آیینه پژوهش

آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١١

شَمايى از آشنايى با اديان بزرگ
بابايى رضا


آشنايى با اديان بزرگ, حسين توفيقى. ناشر: سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم انسانى دانشگاه ها (سمت) و مؤسسه فرهنگى طه و مركز جهانى علوم اسلامى, چاپ, بهار ١٣٧٩, وزيرى, ١٧٦ص.
ويليام مونتگمرى وات, اسلام شناس برجسته و استاد مطالعات عربى و اسلامى دانشگاه ادينبوراى اسكاتلند, در يكى از آخرين آثار خود كه به فارسى نيز ترجمه شده است, مى نويسد: (به رغم وجود افراد تندرو در اديان مختلف, ديدگاه شخصى من اين است كه در نياى امروز, اديان ديگر هماورد و يا دشمن هم نيستند; بلكه بايد بياموزند كه به چشم شريكى به هم بنگرند كه بايد [به كمك هم] مسائل مشترك را حل و فصل كنند. چنين مشاركتى, جز از رهگذر انديشه گفت وگوى اديان دست يافتنى نيست. اين شيوه انواع مختلف گفت و شنود را در بر مى گيرد: از مباحثه بين چند دوست صميمى گرفته تا گفت وگويى كه شوراى جهانى كليساها سازمان دهى مى كند….) ١ همو مى افزايد: (جايگاه دين در دنياى جديد و در مواجهه با مسائل پيچيده دهكده جهانى, از مسائل عمده عصر حاضر است كه با تمام دوران گذشته تاريخ بشر تفاوت دارد. در اين عصر كه سكولاريزم فراگير شده و عقلانيت مسلط غربى بر آن است تا دين را ناديده بگيرد, كوشش براى يافتن مبانى نظرى همبستگى اديان و بازيابى حقايق اصيل و مشترك دينى, تلاش شايسته اى است كه مى تواند پاسخگوى نيازهاى انسان معاصر باشد.)٢
كتاب (آشنايى با اديان بزرگ) و هر اثر ديگرى كه بر حجم آشنايى پيروان اديان مختلف با همديگر بيفزايد, گامى مؤثر در حل (مسائل عمده عصر حاضر است.)
همان طور كه از وات نيز نقل كرديم, مشاركت در اديان در حل مسائل مشترك و گشايشگرى در معضلات زيستى ـ انديشگى, جز از رهگذر انديشه گفت وگوى اديان دست يافتنى نيست. اما شرط اول قدم در چنين گفت وگوهايى, آشنايى هاى اجمالى و گاه تفصيلى از آموزه ها و تاريخچه هم ديگر است. بدون چنين آگاهى و مطالعاتى, مشكل مى توان به نتايج مطلوب و مفيد بار يافت. از اين رو بايد آثارى مانند (آشنايى با اديان بزرگ) (كتاب حاضر) را مغتنم شمرد و زمينه را براى طرح گسترده تر و عميق تر اين دست مباحث گشود.
نويسنده محترم كتاب, جناب آقاى حسين توفيقى على رغم مطالعات بسيار در اديان و آشنايى با آموزه هاى دين هاى بزرگ, كمتر دست به قلم برده و آثارى را به چاپ سپرده اند. چنان كه در مقدمه ناشران آمده است, (كتاب آشنايى با اديان بزرگ) به منظور معرفى اديان بزرگ و زنده جهان در قالب دو واحد درسى, براى دانشجويان الهيات و همچنين جهت استفاده طلاب علوم دينى, تدوين يافته است. دانش پژوهان در اين كتاب, علاوه بر شناخت اهم عقايد, شعائر, اخلاقيات و ديگر موضوعات مطرح در اديان بزرگ جهان, با تاريخچه مختصر آنها و تأثير آنها بر فرهنگ بشر آشنا مى شوند.
آقاى توفيقى در بررسى هريك از اديان, به تناسب اهميت آنها, برجسته ترين و مهم ترين نكات را يادآور شده و از ذكر موارد غير مهم و غير ضرورى خوددارى كرده است. بدين لحاظ حجم كتاب, نسبت به موضوع و اقتضاى آن, بسيار كم برگ است.
