آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١١ - رايحه ريحانة الادب - انصارى قمى ناصر الدين

رايحه ريحانة الادب
انصارى قمى‌ ناصر الدين

ريحانةالادب في تراجم المعروفين بالكنية او اللقب, ميرزا محمدعلى مدرس خيابانى تبريزى, چاپخانه علمى, ١٣٣٥ش, ٦جلد.

علماى اماميه, از ديرزمان تاكنون با تأليف كتاب هاى متعدد به ضبط نام عالمان و دانشمندان شيعى پرداخته, و با نگارش فهرست هاى گوناگون به گردآورى اسامى كتاب ها و آثار علمى آنان همت گماشته اند. فهرست نجاشى, فهرست شيخ طوسى, فهرست ابن النديم, فهرست منتجب الدين و معالم العلماى ابن شهرآشوب, قديم ترين كتاب هايى هستند كه از قرن پنجم و ششم به يادگار مانده و اكنون در دستِ ماست. رياض العلماى ميرزا عبدالله افندى, امل الآمل شيخ حرّ عاملى, روضات الجنات سيد محمدباقر خوانسارى, رياض الجنه ميرزا حسن خويى زنوزى, اعيان الشيعه سيد محسن امين, طبقات اعلام الشيعه شيخ آقابزرگ تهرانى, فوائد الرضويه و هدية الاحباب و الكنى والالقاب محدث قمى, الحسون المنيعة فى طبقات الشيعه شيخ على كاشف الغطاء, مكارم الآثار معلم حبيب آبادى اصفهانى, معارف الرجال شيخ محمد حرزالدين و علماى معاصرين حاج ملاعلى واعظ خيابانى از ديگر كتاب هايى هستند كه دربرگيرنده نام و آثار عالمان و دانشمندان مسلمان ـ به ويژه علماى شيعه ـ است و هريك از آن ها, روش ويژه اى در تراجم احوال علما را دنبال كرده است. اما در اين ميان, برخى از نويسندگان دست به قلم برده و شرح احوال رجال علمى شهر و ديار خويش را برنگاشته اند; مانند تاريخ علماى خراسان ميرزا عبدالرحمن مدرس, رجال قم مقدس زاده, علماى قم كچويى قمى, علماء الكوفه شيخ محمد كوفى, ماضى النجف و حاضرها شيخ جعفر آل محبوبه, ضيافة الاخوان آقارضى قزوينى, علماى تبريز ملامحمد شريف شيروانى, علماى شاهرود شيخ محمد كاظم شاهرودى, علماى شيراز حاج ميرزا حسن حائرى شيرازى, آينه دانشوران سيد عليرضا ريحان يزدى, علماى يزد مفيدى, علماى كاشان ملامحمدحسن قمصرى, بزرگان تنكابن و بزرگان رامسر از شيخ محمد سمامى و ده ها كتاب ديگر كه ذكر نام همه آن ها در حوصله اين مقال نيست.١
يكى ديگر از كتاب هاى ارزشمند و گرانسنگ در علم تراجم, اثر فخيم و كم نظير (ريحانةالادب فى تراجم المعروفين بالكنية او اللقب) علامه بزرگوار ميرزا محمدعلى مدرس خيابانى تبريزى (١٢٩٦ـ١٣٧٣ق) است, كه اين مقاله در پنجاهمين سالِ وفات مؤلف بزرگوار آن در معرفى كتاب و شيوه دلپذير آن نگاشته شده است.٢
*
كتاب ريحانه را از نوجوانى مى شناختم. زمانى كه ١٣ساله بودم و پس از فراغت از تحصيلاتِ مدرسه اى, از پدرم مرحوم حجةالاسلام والمسلمين حاج شيخ محمدعلى انصارى قمى (ره) خواستارِ كتابى شيرين و ساده و روان و بى تكلف شدم تا در ايام تابستان با مطالعه آن, اوقات فراغت خود را سپرى سازم. پدرم ـ كه با ذوق تاريخى و ادبى من آشنا بود ـ كتاب هاى ناسخ التواريخ, نامه دانشوران و ريحانةالادب را به من معرفى كرد و آن ها را در اختيارم نهاد.
