آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - سيرى در رياض الجنة - قاسمى رحيم

سيرى در رياض الجنة
قاسمى رحيم

رياض الجنة, ميرزا محمدحسن الحسينى زنوزى, كتابخانه آية اللّه مرعشى نجفى, ١٤١٢, قم.

كتاب رياض الجنه, تأليف عالم جليل سيد محمدحسن زنوزى, مجموعه اى ارزشمند و از نفايس به يادگار مانده از سده پيشين است. مؤلف آن چنان كه خود نگاشته, از شاگردان خاتم المجتهدين مولانا آقا محمدباقر بهبهانى و عمدةالعلماء ميرزا محمدمهدى شهرستانى و آقا سيدعلى عالم ربانى (صاحب رياض) و نيز ميرزا محمدمهدى (شهيد خراسانى) بوده است. كتاب وى در هفت روضه تدوين گشته و روضه چهارم آن شامل ذكر مفصل احوال علماى عامه و خاصه است و روضه پنجم در احوال شعراى عرب و عجم و روضه ششم در بيان مشاهير وزرا و امرا و خوش نويسان روزگار است.
آقاى على دوانى در كتاب ارزشمند (وحيد بهبهانى) كه چاپ اول آن در سال ١٣٣٧ش يعنى چهل وسه سال پيش به بازار عرضه گشته, ضمن آوردن زندگانى زنوزى در بخش شاگردان آقا (وحيد بهبهانى) مى نويسد:
(چنان كه خوانندگان مستحضر مى باشند, كم تر صفحه اى از اين كتاب است كه ما از رياض الجنه نام نبرده باشيم. در اين خصوص نويسنده نخستين كسى است كه به اندازه لازم مطالب اين كتاب را در تراجم علماى بزرگ شيعه نقل كرده است.)١
جلد اول از روضه چهارم اين كتاب چند سال قبل به همت آقاى على رفيعى علامرودشتى به چاپ رسيده و جلد دوم آن نيز در سال ١٣٧٨ش از چاپ خارج گرديد. نگارنده كه وقفه طولانى در چاپ كتاب را به خاطر تحقيق عميق و دقيق كتاب مى دانست, در ضمن مراجعه به جلد دوم كتاب و بررسى مواردى از تحقيقات ارائه شده, متوجه تفاوت تحقيق عرضه شده با آنچه درباره آن گمان مى نمود, گشت.
آنچه اكنون عرضه مى گردد, گذرى كوتاه بر تحقيق و تصحيح كتاب است با اين اميد كه موجب انديشه عميق تر محقق در كار احياى اين اثر سترگ باشد و در جلدهاى بعدى شاهد ارائه كارى علمى و تحقيقى به جاى نگاشتن پاورقى هاى مفصل و فهرست گونه باشيم.
١. ص١١ پاورقى: ميرزا محمدمهدي… مشهدى ملقب به شهيد ثالث يا شهيد رابع و يا شهيد خامس… حاشيه اى بر دروس شهيد نوشته است.
طبق نوشته مرحوم علامه امينى در كتاب شهداء الفضيله, دانشمندان و شرح حال نويسان به استثناى شيخ بهائى كه محقق كركى را شهيد ثالث ناميده است, مرحوم مولى عبدالله تسترى خراسانى م٩٩٧هـ را شهيد ثالث مى دانند.٢ و البته اين لقب بعدها نيز در مورد شهيد قاضى نورالله تسترى صاحب احقاق الحق و آيةاللّه شيخ محمدتقى برغانى قزوينى صاحب منهج الاجتهاد به كار رفته است و مرحوم ميرزا محمدمهدى خراسانى ملقب به شهيد رابع مى باشد.
مهم ترين تأليف شهيد رابع,( نبراس الهدايه) نام دارد كه شرح مفصلى بر سه قسمت (طهارت, صلاة و حج) كتاب كفايةالاحكام محقق سبزوارى است.
در كتاب (شهيد رابع) تأليف ناصرالدين انصارى قمى آمده است:
(اگر در برخى كتاب ها مانند نجوم السماء و مستدرك الوسائل و مكارم الآثار, شرح دروس را از جمله تأليفاتش برشمرده اند, گويا مقصودشان همين شرح كفايه مزبور است.)٣
٢. ص٣٤ متن: و ذكره السيد مصطفى الحسينى التفرشى فقال… توفى فى مشهد الغروى فى شهر صفر سنه ٩٩٣ نروى باسانيدنا السابقه عن الشيخ حسن والسيد محمد عنه قال فى امل الآمل. سمعنا.
محقق در پاورقى منظور از شيخ حسن را به احتمال, شيخ حسن بن على بن محمد حر عاملى و منظور از سيد محمد را به طور قطع, سيد محمد بن شرف الدين على بن نعمةالله موسوى جزائرى دانسته است.