در همان مقدمه, علت اهتمام بيشتر به دو دين يهود و مسيحيت اين گونه توجيه شده است: (اشتراك ما مسلمانان در پيشينه و زمينه هاى فرهنگى با دو دين يهود و مسيحيت, موجب شده است تا شناخت دقيق تر آن دو دين براى ما اهميت بيشترى پيدا كند. از طرفى سيطره فرهنگ غرب مسيحى, و ضرورتِ مواجهه صحيح و از سر آگاهى با آن, اقتضاى شناخت بيشترى از مسيحيت را دارد. افزايش ارتباط و بيشتر شدن ضرورت گفت وگوى اديان, به ويژه اديان ابراهيمى, بر اهميت آشنايى با يهوديت و مسيحيت مى افزايد.)٣
باز در همان مقدمه براى نپرداختن به اسلام در اين كتاب, آشنايى خوانندگان با اسلام نام برده شده است. اما به نظر مى رسد, چون نام كتاب آشنايى با اديان بزرگ است, جا داشت به يكى از دو صورت زير, يادى از اسلام نيز مى شد:
١. نويسنده فاضل كتاب مى توانست, فشرده اى از تعاليم اسلام را يادآور شود و بدين ترتيب, كتاب خود را به قله كمال نزديك تر كند.
٢. غير از آن, مباحث تطبيقى و ذكر برخى آموزه هاى قرآن و اسلام از منظر سنجش و همگرايانه به نظر مفيد مى آيد. بازگويى پاره اى از عناصر مهم دين اسلام كه وجهى براى ذكر آنها در چنين كتابى وجود دارد, بر فايده و رازگشايى آن مى افزود. بدين ترتيب هم كتاب, خالى از ذكر دينى بزرگ نمى شد و هم نكات و مطالب تكرارى به خواننده تحويل نمى گرديد.
نويسنده محترم كتاب درباره آشناسازى مردم با اديان مختلف, معتقد است (سنت پيامبران الهى, به ويژه پيامبر بزرگوار اسلام و خاندان پاك او پيوسته همين بوده است و منابع اسلامى بر آن گواهى مى دهند.) از اين رو وضعيت جديد (درك ضرورت آشنايى با اديان) براى كسانى كه از سرچشمه زلال اسلام سيراب مى شوند, به هيچ رو تازگى ندارد. ٤اما اين كه چه حادثه اى موجب شده است كه پيروان اديان بزرگ به فكر آگاهى هاى عميق تر و بيش تر از اديان گوناگون بيفتند, موضوع پيش گفتار كتاب است: (يكى از دستاوردهاى عصر ارتباطات, آگاهى يافتن مردم از باورهاى دينى ديگران است. اكنون كه سدهاى پولادينِ جدايى فرو ريخته است, رهبران اديان و مذاهب, بيش تر و بهتر از گذشته با يكديگر ارتباط برقرار مى كنند و براى تفاهم [بيشتر از گذشته] مى كوشند. اين شيوه بر رفتار پيروان اديان تأثير خواهد گذاشت و آنان نيز با يكديگر رفتارى مسالمت آميز خواهند داشت و براى يكديگر حق حيات قائل خواهند بود.)٥
مباحث آغازين كتاب, در (كليات) آمده است. در آن جا از تعريف دين و مذهب و ملت و شريعت, دين از نظر جامعه شناسان, مراحل دين, فايده تاريخ اديان و دسته بندى اديان سخن مى رود. ٦ وى براى مطالعه در تاريخ اديان, پنج فايده مى شمارد; بدين قرار:
١. ارضاى حس كنجكاوى;
٢. استفاده از تاريخ اديان در ديگر رشته هاى علوم انسانى; زيرا ميان شاخه هاى علوم انسانى پيوند آشكارى وجود دارد.
٣. بهره بردن از آن در برقرارى ارتباط با افراد و جوامع گوناگون;
٤. تعميق باورهاى دينى در دينداران; زيرا آنان با وقوف بر كژى ها و ناهنجارى هاى اديان رقيب, مى توانند درستى و راستى دين موروثى خود را ثابت كنند.
٥. فهم درست اعتقادات دينى ملت ها. ٧
در دسته بندى اديان نيز جنبه هاى گوناگون در طبقه بندى اديان را يادآور مى شود و با نظرداشت آن جنبه ها, قاطبه اديان را مى توان در يكى از دسته هاى زير گنجاند: اديان ابتدايى; اديان قديم; اديان پيشرفته; اديان ساده; اديان فلسفى, اديان وحيانى; اديان غير توحيدى; اديان توحيدى; اديان سامى; اديان آريايى; اديان خاور دور. بديهى است كه بسيارى از اين اقسام در يكديگر تداخل دارند. نويسنده دوازده اثر را در كتابنامه اين بخش (كليات) با ذكر مشخصات كتاب شناختى آنها يادآور مى شود.
