آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٣ - معرفى هاى اجمالى
معرفى هاى اجمالى
كتاب نيل المنى بذيل بلوغ القرى لتكملة اتحاف الورى, جاراللّه بن العز بن النجم بن فهد المكى, تحقيق: محمد الحبيب الهيلة, مكه مكرمه, ٢٠٠٢, ٢ج, ١٠٢٥ص.
مكه مكرمه به عنوان شهر مقدس و مورد احترام مسلمانان در طول تاريخ, همواره مورد توجه و عنايت بوده است. سلسله ها, حاكمان, اميران, اشراف, انديشوران, با هر نوع نگرش و طرز رفتار و كردار, به نوعى با مكه و تاريخ آن, خود را گره مى زدند. از اين رو تاريخ مكه بازتابى در مقياس كوچك تر از حوادث مهم جهان اسلام به شمار مى آيد و به همين خاطر نويسندگان و اهل قلم ساكن مكه مكرمه و يا زائران و حاجيانى كه به قصد زيارت به آن جا مشرف مى شدند, حوادث و اتفاقات اين شهر را مى نگاشتند. از اين رو در خصوص مكه مكرمه مورخان و پژوهشگران از آگاهى ها و اطلاعات بيش ترى نسبت به ديگر شهرهاى اسلامى برخوردارند. گرچه پايتخت و مركز استقرار سلسله هاى حاكم به تبع توجه و عنايت آنان در مقاطعى از تاريخ مورخانى را به نگارش تاريخ آن شهرها واداشته است, اما هيچ شهرى چون مكه مدام مورد توجه نبوده است. از جمله كتاب هايى كه به شكل روزشمار مقطع كوتاهى از تاريخ مكه, يعنى بين سال ٩٢٢هـ.ق. تا ٩٤٦ق را به مدت بيست وچهار سال ـ به ثبت رسانده, كتاب ارزشمند (كتاب نيل المنى بذيل بلوغ القرى لتكملة اتحاف الورى), از جاراللّه بن العزّ بن النجم بن فهد المكّى است, كه در سال ٢٠٠٠ به تحقيق محمد الحبيب الهيلة استاد پژوهش هاى تاريخ و تمدن در دانشگاه ام القرى در مكه مكرمه و با عنايت و تشويق مؤسسه الفرقان للتراث الأسلامى شاخه مكه و مدينه به زيور طبع آراسته شده است. اين نكته را يادآور مى شوم كه مؤسسه الفرقان كه به همت شيخ زكى يمانى ـ وزير نفت اسبق عربستان سعودى ـ در لندن پايه گذارى شده است, از مؤسسه هاى قابل تقديرى است كه همت خود را بر گردآورى و نشر تراث اسلامى و حفظ آن از تباهى در كوران حوادث و اتفاقات متمركز كرده و كارهاى سودمندى در اين راستا انجام داده است كه تحقيق و نشر اين كتاب يكى از آن كارهاى مفيد است.
درباره تاريخ مكه به ويژه در قرن نهم و دهم هجرى, آثار ارزشمندى تأليف شده است و دست كم پنج تن از دانشوران آن روزگار, عنايت خاصى به اين موضوع كرده اند. اين پنج تن عبارتند از: تقى فاسى, شاگرد وى نجم الدين عمر بن محمد بن فهد مكّى مؤلف كتاب اتحاف الورى بأخبار ام القرى; فرزند نجم الدين العزّ بن فهد نويسنده (بلوغ القرى بذيل اتحاف الورى بأخبار ام القرى) كه كار پدرش را از تاريخ ٨٨٥ق تا تاريخ ٩٢٢ق پى گرفت. پس از وى فرزندش جارالله بن فهد مؤلف كتاب مورد بحث يعنى نيل المنى كه از تاريخ فوق تا ٩٤٦ كار را ادامه داد. در نهايت پنجمين نفر در اين قرن قطب الدين نهروالى است كه كتاب (الإعلام بأعلام بلدالله الحرام) را نگاشت.
جارالله بن فهد آثار فراوان در حوزه تاريخ و حديث و ديگر علوم دارد كه محقق بزرگوار كتاب, در مقدمه ٤٩ عنوان از آن ها را يادآورى كرده است و از جمله اين آثار همين كتاب (نيل المنى) است. اين كتاب از چند زاويه شايان توجه است:
١. كتاب سلسله اى از تاريخ روزشمار مكه را كه توسط پدر بزرگ مؤلف از سال ٨٨٥ق آغاز شده بود تكميل كرده و آن را به سال ٩٤٦ مى رساند و در واقع شصت ويك سال تاريخ مكه به طور دقيق و روزانه گزارش شده است كه براى پژوهشگران حوزه تاريخ حائز اهميت فراوان است.
٢. كتاب, شامل حوادث روزانه عصرى است كه كم كم قدرت مماليك و اميران نقصان پيدا مى كند و حاكميت عثمانى از طريق مصر بر مكه استوار مى گردد. اين انتقال قدرت به دنبال خود تأثيرهاى جدى در بروز حوادث و اتفاقات روزانه مى نهاد كه حايز اهميت است. در اين دوره مذهب شافعى كه در گذشته از سيطره بالايى برخوردار بود و بيش تر خانواده هاى مكه شافعى مذهب بودند, رو به افول مى گذارد و مذهب حنفى كه مورد حمايت دولت عثمانى بود, قدرت مى گيرد. تقابل جدى بين فرهنگ عربى و فرهنگ وارداتى تركى به وجود مى آيد. انديشه برترى نژاد ترك بر عرب و لوازم چنين انديشه اى, خود را نشان مى دهد. درگيرى بين فقيهان, قاضيان و متصديان امور دينى به علت وابستگى جريانى از آنان به حاكميت عثمانى و مخالفت جريان ديگر فزونى مى گيرد و فضايى از تخطئه, تفسيق, تكفير و اتهام بر مكه حاكم مى شود. مؤلف همه اين قبيل حوادث را گزارش كرده است كه براى بررسى ها و پژوهش هاى تاريخى در حوزه فرهنگ و تمدن و مذهب بسيار مفيد و رهگشا است.
٣. در اين كتاب حوادث روزانه زندگى عادى مردم و به ويژه عادات و رسوم مردم و اشراف در مراسم اعياد, عروسى ها و عزاها, استقبال ها و بدرقه ها ياد شده است كه براى پژوهش هاى جامعه شناس تاريخى سودمند است.
٤. ورود عنصر تركى به مديريت جامعه به همراه خود تأثيرات زبانى قابل توجهى به جا گذاشته است. اين تأثيرات كه در شكل ورود لغت ها و واژه هاى تركى و فارسى كه در زبان تركى به وفور وجود داشت, به زبان عربى نمود يافته, زمينه پژوهش و تحقيق مناسبى را مى گشايد. در اين كتاب واژه هاى دخيله فراوانى مى توان يافت كه در حوزه هاى گوناگون زبان اجتماعى مردم و به ويژه در حوزه هاى مديريتى وارد شده است.
٥. در كتاب از مشاغل و عناوين و طبقات بسيارى ياد شده است كه باز براى مطالعات جامعه شناشى و مردم شناسى عصر مزبور سودمند است.
٦. از جمله نكات ارزشمند در اين كتاب, يادكرد از غذاها, ميوه ها, تنقلات, لباس ها و تزئينات متداول بين مردم است. استخراج و بررسى اين قبيل اطلاعات, به ويژه با توجه به نام هاى وارداتى آن ها تا حدود زيادى روابط اقتصادى ـ فرهنگى بين مكه و ديگر شهرها را مى تواند نشان دهد.
