آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٧ - بررسى مسائل اجتماعى فرهنگى سفرنامه ابن فضلان - ثقفى سيد محمد
بررسى مسائل اجتماعى فرهنگى سفرنامه ابن فضلان
ثقفى سيد محمد
سفرنامه, احمد بن فضلان بن العباس بن راشد بن حمّاد, ترجمه ابوالفضل طباطبايى (انتشارات شرق, چاپ دوم)
. ١٥٧ص, وزيرى.
ابن فضلان از دانشمندان مسلمان است كه در سال ٢٥٩ قمرى مى زيست و از طرف المقتدر عباسى به سرپرستى هيئتى به كشورهاى روس و اسلاو و بلغار مأمور شد. اين هيئت در پى درخواست بعضى از حكام كشورها براى ايجاد ارتباطات فرهنگى فرستاده شده بود.
سفر هيئت از بغداد تا بلغار يازده ماه به طول كشيد. اين هيئت با مشكلات بسيارى روبرو شد و رنج فراوان ديد. در ميان راه با راهزنان برخورد مى كنند و با كوشش و زحمت بسيار, در حالى كه خطر غرق شدن تمام كاروان را تهديد مى كند, از رودخانه مى گذرند و در جاى ديگر با چنان سرماى سختى روبرو مى شوند كه همگى نزديك به تلف مى شوند. با همه اين خطرها و سختيها و مشقتهاى فراوان, ابن فضلان همواره در ايمان به خدا استوار و در ديانت و پرهيزگارى و اصول اخلاقى پا بر جا بود. او در امانت خيانت نمى كرد و در تمام دوران مأموريت از امر به معروف و نهى از منكر باز نمى نشست و همواره از خدا مى خواست او را از آسيب و آزار مردمى كه در راه با او برخورد مى كردند بركنار كند.
اين رساله به قلم شخصى فقيه و با بيانى بسيار سليس و عبارات ادبى و شيوا نوشته شده و نويسنده احساسات حاكى از شادمانى و ترس و وحشت خود را نيز در آن بخوبى مجسم ساخته است. به طورى كه در ميان وقايع و مشاهدات خويش ما را با يك اديب سخن سنج و فقيه و مبلغ دينى روبرو مى سازد.
چنانچه او از وظيفه خويش چيزى نمى گفت و در توضيح آن و دادن اندرزهاى دينى و در نهى از منكر اصرار نمى ورزيد, شايسته بود او را در زمره ادبا و داستانسرايان قلمداد كنيم. زيرا قلم شيوا و بيان ساده و عبارات سليس و علاقه او به اختصار در كلام و دقت در عبارت پردازى مقام ادبى او را بخوبى نمايان مى سازد. از حيث شيوه نگارش رساله ابن فضلان بيشتر شبيه به داستان است. وى در ذكر ارقام و اعداد تاريخى و مسافات و فاصله ها شيوه جغرافيدانان را به كار نبرده است. مثلاً از درجه طول و عرض جغرافيايى و موقعيت شهرها و ميزان گرما و سرما و مقايسه نقاط با يكديگر چيزى نگفته و از روش جغرافيدانان پيروى نكرده است.
ابن فضلان گفتگوهاى خود را با مردمى كه شخصاً با آنها برخورد كرده است به شكل داستان تشريح كرده و اين خود رمز موفقيت او را در تنظيم رساله نشان مى دهد.
و بالاخره در اهميت اين رساله بايد گفت كه يكى از مراجع مهم تاريخى كشورهاى بلغار و روس و نقاطى است كه وى به آنجا سفر كرده و به همين سبب خاورشناسان آنرا شايان توجه و اهميت مى دانند.
