من و جان در قدم يار فشاندن
اى صبر تو و اين دل ديوانه ام امروز١٧
در شرح احوال شاعران اين مجموعه, بعضاً به كسب و كار آنان اشارتى رفته است و جز يكى دو تن كه امير ولايت خويش بوده اند يا طبيب و قاضى, بقيه به كارهايى چون سقايى, كشاورزى, زردوزى, ساعت سازى, كلوچه پزى, آهنگرى, نساجى, خرگاه تراشى و بافندگى مشغول بوده اند; نان از عمل خويش مى خورده اند و منّت از شاهان و اميران نمى برده اند در شرح حال شاعرى به نام آدينه محمد معدن نوشته اند: (…معدن هم مانند پدرش, كشاورزى مى كرد و هم براى آهنگ موسيقى شعر مى سرود. پس از همه جا گير شدن آوازه شاعريش او را به دربار فراخواندند ولى او نپذيرفت و به همان سختى روزگار ساخت).١٨ برخى از شاعران آن زمان كه به دربار راه يافته اند عاقبت بخير نبوده اند. سرگذشت محمد شريف گلخنى را بشنويد: (…در جوانى به شهر نمنگان رفت. روزها باربرى مى كرد و شب ها در مدرسه درس مى خواند. به علت سختى زندگى به خدمت سپاهى درآمده به دربار عمرخان راه يافت و در ميان شاعران دربار پايگاهى بلند يافت. پس از مدتى به غضب و بى مهرى شاه دچار شد و به فرمان امير محمدعلى خان وحشيانه كشته گشت).١٩
همان طور كه پيش تر گفته شد در نمونه آورى اشعار در اين تذكره غلبه با (غزل) است كه روزگار غزل سرايى است: اما از انواع ديگر قالب هاى شعرى نمونه هايى هم از مستزاد, تركيب بند, ترجيع بند, قطعه, مثنوى, قصيده, دوبيتى و رباعى هم آورده اند. بيش تر رباعيات, تخلّص دارد كه گاه بسيار ظريف و استادانه است. شاعرى با تخلص (صادق) اين رباعى را گفته است:
از همنفسان ناموافق بگريز
وز دوست نمايان منافق بگريز
چون شب سيه است ظاهر و باطنشان
از ظلمت شب چو صبح صادق بگريز
و ديگرى با تخلّص (طغرل) گفته:
يك دل آسوده در اين باغ نيست
لاله اى نبود كه او را داغ نيست
قتل تيهو بس كه كار طغرل است
صلصل و درّاج صيد زاغ نيست
و تفنّنى هم در يك مضمون عاميانه از فطرت و رد انزهى بخواهيد در اين رباعى:
اى رنگ رخت به رنگ آلى مشهور
ياقوت لبت به خوش مقالى مشهور
از نخل قد تو بهره ور شد (توشك)
گرديد از آن رو به (نهالى) مشهور٢٠
شاعران اين دوران در اقتباس و بازسازى مضامين گذشتگان هم طبع آزمايى كرده اند كه دو قطعه زيرين از نمونه هاى خوب و موفق در اين زمينه است. ملا بسمل كولابى از شاعران قرن سيزدهم هجرى, اين مضمون فردوسى را كه گفته:
درختى كه تلخست وى را سرشت
گرش برنشانى به باغ بهشت…
سرانجام گوهر به كار آورد
همان ميوه تلخ بار آورد
چنين بازآفرينى كرده است:
اگر تخم ارزن بكارد فلك
به آماج رز در بساط ملك
به بيل مرصّع خداوند كشت
دهد آبش از جويبار بهشت
اگر جبرئيلش به وقت درو
كند داس آن ارزن از ماه نو
چو با حاصل آن كشت مايل شود
همان ارزن صرف حاصل شود
مضمون اين بيت بحث انگيز حافظ را كه فرمود:
گر جان به تن ببينى مشغول كار او شو
هر قبله اى كه بينى بهتر ز خودپرستى٢١
دوستى بدخشى در اين رباعى بازگو مى كند:
از شيوه زهد مى پرستى بهتر
وز مرتبه بلند, پستى بهتر
در مذهب عاشقى پرستيدن بت
بسيار بود ز خودپرستى بهتر
و اين جا حدس دكتر شفيعى كدكنى آشكارا تأييد شده است كه فرموده اند (گر جان به تن ببينى) ممكن است تحريف (گر خود بتى ببينى) باشد).٢٢ آيا دوستى بدخشى ضبطى از اين بيت حافظ شبيه يا عين حدس و پيشنهاد دكتر شفيعى در اختيار نداشته است؟
از غزليات خوب و شيواى اين مجموعه مى توان از يك غزل پنج بيتى ميرزا محمدصادق منشى ياد كرد كه بعدها مورد پسند شاعر بزرگى چون شادروان ملك الشعرا بهار قرار گرفته و با همين وزن و رديف و مضمون غزلى در رثاء علامه قزوينى ساخته است.٢٣ و اين است غزل صادق:
از مجلس ما باده گساران همه رفتند
شد بزم طرب آخر و ياران همه رفتند
ره دور و خطر بى حد و ما مانده پياده
اى دل غم خود خور كه سواران همه رفتند
در باغ به تاراج, خزان دست برآورد
گل رخت سفر بست, هزاران همه رفتند
زان روى چو گل جامه دران غرقه به خونيم
كز باغ جهان لاله غداران همه رفتند
روبه صفتى چند فرومانده به ميدان
صادق ز ميان شير شكاران همه رفتند٢٤
بنابر شيوه سبك هندى, در غزليات برخى از شاعران, واژگان نامعهود و غير معمول هم در اشعارشان ديده مى شود كه اين جا فقط به ذكر همين چند نمونه بسنده مى كنيم:
قانع ار بر سمع گفتار صدف بگزيده ايم
كشت گوهر خوشه بندد از نم افهام ما
ـ خانه آيينه بر معمار قوّت داده است
حيرت تمثال خود خشت تأمل كرده است
ـ در نهايت به راحتى برسيد
هركه او رنجه معادى شد
ناظم از كيفيت گفتار توست
انتعاش خاطر غمناك ما
در تذكره ياد يار مهربان, تشبيهات زيبا, تركيبات دلنشين و مضمون هاى بديع هم كم نيست. از محمدحسين حاجى بخوانيد:
خجلت زده تو بيد مجنون
خم گشته در آفتاب بى تو
از رشك قد تو سرو در سوز
پا كرده به جوى آب بى تو (٨٢٣)
از سيد غازى ناله:
بود مژگان بى خبر از رمز نيرنگ نگاه
در حضور آباد وصل از خود پيامى داشتم (٣٦٥)
از خواجه حسين خجلت:
به ذوق وعده ديدار دل در خانه چشمم
ز جوش شيشه ريزى هاى اشك آيينه چيد امشب (٣٨٨)
از سيداى نسفى:
درد كان دارم متاع كس مياب كس مخر
روزگارى شد خجالت دارم از كالاى خويش(٢٤٠)
از واضح:
گر وصال يار خواهى خوار باش
شاهد اين دعويم خار و گل است(٦١٩)
از نكهت:
نامه در دستم نشد گاهى تمام
تا نوشتم طفل اشك من بشست (٧٩١)
قاصد من اشك چشم من بس است
تا نوشتم نامه ام را آب برد (٧٩٢)
از ميرزا حسرت:
من از بى قدرى خار سر ديوار دانستم
كه ناكس كس نمى گردد ازين بالا نشستن ها (٥٦٦)
از ميرزا ابراهيم وفايى:
دامن زلفش گرفتم برفكند از رخ نقاب
اى دريغا من چو گشتم دزد شب مهتاب شد (١٦٥)
اين ها كه گفتيم و نگفتيم از محاسن كتاب ياد يار مهربان بود. اما اين كتاب مثل هر كتاب ديگر كه در كشور ما چاپ مى شود بالاخره خالى از عيب و نقص نيست. مجموعه حاضر از نظر متن و محتوا, حروف شكيل و مناسب, مرغوبيت كاغذ, چاپ و تجليد درخور هرگونه تمجيد و تحسين است. ولى با تأسف بايد گفت, اين كتاب به دقت ويراستارى نشده و جاى تعجب است. زيرا مدير محترم انتشارات توس خود اهل مطالعه است و در فن چاپ و نشر صاحب نظر. ويراستاران فاضل هم كه با ايشان همكارى دارند قاعدتاً بايد اهل دقت و وسواس باشند. حالا چگونه است كه سهوالقلم يا غفلت مؤلف محترم كتاب مورد بحث را ناديده گرفته اند و مثلاً اشعار معروف سعدى را جزو آثار احمد دانش شاعر تاجيك قرن سيزدهم چاپ كرده اند. نمونه ها:
مرد درويش كه با رستم فاقه كشيد
به در مرگ همانا كه سبكبار آيد
وانكه در راحت و آسانى و آسايش زيست
مردنش زين همه شك نيست كه دشوار آيد (٦٠٣)
*
زاهدى در سماى [سماع] رندان بود
زان ميان گفت شاهدى بلخى
گر به تنگى ز ما ترش منشين
كه تو هم در ميان ما تلخى (٦٠٥)
*
سال ها بر تو بگذرد كه گهى
نكنى ياد تربت پدرت
تو به جاى پدر چه كردى خير
كه همان چشم دارى از پسرت (٦٠٦)
شايد بتوان اين اشتباه را ناشى از اين جا دانست كه شاعر تاجيك در مطالعه گلستان سعدى اين بيت ها را پسنديده و در گوشه اى از دفتر اشعار خود نوشته است. مؤلف فاضل كه قطعاً آثار سعدى را نيك مى شناسد نمى بايد اين اشعار را به صرف اين كه به خط شاعر است به نام وى ثبت كند. اگر هم فرض كنيم كه مؤلف, صاحب اصلى اين اشعار را نمى شناخته ويراستار دقيق بايد اين ابيات را از نمونه اشعار دانش حذف مى فرمود كه چنين اشتباه فاحشى در كتاب راه نيابد.
