آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٠ - روزبهان و تفسير عرائس البيان - قاسم پور محسن

روزبهان و تفسير عرائس البيان
قاسم پور محسن

آغاز سخن روزبهان بقلى از عارفان بزرگ ايران در قرن ششم هجرى است. او تا دو قرن پس از وفات, از آوازه و اعتبار قابل توجهى برخوردار بود; اما پس از آن به دليل دشوارى يا ديريابى نوشته هايش, چندان كه سزاوار اوست, شناخته نشد.
انديشه هاى او بسيار انتزاعى و ذهنى و به غايتْ خيال پردازانه است. اين چنين خصوصيتى, او را در قدرت تصويرگرى بسيار توانا ساخته است و اين همه, نوشته هاى او را به قول مؤلف روح الجنان (عبداللطيف بن صدرالدين روزبهان) با ويژگى غموضت و صعوبت مواجه ساخته است (روح الجنان, ص١٧٤). عشق و زيباپرستى, زيربناى تفكر عرفانى اوست و به نظر او راه نيل به كمال تنها از اين طريق ميسر است. از ميان شصت اثرى كه به نام او ثبت شده, يكى هم تفسير عرائس البيان است. شيخ روزبهان در اين تفسير, عرفان ذوقى را به قلم آورده كه معرفت بدان, مى تواند راهگشاى پژوهشگران در فهم بهتر و عميق تر عرفان اسلامى و نيز چگونگى روش عارفان در مواجهه با قرآن باشد.شخصيت روزبهان شيخ ابومحمد روزبهان بن ابى نصر البقلى فسوى شيرازى در سال ٥٢٢ در فسا ديده به جهان گشود١ و در شيراز موطن گزيد. او صاحب القاب متعددى است كه از بين آن ها (شيخ شطاح٢), معروف است; زيرا او شطحيات صوفيان را شرح كرده است و از اين رو اثرى معروف به نام او در تاريخ ثبت است. از ديگر القاب او (عارفِ عاشق) است. شيخ روزبهان در سال ٦٠٦ چشم از سراى هستى بربست و پيكر او را در جوار قلعه سكونتش كه در شيراز بنا شده بود, به خاك سپردند.٣
اين عارف عاشق از اوان بلوغ به طاعت و عزلت گرايش داشت. ميل به انزوا از خلال گفتار او نيز مشخص مى شود. خود روزبهان گفته است: (اتفاق ولادت من در ميان قومى بود كه در غايت ضلالت [كانهم حمر مستنفرة] و جهالت بودند و شغل ايشان همه تباهى و مناهى بود.٤ در بيست و پنج سالگى از صحبت با خلق دست شست و به قول خود او وحشتى عظيم از خلق او را ظاهر شده است. در پس اين انزوا, قرآن را حفظ كرد. اوايل حال را بيش تر در رياضت و روزه دارى و تهجّد گذراند. با اين وضع براساس برخى گزارش ها وى به شام, كرمان, عراق, اسكندريه مسافرت كرده است.٥ درباره روزبهان دو ترجمه توسط احفاد او نوشته شده: يكى تحفة العرفان است كه نويسنده آن شرف الدين ابراهيم بن صدرالدين روزبهان ثانى است و ديگرى روح الجنان نام دارد كه توسط شمس الدين عبداللطيف بن صدرالدين روزبهان ثانى نوشته شده است.اساتيد روزبهان
يكى از اساتيد معروف او فقيه ارشدالدين نيريزى است. از او نقل شده كه: (در قيامت شاگردان به اساتيد خود مفتخر مى گردند, اما من به تلمذ و شاگردى روزبهان). امام فخرالدين ابوطاهر اصفهانى سلفى, كه صحيح بخارى را به او در مدرسه اسكندريه تعليم كرده, از ديگر اساتيد روزبهان بوده است. از دانشمند و عارف ديگرى به نام (شيخ جاگير كردى) كه در نزديك سامرا مى زيست, به عنوان اولين مرشد وى نام برده مى شود. (شيخ سراج الدين محمود بن خليفه بن عبدالسلام سالبه) نيز استاد وى بوده است.٦آثار روزبهان بقلى
اين عارف سترگ ـ كه در فقه, طريقه شافعى داشته و در كلام نيز قائل به اختيار ازلى و قضاى علمى بوده است ـ تأليفاتى در زمينه هاى تفسير قرآن, حديث, فقه و تصوف از خود به يادگار گذاشته است.٧ نوشته هاى او به ويژه تفسير عرفانى او از قرآن, مورد مطالعه قرار گرفته و خصوصاً توسط گروهى از خوانندگان در سرزمين هاى عثمانى, آسياى مركزى و در هند حفظ شده است. برخى آثار وى عبارتند از:
در تفسير:
لطائف البيان فى تفسير القرآن
عرائس البيان فى حقايق القرآن
در فقه:
الموشح فى المذاهب الاربعه
در اصول:
العقايد, كتاب الارشاد, كتاب المناهج
در ميان آثار صوفيانه بازمانده او به غير از تفسير عرائس البيان از آثار زير مى توان نام برد:
كشف الاسرار كه ترجمه احوال روحانى شخصى او است به زبان عربى كه در سال ٥٧٧هـ.ق نوشته شده و بخشى از آن در استانبول, در سال ١٩٧١ چاپ شده است.
منطق الاسرار كه مجموعه اى از شطحيات است همراه با شرح اصطلاحات صوفيانه.
شرح شطحيات كه ترجمه و شرحى است از منطق الاسرار همراه با بخش هايى از كتاب الطواسين حلاّج در پاريس به اهتمام هانرى كربن در سال ١٩١٣ چاپ شده است.
