آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥ - سخنى در باب كتاب بديع از ديدگاه زيبايى شناسى - عمرانى غلامرضا
سخنى در باب كتاب بديع از ديدگاه زيبايى شناسى
عمرانى غلامرضا
دكتر تقى وحيديان كاميار, ويراستار: دكتر رضا انزابى نژاد, انتشارات دوستان, تهران, چاپ اوّل, ١٣٧٩.
الحمد لمبدع البدايع
والشكر لمنشى الصنايع
ثم الصلوات والتحايا
اهدى لخلاصة البرايا١
از زمانى كه ابن معتز (درگذشته به سال ٢٩٦هـ.ق) اولين گام بلند بلاغى را برداشت و (البديع) را در شرح هفده صنعت ادبى نگاشت, تاكنون بسيارند بزرگانى كه كوشيده اند سر زلف سخن را از لونى ديگر شانه زنند و مباحث طويل بلاغت را با وصلتى درازتر كنند تا آن جا كه هفده را به دويست برسانند.٢
اولين كوشش هاى نامدوّن اما پى گير در باب كنكاش هاى جدى بلاغى, برخاسته از مناظراتى بود كه در اوايل دولت عباسى بين دانشمندان و اديبان در بيان (وجوه معاجز قرآن) روى داد. عباسيان كه به مسائلى از اين قبيل در جهت انحراف افكار عمومى و البته و صد البته در لباس قرآن پژوهى سخت دامن مى زدند, دانشمندان را به ادامه اين منازعات تشويق و تحريض مى كردند و اندك اندك منازعه فى مابين باعث وضع قواعدى در جهت تشخيص صحيح از سقيم و كلام دانى از عالى گرديد و نقاط روشنى در كارنامه اباعبيدة بن مثنّى (درگذشته به سال ٢١١هـ.ق) ثبت نمود; اما ـ چنان كه آمد ـ افتخار اولين تأليف منيف از آنِ عبداللّه معتز گشت.٣
براى بحث درباره هر كتابى از اين دست و نتيجه گيرى درست از آن, به ويژه درباره كتاب حاضر, (بديع از ديدگاه زيبايى شناسى) كه ادعاى سخنى تازه دارد و موضوع سخن ماست, ورود در اين مباحث ضرورى است:
ـ علت گسترش علم بلاغت;
ـ علت تعدد كتاب هاى اين علم;
ـ علت تفاوت در آرا, اقوال, تقسيم بندى ها, ديدگاه ها و تفاوت در نام گذارى ها;
ـ حوزه علم بلاغت.
گفتيم كه اولين تأليف در اين علم هفده صنعت را در بر گرفت و سه قرن پس تر (ابن ابى الاصبع مصرى, شمار صنايع ادبى را در تحرير التحبير خود به نود رسانيد… بعدها صنايع ادبى به ١٤٠ نوع بالغ گشت.)٤ اما همچنان كه گفتيم واعظ كاشفى از عدد دويست و بيست نيز درگذشته است.٥ در سال ها اخير برف انبار صنايع به نقادى نويسندگان كتاب ها تقليل يافت, تا آن جا كه استاد جلال الدين همايى از ميان آن همه به آوردن سى صنعت٦ و دكتر محمّد فشاركى نيز به همان تعداد اكتفا كرده است٧ و كتاب حاضر (بديع از ديدگاه زيبايى شناسى)٨ حدود هفتاد آرايه را آورده است.
علت گسترش و رو به تزايد رفتن تعداد صنعت ها تاكنون معلول عوامل زير بوده است:
١. اولين نويسندگان اين كتاب ها صنايع بديعى را از متون و منابع موجود و ترجيحاً از قرآن مجيد استخراج, دسته بندى, تعريف و ثبت و ضبط كرده اند و مى توان ادعا كرد كه عمده ترين و طبيعى ترين صنايع بديعى منحصر به همان ها بوده است كه نويسندگان اوليه از قبيل ابن معتز, قدامه بن جعفر, ابوهلال عسكرى و… آورده اند. ضبط و ثبت آنها در كتب, عده اى از شاعران و متشاعران را به هوس انداخته است تا با ايجاد تنوع در انواع موجود, نام خود را نيز در رديف ساير بزرگان جاودانه سازند. از اين روست كه گاهى مى بينيم در تمام طول تاريخ اين علم نويسندگان متعدد براى يك صنعت, تنها يك بيت شعر مثال آورده اند و اين بيت كتاب به كتاب نقل شده است و حتى اين آخرين كتاب هم از ذكر آن يك بيت خالى نيست يا جز آن شاهد ديگرى نمى شناسد.
