آیینه پژوهش

آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١

ما بى نشانيم از على



قال رسول اللّه(ص): على آية الحق و راية الهدى
سخن از على(ع) دشوار است و سخنِ درخور آن چهره تابناك گفتن, دشوارتر.
درنگريستن به شخصيت على(ع) انديشه سوز است و نيوشيدن ابعاد شخصيت او طاقتى كوهوار مى طلبد و بازگويى اندكى از والايى ها و زيبايى هاى آن سيماى درخشان تاريخ بشرى, كلامى ديگر مى خواهد و زبانى ديگر.
به واقع دهانى به پهناى (فلك) مى خواهد تا مگر اندكى از والايى ها, زيبايى ها و بى همتايى هاى آن پيشواى رادى و عدالت گفته آيد و سخنى درخور شأن آن انسان آسمانى شكل گيرد. آنان كه درباره او ژرف انديشيدند و ابعاد وجودى او را تا حدى دريافتند, در درد ناتوانى سوختند و خاموشى گزيدند و فرياد برآوردند كه اين خاموشى نه از براى تن زدن از برنمودن والايى هاى او است كه بى گمان (مادح خورشيد مدّاح خود) است, بلكه از سر ناتوانى و فروماندگى در چگونه سپردن آن همه والايى ها به واژه ها است.
به راستى كم نيستند كسانى كه اين كلام والايى متنبّى (م٢٥٥) از اعماق جانشان برمى آيد كه:
وتركت مدحى للوصى تعمداً
اذ كان فضلاً مستطيلاً شاملاً
و اذا استطالَ الشيى قام بِنَفسه
و صفات ضوء الشمس تذهبُ باطلاً
(من از ذكر مدايح وصى پيامبر, بعمد, خاموش نشسته ام, چه نمى توان جهانى را در بيانى گنجانيد.)
(آن عظمت كه به ذات خويش قائم است, چه نيازى به مدح دارد, آيا بيهوده نيست معرفى آفتابِ عالمتاب.)١
آنكه درباره مولى و والايى هاى او آهنگ سخن دارد, درمى ماند كه چه بگويد. به راستى سخن استوار و شايسته و درخور درباره اين (پديده شگفت هستى) براى هركسى و با هر امكان و استعداد و زمينه اى (فروماندگى) و (گرفتاريِ) شگفتى است. بى گمان ابواسحاق نظام از پس تأمل ها و درنگريستن هاى بسيار درباره مولا و ابعاد شخصيتى او است كه گفته است:
على بن ابى طالب(ع) محنة على المتكلّم: ان وفّاه حقّه غَلا و ان بَخَسَه حقّه أساء…
سخن گفتن درباره على بن ابى طالب(ع) مايه گرفتارى شگفتى است: اگر گوينده درباره او سنگ تمام بگذارد به غلو افتد, و اگر حق را كم گيرد بى ادبى باشد.٢
على(ع) رزم آورترين نستوهِ آوردگاه هاى رزم, نرمخوى ترين چهره صحنه زندگى, دلداده ترين پرستنده دل هاى شب, مهربان ترين انسانِ گستره زمين در برابر خلق, انعطاف ناپذيرترين حق گزار صحنه هاى حق گزارى و حق مدارى و سخنورترين سخنوران و چيره ترينِ بليغان در وادى آفرينش شكوهزادترين سخن ها, خطابه ها, و فرازمندترين قله رادى, شرف و نستوهى و… است. به گفته سراينده علوى انديش:
كم له شمسُ حكمة تتمنّى
غرة الشمس أن تكون سماها
(چه سخنان حكمت آميز خورشيدوارى كه خورشيد عالمتاب همواره آرزو مى كند, اى كاش اين همه از جان او تابيده بود.)
