آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١١ - معرفي هاي اجمالي

معرفي هاي اجمالي



ترجمه مهج الدّعوات و منهج العبادات, مؤلف: سيّد على بن موسى بن جعفر بن محمّد بن طاوس, مترجم: محمّدتقى بن على نقى طبسى, به كوشش جمعى از پژوهندگان, تهران, انتشارات رايحه, ١٣٧٩ش, ٥٥٢ص, رحلى.
سيّد رضى الدين على بن موسى بن جعفر بن طاووس (٥٨٩ ـ ٦٦٤ق) در نگارش ها و نوشتارهاى خود, كمتر به ترسيم (دينْ نگرى) خويش پرداخته است, و بيانى منظم از نگاه وى به دين و ساختار انديشه دينى و روش استنباط اصول فروع ـ آن گونه كه از امثال شيخ طوسى (٣٨٥ـ٤٦٠ق) و علامه حلّى (٦٤٨ ـ٧٢٦ق) مى توان دستياب كرد ـ كمتر در مكتوبات او بازتافته است. با اين همه نوع نگرش وى به دين و آبشخورهاى انديشه دينى ـ آن گونه كه از خلال آثارش و به ويژه در برخى نگاشته هايش چون كشف المحجّة خودنمايى مى كند ـ در برخى ادوار سپسين تاريخ تشيّع, اثرى ژرف و شگرف نهاده است كه سرآمد اين ادوار, روزگار صفويان است.
با اندكى تأمل آشكار مى گردد كه دين نگرى ابن طاووس در انديشه شيعى عصر صفوى, دخالت ساختارى داشته و بر عالمانى چون ملا محسن فيض كاشانى (١٠٠٦ـ١٠٩١ق) سخت مؤثر افتاده است.
روند (اخبارگرايى) و اخباريگرى در اين دوران, البته به معناى عام و فراگيرش كه ميانه روانى چون مجلسى ها را نيز دربرگيرد, بى نهايت از خط فكرى ابن طاووس متأثر است.
اين كه چرا چنين رويكرد گرم و پرتپشى به نگرش ها و نگارش هاى ابن طاووس, صورت بست, سزاوار پژوهشى نكته سنجانه در تاريخ تشيع و بيرون از حوصله اين يادداشت است; ولى همين اندازه به ياد بايد داشت كه نهضت بزرگ ترجمه متون دينى به فارسى در عصر صفوى, ظاهراً تحت تأثير همين رويكرد, به آثار ابن طاووس اقبال زيادى نشان داد كه ترجمه مهج الدّعوات به خامه محمّدتقى طبسى, نمونه اى از ثمرات اين اقبال خجسته مى باشد.
مهج الدعوات و منهج العبادات يكى از نگارش هاى نيايشى ابن طاووس و دربر دارنده شمارى از نيايش ها و حرزهاست كه وى از جاى هاى گوناگون فراهم آورده و براى آن كه پراكنده و مفقود نگردد, در سلك اين تأليف منتظم داشته است.
تعدادى از نگارش هاى نيايشى ابن طاووس ـ مانند اقبال و فلاح السائل ـ اجزاى تتمه بزرگى هستند كه وى از براى مصباح المتهجّد شيخ طوسى (٣٨٥ـ٤٦٠ق) فراهم مى ساخته است (نگر: كتابخانه ابن طاووس, ص٨٧ و٨٨); ولى مهج الدعوات از آن شمار نيست. با اين همه از مشهورترين و مقبول افتاده ترين نگارش هاى نيايشى اوست.
متن مهج الدعوات بارها در بمبئى, تهران و بيروت به چاپ رسيده و چهل وپنج نسخه خطى از آن مى شناسيم. (نگر: سعدالسعود, تحقيق فارس تبريزيان الحسّون, ص١٤٢ـ ١٤٥)
بارها, از جمله در روزگار صفوى, به فارسى ترجمه شده كه نسخ متعدد ترجمه هاى آن نيز شناساست. (نگر: سعدالسعود, ص١٤١ و١٤٢; و كتابخانه ابن طاووس, ص٨٦)
فاضل ارجمند, آقاى فارس تبريزيان الحَسّون, از منتخب مهج الدعوات آگهى داده اند كه فرزند فيض كاشانى فراهم آورده است. (ر.ك: سعدالسعود, ص١٤١) اين نشانه اى ديگر از توجه خاندان فيض به ميراث علمى ابن طاووس است.
ترجمه مورد گفت وگوى ما از مهج, فراهم آورده محمّدتقى طبسى (به ضبط خودش در انجامه كتاب: ابن على بن على نقى) است كه به دستور شاه سلطان حسين صفوى (حكومت: ١١٠٥ـ ١١٣٥ق) فراهم آورده (نگر: ص١٠). البته وى مهج الدعوات را هم (ترجمه) كرده و هم (تصحيح). (نيز ر.ك: ص٥٥٠) طى كار به نسخه بدل ها هم توجه داده و حواشى اى هم نوشته كه سودمند است. انجامه كتاب تاريخ ١١١٧ق دارد.
در نشر كتاب متأسفانه ـ آن گونه كه ناشر تصريح نموده (ص٨) ـ پاره اى از عبارات طبسى را, البته در غير مواضع ترجمه دعا, دستكارى كرده اند. اين گونه تصرفات, بويژه اگر حدود و ثغورش معلوم نباشد, متن چاپى را از سنديّت تراثى و تاريخى ساقط مى كند.
ترجمه طبسى, مانند بسيارى ديگر از ترجمه هاى قدمايى, تقريباً تحت اللفظى است, ولى به خاطر پاره اى باريك بينى ها و ريزنگرى ها كه در ترجمه و توضيح به كار برده, مغتنم است و فايده بخش.
متأسفانه پژوهندگان و خوانندگان و ناشران, معمولاً به سبب سياق كهنه و تحت اللفظى, كم تر به اين گونه متن هاى مترجَم روى مى آورند و صدها نگارش دينى مترجم, خاصه از دوره صفويه, در كنج خزائن مخطوطات و كتابخانه ها مهجور و مغفول افتاده است; در حالى كه نشر اين ترجمه ها, اگرنه هميشه براى عموم, دست كم براى خواص, سودبخش و مفيد است و به تحكيم و تقويت روند ترجمه نگارش هاى دينى و فهم مامنامه هاى تراثى يارى خواهد رسانيد.
پس, از ناشر و طابع ترجمه مهج الدعوات كه آن را ـ بر بنياد دستنوشت نفيس آستانه مقدسه رضويّه(ع) و به مدد تنى چند از كوشندگان ـ چاپخش نموده است, سپاسگزاريم.
حسن ختام را متن و ترجمه نيايشى قرار مى دهيم كه به نقل از امير مؤمنان(ع) آمده و در خاتمه ترجمه مهج الدعوات جاى گرفته; تا هم سعادتى برده باشيم و هم خواننده ارجمند با نثر و شيوه ترجمانى طبسى آشناتر گردد:
اللهم إنى أحمدك على كل نعمةٍ واستغفرك من كل ذنبٍ وأسألك من كل خيرٍ واستعيذُبك من كل بلاءٍ ولا حولَ ولا قوة إلا باللّه العلى العظيم;
خداوندا! به درستى كه من ستايش مى كنم تو را بر هر نعمتى و طلب آمرزش مى كنم تو را از هر گناهى و سؤال مى كنم تو را از هر نيكويى و پناه مى برم به تو از هر بلايى و نيست قدرتى و نه توانايى مگر به خدا كه بلندمرتبه و بزرگ است او. (ص٥٤٩و٥٥٠) جويا جهانبخش
* حقيقت دينى در عصر ما, ويليام مونتگمرى وات. مترجم: ابوالفضل محمودى, ناشر: پژوهشكده فلسفه و كلام اسلامى وابسته به مركز تحقيقات و مطالعات اسلامى (دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم) چاپ اوّل, رقعى, ١٣٤ص.
