آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٩ - صحاح العجم يا صحاح العجميّه - اردبيلى يوسف محسن
صحاح العجم يا صحاح العجميّه
اردبيلى يوسف محسن
صحاح العجم عنوان فرهنگى است فارسى به تركى كه مرحوم دكتر غلامحسين بيگدلى آن را با خط نستعليق خود از روى نسخه براتيلاوا واقع در لهسستان استنساخ نموده كه در سال ١٣٦١ در سلسله انتشارات ستاد انقلاب فرهنگى, مركز دانشگاهى در ٢٥٤ صفحه (٢٦ صفحه آن مقدمه و تصويرى از صفحات نسخه اصل است) با شماره رديف ١٧ چاپ و منتشر شده است. در روى جلد آن, تأليف هندوشاه بن سنجر صاحبى نخجوانى نوشته اند; ولى در شناسنامه كتاب آن را منسوب به هندوشاه بن سنجر قلمداد نموده اند كه به تصحيح و اهتمام غلامحسين بيگدلى منتشر شده است.
مرحوم بيگدلى در پيشگفتارى كه براى كتاب تدوين نموده مى نويسد:
هندوشاه زبان هاى فارسى, تركى, عربى, پهلوى (فارسى ميانه) را خوب مى دانسته و آثارى متعدد در اين زبان ها تصنيف كرده است. متأسفانه تاكنون پاره اى از ميراث ادبى وى ناشناخته مانده از آن جمله فرهنگ گرانبهاى (صحاح العجم) يا (تحفة العشاق)) را مى توان نام برد; پژوهندگان اين فرهنگ را با لغت نامه (صحاح الفرس) شمس الدين محمد بن فخرالدين هندوشاه نخجوانى مشهور به شمس منشى فرزند هندوشاه يكى دانسته اند. شايد اين تصور نادرست به اين سبب بوده كه تاكنون پژوهندگان و محققان از آن جمله مرحوم دكتر عبدالعلى طاعتى, مصحح و ناشر صحاح الفرس, نيز اطلاع دقيقى از صحاح العجم نداشته و فقط به اظهارات نادرست و غيرعلمى ديگران استناد مى جستند. به طور كلى مى توان گفت اقوال همه پژوهشگرانى كه تاكنون درباره اين فرهنگ اظهارنظر كرده يا نامى از آن برده اند, غالباً نارسا و ابهام آميز بوده است. تنها مرجع پاره اى از دانشمندان كتاب چلپى معروف به حاجى خليفه دانشمند مشهور عثمانى درسده دوازدهم(هـ.ق) بوده والاّ خود اثر تاكنون در دسترس هيچ يك از پژوهشگران قرار نگرفته است.١
به طورى كه مرقوم داشته اند, بسيارى از پژوهندگان صحاح العجم را با صحاح الفرس يكى دانسته اند; ولى استناد آنها تنها به كشف الظنون حاجى خليفه نيست.
