آیینه پژوهش

آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤

مهاجرت علماى جبل العامل به ايران در عهد صفوى
رحمتى محمدکاظم



مهاجرت علماى شيعه از جبل عامل به ايران در عصر صفوى. تأليف: مهدى فرهانى منفرد, مؤسسه انتشارات اميركبير, تهران, رقعى, ٢١٦ص.
گرچه تشيع از همان قرون نخست اسلامى به دليل مهاجرت قبايل عرب به برخى از مناطق ايران در اين كشور حضور داشت, امّا تا زمان ظهور صفويان دين رسمى كل كشور نگرديد. با برآمدن صفويان, آنان به هر انگيزه اى تشيع را دين رسمى قلمرو خود اعلام كردند و براى تقويت تشيع, دعوت از فقهاى شيعى ساكن در خارج قلمرو صفويان آغاز گرديد. اين مسأله به دليل اهميتى كه در تاريخ اجتماعى, فكرى, سياسى ايران دارد, كانون مطالعات اخير تاريخى قرار گرفته است. در كنار نگارش سه كتاب كه مستقلاً به اين مسأله پرداخته اند١, مقالات مختلفى راجع به اين مسأله نگاشته شده است و مطالب ديگرى در فصول برخى كتاب هاى تحقيقى راجع به اين دوره مى توان يافت. در مقاله حاضر ضمن گزارشى از برخى مطالعات ذكر شده, به بررسى يكى از اين تحقيقات مستقل پرداخته ايم. امّا قبل از آغاز بحث, نكاتى را بايد تذكر داد كه توجّه به آنها در ارايه تحليل از اين مسأله مى تواند رهگشا باشد.
نكته اى كه در برخى تحقيقات, به چشم مى خورد, نبود يك روش منسجم در طرح اين مسأله است. سؤالاتى كه مى توان راجع به اين هجرت, طرح كرد, اين پرسش ها مى باشد:
١. انگيزه فقهاى مهاجر براى آمدن به ايران چه بوده است؟
٢. ماهيت اين مهاجرت ها چگونه بوده است؟ آيا مى توان با معيارهاى جامعه شناسانه به اين حركت نگريست؟
٣. تأثير فكرى اين مهاجرت بر تاريخ انديشه در ايران چه بوده است؟ چه پرسش هاى به واسطه اين حركت در تاريخ اجتماعى ايران طرح گرديد و اين سؤالات تا چه حد در تحول انديشه هاى اجتماعى ـ فكرى ايرانيان مؤثر بود؟
در پاسخ به سؤال نخست, دلايل مختلفى ارائه شده است. برخى بر جنبه هايى اقتصادى اين حركت تأكيد كرده اند و حركت عاملى ها را تلاش هوشمندانه جهت كسب پايگاه اجتماعى در ايران توصيف كرده اند. گرچه نمى توان منكر اين مسأله شد كه فقهاى عاملى در ايران قرب و ارج والاى به دست آوردند, امّا همان گونه كه برخى محققان اشاره كرده اند, فشار عثمانى بر مراكز شيعى خارج از قلمرو صفويه و عدم امكان فقهاى عاملى در احراز مناصب تدريس و افتا و آزادى تدريس و خطرات جانى در نواحى جبل العامل, از ديگر عوامل محرك براى مهاجرت به ايران مى باشد.٢
در مورد سؤال دوم نيز نكاتى را برخى محققان اشاره كرده اند. مفهوم عاملى بودن از مسائل مورد نزاع مى باشد. فقهايى كه در نواحى جبل العامل متولد شده اند و در همان جا به تحصيل پرداخته اند, طبيعى است كه عاملى به حساب آيند; امّا نسل هاى دوم يا سوم كه در ايران به دنيا آمده اند و در همان جا به تحصيل پرداخته اند, هنوز در منابع عصر صفوى به عنوان فقهاى عاملى به حساب مى آيند.
در مورد حركت فكرى عاملى ها نبايد از نقش مهم آنها در احياء حركت اخبارى گرى غفلت كرد. گرچه بيشتر آنها اصولى مشرب بودند, امّا با نگارش آثارى, روند احياى حركت اخبارى گرى را تشديد كردند. در مورد اين نكته در پى نيز سخن خواهيم گفت.٣ منبعى مهم و مغفول
در ميان منابع مختلف موجود از عصر صفوى كه به چاپ رسيده اند, كتاب وقايع السنين و الاعوام نوشته سيد عبدالحسين خاتون آبادى (م١١٠٥) از جهات چندى مهم مى باشد: نخست آن كه در تمام مطالعات انجام شده در مورد مهاجرت علماى جبل العامل و تحقيقات مرتبط با وضعيت علما در استفاده دقيق از اين كتاب غفلت شده است. ديگر آن كه اين كتاب تأليف يكى از علماى عصر صفوى است كه وقايع جهان را از آغاز خلقت تا سال ١٠٩٥ نگاشته است. از آن جايى كه نويسنده خود از علماى اين دوره بوده, در معرفى و ذكر القاب فقها, نوشته اش از اهميت ويژه اى برخوردار است. در اكثر منابع عصر صفوى, لقبى با عنوان مجتهد الزمانى و خاتم المجتهدين براى معرفى چند فقيه به خصوص محقق كركى (م ٩٤٠), پسرش عبدالعالى بن على كركى (م ٩٩٣) و نوه دختريش ميرحسين مجتهد كركى (م ١٠٠١) ذكر شده است. بر همين مبنا سعيد اميرارجمند در مقاله اى اين عنوان را بيان كننده منصبى در عصر صفوى دانسته است كه تنها همين چند فقيه برجسته بدان دست يافته اند.٤ در اثر خاتون آبادى بارها لقب مجتهد الزمانى براى فقهاى متعددى ذكر شده است. به عبارت ديگر مى توان گفت كه اين لقب براى ذكر علماى برجسته در اين دوران بوده است.٥ در تأييد اين مطلب مى توان به كاربرد اين لقب در قبل از صفويه اشاره كرد.٦ با توجّه به نكات ذكر شده به بررسى نكاتى در مورد برخى تحقيق ها در مورد مهاجرت فقهاى عاملى به ايران مى پردازيم. افسانه مهاجرت علما به ايران عصر صفوى٧