ويليام مونتگمرى وات, اسلام شناس برجسته و استاد مطالعات عربى و اسلامى دانشگاه ادينبوراى اسكاتلند, دانشمندى مسيحى با دلبستگى خاص به اسلام است.
(حقيقت دينى در عصر ما) برگردان اثرى از وى با عنوان Religious Truth for Our Time به فارسى است. گويا اين نوشته از آخرين آثار وات است. برخى ديگر از آثار وات بدين قرارند:
ايمان و عمل غزالى, كتاب راهنماى قرآن, برخورد آراى مسلمانان و مسيحيان, فلسفه و كلام اسلامى, اسلام و مسيحيت امروز. در ميان آثار او, سه كتاب اخير به فارسى ترجمه شده اند. (ص١٣)
وات, در اين اثر كوشيده است تا به كسانى كه به اهميت ايمان دينى در جهان چند دينى روزگار ما باور دارند, نشان دهد كه چگونه مى توان حقيقت را در نظام هاى دينى گوناگون يافت و از آن به مثابه زبان مشتركى براى همگرايى و مشاركت بيش تر در جهت خير و رفاه مادى و معنوى انسان ها سود جست. (همان)
وى در اين اثر, سخن خود را با طرح برخى موضوعات اساسى, مانند محدوديت هاى ذهن و زبان آدمى و ماهيت حقيقت و واقعيت آغاز مى كند و پس از فراغت از اين گونه مباحث, به سمت طرح حقايق بنيادين عهدين و قرآن پيش مى رود و در پايان نيز جايگاه كنونى اديان و مشكلات نظرى و عملى فراروى آنها را به بحث مى گذارد. (همان)
مترجم اثر, در مواردى با افزودن پاورقى بر تمايز انديشه نويسنده با آنچه ميان مسلمانان رايج و معمول است, انگشت مى گذارد و خود در (مقدمه مترجم) مى گويد: (پر واضح است كه محتواى كتاب در هر حال, ديدگاه هاى يك نويسنده مسيحى غربى است و نمى تواند به طور كامل مورد تأييد مترجم باشد. به همين دليل در مواردى كه از اهميت بيش ترى برخوردار بود, پاورقى هايى بدان افزوده ام.) (ص١٤) البته اين موارد (پاورقى هاى مترجم) بسيار اندك و بيش تر افزوده هاى توضيحى است.
كتاب در شش فصل سامان يافته است كه عناوين آنها بدين قرار است: نارسايى هاى ذهن و زبان آدمى; حقيقت و واقعيت; حقيقت در عهدين; حقيقت در عهد جديد; خدا در ساير اديان; اديان در جهان امروز.
در فصل اول كه موضوع آن (محدوديت هاى ذهن و زبان آدمى) است, نخست ميان كاربردهاى اصلى و فرعى زبان, فرق مى نهد و عناوين استعارى, نمادين, تمثيلى و كنايى را از نوع كاربردهاى فرعى زبان مى شمارد. نتيجه گيرى نويسنده از تقسيم كاربردهاى زبان به اصلى و فرعى در دو نكته خلاصه مى شود:
اولاً كاربردهاى فرعى كلمات, تصورات دقيقى به ما ارائه نمى دهند. ثانياً هنگامى كه زبان به شيوه فرعى مورد استفاده قرار گيرد, آنچه ضد زبان اصلى بوده, لزوماً ضد زبان فرعى نخواهد بود. بنابراين اين كه (مثلاً) خدا تا حدّى شبيه پدر است (كاربرد فرعى), مانع از آن نيست كه تا حدّى نيز شبيه به مادر باشد (كاربرد فرعى مند).
در اين فصل, نويسنده سنجش اديان به وسيله نتايج آنها را, مهم تر از مقايسه نظرى آنها مى شمارد. بدين روى, ملاحظه كيفيت زندگى فردى و اجتماعى پيروان اديان ـ به عقيده نويسنده ـ سنجه مناسبى براى ارزيابى اديان است. وات در اين كتاب يادآور مى شود كه (به دليل محدوديت هاى زبان و شيوه هايى كه همه اديان آنها را به كار مى گيرند, تصويرى كه اديان از جهان ارائه مى دهند, در حد انتظار يك دانشمند, كامل نيست. با وجود اين, آنچه بايد بر آن تأكيد داشت اين است كه اديان, از جهانى كه ما انسان ها در آن زندگى مى كنيم و نيروهاى برترى كه از آنها تبعيت مى كنيم, شناخت كافى به دست مى دهد و اين شناخت براى ساختن يك زندگى رضايت بخش و بامعنا كافى است.) (ص٢٢)
(حقيقت و واقعيت) عنوان و موضوع فصل دوم كتاب است. وات در اين فصل, سخن خود را ناظر به پاره اى از پرسش هاى خاص و مربوط به حقيقت در اديان مى كند; اما پيش تر درباره ماهيت كلى حقيقت, به ويژه رابطه آن با واقعيات, سخن مى گويد. بدين روى مبحث (جايگاه الگوها در ادراك آدمى) را در طليعه سخن خود قرار مى دهد. او عناصر تشكيل دهنده الگوها را واقعيات مى داند و از اين رو علم را جست وجوى الگوهايى كه به لحاظ علّى مهم و يا بامعنا هستند, تعريف مى كند. (ص٣٠) مراد او از الگو در ادراك آدمى, دستگاهى است كه بتوان واقعيات را با آن توجيه و تفسير كرد. خطا يا صواب بودن اين الگو, بستگى چندانى به صحت واقعيات تشكيل دهنده آن ندارد. به گفته وات: (ممكن است عناصر تشكيل دهنده يك الگو تماماً واقعياتى درست باشند, اما الگويى كلى كه از آنها ارائه شده نادرست باشد.) (ص٣١) (حتى هنگامى كه همه جزئيات تشكيل دهنده يك الگوى كلى كاملاً واقعى نيستند, باز هم آن الگو مى تواند صحيح باشد.) (ص٣١)
وات, در ابتداى بحث از (ماهيت حقيقت) اعترافِ تكان دهنده اى دارد كه بسيار خواندنى است:
(امروزه بيش تر مردم احتمالاً فكر مى كنند كه به حقيقت پى برده اند, اما اغلب معلوم مى شود كه غربى ها از فهم پيچيدگى هاى حقيقت, عاجزند. آنها بسيار ظاهرانديش شده و تصور مى كنند كه تنها نوعِ حقيقت, حقيقت ظاهرى است.) (ص٣٧)
سپس نمونه هايى از ظاهرانديشى هاى غربى را يادآور مى شود, و بدين روى, بخش مهمى از هدف مورخان را فراهم ساختن تصويرى ارزشمند, پرمعنا و مهم از زندگى مى شمارد. وات در واپسين مباحثِ فصل دوم, اين پرسش را مطرح مى كند كه: (با توجه به اين كه گزارش هاى دينى, برگرفته از محدوديت هاى ذهن و زبان آدمى است, توصيفات دينى چگونه مى تواند درست باشد; چرا كه خود متضمن درجه اى از نقص و كاستى است؟) پاسخ او به اين پرسش, بدين قرار است:
(البته از اين منظر, در اظهارات دينى نقص وجود دارد, اما من معتقدم كه به رغم اين مطلب مى توان در اين گونه اظهارات اديان بزرگ, حد قابل توجهى از حقيقت را يافت كه خود مبناى مناسبى براى زندگى مى سازد. آنها ممكن است در برخى جهات ناقص باشند, اما از اين بهتر سراغ نداريم. كتاب مقدس مى گويد كه ما نمى توانيم چهره و حيات خدا را ببينيم و رؤيت سيماى خداوند مستلزم داشتن معرفتِ كامل به او است; با وجود اين, ممكن است گفته شود كه حقانيت تصويرى كه كتاب مقدس از واقعيات زندگى انسان و وابستگى اش به خداوند مى دهد, از طريق نتايج آن به اثبات رسيده است. يهوديان سه هزار سال از زندگى خود را و مسيحيان تمامى آن را بر اين تصوير بنياد نهاده و آن را ثمربخش يافته اند.) (ص٤٤)
فصل سوم كتاب كه حقيقت را در عهد عتيق مى جويد, با اين عبارات آغاز مى شود كه امروزه بسيارى از مسيحيان تنها تعداد كمى از عبارات عهد عتيق را برگزيده و مى خوانند و بقيه را كنار مى گذارند; با اين حال, عهد عتيق بخش مهمى از ميراث مسيحيان است. اگر ارزيابى كامل ترى از عهد عتيق و اهميت آن براى مسيحيان به عمل آوريم, مسائل فراوانى در مورد صحت آن وجود دارد. اين فصل, تلاشى است براى بررسى برخى از آن مسائل.
