آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٥
نامه ها
بسمه تعالى
پاسخ به گزارشى ناقدانه*
بسم اللّه الرحمن الرحيم
الحمدُ للّه وسلام على عباده الّذين اصطفى
نشر مقاله (گزارشى از كتاب راهنماى تصحيح متون) در گرامى نامه آينه پژوهش (ش٦٣, صص٣٥ـ ٣٨) حكايت از آن داشت كه دفتركِ فراهم ساخته بنده در اين باب ـ برغم موانع پخش و… ـ به دست دوستى سخن سنج و ديده ور رسيده و آن عزيز خامه فرسودن درباره آن وجيزه را به مصلحت ديده است. از اين بابت از نويسنده محترم مقاله, آقاى على اكبر احمدى دارانى, بسيار سپاسگزارم.
آخرين صفحه مقاله فاضل مُعَزّيٌ اليه, حاوى چند انتقاد از راهنمايِ تصحيح متون بود كه بطبع و بيش از هركس براى راقم آن دفتر قابل توجّه و مفيدست; زين رو نگارنده آن صفحه را به دقّتى دو چندان خواند و يادآورى نكاتى را ضرور ديد:
١. برخلاف پندار ناقد محترم, ذكرِ مرجع از پاورقيِ صفحه ١٤ از كتاب ساقط نشده, بلكه به جهت رعايتِ اختصار و (شيوه نامه)سان بودنِ تأليف تنها به آوردن فهرستِ كليِ منابع بسنده كرده ام و اين را در درآمدِ آن دفتر توضيح داده ام. مراجعه مجدد به آن مقدمه مايه امتنان خواهد بود.
٢. مفهوم عبارتى كه درباره (تصحيف و تحريف) از راهنماى تصحيح متون آورده اند, با آنچه استاد مايل هروى در نقد و تصحيح متون (ص٨٠ و٨١) نوشته اند, تفاوت دارد و لذا نگارنده, برغم پيشنهادِ ناقدِ محترم, نمى توانسته و نمى تواند عبارتِ استاد مايل را جانشينِ عبارتِ خود كند.
يادآوردنى است كه درباره بحثِ فراخْ دامنه (تصحيف و تحريف), بيش از تأليف مُنيفِ استاد مايلِ هروى, از نوشتارهايِ هلال ناجى, متن پژوه مشهورِ عرب, و دكتر عبدالهادى فضلى, محققِ نامدارِ شيعه, و برخى متونِ متقدمان بهره برده ام كه شايد پاره اى از آنها به نظرِ برخى خوانندگان ارجمند نرسيده باشد. يادداشتها و موادِّ انبوهى نيز در اين موضوع گرد آورده ام كه شايد ـ به خواست خداوند ـ دستمايه ساماندهى تكنگاشتى تفصيلى درباره تصحيف گردد.
٣. مهمترين و فربه ترين انتقاد آقاى احمديِ دارانى پيرامون نكته اى است كه نگارنده به اشارت و اجمال درباره پيشينه دراز و پهناورِ نقد و تصحيح متون در اقاليمِ قبله بيان كرده است.
صاحبِ اين قلم اين نكته را بشرح تر در سخنرانى در نمايشگاه بين المللى كتاب تهران (١٣٧٩ش) و (سمينار مقدماتيِ نسخه هايِ خطّى) (در كتابخانه مجلسِ شورايِ اسلامى) بازگفته است; ولى چون اوّلاً, بسط اين مبحث مايه خرقِ پرده پندارى است كه جمعى از معاصران طيِّ ساليان گسترانده اند و ناقدِ گرامى هم بدان پايبند گرديده, و ثانياً ارائه شواهد كافى در آن موضوع محتاجِ نوشتارى مبسوط تر از يك نامه و حتى شايد طولانى تر از خودِ راهنماى تصحيح متون مى باشد, در اين يادداشت از ايضاحِ تفصيلى چشم مى پوشم. همين اندازه مى گويم كه اگر ناقد به كتابِ شوقى ضيف ـ كه در متنِ كتاب نام برده ام و ايشان هم نام آن را در گفتآوردشان آورده اند ـ و همچنين برخى نوشتارهاى فرانتز رُزِنتال و نيز مناقب الفضلاءِ خاتون آبادى(ره) ـ كه به اهتمام نگارنده در دفترِ چهارمِ ميراث حديث شيعه نشر يافته ـ و منابعِ ديگرى از اين دست, رجوع كرده بودند, يا با من همسخن مى شدند و يا دستِ كم عبدالّلطيفِ عباسى و ابن جماعه را نمونه هايى بسنده برايِ وانمودنِ گستره و چون و چندِ تصحيحِ متون در تمدنِ اسلامى نمى يافتند.
چون اين بحث اهميت و ضرورت فراوان دارد, اميد مى برم در زمانى دور يا نزديك بيشتر درباره چگونگى نقد و تصحيحِ متون در جهانِ اسلام سخن بگويم.
بارى, تسويد اين سطور هرگز به معناى مسدود ساختنِ بابِ انتقاد و انتقادپذيرى نخواهد بود و من همچنان در انتظارِ انتقادِ سازنده از همه نوشتارهايم هستم زيرا باور دارم (متكلم را تا كسى عيب نگيرد سخنش صلاح نپذيرد) (گلستان, بابِ هشتم) و اگر سخنِ ناقد و سخن شنويِ شخص مورد انتقاد و مستمعان ديگر, همه با آهنگى صالحانه صورت پذيرد, ثمراتِ مبارك سنّتِ حسنه نقد در شمار نخواهد آمد.
بار ديگر از دوستِ ارجمند و ناقد فاضل, آقايِ احمدى دارانى, سپاسگزارم و برايشان آفرين مى خوانم كه در (نقدِ ادب) پاسدارِ (ادبِ نقد)اند.
والسّلام على من يخدِم العلم والدّين.
جويا جهانبخش
حوزه علميِ سپاهان ـ آبان ١٣٧٩ش