براساس آنچه در دسته بندى اديان ـ در كليات ـ آمده است, نويسنده مهم ترين ها را در طول كتاب به بحث مى گذارد و بدين رو درباره هشت دين يا هشت دسته از اديان اطلاعاتى به دست مى دهد; بدين قرار: اديان ابتدايى; اديان ملل گذشته, اديان هند; اديان چين و ژاپن; ايران باستان; يهوديت; مسيحيت; اديان عرب قبل از اسلام.
اديان ابتدايى كه در بخش دوم كتاب, موضوع بحث قرار مى گيرد, دين هايى است كه به شكل كاملاً بسيط و ابتدايى نزد انسان هاى پيشين شناسايى شده اند. نويسنده نخستين نشانه هاى موجود از دين را گرايش به پرستش طبيعت مى داند و اين باور را به نظر پژوهشگران مستند مى كند. ٨در همان اديان ابتدايى, با همه پراكندگى و آشفتگى و دورى آنها ـ به لحاظ زمان ـ از ما, توانسته اند عناصر مشتركى بيابند كه جناب توفيقى, آنها را چنين برمى شمارد: اعتقاد به خدا و خدايان; نياكان پرستى; جادو و قربانى. ٩
توتم (نشانه اى كه از قبيله حمايت مى كند) تابو (محرمات قبيله) مانا (اشيايى كه داراى نيرو و اثرند) آنيميسم (جان پرستى) فتيشيسم (جادو) و اساطير (توجيه گر پديده ها و اشيا) برخى از اديان ابتدايى است كه نويسنده درباره هريك توضيحى را به اجمال مى آورد. ١٠در كتابنامه اين بخش, مشخصات كتاب شناختى هفت اثر فارسى و انگليسى آمده است.
با بررسى اديان مصر كه يكى از كشورهاى معروف جهان باستان است, مباحث بخش سوم كتاب, آغاز مى شود. از ميان (اديان ملل گذشته) كه عنوان اين قسمت از كتاب است, اديان مصر, بابِل, يونان و روم, مطمح نظر نويسنده بوده است. وى آنگاه كه به موضوع اديان در مصر مى پردازد, از پيدايش دين و گوناگونى آن در مصر قديم, اسطوره خدايان سه گانه اوزيريس و ايزيس و هوروس, پرستش آفتاب و پرستش فرعون سخن مى گويد.١١
تحول و دگرگونى ديانت ابتدايى در بابل, خداى سه گانه و خداى آشور را در اديان بابل بر مى رسد و در ذيل يونان, از آيين يونانيان باستان, اساطير, پيدايش فلسفه و عقايد عامه, سخن مى رود. مشابه همين بررسى ها را درباره اديان روم شاهديم. (ص٣٠)
حدود ٣٥٠٠ سال پيش, قومى كه خود را آريا (Arya) يعنى نجيب و شريف مى خواندند, از آسياى مركزى به اطراف رود سند (در جنوب پاكستان كنونى) مهاجرت كردند و با پيشروى به سوى مشرق, سرزمينى را كه بعداً هندوستان ناميده شد, در معرض تاخت و تاز خود قرار دادند. در همان روزگار دسته اى ديگر از قوم آريا به سرزمينى مهاجرت كردند كه پس از آن ايران نام گرفت. دسته اى ديگر از قوم آريا در اروپاى كنونى منتشر شدند.١٢ نويسنده محترم كتاب با اين مقدمه, بررسى هاى اجمالى خود را درباره اديان هندوستان آغاز مى كند و پيش از همه هندوييسم را برمى رسد. به گفته وى, آيين هندو در قديم, دين برهمايى خوانده مى شد كه به برهما, خداى هندوان اشاره مى كرد. (همان) وى مى افزايد: (هندوييسم, شكل تكامل يافته آنيميسم است و به همين دليل بنيانگذار آن شناخته شده نيست. اين آيين گونه اى فرهنگ, آداب و سنن اجتماعى است كه با تهذيب نفس و رياضت همراه شده و در تمدن و حيات فردى و جمعى مردم هندوستان, نقش بزرگى داشته است.) ١٣اصول آيين هندو عبارت است از: اعتقاد به كتاب هاى باستانى و سنت هاى دينى برَهْمَنا و پرستش خدايى كه به ظهور آنها در دوره هاى قديم عقيده دارند. اعتقاد به تناسخ و رعايت مقرراتِ طبقات اجتماعى در معاشرت و ازدواج, همچنين احترام به موجودات زنده, مخصوصاً گاو از اصول آن دين است. برخى از معروف ترين خدايان هندو عبارتند از: آتش, آسمان, قادر متعال, وحشتناك, دلپذير و آبى پر رنگ. ١٤ نزد هندوها, كتاب هايى مقدس اند كه به وداها شهرت دارند.
