آیینه پژوهش

آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣

علــــــى و قـــــــــــــــرآن
مهدوى راد محمدعلى


تفسير قرآن كريم به روزگار رسول الله(ص) آغاز شد و با پاسخ هاى آن بزرگوار به پرسش هاى مردمان درباره آيات و آموزه هاى وى در تبيين و توضيح آيات الهى, دامن گسترد. آن گاه به روزگار صحابيان دامن گشود و كسانى از صحابيان به تفسير و تبيين آيات الهى شهره شدند. جلال الدين سيوطى در جايى نوشته است:
از ميان صحابيان ده نفر به تفسير مشهورند: خلفاى چهارگانه, عبدالله بن مسعود, ابن عباس, ابى بن كعب, زيد بن ثابت, ابوموسى اشعرى و عبدالله بن زبير. از ميان خلفا, بيش ترين روايات تفسيرى از آنِ على بن ابى طالب است.١ اما روايات تفسير از آن سه ديگر اندك است.٢
بدين سان در ميان صحابه, اميرالمؤمنين على(ع) از جايگاه ويژه اى در تفسير برخوردار است. در اين نگاشته بر آنيم تا اندكى از آنچه را درباره جايگاه مولا(ع) در تفسير قرآن توان گفت, بياوريم.٣ على(ع) پيشواى مفسران
على(ع) بى گمان سرآمد مفسّران و برجسته ترين چهره تفسيرى در اين دوره است. على(ع) سيراب شده از چشمه سار زلال وحى است و همگام و همراه هميشگى رسول الله(ص) فراگيرنده و ابلاغ كننده وحى. زيباترين بيان در ترسيم اين پيوند و هماهنگى را مولا(ع) در ضمن گفتارى بلند بدين سان تبيين كرده است:
…آن گاه كه كودك بودم مرا در كنار خود نهاد و بر سينه خويشم جا داد, و مرا در بستر خود مى خوابانيد; چنانكه تنم را به تن خويش مى سود و بوى خوش خود را به من مى بويانيد و گاه بود كه چيزى را مى جويد, سپس آن را به من مى خورانيد… و من در پى او بودم ـ در سفر و در حضر ـ چنانكه شتربچه در پى مادر. هر روز براى من از اخلاق خود نشانه اى برپا مى داشت و مرا به پيروى آن مى گماشت. هر سال در (حراء) خلوت مى گزيد, من او را مى ديدم و جز من كسى وى را نمى ديد. آن هنگام جز خانه اى كه رسول خدا(ص) و خديجه(ع) در آن بود, در هيچ خانه اى مسلمانى راه نيافته بود, من سومين آنان بودم. روشنايى وحى و پيامبرى را مى ديدم و بوى نبوّت را مى شنودم. من هنگامى كه وحى بر او(ص) فرود آمد, آواى شيطان را شنيدم. گفتم: اى فرستاده خدا اين آوا چيست؟ گفت: (اين شيطان است كه از آن كه او را نپرستند نوميد و نگران است. همانا تو مى شنوى آنچه را من مى شنوم و مى بينى آنچه را من مى بينم, جز اين كه تو پيامبر نيستى و وزيرى و بر راه خير مى روى و مؤمنان را اميرى.٤
بدين سان على(ع) جان و دل را در آبشار وحى مى شست و از نغمه هاى دلنواز آن, جان را سرمست مى ساخت و از آغازين روزگاران زندگى با جارى هاى وحى زندگى مى كرد و با آموزه هاى وحى لحظه هاى زندگى را درمى آميخت. بدين گونه او همبر وحى بود و همگام آن. محدثان و مورخان آورده اند كه آن بزرگوار هماره مى فرمود:
(از من, هر آنچه از آيات الهى خواهيد بپرسيد, چه اين كه تمام آيات الهى را مى دانم كه كى و كجا نازل شده است, در فرازها و يا فرودها, در روزان و يا شبان. خداوند به من قلبى فهيم و زبانى گويا عنايت كرده است.)٥
و نيز مى فرمود: (به خداوند سوگند تمام آيات الهى را مى دانم درباره چه و كجا نازل شده است. پروردگارم به من قلبى فهيم و زبانى پرسنده بخشيده است.)٦
و نيز مى فرمود:
(تمام آيات الهى را بر رسول الله(ص) خواندم و پيامبر معانى آيات را به من تعليم داد.)٧
و نيز فرمود:
(هر آيه اى را كه خداوند به رسول الله(ص) فرو فرستاد آن را جمع كردم و تمام آيات را رسول الله(ص) بر من فرو خواند و تأويلش را به آموزاند.)٨
و نيز فرمود:
(خداوند از ميان اصحاب محمد(ص) مرا به دانش ناسخ و منسوخ, محكم و متشابه و خاص و عام ويژه ساخت و اين منّتى بود بر من و بر رسول الله(ص).)٩
و فرمود:
(اگر بخواهم, هفتاد بار شتر از تفسير فاتحه مى آكنم.)١٠
اين جايگاه والا و مرتبت عظيم على(ع) در فهم قرآن در ميان صحابيان روشن بود, و آنان بر اين مكانت معترف بودند كه در ادامه اين بحث, اندكى از اظهارنظرهاى آنان را مى آوريم. آگاهى على(ع) از قرآن, به گزارش وحى
على(ع) در آن روزگار, در نگاه همگان برترين چهره صحابيان و ارجمندترين كسى بود كه نيكى ها, والايى ها, ايثارها و فداكارى هايش را قرآن رقم زده و از شخصيت عظيم وى سخن گفته است. بدين سان فضايل علوى در ميان آيات الهى تا بدان جا گسترده كه آگاهان از معارف قرآنى بر اين باور بودند كه حدود سيصد آيه از آيات الهى, برترى ها و ارجمندى ها و فضايل على(ع) را برشمرده است.١١ اما آنچه با بحث ما پيوندى استوار دارد و على(ع) آن را برترين فضيلت و منقبت خود مى شمارد١٢, آيه ذيل است:
ويقول الذين كفرو لست مرسلاً قُل كفى بالله شهيداً بينى و بينكم ومن عنده علم الكتاب (رعد,٤٣)
كافران مى گويند كه تو پيامبر نيستى. بگو خدا ميان من و شما گواهى بسنده است و آن كه دانش كتاب (قرآن) نزد او است.
خداوند از خيره سرى كافران و از وضع خصمانه آنان در برابر پيامبر, و اين كه آنان همى خواهند گفت و مى گويند كه تو پيامبر نيستى, خبر مى دهد. رسول الله(ص) مأمور مى شود كه در برابر اين جوآفرينى و ستيزه گرى كافران بگويد: بر صدق مدّعا و استوارى موضع من, همين بس كه خدا گواه است و آن كس كه علم كتاب نزد اوست.
اندكى تأمل در سوره رعد ـ كه مكى است١٣ ـ و آهنگ كلى آن در جهت تبيين حقيقت قرآن و تأكيد بر اين كه قرآن نشان صدق رسالت است و رويارويى با پندار مشركان ـ كه آيات الهى را نشان صدق رسالت نمى دانستند و در پى معجزه اى ديگر بودند ـ اين حقيقت كه با آيات آغازين سوره شروع مى شود و در آيات ميانى بدان تأكيد مى گردد و در پايان با آيه مورد بحث, نتيجه گيرى مى شود كه تأكيدى است مجدد بر آنچه در آغاز آمده ـ ترديدى باقى نمى گذارد كه مراد از كتاب, قرآن كريم است و عالِم به اين كتاب, بايد پاكيزه خويى باشد از اين امت و از برآمدگان تعاليم اين فرهنگ و آموزه هاى قرآن.١٤ از همان روزگاران نخست على(ع) چونان مصداقى روشن براى جمله (من عنده علم الكتاب) شناخته شده و پيامبر(ص) بر اين نكته در تفسير و تأويل اين آيه تأكيد ورزيده بود.١٥ صحابيان و آشنايان با قرآن نيز مانند ابن عباس, سلمان فارسى, ابوسعيد خدرى, قيس بن سعد, محمد بن حنفيه١٦ و زيد بن على مصداق آن را على(ع) مى دانسته اند. اما فضيلت ستيزان از يكسو كوشيدند معناى (كتاب) را وارونه سازند و از سوى ديگر براى (من عنده علم الكتاب) مصداق يا مصداق هايى بتراشند,١٧ از جمله
مراد از كتاب را, تورات بدانند و مصداق (من عنده الكتاب) را, عبداللّه بن سلام. اما از همان روزگاران نخست مرزبانان حريم حق, اين ستيزه گرى با حق را برنتابيدند و مفسّر عاليقدر شيعى سعيد بن جبير١٨ در پرسش از آيه و اين كه آيا مصداق آن عبدالله بن سلام است, مى گفت: (چگونه چنين تواند بود, در حالى كه اين سوره مكّى است و عبدالله بن سلام بعد از هجرت و در مدينه اسلام آورده است.)١٩
شگفت آن كه, افزون بر آن كه چنين مصداقى با آهنگ كلى سوره و چگونگى گواه گرفتن خداوند بر صدق رسالت رسول الله(ص) مغايرت دارد, خود عبدالله بن سلام نيز از كسانى است كه نزول اين آيه را درباره على(ع) گزارش كرده٢٠ و مفسّرى چون شعبى تصريح كرده كه هرگز آيه اى از قرآن درباره عبدالله بن سلام نازل نشده است!٢١
امامان(ع) نيز در مقام مفسّران راستين قرآن و در جهت برملا ساختن تفسيرهاى وارونه, بر نزول آن درباره على(ع) تأكيد نموده,٢٢ و با صراحت تفسيرهاى ديگر را كذب محض معرفى كردند.٢٣ همچنين نشان داده اند كه آگاهى از اعماق جليل و ژرفاى ناپيداكرانه كتاب الهى سزاوار على(ع) و خاندان وحى است٢٤ كه (اهل البيت أدرى بما فى البيت). بدين سان به گواهى قرآن كريم, على(ع) بر گستره معانى قرآن آگاه و دانش گسترده, اعماق جليل, ژرفاى شگرف و آموزه هاى ناپيدا كرانه آن نزد على(ع) و همگنان آن بزرگوار است. علامه طباطبايى(ره) پس از نقد و بررسى ديدگاه هاى مختلف درباره مصداق آيه مورد گفت وگو نوشته اند:
برخى گفته اند مراد از (كتاب) قرآن كريم است, و معنا چنين است: (آن كه كتاب الهى را دريافته و به معارف آن آگاهى يافته و حقايقش را به جان نيوشيده, گواهى مى دهد كه قرآن وحى است و من فرستاده خداوندم.) بدين سان فرجام سوره با آغاز آن همسوى است و آيه فرجام به آيات آغازين و ميانى ناظر. در آغاز آمده است: (تلك آيات الكتاب والذى انزل اليك من ربك الحق ولكن اكثر الناس لايؤمنون) (رعد/١) (اينها آيات اين كتاب است و آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده است, حق است, ولى بيش تر مردم ايمان ندارند.) و در آيات ميانى آمده است: (أفمن يعلم انّما انزل اليك من ربّك الحق كمن هو اعمى انّما يتذكر اولوالالباب) (رعد/٢٠) (آيا كسى كه مى داند آنچه از جانب پروردگار بر تو نازل شده حق است, همانند كسى است كه نابينا است؟ تنها خردمندان پند مى گيرند.) اين آيات در واقع تأييد و تأكيدى است از جانب خداوند در برابر سبك شمارى ها, و تكذيب هاى مشركان كه گفتند (لولا انزل عليه آية من ربّه) و گفتند (لست مرسلاً) و به رسالت پيامبر(ص) اعتنا نكردند, و آن بزرگوار را هيچ شمردند. خداوند نيز بارها پاسخ گفت و به حقيقت قرآن و اين كه آن برترين آيت الهى
است نپرداخت, بلكه فرمود: (قل كفى باللّه…) تا هدف برآيد و سخن استوار شود و اين بهترين گواه است كه اين آيه نيز مانند ديگر آيات سوره, مكّى است و اين همه مؤيد رواياتى است كه از اهل بيت(ع) وارد شده و مصداق آيه را على(ع) دانسته اند. و راستى را اگر در آن روز جمله (من عنده علم الكتاب) فقط يك مصداق مى داشت, آن كس جز على(ع) بود؟ او كه در ايمان پيشتاز و در آگاهى به قرآن برترين امت بود. اين حقيقت را روايات بسيار نشان مى دهد, و اگر نبود جز حديث متواتر (ثقلين) مدعى را بسنده بود.٢٥
بدين سان در اين كه اين آيت الهى درباره على(ع) نازل شده است, هيچ گونه ترديدى روا نيست, و آنچه درباره آيه آمده است و مصداق هاى ديگر را نشان داده, برساخته جريان فضيلت ستيز و فضيلت ساز امويان و دستگاه خلافت است. و اين تنها نمونه آن نيست و نمونه هاى ديگرش بسيار است, و روايت ذيل يكى از تنبّه آفرين ترين نشانه هاى آن:
(اسماعيل بن خالد از ابوصالح نقل مى كند كه: من عنده علم الكتاب مردى از قريش است, اما ما به صراحت او را ياد نمى كنيم.)٢٦
چرا؟ روشن است. حاكميت فرهنگ ستيز اموى نشر حق و سخن از حق را برنمى تابيد. نمونه ديگر آن را بنگريد:
يونس ابن عبيد مى گويد از حسن بصرى پرسيدم: تو گاهى مى گويى: قال رسول الله… در حالى كه آن بزرگوار را نديده اى؟ گفت فرزند برادرم, از چيزى سؤال كردى كه تاكنون كسى از من نپرسيده بود, و اگر نبود حرمتى كه تو در پيشم دارى, هرگز پاسخ نمى گفتم. ما در روزگارى زندگانى مى كنيم كه مى بينى (زمان حجاج بن يوسف). هرگاه شنيدى كه مى گويم: (قال رسول الله) بدان سخنى است كه از على بن ابى طالب(ع) نقل مى كنم. نهايتْ روزگار به گونه اى است كه نمى توانم على(ع) را ياد كنم٢٧ [و از او نامى به ميان آورم].
