آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٧ - نگاهى به قرآن كريم - عاطفى حسن
نگاهى به قرآن كريم
عاطفى حسن
ترجمه ابوالفتوح رازى
و مقايسه اى با
ترجمه تفسير طبرى
و ترجمه اى كهن
``
قرآن كريم, ترجمه ابوالفتوح رازى, به كوشش محمد مهيار, مطبوعات دينى, قم, ١٣٨٠.
… تِلكَ ءَايَاتُ الكِتابِ وَقُرءَانٍ مُبِينٍ
آيه: ١ـ سوره حجر
… اين آيت هاى كتاب است و قرآنى روشن
(ترجمه رازى)
اخيراً (قرآن كريم) با ترجمه (ابوالفتوح رازى) به كوشش آقاى محمّد مهيار زينت بخش بازار كتاب شده است. با اغتنام فرصت با اشاره اى به ذكر سابقه زبان عربى در ايران و ترجمه و تفسير كلام الهى به فارسى و مقايسه ترجمه ابوالفتوح با ترجمه تفسير طبرى و ترجمه اى كهن از قرآن مجيد مى پردازيم تا مشابهت ها و مغايرت هاى اين سه متن مشخص گردد.
با ورود آيين مقدس اسلام در ايران و پذيرش آن از سوى ايرانيان از همان آغاز (سده هاى نخستين هجرى) طبقه تحصيل كرده و فرهيخته ايرانى درصدد فراگيرى زبان تازى كه زبان دينى اسلام بود, برآمدند, و در اين راه كسانى به جمع و تدوين لغات عرب و تأليف فرهنگ ها و معاجم اين زبان پرداختند. قابل ذكر است كه اعراب خود در دوره جاهليت و در صدر اسلام, احساس حاجتى به تحقيق در لغت و صرف و نحو و كتابت نمى كردند; چون عربى زبان مادرى آنان بود و راويان, آثار ادبى و اشعار جاهلى را به خاطر مى سپردند و براى نسل هاى بعدى روايت مى كردند. تا اين كه اسلام در سرزمين هاى غير عربى از جمله ايران جايگزين ديگر مذاهب گرديد. ايرانيان تازه مسلمان براى اداى فرايض دينى خود نياز به تعليم و تعلّم زبان عربى پيدا كردند, و بدين ترتيب جمع آورى لغات و تدوين قواعد صرف و نحو اين زبان آغاز شد و كسانى چون: خليل بن احمد فراهيدى بصرى و شاگرد او (سيبويه) بزرگ ترين عالم نحو و صاحب اوّلين كتاب بزرگ جامع در نحو, يعنى: (الكتاب) و شاگرد وى: (اَخفش) شارح كتاب سيبويه و (كسايى فارسى) معلم فرزندان هارون, در اين راه قدم نهادند, و در علم لغت نخستين كسى كه به كار تأليف كتابى به مقصود جمع همه لغات زبان عرب به ترتيب حروف معجم شروع كرد, ابو عبدالرحمن خليل بن احمد فراهيدى بود كه وى از علماى بزرگ علوم انسانى و ادبى و مبتكر علم عروض و واضع كتب معجم در لغت عربى است.
چون بناى اسلام بر پايه قرآن كريم استوار است, بنابراين شناخت كامل اين وديعه الهى از آغاز مورد توجه بوده, و قرآن سبب ايجاد علوم مختلفى مانند: قرائت, تفسير, كلام, فقه, معانى و بيان و غيره گرديده است.
اما ترجمه و تفسير قرآن به زبان فارسى: چنانكه گفته اند با توجه به آيه وَما اَرْسَلنا مِن رَسولٍ إلا بِلسان قَومه (آيه ٤, سوره ابراهيم) علماى ماوراءالنهر در زمان سلطنت منصور بن نوح سامانى به ترجمه تفسير طبرى از عربى به فارسى فتوى دادند و اين امر مجوزى شد كه كتاب آسمانى به پارسى برگردانده شده باشد. چنان كه مشهور است نخستين بار سلمان فارسى سوره فاتحةالكتاب را براى ايرانيان به پارسى برگرداند. همچنين ترجمه هاى كهن پارسى قرآن, مربوط به قرون اوليه اسلامى شاهد اين مدعاست. ترجمه ها و تفسيرهايى كهن مانند:
١. تفسير پاك: قطعه اى است از تفسيرى بى نام به پارسى از اواخر قرن چهارم و اوايل قرن پنجم. نسخه اى كهن و ناقص از اين تفسير در كتابخانه دانشگاه لاهور است.