قبل از بيان خطاى وى لازم است متذكر شويم كه جمله (نروى باسانيدنا) دنباله كلام تفرشى نيست, بلكه كلام شيخ حر عاملى است و ايشان پس از نقل كلام تفرشى و با آوردن كلمه انتهى (كه در متن نيامده) مى فرمايد: نروى باسانيدنا.
بنابراين ضبط جمله (قال فى امل الآمل) كه خواننده در ربط آن به ماقبل يا مابعد, مردد و متحير است, غلط بوده و صحيح آن (قاله فى امل الآمل) است و مربوط به كل مطالبى است كه از ابتداى شرح حال مقدس اردبيلى تا آن جا ذكر شده و مطالب مرحوم مؤلف از جمله (سمعنا به بعد) شروع مى شود.
و اما شيخ حسن و سيد محمد كه راوى حديث از جناب مقدس اردبيلى مى باشند و مرحوم حر عاملى با اسانيد خود, به واسطه آن ها از اردبيلى نقل حديث مى كند, هيچ يك از آن دو شخص غير مشهور نبوده و منظور دو شاگرد برجسته اردبيلى, شيخ حسن بن زين الدين عاملى صاحب معالم و سيد محمد عاملى صاحب مدارك است.
٣. در ص٣٥ متن, مطالب محقق بحرانى در لؤلؤالبحرين درباره محقق اردبيلى با عبارت قال الفاضل البحرانى فى اجازته نقل شده و محقق آن را بدين گونه ضبط كرده است: ونقل السيد المذكور ايضا فى كتاب الانوار النعمانيه ومن جملته: الورع المولا المقدس الاردبيلى انه كان اذا خرج من منزله… وكان عام الفلاء يقاسم الفقراء. محقق بدون اشاره به اضافاتى كه در سخنان بحرانى افزوده شده و موجب نامفهوم شدن عبارت گشته, آن را به لؤلؤ البحرين, ص١٤٨ـ١٥١ ارجاع داده است; در حالى كه متن عبارت لؤلؤ كه تا اوايل ص١٥٠ نيز بيش تر نيست, چنين است:
ونقل السيد المذكور ايضاً انه كان فى عام الغلاء يقاسم الفقراء…
و افزوده جزائرى نيز كه مستقيماً از انوار النعمانيه نقل شده و در كتاب لؤلؤ ذكرى از آن نيست و بايد پس از اتمام نقل لؤلؤ ذكر شود, چنين است:
(ومن جملة ورعد: انّه كان…)٤
٤. ص٣٧ متن: ايضاً سيد نوشته اند كه يكى از معتبرترين استادهاى من براى من نقل كرده است كه مولانا احمد اردبيلى در علم به مرتبه اعلى و در ورع و تقوا به درجه اقصى رسيده بود. يكى از شاگردان او كه متقى تر و پرهيزكارتر از همه بوده مطلع شده…
از آن جا كه محقق هيچ يك از مطالب منقول از انوار نعمانيه را با متن آن تطبيق نكرده, متوجه عدم مطابقت ترجمه زنوزى با سخن جزائرى نشده است.
جزائرى در جلد دوم انوار, ص٣٠٣ مى نويسد:
وقد حدّثنى اوثق مشايخى علما و عملاً انّ لهذا الرجل وهو المولى الاردبيلى تلميذاً مِن اهل تفرش اسمه ميرعلاّم وقد كان بمكان من الفضل والورع قال…
مشاهده مى شود كه توصيف جزائرى از مرتبه علم و عمل, مربوط به يكى از مشايخ خود وى است نه محقق اردبيلى و لازم بود اشتباه ترجمه مؤلف در پاورقى گوشزد گردد. حكايتى نيز كه از جزائرى در زمينه توصيه اردبيلى نسبت به يكى از سادات نقل شده, در جلد چهارم انوار, ص٢٣٢ آمده كه محقق فرصت رجوع و ارجاع به آن را نيافته است.
٥. ص٧٣ متن: المولا اسماعيل بن محمدحسين بن محمدرضا المازندرانى المشهور بخواجو.
محقق در پاورقى نوشته (مؤلف وى را چنين معرفى كرده است:
مولا اسماعيل وهو محمد بن حسين بن محمدرضا مازندرانى مشهور به خواجو كه درست نيست و صحيح همان است كه در متن آمده است.
