آیینه پژوهش

آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٢

معرفي هاي اجمالي



هنر و معمارى اسلامى, ريچارد اتينگهاوزن والك گرابر, مترجم: دكتر يعقوب آژند, سمت, ١٣٧٨, ٦٢٠ص.
هنر و معمارى و انواع تزيينات و آثار به جا مانده از پيشينيان, يكى از متقن ترين و دقيق ترين منبع ها و مأخذهاى پژوهش و تحقيق در گذشته و تاريخ ملت ها است. مردمى كه از هنر و معمارى بهره اى نبرده اند, تاريخى ندارند, و دير يا زود غبار فراموشى بر چهره آنان خواهد نشست و نامشان از سياهه تمدن ها پاك خواهد شد. معمارى و هنرهاى تزيينى به جا مانده, تاريخ مكتوب ملتى است كه به جاى كاغذ, آن را بر مواد و مصالح ماندگارتر نگاشته اند. بررسى و كشف اين قبيل اسناد و منابع و پژوهش در شيوه هاى تفسير و قرائت آنها از وظايف سنگين و جدى هر ملتى است كه به گذشته خويش علاقه دارد و تاريخ خود را ارج مى نهد.
دنياى اسلام كه در دوره هاى گوناگون قلمرو وسيعى از جهان را در خود جاى داده و فرهنگ ها و ملت هاى بى شمارى را در خود هضم كرده و از دستاوردهاى هنرى آنان بهره گرفته و شكوفا گشته است, مجموعه هاى بسيار غنى و ارزشمند از انواع هنرها را در گذشته خود دارد. فراوانى و گستردگى آن از يك سو و تنوع و زيبايى هاى آن از سوى ديگر هنر و تزيينات اسلامى و معمارى جهان اسلام را بسيار غنى و جالب توجه ساخته است. كم توجهى و سهل انگارى بسيار مسلمانان در حفظ و حراست از آنها و بى اعتنايى به كشف و بازسازى آثار هنرى مدفون در سده هاى گذشته ضربات جبران ناپذيرى بر آثار هنرى مسلمانان زده است; ولى جاى خوشبختى است كه اولاً در سده اخير و به ويژه در دهه هاى پايانى آن, رويكردى هرچند ناكافى به ميراث هاى فرهنگى در جهان اسلام بوجود آمده است; و ثانياً غربيان كه پيش ترها به اين فكر افتاده بودند, علاوه بر انتقال مقدار معتنابهى از ميراث هنرى جهان اسلام به غرب, توجهى جدى به پژوهش هاى آكادمى و نيز ميدانى درباره ميراث هنرى اسلام كرده اند و آثار قابل مطالعه اى براى جامعه بشرى ارائه كرده اند. تأسيس رشته هاى دانشگاهى براى مطالعه هنر و معمارى اسلامى در كشورهاى اسلامى و نيز جهان غرب از جمله تلاش هاى قابل تقدير مى باشد و دستاورد اين رويكردها آثار ارجمندى است كه نمونه آن كتاب (هنر و معمارى اسلامى) مى باشد.
اين كتاب در واقع جلد اوّل از مجموعه دوجلدى است كه توسط اُلگ گرابر و ريچارد اتينگهاوزن تأليف شده و تا قرن هفتم هجرى را در بردارد و جلد دوم آن كه از قرن هفتم تا قرن چهاردهم هجرى را شامل مى شود توسط بلر بلوم و شيلا بلوم تدوين شده است; و مترجم نشر جلد دوم را در مقدمه جلد اول وعده داده است.
الگ گرابر در مقدمه اى كه بر اين جلد نوشته يادآور شده است كه: (مرحوم پروفسور ريچارد اتينگهاوزن در سال ١٩٥٩ ميلادى از من خواست تا او را در تهيه كتابى در زمينه هنر اسلامى براى انتشارات پليكان همراهى كنم; بيش از پنج يا شش سال طول كشيد تا كتاب را طراحى كرديم و بخش اعظم آن را نوشتيم, ولى هنگامى كه همه فصول آن تا فتوحات مغولان در سده هفتم/ سيزدهم ميلادى تهيه و آماده شد, به دليل تعهدات ديگر ناچار شديم آن را ناتمام رها كنيم. در آن زمان چندان پذيرفتنى نبود كه معرفى هنر اسلامى بيش از يك مجلد را در برگيرد, اما با گذشت بيست سال و اندى ميزان قابل ملاحظه اطلاعات و پژوهش هاى خلاق و عمق يافتن تخصص ها در مطالعات هنر اسلامى, و به ويژه علاقه مضاعف بدان در جهان اسلام, موجب شد تا هنر اسلامى در دو مقطع عمومى ـ هنر اسلامى در تاريخ ميانه تا سال ٦٣٩هـ.ش/ ١٢٦٠ ميلادى و هنر اسلامى در زمان امپراتورى هاى بزرگ اسلامى ـ بررسى شود.)
نويسندگان كتاب, سه فصل مشخص براى پژوهش خود در نظر گرفته اند: بخش نخست دوران استقرار خلافت اسلامى است, بخش دوم دوره فروپاشى خلافت است و دوره سوم از قرن پنجم تا قرن هفتم است.
در دوره نخست به بررسى هنر و معمارى در صدر اسلام, خلافت امويان و خلافت عباسيان پرداخته اند. در فصل اوّل اين دوره كه عنوان (ظهور اسلام و فضاى هنرى صدر اسلام) دارد, به بيان چگونگى توفيق پيامبر(ص) در پى ريزى پايه هاى امپراطورى شكوفايى كه از سويى تا جنوب فرانسه ادامه داشت و از سوى ديگر به دره سند رسيده بود, مى پردازد و آن گاه گذشته هنر و معمارى در جهان عرب را پيش از اسلام بررسى كرده ضمن تأكيد بر فقدان ديدگاه هنرى در بين آنان يادآور مى شود: (فضاى رشد مذهبى و انديشگى و اجتماعى قبل از اسلام در بردارنده مفاهيم و حالاتى خاص از انديشه و رفتار بود و اين امر در گسترش دين اسلام و هنر خاص آن تأثير بسزا داشت.) (ص٦) اين مفاهيم و حالات را اعتقاد به حرمت كعبه در بين اقوام مجاز مى شمارد.
