آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٨ - نگاهى به مكارم الآثار - مختارى على
نگاهى به مكارم الآثار
مختارى على
مكارم الآثار. مرحوم ميرزا محمّد على (معلّم حبيب آبادى). (چاپ اوّل: اصفهان, , ١٣٧٥). ج٧, ٤٨١ص, وزيرى.
زندگينامه نويسى پيشينه اى ديرين دارد و ظهور آن با پيدايش نگارش همزمان است. در ميان يونانيان, مورّخان و زندگينامه نويسانى بوده اند كه تاريخ, از آنان با افتخار ياد مى كند. آنان سرگذشت بزرگان را براى انعكاسِ چگونگى زندگيشان ثبت و تصوير كرده اند تا بتوان از آنها به عنوان سرمشقى استفاده كرد. پلوتارك١ كتاب سرگذشت بزرگان يونان و روم را به اين دليل نوشت تا نمونه اى براى زندگى سياستمداران باشد. همچنين سوئيتونيوس٢ براى ارائه الگويى از زندگى فرمانروايان قديمى روم, كتاب زندگى دوازده امپراتور رومى را به رشته تحرير درآورد.٣ در ميان مسلمانان, سيره پيامبر خدا(ص) نخستين و گسترده ترين زندگينامه به شمار مى آيد. همزمان با توجّهى كه به سيره نبوى مبذول مى شد به تدوين حديث نيز شد و توجه نويسندگان به سنّت پيامبر و معصومان ـ عليهم السلام ـ به حدّى رسيد كه به ابراز عقيده درباره راويان آن نيز پرداختند و تدوين حديث عامل اصلى پديدارى علم رجال براى ارزيابى سلسله اسناد گرديد و اين نوشته ها, هنرِ زندگينامه نويسى را تقويت و منضبط كرد.
تاريخ بخارى, تأليف محمد بن اسماعيل (١٩٤ـ٢٥٦ق) از قديمترين كتب موجود در اين زمينه است.٤ و در همان زمان محمد بن سعد زهرى (١٦٨ـ٢٣٠ق) مجموعه اى از زندگينامه هاى اسلامى را در كتاب الطبقات گرد آورد. ابن سعد, دوست و منشى ابوعبدالله محمد بن عمر واقدى مورخ (١٣٠ـ٢٠٧ق) بود.
محمد بن سلام جمحى (م٢٣١ق) معاصر اين دو نفر است كه (طبقات الشعراء) را جمع آورى كرده است.٥ نزديكى و ارتباط بين دو موضوع تاريخ و رجال موجب شده كه زندگينامه ها در كتب تاريخ, گنجانده شود.
انواع زندگينامه
شرح حالنگارى شيوه هاى گوناگونى دارد كه به برخى از آنها اشاره مى شود:
١ـ زندگينامه هاى عمومى: يعنى كتابهايى كه شرح حال عدّه اى از بزرگان را ـ براساس برجستگى و شايستگى آنان كه موجب ماندگارى نامشان شده ـ كه به لحاظ حرفه, طبقه, عصر و كشور با هم اختلاف دارند, در بر مى گيرد. از اين دست است: نزهة الألباء فى طبقات الأدباء, اثر كمال الدين الأنبارى (٥١٣ ـ٥٧٧ق) كه بر حسب سال وفات صاحبان ترجمه تنظيم شده است; (معجم الأدباء) و (ارشاد الأريب إلى معرفة الأديب) تأليف ياقوت حموى (م٦٢٦ق) و (وفيات الأعيان) احمد بن خلّكان (٦١٨ ـ٦٨١ق).
٢ـ زندگينامه هاى اعصارى: اين قسم, براساس قرون و اعصار تنظيم شده است; مانند يتيمة الدهر از ثعالبى (م٤٢٩ق) در معرفى شعراى قرن چهارم هجرى; مختصر المائة السابعة از علم الدين البرزالى (٦٦٥ ـ٧٣٩ق) در حالات بزرگان قرن هفتم; البدر المسافر و تحفة المسافر از جعفر بن ثعلب الأدفوى (٦٨٥ ـ ٧٤٨ق) درباره اعلام قرن هفتم; الدرر الكامنة فى أعيان المائة الثامنة از ابن حجر عسقلانى (م٨٥٢ق); تراجم اعيان القرن الثالث عشر وأوائل الرابع عشر از احمد تيمور (١٨٧١ـ١٩٣٠); حلية البشر فى تاريخ القرن الثالث عشر اثر شيخ عبدالرزاق حسن البيطار (١٨٣٤ـ١٩١٦م).