نيومن در مقاله اى با عنوان فوق به بررسى مفصلى در مورد على بن عبدالعالى كركى و مخالفت علماى شيعى عرب با وى به دليل همكارى با صفويان پرداخته است. نيومن در مقاله خود به دو نكته مهم اشاره كرده است. نخست آن كه وى مدعى است, مهاجران را نمى توان همچون گروهى متمايز و يكپارچه دانست كه در عرصه سياست و فرهنگ عصر صفوى نقش فعالى ايفا كرده اند. دوم آن كه بر مناطق شيعى نشين خارج از قلمرو صفويه فشارى از جانب عثمانى ها نبوده است, تا بتواند انگيزه اى براى مهاجرت گردد.٨ در ادامه نيومن به بررسى حيات شيخ على بن عبدالعالى كركى پرداخته و به نحوى وقايع نگارانه حيات كركى در ايران و اين دوره بررسى نموده است.٩
از لحاظ ساختارى و خطاهاى تاريخى, نخست ريولا جوردى ابيساب (Rula Jurdi Abisaab) در مقاله اى با عنوان (علماى جبل العامل در ايران صفوى, نقش حاشيه اى, مهاجرت و تغيير اجتماعى) به بررسى برخى كاستى هاى نيومن اشاره كرد.١٠ از لحاظ الگوى مهاجرت ابيساب توجّه را به شكل خاص مهاجرت علماى جبل العامل جلب نمود. او به وجود روابط خويشاوندى ميان علماى مهاجر و تصدى مناصب دينى اين دوره در بين خانواده هاى مهاجر كه گاهى در چند نسل متوالى نيز بود, اشاره نموده است.١١ همچنين وى با تأثير فرهنگى علماى مهاجر بر اساس تربيت شاگردان مختلف كه هر كدام به شكل تقريباً غالبى سنت فكرى اساتيد خود را تبليغ مى كردند و اغلب مناصب مهم حكومتى را به اعتبار اساتيدشان به دست مى آوردند, اشاره دارد.
در مورد عدم وجود فشار يا آزار و اذيت فقهاى شيعى در مناطق خارج از سيطره صفويان, به شهيد اول و شهيد ثانى اشاره شده است. در حقيقت دو موردِ ذكر شده, از مهم ترين شواهد موجود است.١٢ در عصر صفوى, ما شاهد نگارش رسايل و كتاب هاى متعددى بر ضد شيعه به قلم فقهاى حنفى و شافعى هستيم. فتواهاى ضد شيعى متعددى در اين دوره بر ضد شيعيان صادر شده است.١٣ گرچه اين وضعيت يك طرفه نبوده است. در مقابل برخى فقهاى عصر صفوى نيز به نگارش كتابى در تكفير عامه پرداختند.١٤ حسن بن على كركى (زنده به سال ٩٧٢) كتابى به عنوان عمدة المقال فى كفر عامة اهل ضلال در سال ٩٧٢ نگاشت و آن را به شاه طهماسب تقديم نمود.١٥ ميرحسين مجتهد, نوه دخترى كركى, رساله اى با عنوان نقض دعامة اهل الخلاف فى كفر عامة اهل خلاف, در پاسخ به سؤال شاه طهماسب نگاشت. افندى به چند رساله كوتاه ضد سنى ديگر كه او نوشته اشاره دارد.١٦ نگارش اين كتاب ها در اين برهه تلاشى بود جهت مقابله با فتواهاى ضد شيعى شيخ الاسلام مقتدر استانبول, شيخ ابوسعود بن محمد بن مصطفى العمادى (م ٩٨٢) كه به مدت چهل سال (٩٥٢ تا ٩٨٢) شيخ الاسلامِ پايتخت عثمانى ها بود و فتواهاى ضد شيعى فراوانى صادر نمود.١٧
در مورد فعاليت هاى جدلى ازبكان اطلاعات اندكى وجود دارد. از مهم ترين عالمان سنى كه تلاش هاى ضد شيعى بارزى از خود نشان داده است, مى توان به فضل اللّه بن روزبهان خنجى اشاره كرد. در مورد شهادت دو تن از عالمان شيعى به دست ازبكان نيز آگاهى هاى در دست است.١٨ در مقابل چنين نظراتى ديدگاه هاى برخى از علماى صفوى شايان توجه است. مقدس اردبيلى (م ٩٩٢) بدگوى و غيبت اهل سنت را جايز نمى دانست; در حالى كه در عراق و تحت قلمرو عثمانى ها زندگى مى كرد.١٩
نوشته مهمّ ديگر در مورد مسأله مهاجرت عاملى ها, كتاب مهاجرت علماى شيعه از جبل عامل به ايران در عصر صفوى, نوشته آقاى فرهانى منفرد مى باشد. اين كتاب در حقيقت پايان نامه مؤلف است و از يك ديباچه و پنج فصل تشكيل شده است. نويسنده در فصول اول و دوم به پيش زمينه هاى تشيع و ظهور حكومت صفوى اشاره كرده و از فصل سوم به بعد به مسأله مهاجرت عاملى ها به ايران و مسائل مرتبط با آن پرداخته اند. مباحث و مطالب طرح شده در اين كتاب گسترده و از حيث بحث در مورد مهاجرت و اهميت آن, تحقيق جامعى است. گرچه نكات قابل تأملى نيز در آن وجود دارد, كه در پى به آنها اشاره مى شود. ذكر اين نكته ضرورى است كه موارد ذكر شده به هيچ وجه از ارزش اين اثر نمى كاهد و برخى از خرده گيرى ها در حقيقت بر برخى منابع مورد استفاده ايشان بر مى گردد. يكى از منابع مورد استفاده ايشان كتاب تشيع و تصوف به قلم كامل مصطفى شيبى است كه در حقيقت برخى از اين ايرادها در اصل به كتاب شيبى وارد است. در ذيل به اجمال به اين موارد اشاره مى كنيم:
در مورد مكتب فقهى شهيد اول نوشته اند: شهيد اول (… به جنبه هاى سياسى و حكومتى توجّه داشت و به فقيهان شيعه در امور سياسى اختيارات ويژه اى مى داد. فقيهانى كه بعدها به ايران آمدند, از همين سنت علمى پيروى مى كردند.) (ص ١١) در صفحه ٧١ نيز همين مطلب را تكرار كرده اند و اشاره نموده اند: (نظرات شهيدِ اول در مقايسه با فقيهان قبل از او متفاوت است.) (همچنين ر.ك: ص ١٠٤)