ازدواج
ازدواج به عنوان يك سنت پايدار در ميان قبايل و اجتماعات بشرى از دير باز امر شناخته شده اى بوده است. ولى شيوه ها و اعمال و مراسم آن با توجه به سنتهاى حاكم بر اجتماعات متفاوت است. ابن فضلان در بخارا دادن مهريه به زنان را اين طور نقل مى كند: (فلانى پسر فلان, دختر فلان را به اين شرايط… و با هزار درهم غطريفى به عقد همسرى خود درآورد١). درهمهاى غطريفى از جنس مس و مس زرد است و صد دانه آن معادل يك درهم ارزش دارد. در نزد قبيله اى از تركها به نام غزها عادات ازدواج طور ديگرى است. مهريه قبيله غزها شامل چند شتر يا چهارپا يا چيز ديگرى است. در كتاب آمده است: (هيچكس قبل از دادن مهريه مورد قبول سرپرست زن نمى تواند به او دسترسى يابد و چون مهريه را به سرپرست زن داد, بدون ترس و خجالت به خانه اى كه زن در آنجا اقامت دارد رفته در حضور پدر و مادر و برادران دست او را گرفته با خود مى برد و آنها در اين كار مانع او نمى شوند).٢
از سوى ديگر تعدد زوجات براى پادشاهان محدوديت ندارد و ابن فضلان به تعداد ازدواجهاى پادشاه خزر اشاره دارد و چنين مى نويسد. (پادشاه خزر را عادت اين است كه بيست وپنج زن داشته باشد. هريك از ايشان دختر يكى از پادشاهان هم مرز وى مى باشد و او را خواه ناخواه مى گيرد).(ص٩٧)
قصاص
ابن فضلان در سفرنامه خود در مواردى چند به زنا و قصاص زناكار اشاره دارد او قصاص زناكار را در نزد قبايل غزها چنين نگاشته است: (ايشان با زناكار سرو كار ندارند و هركس كه مرتكب اين كار شود او را دو نيم مى كنند. بدين قسم كه شاخه هاى درخت را به هم نزديك كرده او را به شاخه ها مى بندند و آنها را رها مى كنند و شخصى كه به آنها بسته شده است دو نيم مى شود.) (ص١١٤)
قصاص زنا در بين اسلاوها به نحو ديگرى است. در رساله آمده است هرگاه يكى از ايشان زنا كند(چهار ميخ بزرگ برايش نصب مى كنند و دست و پايش را به آنها مى بندند و با داس از گردن تا رانهايش را پاره مى كنند. همين كار را درباره زن نيز مى كنند. آنگاه هر تكه از بدن مرد و زن را بر درختى مى آويزند). (ص٧٠)
قصاص عمل لواط نيز در بين تركها مرگ است و در قسمتى از رساله به آن اشاره شده است. آنجا كه مردى تاجر از اهل خوارزم پسر ترك ميزبان را اغفال مى نمايد. ميزبان از دست او شكايت مى كند و قاضى حكم را بدين گونه اعلام مى كند (… مى خواهى به حق قضاوت كنم يا به باطل؟ گفت: به حق. گفت پسرت را حاضر كن… سپس گفت پسرت و مرد تاجر هر دو بايد كشته شوند.) (ص٩٢)
ابن فضلان در مورد قصاص كشتن در نزد اسلاوها مى نويسد: (هرگاه مردى از ايشان مرد ديگرى را عمداً بكشد او را در عوض مى كشند.) (ص٧٣) و در صورتى كه به اشتباه او را كشته باشد, باز هم قصاص مى گردد; اما اين بار به نحو ديگرى: (صندوقى از چوب تبريزى برايش ساخته, و قرص نان و يك كوزه آب نزد او مى گذارند. آنگاه صندوق را ميخكوب كرده و… مى آويزند… او آنقدر آويزان مى ماند تا گذشت زمان و وزش بادها او را بپوساند). (ص٩١)
ارث از اصول اسلامى است و بر طبق قاعده مسلمانان, تقسيم ارث از پدر به فرزندان و همسرش به نسبتهاى متفاوت مى باشد. ابن فضلان با توجه به مسائل ارث در اسلام, در بين اسلاوها به قسمى ديگر اين تقسيم ارث را مشاهده مى كند و اين مطلب را نيز به پادشاه اسلاو گوشزد مى نمايد.