مرحوم عباس اقبال در سال ١٣١٣ در مقدمه تجارب السلف مى نويسد: (هندوشاه پسرى داشته است به نام شمس الدين محمد بن هندوشاه نخجوانى, معروف به شمس منشى كه مؤلف كتابى است در فن انشاء به اسم دستور الكاتب فى تعين المراتب كه آن را در عهد سلطان شيخ اويس بهادرخان (٧٥٧ـ٧٧٦) تأليف كرده و كتاب ديگرى به نام صحاح العجم به اسم خواجه غياث الدين محمد رشيدى.)٢ آنگاه مطلب را به ذيل فهرست نسخه فارسى بريتانيا تأليف ديونمره ١٨٩ و فهرست نسخه كتابخانه ملّى پاريس تأليف بلوشد ج٢, صفحه ٢٦٦ ارجاع مى دهد٣ و هيچ گونه اشاره اى به حاجى خليفه ندارد. بعدها آقاى دكتر عبدالعلى طاعتى در ذيل مقاله اى در سال ١٣٢٤ به مرحوم اقبال مى نويسد:
در خاتمه اضافه مى كند كه آن استاد دانشمند در مقدمه محققانه تاريخ تجارب السلف, نام فرهنگ صحاح الفرس را صحاح العجم نوشته اند در صورتى كه در نسخه ملكى اين جانب همه جا صحاح الفرس ذكر شده و خود مؤلف نيز در ديباچه راجع به علت انتخاب اين نام براى كتاب خود چنين مى گويد:….٤
استاد اقبال جواب مى دهد:
امّا در باب صحاح العجم يا صحاح الفرس كه نگارنده در مقدمه كتاب تجارب السلف شق اوّل را نام اين كتاب نوشته ام, اعتمادم در اين اختيار بر ذيل فهرست نسخ فارسى موزه بريتانيا (ش١٨٩) و فهرست نسخ فارسى كتابخانه ملى پاريس (ج٢, ص٢٦٦) و فهرست كتابخانه گوتا (به نقل ريو از آن در ذيل فهرست نسخ فارسى بريتانيا و كشف الظنون در ذيل لغت صحاح العجم (حاجى خليفه به اشتباه اين كتاب را از هندوشاه مؤلف تجارب السلف دانسته در صورتى كه آن از پسر هندوشاه يعنى شمس الدين محمد منشى است) بوده و در مقدمه لغت نعمت الله كه لغتى است فارسى به تركى مؤلف آن از جمله مأخذ خود صحاح العجم را نام مى برد و مى گويد كه آن دو نسخه است: يكى نسخه قديمى و مختصر ديگر نسخه جديدتر و مفصل و همين نكته را حاجى خليفه در كشف الظنون آورد و گفته كه صحاح العجم دو نسخه است: يكى قديمى به نام ديرينه و ديگرى جديد. خلاصه مطلب آن كه در جميع مآخذى كه از كتاب لغت شمس الدين محمد بن فخرالدين هندوشاه نخجوانى ذكرى به ميان آمده است همه آن را صحاح العجم ناميده. اين كه در نسخه آقاى طاعتى نام آن صحاح الفرس قيد شده اگر اين اختلاف را نتيجه تصرف كاتب و ناسخ ندانيم, بايد بگوييم يكى از دو نسخه لغت شمس منشى صحاح العجم نام داشته و نسخه ديگر كه بعدها مفصل تأليف كرده صحاح الفرس يا بالعكس.٥
مرحوم دكتر ذبيح الله صفا نيز اين دو كتاب را يكى دانسته مى نويسد: (صحاح العجم از شمس الدين محمد بن هندوشاه نخجوانى معروف به شمس منشى. وى اين كتاب را به نام خواجه غياث الدين محمد وزير پسر خواجه رشيدالدين فضل الله تأليف كرد).٦ در جاى ديگر مى نويسد: (شمس منشى صاحب دستور الكاتب فى تعيين المراتب و كتاب صحاح الفرس پسر همين هندوشاه است.)٧ كتاب ديگر منشى, صحاح الفرس است كه بعد از لغت فرس اسدى قديم ترين كتاب لغت فارسى است. صحاح الفرس را شمس منشى به سال ٧٢٨ در بدو وزارت خواجه غياث الدين محمد در شهر تبريز تأليف كرد.٨
با امعان نظر به مطالب مذكور مشاهده مى شود كه تنها مرجع اين بزرگواران و اسلافشان در مورد صحاح العجم, كشف الظنون حاجى خليفه نبوده است. اينان با استناد به نوشته هاى شرق شناسان و نسخ موجود, كتاب صحاح العجم, فرهنگ فارسى به فارسى را از تأليفات شمس منشى مى دانسته اند كه بعداً با چاپ آن مشخص گرديده است كه صحاح الفرس است, نه صحاح العجم.