٧. تعيين دقيق بعضى از محلات, قبور, ضريح ها, مدارس, مساجد و مكان هاى تاريخى كه در پى حاكميت انديشه متحجرانه وهابيت از بين رفته است, ما را در پژوهش هاى جغرافيايى مكه كمك مى كند. به عنوان نمونه وى از حمامى به نام حمام النبى(ص), از ضريح قبر خديجه كبرى (٤٠, ٤٣, ٢٤١), ضريح عبدالله بن زبير (٢٤١) شعب بنى هاشم و جايگاه تولد پيامبر(ص) (٥٦, ٤٩٦, ٦٥١) شمارى از بازارهاى معروف مكه, گنبدهايى كه بر روى قبور افراد بنا شده بود, ياد مى كند كه براى پژوهش هاى تاريخى بسيار لازم و ضرورى است.
٨. نگرش هاى رايج مردم درباره پاره اى از مذاهب خارج از حوزه مذاهب اهل سنّت, از قبيل شيعه و نيز پاره اى از گرايش هاى فرقه اى از قبيل گونه هاى تصرف گزارش شده است كه براى پژوهش هاى مذهب شناسى تاريخى مفيد و ضرورى است.
٩. مقررات مالى, نوع كمك ها به متصديان مشاغل, موقوفات و مسائل از اين دست آمده است كه براى پژوهش هاى تاريخى مورد نياز مى باشد.
١٠. وضع اقتصادى, ارزانى و گرانى, تأثير درگيرى هاى جهانى در زندگى روزمره مردم از جمله اطلاعاتى است كه به وفور در اين كتاب يافت مى شود.
١١. قضاوت ها و داورى ها به خصوص در مورد عقايد و باورها تا حدود زيادى جوّ دينى حاكم بر جامعه و به خصوص نگرش ابزارى به دين براى مبارزه هاى فرقه اى و گاه شخصى را نشان مى دهد.
اين كتاب بر پايه نسخه موجود از آن كه نزديك به زمان حيات مؤلف از روى نسخه مؤلف نوشته شده است, تحقيق و تصحيح گشته و گويا ناسخ آن به خاطر عدم تسلط بر زبان و خط مؤلف مواردى را نتوانسته بخواند و در نتيجه بخش هاى اندكى را سفيد گذاشته است و در مواردى واژه ها را به نظر خود اصلاح كرده كه موجب ورود اغلاطى به كتاب شده است و محقق اين موارد را اصلاح و در پاورقى گزارش كرده است.محمدعلى سلطانى
مغالطات, على اصغر خندان, مركز مطالعات و تحقيقات اسلامى, پژوهشكده فلسفه و كلام اسلامى, بوستان كتاب قم.
عموماً گفته مى شود كه وجه تمايز انسان از ساير موجودات عالم هستى, توانايى او بر تفكر است. به همين دليل نيز در تعريف انسان نطق (تفكر) را لحاظ كرده اند. همان گونه كه منطق دانان نيز توجه داده اند, مراد از تفكر, آن نوع توانايى است كه براساس آن انسان مى تواند براى كشف مجهولات خويش, معلومات پيشين (مبانى و مبادى) خود را پايه و اساس قرار داده و با دو روش تحليل يا تركيب, حدوسط را كشف كرده و دست به استنساخ زند. به اعتقاد بسيارى از منطق دانان چنين كارى تنها با ادراك كليات و سير ذهن از كلى به جزئى ممكن است; امرى كه ساير موجودات از آن عاجزند.
آدمى به اقتضاى ذات و سرشت خويش, دست به استنتاج (تفكر) مى زند و عمل استنتاج خواه آدمى بداند يا نداند, لامحاله براساس قواعد و اصولى صورت مى گيرد, اما اين بدان معنا نيست كه در تفكر خطا صورت نمى پذيرد. راه يافتن خطا در تفكر, دست كم در دانسته هاى حصولى بشر, امرى مسلم و انكارناپذير است, اما پيش گيرى از خطا نيز امرى محال نيست. بدين ترتيب شايد بتوان گفت مهم ترين كار بشر آن است كه سازوكارى بيابد تا بتواند از خطاى فكر جلوگيرى كند. نخستين بار داناى يونانيان, ارسطو ادعا كرد كه مجموعه اى از قوانين و قواعدى را تنسيق, تنظيم و تدوين كرده است كه شناخت و رعايت آن ها تفكر را از ابتلا به خطا حفظ مى كند. اين مجموعه بعدها نام (ارغنون) به خود گرفت.
فراگرفتن منطق دو جهت دارد: يكى اين كه با دانستن قواعد و قوانين منطقى مى توان درست فكر كرد و به طور صحيح بر مدعاى خويش برهان و دليل اقامه كرد; ديگر اين كه از وقوع خطا در تفكر جلوگيرى كرد و خطاى عمدى و غيرعمدى فكر ديگران را شناخت. به همين دليل و به درستى, منطق دانان توجه داده اند كه منطق همچون علم طب است كه طبيب هم بايد غذاى نافع براى صحت جسم را بشناسد و هم سموم و آفات غذا را. (المنطق, محمدرضا مظفر, دارالمعارف, لبنان, ١٤٠٢ق, ص٣٠٨) وضع صفت مغالطه در منطق به منظور شناخت آفات و خطاهاى فكر بوده است و به نظر مى رسد كه اگر نوآموزان منطق در فراگيرى آن از بحث مغالطات آغاز كنند, با اشتياق بيش ترى به تعلّم آن مبادرت كرده, فايده آن را به سهولت خواهند يافت.
ترديدى نيست كه شناخت مغالطه و انواع آن از اهميت بسيار برخوردار است; به ويژه اگر به اين نكته توجه كنيم كه بشر دوره معاصر از شيوه ها و ابزارهاى بسيار پيچيده اى براى القاى افكار خويش بهره مى برد و چه بسا در راه رسيدن به اهداف خود از مغالطه نيز به مثابه يك ابزار استفاده مى كند. انسان دوره معاصر كتاب, تلويزيون, مطبوعات, رايانه… و هزاران وسيله پيچيده را در اختيار گرفته است و به طور طبيعى هرچه وسايل عرضه تفكر پيچيده تر باشد, شناخت خطاى تفكر نيز دشوارتر است. به همين دليل كتاب هايى مورد نياز است كه علاوه بر تعليم منطق به مثابه مجموعه اى از قواعد و قوانين, راه استفاده صحيح از آن ها را نيز تعليم دهد, و با بهره گيرى از مثال هاى محسوس و ملموس, انواع مغالطه هايى را كه ممكن است در تفكر راه يابد, براى خوانندگان روزگار ما بيان كند. در باب منطق و مغالطات, گرچه كتاب هاى تعليمى در فرهنگ ما وجود دارد, اما كتاب هايى كه علاوه بر جهت تعليم و شناخت مسائل منطقى به جنبه مهارت آن نيز توجه كند, كم است يا اصلاً وجود ندارد.
مؤلف محترم كتاب مغالطات تلاش كرده است تا با بهره گيرى از كتاب هايى كه در اين زمينه در مغرب زمين تأليف شده است, خلأ مذكور را پر كرده, كتابى مناسب با نيازهاى جامعه علمى ـ فرهنگى در اين زمينه عرضه كند. سعى اش مشكور باد. اكنون گزارشى اجمالى از محتواى كتاب را تقديم خوانندگان مى كنيم.
