آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٦ - حاشيه اى بر كتاب مسلمانان آفريقا - سلطانى محمدعلى

حاشيه اى بر كتاب مسلمانان آفريقا
سلطانى محمدعلى

مسلمانان آفريقا. ژزوف ام كوك. ترجمه دكتر سيد اسد اللّه علوى. (بنياد پژوهشهاى علمى آستان قدس رضوى, ١٣٧٣).
سرزمين پر راز و رمز آفريقا, با گذشته اى بسيار پربار و پرحادثه در تاريخ اسلام همچنان در پرده ابهام و فراموشى چهره پوشانده است. براى بسيارى از خوانندگان فارسى زبان آفريقا سرزمينى گريبانگير فقر و بدبختى در تاريخ است. گويى گرسنگى همه آفريقا, و آفريقا همه گرسنگى است و چيزى در آن سوى اين دو همزاد موهوم وجود ندارد. اطلاع و آگاهى ما با اين دنياى وسيع و پرحادثه درحد صفر است; در حالى كه آفريقا قطعه بزرگ تاريخ و تمدّن اسلام و مسلمانان است و در آن جوهره تمدّن سازى و تفوّق فرهنگى اسلام چهره اى بسيار روشن و گويا دارد. توان هماهنگى و تطابق فرهنگى اسلام با فرهنگهاى قومى, ملّى و قبيله اى در قاره آفريقا به مراتب قويتر از ديگر نقاط جهان آزمون خود را با موفّقيّت به پايان رسانده است. نحله هاى گوناگون فكرى و اعتقادى, طرق گوناگون عرفانى, شيوه هاى مختلف ادارى و حكومتى, مذاهب كلامى و فقهى, هر كدام در منطقه اى از قاره وسيع آفريقا خود را محك زده است. و از اين تنوّعها و اختلافات همچنان آثارى قابل بررسى و مطالعه به جاى مانده است. در آفريقا تقابل دينى بين مسلمانان و بت پرستان, آنيميستها, مسيحيان, يهوديان و ديگر گروههاى دينى بيش از ساير مناطق جهان به وجود آمده است. درگيريها و مبارزات سخت و طاقتسوز بين مسلمانان و استعمارگران اروپايى در آفريقا ملموستر و خونينتر بود و آثار به جاى مانده از آن همچنان زنده و شايسته مطالعه است. امروزه آفريقا صحنه درگيرى اعتقادى شديد است و هيچ تشكّل دينى, مذهبى و فكرى ـ اعم از تشكّلات برخوردار از اصالت و تشكّلات استعمارى و بى بن ـ در جهان وجود ندارد كه نماينده اى در آفريقا نداشته باشد. مسيحيّت و بويژه رهبر جهانى آن به آفريقاى سياه به چشم دنياى مسيحيت در سال دو هزار مى نگرد; چنانكه مسلمانان بدان با عنوان سرزمين اسلام چشم دوخته اند. با همه اين اوصاف براى ما مسلمانان و بويژه فارسى زبانان آفريقا ناآشناست. آثار قابل اعتماد و خواندنى بسيار كم است. تأليفات مستقل ـ كه بر پايه اطلاعات و آگاهيهاى مستند و ميدانى باشد ـ يا وجود ندارد و يا درحدّ غير قابل اعتناست. آثار موجود در اين باره عموماً ترجمه از نوشته هاى اروپائيان و يا آفريقائيان غربگراست و اين نگارشها, اگر خالى از غرض ورزى هم باشد, فاقد تحقيق اطمينان آور است. بنابراين آفريقا با همه كتب ترجمه شده درباره آن همچنان
موضوع بكر و نيازمند تحقيق و تأليف است. البته اين سخن به مفهوم ناديده گرفتن زحمات مترجمان سختكوش نيست و بايد تلاش آنان را قدر دانست.
كتاب (مسلمان آفريقا), نوشته آقاى ژوزف ام كوك كه با ترجمه جناب آقاى دكتر علوى در اختيار فارسى زبانان قرار گرفته, دربرگيرنده اطلاعات سودمند و مفيدى است كه براى شرايط كنونى, كه هرگونه آگاهى و اطلاعات غنيمت شمرده مى شود, قابل مطالعه و بهره گيرى است.
