آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٣
گُلِ صد برگِ باغِ مرتضوى نگاهى به كلمات عليّه غرّا
احمدى دارانى على اکبر
كلمات عليّه غرّا (شرح منظوم كلمات اميرالمؤمنين على عليه السلام). تأليف مكتبى شيرازى. مقدمه, تصحيح و تعليقات: دكتر محمود عابدى, تهران, مركز نشر ميراث مكتوب, ١٣٧٨.
نگاهى گذرا به ميراث مكتوبى كه امروزه با نام على(ع) در دسترس ما است, به خوبى آشكار مى سازد كه سخن على(ع) به لحاظ لفظ و محتوا در سطح و درجه اى والا قرار دارد. (در گفتار او رنگى از علم خدا است و بويى از گفتار مصطفى(ص).)١
بى گمان آنچه به سخن على(ع) چنين درجه و رنگ و بويى بخشيده است, آشنايى و نزديكى وى از دوران كودكى, نوجوانى و جوانى با كلام وحى و رسول اكرم(ص) بوده است. آن هنگام كه نخستين ضرباهنگ هاى وحيانى گوشِ جان محمّد(ص) را نوازش مى داد, على(ع) از نزديك ترين ياران وى به شمار مى آمد.٢
در لابه لاى كتاب نهج البلاغه كه حاوى خطبه ها, نامه ها و كلمات قصار على(ع) است, گاهى به شعرِ شاعران آن روزگار تمثّل شده است.٣ همين مطلب آشنايى كامل على(ع) را با ادبياتِ شعرى پيش از خود به اثبات مى رساند تا چه رسد به اين كه ديوان اشعار منسوب به وى را نيز در نظر آوريم.٤
سخنى از آن حضرت در پاسخ به پرسشى راجع به بهترينِ شاعران نقل گرديده كه نشان دهنده نظرگاه على(ع) در اين مقوله است و هنوز هم بخشِ اوّل اين سخن مطلبى كاملاً جدّى و پذيرفتنى در مباحث نقد ادبى است: ([و از او پرسيدند بهترينِ شاعران كيست؟ فرمود:] شاعران در ميدانى نتاخته اند كه آن را نهايتى بود و خط پايانش شناخته شود, و اگر در اين باره داورى كردن بايد, پادشاه گمراه را اين لقب شايد (امرءالقيس مقصود اوست).)٥
ادبيّات فارسى به گونه اى بنيادين تحت تأثير قرآن, حديث ها و روايت ها است و در اين ميان سخنِ على(ع) نيز از تأثيرگذارترين سخن ها در ادبياتِ كهنسال فارسى بوده است. (و پس از رسول ـ عليه الصلاة والسلام ـ على برجسته ترين چهره حكيمان اسلام است.)٦
از روزگاران گذشته تاكنون مجموعه هايى از سخنان على(ع) به همت افراد گوناگون فراهم آمده و به اين وسيله, آن سخنان مجالِ بيش ترى براى ظهور و بروز يافته اند.
يكى از اين مجموعه ها (كلمات عليّه غرّا) است كه شرحِ منظوم كلمات اميرالمؤمنين على ـ عليه السلام ـ تأليف و سروده مكتبى شيرازى است. در ميان آشنايان با ادبيات فارسى شهرت مكتبى شيرازى (در گذشته پس از ٨٩٥هـ.ق) بيش تر به خاطر ليلى و مجنونى است كه به تقليد از نظامى سروده است. گويا وى خمسه اى نيز به پيروى از نظامى به نظم آورده كه امروزه از آن بى خبريم; حتّى صحّت انتساب اين اثر به مكتبى مورد ترديد محققان قرار گرفته است.٧
(كلمات عليّه غرّا) تأليف و سروده مكتبى شيرازى به تازگى با مقدمه و تصحيح و تعليقات جناب آقاى دكتر محمود عابدى از سوى مركز نشر ميراث مكتوب به چاپ رسيده است.٨ پيش تر اين اثر به سال ١٣١٣ به تصحيح كوهى كرمانى همراه مقدمه اى از ملك الشعراى بهار انتشار يافته بود. چاپ و نشر مجدّد اين اثر كارى است ستودنى, آن هم به سعى و اهتمام استاد ارجمند دكتر محمود عابدى كه هم ادبيات قرن نهم را به خوبى مى شناسند٩ و هم كتاب هايى چون (مطلوب كل طالبِ) رشيد وطواط و (خردنماى جان افروزِ) ابوالفضل مستوفى را كه موضوعى همانند كلمات عليّه دارند, به چاپ رسانده اند.