مصححْ پيش گفتار خود را ادامه مى دهد و به اظهارنظرها در مورد اين كتاب مى پردازد. مى نويسد: (اشاره كرديم كه اظهارات بيشتر دانشمندان درباره اين دو فرهنگ (صحاح العجم و صحاح الفرس) دقيق نبوده است. براى نمونه در مقدمه جلد پنجم فرهنگ نظام در اين باره مى خوانيم: صحاح الفرس فرهنگ شعرى قابل و در اهميت قال (لغت الفرس) اما حيف كه نسخش كمياب است و در بعضى نسخ به جاى صحاح الفرس كه در نسخه من است, صحاح العجم نوشته شده است. از اين شاهد معلوم مى شود كه مؤلف فرهنگ نظام علاوه بر اين كه از وجود چنين فرهنگى بى خبر بوده, قدم فراتر نهاده و بر مؤلف كشف الظنون خرده گرفته است. وى در اين باره نوشته است: حاجى خليفه هم در كشف الظنون نام آن را صحاح العجم ضبط كرده است و بدين سان مى خواست كه اشتباه حاجى خليفه را تصحيح كرده باشد.)
(مرحوم داعى الاسلام نيز اطلاع دقيقى از آثار اين پدر و پسر نداشته و از وجود صحاح العجم بى خبر بوده است. وى در اين باره مى نويسد: … امّا پدرش (يعنى پدر محمد نخجوانى) مؤلف صحاح الفرس هندوشاه بن سنجر بن عبداللّه الصاحبى القيروانى مشهور است كه كتاب تجارب السلف فارسى در تاريخ خلفا از او باقى مانده كه به نام نصرت الدين احمد اتابيك لرستان نوشته و تاريخ تأليف آن ٧٢٤ هجرى يعنى سه سال قبل از تأليف صحاح الفرس مشاهده مى شود كه داعى الاسلام نيز هندوشاه پدر را مؤلف صحاح الفرس مى پندارد و نامى از صحاح العجم نمى برد.)٩
اولاً از اين نوشته مصحح چنان برمى آيد كه مؤلف فرهنگ نظام و داعى الاسلام دو فرد متفاوت اند در صورتى كه سيد محمدعلى داعى الاسلام, مؤلف فرهنگ نظام مى باشد و نوشته او را در اين مورد از مقدمه جلد پنجم فرهنگش نقل مى نماييم. داعى الاسلام ذيل عنوان صحاح الفرس مى نويسد:
در ابتداى قرن هفتم حمله تركان چنگيزى ايران را از علم و ادب خالى كرد و يك قرن طول كشيد تا ايران به فكر اجتهادات ادبى افتد. پس در ابتداى قرن هشتم هجرى محمد هندوشاه كه منشى يا نديم غياث الدين بن رشيدالدين فضل الله مؤلف جامع التواريخ بوده صحاح الفرس را نوشت…. صحاح الفرس فرهنگ شعرى قابل قدر است و در مُهميّت تالى لغت الفرس, اما حيف كه نسخش كمياب است و در بعضى نسخ به جاى صحاح الفرس كه در نسخه من است, صحاح العجم نوشته شده است و حاجى خليفه هم در كشف الظنون نام آن را صحاح العجم ضبط كرده. نسخه من بسيار مغلوط و از آخر هم اوراقى افتاده…. حالات مؤلف صحاح الفرس مزيد بر آنچه در مقدمه كتابش نوشته از جايى به دست نيامد و تاريخ وفاتش هم مجهول; اما پدرش هندوشاه بن سنجر بن عبدالله الصاحبى القيرانى مشهورتر است كه كتاب تجارب السلف فارسى در تاريخ خلفا از او باقى مانده…. شرق شناسان اروپا از قابل قدر بودن صحاح الفرس اطلاعى نداشتند والاّ به جاى معيار جمالى كه كتاب لغت مهملى است آن را چاپ مى كردند.١٠