٢. بخشى از تفسيرى كهن: ترجمه و تفسيرى است ناتمام بر سوره بقره از آيه شريفه ٧٨ تا ٢٧٤ متعلق به پيش از قرن چهارم هجرى.
٣. تفسير شُنقُشى: ترجمه ده سوره آغاز قرآن كه احتمالاً از قرن چهارم يا پنجم است. اين تفسير ثلثى از قرآن كريم است همراه با گزارشى استوار و دلپذير, كه جزو كتب خطى كتابخانه آستان قدس رضوى در مشهد است و همراه با اوراق و جزوات پراكنده ديگر در زمستان ١٣٤٩ هنگام نوسازى, از جدار حرم مطهر ثامن الحجج, حضرت على بن موسى الرضا(ع) به دست آمده است. از كاتب و مترجم آن اطلاعى در دست نيست. تنها متن وقفنامه و نام واقف آن, ابوالحسن على الشُنقُشى با فرسودگى قسمت هايى, در روى يكى از اوراق آن ثبت شده است. نثر ترجمه, ساده و روان است و ويژگى هاى نثر دوره سامانى در آن به چشم مى خورد.
٤. ترجمه قرآن موزه پارس: ترجمه اى است از قرآن مجيد از سوره مريم تا آخر قرآن, يعنى نيمه دوم قرآن. تاريخ ترجمه و مترجم آن مشخص نيست. با توجه به واژه هاى متن, به احتمال توان گفت كه اين ترجمه از اوايل قرن پنجم هجرى است. لغات متن, شباهتى به واژه هاى تفسير شنقشى دارد.
٥. تفسيرى بر عشرى قرآن: ترجمه اى است از آيه ٧٦ به بعد, سوره كهف تا پايان سوره فرقان.
٦. ترجمه اى آهنگين از دو جزء قرآن مجيد: زمان اين ترجمه مربوط به قرون اوليّه هجرى مى باشد. اين متن نه ترجمه حرفى است كه هر لغت از قرآن به لغتى برابر آن از پارسى, برگردانده شده باشد, و نه كاملاً ترجمه اى تفسيرى است, آن گونه كه به اشباع در هر باب سخن رود.
بدين ترتيب در طول هزار سال ادب فارسى, آثار ارزنده اى از اين ترجمه ها و تفسيرها در اختيار داريم همچون تفسير سورآبادى از ابوبكر عتيق, و تفسير عُدةالابرار ميبدى و روض الجنان ابوالفتوح رازى كه يكى از آثار گرانقدر پارسى در مشرب تشيّع است كه از ديرباز مورد توجه مفسران بعد از وى بوده است. اين اثر نفيس چهاربار در ايران به چاپ رسيده كه آخرين طبع آن به همت آستان قدس رضوى و تصحيح گروهى از محققان با سرپرستى آقايان دكتر محمد جعفر ياحقى و دكتر محمدمهدى ناصح در بيست مجلد به گونه اى انتقادى تا سال ١٣٧٥ش خاتمه يافته است. با توجه به اين چاپ, در سال ١٣٨٠ (قرآن كريم) با ترجمه ابوالفتوح رازى به كوشش فاضل محترم آقاى محمّد مهيار فراهم گرديده كه هديه اى است براى دانشجويان و دانش پژوهانى كه قصد تحقيق و مطالعه در متون تفسيرى پارسى دارند. از امتيازات اين اثر, بحث مستوفايى است كه درباره زبان و آواشناسى متن و واژه ها و دستور ترجمه ارائه شده و خود مأخذى براى پژوهشگران در تاريخ زبان فارسى به حساب مى آيد و ترجمه متن نمونه اى از كلّ تفسير است و چنين استنباط مى شود كه زبان ترجمه رازى با زبان