در رساله آمده است: (هرگاه مردى از ايشان بميرد ارث او به برادرش مى رسد و اولادى ارث نمى برند. من به شاه گفتم اين رسم جايز نيست و طريقه تقسيم ارث را برايش توضيح دادم تا آن را فهميد).(ص٩١)
مراسم كفن و دفن
ابن فضلان راجع به مردن روسها ـ كه خود ناظر يك مورد آن بوده ـ با دقت توضيح مى دهد; به طورى كه از روى جزئيات اين داستان يك نفر نقاش مى تواند منظره آتش سوزى مردگان را در آن زمان مجسم سازد. (يكى از هنرمندان روس به نام هنرى اسميرادسكى (Henri smiradski) منظره اين ماجرا را در ذهن خود سپرده و تابلويى از آن كشيده كه هم اكنون زينت بخش بهترين موزه روسيه در لنينگراد است و بدين وسيله نام و شهرت پرافتخار ابن فضلان را جاويدان ساخته و موجب شده است كه اين رساله معروفيت جهانى پيدا كند.) (ص٣١) در نزد غزها (چنانچه بيمار غلام يا شخص بى چيز باشد او را در بيابان مى اندازند… وقتى كه بمرد برايش چاله بزرگى به شكل اتاق حفر مى كنند… يك قدح چوبى پر از شراب در دست او مى نهند و… هرچه دارد در آن اتاق نزد او مى گذارند و… سقف اتاق را به رويش مى پوشانند و بالاى سقف را به شكل گنبد مى سازند).(ص٧٤)
آداب مراسم كفن و دفن در ميان اسلاوها كه مسلمان بودند, به نحو ديگرى است و ابن فضلان آن را بدين گونه شرح مى دهد: (… او را مطابق آداب مسلمانان غسل مى دهند. سپس روى ارابه مى گذارند… و آن را در جايى كه دفن مى كنند مى برند… جسد را به خاك مى سپارند و لحدى روى قبر نصب مى كنند.)(ص٩٧)
ابن فضلان درباره مراسم كفن و دفن روسها توضيح بيشترى مى دهد و حدود سه صفحه از رساله خود را به توضيح اين مطلب اختصاص مى دهد. براى او رسم سوزاندن مرده پس از مرگ و به همراه آن سوزاندن كنيز او بسيار وحشتناك و عجيب مى آيد. او در رساله خود از نظر طبقاتى مراسم دفن يك شخص فقير را در مقابل يك شخص مالدار مى آورد.٣ همچنين مراسم دفن پادشاه خزرها و آداب و رسوم خاص را بيان مى كند: (وقتى پادشان به خاك سپرده شد, گردن كسانى را كه او را دفن كرده اند مى زنند تا معلوم نشود قبر او در كدام يك از اين اتاقها واقع است. قبر او بهشت ناميده مى شود و مى گويند به بهشت رفت). (ص١١٤)
مهمان نوازى و هديه دادن
ابن فضلان علاوه بر عادات و رسوم زندگى بلغار و روس و اسلاو وضع مهماندارى مردم آن نواحى, توضيح داده است: هنگامى كه هيئت به خوارزم مى رسد امير آن ديار از آنها استقبال مى كند. (در آنجا نزد امير خوارزم, محمد بن عراق خوارزم شاه, رفتيم. وى ما را با احترام استقبال كرد و نزد خود پذيرفت و در خانه اى منزل داد). (ص٦٤) وى رسم مهمان نوازى نزد غزهاى ترك را بنحو ديگرى توضيح مى دهد: (… چون به دوستش وارد شد [سرايى] برايش آماده مى كند و به تعداد كافى گوسفند نزد او مى فرستد تا مهمان مسلمانش آنها را به دست خود ذبح كند. زيرا تركها گوسفند را سر نمى برند, بلكه آنقدر بر سر آن مى كوبند تا بميرد). (ص٧١)
بنابراين تشريفات پذيرايى از مهمان كه با روش زندگى و خوراك عربها يكى نبوده, براى او و همراهانش شگفت آور است. در جرجانيه هركس بخواهد هديه اى از طرف خانواده خود به دوستش تقديم كند, او را دعوت مى كند و مى گويد (نزد من بيا با هم صحبت كنيم. من آتش خوبى در خانه دارم). (ص٦٥) و در نزد غزها دريافت كننده هديه در مقابل شخص سجده مى كند و مى گويد (اگر خانه هايم از سه راه دور نبود براى شما گوسفند و گندم مى آوردم). (ص٧٤)
لباس پوشيدن و زينت زنان
ابن فضلان چگونگى لباس مردم را شرح داده و اشكال آن را به قسمى توصيف مى كند كه يك نقاش مى تواند شكل لباسهاى آن زمان را ترسيم كند. نام لباسهايى كه وى نوشته است نيز مهم و قابل توجه است. هنگام حركت از خوارزم به تاكيد مردم لباس زيادى همراه مى برند و اين امر به خاطر سرماى فراوانى بوده است كه آنها از پيش رو داشته اند.