عبهر العاشقين كه با مقالاتى در كتاب شناسى و شرح احوال او توسط هانرى كربن و محمد معين در تهران در سال ١٩٧١ به چاپ رسيده است.مكتب عرفانى روزبهان
شيخ شطاح از چشمه هاى عرفان, شراب ناب نوشيده و چشم عنايت او پر شده و قلب او صيقلى گرديده است. او عارفى بود كه چشم دل او جز جمال چيزى را نمى ديده و در نتيجه در شبكه عشق و محبت الهى گرفتار آمده است. يكى از محققان و عرفان پژوهان در مورد روش هاى سير و سلوك عارفان چنين گفته است:
هريك از مشايخ صوفيان بنياد كار و طريقت خود را بر مبناى يكى از مقامات و پايدارى در تحقق بدان يا سير در يكى از احوال و مراقبت آن نهاده اند; چنان كه بعضى سكر و عزلت و گروهى مراقبت باطن و دسته اى محبت و ايثار را اصل قرار داده اند و برخى از مشايخ راستين عشق و ولاء را پايه ترقى و كيمياى سعادت شمرده اند.٨
روزبهان بقلى در اين طريقه يعنى عشق, ممتاز است و مكتب عرفانى او مكتب عشق است. عشق درنظر او قديم و قبل از عقل و روح داراى درجاتى است. عاشق با بقاى معشوق حيات داشته و فنا نمى پذيرد. وحدت بين عشق و عاشق و معشوق, غايت سير يك عارفِ فانى است. به باور روزبهان عشق اساس طريقت است و انكار آن بى حاصل. بر اين اساس اگر عشق نبود, وجود و هستى, تحقق نمى يافت. در منظومه تفكر عرفانى وى, عشق به جمال, نقشى محور دارد. محققى اعتقاد او را در اين زمينه چنين تحليل كرده است:
روزبهان بقلى عشق شديدى به صور زيبا و جامه هاى آراسته داشته است. فرشتگان در نظر او مانند زنان, گيسو, گوشواره, مرواريد و حجاب نورانى دارند و حوريان پاهاى خود را مى آرايند.٩
موسيقى در كليت خود, مظهرى از اين جمال و زيبايى است و عشق وى به موسيقى نيز از همين منظر قابل توجيه است. اين محقق در ادامه چنين افزوده است:
او به موسيقى علاقه مند بود. فرشتگان در نظر وى, طنبور و مزمار و انبيا صور داشته اند.١٠ چنين ديدگاهى را مى توان در تفسير رؤيتى مربوط به نزول ملائك در شب قدر ـ توسط او ـ ملاحظه كرد.
براساس نظر روزبهان فرا رسيدن شب قدر در هر سال, فرصت خاصى براى ملاقات با فرشتگان خداوند است. تصوير او از اين رؤيت, مؤيد نكته اى است كه بدان اشارت رفت. او در اين زمينه گفته است:
(بعضى فرشتگان را ديدم كه طبل ها و بوق ها و آلات موسيقى نظامى در دست داشتند. بر آستانه ربوبى طبّال هايى ديدم كه در شرف نواختن طبل ها بودند.)١١
استعاره عروس يكى از تعبيرات اساسى براى تجربه عرفانى مكاشفه است. نگاه او به قرآن نيز در چارچوب چنين قاعده و نظامى قابل تفسير است. عنوان تفسير عرفانى او بر قرآن, عرائس البيان, يادآور بُرقَع برافكندن عروس, به هنگام وصال [عاشق] است و اين در حكم الگويى است براى ورود به حرم اسرار حق.١٢
به نظر او قرآن كلام و امر آن موجود زيباى مطلق يا مطلق زيبايى است. موسيقى ـ كه تجلى آن حسن و زيبايى است ـ هم در عبارات و هم در محتواى كتاب وحى قابل مشاهده است. رؤيت و مكاشفه هاى او ـ براساس گزارش آثار وى چون كشف الاسرار ـ پرده از اين زيبايى ها برمى گيرد.
بدين سان تفسير او عرائس البيان كوششى است براى انعكاس اين زيبايى ها و در پيوند با اين زيبايى مى توان گفت: اسلوب عرائس در مقايسه با تفاسير ديگر عرفانى, اسلوبى ويژه است كه ما در مباحث بعدى به آن خواهيم پرداخت. اما در عين حال بنا به قول يكى از محققان بايد بر اين نكته تأكيد ورزيد كه: (رگه هاى گرانقدر عرفان در عرائس البيان درخشندگى خاص دارد و نشان دادن يكى, دو مورد از نمونه هاى عرفان در اين تفسير كارى است بيهوده; زيرا صفحه اى از اين تفسير نيست كه قرآن, عشق و پرستش را با زيبايى و هنر و عرفان در نياميخته باشد).١٣تفسير عرائس البيان
چنان كه مذكور افتاد, روزبهان دو تفسير داشته است: يكى به نام لطايف البيان فى تفسير القرآن كه در آن اقوال مفسرانى همچون عبدالله بن عباس, ضحّاك, قتاده, كلبى و امثال ايشان را آورده و در آخر نيز قول خود را. ديگرى به نام عرائس البيان فى حقايق القرآن مى باشد. اين كتاب, تفسيرى است عرفانى, اشارى و بر طريقه اهل تصوّف كه شيخ روزبهان به زبان عربى آن را نوشته است.
در برخى متون تاريخى از اين تفسير با عنوان تفسير عرائس نام برده شده است.١٤ عرائس البيان كه تاكنون چاپ منقحى نيافته و آنچه موجود است, دو چاپ سنگى است كه در كلكته و بمبئى به عمل آمده و نسخه چاپى بمبئى هم از اوايل سوره انعام تا آخر قرآن در حاشيه صفوةالصفاى ابن بزاز به چاپ رسيده است.١٥ در فهرست كتابخانه اهدايى آقاى مشكوة به كتابخانه دانشگاه تهران ذيل اين تفسير چنين مى خوانيم:
[عرائس البيان] قديمى ترين تفسير عرفانى براى قرآن است كه مطابق عقايد صوفيان و مبتنى بر تأويل هاى ايشان مى باشد. روش او در اين كتاب چنان است كه نخست آيه را مى آورد و پس از آن رأى و گفتار خويش را بيان مى كند و سپس به نقل گفتار بزرگان صوفيه مى پردازد. در سرآغاز نام كتاب را آورده است. همه اين تفسير نزديك (٣٣٦٠٠ بيت) نوشته دارد. در پشت (برگ١ـ الف) نسخه اين كتابخانه زنجيره سند خرقه نگارنده تا اويس قرنى چنين نوشته شده است:
١. اويس قرنى, ٢. موسى داعى, ٣. حبيب عجمى, ٤. داود طايى, ٥. شقيق بلخى, ٦. ابوتراب نخشبى, ٧. ابوعمرو استخرى, ٨. ابومحمد جعفر خدام, ٩. ابوعبدالله خفيف شيرازى, ١٠. حسين اكار, ١١. ابواسحاق كازرونى, ١٢. خطيب ابوبكر بن محمد, ١٣. خطيب ابوالقاسم محمد بن احمد بن عبدالكريم, ١٤. سراج الدين محمود بن خليفة بن عبدالسلام بن احمد بن سال به (سالبه), ١٥. روزبهان بقلى شيرازى.
آغاز آن از اين قرار است: (الحمد لله الذى كان فى الانزل الآزال موجوداً بوجوده و ذاته كنوز صفاته معادل جوده….)