دومين آيين در هندوستان, جين است كه اخلاقياتِ بسيار شگفتى دارند; از جمله تحريم پوشيدن لباس. (گاندى رهبر انقلاب هندوستان, تحت تأثير اين آيين, لباس هاى دوخته ايام جوانى را كنار نهاد و تنها از مقدارى پارچه سفيد استفاده مى كرد. ويل دورانت در جلد اول تاريخ تمدن كه در زمان حيات گاندى تأليف شده است, در بحث از آيين جين حدس مى زند كه گاندى سرانجام تحت تأثير اين مذهب, از طريق خودكشى به عمر خود پايان دهد. اما وى با گلوله يك هندوى متعصب كشته شد و براى اثبات يا ابطال حدس اين مورخ فرزانه فرصتى پيش نيامد.) ١٥
بوديسم, سومين مذهب رايج در هندوستان است. نويسنده بحث خود را درباره اين آيين قديمى, از سرگذشت بودا آغاز مى كند. تأسيس نظام, فلسفه بودا, اخلاقيات, فرقه هاى بودايى و كتب بودايى موضوعات اين بخش از كتاب است. به گزارش نويسنده, بودا براى رسيدن به مقصود, هشت قانون زندگى را تعليم مى داده است; بدين قرار: ايمان درست; سخن درست; كردار درست; كار درست; كوشش درست; انديشه درست; تمركز درست حواس. اما اخلاقيات نزد بوداييان, همان دستورهاى نه گانه اى است كه بودا به پيروان خود, توصيه كرده است: پرهيز از آزار جانداران, پرهيز از دزدى, پرهيز از بى عفتى, پرهيز از دروغ, پرهيز از مستى, پرهيز از بدگويى, پرهيز از خودخواهى, پرهيز از نادانى و پرهيز از دشمنى.
آيين سيك, آخرين دينى است كه در بخش (اديان هندوستان) موضوع سخن كتاب است. پس از آن نوبت به اديان چين و ژاپن مى رسد و نويسنده وارد بحث درباره كنفوسيانيسم, تائوييسم و شينتو مى شود.١٦
گفتار ششم كتاب درباره ايران باستان است و بحث از آيين مغان, آغاز مى شود. (مغان, سكنه بومى ايران بوده اند و پس از ورود آرياييان سرزمين خود را تسليم آنان كرده اند. واژه المجوس كه در زبان عربى به زردشتيان اطلاق مى شود, از همين كلمه (مُغ) مى آيد.)١٧ ديگر آيين ايرانيانِ باستان, مهرپرستى است. درباره اين آيين كهن ايرانى, نويسنده يادآور مى شود كه (بسيارى از اعتقادات و آيين هاى مسيحيت از مهرپرستى گرفته شده است.) ١٨
سومين دين مهم ايران باستان, دين زردشت است. براى پروراندن مطلب, مباحث كتاب درباره دين زردشت از سرگذشت زردشت, تعاليم او و كتابش اوستا آغاز مى شود و پاره اى از آموزه هاى او افزوده مى گردد.