وات بررسى شواهد تحول دينى را, نخستين مسأله مورد بررسى خود, در اين فصل قرار مى دهد و پاره اى از شواهد تاريخى و نظرى را كه نشان مى دهد در اعتقاديات و اخلاقيات دينى يهوديان تحولاتى رخ داده است, يادآور مى شود. (ص٤٥ـ٥٠) سپس (حقايق بزرگ عهد عتيق) را برمى رسد و مى نويسد: (در پرتو يافته هاى نقد ادبى ديگر نمى توانيم عهد عتيق را به صورت ثبت تجربيات دينى ابراهيم, اسحاق و يعقوب و تبار ايشان به شمار آوريم, بلكه بايد آن را به صورت ثبت اين تجربيات, آن طور كه آخرين تدوين كنندگان اين كتب آنها را فهميده اند, بدانيم.) (ص٥١) وات حقايق بزرگ عهد عتيق را با اين عباراتِ پرسشى بيان و بررسى مى كند:
ـ آيا خدا ابراهيم را برگزيد؟
ـ آيا خداوند مسبب خروج از مصر بود؟
ـ آيا خداوند عبرانيان و سپس يهوديان را برگزيد؟
ـ آيا خداوند داود را بر تأسيس سلطنت قادر ساخت؟
ـ آيا خداوند انبياى بزرگ را فرستاد؟
ـ آيا خداوند مسبب تبعيد و بازگشت از تبعيد بود؟
ـ آيا خداوند, همچنان براى يهود رسالتى در نظر دارد؟
بررسى و پاسخ به اين پرسش ها, محتواى فصل سوم كتاب را تشكيل مى دهد. (حقيقت در عهد جديد) موضوع سخن وات در فصل چهارم كتاب (حقيقت دينى در عصر ما) است. وى نخست به يادها مى آورد كه (اناجيل چهارگانه, همانند كتب مختلف عهد عتيق, محصول فرايند پيچيده تدوين بوده اند.) (ص٦٩) سپس پاره اى از حقايق مورد نظر و قبول مسيحيان را برمى شمارد و درباره آنها به تفصيل سخن مى گويد; بدين قرار: معجزات, رستاخيز و ادعاى الوهيت عيسى. درباره معجزات مى نويسد: (مسيحيان اوليه, همانند ساير مردم آن زمان معتقد بودند كه خداوند مى تواند در روند عادى طبيعت, دخالت كند. همچنين عقيده داشتند كه انسان هايى كه منصوب خداوند هستند, مى توانند موجب حوادث غيرطبيعى و يا معجزه آساى مشابهى شوند.) (ص٧٠) وى سپس به پاره اى از معجزات حضرت عيسى كه گزارش اجمالى يا تفصيلى آن در اناجيل آمده است, اشاره مى كند. درباره رستاخيز عيسى(ع) نيز به مباحثى مربوط به صليب, صعود و بازگشت دوباره مى پردازد و حقيقت معاد را نزد مسيحيان با اين عبارات مى نماياند: (زندگى جاويد را مى توان به صورت زندگى و يا حياتى در قلمرو برترى از هستى و فراسوى زمان و مكان توصيف كرد; جايى كه فرد به معنايى در آن جا, با خدا به سر مى برد. وعده زندگى جاويد به مؤمنان در اين دنيا قابل تحقق نيست, اما مؤمنانى كه به نوعى آگاهى از حضور و همراهى خداوند در اين زندگى رسيده اند, مى توانند با خرسندى و اعتماد در انتظار چيزى كه در آن سو قرار دارد, به سر برند.) (ص٧٦)
در بخش (الوهيت عيسى) وات به دو مسأله اساسى مى پردازد: نخست برداشت عهد عتيق را درباره رابطه انسان و خدا برمى رسد و آن گاه دلايل كسانى از اولين پيروان عيسى كه او را خدا مى پنداشتند, مى پردازد. وات, اعتقادى به اين ندارد كه مسيحيان, براى عيسى مقام الوهى قائل بودند و شواهد اين عقيده خطا را گمراه كننده مى خواند: (بسيارى از مسيحيان به هنگام نيايش تصويرى از مسيح را پيش نظر دارند… اين امر در مجموع قرينه اى مناسب و تأييدى مهم بر اعتقاد به الوهيت عيسى است; اما نبايد فى نفسه به عنوان برهان تلقى شود.) (ص٨٢)
پايان بخش اين فصل, ارزيابى وات از اعتقاد به تثليث در ميان مسيحيان است. او اگرچه مسيحيت ناب و اوليه را از تثليث تبرئه مى كند و آن را به شوراهاى كليسا در قرون چهارم و پنجم نسبت مى دهد, اما بررسى آن را مفيد مى خواند و مى نويسد: (تثليث حتى به طور تقريبى به معناى سه موجود منفرد نيست, چه رسد به اين كه اجتماع خاصى از سه فرد باشد. او بيش تر تثليث را به سه نقش خداوند در هستى و يا سه جنبه از او تفسير مى كند و بدين طريق, تهمت سه گانه پرستى را از مسيحيان, مى پيرايد. (ص٨٤)
فصل پنجم كتاب درباره (خدا در ساير اديان) است. در اين فصل, سه موضوع, عنوان مباحثِ نويسنده اند: سرآغازهاى دين, فرهنگ و دين, خدا در اسلام. اين فصل از كتاب براى خواننده ايرانى, از همه خواندنى تر است; زيرا ديدگاه يك مستشرق منصف و در عينِ حال پراطلاع را از اسلام نشان مى دهد. وى در اين فصل مقايسه و سنجش هاى دقيقى را از اسلام و پيامبر او به قلم مى آورد و حضرت محمد(ص) را بارها با ديگر پيامبران عهد عتيق و جديد مقايسه مى كند. اين فصل را وات با اين ارزيابى پايان مى دهد: (من معتقدم كه ما بايد در همه مسائل, يعنى رشد و گسترش اسلام و تبديل آن به دومين دين بزرگ جهان پس از مسيحيت و نيز در برگرفتن حدود يك پنجم نوع بشر, دستِ خداوند را در كار ببينيم; به ويژه به اين دليل كه بنا بر ديدگاه كتاب مقدس, او (خداوند) در سرتاسر تاريخ بشر, حضورى فعال دارد.) (ص١٠٦)
مونتگمرى وات در آخرين فصل كتاب (فصل ششم) به بررسى مشكلاتى مى پردازد كه تمامى اديان در جهان امروز با آن مواجهند; مسائلى كه اگر امروز راه حلى براى آنها پيدا نشود, در جهان فردا نيز با آنها مواجه خواهند بود. (ص١٠٧)
از اين رو نخست به مشكلات جهان امروز مى پردازد كه برخى بدين قرارند: نياز به كار كمتر; بيكارى; نگرش عقلانى غربى در رسانه هاى گروهى و كتب و منشورات مهم; سلطه آژانس هاى بزرگ خبرى بر افكار عمومى و افزايش توقعات مادى مردم.