سخن سفيان ثورى شنيدنى است كه گفت:
(على(ع) در ميان مسلمانان و مشركان چونان قله فرازمندى است كه خداوند با او مسلمانان را عزت بخشيد و مشركان را بر خاك خوارى نشاند.)٣
آيا مى شود بر معبر تاريخ ايستاد و اين فرازمندترين و شكوهمندترين قله رادى, كرامت, آزادى, انسانيت و شرف را نديد؟
آيا ممكن است, از رادى ها, ارجمندى ها, ايثارها, والايى ها, قله سانى ها, باورهاى ژرف و دانش هاى ناپيداكرانه سخن رود و اين همه در اوج و ستيغ على را تداعى نكند؟ سخن جاحظ را بياورم:
نمى دانم بر گستره زمين آن گاه كه از پيشتازى در اسلام و ايمان, ژرفنگرى در دين, تن زدن از دنيا و اموالى كه همگان بر سر آن در درازناى تاريخ درگير بودند و هستند, ايثار و خودگذشتگى سخن رود, جز على بن ابى طالب(ع) فراياد خواهد آمد.٤
يعنى على تجسّم همه زيبايى ها و تبلور همه ارجمندى ها و تحقق عينى تمامت ارزش هاى انسانى است. او بر ستيغ اين همه ايستاده است و مآلاً در پيشديد همه كسانى است كه به ارزش ها و والايى ها چشم دارند. بدين سان آيا مى شود بر دشتستان زندگى نگريست و اين والاترين نُماد عشق و عبادت, جهاد و شهامت, ايثار و صداقت, و ايمان و جلالت را نديد؟
آيا مى شود قلمزنى صفحاتى را از موضوعاتى رقم زند و با همه وجود تمنّاى عطرآگين ساختن خامه را با نام و ياد مولا و گزارش والايى ها و ارجمندى هاى زندگى سراسر اقدام, شور و جهاد ايثار و… او را نداشته باشد؟
به پندارم همه ـ همه آنان كه انديشيده اند و واقعِ صادق اين پديده شگفتِ هستى را دريافته اند ـ بر اين باورند كه چگونه قطره را شايد كه در ثناى اقيانوس سخن گويد, و ذرّه را آيد كه در فضل خورشيد حماسه بسرايد و….
سخنان نويسنده مسيحى لبنانى تبار در آغاز اثر شكوهمندش (على, متراس و نبراس) نمونه اى از اين بزرگدارى هايِ آميخته با شگفتى و حيرت زدگى است; بنگريد:
اى سرور من! آيا اين روا و سزا است كه به جاى فراهم آمدن به خدمتت, درباره ات اختلاف پيدا كنند؟!
بعضى از آنها تو را از دست دادند و تو را نيافتند… گروهى تو را از دست دادند و يافتند… و فرقه اى تو را يافتند, آن گه از دست دادند… بى شك, اين شگفت حيرت زايى است!
چهارده ستون از ستون هاى قرون با همه ساعت ها و روزها و سال هايش چنان آب شد و ناپديد گشت كه حبه نمكى بر كف اقيانوسى, و هنوز يكى از حروف نام بزرگت, از بين نرفته و ناپديد نگشته است. با اين حال چطور مى شود كه اينها تو را گم كنند و نيابند, يا بيابند و بعد گم كنند؟! و اين از مسخره هاى روزگار است كه حتى آنان كه تو را يافتند, چگونه شخصيت تو را مشخص كرده و بر وجود نامتناهى تو حد و مرزى قائل گشتند؟! كلمه اى كه از دو لبت فرو غلتيد, هنوز كه چهارده قرن مى گذرد, شرم دارد تا به اقليم زمان يا مكانى درآيد, زيرا كه از ارزش هاى انديشه و تپش هاى قلب زندگى باردار است و بسى دورتر از آن كه در محدوده اى بگنجد.٥
و چنين است سخنان ارجمند و برخاسته از شيفتگى, شيدايى و حيرت اديب و مورخ بلند آوازه عبدالحميد بن هبةالدين… مدائنى, شهره به (ابن ابى الحديد) در آغازين صفحات اثر عظيم و سترگش شرح نهج البلاغه كه نوشت:
(چه بگويم درباره بزرگمردى كه دشمنانش به والايى هاى او خستو شدند و امكان انكار مناقبش را از دست دادند و پوشاندن برترى هايش را نتوانستند.)
(تو [خواننده] مى دانى كه بنى اميه بر پادشاهى خاوران و باختران چيره گشتند, و با تمام نيرنگ و تزوير در خاموش كردنِ انوار تابناك وجود على كوشيدند; و كسان بسيارى را عليه او برانگيختند و براى او كاستى ها, عيب ها ناروايى ها و كارهاى نكوهيده تراشيدند, و بر فراز منبرها بدو لعن كردند و بر شخصيت والاى او طعن روا داشتند. ستايشگرانِ او را نه تنها تهديد كردند, بل به زندان افكندند و كشتند, و از نشر هر حديثى و سخنى كه مشتمل بر فضيلتى براى او بود, يا نام و ياد او را به گونه اى فرازمند مى ساخت, با تمام توان جلو گرفتند. حتى از اينكه كسانى براى فرزندانشان نام على را برگزينند, منع كردند. اما تمام آنچه انجام دادند, جز اين كه نامِ او بلند آوازه تر و جايگاهش در ذهن و زبان مردم فرازمندتر گردد, اثرى نداشت. بدان گونه كه مشك و عبير را هرچه پوشيده تر دارند, بوى خوش آن فراگير تر و رايحه دل انگيزش گسترده تر شود. و چونان آفتاب كه هرگز با كفِ دست و پنجه ها پوشيده نخواهد شد و بسان پرتوافكنى آفتاب در هنگام اوج نيم روز, كه گرچه چشم نابينايى آن را نبيند, چشمان بى شمارى آن را خواهند ديد….) ٦
اينها و جز اينها ـ كه در اظهارنظرها و بزرگدارى هاى فرهيختگان تاريخ درباره مولا بسى فراوان است ـ و يكسر آكنده است از شور و شعور, و سرشار است از فروماندگى و فرودستى, و لبريز است از فروتنى هاى شايسته و خاكسارى هاى هوشمندانه, بواقع عذر و تقصير آگاهانه است به پيشگاه نادره مردى كه نه قلم توانِ برنمودن عظمت هايش را دارد و نه واژه ها طاقت بركشيدن والايى هايش را.
