آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٨ - مصادر و مأخذ سيوطى در كتاب المزهر - عبدالتواب رمضان

مصادر و مأخذ سيوطى در كتاب المزهر
عبدالتواب رمضان

## مترجم: حسين علينقيان##
كتاب (المزهر فى علوم اللغة وانواعها) از مشهورترين تأليفات زبانشناختيِ جلال الدين سيوطى (٨٤٩ ـ٩١١ق) و معروف ترين كتاب ها در فقه اللغه زبان عربى به شمار مى رود. مؤلف كتاب ماحصل دستاورد قرون متمادى زبان شناسان متقدم عرب را جمع آورى نموده و آنچه از تأليفات پيشينيان به دستش رسيده, به تمام در اين كتاب ضبط كرده است. مباحث آغازين كتاب از اين قرارند: اصل و نشأت لغت; بررسى راه هاى شناخت لغت; نه شناخت فصيح, مطرّد, شاذ و نادر; معرب و مولد; ويژگى هاى زبان عربى در پديده هاى اشتقاق, حقيقت, مجاز, مشترك, تضاد, ترادف, اتباع, ابدال, قلب, نحت, مثنى, مكنّى, مبنى, ملاحن, الغاز, اشباه و نظائر…. و كتاب را با سخن از آداب زبان شناسى, شناخت تصحيف و تحريف, طبقات لغويون و اسامى, كنيه, القاب و انساب آنها; اغلاط شعرا و روات و اكاذيبِ اعراب و… به پايان مى برد.
تعداد مصادر سيوطى در اين كتاب به دويست مى رسد: قديمى ترين آن به قرن دوم هجرى برمى گردد. مانند كتاب العين خليل بن احمد فراهيدى, و جديدترين آنها به فيروزآبادى (متوفى ٨١٧ق) كه حدود يك قرن قبل از سيوطى مى زيسته است. سيوطى بسيارى از مطالب اين كتاب ها را جمع آورى و در مزهر نقل كرده است. وى از كتاب الابدال ابن سكيت بسيار نقل كرده; به طورى كه خود گويد: (اين, عمده مطالب ابن سكيت بود كه جزيى از آن را نقل نكردم تا در نوع سى وهفتم قرار دهم. آنچه به دنبال خواهد آمد كثيرى از الفاظ است كه به صورت پراكنده در كتب لغت موجود بوده است و ابن سكيت آنها را از قلم انداخته; از آن جمله ابدال بين سين و صاد است, مانند: سراط و صراط.١)
آنچه از اين متن برمى آيد آن است كه سيوطى نسبت به مصادر كتابش, ناقلِ صرف نبوده است بلكه روش و اسلوب كار او بسيار آگاهانه, موشكافانه و دقيق بوده است.
نمونه مشابه آن, جايى است كه سيوطى اسامى مختلف (عسل) را به نقل از فيروزآبادى در كتابش (ترقيق الأسل لتصفيق العسل) ذكر مى كند و در پايان مى گويد: (اين اسامى را در جامعيت, كسى به مانندش نياورده; با اين حال برخى از واژگان از قلم افتاده است.٢) سپس اين واژه ها را با استفاده از امالى قالى و امالى زجاجى٣, تكميل مى كند.
مورد مشابه آن, كتاب المثنى والمبنى ابن سكيت است كه سيوطى پس از نقل ده صفحه كامل از آن, گويد: (اين تمام آن چيزى بود كه ابن سكيت در اين باب جمع آورى و نقل كرده است; اما بايد گفت كه برخى الفاظ را جا انداخته٤) و سيوطى اين موضوع را از ديوان الادب و الغريب المصنف والجمهره و مانند آنها دريافته بود.