٢. وجود دوران هاى متعدد افول و ركود هنر در ايران و ساير كشورهاى اسلامى, موجب شده است تا برخى از بى مايگان به جاى ابداع و خلاقيت در هنر شعر و نثر به تقليد و نظيره گويى بپردازند و آثار موجود را با كم و زياد و پس و پيش كردن و گونه گون كردن وسعت دهند و بر آن نامى ديگر بگذارند. عجب آن است كه كتب عديده در اين باب بى آن كه نگاهى منتقدانه به موضوع داشته باشند آن يك دو بيت را كه بايد شاهدى بر سخافت و خفت عقل مى بود, به عنوان شاهدى بر هنر گوينده نقل كرده اند.
٣. تنوع در نحوه ارائه و ثبت در كتاب نيز به تعدد و تنوع مباحث اين علم كمك كرده است; مثلاً برخى روش ابجدى و ابتثى را برگزيده اند و عده اى نيز به روش موضوعى دست به دسته بندى مباحث گوناگون آن زده اند كه صد البته روش اخير با توجه به علمى بودن آن كارايى بيش ترى داشته اما جست وجو و يافتن مطلب مورد نظر در روش الفبايى سهل تر بوده است.
٤. تنوع در نام گذارى نيز كه خود معلول عواملى از قبيل پرهيز از تقليد يا نوآورى بوده يا آن كه به زعم نويسنده حوزه هاى موضوعى را دقيق تر ترسيم مى كرده است, عاملى براى گسترش اين علم شده است; تا آن جا كه برخى كتاب ها نيز تمام نام هاى قديم و جديد فنون و ترفندها را آورده و ذيل هر يك توضيح يا ارجاع داده اند و از اين روست كه گاه وظيفه بر متعلم يا محقق سنگين تر از آن مى شود كه بايد.
درباره تعدد كتاب هايى از اين دست نيز بايد بيش از اين كنكاش كرد, اما واقعيت اين است كه نشو و نماى اين علم نيز از ساير جريان هاى علمى اين سرزمين جدا نيست; بدين معنا كه در دوران هاى مشخص سيطره صاحبان سبك, فكر و انديشه ـ كه همه قوانين و قواعد موجود را برهم مى زنند تا كه بى آنها دم زنند ـ كم تر نشانى از رونق بازار اين علم توان يافت; چون صاحبان انديشه و قلم, خود قاعده ساز و قاعده براندازند و تن به قواعد موجود نمى دهند; اما همين كه سيطره آنها بر جامعه اى پايان پذيرفت تا چندين قرن ديگر و تا ظهور صاحب نامى ديگر پهنه كشف و جست وجو براى واضعان قواعد و قوانين گسترده تر مى شود و آنان يكّه تازان ميدان ادب و بلاغت مى گردند. چنين دوران هايى هميشه با بحث هاى پوشالى, بى منطق و تكرارى همراه بوده است و اگر گهگاه صاحبان قلمى هم ظهور مى كرده اند, كار آنان جز استخراج قواعد از آثار آن بزرگان و تدوينشان ـ براى آن كه مورد استفاده مقلدان قرار گيرد ـ چيز ديگرى نبوده است و حاصل كار آنان نيز حداكثر تطبيق قواعد شناخته شده بر آثار هنرى فعلى بوده است و به همين دليل مى بينيم غالباً از ميان اين خيل گردآورندگان صنايع هيچ كس سخنى نو نرانده است و نگاهى تازه نينداخته و درست همين دليل موجب شده است تا باز به فاصله اى نه چنان دور, ديگرى كتابى ديگر بنويسد و به باور خود حرفى تازه به قلم آرد و اگر هم چنين بوده است, تازگى مطلب آن قدر ناچيز بوده كه به زحمت تدوين كتابى مجدد در اين باب نيرزيده است.