با اين كه حدود هشتاد و پنج كتاب و رساله از محقق خواجويى (نه خواجو) تاكنون به همت بلند محقق ارجمند سيد مهدى رجائى از يازده سال پيش تاكنون به چاپ رسيده و در بسيارى از آن ها مؤلف خود را محمد بن حسين مشهور به اسماعيل معرفى كرده است, محقق رياض الجنه بدون مراجعه به حتى يكى از آن ها, متن رياض را آن گونه تحريف نموده است. نمونه هايى از معرفى خواجويى چنين است:
در الفوائد الرجاليه مى نويسد:
اقول بعد الحمد والصلاة وانا العبد الفقير الى رحمة ربّه الجليل محمد بن الحسين بن محمدرضا المشتهر باسماعيل.٥
و در اول حاشيه مفتاح الفلاح شيخ بهايى مى نويسد:
يقول العبد الآنس بالخالق المتوحش الآيس عن الخلائق محمد بن الحسين المدعوّ باسماعيل عامله الله بفضل نبيل ولطف جليل.٦
٦. در ص٧٢ پاورقى آمده است: (او خود در مقدمه حاشيه كتاب الاربعين شيخ بهايى چنين نوشته است: من اين كتاب را در زمانى گرد آوردم و در مكانى تأليف كردم كه تن و جان مردم همه كدر و تيره گشته و ريختن خون مؤمنان حلال گشته و…) در اين جا نيز بين دو كتاب خواجويى خلط گشته. توضيح اين كه محقق خواجويى كتابى به نام الاربعون حديثا نگاشته كه در سال ١٤١٢هـ منتشر شده و نيز حاشيه مبسوطى بر اربعين حديث شيخ بهايى نگاشته كه هنوز به چاپ نرسيده (و دو نسخه از آن اخيراً فهرست شده) و مطلب نقل شده در انتهاى اربعينِ حديث خواجويى (ص٣٨٩) آمده, نه در ابتداى حاشيه اربعين حديث شيخ بهايى.
٧. در همان پاورقى آمده است: (چون در زمان حمله افاغنه در اصفهان مى زيسته, به دليل دشمنى افاغنه با شيعيان كم تر ذكرى از وى در منابع معاصرين او به ميان آمده است.) عدم ذكر محقق خواجويى در منابع, به خاطر اثرات حمله ويرانگر افاغنه و به طور كلى كساد بازار علم و دانش در آن زمان بوده, نه دشمنى افاغنه با شيعيان.
٨. چنان كه گفته شد حدود هشتاد و پنج جلد از تأليفات خواجويى در ساليان اخير منتشر شده و نسخ آثارى چون حاشيه مفصل بر تفسير صافى و اربعين شيخ بهايى و حواشى غير مدوّن بر تهذيب شيخ طوسى و حاشيه بر اثنى عشريه شيخ بهايى و… نيز موجود است و هنوز به چاپ نرسيده. همچنين وى كتب مهم ديگرى چون حاشيه يا شرح بر مدارك الاحكام, حاشيه بر حبل المتين شيخ بهائى, حاشيه بر زبدةالبيان اردبيلى و… داشته كه نام آن ها هنوز در فهارس نسخ خطى نيامده و از سرنوشت آن ها اطلاعى در دست نيست. با اين حال محقق محترم كه ظاهراً هيچ يك از تأليفات خواجويى را نديده است, چنين قضاوت كرده كه مهم ترين آن ها جامع الشتات در نوادر و متفرقات, شرح الاحاديث الاربعين! رسالة فى الامامة والرد على الصوفية الملعونه است!
نكته ديگر اين كه محقق گرامى, سيد مهدى رجايى در مقدمه بسيارى از آثار خواجويى, مفصلاً به شرح احوال و آثار وى پرداخته و علاوه بر آن كتاب مستقلى به فارسى در شرح حال وى نگاشته و منتشر نموده است, ولى به هيچ يك از آن ها, در ضمن منابع شرح حال خواجويى اشاره نشده. اين در حالى است كه محقق كتاب در مواردى چون شرح حال ميرزاى قمى بحرالعلوم, صاحب رياض, خليفه سلطان و… كتاب خويش به نام شهاب شريعت را كه در شرح احوال آيةاللّه العظمى مرعشى نجفى است, جزء منابع شرح حال آنان ذكر كرده.
٩. ص١٩٩ پاورقى, محقق در شرح حال جناب فاضل هندى نوشته است: وى در ٢٥ رمضان ١١٣٧ق در حمله افاغنه در اصفهان كشته شد.
اين مطلب از متفردات اين تحقيق است و معلوم نيست محقق, چه كسى را با فاضل هندى اشتباه كرده است.
١٠. ص٢٧٧ در پاورقى, يكى از شاگردان شيخ جعفر كاشف الغطاء را آقاجمال خوانسارى! ذكر كرده و حال آن كه كاشف الغطاء در سال ١٢٢٨هـ از دنيا رفته و محقق خوانسارى متوفاى ١١٢٥هـ است.