انجام آن: (التاسعة طلب العلو… والعاشرة المنع والبخل فاكسره الجود والسخاء والحمد لله.)١٦منابع روزبهان در تفسير عرائس البيان
چنان كه قبل از اين يادآور شديم, روزبهان در مقدمه عرائس اين نكته را بيان مى دارد كه: (پس از گفتار خويش, سخنان نغز و اشارات دقيق استادانم را تبركاً يادآور شدم).١٧ بر مبناى اين سخن, مى توانيم بنيان تفسير يا تأويل او را در اين اثر عرفانى به ياد ماندنى, طريقه صوفيه و اقوال عارفان محسوب داريم. روزبهان آبشخور يا شواهد تفسيرى خود را در ميان سخنان صوفيانى چون: جنيد بغدادى, شبلى, سهل تسترى, ابن عطاء آدمى, ابوبكر واسطى, عبدالكريم قشيرى, ابوسعيد خراز, ابو عبدالرحمن سلمى, ذوالنون مصرى, ابوعثمان معزى, نصرآبادى و…يافته و از اين بزرگان فراوان ياد كرده است. وى در مواردى نيز به سخنان امام على(ع), امام صادق(ع) و امام رضا(ع) نيز استناد كرده و نام آن ها را در تفسير خود آورده است. نهايت آن كه, در مواضعى از تفسير, نسبت به امام صادق(ع) كم لطفى مى نمايد; زيرا وقتى از جنيد و شبلى سخنى را ياد مى كند, نام آن ها را با لفظ (رحمه الله) مى آورد, اما نام امام صادق(ع) را با ذكر قال جعفر, بسنده مى كند! و اين جاى تأسف بسيار است. گاهى نيز مآخذ را به طور صريح بيان نمى كند و با ذكر قال فلان و يا قيل بعض العراقين و قال سلاطين خراسان به تأويل و تفسير خود ادامه مى دهد.

اهميت عرائس البيان١٨
تفسير عرائس البيان به لحاظ تاريخى اهميت دارد. اين اثر عرفانى به دنبال ظهور تفاسيرى چون لطايف الاشارات قشيرى كه از اركان مهم تفسير عرفانى محسوب است و نيز در امتداد حركت غزالى در عرفان, ظهور مى يابد. در عرائس البيان, نوعى پيوستگى بين ميراث عرفانى گذشته و آثار صوفيانه بعدى, ملاحظه مى كنيم. روزبهان بقلى در تفسير خود اقوال و نظريات مشايخ عرفان را تا زمان خود جمع و ضبط كرده است و اين خود خدمتى بس بزرگ است. به بيان ديگر مى توان گفت اين تفسير در حكم نوعى دايرةالمعارف اقوال عرفانى مشايخ اين مكتب است.
جايگاه تربيتى ـ اخلاقى اين تفسير, جنبه مهم ديگر آن است. گرچه مباحث فنى ـ متافيزيكى فراوانى در اين تفسير عرفانى به چشم مى خورد, اما بهره هاى وافر اخلاقى آن نيز كم نيست. به ديگر سخن, اين تفسير از جنبه عملى و سير و سلوكى يكى از مهم ترين متون عرفانى به شمار مى آيد. از همين روست كه او طريقت روزبهانيه را تأسيس كرده و براى اهل الله, رباطى ساخته است;١٩ مكانى كه در آن سالكان و مريدان در آن به لحاظ تربيت مادى و معنوى مورد توجه واقع مى شدند. روزبهان عمر خود را در تربيت و تهذيب شاگردان خود سپرى ساخت و در هدايت مريدان چنان كه نقل است به مدت ٥٠ سال در مساجد شيراز به وعظ و پند پرداخته است و در جامع عتيق شيراز درس مى گفته است.٢٠ بدين سان, بايد گفت عرائس البيان از يك نگاه, تفسير عرفانى متكاملى است كه بنياد آن عشق و وحدت است. مفسر آن براى سير و سلوك روش و برنامه ارائه كرده كه اصول و مبانى آن در اين تفسير فراهم آمده است. از اين نظر شيخ روزبهان در اين تفسير, كوشش درخورى براى جمع بين انديشه و عمل عرفانى از خود بروز داده است.نگاهى به مقدمه عرائس البيان
روزبهان در مقدمه تفسير خويش پس از حمد الهى و بيان مقام قرآن و تبيين ابعاد متناهى آن, خاطرنشان مى سازد كه خداوند محتواى ظاهرى قرآن را به عالمان و حكما واگذار كرده و حقايق و اسرار مخفى آن را به بندگان خالص او. بعد از ذكر اين موضوع, مى گويد:
چون اين نكته را يافتم كه براى كلام ازلى وحى, نهايتى از جنبه ظاهرى و باطنى وجود ندارد و احدى, به كمال و غايت معانى آن نرسيده است ـ زيرا تحت هر حرف از حروف آن دريايى از اسرار الهى و چشمه هايى از چشمه هاى انوار او وجود دارد ـ لذا به دقايق و لطايف و حقايق قرآن از رهگذر عرفان روى آوردم.٢١
روزبهان در مقدمه با استناد به آياتى همچون: (ولو انما فى الارض من شجرة اقلام والبحر يمده من بعده سبعة ابحر ما نفدت كلمات الله); (اگر آنچه درخت در زمين است قلم باشد و دريا را هفت درياى ديگر به يارى آيد, سخنان خدا پايان نپذيرد.) (سوره لقمان, آيه ٢٧)
يا (قل لو كان البحر مداد الكلمات ربى لنفد البحر قبل ان تنفد كلمات ربي….) (بگو: اگر دريا براى كلمات پروردگارم مركب شود, پيش از آن كه كلمات پروردگارم پايان پذيرد, قطعاً دريا پايان مى يابد.) (سوره كهف, آيه ١٠٩)
چنين اظهار داشته است:
خواستم از اين اقيانوس هاى ازلى, اندكى آب گواراى دانش و حكمت جاويدان و اشارت جاويد بردارم; حكمت و دانشى كه فهم دانشمندان و خرد خردمندان از آن قاصر است. بنابر آن كه از اولياء پيروى كرده باشم و از روش پاكان الهام و سرمشق گرفته باشم, پس كتابى موجز و آسان ـ كه نه پر تفصيل و نه ملال آور باشد ـ در مورد حقايق قرآنى سامان دادم. آنچه از حقيقت قرآن و لطايف بيان و اشاره رحمانى در قرآن است, در نظرم خطور كرد. آن ها را با الفاظ لطيف و عبارات دلپسند, ذكر كردم و اى بسا به تفسير آيه اى كه اساتيد پيش از من توجهى به آن نكرده اند, اقدام نمودم. در پى آن, گفتار نغز و اشارات دقيق استادانم را تبركاً يادآور شدم. در اين راه از خداوند بزرگ, خير را طلب كردم و از او يارى جستم.٢٢
او در مقدمه خود به معانى ظاهرى قرآن اذعان مى كند. نهايت آن كه, معتقد است تفسير او از قرآن, صرفاً به جنبه باطنى و اشارتيِ كلام وحى پرداخته است.سبك نگارش عرائس البيان
آثار عرفانى روزبهان بقلى تداعى كننده جهانى پر رمز و راز و خيال انگيز است. تصور و استنباطى روشن از چنان جهانى ـ به ويژه براى اذهانى نامأنوس با آن زبان و ادبيات ـ به سادگى ميسر نمى باشد; زيرا اسلوب بيان و حتى محتواى چنين سخنانى از مقوله حرف هاى معمولى نمى باشد. بنا به سخن نوه او شرف الدين, درك و فهم سخنانى از اين دست, مستلزم استحضار در علوم باطن و [نيز] وقوف بر اصطلاحات ارباب تحقيق مى باشد.