نويسندگان بر اين باورند كه قرآن مجيد درباره زيبايى شناسى, نقاشى, پيكرتراشى و ساير هنرها سكوت كرده, با وجود اين دربردارنده شمارى آيات دقيق و نيز گرايش هاى عمومى است كه در هنر آينده اسلامى تأثير بسزا داشت.) (ص٧) آنان اين تأثير را در چگونگى جانشينى هنر كتابت و كتيبه نگارى به جاى شمايل نگارى در تزيينات معمارى نشان مى دهند و مى نويسند: (اسلام از همان ابتدا جاى بازنمايى هاى شمايل نگارانه و نمادين و عملى هنر مسيحى و بودايى را گرفت و اين كار با كتيبه نگارى آيات قرآنى و آثار ديگر به وقوع پيوست, كتابت و كتيبه نويسى نه تنها پاره لايتجزى تزيين عمارت و اشياى هنرى شد بلكه اهداف و نيات آن را نيز به نمايش گذاشت. افزون بر اين, در نقل آيات الهى قرآن و مثنى بردارى از آن نهايت دقت و ظرافت به عمل آمد. بر اثر آن خطاطى و خوش نويسى به غير از قرآن به كتاب هاى ديگر هم سرايت كرد و مادر همه هنرها شمرده شد.) (ص٩)
مؤلفان كتاب ضمن تبيين عوامل مؤثر در شكل گيرى هنر اسلامى در دوران ده ساله هجرت به چگونگى تأثير هنرهاى سرزمين هاى فتح شده در هنر اسلامى پرداخته و تأثير معمارى دو ايالت ثروتمند امپراطورى بيزانس يعنى مصر و شامات, جذب هنرمندان و سنت هاى ديرينه هنرى امپراطورى ساسانى, حوزه ارمنستان, هند و آسياى مركزى به جهان اسلام سخن مى گويند و يادآور مى شوند كه: (عرب هاى فاتح با سنت هاى اندك شمار و آموزه محدود هنرى خود در جهانى رخنه كردند كه هم به لحاظ مضامين و قوالب هنرى و واژگان عمومى خاص آن بسيار پرمايه و غنى بود و هم در اين مقطع تاريخ خود, بيان عميقى از قوالب و اشكال هنرى خويش داشت.) (ص١٣)
پس از پايان پذيرى خلافت راشدين, امويان با بهره گيرى از فرصت هاى بدست آمده, امپراطورى اموى را پى ريزى كردند. اينان كه خود را از قيود خلافت تا حدودى دور كرده و به سيستم پادشاهى روى آورده بودند, از فرهنگ و تمدن همسايگان سابق خود بيشترين استفاده را برده و نظام و سيستم آنان را به گونه اى در حاكميت خويش بازسازى كردند و جاى مناسبى براى هنر و تجملات كه معمولاً از رفاه و تنوع طلبى تأثير مى پذيرد, ايجاد كردند. نقش غنايم جنگى و نيز اسيران كه گاه بين آنان هنرمندان برجسته ديده مى شود, در اين تحول جدى بود و تأثيرات هنرى جهانى جديد و دلفريبى پيش روى آنان گشود. مؤلفان محترم از اين قبيل تأثيرات چنين گزارش مى دهند:
(هنر امويان را بايد در زمينه اى از خلاقيت فعال براى ايجاد حالتى جديد از زندگى بر پايه الگوهاى كهن و رابطه سازمان نيافته, ولى آگاهانه, از چند فرهنگ باستانى برنگريست.) (ص٢٠) بقاياى دست كم شصت بناى به جا مانده از دوران اموى و نيز اطلاعات و شواهد متونى كه مى تواند در بازسازى نماى معمارى امويان كمك كند, كار تحقيق و پژوهش درباره هنر امويان را تا حدودى از پيچيدگى و دشوارى رها كرده است. بر همين اساس مؤلفان اين كتاب با تقسيم آنها به پنج گروه, قبةالصخره در بيت المقدس, مساجد جامع اوليه, مساجد وليد اوّل, كاخ ها و ساير عمارات غيرمذهبى و هنرهاى تزيينى به توضيح هنر عصر اموى پرداخته اند.
معمارى قبةالصخره تقليدى است از شيوه معمارى امپراطورى مسيحى همچون معمارى مارتيريه [Martyria] كه آن را بهره گيرى دوباره از فنون و مضامين بيزانسى مى شمارد. (ص٢٢) اما تأكيد مى كنند كه دست كم در سه قلمرو, از سنت هاى سرزمينى كه در آن بنا شده دور شده اند: در ماهيت تزيين موزاييك, در رابطه بين معمارى و تزيين و در تركيب بندى نقش ها. (ص٢٣)
معمارى مساجد جامع را ساده و به پيروى از نقشه خانه پيامبر(ص) در مدينه مى دانند. (ص٢٦) گرچه تأكيد مى كنند كه بعدها مساجدى با ويژگى متفاوت بوجود آمد, از جمله اين ويژگى ها ايجاد بخش مقصوره در وسط ديوار سمت قبله و بناى مناره در بخش خارجى مساجد بود.
مساجد وليد بر پايه علاقه به اعتبار امپراطورى و تبيين قدرت نو يافته از شكوه ويژه و معمارى قابل مطالعه اى برخوردار گشت; وى مساجد بزرگى در دمشق ـ كه بايد آن را بنايى تمام عيار اسلامى دانست ـ و مدينه و بيت المقدس ساخت. نويسندگان كتاب گزارش دقيق از اين گونه مساجد داده اند.
آثار معمارى غيرمذهبى امويان بيشتر در بناى كاخ ها و قصرها نمود يافته است كه از جمله آنها قصر الحبر شرقى است كه (در نظر باستان شناسان و به لحاظ فنون تاريخى (بخصوص آبرسانى و ساخت آن) و نيز از حيث جامعه شناسى تاريخى سندى ارزشمند و مهم است.) (ص٣٧)
قصر خرّانه, جبل سيس, رُصافه, خِربة المنيه, قصر الحير غربى, مَشتّى, قُصير عَمره و خربة المفجر ديگر بناهاى تاريخى به جا مانده از امويان است. [ص٣٨] مؤلفان كتاب بر اين باور هستند كه (با اين كه هنر اموى در نقاشى هاى ديوارى (فرسكو) و پيكرتراشى انسانى ناموفق و بى سليقه بود, در قبةالصخره, خربة المفجر و موزائيك هاى دمشق و در بناى پيشين قصر مشتى پاره اى از مهم ترين آثار قرون وسطاى متقدم را پديد آورد.) (ص٥٣)
با روى كار آمدن عباسيان هنر اسلامى از گسترش بيشترى برخوردار شد. شهرهاى جديد با معمارى هاى تازه به وجود آمد و آثار هنرى ديگرى بر مجموعه آثار هنرى اسلامى افزوده شد. (منابع ادبى و بعضى از جنبه هاى هنرهاى تزيينى نشان مى دهد كه سنت هاى هنرى عباسيان چنان تأثير توانمندى در آثار معاصر داشت كه آنها را در نواحى گوناگون به هم نزديك ساخت.) (ص٩٧)
نويسندگان كتاب گزارش مفصلى از معمارى شهرهايى كه توسط عباسيان بنا شده, مراكز مذهبى و مساجد, كاخ ها و مراكز غير مذهبى از قبيل آثار عام المنفعه, هنرهاى تزيينى از قبيل سفالگرى, چينى, كندكارى روى چوب, كاشى كارى, ارائه مى دهند و به هنر كتاب آرايى و نقاشى توجه ويژه مى كنند و به تفصيل آن را گزارش مى كنند.