كتاب مغالطات داراى يك مقدمه و هفت فصل است كه در پايان هر فصل, مجموعه اى از تمرين هاى مربوط و متناسب با مغالطات مذكور در آن فصل آورده شده است و در پايان كتاب پاسخ همه بهترين هاى آخر هر فصل ضميمه شده است. يكى از مزاياى كتاب مغالطات, وجود تمرين هاى آخر هر فصل و بهره گيرى مؤلف از مثال هاى متداول و دم دست براى خواننده است. هم چنين وجود تصاوير و كاريكاتورهاى مناسب بر مزايا و محاسن كتاب افزوده است.
مؤلف در مقدمه تلاش كرده است توجه خواننده را به اين نكته جلب كند كه منطق علاوه بر اين كه علم است, فن نيز هست و خواننده منطق علاوه بر فراگرفتن و دانستن علم منطق بايد به تمرين, ممارست و مهارت در به كار بردن آن نيز مبادرت ورزد. او هم چنين به اين نكته تاريخى در مقدمه اشاره كرده است كه بحث مغالطات در حقيقت خاستگاه منطق است و به اعتقاد نويسنده كتاب, مبارزه با مغالطه هايى كه سوفسطاييان انجام مى دادند, منشأ تدوين علم منطق شده است. شايد مراد مؤلف محترم اين باشد كه ردّ استدلال سوفسطايى منتهى به تنسيق و تدوين مغالطات گرديد وگرنه پيدايش منطق به مثابه يك علم, يكسره معلول ردّ استدلال هاى سوفسطائيان نيست.
در مقدمه كتاب پس از تعريف مغالطه, تاريخچه بسيار مختصرى نيز از سير بحث مغالطه عرضه شده است كه شايد بيش تر هدف مؤلف آشنايى خواننده با بعضى از كتاب هاى منطقى باشد كه به طور مستقل در باب مغالطه نگاشته شده يا بخشى از آن به بحث مغالطه اختصاص يافته است. مقصود اين كه مؤلف در صدد بحث و بررسى همه جانبه سير تطور مغالطه در منطق نبوده است و سرانجام مؤلف ويژگى هاى كتاب مغالطات را برشمرده است.
به اعتقاد مؤلف كتاب دو ويژگى عمده دارد: يكى اين كه گرچه عمدتاً از كتاب مغالطات نوشته مادسِن پيرى اقتباس شده است, اما مؤلف صرفاً دست به ترجمه و يا گزارش كتاب نزده است, بلكه با مراجعه به كتب ديگر تلاش كرده است هم مغالطه هاى بيش ترى را برشمارد و هم مثال هاى بومى, محسوس و ملموس و مناسب با فضاى فكرى ـ فرهنگى جامعه ما عرضه كند. ويژگى دوم كتاب اين است كه در طبقه بندى مغالطات از شيوه معمول در كتب منطقى پيروى نشده است, بلكه به دليل سهولت در امر تعليم شيوه ديگرى برگزيده شده كه خواننده به آسانى مى تواند نوع مغالطه را تشخيص داده و هركدام را در طبقه مخصوص خود جاى دهد.
فصل اول كتاب كه با عنوان (تبيين هاى مغالطى) مشخص شده است, به بيان آن نوغ مغالطه هايى اختصاص يافته كه ممكن است در توضيح يك گزاره و شرح و بيان يك مطلب و نه استدلال بر آن رخ دهد. بايد توجه كرد كه مراد مؤلف محترم از تبيين در عنوان مذكور, شرح و توصيف است, نه تبيين به معناى فنى و فلسفى كلمه كه مستلزم بيان علت است. به هر تقدير ذيل فصل اول, ٢١ مغالطه ذكر شده است. آنچه اين ٢١ مغالطه را ذيل عنوان مذكور قرار مى دهد و به تعبير بهتر, جامِع اين ٢١ مغالطه, اين است كه به نحوى محل وقوع آن ها مقام توضيح و توصيف است. فهرست مغالطه هاى مذكور عبارت است از: مغالطه اشتراك لفظ ـ مغالطه ابهام ساختارى ـ مغالطه تركيب مفصل, مغالطه واژه هاى مبهم, مغالطه گزاره هاى بدون سور, مغالطه سورهاى كلى نما, مغالطه تعريف دورى, مغالطه كنه و وجه, مغالطه علت جعلى, مغالطه بزرگ نمايى, مغالطه كوچك نمايى, مغالطه هاى آمارى متوسط, مغالطه هاى آمارى نمودارهاى گمراه كننده, مغالطه هاى آمارى تصاوير يك بعدى, مغالطه دروغ, مغالطه توريه, مغالطه نقل قول ناقص, مغالطه تحريف, مغالطه تفسير نادرست, و مغالطه تأكيد لفظى. فصل اول با ٨ كاريكاتور مناسب و ٢٢ تمرين و يك تصوير مغالطى پايان مى پذيرد.
فصل دوم كه تحت عنوان كلى (ادعاى بدون استدلال) صورت بندى شده, به مغالطه هايى اختصاص يافته است كه مغالطه كننده به جاى اقامه حجت و استدلال از ترفند مغالطه استفاده مى كند تا مطلب خود را به مخاطبان بقبولاند. ذيل اين فصل ١٩ مغالطه به شرح زير آمده است:
مغالطه تبيين راه استدلال, مغالطه هر بچه مدرسه اى مى داند, مغالطه مسموم كردن چاه, مغالطه تله گذارى, مغالطه توسل به جهل, مغالطه طلب برهان از مخالفان, مغالطه طرد شقوق ديگر, مغالطه تكرار, مغالطه فضل فروشى, مغالطه كميت گرايى, مغالطه بار ارزشى كلمات, مغالطه توسل به احساسات, مغالطه تهديد, مغالطه تطميع, مغالطه جلب ترحم, مغالطه آرزوانديشى, مغالطه عوام فريبى, مغالطه توسل به مرجع كاذب, و مغالطه تجسّم.
در فصل دوم نيز از ٢٣ تمرين و ٧ كاريكاتور استفاده شده است.
فصل سوم به مغالطه هايى اختصاص يافته است كه محل وقوع آن ها (مقام نقد) است. چنان كه در مقام اثبات يك مدعا بايد دليل اقامه كرد, در مقام ردّ و نفى يك مطلب نيز بايد استدلال كرد. حال اگر كسى در مقام نقد و يا رد مطلبى به جاى استدلال به ترفند و حيله متوسل شود, دچار مغالطه شده است. ذيل اين فصل ١٧ مغالطه آمده است: مغالطه پارازيت, مغالطه حرف شما مبهم است, مغالطه تكذيب, مغالطه اين كه چيزى نيست, مغالطه اين كه مغالطه است, مغالطه انگيزه و انگيخته, مغالطه توهين, مغالطه منشأ, مغالطه پهلوان پنبه, مغالطه كامل ناميسّر, مغالطه ارزيابى يكطرفه, مغالطه خلط علت و دليل, مغالطه رد دليل به جاى ردّ مدعا, مغالطه مناقشه در مثال, مغالطه تخصيص, مغالطه بهانه, مغالطه سؤال مركب.
در لابه لاى فصل سوم نيز ٦ كاريكاتور آمده و در پايان فصل ٢٦ تمرين آورده شده است.