مانويت, چهارمين دين ايرانى است كه نويسنده درباره آن مى نويسد: (مانويت در فاصله ظهور مسيحيت و اسلام پديد آمد و در مدت كوتاهى فراگير شد و پيروانى پرشور و با اخلاص گرد آورد. اين آيين, تركيبى است از اعتقادات صابيان, بوداييان, زردشتيان و مسيحيان. اصول عرفانى و انسانى اين آيين به گسترش آن شتاب داد و آن را در شرق تا چين و در غرب تا مركز اروپا پيش برد. حاكمان ايران و روم و سرزمين هاى ديگر با مانويان از در خصومت درآمدند و دسته دسته آنها را كشتند و سرانجام, محكمه تفتيش اروپا, آخرين گروه مانويان را در قرن سيزدهم ميلادى نابود كرد.) ١٩
مزدك, قيام او و ديدگاهش, آخرين بررسى در اديان ايران باستان است. (ص٧٠) نويسنده در پايان بخش اديان ايران باستان, ٢٠ مأخذ را در كتابنامه ذكر مى كند.٢٠
هفتمين گفتار كتاب به (يهوديت) اختصاص دارد. در اين گفتار, نويسنده نخست شرحى از عبرانيان مى دهد. سپس درباره حضرت ابراهيم(ع), اسماعيل(ع), اسحاق(ع) و يعقوب(ع) سخن مى گويد. (عبرانيان در آغاز قومى صحرانشين بودند و نخستين اقامت آنان در شهرها در زمان حضرت يوسف(ع) بود. صحرانشينى در اعتقادات و مراسم دينى آن قوم تأثير فراوانى داشت. هنگامى كه حضرت موسى(ع) آنان را از دست فرعون نجات داد, مجبور شدند مدت چهل سال در صحراى سينا بمانند, ولى پس از آن پيوسته در شهرها به سر مى بردند و تمدنى را پايه گذارى كردند كه ميراث گران بهاى قوم يهود شد. مسيحيت نيز زاييده همين تمدن است.) ٢١ سرگذشت زندگى موسى(ع) و تأسيس يهوديت مباحث بعدى اين بخش است. شرحى درباره الواح (ص٨٠) و گوساله پرستى (ص٨١) زمينه را براى بحث در باب تورات آماده مى كند. درباره كتاب مقدس, نخست منابع آن را برمى رسد و پس از آن عهد عتيق را مى شناساند. (ص٨٤) درباره عقايد يهوديان و اعتقاد آنان به خدا مى خوانيم: (نام خاص خدا در دين يهود يَهْوَه يعنى باشنده (موجود) است. اين نام بسيار احترام دارد و بر زبان آوردن آن حتى از طريق قرائت تورات حرام است. بر اثر اين تحريم, كسى تلفظ حقيقى آن را نمى داند و گاهى در كتاب هاى علمى مغرب زمين, از باب احتياط آن را بدون حركت ثبت مى كنند.) (ص٨٨) ماجراى تشكيل حكومت بنى اسرائيل و انبياى آنان, موضوع مباحث بعدى است. سپس نويسنده از تأثير عقايد مزدَيَسنى و فرهنگ پارسى بر يهوديان, سخن به ميان مى آورد و همچنين اعياد آنان را برمى شمرد. فرقه هاى مهم و مشهور يهودى را نيز يادآور مى شود كه عبارتند از: فركيسان, صدّوقيان, ساميران, اِسِنيان, قانَويان, قارئون و دونْمه.
از عقايد رايج و اصيل يهودى, انتظار مسيحا است. (يهوديان در سراسر تاريخ محنت بار خود هرگونه خوارى و شكنجه را به اين اميد بر خود هموار كرده اند كه روزى مسيحا بيايد و آنان را از گردابِ ذلت و درد و رنج رهاند و فرمانرواى جهان گرداند.) ٢٢
كتاب بزرگ يهوديان كه احاديث و احكام يهود را در بر دارد, تَلْمود نام دارد. اين كتاب حاوى دستورهاى دينى براى زندگى صحيح و داستان ها و شواهدى از پيشوايان يهود يا بزرگان اقوام مختلف است. (ص١٠٥) مقدار زيادى از مطالب تلمود در كتب اسلامى پراكنده شده و برخى مسلمانان شمارى از آنها را بى چون و چرا پذيرفته اند. اين گونه روايات را در فرهنگ اسلامى, (اسرائيليات) مى خوانند. اين كتاب دائرةالمعارف پرمحتواى يهوديت و منبع فقه يهود بوده است. تلمود به علت مخالفتِ مسيحيان با آن, در پاره اى از دوران ها با خطر محو مواجه شد; ولى بالاخره پس از تلاش بسيار يهوديان اينك نسخه هايى به چاپ سپرده مى شود. ٢٣