ريحانةالادب را از آغاز به خواندن گرفتم, اما هر روز بر شوقم افزوده مى شد و از صبح تا ديرى از شب به مطالعه آن مشغول بودم. ويژگى هاى آن كتاب, چنان است كه از آن زمان تاكنون چند بار آن را مطالعه نموده و هر از چند وقت يك بار, جلدى از آن را دوره مى كنم و مكرر بدان مراجعه مى نمايم.
برخى از ويژگى ها و امتيازات (ريحانةالادب) ـ كه آن را از اشباه و نظايرش ممتاز مى سازد ـ عبارتند از:
١. اين كتاب, تذكره اكثر علما, فقها, شعرا, ادبا, عرفا, حكما و فلاسفه, هنرمندان, پادشاهان, اصحاب ائمه هدى(ع) و زنان نامى اسلام است. در اين كتاب از دانشمندان شيعه و سنى, و احياناً مسيحى و يهودى بدون تعصب مذهبى و با كمال انصاف و حقيقت بينى, تعريف و توصيف شده است و حتى گاه از ناصبى هاى مخالف اهل بيت(ع) هم ـ مانند اخطل و اعور كلبى ـ نام برده است.
٢.اكثر نزديك به اتفاق كتاب هاى رجال و تراجم شيعه و سنى به زبان عربى بوده و نفع آن ها براى فارسى زبانان اندك است, اما اين كتاب, به فارسى سليس و روان نگاشته شده و خواننده از مطالعه آن لذت مى برد.
٣. اين كتاب, نخستين تذكره اى است كه علاوه بر شرح حال افراد, تا حد امكان از تصاوير و نمونه خط آن ها نيز بهره برده است. شماره عكس ها و نمونه خطوط در سراسر كتاب نزديك به ٢٠٠ تصوير مى باشد كه برخى از آن ها منحصر به فرد است و در جاى ديگر ـ نه زندگى و نه عكس آن ها ـ يافت نمى شود (مانند فيلسوف الدوله, ميرزاباقر قاضى, ميرزا عبدالرحيم كليبرى, ملااحمد كوزه كنانى, ميرزا جوادآقا مجتهد, مجدالاشراف, مدرس خيابانى, شيخ احمد احسائى, افتخارالحكما, ثقةالاسلام تبريزى, حجةالاسلام تبريزى, سلطان القراء, شريف الاسلام, شيخ الاسلام تبريزى)
٤. مؤلف بزرگوار, در نگارش تراجم نهايت احترام را به كار برده و از به كارگيرى عبارات نازيبا, دورى كرده است. مثلا در شرح حال شيخ احمد احسايى مى نويسد:
اظهار عقيده در امثال اين گونه تأليفات ما كه فقط براى تراجم احوال و شرح ادوار زندگانى اشخاص نگارش يافته نه قضاوت مابين مقاصد خلافيه, منافى وضع كتاب بوده و توفيق حفظ عقائد حقه اسلاميه اثناعشريه و سلوك طريقت حقه جعفريه و احتفاظ از شر حسد اهل زمانه را از درگاه خداى يگانه مسئلت مى نمايد. (ج١, ص٤٢)
٥. مؤلف محترم در ضمن برخى از تراجم به اظهار نظر صريح پيرامون موضوعى پرداخته و حق مطلب را ادا كرده است. مثلاً ضمن شرح حال ميرزا فتحعلى آخوندزاده درباره تغيير خط و الفبا مى نويسد:
(… اين خط حاضر ما, اخصر و احسن و اجمل خطوط متداوله بوده و تكميل بعضى از نواقص آن اگر باشد به طورى كه مستلزم تسهيل تعليم و تربيت و تصحيح قرائت ما باشد, هزاران مرتبه بهتر از تغيير كلى آن است كه داراى مفاسد بى شمار و به نظر حقيقت, ريشه برانداز اسلاميت و ايرانيت مى باشد). (ج١, ص١٥)
٦. مؤلف بزرگوار, ضمن شرح حال افراد شهرهاى محل ولادت و سكونت آنان را به خوبى توضيح داده است; به گونه اى كه اگر همه آن ها يكجا گردآورى شود, خود كتابى را تشكيل مى دهد. مثلاً: آبه, آجرّ, آمد, ابيورد, اومان, اجدابيه, اجهورى, اخساء و بحرين, اربل, ارغيان, اسكاف, اصطخر, اصيله, افليل, اشنان, آنقره, بليان, اوزاع, براوستان, برغان, بسا, بست و بسطام, بوصير, تكريت, تفتازان, تلمسان, تيفاش, جاجرم, جبا, و جماعيل.