چنين است قصه پر غصه تاريخِ برآمدن ها و فرو افتادن ها, بركشيدن ها و فروهشت ها و… پس سخن ابن عباس استوار است كه گفت: مصداق (من عنده علم الكتاب) على بن ابى طالب(ع) است و نه جز او; چون او است كه تفسير و تأويل, ناسخ و منسوخ و حلال و حرام اين قرآن را مى داند.٢٨
گزيده سخن آن كه على(ع) به اقتضاى اين آيه, آگاه ترين و آشناترين كس به معارف قرآن است.
آگاهى على(ع) از قرآن به گزارش رسول الله(ص)
فرزند كعبه ـ كه درود خدا بر او باد ـ هنوز خردسال بود كه پيامبر(ص) او را به خانه اش برد و لحظه هاى زندگيش را با لحظه هاى زندگى او درآميخت. بدين سان آن بزرگوار, على(ع) را در سايه سار آموزه هاى وحى برآورد و به گفته زيباى على(ع): (هر روز از اخلاق نيكوى خود براى من رايتى برافراشت و مرا بر پيروى از آن برگماشت.)٢٩
بدين گونه كلام چه كسى در برنمودن جايگاه والاى على(ع) و نمودن برترى ها و فضيلت ها و نشان دادن دانش و آگاهى هاى على(ع) از سخن پيامبر(ص) استوارتر, گوياتر و افتخارآميزتر است.٣٠ محدثان آورده اند كه پيامبر(ص) به على(ع) فرمود: (به مردمان خاور و باختر, به عرب و عجم افتخار كن كه تو گرامى ترين نياى را داري… و در روى آوردن به اسلام پيشتاز هستى و آگاه ترين همگان به كتاب الهي….)٣١
پيامبر(ص) بارها گستردگى دانش على(ع) و آگاهى هاى ژرف آن بزرگوار را از ابعاد معارف قرآن در پيشديد مردمان مطرح كرده است تا همگان بدانند كه براى دست يافتن به هدايت الهى بايد به چه كسى مراجعه كنند. يكى از زيباترين و دلپذيرترين اين گونه گفته ها كلام ذيل است. ام سلمه مى گويد, پيامبر(ص) فرمود: على مع القرآن, والقرآن مع على, لَن يفترقا حتّى يَردا عليّ الحوض; على همگام قرآن, و قرآن همبر على است. اين دو هرگز از هم جدا نشوند تا در واپسين روزگار در كنار حوض در پيش من حاضر شوند.)٣٢
كلامى بلند است, با ابعادى عظيم: الف: على با قرآن است; ب: قرآن با على است.
اكنون نيك بنگريم پيامبر(ص) با اين تعبير شكوهزاد چه جايگاهى را براى على(ع) رقم زده است.
الف. على با قرآن است:
١. على با قرآن است, يعنى على(ع) برجسته ترين و ارجمندترين كسى است كه بدان سان كه شايسته است ابعاد قرآن را دريافته, حقايق آن را نيوشيده, بر آوازه هاى آن چيره گشته و به اعماق جليل آنها رسيده است و اين همان حقيقتى است كه تاكنون آورديم و كلام على(ع) را نيز كه همگان براى پرسيدن از ابعاد قرآن از وى, دعوت مى كرد, نقل كرديم, و بر آن همه بيفزاييم اين نقل گرانقدر را كه على(ع) فرمود:
هر آيه اى كه نازل مى شد پيامبر(ص) شيوه قرائت آن را به من مى آموخت. آن گاه املا مى كرد و من مى نوشتم. سپس تأويل, تفسير, ناسخ و منسوخ, محكم و متشابه آن را مى آموزانيد و دعا مى كرد كه آن حقايق را دريابم و حفظ كنم و من پس از آن هيچ گاه آنچه را كه دريافتم, فراموش نكردم.٣٣
داورى هاى صحابيان و مفسّران آن روزگار را در اين باره, پس از اين خواهيم آورد.
٢. على با قرآن است, يعنى على(ع) استوارگام ترين مدافع قرآن است, كه حراست از قداست قرآن و حفاظت از عظمت قرآن و رسالت جاودانگى قرآن را از جان سپر ساخت, و براى ماندن قرآن و دستخوش تحريف نگشتن آن, از هيچ كوششى دريغ نورزيد. او قرآن را جمع كرد و تفسير و تأويل آن را نگاشت, و چون ديگرسانى سياسى را سياستمداران آن روزگار دامن زدند و جامعه نوپاى اسلامى دستخوش اضطراب گشت و بيم فروپاشى آن رفت, براى حراست از آموزه هاى قرآن سكوت را پيشه ساخت و به جمع و تدوين و تفسير قرآن پرداخت و در برابر پرسش هاى بسيار گفت:خشية ان ينقلب القرآن٣٤; (مى ترسم قرآن ديگرگون شود و معارف آن تباه گردد.)
اين فداكارى شكوهمند و حراست از تمامت قرآن را در سيره علوى, پيامبر(ص) پيش بينى كرده بود. ابى سعيد خدرى روايت كرده است كه نشسته بوديم و منتظر رسول خدا(ص) بوديم. پيامبر(ص) از يكى از خانه هاى زنانشان بيرون آمد. ما به پا خاستيم و همراه شديم. پاشنه كفش پيامبر(ص) پاره شد, على(ع) ماند تا آن را بدوزد. پيامبر(ص) حركت كرد و ما هم همراه او به راه افتاديم. پس از آن ايستادند و منتظر على(ع) شدند; ما هم با او ايستاديم. پس در اين حال فرمودند: (در ميان شما كسى است كه براى تأويل قرآن نبرد مى كند; همان سان كه من براى تنزيل آن جنگيدم.) ما گردن كشيديم. ابوبكر و عمر در ميان ما بودند (يعنى با اين حركت وانمود كرديم كه يكى از آن دو است). پيامبر(ص) فرمودند: (نه, كفشدوز است….)
گفت: آمديم و على(ع) را بر اين امر مژده داديم; گويى كه از پيش آن را شنيده بود.٣٥
شيخ مفيد(رض) سخن پيامبر(ص) را بدين گونه گزارش كرده است:
(… او كفشدوز است. و با دست به على(ع) اشاره كرد و فرمود: او درباره تأويل بجنگد آن گاه كه سنّت من رها شود و به يك سو افتد و معارف كتاب الهى وارونه گردد و در دين خدا آن كس كه شايستگى ندارد سخن بگويد. پس در آن هنگام على(ع) براى احياى دين خدا با آنان به نبرد خيزد.)٣٦
على(ع) نيز از اين مسؤوليت عظيم و خطير خود به هنگام رويارويى با خوارج بدين سان سخن گفت:
انّما أصبحنا نقاتل اخواننا فى الاسلام على ما دَخَل فيه من الزيغ والاعوجاج والشبهة والتأويل; (ليكن امروز پيكار ما با برادران مسلمانى است كه دودلى و كجبازى در اسلامشان راه يافته است و شبهت و تأويل با اعتقاد و يقين درآميخته است.)٣٧
اين روايات به روشنى موضع مدافعانه على(ع) را از ساحت قرآن نشان مى دهد, و نشانگر آن است كه على(ع) چونان پيامبر(ص) كه بر ابلاغ و گستراندن ابعاد وحى از هيچ كوششى دريغ نورزيد و براى ابلاغ حق به كام جنگ رفت, در جهت تبيين درست و تطبيق استوار مفاهيم قرآن از هيچ كوششى باز نايستاد و براى تفسير صحيح و دقيق آيات و جلوگيرى از تحريف و وارونه سازى از مسير تأويل در آيات الهى كوشيد و در اين راه تا فرو رفتن در امواج جنگ پيش رفت.
٣. على با قرآن است, يعنى على(ع) در مسير هدايت با قرآن است, قرآن نقشبند زندگى است و على الگوى رفتارى و پيشواى اجراى آموزه هاى آن. قرآن حقايق هدايت آفرين دارد و على(ع) بهترين هدايتگر به شاهراه هدايت است. قرآن حقيقتى استوار و مكتوبى است وحيانى, و على(ع) مفسّرى است بى بديل براى حقايق آن و روشنگرى است بى نظير براى معارف آن بدان سان كه خود فرمود.
ابوعبدالرحمن سلمى مى گويد: (من كسى را آگاه تر از على(ع) به قرآن نديدم, او هماره مى گفت, از من بپرسيد. به خداى سوگند درباره هر آنچه از قرآن بپرسيد, پاسخ خواهم گفت).٣٨
ابن شبر مه گفت:
(هيچ كس بر فراز منبر, كسى اين سخن بر زبان نراند كه: از قرآن هر آنچه خواهيد بپرسيد, جز على بن ابى طالب.)٣٩
و نيز فرمود:
…ذلك القرآن, فاستنطقوه, ولن ينطق, ولكن اخبركم عنه: الا انّ فيه علم ما يأتى والحديث عن الماضى ودواء دائكم. و نَظم مابينكم… فلو سألتمونى عنه لعلّمتكم.٤٠
(آن (كتاب خدا) قرآن است, از آن بخواهيد تا سخن بگويد و هرگز سخن نگويد; اما من شما را از آن خبر مى دهم. بدانيد در قرآن علم آينده و سخن از گذشته ها, درمان درد شما و راه سامان دادن كارتان در آن است… كه اگر از آن همه بپرسيد, شما را آگاه مى كنم.)