در همان زمان كه خلافت عباسيان در شرق جهان اسلام حاكم بلامنازغ بود, در سرزمين هاى غرب اسلامى حاكميت شاخه اى از امويان ادامه داشت. مؤلفان كتاب اين بخش را به طور مستقل بحث كرده و از هنر و معمارى آن گزارش كرده اند و بر اين باور هستند كه (جهان غرب اسلامى در سده هاى ششم و هفتم هـ/ دوازدهم و سيزدهم ميلادى در قلمرو معمارى به اندازه همتاى همزمان خود خاورميانه نتوانست نوآورى و تازگى و درخشندگى پديد آورد…. با اين همه دنياى مغرب از دو طريق در تحولات فراوانى كه از خصوصيات خاص جهان اسلام آن روزگار بود, شركت داشت اولاً, معمارى ساختمان آن از چند مركز محدود ديوانى و فرهنگى, همچون قيروان و قرطبه و چند شهر جديد, كوه هاى اطلس و كرانه هاى ساحلى افريقاى شمالى بسط و گسترش يافت…. ثانياً بناهاى غرب اسلامى هم با گنبدهاى خاص خود فريبندگى خاصى داشت; اگرچه ساخت نمونه هاى مراكشى آن چشمگيرتر از بناهاى ايرانى نبود, نوعى نوآورى تزيينى درخشان در آن به چشم مى خورد كه براى سده هاى متوالى معمارى غرب اسلامى را در صدر قرار مى دهد.) (ص١٨٣)
گزارش هنر و معمارى فاطميان در شمال افريقا و مصر, از بخش هاى خواندنى كتاب است; آثار به جا مانده از اين دوران بسيار فراوان و زيباست, هنر در عصر فاطميان بسيار شكوفا بود و به كارى تخصصى تبديل شده بود و به قول نويسندگان كتاب (هنرها و صنايع به حدى تخصصى شد كه شمار طبقات مختلف هنرورزان آن به حدود ٢١٠ رسيد و اين رقم قابل مقايسه با شمار حدود ١٥٠ طبقه روم نيست.) (ص٢٤٤) در هنر فاطميان ابتكارات و رويكردهايى ديده مى شود كه در هنرهاى قبل از آن كمتر بود از جمله (علاقه شديد به بازنمايى طبيعى پيكره هاى انسانى كه به تقليد از ميراث مديترانه اى مصر داشتند, از بخش هاى ديگر جهان اسلام بود.) (ص٢٥)
گزارش هنر و معمارى در ايران و آسياى مركزى فصل ديگرى از اين كتاب است كه مؤلفان در آن گزارشى مبسوط از معمارى مساجد جامع, الگوهاى معمارى آنها, آرامگاه هاى موجود در ايران و معمارى آنها, بناهاى غير مذهبى از قبيل كاخ ها, باغ ها, حوض ها و كوشك ها و نوع معمارى و مصالح به كار رفته در آن و نيز هنرهاى تزيينى ايران داده اند و بر اين باور هستند كه (اين دوره از نظر هنرى دوره بى نظيرى است; زيرا در آن پس از تجارب زياد سنت هاى ديرينه هنرى با شرايط جديد منطبق و دمساز شده است. طبيعتاً مصالح و رسانه ها بر طبق توان و سنت و نيازهاى جديد با يكديگر فرق دارند.) (ص٣٠٧)
نويسندگان در خصوص شروع توليد وسيع سفالينه در ايران و مراحل توسعه آن بر پايه اشياى مكشوفه, سه منطقه و دوره را الهام بخش مى دانند. نخست هنر دوره ساسانى و مخصوصاً طرح هاى روى سينى هاى سيمين آن, دوم هنر سفالگرى عراق عربى به ويژه سفالينه هاى دوره سامرا و سوم هنر سفالگرى چين.
در توضيح هنرهاى تزيينى افزون بر سفالگرى, از شيشه گرى, تراشكارى, فلزكارى, مفرغ و برنجكارى, پيكرتراشى, طرازكارى, مذهّب و نقاشى نيز بحث مى كنند.
نويسندگان كتاب در ضمن دو مبحث, معمارى و تزيينى را به طور مستقل نيز مورد بحث قرار داده اند كه از نظر زمانى بين قرن پنجم تا هفتم را در برمى گيرد. در اين دو فصل با توجه به تنوع و عدم يك پارچگى حاكميت در قلمرو اسلام كه موجب تنوع و فراوانى هنر معمارى و تزيين گرديده مناطق مختلف را از زاويه پژوهش هاى معمارى و تزيين مورد بررسى مستقل قرار داده به اين نتيجه رسيده اند كه سه عامل مهم در تحول و توسعه هنر در اين دو قرن نقش داشته است: (١. تعادل و موازنه جديد بين گروه هاى نژادى و زبانى; ٢. تجزيه اقتدار سياسى در چهارچوب سلسله مراتب سست قدرت خلافت كه به رشد عظيم مراكز شهرى و فعاليت هاى مربوط به آن انجاميد; ٣. تجديد حيات تسنن كه انجام آن در محدوده مسؤوليت هاى دولت و افراد قرار گرفت; لكن در حاشيه آن, تصوف باقى ماند و بشدت در بين آحاد مردم و تشكيلات اجتماعى جذب شد.)
بهره گيرى مؤلفان از منابع و مآخذ فراوان و ارائه تصاوير از معمارى ها و اشياى تزيينى مكشوفه و ترجمه خوب و پاورقى هاى محدود اما به جاى مترجم از ويژگى هاى بارز اين كتاب است و آن را سودمند و خواندنى ساخته است.
* هنر و جامعه در جهان ايرانى, به كوشش: شهريار عدل, انتشارات توس, ١٣٧٩, ٣٩٦ص.
هنر يكى از ابزار ارزشمند و دقيق براى پژوهش و مطالعه در لايه هاى ظريف و پيچيده جامعه ها است. بسيارى از آگاهى ها و اطلاعاتى كه بيان مكتوب, توان ثبت و ضبط دقيق آنها را ندارد, هنر با چيرگى و قدرتى كه دارد مى تواند آن را در سينه خود براى ساليان سال نگه دارد. از آنجايى كه بيان مكتوب پيام ها را صريح و بى پرده بيان مى كند, همواره مجبور به پذيرش شرايط و اجبارهاى قدرت هاى معاصر خود است و در نتيجه از كنار بسيارى از آگاهى ها چشم بسته مى گذرد و در گزارش آنها تنگ چشمى به كار مى بندد; در حالى كه هنر زبان پُر تاب است, چهره خويش را بر همه يكسان نمى نمايد و سفره دل خود را به تناسب توان مخاطبش مى گسترد و اجبارهاى عصر را در لايه هاى گوناگون خود چنان سردرگم مى كند كه بتواند به سلامت از آن بگذرد. افزون بر آن كه هنر زبانِ گاهِ ناتوانى و تنك مايگى زبان مكتوب است, زبان بى زبانى ها است و برخلاف زبان مكتوب كه ديده و خرد براى بازخوانى آن بسنده است, در زبان هنر بى يارى دل از آن دو كارى چندان ساخته نيست. گرهى كه هنر و جامعه را برهم متصل مى كند, بسيار قوى تر و ماندگارتر از گرهى است كه نوشته و جامعه را برهم پيوند مى زند. در هنر روح روزگار تبلور پيدا مى كند و آيينه اى است كه اگر ديده اشارت بين بر آن بنگرد, همه يك دوره تاريخى را يكجا در آن تماشا مى كند. در يك تابلو نقاشى و يا يك برج تاريخى و يا يك كاسه سفالين, مورخ آشنابه زبان هنر افزون بر جايگاه هنر در جامعه اى كه آن قطعه هنرى از آن باقى مانده, مى تواند وضع اقتصادى, روابط اجتماعى, نوع تفكر, اوضاع فرهنگى, باورها و اعتقادات, موقعيت طبقاتى قشرهاى اجتماعى, روابط بين المللى, اوضاع نظامى و ده ها نوع آگاهى ديگر را از آن بيرون بكشد و در اختيار نسل خود بگذارد. از اين رو آثار هنرى و ميراث فرهنگى جامعه, كتابخانه عظيم و ارزشمندى است كه همواره بر روى محققان و پژوهشگران گشوده است و مى تواند بسيارى از زواياى كور تاريخى را براى نسل كنونى بگشايد. مطالعه و پژوهش هايى كه در اين حوزه انجام مى گيرد بسيار ارزشمند و قابل تقدير است و بر كسانى كه اين مهم را بر دوش كشيده اند بايد دست مريزاد گفت.