يكى از معضلات ديگر اين علم تفكيك يا عدم تفكيك و يا علت و انگيزه راستين و علمى تفكيك شاخه هاى آن از همديگر است; چنان كه هم اكنون هم, براى دانشجوى مبتدى تشخيص تفاوت حوزه هاى ـ دست كم سه گانه ـ در اين علم, اگر نگوييم ناممكن, بسيار دشوار است و غالباً از توضيحات اين كتاب ها نيز چيزى برنمى آيد كه راه گشاى مبتدى باشد. اين مشكل تقريباً در همه كتاب هاى مربوط به اين علم خودنمايى مى كند.
آنچه مسلم است ابن معتز تمامى مباحث را ذيل علم (بديع) آورده و اشكال اساسى بقيه علماى فن در اين نكته است كه پس از ابن معتز جملگى با تكيه بر تقسيم بندى وى حد و مرزهايى ناپايدار براى انواع آن قايل شده اند و سخن ديگرى را شرح كرده و احتمالات را با قطعيات درآميخته و به جاى اظهارنظر صريح از جانب خود, شقوق تعاريف ديگران را شاهد اثبات ادعاى نامصرّح خويش گرفته اند; آن چنان كه گويى در صورت ابراز نظرى مستقل گمان خبط و خطا بر سخن آنان مى رفته و متهم به جعل و جهل مى شده اند. نگاهى گذرا به عنوان (بديع, علم) در دانشنامه جهان اسلام, جزوه هشتم (تهران, ١٣٧٥) ـ كه خود نيز سرشار از تشتّت است ـ گوشه اى از جدال هاى لفظى و پراكندگى آرا در اين زمينه را نشان مى دهد; گاه بين سه شق آن تفاوت هايى اساسى و عميق قايل شده اند و گاه
علم معانى و بيان را در زمره صناعت بلاغت دانسته اند و علم بديع را از اجزاى مكمل آن, و برخى ديگر علم بديع را از صناعت فصاحت گرفته اند و معانى و بيان را از صناعت بلاغت… اما هيچ يك از آنان علوم ادبى را به طور علمى از يكديگر جدا نكرده اند و اين كار بر دست عبدالقاهر جرجانى به انجام رسيده است; هرچند كه در كار او نيز تداخل فنون ادبى ديده مى شود.٩ و هلّم جرا.)
نام گذارى اين علم نيز داستانى دراز دارد; از جمله نامى كه ابن معتز برگزيده (بديع) است و از آنِ سكّاكى (محسنّات). تفتازانى آن را (علم شناخت وجوه تحسين كلام) ناميده و شمس قيس اصطلاح (بدايع كلامى) را به كار برده و رادويانى (اجناس بلاغت) را. رشيد وطواط نام (بدايع شعر) را به كار گرفته و شمس قيس در جايى ديگر (محاسن شعر) و (صناعت مستحسن) را و كمال الدين حسين واعظ كاشفى (صنايع شعرى) را و اخيراً استاد همايى (صناعات ادبى) را. در كتب مصوب آموزش و پرورش (آرايه) آمده است و دكتر كزازى (آرايه بديعى) آورده است. صاحب درر الادب (محسنات معنويه) و (محسنات لفظيه) را برمى گزيند. دكتر وحيديان اصطلاح (ترفند) را در اين مورد ترجيح مى دهد.١٠ گروهى نيز معادل يابى فارسى برخى از اصطلاحات را دواى همه دردها دانسته و بر آن پاى فشرده اند.١١
همگان در يك نكته متفق القولند و آن اين كه كتاب هاى گذشتگان پر از ابهام و اشكال است; (عيوبى از قبيل تشتت در اسماء و اصطلاحات, نداشتن نظم و نسقى علمى, تعاريف سطحى و ناقص, مثال هاى تكرارى و كهنه و…)١٢ و (آنچه در بديع سنتى آموزش را دشوار ساخته و آن را از كارآيى انداخته آفت و آسيب هايى است چون بى روشى, نام گذارى هاى نارسا و نام هاى زمخت و تعريف هاى پوشيده و پنهان, مثال هاى ناشيوا, ناهماهنگى مثال ها و تعريف ها و بى پيوندى آرايه هاى به هم پيوسته….)١٣
زيرا تعاريف و طرح مطالب در كتب سنتى در بسيارى از مواضع, جامع و مانع و دقيق و علمى نيستند و در مطالعات عالى تر و مراحل پيچيده تر مخصوصاً آن جا كه پاى استدلال و تشخيص در ميان مى آيد, ايجاد اشكال مى كنند و از حل مسائل در مى مانند.١٤
و به راستى آفت بزرگ اين كتاب ها تعريف هاى پوشيده و پنهان است; گويى آن چنان به نگارش درآمده اند كه كسى نبايد بفهمد. شايد از آن رو كه اين علم مى بايست به گروهى اندك اختصاص يابد و درست همين معنا راه را براى ديگران باز كرده است تا دست به تأليفى ديگر بزنند و به ادعاى خود تعريف هاى پوشيده و پنهان و ناسازوارى مثال ها و تعريف ها را چاره كنند و غالباً پس از شروع سخن همان راه رفته را دوباره پيموده اند.