اين اشتباه از آن جا ناشى شده كه يكى از اساتيد آقاجمال خوانسارى را شيخ جعفر, ذكر كرده اند و ظاهراً مقصود شيخ جعفر قاضى كمره اى م١١١٥ق است كه پس از علامه مجلسى, شيخ الاسلام زمان بوده است.٧ محقق بدون توجه به يك قرن تفاوت زمانى بين اين دو شيخ جعفر, آن ها را يكى پنداشته است.
١١. ص٣١١ در پاورقى يكى از شاگردان آقاجمال خوانسارى (م١١٢٥ق) را محمدباقر بن محمد اكمل بهبهانى (متولد ١١١٨ق) ذكر كرده.
آنچه در فهرست شاگردان خوانسارى آمده اين است كه محمد اكمل پدر محمدباقر بهبهانى, احتمالاً از آقاجمال خوانسارى روايت حديث نموده است.٨ و شاگردى آقا محمدباقر بهبهانى را نه كسى ذكر كرده و نه با سن او همخوانى دارد.
١٢. ص١٢٠ در پاورقى, سيد بدرالدين بن احمد حسينى عاملى انصارى ساكن طوس را فرزند سيد احمد علوى عاملى شاگرد و داماد ميرداماد دانسته كه اين نيز از اجتهادات محقق است و در شرح حال مير سيداحمد و خاندان او چنين شخصى ذكر نشده و لقب انصارى و سكونت وى در طوس, بيانگر عدم نسبت بين وى با مير سيد احمد ملقب به علوى و ساكن اصفهان مى باشد.
١٣. ص١٣٣ پاورقى, شيخ بهايى را شاگرد عبدالعلى بيرجندى دانسته كه در منابع شرح حال شيخ, ذكرى از آن نيست و استاد شيخ, مرحوم عبدالعالى بن على بن عبدالعالى كركى است.
١٤. ص٤٦١ متن, در شرح حال شيخ ابوالفتوح رازى مفسر معروف آمده: از بعضى ثقات مسموع شد كه قبرش در صفاهان است.
محقق كه در مواردى چون معرفى خواجويى طبق نظر خويش, عبارت متن را نيز تغيير داده, در اين جا هيچ اشاره اى به اشتباه مؤلف ننموده است.
جهت روشن شدن مطلب, نقل سخن صاحب حديقةالشيعه ضرورى است. وى مى نويسد: ابن حمزه مى گويد كه در شهر رى حاضر بودم كه شيخ ابوالفتوح رازى صاحب تفسير به رحمت حق تعالى پيوست و به موجب وصيتش در جوار مرقد امامزاده واجب التعظيم, امام زاده عبدالعظيم الحسنى مدفون گشت. و مؤلف اين كتاب… گويد مرا گذار به اصفهان افتاد. ديدم كه مردم آن بلده, شيخ ابوالفتوح عجلى شافعى اصفهانى را, شيخ ابوالفتوح رازى نام كرده بودند و به اين بهانه به عادت پدران خويش قبر آن سنّى صوفى را زيارت مى كردند.٩
١٥. ص٥١٧ پاورقى, درباره مولى حيدرعلى شيروانى مى نويسد: گفته اند وى همه علماى شيعه مگر سيد مرتضى و پدرش ابواحمد موسوى را لعن مى كرد.
اين مضمون كه محقق طبق معمول آن را بدون ذكر مأخذ آورده است, از كتاب تتميم امل الآمل شيخ عبدالنبى قزوينى اخذ شده و عبارت قزوينى چنين است:
يحكى انه يلعن جميع العلماء الاّ السيّد المرتضى ووالده العلاّمة.١٠
منظور از والده العلامه, پدر خود حيدرعلى شيروانى يعنى علامه محمد بن حسن شيروانى معروف به ملا ميرزا و مدقق شيروانى است و محقق بدون توجه به صفت العلامة گمان كرده كه پدر سيد مرتضى يعنى ابواحمد موسوى مراد است و عبارت را آن گونه معنا كرده.
١٦. ص٢٧٧ پاورقى, درباره شيخ جعفر كاشف الغطا مى نويسد:در حلقه هاى درس… وحيد بهبهانى و سيد محمدمهدى بحرالعلوم شركت نمود و از آن ها علوم مختلف را فراگرفت… پس از شيخ خود سيد محمدمهدى بحرالعلوم زعامت و مرجعيت و رياست شيعه يافت.
