آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٠ - سيرى در سير نگارش هاى علوم قرآنى - بابايى رضا
سيرى در سير نگارش هاى علوم قرآنى
بابايى رضا
سير نگارش هاى علوم قرآنى, محمّدعلى مهدوى راد. ناشر: دبيرخانه نمايشگاه قرآن كريم (به مناسبت هشتمين نمايشگاه بين المللى قرآن كريم) چاپ اول/تهران, رقعى, ٣٠٠ص.
مؤلف معجم مصنفات القرآن الكريم (على شواخ اسحاق) در كتاب خود, نام و مشخصات ٣٢٨١ اثر قرآنى را گزارش مى كند و در جلد چهارم (ص٢٦٥ـ٢٦٦) اقرار مى دهد كه آنچه او نام برده است, به تقريب يك سوم آثارى است كه بايد نام آنها در كتابشناسى او مى آمد.١ بنابر حدس او و لحاظ احتمالات ديگر, از قرن نخست اسلامى تاكنون نزديك به ده هزار ـ بل بيش تر ـ اثر قرآنى به خامه مسلمانان و غير آنان درباره قرآن نگاشته شده است. اين رقم, در غير موضوع قرآن, پديد نيامده است و به حتم هيچ موضوع ديگرى ـ از ميان موضوعات مشابه ـ چنين شمارگانِ شگفتى را نصيب خود نخواهد كرد. برخى از اين آثار, خود مجموعه اى از تحقيقات و نوشتارهاى متعددند كه نمونه آن, دائرةالمعارف هاى قرآنى, نظير الموسوعة القرآنيه, تأليف ابراهيم الابيارى, در يازده جلد است.
اين بسامد و شمارگان اعجاب انگيز, حكايت از دلدادگى و اعتقاد مسلمانان و اهل دانش به كتاب خود مى كند و بى گمان, جز انگيزه هاى درونى و ارادت هاى ناب, نمى توانست موجد اين مقدار تحقيق و تأليف گردد. دعوت قرآن به تدبّر در او و سيره نبوى و جانشينان حضرتش و عقيده به (باب اللّه) بودن قرآن از ديگر موجبات گسترش پژوهش هاى قرآنى در ميان مسلمانان است. وقتى قرآن خود مردمان را به انديشيدن در آياتش فرامى خواند و پيامبر گرامى اسلام(ص) مردم عصر خود را به سخنگويى و پرس وجو درباره قرآن تشويق مى كند, آشكار است كه كار به كجا خواهد انجاميد و چرا اين اندازه كاغذ و قلم و همت, وقف آستان مقدس قرآن شده است.
با اين همه هنوز براى جستن و گفتن, مجالْ بسيار است و, الاّ يك از هزاران گفته نشده است.
يك عمر مى توان سخن از زلف يار گفت
در بند آن مباش كه مضمون نمانده است٢
به عقيده نگارنده يكى از جاهاى خالى كه همچنان خلأ بر او حكم مى راند و آن جا را از خود پُر كرده است, بازشناسى ساختار عمودى قرآن پژوهى در درازناى تاريخ علوم اسلامى است; يعنى تحقيق درباره اين كه تاكنون چه كارهايى صورت تحقق به خود گرفته و اين آثار و تأليفات, تا كجا پيش رفته و چه سرزمين هايى از معارف وحيانى, زير و رو شده اند. گزارش عالمانه و تفصيلى و هدفمند درباره اين بخش از فعاليت هاى تحقيقى و تأليفى دانشمندان اسلامى ـ و غير اسلامى ـ كمك بسيارى به هدايت و برنامه ريزى براى ادامه كار مى كند. چنانچه در قرون پيش تر اين كار بايسته, صورت گرفته بود, اينك قلمزنانِ قرآن پژوه نيك مى دانستند كه در كجا ايستاده اند و كدامين افق را بايد پيش رو گيرند. افزون بر آن, اكنون بازخوردِ محققانه اى درباره پژوهش هاى فرجام يافته, نزد معاصران نيست تا با استفاده از تجربيات گذشتگان, كژى ها را از كار خود بزدايند و كاستى ها را بستُرند.
كتاب ارزشمند و بسيار سودمند (سير نگارش هاى علوم قرآنى) اثر انديشه و قلمِ قرآن پژوه معاصر, جناب مهدوى راد, گامى درخور در راهى است كه پيش از اين چندان هموار نبود و اميد مى رود كه اثر حاضر, دشوارى راه را به هموارى كار مبدل سازد.
از محسنات اين تحقيقِ درازدامن, مايه و اعتبار دادن به شعارهايى است كه هماره بر سر زبان ها بوده است و كم تر كسى به اثبات آنها مى انديشيد. مثلاً يكى از سخنان هميشگى و پرپسامد مسلمانان, تعيين قرن نخست هجرى براى آغاز تفسيرنگارى و نگارش كتب علوم قرآنى است. نويسنده با تكيه بر منابع بسيار و معتبر, اين مايه افتخار را سرمايه مى بخشد و بر كرسى قبول مى نشاند.
اساس كتاب بر طبقه بندى نگارش هاى علوم قرآنى, به ترتيب سده هاى هجرى است. شناسنامه هايى كه مؤلف براى هريك از نگاشته هاى مربوط, رقم مى زند, حاوى برجسته ترين و مهم ترين اطلاعات كتابشناختى و زيست نامه اى است. اين شناسه ها اگرچه بر اثر شتابكارى در نشر (ص٥) چندان يكدست نمى نمايند, دقيق و پاسخگوى نياز محققانِ قرآن پژوهند.