از جمله كارهاى خوب و تحسين برانگيز كوشش آقاى شهريار عدل است كه تصميم بر عرضه سلسله (جهان ايرانى) گرفته است. وى درباره چون و چراى تلاش خود مى گويد: (جهان ايرانى نه تنها منحصراً به بررسى هنر و جامعه, به ويژه در دوران اسلامى خواهد پرداخت, بلكه كوشش خواهد كرد كه در هر شماره يك يا چند مبحث را عميقاً در داخل محدوده ياد شده مورد مطالعه قرار داده, ارتباط گفتار يا گفتارها را براى استفاده بيشتر با ارائه فهرست هاى گوناگون تحكيم بخشد).
از اين سلسله اكنون تنها يك شماره به بازار كتاب گام نهاده است و همين يك نمونه به خوبى توانمندى آقاى عدل را مى نماياند. در اين شماره در چهار بخش نقاشى, هنر فلزكارى, سفالگرى و معمارى, مقالاتى از نويسندگان گوناگون داخلى و خارجى چاپ شده است. در بخش نقاشى چهار مقاله وجود دارد كه طولانى ترين آن مقاله بررسى نقاشى ايران به قلم ب.و. رابينسون, موزه دار افتخارى موزه ويكتوريا و آلبرت لندن به ترجمه آقاى كرامت اللّه افسر است. در اين مقاله سير هنر نقاشى از نيمه دوم سده هشتم هجرى قمرى تا پايان دوره ناصرى مورد بررسى قرار گرفته است. وى تاريخ نقاشى را از دوره سلسله جلايرى كه نقاشى را در ايران زنده كردند و شخصيتى چون احمد موسى ابتكارات جديدى در نقاشى به عمل آورد و مكتبى از خود به جاى گذاشت, آغاز مى كند. از كارهاى احمد موسى, عبدالحيّ و جنيد ياد مى كند و حادثه تأسف بار حرّاج نقاشى هاى ارزشمند شاهنامه مشهور به شاهنامه دِموت سوداگر را توسط محمدعلى شاه در برابر پول عطر و لباس زنانش ذكر مى كند. (ص١٧) نقاشى هاى خاندان اينجو در شيراز, نقاشى هاى حوزه هند غربى, نقاشى هاى دوره آل مظفر, سلطان محمد جلاير, اسكندر سلطان, بايسنقر ميرزا, ابراهيم سلطان, تركمانان, نقاشى هاى منطقه هرات در قرن نهم, دوره امپراطورى الغ بيك در سمرقند, نقاشى هاى سلطان ميرزا و بهزاد در هرات, نقاشى هاى دوره اوليه صفويه در تبريز, ابراهيم ميرزا در خراسان, نقاشى تجارى خراسان و استرآباد در اواخر قرن شانزدهم ميلادى, دوره اسماعيل دوم صفوى در قزوين, نقاشى هاى كه در قرن دهم هجرى در شيراز انجام گرفته, شيبانيان بخارا, دوره متأخر صفويه, نقاشى هاى دوره افشاريه در مشهد و زنديه در شيراز و عصر قاجاريه در تهران سير تاريخ نقاشى را پى مى گيرد.
مقاله بعدى با عنوان نقش بغداد در تكوين نقاشى ايران در پى بررسى صحت و سقم ادعاى بى رونقى و افول علم در بغدادِ سقوط كرده به دست مغولان است و با بررسى نقاشى نسخ خطى باقى مانده از آن دوران, نويسنده چنين نتيجه مى گيرد كه: (…هنر مصوّر ساختن نسخ خطى در بغداد پس از غلبه مغول قطعاً در آن شهر ادامه يافته و يا از سر گرفته شده است و سپس طولى نكشيده كه يك مرحله دگرگونى را طى كرده كه شامل اخذ و تقليد اشكال بصرى از محيط فرهنگى مغولان بوده است. سه يا چهار دهه بعد, اين تغيير و تحول به سبك تكامل يافته ايلخانى منجر گرديد كه از جمله چنين آثارى شاهنامه دموت (Demotte) مى باشد.) (ص١٢٩)
مقاله سوم بخش نقاشى, با عنوان (نقاشى هاى ديوارى گمشده كاخ هاى شاه تهماسب در قزوين) به كشف نقاشى هاى گمشده ايوان چهل ستون قزوين از روى توصيف شاعران آن روزگاران مى پردازد. عبدى بيك نويدى شاعر و مورخ عصر تهماسبى نقاشى هاى اين ايوان را در كنار توصيف نقاشى هاى كاخ هاى ديگر شاه تهماسب وصف كرده است و آقاى احسان اشراقى با بهره گيرى از آن نقاشى ها را تبيين كرده است.
آخرين مقاله اين بخش با عنوان يك مكتب هنرى ناشناخته, به مكتب نقاشى بخارا در قرن هفدهم بر پايه گزارش محمدامين بخارايى مى پردازد. محمدامين بخارايى نام تعدادى از نقاشان و خطاطان دوره هشترخانى را در آخرين فصل كتاب خود با عنوان محيط التواريخ آورده است و نويسنده مقاله از اين گزارش ها به كشف مكتب هنرى بخارا در قرن هفدهم دست يازيده, خود در اين باره مى نويسد: (در اين پژوهش ما كار خود را به يكى از موارد نادر در تاريخ فرهنگى محدود كرده ايم ـ آن جا كه اطلاعات داده شده در منابع تاريخى با اطلاعات عينى كه از نسخ مصور به دست مى آيد ـ وفق مى دهد و اين امر در مورد آثارى كه در كتابخانه سلطنتى هشترخانيان در بخارا به انجام رسيده است, صدق مى كند. زيرا كه اسامى هنروران آن با اسامى ياد شده توسط محمدامين بخارى مطابقت دارد.) (ص١٥٨)
در بخش دوم كتاب كه به مقوله فلزكارى مربوط است, مقاله اى درباره جامعه شناسى هنر اسلامى است كه در آن به چرايى پيوند هنر بر روى نقره آلات با سيستم ملوك الطوايفى در سده هاى ميانه مى پردازد و افزون بر پيروى از سنت كهن ايرانى (ص١٩٥) وجود ممنوعيت هاى مذهبى در كاربرد طلا و نقره در ساخت ظروف را دليل اختصاص ظروف نقره به طبقه اشراف و درباريان مى شمارد. (ص١٩٧) در مقاله بعدى با مطالعه پژوهش بر روى چند ركاب به جا مانده, سبك فلزكارى هندى مورد بحث قرار مى گيرد.