گفتارى روزمره فارسى زبانان رى و نواحى و مناطق مركزى كشور, نزديك تر است تا ترجمه هاى مشابه كه در سرزمين هاى شرقى قلمرو زبان فارسى انجام شده. از توجه رازى به زبان گفتارى مردم, حذف بعضى صامت ها و مصوّت ها در پاره اى از لغات است; مانند حذف (ن) در جمع (گناهان) و (جوانان) كه به صورت (گناها) و (جوانا) آمده. در اين مورد اين امكان نيز وجود دارد كه (گناها) و (جوانا) جمع (گناه ها) و (جوان ها) باشد, كه (هـ) از علامت جمع افتاده و امروز نيز در بين مردم متداول است كه مى گويند: كتابا, دفترا (= كتاب ها, دفترها) و در موارد ديگر نيز زبان تخاطب به كار رفته, مانند: نزيك=نزديك, بتر=بدتر, نكوى=نيكويى, سختر=سخت تر, تونگر=توانگر, و… اينك مقايسه محدودى از واژه ها و آيات در ترجمه رازى با ترجمه تفسير طبرى و نسخه اى كهن از ترجمه قرآن١ ـ از قرن چهار يا پنج ـ كه در اختيار نويسنده اين سطور است:
| متن عربى | شماره سوره و آيه | ترجمه رازى | ترجمه تفسير طبرى | ترجمه خطّى كهن |
| ابن السّبيل اساوور= (دست بندها) اسباط اُمّيّون اهبطوا برق الخاشعين دابّة الارض زعيم سراب عدس عهن المنفوش غليظ غوّاص فاسقين قرده كفيل مارج مشركين المَنّ والسّلوى مؤمنين نصير |
٩/٦٠ ٣٥/٣٣ـ ٤٣/٥٣ ـ ٢٢/٣٣ـ ١٨/٣١ـ ٧٦/٢١ ٢/١٣٦ـ ٢/١٤٠ـ ٤/١٦٣ ٢/٧٨ ٢/٣٨ ٢/٢٠ـ ١٣/١٢ ٢/٤٥ـ ٣/١٩٩ ٣٤/١٤ ١٢/٧٢ـ ٦٨/٤٠ ٧٨/٢٠ ٣/٦١ ١٠١/٥ ١٤/١٧ـ ٩/١٢٣ـ ٩/٧٣ ٣٨/٣٧ ٥١/٤٦ـ ٤٣/٥٤ ٢/٦٥ ١٦/٩١ ٥٥/١٥ ١٦/٢٠ ٢/٥٢ـ ٢٠/٨٠ ٢٤/٤٧ـ ٣٧/١٣٢ ٢/١٠٧ـ ٢/١٢٠ |
برگذرى دستفرنج ها, دستورنج ها فرزندان اُميّان فروشويد بَخْنَوَه خداى ترسان ـ گردن نهاده درخت سنبه پايندان زمينِ آب زاى مرجو پشم زده درشت دريارو بى سامان كاران بوزنگان پايندان درفش مشركان ترنجبين و مرغ سماته (سنبان) گرويده ياور ـ يار |
راه روندگان دستورنجنها= دست اورنجنها نواسگان ـ نوايگان ـ فرزندان اُميّان فرو رويد برق ترسكاران ـ گردن نهادگان جمنده زمين گرفتار؟ پاورقى: پايندان ـ ميانجى ـ بدرفتار سراب عدس پشم زده سخت و درشت به آب فروشونده تباه كاران كپيان پابندان و نگاه بان زبانه هنبازگويان ترنجبين و سامان بريان گرويدگان يارى ده |
راه گذريان دستورنجنها نواذگان نانويسندگان پانشيب برويد آتشه ترسكاران ـ خاضعان چوب خوره زمين پايندان كوراب نيژو پشم وازده ستبر به دريا فروشونده نافرمانان كپيان پايندان ـ كاران زنجه انبازفرادارندگان ترنگبين و مرغ بريان كرده بگرويدگان يارى كن |
ترجمه رازى: ١. به نام ايزد بخشاينده بخشايشگر; ٢. همه سپاس خداى را پروردگار جهانيان; ٣. بخشاينده بخشايشگر; ٤. پادشاه روز حساب و جزا; ٥. خاص تو را پرستيم و خاص از تو طلب يارى كنيم; ٦. راه بنماى ما را راه راست; ٧. راه آنان كه نعمت كردى تو بر ايشان از مؤمنان, جز آنان كه خشم گرفتى بر ايشان از جهودان و نه گمراهان از ترسايان. (ص١)