پس از آن وات به جايگاه كنونى اديان مى پردازد و به طور خلاصه مى گويد: (اين واقعيت كه جهان كنونى با همه اعصار گذشته خود تفاوت دارد, از دو طريق در اديان تأثير مى گذارد: يكى اين كه آنها در سطحى گسترده تر از هر زمان ديگر درهم مى آميزند و ديگر آن كه همه آنها ناگزيرند تا با مشكلات تازه اى دست و پنجه نرم كنند. به عقيده وات, اگر اديان پى ببرند كه شريك هم هستند, نه رقيب يكديگر, به تدريج حوزه همكارى آنها افزايش مى يابد و اين امر به پيشرفت در خير و رفاه مادى و معنوى ميليون ها انسانى كه در دنياى كنونى زندگى مى كنند, مى انجامد. (ص١٣٤) رضا بابايى
* آشنايى با علوم قرآنى, دكتر محمّدمهدى ركنى يزدى. ناشر: سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم انسانى دانشگاه ها (سمت) و بنياد پژوهش هاى اسلامى آستان قدس رضوى, چاپ اوّل, تابستان ١٣٧٩, وزيرى, ٢٢٣ص.
كتاب حاضر براى دانشجويان رشته زبان و ادبيات فارسى در مقطع كارشناسى نگارش يافته و منبع اصلى درس (آشنايى با علوم قرآنى) به ارزش دو واحد است.
نويسنده, پيش گفتار خود را به (تاريخ قرآن و علوم قرآنى) اختصاص داده و در آن از ضرورت شناخت قرآن نيز سخن گفته است. فصل نخست كتاب, شامل مباحثى درباره (وحى) است. وى, وحى را ارتباط با فراسوى جهان ناميده و نياز انسان را به وحى چنين گزارش مى كند: (اولاً آفريدگار دانا و توانا از راه لطف راهنمايانى از جنس انسان ها انتخاب كرد. تا حقايقى را كه از عقل و ديده آنان برتر است, به آنان واگويند… ثانياً براى برقرارى نظم و احقاق حق و جلوگيرى از تجاوز به حقوق ديگران, راهى جز وجود قانون و اعتقاد افراد به آن نيست; ولى قانونى جامع و عادلانه است كه از گروهى جانبدارى نكرده باشد و عدالت اجتماعى را به معنى واقعى در نظر گيرد و اين نيست جز قانونى كه آفريدگار به علم واقعى اش و با وحى به انبيا و رسالت دادن به آنها وضع و به بشر ابلاغ كرده است. (ص١٠ـ١١) سپس از خلوت گزينى و دوران آمادگى پيامبر(ص) براى دريافت وحى, آغاز وحى, معانى وحى, حالت پيامبر(ص) در گرفتن وحى, شناسايى وحى, پيام آور يا نابغه و فرق وحى با الهام و تجلى ضمير ناخودآگاه سخن مى گويد. وى ميان وحى و الهام پنج تفاوت را يادآور مى شود:
١. منشأ الهام براى شخص ملهَم معلوم نيست;
٢. الهامات يا تراوش هاى ضمير ناخودآگاه, جنبه فردى و خصوصى دارد;
٣. در كشف و درون بينى, ذوق و مواجيد عارفان دخالت دارد;
٤. كسى كه به او الهام شده مأموريت تبليغ آنچه را كه يافته است, ندارد;
٥. چنان كه در كتاب هاى تفسير و تاريخ قرآن نوشته اند, گاه وحى الهى براى مدتى قطع مى شود. (ص٢٣ و٢٤)
اين دست مباحث, موضوع مطالب فصل اول كتاب اند.
فصل دوم كتاب درباره نزول قرآن و مباحث مربوط به انواع نزول است. وى درباره تقارن نزول قرآن و شب قدر, نكته اى را بدين قرار يادآور مى شود:
(تقارن و همزمانى نزول قرآن با اين شب سرنوشت ساز بسيار قابل تأمل است و اين نكته باريك را مى رساند كه قرآن خود سرنوشت سعادتمندانه انسان ها را تعيين مى كند, و آن كه كتاب خدا را بر سر گذارد و انديشه قرآنى داشته باشد, يقيناً سرنوشتى خوش و فرجامى نيكو خواهد داشت و از بهترين تقديرها برخوردار مى شود.) (ص٢٩)
فصل سوم كتاب به قرائت قرآن و قاريان مى پردازد. اهميت قرائت, تعليم قرآن, اهميت خواندن و حفظ كردن قرآن, تعريف قرائت, اصحاب حافظ قرآن, قرّاى سبعه, سبب شهرت قرّاى سبعه, قرّاى عشره, قرّاى اربعةعشر, عوامل اختلاف قرائت ها, تواتر قرآن و اختلاف قرائت ها, ارزيابى قرائت هاى هفتگانه, شرط قرائت صحيح متواتر, قرائت حفص, تلاوت قرآن و ثواب آن, آداب قرائت قرآن, تجويد و آداب باطنى قرائت قرآن, عناوين اين فصل از كتاب است. (ص٢٧ـ٥٦)
عنوان كتابت قرآن كه نويسنده را به بحث هاى پردامنه (خط در عربستان) و (خط رايج در حجاز) كشانده است, موضوع فصل چهارم كتاب است. توضيحات نويسنده در اين باره ـ به رغم اختلافات بسيارى كه هست ـ بسيار اندك است. جا داشت كه با توجه به اين كه كتاب براى دانشجويان رشته زبان و ادبيات فارسى نوشته شده است, دراين باره بيش تر و دقيق تر سخن مى گفتند.