يهوديت در اروپا, يهوديت در عصر جديد و پيدايش صهيونيسم و تأسيس دولت اسرائيل, از مباحث پايانى بخشِ يهوديتِ كتاب حاضر است. درباره صهيونيسم مى نويسد: (يهوديت, تبليغ ندارد; زيرا يهوديان دين خود را نعمتى الهى مى دانند كه مخصوص نژاد بنى اسرائيل است. با اين وصف اگر كسى يهودى شود, او را مى پذيرند. در تلمود توصيه شده است كه هرگاه كسى بخواهد يهودى شود بايد ذلت هاى اين قوم را به او تفهيم كرد تا اگر مردِ اين ميدان نيست, پا در آن نگذارد. تحميل يهوديت به ندرت وجود داشته است. يهوديان معمولاً مردم را به صهيونيسم دعوت مى كنند [نه دين يهود].)٢٤
باب هشتم كتاب, مسيحيت را مى كاود و سخن را بررسى از عصر ظهور عيسى ـ عليه السلام ـ و پيشگويى ظهورى وى و سرگذشت او آغاز مى كند. (ص١١١) سپس اجمالى از سرگذشت و ماجراهاى زندگى حضرت يحيى (پيامبر جوان و پر آوازه بنى اسرائيل) را مى گويد و از حضرت عيسى(ع) نقل مى كند كه: (به تكرار, حضرت يحيى را ستوده و در گفتگو با مخالفان خود با استناد به سيرت پسنديده آن پيامبر از نام نيك وى بهره برده است.) (ص١١٣) تا اين كه سخن به قيام عيسى ـ على نبيّنا وآله وعليه السلام ـ و عيساى انقلابى مى رسد و اين كه (هنگامى كه عيسى به سى سالگى رسيد, به بشارت دادن آغاز كرد. تعليم اساسى وى دو بخش داشت: ١. توبه كنيد; يعنى از گناه دست برداريد و به سوى خدا برگرديد; ٢. ولايت و سرپرستى خدا (ملكوت آسمان) را بر زندگى خود پذيرا شويد.) ٢٥
سرانجامِ حضرت عيسى (صليب يا عروج) به اجمال گزارش مى شود و پاره اى از مهم ترين حوادث زندگى او نقل مى گردد: دعوت به دفاع مسلحانه; تحقير پادشاه; خدا و قيصر; ستيز با دين به دنيافروشان; نمايش قدرت و…. ٢٦
(طبق تعاليم اناجيل, عيسى مصلوب شد, روى صليب مرد و او را دفن كردند. پس از سه روز خدا او را از مرگ برخيزاند. وى چندين بار بر شاگردان خود ظاهر شد, سپس به آسمان رفت. در روز عيد گلريزان, روح القدس در رسولان حلول كرد و پس از ايشان جماعتى را پديد آورد كه در طى قرون و اعصار, رسالت عيسى را به دوش داشتند و چون او عمل مى كردند.) (ص١٢٣) مراد از رسولان در تعابير انجيل, همان حواريون در قرآن است كه عبارتند از: شمعون (پطرس), اندرياس (برادر پطرس), يعقوب, يوحنا, فيلپس, بَرتولما, توما, متّى, يعقوب پسر حَلفى, تِدّى, شمعون غيور و يهودا. (ص١٢٤) به گفته اناجيل, همان طور كه عيسى(ع) پيشگويى كرده بود, همه رسولان در مورد او لغزيدند و هنگام دستگيرى وى, او را رها كردند و گريختند. در بررسى حالات و مقامات حواريون, نويسنده موقعيت هريك را معلوم مى دارد و يادآور مى شود كه حضرت عيسى پطرس (شمعون) را به جانشينى خود برگزيده بود, اما رسول ديگرى به نام پولُس عملاً موقعيت بهترى پيدا كرد و معمار مسيحيت كنونى شد. (ص١٢٤) انديشه هاى پولس ميان رسولان تنش آفريد و درگيرى هاى وى با پطرس و ساير رسولان, در كتاب اعمال رسولان و رساله هاى خود او منعكس شده است.