ترجمه تفسير طبرى: ١. به نام خداى مهربان بخشاينده; ٢. شكر خداى را خداوند جهانيان; ٣. مهربان بخشاينده; ٤. پادشاه روز رستخيز; ٥. ترا پرستيم و از تو يارى خواهيم; ٦. راه نماى ما را راه راست; ٧. راه آن كس ها كه منّت نهادى برايشان نه آن كس هاى كه خشم گرفته اى ـ يعنى جهودان ـ بر ايشان و نه گم شدگان از راه ـ يعنى ترسايان. (ص١٠)
خطّى كهن: ١. بسم الله ـ اَيْ ابتَدِاُ ـ ابتدا مى كنم به نام خداى روزى دهنده رحمت كننده; ٢. شكر و سپاس و ستايش خداى راست كه پروردگار عالم و عالميانست; ٣. روزى دهنده همه روزى خوارگانست; ٤. رحمت كننده خاص بر مؤمنانست; ٤. پادشاه روز حساب و جزاست; ٥. تو خداوند را مى پرستيم و از تو خداوند يارى مى خواهيم; ٦. [اهدنا] ـ اَى ثبّتنا ـ ثابت بدار ما را بر راه راست; ٧. راه آن ها كه نعمت كردى تو برايشان ـ يعنى مؤمنان ـ نه آنها كه خشم گرفته شد بر ايشان ـ يعنى جهودان ـ و نه گمراهان ـ يعنى ترساان.
وَ اِن كُنتُم فى رَيبٍ ممّا نَزَّلنا عَلى عَبدنا فَأتوا بسورةٍ مِن مِثله وَادعُوا شُهَدآءَكُم مِن دُون اللهِ اِن كنتم صادقينَ. (آيه ٢٣, سوره بقره)
ترجمه رازى: (و اگر مى باشيد در شك از آنچه ما فرستاديم بر بنده مان, بياريد سورتى از مانند اين و بخواهيد گواهانتان را به جز خداى, اگر راست مى گوييد.) (ص٤)
ترجمه تفسير طبرى: (و اگر هستيد اندرگان از آنچه بفرستاديم بر بنده ما, بياريد سورتى از مانند آن, و بخوانيد گواهان شما را از بيرونِ خداى اگر هستيد راستگويان.) (ص٢٢)
خطّى كهن: (و اگر هستيد شما در شكّى از آنچه فرو فرستاديم ما بر بنده ما يعنى محمّد, پس بياريد سورتى از مانند اين قرآن و برخوانيد گواهان خويش را از جز از خدا اگر هستيد شما راست گويان
اِنّ اللهَ كانَ عَليّاً كَبيراً. (قسمتى از آيه٣٤, سوره نسا)
ترجمه رازى: خداى هميشه بزرگ بوده است. (ص٨٤)
ترجمه تفسير طبرى: كه خداى هست برتر و بزرگوار. (ص٢٩٦)
خطّى كهن: به درستى كه خذا هست افرشته بزرگوار.
رَبَّنا لاتُزِغ قُلُوبَنا بَعدَ إذ هَدَيتَنا وَهَبْ لنا مِن لَدُنك رحمةً إنّـك اَنتَ الوَهّاب. (آيه ٨, سوره آل عمران)
ترجمه رازى: خداى ما! برمگردان دل هاى ما پس از آنكه راه دادى ما را و بده ما را از نزديك تو رحمت, بدرستى كه تو بخشنده اى. (ص٥٠)
ترجمه تفسير طبرى: خداوند ما! مه گردان دل هاى ما پس آن كه راه نمودى ما را و بده ما را از نزديك تو رحمت كه توى تو دهنده. (ص٢٠٠)
خطّى كهن: اى پروردگار٢ ما! بمگردان دل هاى ما پس از آنچ راه نمودى تو ما را و ببخش ما را از نزديك تو رحمتى, بدرستى كه تو بخشنده اى.