٧. نويسنده دانشمند, در جاى جاى كتابش, اصطلاحات علوم و فنون را نيز توضيح داده است. مانند:
امام (١/١٠٤), امه (١/١٠٦), چلبى (١/٢٩٨), خواجه (١/٤١٢)
٨. از آجايى كه نويسنده ريحانةالادب, اديبى اريب و صاحب نظر در لغت عربى و فارسى و تركى است ـ و اين از كتاب (فرهنگ نوبهار)ش (كه در لغت فارسى به فارسى و شامل بيش از نوزده هزار لغت است و در سال ١٣٤٨ق, در دو مجلد به چاپ رسيده) پيداست ـ در جاى جاى ريحانه, به توضيح لغات پرداخته است. مانند: انماط (١/١٢٢), ببغار (١/١٤٢), ببه (١/١٤٣), لغات اضداد (١/٢٢٠), جحظه (١/٢٦١), اخطل و اخفش (١/٤٨).
٩. مرحوم علامه مدرس خيابانى, در پايان شرح حال هريك از كسان, منابع شرح حالش را با تعيين جلد و صفحه, ذكر نموده و گاه چندين منبع را براى يك شرح حال برمى شمرد و اگر نام آن شخص در منابع نيامده باشد, با استفاده از بيانات ديگران و يا تحقيقات شخصى, ترجمه حال آن شخص را نگاشته است. مثلاً: پس از شرح حال ميرزا محمدتقى مراغى (ج٤, ص٥) مى نويسد: به تقرير آقاى جعفر سلطان القرائى, شرح حال سيد الحكماء تبريزى (ج٢, ص٢٥٥): موافق آنچه آقاى سيد شهاب الدين مرعشى معروف به آقانجفى نگاشته.
و اگر تحقيقات شخصى خود باشد, نوشته: اطلاعات خارجى. مثل: شرح حال شيخ بهاءالدين نورى (٤/٢٤٨ـ٢٤٩), شرح حال حاجيه خانم امين اصفهانى (٤/٣٠٧) و گاهى هم مى نويسد: مدرك از نظرم رفته (١/١٢٥, شرح حال انيسى شاملو)
١٠. نويسنده بزرگوار, در اين كتاب به شرح حال معاصرين خويش پرداخته و حجاب معاصرت او را از يادكرد حقيقت, دور نكرده است. مانند: اسرار تبريزى (١/٦٨), سيد محسن امين (١/١١٣), آقابزرگ تهرانى (١/٢٢), شيخ محمدعلى اردوبادى (١/١٢٨ـ١٢٩), سيد محمد حجت (١/٣١٢ـ ٣١٤), ابوعبدالله زنجانى (٢/١٢٩), مير سيدعلى سدهى (٢/١٧٦), سردار كابلى (٢/١٨٤), ميرزا محمدعلى شاه آبادى (٢/٢٩٠), نجفى مرعشى (٢/٢٦٤ـ ٢٦٨), سيد شرف الدين (٢/٣٠٨ـ٣١٠), سيد صدرالدين صدر (٢/٤٦٦), ميرزا حسن نيكو (٤/٢٦٣), ملا محمد هيدجى (٤/٣٢٨), شيخ جعفر نقدى (٤/٢٢٧), بانو امين (٤/٣٠٧)
١١. اكثر ترجمه هاى اين كتاب, كوتاه و گزيده و وافى به مقصود است. اما برخى از شرح احوال ها بلند و پرفايده و حاوى جزئيات خواندنى است. مانند: شرح حال شيخ انصارى (١/١١٧ـ١٢٠), عبدالرحمن جامى (١/٢٥٢ـ٢٥٦), خاقانى شروانى (١/٣٧٣ـ٣٧٧), دعبل خزاعى (١/٣٨٧ـ٣٩١), خواجه نصير طوسى (١/٤١٧ـ ٤٢٥), سنايى (٢/٢٣١ـ٢٣٥) سيد رضى (٢/٢٥٩ـ٢٦٤) و گسترده ترين شرح حال كتاب, ترجمه احوال شيخ بهايى است (٢/٣٨٢ـ٣٩٦) كه حدود ١٤ صفحه از جلد دوم را به خود اختصاص داده و شامل: ولادت, كودكى, تحصيلات و مناصب, سفرها, آثار خيريه و كرامات, اساتيد, مشايخ روايت, شاگردان, تأليفات, قريحه شعرى, دفع اعتراضات, وفات و مدفن او مى باشد.