اين جايگاه بلند را براى على(ع), روايات بسيارى رقم زده است كه ارجمندترين آنها, حديث متواتر (ثقلين) است كه به مقتضاى آن على(ع) و آل على(ع) هماره با قرآن اند و در كنار قرآن و در جهت تبيين و تفسير آن. و معارف مشعشع قرآن و آموزه هاى آفتابگون على(ع) و فرزندانش, در جهت هدايت و سعادت انسان بايد در هماره تاريخ دوشادوش هم حركت كنند. حديث ياد شده در يكى از طرق روايت آن چنين است:
قال النبى(ص): انّى تارك فيكم الثقلين, ما إن تمسكتم بهما لن تضلوا بعدى, احدهما اعظم من الآخر كتاب الله وعترتى.
(من در ميان شما دو چيز گرانبها مى گذارم; تا آن گاه كه از آن دو پيروى مى كنيد هرگز گمراه نخواهيد شد. يكى از آن دو بزرگ تر از ديگرى است: كتاب خداوند و عترت من.٤١
بدين سان اين بخش از كلام جاودانه پيامبر(ص) على(ع) را در معبر تاريخ, مفسّر, مدافع, مبين و همگام قرآن معرفى كرده و حجيت آموزه هاى آن بزرگوار را در تفسير و تبيين كلام الهى در رواق تاريخ رقم زده است. ب. قرآن با على است:
١. قرآن با على است, يعنى در هدايت آفرينى, سپيده گشايى راهنمايى انسان به مقصود والا و مقصد اعلى, قرآن همراه على(ع) و همبر آن بزرگوار است. اين حقيقت ارجمند, مضمون روايات بسيارى, از جمله حديث (ثقلين) است كه از آن سخن گفتيم.
٢. قرآن با على است, يعنى قرآن همراه على(ع) است در بركشيدن فضايل على(ع), نمودن رادمنشى ها و ارجمندى هاى او و گستراندن عظمت ها و والاييهايش. ابن عباس مى گويد: (درباره هيج كس به اندازه على(ع) آيات الهى نازل نشده است.)٤٢
در نقل ديگرى از ابن عباس آمده است كه: (سيصد آيه از قرآن درباره على(ع) نازل شده است.)٤٣
از مجاهد نقل كرده اند كه: (درباره على(ع) هفتاد آيه نازل شد, كه در آنها او را انبازى نيست.)٤٤
و در نقل ديگرى از ابن عباس آمده است:
(هرجا در آيات الهى (يا ايها الذين آمنوا) آمده على(ع) امير و شريف آن است. خداوند صحابيان پيامبر(ص) را عتاب كرده, اما على(ع) را جز به نيكى ياد نكرده است.)٤٥
آنچه آوردم اندكى است از نقل هاى بسيارى كه صحابيان و تابعان در اين باره گزارش كرده اند. گستردگى آيات راجع به على(ع) محدثان و مفسران را بر آن داشته كه آثارى را در اين باره سامان دهند كه از ديرينه ترين آثار نگاشته شده و بر جاى مانده در ميان ميراث مكتوب اسلامى اند.٤٦
٣. جايگاه قرآن, نقش آفرينى قرآن, ويژگى هاى قرآن, همانند على, و على همانند قرآن است. اين وجه را نيز اندكى بيش تر مى كاويم:
يك. قرآن (كتاب صامت) و على (قرآن ناطق) است. مولا در كلامى فرموده اند: (انا القرآن الناطق.)٤٧ در سخنى ديگر از وى آورده اند كه فرمود: (انا كلام اللّه الناطق.)٤٨
علامه مجلسى(رض) در توضيح آن نوشته اند:
بدان جهت كه على حامل دانش قرآن و دارنده اخلاق قرآن و تبلور عينى آموزه هاى قرآن است… چرا كه هر آن كه ويژگى عمل در او به كمال رسد و حالتى در او به اوج آن فراز آيد, به واقع تبلور آن ويژگى و حالت و تجسّد متجسد آن است.٤٩
روشن است كه اين ويژگى فراتر از آن است كه گفته آيد على(ع) مبين و مفسّر قرآن و نماياننده حقايق آن است, كه اين ويژگى فراوان در وصف مولا آمده است, از جمله حضرت رضا(ع) در پاسخ سؤال مأمون از بنيادهاى دين و محض اسلام فرموده اند: (راهنماى مردمان و حجت بر مؤمنان… و سخنگوى قرآن پس از پيامبر(ص) على(ع) است….)٥٠
سخنان بدان سان كه آورديم نشان گر اين است كه على(ع) تبلور عينى آموزه قرآن, و كلامش برترين و استوارترين و شامل ترين ترجمان قرآن است. مولا در كلامى فرموده اند:
وهذا القرآن انّما هو خطّ مستور بين الدفتين لايَنطق بلسانٍ ولابد له مِن ترجمان; اين قرآن كه پيش روى ما است, خطى است نوشته شده كه از دو طرف در ميان دو جلد قرار گرفته است و اين خطوط نوشته شده زبانى ندارد كه سخن بگويد و چاره اى جز اين نيست كه بايد مفسّر و ترجمانى باشد كه قرآن را تفسير كند و توضيح بدهد…٥١
و در كلامى بلند فرمودند:
هان مردم! دانش به سرعت دامن برمى چيند. به زودى مرا از دست خواهيد داد, پس از من بپرسيد, و بدانيد كه هرگز از هيچ آيتى نخواهيد پرسيد جز آن كه حقايق آن را برخواهم نمود. بى گمان شمايان هرگز كسى كه چونان من پس از من كه بدين سان از قرآن سخن گويد, نخواهيد يافت.٥٢
اندوها! كه در آن روزگاران هوشمندانى دردمند نبودند كه از آن سرچشمه فيّاض حقايق را بخواهند, و براى برنمودن ژرفاى ناپيدايى قرآن و گستره ناپيدا كرانه آن از على بپرسند, و او پاسخ گويد و انبوه حقايق در ميان نهد; و اندكى از آن گونه كسان كه بودند و در حد مجال حقايق را برگرفتند, مجال گستراندن نيافتند و آنچه را كه گفتند حاكميت ها برتابيدند, و از رسيدن به عصرها و نسل ها جلو گرفتند.
دو. كتاب الله فرقان است و على نيز. از جمله صفاتى كه خداوند در قرآن كريم با آن (كتاب الله) را ستوده است, عنوان (فرقان) است. در چرايى اين وصف مفسّران و قرآن پژوهان كمابيش سخن گفته اند; از جمله بر اين نكته تأكيد كرده اند كه قرآن را خداوند از آن روى (فرقان) ناميد كه جداكننده حق از باطل و سره از ناسره است, و براى بازشناسى بايستگى ها از نابايستگى ها كلام الله سخن (فصل) است.٥٣ على(ع) نيز (فرقان) است و كلامش, سخن (فصل) و سيره اش جداكننده حق از باطل و گفتار و رفتارش بيانگر معيارها و ملاك هاى شناخت و شناسايى حق از باطل.
اين ويژگى براى على(ع) در روايات بسيارى از پيامبر(ص) گزارش شده است, از جمله پيامبر(ص) فرموده اند:
به زودى پس از من فتنه سر برخواهد آورد, در چنين هنگامه اى همراه على بن ابى طالب باشيد بى گمان او اولين كسى كه مرا خواهد ديد, و اولين كسى كه در قيامت دست در دست من خواهد نهاد. او (صديق اكبر) و (فاروق) اين امت است كه حق را از باطل باز مى شناساند. او پيشوا و راهبر مؤمنان و مال و دنيا راهبر منافقان است.٥٤
عبدالرحمن بن سمره مى گويد, به پيامبر(ص) گفتم: (مرا براى دستيابى به نجات راهنمايى كن.) پيامبر(ص) فرمود:
هان! پسر سمره آن گاه كه آهنگ ها گونه گون شود و انديشه ها پراكنده گردد, تو همراه و همبر على بن ابى طالب باش; كه او پيشواى امت من, و خليفه آنان بعد از من است. و او است (فاروق) كه سره را از ناسره و حق را از باطل جدا كرده, مى شناساند. آن كه پرسد او را پاسخ خواهد داد و آن كه راه جويد, او را هدايت خواهد كرد آن كه جوياى حق است بداند كه حق نزد او است و آن كه هدايت را جستجوگر است, بداند كه هدايت را در على خواهد يافت.٥٥
ابورافع مى گويد به هنگام تبعيد اباذر به ربذه رفتم. چون آهنگ وداع كردم به من و كسانى كه در آن جا بودند, گفت: به زودى فتنه اى سر بر خواهد آورد, تقوا پيشه كنيد و با بزرگ اين روزگار على بن ابى طالب باشيد و از او پيروى كنيد; از پيامبر(ص) شنيدم كه بدو فرمود:
تو اولين كسى هستى كه به من ايمان آوردى و اولين كسى خواهى بود كه در قيامت دست در دست من خواهى نهاد. تو (صديق اكبر) و (فاروق امت) هستى كه حق را از باطل جدا خواهى كرد….٥٦
بدين سان على جلوه حق و حق مدارى است و سيره و معارف و آموزه هايش تجسّم عينى حق و مالاً بهترين و كارآمدترين عامل شناخت و بازشناسى حق از باطل است و بدين گونه همگونِ قرآن و همراهِ آن در حق نمايى و باطل زدايى است.
سه. قرآن بيانگر حقايق است و على نيز. خداوند در قرآن كريم, كتابش را (تبيان لكل شىء) ياد كرده است: … ونزّلنا عليك الكتاب تبياناً لكل شىء…
مى دانيم كه مفسران از كهن ترين روزگاران تا معاصران در چندى و چونى (تبيان) بودن قرآن كريم بر يك داستان نبوده اند, و در حدّ و حدود آن به تفصيل سخن گفته, آراى گونه گونى عرضه كرده اند. با اين همه نمى توان در اين كه قرآن مشتمل است بر بيان هر آنچه به گونه اى بر هدايت انسان به مقصود والا و مقصد اعلى و سعادت دلالت مى كند, ترديد كرد.٥٧ بدين سان دست كم اين را بايد پذيرفت كه (تبيان) بودن قرآن در تفصيل احكام و برنمودن حقايق هستى و گشودن راز و رمز حيات, قطعى است.٥٨
چنين است جايگاه مولا در معارف دين, شناخت و شناساندن حقايق قرآن و آموزه هاى اسلام و گشودن راز و رمز حيات و برنمودن ناپيداهاى هستى و…. اصبغ بن نباته مى گويد مولا در ضمن خطابه, خطاب به مردم فرمود: (…هان مردم, پيش از آن كه مرا از دست دهيد, از من بپرسيد. بپرسيد كه دانش پيشينيان و پسينيان نزد من است….)٥٩
اين گونه سخن را آن امام بزرگوار ما فراوان بر زبان رانده است و از مردمان همى خواسته از حقايق دين و قرآن و هستى از او بپرسند. پيش تر برخى از آن نصوص را آورديم, و اكنون از سعيد بن مسيب نقل مى كنيم كه گفت: (هيچ كس و هرگز سلونى بر زبان تواند راند, جز على بن ابى طالب.)٦٠
او فرزند وحى بود و جانش سرشار از آگاهى هاى عِلْوى, و قلبش آكنده از حقايق ناپيدا كرانه. اندوها! كه در آن روزگاران, كسانى كه ظرفيت يافتن و برتابيدن اين همه را داشته باشند, نبود. چنين بود كه دردمندانه فرمود: (بى گمان در اين جا [و به سينه خود اشارت فرمود] دانشى است انباشته, اما جويندگان آن بسى اندكند; به زودى پشيمان خواهند شد, كه مرا از دست خواهند داد.)٦١
يعنى آن گاه كه به جستجو برخيزند و كسانى را درنيابند كه پرسش ها را پاسخ گويد, پشيمان خواهند شد كه چرا به روزگارى كه در محضرش بودند, بهره نبردند و راه هاى دستيابى به دانش انبوه را فرا نگرفتند.