در مورد شاگردى مرحوم شيخ نزد بحرالعلوم نوشته اند:
مدت زمانى به عنوان تبرك و تيمن به درس مرحوم بحرالعلوم حاضر گرديد; در صورتى كه احتياج به حضور و استفاده از آن حوزه علمى نداشت. در العبقات العنبريه مى نويسد: مدت حضور مرحوم شيخ در جلسه درس مرحوم سيد بحرالعلوم, يك هفته يا دو هفته بوده است.١١
در مورد زعامت يافتن شيخ پس از بحرالعلوم نيز بايد گفت كه به نوشته معارف الرجال و العبقات العنبريه پس از وحيد بهبهانى, امور مربوط بدين گونه تقسيم شد كه منبر تدريس منحصر به مرحوم بحرالعلوم گردد, اقامه نماز جماعت به مرحوم شيخ حسين نجف, و امر تقليد و زعامت مسلمين به مرحوم شيخ جعفر واگذار شود.١٢
١٧. ص١٣٨ در متن كتاب اين عناوين اختصارى (جشن, ست, جخ, غض) در پايان مطالب نقل شده, آمده است كه به ترتيب مربوط به رجال نجاشى, فهرست طوسى, رجال شيخ طوسى و رجال ابن غضايرى است و محقق هيچ يك از مطالب را به منبع آن ارجاع نداده, علاوه بر آن, عبارت (روى عنه ابنه احمد بن ابى عبدالله) در بين مطالب منقول از رجال نجاشى افزوده شده كه با مراجعه به اصل منبع معلوم مى شود كه چنين عبارتى در رجال نجاشى وجود ندارد و صورت صحيح اين عبارت در فهرست شيخ طوسى بدين گونه آمده; چنان كه مؤلف هم بعداً آن را از فهرست نقل كرده: (روى عنه احمد بن محمد بن عيسى و ابنه احمد بن ابى عبدالله.)
١٨. در ص٣٠ و٣٢ نام دو تن از فرزندان مؤلف آمده و محقق نوشته است كه در منابع رجالى مطالبى درباره آن ها نيافته.
جناب آقاى على دوانى اطلاعات مفيد زير را در كتاب وحيد بهبهانى در اين باره ارائه داده است:
(چنان كه يكى از نوادگان مرحوم زنوزى يعنى عالم متتبع جليل آقاى ميرزا على اكبر شمس العلماء مقيم خوى اظهار مى دارند مرحوم زنوزى چهار فرزند برومند داشته است و اينان آقا ميرزا عبدالرسول كه از علما و فضلا و ادباى معروف بوده است. شرح كافى و حاشيه بر قوانين از اوست. و آقا ميرزا على كه رساله اى در استصحاب, تفسير سوره يوسف, شرح نقطه (انا نقطة تحت الباء) از تأليفات اوست. آقا ميرزا ابراهيم و آقا ميرزا مهدى كه ميان فرزندان او كثيرالاولاد بوده است. آقاى شمس العلماء از فرزندان ميرزا مهدى است.)١٣
١٩. ص١٩٠, ضمن برشمردن تأليفات شيخ حسين بن عبدالصمد عاملى مى نويسد: (تحفة اهل الايمان فى قبلة عراق العجم والخراسان) و سپس محقق فرزانه گوشزد كرده اند كه منظور از عراق عجم, شهر اراك فعلى است.
در مورد عراق عجم در لغت نامه دهخدا اين چنين آمده است:
(ايالت جبال را در قرون وسطى, غالب اوقات عراق عجم ناميده اند تا با عراق عرب اشتباه نشود. ايالات جبل (عراق عجم) شهرهاى بزرگى داشت از قبيل كرمانشاه, همدان و در شمال خاورى آن, رى و در جنوب خاورى, اصفهان بود….
مهم ترين مناطق عراق عجم, كرمانشاه كه عرب آن را قرميسن ناميده اند, بود و اصفهان و همدان.)١٤
نمونه هايى نيز از اطلاعات كتابشناسى ارائه شده در اين تحقيق را مرور مى كنيم.
١. ص٤٨٤ پاورقى, ضمن شمارش آثار كاشفى سبزوارى آمده: (٩. لب لباب مثنوى فى انتخاب المثنوى (جواهر الاسرار) كه شرح دفتر اول تا سوم مثنوى است) جواهرالاسرار در شرح سه دفتر اول مثنوى, تأليف تاج الدين حسين خوارزمى است كه در سال ١٣٦١ش به چاپ رسيده و محقق آن را نام ديگر لب لباب مثنوى كاشفى پنداشته است; در حالى كه اگر كاشفى نيز كتابى به نام جواهرالاسرار در شرح مثنوى داشته باشد, باز هم كتابى جز لب لباب مثنوى است كه موضوع آن تنها انتخاب اشعارى از مثنوى است.
در همان صفحه دهمين اثر كاشفى را كتاب لطائف الطوائف چاپ شده به كوشش احمد گلچين معانى, ذكر نمود. اين كتاب نوشته فرزند كاشفى, فخرالدين على صفى است كه در ص٤٨٧ متن آن را از منظومات فرزند كاشفى ذكر كرده كه نسبت آن به فرزند كاشفى صحيح است, ولى منظوم دانستن آن خطاست. محقق نيز بدون اشاره به اين اشتباه, ضبط ظرائف را بر طوائف ترجيح داده و آن را در متن قرار داده است. عجيب تر از همه اين كه در پاورقى همان صفحه, سيزدهمين تأليف كاشفى را هفت بند كاشفى به شعر دانسته كه در هند چاپ سنگى شده است.