از همين قبيل است تأليفاتى كه به شرح حال بزرگان و شخصيتهاى معاصر يا استادان خويش گرايش داشتند; مثل: أعيان العصر وأعوان النصر از صلاح الدين صفدى (م٧٦٤ق); ذهبية القصر فى أعيان العصر از ابن فضل الله العمرى (م٧٤٨ق); الذيل على الروضتين از ابوشامه (٥٩٩ ـ ٦٦٥ق); درباره معاصران مؤلف در قرن ششم و هفتم. معجم أشياخه از ذهبى (م٧٤٨ق) و المجمع المؤسس, للمعجم المفهرس كه شامل شرح حال استادان و مرشدانِ نويسنده اش ابن حجر است.
٣ـ زندگينامه هاى سَنَوى: منظور از سنوى آثارى است كه برحسب سنوات تنظيم شده است; مانند كتاب ابن شاكر كتبى (٦٨١ ـ٧٦٤ق) كه در كتاب خود, عيون التواريخ, حوادث تا سال ٧٦٠ قمرى را ثبت كرده است. همچنين ابن كثير در البداية والنهاية بعد از شرح حوادث هر سال, بخشى از كتاب را به ذكر شرح حال علما, ادبا و سياستمدارانى كه در آن سال درگذشته اند اختصاص داده است. نيز ابن العماد حنبلى كتاب شذرات الذهب را به ترتيب از سال اول هجرت تا سال هزارم هجرى تنظيم كرد.
٤ـ زندگينامه هاى تطفّلى در كتب تاريخ: برخى از مورخان مسلمان هنگام ثبت تاريخ سياسى و عمومى دولتها, سعى داشتند به شرح حال شخصيتها نيز بپردازند. ابن الجوزى (م٥٧٩) در المنتظم براى زندگى رجال بيش از حوادث سياسى, اهميت قايل شده است. برخى نيز از معرّفى رجال در كنار احداث غافل نمانده اند; نظير سيوطى در حسن المحاضرة و ابن كثير در البداية والنهاية.
٥ ـ زندگينامه هاى ضمنى يا خطط و آثار: منظور, آن تأليفاتى است كه ضمن شرح شهرها و آثار باستانى, قصرها, ساختمانها, مساجد, بقعه ها و مزارها, امامزاده ها, نمازخانه ها, مدارس, تكيه ها, خانقاهها, رباطها و پلها, چشم اندازها, كليساها, خندقها, قلعه ها, حصارها و بازارها, از افرادى كه اين آثار را بنا نهاده اند يا به نوعى با اينها مرتبط بوده اند به اختصار يا تفصيل نام برده اند.
در حقيقت كتب خُطَط و آثار, حاوى زندگينامه هايى است كه در كتب تاريخ عمومى بندرت از آنها نامى به ميان مى آيد. در اين باره دو كتاب خُطط المقريزى, كه عنوان كامل آن المواعظ والاعتبار بذكر الخُطط والآثار است, تأليف احمد بن على مقريزى, از مورّخان قرن نهم هجرى, و الخُطط التوفيقيّة, تأليف على مبارك, در بيست جلد, بسيار سودمند و كارآمد است.
٦ ـ طبقات: كتب طبقات, بر محور موضوعات تنظيم شده اند و در آنها شرح حال بزرگان بر حسب دانشى كه در آن تخصص دارند مرتب مى شود نه براساس ترتيب الفبايى يا زمانى و…. الطبقات ابن سعد, و التاريخ الكبير بخارى گوى سبقت را در اين ميدان از ديگران ربودند.
اين دست از نوشته ها كه از هويّت صنفى يك گروه بحث مى كند از تنوّع زيادى برخوردار است, مثل طبقات فقها, طبقات محدثان و حفّاظ, مفسّران, قاريان, نحويان, شعرا, صوفيان, قضات, اطبّا, فيلسوفان و حكما.
هر كدام نيز قابل تقسيم به فروعاتى است. مثلاً درباره طبقات فقها, كتابِ طبقات الفقهاء, تأليف ابواسحاق ابراهيم بن على شيرازى (٣٩٣ـ٤٧٦ق) درباره طبقات مذاهب چهارگانه به انضمام مذهب ظاهرى است; ولى بيشتر طبقات الفقها مخصوص فقهاى يك مذهب است. از قبيل طبقات الشافعية الكبرى از تاج الدين سبكى (٧٢٧ـ٧٧١ق) و طبقات الشافعية از ابن قاضى شهبه دمشقى (٧٧٩ـ٨٥١ق). همچنين الجواهر المضيئة فى طبقات الحنفيّة از عبدالقادر بن محمد بن ابى الوفاى قرشى (٦٩٦ ـ ٧٧٥ق) و طبقات السنية فى تراجم الحنفيّة از تقى الدين عبد القادر مصرى (م١٠٠٥ق) و الطبقات الحنابلة از ابوالحسين محمد بن ابى يعلى الفراء (٤٥١ـ٥٢٦ق) و المدارك يا طبقات المالكية و الديباج المذهّب فى علماء المذهب از ابراهيم بن على بن فرحون مالكى.