اين كتاب اطلاعاتى درباره كل آفريقا در شكل كشور به كشور ارائه مى دهد و اين شيوه گرچه براى افرادى كه درپى اطلاعات كلّى و گذرا هستند مفيد است, لكن در درون خود نقص بزرگى دارد كه همان سطحى و گذرا بودن اطلاعات و در مواردى دقيق نبودن آن است. به طور كلّى گنجاندن دريايى در جامى, سرريز فراوان دارد و همواره چنين نيست كه آنچه در جام باقى مى ماند, شايسته ها و بايسته ها است. دايره مطالعه محدود و مشخص به طور غالب نتيجه اى معيّن و دقيق دارد و هرچه موضوع مورد مطالعه گسترده تر و عموميتر باشد, به همان ميزان اطلاعات عموميتر و سطحيتر خواهد بود. كتاب مسلمان آفريقا از چنين دردى در رنج است و ضمن تقدير از مترجم, كه چنين كتابى را با زحمت خود در اختيار فارسى زبان گذاشته است, براى خود اين حق را همچنان محفوظ نگه مى داريم كه آرزو كنيم اى كاش مترجم متنى با محدوده جغرافيايى مشخصتر برمى گزيد و از توان خود در ترجمه متون فرانسوى بهره اى كاراتر مى گرفت.
از مسائل بسيار مهم و دشوار در نگارش تاريخ آفريقا تشخيص, تفكيك و يا تركيب و ارجاع عناوين و اعلام است. تنوّع زبانى حيرت آور قبيله اى به ضميمه زبانهاى استعمارى ـ كه با تركيب با لحن آفريقايى شكل ويژه اى پيدا مى كند ـ موجب سردرگمى در شناسايى عناوين و نامها مى گردد و اين امر براى فردى كه از بيرون آفريقا به نوشتن كتابى درباره آفريقا مى پردازد, بسيار سخت و مشكل آفرين است.
فى المثل در ارجاعات همين كتاب گاه در مورد يك قبيله با چند نام مشابه برخورد مى كنيم كه با توجّه به حضورشان در مناطق مختلف شيوه اداى كلمه تفاوت پيدا كرده است و خواننده درمى ماند كه آيا هر تعبيرى بيانگر يك قبيله است و يا همه اين تعابير اشاره به قبيله اى واحد است. اين مشكل را در صورتى كه براى نويسنده حل شده باشد, بايد به گونه اى براى خواننده هم توضيح داده شود و يا علائمى براى تشخيص تعيين گردد. به عنوان نمونه قبيله (مدينگو) زيرعنوان ماندينكا, ماندينگ, ماندينگو و مالينكه در نمايه كتاب آمده است; در صورتى كه يكى از اين تعابير و به طور مشخص مشهورترين آنها انتخاب مى شد و بقيه در جلو آن در داخل كروشه گذاشته مى شد و همه ارجاعات در يك جا مى آمد, قطعاً راهى براى شناسايى وحدت مفهومى اين تعبير بود. در موارد ديگر هم چنين است; از قبيل: مانده, منده يا مندى و يا فولانى, فولا, فولبه و….
از سختيها و مشكلات ديگر تأليف و يا ترجمه درباره تاريخ آفريقا گستردگى و تنوّع طرق صوفيه, نحله هاى فكرى, تشكلهاى سياسى ـ دينى و فرقه هاى سياسى با چهره دينى است. در آفريقا گاه يك طريق صوفيانه به اعتبار قبايل و مناطق چندين چهره و نام به خود مى گيرند كه شناسايى و پى جويى بنيان و اصل آن بواقع كارى دشوار است. اين امر در مواردى موجب اشتباهات و سردرگميهاى فراوان مى گردد. بمثل در همين كتاب عنوان (احمديه) در سه مورد به كار رفته است و دو مورد آن مربوط به طرق صوفيه مى گردد و از مصر و مغرب سرچشمه گرفته اند و مورد ديگر آن تعبيرى از قاديانيه هند, پيروان غلام احمد خان قاديانى هندى, است كه در دوران حاكميت استعمار انگليس بر شبه قاره هند براى پيشگيرى و دورساختن مسلمانان از مبارزه عليه حاكميت انگليس با شعار حرمت جهاد پا به ميدان گذاشت. اين فرقه استعمارى اكنون حوزه اصلى تبليغى