نويسنده نكته سنج كتاب, در گزارش نگارش هاى علوم قرآنى در قرن اول, سخن خود را از تعريف (علوم قرآنى) آغاز مى كند. پس از نقل پاره اى از تعريف هاى مشهور از صبحى صالح, عبدالعظيم زرقانى (صاحب مناهل العرفان فى علوم قرآن), دكتر محمّد سالم محيسن, شهيد مطهرى و دكتر محمدرضا كرمانى, همه اين دست تعاريف را (شرح الاسم) خوانده, هيچ يك را بى چند وچون نمى داند. اما با ذكر همين اقوال و ترديدهايى كه در آنها روا مى دارد, كمابيش معناى روشنى از (علوم قرآنى) نصيب خواننده مى كند. كتاب هايى كه در اين قرن گزارش مى شوند, بدين قرارند: غريب القرآن, مسائل نافع بن ازرق و اللغات فى القرآن كه هرسه از ابن عباس صحابى مشهور حضرت على(ع) است. نويسنده درباره اين سه اثر قرآنى و كهن, هم به مآخذ انتساب آنها مى پردازد و هم به محتويات و حتى سخن را به وضعيت كنونى اين آثار از حيث چاپ و تصحيح نيز مى كشاند. سپس گزارشى كوتاه نيز از كتاب (كتاب فى القرائه) به دست مى دهد و با ذكر آن, پرونده قرن نخست را مى بندد. به همين ترتيب آثار قرآن پژوهانه قرن دوم را برمى رسد كه شمار آنها بسى بيش تر از قرن پيشين است. نخستين اثر مربوط به اين قرن, نگاشته هاى حسن بصرى (م١١٠) و آخرين آنها تأليفات على بن حمزه كسائى است. (ص١٧ـ٢٤)
قرن سوم را با گزارش آثار يحيى بن زياد فرّاء مى آغازد و از واقدى, ابوعبيده, قاسم بن سلاّم, ابن فضّال, حارث بن اسد محاسبى, عيسى اشعرى و… سخن به ميان مى آورد. در حين نقل و نقد آثار, برخى از انتساب ها را انكار مى كند و مثلاً سخن آقاى معرفت را كه براى ابوعبيده, كتابى به نام (اعجاز القرآن) نام برده است, به دلايل تاريخى مردود مى شمارد.
وى قرن سوم را به دليل دگرگونى هاى مهم فرهنگى و سياسى, روزگار مساعدى براى بسط مباحث قرآن شناسى مى خواند. (ص٣٣ـ٣٤)
(قرن چهارم, قرن شكوفايى دانش است. در اين قرن انديشه ها در حوزه فرهنگ اسلامى رشد شايسته اى داشته و آثار بسيارى در ابعاد مختلف نگاشته شده است.) (ص٣٧) با اين عبارت, نويسنده گزارش خود را از اين قرن آغاز مى كند. نخست (اعجاز القرآن فى نظمه و تأليفه) اثر محمّد بن يزيد واسطى را موى شكافى مى كند و شمارى چند از مهم ترين نگاشته هاى ديگر را برمى رسد; از جمله كتاب (التنزيه و ذكر متشابه القرآن) نوشته متكلم بزرگوار شيعى, حسن بن موسى نوبختى (م٣١٠) و آثار سجستانى, ازدى, احمد بن سهل بلخى, ابن بشّار, عبداللّه بن عبدالرحمن قيروانى و…. منابع بسيارى كه نويسنده در پاورقى فهرست كرده است, حكايت از تتبع فراوان او مى كند و گاه علاوه بر ذكر منابع سخن خود, مآخذى را هم كه مى توان, جستجوى بيش ترى در آنها كرد, ياد مى كند. مثلاً پس از شرح مختصرى درباره (اعجاز القرآن) رمّانى, نام شمارى از آثار معتبر را كه مى توان در آنها, آگاهى هاى بيش ترى درباره كتاب رمّانى يافت, نام مى برد. (ص٤٦)
محمّد بن طيّب باقلانى در طليعه قرن پنجم گزارش مى شود و به همين گونه ده ها دانشمند و اثر ديگر; از جمله سيّد رضى, ابن مغربى, خطيب اسكافى, شيخ مفيد, عَلَم الهدى (سيد مرتضى) و…. از مباحث خواندنى كتاب, توضيحات نويسنده درباره نام برخى از آثار قرآنى است. مثلاً ذيل عنوان كتاب اسكافى كه در آن لفظ متشابهات آمده است, توضيح مى دهد كه در علوم قرآنى, واژه (متشابه) به دو معنا به كار مى رود: متشابه لفظى و متشابه معنوى. سپس مى افزايد كه دومين همان متشابهى است كه مقابل محكم است و اسكافى همو را اراده كرده است. همچنين به اجمال كتاب (البرهان فى علوم القرآن) را كه نوشته ابراهيم بن سعيد حوفى است, برمى رسد و مخالفت خود را با نظر عبدالعظيم زرقانى كه البرهان را كتابى در علوم قرآن مى دانست, اعلام مى دارد. به عقيده نويسنده, (علوم القرآن) در عنوان پاره اى از آثار پيشينيان به معناى مصطلح و امروزين نبوده است. سپس عبارت قرآن پژوه ديگرى را مى آورد كه در تلقى او البرهان فى علوم القرآن تفسير است. (ص٥٦) آن گاه نظر خود را چنين مى نويسد: (البرهان… كتابى است تفسيرى با دقت, نظم و تفكيك مطالب.) (ص٥٦)
گزارش آثار علوم قرآنى قرن ششم را با يادكرد نگاشته هاى مفسّر, اديب و متكلم بلند آوازه, راغب اصفهانى آغاز مى كند. به عقيده مؤلف, (المفرداتِ) راغب, از تفسير و تبيين اختصارى واژگان فراتر رفته و چهره تفسيرى به خود گرفته است. غزالى, زمخشرى, ابن شهرآشوب, شاطبى و ابن جوزى شمارى ديگر از مفسرانى هستند كه مؤلف از آنها در اين قرن ياد مى كند و آثار آنان را يك يك برمى رسد.