گاهى نيز سيوطى فصولى كامل [از يك كتاب] را عيناً نقل مى كند; مانند نقل فصل چهارم و پنجم كتاب (لمع الادله) ابوالبركات بن انبارى (٨٣ ـ ٨٤)٥ و باب (ذكر ماجاء فى فُعاله) از كتاب الغريب المصنف ابن عبيد كه سيوطى در آخر آن گويد: (اين همه مطالب كتاب الغريب المصنف در اين باب بود.٦) گاه نيز يك متن را به طور فشرده تلخيص مى كند; چنان كه كتاب مراتب النحويين ابوالطيب لغوى را در ٢٠ صفحه تلخيص كرده و در پايان مى نويسد: (كلام ابوالطيب در كتاب مراتب النحويين, ملخصاً پايان يافت.٧) چنان كه در عبارت قبل ديديم سيوطى همواره به تلخيص متونِ مصادرش اشارت دارد. در جايى ديگر هم مى نويسد: (كلام ابن جنى, ـ به طور ملخّص ـ پايان يافت.٨) سيوطى بسيارى از مطالب كتاب (الصاحبى) ابن فارس و (الخصائص) ابن جنى را در مزهر نقل كرده است; از اولى شش صفحه كامل, يك جا آورده و مى گويد: (اين همه كلام ابن فارس بود.٩) به علاوه در ديباچه بسيارى از ابواب مزهر, از آراى ابن فارس بهره برده است١٠ و خود به اين امر اذعان دارد: (يك نسخه از اين كتاب را ديدم كه بر مصنف خوانده شده بود و دست خط او در آن موجود بود, كه معظم مطالب آن را در اين كتاب آورده ام.١١) سيوطى ـ چنانكه آمد ـ از كتاب خصائص بسيار نقل كرده است; به طورى كه در مورد اصل لغت, شش صفحه از آن را نقل مى كند و در پايان مى گويد: (اين تمام مطالب ابن جنى بود.)١٢ و از موضوع مهمل و مستعمل هفت صفحه از آن را نقل كرده, گويد: (كلام ابن جنى پايان يافت.)١٣ در (سقطات) علما, دوازده صفحه از آن كتاب را نقل مى كند و مى گويد (كلام ابن جنى به آخر رسيد.١٤)
از ديگر نمونه ها, نقل حدود سى صفحه از رساله اى از ديوان رسائل شريف ابوالقاسم على بن الحسين مصرى با نام (الألغاز اللغوية)١٥, نيز نقل مقامه سى ودوم از مقامات حريرى در فن الغاز ـ به طور كامل ـ مى باشد.١٦
با آن كه سيوطى كثيرالنقل است, اما در برخى موارد, از منابع مربوط به موضوع بحث, بهره اى نبرده است. به عنوان مثال در موضوع (المشجر), سيوطى از كتاب المداخل ابوعمر الزاهد (٣٤٥ق) و المسلسل ابوطاهر تميمى (٥٣٨ق) استفاده اى نبرده است. چنان كه در موضوع (اتباع) از كتاب الاتباع ابوالطيب لغوى (٣٥١ق) و در ابدال از كتاب الابدال او, هم استفاده ننموده. نيز در موضوع امثال, از منابع مهمى چون (جمهرة الامثال) ابوهلال عسكرى (٣٩٥ق) و (مجمع الامثال) ميدانى (٥١٨ق) و (المستقصى) تأليف زمخشرى و… استفاده نكرده است.
به لحاظ موضوعى, مصادر سيوطى را در مزهر, مى توان اين گونه تقسيم بندى كرد:
١. كتب فقه اللغوى; مانند الصاحبى فى فقه اللغة از ابن فارس و خصائص ابن جنى.
٢. فرهنگ هاى لغت موضوعى; مثل الغريب المصنف ابوعبيد القاسم بن سلام و فقه اللغة ثعالبى١٧, و يا فرهنگ هاى مرتب براساس مخارج [حروف] مثل العين خليل بن احمد و مختصر العين ابوبكر الزبيدى و تهذيب اللغه ازهرى و المحكم والمحيط الاعظم ابن سيده و استدراك الغلط الواقع فى كتاب العين از زبيدى, و يا معاجم هجايى و ريشه اى مثل صحاح جوهرى, القاموس المحيط فيروزآبادى, العباب صاغانى, جمهرة اللغة ابن دريد, ديوان الادب فارابى و المجمل ابن فارس.
٣. معاجم تك موضوعى; مثل: الابدال ابن سكّيت, الايام والليالى فرّاء, ما اتفق لفظه ومعناه از مبرد, المقصور والممدود از ابن ولاّد, الاضداد ابوبكر بن انبارى, الاتباع ابن فارس, شجر الدّر از ابوالطيب لغوى, المقصور والممدود ابوعلى قالى, ماجاء على فَعال از صاغانى, المثنى از ابوالطيب لغوى, الموازنة از حمزه اصفهانى, خلق الانسان صاغانى, الاجناس اصمعى, المقصور والممدودِ ابن سكيت, الفروقِ ابوالطيب لغوى, الاصوات ابن سكيت, الليل والنهار از ابوحاتم سجستانى.
٤. كتب نحو و صرف; مثل الكتاب سيبويه, اصول النحو ابن سراج, ارتشاف الضَّرَب ابوحيان, التسهيل ابن مالك, لمع الأدلة از ابوالبركات بن انبارى, شرح التسهيل ابوحيان, سفر السعادة از سخاوى, الانصاف ابوالبركات, شرح فصول ابن معط از ابن اياز, الغرة فى شرح اللمع از ابن الدهان, شرح المفصل سخاوى و شرح الشافيه از جاربردى.
٥. كتب [مربوط به موضوع] لحن عامه; مثل اصلاح المنطق ابن سكيت, تهذيب المنطق خطيب تبريزى, ادب الكاتب ابن قتيبه و شرح آن از جواليقى و زجاجى, الفصيح ثعلب و شروح آن از ابن دستوريه و مرزوقى و ابن خالويه و بطليوسى و ذيل آن از موفق بغدادى.