به واقع ديدگاه هايى همانند با شهيد اول را شيخ مفيد (م ٤١٣) در اثر فقهى خود المقنعه بيان كرده است. شيخ مفيد در مورد اقامه حدود مى نويسد: (اقامه حدود بر عهده سلطان اسلامِ منصوب شده از جانب خدا است و آنها ائمه اطهارند و هر كسى كه آنان براى اين امور منصوب كرده باشند, و همچنين انجام اين امور را به فقهاى شيعه در صورت امكان داده اند.) شيخ حتى جهاد با كفار را در صورت امكان بر عهده فقيه مى داند و يارى كردن وى را بر مؤمنان واجب مى داند.٢٠ در مورد اخذ زكات نيز مى نويسند: (فرض اين است كه زكات را به پيامبر بدهند … در زمان غيبت زكات را به فقها مى بايست داد …; چرا كه آنان در مورد مصرف نمودن آن عالم تر مى باشند.)٢١ با توجّه به اين اظهارات, چندان دقيق نخواهد بود كه بگويم شهيد اول به فقه شيعه جنبه هاى سياسى اى داد كه در آثار فقهاى قبلى حضور روشنى نداشته است.
در بحث از مشروعيت حكومت صفوى, ايشان بحثى با عنوان (نمونه هاى ديگر از تكاپوى مهاجران عاملى) براى تبيين مشروعيت حكومت صفوى آورده اند. (ص ١٢١ به بعد). در مورد اين كه تلاش هاى حديثى براى تبيين مشروعيت صفويان انجام شده است, ترديد نمى توان كرد;٢٢ امّا بايد توجّه كرد كه اين پژوهش مربوط به بررسى موضع عاملى ها در اين مورد مى باشد, كه متأسفانه اكثر مطالب نقل شده, از قول فقهاى غيرعاملى است. در مواردى كه از قول عاملى ها نيز مطالبى نقل شده است, به نظر مى رسد اشكالاتى را بتوان بيان كرد. ايشان به نقل از مؤلف خلاصة التواريخ حديثى از قول شيخ بهايى آورده اند كه در آن اشاره شده است كه در زمانى شخصى حامى اهل بيت از اردبيل ظهور خواهد كرد كه دوازده هزار نفر او را همراهى مى كنند.٢٣ در ادامه آن مطلبى مؤيد قول ذكر شده, از قول استادِ پدرِ شيخ بهايى, يعنى سيدحسن بن جعفر كركى (م ٩٣٦) بيان شده است; مبنى بر اين كه زمانى كه در اوان حكومت صفوى به ايران آمده است, همراه شاه اسماعيل سپاهى به اين تعداد مشاهده كرده است.٢٤ اگر به عبارت مؤلف خلاصة التواريخ توجّه كنيم به نظر مى آيد كه اين توجيهات تا حدى نظر خود او است تا شيخ بهايى: (مؤلف فقير حديثى از حضرت شيخ … بهاء … الدين العاملى شنيدم كه دلالت بر ظهور شاه … اسماعيل … مى نمود … آن حضرت فرمودند كه اين حديث را به نوعى كه از مرحوم پدر خود شيخ حسين بن عبدالصمد … شنيدم, اين است …٢٥.) در ادامه ايشان از رساله اربعين منسوب به شيخ حسين بن عبدالصمد, چند حديث در حمايت از دولت صفوى و لزوم اطاعت از ايشان آورده اند.٢٦ (ص ٨ ـ ١٢٧) در پى نوشتِ همان فصل از قول دانش پژوه, مؤلف رساله را شهاب الدين عبداللّه بن محمود بن سعيد شوشترى (م ٩٩٧) ذكر كرده اند. در حقيقت نظر دانش پژوه درست است و به اين دليل نمى توان اين مطالب را توجيهات عاملى ها دانست.٢٧
در بحث از همكارى فقها با صفويان اين نكات را مى توان افزود:٢٨ ايشان در مسأله تغيير قبله, مخالفت دشتكى با كركى را مخالفت با داعيه اجتهاد كركى دانسته اند. در حالى كه در اين مسأله كركى مورد انتقاد ديگر فقها نيز قرار گرفته است كه با داعيه اجتهاد كركى مخالفت نداشته اند, و تنها معلومات كركى را در اين مورد ناكافى مى دانسته اند.٢٩
در مورد شيخ حسين بن محمد بن حيدر كركى (م ١٠٧٦), علت سفر وى را از ايران به هند مشاهده وضع دربار صفوى ذكر كرده اند. (ص ١٣٥) در حالى كه در اين دوره علماى ايرانى و عاملى هر دو به دليل وجود حكومت شيعى قطب شاهى در حيدرآباد (٩١٨ ـ ١٠٩٨) به آن جا سفر مى كرده اند و در منابع اشاره اى به نارضايتى شيخ حسن بن محمد كركى و علت سفر وى به حيدرآباد نشده است.٣٠
در مورد مهاجرت شيخ حسين بن عبدالصمد از ايران و اقامت در بحرين نوشته اند: بحرين نيز چون جبل عامل براى او جز فقر و گمنامى چيزى نداشت (ص١٣٢). در حالى كه در بحرين از او استقبال شد و به شدت مورد تكريم قرار گرفت و حلقه بحثى نيز در آن جا داشته است.٣١ برپايى نماز جمعه و مشروعيت صفويان٣٢
برپايى نماز جمعه در دوره صفويه از مسائل مورد نزاع بوده است. امّا مسأله اى كه در نوشته آقاى فرهانى اظهار شده است, اين نظر است كه عالمان صفوى با برپايى نماز جمعه, سعى در تقويت مشروعيت صفويان كرده اند. (ص ١١٨ به بعد).٣٣ در مورد برگزارى نمازجمعه, ديدگاه كركى و پسرش عبدالعالى و نوه اش ميرحسين, وجوب تخيير است,٣٤ امّا مدرك دقيقى از برپايى نمازجمعه از سوى اين سه تن در دست نيست, بلكه شواهدى بر ضد آن نيز وجود دارد.٣٥ حسين بن عبدالصمد در رساله شكوايه اى خود العقد الحسينى (العقد الطهماسبيه) بر برپايى نمازجمعه تأكيد دارد و حداقلْ اين امر را بستن باب اتهام اهل سنت به شيعه در ترك سنت نبوى بازگو مى كند.٣٦ عبارت مهمى كه شيخ حسين در اين بخش از رساله خود آورده است, نظر ما را به خوبى تأييد مى كند. ايشان مى نويسند: (و مما يتحتم فعله فى زماننا صلوة الجمعه, امّا لدفع تشنيع اهل السنة اذ يعتقدون انا نخالف اللّه و الرسول و اجماع العلماء فى تركها و ظاهر الحال معهم, امّا بوجوب التخييرى و امّا بطريق الوجوب الحتم ….) اين عبارت به وضوح دلالت دارد كه حتى كسانى كه قائل به وجوب تخييرى بوده اند, نمازجمعه را برگزار نمى كردند.