تفسير كبير فخر رازى (م٦٠٦) نخستين كتابى است كه در بخش نگاشته هاى قرن هفتم, از آن سخن مى رود. نويسنده, غير از التفسير الكبير, كتاب ديگرى در علوم قرآنى از فخر رازى نام مى برد كه نام آن (نهاية الايجاز الى دراية الاعجاز) است. مفسران ديگرى كه در اين قرن, شناسايى و ارزيابى مى شوند, بدين قرارند: ابوالفتح مُطَرْزى خوارزمى, عكبرى بغدادى, محمد بن سليمان زهرى, ابن قدامه مقدسى, فخرالدين موصلى, مهذب الدين الخيمى, ابوالحسن سخاوى, زَمَلكانى, ابن ابى الاصبع, سيد ابن طاووس و….
(البرهان فى تناسب القرآن) نوشته ابن زبير ثقفى (م٧٠٨) نخستين تفسيرى است كه در ميان كتب قرن هشتم بررسى و شناسايى مى شود. پس از گزارشى دقيق و مختصر از اين كتاب و ديگر آثار ابن زبير, به سراغ ديگر مفسران اين قرن مى رود كه مهم ترين آنها زركشى صاحب (البرهان) ابن تيميه, ابن جماعه و ابن قيّم است. سپس كتب علوم قرآنى قرن نهم را مى شناساند كه بيشترينه آنها, در علم قرائت, و مباحث لفظى است. آن گاه چهارده تفسير و كتب علوم قرآنى مهم و نامور سيوطى را نام مى برد كه پاره ى از آنها بدين قرارند: التحيير فى علم التفسير, الاتقان فى علوم القرآن, معترك الاقران فى اعجاز القرآن, لباب النقول فى اسباب النزول, مفحمات الاقران فى مبهمات القرآن, المهذّب فيما وقع فى القرآن من المعرّب, المتوكلّى, قطف الازهار فى كشف الازهار, تناسق الدُرَر فى تناسب السّور, الاكليل فى استنباط التنزيل و…. به گفته نويسنده و ديگران, سيوطى پر آوازه ترين قرآن پژوه قرن دهم است. غير از سيوطى و آثار او, اين بخش از كتاب شامل توضيحاتى مفيد و ارزنده درباره ابوعبداللّه مكْناسى, عبدالبرين محمد حلبى, شهاب الدين قسطلانى, شيخ الاسلام زكريا بن محمد انصارى شافعى و طيّبى شافعى است.
درباره قرن يازدهم, مؤلف معتقد است كه (در اين قرن, دامنه پژوهش هاى قرآنى چندان گسترده نيست.)٣ (ص١٧٧) از اين رو پاره اى از دانشمندان و قرآن پژوهانى كه در اين قرن تأليفات مربوط به قرائت و تجويد داشته اند, نيز معرفى مى شوند. از جمله معدود مفسران اين قرن, صدرالمتألهين است كه مؤلف, سخن را درباره او و آراى تفسيرى اش مى گسترد. (ص١٨٢ـ١٨٤) سپس به مجمع البحرين طريحى مى پردازد و پيشينه آن و اصل و نسب كتاب. فيض كاشانى (م١٠٠٧) و تفسير (الصافى) موضوع سخن نويسنده در همين بخش از كتاب است. نكته باريكى كه مؤلف درباره كارنامه سده يازدهم يادآور مى شود, آن است كه (در اين قرن حركتى نوظهور و كارآمد در علوم قرآنى پديد آمد; يعنى نگارش فهرست ها و واژه ياب هاى قرآنى. كم ترين اثر در اين زمينه كتابى است با عنوان آية الايات نگاشته و تدوين شهاب الدين احمد مدؤن نيشابورى.) ص١٩٢)
طليعه بررسى نگاشته هاى قرن دوازدهم, يادكردى از كتاب مهم (بحارالانوار) نوشته مرحوم مجلسى (م١١١١) است. از آن جا كه جلد ٨٩ و ٩٠ (از چاپ بيروت) اين مجموعه, ويژه مباحث قرآنى است, نام آن در فهرست نگارش هاى قرآنى آمده است. سپس سخن را به محدّث و مفسر بزرگ شيعى, علامه سيّد هاشم حسينى بحرانى و تفسير او (البرهان فى تفسير القرآن) مى كشد. چند تن ديگر از دانشمندان و قرآن پژوهان آن سده, در اين بخش معرفى و گزارش مى شوند.