٧ـ زندگينامه زنان: مانند تاريخ النساء از ابوالمظفر محمد بن احمد ابيوردى (م٥٥٧ق); معجم النسوان از ابن عساكر; تاريخ نساء الخلفاء من الحرائر والاماء از على بن انيب بغدادى (٥٩٣ ـ٦٧٤ق); بلاغات النساء از احمد بن أبى طاهر طيفور خراسانى (٢٠٤ـ٢٨٠ق); الدر المنثور, فى طبقات ربّات الخدور از خانم زينب فواز سورى (م١٩١٤م); اعلام النساء فى عالمى العرب والاسلام از عمر رضا كحاله, نساء شهيرات من الشرق والغرب از اديب وداد با همكارى خاتم تماضر توفيق; نساء متفوّقات از سلمى حفار گزبرى.
٨ ـ زندگينامه هاى منطقه اى و موضعى: هدف اين نوع آثار معرّفى مفاخر شهر يا منطقه جغرافيايى مخصوص است; مثل: تذكرة قبور يا زندگانى دانشمندان و بزرگان اصفهان, تأليف مرحوم سيد مصلح الدين مهدوى; دانشمندان و سخن سرايان فارس از آدميّت; دانشمندان آذربايجان; و نامها و نامدارهاى گيلان از جهانگير سرتيپ پور.
٩ـ زندگينامه هاى خود نوشت: از اين قبيل كم است, ولى اگر از اغراق و خودستايى خالى باشد, دقيقترين نكات و اطلاعات را دارا خواهد بود; مثل: سياحت شرق از آقانجفى قوچانى; التحدّث بنعمة الله از جلال الدين سيوطى و الأيّام از دكتر طه حسين مصرى; زندگينامه خود نوشت شهيد ثانى, مندرج در الدرّ المنثور….
بيشتر آثارى كه تا بند هفتم ياد شد, از اهل سنّت بود, ولى عالمان سختكوش و پرتلاش شيعه نيز در همه رشته هاى علوم اسلامى قلم زده اند و آثارى بس سودمند از خود برجاى نهاده اند.
آيت الله سيّد حسن صدر ـ قدس سرّه ـ در كتاب پر ارج تأسيس الشيعة الكرام لعلوم الاسلام گوشه اى از اين تلاشها را نشان داده است. يكى از رشته هايى كه عالمان شيعه به آن پرداخته و آثار گونه گونى به وجود آورده اند; فنّ تراجم يا سرگذشت نگارى است.
برخى از اين آثار مخصوص بزرگان شيعه است; مانند: اعيان الشيعة از علامه سيد محسن امين; طبقات أعلام الشيعة از شيخ آقا بزرگ تهرانى; شهداء الفضيلة از علامه امينى; الفوائد الرضوية فى احوال علماء المذهب الجعفريّة از محدّث قمى; فلاسفة الشيعة از عبدالله نعمة; مفاخر اسلام از استاد على دوانى.
و برخى ديگر اعمّ از سرگذشت عالمان شيعه و سنّى است; مانند: ريحانة الأدب فى تراجم المعروفين بالكنية أو اللقب از مدرس تبريزى; الكنى والألقاب و هدية الأحباب هر دو از محدّث قمى; رياض العلماء از مولى عبدالله افندى, كه در آن, بخش عالمان شيعه و عالمان سنى جدا شده است; روضات الجنات فى احوال العلماء و السادات از آيت الله سيد محمد باقر خوانسارى.
و برخى از اين آثار ويژه سرگذشت يك شخصيت است; مانند: هدية الرازى فى أحوال المجدد الشيرازى از شيخ آقا بزرگ تهرانى; وحيد بهبهانى از استاد على دوانى; سرگذشت شيخ انصارى از مرتضى انصارى; مرگى در نور: سرگذشت آخوند خراسانى, از كفايى; فضيلتهاى فراموش شده: سرگذشت حاج آخوند ملا عباس تربتى, از مرحوم راشد; نشان از بى نشانها: شرح حال شيخ حسنعلى اصفهانى معروف به نخودكى, از مقدادى.