٦. كتب امالى; مثل امالى ثعلب معروف به مجالس ثعلب, الامالى ابوعلى قالى, امالى زجاجى, امالى ابن دريد و امالى ابوعبيد.
٧. كتب نوادر; مثلِ تمامى كتبى كه ابوزيد انصارى, ابومحمّد يزيدى, ابن الاعرابى, يونس بن حبيب, ابوعمرو شيبانى و نجيرمى نوشته اند.
٨. دواوين ادب و مجموعه هاى شعرى; مثل يتيمة الدهر ثعالبى, اغانى ابوالفرج اصفهانى, الكامل مبرّد, شرح المعلّقات ابوجعفر النحاس, ربيع الابرار زمخشرى, مقامات حريرى, نشوار المحاضرة از تنوخى, شرح شعر هذيل از سكرى, الحمقى والمغفلين از ابن جوزى, جمهرة اشعار العرب محمّد بن خطاب, ايام العرب ابوعبيدة,شروح المقامات از مطرزى و النحاس و سلامة حجازى, شرح كامل المبرد از ابواسحاق بطليوسى.
٩. مجموعه هاى امثال عرب; مانندِ الزاهر فى معانى كلمات الناس از ابوبكر بن انبارى و جامع الامثال ابوعلى احمد بن اسماعيل قمى.
١٠. كتب بلاغت و نقد قديم; مانند الايضاح قزوينى, منهاج البلغاء از حازم القرطاجنى, سرّ الفصاحة از ابن سنان, العمدة ابن رشيق, عروس الأفراح از بهاءالدين سبكى, الطريق الى الفصاحة از ابن نفيس.
١١. كتب اصول و فقه; مانند شرح منهاج الاصول اسنوى, المحصول فخرالدين رازى, الوصول الى الاصول ابوالفتح بن برهان, شرح منهاج البيضاوى از تاج الدين سبكى, شرح المحصول از قرافى, الملخص فى اصول الفقه از قاضى عبدالوهاب سبكى, الروضة از امام النووى.
١٢. كتب تفسير; مانند تفسير طبرى, البحر المحيط زركشى, التفسير وكيع, التفسير ابن جزّى.
١٣. كتب حديث; مثل صحيح بخارى, صحيح مسلم, المستدرك حاكم, شعب الايمان بيهقى, غريب الحديث ابوعبيد القاسم بن سلام, الادب المفرد از بخارى و مسند احمد بن حنبل.
١٤. كتب تراجم و طبقات; مانند طبقات فحول الشعراء از ابن سلام, اخبار النحويين البصريين از سيرافى, طبقات الشعراء ابن معتز, معجم الادباء ياقوت حموى, مراتب النحويين ابوالطيب لغوى, طبقات النحويين اللغويين زبيدى, من سمى عمراً من الشعراء از ابن جراح, المؤتلف والمختلف آمدى.
١٥. كتب تاريخى; مانند تاريخ دمشق ابن عساكر, البداية والنهاية از ابن كثير, تاريخ حلب كمال بن عديم, تاريخ المسعودى/ مروج الذهب, ذيل تاريخ بغداد از ابن نجار.
اين بيشترينه مصادرى بود كه جلال الدين سيوطى در تأليف موسوعه لغوى خود (المزهر فى علوم اللغة وانواعها) به آنها رجوع كرده است.
برخى از اين آثار هم اكنون در دسترس ما نيست; مثل الاجناس اصمعى, الاصواب ابن سكّيت, الليل والنهار ابوحاتم سجستانى, الفروق ابوالطيب لغوى, شرح الفصيح ابن خالويه, ايام العرب ابوعبيدة, النوادر ابوعمرو شيبانى و النوادر يونس بن حبيب.
كتاب النوادر در زمان ابن مكتوم (٧٤٩ق) به ندرت يافت مى شده است; چنان كه سيوطى در المزهر گويد: (در النوادر يونس, روايتى از محمّد بن سلام جمحى در اين باره آمده است. اين كتاب را من نديدم فقط خلاصه آن را با خط شيخ تاج الدين بن مكتوم نحوى ديده ام. كه او اين كتاب را كثيرالفائده و قليل الوجود وصف كرده.)١٨
برخى از مصادر سيوطى در مزهر, تاكنون به صورت خطى باقى مانده است و انتظار مى رود محققانى با تكيه بر ديگر متون سيوطى, به تحقيق, نشر و غبارزدايى از آنها اهتمام ورزند; از جمله الموازنة از حمزه بن حسن اصفهانى, شرح المفصل سخاوى, ذيل تاريخ بغداد از ابن نجار. برخى از آن نسخه هاى خطى, به كوشش محققان معاصر به دست چاپ سپرده شده است; مثل العين خليل, المقصور و الممدود قالى, الغريب المصنف ابوعبيد, ارتشاف الضرب ابوحيان, سفرالسعادة سخاوى, امالى ابن دريد و النوادر ابن اعرابى.