بخش سوم كتاب كه درباره هنر كاشى كارى است, مقاله اى درباره يك جفت كاشى دو آتشه يادبود از كاشان مورَّخ سال ٧١١ق مى باشد. يكى از اين دو كاشيْ مفقود بود, ولى ديگرى در موزه سفالينه سور (Sevres) نگهدارى مى شد. اما عكسى از اين دو كاشى در موزه لوور فرانسه وجود دارد كه آنها را در كنار هم نشان مى دهد. متن مكتوب بر اين كاشى جريان خواب شخصى به نام سيد فخرالدين حسن طبرى است كه حضرت اميرالمؤمنين(ع) و امام زمان(ع) را در حال عزيمت به هندوستان در خواب مى بيند و على(ع) در عالم رؤيا به وى دستور بناى تربت عالى را مى دهد و وى پس از بيدارى جاى پاى اسب و جهازه را در باغ امير تعيين مى كند و دو روز بعد به شخصى به نام حيدر فارس دستور اجراى فرمان على(ع) داده مى شود و در آن جا بنايى ساخته مى شود. اين مكان تبديل به مزار قدمگاه على(ع) گشته است. نويسنده مقاله درباره اين كاشى تحقيقى خواندنى ارائه داده و در پايان از پيدا شدن جفت گمشده و انتقال آن به موزه سور و نيز همانند ديگر در موزه تاشكند ياد مى كند. در مقاله بعدى اين بخش به معرفى كاشى هاى موجود عصر ايلخانى در موزه لوور فرانسه كه تعداد آنها شش تا است, مى پردازد. نويسنده مقاله درباره اين كاشى ها چنين داورى مى كند كه (كاشى هاى موزه لوور هرچند بى نظير و استثنايى نيست, اما درخور توجه است. زيرا نظر اجمالى به انواع مختلف كاشى هاى مزار و محراب هايى كه با كاشى دو آتشه در كارگاه هاى كاشان ساخته شده اند, ارائه مى كند.) (ص٢٦٢)
در بخش چهارم كه به معمارى اختصاص دارد مقاله اى با عنوان (برج آرامگاهى پرّه وار بسطام) وجود دارد. نويسنده مقاله در آغاز بحث خود مى نويسد: (در حدود صدمترى مجموعه آرامگاه بسطام مسجد جمعه اى بى آرايش و نسبتاً تيره رنگ قرار دارد كه زيور اصلى آن مقبره پرّه دار شامخى است كه از فرار ديوار سمت قبله سر بركشيده است. هرچند اين مقبره بى چون و چرا يكى از شاهكارهاى مسلم معمارى ايلخانى بوده و نام آن به كرات در كتاب ها آمده است, اما از نظر اصول معمارى, آن طور كه شايسته است, مشروحاً مورد تجزيه و تحليل قرار نگرفته است. چنين تحليلى هدف مقاله حاضر است.) (ص٢٦٧)
اين برج افزون بر معمارى ارزشمند و قابل تحسين از كتيبه هاى خوبى نيز برخوردار است و به قول شيلا.س.بلر: (…در زيرقرنيز بالاى پره ها نوار كتيبه اى در دو رديف از جنس گچ بدون لعاب كه گه گاهى با كلوك هايى به رنگ آبى روشن تزيين يافته وجود دارد. اين كتيبه, كه با خط كوفى به هم بافته شده, شاهكارى از هنر كتيبه نگارى است كه بدون شك از زيباترين نمونه هاى خط كوفى به هم بافته شده دوره ايلخانى شمرده مى شود. گذشته از ارزش خط, اين كتيبه و تاريخ و عملكرد بنا را كه تاكنون به علت پيچيدگى تركيب آن كاملاً شناسايى نشده بود, روشن مى سازد.) (ص٢٩٣)
بررسى اين كتيبه مقاله دوم بخش چهارم كتاب را مى سازد كه به قلم شيلا. س. بلر نگاشته شده است. مقاله سوم اين بخش به بررسى نقشه, تزيينات داخلى و خارجى و كتيبه هاى گنبد كبود مراغه مى پردازد و در پايان ضمن رد باور مردم مراغه در خصوص تعلق گنبد به مادر هلاكوخان مغول يادآور مى شود: (…از روى قرائن مى توان گفت كه اين آرامگاه در زمان حكومت سلسله احمديلى اتابكان مراغه براى يكى از اعضاى برجسته آن سلسله ساخته شده باشد.) (ص٣٢٧)
آخرين مقاله كتاب با عنوان (نمونه اى چشمگير از يك مرمت قديمى: خانه خدا شيراز) به بررسى (…نحوه ساختمان و ويژگى هاى آن و در نهايت احتمالاتى است كه باعث شده اين ساختمان با شكلى كاملاً متفاوت با آنچه امروز مى بينيم, ساخته شود) مى پردازد.
در پايان اين مقاله عكس مينياتورى ضميمه شده كه در آن بهزاد نقاش خانه خدا شيراز را در ميان صحن مسجد عتيق شيراز به صورت دو طبقه و بدون وجود برج در گوشه آن تصوير مى كند.
كتاب (هنر و جامعه در جهان ايرانى) در لابه لاى صفحات خود عكس ها و تصاويرى از موضوع مقاله ها ارائه كرده است كه براى خواننده بسيار مفيد و يارى رسان است و براى فهم مطالب مقاله ها ضرورى است. مقدمه توضيحى آقاى شهريار عدل خواننده را به محتواى كتاب راهنمايى مى كند و فهرست ها و نمايه هاى پايانى كتاب نيز ارزش والايى دارند. در دنياى كنونى كه چاپ كتاب به سوى كوچك و جمع جور شدن پيش مى رود, چاپ اين مجموعه با قطع رحلى چندان مناسب نيست. محمّدعلى سلطانى
* حقوق قراردادها در فقه اماميه (جلد اوّل), جليل قنواتى, سيد حسن وحدتى شبيرى, ابراهيم عبدى پور; زير نظر دكتر سيد مصطفى محقق داماد. چاپ اوّل: تابستان ١٣٧٩, ناشر: سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم انسانى دانشگاه ها (سمت), وزيرى, ٣٠٠ص.
كتاب حاضر به عنوان منبع اصلى درس (حقوق مدنى) براى دانشجويان رشته حقوق در مقطع كارشناسى ارشد و همچنين مرجع عموم محققان, دادرسان و دست اندركاران امر قضا, تدوين شده است. گروه حقوق پژوهشكده حوزه و دانشگاه, مديريت تحقيق و تدوين آن را بر عهده داشته است.
اكنون كه با تحولات ناشى از انقلاب اسلامى, نظام حقوقى جمهورى اسلامى, به سوى استخدام نظام حقوقى اسلام پيش مى رود و هم در زمينه قانونگذارى و هم در فرايند قضايى, فقه اسلامى و منابع معتبر آن, جايگاه ويژه اى يافته است, ضرورت شناختِ حقوق اسلامى و تبيين قواعد و احكام آن, بيش از پيش نظرها را به سوى خود جلب كرده است. اما شيوه مرسوم نگارش منابع فقهى كه استفاده از اين منابع ارزشمند را به اهل فن و دانشوران مجرّب, منحصر كرده است, با همه غناى علمى خود, از عهده پاسخگويى به نيازهاى عمومى برنمى آيد و تأليف منابعى كه بتواند حقوق اسلامى را با حفظ كيفيت و غناى علمى آن به گونه اى قابل فهم براى دادرسان, كارشناسان و دانش پژوهان حقوق ارائه دهد, ضرورى مى نمايد.
نويسندگان اين تحقيق, در مقدمه يادآور مى شوند: (در شيوه مرسوم تأليف و تدوين كتب فقهى در زمينه فقه معاملات كه قواعد و شرايط كلى عقد را به طور پراكنده و در ضمن مباحث مربوط به عقد بيع مطرح مى سازد, خلأ وجود كتاب هايى جامع كه منحصراً قواعد عمومى و كلى عقد را بيان دارد, نمايان است و همين امر تأليف كتاب هايى از اين دست را ضرورى مى سازد.) (ص٤)
با درك اين نياز, مؤلفان اين اثر كوشيده اند با تتبع در منابع معتبر فقهى, قواعد و احكام كلى عقد را استخراج و در قالبى نو بازگو كنند; به گونه اى كه ضمن حفظ اصالت مطالب, به آنها نظم منطقى و عقلانى داده شود تا با روالى كه شيوه تأليفات حقوقى امروز است, شناخت حقوق اسلامى در زمينه قراردادها براى محققان و دست اندركاران ميسر و آسان شود. (ص٤)
در بسيارى از موارد, مؤلفان اين اثر گزارشى نسبتاً كامل از آرا و نظريات دانشمندان و فقيهان اماميه ارائه داده اند و گاه نيز به طرح نظريات و ديدگاه هاى مهم و اصلى اكتفا كرده اند. افزون بر آن, هر از گاه اشاره اى به فتاواى علماى عامه نيز شده است تا خواننده از ديدگاه ديگر مذاهب اسلام آگاهى يابد.