يكى از پژوهندگانِ آثار روزبهان, در خصوص سبك آثار روزبهان گفته است:
آنچه تأثير بسيار عميقى بر خواننده آثار روزبهان مى گذارد, سبك او است كه بعضى اوقات ترجمه آن به اندازه ترجمه آثار احمد غزالى دشوار است و آرايش و جمله بنديِ قوى تر و ژرف ترى دارد. زبان او ديگر زبان مَدرسى شارحان اوليه تصوف نيست كه سعى داشتند مراحل و منازل سالكان را طبقه بندى كنند; گرچه بقلى مطمئناً از اين نظريه ها و اصطلاحات فنى آگاه بود. زبان او زبان پالايش يافته به دست شعراى ايران در خلال سده هاى يازدهم و دوازدهم ميلادى است كه انعطاف پذير و دشوارانگيز و نيز پر از گل و بلبل است.٢٣
ديگرى در اين مورد گفته است:
جملات و عبارات, تاب معانى لطيف و نغز و دلكش روزبهان را نمى آورد. گفتار او چون گلى است كه تا در دست بگيريد, پرپر مى شود و چون ماده كيميايى است كه به مجرد رسيدنِ اندك حرارتى, بخار مى گردد.٢٤
روشن است كه چنين حكم يا ديدگاهى در مورد تفسير عرفانى او عرائس البيان نيز صادق است.
از هنرهاى او تصويرسازى با كلمات است. او به مثابه نقاشى زبردست مى نمايد كه با به گزينى الفاظ, معناى آن ها را با رنگ و حركت, مجسم مى سازد; هنرمندى كه در نمايان كردن صورت هاى فكرى خود با درخشان ترين حالات, توفيق مى يابد. تو گويى شنونده در ماوراى كلمات و عبارات اين كتاب صداى دف و دهل مى شنود. سبك او در نوشتن غالباً متكى بر فواصل موسيقى موزون و متقابل مى باشد و از تكرار كلمات يا جملات و عبارات و گاهى فقرات هم اندازه, ايقاعاتى جالب و نغز توليد مى كند و غالباً سجعى همانند ريتم موسيقى در اين فواصل به كار مى برد.٢٥
براى مثال ذيل آيه:
وبشر الذين امنوا و عملوا الصالحات ان لهم جنات تجرى تحتها الانهار…; (و كسانى را كه ايمان آورده اند و كارهاى شايسته انجام داده اند, مژده ده كه ايشان را باغ هايى خواهد بود كه از زير [درختان] آن ها جوى ها روان است) (بقره, آيه ٢٥) چنين گفته است:
ان لاهل المعرفة, جنات, جنة العبودية و جنة الربوبية و جنة المعرفة و جنة المحبة و جنة القربة… و جنة المشاهدة و جنة المداناة, جنة الوصلة و جنة التوحيد و جنة البقا, جنة البسط و جنة الرجاء, جنة الانبساط و جنة السكر و جنة الصحو و جنة الملكوت و جنة المكاشفه و….
در ادامه مى افزايد:
فجنة العبودية, الكرامات ونهرها حقايق الحكمة وجنة الربوبية, مشاهدة صرف القدرة و نهرها روية تجلى الحق فى مرآة الايات و جنة المعرفة ادراك نوادر الالوهية ونهرها صفاء الاخلاص و…٢٦
نمونه ديگر از كلام موسيقى گونه او, ذيل تفسير كريمه (ورفع بعضكم فوق بعض درجات) (انعام, آيه ١٦٥) مشهود است.
او در آن جا چنين گفته است:
لاقتداء البعض [بالبعض]. درجة بعضهم المعاملات, و درجة بعضهم الحالات, ودرجة بعضهم المكاشفات و درجة بعضهم المشاهدات ودرجة بعضهم الفراسات, ودرجة بعضهم الكرامات, ودرجة بعضهم المواجيد والواردات, ودرجة بعضهم الحكميات, ودرجة بعضهم اللدنيات, ودرجة بعضهم المعرفة, ودرجة بعضهم التوحيد, ودرجة بعضهم التكوين, ودرجة بعضهم التكين, ودرجة بعضهم اليقين, ودرجة بعضهم الفناء, ودرجة بعضهم البقاء, ودرجة بعضهم الانصاف, ودرجة بعضهم الاتحاد و…٢٧
عباراتى از اين دست, كلام موزون و نثر مسجّع اين مفسر را نشان مى دهد و از سوى ديگر, بيانگر تلاش وافر شيخ شطاح در تطبيق و تأويل آيات قرآنى با اصطلاحات عرفانى است.
همچنين روزبهان در اين تفسير قدرت خويش را در ارائه اسلوبى رمزى ـ ضمن التزام به وحدت موضوع ـ نمايانده است; چنان كه گويى قبل از آن كه وى عالم يا مفسر و يا حتى عارفى باشد, او را در چهره هنرمندى مى نگريم كه روح هنر او مدخل عشق و جمال است كه در نهايت به سوى حقيقت رهنمون مى گردد. نمونه ديگر قابل ذكر ـ در استخدام شيوه رمزى در عين التزام به وحدت موضوع ـ تأويلى عرفانى او در ذيل آيه ١٤١ سوره انعام است. در آن جا از انواع ويژه بستان ها و ثمرات خاص آن همچون: اُنس, شوق, عشق, خوف, رجاء, عفت, معرفت, توحيد و… ـ كه با جان عارف عجين شده ـ سخن مى گويد.٢٨ همه اين استعارات و رموز را در بيان خود به كار مى بندد, اما اين همه, حول محور دل و جان عارف است و بس در همين مورد, وى ترجيح مى دهد كه مقصود خود را ـ با همين روش ـ به استناد آياتى ديگر از قرآن بيان كند تا به هر حال تفسير او از قاعده اساسى (القرآن يفسر بعضه بعضاً) نيز پيروى كرده باشد.تأويل در عرائس البيان
در نظر شيخ روزبهان مدار و محور تأويل, فهم اشارات الهى در آيات قرآنى است. اشاره در يك آيه به مثابه پنجره اى بسته است كه عارف درك مى كند چگونه آن را بگشايد. بر اين اساس, وى به منظور فهم نكته اى, از حد لفظ فراتر مى رود. اشاره گاهى نحوى است, گاهى بلاغى و زمانى لفظى; اما اشاره معنوى, اشاره از نوعى ديگر است كه شأن و اقتضاى آن, اين است كه چشم بصيرت را در قلب عارف مى گشايد و در نتيجه, از رهگذر اين اشاره (تأويل) حقايق و اسرار آيات را درك مى نمايد. بنابراين, تفسير از طريق اشاره, عبارت است از بيان آنچه عارف در حال خود, آن را ديده است. مستمسك نظريه شيخ روزبهان, آيه شريفه: سنريهم آياتنا فى الافاق وفى انفسهم حتى يتبين لهم انه الحق اَوَلَمْ يكف بربك انه على كل شىء شهيد; (به زودى نشانه هاى خود را در افق هاى گوناگون و در دل هايشان بديشان خواهيم نمود تا برايشان روشن گردد كه او خود حق است) (سوره فصلت, آيه ٥٣) مى باشد.