نويسنده كتاب حاضر, دكتر تقى وحيديان كاميار نيز مبناى تأليف خود را بر همين بنيان مى نهد كه (در فرهنگ ما هرگاه عالم بلاغى مرتكب خطايى در شناخت زيبايى شعرى شده, علماى ديگر اعم از قدما و معاصران در آنها به ژرف انديشى نپرداخته, حتى در درستى و نادرستى آنها شك روا نداشته اند و خطاهاى آنها را تكرار كرده اند… به هرحال در كتب بديع از گذشته تا حال رسم بر اين است كه فقط تعريفى سطحى و ظاهرى از هر صنعت بياورند, همراه با يك يا چند مثال كه معمولاً تكرارى است و ديگر هيچ… پس آنچه در كتاب هاى بديع از گذشته تا امروز آمده نه تنها نقش و ارزش زيبايى آفرينى ترفندهاى بديعى را نشان نمى دهد, بلكه تعريف ها و مطالب همه سطحى و بسا ناراست و نادرست است. پيداست كه علماى بلاغت در اشعار شاعران, ابيات زيبايى ديده اند, اما به راز زيبايى آنها پى نبرده بلكه شايد در انديشه اين كار هم نبوده اند; لذا در تعريف ها فقط به ظاهر پرداخته اند.)١٥
بايد ديد خود ايشان در اين زمينه كدام راه را پيموده و به چه نتايجى رسيده اند.
روشن است كه هر علمى بايد در بدو كلام, جغرافياى گسترده خود را روشن كند و نحوه ورود به آن را ترسيم نمايد تا خوانندگان با كم و كيف و چند و چون آن آشنا گردند. كتاب حاضر در پيش گفتار با مثال هايى روشن و ملموس خواننده را به مطلب راهنمايى مى كند و ديدگاه هاى متفاوت, حتى مختلف و گوناگون را در زمينه اين علم توضيح مى دهد. نقد نظرگاه هاى نويسندگان قديم و جديد و بررسى اقوال آنها كار مثبت ديگرى است كه انجام مى دهد و آن گاه به كوتاهى مرز سه حوزه بيان, بديع و معانى را روشن مى سازد و سپس به شرح ديدگاه خويش مى پردازد و مى نويسد:
علماى بلاغت بديع را آرايش كلام مى دانند. به عبارت ديگر معتقدند كه زيبايى ترفندهاى علم بيان و علم معانى ذاتى است و زيبايى علم بديع, عرضى و آرايشى. پس كلام بايد زيبايى ذاتى داشته باشد و بعد اگر از آرايه هاى بديعى هم استفاده بشود زيباتر مى گردد; همچون زيبارويى كه اگر آرايش هم نكند زيباست, اما آرايش او را زيباتر مى سازد.١٦
و در دنباله مطلب در نقد اين نظر مى افزايد:
(سخن علماى بلاغت درست نمى نمايد; زيرا بعضى از فوت و فن هاى بديعى مانند غلو و ايهام زيبايى ذاتى دارند و… از طرفى بعضى از ترفندهاى علم بديع مانند غلو, تمثيل و غيره را در شمار صور خيال يعنى شگردهاى علم بيان مى توان آورد.)١٧
قدم بلند بعدى نويسنده گشودن جبهه اى ديگر يا ايجاد ديدگاهى تازه در شناخت اين علم و نگرش بدان از دريچه زيبايى شناسى است; كارى كه به تصريح وى تاكنون كسى انجام نداده است. نويسنده از اين علم تقسيم بندى نوينى ارائه مى دهد و مى نويسد:
(برخلاف نظر علماى بلاغت, ترفندهاى بديعى, همه جنبه آرايشى ندارند و ارزش آنها يكسان نيست. آنها را از ديدگاه زيبايى شناسى مى توان به چند طبقه تقسيم كرد:)
(١. آنها كه زيبايى ذاتى دارند مانند غلو, تضاد و….)