و امّا مكارم الآثار
معرّفى مفاخر و شناخت شخصيتهاى هر جامعه, نشان دهنده اعتلاى فرهنگى آن جامعه است. از طرفى توجّه به موفقيّتهاى بزرگمردان اين مرز و بوم, چراغ راه و مشوِّق آيندگان است كه گفته اند: (ره چنان رو, كه رهروان رفتند).
يكى از كارامدترين آثارى كه سرگذشت بزرگان را به ترتيب سال تولد و وفات, تدوين كرده, مكارم الآثار است كه تاكنون هفت مجلّد آن, طيّ سى وهفت سال (١٣٣٧ق=١٣٧٤ش) منتشر شده است و از وقايع (١١٩٣ق) شروع و تا پايان (١٢٨٥ق =١٢٨٤ش) را در بر مى گيرد.
مكارم الآثار حاوى شرح حال بسيارى از بزرگان, رجال سياسى, عالمان, اديبان, حكيمان, شاعران و برخى مستشرقان است. نويسنده مؤلّف اين اثر گرانقدر, مرحوم ميرزا محمّدعلى معلّم حبيب آبادى است. سالها پيش جناب استاد, استادى ـ دامت افاضاته ـ درباره ايشان فرموده اند: در آغاز جلد پنجم مكارم الآثار مجموعه اى از نوشته ها و سروده هاى دوستداران و ارادتمندان مرحوم معلم حبيب آبادى به عنوان (يادنامه )اى براى آن مرحوم گردآورى و چاپ شده كه براى بهتر شناساندن شخصيت آن دانشمند فقيد, سودمند است. نگارنده با سيرى اجمالى در اين يادنامه و نظرى در مطالب جلد پنجم كتاب به نكاتى از خصائصى ذاتى مرحوم معلم برخوردم كه مرا تحت تأثير قرار داد. يكى از اين خصايص, اخلاص و تواضع خاصّ اوست و ديگرى ارادتمندى وى به خاندان رسالت و سوم دقّت و مواظبت در نگارش و امانت دارى در نقل, كه هر يك از اين سه نكته در مكارم الآثار جا به جا تجلّى نموده است.٦ در (يادنامه) از زبان آشنايان معلّم آمده است:
(معلّم در همه نوشته هاى خود اوّلاً از راه بى طرفى منحرف نشد و ثانياً در هر حال عفّت قلم را رعايت كرد. در جهان علم و حقيقت جويى و در عالم اخلاق و وارستگى مردى با ارج و گرانقدر بود). (ص١٩ يادنامه).
(چگونه مى توان تصوّر كرد كه مردى بيش از شصت سال, در هر روز دست كم دوازده ساعت بدون هيچ گونه توقع پاداشى, به تحقيق و مطالعه و نگارش بپردازد). (ص٢٣). درباره اش سروده اند:
سراسر عمر او تحقيق و تدوين
دمادم كار او تأليف و تنظيم
(معلّم در تدوين آثار خود جديّت فوق العاده داشت و هماره مى كوشيد آثارى باقى گذارد كه درست و مستند باشد; از او جز صفا و پاكى و مهر و محبّت و مودّت و رعايت آداب محاوره و معاشرت ديده نمى شد). (ص٢٧).
لسان و يد ش خير در خير بود
براى خدا بود و لا غير بود
(زبده تربيت صحيح و اصيل اسلامى بود, تعلّم و تعليم را ابتغاءاً لمرضاة الله آغاز كرد و به انجام برد. گفتار و كردارى مسلمانانه داشت, عفاف و كفاف ناگفتنى داشت). (ص٤٢).
هم صاف خلق نيك, هم صاحب روح پاك
هم مؤمن و باتقوا, هم عارف و عالم بود
لفظ و قلم صدقش, اندر روش تحقيق
از كذب و غرض خالى, وز شايبه سالم بود
(نشانه اخلاصش اينكه درباره خود مى نويسد (وقتى سرتاسر عمرم را ملاحظه مى كنم مى بينم همه به خسران و وبال گذشته و چيزى كه بتوان در پيشگاه الهى عرض نمود ندارم, مگر اميد به رحمت واسعه و عفو از خطيئات فاجعه). (ص٩).
دقّت در نگارش
اگر در عبارتى تصرف ناچيزى هم مى كرد, متذكّر مى شد; مثلاً ذيل شرح حال ميرزا حسن سامانى, مطلبى از مقدّمه ديوان قا آنى نقل مى كند و در پايان مى نويسد (انتهى بتغيير يسير). (ج٥, ص١٥٢٥). همچنين ر.ك: ص٢٣٣٢, سطر٣.