در مقامى ديگر مولا(ع) فرمود:
در سينه من دانشى است انباشته كه پيامبر(ص) آن را به من آموزانده است. اگر فراگيرانى مى يافتم كه به درستى حق آن را مى گزاردند, و بدان گونه كه از من شنيده بودند گزارش مى كردند, اندكى از آن را بدان ها مى سپردم, بدين سان به دانشى عظيم دست مى يافتند و….٦٢
بارى, قرآن بيانگر حقايق مكتوم و رازهاى ناپيدا, و دانش هاى انبوهى است كه انديشه بشر از دستيابى بدان ها كوتاه است. چنين است على(ع) كه دانش او گسترده است و فراگيرنده تمام ابعاد هستى و بيان كننده تمامت حقايق نهفته و دست نايافتنى.
چهار. قرآن (حق) است و على تبلور عينى (حق). خداوند سبحان (كتاب الهى) را از جمله با وصف (حق) ياد كرده است:
انا انزلنا اليك الكتاب بالحق لتحكم بينَ الناس بما اريك الله; (ما اين كتاب را به راستى (=حق) بر تو نازل كرديم تا بدان سان كه خدا به تو آموخته است, ميان مردم داورى كنى.)٦٣
اَمْ يقولون افتريه بَل هو الحق من ربّك لتنذر قوماً ما آتئهم من نذير من قبلك لعلهم تهتدون٦٤; (آيا مى گويند آن را برساخته است؟ [نه] بلكه آن حق [و] از سوى پروردگار آمده است, تا قومى را كه هشداردهنده اى پيش از تو به نزد آنان نيامده است, هشدار دهى. باشد كه آنان راه يابند.)
على نيز همبر حق و حق همراه على است; بلكه تجسم عينى (حق) و (محقَّق) است. پيامبر(ص) در بيانى ارجمند كه فضيلتى است بى مانند براى على(ع) فرمود:
الحق مع على, و على مع الحق يدور الحق مع عليّ كيف مادار; (حق با على است و على با حق است. حق با على مى گردد بدان سان كه على بگردد.)
بدين سان على جلوه حق است, و سيره او معيار حق, كه يعنى على تجسّم عينى حق است و محض حق . ذيل روايت را بنگريد كه فرمود: (ويدور الحق مع على كيف مادار.)
چنين است كه پيامبر(ص) چون آهنگ ستودن عمار بن ياسر را داشت, فرمود: (ان عماراً مع الحق والحق معه, يدور عمّار مع الحق أينما دار و قاتل عمار فى النار); عمار با حق است و حق با عمار, عمّار بدان گونه كه حق بگردد, مى گردد و قاتل عمار در آتش خواهد بود.)٦٥
حق هرجا باشد عمار آن جا است, و هر موضعى كه حق مدارانه باشد عمار آن جا خواهد بود, روشن است كه عمار جانى منوّر, رفتارى پيراسته و قلبى منزه و انديشه اى پاك داشت با اين همه پيامبر(ص) در ستايش او بر (حق مدارى) او تأكيد كرده است; اما در ستايش مولا چرخش (حق) بر مدار (على) را. به واقع كلام پيامبر(ص) بيانگر اين است كه على جلوه حق, تجسّم عينى حق و نماد حق است. اين حقيقت بزرگ و آموزش ارجمند را صحابيان و كسان بسيارى كه در آن روزگاران زندگى مى كردند و حقايق را بى واسطه و يا باواسطه از پيامبر(ص) شنيده بودند, سخت باور داشتند:
حذيفه بن يمان در حال احتضار بود. سخن از (فتنه) رفت. ابومسعود و گروهى به حذيفه گفتند: آن گاه كه مردم اختلاف كردند و سخن ها و راه ها گونه گون شد, همراهى با چه كسى را سفارش مى كنى؟ گفت: (همگام فرزند سميه باشيد كه او هرگز از حق جدا نخواهد شد.)٦٦
سخن از رويارويى مسلمانان در جريان هاى (فتنه) است كه پيامبر(ص) بارها از آن سخن گفته بود, و از همراهى عمار با حق نيز ياد كرده بود, و اين همراهى با (حق) هيچ مصداقى جز همگامى با (على) نداشت, كه به نقلِ ابن مسعود, پيامبر فرمود: (چون مردم درگير شوند و اختلاف كنند, بى گمان عمار با حق خواهد بود.)٦٧
سخن به تفصيل گراييد, دامن سخن برچينم و به آنچه در آغاز آورديم تأكيد كنيم كه قرآن (حق) است و على نيز; آموزه هاى قرآن آينه تمام نماى (حق) است و سيره و معارف علوى نيز.
پنج. قرآن گواه رسالت و على نيز. قرآن كريم معجزه جاويدان پيامبر(ص) و گواه صدق دعوت او, و شاهد رسالت نبوى است. اين حقيقت روشن تر از آن است كه اكنون و در اين مجال اندك كه سخنْ آهنگ ديگرى دارد, بدان بپردازم; اما بر پايه سياق سخن و موضوعى كه در پيش داريم بر اين نكته تصريح و تأكيد كنيم كه قرآن كريم به صراحتْ على(ع) را گواه رسالت, و مآلاً (معجزه) نبوى, و فرايند مانندناپذير آموزه هاى قرآنى تلقى مى كند: (ويقول الذين كفرو لست مرسلاً قل كفى بالله شهيداً بينى وبينكم و مَنْ عنده علم الكتاب.) (سوره رعد, آيه ٤٣)
پيش تر ـ و در همين مقاله ـ از اين آيه سخن گفتيم و از زاويه اى ديگر درباره آيه و به تناسب آن از سوره اى كه اين آيه در آن قرار دارد و نيز آهنگ كلى سوره و مآلاً جهت گيرى اين آيت الهى بحث كرديم و ـ به پندارم ـ روشن شد, كه مراد از (كتاب) قرآن كريم و از (من عنده) كسى مراد است كه گواه رسالت پيامبر(ص) و چگونگى صدق مدعاى آن بزرگوار خواهد بود. اكنون مجال بسط سخن از چگونگى گواه بودن مولا بر رسالت پيامبر(ص) نيست.٦٨ اما از اين كلامِ ارجمند محمد بن عمر واقدى مورخ بلند آوازه قرن دوم هجرى نمى توان گذشت كه مى گفت:
على بن ابى طالب از معجزه هاى پيامبر(ص) بود; چونان عصا براى موسى(ص) و زنده كردن مردگان براى عيسى بن مريم(ص).٦٩
آنچه آورديم اندكى از بسيار, از نصوص, روايات و كلمات پيامبر(ص) است كه در برنمودن بُعدى از ابعاد شخصيت على(ع) يعنى همراهى, همگونى و همبرى مولا با قرآن نقل شده است. به واقع اين همه ـ كه اندكى از بسيار آن را آورديم ـ تفسيرى است براى جمله (على مع القرآن والقرآن مع على) و جدايى ناپذير اين دو راهبر و حق نماى الهى, كه در برخى از نقل ها جمله ياد شده از پيامبر(ص) بدين گونه گزارش شده است:
على مع القرآن والقرآن مع على, لايفترقان حتى يردا عليّ الحوض فاسألوهما ما اختلفتم فيها.
على با قرآن است و قرآن با على است. اين دو از هم جدا نخواهند شد تا در كنار حوض كوثر بر من وارد شوند; پس به هنگام اختلاف درباره آنها از آن دو بپرسيد.
كه يعنى قرآن بيانگر چهره حقيقى على و شخصيت على است, و على مفسر بى بديل و حق نماى قرآن و… آگاهى على(ع) از قرآن به گزارش صحابيان و…
جايگاه والاى على(ع) در شناخت قرآن و آگاهى گسترده آن بزرگوار از معارف كتاب الهى, آن چنان شهره روزگار بود كه هيچ گونه انكارى را برنمى تابيد. صحابيان و تابعيان و مفسران از اين حقيقت با عباراتى گويا و هيجان بار سخن گفته اند و اين جايگاه رفيع را به گونه هاى مختلف ستوده اند. ابن عباس مى گفت:(آنچه را على(ع) مى گفت, فرا گرفتم; آن گاه در اندوخته ها و آموخته هاى خود انديشيدم و دريافتم كه دانش من به قرآن در سنجش با دانش على(ع) چونان بركه اى است خُرد در برابر دريايى موج خيز.)٧٠
عمر بن خطاب مى گفت: (على بن ابى طالب(ع) از همه ما به معارف قرآن آگاه تر بود.)٧١
از عبداللّه بن مسعود نقل كرده اند كه مى گفت: (در ميان اهل مدينه, على(ع) آگاه ترينشان بود به قرآن.)٧٢
عبداللّه بن عمر, نيز على(ع) را آگاه ترين كسان به قرآن مى دانست.٧٣ عايشه نيز على(ع) را آگاه ترين اصحاب رسول الله به قرآن معرفى مى كرد.٧٤ ابوعبدالرحمن سلمى مى گفت: من هيچ كس را به معارف قرآن از على(ع) آگاه تر نيافتم٧٥ و چون از عطاء بن ابى رياح سؤال كرده اند كه داناتر از على(ع) را در ميان اصحاب پيامبر(ص) مى شناسى, گفت: نه, به خدا سوگند.٧٦ و ابن شبرمه مى گفت: من نديدم كسى را بر منبر فراز آيد و استوار از همگان بخواهد, كه هر آنچه مى خواهند از كتاب الله سؤال كنند, جز على(ع).٧٧ عامر شعبى نيز مى گفت: بعد از پيامبر(ص) آگاه تر از على(ع) به آنچه در ميان اين دو لوح است (قرآن) نيافتم.٧٨
ابن ابى الحديد در آغاز شرح نهج البلاغه بيانى دارد ارجمند در جايگاه والاى على(ع) در علوم اسلامى. او با عباراتى شورانگيز خاستگاه تمامى دانش هاى اسلامى را آن بزرگوار مى داند و درباره تفسير مى گويد:
دانش تفسير از او سرچشمه گرفته و از تعاليم او دامن گشوده است. اگر به كتاب هاى تفسير مراجعه كنى استوارى اين سخن را درمى يابى, چرا كه بيش ترين نقل ها در تفسير از اوست و از عبدالله بن عباس, و همسويى و همگامى ابن عباس با على(ع) و فراگيرى دانش از او براى همگان روشن است. بدان سان كه به ابن عباس گفتند: دانش تو در برابر دانش پسر عمويت چگونه است؟ گفت: مانند قطره اى از باران در برابر دريايى موج خيز و فراگير!٧٩
محمد بن طلحه شافعى مى گويد:
پيشوايى ابن عباس در تفسير ميان امت شهره است. او پيشتاز دانش تفسير است كه همگان در سخن از پيشوايى و پيشتازى در دانش تفسير بدو اشاره مى كنند, و روشن است كه ابن عباس شاگرد على و پيرو او است و تفسير را از او گرفته و از على(ع) بهره ها برده است.٨٠
اينها نيز اندكى بود از داورى ها بسيارى كه در لابه لاى صفحات كتاب هاى شرح حال نگارى و حديث و تفسيرى پراكنده است. بدين سان على(ع) آگاه ترين, بلندجايگاه ترين و ارجمندترين صحابى و مفسّر بى بديل قرآن است. قرآن در نگاه على(ع)
وصف ها, بزرگدارى ها, تبيين ها و توضيح هاى على(ع) از قرآن و درباره قرآن بس شكوهمند است و دلنواز.گاهى كلام علوى در پرده برگيرى از رازها و رمزها و عظمت هاى قرآن چنان اوج مى گيرد و فراز مى آيد كه انسان بى اختيار در برابر اوج بيانِ رشك برانگيز علوى سر تعظيم فرود مى آورد.