با توجه به اين كه چنين كتابى در آثار كاشفى ذكر نشده, به راحتى مى توان حدس زد كه محقق, هفت بند كاشى را كه اشعارى معروف از ملا حسن آملى كاشانى معاصر علامه حلى است, هفت بند كاشفى خوانده و آن را تأليف كاشفى پنداشته است.١٥
٢. ص٣١٢ پاورقى, يكى از تأليفات چاپ شده آقاجمال خوانسارى را تاج التراجم موسوم به موائد الرحمن دانسته. مرحوم محدث ارموى در مقدمه شرح غرر و درر آمدى تأليف خوانسارى, دلايل بطلان اين انتساب را ذكر كرده است.
٣. ص٣١٤, آن جا كه مؤلف يكى از تأليفات آقاحسين خوانسارى را شرح الدروس ذكر كرده, محقق در پاورقى نوشته: اين كتاب با عنوان حاشية مشارق الشموس فى شرح الدروس چاپ سنگى شده است كه به فرزند وى هم نسبت داده اند. نام كتاب آقا حسين خوانسارى, مشارق الشموس است و كسى آن را به فرزند وى نسبت نداده, بلكه فرزند بر كتاب پدر حاشيه نوشته است.
٤. ص٢٠٨ پاورقى, يكى از تأليفات فاضل هندى را البحر المواج در تفسير قرآن ذكر كرده كه طبق تحقيق استاد جعفريان, اين كتاب تأليف شهاب الدين احمد دولت آبادى هندى م٨٤٨ق است كه از علماى اهل سنت مى باشد و ربطى به فاضل هندى شيعى ندارد.١٦
در همان صفحه, اولين اثرى كه از فاضل هندى ياد شده با عنوان اخوان الصفا ذكر گشته كه صحيح آن عون اخوان الصفا است و عجيب تر اين كه در پايان شمارش تأليفات وى نوشته است: كتاب در النظيم وى در ١٢٧٧ يا ١٢٧٩ق در تهران چاپ سنگى شده است.
كتاب الدر النظيم فى تفسير القرآن الكريم كه به نوشته الذريعه در سال ١٢٧٩ق به چاپ رسيده, تأليف مولى محمدرضا همدانى (كوثر على شاه) است.
٥. ص١٩١ پاورقى, ضمن برشمردن آثار شيخ حسين عاملى مى نويسد: و رساله اى از وى به شماره ٣٨٢٠ در چستر بيتى!
رساله مورد اشاره, نورالحقيقة و نور الحديقة فى علم الاخلاق نام دارد و در سال ١٤٠٣ق با تحقيق محمدجواد الحسينى الجلالى براساس همان نسخه چستر بيتى در قم چاپ شده.
٦. ص١٩٠, يكى از تأليفات شيخ حسين عاملى, رساله فى الرد على اهل الوسواس سمّاه العقد الحسينى ذكر شده و در پاورقى آمده: برخى اين رساله را با رساله العقد الطهماسبى يكى دانسته اند كه اشتباه است.
اين رساله با عنوان العقد الطهماسبى در جلد دهم مجموعه ميراث اسلامى ايران به چاپ رسيده و با مراجعه به آن شكى در اتحاد دو عنوان باقى نمى ماند.
٧. ص١٦٠. دو تأليف شيخ بهايى را اين چنين نام مى برد:
صحيفة الاسطرلاب و التحفة الخاتميه. صحيح آن, الصفيحة فى الاسطرلاب (به عربى) و تحفه حاتمى (به فارسى) است.
٨. ص٢٦٠ پاورقى. يكى از آثار جاربردى را شرح شافعيه ابن حاجب ذكر كرده كه به صورت خطى در ازهريه و دارالكتب و… موجود است. كتاب مزبور شرح شافيه ابن حاجب در علم صرف است و به صورت سنگى به چاپ رسيده است و به شرح جاربردى معروف است.
٩. ص١٣٤ پاورقى, معروف ترين اثر بيرجندى را شرح النقاية مختصر الوقاية دانسته. نامى كه براى آشنايان با كتاب بسيار ناآشناست و اصلاً شهرت بيرجندى به كتب رياضى و نجومى اوست; كتبى چون شرح تذكره, شرح تحرير مجسطى (كه محقق آن را به غلط شرح تجريد مجسطى ضبط كرده, و شرح بيست باب و…).١٧
١٠. ص٥٣٣. مؤلف يكى از تأليفات محقق خفرى را شرح تذكره مسمى به تكمله دانسته و در پاورقى آمده: اين كتاب تعليقه اى است بر شرح تذكره نصيريه.