فصل چهارم با عنوان (مغالطات مقام دفاع) مشخص شده است. در اين فصل مغالطه هايى مورد بحث قرار گرفته است كه شخص ممكن است در مقام دفاع و پاسخ گويى به پرسش ها يا نقدهايى كه از او صورت گرفته است, مرتكب آن ها شود. ذيل اين فصل ١١ مغالطه با نام هاى زير آمده است:
مغالطه نكته انحرافى, مغالطه شوخى بى ربط, مغالطه توسل به واژه هاى مبهم, مغالطه توسل به معناى تحت اللفظى, مغالطه تغيير تعريف, مغالطه تغيير موضع, مغالطه استثناى قابل چشم پوشى, مغالطه خودت هم, مغالطه تبعيض طلبى, مغالطه رها نكردن پيش فرض, مغالطه البته اما.
در پايان فصل چهارم ١٧ تمرين و در لابه لاى آن ٤ كاريكاتور آمده است.
براساس معيار و ملاكى كه مؤلف براساس آن انواع مغالطه را طبقه بندى كرده است, فصل هاى چهارگانه مذكور به مغالطه هايى اختصاص يافته اند كه مغالطه در مقام بيان, تبيين, نقد و دفاع از يك مدعا ممكن است رخ دهد, اما مغالطه كننده دست به استدلال نمى زند, بلكه به جاى استدلال حيله يا ترفندى به كار مى گيرد; اما سه فصل بعدى كتاب به مغالطه هايى اختصاص يافته است كه مغالطه كننده, استدلالى را صورت بندى مى كند و در استدلال خود مرتكب مغالطه مى شود.
فصل پنجم و ششم و هفتم كتاب, ذيل عنوان كلى (مغالطه در استدلال) آورده شده اند و هر فصلى علاوه بر عنوان عام, عنوان اختصاصى نيز دارد.
فصل پنجم با عنوان اختصاصى (مغالطات صورى) به بيان مغالطه هايى اختصاص يافته است كه شخص در صورت استدلال مغالطه مى كند, و به عبارت ديگر شرايط صورى استدلال را رعايت نمى كند. ذيل اين فصل ٨ مغالطه با نام هاى زير آورده شده است:
مغالطه عدم تكرار حدوسط, مغالطه وضع تالى, مغالطه رفع مقدم, مغالطه مقدمات منفى, مغالطه مقدمات ناسازگار, مغالطه افراد غير موجود, مغالطه ابهام انعكاس, و مغالطه سوء تأليف.
اين فصل با ١٢ تمرينى كه در پايان آن آمده, پايان يافته است.
فصل ششم كه با عنوان اختصاصى (مغالطات ناشى از يك پيش فرض نادرست) صورت بندى شده, به مغالطه هايى اختصاص يافته است كه شخص استدلال مى كند كه گرچه صورت استدلال صحيح است, اما مقدماتى كه در آن به كار رفته اند, درست نيستند; فى المثل از پيش فرض هاى نادرستى در يكى از مقدمات بهره مى برد. در اين فصل ١٣ مغالطه ذكر شده است كه عبارتند از:
مغالطه سنت گرايى, مغالطه عدم سابقه, مغالطه تجرّد, مغالطه سنت گريزى, مغالطه برترى فقر, مغالطه برترى ثروت, مغالطه توسل به اكثريت, مغالطه علت شمردن امر مقدم, مغالطه علت شمردن امر مقارن, مغالطه تركيب, مغالطه تقسيم, مغالطه ميانه روى, مغالطه قماربازان.
در اين فصل ٦كاريكاتور و ٢٤ تمرين آمده است.
فصل هفتم و فصل پايانى كتاب با عنوان اختصاصى (مغالطات ربطى) به مغالطاتى اختصاص يافته است كه صرف نظر از مغالطات صورى و مغالطات ناشى از يك پيش فرض خطا, رابطه مقدمات و نتيجه استدلال, ضعيف و غيرقابل دفاع است. در فصل هفتم ١٢ مغالطه با عنوان هاى زير آورده شده است:
مغالطه قياس مضمر مردود, مغالطه يا اين يا آن, مغالطه ذوالحدين جعلى, مغالطه خلط نسبت, مغالطه دليل نامربوط, مغالطه مصادره به مطلوب, مغالطه استدلال دورى, مغالطه تقسيم شتاب زده, مغالطه هاى آمارى نمونه ناكافى, مغالطه هاى آمارى نمونه غير تصادفى, مغالطه هاى آمارى علوم واقع نمايى نمونه ها, و مغالطه تمثيل. فصل هفتم با دو كاريكاتور و ١٦ تمرين به پايان رسيده است.
كتاب مغالطات با پاسخ نامه تمرين هاى هر فصل و ذكر منابع مورد استفاده مؤلف به پايان مى رسد. خواننده كتاب مغالطات ضمن فراگرفتن ١٠١ مغالطه, با مثال هاى ملموس و محسوس بسيارى نيز آشنا مى شود كه به مهارت يافتن در شناخت و كشف مغالطه سخن ديگران و پرهيز از مغالطه در سخن خويش كمك خواهد كرد.
مؤلف محترم با تأليف كتاب مغالطات ضمن پاسخ گفتن به نياز جامعه علمى ـ فرهنگى خويش, در جهت غنى سازى فرهنگ مكتوب ملى نيز گامى برداشته است. اميدواريم كه مؤلف در كارهاى علمى ـ فرهنگى خود بيش از اين موفق باشد.
هدف اين نوشته معرفى كتاب ارزشمند مغالطات است. طبيعى است كه برشمردن محاسن و كاستى هاى كتاب مجال ديگرى طلب مى كند. اميدواريم در چاپ هاى بعدى كتاب ضمن اصلاح پاره اى از اغلاط مطبعى, مؤلف محترم با بازنگرى و اصلاح تداخل هايى كه در عنوان بعضى مغالطه ها صورت پذيرفته و استقصا و استيفاى بيش تر انواع مغالطه, بر محاسن و كمال هرچه بيش تر كتاب بيافزايد.
محمدعلى عبداللهى
موسوعه فقه اسلامى طبق مذهب اهل بيت(ع), تأليف و تحقيق: مؤسسه دائرة المعارف فقه اسلامى, مؤسسه دائرة المعارف, ١٤٢٣هـ, ج١, ٥٠٤ص, رحلى.
اكنون كه به تازگى پس از چند سال تلاش پيگير و توانفرسا و انتظار اهل فضل و تحقيق و حمايتهاى بى دريغ مادى و معنوى مقام معظّم رهبرى دام ظلّه الوارف جلد اوّل موسوعه فقه اسلامى بر طبق مذهب اهل بيت(ع) به گنجينه كتب اسلامى پيوسته, شايسته است كه اين اثر گرانسنگ را به دانش پژوهان حوزه و دانشگاه معرفى نماييم. از اين رو ابتدا مطالب آن را به اجمال بررسى نموده و سپس به خصوصيات ممتاز اين كتاب مى پردازيم. بررسى مطالب كتاب :
اولين قسمت, مقدمه مفصل كتاب است كه به تحقيق ارزشمندى در باره فقه اهل بيت (ع) در دو محور پرداخته است:
محور اوّل: تعريف فقه اهل بيت (ع) كه داراى اين نكات است:
اوّل: تعريف فقه و اجتهاد در لغت و اصطلاح نظر اهل بيت (ع) در باره اجتهاد راٌى و تاٌكيد بر مردود بودن آن در قوانين الهى, شدت انكار بر كسانى كه دين الهى را متهم به نقص كرده اند و يا در احكام قضات و اهل فتوى معتقد به تصويب شده اند, گرايش منفى اهل بيت (ع) نسبت به ممانعت از نقل سنت پاك نبوى و نشر و تدوين آن پس از رحلت رسول گرامى اسلام (ص), اشاره به عللى كه باعث رونق حوزه راٌى شد كه يكى از آنها اين است كه شروع مرحله فتوى و راٌى در اين حوزه ها قبل از تصنيف مجامع حديثى بوده است بدون استنباط از احاديث و تسلط كامل بر آنها بر عكس فقه اماميه كه شروع مرحله اجتهاد فقهى بعد از تكامل و اجتماع احاديث در طى سه قرن صورت گرفته است.