خود را آفريقا قرار داده است و خليفه نشين آن انگلستان است. در اين كتاب گاه از آن با عنوان طريق (ص٢٠٧ـ٢١٠ـ ٥٩٨) ياد شده و زمانى با تعبير فرقه پاكستانى (ص٢٥٩ـ٥٢١) ياد گرديده است و در جايى با عنوان (هيئت اسلامى پاكستان) (ص٢٧٢) و در جايى فرقه احمديه پاكستان (ص٢٨٢) به آن اطلاق شده است. در حالى كه هيچكدام از اين عناوين درباره فرقه مزبور صادق نيست; زيرا اين تشكيلات هيچگاه شكل طريقه اى نداشته و ندارد و به عنوان هيئت اسلامى پاكستان هم شناخته نمى شود و پاكستان تشكيلات تبليغى خاصى دارد كه عموماً از سنيان متعصب حنبلى هستند و با عنوان داعى يا داعى الحق و به طور سيّار در شهرها و كشورهاى آفريقايى به تبليغ مى پردازند. اينان به آموزش كلاسيك توجّه ندارد, در حالى كه فرقه احمديّه قاديانى شيوه اى مشابه مسيحيّت دارد و توان خود را عموماً در آموزش و ارائه خدمات درمانى به كار مى گيرد و با خريدن رؤساى قبايل تلاش در جلب افراد قبيله مى كند و جنبه تجارى و سياسى آن بر صبغه دينى آن مى چربد و عموم مردم آن را تشكيلات دينى نمى دانند و از نظر دينى بسيار منفور هستند, گرچه از نظر ارائه آموزش كلاسيك بسيار موفّق و پرجاذبه مى باشند. بمثل اينان در شهرستان (بو), از شهرهاى سيرالئون, مسجد باشكوهى بنا كرده اند كه درست در مقابل آن مسجدى به نام مسجد على بن ابى طالب(ع) وجود دارد; در حالى كه مسجد على بن ابى طالب به وقت نمازهاى يوميّه پر مى شود در مسجد آ
نان بيش از هفت نفر (سال٧٢) كه چهار عدد آنان مبلغان اعزامى بودند, نماز نمى خواندند. اين موضوع را چندين بار خود از نزديك ديده ام. امّا در كتاب همه اين سه جريان در بخش نمايه ذيل يك عنوان آمده است كه حتماً بايد جدا باشد.
از موارد ديگر دشوارساز نگارش تاريخ آفريقا پى نبردن به اهميّت و اعتبار رؤساى قبايل و حاكمان سنّتى است. در آفريقا, بويژه آفريقاى سياه, رؤساى قبايل, حاكمان و تصميم گيران بلامنازع در همه صحنه هاى زندگى هستند. مردم در انتخاب شيوه زندگى, دوستى و دشمنى, باور و ايمان, سنن اجتماعى و هر چيز ديگر زندگى پيرو بى چون و چراى رؤساى قبايل هستند و شايد همين امر يكى از علل گسترش سريع و بقاى طولانى اسلام بين مردم آفريقا بود; زيرا مبلّغان مسلمان در آغاز كار پيش از آنكه با مردم سخن بگويند, به سراغ حاكمان و رؤساى قبايل مى رفتند. اين موضوع در زندگى مبلغان بزرگ آفريقايى, همچون عبداللّه شيعى, عبدالكريم مغيلى, محمد القاضى و غير آن بخوبى ديده مى شود. اين مبلغان پس از آنكه اعتقاد رؤساى قبايل را به سوى اسلام جلب مى كردند, در واقع كار خود را انجام شده مى يافتند و پس از اين, حاكمان و رؤساى قبايل بودند كه مبلّغان و داعيان مهمّ و سرنوشت ساز اسلام مى شدند. از اين روى در نگارش تاريخ آفريقا به هيچ عنوان نبايد از اين دو گروه, يعنى مبلّغان نخستين و مبلّغان مرحله بعدى غافل بود. در اين كتاب در مواردى اين توجّه كم رنگ شده است و از اين روى نقش حاكمانى چون ازكيا محمد, منسى موسى, سنّى على و رؤساى قبايلى چون باى بوره و مبلّغانى همچون الغالى, مغيلى و بن ياسين چندان شايسته و بايسته مطرح نشده است. از سوى ديگر پاره اى از جريانات نه چندان مهمّ از قبيل (احمديّه قاديانيان) خيلى پر رنگ گشته است و اين نقص به اصل كتاب برمى گردد.