قرآن در نگاه على(ع) بهار دل ها است كه بايد با آموزه هاى آن جان و دل را طراوت بخشيد و شفاى دردهاست كه بايد با رهنمودهاى آن, از زشتى ها و ناروايى ها رهايى جست و دردهاى نفاق, كفر, كژانديشى و كژرفتارى را از صفحه جان و صحنه رفتارى زدود: آن بزرگوار فرمود:
تعلّموا القرآن فانّه احسن الحديث وتفقّهوا فيه فانّه ربيع القلوب واستشفوا بنوره فانّه شفاء الصدور.٨١
قرآن را بياموزيد كه نيكوترين گفتار است, و در آن ژرف بينديشيد كه آن بهار دل ها است و از پرتو هدايتش طلب شفا كنيد, زيرا كه شفادهنده سينه ها[ى دردآلود] است.
و فرمود:
(بدانيد كسى را كه با قرآن است نيازى نباشد, و بى قرآن بى نياز نباشد. پس بهبودى خود را از قرآن بخواهيد و در سختى ها از آن مدد جوييد. زيرا در قرآن شفاى بزرگ ترين دردها يعنى كفر و نفاق و تباهى و گمراهى است.)٨٢
در آن روزگار كه روزگار اوج بيان و سخن بود, قرآن در جامه اى بدان سان زيبا و دلربا عرضه شد كه همگان را به ستايش وا داشت. على(ع) از اين زيبايى شگفت سخن مى گويد و قرآن مداران و جستجوگران حقايق الهى را به ژرف نگرى در اعماق جليل آن فرا مى خواند و همى بدان ها نشان مى دهد كه قرآن بسى ژرف است و ناپيداكرانه:
ان القرآن ظاهره انيق و باطنه عميق, لاتفنى عجائبه ولاتنقضى غرائبه ولاتكشفُ الظلمات الاّ به.
به راستى كه قرآن ظاهرى زيبا و باطنى ژرف و بى پايان دارد. شگفتى هايش پايان نپذيرد و ناشناخته هايش سپرى نگردد و جز با فروغ آن تاريكى ها زدوده نشود.
اين همه را بايد از قرآن آموخت, در محضر آن نشست, از آموزه هاى آن بهره گرفت, گره ها را با هدايت آن گشود, از تنگناها با راهنمايى هاى آن رهيد و با بصيرت و آگاهى از قرآن پرسيد و پاسخ گرفت. به بيان مولا بنگريد: ذلك القرآن فاستنطقوه ولن ينطق…; آن, كتاب خدا, قرآن است, از آن بخواهيد تا سخن بگويد, و هرگز نگويد….٨٣
كلام عظيمى است و سخنى هدايت آفرين. آيت اللّه شهيد سيّد محمّدباقر صدر, نكته لطيفى را از اين كلام بركشيده اند:
تعبير (استنطاق) (به سخن درآوردن) كه در كلام امام(ع), فرزند راستين قرآن آمده, لطيف ترين تعبير از (تفسير موضوعى) است كه با عنوان گفت وگو با قرآن و طرح مشكلات مربوط به هر موضوع, به قصد دستيابى به پاسخ قرآن, از آن ياد شده است.٨٤
آنچه على(ع) درباره جايگاه قرآن و چگونگى آن گفته اند, و تبيين و تفسيرى كه از ابعاد آن به دست داده اند, فراتر از آن است كه در اين سطور اندك بگنجد. با كلامى زيبا و ارجمند اين بخش را به پايان مى برم.
(…فهو معدن الايمان وبحبوحتُه, وينابيعُ العلم وبحوره, ورياض العدل و غُدرانُه, وأثافى الاسلام وبنيانه وأودية الحق وغيطانه, وبحر لاينزفه المستنزفون, وعيون لاينضبِها الماتحون ومناهل لايغيضها الواردون, و منازل لايضل نهجها المسافرون واعلام لايعمى عنها السائرون و آكام لايجوز عنها القاصدون…)
(اين قرآن معدن ايمان است و مركز آن, و چشمه سار دانش است و درياهاى آن, و باغستان داد است و بركه ها و آبگيرهاى آن, و سنگ هاى زيرين بناى اسلام و پايه هايى آن, و وادى هاى حقيقت است و سبزه زارهاى آن. دريايى است كه بردارندگان آب آن, را خشك نگردانند; چشمه سارهايى است كه هرچه از آن برگيرند, فرو نخشكد; آبشخورهايى است كه در آيندگان, آب آن را نكاهند; نزل گاه هايى است كه مسافران راهش را گم نكنند; نشانه هايى است كه روندگان به روشنى آنها را مى بينند; پشته هايى است كه روندگان از آن نگذرند و آن را نگذارند.)٨٥
على(ع) با تصويرهايى بدين سان زيبا و تبيين هايى گويا از قرآن, دل ها را از عشق به آن مى آكند و همگان را به چنگ زدن در اين ريسمان الهى فرا مى خواند. تفسير على(ع)
قرآن نازل مى شد و آيات آن افزون بر حفظ در سينه ها, در نوشت افزارها ثبت و ضبط مى گشت. پيامبر(ص) در كار نوشتن وحى سعى بليغى داشت و همگان را به كار خواندن و نوشتن تشويق مى كرد, اما افراد خاصى مأموريت داشتند كه آيات الهى را بنگارند. اين افراد در تاريخ به كاتبان وحى شهره شدند. على(ع) برجسته ترين و آگاه ترين آنها بود و پيش تر آورديم كه آن بزرگوار مى گفت:
چون آيات الهى نازل مى شد, پيامبر مرا نزد خود مى خواند و به من آيات الهى را املا مى كرد و تفسير و تأويل محكم و متشابه, ناسخ و منسوخ… آيات را به من مى آموزاند و من همه را مى نگاشتم.
بدين سان آنچه على(ع) مى نگاشت, افزون بر آيات الهى و نص قرآن كريم و آميخته به تفسيرها, تأويل ها, توضيح ها و… بود و به نگاه دقيق, اين نگاشته اولين تفسير مكتوبى است كه در تاريخ اسلام رقم خورده است. علامه سيد عبدالحسين شرف الدين نوشته اند:
على(ع) پس از رحلت پيامبر(ص) قرآن را براساس نزول جمع كرد٨٦ و در آن به عام و خاص, مطلق و مقيد, محكم و متشابه و ناسخ و منسوخ آيات اشاره كرد و اسباب نزول آيات را گزارش كرد و برخى از مواردى را كه فهم آن دشوار بود توضيح داد… بدين سان آنچه آن بزرگوار گرد آوردند, به تفسير قرآن مانندتر بود.٨٧
بدين گونه روشن مى شود كه اشاره برخى از پيشينيان به مصحف على(ع) و تأكيد بر آكنده بودن آن از دانش هاى گونه گون, اين نگاشته بوده است با تمام ويژگى هاى ياد شده آن.
ابن سيرين مى گويد: (آن را از مدينه خواستم و بدان دست نيافتم. اگر آن كتاب فراچنگ مى آمد, بى گمان دانش بسيار در آن يافت مى شد.)٨٨
محمد بن مسلم زهرى مى گويد: (اگر مصحف على(ع) پيدا مى شد, سودمندترين مصحف ها مى بود و سرشار از دانش.)٨٩
روشن است كه سرشار از دانش بودن, و سودمندترين مصحف ها بودن, جز اين نيست كه افزون بر نصّ قرآن كريم, داراى فوايد و حقايق ديگرى بوده است. معلم امت, شيخ مفيد(ره) نوشته اند: (مصحف على(ع) براساس نزول سامان يافته بود; مكى بر مدنى و منسوخ بر ناسخ مقدم بود و هر آيه اى به لحاظ نزول در جاى خود قرار داشت.٩٠)
ابن شهرآشوب آن را آغازين تأليف در تاريخ اسلام مى داند.٩١ محقق رجالى سيد محسن اعرجى(ره) مى نويسد: (مراد ابن شهرآشوب آن است كه در مصحف امام(ع) به ثبت نصّ قرآن بسنده نشده بود, بلكه افزون بر آن, تفسير, تبيين و تأويل آيات نيز نگاشته شده بود. بنابراين, آن نگاشته بزرگ ترين و مهم ترين تصنيف بود.)٩٢
شيخ مفيد(رض) در موردى ديگر تصريح مى كنند كه مصحف امام(ع) آميخته بود به تأويل و تفسيرى كه وحيانى بود, اما قرآنى نبود;٩٣ بدان سان كه پيش تر خود مى فرمود: (چون آيات نازل مى شد, تفسير و تأويل را بر من املا مى كرد و من مى نگاشتم.) براساس رواياتى اين مصحف در اختيار امامان(ع) بوده است.٩٤ از اين روى بعيد نمى نمايد كه اين مصحف با اين ويژگى ها همان باشد كه بخشى از چگونگى آن در روايت ابوعمر كشى و برخى روايات ديگر آمده است, كه مصحف امام(ع) مشتمل بر نام ها و افشاى جريان هايى بوده است.٩٥
مرحوم آيت اللّه العظمى سيد ابوالقاسم خويى پس از آن كه روايات مختلف را درباره مصحف على(ع) مى آورد و بر اين نكته تصريح مى كند كه آن مصحف افزودنى هايى داشته است, تأكيد مى كند كه آن افزودنى ها تفسير و تأويل آياتى بوده كه على(ع) به املاى پيامبر(ص) ثبت و ضبط مى كرده است. به ديگر سخن هر آنچه بر پيامبر(ص) نازل مى شده است, قرآنى نبوده است: بخش هايى قرآنى و جلوه اعجاز الهى بود و برخى توضيحات و تفسيرها و تأويل ها. بنابراين آنچه در آن مصحف بوده است, وحيانى بوده است و اما همه قرآنى, نه.٩٦ علامه سيد جعفر مرتضى عاملى پس از آن كه نقل ها و گزارش هاى بسيارى را درباره چگونگى مصحف على(ع) آورده, نوشته اند: (بدين سان روشن شد كه مصحف على(ع) با قرآن موجود هيچ گونه تفاوت نداشته است, و تفاوت هاى يادشده و افزونى هاى ديگر تفسير و تأويل آيات بود و نه جز آن.)٩٧
بنابراين مصحف على(ع) تفسيرى عظيم و آغازين تفسير تدوين يافته قرآن كريم بوده و على(ع) اوّلين كسى است كه تفسير قرآن را با تلقى از وحى نگاشت. اما سوگمندانه, چگونگى هاى روزگار از اين كه آن مجموعه در دسترس نسل ها و عصرها قرار گيرد, جلوگيرى كرد. بر آنچه آمد بايد انبوه نقل هاى تفسيرى ارجمند و راهگشايى را كه در منابع و متون حديثى و تفسيرى پراكنده است, بيفزاييم كه نمونه روشن تفسير علوى است و سرشار از آگاهى هاى ارجمند. تأملى ديگر در چگونگى مصحف على(ع)