(شاعر, مكتبى شيرازى, صد كلمه١٠ از نثر اللئالى١١ را برگزيده و پس از ترجمه هر سخن در چند بيت با حكايتى منظوم آن را شرح كرده است. اين رساله با صورتى كه اكنون در اختيار ما است, شامل ٧٠ كلمه (=سخن) و ١١٨٥ بيت است و آشكارا پيداست كه از آن بخش هايى, از جمله مقدمه آن, ساقط شده است.) (كلمات عليّه غرّا, ص٢٦)
مصحح محترم به علت دستيابى به دستنوشته اى از اين كتاب, همان نسخه چاپى پيشگفته, يعنى نسخه اى كه به سال ١٣١٣ به همت كوهى كرمانى نشر يافته است, ملاك كار قرار داده است, (ص٣٦) و كارى شبيه به كار مرحوم يزدگردى بر روى كتاب نفثة المصدور صورت داده است; يعنى ويرايش و بازخوانى دوباره متن. (ما, تا آن جا كه ممكن بود اغلاط متن را, كه گاهى هم چاپى بود در جاى خود نشان داده ايم و صورت صحيح را وارد متن كرده ايم همه جا (؟) نشانه ابهام و [ ] نشانه افزوده ماست.) (ص٣٦)
آگاهان به چندوچون تصحيحِ دستوشته ها مى دانند كه ترجيح يك ضبط بر ضبط هاى ديگر حتّى در مواقعى كه چند نسخه قابل اعتماد از يك كتاب در دست داريم, محل تأمّل فراوان است. نگاهى به متنِ ويراسته شده كلمات عليّه نشان مى دهد كه مصحّح محترم تنها به ويرايش و بازخوانى و تصحيح اغلاط متن كه (گاهى هم چاپى) بوده اند, دست نزده است, بلكه در برخى موارد فراتر رفته و ضبط هايى را بنابر حدس و گمان و با تكيه بر شعرشناسيِ خويش وارد متن كرده است كه با توجه به قرائنِ داخلِ متن مى توان آن را از مقوله اجتهاد در برابر نصّ ناميد. به برخى از اين موارد اشاره مى كنيم.
ب٣٤:
ره دو شد در ميان دشت سياه
همچو در نيمه شب سپيد و ماه
ضبط نسخه چاپى (سفيده ماه) است كه با توجه به معناى بيت ارجح به نظر مى رسد. در ميان دشت سياه دو راه پديدار شد; همان گونه كه در نيمه شب سفيده ماه دو تكّه شود. (منظور نورانى بودن و مشخص بودن آن دو راه از يكديگر است) وگرنه با در نظر گرفتن تركيب (نيمه شب) چگونه مى تواند صحبت از (سپيده) در ميان باشد.
ب٤١:
صيقل ياد مرگ چون جوشن
كند آئينه دلت روشن
در نسخه چاپى به جاى (كند), (دارد) آمده كه مصحّح محترم به جاى آن (كند) را وارد متن نموده اند. احتمال تصحيف يا تحريف بين اين دو واژه بسيار ضعيف است و ضبط نسخه چاپى بى اشكال.
ب٤٥:
خسروى وقت رفتن بستان
گذر افكند سوى گورستان
ديد ديوانه هيأتى هشيار
خانه اى ساخته ز سنگ مزار
به جاى (گذر) در متن چاپى (نظر) بوده است. توجّه به فعل (ديد) در آغاز بيت دوم مشخص مى كند كه منظور اين گونه بوده: خسروى هنگام رفتن به بستان نظرى هم به گورستان افكند و ديد كه…
ب٢٦٨:
مرد دانا ز قول دلاّله
خنده اى زد چو غنچه بر لاله
در نسخه چاپى (غنچه لاله) بوده است; اما مصحح محترم (غنچه بر لاله) را ترجيح داده اند كه مشبّه به مركبى است. در صورتى اين وجه برگزيده طبيعى به نظر مى آيد كه مشبّه نيز مركّب باشد; در حالى كه قصد شاعر فقط بيانِ خنديدن (مردِ دانا) است.
ب٢٧٤:
هركه قانع شود به اندك و بيش
پيش او پادشه بود درويش
در نسخه چاپى (اندك خويش) ضبط شده. توجه به معناى بيت اين نكته را روشن مى سازد كه سخن از (قانع) بودن است. هركه به [مال] اندك خويش قانع شود, پادشاه ـ كه مظهر ثروت و مكانت است ـ در مقابل او همانند درويش است. قانع بودن براى [مالِ] كم, مصداق پيدا مى كند وگرنه براى (بيش) بى معنا است.