فَأعرِض عَنهُم وَ تَوكَّل عَلَى اللهِ وكفى بِاللهِ وَكيلاً. (قسمتى از آيه ٨١, سوره نساء)
ترجمه رازى: برگرد از ايشان و توكل كن بر خداى و بس است خداى وكيل. (ص٩١)
ترجمه تفسير طبرى: برگرد از ايشان و توكل كن بر خداى, و بسنده است خداى نگه بان. (ص٣٠٨)
خطّى كهن: پس برگرد ازيشان و توكل كن بر خذا و تمام است بكار آنى. (كارآن=وكيل)
لِلّهِ مُلكُ السموات والارض وَما فِيهِنَّ وهوَ على كُلّ شَىءٍ قَديرٌ. (آيه ١٢٠, سوره مائده)
ترجمه رازى: خداى راست پادشاهى آسمان ها و زمين و آنچه در آنجاست و او بر همه چيزى تواناست. (ص١٢٧)
ترجمه تفسير طبرى:خداى راست پادشاهى آسمان ها و زمين و آنچه ميان آن است و اوست بر همه چيزى توانا. (ص٤٣)
خطّى كهن: خذاى راست پادشاهى آسمان ها و زمين و آنچ در ميان اين و آن است و او بر همه چيزى توانا است.
اَلحمد لله الّذى خَلَقَ السمواتِ والارضَ وجعلَ الظلمات والنّور, ثُم الذين كَفَروا بِرَبّهم يَعدلون. (آيه ١, سوره انعام)
ترجمه رازى: سپاس خداى را آن كه بيافريد آسمان ها و زمين و بيافريد تاريكى ها و روشنايى, پس آنان كه كافر شدند به خدايشان شرك مى آرند. (ص١٢٨)
ترجمه تفسير طبرى: شكر خداى را آنك بيافريد آسمان ها و زمين, و كرد تاريكى ها و روشنايى, پس آن كس ها كه كافرانند بخداوند ايشان مى برابرى كنند. (ص٤٣٦)
خطّى كهن: شكر و سپاس و ستايش خداى راست, آن خذايى كه بيافريد آسمان ها و زمين را, و بكرد تاريكى ها و روشنى را, پس آن ها كه كافر شدند به پروردگار خويش برابرى مى كنند.
وَ إذ قال إبراهيمُ لِأبيه ءَازَرَ أتَتَّخِذُ أصناماً ءَالِهَةً إنّى أرَيك و قَومَـك فى ضلال مُبين. (آيه ٧٤, سوره انعام)
ترجمه رازى: چون گفت ابراهيم مر پدر خود آزر را: آيا گيرى بتان را خدايان؟ بدرستى كه مى بينم تو را و قوم تو را در گمراهى پيدا. (ص١٣٧)
ترجمه تفسير طبرى: كه گفت ابراهيم پدر خويش مر آزر راكه: مى گيرى بتان را به خدايى؟ مى بينم ترا و گروه ترا اندر بى راهى هويدا. (ص٤٤٨)
خطّى كهن: و چون گفت ابراهيم مر پدر خويش را, آزر, اَى فرا مى گيرى تو بتان را به خدايان؟ بدرستى كه من مى بينم ترا و قوم ترا در گمراهى روشن
و نُقَلِّبُ أفئدَتَهُم و اَبصارَهُم كما لَمْ يُؤمِنوا بِهِ اَوَّلَ مَرَّةٍ و نَذَرُهُم فى طُغيانِهم يَعمَهُون. (آيه ١١٠, سوره انعام)
ترجمه رازى: برگردانيم دل هاشان و چشم هاشان چندان كه ايمان نياوردند به آن اوّل بار, و رها كنيم در كفرشان تا متحيّر بمانند. (ص١٤١)
ترجمه تفسير طبرى: و مى گردانيم دل هاشان و چشم هاشان چنانكه نه گرويدند بدان نخست بار, و دست بداريمشان, اندر بى راهى ايشان مى گردند. (ص٤٥٤)
خطّى كهن: و بمى گردانيم دل هاى ايشان و بينايى هاى ايشان, چنانكه بنگرويدند بدان اوّل بار, و بگذاريم ايشان را, تا در بيراهى خويش سرگشته مى شوند.