همان گونه كه ذكر شد, اختلاف هايى در مورد مفهوم عاملى بودن وجود دارد; امّا به نظر مى رسد اين نكته پذيرفتنى است كه اگر كسى از طرف مادر با عاملى ها ارتباط يابد و از طرف پدر, ايرانى باشد, او را عاملى به حساب نياوريم.٣٧ با اين حال آقاى فرهانى, مجلسى را به دليل آن كه در شرح بر مشيخه كتاب من لايحضره الفقيه٣٨ به دنبال اسم خود لقب عاملى را ذكر كرده است, جز فقهاى عاملى به حساب آورده٣٩ و بحث هاى مفصلى از برخوردهاى بين او و ميرلوحى را ذكر كرده است.٤٠
به نقل از نواقض الروافض (از طريق شيبى) نوشته اند: (وى (يعنى كركى) به خاطر همگامى با غالى گرى پيروان شاه اسماعيل, رساله اى در جواز سجده بر انسان نگاشت.) (ص ١٠٨) نبايد اين مطلب را همگامى صرف كركى با دربار تعبير كرد. فقهاى ديگرى چون حسين بن عبدالصمد نيز از مشروعيت اين عمل دفاع كرده اند.٤١ اين مسأله يكى از موارد مورد اعتراض مخالفان صفوى به آنها بوده است.٤٢ به نوشته خود نويسنده نواقض اين عمل در زمان شاه طهماسب متوقف گرديد.٤٣
در مورد تلقى حداقل بخشى از عاملى ها, برخى از عبارت هاى شيخ حر عاملى مهم مى باشد. او در باب جهاد, فصلى با عنوان باب حكم (الخروج بالسيف قبل قيام القائم) دارد كه عملاً مشروعيت حكومت ها را در زمان غيبت رد مى كند. (وسائل, تحقيق آل البيت, ١٥/٥ به بعد) همچنين در بحث تجارت باب هاى با اين عناوين ارائه كرده است: باب تحريم معونة الظالمين و لو بمدة قلم (١٧/١٧٧), باب تحريم مدح الظالم دون رواية الشعر فى غير ذلك (١٧/١٨٣), باب تحريم صحبة الظالمين و محبة بقائهم (همان, ص١٨٥), باب تحريم الولاية من قبل الجائر الا ما استثنى, (همان, ١٨٧), باب جواز الولاية من قبل الجائر لنفع المؤمنين. (همان, ص١٩٢) تأثير فكرى عاملى ها
پيش تر به نكاتى درباره اهميت فكرى عاملى ها اشاره شد. فعاليت عاملى ها در اوان دوره صفوى باعث گرديد كه تا در نهايت مكتب اخبارى گرى بتواند به صورت يك مكتب غالب بر حوزه فكرى تشيع سايه اندازد. در حالى كه عاملى ها در احياى اخبارى گرى به نحو غيرمستقيم كمك فراوانى كردند, آقاى فرهانى حركت اخبارى گرى را پاسخى به دعاوى اجتهاد عاملى ها دانسته اند. (ص ١٥٧, ١٦١) از عاملى هايى كه در احياى توجه به حديث در ايران نقش مهمى ايفا كرد و طلايه دار حركت اخبارى گرى بود, شيخ حسين بن عبدالصمد است.٤٤ همچنين عاملى هاى اخبارى مشرب نيز در احياى اين مكتب نقش مؤثرى داشته اند.٤٥ در مورد برخورد عاملى ها با حركات صوفيانه از نگارش كتابى توسط محقق كركى با عنوان مطائن المجرميه فى الرد الصوفيه آگاهى داريم. گرچه متن كتاب برجا نمانده است, بخش هاى قابل ملاحظه اى از آن را شاگرد كركى يعنى محمد بن اسحاق بن محمد حموى در كتاب خود انيس المومنين (نوشته به سال ٩٣٨) نقل كرده است.٤٦ نكته پايانى
نكات مثبت فراوانى در همه تحقيقات ذكر شده وجود دارد كه عدم اشاره به همه آنها براى پرهيز از طولانى شدن نوشتار بوده است. مثلاً يكى از مطالب مهم در كتاب آقاى فرهانى, انتشار بخش هاى از رساله الرحله نوشته شيخ حسين بن عبدالصمد مى باشد.٤٧پى نوشت ها: ١.در مورد اين كتاب ها بنگريد به: ديباچه كتاب مهاجرت علماى شيعه از جبل عامل به ايران, ص١٦ ـ ١٧. ٢.Abisaab, The Ulama of Jabal Amil, p١٠٥. گرچه فقهاى مهاجر, از حيث دستيابى به جايگاه اقتصادى تمايلات يكسانى نداشته اند. در اين دوره در جبل عامل دو خط فكرى متفاوت وجود دارد: خط فكرى كركى و شهيد ثانى. در مورد محقق كركى ما شاهد تصدى مقامات بالاى حكومت از همان اوان برآمدن صفويان هستيم. امّا خط فكرى شهيد ثانى بر پرهيز از تصدى مقامات حكومتى بود. اين مسأله حتى در مورد فقهاى وابسته به اين خط فكرى كه به مقامات بالا در حكومت صفوى دست يافتند, قابل مشاهده است. به عنوان مثال