او مى نويسد: (چون وضع را چنين ديدم چند برابر آنچه به ما گفته شده بود, تهيه كرديم. هر يك از ما يك قبا (قرطق) و روى آن يك جليقه (خفتان) و روى آن يك پوستين و روى آن يك لباده و يك برس پوشيديم و فقط چشمها از آن نمايان بود. و نيز شروال (سروال) و شنل (طاق) ساده و آستردار و كفش ران و كفش سرپايى و (خف كيمفت و روى آن كفش (خف) ديگر پوشيديم. بدين شكل هر يك از ما وقتى با اين همه لباس كه پوشيده بود و سوار شتر مى شد, نمى توانست به خود بجنبد). (ص٦٧)
در ديار روسها وضع لباس و زينت آلات زنان به شكل ديگرى بود. بخصوص زينت زنان كه به تناسب دارايى شوهرشان است. در اينجا عيناً از رساله نقل مى شود: (… (پيراهن كوتاه قرطق) و جليقه (خفتان) نمى پوشند, اما مردگانشان لباس مى پوشند كه يك طرف بدنشان را مى پوشاند و يك دست ايشان از آن بيرون است. هر يك از آنان يك داس و يك شمشير و يك كارد همراه دارد و هيچگاه آنها را از خود دور نمى كند. شمشيرهايشان عبارت از ورقهاى فلزى (تيغه) خط دار فرنگى است. از ناخن تا گردن هر يك از آنان از نقشها و تصويرهاى مشجر به رنگ سبز و غيره پوشيده شده است. زنان ايشان هريك حلقه هايى از نقره يا مس و يا از طلا به تناسب دارايى شوهر بر پستان خود مى بندد. هر حلقه حلقه اى دارد كه يك كارد به آن وصل و به پستان بسته شده است. آنان نيز طوقهايى از طلا و نقره به گردن خود مى بندند. زيرا هر وقت مردى صاحب ده هزار درهم شد يك طوق براى زنش مى سازد. اگر بيست هزار درهم داشت دو طوق و به همين نسبت… گاهى ديده مى شود كه زنان تعداد زيادى طوق زينت گردن خود كرده اند. بهترين زينت زنان مهره هاى (خزر) سبز از جنس سفال (خرف) است كه در كشتيها آن را معامله مى كنند.) (ص١٠١, ١٠٢)
قبايل و روابط بين آنان
ابن فضلان در سفر خود به اتفاق هيئت همراه از ميان قبايل چندى گذشته و خصوصيات آنها را بازگو نموده است: (پادشاه غزها يبغو خوانده مى شود. اين نام مخصوص شخص امير است. هركس بر قبيله اى سلطنت كند, به اين اسم و جانشين او به نام گوذركين خوانده مى شود… پس از عزيمت از محل ايشان نزد رئيس سپاه آنها رفتم… ولى براى ما چادرهاى تركى برپا كرد و ما را در آنها منزل داد… خانواده او مفصل وعده حاشيه و همراهانش زياد مى باشد.) (ص٧٥)
او و هيئت همراه در قبيله اى از تركها, معروف به باشكرد, توقف مى كنند. او از آنها بسيار هراسان است و دليل آن را در آدمكشى اين قبيله مى داند: (ناگهان مى بينيد مردى, مرد ديگرى را به زمين انداخت و سر او را مى برد و آن را برمى دارد و بدنش را رها مى كند). (ص٧٩)
در اين قبيله مردم ريش خود را مى تراشند و شپش مى خورند! و بالاخره در داستانى ديگر از مردى از قوم يأجوج و مأجوج ياد مى كند كه بسيار خواندنى است و خود ابن فضلان از مشاهده آن به شگفت آمده است.٤