در قرن سيزدهم, پژوهش هاى علوم قرآنى بسى نحيف و كم برگ وبار است; به ويژه در نيمه اول آن. از جمله موضوعاتى كه در اين قرن, توجه عالمان را به خود معطوف داشته است, مسأله حجيت و عدم حجيت ظواهر قرآن كريم است, كه ازجمله پى آمدهاى ظهور و بروز و سيطره اخباريگرى بر حوزه انديشه شيعى, در حدود قرن ده و يازده است.) (ص٢١٣) مؤلف با اين عبارات, بحث را به حجيت ظهور الفاظ قرآن مى كشاند و شمارى از مهم ترين نكات اين موضوع را يادآورى مى كند. سپس مهم ترين آثار قرآن پژوهانه را در اين قرن برمى رسد.
به عقيده و گفته نويسنده در مطلع گزارش خود از قرن چهاردهم, (قرن چهاردهم, قرن تحوّل و دگرگونى است; تحول در تمام ابعاد فكرى و دگرگونى در همه سوى انديشه جامعه اسلامى.) (ص٢٢٧) از همين رو مؤلف نيز شيوه خود را در گزارش تأليفات قرآنى قرن چهاردهم, تغيير مى دهد و گزيده اى از نگاشته هاى اين قرن را براساس برخى از موضوعات علوم قرآنى برمى رسد. موضوع تاريخ قرآن, محورى است كه نويسنده ده اثر مهم را در رابطه با آن (تاريخ قرآن) بررسى مى كند. گويا شتاب در نشر و مجال اندك نويسنده به او اجازه نداده است كه موضوعات ديگرى را نيز پيش نهد و آثار مربوط به آنها را بكاود. در پايان گزارش كتاب هايى كه در قرن چهاردهم در موضوع تاريخ قرآن نگارش يافته اند, نويسنده يك نكته مهم را خاطرنشان مى كند. وى به اكثر نقل هايى كه درباره آغاز وحى بر پيامبر(ص) است خُرده مى گيرد و آنها را با شأن نبوت و مقام احمدى متناسب نمى بيند. سپس موافقان و مخالفان اين گونه نقل ها را برمى شمارد و سخن آنان را گزارش مى كند. در اين نقل ها ـ كه مؤلف بر سند و دلالت آنها نكته گرفته است ـ پيامبر(ص) در ديدار با فرشته وحى, آرامش خود را از دست مى دهد و از ناتوانى خود در فن خواندن, فرشته را باخبر مى كند! ادامه اين حكايت, مسائل ديگرى را پيش مى آورد كه مؤلف هم صدا با صاحب تفسير الميزان, هيچ يك را برنمى تابد و بر همه آنها اشكالات عقيدتى و تاريخى مى گيرد. (ص٢٥٤ـ٢٦٠)
بدين گونه گزارش كتاب از چهارده قرن, قرآن پژوهى خاتمه مى يابد.
در پايان اين معرفى, نكاتى چند را درباره اين اثر خواندنى و سودمند يادآور مى شويم.
١. جناب مهدوى راد به دليل اطلاعات بسيار در حوزه علوم قرآنى ـ به ويژه تبحر در كتابشناسى علوم قرآنى و روايى ـ پاره اى از انتساب ها را به چالش مى اندازد و ترديدهاى جدّى در آنها مى افكند.
برخى از اين ترديدها در انتساب هايى است كه به نظر بسيارى از اهل علم قطعى مى آيند و پيش از نويسنده كم تر بدان توجه شده است. مثلاً بسيارى از دانشمندان كتاب (الترغيب فى علم القرآن) را به محمد بن عمر واقدى نسبت داده اند; اما مؤلف با استناد به چندين منبع تاريخى, چنين اثرى را متعلق به واقدى ندانسته, بلكه آن را تصحيف (الترغيب فى علم المغازى و غلط الرجال) مى شمارد كه نام پرآوازه ترين كتاب واقدى است. (ص٢٨) همچنين درباره كتابى به نام (اعجاز القرآن) كه به ابوعبيده نسبت داده اند, با قاطعيت مى نويسد: (هرگز اين عنوان را در ميان آثار وى نتوان يافت.) (ص٣٠) ديگرى مربوط به كتابى موسوم به (دُرّة التنزيل و غُرّة التأويل) است كه به گفته نويسنده, انتساب آن به اسكافى ديرپاى است. سپس تنى چند از شرح حال نگاران را نام مى برد كه بر اين انتساب انگشت تأييد گذاشته اند. (ص٦٩) ليكن وى مى نويسد: (براساس پژوهش برخى از پژوهندگان, نسخه هاى خطى كتاب منسوب به راغب اصفهانى است. محتواى آن نيز اين انتساب را تأييد مى كند, به ويژه آن كه…) (ص٦٩) سپس خاطرنشان مى كند كه (اثرى نزديك به اين عنوان را به فخرالدين رازى نيز نسبت داده اند كه ظاهراً در اين باره وى را با ابى الفضائل رازى اشتباه كرده اند.)٤ (ص٧٠)