تأليف (دوره متوسط حقوق قراردادها بر مبناى فقه اماميه) هدف نخست مؤلفان اين مجموعه است. از اين رو تلاش آنان بر اين بوده است كه از داخل شدن در ريزه كارى هاى فقهى و اصولى ـ حتى المقدور ـ پرهيز كنند.
جلد نخست كه اينك از سوى انتشارات سمت, راهى بازار كتاب شده است, از دو بخش و هفت فصل تشكيل يافته است. در بخش اول كتاب, مباحث مقدماتى و آغازين, مورد بحث قرار گرفته است; مباحثى همچون: منابع اصلى فقه, نقش و كاربرد بناى عقلا در فقه معاملات, مفهوم و تعريف عقد, اصطلاحات رايج در حقوق اسلامى و…. در فصل اول از بخش نخست كتاب, به اجمال درباره منابعِ فقه معاملات سخن مى رود و نويسنده منابع اصلى فقه را يك يك برمى رسد. همچنين (بناى عقلا) و نقش آن در فقه معاملات از مباحث عمده بخش نخست كتاب است. (ص٢٧ـ ٣٥)
نويسندگان كتاب, فصل دوم را به آشنا كردن خوانندگان با اصطلاحات حقوق اسلامى اختصاص داده اند. در اين فصل, خواننده با پاره اى از اصطلاحات حقوقى, مانند (عقد), (حق و حكم), (مِلك و ملكيت), (مال و ماليّت), (شرط), (علت, سبب, شرط) و (مقتضى و مانع) آشنا مى شود. (ص٣٩ـ٥٩)
در فصل دوم كتاب (ماهيت عقد و اركان تشكيل دهنده آن) به بحث گذاشته مى شود. پس از گزارش چهار تعريف مشهور از عقد, همه آنها يك يك بررسى شده آنگاه تعريف برگزيده خود را بدينسان يادآور مى شوند: (عقد, ايجاب و قبول, التزام در برابر التزام, ارتباط و پيوند دو طرف و ربط قرارى به قرار ديگر است.) (ص٦٧) اما اركان عقد, بنابر آنچه در فقه اماميه هست, بدين قرارند: (صيغه لفظى يا ايجاب و قبول; طرفين معامله و مورد عقد.) (ص٧٥) البته اگر عقد, از عقود غير مالى باشد, متعاقدين نيز از اركان عقد به شمار مى آيند. (همان, پاورقى)
موضوع و عنوان فصل پنجم كتاب (تقسيم تحليلى عقود) است. اين فصل در يازده گفتار به اين مباحث مى پردازد: عقد صحيح, باطل و غير نافذ; عقد لازم و جايز; عقد بانام و بى نام; عقد اذنى و عقد عهدى; عقد عهدى و تمليكى; عقد معلَّق و منجّز; عقد مطلق و مشروط; عقد معاوضى و غير معاوضى; عقد مسامحى و مغابنى; عقد رضايى, تشريفاتى و عينى; عقد مركب و بسيط.
نويسندگان محترم كتاب, در تعريف عقد صحيح و باطل به همان تعاريف مشهور در كتب فقهى بسنده كرده و تلاشى براى حلّ مشكل آن نكرده اند. زيرا در تعريف مشهور, عقد صحيح آن است كه از نظر قانونگذار (شارع) آثارى كه براى آن در نظر گرفته شده پس از انعقاد, بر عقد مترتب شود. (ص١٠٦) يعنى مثلاً وقتى قرارداد بيع به طور صحيح منعقد شد, هر طرف مى تواند طرف ديگر را وادار به تسليم مورد معامله كند. اين تعريف را از كتاب هاى (القواعد والفوائد) و (نضد القواعد) نقل مى كنند. مشكلى كه در اين تعريف به چشم مى خورد, مسأله دَور است; زيرا مى توان پرسيد اگر عقد صحيح آن است كه همه آثار شرعى بر آن مترتب باشد, آثار شرعى در چه صورتى بر عقد مترتب است؟ حتماً پاسخ آن خواهد بود كه: هرگاه عقدْ صحيح باشد! بنابراين به درستى نمى توان دريافت كه عقد در چه صورتى صحيح و در چه مواقعى باطل است. ليكن نويسندگان كتاب, در ذيل اين تعريف, افزوده اند: (بديهى است در صورتى آثار عقد بر آن مترتب است كه تمامى اركان و شرايط قانونى ـ اعم از شرايط عمومى و اختصاصى ـ معاملات را دارا باشد.) (ص١٠٧) در اين صورت بهتر است كه عقد صحيح را اين گونه تعريف كرد: (عقدى است كه تمامى اركان و شرايط قانوني… معاملات را دارا است.) آنگاه معلوم مى گردد كه اين تعريف, وضوحى بر ماهيت عقد نمى افزايد.
پس از بحث درباره تقسيم تحليلى عقود (فصل پنجم) كتاب, وارد بخش جديدى از مباحث مى شود: انعقاد و اعتبار عقود. در اين بخش به اجمال دو موضوع اساسى در اعتبار عقود بررسى مى شود; يعنى:
١. جايگاه اراده و آزادى قراردادى در حقوق اسلامى. (فصل ششم: ص١٩٩ـ٢٢٢)
٢. قصد و رضاى طرفين. (فصل هفتم: ص٢٢٣ـ٢٩٠)
درباره جايگاه اراده و آزادى قراردادى در حقوق اسلامى, نويسندگان كتاب نخست پيشينه موضوع را در نظام هاى حقوقى ديگر برمى رسند. سپس مبانى اصل آزادى قراردادى را در حقوق اسلامى برمى شمارند و در اين باره به آيات (تجارت عن تراضٍ) و (اوفوا بالعقود) و چندين روايت استناد مى كنند. مستندات روايى اين بحث سه روايت مشهور در مباحث فقهى ـ اصولى است; بدين شرح:
يك. الناس مسلطون على اموالهم;
دو. المؤمنون عندَ شروطهم;
سه. العقود تابعة للقصود.
سپس از همه مباحث قرآنى و روايى نتيجه مى گيرند:
١. هيچ كس را نمى توان به انعقاد عقد مجبور ساخت.
٢. هر شخص در انتخاب طرف معامله خود آزاد است.
٣. صرف تراضى و رضايت طرفين براى انعقاد عقد كفايت نمى كند; بلكه طرفين بايد با قصد و رضاى كامل آن را انشا كنند.
٤. انعقاد عقد در حقوق اسلام نياز به تشريفات خاص ندارد و ابراز قصد به هر وسيله اى كافى است; به جز در موارد خاصى مانند نكاح كه عموم فقيهان استفاده از لفظ را در انشاى عقدْ ضرورى مى دانند.
٥. عقود و قراردادها منحصر به عناوين معين و قالب هاى خاص نيستند و امروزه فقيهان اماميه هر نوع قرارِ معاملى را كه از ديد عقلا و عرف, عقد و پيمان تلقى گردد, مشمولِ اصل وفاى به عقد و در زمره تجارت ناشى از تراضى و معتبر و صحيح مى دانند.