نوشته داعى الاسلام را با استنتاج مصحح كتاب مقايسه فرماييد. داعى الاسلام مى گويد صحاح الفرس تأليف محمد هندوشاه منشى است كه نسخش كمياب است. نسخه اى از آن كه من دارم ناقص الاخر و مغلوط است. شرح حال مؤلف آن يعنى محمد بن هندوشاه را جز در مقدمه كتاب صحاح الفرس كه در دست من است در جايى نديده ام; ولى پدر محمد بن هندوشاه يعنى هندوشاه بن سنجر صاحبى قيروانى نخجوانى مؤلف كتاب تجارب السلف فارسى معروف تر و مشهورتر از پسرش محمد بن هندوشاه است كه مؤلف صحاح الفرس است و نام كتاب صحاح الفرس را در بعضى از نسخه هاى كتاب كاتبان صحاح العجم نوشته اند; ولى مصحح محترم مرقوم مى دارند: (مشاهده مى شود كه داعى الاسلام نيز هندوشاه پدر را مؤلف صحاح الفرس مى پندارد و نامى از صحاح العجم نمى برد.) معلوم نيست كه اين استنباط از كجاى مطلب داعى الاسلام براى مصحح حاصل شده كه بدين صراحت مى نويسد: (داعى الاسلام نيز هندوشاه پدر را مؤلف صحاح الفرس مى پندارد و اجتهاد در مقابل نص مى نمايد.)
در پاراگراف بعدى مقدمه, مصحح ادامه مى دهد:
مرحوم اقبال نيز در مقاله اى در مجله يادگار به گونه اى همان اشتباهات بالا را تكرار كرده و اين دو اثر را يكى دانسته. از متقدمان تنها كسى كه درباره اين دو فرهنگ و مؤلفانشان بويژه صحاح العجم اطلاع درستى مى دهد همان حاجى خليفه مؤلف كشف الظنون است. وى در اين باره مى نويسد: (لهندوشاه النخجواني…… على اسلوب الصحاح العربيه.)
از دانشمندان معاصر شادروان علامه دهخدا از وجود آثار اين پدر و پسر آگاه بوده و در اين باره چنين مى گويد: (لغوى بودن پدر سبب شد كه پسر نيز گويى در اين ميدان بزند. چون پدر صحاح العجم را نوشته او هم صحاح الفرس بنويسد.)١١
نظر و نوشته مرحوم اقبال را قبلاً ديديم. در مورد حاجى خليفه و نوشته علامه دهخدا بعداً صحبت خواهيم كرد و با اين ترتيب پژوهشگران ايرانى و شرق شناسان خارجى كه درباره صحاح الفرس و صحاح العجم گفتگو نموده اند, اين دو كتاب را يكى پنداشته و تأليف محمد هندوشاه دانسته اند و با چاپ صحاح الفرس و مقدمه مؤلف بر آن معلوم گرديده كه كتاب محمد بن هندوشاه همان كتاب صحاح الفرس است كه براساس نسخ دهخدا و داعى الاسلام و طاعتى در سال ١٣٤١ در ٣٤٣ صفحه متن و فهارس و ٢٣ صفحه مقدمه در سلسله انتشارات بنگاه ترجمه و نشر كتاب به اهتمام و تصحيح مرحوم دكتر عبدالعلى طاعتى چاپ گرديده و نخستين فرهنگ فارسى با شرح فارسى است كه پس از دوره تاريك مغول در ايران تأليف شده است.