أوَ أمِنَ أهْلُ القُرَى أن يَأتِيَهُم بَأسُنا ضُحيً وَهُم يَلعَبون. (آيه ٩٨, سوره اعراف)
ترجمه رازى: يا ايمن شدند اهل شهرها كه به ايشان آيد عذاب ما چاشتگاه, و ايشان بازى مى كنند؟ (ص١٦٣)
ترجمه تفسير طبرى: يا ايمن شدند اهل ديه ها كه بيايد بديشان عذاب ما چاشتگاه و ايشان مى بازى كنند؟ (ص٥١٣)
خطّى كهن: يا ايمن شدند اهل ديه ها كه آيد بذيشان عذاب ما به چاشتگاه و ايشان بازى كنند؟.
هُوَ الذى جَعَلَ الشمسَ ضِياءً والقَمَرَ نُوراً وقَدَّرَه مَنازِلَ لِتَعلَمُوا عَدَدَ السّنينَ وَ الحِسابَ ما خَلَقَ اللهُ ذلكَ إلاّ بِالحقِ يُفَصِّلُ الايات لِقَومٍ يَعلمون. (آيه٥, سوره يونس)
ترجمه رازى: او آن خداى است كه كرد آفتاب را روشناى و ماه را روشناى و بينداخت آن را جايها تا بدانيد عدد سال ها و شمار, نيافريد خداى آن مگر براستى, تفصيل دهد آيتها را براى قومى كه بدانند. (ص٢٠٨)
ترجمه تفسير طبرى: و اوست آنك كرد آفتاب را روشنايى و ماه را نورى, و اندازه كرد آن را جايگاه ها, تا بدانند شمار سال ها و حساب هاء آن, و نه آفريد خداى آن مگر براستى, فصل كنيم آيتها گروهى را كه مى دانند. (ص٦٦٥)
خطّى كهن: او آن خذااى است كه بكرد خورشيد را روشنى و ماه را سبب نورى و اندازه كرد آن را منازل ها, تا بدانيد شمار سالها و حساب, نيافريد خدا آن را مگر بحق هويدا مى كند نشانها را, مر قومى را كه بدانند.
وَلَقَد اَهلَكنا القُرونَ مِن قَبلِكُم لمّا ظَلموا و جاءَتهُم رُسُلُهُم بِالبَيّنات وما كانوا لِيُؤمِنوا كَذلك نَجزى القَومَ المُجرمين. (آيه١٣, سوره يونس)
ترجمه رازى: به درستى هلاك كرديم ما جماعات را از پيش شما چون ستم كردند و آمد به ايشان پيغامبرانشان به حجتها و ايمان نياوردند, همچنين پاداشت دهيم گروه كافران را (ص٢٠٩)
ترجمه تفسير طبرى: و بدرستى كه هلاك كرديم گروهى را از پيش شما چون ستم كردند, و آمد بديشان پيغامبران ايشان به پيدائى ها, و نه بودند مى گرويدند, چنان پاداش كنيم گروه گناه كاران را (ص٦٦٧)
خطّى كهن: به درستى كه هلاككرديم ما گروهان را از پيش شما چون ستم كردند, و آمدند بديشان رسولانِ ايشان به حجتها و بنگرويدند, همچنين پاداشت دهيم قوم كافران را.