دوم: اشاره به ده مورد از ويژگى هاى فقه اهل بيت (ع) .
سوم: تاريخ فقه اهل بيت (ع) و سير تاريخى آن در چند مرحله:
الف ـ مرحله فقه روايات يا مرحله صدور كه از امام على (ع) شروع و به امام دوازدهم (ع) ختم مى گردد كه اين مقطع طولانى قريب به سه قرن شده است وبه همين دليل فقه اهل بيت (ع) را مشحون از نصوص شرعيه دانسته و براى تبيين وسعت محدوده آن آمار برخى از روات هر امام و مجموع روايات صادره از آنها ارائه گرديده است.
ب ـ مرحله فقه اجتهادى يا عصر اجتهاد از اتمام دوران غيبت كبرى در سال ٣٣٩ تا امروز كه شش دوره را پشت سر گذاشته است.
محور دوم: معرفى موسوعه فقهى بر طبق مذهب اهل بيت (ع) كه بحث هاى ذيل را در بردارد:
تعريف اصطلاح (موسوعه). خواستگاه تدوين موسوعه فقهى. ويژگى هاى روش دايرة المعارفى و موسوعى. پيشينه تاريخى موسوعه نويسى. بيان روش كلى موسوعه فقهى به طور مفصل و دقيق در عنوان مستقل. تعريف دقيق و مفصل اصطلاح (عنوان) كه مهمترين اساس در تدوين موسوعه عناوين و مقالات هستند. بيان انواع عناوين از جهت ماهيت و مفهوم, ارتباط بين آنها, كيفيت تقسيم آنها در ضمن موسوعه و مبناى آن. تقسيم دقيق و فنّى عناوين فقهى بر اساس آن مبانى به چهار قسم: اصلى, فرعى, تاٌليفى, دلالى و اشاره اى. بيان چگونگى ترتيب اين عناوين بر اساس روش الفبايى و روش نوشتن مقالات و اقسام اين روش ها و عناصر تشكيل دهنده مقالات و مباحث و كيفيت تنظيم و ترتيب آن و سطح خطاب در آنها. و در آخر اشاره به مصادرى كه به آنها اعتماد شده تا بيانگر وسعت محدوده مصادر باشد.
و امّا جلد اول كتاب مشتمل بر بيست و چهار عنوان از (ائمة) تا (آنية) است كه ده تاى آنها از قسم عناوين دلالى و اشاره اى است كه به محل خود ارجاع داده شده همچون (آباء) و (آمّة), و از چهارده تاى ديگر بعضى كه از قسم عناوين اصلى هستند, همچون (ائمة) و (آمين) و (آنية) به صورت مفصل بحث شده اند و برخى ديگر كه از قسم عناوين فرعى اند, مثل عنوان (آجر) و (آفاقي) اجمالاً بررسى شده اند, و بررسى بعض ديگر بين اجمال و تفصيل بوده است, مثل عنوان (آداب) و (آلات).
و امّا كيفيت بحث هاى عناوين چنان است كه به خاطر احاطه بر تمام مسايل و فروع فقهى و اقوال و ادله و مصادرِ قابل اعتماد, اين اثر بزرگ از ديگر تاٌليفات ممتاز شده است.
ونيز سطح كلى بحث ها در منتهاى دقت بوده و تنها به ارائه يك نظريه و بيان اجمالى آن بدون پرداختن به عمق مطالب اكتفا نشده, بلكه از هر نظر و ديدگاهى به طور كامل پرده برداشته و لذا در گردآورى و ارائه فقه اهل بيت (ع) كاملا به صورت موفق عمل نموده است.
ويژگى هاى موسوعه:
١ ـ پرداختن به تمام عناوين و مصطلحات فقهى به گونه اى كه چيزى از آنها را فروگذار نكرده است.
٢ ـ تقسيم بندى عناوين فقهى به شكل فنى و منطقى و بر اساس مبناى دقيق و محكم و رعايت تناسب در تفصيل و اجمال و ارجاع بحث ها.
٣ ـ اشتمال بر بحث هايى كه براى اولين بار در فقه مطرح شده اند, خصوصاً با اين دقت و عمق و ظرافت. همچون عنوان (آداب) كه على رغم آنكه بحث كوچكى به نظر مى رسد, كوشش فراوانى در جمع مطالب آن و چگونگى استنتاج و استخراج آنها به صورت دقيق و عميق ونيز موارد استعمال آن نزد فقها به كار رفته است.
٤ ـ گردآورى تمام فروع و اقوال در بحث هاى مفصلى چون (آمين) و (آنية) كه حاكى از تلاش فراوان در جمع آن اقوال است. ونيز در ارائه اقوال و تقسيم وبيان سير تاريخى و صدور آنها دقت و تعميق نظر فراوانى به كار رفته كه مى توان جلوه آن را در بحث ( حكم التطهير بآنية الذهب و الفضة ) (موسوعة الفقه الاسلامى, ص ٣٥٠ ـ ٣٦١ ) . مشاهده كرد و با مقايسه با مشابه خود در كتب فقهى و حوزه هاى علمى ديگر به جلوه روشن ترى از دقت نظر دست يافت.
همچنين نمونه اى از بيان تحولات و سير تاريخى حكم, بحث ( استعمال آنية الذهب والفضه ) است كه حكم آن در مراحل پنجگانه اى كه مبتنى بر نصوص و شواهد محكم است بيان شده است (همان , ج١, ص ٣٣١ ـ ٣٣٨ ) .
٥ ـ به كارگيرى دقّت فراوان در بيان گرايش هاى فقهى . زيرا در بيان اقوال يك مساٌله فقط به ظاهر عبارات حكم فقهاء توجه نشده تا شناخت اقوال در همين حدّ متوقف شود و از صِرف ارائه تعداد بسيطى از كلمات فقهاء فراتر نرود, بلكه به ادله و مبانى پنهان در پس آن اقوال دقت شده است. و پر واضح كه اين نوع نگرش با بهره مندى از اجتهاد و با توجه به عمليات استنباط صورت گرفته است.
و اين تفاوت در سطح و رتبه بين دو نگرش گاهى موجب تاٌثير بر نتايج هم مى شود, زيرا درنگرش اول تعداد اقوال يك مساٌله چه بسا بيشتر از واقع به نظر آيند, در حالى كه از ديدگاه اجتهادى تعداد آنها به آن اندازه كه به نظر مى رسيد, فراوان نباشد, و همينطور در عكس مطلب.
تجلى اين ويژگى را بعنوان نمونه مى توان در بيان گرايش هاى فقهى در حكم (آمين) در نماز ملاحظه كرد كه در ابتدا موضع فقهاى اماميه به صورت اجمال و همراه با مذاهب فقهى اسلامى ديگر بيان شده و سپس موضع فقهى اماميه را به صورت تفصيل با طرح سوٌالى در باره اقوال مساٌله و پاسخ آن از لابلاى مراجعه به كلمات فقهاء استخراج نموده است(همان, ص ٢٨٤). واين روش به جهت استناد به منابع, اعتماد به نتيجه را برمى انگيزاند كه ثبوت دو حكم براى آمين است : حرمت تكليفى و ديگر حكم وضعى كه بطلان نماز است.