در موارد فراوانى به تصحيح و نقد نوشته هاى پيشين مى پردازد; مثل ج٥, ص١٦٩٣; ١٨٢٤, ١٥٦٧.
حبيب آبادى به خاندان پيامبر(ص) عشق مى ورزيد و جلوه هايى از عشق به عترت ـ عليهم السلام ـ در جاى جاى نوشته هايش مشهود است. ر.ك: ج٧, ص٢٣٢٦ـ٢٣٢٧; ج٥, ص١; ج٥, ص١٧٨٧.
از سياق مكارم الآثار برمى آيد كه بيشتر در صدد شناساندن بزرگان دين و علماست و معرّفى اعيان و اشراف, سياستمداران, مستشرقان و صوفيان جنبه طفيلى دارد. گرچه برخى معرّفى سايرين را در كنار بزرگان دين بر معلّم خرد گرفته اند و گفته اند ذكر نام يك مرجع تقليد در كنار فلان مستشرق يا شيخ پشم الدين كشكولى چه تناسبى دارد, ليكن مى توان اين سبك را از امتيازات اين اثر يا لااقل لازمه وقايع نگارى دانست.
معلم حبيب آبادى, با توكل بر قدرت الهى و با دستى خالى و محدوديت امكانات تحقيقاتى و اطلاع رسانى و بدون كمترين چشمداشتى, فداكارى كرد و خانواده و هستى خويش را فداى شناساندن مفاخر اسلام كرد.
اگر امروز شخصيتى رجالى چون استاد روضاتى براى احياى اين آثار دامن همّت به كمر نبسته بود, تلّى از غبار غربت و مظلوميت بر اين نبشته ها انباشته مى شد و برخى از فرزانگان اين فرهنگ فراموش مى شدند.
زحمات مصحح كتاب اگر بيش از مؤلّف نباشد, كمتر نيست. همچنين اضافات و تعليقات استاد علاّمه روضاتى, كمتر از اصل كتاب نيست.و سودمندى و كارآمدى كتاب را بس افزون ساخته است.
استاد روضاتى در (پيشگفتار) نوشته است:
از دشواريهاى استخراج, ارجاعات, ترتيب, تنظيم شماره گذارى تراجم, تكميل كردن ناقصى ها, سامان دادن متن, تهيّه فهرست, تصاوير, اسناد, تصحيح مكرّر نمونه ها و تحمّل ديگر سخنى ها سخن بيش به ميان نمى آوريم.
امّا درباره تحرير تعليقات كتاب بايد بگوييم كه همه به اقتضاى حال و مجال, گاه به تفصيل و گاه به اجمال برگزار شد, و تا آنجا كه در توان بود در تصحيح و توضيح و تكميل متن و آوردن فوايد گوناگون كوتاهى روا نداشتيم. اينك, هرچه هست اثر كوشش انفرادى مستمرّ چهل ماهه است تا چه قبول افتد و چه در نظر آيد.
فوايد و ويژگيهاى جلد هفتم اين اثر
* اشعار سودمندى به زبان عربى و فارسى در اين اثر, به مناسبتهاى گوناگون, گرد آمده, كه عمدتاً از عالمان شاعر يا شاعران بى ديوان است.
ر.ك: صفحات ٢٣٢٩ـ ٢٣٢٨, ٢٢٨٤, ٢٣٨٤ـ٢٣٨٥, ٢٢٨٦, ٢٢٩٥, ٢٤٢٨, ٢٤٢٩, ٢٤٣٠, ٢٤٣١, ٢٥١٤, ٢٥٢٢, ٢٥٢٤, ٢٥٢٥, ٢٥٤٣, ٢٥٦٩, ٢٥٧٤ـ٢٥٧٦, ٢٦٤٢, ٢٦٤٣, ٢٦٤٦, ٢٦٤٧, ٢٦٤٨, ٢٦٥٤.
* داراى تصاوير بعضى از بزرگان و برخى از صحنه هاى تاريخى است.
* خط بسيارى از مراجع و علماى بزرگ را ثبت كرده است.
ر.ك: صفحات ٢٣٧٢, ٢٥٠٢٥, ٢٥٠٧, ٢٥٠١, ٢٥٨١, ٢٥٨٩, ٢٦١٥, ٢٦٣٢, ٢٦٦٦, ٢٦٨٣, ٢٦٨٥, ٢٧٠٤.