روابط اجتماعى و روابط زن و مرد
ابن فضلان در طول سفر خود اشاره به روابط آزاد بين زن و مرد در آن كشورها مى نمايد. او زندگى زناشويى آنان را شگفت آور مى خواند. زيرا روابط آنها كاملاً آشكار و شرم و حيا در ميان آنها وجود ندارد. او درباره قبايل غزها مى نويسد (زنهاى ايشان خود را از مردان خويش و ديگران نمى پوشانند. همچنين زن هيچ چيز خود را از هيچكس پنهان نمى كند). (ص٧١) و در اين مورد داستانى را بيان مى كند. همچنين در ارتباط با كنيزان مطالبى را به طور عيان بيان مى دارد و اينكه پادشاهان و امرا روابط آشكارى در بين جمع با كنيزان انجام مى دهند و از اين بابت هيچ ابايى ندارند. در ميان روسها به كنيزى اشاره مى كند كه در هنگام سوزاندن ارباب خود بايد به كارهاى ناروا تن داده و سپس به همراه ارباب خود زنده زنده سوزانده شود. اين نوع روابط, و از جمله خريد و فروش برده, كه در دين اسلام خلاف شمرده مى شود, ابن فضلان را سخت وحشتزده كرده و بارها از خداى خود مى خواهد كه او را در انجام امر به معروف و نهى از منكر به اين مردمان يارى رساند.
خرافات
در ميان ملل و قبايل مختلف اعتقادات خرافى بسيارى وجود داشت. ابن فضلان در ميان اسلاوها, روسها و بلغارها به تعدادى از اين خرافات اشاره مى كند كه مردمان آنجا به آنها اعتقاد دارند. مثلاً در نزد غزها (هيچيك از بازرگانان يا اشخاص ديگر نمى توانند در حضور آنان غسل جنابت كنند; مگر هنگام شب و دور از چشم مردم. زيرا تركها از اين كار به خشم مى آيند و مى گويند اين شخص مى خواهد ما را جادو كند كه در آب فرو مى رود. لذا او را جريمه مى كنند.) (ص٧١)
در سرزمين اسلاوها او از خرافات مردم نسبت به عوعوى سگها, كه به فال نيك آن را مى گيرند, تعريف مى كند, حتى پادشاه اسلاوها نيز داراى نوعى عقيده خرافى است. پادشاه اسلاو از سلطان (المقتدر) پول بى اندازه براى ساختمان دژ درخواست مى كند و ابن فضلان پس از كنجكاوى از پادشاه اسلاو چنين پاسخ مى گيرد: (اگر مى خواستم از دارايى نقره و طلاى خود دژ بنا كنم, اين كار برايم غيرممكن نبود, ولى مى خواستم براى تبرك با پول اميرالمؤمنين انجام شود) (ص٩٨)
اقتصاد
اگر رساله ابن فضلان را از نظر اقتصادى بررسى كنيم, مى بينيم اين مرد وضع درهمها و تركيب و بهاى آنها, مبادله, وضع توليد و چگونگى بازرگانى و پول رايج و تركيب آنها را در بعضى نقاط ذكر مى كند. درباره بخارا مى گويد (… چند قسم در هم مشاهده كردم; از جمله درهمهاى عطريفى كه از جنس مس و مس زرد است. حساب آن به عدد و بدون وزن است و صد دانه آن معادل يك درهم نقره مى باشد) …در بخارا درهمهاى ديگر نيز دارند كه فقط از مس زرد و چهل درهم آن معادل يك دانق است. درهمهاى زرد ديگر هم دارند كه سمرقندى ناميده مى شود و شش تاى آن برابر دانق است.) (ص٦٣) همچنين مى نويسد: (در خوارزم درهمهاى تقلبى و سربى و نقوش ريوف و مس زرد مشاهده نمودم. در آنجا درهم را طارجه مى خوانند و چهار دانق ونيم وزن آن است و صرافهاى آنجا درات و درهم مى فروشند.) (ص٦٦ ـ ٦٥)