از مصادرى كه سيوطى در اثناى تأليف مزهر آنها را از دست داده است, يكى از كتابى است كه در نوع سى وهفتم از گفتار (معرفة ماورد بوجهين بحيث يؤمن فيه التصحيف) از آن ياد كرده و گفته: (چند سال قبل, يك كتاب با اين موضوع ديدم كه فاقد اسم مؤلف بود و اكنون كه در حال نگارش مزهر هستم, اين كتاب در دسترس نيست. نيز از صاحب قاموس كتابى ديدم كه نامش تحبير الموشين فيمايقال بالسين والشين بود و هم اكنون نزدم نيست… لهذا در استخراج مثال ها از كتب لغت, فكرم را به كار گرفتم.)١٩
كتاب (فتيا فقيه العرب) از ابن فارس, كه حسين على محفوظ به سال ١٩٥٨ در دمشق منتشر كرده نيز همان حكايت را دارد. سيوطى مى گويد: (ابن فارس تأليفى در قالب يك جزوه كوچك دارد كه آن را فتيافقيه العرب ناميده است. من آن كتاب را در قديم ديده ام و الآن نزدم موجود نمى باشد… آنچه را در اين باره در مقامات حريرى آمده است, ذكر مى كنم و چنانچه به كتاب ابن فارس دست يافتم, به اين جزوه اضافه مى كنم.٢٠) به نظر مى رسد سيوطى تا پايان عمر به اين كتاب دست نيافت.
مورد مشابه آن جايى است كه سيوطى در باب شناخت اشباه و نظائر٢١ از كتاب ليس فى كلام العرب ابن خالويه سخن مى گويد: (اين نوع مهمى است كه شايسته اعتنا و توجه است كه در آن شناخت نوادر لغت ميسر مى گردد و جز كسى كه نسبت به اين فن, متضلع, كثيرالنظر و كثيرالمراجعه نيست, به آن نمى پردازد. ابن خالويه كتابى در سه مجلد ضخيم به نام كتاب ليس تأليف كرده كه موضوع آن بررسى واژه ليس در حالات مختلف است. اين كتاب را قبلاً مطالعه نمودم و از آن فوايدى را برگزيدم و در حال حاضر در اختيارم نيست; به زودى در اين باره, آنچه موجب اعجاب بيننده ـ در بدايع و غرايب ـ مى شود, مى آورم و چون شخصى مطلع و آگاه در آن تأمل كند گويد: اين نهايت استادى و مهارت است.) اين متن يكى از مواضعى است كه ديدگاه و اسلوب سيوطى را در مورد تقديم ابواب مختلف مزهر بيان مى كند.
نكاتى را كه وى از كتاب ليس ابن خالويه گزينش كرده به صورت پراكنده در مزهر مى توان يافت. از آن جمله در جايى است كه دوازده صفحه از آن كتاب را نقل كرده و در پايان آن مى گويد: (هذا آخر المنتقى من كتاب ليس لابن خالويه.)٢٢
برخى از اين مصادر را سيوطى خود به خط مؤلف در اختيار داشته است; مثلاً آن طور كه سيوطى گزارش مى كند, كتاب تاريخ حلب كمال بن عديم را به خط مؤلف ديده;٢٣ نيز تذكره شيخ تاج الدين بن مكتوم قيسى٢٤ و سه كتاب التعليق,٢٥ الفوائد٢٦ و النوادر٢٧ نجرمى را به خط مؤلفان در اختيار داشته است. در جايى مى نويسد: (مِن خطّ الشيخ بدرالدين الزركشى فى كرّاسة له سماها: عمل من طب لمن حب.)٢٨
نسبت متون مفقود منقول در مزهر, ٤٠درصد از حجم كتاب مى شود. لذا ارزش كتاب مزهر سيوطى از اين روى كه حافظ بسيارى از متون از دست رفته قديم است, روشن مى گردد. از اين جهت مزهر در مباحث علمى, يك منبع اصيل به شمار مى رود. برخورد سيوطى با مصادرش متفاوت است. گاهى از يك منبع همه مطالب را حرف به حرف نقل مى كند; مثل آنچه قبلاً در خصوص نقل فصول چهارم و پنجم از كتاب لمع الادله ابن انبارى ياد كرديم. گاهى هم متون را مقدم يا مؤخر و با تغيير و تلخيص نقل مى كند; چنان كه در مورد باب اضداد از كتاب الغريب المصنف ابوعبيد القاسم بن سلام عمل كرده است.٢٩
سيوطى آراى هر دانشمند را به صورت پراكنده نقل مى كند; مثلاً از ابوزيد آغاز مى كند, سپس آراى اصمعى, ابوعبيده, كسايى, اموى, ابوعمرو و احمر را نقل مى كند. اما ابوعبيد چنان كه آمد در كتابش الغريب المصنف, شنيده هاى خود از علما را عيناً و به روز, نقل مى كند. ولى سيوطى را مى بينيم كه آراى يزيدى و شواهد مختلف شعرى اين باب را ـ كه به كثرت در كتاب الغريب المصنف آمده ـ حذف نموده است. پس سيوطى در المزهر, چه اقدامى كرده است؟ فضل و برترى او در جمع آورى مطالب پراكنده و جزئيات موضوع كتابش هست. وى هر مطلب منقول را در كمال امانت علمى, به صاحبش ارجاع مى دهد. اما نمى دانيم چرا وى در عين عادت به امانت دارى, در برخى موارد, مصدر مورد استنادش را معين نمى كند. برخى از اين موارد را با اين عبارات آورده: (وقال بعضهم)٣٠ يا (وفى بعض المجاميع)٣١ و يا (قال اهل الاصول)٣٢ يا (قال المعرى فى بعض كتبه)٣٣ يا (قال صاحب زاد المسافر)٣٤ يا (رأيت لهذه الأبيات شرحا فى كراسة)٣٥.