* در مواردى اثر مهر و خاتم علما چاپ شده است; مثل: ص٢٣١٤ـ٢٣٦١, ٩٣٩٢.
* هم مؤلف و هم مصحح متتبّع براى ارائه منابع, به نشريات فراوانى ارجاع داده اند كه اين بخش خود كتابنامه اى در معرّفى مجله ها و روزنامه هاى معاصر است. ضمناً به رونق, گستره, طلوع و افول بسيارى از نشريات, پرداخته شده است. مثلاً درباره سيد جلال الدين كاشانى, مدير روزنامه حبل المتين, آورده است:
مقارن سنه ١٣١١, سيد جمال الدين در انگلستان و ميرزا ملكم خان ناظم الدوله, وزير مختار دولت ايران در لندن بودند و در اثر مكاتباتى كه ميان اين سه نفر ردّ و بدل شد رأى هر سه به اين قرار گرفت كه بايد به وسيله جرايد مردم ايران را مهيّاى انقلاب فكرى نمود. و بدين منظور ميرزا ملكم خان روزنامه (قانون) را در لندن و سيد جمال الدين روزنامه (حبل المتين) را در كلكته منتشر كرد و تا آخر عمر وى ادامه داشت, و در اين مدتِ قريبِ چهل سال, چهل و سه مرتبه توقيف شد و باز براه افتاد و يك دفعه آن از سنه ١٣٣٥ تا سنه ١٣٤٣ هشت سال طول كشيد; چنانكه خود او هم چندين بار از طرف حكومت هند محكوم به تبعيد و برعكس ده بار هم از هند عازم حركت بود. و از حكومت هند محجور [ممنوع الخروج] مى شد و چندين بار هم روزنامه اش از ورود به ايران ممنوع بود و مدّت ده سال هر هفته اى پنج هزار نسخه آن را از هر شماره اى ـ براى ترغيب عموم مردم به خواندن ـ ميان علماى عتبات و ايران مجاناً توزيع مى نمود.
و مختصر, اين روزنامه از همه روزنامه هاى آزاد فارسى اقدم و اشهر و در بيدار كردن مردم ايران أدخل بوده و هر شماره اى در حين انتشار به چندين زبان ترجمه مى شد… [تأليفِ] دويم او (مجله هفتگى مفتاح الظفر) انتشار آن سنه ١٣١٥; سيم: (مجله هفتگى آزاد); چهارم (روزنامه يوميّه كلكته) به زبان اردو ـ و اين دو را سنه ١٣١٦ تأسيس نموده. پنجم (مجله هفتگى ملك و ملت) به انگليسى انتشار آن سنه ١٣٢١. ششم (روزنامه حبل المتين) به زبان اردو و بنگاله, ـ غير از اول كه نوشتيم ـ اشاعه آن حدود (١٣٣٠). هفتم (روزنامه حبل المتينِ) ديگر هفتگى انگليسى كه در حدود (١٣٣٢) آن را نشر داده. (ص٢٢٩٤ـ ٢٢٩٥).
و در شرح حال خاندان حاج مشيرالملك نائينى اصفهانى آورده است… سيد نصرالله خان سيف پور فاطمى نماينده دوره چهاردهم نجف آباد در مجلس شورا تأليفاتى دارد: اوّل مجلّه باختر كه در سال ١٣٥٢ در اصفهان منتشر شد و با انتشار يازدهمين شماره در ماه رجب ١٣٥٤, تبديل به روزنامه باختر شد. (ص٢٢٧٠ـ٢٢٧١).
* مكارم الآثار به مكارم اخلاق نيز پرداخته و مى كوشد احياگر ارزشهاى معنوى باشد. مثلاً ضمن نقل فضيلتهاى حاج ميرزا خليل طبيب تهرانى مى نويسد:
(مؤلف اين كتاب, فقير سرا پا تقصير, محمد على معلّم حبيب آبادى ـ عفا الله عن جرائمه ـ به عرض مى رساند كه افسوس, افسوس, اطباء سابقه, همه از اهل علم و فضل و ادب و زهد و تقوا و عبادت و عقيدت به مبدأ و معاد بودند, وقتى در (گاهنامه سيد جلال الدين) و غيره به معجم منجمين مى نگريم و شرح احوال هيئت و نجوم را مى خوانيم مى بينيم بسيارى از ايشان طبيب بوده اند, و وقتى در كتاب معجم ادباء الأطبّاء و غيره به احوال اهل علوم ادبيّه مراجعت مى كنيم مى بينيم چقدر اطبا در ميان ايشان بوده اند.