بدترين نوع غلط چاپى اغلاطى است كه در چاپ شعر رخ مى دهد. زيرا بديهى ترين و ساده ترين نقصى كه از اين بابت ايجاد مى شود اختلال در نظم و وزن شعر است. وقتى اين مجموعه را در مطالعه گرفتم, بيش از صد مورد را يادداشت كردم و چون ديدم اين رشته سر دراز دارد رها كردم. ذيلاً نمونه هايى از اين اغلاط چاپى را مى آوريم:
نادرست
حضر ز فتنه بدخواه خرد بايد كرد
زخم شمشير تغافل نبود درختنى
شوخ چشمى برگزيده ام كه مپرس
گر چرخ فلك بهار و بوستان آرد
مى دهد سرمه فسون نرگس شهلايى ترا
درست
حذر ز فتنه… ٧/٧٤٦
… نبود دوختنى ٢١/٢١١
… گزيده ام كه مپرس ٩/٤٨٣
… بهار و بستان آرد ١٧/٨٢٥
… نرگس شهلاى ترا ٤/٧٥٤
(تمام شش بيت غزل در قافيه همين وضع را دارد)
يعقوب وار بيت الحزن گشته خانه ام
از اشك جمال نازنينت
گذشت تشنه لبى از صدق به صد چندان
طرح ايستادگى از عمر سبك سير مخواه
كرام از لبش هر كجا حرف گفتنى
… بيت حزن گشته خانه ام ٢٣/٧٥٨
از رشك … ١٧/٥٩٨
… از صدف به صد چندان ١٧/٣١٧
طرح استادگى … ٦/١٩٤
… حرف گفتى ١٠/١٩٧
با آرزوى توفيق روزافزون براى مؤلف و ناشر, چشم به راهم كه استاد ميرزا ملااحمد باز هم از ياران مهربان آن ديار كلام و پيامى بفرستند.پاورقي:
١. توضيح ناشر در معرفى اثر.
٢. ياد يار مهربان, ص١٢.
٣ـ٤. همان, ص١٦ـ١٧.
٥. چهارمقاله, تصحيح علامه قزوينى, چاپ اشراقى, ص٣٢ـ٣٣.
٦. ياد يار مهربان, ص٣٦٨.
٧. همان, ص٣٢١ و٧٨٩.
٨. همان, ص٦٨٦.
٩. همان, ص٥٢٨ ـ ٥٢٩; نيز: ص١٩٢, ٤٦٢ و٦٦١.
١٠. همان, ص٣٩٨, ٤٥٢, ٣٣١, ٥٦٦ و٣٦٥.
١١. همان, ص٣١٠ـ٣١١ و ٧٥١ـ٧٥٢ و٤٦٧.
١٢ـ١٣. همان, ص١٥٥ و١٥٣.
١٤. همان, ص١٥٧.
١٥. همان, ص٢٢٧, ٤١١, ٥٨٣, ٥٨٥, ٥٧٤ و٥٩٧.
١٦. همان, ص٤١١ـ٤١٢.
١٧. همان, ص٧٥٩.
١٨. همان, ص٥٤٣.
١٩. همان, ص٥٠٧.
٢٠. همان, ص٣٢٩, ٧٣٢ و٨٣٧.
٢١. ابيات بحث انگيز حافظ, ص٦٣٨.
٢٢. حافظ, به سعى سايه (مقدمه), ص٣٣.
٢٣. اين غزل پس از مرگ عارف گفته شد; ولى پس از مرگ علامه قزوينى شهرت يافت:
دعوى چه كنى داعيه داران همه رفتند
شو بار سفر بند كه ياران همه رفتند
آن گرد شتابنده كه در دامن صحراست
گويد چه نشينى كه سواران همه رفتند
داغست دل لاله و نيلى است برِ سرو
كز باغ جهان لاله غداران همه رفتند
گر نادره معدوم شود هيچ عجب نيست
كز كاخ هنر نادره كاران همه رفتند
افسوس كه افسانه سرايان همه رفتند
اندوه كه اندوه گساران همه رفتند
فرياد كه گنجينه طرازان معانى
گنجينه نهادند به ماران همه رفتند
يك مرغ گرفتار درين گلشن ويران
تنها به قفس ماند و هزاران همه رفتند
خون بار بهار از مژه در فرقت احباب
كز پيش تو چون ابر بهاران همه رفتند
٢٤. ياد يار مهربان, ص٣٢٤.