وَإذا أذَقنا الناس رَحمَةً مِن بَعد ضَرّاءَ مَسَّتهُم إذا لَهُم مَكرٌ فى ءَاياتِنا قُلِ اللهُ أسرَعُ مَـكراً إنَّ رُسُلَنا يَـكتُبُونَ ما تَمكُرُون. (آيه٢١, سوره يونس)
ترجمه رازى: و چون بچشانيم مردمان را رحمتى از پس سختى كه رسد ايشان را, چون بنگريد ايشان را مكرى بود در آيات ما, بگو: خداى زود عِقابتر است, و پيغامبران ما, يعنى فريشتگان مى نويسند آن مكر كه شما مى كنيد. (ص٢١١)
ترجمه تفسير طبرى: و چون بچشانيديم مردمان را رحمتى از پس بدى اى كه رسيد ايشان را, چون ايشان راست مكر اندر آيت هاى ما, بگو: كه خداى شتاب مندتر مكر است, كه پيغامبران ما مى نوشتند آنچه مكر مى كرديد. (ص٦٦٩)
خطّى كهن: چون درچشانيم مردمان را رحمتى از پس زيانى كه رسيده باشد بديشان, آنكه ايشان را بود ساختنى در انكار نشان هاى ما, بگو اى محمد خدا شتابنده تر بساختن, بدرستى كه رسولان ما مى نويسند, آنچ شما مى سازيد.
وَلاتَكونوا كَالَّتى نَقَضَت غَزْلَها مِن بَعدِ قُوَةٍ أنكاثاً. (قسمتى از آيه ٩٢, سوره نحل)
ترجمه رازى: و مباشيد چون آن زن كه بازشكافت ريسمانش از پس قوت, تاب ها باز داده. (ص٢٧٧)
ترجمه تفسير طبرى: و مباشيد اندر شكستن پيمان چنان زن كه واخنيد ريسمان خويش را از پس محكم رشتن فرهم خنيده. (ص٨٧٧)
خطّى كهن: و مباشيد چون آن زنى كه باز شكافت ريسمان خويش را از پس تاب دادن, تاب باز پس دادنى.
إنَّ إبراهيمَ كانَ اُمَّةٌ قانِتاً للهِ حَنيفاً ولَم يَـكُ مِن المُشركينَ.
(آيه ١٢٠, سوره نحل)
ترجمه رازى: ابراهيم بود امامى, فرمانبردار خداى را, مسلمان, و نبود از جمله مشركان. (ص٢٨١)
ترجمه تفسير طبرى: بدان كه ابراهيم بود به تن خويش امامى, فرمان بردار خداى را; مسلمان پاكيزه, و نبود از هنبازگويان. (ص٨٨٢)
خطّى كهن: به درستى كه ابراهيم بود امامى فرمانبردار خداى را, هائل از باطل با حق, و نبود از جمله انباز فرا دارندگان.
فَتَقَطّعُوا أمرَهُم بَينَهُم زُبراً كُلُّ حِزبٍ بِما لَديهِم فَرِحون. (آيه ٥٣, سوره مؤمنون)
ترجمه رازى: ببريدند كار ايشان ميان ايشان پاره پاره, هر گروهى به آنچه نزديك ايشان باشد شادمانه اند. (ص٣٤٥)
ترجمه تفسير طبرى: پاره پاره بكردند كار ايشان ميان ايشان نوشته, هر گروهى بدانچه نزديك ايشان راست, شادى كنندگان اند. (ص١٠٧٥)
قُل لِمَن الأرضُ وَ مَن فيها إن كُنتم تَعلَمون. (آيه ٨٤, سوره مؤمنون)
ترجمه رازى: بگو: كه راست اين زمين و آنان كه در اواند اگر شما دانيد؟ (ص٣٤٧)
ترجمه تفسير طبرى: بگوى كه: كراست زمين و آنك اندران اگر هستيد و مى دانيد؟ (ص١٠٨٢)
خطّى كهن: بگو: اى محمد! كراست زمين و آنك در آنند اگر شما بدانيد؟
أمَّن يُجيبُ المُضطَرَّ إذا دَعاهُ ويَـكشِفُ السُّوءَ ويَجعَلُكُم خُلَفاءَ الارضِ أءِله معَ اللهِ قَليلاً ما تَذَكَّرون. (آيه ٦٢, سوره نمل)
ترجمه رازى: يا كيست كه جواب دهد به ضرورت رسيده را چون بخواندش و بگشايد بدى؟ و كند شما را خليفتانِ زمين هست خدايى با خدا؟ اندكانديشه مى كنيد. (ص٣٨٢)
ترجمه تفسير طبرى: يا كى اجابت كند بيچاره را چون بخواند او را, و باز دارد بدى, و كند شما را خليفتان زمين؟ خدائى ديگر است با خداى عزّوجلّ؟ اندكى اند آنچه پند همى پذيرند. (ص٨ ـ١٢٠٧)
خطّى كهن: يا كيست كه پاسخ كند بيچاره را چون خواند او را و بردارد بدى را؟ و بكند شما را گماشتگان زمين, اى با خدا خدايى ديگر هست؟ اندكى پند مى گيريد شما.