على بن محمد بن حسن بن زين الدين (م ١٠٣٠) مى نويسد: (زمانى كه من به ايران آمدم, آنچه كه موجب آن گرديد, از روى جبر نبود و از آنچه كه مشتبه بود, خوردم و راهى خلاف طريق آباء و پدرانم در پيش گرفتم. از من فيض و صلاحى كه در اوايل سن بر من عارض گشته بود, سلب گرديد … من همانند لك لكى هستم كه سعى دارد همچون بازى عمل كند. پاى دنيا و آخرتم بشكسته است و تنها اميد به عفو الهى دارم و حسن ختام از سوى او.) الدر المنثور, ج٢, ص ٢٤٢. اين در حالى است كه وى در ايران مورد توجّه بوده است. در مورد اين تمايل شهيد ثانى بنگريد به: التنبيهات العليه, تحقيق صفاءالدين البصرى, ص ١٦٧ به بعد, خصوصاً صفحات ١٧٨ ـ ١٨١; رساله العقد الحسينى, نوشته حسين بن عبدالصمد, تحقيق محمدحسن روحانى, در ميراث اسلامى ايران, ج١٠ ص ٢١٧, ٢١٩ ـ ٢٢٠. ٣. توجّه به علم حديث و نگارش آثار بسيار مهمّ رجالى و علوم وابسته به حديث در دوره قبل از استرآبادى نقش مهمّى در احياى حركت اخبارى گرى داشته است. شهيد ثانى كتاب هاى چون الدرايه فى علوم حديث (نجف, مطبعة النعمان, بى تا), الرعايه فى علم الدرايه (تحقيق عبدالحسين بقال, قم ١٤١٣) و غنية القاصدين فى معرفة اصطلاحات المحدثين نگاشت. (الدر المنثور, ٢/١٨٨) شيخ حسين بن عبدالصمد, كتاب وصول الاخبار الى اصول الاخبار را نوشت (تحقيق عبدالطيف كوه كمرى, قم ١٤٠١), شيخ حسن بن زين الدين, منتقى الجمان و تحرير طاووسى را نگاشت. شيخ بهايى وجيزه اى در علم الدرايه و كتاب مشرق الشمسين و اكسير السعادتين را در علم الحديث نگاشت. ٤. بنگريد به مقاله او در كتاب ذيل: Arjomand, (ed), Authority and Political Culture in Shiism (albany ١٩٨٨) pp: ٨٠-٩٧, esp: ٨١-٨٤. همچنين بنگريد به كتاب مهاجرت علماء جبل عامل, ص ١٢, ١٠٤, ١٠٦, ١١٣, ١٤٩. ٥. وقايع السنين و الاعوام: مجتهد الزمانى براى محمدباقر سبزوارى (م ١٠٩٠) ص٥٠٢, ٥٥٩, ٥٦٠, ٥٦٣, ٥٦٦, و محمد اسماعيل خاتون آبادى (م ١١١٦) ص٥٠٥; مجتهد عصر براى شيخ صالح بحرانى (م١٠٩٨) و ميرزا رحيم شيخ الاسلام اصفهان, ص٥٧٢ وميرمحمّدمهدى حسينى (م ١١٨٣) ٥٧٢; مجتهد الزمانى براى سيدحسين خليفه سلطان, ص٥٨٣. همچنين بنگريد به بحارالانوار, ١١٠/٢١ لقب خاتم المجتهدين براى مير فندرسكى. ٦. روضات الجنات, ١/٦٩, بحار, ١١٠/٦ براى شهيد اول. ٧. Newman, A.J, The Myth of the Clerical migration to Safavid Iran, Die Welt des Islm, ٣٣, ١٩٩٣, ٦٦-١١٢. ٨. Newman, op. cit, p: ٦٧. ٩. Newman. op.cit, esp, pp: ٧٨-٨٠, ٩٦-١٠٤. ١٠. The Ulama of Jabal Amil in Safavid Iran, ١٥٠١-١٧٣٦: Marginality Migration and Social change, Iranin Studies, ٢٧, ١٩٩٤, pp: ١٠٣-١٢٢. بخش هاى از اين مقاله ترجمه و در مجله حكومت اسلامى, شماره هفتم به چاپ رسيده است. ١١. Abisaab, op.cit, pp: ١٠٨-١١٠. افزون بر مثال هاى ذكر شده, مى توان از تداومِ منصب شيخ الاسلامى هرات براى فرزندان شيخ حسين بن عبدالصمد (م ٩٨٤) تا زمان صاحب رياض اشاره نمود. (رياض, ٣/١٢٤) در مورد روابط خويشى بين عاملى ها, همان, ٤/٨ ـ ٤١٧, ٣/١٣٢, و تعليقه بر امل الامل, ص ٣ ـ ٦٢. ١٢. موارد ديگر را بنگريد در: رياض ٢/٣٩٩, ٣/٥٣ ـ ٢٤٨, ٣/٣٩٩, ٤/٣٦٢, ٥/٢٦٥. ١٣. see: Elke Eberhard, Osmanische Polemik gegen die Safawiden im ١٦, ١٩٧٠. ١٤. نكته جالب توجّه نامه اى از ميرداماد است كه به فقهاى سنى نوشته است و در آن بر مسلمان بودن شيعيان تأكيد كرده است. امّا زمانى كه از ميرداماد حكم غازيان با عثمانى را پرسيدند, او آنها را مجاهد و مأجور و كشته شدگان را شهيد معرفى كرد. طبعاً كشته شدگان طرف مقابل نبايستى شهيد و مأجور باشند. ر.