١٢. مؤلف بزرگوار در ضمن شرح حال هريك از دانشمندان, مشخص نموده كه كدام كتاب در چه سالى و چه شهرى به چاپ رسيده و نسخه خطى كدام كتاب در چه كتابخانه اى موجود است. ضمن آن كه ترتيب مؤلفات هركس نيز طبق حروف الفبا است.
١٣. مؤلف محترم, ضمن شرح حال هريك از شاعران, نمونه اى از اشعار فارسى, عربى و تركى شاعر را به دست داده است.
١٤. مؤلف, در شرح حال برخى از بزرگان, نوادر زندگى آنان را گزارش كرده و آن را خواندنى تر ساخته است. مانند: نوادر حالات اصمعى (١/٨٦ ـ٨٧), اعمش (١/٩٣), واقدى (٤/٢٧١ـ ٢٧٢), مقلاص (٤/٦٨ ـ٦٩) و يا از كتاب آن شخص, حكاياتى را نقل كرده است. مانند: حكايات محاضرات راغب (٢/٦٦).
١٥. مرحوم خيابانى, از آن جا كه اهل تبريز بوده, به شرح حال بسيارى از علماى تبريز پرداخته و برخى از نقاط تبريز را به خوبى شناسانده است. مانند: وليانكوه (٢/٤٠٤), سرپُل و مهران رود (٢/٢٩٣), مسجد كبود (١/٣٣٦) كوه سرخاب و صفةالصفا (٢/٢١٧).
و از علماى تبريز, مانند: ميرزا لطفعلى تبريزى (١/٢١٠), ميرزا موسى تبريزى صاحب اوثق الوسائل (٢/٤١٧), ثقةالاسلام تبريزى (١/٢٤١ـ٢٤٢), ميرزا احمد و ميرزا باقر و ميرزا مصطفى و ميرزا جعفر و ميرزا جواد مجتهد تبريزى (٣/٤٤٤ـ ٤٤٨), اسرار تبريزى (١/٦٨), ميرزا باقر قاضى (٣/٢٦٢ـ٢٦٣), ميرزا محمود شيخ الاسلام تبريزى (٣/٣٧٨ـ٣٨٠), سيد على حجت تبريزى (١/٣١٤), سلطان القراء تبريزى (٢/٢١٧), ميرزا عبدالرحيم كليبرى (٣/٣٧٧), صابر تبريزى (٣/١٠ـ١٣) و گاه از تبريز و مردمش ـ كه قدر او و امثالش را كم تر مى دانسته اند ـ به شكوه و گلايه پرداخته و مى نويسد:
(تبريز غم انگيز محنت خيز بأس آميز) (٢/٣٧٩)
١٦. مؤلف بزرگوار, از آغاز تا انجام ريحانةالادب به شرح مختصر اصطلاحات رجالى و فرقه هاى كلامى شيعه و سنى پرداخته, خواننده را با هريك از آن ها آشنا مى سازد. كم تر صفحه اى از كتاب است كه خالى از فايده اى باشد. اينك نمونه اى از آن ها:اصطلاحات رجالى:
اثنان, اثنى عشر و سبعين (١/٣٧), اجلح (١/٣٩), اربعه (١/٥٦), اركان اربعه (١/٦١), اشاعثه (١/٧٤), اشعث و اشعر و اشتر (١/٧٦), اشنان (١/٨٠), اصحاب اجماع (١/٨١ ـ ٨٢), اعمش (١/٩٣), افطس (١/٩٦), خمسه تامه و خمسه ناقصه (١/٤١٠), اصحاب صحاح سبعه (١/٨٢), اصحاب صحيفه ملعونه (١/٨٢ ـ ٨٣), اصحاب عقبه و اصحاب كتب اربعه و اصحاب معلقات سبعه (١/٨٣), ثقات اميرالمؤمنين (١/٢٤١), اوتاد اربعه يا اوتاد ارض (١/١٢٥), ابوبصير (٥/٢١ـ ٢٢).