(پايه گذارى كليسا) مبحث بعدى اين گفتار از كتاب است. (موفقيت وى (عيسى) در آن زمان بسيار ناچيز بود; اما به خاطر پايه گذارى كليسا يعنى جامعه مسيحى كه از چند شاگرد تشكيل شده بود, پس از رفتن وى و با گذشت ساليان دراز, اندك اندك دينى كه به او منسوب بود, پا گرفت. از نظر تاريخ نگاران نقش پولس كه پس از وى مسيحى شد, در ترويج مسيحيت بسيار مهم است. ولى مسيحيان نقش روح القدس را در اين كار مهم مى دانند.)٢٧
به گفته نويسنده, جامعه مسيحيت كه توصيف آن در كتاب عهد جديد آمده است, كليساى رسولان ناميده مى شود و مقصود از آن, جامعه رسولان و نسل اول مسيحيت است. اين جامعه از نظر زمانى به تقريب, فاصله سال هاى ٣٠ تا ١٠٠ ميلادى, يعنى از عيد گلريزان تا تدوين آخرين بخش كتاب مقدس را در بر مى گيرد.
كتاب مقدس مسيحيان, موضوع سخن و بررسى ديگرى در اين گفتار است. نخست از تقسيم كتاب مقدس به عهد جديد و عهد عتيق ياد مى كند و وجه اين نامگذارى را چنين مى نويسد: (مسيحيان معتقدند خدا با انسان دو پيمان بسته است: يكى پيمان كهن, به وسيله پيامبران پيش از عيسى مسيح و ديگرى پيمان نو است كه عيسى آن را برقرار كرد. عهد جديد به زبان يونانى نگارش يافته است. مجموع كتاب هاى عهد عتيق و عهد جديد ٦٦ كتاب است.) (ص١٢٨) محتوا و ساختار انجيل از مباحث اين قسمت از كتاب است كه نويسنده به اجمال بسيار بدان ها مى پردازد. سپس درباره اعتبار كتاب مقدس سخن مى گويد. وى اين بررسى را از سه ديدگاه سامان مى دهد: ديدگاه كليسا, ديدگاه دانشمندان بى طرف و ديدگاه مسلمانان.
ديدگاه كليسا: همه مسيحيان, هميشه و همه جا معتقد بوده و هستند كه اناجيل كنونى زندگينامه و سخنان حضرت عيسى(ع) است كه متّى, لوقا, مرقس و يوحنّا آنها را نوشته اند. (ص١٣٢) و تمام القاب و احترامات شايسته يك كتاب آسمانى را نسبت به آن روا مى دارند. ٢٨
ديدگاه دانشمندان بى طرف: دانشمندان عصر ما به دليل بى اعتقادى به ماوراى طبيعت, كتاب مقدس را صرفاً نوشته اى قديمى مى دانند كه به دست انسان هايى پديد آمده است. (ص١٣٦)
ديدگاه مسلمانان: مسلمانان از ديرباز معتقد بوده اند تورات و انجيلى كه خدا نازل كرده است, دستخوش تحريف قرار گرفته و مسائلى مانند بشارت به ظهور حضرت ختمى مرتبت(ص) از آنها حذف, و خرافاتى چون جسمانيت خداى متعال به آن افزوده شده است. (ص١٣٦)
به همين مناسبت, نويسنده مسأله تحريف عهدين را از نظرگاه قرآن برمى رسد. پس از آن پاره اى از مهم ترين اعتقادات مسيحى را برمى شمارد. تثليث, فدا, هفت آيين مقدس, تعميد, تأييد, ازدواج مسيحى, اعتراف, تدهين, عشاى ربانى از ديگر اعتقادات مسيحى است كه در كتاب حاضر, كانون بحث و بررسى است. (ص١٥٦)
آن گاه نويسنده علل انتشار مسيحيت را مى كاود و دو علت را به اختصار يادآور مى شود: (دو عامل در رشد و گسترش دين [مسيحيت] مؤثر افتاده است: يكى تحمل فشار و آزار و ديگرى تبليغ.) (ص١٥٧)
مباحث بعد كتاب بدين قرارند: بروز اختلافات كلامى; مسيحيت در روم; جدايى در كليسا; امپراتورى مقدس; رهبانيت; اصلاح مذهبى; فرقه هاى مسيحى; كليساى كاتوليك; كليساى ارتدوكس; كليساى پروتستان و دين مسيح در عصر حاضر. ٢٩
به مناسبت بحث از اصلاحات مذهبى در مسيحيت, سخن از (مارتين لوتر) و (شوراى واتيكان) به ميان مى آيد و درباره وضعيت دين مسيح در عصر حاضر مى نويسد: (مسيحيت از آغاز تاكنون دينى شديداً تبليغى بوده است. مبلغان اين آيين به سراسر جهان رفته و كاميابى هايى به دست آورده اند. آنان در آموختن زبان هاى مختلف و ترجمه كتاب مقدس و تهيه جزوات تبليغى رنگارنگ بسيار كوشا هستند. دولت هاى غربى نيز از اين فعاليت هاى تبليغى حمايت كرده اند.) (ص١٧١)
آخرين گفتار كتاب درباره (عرب قبل از اسلام) است. اين بخش از كتاب به اجمالِ تمام (چهار صفحه) به شش نكته اشاره مى كند: ديانت اعراب در عصر جاهليت; خدايان اعراب; ايمان به الله; ارواح آزاردهنده; صابيان عقايد و آراى صابيان. ٣٠
گزارش كتاب مفيد, خواندنى و آسانيابِ (آشنايى با اديان بزرگ) را با نقل عباراتى از پشت جلد كتاب (آينده اديان) نوشته پل تيليخ درباره اهميتِ نگاه تاريخى به اديان, پايان مى بخشيم.