تفسير عرائس البيان فى حقايق القرآن متضمن تمام سور قرآنى است; يعنى از فاتحةالكتاب تا سوره ناس; جز آن كه روزبهان در اين تفسير به همه آيات نپرداخته است. بسيارى از آن ها را بدون اين كه توجهى داشته باشد, رها ساخته و به همين منوال گاهى در يك آيه جزئى را به تفصيل شرح كرده و جزء ديگر را ناديده گرفته است; چنان كه در آيه ٢٧٤ از سوره بقره مى بينيم كه جزئى از آن را يعنى:
الذين ينفقون بالليل والنهار سراً وعلانية, را تفسير كرده و به جزء ديگر يعنى: فلهم اجرهم عند ربهم ولا خوف عليهم ولا هم يحزنون توجه نداشته است. بعد از اين آيه بلافاصله به آيه ٢٨٠ از همين سوره يعنى: وان كان ذو عسرة فنظرة الى ميسرة, منتقل شده; بى آن كه آيه هاى حدفاصل را در نظر بگيرد. در سوره نسا از آيه ٧ به ١٢ مى رسد و از آيه ٤٢ به ٤٨, از آيه ٥٠ به ٥٤ و از آيه ٨٩ به ٩٤ و….٢٩
شيخ روزبهان به جنبه متافيزيكى قرآن اكتفا كرده و در تفسير خود, قرآن را بر يك محور كه قطب اولش فنا از دنيا و آخرت و قطب ديگرش فناى در خداست, تفسير و تأويل كرده است. با چنين نگرشى است كه با آيات الاحكام نيز مواجه مى گردد و از اين قبيل آيات نيز تصويرى عارفانه ارائه كرده و بر تأويل بخشى از يك آيه ـ چه در آيات الاحكام و غير آن ـ كه با مبناى فطرى او هماهنگى تام دارد, اكتفا كرده است. براى مثال او در مورد آيه ٩٢ سوره نسا كه آيه اى است مربوط به قتل مؤمن, فديه و خون بهاى او, هيچ بحث فقهى ندارد, يا آيه اى را كه مربوط است به موضوع ارث و تقسيم آن, به شيوه عرفانى تأويل مى كند و از تقسيم علوم ربوبى توسط مراد براى مريد سخن مى گويد.٣٠ برخورد او با آيه طلاق (٢٢٩ بقره), آيه دين (١٨٢ بقره) و… نيز به همين صورت است; يعنى تأويل عرفانى. اين موضوع, بى اهميتى مسائل اجتماعى و فقهى را در تفسير وى نشان مى دهد.
بارى, اين روش يا قاعده, در تمام تفسير او جريان دارد. تأويل هاى روزبهان هم شامل مباحث عرفان نظرى و هم متضمن مباحث عرفان عملى و سير و سلوك مى شود. آنچه در پى مى آيد, مرورى است گذرا بر بخشى از اين نوع تأويل ها.١. تأويل به اصل حضرات خمس [آيه اول سوره نساء]
شيخ روزبهان ضمن اعتقاد به مبانى تصوف و عرفان, به اصل مهم حضرات خمس نيز باور دارد. از فروع اين اصل مهم (حضرات خمس) حضرتِ جامعه محمديه است. او اعتقاد خود را با تأويلى از آيه اول سوره نساء نشان مى دهد. روزبهانِ عارف اعتقاد داشته, خداوند در اين آيه تمام اوصاف قدم, امر و مشيت و نيز افعال خود را به مثابه رمز و اشاره بيان داشته است. خداوند وقتى خواست خلقت را ايجاد كند, انوار محبت ازلى خود را در فضاى قلوب منتشر ساخت, ذات او براى صفاتش و صفات او براى افعالش تجلى يافت. علم و حكمت و قدرت او در يك حقيقت واحد ـ كه همان امر باشد ـ متجلى گرديد. اراده با امر همراه شد و آن گاه با نعت كاف و نون [كُن] در امر نظر كرد و جوهر بسيط را كه اجسام, ارواح, جواهر و اعراض در آن جمع است, ايجاد نمود.٣١ در ادامه, روزبهان در تأويل اين آيه به حديث اوّل ما خلق الله نورى پيامبر(ص) استناد مى كند٣٢ كه براساس آن مُبْدَع و صادر اول را احمد يا حقيقت يا وحدت محمديه مى داند.٣٣ بر اين اساس از نظر وى انبيا گرچه به لحاظ اسم و صورت متعددند, اما در حكم نبى واحدند كه او حضرت محمد(ص) است كما اين كه تمام رسالت ها در حكم يك رسالت است و اين يكى بيش تر نيست و آن هم اسلام است: ان الدين عندالله الاسلام. (آل عمران, آيه ١٩)٢. تأويل به وحدت وجود [آيه ٩ سوره فتح]
سخن روزبهان در تأويل آيه اى در سوره فتح, بيانگر اعتقاد او به اصل وحدت وجود مى باشد. او در ذيل آيه لتؤمنوا بالله ورسوله وتعزروه وتوقروه وتسبحوه بكرة واصيلا; تا به خدا و فرستاده اش ايمان آوريد و او را يارى كنيد و ارجش نهيد و [خدا] را بامدادان و شامگاهان به پاكى بستاييد) چنين گفته است:
خداوند در اين آيه فرموده است اى پيامبر تو را شاهد قرار دادم تا مردم, مرا مشاهده كنند… قدر تو را در قدر من بشناسند و قدر من را در قدر تو. تو آينه من شدى; من از طريق تو براى انسان ها تجلى مى كنم.