آنچه تا بدين جا آمد نشانگر اين است كه مصحف على(ع) آميخته بود به تفسير, تأويل, مصاديق مفاهيم كلى و… چنان كه ديديم از كهن ترين روزگاران مفسران, محدثان, عالمان و قرآن پژوهان بر اين حقيقت تصريح كرده اند, و نيز ديديم كه از جمله ويژگى هايى مصحف مولا(ع) را سامان يابى آن براساس نزول آيات و ترتيب يافته براساس نزول تدريجى و تاريخى دانسته اند. از شيخ مفيد(ره) آورديم كه نوشته بود:
مصحف على(ع) براساس نزول سامان يافته بود, مكى بر مدنى و منسوخ بر ناسخ مقدم بود و هر آيه اى به لحاظ نزول در جاى خود قرار داشت.٩٨
حضرت آيت اللّه العظمى خويى(ره) نيز نوشپاورقي : ١. از ميان اينان, نقل هاى تفسيرى عايشه و نيز عمر بن الخطاب گردآورى شده است. ر.ك: مسعود بن عبدالله الفنيسان, مرويات ام المؤمنين عايشه فى التفسير, رياض, مكتبةالمؤبه, ص١٤١٣. برخى از آراى تفسيرى عايشه در تفسيرنگارى مكتب خلفا تأثير مهمى داشته است, و نيز ر.ك: التفسير المأثور عن عمر بن الخطاب, ابراهيم بن حسن ليبى, الدار العربيه للكتاب, ١٩٩٤. ٢. الاتقان, (تحقيق ابوالفضل ابراهيم), ج٤, ص٢٣٣, تحقيق فوّاز احمد زتشرلى, ج٢, ص٤٦٧. ٣. آنچه در اين مقاله مى آيد به واقع برشى است از پژوهش بلند اين بنده در (تاريخ تفسير قرآن كريم). اين مقاله بخشى است از تفسير در عصر صحابه, اميدوارم مجلد آغازين اين مجموعه در بحث هاى مقدماتى تفسير و تاريخ تفسير و تفسير عصر پيامبر و صحابه, به زودى به چاپ سپرده شود. ٤. نهج البلاغه, خطبه قاصعه (خ١٩٢), ص١٠٠, ترجمه شهيدى, ص١٩١ـ١٩٢. ٥. انساب الاشراف, ج٢, ص٩٩; غررالحكم, ج٥٦٣٢. ٦. انساب الاشراف, ج٢, ص٩٩; حليةالاولياء, ج١, ص٦٧; تاريخ دمشق, ج٤٢, ص٣٩٧; شواهد التنزيل, ج١, ص٤٥; بحارالانوار, ج٤٠, ص١٥٧. ٧. شواهد التنزيل, ج١, ص٤٣. ٨. كتاب سليم بن قيس, ج٢, ص٥٨١; الاحتجاج, ج١, ص٢٠٧. ٩. الخصال, ص٥٧٨. ١٠. ينابيع الموّده, ج٣, ص٢٠٩; المناقب, ج٢, ص٤٣. ١١. الصواعق المحرقه, ص١٢٧; كفايةالطالب, ص٢٣١; احقاق الحق, ج٣, ص٤٨٠; ينابيع المودّة, ج٢, ص٤٠٦. ١٢. كتاب سليم بن قيس, ج٢, ص٩٠٣; نورالثقلين, ج٢, ص٥٢١; بحارالانوار, ج٤٠, ص١; تفسير الصافى, ج٣, ص٧٧. نقل سليم ضمن اين كه مشتمل بر اين نكته است, اما در آن از آياتى ديگر نيز سخن رفته است. نقل نور الثقلين و صافى صريح بر اين مطلب است, بدون همبرى آيه اى ديگر. مفسّر جليل القدر روانشاد استاد محمدتقى شريعتى در تفسير اين آيت الهى, سخنرانى پر نكته اى ايراد كرده اند كه با عنوان (على شاهد رسالت) نشر يافته است.در آغاز آن سخنرانى بر برترى اين منقبت تأكيد كرده اند. متن كلام آن بزرگوار را مى آوريم: بارى من بارها با خود مى انديشيدم كه در بين آيات نازل شده در شأن مولا, كداميك از همه مهم تر است و عظمت مقام او را بهتر مى شناساند. چند بار در اين خصوص تغيير عقيده داده ام. عقيده ماقبل آخرم اين بود كه آيه كريمه (يا ايها الرسول بَلّغ ما انزل اليك فإن لم تفعل فما بلَّغت رسالته والله يَعصمك من الناس) (مائده/٣) مهم تر از همه است. زيرا خداوند مى فرمايد: اى پيغمبر آنچه به سوى تو فرود آمده به مردم برسان كه اگر نكردى وظيفه رسالتت را انجام نداده اى و خداوند تو را از مردم نگهدارى مى كند. چنين تهديد عجيبى كه اگر پيغمبر دستورى را تبليغ نكند, اصلاً به وظيفه پيغمبرى عمل نكرده و مثل اين است كه هيچ يك از عقايد و احكام را ابلاغ نفرموده باشد, در سراسر قرآن نظير ندارد; آن هم در حَجة الوداع كه اصول دين, از توحيد و نبوت و معاد و فروع آن, تماماً به مردم تبليغ شده و خمس و زكات پرداخته و مناسك حج را با پيغمبر انجام داده اند. غزوات بدر و خندق و احد را گذرانده اند, يعنى به وظيفه جهاد نيز عمل كرده اند. آن وقت چه دستور مهمى است كه آن را از ترس مردم تبليغ نكرده و آن مردم كيستند كه آن حضرت از آنها بيمناك است. در صورتى كه مشركين مغلوب شده و فتح مكه, اسلام را بر همه نيروها و طوايف پيروز گردانيده است. بسيار روشن است كه اين امر مهم جز ولايت و نصب اميرالمؤمنين به امامت و خلافت نمى تواند باشد كه مطابق عقيده شيعه شرط قبول همه طاعات است. بنابراين تمام دين, بدون اين شرط, مقبول نيست. پس اگر ولايت ابلاغ نمى گرديد, مثل اين است كه وظيفه رسالت انجام نشده است. به هر حال پيغمبر از خود مسلمان ها خائف بوده است كه مبادا حسد و كينه آنها نسبت به شخص على(ع) موجب اختلاف در دين و تزلزل اركان اسلام گردد. والاّ در چند آيه قبل از اين خداوند به مسلمين مى فرمايد: (اليوم يئس الذين كفروا مِن دينكم فلا تَخشوهم) (مائده/٣) از كفار نترسيد كه ديگر آنها مأيوس شده اند از آن كه بتوانند به دين شما صدمه بزنند. اميرمؤمنان در نهج البلاغه مى فرمايد: (لم يُوجس موسى ـ عليه السلام ـ خيفة على نفسه بل اشفق مِن غلبة الجهال ودول الضلال) (خطبه٤) يعنى موسى بر جان خويش نمى ترسيد, بلكه بيم داشت كه نادانان غلبه كنند و حكومت هاى گمراه روى كار آيند. ترس پيغمبر بزرگوار اسلام نيز از اين بود. آرى من اين آيه را مهم ترين آيه نازل شده در شأن على(ع) مى پنداشتم, بويژه اين كه اين آيه در سوره مائده است و اين سوره به طورى كه من تصور مى كنم, سراسرش مربوط به همين است. هرچند جايى نديده ام كه هيچ مفسرى چنين تفرّسى كرده باشد, ولى چند سال پيش كه قرآن را بدين منظور مطالعه مى كردم, ديدم درست حوادث پس از رحلت رسول اكرم و خيانت اصحاب و پيمان شكنى آنها به صورت تاريخ امت هاى گذشته بيان گرديده است و خيال مى كردم چنين سوره اى بايد مشتمل بر بزرگ ترين آيه اى باشد كه عظمت على را كامل تر نشان بدهد و داشتم تقريباً مطمئن مى شدم كه به آيه اى كه در آغاز سخن قرائت شد, برخوردم. پس از اندك تأملى تغيير عقيده دادم. در اين جا براى آن كه ديگر دچار اشتباه نشوم به تفاسير هم رجوع كردم, خوشبختانه ديدم, خود اميرالمؤمنين نيز اين آيه را مهم تر از همه مى دانند; چنانچه فيض و ابوالفتوح و بسيارى ديگر از مفسّرين نقل نموده اند. ديگر جاى تأمل و ترديد نبود. حال ملاحظه بفرماييد كه اولاً على در برابر خداوند شاهد قرار داده شده و ثانياً صدق پيغمبر در ادعاى رسالت و حقانيت ديانت و شريعت اسلام به شهادت على اثبات گرديده است و از آ ن حضرت به كسى كه (علم الكتاب) را دارا است, تعبير فرموده است. يعنى چنين مقام شامخ و عظمت بى مانندى را به سبب اين علم پيدا كرده است. (ر.ك: چشمه كوير, ص٣٢٦ـ ٣٢٨) ١٣. الميزان, ج١, ص٢٨٤ و٣٨٦; فى ظلال القرآن, ج٤, ص٢٠٣٩. ١٤. براى تفسير دقيق آيه ر.ك: الميزان, ج١١, ص٣٨٣; استاد محمدتقى شريعتى, خلافت و ولايت از ديدگاه قرآن و سنت, چاپ اوّل, ص٢١٢ نيز (على شاهد رسالت) پيشين, احمد رحمانى همدانى, الامام على بن ابى طالب, ص١٧٩. ١٥. امالى صدوق, ج٣, ص٤٥٣; شواهد التنزيل, ج١, ص٤٠٠; ينابيع الموده, ج١, ص٣٠٧; غايةالمرام, ص٣٥٨, باب٦٠, حديث١٢; مناقب آل ابى طالب, ج٢, ص٢٩. ١٦. شواهد التنزيل, ج١, ص٤٠٠; احقاق الحق, ج٣, ص٢٨٠ و٢٤٥, ج١٤, ص٣٦٢; ينابيع الموده, ج١, ص٣٠٧. ١٧. جامع البيان, ج١٣, ص١٧٦; الدرّ المنثور, ج٤, ص١٢٨; التفسير المنير, ج١٣, ص١٩٤. ١٨. سعيد بن جبير از مفسّران عالى قدر دوره تابعين است. ١٩. جامع البيان, ج١٣, ص١٧٨; الدر المنثور, ج٤, ص١٢٩; الميزان, ج١١, ص٣٨٥. مكى بودن سوره با توجه به محتوا و پيام سوره ـ چنان كه اشاره كرديم ـ روشن است و عالمانى از اهل سنت بر اين نكته تأكيد كرده اند; از جمله سيد قطب (فى ظلال القرآن, ج٤, ص٢٠٣٩) عزت دروزه (التفسير الحديث, ج٧, ص٤٣).برخى روايات مكى بودن آن را استوارتر دانسته اند, ر.