٦. كليه عقود و قراردادهاى خصوصيِ بانام و بى نام و نوپيدا, معتبر و الزام آورند; مشروط بر آن كه شرايط عرفى و عقلايى عقد را در بر داشته باشند و در خصوص آنها, احكام و مقررات شرع رعايت شده باشد. (ص٢١٢ـ٢١٣)
پس از اين نتيجه گيرى به حدود آزادى قراردادى در حقوق اسلامى مى پردازند. در اين مبحث درباره عوامل محدودكننده آزادى و ضمانت اجراى عدم رعايت قوانين و مقررات بحث مى شود. درباره مبحث اخير, مى نويسند: (حقوق اسلامى, احكام و مقررات دو گونه اند: ١. احكام و قوانين تخلف ناپذير و غير قابل تغيير كه توافق برخلاف آنها مقدور نيست; ٢. احكام و مقررات قابل تغيير كه طرفين قرارداد مى توانند برخلاف آنها توافق كنند. (ص٢١٥) سپس درباره اين كه تكليف طرفين قرارداد به رعايت قوانين شرع تا چه حد است و طرفين در چه مورد, مجاز به عدم رعايت قوانين و احكام شرع هستند, ضوابطى را يادآور مى شوند. (ص٢١٦)
فصل پايانى كتاب (هفتم) درباره قصد و رضاى طرفين است. مباحث اين فصل با تحليل روانى اراده آغاز مى شود و تا شيوه هاى اعلام اراده پيش مى رود. (ص٢٢٣ـ٢٩٠) شيوه هاى اعلام اراده بدين قرارند: الفاظ; فعل; نوشته; اشاره; سكوت.
پايان بخش كتاب, مشخصات كتاب شناختى ١٩٦ كتاب و مأخذ به سه زبان فارسى, عربى و انگليسى است.
بنا به وعده نويسندگان مباحث مربوط به توافق دو اراده, عيوب اراده و شرايط متعاقدين در جلد دوم كتاب خواهد آمد. در جلد سوم, درباره معامله و شرايط آن, جهت معامله و ضمانت اجراى شرايط اساسى عقد سخن خواهد رفت و جلد چهارم كتاب به فصول مربوط به آثار عقد و انحلال اختصاص خواهد يافت. (ر.ك: مقدمه كتاب)
توفيق روزافزون و موفقيت نويسندگان دانشورِ كتاب حاضر را در تأليف مجلدات باقيمانده, از خداوند خواستاريم.
* انسان شناسى عمومى, دكتر اصغر عسكرى خانقاه و دكتر محمد شريف كمالى. ناشر: سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم انسانى دانشگاه ها (سمت) چاپ اوّل, زمستان ١٣٧٨, وزيرى, ٥٧٤ص.
كتاب حاضر براى دانشجويان رشته جامعه شناسى در مقطع كارشناسى به عنوان منبع اصلى درس مبانى انسان شناسى به ارزش ٢واحد تدوين شده است.
بسيارى از مؤلفان و دانشمندان علوم انسانى در ايران, دكتر غلامحسين صديقى را نخستين كسى مى دانند كه (علوم اجتماعى) را در ايران شناساند. (ص١) از آن زمان تاكنون تلاش هاى بسيارى براى شناسايى و گسترش شاخه هاى متنوع علوم اجتماعى شده است. يكى از پردامنه ترين شاخه هاى علوم اجتماعى, دانش انسان شناسى است, كه در چند دهه اخير آثار معدودى بدان پرداخته اند; از جمله:مبانى انسان شناسى و زمينه فرهنگ شناسى,نوشته محمود روح الامينى; مقدمه بر انسان شناسى زيستى, نوشته عسكرى خانقاه و كمالى; مردم شناسى ايران, نوشته هنرى فيلد و ترجمه دكتر فريار. (ص١) نويسندگان كتاب حاضر, معتقدند همه آثار ياد شده و مشابه آنها, فقط به بخشى از مباحث مربوط به انسان شناسى فرهنگى توجه كرده و همچنان جا براى كار بيشتر باقى است. (همان)
از آن جا كه علم انسان شناسى, از آزادترين علوم است, حوزه هاى بسيارى را در حيطه مطالعاتى خود مى كشد و به هر علم ديگرى دست مى اندازد; زيرا جسم و روان آدمى, موضوع كاوش هاى دانش هاى بسيارى است.
فصل نخست كتاب, از باب مقدمه چينى, تعريف و شاخه ها و تاريخ علم انسان شناسى را برمى رسد. اين فصل مى كوشد تا ارتباط شاخه هاى اين علم را با يكديگر و رابطه آنها را با ساير علوم نشان دهد.
شيوه كتاب حاضر در تقسيم مباحث انسان شناسى, همان شيوه معمول و رايج نزد ديگر انسان شناسان است; يعنى تقسيم آن به انسان شناسى فرهنگى و زيستى. از اين رهگذر پاره اى از مطالعات مربوط به نظريات تطوّر و منشأ انواع مورد بررسى قرار مى گيرد.
پس از توضيحاتى درباره انسان شناسى فرهنگى و زيستى (ص١٦ـ٢٢) نمايى سايه روشن از تاريخچه اين علم عرضه مى شود. سپس رابطه انسان شناسى با علوم ديگر در دايره بحث و بررسى هاى كتاب قرار مى گيرد و معلوم مى گردد سه گونه رابطه ميان آنها برقرار است:
١. استفاده انسان شناسى از داده هاى علوم ديگر. از اين رو, دانش انسان شناسى به پاره اى از علوم مانند باستان شناسى, زمين شناسى, شيمى و فيزيك سخت محتاج است. (ص٢٦ـ٢٧)
٢. استفاده از كاربرد فنون و يافته هاى ديگر علوم براى حل مسائل خاص. براى مثال, تقويم مردم ابتدايى را اغلب مى توان با توجه به داده هاى خاص علم نجوم تعيين كرد. (ص٢٧)
٣. كمك انسان شناسى به رشد فنون, نظريه ها و حلِّ مسائل مشترك. اين رابطه, فوايد بسيارى براى دانش زيست شناسى, علوم انسانى و علوم اجتماعى داشته است. (ص٢٨)
فصل دوم كتاب, ژنتيك و تطوّر را برمى رسد. جريان هاى تطوّرى, به گزارش نويسندگان كتاب, عبارتند از: وراثت, ژنتيك جمعيتى, عوامل تغيير و سازگارى. (ص٣١ـ٤٦)
(نخستى ها)ى معاصر, موضوع فصل سوم كتاب است. شاخه جانورشناسى را كه شامل برخى انواع نزديك به انسان است, نخستى ها مى نامند. (ص٣) اين فصل به آن دسته از ابزار زيستى كه نخستى ها ـ يعنى نزديك ترين حيوانات به انسان ـ از آن برخوردارند, مى پردازد. (ص٥١ ـ٧٢)
از آن جا كه بسيارى از انواع نخستى ها در طول زمان منقرض شده يا تغيير شكل داده اند, نويسندگان كتاب فصلى جداگانه از تحقيق خود را به تشريح فسيل اين موجودات اختصاص داده و بدين ترتيب فصل چهارم كتاب تشكيل شده است. در اين بخش از كتاب, علاوه بر توضيحات فراوان درباره فسيل ها, تصاوير گويايى از آنها نقش بسته است. سپس نوبت به اختلافاتِ انسانى و نژاد مى رسد كه عنوان و موضوع فصل پنجم كتاب است. (مطالعه وجوه تمايز و تشابه جمعيت هاى انسانى يكى از امورى است كه انسان شناسان بدان اشتغال دارند. جمعيت هاى انسانى در فراوانى خصوصيات زيستى با هم متفاوتند. برخى از اين خصوصيات, چون رنگ پوست, قد و ساختمان بدن, ظاهر و آشكار است. جمعيت ها از نظر خصوصيات داخلى زيستى, نظير حساسيت و آمادگى براى بيمارى ها نيز باهم متفاوتند.) (ص١١٨)