فرقه ها و نحله هاى كلامى:
اسماعيليه (١/٧٢), بزيعيه (١/١٦٥), خطابيه (١/١٦٦), جاروديه (١/٢٤٩), حروريه (١/٣٢٣), حشويه (١/٣٣٠), سمطيه (٢/٢٢٧), قدريه (٣/٢٨١), كعبيه (٣/٣٦٩ـ٣٧٠), نحليه (٤/١٧٨), مرجئه (٤/٦), معتزله (٤/٣٧), مفوضه (٤/٥٦), نصيريه (٤/٢٠٦), هريريه و راونديه (٤/٣١٨), ناووسيه (٤/١٦١).
قبايل عرب:
انصار (١/١١٦), بجيله (١/١٤٤), جعفى (١/٢٧٢), اشعر (١/٧٦).
١٧. مرحوم مؤلف, در ضمن بسيارى از تراجم به شرح امثال عرب نيز پرداخته و حكايات شيرين تاريخى هم نقل كرده است. مانند اكفر من حمار (١/٣٤٥), اشبق من حبّى (١/٣١١), كناقل التمر الى هجر (١/٣٩٦), افصح من سحبان (٢/١٧١), اجهل بالشعر من الكسايى (٣/٣٦٢), احمق من جحا (٥/٢٠٣), اوفى من ام جميل (٦/٢١٣) انكح من ابى ارب (٥/٦) مبدأ وضع تاريخ هجرى و ماه هاى قمرى (١/٧٨), پيدا شدن سنگى در شوشتر (١/٣٦٧) ـ ذيل احوال خاتون آبادى ـ تازه بودن بدن نراقيين (٤/١٨٦), نوادر حالات بهلول (٣/٤٦٥ـ٤٧١), بحث درباره مجنون ها و اسباب آن.
١٨. مؤلف محترم, در جاى جاى كتاب به تحقيقات لغوى, ادبى, نحوى, فقهى, اصولى پرداخته و به صنايع لفظى و معنوى اشعار هم اشاره نموده است. مانند:
تحقيقات ادبى: كعب الحبر و كعب الاحبار (٣/٣٦٩), تحقيقات اصولى: شبهه كعبيه (٣/٣٧٠), تحقيقات فقهى و حديثى: ذيل احوال على بن جعد جوهرى (١/٢٩٢), تحقيقات رجالى: ابوبصير (٥/٢١ـ٢٢), اشاره به صنايع لفظى و محسّنات بديعى اشعار (١/٥٨) و (٢/٩٩), تحقيقات لغوى: حمّصى يا حمّضى (١/٣٤٩), آگاهى از اشعار شاعران, كه شاعرى آن ها را نقل به مضمون كرده است.(٢/٧٩ و ٩٩), آگاهى از فقه و ادب و شعر عربى و تاريخ: داستان اعتراض ابوالعلاء معرى به حكم قطع يد و پاسخ شعرا و فقها به او. (٤/٤٣), آگاهى از اشعار متحد المضمون (هجو نقطويه). (٤/٢٢٤), آگاهى از طلسمات و عوذات (٥/١٥ـ١٧) ـ ذيل شرح حال ابوالبخترى وهب ـ, بحث كتابشناسى, درباره نهج البلاغه و گردآورنده آن.(٢/٢٦٢), بحث تبارشناسى وصال شيرازى و فرزندان و نوادگانش. (٤/٢٨٨ـ ٢٩٥).