ك: فاضل بن عاشور, التحرير والتنوير, ج٧, ص٧٦. اما بسيارى براى اين كه دست كم ترديدشان در نزول آيه را درباره على(ع) استوار بدارند, آن را مكى دانسته اند كه برخى از آياتش مدنى است, از جمله آيه٤٣. ٢٠. احقاق الحق, ج٣, ص٢٨٤; ينابيع الموده, ج٢, ص٢٥٠. ٢١. الدر المنثور, ج٤, ص١٢٩; فتح القدير, ج٣, ص١١٠; دلائل الصدق, ج٢, ص١٣٥. ٢٢. تفسير الحبرى, ص٢٨٥ و٤٩٠; شواهد التنزيل, ج١, ص٤٠٢; ينابيع المودّه, ج١, ص٣٠٦; نورالثقلين, ج٢, ص٥٢٢. ٢٣. تفسير العياشى, ج٢, ص٢٢٠; نورالثقلين, ج٢, ص٥٢٣. ٢٤. منابع پيشين. ٢٥. الميزان, ج١١, ص٣٨٦. ٢٦. شواهد التنزيل, ج١, ص٤٠٤. ٢٧. تهذيب الكمال, ج٦, ص١٢٤; تهذيب التهذيب (حاشيه), ج٣, ص٢٦٦. ٢٨.شواهد التنزيل, ج١, ص٤٠٥; ينابيع المودّه, ج١, ص٣٠٧. ٢٩. بخشى از كلام على(ع) كه پيشتر نقل كرديم. ٣٠. رك: احقاق الحق, ج٤. اين مجلد از مجموعه عظيم احقاق الحق يكسر گزارشگر ويژگى ها و والايى ها, اوصاف و چگونگى هاى شخصيت مولا است كه از پيامبر(ص) گزارش شده است. ٣١. احقاق الحق, ج٤, ص٣٣١; سخنى است بلند كه ما بخشى از آن را آورديم, در ضمن اين روايت آمده است كه… اقرئهم لكتاب الله عزوجلّ, بايد توجه داشت كه واژه قرائت در آن روزگاران به دانش فهم كتاب الهى اطلاق مى شده است. رك: مسند زيد, ص٣٤٣. ٣٢. طبرانى, المعجم الصغير, ج١, ص٢٥٥; المستدرك, ج٣, ص١٣٤; براى اين حديث با الفاظ و طرقى ديگر رك: الصواعق المحرقه, ص٧٥; سيوطى, جامع الصغير, ج٢, ص٦٦; احقاق الحق, ج٥, ص٦٣٩; و منابع بسيار ديگر. ٣٣. شواهد التنزيل, ج١, ص٤٨; ترجمة الامام على بن ابى طالب من تاريخ دمشق, ج٢, ص٤٦٧ و نيز ر.ك: الكافى, ج١, ص٦٤; الخصال, ص٢٥٧; كمال الدين, ص٢٨٤; تفسير العياشى, ج١, ص١٤; تحف العقول, ص١٩٦; كتاب سليم بن قيس, ج٢, ص٦٢٤. متنى را كه نقل كرديم از شواهد التنزيل است. نقل هايى از منابع ديگر همان است با اندكى كاستى و افزونى. ٣٤.شواهد التنزيل, ج١, ص٣٧. تلاش آغازين على(ع) و يارانش در جهت شناساندن (حق خلافت) و (خلافت حق) و پس از آن سكوت و همراهى با سياستمداران و گاه همدلى از بخش هايى تأمل برانگيز در سيره علوى است. گو اين كه آن بزرگوار اين شكيبايى و سكوت را بسى تلخ معرفى كرده و چونان (خار بر چشم) و (استخوان در گلو) انگاشته. اما تبيين و توضيح وى از چرايى و چگونگى آن نشان مى دهد كه آن بزرگوار وقتى مصالح عالى, حفظ ارزش ها و ايمانيات مردم به ميان آمده تا چه سان كريمانه از فرياد براى احقاق حق خود و جوّآفرينى براى رسيدن به مقاصد خود تن زده است. امام به صراحت (نوآيين بودن مردمان), (گسستن شيرازه امت), (دگرگونى آموزه هاى قرآن), (ريخته شدن خون مسلمانان) و (چيره گشتن كفر بر ذهنيت مردمان) را از جمله علل و انگيزه هاى سكوت و همراهى دانسته است; يعنى مظلوميت, انزوا, پذيرش گردنفرازى هر فرودست سبكسر و تفرعن هاى فرعون مآبان, به بهاى ماندگارى حق, سلامت قرآن و حفظ باورهاى مردم… و در اينهاست كه على در درازناى تاريخ و هماره زمان تنهاست. براى آگاهى از نصوص بسيار آنچه ياد شد از جمله بنگريد به: موسوعة الامام على فى الكتاب والسنه والتاريخ, ذيل عنوان (دوافع بيع ة الامام بعد امتناعه). ٣٥. مسند احمد بن حنبل, ج٣, ص٥٠١; المستدرك, ج٣, ص١٣٢; حليةالاولياء, ج١, ص٦٧; احقاق الحق, ج٤, ص٣٣٢; و منابع بسيار ديگر. ٣٦. الارشاد, ج١, ص١٢٣ و نيز ر.ك: به مقاله (توصيف قاعديگرى در بينش تاريخى شيخ مفيد) آينه پژوهش, سال پنجم, شماره ١٨, ص١٦ـ١٧. ٣٧. نهج البلاغه, خطبه ١٢٢, ص١٧٩ چاپ صبحى صالح. ٣٨.شواهد التنزيل, ج١, ص٤٢. ٣٩. تاريخ دمشق, ج٤٢, ص٣٩٩; شواهد التنزيل, ج١, ص٤٨. ٤٠. الاصول من الكافى, ج١, ص٦١; نهج البلاغه, خ١٥٨, ص٢٢٣; و نيز رك: ملاصدرا, شرح اصول كافى, ج٢, ص٣٤٦; مرآت العقول, ج١, ص٢٠٨; فى ظلال نهج البلاغه, ج٣, ص٤١٩. ٤١. ر.ك: نفحات الازهار, تعريب و تلخيص كتاب شكوهمند و بى بديل عبقات الانوار, مجلدات١ـ٣; احقاق الحق, ج٤, ص٤٣٦ و موارد ديگر آن در مجلدات بيستگانه. ٤٢. شواهد التنزيل, ج١, ص٥٢; الصواعق المحرقه, ص١٢٧. ٤٣. الصواعق المحرقه, ص١٢٧; ينابيع المودّه, ج٢, ص٤٠٦. ٤٤.شواهد التنزيل, ج١, ص٥٢; كشف الغمّه, ج١, ص٣١٤. ٤٥. شواهد التنزيل, ج١, ص٦٤ ـ٦٩; مجمع الزوائد, ج٩, ص١١٢. ٤٦. بنگريد به مقدمه عالمانه تفسير الحبرى, ص١٣٨ به بعد به ويژه شماره هاى ٩, ١١, ١٤, ١٩, ٢٦, ٢٧, ٢٨, ٣٠, ٣٥ و… يادآورى مى كنم كه در تحليل و تفسير روايت مورد گفتگو از اين كتاب بهره برده ام و شماره هاى ياد شده, كتاب هايى است كه نزول آيات را درباره على(ع) گزارش كرده اند. اما آثار بسيارى را كه درباره اهل بيت(ع) تدوين يافته, در فهرست ياد شده و نيز در سلسله مقالات ارجمند و پژوهشگرانه فقيد علم و تحقيق, زنده ياد, سيد عبدالعزيز طباطبايى در شماره هاى مختلف مجله تراثنا موجود است. ٤٧. ينابيع الموده, ج١, ص٢١٤. ٤٨. بحارالانوار, ج٧٩, ص١٩٩. ٤٩. بحارالانوار, ج٧٩, ص١٩٩. شايسته است اكنون كه سخن از على(ع) مى رود بر اين حقيقت تأكيد شود كه (امام) وجود عينى كتاب الله است. روانشاد دكتر على شريعتى, در اثر زيبا و ديده گشاينده اش (تحليلى از مناسك حج), ضمن توضيح و تبيين جايگاه (حج) در فرهنگ اسلامى و اين كه حج در قالب مجموعه اى از حركت ها جلوه تمامت اسلام و قرآن است در حركت, مى نويسد: (حج تمامى اسلام است; اسلام با كلمات قرآن است, و, با انسان ها, امام, و با حركات, حج. (تحليلى از مناسك حج, ص٣١, چاپ يازدهم, ١٣٧٨) ٥٠. عيون اخبارالرضا, ج٢, ص١٢١; بحارالانوار, ج٦٥, ص٢٦١. ٥١. نهج البلاغه, خ١٢٥. ٥٢. تاريخ دمشق, ج٤٢, ص٣٩٧. ٥٣. از (فرقان) به عنوان يكى از اوصاف قرآن در مقالتى به تفصيل سخن گفته ام. نگاه كنيد به: فصلنامه فرهنگ جهاد, ش٣, ص٩ـ٢٤. يادآورى كنم كه واژه (فرقان) هفت بار در قرآن كريم آمده است كه در برخى از آن موارد مراد قرآن است; از جمله در آيه ١, سوره فرقان, ١٨٥ سوره بقره, ٣آل عمران و…. ٥٤. المعجم الكبير, ج٦, ص٢٦٩; تاريخ دمشق, ج٤٢, ص٤١; الاستيعاب, ج٤, ص٣٠٧; اسدالغابه, ج٦, ص٢٦٥; الاصابه, ج٧, ص٢٩٤; الامالى للطوسى, ص٢٥٠; رجال الكشى, ج١, ص١١٤. ٥٥. الامالى للصدوق, ص٧٨; كمال الدين, ص٢٥٧; روضةالواعظين, ص١١٣. ٥٦. شرح الاخبار, ج٢, ص٢٧٨; ذخائرالعقبى, ص١٠٨; رجال الكشى, ج١, ص١١٣. روايت هاى بسيار اين وصف ارجمند و ويژگى والا را بنگريد در مجلدات متعدد احقاق الحق, از جمله ج٤, ص٢٦, ٣٤٦; ج١٥, ص١٩٨ـ ٣٠٨; ج٢٠, ص٣٤٠ و٤٤٨ و… كه مستند است به منابع بسيارى از اهل سنت. ر.ك: فهرست ملحقات احقاق الحق, ج٣, ص٣٣. ٥٧. اين بنده در ضمن بحث از اوصاف قرآن به تفسير و تبيين اين واژه پرداخته ام و در حد مجال و توان درباره آن سخن گفته ام و آراى مفسّران را به تفصيل در اين باره گزارش كرده ام كه اميدوارم خداوند توفيق نشرش را عطا كند. شرح نهج البلاغه, ج١٣, ص٢٢٨; تاريخ دمشق, ج٤٢, ص٤٢; المناقب للكوفى, ج١, ص٢٨٤. ٥٨. اكنون از جمله بنگريد به مقاله (جامعيت دين) در (مجموعه آثار كنگره بررسى مبانى فقهى حضرت امام خمينى), مجلد١٠, ص١٥٤ به بعد. ٥٩.الارشاد, ج١, ص٣٥; التوحيد, ص٣٠٤; الاختصاص, ص٢٣٥. ٦٠. الاستيعاب, ج٣, ص٢٠٦. ٦١. علل الشرايع, ص٤٠; عيون اخبارالرضا, ج١, ص٢٠٥. ٦٢. الاختصاص, ص٢٨٣; الخصال, ص٦٤٥. ٦٣. سوره نساء, آيه ١٠٥. ٦٤. سوره سجده, آيه ٣. ٦٥. الطبقات, ج٣, ص١٨٧. ٦٦. الاستيعاب, ج٣, ص٢٣٠. ٦٧. شرح ابن ابى الحديد, ج٣, ص٩٨. ٦٨. برخى از نكات لازم در تفسير آيه را پيش تر آورديم. براى آگاهى از چگونگى گواه بودن على(ع) براى رسالت پيامبر(ص) بنگريد به: (خلافت و ولايت از ديدگاه قرآن و سنت), و نيز از (چشمه كوير) از استاد محمدتقى شريعتى كه به نيكويى و استوارى اين بحث را سامان داده اند. ٦٩. الفهرست, تحقيق رضا تجدّد, ص١١. ٧٠. النهايه, ج١, ص٢١٢; سفينةالبحار, ج٢, ص٤١٤; قاموس الرجال, ج٦, ص٤٤٨. ٧١. شواهد التنزيل, ج١, ص٣٥. ٧٢. همان, ص٣٤. ٧٣. همان, ص٣٩. ٧٤. همان, ص٤٧. ٧٥. همان, ص٣٤. ٧٦. همان, ص٥٠; الاستيعاب, ج٣, ص٤٠. عطاء از مفسّران تابعى و از چهره هاى برجسته تفسير و اهل مكه است. وفيات الاعيان, ج١, ص٣١٨. ٧٧. شواهد التنزيل, ج١, ص٥٠; عبدالله بن شبرمه, از فقيهان تابعى كوفه است, تهذيب الكمال, ج١٥, ص٧٦; سير اعلام النبلاء, ج٦, ص٣٤٧. ٧٨. شواهد التنزيل, ج١, ص٤٩; وفيات الاعيان, ج٣, ص١٢; تاريخ بغداد, ج١٢, ص٢٢٧ و…. ٧٩. شرح ابن ابى الحديد, ج١, ص١٩. ٨٠. مطالب السئول, ج١, ص١٣٥. سخن ابن عباس را درباره بهره گيريش از على(ع) و بزرگدارى هاى او و ستايش هايش از على(ع) را در همين مقاله آورده ايم. ٨١.