ك: مجله حكومت اسلامى, شماره اول, ص ٨ ـ ٢٤٧. مقايسه كنيد با مقدمه كتاب تقويم الايمان از همو. ١٥. رياض العلماء, ١/٢٦٠, ٣/١٣١, ٥/٣٣١, و الاثنا عشريه فى الرد الصوفيه, شيخ حر عاملى (م ١١٠٤) ص ٥٠ ـ ٥١, ١٧٨. فحواى عبارت صاحب رياض اين است كه منظور از اهل ضلال, عامه اند. امّا منقولات موجود, كتاب را اثرى ضد صوفى نشان مى دهد. ١٦. رياض العلماء, ٢/٦٧ ـ ٦٨. بخشى از رساله (فى بيان حال اهل الخلاف فى النشأتين) وى را افندى نقل كرده است. همان, ٥/٥٠٤ ـ ٥٠٦. ١٧. در مورد اين فتواها بنگريد به: Eberhard, op.cit, p: ٥٠-٥١ ارجاع به اين كتاب به واسطه نوشته اى از استوارت است. در مورد شرح حال وى ر.ك: دائرة المعارف بزرگ اسلامى, ٥/٢١ ـ ٥١٩. ١٨. رياض, ٣/٢٠٦, ٢٢٢, ٥٣ ـ ٢٤٨, ٤/٣٦٢. ١٩. جواهر الكلام, ٢٢/٦٢. قضاوت صاحب جواهر درباره رأى اردبيلى بسيار شگفت مى نمايد. ٢٠. المقنعه, ص ٨١٠ ـ ٨١١. ٢١. پيشين, ص ٢٥٢. ٢٢. بنگريد به: بحارالانوار, ٥٢/٢٤٣; فهرست نسخ خطى آقاى سيدمحمد مشكاة, ٣/٥/١٢٠٧ ـ ١٢٠٨, ٨٦ ـ ١٣٨٥, ١٢١٠ ـ ١٢١١, ١٢١٢ ـ ١٢١٣. ٢٣. عدد دوازده هزار نفر كه در اين مورد ذكر شده است, مبتنى بر اين گفته منسوب به پيامبر است كه فرموده اند: (سپاهى كه ١٢ هزار نفر در آن باشند, شكست نخواهند خورد.) ر.ك: مختلف الشيعه, ٤/١١ ـ ٣١٠. ٢٤. مشكلى در مورد آمدن اين فقيه به ايران وجود دارد, اين است كه به جز اين منبع, ديگر منابع از آمدن اين فقيه به ايران خبر نمى دهند. ر.ك: D.J.Stwart, Notes on the Migration of amili Scholar to Safavid Iran JNES, ٥٥, ٢, ١٩٩٦, p: ٨٨, note ٣٧ اين مقاله نقدى بر نوشتار نيومن است كه به طور كامل توسط راقم همين سطور به فارسى ترجمه شده است. ٢٥. متن خلاصة التواريخ كه آقاى اشراقى تصحيح كرده اند, در اين جا آشفته است. بنگريد به: فارسنامه, ١/٣٦٩, فهرست مشكاة, ٣/٥/١٢٠٩. ٢٦. در مورد احاديث مورد اشاره, ذكر اين نكات ضرورى مى باشد: حديث اول كه به اطاعت بى قيد و شرط از سلطان عادل دلالت دارد, به امام معصوم اشاره دارد. براى موارد ديگر از به كارگيرى لفظ سلطان عادل در معرفى امام معصوم, بنگريد به: جامع المقاصد, ٣/٣٧١, ٣٧٩. اما حديث دوم مى تواند چنين دلالتى داشته باشد. ر.ك: الامالى, تحقيق مؤسسة البعثه, ص ٤١٨, شماره هاى ٥٥٣, ٥٥٤. ٢٧. اين كتاب را سيدحسين بن حيدر كركى (متوفى بعد از ١٠٣٨) شاگرد شيخ بهايى نزد تاج الدين حسين بن شمس الدين صاعدى, شاگرد مولى عبداللّه شوشترى مؤلف اربعين سماع نموده است. ر.ك: ذريعه, ١/٤٢٠, همان ص ٨٥ ـ ١٨٤, روضات الجنات, ٤/٢٣٣. رساله اربعين شيخ حسين بن عبدالصمد در ميراث حديث شيعه جلد دوم چاپ شده است و احاديث منقول در آن وجود ندارد. ٢٨. مطالب قابل ذكرى در مورد كركى نيز وجود دارد. گفته شده است كه كركى در نصب و عزل برخى افراد دخالت داشته است. اصل اين مطلب درست است; امّا برخى موارد ذكر شده توسط ايشان اشكالاتى دارد. در سال ٩٣٥ مير نعمت اللّه حلى (م ٩٤٠) كه از شاگردان كركى بود, به مشاركت شاه قوام الدين اصفهانى (م ٩٣٦) به مقام صدر منصوب شد. بعد از فوت اصفهانى, ميرغياث الدين منصور دشتكى به اين مقام منصوب شد. (Newman, pp: ٩٧-١٠٠) ٢٩. امل الامل, ١/٧٥, به نقل از همو, رياض, ٢/١١, تلخيص نواقض الروافض, نسخه متعلق به آيت اللّه روضاتى, ب ٣٧. صاحب رياض اين ماجرا را به تفصيل از تاريخى فارسى نقل كرده است. (رياض ٢/٤٥٤, فارسنامه, ١/٩١ ـ ٣٩٠) در مورد شرح حال شريفى بنگريد به كتاب تراجم الاعيان نوشته حسن بن محمد بورينى (٩٦٣ ـ ١٠٢٤), تحقيق صلاح الدين منجد, دمشق ٢/٥٢ ـ ٥٦. در اين كتاب مؤلف شرح حال برخى ديگر از رجال سُنّى ايرانى مثل سيد شرف الدين حسنى از سادات لاله را نيز ذكر كرده است. (همان ٢/٢٣٧) در مورد نوافض لبنيان الروافض مى توان گفت: اثرى جدلى بر ضد شيعه است كه ميرمخدوم شريفى (م ٩٩٥) نوشته است. در مورد نسخه هاى اين كتاب بنگريد به كتاب Eberhard كه نسخ موجود اين اثر را فهرست كرده است. نسخه ديگرى از اين اثر در كتابخانه Br.Mus, or. ٧٩٩١ مى باشد. ٣٠. براى نمونه ر.