به اين جمع آورى و ترتيب اعجاب برانگيز و زيباى المزهر, مى بايست آراى مهم سيوطى را كه در جاى جاى المزهر آمده است, اضافه نمود و به مؤلف آن نسبت داد. چراكه سيوطى در بسيارى از جاها به جهت ذكاوت و هوشمندى و احاطه به زبان, اجتهاد كرده و آراى مخصوص به خود را ارائه كرده است. لذا ملاحظه مى كنيم كه سيوطى هرازگاه جهت تفسير امرى مبهم يا تشريح امرى غامض و ارائه مطلب جديد, يك جمله اعتراضى مى آورد; مثل اين عبارت (وقال ابن جنى فى الخصائص ـ وكان هو و شيخه ابوعلى الفارسى معتزلين ـ….)٣٦ نيز در توضيح اسم اسماعيل بن القاسم البغدادى گويد: (هو ابوعلى القالى.)٣٧ و يا در حاشيه اش بر موضوع تعليم اسماى اشيا توسط [حضرت] آدم به ملائكه آورده است: (فى هذا فضيلة عظيمة و منقبة شريفة لعلم اللغة)٣٨ و در وصف راغب اصفهانى مى نويسد: ([هو] من ائمة السنة والبلاغة).٣٩ و نيز در تعليقش بر قول سيرافى ـ مبنى بر اين كه خليل بن احمد, قسمت آغازين كتاب العين را تأليف كرده, نوشته است: (هذه العبارة من السيرافى صريحة فى ان الخليل لم يكمل كتاب العين, وهو الظاهر لما سيأتى من نقل كلام الناس فى الطعن فيه, بل اكثر الناس أنكروا كونه من تصنيف الخليل.)٤٠
اما همه تعليقات سيوطى بدين اختصار نيست; مثلاً يك تعليق مطولى در مورد كتاب (استدراك الغلط الواقع فى كتاب العين) از زبيدى دارد. او خود در اين باره مى گويد (قلت: وقد طالعته الى آخره, فرأيت وجه التخطئة فيما خطئ فيه, غالبه من جهة التصريف والاشتقاق كذكر حرف مزيد فى مادة أصلية, أو مادة ثلاثية فى مادة رباعية ونحو ذلك. وبعضه ادعى فيه التصحيف. وأما انه يخطأ فى لفظة من حيث اللغة, بأن يقال: هذه اللفظة كذب, أو لاتعرف, فمعاذالله, وحينئذ لاقدح فى كتاب العين, لأن الأول الانكار فيه راجع الى الترتيب والوضع فى التأليف وهذا أمر هيّن[…].) تعليقات سيوطى از نقد و رد مستدل آراى ضعيف دانشمندان خالى نيست; چنان كه ايراد ابن جنى را در مورد جمهرة اللغه ابن دريد مردود تلقى مى كند.٤١ نيز نظر ازهرى را در اين كه ابن دريد [برخى] واژه ها را وضع و توليد كرده و نقطويه هم آنها را توثيق نكرده رد كرده است, گويد: (قلت: معاذ الله هو برئ مما رمى به. ومن طالع الجمهرة رأى تحرّية فى روايته, سأذكر منها فى هذا الكتاب مايعرف منه ذلك. ولايقبل فيه طعن نقطويه لانه كانت بينهما منافرة عظيمة… وقد تقرر فى علم الحديث ان كلام الأقران فى بعضهم لايقدح.)٤٢ همچنين سخن فخر رازى را در اين كه علماى لغت نسبت به لغت و راويان آن و جرح و تعديل آن سستى ورزيدند, مردود دانسته, مى گويد: (سخن صواب اين كه اهل لغت و اخبار, نسبت به تحقيق در كيفيت لغات و رواة آن و جرح و تعديل آن سستى نكرده اند, بلكه به فحص و تبيين آن پرداختند; همچنان كه در مورد راويان اخبار نيز تحقيق كرده اند وهركس تأليفات آنها را كه در مورد طبقات لغويون و نحاة و اخبار آنها است مطالعه كند, اين نكته را درمى يابد. [مثلاً] ابوالطيب لغوى كتاب مراتب النحويين را نوشت و در آن به جرح و تعديل و تعيين واضعان لغت از غيره, پرداخته است.)٤٣ در جايى كه در اين كتاب, ابوالطيب در مورد ابوعبيد القاسم بن سلام گفته است (نمى دانيم كه او از ابوزيد چيزى سماع كرده است يا نه؟) سيوطى در جواب ابوالطيب اين گونه مى گويد: (قلت: قدصرح فى عدة مواطن من الغريب المصنف, بسماعه منه.)٤٤