و همچنين بسيارى از اطبا را شنيده بلكه خود نيز ديده ايم كه اهل عبادت و تهجّد و نماز شب و قرآن و دعا بودند و عقيده به مبدأ و معاد و قدرت حقّ و افاضت فيض از فيّاض مطلق داشتند و هماره آيت مبارك (وننزّل من القرآن ما هو شفاء ورحمة للمؤمنين) و همچنين (يمحوالله مايشاء ويثبت وعنده أ ُم الكتاب) را در نظر مى آوردند و با توجّه به مضامين آنها معالجه مى نمودند. لذا از مبدأ فيض, تدابير عمليه و معالجات علميه به قلوب پاك آنها القا مى گرديد و دستورات آنان تأثيرات عجيبه مى بخشيد.
اما امروز طبيبان عصر حاضر همه ـ از اروپا و آمريكا رفته و نرفته ـ تقليد كوركورانه تمدّن و طبابت جديد اروپايى را نموده و نخست چيزى كه از آن ياد مى گيرند, استقلال طبيعت و نفى ماوراى آن, و در مورد عمل, ترك دواهاى گل وگياه ايرانى و استعمال ادويه بسيار گرانقيمت فرنگى و… است. و مبادا سوء تفاهم به هم رسد كه اين فقير كشفيّات طبّى جديد اروپايى را انكار داشته باشم, حاشا و كلاّ; اينها چيزهايى است كه قابل انكار نيست و بالحسّ والعيان مشهود است. كلام در اين است كه بايد دكترها اوّلاً در حين معالجه, عمل خود را مستقل التأثير ندانسته و با توجه به مشيّت و اراده حق و عقيده به مبدأ و معاد و دين و آيات قرآن, دستورى بدهند; و ثانياً با توجه به كشفيات جديده, گل و گياه ايرانى را هم كه بر طبق فرمايش (أعط كلّ بدنٍ ماعوّدته) در أبدان مردم ايران تأثيرى كلّى دارد قدرى به كار بندند.) (ص٢٣٢٧ـ ٢٣٢٨).
همچنين مطالب آموزنده اى درباره شيخ انصارى و آقا سيد على قاضى طباطبايى دارد ر.ك: صفحات ٢٣٦٤ و ٢٦٩٥ .
چند نكته ديگر
١ـ پيشتر گفتيم نقش مصحح در سامان دادن به اين كتاب كمتر از مؤلف نيست, با اينهمه استاد روضاتى از سر فروتنى نام خود را بر صفحه عنوان كتاب ننهاده است.
٢ـ در اين اثر بندرت اغلاط مطبعى يافت مى شود, گرچه خالى از آن نيست; مثل: سيد محمد رضاء حسينى/ سيد محمد رضا حسينى (ص٢٢٢٩), جنگ بى المللى/ جنگ بين الملل (ص٢٦١٤).مرءاة السلطنه/ مرآت السلطنه عرفاء/ عرفا ص٢٥٧٢, در سياست قطع كن زين دو سر/ در سياست قطع كن زين هر دو سر, ص٢٢٩٥.
* از آنجا كه شرح حال علماى دوران خفقان رضاخانى ذكر شده و علما از محورهاى امور سياسى ايران هستند, اين اثر منبع مفيدى براى حوادث و جريانات سياسى تاريخ معاصر به حساب مى آيد.
* جلد هفتم داراى فهرستى الفبايى است, ولى متأسفانه آخر قرار نگرفته و قبل از ده صفحه به آخر كتاب مانده پنهان شده است. اگر فهرستهاى راهنماى ديگرى هم به آن افزوده مى شد حسن و بهايش مضاعف مى شد.
* از آنجا كه شهر اصفهان ـ خصوصاً در قرون اخير ـ داراى موقعيت برجسته سياسى و فرهنگى بوده و حوزه علميه اش از مراكز كهن افتخارآفرين ايران اسلامى و مجمع دانشوران و فرهيختگان شيعه بوده است, و از طرفى رويش و پرورش و بالندگى نهال مؤلف و مصحح اين اثر, همين شهر است به مقتضاى (اهل البيت ادرى بما فى البيت), اين اثر هم شخصيتهاى زيادى را مى شناساند و هم دقيقترين و ظريفترين اطلاعات را در اختيار دانش پژوهان مى نهد.