اما فرهنگ صحاح العجم, مصحح درباره نحوه دستيابى به نسخه خطى آن مرقوم مى دارند: (يگانه نسخه خطى اين فرهنگ در شهر براتيلاوا در لهستان نگاهدارى مى شود و هم چنان كه پيش از اين اشاره رفت كمتر كسى از وجود چنين فرهنگى اطلاع درست و دقيقى داشت. نخستين بار شادروان دكتر حسن رزنيد راد تبريزى به سال ١٢٨٥/ ١٩٦٥ـ١٩٦٦ (١٢٨٥ ظاهراً اشتباه چاپى است و بايد ١٣٨٥/ ١٩٦٥ـ١٩٦٦ باشد) جلد اوّل اين فرهنگ را به عالَم علم و ادب معرفى كرد. وى مقاله كوتاهى درباره كشف و معرفى آن در روزنامه (باكى) نوشت و معرفى آن را به بعد موكول كرد.)١٢ درباره تأليف اين فرهنگ مؤلف در ديباچه اثر خود چنين مى نويسد:
فلمّا رأيت اكثر الكتب المعتبره من مصنفات المشايخ [المطهره] مدونة بلغة الفارس وكان اكثر راغبيها فى اللغة تلك غير فارس جمعت منها تلك الكتب تداوله على وجه يسهل لكل طالب تناوله وسميّته بالصحاح العجميّه لكونه على اسلوب الصحاح العربيه.١٣
درباره هدف از تأليف اين فرهنگ, خود مؤلف بار ديگر در پايان اين اثر چنين مى نويسد:
تمت الصحاح العجميّه بحسن التوفيق واليسر [الى الابد منها] لكل طالب الفارسى من الصغير والكبير.١٤
و تصوير نسخه خطى صحاح العجم كه در اختيار ماست در حال حاضر تنها نسخه شناخته شده در جهان علم و ادب محسوب مى شود. ناسخ, جلد اوّل تاريخ آن را چنين ضبط كرده است:
قد وقع الفراغ من كتب هذه النسخه بلغة العجميه المرغوبه عند اهل المعرفة فى يوم السبت من اواخر ربيع الاخر سنه احدى وستين وتسعمائه.١٥
مصحح محترم در اين چاپ كه تمام كتاب را از روى نسخه عكسى با خط زيباى خود نوشته, تحميديه و مقدمه كتاب را حذف كرده در صفحه بيستم كتاب عكس صفحه اوّل نسخه اصل و در صفحه بعدش عكس صفحه آخر را در پايان مقدمه خود آورده است. عكس صفحه اوّل شامل قسمتى از مقدمه كتاب مى باشد و آنگاه از صفحه٢٧ متن كتاب را با عنوان (القسم الاوّل باب الالف فصل الالف) شروع نموده است.
امّا آنچه در مورد دستيابى به نسخه و نسخه موجود مرقوم داشته اند كه يگانه نسخه خطى اين فرهنگ در شهر براتيلاوا نگهدارى مى شود…. نخستين بار شادروان دكتر حسن رزنيد راد تبريزى به سال ١٣٨٥/ ١٩٦٥ـ١٩٦٦ معرفى كردند… و…. عكس نسخه خطى صحاح العجم كه در اختيار ماست در حال حاضر تنها نسخه شناخته شده در جهان علم و ادب محسوب مى شود, مبنى بر اشتباه است. زيرا علامه شهير حاج آقا بزرگ تهرانى يكسال قبل از آقاى دكتر حسن رزنيد راد تبريزى در كتاب گرانقدر الذريعه الى تصانيف الشيعه دو نسخه از اين كتاب چاپ آقاى بيگدلى را با نام صحاح العجم معرفى فرموده و در ذيل عنوان صحاح الفرس مى نويسند:
وقد اشتبه هذا الكتاب مع (صحاح العجم) لبعض الاروام فى اللغة الفارسية بالتركيه الموجودة نسخته فى (الرضويه) و عند الشيخ حسين الجندقى بكربلا وغيرها اوّله الحمد للّه الذى الهمنا اللغات والعبارات.١٦
اما مقدمه و تحميديه مؤلف كه مصحح آن را حذف نموده از روى نسخه خطى خود كه فقط صفحه آخر آن افتاده مى آوريم و آنگاه آن را نقد و داورى مى كنيم.