(پل تيليخ, فيلسوف و الهيدان اگزيستانسياليست و پروتستان مذهب آلمانى تبار كه بزرگ ترين مفسّر مسيحيت در فرهنگ آمريكا است, در چهار سخنرانى اى كه در كتاب پيش گفته گرد آمده اند و آخرين آنها واپسين سخنرانى عمر پرثمر او است, در مقام توضيح و اثبات اين مدعا است كه آينده بشر از ساحت و منظر دينى, عارى و خالى نيست. (انسان متجدد امروز شديداً نيازمند نگرشى تاريخى است كه در عين اين كه پذيراى آينده است, آرمان هاى واقع نگرانه اى داشته باشد. دين نيرويى است كه مى تواند چنين نگرش تاريخى اى عرضه كند. از اين رو, هرگز از ميان نخواهد رفت. نهايت آن كه اين بديل پذيرى دين, هم مى تواند آدمى را به ژرفاى دينى راستين هدايت كند و هم ممكن است او را به شبه دين هايى سوق دهد كه آفريده هاى خود او است و كمابيش دنيا زده اند. براى اين كه شق دوم پيش نيايد, لازم است كه دستگاه هايى كه شأنشان تبيين, دفاع و تبليغ دين است, براى حفظِ هويت حقيقى دين, به سنّت متوسل شوند و به جاى آن كه در پى افزودن بر گستره نفوذ خود باشند, بر ژرفاى آن بيفزايند.)٣١پي نوشت ها: ١ . حقيقت دينى در عصر ما, ترجمه ابوالفضل محمودى, ص١١٥ـ١١٦ . ٢ .همان, مقدمه. ٣ . آشنايى با اديان بزرگ, ص ١٠ . ٤ . همان, ص١١ . ٥ . همان. ٦ . همان, ص ١٣ ـ ١٦ . ٧ . همان. ٨ . همان, ص١٨ . ٩ . همان, ص٢٠ . ١٠ . همان, ص ٢١ ـ٢٢ . ١١ . همان, ص ٢٦ . ١٢ . همان, ص ٣١ . ١٣ . همان, ص ٣٢ . ١٤ . همان, ص ٣٣ . ١٥ . همان, ص ٤٣ . ١٦ . همان, ص ٥٣ ـ ٦٠ . ١٧ . همان, ص ٦١ . ١٨ . همان, ص ٦٢ . ١٩ . همان, ص ٦٧ . ٢٠ . همان, ص ٧١ . ٢١ . همان, ص ٧٦ . ٢٢ . همان, ص ١٠١ . ٢٣ . همان, ص ١٠٦ . ٢٤ . همان, ص ١٠٨ . ٢٥ . همان, ص ١١٤ . ٢٦ . همان, ١٢١ . ٢٧ . همان, ص ١٢٦ . ٢٨ . همان, ص ١٣١ . ٢٩ . همان, ص ١٥٧ ـ ١٧١ . ٣٠ . همان, ص ١٧٣ ـ ١٧٦ . ٣١ . ر.ك: پل تيليخ, آينده اديان, مترجم: احمدرضا جليلى, مقدمه.