آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣ - نقد ترجمه كتاب اسرار الشريعه - ابن الرسوال سيد محمدرضا
نقد ترجمه كتاب اسرار الشريعه
ابن الرسوال سيد محمدرضا
اسرار شريعت و اطوار طريقت و انوار حقيقت, شيخ السيد حيدر الأملى, مقدمه و تصحيح: سيدجواد هاشمى عليا, تهران, انتشارات قادر, ١٣٧٧ش.
مقدمه
كتاب شريف (اسرارالشريعه) يكى از آثار گرانمايه عارف شيعى حضرت سيّد حيدر آملى است كه با روشى بديع, اصول و فروع دين را از سه منظر شريعت, طريقت و حقيقت بيان كرده است.
ترجمه اين اثر ناب, پاسخ به انتظار برخى از دانش جويان و عرفان پژوهان بود كه شايد به رغم عربى دانى مى خواهند بى دغدغه خاطر و خستگى ذهن, چشم و دل خود را به نثرى پارسى بنوازند. اما دريغ! اين امر ـ كه اخيراً به انجام رسيده١ ـ نتوانسته است حق اين كتاب را ـ آن گونه كه بايد و شايد ـ ادا نمايد و گامى در رفع مشكل پيوند زبان علمى ديروز و امروزِ اين ديار به شمار آيد. در اين ترجمه, خواننده با كارى آشفته و ناهنجار مواجه مى شود كه اصول و روش ترجمه قابلِ قبول در بسيارى جنبه هاى آن ناديده گرفته شده است. به هر حال ما در اين مقال مى كوشيم با توجه به روش هاى علمى و فنى, ترجمه ياد شده را به تفصيل مورد نقد و بررسى قرار دهيم.
پيش از شروع بحث, بايسته مى نمايد كه يادآور شويم نقد ترجمه, نقد مترجم نيست و همچون ساير نقدهاى علمى نبايد اسائه ادب و يا بى حرمتى به شخصيت وى قلمداد شود; چنان كه مقتضاى (انظر الى ماقيل ولاتنظر الى من قال) همين است. نيز هيچ نقدى به اين معنا نيست كه ناقد خود را داناتر و شايسته تر از كسى مى داند كه اثر وى در معرض نقد قرار گرفته است.
اهميت ترجمه
در باب ترجمه, نكته نخست اين است كه صرف آشنايى با زبان دوم و حتى فهم كامل متنى از آن زبان, مجوز دست يازى به كار خطير ترجمه نيست. ترجمه خود يك فن است و همچون ساير فنون, روش هاى آموختنى و چُنانه (=الگو)هاى پذيرفتنى دارد و فراگيريِ آن به دو عاملِ تقليد و تمرين (=آزمون و خطا) متكى است و البته در آن, راه بر نظريه پردازى و نوآورى و هنرنمايى هاى بديع هم بسته نيست. به قول خواجه شيراز:
هزار نكته باريك تر ز موى اين جا است
نه هركه سر بتراشد قلندرى داند
زبان, رايج ترين و فراگيرترين ابزار ارتباط فرهنگ ها و تبادل علوم و فنون است و كليد پيوند زبان هاى گونه گون هم ترجمه است. رسالت ديگر اين فن, نقل گنجينه علمى گذشتگان به فرهنگ و زبان امروزى است. اما ترجمه در حوزه معارف دينى, اهميتى دو چندان مى يابد; چرا كه ضامن انتقال فرهنگ دينى است و اندك بى مسؤوليتى و بى دقتى به انحطاط و زوال و انزواى اين فرهنگ مى انجامد و از همين روست كه ترجمه ـ از آن جا كه نوعى نقل معنى و مضمون است ـ در مورد قرآن و حديث داراى احكام سختگيرانه فقهى است و ـ از آن جا كه نوعى نقل قول قلمداد شده است ـ در پاره اى موارد, مشمول احكام مربوطه به خبررسانى و صدق و كذب آن خواهد بود.٢ در اين باره استاد محمدرضا حكيمى سال ها پيش دردمندانه شِكوه سر داده اند كه:
بيش تر متن هاى مذهبى و كتب اسلامى ـ كه در اصل بليغ و شيوا نوشته شده است و داراى نثرى بلند و استوار و نافذ است ـ در ترجمه به صورتى مبتذل و منحط و… عرضه گشته است. نه مترجمان, نه ناشران, به حدود وظيفه پاى بند نيستند, يا از حدود امر آگاه نيستند و در نتيجه بهترين مواريث فرهنگ اسلام را به خنك ترين, بدترين و منحط ترين نوع ترجمه و چاپ عرضه كرده اند… و اين سهل گيرى و بى توجهى, خيانت است به اسلام, و خيانت است به فرهنگ متعالى اسلام, و به كلام والاى بزرگان اسلام, و سخن پر رونق علماى اسلام.٣
و باز در بيان نتيجه اسفبار اين گونه ترجمه ها آورده اند:٤
(اين امر… موجب مى شود تا عموم خوانندگان به رغبت و به مقدار زياد اين گونه آثار را نخوانند و آن مقدار هم كه مى خوانند اثرى كه بايد, در نفس آنان نگذارد).٥
ترجمه متون علمى
صاحب نظران فن ترجمه معتقدند٦ در متون علمى و تخصصى برعكس متون ادبى, سبك و سياق سخن در پشت محتوا مى نشيند و نقش درجه دوم مى يابد و از ويژگى هاى بارز اين متن ها اين است كه در ترجمه آن ها بيش از هر چيز بايد در زمينه محتوا برابرى برقرار كرد. طيف جمله بندى اين متون هم محدود است; چنان كه طيف واژگان آن ها محدود است و در آن ها بيش تر از دانشواژه هاى مربوط استفاده مى شود. نيز در سبك بيان, تنوع زيادى ندارند. چه, زبان علمى و فنى چندان پرداخت هنرى نمى يابد. هنر بيان در اين متون بيش تر در خدمت روشنى كلام و رسايى مطلب به كار گرفته مى شود.
اين ويژگى ها مى تواند ترجمه متون علمى را بسيار آسان سازد; آنچه دشوار است درك كارشناسانه متن تخصصى است. به عبارت ديگر در ترجمه اين متون افزون بر توانايى در زبان, به دانش فنى نيز نياز است و فهم روشن محتوا از اصول معتبر ترجمه متون تخصصى است.
ويژگى هاى ترجمه خوب
نگارنده اين سطور در نقد ترجمه كتاب (اسرار الشريعه) ترجيح مى دهد با توجه به ويژگى هاى يك ترجمه درست و قابل قبول ـ كه اهل فن بر آن اتفاق نظر دارند ـ و با ارائه نمونه هايى از اين ترجمه, داورى نهايى را به خوانندگان گرامى واگذارد. پيشاپيش مى گويم كه مترجم محترم در مقدمه خود چند نكته را يادآور شده اند:٧
الف. (حضرت سيد(ره) در عين فصاحت و بلاغت تمام, معانى منيع و بلند عرفانى را در الفاظ ساده و روان بيان كرده) است. البته شيوايى قلم مصنّف مورد تأكيد مصحح كتاب و ديگر مترجمان آثار آن عارف بزرگ هم قرار گرفته است.٨
ب. تمام سعى مترجم (آن بوده است كه ترجمه, از سويى دقيق, سليس و روان باشد; از گنگى و تعقيدهاى لفظى و معنوى دور باشد و از طرفى, تمام معانى و مفاهيمى را كه حضرت سيّد(ره) اراده فرموده است, برساند.) و نيز سعى كرده است (كه مراعات سادگى و بى پيرايگى بشود و از پرداختن به الفاظ و آوردن كلمات بى محتوا) اجتناب كند (تا ترجمه قليل و كثيرالمعنى شود البته نه در حد ايجاز مخلّ بلكه) كوشيده است (تا در لفظ و معنا حفظ مساوات گردد).