ك: شرح حال وى در امل الامل, منقول در روضات, ٣/٣٣٨. ٣١. روضات, ٧/٨٢. مقايسه كنيد با رياض ٢/١٢٠. ٣٢. براى نخستين بار در دوره صفويه, شهيد ثانى به وجوب نماز جمعه فتوا داد. در مقابل با نظر وى نخست ميرحسين كركى در رساله اللمعه فى امر صلاة الجمعه بر شهيد تاخت و نسبت هاى ناروايى را بر شهيد وارد كرد. بنگريد به: همو, نسخه خطى, كتابخانه مدرسه آيت اللّه العظمى گلپايگانى (ره), مجموعه ١٤٦, برگ ب ٩٨, الف ٩٩. سر تا سر اين رساله رد شهيد است. حدائق الناضره, ٩/٣٩٧, عبارتى مشابه را نقل كرده و قائل آن را معرفى نكرده است. شايد اين شخص مولى عبداللّه تونى (م ١٠٧١) باشد. بنگريد به رساله وى در نماز جمعه, در كتابخانه مجلس (بابى با عنوان فصل فى ذكر جماعة توهموا منهم القول بالعينيه و الجواب عنها) فهرست نسخه هاى خطى كتابخانه مجلس, ١٠/٨٧٥. همچنين عبدالعالى بن محمود جاپلقى كه پدرش شاگرد محقق كركى بوده در آخر رساله اش در باب نماز جمعه مى نويسد: (و انما النزاع فى كونه عينياً او كفائياً يكفى ان يقوم به بعض المؤمنين نعوذ باللّه من مقالة الحساد و ذوى الجهل و اولى العناد طوبى لمن طلب العز و العلى ….) فهرست كتب اهدايى آقاى سيدمحمد مشكاة, ٣/٣/٢٠٩٠. همچنين بنگريد به رساله الاعتذار فيض كاشانى فهرست نسخه هاى خطى كتابخانه مركزى دانشگاه تهران, ٩/١٤٨٤. ٣٣. همين ديدگاه را آقاى جعفر المهاجر در كنگره مجلسى ابراز كردند. امّا به نظر مى رسد مشروعيت صفويان اساساً مبتنى بر ادعاى سيادت آنان و مشروع بودن حق سلطنت از نظر مردمان آن عصر باشد. به عنوان مثال بنگريد به: تكملة الاخبار, ص ٣٤, روضة الصفويه, ص ٥٦, ٥٩, ٦٦. گفتنى است نسابان دوره صفويه نيز همان نسب نامه مشهور مورد ادعاى خود صفويان را در آثار خود ياد كرده اند. بنگريد به تحفة الازهار ٢/٢/٣٢٤ به بعد. در بيشتر آثار اين دوره حتى آثار فقهى, سيادت صفويان ذكر مى شود. عادل الوشه معتقد است كه اين شواهد مبتنى بر همان نسب نامه ادعاى صفويان مى باشد. ر.ك: Adel Allouche, The Origins and Development of the Ottoman - Safavid Conflict (٩٠٦-٩٦٢/١٥٠٠-١٥٥٥), Berlin ١٩٨٣, p: ٣٤-٥ ارجاع به اين منبع نيز بر اساس مقاله استوارت است. ٣٤. به عنوان مثال افندى در مورد كركى مى نويسد: (و امّا رساله اى در نماز جمعه كه بخشى از شرح قواعد است … و در آن رساله قول به وجوب تخييرى بيان كرده است … امّا اين به شرط حضور مجتهد است و او خود نماز جمعه را برپاى مى داشته; چرا كه او نائب امام است. (رياض ٢/٤٤٨) در حقيقت اين اظهار نظر افندى, استنباط وى از ادعاى نيابت در سخن كركى است و نمى تواند شاهدى بر عقيده كركى محسوب شود. ٣٥. به عنوان مثال بنگريد به گفته ميرمخدوم شريفى در نواقض كه مى نويسد: (و من هفواتهم المجنئه لزوم ترك الجمعة و الجماعات … و ان ابن عبدالعال (مقصود محقق كركى) نقل فى تاليفاته, اجماع الاماميه على انه يشترط فى العقد الجمعه حضور الامام او نائبه و قد الف لمنع صلوة الجمعه رسالة حتى ان زين الدين العاملى (مقصود شهيد ثانى) الذى كان عنده علم الدنيا, علم ان ذلك سبب تنفى القلوب عن مذهبهم فكتب فى مقابلتها رسالة تفيد ضد ما قال ابن عبدالعال …) تلخيص نواقض, برگ ب ٣٦. از سوى ديگر ايشان نيز نقل كرده اند كه تا زمان شيخ الاسلامى حسين بن عبدالصمد (قزوين ٩٦٣) نماز جمعه برگزار نمى شده است. در مورد تاريخ ورود شيخ حسين به ايران و شرح حال وى بنگريد به: Stewart, D.J.The First Shaykh Al-Islam of the Safavid Capital Qazvin, JAOS, ١١٦,٣, ١٩٩٦, pp ٣٨٧-٤٠٥ اين مقاله توسط راقم اين سطور به فارسى ترجمه