وسعت علمى سيوطى در جايى نمايان مى شود كه مطلبى را كه در يك منبع به صورت مجمل بيان شده, با مراجعه به منبعى ديگر, آن را توضيح مى دهد. مثلاً در اين قضيه كه گفته: (وقال ابن ولاد فى المقصور والممدود عشورا بضم العين والشين, زعم سيبويه أنه لم يعلم فى الكلام شىء على وزنه, ولم يذكر تفسيره قلت ذكر القالى فى كتاب: المقصور والممدود ان العاشورا: العاشوراء. قال: وهى معروفة.)٤٥
سيوطى ـ به جهت توثيق ـ نسبت به مصدريابى متون مصادر مزهر بسيار اهتمام داشت; چنان كه در يكى از موارد, مجموعه اى از اخبار منقول از كتاب الصاحبى ابن فارس را به كتب المصاحف ابن أشته, المستدرك حاكم, الاوائل ابوهلال عسكرى, الطيوريات ابوطاهر سلفى و المصاحف ابوبكر بن ابى داود ومسند احمد بن حنبل ارجاع مى دهد.٤٦ در ديگر مورد, حكايتى منقول از كتاب تصحيف عسكرى را به معجم الادباى ياقوت و الحمقى والمغفلين ابن جوزى ارجاع مى دهد.٤٧
سيوطى در تعليقاتش به جهت توثيق گفتار, بسيار به ذكر دست نوشته هاى دانشمندان, اصرار ورزيده است; مثل اين عبارت: (وجدتُ هذه الحكاية, مكتوبة بخط القاضى مجدالدين الفيروزآبادى صاحب القاموس, على ظهر نسخة من العباب للصاغانى, ونقلها تلميذه ابوحامد محمد بن الضياء الحنفى ونقلتها من خطه.)٤٨
برخى از اين تعليقات ما را از وجود نسخه گرانبهايى از جمهرة اللغه كه بر علما مقروء شده و نزد سيوطى بوده, آگاه مى سازند: (قلت: ظفرتُ بنسخة من الجمهرة بخط أبى النمر احمد بن عبدالرحمن بن قابوس الطرابلسى اللغوى, وقد قرأها على ابن خالويه, بروايته لها عن ابن دريد, وكتب عليها حواشى من استدراك ابن خالويه على مواضع منها, ونبه على بعض اوهام وتصحيفات.)٤٩ در يك مورد, سيوطى دو نسخه از كتاب الجمهره را مقابله كرده, مى گويد: (وقال ابن دريد فى الجمهرة: باب ماتكلمت به العرب من كلام العجم حتى صار كاللغز. وفى نسخة: حتى صار كاللغة.)٥٠ نيز احياناً به ذكر برخى از اقوال و آراى مشابه مى پردازد; مثلاً از كتاب الصاحبى ابن فارس نقل كرده كه ابن خالويه گفته است: (براى لفظ اسد, ٥٠٠ واژه و براى حية, ٢٠٠ واژه جمع كردم.) بعد از اين عبارت, سيوطى مى گويد: (قلت ونظير ذلك فى فقه اللغة للثعالبى: قد جمع حمزة بن الحسن الاصبهانى من اسماء الدواهى مايزيد على أربعمائة, وذكر أن تكاثر اسماء الدواهى من الدواهى. قال: ومن العجائب ان امة وَسَمت معنى واحداً. بمئين من الالفاظ.)٥١
از برخى تعليقات سيوطى مى توان رشد و نمو علمى او را در گذر ايام دريافت; مثلاً در مورد مطلبى كه وى از جمهرة اللغة ـ بعد از پرس وجوهاى فراوان ـ دريافته است, مى گويد: (اين نكته اى ظريف بود كه جز در الجمهره آن را نديدم. عرب مى گفته: صفرالاول و صفرالثانى وربيع الاول و ربيع الثانى و جمادى الاولى وجمادى الآخرة, و چون اسلام ظهور كرد و نسىء را باطل كرد, پيامبر(ص) آن را شهرالله المحرم ناميد. بدين ترتيب, آن نكته را از قول آن حضرت در مورد [استعمال كلمه] شهرالله, دريافتم. اين اصطلاح در مورد ديگر ماه ها ـ حتى رمضان ـ مستعمل نبود و من مدتى در پى فهم اين نكته برآمدم و چيزى نيافتم تا اين كه به سخن ابن دريد [در الجمهره] برخورد كردم [و دريافتم].)