بسم اللّه الرحمن الرحيم وبه نستعين الحمدِ لِلّه الذى اَلهَمَنا اللغات والعبارات ويسير جرياننا على الاسنة وساير الآلات والصلوة على حبيبه سيد البريات وعلى آله واصحابه اصحاب انواع الخيرات وَ بَعد فلما رأيت اكثر الكتب من مصنّفات المشايخ المَهَرَة مدوّنه بلغة الفارس وكان اكثر راغبيها فى تللك اللغة (غير) فارس جمعت فيها من تلك الكتب تداوله على وجه يتسّهل لكل طالب تناوله جعلت فى حق الآخر لكل حرف على الترتيب بابا مستقلاً ثم جعلت فى كل باب بحق الاول على الترتيب كل حرف يوجد فصلاً واعتبرت فى الوسط مابعد الاوّل وان اشتركب (اشتركت) فيه كلمتان اعتبرت مابعد الاوّل تم و تم الى الانتهاء والتمام. ثم عدتُ الى الاول الاغيار واصل المقام وقيدت الحروف والحركات المشبهه على وجه لايخفى على العقول المتنبّهه وجعلت الاسماء قسماً والافعال وما يتبعها قسماً آخر وقدمت الاسماء لوجه لايستتر لمن باشر وسمّيته (بالصحاح العجميه).
لكونه على اسلوب الصحاح العربيه راجياً من الوهاب الكريم الرضاء وان يصرف عنى وساير الاخوان سوء القضاء وطامعاً من المستفدين خيرالدعاء وان يصلحوا ان عثروا على الخطاء وباللّه التوفيق والتسير وما توفيقى الا بالله فى كل عسير ويسير; القسم الاوّل باب الالف وفصله….
چون نسخه نگارنده فاقد صفحه آخر مى باشد, پايان نسخه را از روى صفحه عكسى نسخه براتيلاوا كه مأخذ مصحح بوده عيناً نقل مى كنيم: (تمت الصحاح العجميه) بحسن التوفيق والتيسير التى لابد منها لكل طالب الفارسى من الصغير والكبير قدوقع الاّ الاّ.)
در اين مقدمه و مؤخره و تمام كتاب چه در نسخه چاپى و چه در نسخه خطى كه نگارنده در تصرف دارد, نامى از مؤلف كتاب مشاهده نمى شود. در هيچ يك از مراجعى كه در دسترس بود و مورد نظر قرار گرفت از تذكره نويسان و فرهنگ نويسان و پژوهشگران و محققان ايرانى و اروپايى غير از حاجى خليفه در كشف الظنون و احمد بن مبارك رومى روشن زاده در گذشته به سال ٩٦٩ در لغت نعمة اللّه به فرهنگى به نام صحاح العجم اشاره نشده است حاجى خليفه آن را تأليف هندوشاه بن سنجر صاحبى نخجوانى دانسته و شرح حال نويسان و تذكره نويسان در عنوان هندوشاه و جزء مؤلفات او نامى از اين كتاب نبرده اند. امّا در لغت نعمة الله كه از مآخذ خود نام صحاح العجم را به صورت ديرينه مختصر و جديد كبير ذكر نموده مؤلف آن را مشخص ننموده است.
اما استناد به نوشته علامه دهخدا با توجه به سابقه امر و مبناى استنباط علامه مثبِت اثرى نخواهد بود.