از نظر مبادله و خريد و فروش ابن فضلان در جرجانيه مى گويد: (هركس چيزى بكارد از آن براى خود برداشت مى كند و شاه از آن حقى ندارد. اما آنها هر سال از هر خانه يك پوست سمور به او مى دهند. هرگاه شاه, گروهى براى غارت به شهرها بفرستد و چيزى به غنيمت ببرند او نيز سهمى از آن دارد.) (ص٨٩) او مى گويد در ميان اسلاوها بازرگانان زيادى وجود دارد و شايد شغل عمده آنهاست. بازرگانان به سرزمين تركها رفته و گوسفند مى آورند و همچنين سمور و روباه سياه وارد مى كنند. ابن فضلان در رساله خود يك مورد از ماليات پادشاهان به يكديگر را ذكر كرده است: (پادشاه اسلاوها بايد به پادشاه خزر ماليات بدهد و آن عبارت از يك پوست سمور براى هر خانوار در اقليم خويش است. هر وقت از كشور خزر به كشور اسلاوها كشتى برود پادشاه داخل آن شده… و ده يك آن را دريافت مى نمايد و… از هر ده سر غلام يك سر براى خود انتخاب مى كند). (ص٩٧)
چگونگى سكونت
ابن فضلان در رساله خود وضعيت چادرنشينى بعضى قبايل را توضيح داده است. او در توصيف سياه چادر غزها مى نويسد: (آنان مردمى صحرانشين هستند و خانه مويى يا سياه چادر دارند…. آنها هميشه در حركتند و به رسم صحرانشينان يك دسته از اين چادرها در يكى و دسته ديگر در جايى ديگر گرد هم جمع مى باشند… اين مردم در رنج و مشقت بسر مى برند). (ص٦٩)
در جايى ديگر از اسلاوها و تفاوت چادر مردم عادى و پادشاه چنين مى نويسد: (مردم در چادر قبه زندگى مى كنند. اما چادر شاه بسيار بزرگ است و گنجايش نُه هزار نفر و بيشتر را دارد و با فرش ارمنى پوشيده شده است. در وسط چادر يك تخت ـ كه از ديباى رومى پوشيده شده و مخصوص شاه است ـ قرار دارد.) (ص٩٠)
در نزد اسلاوها مردم مكانى براى نگاهدارى خوار و بار ندارند, ولى در زمينها جاهايى حفر مى كنند و خوراك را در آن مى گذارند. ابن فضلان با بيان زندگى چادرنشينى و محل سكونت مردمان تصويرى از وضع تغذيه آنها نيز به دست مى دهد, به طورى كه مى نويسد: (در اينجا زيتون و هيچ چربى ديگرى يافت نمى شود. به جاى چربيها روغن ماهى استفاده مى كنند… و با جو شوربايى درست مى كنند كه خوراك كنيزان و غلامان است. گاهى هم جو را با گوشت مى پزند. اربابها گوشت مى خورند و به كنيزان جو مى دهند.)(ص٦٦) اين تفاوت در چادر و محل سكونت و همچنين وضع تغذيه اين مردمان بخوبى از وضع طبقاتى بودن اين جوامع حكايت دارد.