در اين فصل, چند نوع از اختلافات انسانى معرفى مى شوند: اختلافات بدنى; رنگ پوست; نژاد. (ص١١٨ـ١٤٢)
فصل ششم كتاب, درباره باستان شناسى و روش هاى آن است. در مقدمه اين فصل, توضيح روشن و مختصرى درباره باستان شناسى آمده است; بدين شرح: (باستان شناسى, شعبه اى از انسان شناسى است كه به مطالعه انسان هاى گذشته مى پردازد. باستان شناسان, بيشتر به مطالعه اشيايى توجه دارند كه به وسيله انسان ها در زمان هاى تاريخى يا ماقبل تاريخى ساخته شده اند و بيشتر شامل ابزار و آلات, بقاياى مواد غذايى, پناهگاه هاى انسانى و… مى شوند. بسيارى از افراد با برخى از مواد باستان شناسى مانند سكه هايى كه از دل خاك بيرون آورده شده اند, سفال هاى مربوط به زمان هاى دور و پيكان هاى مربوط به شكارچيان قديمى آشنا هستند و اغلب اين تصور وجود دارد كه هدف باستان شناسى, كشف و جمع آورى چنين اشيايى است. اين نظريه در قرن گذشته صحيح به نظر مى رسيد; اما امروزه تأكيد باستان شناسى بر استفاده از بقاياى به جاى مانده از انسان هايى است كه در زمان هاى گذشته زندگى مى كرده اند تا از طريق آن بتوان به بازسازى جوامع گذشته پرداخت و به درك و فهم رفتار انسان هاى پيشين نائل آمد.) (ص١٤٣)
فرهنگ اوليه انسان, كشاورزى و رام كردن, آغاز شهرنشينى و تمدن, عنوان و موضوع فصل هاى هفتم تا نهم كتاب است. (ص١٥٨ـ٢٣٢) فصل دهم كتاب (مفهوم فرهنگ) را موضوع مطالعه و بررسى هاى خود قرار داده است. تعريف كتاب از (فرهنگ) بدين قرار است: (خصوصيات خاص فردى, احساسات, عقايد و عادات مشابه, فرهنگ افراد را تشكيل مى دهد.) (ص٢٣٣) سپس مى افزايد نخستين تعريف روشن و جامع فرهنگ را سرادوارد تايلر انگليسى, بيان كرد. او در سال ١٨٧١ ميلادى, فرهنگ را چنين شناساند: (فرهنگ, مجموعه پيچيده اى است شامل دانش, عقيده, هنر, قانون, اخلاق, آداب و رسوم و ديگر استعدادها و عادات كه انسان به عنوان عضوى از جامعه به دست مى آورد.) (ص٢٣٦)
خصوصيات فرهنگ, به شرحى كه در كتاب آمده است, بدين قرار است: ١. عموميت و اشتراك ميان برخى از جمعيت ها يا گروه ها; ٢. قابل آموختن و اكتساب. بنابراين مثلاً خوردن, كارى فرهنگى نيست; اما اين كه چه, كى و چگونه مى خورند, آموختنى است و از يك فرهنگ تا فرهنگ ديگر متفاوت است; ٣. وابستگى به نشانه ها و سمبل ها. از اين رو ـ مثلاً ـ زبان كه در واقع همان نشاندنِ كلمات (نشانه ها) در جاى اشيا است, عنصرى فرهنگى است; ٤. جامعيت و كليت. هر فرهنگى يك كل منسجم با اجزاى وابسته به هم و در ارتباط با يكديگر است. از اين رو مطالعه هيچ گوشه اى از فرهنگ مردمى, به تنهايى ممكن نيست; مگر آن كه پژوهشگر به ديگر اجزاى فرهنگ آن مردم نيز توجه كند. (ص٢٤٠) از ديگر مباحث اين فصل (كاركردهاى فرهنگى), (فرهنگ و عمل), (سازگارى فرهنگى) و (كشف الگوهاى فرهنگى) است.
پس از فراغت از (مفهوم فرهنگ) در فصل يازدهم, شاهد گزارشى كوتاه از (مكاتب فكرى در انسان شناسى فرهنگى) هستيم. در اين گزارش, چندين نظريه شناسانده مى شوند كه پاره اى از آنها, بدين قرارند: نظريه تطورگرايى اوليه, اشاعه گرايى, كاركردگرايى, روش روانشناسى, ساخت گرايى و…. (ص٢٥٣ـ ٢٧٥)
زبان و فرهنگ, موضوع فصل بعدى كتاب است كه در آن از طبيعت زبان, صدا و شكل زبان, دستور زبان و تركيب, تغييرات زبانى, زبانشناسى تاريخى, زبان و تفكر, لهجه هاى اجتماعي… سخن مى رود. (ص٢٧٦ـ٢٩٩) آن گاه به روان شناسى و فرهنگ (فصل سيزدهم) مى پردازند و در آن رابطه فرهنگ و شخصيت را مى كاوند. (ص٣٢٦)
معاش و به دست آوردن غذا, نظام هاى اقتصادى, خانواده و ازدواج, خويشاوندى, طبقات سنّى, تمايلات مشترك طبقه بندى اجتماعى و سازمان سياسى و كنترل اجتماعى در جوامع انسانى, عنوان فصل هاى چهاردهم تا نوزدهم كتاب است.
فصل بيستم كتاب به موضوع (مذهب) و رابطه آن با انسان شناسى مى پردازد. (ص٤٧٥) مذهب در اين بخش از كتاب چندين بار تعريف مى شود كه تفاوت اساسى ميان آنها نيست. مثلاً در جايى مى نويسند: (بدون توجه به اختلاف پيرامون اشياى ماوراءالطبيعى, مذهب را مى توان مجموعه اى از نظريات, عقايد و اعمال و رويه هايى دانست كه با قدرت هاى ماوراءالطبيعى (خدايان و ارواح يا شياطين) ارتباط دارند. (همان) آنچه قاعدتاً بايد در اين فصل, بايد بيشتر در كانون توجه نويسندگان محترم كتاب قرار مى گرفت, رابطه انسان شناسى با مذهب است; همان گونه كه كمابيش بدان پرداخته اند. مثلاً در بازشناسى نوعى از اين رابطه مى نويسند: (تطوّرگرايان قرن نوزدهم, عقيده داشتند كه مذهب به تدريج از بين خواهد رفت; اما برخلافِ نظر آنها, نه تنها چنين نشد, بلكه به تدريج قوت و دوام بيشترى يافت تا جايى كه به صورت يك قدرت قوّى و پويا در جامعه درآمد. هرچند انسان شناسان براى قضاوت در امور ماوراءالطبيعى, صلاحيت چندانى ندارند; اما مى توانند در ارائه حقايقى پيرامون مذهب, نقش آن در زندگى بشر و اختلافات مذهبى ميان جوامع, گام هاى اساسى بردارند.) (ص٤٧٦)
رابطه ديگرى كه مى توان از آن براى نزديك تر كردن مباحثِ انسان شناسى به مذهب, استفاده كرد, پيشينه دراز و طولانى حضور مذهب در ميان انسان ها است; به طورى كه مى توان گفت: (عقايد مذهبى در تمام جوامع انسانى حداقل از دوران انسان نئا