علامه دهخدا نسخه اى از صحاح الفرس در اختيار داشته اند كه ديباچه و بيش از ثلث كتاب را فاقد بوده.١٧ در صفحه اوّل آن نام صحاح الفرس نوشته شده بود و دهخدا در صدد تحقيق هويت كتاب و مؤلف آن بوده است. با مطالعه نسخه خود مشاهده فرموده اند كه مؤلف صحاح الفرس در بسيارى از موارد اشعارى از پدر خود بدون ذكر نام آورده است و با تتبع دريافته اند كه پدرش هندو تخلص مى كرده و اهل نخجوان بود. آنگاه با اين سوابق ذهنى براى يافتن مؤلف صحاح الفرس به كتاب البلغه فى اصول اللغه سيد محمد صديق حسنخان بهادر بن مولوى آل حسن قنوچى بهويالى مراجعه مى نمايند. در آن كتاب به عنوان صحاح العجم تأليف هندوشاه بن سنجر برخورد مى نمايند. آنگاه در حاشيه نسخه خود مى نويسند: كتاب حاضر چنانچه در اوّل كتاب ديده مى شود, صحاح الفرس است نه صحاح العجم و ديباچه عربى را كه بهويالى نقل مى كند, در اين جا ديده نمى شود. پس صحاح العجم نيست. يا صحاح العجمى است بى ديباچه با تغيير عجم به فرس در نام كتاب; من صحاح العجم را نديده ام ولى اين كتاب حاضر در دو جا احتمال ضعيف به دست مى دهد كه شايد پدر مؤلف همان هندوشاه نخجوانى است…. پس ظاهراً پدر مؤلف هندو تخلص مى كرده و اهل نخجوان نيز بوده است (و لغوى بودن پدر سبب شده كه پسر نيز گويى در اين ميدان بزند. پدرْ صحاح العجم نوشته او هم صحاح الفرس مى نويسد).١٨ با اين وصف مبناى استنباط علامه دهخدا البلغه بهويالى بوده و بهويالى نيز عين مطالب كشف الظنون حاجى خليفه را نقل نموده است و دهخدا در نوشته خود هيچ گونه اشاره اى به حاجى خليفه و كشف الظنون ندارد.
حاجى خليفه در كشف الظنون مى نويسد:
صحاح العجم لهندوشاه النخجوانى المتوفى سنه ٧٣٠ رتبه على ترتيب الصحاح العربى وهو مختصران قديم وهو معروف بديرينه مختصر وجديد قال فيه: لمّا رأيت اكثر كتب المشايخ مدونة بلغة الفرس وكان اكثر راغبيها غير فارس فجمعت منها على وجه يسهل تناوله وجعلت لكل حرف على الترتيب بابا مستقلاً وقيدت الحروف على وجه لايخفى وسميته به لكونه على اسلوب الصحاح العربيه.١٩
در اين عنوان حاجى خليفه كه معمولاً آغاز كتاب را با كلمه اوّله ذكر مى نمود, ذكر ننموده و قسمتى از مقدمه مؤلف را ذكر كرده است و قسمت ذكر شده كاملاً با مقدمه كتاب حاضر كه چاپ شده تطابق دارد. ولى همان طورى كه مؤلف كتاب خود در مقدمه و مؤخره اش ذكر نموده است, نام اين كتاب صحاح العجميه است نه صحاح العجم. ديديم كه مى نويسد: سمّيته بالصحاح العجميه٢٠. تمت الصحاح العجميه بحسن التوفيق.٢١
و خود حاجى خليفه در كشف الظنون مى نويسد: صحاح العجميه رساله بالفارسيه لمولانا محمد بن پيرعلى المعروف ببركلى المتوفى سنه… اوّله الحمد لله الذى الهمنا اللغات والعبارات. الخ٢٢
اسماعيل پاشا بغدادى در هدية العارفين, اسماء المؤلفين واثار المصنفين مى نويسد: البركوى: محمد بن