اكنون با توجه به بند الف گفتار مترجم, و با عنايت به مقدمه اى كه پيش تر آورديم, رسالت و مسؤوليت خطير اين ترجمه روشن مى شود و راه را بر هر گونه تسامح و اغماض٩ در نقد آن مى بندد. در خصوص بند ديگر هم مى افزاييم كه انتقال درست معنى ـ به اين بيان كه نزديك ترين برابر مفهومى در زبان مقصد, انتخاب شده باشد ـ و رعايت سبك و شيوه بيان متن مبدأ ـ تا آن جا كه ظرفيت زبان مقصد ايجاب كند ـ و ترجمه گون نبودنِ اثر مترجم ـ به اين معنى كه به نثر رايج زبان مقصد باشد و نشان ندهد كه ترجمه است, هر سه از ويژگى ها و نشانه هاى يك ترجمه خوب است. به عبارت ديگر چنان كه بيش تر صاحب نظرانِ فن ترجمه معتقدند (ترجمه خوب بايد… به حدى شيوا باشد كه بتواند در خوانندگان متن در زبان مقصد همان تأثير و نفوذ را داشته باشد كه متن اصلى در زبان مبدأ داشته است).١٠ به ديگر سخن (مترجم قابل بايد…علاوه بر ساير توانايى ها, حداقل به دو زبان مبدأ و مقصد تسلط كامل داشته باشد. منظور از آگاهى آن نيست كه فقط به آن دو زبان تكلم كند, بلكه به تمامى ابعاد فرهنگى زبان آشنا باشد… به فرهنگ جامعه اى كه متن اصلى از بطن آن تراويده و نيز به فرهنگ جامعه اى كه به زبان آن متن برگردان شده, آشنايى كافى داشته باشد).١١
اما افسوس كه در ترجمه مورد بحث, هيچ كدام از اين آرزوها تحقق نيافته است. در اين جا پيش از ذكر جزئيات دو نمونه از اين ترجمه را ـ كه يكى مربوط به نثر و ديگرى ترجمه شعر است ـ مى آوريم تا ـ با اين فرض كه ترجمه بايد خواننده را از متن بى نياز كند ـ خود, داورى كنيد:
(و به تو فايده رسانيده ام, خلاصه آنچه را كه قابل تناول ساخته ام به كوشش و رنج خودم, از محل هاى مورد احتمال بسيار دور و پراكنده, پس نگهبانى كرده ام آن را براى تو و گردآورده ام آن را در دستورى و جمع كرده ام آن را و بين دو دست تو نهاده و گشاده ام)١٢
(جمال تو در تمام حقايق رونده و سفركننده است
و نيست از براى آن مگر جلال تو پوشنده
تجلى كردى از براى موجودات از پس پوشش هاى ايشان
پس نمو كرد و زياد شد به آنچه منضم گشت بر او پوشش ها)١٣
يادكرد برخى ناروايى ها و نارسايى ها
متأسفانه ترجمه مورد بحث آن قدر سرشار از نمونه هاى مثال زدنيِ ترجمه مرذول و سخيف است كه مى توان بدون نگرانى هر صفحه اى از آن را بازكرد و بى دردسر, لغزش ها و نادرستى ها فراوانِ آن را باز جست, از اين رو اگر ترجمه قابل قبولى نيست ليكن براى تمرين درس هايى همچون (نقد عملى ترجمه) يكى از بهترين گزينه هاست. ما در اين جا از باب مشت نمونه خروار, مواردى را مى آوريم:
١. برخى از اغلاط مربوط به برابريابى:
ـ (لايقوم به الا اولوا الفضل الكثير): (اقدام و پايدارى چنين راهى را ندارد, مگر صاحبان دانش و فضيلت بسيار).١٤
ـ (اذ هو مقام الاولياء والانبياء, والاماثل من الحكماء الاذكياء): (زيرا آن مقام انبياء و اولياست و همانندى آن مقامات از براى حكما و هوشمندان ثابت است).١٥
ـ (فوضعت هذا الكتاب و وسمته حين رسمته, بانوار الحقيقة…): (پس قرار دادم اين كتاب را و ناميدم آن را به هنگام ترسيم, به انوار حقيقت…).١٦
ـ (الشريعة ان تقيم بامره, والطريقة ان تقوم بامره): (شريعت اين است كه قيام كنى به امر او و طريقت آن است كه به امر او قيام كنى).١٧
ـ (سيئه تسؤك خير من حسنة تعجبك): (گناهى كه ترا زشت و ناپسند گرداند بهتر است از كار پسنديده و نيكى كه ترا به عجب آرد).١٨