٢. حَسَنه ديگر كتاب, بسنده نكردن مؤلف به گزارش محض است. در اين اثر, خواننده ضمن آن كه با سير نگارش هاى قرآنى, آشنا مى شود, كمابيش محتويات كتب را نيز پيش چشم خود مى بيند و گاه به كمك اطلاعات و نكاتى كه نويسنده بدو مى دهد, آنها را بر ترازوى محك مى نشاند. افزون بر اين, نويسنده هر از گاه موقعيت و تبارشناسى آثار را نيز باز مى گويد. نمونه را, با نظر دكتر صبحى صالح كه (الحاوى فى علوم القرآن) نوشته محمد بن مرزبان محوّلى را نخستين كتاب و اثرى دانسته است كه با نام صريح (علوم قرآن) نگاشته شده است, مخالفت كرده, آن را درباره (دانش هاى قرآن) مى داند, نه (دانش هايى درباره قرآن) كه اينك از (علوم قرآن) اراده مى شود. (ص٣٧ و٣٨) غير از آن عقيده ديگر صبحى صالح را مبنى بر احتساب كتاب ابوالحسن اشعرى موسوم به (المختزن فى علوم القرآن) در شمار كتب علوم قرآنى نپذيرفته آن را تفسيرى ناتمام از وى مى شمارد. (ص٤٢) همين اختلاف را با نامبرده درباره كتاب (الاستغناء فى علوم القرآن) ادفوى دارد. (ص٤٧) با نظر و دريافت زرقانى از كتاب (البرهان فى علوم القرآن) نيز موافق نيست و آن را مانند دو كتاب پيشين, تفسيرى مى داند نه در شمار كتب علوم قرآنى به معناى مصطلح. (ص٥٥و٥٦)
در ميان آثار قرن دوازدهم, سمت و سوى كتابِ ابوالحسن بن محمد فتونى (م١١٣٩) موسوم به (مرآة الانوار و مشكوةالاسرار) را به دقت برمى رسد و مقدمه آن را كه (بى گمان افراطى ترين نگاه تأويلى ـ باطنى به آيات است.) (ص٢٠٨) ناپذيرفتنى مى شناساند. به همين مناسبت, ديدگاه خود را درباره تفاسير آميخته با تأويل باز مى گويد و در اين راه چندين روايت را به كمك مى گيرد. (ص٢٠٩)
٣. سومين نكته درباره (سير نگارش هاى علوم قرآنى) (اثر حاضر) گزارش هاى او از تأثير و تأثرهاى نويسندگان قرآن شناس بر يكديگر است. بسيارى از بررسى ها و نكته سنجى هاى مؤلف, كه در سرتاسر كتاب پخش شده است, مى توانند شاهد اين فضيلت كتاب باشند.٥ (ر.ك: ص١٣٦)
٤. نويسنده در معرفى آثار به نكات بسيارى توجه كرده است كه از جمله به جايگاه آن كتاب در جريان هاى مختلف فكرى است. يعنى بسيارى از نگاشته ها را جريان شناسى كرده و آنها را در ميان اشباه و نظاير خود نشان داده است. چنان كه ـ از باب نمونه ـ هنگام معرفى آثار قرآنى ابوزيد احمد بن سهل بلخى, ديدگاه او را درباره جريان تأويل مى شناساند. (ص٤٠ و نيز: ص٣٤)
٥. مؤلف محترم, هماره ديدگاه خود را درباره عمده ترين مسائل قرآن شناسى بازگفته است. هرچند در كتابى كه اهتمام آن معرفى و شناساندن آثار مربوط به قرآن پژوهى براساس سدّه ها است, كم تر موقعيتى براى نقد و بررسى پيش مى آيد, اما نويسنده از هر فرصتى براى نقد ديدگاه و تحليل برخى انظار, استفاده كرده است. شايد روشن ترين نمونه اين شيوه در كتاب حاضر, آخرين نكته كتاب است كه درباره (آغاز وحى) و بررسى ديدگاه هاى مشهور در اين باره است. (ص٢٥٤)
٦. از مفيدترين اطلاعاتى كه مؤلف در اين كتاب, به دست مى دهد, گزارش كلى و مختصرى درباره هر قرن است. در آغاز هر فصل ـ كه مربوط به يك قرن مى شود ـ نويسنده گزارشى مختصر درباره وضعيت و رونق قرآن پژوهى در آن قرن مى دهد كه بارزترين آنها, نكاتى است كه در طليعه قرن سيزدهم و چهاردهم باز مى گويد.
٧. از ديگر حَسَنات اين كتاب, اطلاعات مفيد و كميابى است كه نويسنده درباره چاپ, تحقيق و تصحيح آثار مى دهد. به تقريب همه كتب معرفى شده در اين اثر, وضعيت روشنى از جهت خطى يا چاپى بودن پيدا مى كنند و اگر كتابى چاپ و تصحيح شده باشد, نويسنده مهم ترين نكات آن را بازگويى مى كند. گاه ويژگى هاى هر چاپ را مى شمارد و يكى را بر ديگرى ترجيح مى دهد. مثلاً پس از معرفى مفرداتِ راغب, به تفصيل درباره چاپ ها و تصحيح هاى آن در ايران و خارج از ايران سخن مى گويد و برجسته ترين نكات مثبت هر چاپ را برمى شمارد. نيز هر از گاه به خطايى كه در مقدمه مصحح برخورده است, اشاره مى كند و خطاى آن را باز مى گويد. از جمله به سخن مصحح در مقدمه كتاب ابن ابى الاصبع اشاره كرده منشأ آن را نيز يادآورى مى كند. (ص٩٥) وكم من له من نظير.