ب٣٥٥:
پير از افتادگى كجا خيزد
چون خزان زرد شد فرو ريزد
در نسخه چاپى به جاى (پير), (برگ) بوده است كه مصحح محترم با وارد كردن كلمه (پير) رابطه معنايى بين دو مصرع را قطع نموده است.
ب٦٠٠:
هست اميد كسى جراحت نفس
كه به نوميدى است راحت نفس
به جاى (كسى) در نسخه چاپى (كسان) بوده كه بى اشكال است.
ب٦٨١:
چون گلوى تنور گيرد خار
آب جاى دگر رود ناچار
به جاى (تنور) در نسخه چاپى (تنوره) آمده كه ارجح است و با آسيا و گندم كه در بيت هاى پيش تر از اين بيت آمده تناسب بيش ترى دارد:
آسياوار گر به گردابى
جود مى كن به هركه مى يابى
هرچه يابى نهان مخور چو خسان
حصّه اى هم به ديگران برسان
زان دو نيمه است دانه گندم
كه يكى خود خورد يكى مردم
چون گلوى تنوره گيرد خار
آب جاى دگر رود ناچار
(ب٨١ ـ٦٧٨)
در لغتنامه دهخدا نيز مدخلى با نام (تنوره آسيا) وجود دارد كه اين گونه شرح شده است: (برج بلندى است كه از آهك و سنگ سازند و سرش دراز باشد و مشرف بر آب بود و در ته آن منفذى بود و آب در آن جمع شود و بر پرّه آسيا كه از چوب مى باشد مى زند و آسيا را به گردش درمى آورد.)١٢
ب٧٨٤:
چون كه كشتى سه ماه راه بريد
به سريك جزيره اى برسيد
به جاى (به سريك) در نسخه چاپى (به كنار) ضبط شده كه بى اشكال است.
ب٧٨٥:
چون گذارم كه در عذاب بود
گر برون آرمش صواب بود
توجه به معناى بيت و تقابل (عذاب) و (صواب) كه هر دو هم, قافيه هستند, اين گونه به ذهن متبادر مى كند كه (ثواب) صحيح تر است نه (صواب) و امكان تصحيف و تحريف بين اين دو كلمه وجود داشته است.
ب٩٠٢:
جامه اى در برش چو برگِ خزان
كه به بادى زهم شده ريزان
در نسخه چاپى (شدى) ضبط گرديده كه بهتر است. (شدى) به معناى (مى شد). شاعر براى بيان فرسودگى جامه آن را به برگ خزان زده تشبيه كرده كه در اثر وزيدن بادى از هم ريزان مى شد نه اين كه (شده) باشد.
ب٩١٦:
عاقبت گشت شاهيش روزى
يافت آن دولت شبا روزى
بايد (شبانروزى) بوده باشد. گويا ناپرداختگى چاپى است.
ب٩٤٧:
هركه او را شكستگى كمتر
در بقاى وجود محكم تر
در نسخه چاپى به جاى (او را), (را او) آمده; يعنى مصرع اوّل به اين صورت بوده: (هركه را او شكستگى كمتر). توجه به (را)ى فكّ اضافه همين وجه اخير را به صواب نزديك تر مى گرداند.
مقدمه مصحح با عنوان (پيش از مكتبى) آغاز مى شود كه در آن به نمونه هايى از تأثير معارف اسلامى بر ادبيات فارسى اشاره گرديده است. (ص١١ـ ١٨) بهتر بود اين بخش در جاى ديگر ـ شايد در آخر مقدمه ـ درج مى گرديد و جايگاه نيكوترى مى يافت. در همين مقدمه, مصحح محترم هنگام اشاره به ترجمه هاى منظوم از سخنان على(ع) به روشنايى نامه منسوب به ناصرخسرو التفاتى مى نمايد و با استناد به بيتى از آن, شاعر آن شعرها را (بختيارى) نامى مى داند.
(بر اوراق زمان شد يادگارى
مگر تو كاربندى بختيارى)
(و با توجه به همين بيتِ پايانى به نظر مى رسد كه گوينده آن شاعرى با نام بختيارى باشد.) (ص١٧) مصحح محترم همين حدس و استدلال خويش را در بخش تعليقات (ص١٢٣) مُحرز گرفته و به صراحت شاعر اين بيت ها را (بختيارى) دانسته اند!
توجه به بيت هاى پيشين و معناى آنها, حدس مصحح محترم را منتفى مى سازد.