از مواردى ديگرى كه جاى اشاره دارد توجّه به نامهاى عربى و اسلامى است. در آفريقا تا نيم قرن قبل بندرت نام اروپايى پيدا مى شد. نام افراد يا محلّى بود و يا نامهاى عربى كه در مواردى با لهجه محلّى و تغييريافته ادا مى شد. وقتى زبانهاى اروپايى زبان رسمى مناطق گشت, نگارش نامهاى عربى به گونه اى تغيير يافت كه يافتن شكل اصلى آن تا حدودى مشكل گشت. در ترجمه اين قبيل نامها در صورتى كه مترجم به شكل اصل آن پى ببرد براى حفظ و بيان نمود دينى گذشته آفريقا بهتر است شكل اصل نام در داخل پرانتز مورد اشاره قرار گيرد. به عنوان نمونه مى توان چنين عمل كرد. اسكيا (ازكيا), عثمان دان فوديو (عثمان بن فؤاد), هارون أولد شيخ (هارون ولد شيخ), المامى (الأمام), مامودو (محمد), شِكُو يا شِهُو و يا سِكُو (شيخ), گابريل يا گبريل (جبرئيل) و غيره. البته بايد اذعان كرد كه چنين كارى بسيار مشكل و نيازمند به آشنايى با زبانها و لهجه هاى محلّى است و در اين موارد منابع عمده مسلمانان كهنسال كشورهاى آفريقايى و بويژه شيوخ طرق مى باشند. با اين حال بعضى قواعد كلّى نادرى وجود دارد كه مى تواند مترجم را در اين بازيابى شكل نخستين نامها كمك كند. فى المثل در زبانهاى آفريقايى تنوين آخر اسمهاى عربى به طور كلّى خوانده مى شود و به جاى خديجه, خديجتو و به جاى فاطمه, فاطمتو گفته مى شود. همچنين ضمه آخر كلمات به حرف واو تبديل مى گردد و زينَبُ به زينبو و عمرُ به عمرو مى گردد. تلفظ حرف خ عموماً براى آنان مشكل است و به ش يا س و يا ك تبديل مى گردد و مواردى ديگر از اين دست.
از مسائل قابل توجّه ديگر در نگارش تاريخ آفريقا توجّه به منابع عربى ـ آفريقايى است. نگارش تاريخ آفريقا بدون بهره گيرى از منابع عربى چيزى نزديك به وارونه نگارى تاريخ آفريقاست. منابع عربى, دست كم در زمينه گذشته آفريقا و بويژه ورود اسلام و آثار به جاى مانده آن, به مراتب به واقعيّت نزديكتر از منابع غربى است. از اين رو كتبى كه با بهره گيرى از منابع عربى نوشته شده است, بسيار پربار و سودمند است و كتبى كه بدون استفاده از منابع عربى تأليف شده, سطحى و نارساست. يكى از مشكلات كتاب مسلمانان آفريقا كم بهره گرفتن از منابع عربى است. اگر اين كتاب با كتاب سپيده دم اندلس سنجيده شود, بخوبى تفوّق كتب تأليفى با بهره گيرى از منابع عربى بر غير آن مشخّص مى گردد.
با همه اين تفاصيل, چنانكه در آغاز بيان گشت, نبايد رنج و زحمت مترجم محترم را ناديده گرفت و سودمندى كتاب را نفى كرد. اين كتاب براى ارائه اطلاعات عمومى مفيد است و در آن ويژگيهايى ديده مى شود كه قابل تأمّل و توجّه است. يكى از اين ويژگيها رويكردى است كه به طرق صوفيه شده است. اسلام در آفريقا چنان با مرام صوفيانه عجين شده است كه نمى توان آن را دو مقوله جدا ديد و مورد بررسى قرار داد. مسأله ديگر در نظر گرفتن قبايل به عنوان يكى از عوامل مهمّ تاريخ ساز آفريقاست. در اين كتاب بجز در مواردى ياد شده, به قبايل توجّه خاصى شده است و قبايل, بخش مهمّى از تاريخ آفريقا مى باشند و بايد در هر كتاب تاريخى مربوط به آفريقا آن را در نظر گرفت. موضوع ديگرى كه بدان توجّه شده, وضعيت مذهبى كنونى كشور است. گرچه اطلاعات و آثار ارائه شده عموماً مطابق با واقع نيست, ولى نفس توجّه به آن جاى سپاس دارد. در پايان ضمن تشكر از مترجم محترم پيشنهاد مى گردد انتشارات بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى با بهره گيرى از توانمندى چنين مترجمانى به تأليف و يا ترجمه كتب معتبرتر دست يازد.