وى در اين فصل پاره اى از نوشت افزارهاى آن عصر را نام مى برد و از اهتمام مردم آن دوران به كتابت قرآن سخن مى گويد. (ص٦٣) به گفته نويسنده: (قرآن پژوهان براين عقيده اند كه زمان حيات پيامبر اسلام(ص) سوره ها و آياتِ مكتوب بر الواح و صحف همه گردآورى (تأليف) شد, و تعداد سوره ها و شماره آيات هركدام مشخص گشت و در حجره رسول خدا(ص) محفوظ بود; ولى بين الدّفتين درنيامد; يعنى به صورت كتابى با اوراق همانند پيوسته. زيرا وحى پايان نيافته بود و آيات به تدريج نازل مى شد. اين اقدام نخستين مرحله گردآورى كتاب خدا بود كه زير نظر مستقيم حضرت فراهم شد.) (ص٦٤)
نويسنده در پاسخ به اين سؤال كه رقعه هاى موجود در حجره رسول خدا(ص) پس از رحلت ايشان به چه سرنوشتى دچار شد, مى گويد: اين اوراق توسط على(ع) جمع آورى شد و در تاريخ به (مصحف على) نامبردار است. (ص٦٥)
مباحث بعدى اين فصل درباره جمع قرآن در زمان ابوبكر و مصحف امام يا قرآن عثمانى, شيوه تدوين مصحف امام, مدت نوشتن مصاحف و شماره آنها, رسم الخط مصحف, نابود كردن ساير مصاحف, سرگذشت مصاحف امام, نشانه گذارى حروف و اصلاح رسم مصحف است. (ص٦٦ ـ٨٢)
هفتمين فصل كتاب حاضر درباره اصالت قرآن كريم است. نويسنده در پاورقى توضيح مى دهد كه چون بحث تحريف ناپذيرى قرآن بيرون از حوصله و برنامه درسى دانشجويانِ رشته زبان و ادبيات فارسى است, از ورود مستقيم در آن صرف نظر كرده و به جاى آن به اصالت قرآن كريم پرداخته است. مراد وى از (اصالت قرآن كريم) صحت انتساب آن به خداوند و برجا بودن اوصاف و امتيازاتِ قرآن از زمان نزول تاكنون است. (ص٨٨) نام هاى قرآن و ترتيب و تنظيم قرآن, عنوان فصل هاى ششم و هفتم است. در فصل هفتم درباره تقسيمات سور و مباحث ديگرى از قبيل نام آنها سخن مى رود. (ص١٠٥)
نويسنده كتاب, مبحث (محكم و متشابه) را در فصل هشتم كتاب برمى رسد و در همان جا ضرورت تأويل و شرايط آن را يادآور مى شود. (ص١٢٢)
سير تفسير را در فصل نهم و موضوع معجزه را در فصل دهم برمى رسد. در مبحث سير تفسير (فصل نهم) پاره اى از ابتدايى ترين اطلاعات را درباره نخستين مفسران و طبقات المفسرين به دست مى دهد. در (تفسير در سده سوم) به اختصار درباره سير تطور و تكامل تفسير توضيح مى دهد (ص١٣٣) و پس از آن شمارى از مهم ترين تفاسير جهان اسلام را گزارش مى كند; كه بدين قرارند: جامع البيان فى تفسير القرآن, ترجمه تفسير طبرى, كشف الأسرار و عُدّةالابرار, رَوض الجِنان و رَوح الجَنان و مجمع البيان. پس از آن نگاهى گذرا به تفسير در عصر حاضر مى اندازد (ص١٤٢) و از تفاسير نامبردار اين قرن ياد مى كند. در اين فصل درباره ترجمه و انواع آن نيز سخن مى گويد.
همچنان كه گفتيم موضوع فصل دهم كتاب, بحث اعجاز قرآن است. نويسنده به سائقه مخاطبانش, اين بحث را با مزيتِ معجزه كلامى آغاز مى كند (ص١٥٨) سپس آياتِ تحدى را برمى شمارد. پس از آن وجوه اعجاز قرآن را برمى رسد. توضيح درباره هريك از اين وجوه, آخرين مباحث كتاب را تشكيل مى دهد. رضا عليزاده
* شكوه فقاهت (يادنامه آيت اللّه العظمى بروجردى)
تهيه و نشر: مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم, چاپ اوّل, ١٣٧٩, ٥٢٨ص.
معمولاً اساسى ترين نتيجه سمينارهاى گرامى داشت شخصيت ها, گردآورى و نشر مقالات علمى است; اعم از اين كه مستقيماً مربوط به آن شخصيت باشد يا اين كه در محدوده تخصص وى باشد. سخنرانى هاى علمى هم كه در سمينارها ارائه مى شود, معمولاً مضمون همان مقاله هاست.
مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, بدون صرف هزينه هاى ده ها ميليون تومانى, اقدام به گردآورى و نشر مجموعه مقالاتى جهت نكوداشت شخصيت هاى برجسته حوزه كرده است كه نتيجه آن تا حد زيادى نزديك به نتيجه سمينارهاست.
شكوه فقاهت دومين يادنامه اين مركز است كه به مناسبت چهلمين سال رحلت آيت اللّه العظمى حاج آقا حسين بروجردى به ياد ايشان نشر يافته است.
يادنامه با پيام مقام معظم رهبرى به مناسبت سى امين سال رحلت آيت اللّه بروجردى آغاز و پس از آن, بيانيه آيت اللّه بروجردى در اعتراض به اشغال فلسطين آمده است. سپس مقالات زير درج شده است:
١. نگرشى بر زندگى آيت اللّه العظمى بروجردى, على كريمى جهرمى.
نويسنده بيش تر به روحيات و خدمات آيت اللّه بروجردى پرداخته است. آيت اللّه كريمى جهرمى به خاطر سابقه طولانى در حوزه, بخش عمده مطالب را شفاهاً از ديگران شنيده است و تاكنون در جاى ديگر نشر نيافته است.
٢. القضاء, سيّد عبدالرسول شريعتمدارى جهرمى.
آيت اللّه بروجردى در حدود يك سال پيش از رحلت, مبحث قضا را در درس خارج, مطرح كرده است و آيت اللّه شريعتمدارى جهرمى آن را به رشته تحرير درآورده است. مطلب مهمى را كه معظم له مطرح كرده, اثبات عدم شرط اجتهاد در قاضى است; بلكه همين مقدار كه قاضى به احكام قضايى مسلط باشد و از طرف مجتهد جامع الشرايط نصب شود, كفايت مى كند. (به اضافه شرط هاى ديگرى چون: بلوغ, عقل و…)
٣. الصلاة في اللباس المشكوك, سيّد عبدالرسول شريعتمدارى جهرمى.
بحث از صحت يا عدم صحت نماز در لباس مشكوك, از مباحث مورد اختلاف ميان فقيهان است و رساله هاى مستقل متعددى در اين موضوع نگاشته اند.
بررسى نماز در لباس مشكوك, محور درس خارج فقه آيت اللّه بروجردى در حدود سال ١٣٧١ق بوده كه توسط آيت اللّه شريعتمدارى جهرمى به نگارش درآمده است.
٤. شرح حال علامه سيّد محمّد بن عبدالكريم طباطبايى, آيت اللّه آقاحسين بروجردى.
مرحوم سيّد محمّد بن عبدالكريم طباطبايى جد پنجم آيت اللّه بروجردى است كه در كتب تراجم و تاريخ شرح حال او ذكر نشده است. از اين رو آيت اللّه بروجردى در اين رساله شرح حال او را نگاشته و تا حدود زيادى شجره نامه ايشان را به طور اجمال و فهرست وار متذكر شده است.
اين رساله, يكى از آثار پر ارزش معظم له به شمار مى رود كه گوياى تسلط ايشان در علم انساب است.
٥. مزايا و خدمات مرحوم آيت اللّه بروجردى, شهيد مرتضى مطهرى.
چنان كه شهيد مطهرى در مقدمه اظهار مى دارد, وى در اين نوشتار به گوشه اى محدود و جزئى از خدمات آيت اللّه بروجردى پرداخته است. در اين مقاله, روش فقهى, ايجاد حسن تفاهم ميان شيعه و سنى, معرفى اسلام به كشورهاى ديگر, تأسيس دبستان و دبيرستان زيرنظر سرپرستان متديّن و تحت نظام در آوردن برخى از امور مرجعيت, مطرح شده است.