پيرعلى البركوى تقى الدين الرومى الفقيه الصوفى الحنفى ولد بباليكسر سنه ٩٢٦ وتوفى سنه ٩٨١ من تصانيفه آداب البركوى, اربعين فى الحديث…. صحاح الجميه.٢٣
خيرالدين زركلى در قاموس الاعلام مى نويسد: البركلى (٩٢٩ـ٩٨١هـ./ ١٥٢٣ـ١٥٧٣م) محمد بن پيرعلى بن اسكندر البركلى الرومى محى الدين عالم بالعربيه نحواً وصرفاً له اشتغال بالفرائض ومعرفة بالتجويد تركى الاصل والمنشاد من اهل قصبته (بالى كسرى) كان مدرساً فى قصبته بركى فنسب اليها.٢٤
اينك با اين تفاصيل شايسته است كه بپذيريم كتاب صحاح العجمى كه مرحوم غلامحسين بيگدلى از روى نسخه براتيلاوا كه در سرلوحه آن نام صحاح العجم ذكر شده استنساخ و تصحيح نموده اند و مؤلف آن را هندوشاه بن سنجر صاحبى نخجوانى دانسته اند و يا به وى منسوب كرده اند, كتاب صحاح العجميه محمد بن پيرعلى بركلى بوده كه فرهنگى است فارسى به تركى با مقدمه عربى كه معانى بسيارى از لغات آن هم تركى آذرى نمى باشد; و چه بسا با توجه به معاصر بودن محمد بن پيرعلى بركلى (٩٢٩ـ٩٨١) با احمد بن رومى روشن زاده مؤلف لغت نعمة الله متوفاى ٩٦٩ صحاح العجم جديد ذكر شده در مقدمه لغت نعمة الله همين صحاح العجميه محمد بن پيرعلى بوده باشد; تا نظر خداوندان علم و ادب و اساتيد فن چه باشد.
در پايان مقال ناگزير از اشاره به اين مطلب است كه با امعان نظر در تصوير صفحه آخر نسخه براتيلاوا كاملاً مشخص و هويدا است كه جمله (قد وقع الفراغ من… الى سنه احدى وستين وتسعمائه تم بقره الله (٩٦)٢٥ در پايان نسخه الحاقى است و خط كاتب عبارت مذكور با خط كاتب نسخه مطابقت ندارد و اين موضوع با مراجعه به نسخه اصل و نوع كاغذ و ساير مشخصات نسخه شناسى معلوم و مشخص خواهد شد كه آيا نسخه براتيلاوا مربوط به هزاره اوّل است, يا خير.پى نوشت ها:
مآخذ و مراجع
١. مقدمه صحاح العجم, ص٥.
٢و٣. مقدمه اقبال بر تجارب السلف, صفحات ط و ى,چاپ سوم, ١٣٥٧, طهورى, تهران.
٤. مجله يادگار, ش٧, سال دوم, اسفندماه ١٣٢٤, ص٩, مقدمه صحاح الفرس, ص١٠ و١١.
٥. همان, ص٨٠.
٦. تاريخ ادبيات ايران, دكتر ذبيح اللّه صفا,, ج٣, بخش اول, ص٢٨٧.
٧. همان, بخش٢, ص١٢٤٤.
٨. همان, بخش٢, ص١٣٠٣.
٩. مقدمه صحاح العجم, ص٧و٦.
١٠. فرهنگ نظام, صفحات د, هـ, و, ج٥.
١١, ١٢, ١٣, ١٤ و١٥.مقدمه صحاح العجم, ص٧,١٢,١٣,١٥ و١٦.
١٦. الذريعه الى تصانيف الشيعه, ج١٥, ص١٢, چاپ ١٣٨٤ـ ١٩٦٥, ذيل عنوان٥٣.
١٧. ديباچه دكتر طاعتى بر صحاح الفرس, ص١٣.
١٨. همان, ص١٤.
١٩. كشف الظنون, چاپ دار احياء, ج٢, ص١٠٧٤.
٢٠. مقدمه كتاب و مقدمه مصحح, ص١٣.
٢١. تصوير صفحه آخر نسخه مأخذ مصحح.
٢٢. كشف الظنون, ج٢, ص١٠٧٤.
٢٣. هديه العارفين, چاپ دار احياء, ج٢, ص٢٥٢.
٢٤. قاموس الاعلام, چاپ دارالعلم, بيروت, ١٩٨٦, ص٦١, ج٦.
٢٥. تصوير صفحه آخر نسخه براتيلاوا.