كتاب خفرى تعليقه بر شرح تذكره نيست, بلكه خود خفرى شارح تذكره است.١٨
١١. ص٣٧١ پاورقى. در بيان تأليفات شيخ محمد بن حسن حر عاملى آمده است: از آثار مهم وى كه تاكنون به چاپ نرسيده كتاب الدر المسلوك… است.
اين كتاب چنانچه خود محقق در پاورقى ص٣٧٦ و ٣٨٢ تصريح كرده, تأليف شيخ احمد برادر شيخ محمد حر عاملى است.
١٢. ص٦٨ پاورقى. كتاب الوسائل فى الفقه را تأليف ملا اسدالله كاظمى دانسته كه از تأليفات مرحوم سيد محسن اعرجى كاظمى است و به چاپ رسيده است.
١٣. ص٣٠١ پاورقى, يكى از تأليفات دوانى را تفسير سوره حمد شمرده كه سوره جحد (كافرون) صحيح است و به چاپ رسيد. لازم به ذكر است كه بسيارى از تأليفات دوانى كه خطى قلمداد شده است, طى دو دهه اخير به چاپ رسيده اند.
١٤. ص٢٥٠ پاورقى. درباره تفسير الكشف والبيان ثعلبى مى نويسد: مرحوم مجلسى از اين تفسير بسيار نقل مى كند و بيش از تفاسير ديگر….
واقع مطلب اين است مرحوم علامه مجلسى, در بحارالانوار از اين تفسير بيش از ساير كتاب هاى اهل سنت نقل نموده است.
١٥. ص٢٦٢ پاورقى: شرايع الاسلام را محمدتقى بن عباس نهاوندى به فارسى ترجمه كرده. در حالى كه ترجمه معروف و رايج شرايع, ترجمه ابوالقاسم يزدى است كه چندين بار چاپ شده. معلوم نيست چرا تنها اين ترجمه ناشناخته و غير مطبوع ذكر گشته.
١٦. ص٥١٨ و٥١٩. چند اثر از حيدرعلى شيروانى به نام هاى فضائل اهل البيت و المناقب والمثالب و مناقب الحيدريه و رساله فى فضل اهل البيت ذكر شده كه همگى عناوين يك كتابند كه با تصحيح محمد الحسون در قم با عنوان ماروته العامة من مناقب اهل البيت(ع) به چاپ رسيده است.
١٧. ص٥٣٣ و٥٣٤. دو اثر از محقق خفرى با نام هاى حل ما لاينحل يا حيرة الفضلاء و عبرة الفضلاء و رساله الجذر الاصم, ذكر گشته كه عناوين يك رساله مى باشند.
١٨. ص٤٤١. مؤلف از هداية الابرار فى اصول الدين نوشته شيخ حسين عاملى ياد نموده. چنانچه محقق به متن چاپ شده كتاب كه با تحقيق دكتر رؤوف جمال الدين منتشر شده, مراجعه مى نمود, متوجه مى شد كه موضوع كتاب نامبرده مباحث اصول فقه است و آن را متذكر مى شد.
١٩. ص٢٩٣ پاورقى. يكى از آثار شيخ جعفر قاضى حويزى (كمره اى) را رساله الحكمة به فارسى در علم كلام ذكر نموده. كتاب مرحوم حويزى, تحفه سلطانى در حكمت طبيعى و حكمت الهى است كه در سال ١١١٥ق تأليف شده و در سال ١٣٣٩ش به همت محمد رمضانى, دارنده كلاله خاور با مقدمه مرحوم آيةاللّه العظمى مرعشى نجفى(ره) به چاپ رسيده است.
٢٠. در ص٢٦ كتاب الفذالك فى شرح المدارك را تأليف ميرزا محمدمهدى شهرستانى مى داند كه اثر نامبرده تأليف آقا محمدعلى بهبهانى كرمانشاهى است.
كوتاه سخن اين كه گفتنى ها درباره اطلاعات كتابشناسى ارائه شده در اين تحقيق بسيار است و مجال پرداختن به آن اندك. علاوه بر آن محقق از چاپ بسيارى از كتاب هاى معرفى شده بى خبر بوده و اطلاعات اندك مربوط به چاپ كتب نيز اكثراً مخدوش است. به عنوان مثال در ص٣٤ آمده كه مجمع الفائدة والبرهان در قم, در ٦جلد چاپ شده; حال آن كه چاپ جلد چهاردهم كتاب مزبور سال ها است كه منتشر گرديده.