٦. آيت اللّه العظمى بروجردى قله رفيع فضيلت و تقوا, على محامد.
هدف اين مقاله, تبيين جايگاه علمى, فقهى و جنبه هاى اصولى و ساير علوم نقلى و عقلى آن مرد بزرگ است. در مقدمه, اشاره كوتاهى به شرح حال و برخى ويژگى هاى معظم له شده است.
٧. قاعده (مَنْ اَدَرَك) از نگاه آيت اللّه بروجردى, محمّد رحمانى.
اگر كسى تنها موفق به خواندن يك ركعت نماز در وقت آن شد و بقيه آن خارج از وقت بود, براساس قاعده (من أدرك) نمازش صحيح است و آيت اللّه بروجردى نيز آن را پذيرفته است. نويسنده با اجماع و روايات, ديدگاه معظم له را اثبات و به اشكالات, پاسخ گفته است.
٨. جامع كافى در نگاه آيت اللّه بروجردى, محمّدتقى دانش.
در مورد كتاب كافى افراط ها و مبالغه هايى شده است. نويسنده نمونه هايى از اين مبالغه ها را ذكر و پاسخ آيت اللّه بروجردى به آنها را يادآور شده است. در پايان, جهت روشن شدن تبحّر آيت اللّه بروجردى در علم رجال نظريه ايشان در مورد محمّد بن حسن ـ كه اهميت خاصى دارد ـ آورده شده است.
٩. نگاهى به كتاب جامع احاديث الشيعه, محمّدعلى سلطانى.
نقش آيت اللّه بروجردى در تدوين كتاب جامع احاديث الشيعه كار سترگ وى در حوزه حديث بود; اما آن گونه كه انتظار مى رفت مورد توجه قرار نگرفت. از نظر نويسنده مقاله, كم رنگى رويكرد به كتاب ياد شده, ناشى از ناآشنايى يا كم آشنايى محققان به ابتكارات موجود در اين جامع حديثى است. از اين رو نويسنده كوشيده است خواننده را از زواياى گوناگون با كتاب, آشنا سازد.
١٠. چشم اندازى بر ديدگاه سياسى آيت اللّه بروجردى, محمّد محمّدى اشتهاردى.
نويسنده براى اين كه روشن كند آيت اللّه بروجردى دين را از سياست جدا نمى دانست و خود در امور سياسى با فكرى باز و با در نظر گرفتن شرايط زمانى دخالت مى كرد, چند نمونه از دخالت هاى وى را در اين امور يادآور شده است; از جمله: برخورد با رضاخان, برخورد با محمدرضا پهلوى, و موضع گيرى شديد در برابر انقلاب سفيد.
در اين مقاله ديدگاه آيت اللّه بروجردى در مورد ولايت فقيه نيز تبيين شده است.
١١. محورهاى ضرورت اجراى عدالت, محمّدرضا حكيمى.
نويسنده ٥٢ اصل مهم را در موضوع محورهاى ضرورت عدالت يادآور شده است; از جمله: توحيد, نبوت عامه, نبوت خاصه, معاد, عقل, قرآن, غدير, خُطب فاطميه, نهج البلاغه, عاشورا, صحيفه سجاديه, ملاك تولّى, عقيده به ظهور, جهانى بودن اسلام, پيام خاص امام عصر(ع), وظيفه عالمان راستين, رفع تبعيض, انقلاب, تداوم انقلاب, مشروعيت حاكميت, ملاك اولوالامر بودن و….
١٢. أهل البيت والسنّة النبوية, محمّدمهدى آصفى.
محور بحث اين است كه پس از رحلت رسول خدا, آيا خداوند در مورد دينش مصدر مفتوحى ـ غير از قرآن ـ براى سنت پيامبر(ص) قرار داده است تا مسلمانان به آن رجوع كنند؟ آيا رسول خدا(ص) پس از خود, مورد مفتوحى براى سنتش قرار داده تا مسلمانان به دين خدا رهنمون شوند؟ يا اين كه سنت پيامبر(ص) پس از وفات, قطع شد و براى دست يابى به آن, راهى جز روايات صحابه از پيامبر(ص) وجود ندارد; با اين كه مشكلات تاريخى بسيارى براى دستيابى به روايات صحيح از رسول اكرم(ص) وجود دارد.
١٣. التجا, مرتضى حسينى نجومى.
در اين مقاله كوتاه, مطالبى درباره احترام به ساحت مقدس حضرت مهدى(عج) ارائه شده است.
١٤. هلال, على زمانى قمشه اى.
رؤيت هلال از جمله مباحث مهم و مورد اختلاف در فقه است. نويسنده, مباحث نجومى و روايى در مورد هلال را مطرح كرده است.
١٥. كتاب عبيدالله بن ابى رافع, على اكبر ذاكرى.
عبيدالله بن ابى رافع از ياران خاص و شيعيان مخلص و باوفاى اميرالمؤمنين(ع) بود. از آغاز خلافت تا واپسين لحظات زندگانى حضرت, سمت دبيرى ايشان را به عهده داشت. وى كتابى به نام تسمية من شهد مع أميرالمؤمنين الجمل و صفّين و النهروان من الصحابه داشته كه نسخه كامل و مستقلى از آن در دست نيست, ولى قاضى نعمان مصرى در كتاب شرح الاخبار, آن را آورده است كه نويسنده, ترجمه آن را ذكر كرده است.
١٦. بررسى و نقد روش استنباط احكام پس از رحلت رسول اكرم(ص), سيّد مهدى صانعى.
پاره اى از مقوله هايى كه نويسنده بدان ها پرداخته, عبارت است از: مفهوم اجتهاد در عصر صحابه و قرون اوليه, معناى اجتهاد, قياس, رأى و تأويل, ويژگى فقه تابعين, نكوهش اهل بيت از عمل به رأى و قياس در احكام دين, مكتب اهل بيت.
١٧. گناه و كيفر, سيّد نورالدين شريعتمدارى جزايرى.
از جمله مباحثى كه در فقه با موضوع عدالت ارتباط نزديك دارد, گناه و كيفر آن است. نويسنده با برداشت از ديدگاه فقهى آيت اللّه بروجردى مقاله را تدوين كرده و موارد زير را روشن ساخته است:
الف. گناه چون نافرمانى خداست, بزرگ و كوچك ندارد و همه بزرگ هستند. بزرگى و كوچكى گناهان از جهت مفاسد آنهاست.
ب. سه راه براى شناسايى گناهان كبيره وجود دارد: شمارش آنها در روايات, تعريف آن در روايات, تعريف و شمارش آنها باهم در روايات. آيت اللّه بروجردى راه اوّل را برگزيده است.
ج. حقيقت توبه, پشيمانى از گناه است كه گناه را از ميان برمى دارد.
د. عدالتى كه در قاضى, امام جماعت و… لازم است, با ارتكاب گناه كبيره از بين مى رود, نه با گناه صغيره.
١٨. تطوّر شيوه بيان احكام, سيّد عباس ميرى.
نخست نويسنده, سير كلى و كوتاهى از بيان احكام شرعى در عصر حضور و غيبت را تا زمان پديد آمدن رساله هاى عمليه پيش روى مى گذارد و آن گاه از منظر جامعيت, تقسيم بندى ابواب و فصول, ويژگى هاى نثر, جايگاه آن در ميان مردم و حوزه فقاهت, كاستى و قوّتى كه در رساله هاى پيشين وجود داشته, كندوكاو كرده است.
١٩. الاربعونات, محمّدجواد حسينى جلالى.