سپس احتمالات مراد فقهاء را كه به سه مورد مى رسد, تحليل كرده و يكى از آنها را ترجيح مى دهد و بعد به تفاوت هاى هر كدام پرداخته و سپس به منشاٌ قول به حرمت وضعى ( بطلان ) و مبانى آن اشاره كرده است.
و در آخر پس از اين بحث دقيق كه جوينده را در اعماق استدلالات فرو مى برد, براى بار ديگر به مراجعه به نصوص باز مى گردد و تحت عنوان ( قراءة جديدة للاٌقوال ) به نتيجه نهايى مى رسد(همان,ص ٣٠٣) .
٦ ـ بيان استدلالات از بُعد اجتهادى آنها كه عنوان ( التطهير بآنية الذهب والفضة ) نمونه اى از تعميق و تدقيق فراوان در اين جهت است.
٧ ـ طرح مباحث علمى در موسوعه; زيرا تنها به ارائه گرايش هاى فقهى و استدلالات مربوط آنها اكتفاء نشده بلكه به بعضى از مناقشات هم گاهى اجمالا و گاهى به صورت تفصيل پرداخته شده است.
از اين قبيل است مطلبى كه در مناقشه استدلال بر (بطلان نماز با گفتن آمين) آمده است ; زيرا بعضى از فقهاء در اين مطلب نُه وجه براى اثبات بطلان نماز اقامه كرده اند كه در موسوعه تمام اين استدلالها مردود و در آنها مناقشه شده است(همان , ص٢٩٩ ـ ٣٠٣).
٨ ـ صراحت در بيان حقائق علمى و مطالب بدون هيچگونه جانبدارى كه اين ويژگى را مى توان در بحث (ائمة) و (آل البيت) به خوبى دريافت; زيرا در ابتدا تمام نظرات مخالف با صراحت و بدون تعصب مطرح شده اند و سپس موضع حقيقى مذهب اهل بيت (ع) هم صراحتا بيان شده است.
٩ ـ رعايت تناسب سطح و هماهنگى روش در تمام اقسام و انواع بحث ها كه حاكى از دقت فراوان در تطبيق هماهنگ روش و اسلوب در تمام برنامه هاى موسوعه است .
١٠ ـ برخوردارى تمام مطالب و معلومات از ترتيب و نظم خاص در قالب منطقى و به شكل نادرى كه در كتابت بحث هاى فقهى و حتى تخصصى بى سابقه است.
به عنوان نمونه در اوايل بحث (آنية) مطالب و مباحث به صورت منطقى تقسيم شده و مبانى هر تقسيم هم بيان گرديده است (همان, ص ٣٢٨) .
١١ ـ ساختار بيان و خطاب در بحث ها به گونه اى است كه هم از ظهور و وضوح عبارت و هم از پختگى و دقت در مطلب برخوردارند, و با وجود نوآورى در الفاظ, اصالت مطلب مورد غفلت نگشته و در حالى كه با زبان خاص و اصطلاحات فقهى سخن گفته از بيان عرفى هم فاصله نگرفته است.
١٢ ـ موسوعه توانسته است بين مطالب گذشتگان و مسائل عصر حاضر به شكل تخصصى پيوند و ارتباط برقرار سازد, به اين صورت كه در هر ادعائى سعى شده كه هم به آثار نصوص فقهاء گذشته استناد شود و هم مطالب بيرون آمده از اين نصوص به شكل علمى و نوين ارائه گردد, به طورى كه منعكس كننده سلامت ذوق و فكرى است كه موسوعه در برنامه هايش بر آن تكيه دارد و حاكى است از تقارن شامه فقهى با درك صحيح از زمان در بيان مطالب.
و همچنين موسوعه در الحاق نظريات جديد در سطح فقه و اصول به نظريات گذشتگان به صورت توانمند نگريسته و كوشش كرده كه خواننده را به سوى نظرات بهتر هدايت كند.
نمونه اى از اين ويژگى را مى توان در عنوان (آدمي) جستجو كرد كه مشتمل بر اشارات ونكات ظريفى است كه توجه خواننده را برمى انگيزانند.
١٣ ـ اينكه موسوعه در هر موضوع رساله و نمونه اى را تقديم حوزه هاى علمى كرده است كه از جنبه هاى گوناگون به مطالب هر عنوان به صورت وسيع و بطور عميق و دقيق پرداخته است و سزاوار آن است كه مطالبش با دقت و كنجكاوى مورد بررسى قرار گيرد تا امتيازات آن نسبت به ساير كارهاى مشابه آشكار شود.
و اما در اين جهت بحث هاى جلد اول از عظمت اين كار سنگين و پر ارزش و نقشى كه مى تواند در مرجعيت علمى ايفا كند پرده بر مى دارد كه خواننده را براى قضاوت در باره ارزش اين اثر و سنجش معلوماتش, به مراجعه كتاب و فرو رفتن در گستره اعماق مطالب آن ارجاع مى دهيم.
وشايسته است به اين نكته نيز اشاره شود كه با تمام اين خصوصيات ممتازى كه در موسوعه به وفور يافت مى شود, تدوين جلد اول آن در مدت كوتاهى به پايان رسيد كه مجموع آن از چهار سال فراتر نمى رود(مخفى نماند كه در طى سال هاى پس از تاٌسيس موٌسسه تا قبل از اين چهار سال به كارهاى مقدماتى و آماده سازى پرداخته شده است از قبيل تهيه (معجم فقه جواهر) و (جواهر الكلام في ثوبه الجديد)). و اين زمان در مقايسه با موسوعات فقهى ديگرى كه در كمتر از پانزده سال به طبع نرسيده اند بسيار قابل توجه و تاٌمل است.
در پايان توفيق دست اندر كاران اين مجموعه عظيم را در جهت ادامه و تكميل آن از خداوند متعال خواستاريم.خالد غفورى
سرآغازى فرخنده در تاريخ ترجمه فارسى قرآن كريم(درباره چاپ/تصحيح مستقل ترجمه ابوالفتوح رازى).