در صفحه ٨٣ از تحقيق عالمانه (فنون الافنان) نوشته ابن جوزى سخن مى گويد و گزارشى مختصر از كار مصحح و محتواى مقدمه مصحح به دست مى دهد. درباره (نهاية الاعجاز و درايةالايجاز) اثر فخر رازى, از چاپ هاى مكرر آن خبر مى دهد و اين كه دكتر بكرى امين, آن را براساس چند نسخه و چگونه تصحيح كرده است.
٨. چنانچه نويسنده, قرن چهاردهم را در اين كتاب نمى آوردند و آن را پس از تكميل و توسعه ـ كه بسيار جا و ضرورت دارد ـ به جلد دوم كتاب يا اثرى مستقل مى سپردند, مناسب تر مى نمود. زيرا قرن چهاردهم كه به گفته نويسنده, (قرن تحول و دگرگونى است) جاى بررسى ها و كندوكاوهاى فراوانى دارد كه به حتم با شيوه اى كه مؤلف در اين كتاب در معرفى آثار قرون گذشته دارند, حق آن با معرفى چند اثر مربوط به تاريخ قرآن, ادا نمى شود. آثار قرآنى قرن چهاردهم و بررسى آنها, هم ارزشى علمى ـ تاريخى دارد و هم اهميت كاربردى راهبردى. زيرا سمت و سوى مفسران در اين قرن, على القاعده برآمده از بينش و دانش و تجربه آنها است و آيينه اى است در برابر رويكردهاى نظرى دانشمندان به معضلات فكرى جوامع اسلامى در حال حاضر. از اين رو, آثار قرآنى قرن چهاردهم در اين اثر ممتّع, در محاق مظلوميت اند.
٩. برخى نكاتِ انتقادى و تيزبينانه نويسنده از آثار مهم و نويسندگان مشهور, نشان مى دهد كه وى در دام آوازه گرى نيفتاده و بزرگى مؤلفان پيشين, قلم او را از ارزيابى منصفانه باز نداشته است. اين نكته اگرچه طبيعى و منطقى مى نمايد, از آن جا اهميت و شگفتى مى يابد كه خلاف سير عمومى تأليف در حوزه علوم دينى است. زيرا معمولاً نويسندگان معاصر, در برابر آرا و انظار پيشينيان, خاكسارى هايى از خود نشان مى دهند كه نه نشانه تواضعِ بسيار است و نه شايسته تحقيق و قلم. آرى, حرمتْ نگاه داشتن و صوابِ ديگران را خطا نينگاشتن و كتاب خود را از تحسين و پاسداشت زحمت مؤلفان پيشين انباشتن, ديگر است و نگاه عالمانه و منصفانه به كارنامه علمى اعصار گذشته, ديگر.
نمونه را, وى گاه داورى مؤلفى را در حق تأليف ديگران, به صراحت خطا دانسته و بى مجامله و مداهنه خطاى وى را گوشزد كرده است. وقتى به سخن سيوطى و داورى او درباره كتاب استادش ابوعبداللّه محيى الدين كافيجى (م٨٧٩) به نام (التيسير فى قواعد التفسير) مى رسد, آن را نپذيرفته مى نويسد: (كتاب كافيجى گو اين كه خُرد است, ولى اين داورى سيوطى درباره آن صواب نيست).٦ زيرا سيوطى درباره اين اثر گفته است: (كتابى است خُرد در دو باب كه نه تشنه اى را سيراب مى كند و نه جست وجوگرى را به مقصد مى رساند.)٧
از اين نمونه ها فراوان مى توان در كتاب حاضر به دست داد.
١٠. گرچه كتاب, سرشار از اطلاعات گوناگون درباره آمار قرآنى در قرون گذشته و سده حاضر است, در گزارش هاى نويسنده گاه تعادل و تناسب مراعات نشده است. برخى را به تفصيل و برخى را به اجمال و گاه به يادكردِ عنوان, مى گزارد. ديگر آن كه به تصحيح ها و چاپ ها, معمولاً بيش از محتويات كتاب اهتمام مى ورزد. شايد اگر مؤلف شيوه خود را در سرتاسر كتاب, بسان شيوه اش در گزارش الاتقان سيوطى هماهنگ مى كرد,٨ بسى بر فايدت ها و عايدت هاى آن افزوده مى شد. توقع آن نيست كه همه آثار را به اندازه الاتقان گزارش مى كردند ـ كه در آن صورت حجم كتاب چندين برابر كتاب حاضر مى شد ـ بلكه شيوه خود را در معرفى كتاب پيش گفته به همه آثار ديگر ـ هرچند با اجمال بيش تر ـ مى گستراندند.
از باب نموى, وى كتاب قرآنى ابن تيميه را كه موسوم به (مقدمة فى اصول التفسير) است با چند كلمه كلى و مختصر مى شناساند; اما چاپ و تصحيح و تحقيق آن به دقت و شايستگى, بازگو مى كند.٩
١١. آخرين نكته را به وضعيت چاپ ويرايش اين اثر بايد اختصاص داد. اين كتاب على رغم همه فوايد و نكته سنجى هاى عالمانه و اطلاعات فراوانى كه سخاوتمندانه در اختيار خواننده مى نهد, از چاپى نفيس و بى غلط محروم است. نويسنده خود در مقدمه به اين وضعيت اشاره كرده(ص٥) و وجود اغلاط مطبعى را بر اثر شتاب در نشر مى شمارد. با اين همه شايد نتوان پذيرفت كه چنين كتاب پرفايده اى, اين اندازه خواننده را در خواندن و مرور و استفاده به زحمت اندازد. اين اغلاط چنان فراوان و پر عدّه اند كه حتى به عطفِ كتاب نيز رحم نكرده آن جا را نيز به اشغال خود درآورده اند.