نويسنده به شرح روايت زير مى پردازد:
من حفظ على أمتى أربعين حديثاً ممّا يحتاجون إليه في أمر دينهم بعثه الله ـ عزّوجلّ ـ يوم القيامة فقيهاً عالماً.
همچنين نويسنده موارد زيادى از آيات و روايات را كه نشان مى دهد عدد چهل ويژگى خاصى دارد, ذكر مى كند.
٢٠. كاستى ها و بايستگى هاى تبليغ, على نصيرى.
مقاله در سه بخش زير تنظيم شده است:
شاخصه هاى عصر كنونى و دشوارى تبليغ, بايستگى هاى تبليغ, كاستى هاى تبليغ.
نويسنده, كاستى هاى تبليغ را چنين برمى شمرد:
فقدان مركز تربيت مبلغ, فقدان سازماندهى مطلوب مبلٌغان, فقدان شناسانامه لازم براى مكان هاى تبليغى, شيوه نامناسب حمايت مالى از مبلغان, فقدان خانه تبليغ, مقطعى بودن تبليغ.
٢١.فاطمه هاى ده گانه, مرتضى حسينى نجومى.
ده بانوى برجسته و فاضل بوده اند كه به (فاطمه هاى ده گانه) شهرت يافته اند. در اين مقاله, شرح حال مختصرى از آنان آمده است. فاطمه هاى ده گانه عبارتند از:
مادر سيد مرتضى, دختر سيّد مرتضى, دختر شهيد اوّل, همسر شهيد اوّل, دختر محمّدبن احمد عكبرى, دختر سيّد محمّد بن معيّه, مادر سيّد بن طاووس, دختر سيّد بن طاووس, دختر على منشار عاملى, دختر ملا محمّد شريف روى دشتى اصفهانى.
٢٢. خاطرات, عبداللّه امينى.
از جمله امورى كه در انسان ها از بعد معنوى تأثير فراوان دارد, ذكر خاطرات بزرگان است. در اين نوشتار, نمونه هايى از خاطرات قابل توجه از آيت اللّه بروجردى از زبان شاگردان معظم له گرد آمده است. سيّد حسن فاطمى
* ادبيات تطبيقى, محمّد غنيمى هلال ١٩٥٣م; ترجمه سيّد مرتضى آيت اللّه زاده شيرازى, ٦٨٩ص, انتشارات اميركبير, تهران, ١٣٧٣ش.
دكتر سيّد مرتضى آيت اللّه زاده شيرازى, از چهره هاى برجسته و ارجمند جامعه دانشگاهى بود. او را بارها در دانشكده الهيات و معارف اسلامى دانشگاه تهران ديده بودم. سرحال, سرزنده, بذله گو, مهربان و برخوردى در نهايت انسانى و جذاب داشت. مرگش ناباورانه بود و بى گمان بسيار را بر غم نشاند و دل و جان كسانِ بسيارى فَسُرد.
آنچه در پى مى آيد معرفى برخى از آثار اوست به خامه تنى چند از دانشجويانش كه با گزارشى از شرح حال و آثارش را در اين شماره به چاپ مى سپاريم تا يادى باشد نيك از آن فرهيخته مرد. روانش شاد و رحمت و غفران الهى بر او باد. سردبير
ادبيات هر ملتى در طول تاريخ خود از طرق گوناگون به جهان خارج راه مى يابد و با ادبيات جهان پيوند برقرار مى كند و از آنها اثر مى پذيرد و يا بر آنها اثر مى گذارد. بررسى و پژوهش اين تأثير و تأثرها و داد وستدهاى فكرى و ادبى ميان ملت ها و تلاش در جهت يافتن علائق و پيوندهاى تاريخى ميان آثار ادبى جهان, موضوع ادبيات تطبيقى است. بنابراين محور پژوهش در ادبيات تطبيقى, تبيين جريان هاى ادبى جهان و رابطه ملى و ميهنى با آنها و استمرار اين رابطه از طريق اثرگذارى و اثرپذيرى است. البته ترديدى نيست كه پژوهش و تحقيق در اين عرصه كار چندان آسانى نيست; چه, مقايسه ادبى ميان آثار آن دسته از نويسندگان و اديبان جهان كه داراى علائق و پيوندهاى تاريخى خاصند و كشف ريشه هاى تلاقى ادبيات در سطح جهانى, دانشى گسترده و عميق مى طلبد. از سوى ديگر توجه به اين شاخه از علم, ضرورتى انكارناپذير است; زيرا نيرومندترين وسيله تحكيم و كمال بخشيدن به حيات علمى و هنرى, ارتباط با جريان هاى فكرى, ادبى و هنرى جهان است و توجه به ادبيات تطبيقى يعنى بيرون آمدن از مرز ادبيات ملى و پيوستن به جرگه ادبيات جهانى و سپس بازگشت به خويشتن و غنا بخشيدن به انواع ادبى و تحكيم ارزش هاى فرهنگى از طريق ايجاد حركت, جنبش و پويايى و نوآورى و تقويت شخصيت قومى و تربيت ابعاد استعدادهاى اصيل و عدم توجه به اين شاخه از علم; يعنى عدم آگاهى به اصالت ادبيات خود و بى توجهى به ارزش هاى فرهنگى و ملى.
از اوايل قرن ١٩ميلادى اهميت ادبيات تطبيقى در اروپا شناخته شد و به عنوان علمى جديد در عرصه ادبيات جاى پاى خود را باز كرد. در سال هاى اخير تمام دانشگاه ها و مراكز علمى دنيا ـ به ويژه دانشگاه هاى فرانسه, ايتاليا و سويس ـ ادبيات تطبيقى را جزء برنامه كار خود قرار داده و از اهميت آن غافل نمانده اند. مثلاً در فرانسه ديپلم ادبيات تطبيقى يكى از شرايط احراز ليسانس در ادبيات است و در دبيرستان هاى آن كشور مبادى و مقدمات ادبيات تطبيقى جزء برنامه هاى درسى دانش آموزان قرار دارد. حتى در برخى كشورهاى عربى همچون مصر, ادبيات تطبيقى جايگاه ويژه اى دارد و كتاب هاى بسيارى در اين زمينه تأليف و يا به عربى ترجمه شده است. اما جاى بسى تأسف است كه ادبيات تطبيقى در ايران و به ويژه در دانشگاه هاى ما چندان شناخته شده نيست و نيز كتاب ها و يا حتى مقالاتى كه به موضوع ادبيات تطبيقى اختصاص داشته باشد و به ارتباط ادبيات فارسى با ادبيات جهانى بپردازد, بسيار اندك است. كاش اينك كه نويسندگان و محققان پاى در اين وادى كه البته بسى سهمناك و دشوار است, نمى نهند, مترجمان آستين همت بالا زنند و دست كم آثارى را كه به زبان هاى اروپايى و حتى گاه عربى درباره ادبيات تطبيقى نگاشته شده, به فارسى برگردانند, تا ضمن پرشدن اين خلأ علمى, دانشجويان و دانش پژوهان ما به اصالت ادبيات فارسى و ارتباط و پيوندهاى آن با ادبيات جهان بيش از پيش آشنا شوند. همان گونه كه استاد دكتر سيّد مرتضى آيت اللّه زاده شيرازى در اين كار پيش قدم شده, يكى از اين آثار با نام الادب المقارن نوشته محمّد غنيمى هلال را از عربى به فارسى برگردانده است كه اينك فرصت را مغتنم شمرده اجمالاً به معرفى آن مى پردازيم:
كتاب الادب المقارن با اين كه بيش از ٤٠سال از نخستين چاپ آن مى گذرد, داراى ارزش و اهميت فراوان است و هنوز مطالبش تازگى دارد. آگاهى گسترده مؤلف از منابع گوناگون و تسلط وى بر انواع ادبى شعر, نثر, نمايشنامه, داستان نويسى, حماسه سرايى و مكتب هاى ادبى و بيان مطالب با دقت و بى طرفى عادلانه ستايش ناقدان و پژوهندگان را برانگيخته است. همچنين نثر شيواى مترجم و توضيحات و تعليقات عالمانه وى كه خود مى تواند اثرى مستقل به شمار آيد; درخور تحسين است.