(٢. آنها كه زيبايى آرايشى دارند و خود بر دو گونه هستند…)
(٣. آنها كه بدون يارى گرفتن از ترفندها و آرايه ها و ديگر شگردهاى زيبايى آفرين زيبا نيستند, اما به كمك شگردهاى زيبايى آفرين, زيبايى آنها مضاعف مى گردد.)
(٤. بعضى از ترفندها هستند كه گرچه زيبايى دارند, اما زيبايى آنها مشخص نمى گردد, مگر به تصادف.)١٨
هنرِ (طور ديگر ديدن) و (ديد اعتيادى را به يك سو نهادن) نه در مدارس ما آموخته مى شود و نه آموزش دانشگاهى ما بدان عنايت دارد. از اين رو در زندگى ما چندان جلوه اى نكرده است و اگر گه گاه برخى به سائقه ذوق و سليقه شخصى چنين هنرى از خويش مى نمايانند ما را شگفت زده مى سازند تا در كار آنان به اعجاب بنگريم, اجابى تحسين برانگيز. نويسنده اين كتاب از آن دسته انسان هاست كه در هر نوشته اش كوشيده است دنيا و پديده هاى آن را به ديده معتاد ننگرد و زاويه اى ديگر به روى مسائل بگشايد. پيش تر هم ايشان اين توانمندى را در دسته بندى نو نشان داده است; مشكلى كه از تدريس سنتى عروض و قافيه فارسى گشود و سيطره ظاهراً ابدى و جانشين ناپذير شمس قيس و اخلاف و اسلاف وى را پايان داد; كارى كه در بدو امر ناشدنى مى نمود اما به همت و نگاه تازه اين پژوهنده نوآور سامان يافت و آن همه قاعده هاى ريز و درشت و متعدد قافيه سنتى شعر در دو قاعده بسيار ساده گنجيد و تحسين همگان را برانگيخت و درى تازه به دنياى تدريس اين علم گشود و سنگ هاى گران از پيش پاى معلم و متعلم برگرفت.
در كتاب حاضر نيز هنر (طور ديگر ديدن) به كمك هنر ديگرش (دسته بندى پديده ها از زاويه اى ديگر) آمده و به وى امكان داده است تا حلقه هاى واسطه مفقوده و از چشم نويسندگان سنتى افتاده ميان آرايه ها يا ترفندهاى بديعى را بيابد و هفتاد فن مندرج در كتاب را ـ كه زبده آرايه هاست و باقى نيز زيرگونه آن ها است و از آنها مى تراود و مى زايد ـ ذيل شش عامل زيبايى آفرينى تنظيم كند. در اين روش ديگر نه دسته بندى ابجدى و ابتثى به كار مى آيد ـ كه از اصل مردود است ـ و نه گونه هاى ديگر دسته بندى, كه غالباً مِنْ عندى و بى پايه است. اين روش دسته بندى هاى ديگر را عالماً عامداً كنار نهاده است و روشى ديگر آورده و مى گويد: (چون شعر آفرينش زيبايى با زبان است يا به عبارت ديگر زيبايى است كه زبان را به درجه شعر تعالى مى بخشد, پس اصل و جوهر شعر زيبايى است و هنر همه ترفندهاى شاعرانه آن است كه زبان را زيبايى مى بخشد. پس همه بحث ها و تقسيم بندى ترفندها مى بايد بر پايه زيبايى باشد.)١٩ از اين رو است كه علم بديع را حول اين شش محور قرار مى دهد و به بررسى مى پردازد:
تكرار, تناسب, غيرمنتظره بودن, بزرگ نمايى, چند بعدى بودن, استدلال٢٠
علاوه بر اين شش فصل, دو فصل ديگر به كتاب مى افزايد:
(فصل هفتم درباره ترفندهايى است كه جنبه ديدارى دارند و فصل هشتم درباره ترفندهايى است كه زيبايى اصلى آنها مرهون عوامل ديگر است.٢١