١٩. مؤلف بزرگوار, گاه به تناسب مقام به پند و اندرز پرداخته و خوانندگان را موعظه مى نمايد. مثلاً: درباره اعتماد نكردن به احكام نجومى و توكل كردن بر خدا مى نويسد:
(به هر حال اين گونه استخراجات نجومى غالب التخلف بوده و نبايد به استناد آن ها وحشت و اضطراب كرده و در اساس توكل به قادر مطلق رخنه و فتورى برسد, كه تمامى جريانات طبيعى بدون اراده ازلى بى اثر بوده و در مقابل مشيت ازلى محكوم به فنا هستند). (١/٣٧٢, ذيل ترجمه ابوالفضل خازمى)
و درباره ريا و تزوير مى نويسد:
(اين مرض روحى دين سوز مذهب سوز كه اركان اسلام در اثر آن از صدر اول تا حال در رعشه و تزلزل است…) (٢/٢١٧, ذيل ترجمه شيخ عبدالرحيم سلطان القراء)
و درباره قدرناشناسى مردم از علما و دانشمندان مى نويسد:
(اين قضيه دردى است بى درمان, و آتشى است سوزان, كه در هر دوره و هر زمان هريك از ارباب فضل و هنر به اندازه فضل خود, بدان مبتلا و گرفتار بوده و مى سوزد و در سفر و حضر و خلوت و جلوت, و فقر و ثروت و خواب و بيدارى رفيق لاينفك است. مصراع: دشمن من عقل من و هوش من… و اين مطلب در حقيقت يك مرثيه بزرگى است براى فضل و اهل فضل. و اغلب اكابر با زبان هاى گوناگون درد دل خود را بروز داده و همين موضوع را استقبال نموده اند). (١/٥٨, ذيل ترجمه ابوبكر ارجانى)
٢٠. مؤلف بزرگوار, نخستين كسى است كه در عصر حاكميت طاغوت و حكومت ننگين پهلوى كه نام آوردن از شهيد مشروطه مشروعه, آيةاللّه شيخ فضل الله نورى و دفاع از مرام وى, سخت و سنگين بود و نويسندگان روشنفكر و غربزده سعى در تحريفِ مرام و زشتى نام شيخ فضل الله داشتند (مانندمهدى ملك زاده در تاريخ مشروطيت ايران, احمد كسروى در تاريخ مشروطيت, فريدون آدميت در ايدئولوژى مشروطيت, يحيى دولت آبادى در حيات يحيى, ناظم الاسلام كرمانى در تاريخ بيدارى ايرانيان), به دفاع از شيخ شهيد برخاست و نام و مرام او را ستود و از وى تجليل به عمل آورد و نوشت: (حاج شيخ فضل الله نوري… از اكابر علما و مجتهدين و اجلاى فقها و محدثين اماميه بوده است و سال ها در تهران حامل لواى رياست مذهبى و تمامى اوقات او در ترويج احكام دينيه تدريساً و تأليفاً مصروف و مصدر خدمات دينيه بسيارى بوده.) و سپس به نقل مرثيه صدر الافاضل دانش پرداخته و دو تصوير از او (در حال مصلوبيت و عكس اواخر عمرش) را به چاپ رسانيده است. (٤/٢٥٠ـ٢٥١) و اين در حالى است كه از مؤسسين و مبلغين مشروطه (سيد عبدالله بهبهانى و سيد محمد طباطبايى) نامى نبرده است.
*
در اين كتاب شريف, شرح حال بيش از ٤٦٠٠ نفر از بزرگان علم و دانش, همراه با شرح قبائل و خاندان هاى مشهور (٢٢٥ خاندان) كه مجموعاً به حدود ٥٠٠٠ شماره بالغ مى شود, گرد آمده است.
چهار جلد نخست اين كتاب, شرح حال معروفين به لقب و نسب بوده و دو جلد ديگر به شرح حال معروفين به كنيه (اب, ابن, امّ, بنت) و پايان بخش كتاب, توضيح خاندان ها و قبايل (بنى و آل) است.
جلد١: شرح حال ٩٧٠ نفر
جلد٢: شرح حال ٩١٤ نفر
جلد٣: شرح حال ٧٨٠ نفر
جلد٤: شرح حال ٥٩٠ نفر
جلد٥: شرح حال ٨٠٠ نفر, از ابوالاديان تا ابويوسف قاضى (ص٢٠٨) و ابن آجروم تا ابن سينا (ص٣٨١)
جلد٦: شرح حال ٨٠٠ نفر و خاندان, از ابن شاذان تا ابن يونس (ص٢٠٧) و امّ ابان تا امّ هيثم (ص٢٥٨) و بنى ابى اجراده تا بنى يغمراسن (ص٣١٦) و آل ابى اراكه تا آل يقطين (ص٣٧٠).
مجموعاً در اين دو جلد (٥و٦) ٣٥٠ خاندان تاريخى و ١٥٠ بانوى مشهور, نامبُردارند و شرح حال حدود ١٣٠٠ نفر هم با كنيه (ابو و ابن) آمده است.پاورقي: ١ . ر.ك: مقدمه آيت اللّه مرعشى نجفى بر (تكملة مل الأمل) علامه سيدحسن صدر, ص ٦ . ٢ . ريحانة الادب ٦ جلدى, چاپخانه علمى, ١٣٥٥ش, مورد مراجعه بوده است.