ـ (لايزال العبد يتقرب إليّ بالنوافل): (ثابت و پابرجاست عبد و بنده كه تقرّب مى جويد به سوى من به نافله ها و مستحبات).١٩
ـ (و صم عن الشهوات, و صل والليل مظلم): (و از شهوات كر باش و در تاريكى شب, اتصال پيدا كن).٢٠
ـ (ويطلب منك العون بصورة الابانة عن صفة العجز): (و به صورت جدايى از صفت عجز و نقصان وجود, از تو طلب كمك مى نمايد).٢١
ـ و مواردى ديگرى كه مثلاً (اللوزة) به (گردو و فندق), (اطراف الاصابع) به (اطراف انگشتان), (رمى) به (هدف گيرى) و (جوارى شمسه و قمره) به (كنيزان خورشيد و ماهش) ترجمه شده است.٢٢
٢. ترجمه تحت اللفظى ـ به ويژه اگر ترتيب كلماتِ متن مبدأ در آن حفظ شود ـ ابتدايى ترين, ناتوان ترين, خام ترين و ناكام ترين نوعِ ترجمه است و ترجمه اى ترجمه گون فراهم مى آورد. ترجمه بايد مطابق با جمله بندى زبان مقصد سامان يابد. تغيير در ترتيب اجزاى جمله از جوازات ترجمه است.٢٣ و مترجم بايد از تأثير قهرى دستور زبان مبدأ بر زبان ترجمه پرهيز كند.٢٤
اما در ترجمه مورد بحث حتى به اين نكته ساده كه فعل در جمله هاى فارسى معمولاً در آخر جمله قرار مى گيرد, توجه چندانى نشده است; گو اين كه ترجمانى مبتدى, ترجمه اى محاوره اى عرضه كرده است:
ـ (ولايمكن خلاف الذى من النظام والانتظام والاتقان والاحكام): (و ممكن هم نيست كه برخلاف آن چيزى باشد كه بر اوست از نظم و انتظام و استوارى و محكمى).٢٥
ـ (كقول بعضهم لبعض مريديهم مثلاً): (مانند كلمات و گفتار بعضى از آن ها به جهت بعضى از مريدان خود).٢٦
ـ (وغيرها مما لابد منه): (وغير آن ها از چيزهايى كه ناچار است از آن).٢٧
ـ (تعالى الله عن ذلك علواً كبيراً): (و خداوند برتر است از آن برترى بزرگ).٢٨
ـ (وعلمهم ان يطلبوا منه الاستقامة على صراط من انعم عليهم بالانعام الخاص الخالص من شوب الغضب و محبة الضلال, فلسان مقامهم يقول): (و ياد داد آن ها را كه طلب استقامت و پايدارى نمايند از او, بر راه و طريق كسانى كه نعمت داد بر ايشان به انعام خاص و خالص از آميزش غضب و محبت گمراهى كه زبان مقدم ايشان مى گويد).٢٩
ـ (فقس ما غاب عنك على ما حضرك يأتيك العيان): (پس قياس كن آنچه از تو غايب است بر آنچه را كه حاضر توست, آن گاه مى آيد تو را عينيت و عيان).٣٠
٣. افراط در ترجمه كلمه به كلمه و بى توجهى به ساختار جمله هاى زبان مقصد و نيز استفاده از كلمات و تركيبات غريب و نامأنوس و غفلت از جايگاه جمله هاى پايه و پيرو, و در يك كلام, بى اعتنايى به آيين ترجمه عربى به فارسى, جمله هايى پيچيده و تركيباتى نامفهوم پديد مى آورد كه گاه با چند بار خواندن هم معناى آن دريافت نمى شود, جز آن كه ترجمه با متن تطبيق داده شود و براى فهم ترجمه از متن كمك گرفته شود, و اين همان چيزى است كه مترجم محترم در مقدمه خود از آن احتراز جسته بود; به ترجمه و سپس متن در نمونه هاى زير توجه فرماييد:
ـ (تكاليف شرعى دينى لطفى) در ترجمه (التكاليف الشرعية الدينية اللطفية).٣١
ـ (بعيد به نظر نمى رسد كه ذخيره شود بعضى از علوم و دانش ها براى بعضى از آيندگان, آنچه مشكل شده است بر بسيارى از گذشتگان) در ترجمه (فغير مستبعد ان يدخر منها لبعض المتأخرين ما عسر على كثير من المتقدمين).٣٢