آنچه در اين ميان اهميتى خاص دارد, اين است كه نويسنده با آن كه خود در همه رشته هاى دانش ديدگاهى علمى دارد و مى كوشد امور را از اين دريچه بنگرد, در قضيه اخير, دخالت منطق و علم را ناكافى و حتى غير موجّه مى داند و مى گويد دست كم براى بررسى شعر و زيبايى هاى آن بايد ملاك ديگرى جست و معتقد است كه چون ترفندهاى ادبى زيبايى آفرين هستند, بايد براساس اصول زيبايى شناسى بررسى و تعريف شوند, نه بر پايه منطق خشك و بى روح… و مى افزايد:
اصولاً همه علماى بلاغت به ترفندهاى بديعى ـ و حتى بيانى ـ از ديد علمى نگريسته اند, نه زيبايى شناسي… زيرا اساس شعر و هر هنر ديگر بر زيبايى است. كار اين ترفندها اين است كه زبان را زيبا مى سازند; لذا طبقه بندى آنها تنها در صورتى ارزش دارد كه بر پايه اصول زيباشناختى استوار باشد.٢٢
ديگر اين خصلت كه نويسنده مرعوب نام نام آوران پيشين عرصه هاى علم و دانش قرار نمى گيرد و مى كوشد خود مستقلا دست به نتيجه گيرى و استنتاج بزند و اگر لازم باشد گاه يك تنه همه يافته هاى پيشينيان را مورد ترديد قرار مى دهد و خود موجد سخنى نو مى شود.٢٣
*
با همه (دست مريزادى) كه به نويسنده كتاب حاضر مى زيبد, جاى ايراد و انتقاد براى خوانندگان آگاه همچنان باقى مى ماند تا توقع برآورده نشده خود را بارها و بارها گوشزد كنند كه بيش از اين چشم مى داشته اند.
بديهى است كه هر نويسنده اى اثر خود را به چشم فرزند خود مى نگرد و شيفته وار, انتساب هر نادرستى را بر وى غيرممكن مى شمارد, اما امروزه در كار تأليف و چاپ كتاب تنها نويسنده نيست كه در معرض نقد قرار مى گيرد; بخش بزرگى از مسؤوليت هر كتاب و نشريه بر عهده ويراستار است و ويراستار هرچه موجه تر, مسؤوليت وى سنگين تر.
دكتر رضا انزابى نژاد يكى از صاحب نظران دانشگاهى است كه شأن علمى خود را در مقام استادى دانشكده ادبيات دكتر على شريعتى دانشگاه فردوسى مشهد و توانمندى خود را در نشريه وزين همان دانشكده به اثبات رسانيده است. انتظار اين بود كه اين فاضل بزرگوار در مقام ويراستارى كتاب حاضر اجازه ندهد نقايصى از اين دست در كتاب باقى بماند:
الف. اشتباهات املايى و تايپى فراوانى كه گويا به قصد زيب و زينت و دفع چشم بد در اكثر صفحات كتاب آمده است. نمونه را:
ـ ص٤٠ دو بيت از غزل اوحدى را بنگريم. (بدون شرح)
مردم نشسته و من در بلاى دل
دل دردمند شد ز كه جويم دواى دل
از من نشان طلبيدند بيدلان
من نيز بيدلم چه نوازم نواى دل
ـ دو جمله از ص٤٥:
هرگز زيبايى دار كلام اصلى را نداشت.
… به زيبايى سجع هاى فوق نيست.
ـ ص٨٥ در اصل چنين بوده است: فرو شد به ماهى بن ماهى.
ـ ص٩٥ برانوش است و ما را نيش
ـ ص٩٦ پادشاه مملكت را بيان پسران تقسيم كرد.
ـ ص٩٩ حجاج مردنى ستمگر بود
ـ ص١٠١ بخشويد سرچشمه هاى قديم
ـ ص١٠٤ استدارك
ـ ص١٢٤ دوش دور از رويت, اى جان جانم از غم تاب دانست
ابر چشمم بر رخ از سوداى دل سيلاب داشت
ب. نقص تكرار
غالباً موضوعات محورى سخن نويسنده به كرّات تكرار شده اند كه اساساً زيبنده نيست; به عنوان نمونه:
ـ (وحدت در عين كثرت) يا (كثرت در عين وحدت) مضمونى است كه بارها و بارها در سراسر كتاب مكرر شده است.