و نيز در ص١٥٩ آمده: رساله اثنى عشريه كه به اثنى عشريات خمس معروف است… در ١٤٠٩ق در قم منتشر شده. آنچه در سال مزبور در قم چاپ شده, يكى از اثنى عشريات خمس (رساله صلوة) است و چهار رساله ديگر آن خطى است.
در ادامه همين بخش آمده كه كشكول شيخ بهايى كتابى عرفانى است! و درباره جامع عباسى مى نويسد: كتاب ظاهراً پيش درآمد رساله هاى عمليه مراجع پس از شيخ بهايى است!
در ص٥١٤ آمده كه نص النصوص به كوشش هانرى كربن و… منتشر شده. آنچه توسط نامبردگان منتشر شده تنها مقدمه كتاب است و اصل شرح مفصل آملى بر فصوص (نص النصوص) به چاپ نرسيده.
مطلب آخر اين كه منابع ذكر شده در پايان معرفى افراد نيز ـ هرچند متعدد است ـ در اغلب موارد منابع مهم و جدى ذكر نشده و در عوض برخى مقالات دور از دسترس و منابع كم اهميت آورده شده كه به نمونه هايى از كاستى ها اشاره مى كنيم.
١. يكى از تحقيقات مفصل درباره مرحوم شيخ جعفر كاشف الغطا پژوهش هشتاد صفحه اى مرحوم سيد مصلح الدين مهدوى در جلد اول كتاب تاريخ علمى و اجتماعى اصفهان است كه به سال ١٣٦٧ش به چاپ رسيده و محقق در منابع شرح حال شيخ نامى از آن نبرده. كتاب العبقات العنبريه نيز در سال ١٤١٨ق با تحقيق دكتر جودت قزوينى به چاپ رسيده و مهم ترين منبع در اين زمينه است. نيز كتاب ارزشمند لؤلؤة الصدف در تاريخ نجف از مرحوم آيةاللّه سيد عبدالله ثقةالاسلام اصفهانى.
٢. چند منبع مهم و تحقيقى در شرح حال شيخ بهايى كه در كتاب نيامده عبارتند از:
رساله ارزشمند و مفصل محقق رجالى آيةاللّه ميرزا ابوالمعالى كلباسى, مقدمه مفصل كليات اشعار و آثار شيخ بهايى به قلم غلامحسين جواهرى كه در آن شرح حالى از شيخ كه پانزده سال قبل از وفات وى نگاشته شده از كتاب خطى خير البيان شاه حسين سيستانى نقل شده و ديگر كتاب بهاءالدين العاملى اديبا و فقيها و عالما تأليف دكتر دلال عباس كه در سال ١٩٩٥م با حجمى حدود هشتصد صفحه توسط دارالحوار به چاپ رسيده و كتاب بهاءالدين العاملى نوشته دكتر محمد التيجانى كه قسمتى از مطالب آن در مقدمه تفسير عروةالوثقى شيخ بهايى با تصحيح اكبر ايرانى قمى نقل گرديده است.
٣. شرح احوال و آثار امير حسينى هروى در مقدمه مثنوى هاى عرفانى وى به تصحيح سيد محمد ترابى در سال ١٣٧٢ش چاپ شده و شرح احوال و آثار الهى اردبيلى مندرج در مقدمه شرح گلشن راز وى به تصحيح دكتر برزگر خالقى و عفت كرباسى در سال ١٣٧٦ش چاپ شده.پاورقي: ١. وحيد بهبهانى, ص٢٣٣. ٢. شهيدان راه فضيلت, ص٢٧٩. ٣. شهيد رابع, ميرزا محمدمهدى خراسانى, ص٢٧, دفتر تبليغات اسلامى قم, ١٣٧٦. ٤. الانوار النعمانيه, ج٢, ص٣٠٢. ٥. الفوائد الرجاليه, ص٣١. ٦. مفتاح الفلاح, ص٣٥. ٧.ر.ك: دانشمندان خوانسار در كتب تراجم, ص٢٣٢. ٨. همان, ص٢٤٦. ٩. حديقة الشيعه, ج٢, ص٨٠٢. ١٠. تتميم امل الآمل, ص١٣٨. ١١. تاريخ علمى و اجتماعى اصفهان, مهدوى, ج١, ص٥٣. ١٢. همان, ص٧٦ و٨٥. ١٣. وحيد بهبهانى, ص٢٣٤. ١٤. لغت نامه دهخدا, ص٥ ـ١٥٧٨٦. ١٥. الذريعه, ج٢٥, ص٢ـ٢٣١. ١٦. ر.ك: احوال و آثار بهاءالدين محمد اصفهانى, ص١٦. ١٧. ر.ك: تاريخ علوم اسلامى, همايى, ص١٤٢. ١٨. درباره تذكره و شروح سه گانه خفرى, بيرجندى و نظام بر آن, ر.ك: همان, ص١٣٨.