نهج البلاغه, خ١١٠. ٨٢. همان, خ١٧٦. ٨٣.همان, خ١٥٨. ٨٤. مقدمات فى التفسير الموضوعى, ص٢٠; سنت هاى تاريخ در قرآن, ص٩٤. ٨٥. نهج البلاغه, خ١٩٨. در اين باره رجوع كنيد به: تصنيف نهج البلاغه, بهج الصباغه فى شرح نهج البلاغه, ج٩, ص٢٣٢; از ديروز تا امروز (مجموعه مقالات استاد سيد جعفر شهيدى), ص٥٣; مقاله (قرآن صامت از زبان قرآن ناطق), فرهنگ آفتاب (فرهنگ تفصيلى مفاهيم نهج البلاغه) ج٨, ص٤١٠٦ كه مجموعه آنچه را كه در نهج البلاغه درباره اين موضوع آمده است, يك جا آورده اند. ٨٦. پس از اين اشاره خواهيم كرد كه اين استظهار يعنى براساس نزول بودن جمع مولا كه نشانگر ترتيب براساس نزول است, پايه اى ندارد. ٨٧. حسين الراضى, المراجعات (تحقيق), ص٤١١. ٨٨. الاستيعاب, ج٢, ص٢٥٣ (در حاشيه الاصابه); الصواعق المحرقه, ص١٢٦; حقايق هامّه حول القرآن الكريم, ص١٥٨. ٨٩.الفواتح (در حاشيه المستصفى), ج٢, ص١٢. ٩٠. المسائل السرويّه, ص٧٩ (مصنفات الشيخ المفيد, ج٧). ٩١. معالم العلماء, ص٢. ٩٢. عدةالرجال, ج١, ص٩٢. ٩٣. اوائل المقالات, ص٨١ (مصنفات الشيخ المفيد, ج٤). ٩٤. الاصول من الكافى, ج٢, ص٤٦٢; بصائرالدرجات, ص١٩٣; المحجةالبيضاء, ج٢, ص٢٦٣. ٩٥. اختيار معرفةالرجال, ص٥٨٩; الاصول من الكافى, ج٢, ص٦٢١. ٩٦. البيان فى تفسير القرآن, ص٢٣٣ و٢٢٥. ٩٧. حقايق هامّه حول القرآن الكريم, ص١٥٣ـ١٦١. ٩٨. التمهيد, ج١, ص٢٩٢ و نيز بنگريد به: حقايق هامه, ص١٦٠; تاريخ القرآن, آبيارى, ص٨٥; تاريخ القرآن, زنجانى, ص٢٦ و…. ٩٩. البيان, ص٢٢٣. ١٠٠. المسائل السرويه, ص٧٩ (مصنفات الشيخ المفيد, ج٧). ١٠١. مناقب شهرآشوب (تحقيقِ يوسف بقاعى), ج٢, ص٥٠. ١٠٢. بصائرالدرجات, ص٩٣; بحارالانوار, ج٨٩, ص٨٨. ١٠٣. الطبقات الكبرى, ج٢, ص٣٣٨ (ط.دارصادر) ١٠٤. نهايةالاصول, ص٤٨٤. ١٠٥. فضائل القرآن, ابن مزلين, ص٣٦. ١٠٦. اين بنده در حدّ آگاهى هاى اندك خود نديده ام كه در ميان قرآن پژوهان كسى بدين نكته اشاره كرده باشد. همين جا يادآورى كنم كه احتمال برخى از فاضلان كه (مصحف على(ع)) را با (كتاب على) يكى دانسته اند, قطعاً نادرست است. ر.ك: كاوشى در تاريخ جمع قرآن, سيد محمدعلى ايازى, ص٩١. ١٠٧. الذريعه, ج٢٠, ص١٥٤. ١٠٨. اعيان الشيعه, ج١, ص٩٠. ١٠٩. ر.ك: مقاله پژوهشگرانه آقاى ا.م. موسوى كه احتمالات مختلف درباره اين رساله را آورده و نقد و بررسى كرده اند. (كيهان انديشه, شماره ٢٨, ص١١٢ـ١٢٢). ١١٠. ابن ابى الحديد, شرح نهج البلاغه, ج١٢, ص٩٣. ١١١. بنگريد به گفت وگوى تنبّه آفرين ابن عباس و معاويه, در كتاب سليم بن قيس, ج٢, ص٧٨٣; بحارالانوار, ج٤٤, ص١٢٤; مواقف الشيعه, ج١, ص٨٤. ١١٢. بحارالانوار, ج٩٣, ص٢٠. ١١٣. نهج البلاغه, خ١٣٣, صبحى صالح, ص١٣٢, ترجمه شهيدى. و نيز ر.ك: شرح ابن ابى الحديد, ج٨, ص٢٩٤; نيز بنگريد به خ١٨, جمله …ان الكتاب يصدّق بعضُه بعضاً… و شرح هاى آن. ١١٤. الحجّه للقراء السبعه, ج٦, ص٣٤٣; مغنى اللبيب, (تحقيق: زمان مبارك), ص٣٢٨. ١١٥. السنن الكبرى, ج٧, ص٧٢٧; التفسير الكبير, ج٢٨, ص١٥; الدرّ المنثور, ج٦, ص٩; تذكرة السبط, ص١٣٧; الغدير, ج٦, ص٩٣, و منابع بسيار ديگر. ١١٦. دراسات فى التفسير الموضوعى للقصص القرآنى, احمد جمال العمرى, ص٥٠. در فصول پيشين به تفصيل به تفسير موضوعى و چگونگى آن پرداخته ايم. ١١٧. نهج البلاغه, خ١, ص٤٤; ترجمه و تفسير نهج البلاغه, ج١, ص١٨. در ترجمه اين بخش از خطبه, ترجمه استاد علامه شيخ محمدتقى جعفرى را برگزيدم, چون آن را گوياتر يافتم. ١١٨. براى تفسير خطبه ر.ك: شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد, ج١, ص١٢٠; ترجمه و تفسير نهج البلاغه, ج٢, ص٢١٦. ١١٩. پژوهشگر سختكوش حضرت شيخ عزيزالله عطاردى در مجموعه عظيم مسانيد الائمه, در ضمن مسند الامام على(ع) و در بخش (كتاب التفسير) نقل هاى تفسيرى از على(ع) را به تفكيك از منابع عامّه, زيدى و شيعى گرد آورده است كه اميدواريم به زودى منتشر شود. علامه جليل حضرت آقاى سيد حسن قبانچى در مجموعه ارجمند(مسند الأمام على(ع)) بخش عظيمى از يك جلد را ويژه تفسير امام على(ع) ساخته است(ج٢). ١٢٠. محاضرات الادباء, ج٢, ص٢٢٦; تحف العقول, ص٣٠٩; مصادر نهج البلاغه, ج٤, ص٩٢. ١٢١. نهج البلاغه, نامه ٦٧, مصادر نهج البلاغه, ج٣, ص٤٦٢. ١٢٢. ربيع الأبرار, ج١, ص٨٢٦; نهج البلاغه, خ٤٣٩. ١٢٣. سيرى در نهج البلاغه, ص٢١٢. ١٢٤. نهج البلاغه, خ٨٨; مجمع البيان, ج٤, ص٥٣٩; مصادر نهج البلاغه, ج٤, ص٨٥. ١٢٥. عيون الاخبار, ج٣, ص١٩; معانى الاخبار; نهج البلاغه, خ٢٣١. ١٢٦. نهج البلاغه, خ٢٢٩; مصادر نهج البلاغه, ج٤, ص١٨٣. ١٢٧. جامع البيان, ج١٤, ص١٧٢; الجامع لأحكام القرآن, ج١٠, ص١١٤; الوسيط فى تفسير القرآن, ج٣, ص٨١. ١٢٨. التفسير الكبير, ج٢٠, ص١١٢ و نيز ر.ك: جامع البيان, ج١٤, ص١٧٢. طبرى اين قول را برگزيده و به تفصيل بر استوارى آن استدلال كرده است. ١٢٩. آل عمران, آيه٧. ١٣٠. نهج البلاغه, خ١٤٤, ترجمه شهيدى, ص١٤٠. ١٣١. براى تفسير خطبه ر.ك: منهاج البراعه, ج٩, ص٢١; شرح ابن ميثم بحرانى, ج٣, ص١٨٧; ترجمه و تفسير نهج البلاغه, ج٢٤, ص١٥٣; شرح ابن ابى الحديد, ج٩, ص٨٦ و نيز ر.ك: كتاب سليم بن قيس, ج٢, ص٧٧١; بحارالانوار, ج٣٣, ص١٥٥ كه امام(ع) در نامه اى بيدارگر به تفسير و تأويل دقيق (راسخان در علم) پرداخته است. ١٣٢. حماسه اى است كه در روزگار جاهليت به هنگام عزيمت به رزم مى گفتند و آن را به صورت هاى ديگرى نيز نقل كرده اند. رك: بهج الصباغه, ج٦, ص١٨٧. ١٣٣,١٣٤و١٣٥. به ترتيب حنظلة بن ابى سفيان, وليد بن عتبه و عتبة بن ربيعه. ١٣٦. نهج البلاغه, نامه ٢٨, ترجمه شهيدى, ص٢٩٣. امام(ع) اين نامه را در جواب نامه اى از معاويه نگاشته است. ر.ك: وقعه صفين, ص٨٦ و منابع ديگر هر دو نامه, مصادر نهج البلاغه, ج٣, ص٢٦٥. ١٣٧. بديع القرآن, ص٣٤٣. ١٣٨. متفكر ارجمند سيد محمّد حسين فضل الله در گفت وگويى با آينه پژوهش, شماره٧, ص٧٩ـ٨٠. ١٣٩. الارشاد, ج١, ص٢٦٢; الاحتجاج, ج١, ص٤٠٧; بحارالانوار, ج٨, ص٦٤٤ (چاپ قديم) ١٤٠. رك: الميزان, ج٢, ص٢٨٧, دراسات فى ولاية الفقيه, ج١, ص٣٢١. ١٤١. تفسير القمى, ج٢, ص٣٠١; تفسير البرهان, ج٤, ص١٨٠, تفسير نورالثقلين, ج٥, ص٢٦; مسند الأمام على(ع), ج٢, ص٢٤٠. ١٤٢. بنگريد به: الميزان, ج١٨, من وحى القرآن, ج٢١, ص٤٥, فى ظلال القرآن, ج٦, ص٣٢٧٨. سيد قطب با بيانى شورانگيز و هيجانبار آهنگ كلى سوره و رويارويى جبهه ايمان و كفر را به تصوير كشيده است. ١٤٣. نهج البلاغه, خ١٩٤. ١٤٤. ترجمه تفسير طبرى (=منسوب), ج٧, ص٢٠٤٧. ١٤٥. كشف الاسرار, ج١٠, ص٥٩٦. ١٤٦. جامع البيان, ج٣٠, ص٢٨٣; ج١٠, ص٤٠٢; مجمع البيان, ج١٠, ص٥٣٤; الجامع لاحكام القرآن, ج٢٠, ص١٦٨. ١٤٧. نهج البلاغه, خ٢٢١, ترجمه شهيدى, ص٢٥٢. ١٤٨. شرح ابن ابى الحديد, ج١١, ص١٥٣. ١٤٩. ر.ك: سيد هاشم بحرانى, المحجه فى ما نزل فى القائم الحجه; سيد صادق شيرازى, المهدى فى القرآن; خورشيد مغرب, ص١١٣ـ١٢٣; معجم احاديث الامام المهدى(عج), ج٥ (الآيات المفسّره). ١٥٠. دلائل الامامه, ص٤٥٠; معجم احاديث الامام المهدى(عج), ج٥, ص٢٢٢ و٣٢١ و منابع بسيار ديگر; الغيبه, شيخ طوسى(ره); شواهد التنزيل, ج١, ص٥٥٥. ١٥١. تفسير العياشى, ج١, ص٤٣٢; تأويل الآيات, ج١, ص٤١٣; نهج البلاغه, خ٢٠٩; شواهد التنزيل, ج١, ص٥٥٦. ١٥٢. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد, ج١٩, ص٢٩. ١٥٣. ترجمه و شرح فارسى نهج البلاغه, ج٣, ص٣٨٩.