اين اثر نياز فراوان به ويرايش صورى و غلط گيرى دقيق داشته و نگارنده حتم دارد با چنين اصلاحاتى, بر دامنه فايده رسانى و حُسنِ روان خوانى آن بسى افزوده خواهد شد.
سخن آخر
به هر روى كتاب (سير نگارش هاى علوم قرآنى) كتابى است بسيار پر نكته, ديده گشاينده و روشن گر. احاطه نويسنده بر منابع و مآخذ مربوط, كم نظير است و به حتم وى از مطلع ترين و هوشمندترين قرآن پژوهان كشور در شناخت منابع و مدارك كهن و جديد است. مجموعه اطلاعات و دانستنى هايى كه كتاب حاضر در دامن خواننده خود مى گذارد, قابل تقسيم به چندين اثر و كتاب و نوشته است; ليكن نويسنده همه آنها را يك جا و عارى از قلم گردانى هاى بيهوده و فضل فروشانه بر صفحه كاغذ آورده است و خود را ـ جز هنگام معرفى برخى از قرآن پژوهان نامى و سترگ و شايسته نكوداشت ـ در وادى توصيفات شاعرانه و تصنيفات اديبانه نينداخته است.
براى جناب مهدوى راد توفيق بيش تر در شناساندن ميراث كهن و جديد قرآن پژوهى, خواستاريم.١٠
پى نوشت ها:
١. ر.ك: خُرمشاهى, قرآن پژوهى, ص٦٨٨.٢. صائب تبريزى.
٣. اى كاش نويسنده به دلايل ذهنى و عينى اين وضعيت در آن قرن اشاره مى كردند كه نوعى جريان شناسى نيز به شمار مى آمد.
٤. نمونه ديگر را بنگريد در ص٦٠.
٥. همچنين از تأثير كتاب (تذكرة السامع والمتكلم فى ادب العالم والمتعلم) نوشته ابن جماعه بر شهيد ثانى و كتاب نامبردارش (منية المريد) پرده برمى دارد. (ص١١٣)
٦. سير نگارش هاى علوم قرآنى, ص١٥٣. (پاورقى)
٧. همان.
٨. ر.ك: ص١٥٣ـ١٥٧.
٩. ر.ك: ص١١٠.
١٠. يادآور مى شود كه استاد مهدوى راد از جمله پژوهندگانى هستند كه بسيار كم مى نويسند و اين خود بهترين دليل بر پراطلاعى ايشان است.
*** دومين گراميداشت پژوهشگران حوزه (دين و فرهنگ)
نشست مقدماتى سومين كنگره دين پژوهان
دومين مراسم تجليل از پژوهشگران حوزه دين و فرهنگ و اجلاس مقدماتى سومين كنگره دين پژوهان كشور ٢٤ آذر سال جارى به همت دبيرخانه شوراى دين پژوهى كشور و دبيرخانه شوراى پژوهشى اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامى قم, با حضور سرپرست وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى جناب آقاى مسجدجامعى و جمع كثيرى از مسؤولان, اساتيد حوزه و محققين روز پنج شنبه در قم برگزار شد.
در اين مراسم ابتدا مدير كل اداره فرهنگ و ارشاد اسلامى قم پس از خيرمقدم گويى با اشاره به نقش پژوهش در تعميق بخشيدن به علوم گفت:
پژوهشگران با فعاليت هاى ذهنى و عملى خويش, ميراث فرهنگى و خلاقيت هاى عقلانى بشرى را اعتلاء بخشيده و از اين راه افقى نو فرا راه سرنوشت بشريت مى گشايند. وى سپس از راه اندازى شبكه فرهنگ خبر داد كه مى توان از راه اينترنت و اينترانت به آن تماس گرفت.
سپس آقاى صاحبى دبير شوراى دين پژوهان كشور به تشريح برنامه هاى شوراى پژوهش پرداخت و گفت: يكى از برنامه هاى اين شورا براى گسترش فرهنگ تحقيق و پژوهش در كشور, تجليل از پژوهشگران است.
وى اضافه كرد: در پى فراخوان عمومى, ما با همكارى وسيع محققين روبه رو شديم.
آقاى صاحبى خاطرنشان ساخت: از ١٥٠٠ پژوهش و تحقيق ارائه شده, ١٣ اثر در فرهنگ عمومى انتخاب و معرفى مى شوند.
آقاى مسجد جامعى سرپرست وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى سخنران بعدى در اين مراسم بود. وى با بيان اهميت و نقش پژوهش به ويژه در حوزه دين, گسترش زياد و دغدغه هاى فراوانى دارد و از زواياى مختلف قابل بررسى است. حتى مسائل معمول آن هم شايد بسيار حساس و مهم باشد.
وى با بيان اين كه دين به عنوان مبناى ارزش هاى ما مى باشد, گفت: ما در حوزه دين يك فصل مشتركى با مسائل اجتماعى داريم.