شيخ روزبهان بقلى در ادامه به روايتى از پيامبر(ص) به عنوان شاهد سخن خويش تصريح مى كند كه فرموده است: من رأنى فقد رأى الحق. او در پايان گفتارش از رهگذر تأويل آيه مذكور و آيه بعدى آن مقولاتى چون: مقام جمع, تفرقه, اتصاف, اتحاد, التباس را نتيجه مى گيرد و بر آن است كه خداوند پيامبر را آينه ظهور ذات و صفات خود قرار داده است.٣٤ اين عقيده تداعى كننده نظريه حسين بن منصور حلاّج نيز مى باشد. (قول انا الحق)
تأويل به اصطلاحات عرفان عملى
يكى از مسائل مهم در عرفان, سير و سلوك و جنبه هاى عملى آن است. در عرفان عملى سخن از طى طريق, عبور از ميدان هاى صدگانه (به گفته خواجه عبدالله انصارى هروى) و يا مقامات هزارگانه است.
در اين جا, اصل تعليم شيخ و قاعده تسليم مريد حكم فرماست. رهرو و سالك در سايه تربيت مراد با تحمل رنج و رياضت از مقاماتى مى گذرد و احوالى را مى بيند و در ربط ميان خويش و پيامبر(ص) به روايت و سند استناد نمى كند. روزبهان بقلى در شرح شطحيات از اين گونه روايت هاى بى واسطه دارد.٣٥
بر اين نكته بايد افزود كه شيخ روزبهان بخش مهمى از تفسير خود را تطبيق و تأويل آيات قرآنى با اين جنبه از عرفان قرار داده است. كشف اين مهم با اندك كاوشى در تفسير او حاصل مى گردد. برخى تأويل هاى او در اين موضوع را از نظر مى گذرانيم:١. تأويل به معرفت و عشق و وصال [آيه ١٤٣ سوره اعراف]
شيخ روزبهان ذيل آيه ولما جاء موسى لميقاتنا و كلمه ربه قال رب ارنى انظر اليك قال: لن ترانى, گفته است: اهل ظاهر از اين آيه هيچ نصيبى ندارند. خداوند ولايت و نبوت را به هيچ يك از اوليا و انبياى خود عطا نفرمود مگر بعد از آن كه خود را به آنان شناساند; زيرا حقيقت معرفت جز با مشاهده حق, تحقق نمى يابد. وقتى اولياى خدا او را با چشم روح, دل و عقل و سرّ خود ديدند, به او عشق ورزيده و مشتاق او گرديدند. پس از آن است كه نيل به مراتب وصال, حاصل شدنى است. وى همچنين به گاه تأويل كريمه:
انى لااجد ريح يوسف لولا ان تفندون (يوسف, آيه ٩٤), آيه را مثال هر عاشقى مى داند كه به وصال ازل مى انديشد و در پى استشمام نسيم گل بوستان ابديت است. چگونه؟ آنگاه وى توضيح مى دهد كه اين مقام با حضور قلب و با چشمان گريان در خلوت هاى اسرار به دست مى آيد.

٢. تأويل به قبض و بسط [آيه ١٣ سوره انعام]
قبض و بسط يكى از اصطلاحات متداول در عرفان عملى است كه در اهم كتب عرفانى از آن سخن به ميان آمده است. روزبهان ذيل آيه شريفه:
وله سكن فى الليل والنهار وهو السميع العليم (انعام, آيه ١٣) گفته است: اين آيه اشاره به قلوب منقبضين و منبسطين دارد. دل هاى اهل قبض در شب هنگام با تجلى صفت اراده الهى و سطوت عزت او به مقام سكينه و تواضع مى رسند و نيل به مرتبه بسط براى اهل آن از طريق مشاهده انوار جمال و لطايف صنع صفات او قابل دست يافتن است.٣٦ اين عارف در بحث از مقام انبساط ذيل تأويل آيه اول سوره مجادله:
قد سمع الله قول التى تجادلك فى زوجها…, مى گويد: خداوند در اول سوره مقام انبساط را خاطرنشان مى سازد: از آن جا كه در ادامه آيه بحث نجوا مطرح است, روزبهان بقلى نجوا را به سرّ الله عرفانى مورد نظر خويش تأويل مى كند.٣٧
٣. تأويل به تلوين و تمكين [آيه ١٣٢ سوره بقره]
اصطلاح تلوين و تمكين, به وفور در تفسير عرائس البيان به كار رفته است. در ديگر آثار و ادبيات عرفانى نيز از اين دو اصطلاح فراوان ياد شده است. روزبهان در ذيل آيه شريفه:
ووصى بها ابراهيم بنيه ويعقوب, (وابراهيم و يعقوب, پسران خود را به همان [آيين] سفارش كردند) معتقد است: ابراهيم و يعقوب در كشف جمال حق در دو مقام بودند.٣٨
او در ادامه افزوده است:
من از جانب يعقوب در اين مسئله عذر مى آورم و آن عذر اين است كه او جمال حق را در حسن و زيبايى يوسف مى ديد و عاشق او بود. با اين وجود, او در ابتداى عشق بود و در محل التباس باقى ماند. و خليل صلوات الله به حَسب حق در راه حق براى خودِ حقْ بود و اين, نهايت مقام عشق است; زيرا او در محل تمكين و فرزندش يعقوب در محل تلوين است. او بر آن است كه در مقايسه بين ابراهيم و يعقوب آنچه براى ابراهيم از رهگذر تسليم, تحقق يافت, براى يعقوب حاصل نشد. چرا كه يعقوب به خاطر فرزندش (يوسف) بى تابى فراوانى كرد و گفت: يا اسفى على يوسف.٣٩
شيخ روزبهان در ذيل آيه:
واتموا الحج والعمرة لله نيز به همين موضوع ـ تلوين و تمكين ـ اشاره مى كند و معتقد است كه حج براى اهل تمكين است و عمره براى اهل تلوين و در ادامه مى افزايد كه اتمام حج رسيدن به ديدار ربوبيت است و اتمام عمره وصول به حقيقت است.
نمونه ديگر قابل استناد, استشهاد روزبهان به آيه شريفه:
واذكر ربك فى نفسك تضرّعا وخيفة ودون الجهر من القول بالغدو والاصال ولا تكن من الغافلين; (و در دل خويش پروردگارت را بامدادان و شامگاهان با تضرع و ترس و بى صداى بلند ياد كن و از غافلان مباش) (اعراف, آيه ٢٠٥) مى باشد. شيخ گفته است: اصحاب بقا, غنا, صحو و محو و ارباب حقايق در اوطادِ تمكين, ثابت اند و هيچ تلوّن و دگرگونى نمى پذيرند و آن ها به يك ثبات و استوارى نيل يافته اند.٤٠

٤. تأويل به مقامات عرفانى [آيه ٢٦ سوره آل عمران]
مقامات ـ چنان كه ذكر آن رفت ـ يكى ديگر از مقولات مهم عرفان عملى است. گرچه اصطلاحاتى چون: تلوين, تمكين, قبض و بسط مندرج در اين عنوان كلى است, با اين حال, خودِ مقامات نيز در تفسير عرائس البيان مورد استناد قرار گرفته و آياتى از قرآن با آن تطبيق يا تأويل شده است.