وَرَبّـكَ يَخلُق ما يَشاءُ ويَختارُ ما كان لَهُم الخِيَرةُ سُبحان اللهِ وتعالى عَمّا يُشركون. (آيه ٦٨, سوره قصص)
ترجمه رازى: و خداى تو بيافريند آنچه خواهد و برگزيند, نباشد ايشان را برگزيدن, پاكاست خداى تعالى و برتر است از آنچه همباز مى آرند ايشان. (ص٣٩٣)
ترجمه تفسير طبرى: و خداوند تو آفريند آنچه خواهد و برگزيند, و نه بود ايشان را برگزيدن, پاكاست خداى عزّوجلّ و برتر است از آنچه انباز گيرند. (ص١٢٧١)
خطّى كهن: و پروردگار تو آفريند آنچ خواهد و برگزيند, نبود ايشان را اختيارى, پاكو منزه است خدا و افرشته, از آنچ ايشان انباز فرا مى دارند.
وَ إبراهيمَ إذ قالَ لِقَومِه اعبُدُوا اللهَ واتَّقُوه ذلكم خَيرٌ لَكُم إن كُنتم تَعلَمون. (آيه ١٦, سوره عنكبوت)
ترجمه رازى: و ابراهيم چون گفت قومش را: بپرستيد خداى را و بترسيد از او, آن بهتر است شما را اگر شما دانيد. (ص٣٩٨)
ترجمه تفسير طبرى: و ابراهيم كه گفت گروه خويش را كه: بپرستيد خداى عزوجلّ را و بترسيد ازو, كه آن بهتر شما را اگر هستيد و مى دانيد. (ص١٢٩٨)
خطّى كهن: و ابراهيم را چون گفت مر قوم خويش را: به يگانگى پرستيد خداى را, و ترسيد از او, آنتان بهتر شما را, اگر شما بدانيد.
يُعرَفُ المُجرِمُون بِسيماهُم فَيُؤخَذ بِالنَّواصى والأقدام.
(آيه ٤١, سوره رحمان)
ترجمه رازى: بشناسند مجرمان به نشانشان, فراگيرند به موى پيشانى و پايها. (ص٥٣٣)
ترجمه تفسير طبرى: بشناخته شوند گناه كاران به نشانهاى ايشان, و گرفته شوند به موى پيشانيهاى ايشان و پايهاشان. (ص١٧٨٦)
خطّى كهن: شناخته شوند كافران به نشانهاى روى ايشان, پس بگيرند ايشان را به موهاى پيشانى و قدم ها.
وَيلٌ لِلمُطَفّفين* الذين إذا اكتالُوا عَلى الناس يَستَوفون* وَ إذا كالُوهُم أو وَّزَنُوهُم يُخسِرون. (آيات ١ـ٣, سوره مطففين)
ترجمه رازى: وايِ آنان كه كم پيمايند و كم سنجند* آنان كه چون پيمايند براى خود بر مردمان تمام بستانند* و چون پيمايند بر ايشان يا سنجند بر ايشان كم پيمايند و سنجند. (ص٥٨٧)
ترجمه تفسير طبرى: و اى طفاف كنان را! يعنى كيّالان كه غلّه مى پيمايند* آن كس ها را كه چون مى پيمايند بر مردمان تمام بپيمايند و تمام بستانند* و چون پيمايند ايشان را يا بسنجند ايشان را كاست كارى كنند. (ص١٩٩٦)
خطّى كهن: و اى مر پيمايندگان را!* آنها كه چون پيمايند بر مردمان, تمام فرا ستانند* و چون پيمايند ايشان را يا وزن كنند ايشان را, بازكاهانند.