آقاى مسجدجامعى با اشاره به جايگاه دبيرخانه پژوهش, يادآور شد:
دبيرخانه رقيب هيچ نهاد فرهنگى نيست, بلكه همكار آنان است.
آقاى مسجدجامعى اضافه كرد:
٢٠٠ مركز پژوهش در حوزه دين وجود دارد, ولى مركزيتى كه پژوهش ها در آن جمع آورى و مورد بهره بردارى قرار گيرد, نداريم. اطلاعات مربوط به پژوهشگران نيازمند يك بانك اطلاعاتى است.
وى با تأكيد بر اين كه دبيرخانه پژوهش بايد زمينه تحقيقات مورد نياز جامعه را فراهم نمايد, گفت: ما اگر بتوانيم نسبتى بين پژوهش هاى حوزه دين و نيازهاى جامعه ايجاد كنيم, راه مهمى را طى كرده ايم.
وى گفت يكى از وظايف كنگره و دبيرخانه اين است كه سؤال هايى را كه در ذهن جوانان ما وجود دارد, استخراج كند و در اختيار محققين قرار دهد.
سخنران پايانى اين مراسم آيت اللّه معرفت بود. ايشان در سخنان خود نقد سخنان بزرگان را با رعايت اصول و لوازم, احترام به آنان دانست و از پژوهشگران خواست در پژوهش و تحقيق سعى كنند نظرات و اقوال گوناگون را مطالعه و مورد توجه و دقت قرار دهند.
آيت اللّه معرفت پاسخ گويى به نيازهاى جامعه را از مهم ترين اولويت هاى پژوهش ذكر نمود و گفت: محقق موضوعى را كه مورد پژوهش قرار مى دهد, ببيند واقعاً مورد نياز جامعه هست يا نه؟
آيت اللّه معرفت تأكيد كرد: ما در تحقيقات بايد بيش تر همت خود را معطوف كنيم تا به شبهات پاسخ دهيم. شبه افكنى خيلى كار آسانى است, اما جواب شبه دادن, علم و آمادگى و استعداد مى خواهد.
در پايان مراسم افراد و مؤسسات زير به عنوان پژوهشگران برتر در حوزه دين و فرهنگ معرفى شدند و با هدايايى از آنان تقدير به عمل آمد.
١. روش شناسى تفسير, اثر جمعى از پژوهشگران پژوهشكده حوزه و دانشگاه.
٢. دائرةالمعارف موضوعات و مفاهيم قرآن, اثر گروه محققان مركز فرهنگ و معارف قرآن وابسته به دفتر تبليغات اسلامى.
٣. دين و عرفان, اثر دكتر سيد يحيى يثربى.
٤. فرهنگ جانبازى در متون اسلامى, اثر سيّد ابوالقاسم حسينى ژرفا, از مركز تحقيقات جانبازان.
٥. پژوهش ديندارى و بزهكارى, اثر دكتر سيّد حسين سراج زاده از مؤسسه فرهنگ و هنر و ارتباطات.
٦. مكاشفه عرفانى و تجربه دينى, اثر حجةالاسلام دكتر محمّدتقى فعالى.
٧. تحقيق و احياى كتاب الفصول المهمة, اثر ابن صباغ مالكى به جهت تصحيح انتقادى و كاوش هاى محقق در زمينه اسناد و منابع تاريخى, حديثى و روايى, و تناسب جلد اول آن با سال امام على(ع); توسط آقاى سامى الغريرى.
٨. پژوهش نقش تقيّه در استنباط احكام, اثر نعمت صفرى فروشانى از پژوهشكده فقه و حقوق مركز تحقيقات اسلامى وابسته به دفتر تبليغات اسلامى.
٩. تصحيح كتاب الطهارة اثر امام خمينى(ره) به كوشش گروه محققان مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى, زير نظر حجةالاسلام مسيح بروجردى.
١٠. درآمدى بر منشأ دين, اثر حجةالاسلام عليرضا قائمى نيا از معاونت امور اساتيد و دروس معارف اسلامى وابسته به نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه ها.
١١. پژوهش كلام جديد, اثر حجةالاسلام هادى صادقى از مؤسسه فرهنگى و انتشاراتى طه.
١٢. پرسش ها و پاسخ هاى قرآنى, اثر گروه محققان مركز آموزش تخصصى تفسير علوم قرآن حوزه علميه قم.
١٣. نظريه سياسى اسلام از ديدگاه شهيد صدر, اثر جناب آقاى على معمورى, مربوط به مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى(ره) نيز شايسته تقدير و تشكر شناخته شد.
در حوزه فرهنگ عمومى و استانى سه اثر ذيل برگزيده گرديد:
١. بررسى وضعيت مطالعه غير درسى دانش آموزان دوره متوسطه استان قم, اثر جناب آقاى ابوالفضل يوسفى از اداره آموزش و پرورش استان قم.
٢. بررسى ميزان و چگونگى گذران اوقات فراغت جوانان قم, اثر جناب آقاى ابوالفضل مطهرى از دبيرخانه مشترك شوراى پژوهشى و شوراى فرهنگ عمومى استان قم.
٣. مشاركت سياسى و عوامل اجتماعى مؤثر بر آن در شهر قم, اثر جناب آقاى احمد نيكزاد از استاندارى قم.