ـ (تا بسبب آن دفع, حاصل شود از براى آن ها قابليت و استعداد پذيرش, به جهت كلماتى كه شنيدن آن ها نامأنوس و نامفهوم است از براى آن ها تا بتوانند قبول كنند آن كلمات را از گويندگان آن, چون عبارت آن علما, بيان شرع نبوى و وضع الهى است, چنان كه گذشت) ترجمه (ويحصل لهم بذلك الاستعداد والقابلية لاستماع الكلمات الابية وقبولها من قائلا, لان عبارة هؤلاء العلماء بيان الشرع النبوى والوضع الالهى كما سبق تحقيقه وتقدم تقريره).٣٣
ـ (و اين را به صرف ادعا نمى گويم بلكه مى شناسد آن را, كسى كه آزموده است آن را, و قائم به مباحثه آن بر جهت خود, محتاج به اعلام آن نيست, چون او مى شناسد آن را و در نزد او عظمت و بزرگى موقعيت و علو قدر آن محقق مى شود) در ترجمه (وليس اقول هذا بجرد الدعوى بل يعرفه من امتحنه والقائم بمباحثته على جهتها لايحتاج الى اعلامه بذلك, فانه يعرفه ويتحقق عنده عظم موقعه وعلوه قدره).٣٤
٤. از نكات مهم در ترجمه متون تخصصى آن است٣٥ كه مترجم بايد قبل از اقدام به ترجمه, مقدارى از متون موجود درباره آن زمينه تخصصى را در زبان مقصد مورد مطالعه قرار داده, از روش هاى متنى رايج در اين زبان مطلع بشود, در غير اين صورت حاصل كار وى قابل فهم خوانندگان نخواهد بود و اصطلاحات به كار رفته در آن خود احتياج به مترجم دومى خواهد داشت. نيز مترجم بايد توجه ويژه اى به روش هاى ارائه مفاهيم مختص زبان و فرهنگ مبدأ در زبان مقصد مبذول بدارد. زبان ها با هم همگون نيستند و اين امر موقعى براى مترجم مشكل آفرين است كه متن زبان مبدأ داراى مفاهيمى باشد كه زبان مقصد فاقد واژه هايى براى بيان آن مفاهيم باشد. در چنين مواردى مترجم يا بايد اصطلاحات زبان مبدأ را عيناً به عاريت بگيرد و يا دست به تركيب سازى بزند و البته هر كدام از اين دو راه شرايطى دارد و در روش اخير مترجم بايد در زيرنويس, عين واژه زبان مبدأ و مفهوم آن را به خواننده معرفى كند. نكته ديگر در اين باره تهيه اصطلاح نامه پايانى است كه در ترجمه متون تخصصى اهميت ويژه اى دارد و كليد حل بسيارى از عبارت هاى مغلق است.
مترجم محترم (اسرار الشريعه) مى بايست حداقل ترجمه هاى ديگر آثار مصنف را ملاحظه مى نمود٣٦ و سپس دست به كار برگردان چنين اثر گرانمايه اى مى شد.٣٧ براى نشان دادن نارسايى ترجمه مورد بحث در زمينه اصطلاحات و عبارت هاى خاص متون عرفان نظرى, يكى دو نمونه كفايت است:
ـ (ومسح الرجلين عبارة عن تنزيه قوتى العملية والعلمية عن السير الا بالله ولله و فى الله): (و مسح دو پا, عبارت است از تنزيه پاك كردن دو قوه علمى و عملى از سير مگر به سوى خدا و به خدا و از براى خدا و در خدا).٣٨
ـ (واعلم ان الاتحاد والاتصال لايتصور على الظواهر فيما ليس بجسم, بل هو راجع الى استغراق النفس لأجل العلوم, بل راجع الى انتقاش النفس بامر غيبى يتأدى الى الحس المشترك…): (بدان اين كه اتحاد و اتصال تصور نمى شود بر ظواهر, در آنچه را كه جسم نيست بلكه آن راجع به استغراق نفس است, به جهت علوم و بازگشت آن به نقش پذيرى آن است, به امر غيبى كه جارى به حس مشترك گردد.).٣٩
ـ (يا صاحب الكلمة العليا و رب السكينة الكبرى): (اى صاحب كلمه عليا و ربّ سكينه كبرى).٤٠
نكاتى را كه درباره ترجمه متون تخصصى آورديم, در اشعار مربوط به اين متون هم جارى است, كه به دليل ويژگى هاى نظم, دقت و تأمل بيش ترى مى طلبد. به دو نمونه زير صرف نظر از اغلاط آن توجه فرماييد:
ـ فالكل مفتقر ما الكل مستغن
هذا هو الحق قد قلناه لانكنى
فالكل بالكل مربوط وليس له
عنه انفصال خذوا ما قلته عنى:
كل ومجموع محتاج نيست چنان كه كل بى نياز نيست
اين حق است كه گفتيم نپوشان آن را
پس كل به كل مربوط است و نيست از براى كل
جدايى از كل بگير آنچه گفتم آن را از من.٤١
ـ ولو كنت بى من نقطه الباء خفضة
رفعت الى ما لم تنله بحيلة:
اگر تو به من از نقطه باء كسرى دهى
بالا خواهم رفت به آنچه كه به حيله خود نمى توانست رسيد.٤٢
٥. مترجم بايد تا حد امكان سعى كند كه در برابر هر واژه از زبان مبدأ تنها يك واژه در زبان مقصد قرار دهد و از تعدد مترادفات در ترجمه پرهيز كند كه اگر از حد طبيعى خارج شود, موجب افزايش حجم كتاب مى گردد.٤٣
حتى اهل فن, حذف همانگويى هاى (=Tautologies) متن اصلى را هم در ترجمه جايز مى شمارند.٤٤ اما مترجم كتاب مورد بحث ـ على رغم مدعاى خود در مقدمه ـ تقريباً در هر سطر يك بار مرتكب اين كار شده است و بدينسان حجم ترجمه خود را بيهوده افزايش داده است. برخى مثال هاى اين تكرار و حشو را در نمونه هاى قبلى ملاحظه كرديد و براى تكميل بحث به يك نمونه ديگر اشاره مى كنيم: در دوازده سطر متن فارسى (برگردانيده شش سطر متن عربى), نُه مورد عطف ترادفى و سه مورد عطف تفسيرى و تزئينى به شرح زير مشاهده گرديد:
كيفيت و چگونگى ـ اتصال و پيوستگى ـ قرب و نزديكى ـ ذات و وجود ـ مراحل و درجات ـ دانستن و شناخت ـ محو و فنا ـ خلاص و رها ـ خالص و پاك ـ وحدت حقيقى و ذات بى چونى ـ مرتبه احديث و درياى بيكران صمديت ـ مقام و قرب.٤٥
پيش از به پايان بردنِ اين گفتار, يادآورى دو نكته بايسته مى نمايد: نخست اين كه مصحح محترم كتاب اسرار الشريعه ـ چنان كه گذشت ـ چكيده مطالب كتاب را در مقدمه خود به زبان فارسى آورده و اظهار اميدوارى كرده كه اين چكيده, خوانندگان را از ترجمه متن بى نياز كند.٤٦ به همين روى جا داشت مترجم محترم در مقدمه خود درباره ضرورت ترجمه مفصل كتاب هم چند جمله اى بنويسد.
دو ديگر آن كه بر روى جلد ترجمه و نيز صفحه شناسنامه آن, عبارت (ترجمه و تعليق) آمده است در حالى كه در سرتاسر كتاب حتى يك تعليقه هم به چشم نمى خورد.
فرجامِ اين مقال را همچون آغاز آن به تذكارى از استاد محمدرضا حكيمى مى آراييم:
(اگر گمان مى كنيد, ترجمه متون مذهبى و تأليفات عالمان بزرگ شيعه ـ كه خود بهترين نثرها و سبك ها را در كتاب هاى خويش به كار برده اند ـ خدمت است به دين, و نشر اين ترجمه ها كارى است براى اسلام و تشيع, اشتباه مى كنيد. اگر قصد خدمت داريد و آهنگ مال و منال نداريد, دست از اين كار برداريد, كتاب ها را زده و خراب نكنيد, تا استادان و شايستگان و متخصصان ـ به هنگام لزوم ـ پا پيش نهند و كار را به صورت شايسته انجام دهند و دين خدا را, از طريق نشر فرهنگ متعالى آن, مدد رسانند).٤٧
كتابنامه
١. ادبيات و تعهد اسلام: بحث و نمونه; حكيمى, محمدرضا; تهران, نشر فرهنگ اسلامى, ١٣٥٨ش.
٢. اسرار الشريعه: واطوار الطريقة وانوار الحقيقة; الآملى, السيّد حيدر; با مقدمه و تصحيح محمد خواجوى; تهران, مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى, ١٣٦٢ش.
٣. اسرار شريعت و اطوار طريقت و انوار حقيقت, آملى, شيخ سيد حيدر; ترجمه و تعليق: سيد جواد هاشمى عليا; تهران, انتشارات قادر, ١٣٧٧ش.