* حسن ديگر اين اثر ضبط نكات بسيار دقيق و ريزه كاريهايى است كه در هيچ منبع ديگرى يافت نمى شود. فى المثل, دقّت كم نظير مصحح در مادّه تاريخهايى كه براى حوادث مختلف گفته شده و محاسبه دقيق آنها و تصحيح تاريخها به كمك مادّه تاريخ و بالعكس. ر.ك: ص٢٢٢٤; ٢٤٤٢; ٢٣٧٠. و بسيارى از محاسبات و ژرفنگريهايى كه جز از افراد متضلع ساخته نيست در اين كتاب هست. براى نمونه به شرح حال آقا محمد اسماعيل خواجوئى اصفهانى بنگريد كه چگونه مصحح توانمند, توضيح مى دهد كه دو شخصيت با اين مشخصات در اصفهان بوده است: يكى جدّ و ديگرى نبيره او.
زندگانى مرحوم حاج سيد ابوالحسن اصفهانى و شهادت فرزندش به قدرى دقيق نگارش يافته كه در هيچ جاى ديگر ظرايفش را نمى يابيم. استاد روضاتى حتى بسيارى از اعلاميه هاى ترحيم را چاپ كرده و خواننده را در جوّ و حال و هواى آن روزگار و بازتاب حوادث قرار مى دهد. همچنين معرفى دقيقِ خاندان فانى اصفهانى, و جزئياتى از حيات و ممات مرحوم آيت الله حاج مير سيّد على علامه فانى قدس سره. رك: ص٢٣٦٨ـ٢٣٧٢.
* در مواردى ـ هرچند اندك ـ كه در لا به لاى نقل رخدادهاى تاريخى, از بعضى ايادى استعمار و زمينه سازان سلطه بيگانگان, ستايش شده است, مصحح محترم, چشم بسته و ناديده از كنارش نگذشته بلكه تذكرى داده و اسنادى نقل كرده است تا خواننده, بر به آراى مختلف آگاه گردد و خائن را خادم نشمارد, چنانكه پس از نقل (تأثير روزنامه (قانون) و تلاش ميرزا ملكم خان ناظم الدولة در بيدارى ايرانيان; مى نويسد; (… اين گونه افراد صاحبانِ أقلامِ مستأجره بودند كه روزنامه هايشان, جز نشر عقايد الحادى و خدمت به اجانب, هدف ديگرى نداشت. لقد صدق القائل الكريم: شرّ الأمور مُحدَثاتها. مرحوم محمود محمود گويد: (از سال ١٣٠٩ق انگليسى ها, زمين و زمان را بر عليه شاه و صدراعظم ايران برانگيخته بودند, روزنامه (قانون) در لندن, روزنامه هفتگى (حبل المتين) از كلكته… تمام اينها تهيّه يك مقدّمه بود كه از يك انقلاب دامنه دارى در ايران ـ كه عن قريب روى خواهد داد ـ خبر مى داد).٧
* عشق استاد روضاتى به مفاخر اسلامى اصفهان و گوهرشناس بودن و قدر زر دانستن او سبب شده كه سيماى زيبايى از مزار بسيار كهن تخت فولاد اصفهان ارائه دهد و تا آنجا كه لوح بعضى قبرها و كتيبه ها را هم چاپ كرده است و به بسيارى از آثارى كه جز بر اهل فن پوشيده است, دست كم اشارتى دارد و مى گويند:
… اينكه در اين تعليقه, ما بيش از حدّ متعارف, به وصف مزارات و نقل سنگ نبشته ها پرداختيم به همين جهت است كه اگر در آينده ـ خداى ناخواسته ـ اثرى از آن همه ذخائر و مواريث فرهنگى و دينى باقى نماند, دست كم تاريخچه اى از آنها در اين كتاب ثبت و ضبط شده باشد….پاورقي:
١ـ Piuarch, زندگينامه نويس يونانى است. اثر بزرگ او تحت عنوان حيات مردان نامى, ترجمه رضا مشايخى (تهران, بنگاه ترجمه و نشر كتاب, ١٣٣٦ـ ١٣٣٨) به فارسى در چهار جلد ترجمه و منتشر شده است.
٢ـ كايوس سوئيتونيوس ترانگيلوس Caius suetonius trnguillus.
٣. زندگينامه ها, محمد عبدالغنى حسن, ترجمه اميره ضميرى, تهران, اميركبير, ١٣٦٢, ص١٢.
٤. همان, ص١٩.
٥. همان, ص١٩.
٦. چهل مقاله, رضا استادى, ص٦١٧ ـ٦٢٢; مجلّه وحيد, ش٢٠٦, ص٢٥ به بعد, مقاله (اخلاص عمل) با اندكى تلخيص.
٧. تاريخ روابط سياسى ايران و انگليس در قرن نوزدهم, ج٦, ص٢٤٠.