كتاب داراى دو بخش است: در بخش نخست مؤلف تاريخچه و ابعاد مختلف ادبيات تطبيقى و عوامل انتقال ادبيات را از يك زبان به زبان ديگر مورد بحث و بررسى قرار داده است. البته آنچه براى ما اهميتِ بيش ترى دارد, بخش دوم كتاب است كه به بررسى نمونه هايى از آثار ادب فارسى و تأثير و تأثر آنها در ادبيات جهان پرداخته است.
در نخستين فصل اين بخش, جهان شمولى ادبيات و عوامل مؤثر آن با ذكر نمونه هايى از آثار ادب فارسى و عربى و تأثير هريك بر ديگرى ارزيابى شده است و از آن جا كه به عقيده مؤلف رواج ترجمه موجب رواج سبك ها و ذوق هاى ادبى و انتقال آن از زبانى به زبان ديگر مى شود, صفحاتى را به بررسى ترجمه هاى پهلوى به عربى و عربى به فارسى از قبيل كليله و دمنه و ترجمه تاريخ طبرى اختصاص داده است. سپس انواع ادبى از قبيل حماسه سرايى, نمايشنامه نويسى و داستان نويسى به زبان حيوانات را در ادبيات فارسى, عربى, هندى و اروپايى بررسى كرده, و تأثيرات هريك را بر ديگرى برشمرده است. به ويژه تأثير شاهنامه, هزار و يك شب, كليله و دمنه, منظومه يوسف و زليخا و ليلى ومجنون در ادبيات جهان و مقايسه آنها با آثار مشابه خود, جايگاه ويژه اى دارد.
تأثير ادبيات پهلوى بر زبان عربى بخش ديگرى از فصل دوم اين كتاب است كه دربردارنده بحث و پژوهشى است درباره رساله هاى ادبى پهلوى از قبيل درخت آسوريك و رساله هاى شايست و ناشايست و نويسنده پيدايش كتاب هاى عربى المحاسن والاضداد منسوب به جاحظ (وفات ٢٥٥ق), المحاسن والمساوى از ابراهيم بن محمّد بيهقى و كتاب هايى از اين قبيل را تحت تأثير مستقيم ادب پهلوى دانسته است. تأثير عروض و قافيه عربى در عروض شعر فارسى از ديگر موضوعاتى است كه در اين بخش بدان پرداخته شده است.
فصلى ديگر از بخش دوم كتاب به موقعيت هاى نمايشى و ادبى اختصاص دارد كه مؤلف پس از ارزيابى چند نمايشنامه معروف اروپايى و تأثير آن در نمايشنامه هاى عربى به بررسى شخصيت هاى رمانتيك در داستان هاى ايرانى همچون شهرزاد در هزار و يك شب و رستم و سهراب در شاهنامه و تأثير آنها در ادبيات جهان و آثار نويسندگان دنيا پرداخته است.
فصل چهارم به تأثير نويسندگان در ادبيات ملت ها اختصاص دارد كه در بخشى از آن به طور خلاصه جايگاه نويسندگان ايرانى عربى نويس هم چون عبدالحميد كاتب و بديع الزمان همدانى و سبك نگارش آنان را ارزيابى كرده است. در بخشى از فصل پنجم, نويسنده تأثير شاهنامه در نمايشنامه پلئاس و مليزاند (ميزاند) اثر موريس مترلينگ را به خوبى نشان داده و صحنه هايى از اين نمايشنامه را اقتباس كامل از شاهنامه دانسته است.
بخش پايانى كتاب به مقايسه دو شاهكار حماسى ايرانى و يونانى يعنى شاهنامه و ايلياس اميروس, نفوذ شاهنامه در ادبيات جهان, فردوسى و ايلياد, سفر آسمان افلاك و ملائك در ادبيات ايران اختصاص يافته است. عنايت اللّه فاتحى نژاد
* سواطع الالهام فى تفسير كلام الملك العلاّم, ابوالفيض الفيضى الناكورى (م:١٠٠٤ق), مقدمه و تصحيح: سيّد مرتضى آيت اللّه زاده شيرازى (٦ج), تهران, ١٣٥٧ش.
تلاش براى فهم مقاصد قرآن و شكافتن جوانب گوناگون آن, عرصه هاى مختلف را در بر مى گيرد: تفسير آيات, شناخت علوم قرآن, ادبيات قرآن و آنچه به سبك بيانى قرآن مربوط مى گردد و جز آن. در اين ميان, دسته اى از دانشمندان شيفته قرآن بر آن شده اند تا با آفرينش آثارى هنرى در پيرامون قرآن, ضمن ارضاى حس هنرى خويش, ديدگان را به اين كتاب آسمانى خيره كنند و از اين رهگذر به آستان پرعظمت قرآن خدمت گزارند. يكى از اين نمونه هايى تحسين برانگيز و ستودنى آثارى است بسيار محدود كه با بهره گرفتن از كلمات بى نقطه (مهمله) به تفسير و تبيين كلام الهى پرداخته است.
تفسير (سواطع الالهام) از جمله همين نمونه هاست كه مؤلف آن (شيخ ابوالفيض فيضى ناكورى) (م:١٠٠٤ق) بر سبك و سياقى خاص به تبيين و تفسير مجموعه سوره هاى قرآن همت گمارده است. كار او در جاى خود خيره كننده و درخور تحسين است و نشانه قدرت و توان شگرف او در شناخت لغت و ادبيات, اما ناگفته پيداست كه پرده برگرفتن از معانى آيات قرآن به اين شيوه, كارى است بس دشوار كه شايد چندان وافى به مقصود نباشد.
با اين همه, (سواطع الالهام) ويژگى هاى درخور توجهى نيز دارد كه از جهاتى با تفاسير (معجمه) پهلو مى زند. مؤلف در جاى جاى اين تفسير سعى كرده است عناصر مقوّم تفسيرى را در كتاب خود وارد كند تا از اين رهگذر بر جنبه تفسيرى آن بيفزايد. نخستين صفت برجسته (سواطع الالهام) همان به كارگيرى صرف حروف مهلمه است; اما مى توان خصوصيات جالب ديگرى نيز در آن يافت كه يكى از آنها ارائه تصويرى كلى و مجموعى از مطالب كل يك سوره, پيش از ورود به مباحث تفسيرى است. كار مفسر از اين جنبه, حائز اهميت فراوان است. نزول تدريجى آيات و مخفى ماندن وجه ارتباط صدر و ذيل پاره اى آيات, مانند (آيه ٣ سوره نساء, آيه ٣٣ سوره احزاب, آيات ٣و٦٧ سوره مائده و…) و نيز حذف ها و ايصال ها در متن قرآن و عوامل ديگرى از اين دست كه در جاى خود قابل مطالعه و بررسى است, باعث شده است كه برخى از دانشمندان مسلمان و عمدتاً مستشرقان