٤. اصول و مبانى ترجمه; صفارزاده, طاهره; چاپ ششم, تهران, انتشارات علمى دانشگاه آزاد اسلامى, ١٣٧٤ش.
٥. تئورى هاى ترجمه: و تفاوت ترجمه مكتوب با همزمان; ميرعمادى, سيدعلى; چاپ دوم, تهران, مؤسسه فرهنگى انتشاراتى خانه فرهنگ, ١٣٧٤ش.
٦. جامع الاسرار و منبع الانوار; آملى, حيدر; ترجمه جواد هاشمى عليا; تهران, انتشارات قادر, ١٣٧٧ش.
٧. درآمدى بر مبانى ترجمه: عربى به فارسى ـ فارسى به عربى; فاتحى نژاد, عنايت الله و بابك فرزانه; تهران, مؤسسه فرهنگى انتشاراتى آيه, ١٣٨٠ش.
٨. درآمدى به اصول و روش ترجمه; لطفى پور ساعدى, كاظمى; چاپ سوم, تهران, مركز نشر دانشگاهى, ١٣٧٦ش.
٩. رساله نقد النقود فى معرفة الوجود; آملى, سيّد حيدر; ترجمه و تعليق سيد حميد طبيبيان; تهران, انتشارات اطلاعات, ١٣٦٤ش.
١٠. فن ترجمه: اصول نظرى و عملى ترجمه از عربى به فارسى و فارسى به عربى; يحيى; تهران, سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم انسانى دانشگاه ها (سمت) ـ كرمانشاه: دانشگاه رازى, ١٣٨٠ش.
١١. مبانى ترجمه; حدادى, محمود; تهران, انتشارات جمال الحق, ١٣٧٥ش.
١٢. مقدمه كتاب نص النصوص: در شرح فصوص الحكم محى الدين بن عربى; آملى, شيخ سيد حيدر; ترجمه محمدرضا جوزى, انتشارات روزنه, ١٣٧٥ش.پاورقي:
١. مشخصات كامل ترجمه را در كتابنامه ببينيد.
٢. درباره حكم شرعى ترجمه به كتاب ادبيات و تعهد در اسلام, ص٦٩, مراجعه نماييد.
٣. همان, ص٥٩.
٤. همان, ص٦٢.
٥. البته استاد حكيمى استدراكى هم دارند: (نيز بايد بگويم كه برخى از مترجمان آثار مذهبى, مردمى فاضل و محقق و متدينند و چه بسا به قصد خدمت دست به كار ترجمه مى زنند, اما اهل سخن و قادر بر او نيستند. چون فضل و ديانت, امرى است و فن و تكنيك امرى جدا). (ادبيات و تعهد در اسلام, ص٦٧)
٦. مبانى ترجمه, ص٨٢ ـ٨٤.
٧. اسرار شريعت, ص٨.
٨. استاد خواجوى در يك جا (اسرار الشريعه, مقدمه, ص چهار) مى نويسد كه مصنف كتاب (قلم بلاغت شيم او براى پارسى زبانان حكم مطلوب جانى را دارد), و در جايى ديگر (همان, ص شش) مى آورد كه مطالب منصف (به زبان شيرين عربى, و به خصوص با فصاحت شيوا و ويژه) وى همراه است. آقاى محمدرضا جوزى نيز در پيشگفتار ترجمه خود (مقدمه كتاب نص النصوص در شرح فصوص, ص نه) نوشته است كه مصنف (قلمى فصيح و بليغ و روان و شيرين دارد كه گواه ذوق و لطافت طبع اوست).
٩. مترجم محترم در خاتمه مقدمه خود اظهار مى كند كه اگر لغزش و خللى در ترجمه اين كتاب ملاحظه شد, به ديده اغماض به آن بنگريد. (اسرار شريعت, ص٩)
١٠. تئورى هاى ترجمه, ص١٨٧.
١١. همان, ص١٩٠.
١٢. اسرار شريعت, ص٢٨٨; متن عربى چنين است: (وأفدتك خلاصة ما تلقمته بجدى وكدحى من المظان البعيدة المتفرقة, فارصدته لك وحويته فى دستور جمعته وطرحته بين يديك). (اسرار الشريعه, ص٢٦٠)
١٣. اسرار شريعت, ص٨٠; متن عربى شعرها چنين است (اسرار الشريعه, ص٦٣):
جمالك فى كل الحقايق سافر
وليس له الا جلالك ساتر
تجليت للاكوان خلف ستورها
فنمت بما ضمت عليه الستاير.