٥٢ ديگر مطلبى را كه سيوطى ـ پس از جست وجوى فراوان ـ از سخن ثعلب دريافته بود, بدين شرح است: (وى بعد از آن كه از امالى ثعلب, مَثَل لايدرى الحيّ من الليّ; كلام بيّن از كلام غيربيّن, فهميده نشد, را نقل مى كند, مى گويد: (سيد من ـ عمر بن الفارض ـ چقدر بر لغت احاطه داشته! كه در قصيده يائيه اش گفته است:
صار وصف الضر ذاتيا له
عن عناء والكلام الحى ليّ
و چون من به شرح اين قصيده روى كردم, كسى را كه از اين كلام چيزى بداند, نيافتم; حتى جماعتى از صوفيه را از معنى اين عبارت جويا شدم, ولى معنى (الكلام الحى ليّ) را دريافت نكردم; تا اين كه شرح آن را در امالى ثعلب يافتم.)٥٣
برخى از تعليقات سيوطى خالى از وهم نيست; از آن جمله برداشت او در مورد واژه (السبت). آن را از اصل به معنى الدهر مى پندارد; لذا در موضوع (العام الذى خصص) مى گويد: (ثم رأيت له مثالاً فى غاية الحسن وهو لفظ: السبت, فانه فى اللغة: الدهر, ثم خصص فى الاستعمال لغة لأحد ايام الاسبوع وهو فرد من افراد الدهر.)٥٤
حقيقت امر اين است كه (السبت) واژه اى است معرب از زبان عبرى و معناى آن: راحت و آسايش است.
يكى از نكته هاى پر اهميت كه وى بازگفته, اين است: (فائدة: هنگامى كه ابوعبيد در كتاب الغريب المصنف, لفظ اباعمرو را به كار مى برد, مرادش شيبانى است, و چنانچه منظورش اباعمرو بن العلاء باشد, نام او را به طور كامل مى برد. آن گاه چنانچه نحويون, كلمه اباعمرو را به كار برند, منظورشان ابن العلاء است و اگر بصريون, ابالعباس گويند, مرادشان مبرّد است و اگر كوفيون آن را به كار برند, منظورشان ثعلب است.)٥٥
در پايان اين مقال, علاقه مندم به مسأله مهمى اشاره كنم و آن ضرورت مراجعه مزهر به منابعش, به جهت رفع خلل موجود در بسيارى از نصوص آن است. آنچه مى آيد, برخى از آن اشكالات مى باشد:
الف. سيوطى متن ذيل را از امالى ثعلب روايت كرده است:
(ارتفعت قريش فى الفصاحة عن عنعنة تميم و تلتلة بهراء وكسكسة ربيعة و كشكشة هوازن و تضجع قريش.)٥٦ حال آن كه عبارت درست ـ چنان كه در كتاب مجالس ثعلب و مصادر ديگر آمده است ـ چنين است: (وكشكشة ربيعة وكسكسة هوازن و تضجع قيس.)٥٧
ب. سيوطى متن ذيل را از كتاب الالفاظ والحروف فارابى كه در موضوع (قبايلى كه از آنها لغت روايت شده) است, آورده: (وبالجملة فانه لم يؤخذ لامن لخم ولا من جذام, لمجاورتهم اهل مصر والقبط, ولامن قضاعة وغسان واياد, لمجاورتهم اهل الشام, واكثرهم نصارى يقرؤن بالعبرانية, ولامن تغلب واليمن, فانهم كانوا بالجزيرة مجاورين لليونان, ولامن بكر لمجاورتهم للقبط والفرس.)٥٨ حال آن كه صحيح عبارت ـ چنان كه در مصادر آمده ـ چنين است: (ولامن تغلب والنمر فانهم كانوا بالجزيرة مجاورين لليونانية, ولامن بكر لانهم كانوا مجاورين للننط والفرس.)٥٩ بنابراين كلمه (النمر در چاپ المزهر, به اليمن والننط به القبط تبديل شده است.