ـ مضمون (…در صورتى كه طبيعى باشد, زيباست وگرنه تكلف است و نازيبا…) بيش از حد لزوم در سراسر كتاب ديده مى شود. اين مضمون مهم مى توانست در مقدمه كتاب فقط يك بار بيايد و تكليف خواننده با آن روشن گردد.
ـ (زبان خبر و زبان عاطفى) مضمون مكرر بعدى است كه بيش از حوصله كتاب آمده است. اگر اين يكى نيز در ابتداى كتاب تعريف مى شد و در حد معقول و مقبولى مى آمد, پسنديده تر مى بود.
پ: جاى بعضى از نقدها در حاشيه كتاب است, نه در متن و نه حتى در پيش گفتار; به ويژه آن كه آن بخش از نقدها بر كار ديگران را به راحتى بتوان از متن حذف كرد, بى آن كه خللى به متن اصلى وارد آيد; مثلاً صفحات ٧٩ و ٨٠ كتاب را بنگريم:
(در يكى از كتاب هاى بديع كه در سال هاى اخير نوشته شده…)
(يكى از معاصران معتقد است كه…)
ت: كاربرد نشانه هاى نگارش چه بسا نامنظم, ناموجه و بى مورد است; مثلاً چرا اين دو جمله با چنين نشانه هايى آمده است؟
١. زيبايى هاى جناس تام را نام ببريد؟
٢. از اين تكرارها, كدام ها طبيعى است و كدام ها موسيقايى:
٣. … بگوييد كدام وزن شادتر است؟
*
اين كتاب چاپ ديگرى مى طلبد; منقّح, بازبينى شده, پالوده از اشتباهات و نيز افزودن تمرين ها و پرسش هاى كارشناسى شده موجه ـ كه اكنون جاى آنها در كتاب سخت خالى است ـ تا دانشجو به جاى حفظ نمونه ها و برگرداندن مجدد آنها به استاد, شيوه نقد و اظهارنظر را بياموزد و اين چرخه هم چنان تكرار نشود.پى نوشت ها:
١. واعظ كاشفى, كمال الدين حسين, بدايع الافكار فى صنايع الاشعار, چاپ آكادمى علوم اتحاد جماهير شوروى, مسكو, ١٩٧٧.
٢. در باب عدد و رقم صنايع بديعى ر.ك: فشاركى, محمّد. بديع, مقدمه. صنايع بديعى در اين كتاب به تقريب دويست آمده است, اما واعظ كاشفى رقم آن را از دويست و بيست هم گذرانده است.
٣. ر.ك: شادروان حسام العلما, آق اولى, دررالادب در فن معانى, بيان, بديع, مقدمه.
٤. فشاركى, محمد. دانشامه جهان اسلام, ذيل مدخل بديع (ايشان موضوع را از دائرةالمعارف اسلاميه نقل كرده اند.)
٥. واعظ كاشفى, همان, فهرست مطالب.
٦. ر.ك: همايى, جلال الدين, فنون بلاغت و صناعات ادبى, فهرست مندرجات.
٧. ر.ك: فشاركى, محمد. بديع.
٨. وحيديان كاميار, تقى. بديع از ديدگاه زيبايى شناسى, فهرست.
٩. فشاركى, محمد. همان.
١٠. وحيديان كاميار, همان.
١١. از جمله ر.ك: كزازى, مير جلال الدين, زيباشناسى سخن پارسى, ١ـ٢.
١٢. ر.ك: شميسا, سيروس, نگاهى تازه به بديع.
١٣. ر.ك: راستگو, سيّد محمّد, هنر سخن آرايى, فن بديع.
١٤. شميسا, سيروس, نگاهى تازه به بديع.
١٥. وحيديان كاميار, همان, پيش گفتار.
١٦. وحيديان كاميار, همان, ١٣.
١٧. همان.
١٨. همان.
١٩. وحيديان كاميار, همان, پيش گفتار.
٢٠. نمونه اين دسته بندى در اين علم تاكنون سابقه نداشته است.
٢١.وحيديان كاميار, همان, پيش گفتار.
٢٢. وحيديان كاميار, همان.
٢٣. نگاهى به اظهارنظر نويسنده در ص١٦و١٧ اين معنا را بهتر مى رساند.