نگارنده اين سطور در مدت چهار سالى كه شبانروز براى ترجمه قرآن به زبان/نثر فارسى معيار متعارف امروز, با امّهات تفسيرهاى كهن, اعم از فارسى يا عربى و شيعى يا سنّى, به مطالعه ژرفا ژرف تفسير روض الجَنان و رَوح الجِنان اشتغال داشت, و پيش از ترجمه موظف و معين دو صفحه اى هر روز, ده ها صفحه تفسير و واژه نامه و به طور كلى آثار قرآن پژوهى ـ از قديم تا جديد ـ براى درك و دريافت حتى المقدور دقيق و درستِ مربوط به همان دو صفحه مراجعه مى كرد و اين شيوه را در طى چهار سال, حتى يك بار فرو نگذاشت, و آگاهانه/ناآگاهانه عيار صحت و دقت هر تفسير ـ از ميان حدوداً يكصد تفسير كه در دست و پيش چشم داشت, به اين نتيجه رسيد كه تفسير ابوالفتوح رازى (نگاشته نيمه اول قرن ششم هجرى), مهم ترين و قديم ترين تفسير فارسى شيعى است. تفسيرهاى فارسى طبرى [با توجه به اين كه اين تفسير كهن ـ نيمه قرن چهارم قمرى ـ كم ترين ربط و پيوندى با تفسير عربى اصلى محمد بن جرير طبرى ندارد] تاج التراجم, سورآبادى, و ميبدى و احتمالاً چند تفسير ديگر, از جمله درواجكى, اگرچه از حيث زمان, غالباً مقدم برآنند يا بعضى كمابيش هم عصرند, اما شيعى نيستند. تفسيرهاى قمى, فرات كوفى, حِبَرى, و عياشى, و تفسير گرانسنگ تبيان شيخ طوسى و احتمالاً چند نمونه موجود خطى و چاپى ديگر, از ابوالفتوح كهن ترند, و اگرچه شيعى هم هستند, ولى فارسى نيستند. چند (ترجمه) كهن تر و فارسى كهن تر از ترجمه مندرج در دل تفسير ابوالفتوح داريم كه اغلب خطى اند, مگر يكى كه بى همتاست و با نام (قرآن قدس), به همت استاد زبان و ادب پژوه بزرگ معاصر, جناب آقاى دكتر على رواقى, با تلاشى بى مانند, كشف, تصحيح, مقدمه و تعليقه نگارى شده و بيش از يك دهه پيش, در دو جلد به قطع رحلى سلطانى, به بهترين وجه, توأمان, چاپ عكسى و حروفى شده است. اما خود استاد دكتر رواقى هم تصريحاً يا تلويحاً آن را به زبان/نثر درى ناب نه, بلكه (آميخته با) گويشى كهن متعلق به ناحيه اى نامعلوم, اما محصور و محدود به (از) سيستان تا خراسان, يا با توسّع بيش تر (از جانب بنده) منطقه اى از جنوب شرقى تا شمال شرقى مى انگارند. و دهه هاست كه چنين متن شگرفى ـ از آثار كهن فارسى ـ بازيابى و بازخوانى و احيا نشده است. اما با همه عظمت و قدمت آن, كه فقط شمه اى از آن باز گفتيم, حتى براى زبانشناسان و ادب پژوهان حرفه اى و متخصص هم كام
لاً خوانا نيست, تا چه رسد كه مانند تفسيرها و ترجمه هايى كه اشاره كرديم, خوانا و در عين تحت اللفظى بودن كه شيوه هزارساله دست كم هزار ترجمه فارسى قرآن كريم است. كتابشناسى آن ها, ان شاءالله به زودى از سوى (مركز ترجمه قرآن مجيد) (در قم) منتشر مى شود, و حدوداً هشت ـ ده سال پيش, محقق و كتابشناس والا مقام استاد محمد آصف فكرت, جلد اول كتابشناسى قرآن هاى مترجَم (فارسى) آستان قدس رضوى را كه شامل معرفى ٣٢٦ ترجمه بود, با نظم و ترتيب شايانى, تدوين كردند كه از سوى انتشارات آستان قدس منتشر شد و به دليل يا دلايل نامعلوم, هنوز جلد(هاى) بعدى منتشر نشده است.
بارى به بحث خود درباره چاپ مستقل و يك جلدى ترجمه ابوالفتوح (هر صفحه همراه با يك صفحه از قرآن كريم, به شيوه اغلب ترجمه هاى ٥٠ سال اخير) بازگرديم. اين بنده ترجمه آيات قرآنى را كه در اصل تفسير بخش بخش, و در ترجمه مستقل, به صورت پيوسته آمده است از زمره درست ترين و دقيق ترين و خوشخوان ترين ترجمه هاى فارسى كهن قرآن كريم, ارزيابى مى كند. اما داورى تفصيلى بين جملات, عبارات و واژه ها (تك معادل هاى) اين ترجمه را با ترجمه هاى مستقل يا مندرج در دل تفسيرهاى فارسى كهن/كهن تر يا هم عصر با آن را, هم در حد بضاعت خود, و هم در گنجايش اين مقال و اين مجال نمى بيند.
اينك در بخش پايانى اين يادداشت كه به واقع در حد معرفى جامعى هم نيست تا چه رسد به نقد و تحقيق يعنى نقد تحقيقى يا تحقيق انتقادى, به بعضى مزاياى اين بازچاپ مستقل كه از نظر حروف نگارى, و مواد و مصالح چاپى, شايسته و شكيل است, مى پردازيم. كوشش جناب محمّد مهيار, زبان پژوه و ادب پژوه باريك بين و سختكوش, در احيا و تصحيح مجدد ـ و بدون مبالغه: انتقادى ـ اين ترجمه,بر مبناى نسخه خطى غيركاملى در كتابخانه روانشاد آيةاللّه العظمى مرعشى, و با توجه به تصحيح هاى چهارگانه پيشين از اين تفسير گرانقدر, به عمل آمده است: ١. تصحيحى آغاز شده در اواخر دوره قاجار, كه مرحوم ملك الشعرا بهار در تنقيح آن كوشيده و شادروان علامه محمد قزوينى با دقت معهودش آن را از آغاز تا انجام زير نظر گرفته به پايان رسانده و خاتمة الطبعى, در حد يك رساله, در گزارش فراز و نشيب هاى تصحيح و نيز معرفى جايگاه و پايگاه علمى شامخ ابوالفتوح رازى ـ كه معروف است همشهرى قرآن شناس و عظيم الشأنش امام فخر رازى در تفسير بس ارجمند خود (به عربى) از آن استفاده كرده, و به تعبير ديگر آن را جزو منابعش قرار داده ـ نوشته است. ٢. تصحيح شادروان الهى قمشه اى كه حدس مى زنم نظر به غوطه ورى ايشان در حكمت و عرفان, و نداشتن حوصله و سختكوشيِ خاصِ تحقيق و تصحيح متون, آن هم متنى اين چنين سنگين و توانفرسا, قاعدتاً بايد باز چاپ همان تصحيح پيشين باشد.
٣. تصحيح ارزشمند استاد عالى مقام روانشاد آيةاللّه ابوالحسن شعرانى كه حدس مى زنم ايشان هم با وجود همت بلند در احيا و ترجمه و تحشيه آثار علمى عديده, در باب تصحيح انتقادى متون ديد امروزين نداشت. اما چه بسا, كم يا بيش, تصحيحات قياسى كرده باشد كه نظر به جامعيت علمى بى نظيرش و انسش با قرآن مجيد و علوم قرآنى, بى گمان حائز اهميت است و مى تواند, يا چه بسا توانسته باشد گره گشاى بسى معضلات و دشوارخوانى ها و تصحيف خوانى ها و حتى ناخوانى هاى سرپوش نهاده از سوى گذشتگان, يا گريخته از چشم آنان, به كار آيد. نيز گفتنى است كه مطلقاً يكى از بهترين واژه نامه هاى قرآنى را ايشان هم به تحقيق و هم اجتهاد شخصى به نام نثر طوبى تدوين و بر آخر كتاب افزوده كه متأسفانه تا حروف سين بيش تر نيست, و خوشبختانه جناب محمد قريب آن واژه نامه روشن و روشنگر را به همان شيوه مؤلف ادامه داده و به اتمام رسانده است.
٤. تصحيح گروهى از محققان بنياد پژوهش هاى اسلامى وابسته به آستان قدس رضوى در مشهد به سرپرستى دوست قرآن شناس سختكوش و كاردان و پركار (به ويژه در رشته قرآن پژوهى) سرپرستى فرهنگنامه قرآنى را در پنج مجلد كه در دهه چهل به ابتكار مرحوم احمد على بخارايى شروع شده و پس از وقفه طولانى باز به همت گروهى از كاردانان كوشاى همان بنياد به سرپرستى استاد دكتر ياحقى در ٥مجلد به ثمر رسيد و بنده هم يادداشتى در جلب نظر ديده وران به اهميت آن نوشتم, و به حق در رشته علوم قرآنى كتاب سال شد, از ياد نبرده ايم و نمى بريم و تصحيح و احياى چندين ترجمه قرآن كهن از جمله قرآن رى مكتوب به سال ٦٥٦ق. و نيز تفسير سنقشى كه با همكارى دوست داناى مشتركمان جناب استاد دكتر مهدى ناصح اين تفسير كم نظير و بيش بها را با تلاشى, به گمانم بيش از ده ساله, به ثمر رساندند كه مقبول طبع مردم صاحبنظر شده است.