به گفته متين عطار نيشابورى:
اى پسر تو بى نشانى از على
عين و لام و يا, بدانى از على٧ و اين شماره…
اكنون و به يمن قرار گرفتن (دو غدير) در يك سال شمسى (١٣٧٩) اين سال از سويِ مقام معظم رهبرى حضرت آيت اللّه خامنه اى سال اميرالمؤمنين على(ع) ناميده شد. اين نامگذارى شور و هيجان شايسته اى در ميان شيفتگان مولا به وجود آورد و كشش ها و كوشش هاى بسيارى را به شناخت, شناسايى, بازنگرى و بازشناسى سيره, آثار و آموزه هاى مولا معطوف داشت, و همت كسانِ بسيارى را براى سرساييدن به آستان مولا برانگيخت. كتاب هايى نگاشته شد, مجموعه هايى تدوين گشت و پژوهش هايى كوتاه و بلند در اين سال درباره مولا(ع) دست كم پى نهاده شد, كه بى گمان بخش قابل توجهى از آنها سزامند است و سودمند. نشريات بسيارى نيز صفحاتى از شماره هايى را با هدف شناخت و شناساندن بهتر و گسترده تر سيره و معارف علوى رقم زدند يا شماره هاى ويژه اى را با اين سمت و سوى سامان دادند. بدين سان فضاى كشور با ياد و نام آن عدل مجسّم و حق محقَّق و ايمان متبلور على بن ابى طالب(ع) عطرآگين شد.
بانيان (آينه پژوهش) نيز سزامند چنان دانستند كه در چارچوب آهنگ و محتواى آن و شايد با اندكى دگرگونى شماره اى را ويژه ياد و نام آن امام همام(ع) سازند, و آن را چونان (ران ملخى) با دستانى شرمسار از كوته آستينى خود تقديم آستان مولا كنند. روشن است كه هرگز با اين تلاشِ خُرد, در جهت هدفى سترگ, بر اين باور نيستند كه سخنى درخور در وصف آن آفتاب جهانتاب خواهند گفت, و با بخشى از شعاع ناپيداكرانه وجود آن خورشيد (حق) را انعكاس خواهند داد, و با (نمى) از (يمِ) موج خيز فضايل و مناقب, عظمت هايش را عرضه خواهند كرد. بدون هيچ گونه فروتنى كاذب, كارى از اين دست را تنها و تنها نگاهى تلقى مى كنند به (درياى موج خيز), بارى (نگاهى به دريا از دور).
براى سامان گرفتن اين شماره, همت والاى كسان بسيارى از عالمان, فاضلان و ارجمندان قبيله اهل قلم رفيق راه شد و اكنون آنچه پيش روى شما است برآيند كشش و كوشش آن عزيزان است كه بدين صورت به ثمر نشسته است.
خداوند را از صميم جان سپاس مى گويم كه براى سامان دادن اين مجموعه, توفيق را رفيق ساخت, گره ها را گشود و دشوارى ها را هموار ساخت و سختى ها را آسان كرد.
و از همه كسانى كه به گونه اى در فراهم آمدن اين مجموعه, همت ورزيدند و يارى رساندند سپاسگزارم و توفيق الهى را براى آنان خواستار. والسلام على عليٍ يوم ولد ويوم استشهد ويوم يبعث حياً
واللّه من وراء القصد
سردبيرپاورقي: ١. ترجمه شعرها از استاد محمدرضا حكيمى است. ٢. المناقب, ج٣, ص٢١٤; الأمالى للطوسى, ص٥٨٨. ٣. رسائل الجاحظ, تحقيق عبدالسلام هارون, ج٤, ص١٢٥. ٤. المناقب لأبن شهرآشوب, ج٢, ص٤٥. ٥. امام على مشعلى و دژى, سليمان كتانى, مترجم: جلال الدين فارسى, ص١٢ و١٣. ٦. ابن ابى الحديد, ج١, ص١٦. ٧. عطار نيشابورى, منطق الطير, ديباچه.