ج. سيوطى از ابن درستويه نقل كرده است: (قال ابن درستويه فى شرح الفصيح: قوله العامة: نحوى لغوى, على وزن: جهل يجهل, خطأ أو لغة رديئة.)٦٠ محققان مزهر در مورد (نحوى لغوى) به ضبط درست آن پى نبرده اند; حال آن كه در تصحيح الفصيح ابن درستويه, درست اين عبارت به شكل (غوى يغوى على نحو: جهل يجهل) آمده است.پى نوشت ها: * اين نوشتار, برگردانِ مقاله (مصادر جلال الدين السيوطى فى كتابه المزهر فى علوم اللغة وانواعها) است كه در مجله مجمع اللغة العربيه, چاپ مصر, شماره صفر ١٤٠٦هـ/ نوامبر ١٩٨٥م درج گرديده است. مترجم ١. المزهر, ج١, ص٤٦٩. ٢. همان, ص٤٠٩. ٣.كلمه الزجاجى, در اصل الزجاج بوده كه تحريف شده است. ٤.المزهر, ج٢, ص١٨٢. ٥. همان, ج١, ص١١٣ـ١١٤. ٦. همان, ج٢, ص١١٩ـ١٢٠. ٧. همان, ج٢, ص٣٩٥ـ٤١٤. ٨. همان, ج١, ص٣٥٩. ٩. همان, ص٦٦ ـ٧١. ١٠. همان, ص٣٢١ـ ٣٤٥. ١١. همان, ص٤٠٣. ١٢. همان, ص١٠ـ١٦. ١٣. همان, ص٢٤٠ـ٢٤٧. ١٤. همان, ج٢, ص٣٦٩ـ٣٨١. ١٥. همان, ج١, ص٥٩١ ـ٦٢١. ١٦. همان, ص٦٢٢ ـ ٦٣٥. ١٧. ملاحظه مى شود كه سيوطى از يكى از معاجم مهم موضوعى يعنى المخصص ابن سيده استفاده نكرده است. ١٨. المزهر, ج٢, ص٢٨٩. ١٩. همان, ج١, ص٥٣٧. ٢٠. همان, ص٦٢٢. ٢١.همان, ج٢, ص٣. ٢٢. همان, ص٧٨ـ٩٠. ٢٣. همان, ص٢٢٥. ٢٤. همان, ج١, ص٢٧٥; ج١, ص٤٢١. ٢٥. همان, ج١, ص٣٨٢. ٢٦. همان, ج٢, ص٣٠٤. ٢٧. همان, ص٢٩١. ٢٨. همان, ص٣٦٦. ٢٩. همان, ج١, ص٣٨٩ـ٣٩١. ٣٠. همان, ص٩٤; ج١, ص٢٧٤; ج٢, ص٢٨٦. در مورد آخر, سيوطى قصيده اى را از مقامه چهل وششم مقامات حريرى مشهور به المقامة الحلبيه, نقل مى كند. و ما نمى دانيم چرا سيوطى از ذكر مصدرش, غفلت ورزيده است. ٣١. المزهر, ج٢, ص٣٨٦. ٣٢. همان, ج١, ص٣٦٨; ج١, ص٣٨٧; ج١, ص٤٠٥. ٣٣. همان, ج٢, ص١٠٥. ٣٤. همان, ص٣٥١. ٣٥. همان, ج١, ص٣٨٠. ٣٦. همان, ص١٠. ٣٧. همان, ص٨٣. ٣٨. همان, ص٣٠. ٣٩. همان, ص٢٠١. ٤٠. همان, ص٧٦. ٤١. همان, ص٩٣. ٤٢. همان, ص٩٣ـ٩٤. ٤٣. همان, ص١٢٠. ٤٤. همان, ج٢, ص٤١٢. ٤٥. همان, ج١, ص١٦٩. ٤٦. همان, ج٢, ص٣٤١ـ٣٤٣. ٤٧. همان, ص٣٥٤. ٤٨. همان, ج١, ص٩٥. ٤٩. همان, ص٩٥. ٥٠. همان, ص٢٧٩. در جمهره, ج٣, ص٤٩٩ (كاللغة). ٥١. المزهر, ج١, ص٣٢٥. ٥٢. همان, ص٣٠٠ـ٣٠١. ٥٣. همان, ص٥٠١. ٥٤. همان, ص٤٢٧. ٥٥. همان, ج٢, ص٤٥٥ـ٤٥٦. ٥٦. همان, ج١, ص٢١١. ٥٧. مجالس ثعلب ج١, ص٨٠ نيز ر.ك: الخصائص ج٢, ص١١ و سر صناعة الاعراب ج١, ص٢٣٤ـ٢٣٥ و خزانةالادب, ج٤, ص٤٩٥. ٥٨. المزهر, ج١, ص٢١٢. ٥٩. الاقتراح, ص١٩; الحروف فارابى, ص١٤٧. ٦٠.المزهر, ج١, ص٢٢٥. ٦١. تصحيح الفصيح, ج١, ص١١٩.