اما جناب مهيار با وجود كمال تكيه و توجه به اين تصحيح ارجمند, وسواس علمى بزرگان را سرمشق خود قرار داده, ضبط كلمه به كلمه اين تصحيحات چهارگانه, حتى چهارمين را به زير ذره بين نقادى خود برده و بر مبناى اين دليل/علت كه متن اساس در اين بيست جلد, واحد نبوده, بلكه ده متن مختلف التاريخ و با ارزش هاى متفاوت بوده است. ده بار متن اصلى و اساس در تصحيح اين بيست جلد, تغيير يافته, گويى متن واحد كهن كامل و شاملى در دست نبوده, لذا در مورد تصحيح هر جلد بهترين متن را قطع نظر از قدمت, اساس قرار داده اند. نظر به اين نكته و نكات ديگر آقاى مهيار, پيش از اهتمام به اين كار ارزشمند ماندگار نقد متين و مستدل و مؤدبانه اى بر كار سترگ استادان ياحقى ـ ناصح نوشته اند و مشروح تر از آنچه اشاره شد, در پيشگفتار خود تحت عنوان سخنى درباره اين ترجمه, اين مسائل را با سلامت نفس و ادب ذاتى و دقت علمى خود باز گفته اند.
اما پس از اين تصحيح كما بيش مجدد, كارهاى ارزشمند ماندگار ديگرى نيز انجام داده اند: يكى تحقيقى رسا و روشن تحت عنوان (ويژگى هاى زبانى ترجمه ابوالفتوح رازى) است; ديگرى كه همان آخرين بخش پيشگفته است و سزاوار تحسين و تقدير بيش تر اهل تحقيق, همان فرهنگواره لغات و تركيبات است كه براى نشان دادن ساختار آن, دو ـ سه مدخل را نقل مى كنيم:
ـ آب: (نُطْفَةٍ): نطفه ١٨/٣٧ (در پانويس آمده كه عدد سمت راست شماره سوره است و عدد سمت چپ شماره آيه است).
ـ آبْ خورد (مَشْرَب): آبشخور ٢/٦٠. گفتنى است كه دو نقطه پس از كلمه فارسى كه پس از مدخل اول يعنى (آب) آمده بود, ديگر در سراسر اين واژه نامه ارزشمند تكرار نمى شود.
ـ آب زاى [زمين…] (سَراباً): سراب ٧٨/٢٠. گفتنى تر اين است كه بنده اين كلمه را تصحيف نويسى يا تصحيف خوانى آب نماى مى دانم. و اتفاقاً اين نظرم را با همكار دانشمند باريك بين جناب استاد دكتر على اشرف صادقى كه در حل مشكلات مشاور عالى مصحح محترم بوده اند و اين واژه نامه سى و يك صفحه اى را (حدوداً حاوى هزار واژه معادل فارسى همراه با اصل عربى ـ قرآنى آن است) دوبار از زير نظر دقيق خود گذرانده ام, در ميان گذاشتم, و آناً بدون چون و چرا حق را به من دادند. كمبود چشمگير اين كار ارزشمند كه ان شاءالله سرآغاز سلسله جنبان ده ها اثر مشابه شود, اين است كه همين واژه نامه صكوچكش و به قول مصحح: (لغات و تركيبات), خوب است در چاپ هاى بعد دوسويه شود; يعنى واژه جو و پژوهنده هم در زير مدخل (آب نماى) دريابد كه برابر نهاده قرآنى آن (سراب) است, و هم ذيل سراب/سراباً دريابد كه معادل قرآنى آن (آب نماى) است.
انتشار اين اثر ارجمند و تصحيح و تحقيق سنجيده و راهگشا را به شيفتگان قرآن كريم و ترجمه فارسى آن, و دوستداران زبان فارسى و تاريخ آن, با مهر و شادى و اخلاص شادباش مى گويم.
بهاءالدين خرّمشاهى
انديشه سياسى خواجه نصيرالدين طوسى: مرتضى يوسفى راد, انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, قم, چاپ اوّل, ١٣٨٠, ٣١٢ص, رقعى, نمودار.
آراى روشن انديشان مسلمان در هر دوران با نگاهى كه به شرايط عصر خويش دارد, پاسخى است به مسائل و نابه سامانى هاى زمانه و يا طرحى براى به سامان درآوردن اوضاع جامعه از نظرگاه هايى كه هريك در مواجهه با موضوعات سياسى با ديگران تفاوت هايى دارد. از سويى همه اين گونه گونى ها از آن رو كه در درون الگوى اسلامى در متن باورها و دغدغه هاى مشابه روييده است, در عين ويژگى هاى متنوع, مشتركات بسيارى در اصول دارد.
اين آرا, از جهت روشن شدن زواياى تاريك تاريخ, ارزشى تاريخى دارد; چرا كه شناخت تاريخ با اكتفا به ثبت وقايع و تاريخ نگارى ها و بدون تاريخ نگرى و تلاش براى فهم رويه دوم زمان و انديشه هاى آفرينندگان وقايع, ميسر نمى شود. ارزش ديگر اين بررسى ها از جهت محتواى علمى است; زيرا انديشمند مسلمان امروز كه در پى پاسخ گويى به مسائل زمان است, دغدغه هاى مشترك فراوانى با پيشينيان دارد و در صورتى كه بخواهد بر هويت تاريخى خويش تكيه زند, نيازمند مطالعه راه پيموده شده و انديشه در فراز و نشيب حوادث عبرت آموز و حكمت آميز تاريخ است.
خواجه نصيرالدين محمد بن محمد طوسى كه كتاب حاضر با هدف به سامان درآوردن مجموعه آرا و تئورى هاى سياسى وى پديد آمده است با آثار مختلف در ابعاد فلسفى و حتى عرفانى در بعضى مقاطع به طريق مشايى يعنى عقلى/استدلالى محض پيش مى رود; چنان كه در دفاع از ابن سينا قلم برمى كشد و با نگارش مصارع المصارع در ردّ مصارعة الفلاسفة اثر محمد بن عبدالكريم شهرستانى (م٥٤٨) به دفاع از مواضع ابن سينا پرداخته و بارى ديگر پس از ترك قلاع اسماعيليان, ايرادهاى فخر رازى را در شرح اشارات و المحصل كه از ديدگاهى اسماعيلى انتقادهايى بر پورسينا وارد ساخته بود, پاسخ مى گويد.
مشرب خواجه با آن كه در اندكى موارد به طريق كلامى است, يعنى استدلال توأم با شرع, در مجموع بيش تر مشايى است تا اشراقى و كلامى و جنبه فلسفى وى بر رويه كلامى اش غلبه دارد و حتى در تجريد الاعتقاد كه اثرى كلامى به شمار مى آيد, از مسائل فلسفى استفاده هاى فراوان نموده و در استدلال ها از قواعد فلسفه سود مى جويد. همچنين با آن كه سخنان بسيارى همچون ابن سينا را كم تر نقد مى كند, اما فيلسوفى واقعى است كه كوركورانه از ديگران حتى كلاميان پيروى نكرد و شايد كلام ر