شيخ روزبهان در تأويل آيه:
قل اللهم مالك الملك توتى الملك… (آل عمران) (بگو بار خدايا تويى كه فرمانفرمايى, هر آن كس را كه خواهى فرمانروايى بخشى), به تفصيل مفهوم ملك را بررسى و تحليل مى كند. خداوند سبحان را صاحب ملك, ملكوت و جبروت مى داند. سپس به ملكى كه انبيا آن را واجدند, يعنى مقام اصطفا و اجتبا و خُلّت, محبّت, تكليم, معجزات و معراج, رسالت و نبوت اشاره كرده و مصاديق آن را مشخص مى سازد. در پى آن, به ملك و سلطنتى كه اولياى بزرگ او بدان اختصاص يافته اند, مى پردازد و معتقد است كه اين ملك داراى چهار مرتبه است: مرتبه كرامات و آيات, مرتبه مقامات, مرتبه وجد و نجوا, مرتبه كشف و مشاهده. تجلى مقامات كرامات را در طى الارض و استجابت دعا مى داند كه اين ويژه اهل معاملات است. آن گاه به مصاديق مقامات مى پردازد. مقامى كه از مقام اول بالاتر است. به نظر شيخ روزبهان, زهد, ورع, تقوا, صبر, شكر, توكل, رضا, تسليم, تفويض, تقويم, صدق, اخلاص, احسان, استقامت و طمأنينه از اين مقامات حكايت مى نمايند. مقام سوم وجد و نجوا است و شوق, عشق, سكر و صحو از آن حكايت مى كنند, كه ويژه اهل حالات است و بالاخره مرتبه چهارم كه مقام كشف است (فنا و بقا) ويژه اهل معاينات است.٤١
روزبهان براى عاصى و كافر نيز مقامى قائل است. وى به استناد آيه شريفه:
و ما منا الا له مقام معلوم (هيچ يك از ما [فرشتگان] نيست مگر [اين كه] براى او مقام و مرتبه اى است) (صافات, آيه ١٦٤) مقام عاصى را توبه و مقام كافر را طرد و غفلت و لعنت مى داند.٤٢٥. تأويل هاى ديگر
روزبهان هنگام تأويل: …وخشعت الاصوات للرحمن فلا تسمع الا همساً; (… و صداها در مقابل [خداى] رحمان خاشع مى گردد و جز صدايى آهسته نمى شنوى) (طه, آيه ١٠٨) مقام فنا و بقا را نتيجه مى گيرد و در ذيل آيه: واذ بوّانا لابراهيم مكان البيت ان لاتشرك بى شيئاً… (و چون براى ابراهيم جاى خانه را معين كرديم [بدو گفتيم] چيزى را با من شريك مگردان…) (حج, آيه ٢٦) بيت خاص را به قلب عارف تأويل مى كند.٤٣ آيه: والبُدن جعلناها لكم من شعائر الله; (و شتران فربه را براى شما از جمله شعائر خود قرار داديم) (حج, آيه ٣٦) را اشاره به ذبح نفس از طريق مجاهدت و سير و سلوك مى داند.٤٤ روزبهان در ذيل آيه شريفه: خذوا زينتكم عند كل مسجد وكلوا واشربوا (اى فرزندان آدم جامه خود را در هر نمازى برگيريد و بخوريد و بياشاميد) (اعراف, آيه ٣١) معتقد است زينت ظاهر همان سجده است و زينت باطن شهود.٤٥ در آيه من يطع الله والرسول فقد اطاع الله… (هركس از پيامبر(ص) فرمان برد در حقيقت خدا را فرمان برده…) (نساء, آيه ٨٠) اطاعت ظاهرى را عبارت از سر سپردن به فرمان رسول(ص) خدا (كه در حقيقت فرمان خداست) و باطن اين عبوديت را به مقام عين الجمع تأويل مى كند.٤٦
در ذيل آيه: ان الصفا والمروة… صفا را به معراج عارفان و مروه را پلكان زاهدان يا صفا به روح و مروه به قلب و اياماً معدودات را به زندگى عارف در دنيا و در ذيل آيه: انكم ظلمتم انفسكم باتخاذكم العجل (بقره, آيه ٥٤): عِجل را به تمثال شيطان يا نفس انسانى تأويل مى كند.
در پايان سخن بايد گفت: در يك نگاه كلى تفسير عرائس البيان, تفسيرى است بر مذاق صوفيان و در تأييد مكتب عرفانى او. از اين نظر تأويلات او متكلفانه و بعيد است و با تأويل در معناى معهود قرآنى آن ـ كه اجتناب ناپذير است ـ به كلى متفاوت است. خواننده عرائس البيان قبل از آن كه بتواند از آن استفاده تفسيرى ببرد, بايد با اصطلاحات عرفانى, ادبيات استعارى و بيش از حد انتزاعى او و تجارب عرفانى روزبهان آشنايى داشته باشد. پرداختن به اين موضوع در حوزه تفسيرپژوهى, اهميت بسزايى دارد كه در اين مجال نمى گنجد. در هر حال در مورد روزبهان كارهاى زياد مانده كه بايد صورت گيرد و رويكرد ما نسبت به اين عارف نبايد رويكرد مؤيدانه و هواخواهانه صِرف باشد. اميد آن كه پژوهشگران به تفسير او به عنوان يك موضوع پژوهشى مستقل, بپردازند.٤٧منابع
١. شرف الدين ابراهيم, تحفة العرفان فى ذكر سيد الاقطاب, روزبهان نامه, تحقيق محمدتقى دانش پژوه, تهران, سال ١٣٤٧.
٢. عبداللطيف بن صدرالدين, روح الجنان فى سيره الشيخ روزبهان, روزبهان نامه, تحقيق محمدتقى دانش پژوه, ١٣٤٧.
٣. معصوم على شاه, طرائق الحقايق, تصحيح محمدجعفر محجوب, تهران, ١٣١٦.
٤. بقلى شيرازى, روزبهان, عبهر العاشقين, تصحيح هانرى كربن و محمد معين, انتشارات منوچهرى, چاپ سوم, ١٣٦٤.
٥. خواندمير, غياث الدين بن همام الدين, حبيب السير, انتشارات خيام, بى تا.
٦. مشكوة, محمد, مجموعه كتب اهدايى به كتابخانه مركزى دانشگاه تهران, چاپ دانشگاه تهران, ١٣٣٠.
٧. بقلى شيرازى, روزبهان, عرائس البيان فى حقايق القرآن, تصوير نسخه خطى قرن ١١ كتابخانه نمازى خوى.