شده است. در مورد نظر كركى بنگريد به: جامع المقاصد, ٢/٣٦٥ به بعد. ٣٦. العقد الحسينى, ص ٢١١ ـ ٢١٢; فيض كاشانى, الشهاب الثاقب, قم ١٤٠١, ص ٥٠ ـ ٥١, حدائق الناضره, ٩/٨٩ ـ ٣٨٨. لحن بيان فقيهانى كه بر برپايى نماز جمعه در اين دوره تأكيد دارند, كاملاً گوياى مخالفت هاى شديد با بر برپايى آن مى باشد. محمدباقر سبزوارى (م ١٠٩٠) در رساله نمازجمعه خود مى نويسد: (مردم در اقامه نماز جمعه بيشترين اهمال را دارند; در حالى كه اين فريضه اى است بسيار مؤكّد و مورد سفارش و هيچ مشكلى مثل تقيه در عدم برگزارى آن وجود ندارد. و چون كسى در برپايى اين فريضه اصرار كند, او را مورد اهانت قرار مى دهند ….) (منقول در الشهاب الثاقب, ص ٥٣ ـ ٥٤; الحدائق الناضرة, ٩/٣٩١) ٣٧. همان گونه كه خود آقاى فرهانى نيز, ميرداماد را با وجود اين كه نوه دخترى كركى مى باشد, غيرعاملى معرفى كرده اند, ص ١١٣. ٣٨. توضيح آقاى منزوى در هنگام معرفى شرح مشيخه, باعث تقويت اين مسأله شده است. آقاى منزوى نوشته اند:(وى (مجلسى) نياكان خويش را از جبل عامل مى داند.) فهرست كتب اهدايى آقاى سيدمحمّد مشكاة, ٢/٦٠٨. ٣٩. مجلسى از طرف مادر, با عاملى ها ارتباط مى يابد. (رياض ٣/١٨٦, ٤٤٢) ٤٠. موضوع از اين قرار است كه مجلسى رساله اى در اثبات (رجعت) مى نويسد و در آن توجيهاتى در حمايت صفويه بيان مى كند. ميرلوحى نيز كتابى با عنوان كفاية المهتدى فى اخبار مهدى در رد تفسيرهاى مجلسى نگاشت. بنگريد به كتاب آقاى فرهانى ص ١٢٥ به بعد. گزارش مفصل تر را مرحوم دانش پژوه در هنگام معرفى نسخه اى از كتاب كفاية المهتدى ارائه كرده است. بنگريد به فهرست كتب اهدايى آقاى سيدمحمد مشكاة, ٣/٥/١٢٠٣, ١٢١١ ـ ١٢١٢, ١٤٩٧ ـ ١٥٠٦. ميرلوحى تا آن جا پيش رفت كه دستور داد سنگ قبرى را كه به دستور مجلسى بر قبر ابونعيم ـ كه مجلسى ادعا داشت, از اجداد وى مى باشد ـ خراب كنند. اشعار حك شده را صاحب روضات ذكر نموده است. روضات الجنات, ١/٢٧٥. ٤١. العقد الحسينى, ص ١٩٩ ـ ٢٠٠, با استناد به داستان سوره يوسف. ٤٢. و من هفواتهم المجنئه ما كتب ابن عبدالعالى فى تأليفاته موافقاً لسابقين من علمائهم و هو تجويز السجود للعبد تعظيماً, فسجد هو واتباعه لشاه اسماعيل بن حيدر … فصارت هذا عادتهم. (تلخيص نواقض الروافض, برگ ب ٣٥) ٤٣. النواقض لبنيان الروافض, برگ هاى ١٠٥a-b, به نقل از: Stewart, The First Shaykh al-Islam, p: ٣٩٩ در مورد يك مسأله سوء تفاهمى ديگر نيز رخ داده است: استرآبادى رساله اى در طهارت خمر نگاشت و در آن از پاكى خمر دفاع كرد. در همان زمان نيز بر استرآبادى خرده گرفته بودند كه براى خوشايند شاه اين رساله را نگاشته است. ر.ك: فهرست كتب اهداى آقاى سيدمحمّد مشكاة, ٣/٥/٢٦٦٧. استرآبادى رساله را براى شاه عباس اول نگاشته است. بنگريد به فهرست نسخه هاى خطى كتابخانه ملك, ٩/٢٠٣. براى بحث فقهى مسأله بنگريد به: جواهر الكلام, ٦/٢ به بعد; تذكرة الفقهاء, علامه حلى, تحقيق آل البيت, ١٤١٤, ١/٦٤; مشرق الشمسين, ص ٤٣٦, ٤٨ ـ ٤٤٧. ٤٤. سخن مؤلف نظام الاقول كه افندى در مورد شيخ حسين نقل كرده است بدين قرار است: و كان ممن جدد قرائة كتب الاحاديث ببلاد عجم. (رياض, ٢/١١٨; روضات, ٢/٣٤٣) ٤٥. مثلاً شيخ حسين بن شهاب الدين كركى (م ١٠٧٦) كتاب هداية الابرار الى طريقة الائمه الاطهار را در دفاع از اخبارى گرى نگاشت. (ر.ك: ذريعه, ٢٥/١٦٧) (اين كتاب به چاپ رسيده است) ٤٦. انيس المؤمنين, تصحيح ميرهاشم محدث, تهران, ١٣٦٣, ص ١٣٦, ٤٤ ـ ١٤٢, ١٤٧, ١٥٢, ١٨٦ ـ ١٨٧, ١٨٨. اصل فتواى كركى و پاسخ او در مورد لعن ابومسلم ذكر شده است. (ص ١٨٨ ـ ١٨٩) ٤٧. در مراجعه به كتابخانه مجلس كه اين نسخه منحصر به فرد در آن جا وجود دارد, مسئولان محترم اطلاع دادند كه خود در فكر انتشار آن هستند.