١٤. متن, ص٤, و ترجمه, ص١٢.
١٥. همان.
١٦. متن, ص٥, و ترجمه, ص١٣.
١٧. متن, ص٨, و ترجمه, ص١٨.
١٨. متن, ص١٣٩, و ترجمه, ص١٦٣.
١٩. متن, ص١٤٠, و ترجمه, ص١٦٤.
٢٠. متن, ص٢٥٣, و ترجمه, ص٢٨١.
٢١. متن, ص٢٥٧, و ترجمه, ص٢٨٥.
٢٢. متن, ص٩, ١٣٧, ١٤٠ و٢٥٥, و ترجمه, ص١٩, ١٦٠, ١٦٤ و٢٨٤.
٢٣. تئورى هاى ترجمه, ص١٤.
٢٤. فن ترجمه, ص٥٧.
٢٥. متن, ص٧, و ترجمه, ص١٦.
٢٦. متن, ص٨, و ترجمه, ص١٧.
٢٧. متن, ص٩٣, و ترجمه, ص١١٣.
٢٨. متن, ص٩٧, و ترجمه, ص١١٧.
٢٩. متن, ص٢٥٦, و ترجمه, ص٢٨٥.
٣٠. متن, ص٢٥٧, و ترجمه, ص٢٨٦.
٣١. متن, ص٣, و ترجمه, ص١١.
٣٢. متن, ص٤, و ترجمه, ص١٣.
٣٣. متن, ص٥, و ترجمه, ص١٤.
٣٤. متن, ص٢٦٠, و ترجمه, ص٢٨٩.
٣٥. درآمدى به اصول و روش ترجمه, ص١٧٨ و١٧٩.
٣٦. از آثار مصنف, يكى رساله نقد النقود فى معرفة الوجود است كه توسط مترجم فرزانه جناب دكتر سيد حميد طبيبيان ترجمه شده است, و ديگرى مقدمه كتاب نص النصوص در شرح فصوص است كه آن هم توسط آقاى محمدرضا جوزى برگردان شده است. مشخصات كامل اين دو كتاب را در كتابنامه مقاله حاضر ببينيد. نيز مصحح كتاب در مقدمه خود, چكيده اى از مطالب آن را در بيش از بيست صفحه, به فارسى آورده است. (اسرار الشريعه, ص چهل ـ شصت و پنج)
٣٧. گفتنى است مترجم محترم, علاوه بر كتاب اسرار الشريعه, اثر مهم ديگرى از مصنف را هم به فارسى ترجمه كرده و به چاپ رسانده است; به كتابنامه مقاله مراجعه كنيد.
٣٨. متن, ص١٤٠, و ترجمه, ص١٦٣.
٣٩. متن, ص٢٥٣, و ترجمه, ص٢٨١.
٤٠. متن, ص٢٥٤, و ترجمه, ص٢٨٣.
٤١. متن, ص١١١, و ترجمه, ص١٣٢. گفتنى است ضبط متن مصحح عربى در بيت نخست دو غلط (ما الكل مفتقر ـ لاتكنى) دارد كه مترجم بدون توجه به آن, به همين صورت غلط ترجمه كرده است. نيز مقايسه كنيد اين ترجمه را با ترجمه منقول در رساله نقد النقود, ص٤١. (پانوشت٥)
٤٢. متن, ص١٨٦, و ترجمه, ص٢١٢. نيز مقايسه كنيد با ترجمه هاى اين بيت در دو اثر ديگر مصنف: رساله نقد النقود, ص٧١, مقدمه كتاب نص النصوص, ص٥٥٢.
٤٣. فن ترجمه, ص٥٤.
٤٤. تئورى هاى ترجمه, ص١٤.
٤٥. متن, ص٣, و ترجمه, ص١٢.
٤٦. اسرار الشريعه (مقدمه), ص شصت و پنج.
٤٧. ادبيات و تعهد در اسلام, ص٦٧. استاد حكيمى در همين صفحه از كتابشان, عبارت درخور توجه ديگرى هم دارند كه راه را بر همه توجيه ها و بهانه ها ـ كه با تمسك به (مالايدرك كله لايترك كله) صورت مى گيرد ـ مى بندد: (كار مذهبى ـ اجتماعى را به انجام دادن گناه است).