٨. شاهرودى, عبدالوهاب, نردبان آسمان, انتشارات قلم, تهران, ١٣٧٩.
٩. كارل ارنست, روبزهان بقلى, ترجمه مجدالدين كيوانى, تهران, نشر مركز, چاپ اول ١٣٧٧.
١٠. ذهبى, محمدحسين, التفسير والمفسرون, چاپ دوم, بيروت, دارالاحياء التراث العربى, ١٣٩٦هـ.
١١. سجادى, جعفر, فرهنگ اصطلاحات عرفانى, چاپ اول, تهران, كتابخانه طهورى, ١٣٧٠.
١٢. صلاح الصاوى, رمضان, تصحيح متن, رساله دكترى, دانشگاه تهران به راهنمايى حسين مينوچهر, ١٣٥٠.
١٣. زرين كوب, عبدالحسين, جستجو در تصرف ايران, چاپ اول, تهران, اميركبير, ١٣٦٢.
١٤. عيسى بن جنيد, هزارمزار, ترجمه ملخص شدالازار, انتشارات احمدى و جهان نما, شيراز, ١٣٢٠.
١٥. حاجى خليفه, مصطفى بن عبدالله, كشف الظنون عن اسامى الكتب والفنون, بيروت, دارالاحياء التراث العربى, بى تا.
١٦. جامى, نورالدين عبدالرحمن, نفحات الانس وحضرات القدس, تصحيح محمود عابدى چاپ دوم, تهران, انتشارات اطلاعات, ١٣٧٣.
١٧. فصيح خوافى, احمد بن جلال الدين, مجمل فصيحى, به كوشش محمود فرخى, مشهد, نشر طوس, ١٣٣٩.
١٨. Ency. of Islam, Vol. VIII/٦٥١-٥٢, New Edition, by c. Ernst.پاورقي: ١. روزبهان نامه, به كوشش محمدتقى دانش پژوه, تهران, ١٣٤٧, ص٢١. ٢. شرف الدين ابراهيم, تحفةالعرفان (روزبهان نامه), پيشين, ص١٠٥. ٣. همان, ص١٢. ٤. تحفةالعرفان, ص١٣. ٥. همان. ٦. جستجو در تصوف ايران, ص٢١٩. ٧. تحفةالعرفان, ص١٨ و١٩. ٨. بديع الزمان فروزانفر, سعدى و سهروردى (سعدى نامه), نشر تعليم و تربيت, تهران ١٣١٦, ص٦٩٩. ٩. هانرى كربن, مقدمه عبهر العاشقين, ص٦١. ١٠. همان, ص٦٢. ١١. كارل ارنست, روزبهان بقلى, ترجمه مجدالدين كيوانى, تهران, نشر مركز, ١٣٧٧, ص١٤١. ١٢. همان, ص١٣١. ١٣. عبدالوهاب شاهرودى, نردبان آسمان, انتشارات قلم, تهران, ١٣٧٩, ص٢٩٨. ١٤. خواندمير, حبيب السير, ج٢, انتشارات خيام, ص٣٣١ و معصوم على شاه, طرايق الحقايق, تصحيح محمدجعفر محجوب, ج٢, ص٦٤٠. ١٥. مقدمه عبهر العاشقين, ص٦٧. ١٦. ج١, چاپ دانشگاه تهران, ١٣٣٠, ص١٧٠. ١٧. التفسير والمفسرون, ج٢, ص٣٩٠. ١٨. از اين تفسير, تصوير نسخه استنساخى, به مشخصات ذيل توسط استاد فاضل دكتر مهدوى راد در اختيار اين جانب قرار گرفت كه بدين وسيله از ايشان سپاسگزارى مى كنم. تاريخ النسخ ومحله: من القرن الحادى عشر, كتابخانه مدرسه نمازى ـ خوى, ابعاد حجم كتاب ١٣ھ١٧, شماره ٦١١. شروع اين تفسير با مشخصات فوق از سوره بقره است, اما بخش زيادى از اين سوره و قريب ١٠٠ آيه از سوره آل عمران نيز در آن موجود نيست. استناد ما در اين بخش به اين مشخصات تفسيرى است. ١٩. جستجو در تصوف ايران, ص٢٢٢ و مقدمه عبهر العاشقين, ص٥٢. ٢٠. همان, ص٢٢٠. ٢١. التفسير والمفسرون, پيشين. ٢٢. همان. ٢٣. كارل ارنست, پيشين, ص١٢. ٢٤. مقدمه عبهر العاشقين, ص١٠٠. ٢٥. رمضان صلاح الصاوى, عرائس البيان فى حقايق القرآن, تصحيح متن, رساله دكترى ـ دانشگاه تهران, ١٣٥٠, ص٨٩ و٩٠. ٢٦. روزبهان بقلى, عرائس البيان فى حقايق القرآن, ج١, پيشين, ص٦. ٢٧. همان, ج١, ص١٨١. ٢٨. روزبهان بقلى, پيشين, ج١, ص١٧٤. ٢٩. روزبهان بقلى, عرائس البيان, ج١, ص٥٤ و٥٥, ٦٦, ٦٧ـ ٦٨ و٦٩. ٣٠. همان, ص٥٤ و٧٨. ٣١. روزبهان بقلى, ج١, ص٥١. ٣٢. همان. ٣٣. مراد از حقيقت محمديه به اصطلاح عرفا ذات احديت به اعتبار تعين اول و مظهر اسم جامع الله است. (جعفر سجادى, فرهنگ اصطلاحات عرفانى, ص٣٢٥). احد در ميم احمد گشت آشكار. ٣٤. روزبهان بقلى, عرائس البيان, ج٢, ص٣٤١. ٣٥. روزبهان نامه, پيشين, ص١٠ و١١. ٣٦. عرائس البيان, ج١, ص١٣٥. ٣٧. همان, ج٢, ص٤٠٦. ٣٨. همان, ج١, ص٢١. ٣٩. عرائس البيان, پيشين. ٤٠. همان, ج١, ص٢١٨. ٤١. صلاح الصاوى, روزبهان و تفسير عرائس البيان, مجله تحقيقات اسلامى, ص٢٧. ٤٢. همان. ٤٣. روزبهان بقلى, عرائس البيان, ج٢, ص٧٩. ٤٤. همان, ص٨٣. ٤٥. عرائس البيان, ج١, ص١٩٩. ٤٦. همان, ج١, ص٧٥. ٤٧. آلن گادْلس استاد دانشگاه جورجيا, بررسى تفسير عظيم روزبهان را بر عهده گرفته و بخشى از اين تفسير را كه به سوره چهارم قرآن تخصيص يافته ويرايش و ترجمه كرده است. (روزبهان بقلى, كارل ارنست, پيشين, ص١٤).