…ندانم كس چنين اسرار گفتست
ندانم كين چنين گوهر كه سفتست
مدار اين موعظت را خوار و آسان
كه در وى درج كردم صورت جان
اگر زو كاربندى و كنى ياد
يقين شد خانه جان تو آباد
بر اوراق زمان شد يادگارى
مگر تو كاربندى بختيارى١٣
شاعر اين ابيات در صددِ موعظت به ديگران بوده است. اگر معناى مورد نظر مصحح محترم را صحيح بدانيم, چنين خواهد شد كه شاعر اين همه خوانندگان يا شنوندگانى را مورد خطاب قرار داده و در آخر خودش را ـ آن هم با قيد (مگر) ـ مُلزم به رعايت اين موعظت ها نموده است!
گذشته از اينها مصحح محترم در مقدمه و تعليقات حق مطلب را به خوبى ادا كرده اند; از جمله براى رفع هرگونه شك و شبهه از انتساب (كلمات عليّه غرّا) به مكتبى با (بررسى برخى از خاصه هاى لفظى و عناصر فرهنگى محدود شده) به مقايسه و تطبيق اين اثر و ليلى و مجنون كه بى گمان اثرى از مكتبى شيرازى است, پرداخته و با اين روش به مشترك بودن زبان اين دو مثنوى صحّه گذاشته اند. (ص٢٩ـ٣٤)
مصحح محترم در بخش تعليقات با بهره گيرى از بيتى از (كلمات عليّه) توضيحى درخور توجه راجع به ريشه كلمه (عينك) و سابقه كاربرد آن در متون گذشته آورده اند كه بسيار خواندنى است. (ص١١٩ـ١٢٠) همچنين با استناد به بيتى ديگر وجهى پذيرفتنى براى بيت معروف حافظ, يعنى:
هر كو نكند فهمى زين كلك خيال انگيز
نقشش به حرام ار خود صورتگر چين باشد
ارائه نموده اند. (ص١٤٢ـ١٤٣)پي نوشت:
١. نهج البلاغه, ترجمه دكتر سيد جعفر شهيدى, چاپ پنجم ١٣٧٣, مقدمه كط.
٢. همان, ص٢٢٢ـ٢٢٣.
٣. همان, ص٣٤٩ـ٤٠٦, ٣١١ و….
٤. ر.ك: ديوان امام على عليه السلام, تأليف قطب الدين ابوالحسن محمد بن الحسين بن الحسن بيهقى نيشابورى كيدرى, تصحيح ترجمه مقدمه, اضافات و تعليقات: دكتر ابوالقاسم امامى, انتشارات اسوه, چاپ اوّل ١٣٧٣; همچنين بنگريد به: شرح ديوان منسوب به اميرالمؤمنين على بن ابى طالب ـ عليهما السلام ـ قاضى كمال الدين ميرحسين بن معين الدين ميبدى يزدى, مقدمه و تصحيح حسن رحمانى و سيد ابراهيم اشك شيرين, تهران ميراث مكتوب ١٣٧٨.
٥. نهج البلاغه, ص٤٤٢.
٦. تأثير پند پارسى بر ادب عرب, دكتر عيسى العاكوب. ترجمه عبداللّه شريفى خجسته, شركت انتشارات علمى و فرهنگى, چاپ اوّل ١٣٧٤ ص١٦٨.
٧. ر.ك: بهار و ادب فارسى, به كوشش محمد گلبن, جلد اوّل, ص٢٠٢ـ ٢٠٥.
٨. دكتر عابدى, مطالبى در معرفى اين اثر به صورت جداگانه نگاشته اند; ر.ك: آينه ميراث, سال دوم, شماره ٣و٤, زمستان ٧٨ و بهار٧٩, ص٤١ـ ٤٥.
٩. بنگريد به: تصحيح روشمند و پاكيزه ايشان از (نفحات الانس) جامى, انتشارات اطلاعات.
١٠. مكتبى خود به اين نكته در خاتمه كتاب اشاره كرده است:
از دم من شكفته شد به نوى
گل صد برگ باغ مرتضوى
(ب١١٧٠)
١١. از امين الاسلام شيخ طبرسى مفسر بزرگ شيعه.
١٢. لغتنامه دهخدا, ذيل تنوره آسيا.
١٣. سفرنامه ناصرخسرو قباديانى, به انضمام روشنايى نامه و سعادت نامه, به تصحيح م ـ غنى زاده. انتشارات منوچهرى, چاپ اوّل, آبان ١٣٧٢, ص١٥٣.