حاصل سخن
راجع به تاريخ تولد و درگذشت و شرح حال ابن فضلان در مراجع تاريخى خبرى ثبت نشده است. فقط ياقوت حموى در معجم البلدان نوشته است: (كان المقتدر بالله قد ارسل احمد بن فضلان بن العباس بن راشد بن حماد مولى اميرالمؤمنين ثم مولى محمد بن سليمان….) از اين رو معلوم مى شود كه ابن فضلان غيرعرب و غلام خليفه بوده و پس از آن مولاى محمد بن سليمان شده است. او در قرن سوم و چهارم هجرى قمرى و در زمان حكومت المقتدر بالله خليفه عباسى مى زيسته است و در دربار خلافت داراى مقام ارجمندى بوده است. به همين جهت از طرف خليفه در سال ٢٥٩ هجرى به سرپرستى هيئتى به كشورهاى روس و اسلاو و بلغار مأموريت مى يابد تا در پى درخواست بعضى از حكام كشورها براى ايجاد ارتباطات فرهنگى و آشنايى اهالى به امور دينى, ديدارى از كشور آنان داشته باشد.
در طول سفر كه از بغداد تا بلغار قريب يازده ماه طول مى كشد, ابن فضلان با حوادث گوناگون برخورد مى نمايد كه كليه مشاهدات و گفتگوهاى خود را در رساله اش ثبت مى نمايد. او با بصيرت و آگاهى به مطالعه اين جوامع مى پردازد. برعكس ديگر گزارشها كه در مورد مسائل جغرافيايى رقم زده شده, كتاب او صرفاً مسائل اجتماعى را مطرح مى نمايد.
قلم او شيوا و بيانش ساده و بى تكلف است. از حيث نگارش رساله اش بيشتر نزديك به سبك داستان نويسى است و موضوعاتى را كه مورد توجه قرار داده و مطالعه كرده و در سفرنامه آورده, آن را در زمره يك تحقيق مردم شناسى قرار مى دهد. اطلاعات متعددى در رساله مربوط به فرهنگ و جامعه است و به همين لحاظ در حيطه كار جامعه شناسى قرار مى گيرد. به عنوان نمونه مباحثى كه درباره خويشاوندى, ارث, قصاص, ازدواج, مهمان نوازى, آداب و رسوم و مراسم كفن و دفن, لباس پوشيدن, خرافات و باورهاى عاميانه و اقتصاد است.
عالمان خاورشناس نخستين افرادى بودند كه به ارزش و اهميت اين رساله پى برده و به آن توجه كردند. تا قبل از به دست آمدن نسخه اصلى سفرنامه, كتاب معجم البلدان ياقوت حموى بهترين منبعى بوده است كه داستانهاى ابن فضلان در آن با دقت بررسى شده است. اما بعد از كشف نسخه هاى با ارزش خطى كه در موزه كتب خطى آستان قدس رضوى كشف گرديد, خاورشناسان با بررسى مطالب اين رساله خطى نكات قابل توجهى از آن به دست آوردند. بخصوص از اين نظر كه كشورهاى روس, بلغار و اسلاو در رابطه با گذشته خويش تاريخ مكتوبى نداشته اند, مطالب اين كتاب يكى از مهمترين مراجع تاريخى و مردم شناسى اين كشورها شمرده مى شود.
١. سفرنامه ابن فضلان, احمد بن فضلان بن العباس بن راشد بن حماد, ترجمه ابوالفضل طباطبايى, انتشارات بنياد فرهنگ ايران, چاپ اول, خرداد ١٣٥٤, ص٦٣ .
٢. ترجمه سفرنامه ابن فضلان, ص٧١ (بقيه ارجاعات در متن و با ذكر شماره صفحه مى آيد).
٣. براى اطلاع بيشتر به صفحات ١٠٦ـ١٠٥ـ١٠٤ سفرنامه مراجعه شود.
٤. براى اطلاع بيشتر به صفحات ٩٥ـ٩٤ـ٩٣ رجوع شود.